تحقيق و توسعه، راهي به سوي پيشرفت جامعه
در اين مقاله سعي شده، ضمن بيان مقّدمه ، نگرشي به تاريخچه ي تحقيق و توسعه ،و ضرورت و اهميّت تحقيق و توسعه در دنياي امروز، وتعريف تحقيق و توسعه بيان شود و همچنين به نقش تحقيق و توسعه در برنامه ريزي، ضرورت ارتباط ميان دانشگاه ها و مراكز پژوهشي، نقش پژوهش در توسعه مديريت، فعاليت ها و بخش هاي تحقيق و توسعه، شاخص هاي تحقيق و توسعه، اشاره مي گردد.
چكيده
توسعه يا انديشه ي پيشرفت و تحّول، در جهت بهسازي فردي و اجتماعي ، قدمتي به طول تاريخ بشر دارد. دانشمندان معاصر معتقدند كه توسعه و پيشرفت علوم در نيمه ي دوم قرن بيستم ، به مراتب بيشتر و جامع تر از پيشرفتي است كه كليه ي علوم از بدو پيدايش تا پايان نيمه ي اول قرن بيستم داشته اند. تصّور اينكه در چنين مّدت زمان كوتاهي، علوم بشري تا اين حد پيشرفت كرده باشند، كمي تعجّب آور و مشكل مي نمايد، ولي اگر توجّه شود كه استفاده از روش صحيح تحقيق علمي نيز، قدمتش بيش از يك ربع قرن نيست، اين حقيقت را مي توان به سادگي قبول كرد كه توسعه و پيشرفت سريع علمي ، صرفاً مرهون و مديون به كار گيري روش هاي دقيق و صحيح علمي بوده است.
نهادينه كردن مباني علم، به تحقيق و پژوهش ، وابسته است. ارتقاء فرهنگ پژوهش و تحقيق ، به اعتقاد ، باور و اشتياق محققان دانشگاهي و پژوهشگران كشورنسبت به تحقيق بستگي دارد. در اين راستا توجّه به تحقيق كه منجر به توسعه و پيشرفت در عرصه ي فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي، فنّي، و … در جامعه مي شود ، يكي از مباحث مهّمي است كه پرداختن به آن از اهميّت خاصي برخوردار است .چرا كه علم بدون عمل و عمل بدون علم، هر دو آفت زندگي اجتماعي هستند.
در اين مقاله سعي شده، ضمن بيان مقّدمه ، نگرشي به تاريخچه ي تحقيق و توسعه ،و ضرورت و اهميّت تحقيق و توسعه در دنياي امروز، وتعريف تحقيق و توسعه بيان شود و همچنين به نقش تحقيق و توسعه در برنامه ريزي، ضرورت ارتباط ميان دانشگاه ها و مراكز پژوهشي، نقش پژوهش در توسعه مديريت، فعاليت ها و بخش هاي تحقيق و توسعه، شاخص هاي تحقيق و توسعه، اشاره مي گردد و نهايتاً پيشنهادها و راهكارهاي كاربردي و علمي در محور موضوع مقاله ، ارائه مي شود.
واژگان كليدي :تحقيق ، توسعه ، پبشرفت ، جامعه .
مقدمه
تحقيق و توسعه و مديريت از اركان ايجاد، توسعه و بهره برداري از تكنولوژي و از جمله ضروريات توسعه ي اقتصادي، اجتماعي در هر كشوري هستند و در كشورهاي در حال توسعه كه در صدد خود كفايي صنعتي و اقتصادي هستند، سياست گذاري و طرح ريزي برنامه هاي تحقيق و توسعه و اعمال مديريت اثر بخش ،بر اي فعاليت ها در اولويت مليّ، صنعتي و توليدي قرار دارد. گسترش و ارتقاي فعاليت هاي تحقيق و توسعه «خصوصاً تحقيقات صنعتي ، مستلزم شناخت عوامل مؤثر در فرآيند تحقيق و توسعه، و طراحي سياست ها و مكانيزم هاي اثر بخشي اين قبيل فعاليتّهاست.
در دنياي كنوني (قرن بيست و يكم)، سرمايه گذاري در بخش تحقيقات، از اهداف بلند مّدت و استراتژيك همه ي جوامع مي باشد. در حال حاضر كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته ي دنيا، سهم قابل توجهي از GNP خودشان را صرف تحقيق مي كنند. و اين دسته از كشورها، توسعه و پيشرفت خود را، مرهون توجّه به نگرش صحيح به اين مسأله مي دانند. ولي متأسفانه با وجود همه ي اينها، هنوز نگرش علمي و فرهنگ تحقيقاتي در جامعه ي ما ، به درستي جا نيفتاده است و درست است كه در صحبت هاي روز مره ازواژه ي تحقيق و پژوهش بيشتر استفاده مي كنيم ، ولي در عمل و اجرا، تحقيق علمي به معناي واقعي ، در كشور ما وجود ندارد. بر اساس آمار ارائه شده 94 درصد از تحقيقات انجام شده ي دنيا در كشورهاي پيشرفته و تنها 6 درصد آن در كشورهاي جهان سوم انجام مي گيرد. (نژاد ايراني، 1382، 65)
در شرايط رقابتي دنياي صنعتي و اقتصادي حاضر، انجام فعاليّت هاي تحقيق و توسعه، يكي از اثر بخش ترين كارهايي است كه مديران موسسات و سازمان ها مي توانند به آن ، روي آورند. بايد توّجه داشته باشيم كه در كشورهاي صنعتي و پيشرفته ي جهان، هزينه هايي كه به فعاليت هاي تحقيق و توسعه اختصاص داده مي شود، روز به روز در حال افزايش مي باشد. از طرف ديگر، روي آوردن به تحقيق و توسعه، بدون ايجاد زيرساختهايي كه لازمه ي چنين واحدهايي است ، ساختار سازماني، ويژگي هاي نيروي انساني ومديريت اين سازمان ها، موجبات شكست فرآيند تحقيق و توسعه ي موسسات و بنگاه هاي اقتصادي را فراهم خواهد كرد. لذا توّجه به چنين واحدهايي ميتواند جامعه را به سوي پيشرفت قابل توجه هدايت نمايد و كشور ما مي تواند خود را از يك جامعه ي در حال توسعه ، به يك جامعه ي پيشرفته و صنعتي تبديل نمايد.
نگرشي به تاريخچه ي تحقيق و توسعه
توجّه به تحقيق و توسعه ، بعد از جنگ جهاني دوّم ،به صورت فزاينده در نظر بوده و قبل از آن ، تنها معدودي از موسسات خصوصي و خدماتي تحقيقاتي براي صنايع انجام ميدادند.
مديريت سازمان هاي تحقيق و توسعه ،در سال هاي قبل از جنگ جهاني دوّم به علّت كوچك بودن اين موسسات پيچيده نبود و رويارويي فعاليت هاي تحقيقي و توسعهاي با ديگر عوامل ، به سادگي انجام مي گرفت. پس از جنگ جهاني دوّم، ايالات متحّدهي آمريكا از طريق سرمايه گذاري بر روي نتايج به دست آمده از فعاليت هاي تحقيق و توسعه ي زمان جنگ، به سرعت پيشرفت كرده و به حجم و پيچيدگي واحد هاي تحقيق و توسعه افزوده شد كه در نتيجه ، بهبود فزاينده ي محصولات جديد را، به همراه داشت. بنابراين در واقع از زمان جنگ جهاني دوّم تا كنون، تحقيق و توسعه به عنوان عامل اصلي رشد و دگرگوني جوامع صنعتي ، شناخته شده است.
تحقيق و توسعه ، در تاريخ تكامل و رشد خود، سه نسل را طي كرده است .(ساحتي مهر، 1382، ص 77):
1- نسل اوّل: در اين نسل ، لابراتوارها يا آزمايشگاه ها ، محّل فعاليّت دانشمندان بود و در حقيقت دراين مرحله ،تحقيقات عمدتاً به صورت فردي ، انجام مي گرفت كه موجب اختراعات و تحولّات عظيمي نيز شدند.
2- نسل دوّم: دراين نسل ، واحدهاي تحقيق و توسعه ي صنعتي در كارخانجات با لابراتوارها تماس تنگاتنگ داشتند. در اين دوره ، كارخانجات با محدوديت شديد بازار ورقابت ، روبرو بودند. مشخصه ي تحقيق و توسعه از اين دور به بعد ، اين است كه اين گونه تحقيقات تنها و تنها ، در بستر فعاليّت خلّاق و پويايي مجموعه تكنولوژي هاي مرتبط با محصول و در پيوند متقابل و تنگاتنك با صنعت ، معني و مفهوم يافتند.
3- نسل سوم: در اين نسل واحد هاي تحقيق و توسعه هستند كه وظايف، نقش و محتوايشان ، تحول نويني پيدا كرده است .امروزه تحقيق و توسعه ، در سراسر دنياي پيشرفته ي صنعتي، به يك فعاليّت عمده ي صنعتي و دولتي تبديل شده و به صورت سازمان هايي در آمده است كه علاوه بر احاطه و پاسخگويي به مسائل صنعتي و تكنولوژيكي ، با مسائل سياسي، امنيّتي و فرهنگي در ارتباط بوده و يكي از ابزارهاي قدرت، به معناي در دست داشتن توسعه ي صنعتي و در پي آن توسعه ي اقتصادي جامعه، تلقي مي شود. اكنون تحقيق و توسعه نه تنها به مديران كارخانجات يا موسسات بلكه به مسئولين مملكتي و امنيتّي نيز، گزارش مي دهد. بنابراين دوران كنوني ، را بايد دوران ارتباط منسجم و ارگانيك ميان حوزه ي نوين تحقيق و توسعه (حوزه ي عمل مشترك دانشگاه و صنعت) و دولت دانست.
ضرورت و اهميت تحقيق و توسعه
علماي معاصر را اعتقاد بر اين است كه توسعه و پيشرفت علوم ، در نيمه ي دوم قرن بيستم ، به مراتب بيشتر و جامع تر از پيشرفتي است كه كليه ي علوم از بدو پيدايش خود تا پايان نيمه ي اوّل قرن بيستم داشته اند. تصور اينكه در چنين مدّت زمان كوتاهي، علوم بشري تا اين حد پيشرفت كرده باشند ،كمي تعجّب آور و مشكل مي نمايد، ولي اگر توجّه شود كه استفاده از روش صحيح تحقيق علمي نيز، قدمتش بيش از يك ربع قرن نيست، اين حقيقت را مي توان به سادگي قبول كرد كه اين توسعه و پيشرفت سريع علمي ،صرفاً مرهون و مديون به كار بردن روش هاي دقيق و صحيح علمي بوده است.
از بررسي تاريخي شگفتي ها و دستاوردهاي علمي و فنّي و پژوهش ، در عرصه هاي گوناگون زندگي انسان ها، نتيجه گرفته اند كه بسياري از مهارت هاي ساده كه امروز بديهي محسوب مي شود، براي نمونه حتّي خواندن و نوشتن و حساب كردن، كه ميليونها انسان قادر به انجام آن هستند، محصول صدها و هزاران سال توسعه فرهنگي تراكم پذير، بوده است و همه ي نظام هاي اقتصادي ، بر يك «بنيان دانايي» استوارند. اين داناييها، پيوسته تحّول مي يابند و دانايي شگفت انگيز ديروز كه گاهي جادويي و خارق العاده تلقي مي شد، امروز به يك كار و مهارت عادي تبديل مي شود. اين نوآوري ها ، با چنان سرعتي پيش مي روند كه هر واحد از زمان، معادل پولي بسيار ارزشمند ي پيدا مي كند. به اعتقاد الوين تافلر (1371)، يافته ها و دستاوردهاي علمي و فنّي، همه ي جوامع را به چالش مي طلبد و به نهادهاي گوناگون ، به ويژه نهاد آموزش و پرورش، بيش از هر دستگاه ديگر هشدار مي دهد كه براي رويارويي با چنين تحولاتي لازم است خود را مجهزوآماده سازند. اين آمادگي بيش از همه بايد در عرصة ي تفكر و پژوهش تحقق يابد، چرا كه اگر فكر پديدة ي دروني جامعه نشده باشد و به صورت درون زا از بطن و متن جامعه برنخيزد، القا و اعمال آن از برون ، چاره ساز و سامان بخش ، نخواهد شد.
رشد و توسعه اقتصادي ، اكنون بيش از آنچه كه به گسترش وسايل يا زمين و تعدد نيروي كار بستگي داشته باشد ، به انديشه و تكنولوژي نو، وابسته است. حتّي در كشورهاي پيشرفته، پژوهشگران بهره وري و توسعه به اين نتيجه رسيده اند كه وقتي كه ابراز توليد و سرماية ي مادّي و زمين و جز اينها در يك دستگاه اقتصادي به حد اشباع رسيده ، و حتّي در جامعه ،اشتغال كامل حاصل شده و از سرمايه ها، بهترين استفاده بشود و ساختار و سازمان در بهترين وضع خود باشند، براي بهره وري بيشتر، بايد به سراغ علوم و فنون جديد رفت .(يونسكو، 1984، ذكر شده در قاسمي پويا، 1381). در حقيقت دگرگوني مستمر روش ها، فنون توليد و پژوهش هاي بنيادين كاربردي، و به طور كلي پيشرفت در جامعة ، منوط به تحقيق و توسعه در جهان امروز است.
ذكر اين مطلب نيز خالي از لطف نخواهد بود كه فقط كشورهاي پيشرفته، هميشه در همهي زمينهها، اول نيستند و در آينده نيز، چنين خواهد بود. بلكه بر عكس، هر ملتّي، در هر سطحي از توسعه كه باشد، مي تواند در نوآوري علمي، دست كم در برخي از زمينه ها، به ويژه در زمينه هايي كه امكان رشد براي آنان وجود دارد ، فعالانه تلاش كند، وخود را با كاروان علوم و فنون نو، همراه و دمساز سازد.
در اين مقاله سعي شده، ضمن بيان مقّدمه ، نگرشي به تاريخچه ي تحقيق و توسعه ،و ضرورت و اهميّت تحقيق و توسعه در دنياي امروز، وتعريف تحقيق و توسعه بيان شود و همچنين به نقش تحقيق و توسعه در برنامه ريزي، ضرورت ارتباط ميان دانشگاه ها و مراكز پژوهشي، نقش پژوهش در توسعه مديريت، فعاليت ها و بخش هاي تحقيق و توسعه، شاخص هاي تحقيق و توسعه، اشاره مي گردد.
چكيده
توسعه يا انديشه ي پيشرفت و تحّول، در جهت بهسازي فردي و اجتماعي ، قدمتي به طول تاريخ بشر دارد. دانشمندان معاصر معتقدند كه توسعه و پيشرفت علوم در نيمه ي دوم قرن بيستم ، به مراتب بيشتر و جامع تر از پيشرفتي است كه كليه ي علوم از بدو پيدايش تا پايان نيمه ي اول قرن بيستم داشته اند. تصّور اينكه در چنين مّدت زمان كوتاهي، علوم بشري تا اين حد پيشرفت كرده باشند، كمي تعجّب آور و مشكل مي نمايد، ولي اگر توجّه شود كه استفاده از روش صحيح تحقيق علمي نيز، قدمتش بيش از يك ربع قرن نيست، اين حقيقت را مي توان به سادگي قبول كرد كه توسعه و پيشرفت سريع علمي ، صرفاً مرهون و مديون به كار گيري روش هاي دقيق و صحيح علمي بوده است.
نهادينه كردن مباني علم، به تحقيق و پژوهش ، وابسته است. ارتقاء فرهنگ پژوهش و تحقيق ، به اعتقاد ، باور و اشتياق محققان دانشگاهي و پژوهشگران كشورنسبت به تحقيق بستگي دارد. در اين راستا توجّه به تحقيق كه منجر به توسعه و پيشرفت در عرصه ي فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي، فنّي، و … در جامعه مي شود ، يكي از مباحث مهّمي است كه پرداختن به آن از اهميّت خاصي برخوردار است .چرا كه علم بدون عمل و عمل بدون علم، هر دو آفت زندگي اجتماعي هستند.
در اين مقاله سعي شده، ضمن بيان مقّدمه ، نگرشي به تاريخچه ي تحقيق و توسعه ،و ضرورت و اهميّت تحقيق و توسعه در دنياي امروز، وتعريف تحقيق و توسعه بيان شود و همچنين به نقش تحقيق و توسعه در برنامه ريزي، ضرورت ارتباط ميان دانشگاه ها و مراكز پژوهشي، نقش پژوهش در توسعه مديريت، فعاليت ها و بخش هاي تحقيق و توسعه، شاخص هاي تحقيق و توسعه، اشاره مي گردد و نهايتاً پيشنهادها و راهكارهاي كاربردي و علمي در محور موضوع مقاله ، ارائه مي شود.
واژگان كليدي :تحقيق ، توسعه ، پبشرفت ، جامعه .
مقدمه
تحقيق و توسعه و مديريت از اركان ايجاد، توسعه و بهره برداري از تكنولوژي و از جمله ضروريات توسعه ي اقتصادي، اجتماعي در هر كشوري هستند و در كشورهاي در حال توسعه كه در صدد خود كفايي صنعتي و اقتصادي هستند، سياست گذاري و طرح ريزي برنامه هاي تحقيق و توسعه و اعمال مديريت اثر بخش ،بر اي فعاليت ها در اولويت مليّ، صنعتي و توليدي قرار دارد. گسترش و ارتقاي فعاليت هاي تحقيق و توسعه «خصوصاً تحقيقات صنعتي ، مستلزم شناخت عوامل مؤثر در فرآيند تحقيق و توسعه، و طراحي سياست ها و مكانيزم هاي اثر بخشي اين قبيل فعاليتّهاست.
در دنياي كنوني (قرن بيست و يكم)، سرمايه گذاري در بخش تحقيقات، از اهداف بلند مّدت و استراتژيك همه ي جوامع مي باشد. در حال حاضر كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته ي دنيا، سهم قابل توجهي از GNP خودشان را صرف تحقيق مي كنند. و اين دسته از كشورها، توسعه و پيشرفت خود را، مرهون توجّه به نگرش صحيح به اين مسأله مي دانند. ولي متأسفانه با وجود همه ي اينها، هنوز نگرش علمي و فرهنگ تحقيقاتي در جامعه ي ما ، به درستي جا نيفتاده است و درست است كه در صحبت هاي روز مره ازواژه ي تحقيق و پژوهش بيشتر استفاده مي كنيم ، ولي در عمل و اجرا، تحقيق علمي به معناي واقعي ، در كشور ما وجود ندارد. بر اساس آمار ارائه شده 94 درصد از تحقيقات انجام شده ي دنيا در كشورهاي پيشرفته و تنها 6 درصد آن در كشورهاي جهان سوم انجام مي گيرد. (نژاد ايراني، 1382، 65)
در شرايط رقابتي دنياي صنعتي و اقتصادي حاضر، انجام فعاليّت هاي تحقيق و توسعه، يكي از اثر بخش ترين كارهايي است كه مديران موسسات و سازمان ها مي توانند به آن ، روي آورند. بايد توّجه داشته باشيم كه در كشورهاي صنعتي و پيشرفته ي جهان، هزينه هايي كه به فعاليت هاي تحقيق و توسعه اختصاص داده مي شود، روز به روز در حال افزايش مي باشد. از طرف ديگر، روي آوردن به تحقيق و توسعه، بدون ايجاد زيرساختهايي كه لازمه ي چنين واحدهايي است ، ساختار سازماني، ويژگي هاي نيروي انساني ومديريت اين سازمان ها، موجبات شكست فرآيند تحقيق و توسعه ي موسسات و بنگاه هاي اقتصادي را فراهم خواهد كرد. لذا توّجه به چنين واحدهايي ميتواند جامعه را به سوي پيشرفت قابل توجه هدايت نمايد و كشور ما مي تواند خود را از يك جامعه ي در حال توسعه ، به يك جامعه ي پيشرفته و صنعتي تبديل نمايد.
نگرشي به تاريخچه ي تحقيق و توسعه
توجّه به تحقيق و توسعه ، بعد از جنگ جهاني دوّم ،به صورت فزاينده در نظر بوده و قبل از آن ، تنها معدودي از موسسات خصوصي و خدماتي تحقيقاتي براي صنايع انجام ميدادند.
مديريت سازمان هاي تحقيق و توسعه ،در سال هاي قبل از جنگ جهاني دوّم به علّت كوچك بودن اين موسسات پيچيده نبود و رويارويي فعاليت هاي تحقيقي و توسعهاي با ديگر عوامل ، به سادگي انجام مي گرفت. پس از جنگ جهاني دوّم، ايالات متحّدهي آمريكا از طريق سرمايه گذاري بر روي نتايج به دست آمده از فعاليت هاي تحقيق و توسعه ي زمان جنگ، به سرعت پيشرفت كرده و به حجم و پيچيدگي واحد هاي تحقيق و توسعه افزوده شد كه در نتيجه ، بهبود فزاينده ي محصولات جديد را، به همراه داشت. بنابراين در واقع از زمان جنگ جهاني دوّم تا كنون، تحقيق و توسعه به عنوان عامل اصلي رشد و دگرگوني جوامع صنعتي ، شناخته شده است.
تحقيق و توسعه ، در تاريخ تكامل و رشد خود، سه نسل را طي كرده است .(ساحتي مهر، 1382، ص 77):
1- نسل اوّل: در اين نسل ، لابراتوارها يا آزمايشگاه ها ، محّل فعاليّت دانشمندان بود و در حقيقت دراين مرحله ،تحقيقات عمدتاً به صورت فردي ، انجام مي گرفت كه موجب اختراعات و تحولّات عظيمي نيز شدند.
2- نسل دوّم: دراين نسل ، واحدهاي تحقيق و توسعه ي صنعتي در كارخانجات با لابراتوارها تماس تنگاتنگ داشتند. در اين دوره ، كارخانجات با محدوديت شديد بازار ورقابت ، روبرو بودند. مشخصه ي تحقيق و توسعه از اين دور به بعد ، اين است كه اين گونه تحقيقات تنها و تنها ، در بستر فعاليّت خلّاق و پويايي مجموعه تكنولوژي هاي مرتبط با محصول و در پيوند متقابل و تنگاتنك با صنعت ، معني و مفهوم يافتند.
3- نسل سوم: در اين نسل واحد هاي تحقيق و توسعه هستند كه وظايف، نقش و محتوايشان ، تحول نويني پيدا كرده است .امروزه تحقيق و توسعه ، در سراسر دنياي پيشرفته ي صنعتي، به يك فعاليّت عمده ي صنعتي و دولتي تبديل شده و به صورت سازمان هايي در آمده است كه علاوه بر احاطه و پاسخگويي به مسائل صنعتي و تكنولوژيكي ، با مسائل سياسي، امنيّتي و فرهنگي در ارتباط بوده و يكي از ابزارهاي قدرت، به معناي در دست داشتن توسعه ي صنعتي و در پي آن توسعه ي اقتصادي جامعه، تلقي مي شود. اكنون تحقيق و توسعه نه تنها به مديران كارخانجات يا موسسات بلكه به مسئولين مملكتي و امنيتّي نيز، گزارش مي دهد. بنابراين دوران كنوني ، را بايد دوران ارتباط منسجم و ارگانيك ميان حوزه ي نوين تحقيق و توسعه (حوزه ي عمل مشترك دانشگاه و صنعت) و دولت دانست.
ضرورت و اهميت تحقيق و توسعه
علماي معاصر را اعتقاد بر اين است كه توسعه و پيشرفت علوم ، در نيمه ي دوم قرن بيستم ، به مراتب بيشتر و جامع تر از پيشرفتي است كه كليه ي علوم از بدو پيدايش خود تا پايان نيمه ي اوّل قرن بيستم داشته اند. تصور اينكه در چنين مدّت زمان كوتاهي، علوم بشري تا اين حد پيشرفت كرده باشند ،كمي تعجّب آور و مشكل مي نمايد، ولي اگر توجّه شود كه استفاده از روش صحيح تحقيق علمي نيز، قدمتش بيش از يك ربع قرن نيست، اين حقيقت را مي توان به سادگي قبول كرد كه اين توسعه و پيشرفت سريع علمي ،صرفاً مرهون و مديون به كار بردن روش هاي دقيق و صحيح علمي بوده است.
از بررسي تاريخي شگفتي ها و دستاوردهاي علمي و فنّي و پژوهش ، در عرصه هاي گوناگون زندگي انسان ها، نتيجه گرفته اند كه بسياري از مهارت هاي ساده كه امروز بديهي محسوب مي شود، براي نمونه حتّي خواندن و نوشتن و حساب كردن، كه ميليونها انسان قادر به انجام آن هستند، محصول صدها و هزاران سال توسعه فرهنگي تراكم پذير، بوده است و همه ي نظام هاي اقتصادي ، بر يك «بنيان دانايي» استوارند. اين داناييها، پيوسته تحّول مي يابند و دانايي شگفت انگيز ديروز كه گاهي جادويي و خارق العاده تلقي مي شد، امروز به يك كار و مهارت عادي تبديل مي شود. اين نوآوري ها ، با چنان سرعتي پيش مي روند كه هر واحد از زمان، معادل پولي بسيار ارزشمند ي پيدا مي كند. به اعتقاد الوين تافلر (1371)، يافته ها و دستاوردهاي علمي و فنّي، همه ي جوامع را به چالش مي طلبد و به نهادهاي گوناگون ، به ويژه نهاد آموزش و پرورش، بيش از هر دستگاه ديگر هشدار مي دهد كه براي رويارويي با چنين تحولاتي لازم است خود را مجهزوآماده سازند. اين آمادگي بيش از همه بايد در عرصة ي تفكر و پژوهش تحقق يابد، چرا كه اگر فكر پديدة ي دروني جامعه نشده باشد و به صورت درون زا از بطن و متن جامعه برنخيزد، القا و اعمال آن از برون ، چاره ساز و سامان بخش ، نخواهد شد.
رشد و توسعه اقتصادي ، اكنون بيش از آنچه كه به گسترش وسايل يا زمين و تعدد نيروي كار بستگي داشته باشد ، به انديشه و تكنولوژي نو، وابسته است. حتّي در كشورهاي پيشرفته، پژوهشگران بهره وري و توسعه به اين نتيجه رسيده اند كه وقتي كه ابراز توليد و سرماية ي مادّي و زمين و جز اينها در يك دستگاه اقتصادي به حد اشباع رسيده ، و حتّي در جامعه ،اشتغال كامل حاصل شده و از سرمايه ها، بهترين استفاده بشود و ساختار و سازمان در بهترين وضع خود باشند، براي بهره وري بيشتر، بايد به سراغ علوم و فنون جديد رفت .(يونسكو، 1984، ذكر شده در قاسمي پويا، 1381). در حقيقت دگرگوني مستمر روش ها، فنون توليد و پژوهش هاي بنيادين كاربردي، و به طور كلي پيشرفت در جامعة ، منوط به تحقيق و توسعه در جهان امروز است.
ذكر اين مطلب نيز خالي از لطف نخواهد بود كه فقط كشورهاي پيشرفته، هميشه در همهي زمينهها، اول نيستند و در آينده نيز، چنين خواهد بود. بلكه بر عكس، هر ملتّي، در هر سطحي از توسعه كه باشد، مي تواند در نوآوري علمي، دست كم در برخي از زمينه ها، به ويژه در زمينه هايي كه امكان رشد براي آنان وجود دارد ، فعالانه تلاش كند، وخود را با كاروان علوم و فنون نو، همراه و دمساز سازد.


Comment