About Ardeshir Zahedi

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    About Ardeshir Zahedi

    جلد اول از کتاب خاطرات اردشير زاهدی، وزير خارجه پيشين و از نزديکان شاه سابق ايران، که در پنجاه و سومين سالگرد کودتای ۲۸ مرداد منتشر شده است، خاطرات دست اول کسی است که در آن دوران به عنوان معاون اصل چهار آمريکا در ايران، مشاور و دستيار پدرش فضل الله زاهدی که به جای محمد مصدق به نخست وزيری رسيد، و هم آجودان شاه سابق در جريان حوادث منجر به سقوط دولت ملی و بازگشت شاه از تبعيد خودخواسته چند روزه به سلطنت، قرار داشته است.
    روايتی که اردشير زاهدی از ماه های پايانی دولت محمد مصدق ارائه می دهد با بسياری از اطلاعات و اسناد منتشر شده در طول نيم قرن گذشته تفاوت عمده دارد. وی که از به کار بردن لغت "کودتا" برای ۲۸ مرداد خودداری می کند، منکر هر گونه دخالت سازمان های اطلاعاتی و سفارت خانه های خارجی در سقوط دولت مصدق و ناکام ماندن نهضت ملی کردن نفت ايران است و آن را تبليغات بی اساس می داند.

    اردشير زاهدی که يک سال قبل از دولت مصدق در پايان تحصيلات خود در دانشگاه يوتای آمريکا به تهران بازگشته، همزمان با تاسيس سازمان اصل چهار [ سازمان خدماتی و عمرانی که توسط دولت آمريکا بعد از جنگ جهانی برای کشورهای در خطر کمونيسم راه اندازی شد] به عنوان معاون ويليام وارن، رييس اين سازمان در ايران، مشغول به کار شد و از همان جا در سايه فعاليت های پدرش به فعاليت عليه دولت مصدق پرداخت.



    بخش عمده کتاب خاطرات وی، شرح فعاليت های وی در دوران نخست وزيری محمد مصدق و فضل الله زاهدی است.

    سفير سابق ايران در بريتانيا و آمريکا برای اثبات ادعای غيرمتعارف خود ضمن بی ارزش خواندن اسناد و مدارک موجود درباره کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که به عنوان يکی از بزرگ ترين رويدادهای نيمه قرن بيستم و سال های آغازين جنگ سرد در تاريخ ثبت شده است، به مشاهدات خود، خاطرات چند تن از نزديکان پدرش و گزينده ای از اسناد سفارت خانه های بريتانيا و آمريکا استناد می جويد.

    تاکيد زاهدی در اين بخش تا جائی است که گزارش ها و خاطرات مقامات آمريکائی را هم رد می کند و درمورد اعتراف مقامات آمريکائی به شرکت در کودتا و اظهار تاسف وزير خارجه پيشين آمريکا [ خانم مادلين آلبرايت ] از اين دخالت می گويد "اين خانم تکليف خود را انجام نداده و به افسانه ای پرداخته که به مناسبات ايران و آمريکا يک نسل آسيب رسانده است."

    در بخش اسناد ضميمه کتاب و برای اثبات نظر زاهدی به مصاحبه بی بی سی با ريجارد هولمز، رييس پيشين سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، استناد شده که می گويد "سی آی ای تصميم گرفت پيروزی خود را در ايران تکذيب نکند زيرا تبليغات خوبی بود."

    زاهدی، از ناکامی سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا در ماجرای خليج خوک ها که هشت سال بعد از کودتای ايران صورت گرفت هم بهره می گيرد تا بگويد " سيا بعد از آن ناکامی می خواست نوعی پيروزی نشان دهد تا بودجه اش را که موجوديتش به آن بستگی داشت توجيه کند. اين سازمان به نقش ناچيزی که در ايران ايفا کرده بود، برای اين مقصود توسل جست و در حقيت با اين اقدام تاريخ را جعل کرد و افکار عمومی را منحرف ساخت."

    پنج روز بحرانی

    بخشی از کتاب خاطرات اردشير زاهدی به شرح " پنج روز بحرانی" اختصاص دارد که فاصله نيمه شب ۲۴ مرداد تا بعد از ظهر ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ می گذرد.

    از زمانی که سرهنگ نصيری که برای ابلاغ عزل دکتر مصدق به خانه وی می رود بازداشت می شود و به گفته وی "تانک ها و نفربرها به حرکت درآمدند و پدرم که قصد داشت برای احراز پست نخست وزيری به باشگاه افسران برود به مخفی گاه بازگشت و اعلام داشت که اينک تمام قدرت در دست دکتر مصدق است و ديگر امنيتی برای ما وجود ندارد و اگر دستگير شويم به ما رحم نخواهند کرد."

    مهم ترين مشخصه روايت اردشير زاهدی از پنج روز بحرانی غيبت شاه است که با شنيدن خبر دستگيری سرهنگ نصيری از کلاردشت به خارج پرواز کرده است و ديگری تکذيب هر نوع ارتباطی با افراد خارجی

    کروميت روزولت، مامور ويژه سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا که بنا به نوشته خود برای تدارک کودتا به تهران رفت، در کتاب خاطرات خود از اين ماموريت [ با عنوان ضد کودتا] از ملاقات های خود با شاه و سپهبد زاهدی و ديگر مخالفان دکتر مصدق نوشته و اين که در روزهای منتهی به کودتا آقای زاهدی را در خانه زيمرمن، يکی از اعضای تيم عملياتی خود، پنهان کرد.

    اردشير زاهدی به نوشته های کروميت روزولت چنين پاسخ می دهد: " نامربوط نوشته است. کتاب هائی که خارجی ها راجع به وقايع ايران نوشته اند چه در مورد وقايع منتهی به ۲۸ مرداد و چه وقايع منتهی به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پر از اين گونه مطالب بی اساس است."

    وی سپس ادعا می کند که سپهبد زاهدی کروميت روزولت را بعد از کودتا در اتاق شاه سابق ديده است و با تاکيد بر اينکه تمامی ارتباطات پدرش با آمريکايی ها از طريق و با حضور وی بوده، می نويسد: "بعد از نهم اسفند که مخفی بودم [با آمريکايی ها] تماس گرفتم و گفتم اين چه بساطی است... می دانيد کمونيست ها چه خوابی برای ايران ديده اند اما باز مصدق را تقويت می کنيد. جواب دادند که خير اين طور نيست ما مجبوريم با دولت در تماس باشيم و مذاکره کنيم. نظر خاصی نداريم."

    شرح مخفی گاه های سپهبد زاهدی که تحت تعقيب دولت قرار داشت در کتاب با جزئيات همراه است، چنان که شرح سفرهای خطرناک بازگو کننده خاطرات از بخش های خواندنی کتاب است که به نوشته وی چندبار بدون اجازه پدر برای آماده کردن نظاميان وفادار به سلطنت برای حمايت از حرکتی عليه دولت مصدق انجام شده است.



    ميان دو شخصيت

    دو شخصيت موضوع اصلی کتاب خاطرات اردشير زاهدی هستند: اول پدرش سپهبد فضل الله زاهدی و ديگری محمدرضا پهلوی آخرين پادشاه ايران. در حقيقت وزير خارجه پيشين ايران در عين حفظ وفاداری و احترام برای شاه سابق ايران، جايی که وی در مقابل سپهبد زاهدی قرار می گيرد، کفه ترازوی داوريش به سوی پدر ميل می کند.

    کتاب خاطرات اردشير زاهدی در بخش روزهای پايانی دولت فضل الله زاهدی از جامعيت بيش تری برخوردارست و علاوه بر ارائه گوشه های ناگفته ای از کوشش های شاه برای قرارگرفتن در موقعيت برتر و دخالت در امور اجرايی، نکته هايی را برای اولين بار فاش می کند.

    تنها پسر فضل الله زاهدی، پدر خود را به دليل نقش مهم وی در دستگيری سردار خرعل، حاکم محمره (محدوده خوزستان امروزی)، و به نشانی دستگيری وی در سال های جنگ توسط ارتش بريتانيا به اتهام هواداری از آلمان که منجر به تبعيد سه ساله وی به فلسطين شد، دولتمردی معرفی می کند که "انگليسی ها با وی خوب نبودند."

    نويسنده بر همين اساس استدلال می کند که پدرش نمی توانسته هنگام تشکيل دولت در تابستان سال 1332 خورشيدی طرف معامله و مورد حمايت مقام های بريتانيايی باشد؛ و حتی نوشته کروميت روزولت را در مورد ملاقات هايش با سپهبد زاهدی تکذيب می کند.

    اختلاف شاه و سپهبد زاهدی

    در بخش مربوط به روزهای درگيری پنهان شاه سابق با نخست وزير، کتاب به اسناد محرمانه سفارت آمريکا و بريتانيا و نوشته ها و خاطرات ديگران متوسل می شود تا اثبات کند محمدرضا پهلوی مدتی بعد از بازگشت به ايران[پايان مرداد ۱۳۳۲]، ديگر زاهدی را تحمل نمی کرد و از قدرت وی باک داشت.

    اردشير زاهدی با نقل سخنان پدر و نزديکان وی و اسناد سفارت خانه ها مدعی است سوء ظن شاه سابق به سپهبد زاهدی ساخته و پرداخته ذهن های توطئه پرورست، چرا که علاوه بر وفاداری وی به سلطنت، بنا به گفته سپهبد زاهدی، عده ای از رجال قديمی و بانفوذ بعد از ۲۸ مرداد از وی می خواستند تا در دعوت از شاه – که خود هم اصراری به بازگشت فوری به کشور نداشت - شتاب نکند.

    به گفته وی حتی مقامات سفارت خانه ها به پدرش پيشنهاد پايه گذاری جمهوری هم داده بودند، که وی در جواب به وفاداری خود به سلطنت محمد رضاشاه اشاره کرده است.


    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    اسناد کتاب که گزارش های محرمانه سفير آمريکا در تهران از سال های بعد از نخست وزيری سپهبد زاهدی قسمت عمده آن را تشکيل می دهد بازگو کننده اختلافاتی است که از کوتاه مدتی بعد از ۲۸ مرداد بين شاه و نخست وزير بروز کرده که اساس آن بر اصراری است که شاه برای فرماندهی ارتش و جلوگيری از دخالت زاهدی در آن دارد.

    در يکی از ضمائم کتاب از خاطرات جمال امامی، رجل سياسی معروف دهه بيست خورشيدی، نقل می شود که از ديدار خود با محمدرضا پهلوی سخن می گويد:

    "اسفند سال ۱۳۳۳، شاه [ که عصايی در دست داشت] در علت دلگيری خود از نخست وزير زاهدی گفت می خواهم عصا را خودم به دست بگيرم. جمال امامی گفت از اين حرف شاه يکه خوردم ولی بدون مکث گفتم اگر خدای ناکرده عصا از دست اعليحضرت افتاد نکليف مقام سلطنت و مملکت چه می شود. شاه خيلی راحت گفت مطمئن باش هرگز عصا از دست من نخواهد افتاد. جمال امامی گفت ديدم ادامه صحبت فايده ای ندارد خداحافظی کردم و برگشتم و جريان را عينا به سپهبد زاهدی شرح دادم و اضافه کردم صلاح در اين است که بروی و استعفا بدهی. او هم قبول کرد."



    موارد ناگفته

    بخش پايانی خاطرات اردشير زاهدی به نقل خاطرات وی بعد از پايان نخست وزيری پدرش اختصاص دارد که به ازدواج وی با شهناز پهلوی تنها فرزند شاه، ماجرای طلاق شاه و پرنسس ثريا همسر دومش و سفرهای خارجی آخرين پادشاه اختصاص دارد و از پرداختن به مسائل سياسی در آن خودداری دارد.

    در اين بخش که اردشير زاهدی به عنوان آجودان شاه سابق فعاليت دارد از حوادث مهمی مانند حکومت نظامی، محاکمه دکتر مصدق و اعضای دولت وی و اعدام دکتر فاطمی، کشف و دستگيری و اعدام اعضای حزب توده توسط فرمانداری نظامی، آزاد گذاشتن فعاليت فدائيان اسلام که به علت ترورهای دهه بيست تحت تعقيب بودند، تجديد روابط با بريتانيا، قرارداد کنسرسيوم، بازگرداندن طلای های امانتی ايران به دولت زاهدی و واقعه شانزده آذر دانشگاه تهران، سخنی نمی رود.

    در مقدمه کتاب وعده داده شده که در جلدهای ديگر خاطرات اردشير زاهدی به ادامه فعاليت های وی از زمان استعفای پدرش از نخست وزيری تا انقراض سلطنت از ايران و دوران تبعيد خود اختصاص يابد. پنجاه سالی که وی در نقش داماد شاه، سفير ايران در لندن و واشنگتن، وزير خارجه، و يکی از مشاوران شاه و رابطان حکومت وقت با دستگاه حاکمه ايالات متحده آمريکا، در بطن فعاليت های سياسی و حکومتی قرار داشت.

    در حالی که پيش از اين دو کتاب از مصاحبه های اردشير زاهدی و خاطرات وی درباره مسائل مختلف دوران پادشاهی منتشر شده است اما کتاب خاطرات اردشير زاهدی [ناشرآيبکس – مريلند آمريکا] که به ويراستاری احمد احرار روزنامه نگار با سابقه تهيه شده، مجموعه منظم و کاملی است از گفته های راوی و اسناد و مدارکی که در جهت اثبات ادعاهای اردشير زاهدی گردآوری شده است.


    iran

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3
      Khoda lanaat kone khaenan be IRAN va IRANI
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #4
        مصاحبه كننده هيچ دخل و تصرفي در سخنان اردشير زاهدي انجام نداده و پاسخ هاي ايشان قطعاً نظريات خبرگزاري نيست.

        پيش درآمد : امروز ، روز 5 شنبه 15 دي ماه – 5 ژانويه 2006 – است كه در مونتروي سويس هستم. به محض ورودم به ايستگاه قطار ؛ از يكي از خيابانهاي قديمي آنجا پايين تر رفتم خياباني لوكس و تميز اما قديمي ...و به سوي همان كافه مورد نظر زاهدي حركت كردم... كافه اي كه شب قبل تلفني از وي پرسيده بودم...دربين راه همه اش در فكر بودم و تصاوير زيادي از جلوي چشمانم عبور مي كرد ... معمولا در ديدار با چهره هاي تاريخي چنين حالتي دارم و افسوس در رسانه اي در ايران شاغل نبودم تا فيلم آن را ديدار را با مردم سرزمينم در ميان مي گذاشتم .. هيچگاه در آرشيو خست نداشته ام و با همه دوستانم در ميان مي گذارم... لابه لاي اين فكرها... براي اطمينان خاطر از چند نفر سويسي راه را پرسيدم تا اينكه به آنجا رسيدم ، از در كه وارد شدم گارسن از من پرسيد كه چه كمكي از او ساخته است...

        تا اسم زاهدي را آوردم ، مرا با اشاره به طرف ميزش هدايت كرد و ديدم كه از دور زاهدي ما را نگاه مي كند...3چهره اي كه در ته مايه آن شايد تشابهي با عكس هايش وجود داشت....دو خانم و يك آقا ميهمانش بودند و با نهايت محبت ايراني هم مرا به جمع دعوت كرد و پذيرايي كرد ، روحيه اي از او كه البته زبانزد همه – دوست و دشمن - است...و گاهي فكر مي كردم كه چون مي خواهد از دست سوالات من در برود جا خالي مي دهد و پذيرايي را بهانه كرده است !...

        از كيك و سالاد و ماهي و نوشيدني ها تا چاي و دسر وشكلات و ... و به خاطر اين ميهمان پذيري او سوالاتم ازاو بريده بريده شد... اما چه حافظه اي داشت ؛ محشر !... هر كسي را مانند كارمندان سجل احوال با نام و نشان پدر بازمي گفت ....در دل خودم باز هم ناراحت بودم كه اين فرصت و شانس را چگونه به آرشيو تاريخ مملكتم برسانم ، فرصتي كه ما ايرانيان براحتي از دست مي دهيم و هنوز هم آرشيوي گفتاري از چهره هاي تاريخي مان نداريم و اي كاش داشتيم!....

        آرشيويي فارغ از هر محدوديتي ، تا دست محققان براي تحقيق باز مي بود ....خلاصه در خلال حرفها ، هم مي نوشتم و هم مي خوردم و هم مي پرسيدم و هم مي شنيدم...چون 5/1 ساعت بيشتر وقت ديدار نبود ... حتي موقع رفتن برايم كيكي خريد با تاج كاغذي ، كه آن را از سر حوصله تا كرد و بر سرم نهاد و با خنده گفت :" شايد كه پادشاه ايران شدي !" و من هم از آنكه كاغذي بود شاكي بودم و همه مي خنديدند!...

        ديگر پاسخ سوالاتم را سريع و تند تند مي داد ، نوبت فيزيوتراپي داشت و بايد ديگر مي رفت ، قيافه اي شكسته و نحيف و پوست و استخوان ... اما با چشماني پرنفوذ و ذهني مواج و مملو از اسم و خاطره... با عصايي در دست و كفشي ورزشي به پا، با رفتاري پر از هيجان و به قول قديمي ها : يك لوطي تمام عيار!...تنها اين تصاوير وخاطره است كه از او در ذهنم باقي مانده است... يكي دوبار ديگر صدايش را شنيدم و به تاريخ سرزمينم سپردمش و رهايش كردم... همانطور كه آن 133 نفر ديگر را رها كردم و مي خواستم در روزگاري، منتشرشان كنم ، اما نكردم و فقط خاطره هايشان در ذهنم مدفون شد... چون حفظ استقلال و آرامش را بيشتر دوست دارم ....اما اي كاش در رسانه اي شاغل مي بودم و صادقانه به تصوير مي كشيدم! ... كه نشد !

        (( به قول دكتر جليل دوستخواه : در كنار ِ نقد و تحليل ِ آگاهانه و سامانمند و فرهيخته گي فرهنگي، هم سخني و گفت و شنود ِ سرراست با هنرمندان، اديبان، مترجمان، نويسندگان و شاعران و نگاشت ِ سخنان ِ آنان -- كه بازتاب يك عمر آزمون و كوشش و كُنيش ايشان است -- مي تواند بسيار سودمند و رهنمون باشد و به منزله ي شاخه اي از تاريخ ِ شفاهي، در كار ِ شناخت ِ بهتر ِ فرهنگ و شناساندن ِ درست تر آن به دوستداران ، كارساز باشد. ))

        «قبل از خواندن اين گپ كوتاه ذكر 2 نكته ضروري است : 1. پراكندگي سوالها و پرسشها ، صرفا به خاطر استخراج نكات مهم از كل گفتگو است 2. پاسخ هاي ايشان لزوما دال بر پذيرش مصاحبه كننده نيست . »
        __________________________________________________ _
        قانعي فرد:آقاي زاهدي ، رابطه ايران با آمريكا تقريبا مي شود گفت كه مسئله اي تاريخي است كه در قرن معاصر همواره به معضلي قابل تامل از آن اسم برده شده است.

        زاهدي : من به گمانم رابطه بايد منسجم تر و محكم تر باشد. ببينيد روابط ايران و آمريكا درزمان قبل از جنگ شهريور 20 و حمله به ايران برقرار شد و روس ها و انگليسي ها و آمريكايي ها در ايران حضور داشتند. و وزير مختار داشتند و حتي رضا شاه هم توسط وزير مختارش براي رييس جمهور وقت آمريكا مي توانست پيغام بفرستد.

        :اما چرا رضا خان با وجود اين ارتباط عادي و مذكور تن به تبعيد داد و رفت ؟

        ***انگليس و روسيه تصميم گرفتند !... كه بعد از جنگ ايران و اشغال ايران ، دوران پادشاهي محمد رضا پهلوي آغاز شد كه البته آمريكايي هايي مانند هريس هم موافق اين مساله بودند و در كنفرانس تهران ، فشار اصلي از ناحيه شوروي بود. بعد از رفتن رضا شاه هم ، انگليسي ها و روس ها با شاه جديد و جوان مخالف بودند و حتي سفير خود را به مجلس نمي فرستادند.!

        :شايد بيشتر خواهان بازگرداندن همان شاهزاده قاجارها به ايران بودند.

        ***بله! كه البته او در لندن اقامت داشت و اصلا چنين پيشنهادي را قبول نكرد!

        :در جر يان كردستان و آذربايجان چرا شاه دست به دامن آمريكا شد ؟

        ***ببين ! آن دو قدرت ايران را تقريبا نصف كرده بودند و وقتي ايران جزو متحدين شد ، آمريكايي ها در ايران كمپ داشتند در زمان ترومن. قرار شد كه قواي خارجي ايران را ترك كنند كه روسها نكردند . از آنجايي كه قوام مردي وطن پرست بود او را مسئول انجام قانع كردن روسها كردند كه انگليسي ها در جنوب مي خواستند كه قشقايي ها را تحريك كنند تا قحطي بشود و مردم را به نوعي سرگرم كنند و حتي زاهدي پدر من را مي دزدند. از اينجا بود كه سياست ميانه روي آمريكا شروع شد و ايران به سازمان ملل شكايت مي كند و ترومن به استالين پيام ميدهد كه يا بيرون بروند يا اينكه با آنها به نوعي ديگر برخورد خواهد شد.

        :اما بارها مي گوييد كه كودتاي عليه مصدق كار سازمان"سيا " نبوده ؛ در حاليكه خود آمريكايي ها – مانند كلينتون و آلبرايت و... - از اين بابت از جامعه ايران ، عذر خواهي مي كنند.

        ***اين ديگر از آن حرف هاست ! . من در كتاب خودم با مدرك و سند ثابت مي كنم كه در آن زمان اصلا " سيا " وجود نداشته است و اينها براي تبليغ كاريزماي خود اين حرف هاي چرند را مي زنند.

        :اما در الجزاير شاه از كردها مانند ابزار استفاده كرد و ديگر اين مساله كه ربطي به سيا ندارد.

        ***همين پسر ملا مصطفي – اسمش چيست ؟! - مدتي در بلغارستان بود ..در همان وقت كه قاسم كودتا كرد... در آن زمان بنده اصرار داشتم كه شط العرب مال ايران است و گفتم كه به ملا مصطفي پول بدهيم تا عليه عراق حمله كند...كه بعدهاديديد كه صدام حسين در الجزاير مي خواست دست شاه را ببوسد.
        در آن ايام ؛ بيشتر انگليسي ها در عراق نفوذ داشتند...اما من هميشه گفته ام كه آنها حق كشتي راني ما را وارد دانسته اند. اما بعدها صدام را تحريك كردند و او قرار داد را لغو كرد و او هم از كردها استفاده ابزاري كرد.

        :اما چرا سلصنت پهلوي شكست خورد ؟

        ***خوب خارجي ها قرار داد امضا كردند و چنين شد و لابد در فرانسه هم آمريكايي ها با خميني{امام} به توافق رسيدند. و بختيار هم كه فقط براي عوام فريبي آمده بود. خود اعراب هم البته در نبودن اعلي حضرت موثر بودند. [در حالي كه واقعيت امر اين است كه در 19 مهر 1357 كارتر در كنفرانس مطبوعاتي از شاه حمايت كرد كه آمريكا مي خواهد دوستي تاريخي اش را با نيروي بزرگ منطقه حفظ كند ! / قانعي فرد]

        :آيا در جريان انقلاب اسلامي ايران ، آمريكا متضرر شد ؟

        ***بله!..ما روابط 50 ميليارد دلاري با هم داشتيم . آمريكا با مشكل نفت روبرو شد و دخيره نفتي خودش را از دست داد. و حتي اعراب هم از اين جريان سواستفاده كردند ، اما هيچگاه مانند ايران – دوران ما - منافع آمريكا را تامين نكردند و پس از انقلاب اكثر خريدهاي ما به ايران ارسال نشد و قراردادهايي كه پول آنها را شاه ايران نقدا پرداخت كرده بود ، اجرا نشدند!... مثل ارسال همان 7 هواپيماي آواكس...ما را بطه اي بسيار حسنه داشتيم و افسوس !...اما الان هم منافع آمريكا در ايجاد برقراري رابطه مجدد با ملت ايران است.

        :در آخرين لحظات پيروزي انقلاب ، توصيه شما به شاه چه بود ؟

        ***كه اعلي حضرت ، از ايران بيرون نيايد و اگر مي خواهند بيرون بيايند مستقيما به امريكا تشريف بياورند و دستور حبس هايزر را صادر كنند. [در حالي كه در 4 بهمن 1357 خود زاهدي اعلام كرد كه آمريكا از پذيرفتن شاه خود داري مي كند ! / قانعي فرد ]





        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #5
          :و اين بحران هسته اي چه صيغه اي است كه آمريكا در بوق و كرنا مي دمد ؟ (البته در اينجا چون پاسخ هاي من را ناقص و يا مشابه داد از دو مصاحبه قبلي او نقل قول مستقيم مي كنم / قانعي فرد )

          ***اردشير زاهدي در مورد آغاز پروژه هسته*اي ايران با اهداف صلح*آميز و سياست آمريكا نسبت به آن مي گويد
          "...من در آن زمان وزير خارجه ايران بودم و ما هفتمين يا هشتمين كشوري بوديم كه قرارداد منع گسترش سلاح هاي هسته*اي را امضا كرديم و اين (فن آوري) هم حق ايران بوده و هست و خواهد بود. رويه آمريكا در آن زمان چون اطمينان بيشتري به ثبات و موقعيت ايران داشتند ... مي*دانستند و قبول كرده بودند كه اين حق ايران است... و همين طور دولت فرانسه نيز اين علاقه را داشت و مي*خواستند هم كه با ما همكاري كنند. بعد كه سياست عوض شد در اين چند ساله، اين رويه تا حدي عوض شد به طوري كه مي*بينيم كه در سازمان ملل هم با آن روبرو هستيم. ولي اين حق ايران بوده، هست و خواهد بود و بايد هم به نظر من همان طور كه بارها گفته*ام روي مذاكرات حل بشود و نه با توپ و تفنگ...".

          در گفتگو با راديو فرانسه بهره برداري صلح آميز از انرژي هسته اي را حق مسلم ايرانيان و همه كشورهاي عضو آژانس دانست و وي كه در سال 1968 به نمايندگي از ايران پيمان " ان پي تي " را امضا كرده و وزير خارجه حكومت سابق ايران از 1966 تا 1973 بوده است درباره برنامه هسته اي ايران در زمان شاه گفته است:«هدف ايران، يافتن يك منبع انرژي بود كه بتواند جايگزيني براي نفت باشد . زيرا شاه معتقد بود با اين روند استخراج نفت، ايران روزي مجبور خواهد شد آن را براي نيازهاي خود خريداري كند. او قصد داشت براي توليد انرژي به فنآوري صلح آميز اتمي متوسل شود و از نفت تنها در ساخت محصولاتي كه ارزش بيشتري دارند، استفاده شود.

          او تصريح كرد، هدف برنامه هسته اي ايران نظامي نبود. اما با اين حال، كاملاً بديهي است زماني كه فنآوري صلح آميز هسته اي به دست مي*آيد، مرحله نظامي آن نيز قهرا در پي خواهد آمد. يعني اگر كشوري مهارت هاي اساسي اين فنآوري را به دست آورد، گسترش و توسعه آن نيز خود به خود حاصل خواهد شد. البته اين روند كمي آهسته و طولاني است، اما به هرحال با ادامه كار به دست خواهد آمد. او در اين خصوص تاكيد مي*كند كه اگر انرژي نظامي هسته اي تحت نظارت هاي بين المللي به دست آيد، ديگر مشكلي پيش نخواهد آمد. »

          وي در تاييد سخنان خود مورد اسراييل، هند و پاكستان را پيش مي* كشد كه هرگز پيمان منع گسترش سلاح*هاي هسته*اي را امضا نكردند، ولي امروز در زمره قدرت هاي اتمي به حساب مي**آيند و اين مصداق بارز سياست يك بام و دو هوا در دنياست كه منصفانه نيست

          ________________________________________
          ع/ف: و اين هم گپي ساده بود كه با زاهدي داشتم ؛ از عوامل كودتا كه در 26 مرداد 1332 در خارج از شهر اصفهان با سرهنگ امير قلي ضرغام معاون لشگر اصفهان ملاقات كرد و از وي خواست كه در صورت لزوم براي كودتا قواي خود را به تهران حركت دهد و ضرغام هم به وي پاسخ مثبت داد و يك روز پس از آنكه هندرسن سفير آمريكا با مصدق ديدار كرد ، بعد از ظهر 2 مرداد 1332 فرمان نخست وزيري سرلشگر زاهدي توسط كودتا چيان از راديو تهران خوانده شد و سقوط دولت مصدق را اعلام كردند .

          اردشير – همين مصاحبه شونده ما – كه براي كسب قدرت پدر چنين كرد ، نمي دانست كه روز 16 فروردين 1334 پدرش بايد تسليم نظر شاه و آمريكا و توافق آنان شود و استعفا دهد ( چون سپهبد زاهدي ميداني براي عرض اندام شاه حسود نمي گذاشت و خود را سامان ده كودتا مي دانست ) و سپس به عنوان رياست نمايندگي دايم ايران در دفتر اررپايي سازمان ملل متحد در ژنو منصوب شد .

          اردشير در 19 شهريور 1336 با شهناز پهلوي ازدواج كرد . و در 25 دي 1338 سفير كبير ايران در آمريكا شد . و بعد وزير خارجه شد . و دوباره در 8 دي 1351 سفير ايران در آمريكا شد . در 18 شهريور 1357 كه حامل پيام كارتر به شاه بود وارد ايران شد در 17مهر ماه پيام را به شاه داد . در 17 دي 1357 توسط ميرفندرسكي از كار بركنار مي شود و در 19 دي با موافقت بختيار – براي هميشه - از ايران خارج شد و يا به عبارتي ديگر از صحنه سياسي ايران بيرون رفت كه رفت و ديگر تاريخ مي ماند و قضاوت بي رحمش كه هر انساني چه كرده است ؟! .

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #6
            اردشير زاهدي وزيرخارجه پيشين ايران، با انتشار نامه سرگشاده*اي خطاب به سناتور جان مك*كين اعلام كرد، ايران همواره قرباني تجاوز بوده است.

            سناتور مك*كين نامزد پيشرو جمهوري*خواهان در انتخابات آينده آمريكا هفته گذشته در ميزگردي در يك پايگاه دريائي آمريكا گفته بود، نگران جاه*طلبي ايراني*ها است كه "قدمتي تاريخي مبني بر تسلط پارس*ها بر منطقه دارد."

            اردشير زاهدي در نامه خود با اظهار تاسف از چنين اظهاراتي از سوي يك مقام رسمي سناي آمريكا در مورد تاريخ و فرهنگ كهن ايران، نوشته است:"اين اشارات در قالبي تاريخي مي*تواند ناقل پيام مبهمي به آمريكائيان درباره ايرانيان، در اين روزهاي حساس باشد."

            زاهدي در اين نامه تاكيد كرده است، در طول 20 سال فعال ديپلماتيك و دوستي با 7 رييس جمهور آمريكا، هرگز نشنيده است كه آنان بگويند؛ ايران در طول تاريخ پرافتخار و همزيستي صلح آميز با همسايگان، انديشه تسلط بر آنان را در سر مي پرورانده است.

            وزيرخارجه پيشين ايران در دوره قبل از انقلاب در بخش ديگري از نامه خود خطاب به مك*كين نوشته است:"در طول قرون ايران قرباني اشغال و تجاوز بيگانگان از چپ و راست، از اسكندر و اعراب و مغول و حتي افاغنه و روسيه قرار گرفته تا همين قرن بيستم كه ارتش*هاي انگلستان و روسيه دوبار ايران بي*طرف و بدون دفاع را در بحبوحه دو جنگ جهاني نيمه اول قرن بيستم به اشغال خود درآوردند."

            اردشير زاهدي فرزند فضل الله زاهدي، در سال ١٣٣٨ براي اولين*بار به سفارت ايران در واشنگتن منصوب شد و به مدت دو سال در اين مقام خدمت كرد. وي در سال ١٣٤٠به ايران بازگشت و در سال ١٣٤١در دولت اسدالله علم سفارت كبراي شاهنشاهي ايران در لندن در دربار "سنت*جيمز" را به عهده گرفت. زاهدي در سال ١٣٤٥در دولت امير عباس هويدا به وزارت امور خارجه ايران منصوب شد. وي در سال 1351 بارديگر سفير ايران در آمريكا شد و تا پايان حكومت پهلوي در همين سمت ماند.

            زاهدي نوشته با قبول اين واقعيت كه آمال تاريخي ملت ها، از جمله ايرانيان، با رفتن و آمدن دولت ها و رژيم ها تغيير نمي كند، هيچ يك از مورخان اين پندار را كه "ايرانيان به قدمت تاريخ، آمال تسلط بر منطقه را دارند" ثبت نكرده اند

            اردشير زاهدي وزير خارجه پيشين ايران به سخنان سناتور آمريكائي جان مك كين كه درباره "آمال تاريخي ايرانيان جهت تسلط بر منطقه" ايراد كرده، پاسخ شديد الحني داد.

            سناتور مك كين كه نامزد پيشرو جمهوري خواهان براي رياست جمهوري آينده آمريكاست هفته گذشته در ميز گردي در يك پايگاه دريائي آمريكا بعد از اشاره به پيشرفت هاي ايران در زمينه غني سازي اورانيوم كه به گفته وي در عين حال مي تواند در ساخت و توليد سلاح اتمي استفاده شود، گفته است : "من همچنان نگران جاه طلبي ايراني ها هستم كه قدمتي تاريخي مبني بر تسلط پارس ها بر منطقه دارد".

            آقاي زاهدي در نامه خود يادآور شده كه اين اشارات در قالبي تاريخي ميتواند ناقل پيام مبهمي به آمريكائيان درباره ايرانيان، در اين روزهاي حساس باشد. به نوشته وي "خواندن اظهارات سناتور مك كين در حالي كه قلب او را بعنوان يك ايراني جريحه دار ساخته، بدون شك اكثريت ايرانيان را به عمق آگاهي ها و درك "سناتور محترم" نسبت به تاريخ گذشته و معاصر ايران مايوس كرده است.

            زاهدي نوشته با قبول اين واقعيت كه آمال تاريخي ملت ها، از جمله ايرانيان، با رفتن و آمدن دولت ها و رژيم ها تغيير نمي كند، هيچ يك از مورخان اين پندار را كه "ايرانيان به قدمت تاريخ، آمال تسلط بر منطقه را دارند" ثبت نكرده اند.

            وزير خارجه پيشين ايران نوشته است: "در يك دوره ۲۰ ساله از ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۹ كه با ۷ رئيس جمهوري آمريكا كار كرده و افتخار دوستي صميمانه اي را با همه آنها داشته ام از هيچ يك نشنيده بودم كه كشور من در طول تاريخ پرافتخار و همزيستي صلح آميز با همسايگان انديشه تسلط بر آنان را در سر مي پرورانده است.

            به عقيده آقاي زاهدي، "برعكس، در طول قرون ايران قرباني اشغال و تجاوز بيگانگان از چپ و راست، از اسكندر و اعراب و مغول و حتي افاغنه و روسيه قرار گرفته تا همين قرن بيستم كه ارتش هاي انگلستان و روسيه دوبار ايران بي طرف و بدون دفاع را در بحبوحه دو جنگ جهاني نيمه اول قرن بيستم به اشغال خود درآوردند".

            زاهدي كه ۷۹ سال دارد و آخرين مقام او در رژيم گذشته سفير ايران در واشنگتن بود در نامه نسبتاً مفصل خود با اشاره به اين كه در همه دوران بعد از جنگ دوم جهاني، ايران نيرومند بعنوان عامل مهم تامين صلح و ثبات خاورميانه و آسياي باختري در قلب سياست همه زمامداران آمريكا، دموكرات و جمهوري خواه بود نوشته " محتمل است انقلاب ۱۹۷۹ پي امدهاي مغايري در توازن ايراني كه همواره عامل ثبات در منطقه بود بوجود آورده باشد، اما چنين پيامدهائي محققاً ريشه در آرزو و آمال تاريخي ايرانيان ندارد."
            زاهدي ادامه مي دهد تجربه تلخ تجاوزات بيگانگان در گذشته به ايرانيان آموخت كه در جلوگيري و دفع هر تجاوز احتمالي تنها گزينه پيش روي آنان آمادگي و قوي بودن در دفاع از وقار، تماميت و حاكميت سرزمين اجدادي است.

            "ايرانيان اين آمادگي و ايستادگي را در ۱۹۸۰ و بدنبال تجاوز ارتش صدام، صرف نظر از كمك هاي بيدريغ غرب و شرق و نيز برخي از كشورهاي ثروتنمد نفت خيز منطقه به ديكتاتور بغداد به اثبات رسانيدند".

            زاهدي در نامه خود اظهار تعجب كرده كه اشارات سناتور مك كين بخصوص در جمعي آشنا با تاريخ ايران ايراد شد كه حداقل از انتساب نخستين اعلاميه حقوق بشر به كوروش، رهائي يهوديان در بابل و هموار ساختن راه بازگشت آنان به سرزمين موعود كاملاً آگاه بودند.

            هرالد تريبيون بين المللي، از جمله روزنامه هائي كه اشارات مك كين را در شماره ۹ فوريه چاپ كرد، از روي تصادف در همان صفحه و در ستون نقل اخبار يك صد سال قبل گزارشي داشت از تهران بدين مضمون كه : جلسه علني مجلس شورا در روز ۶ فوريه ۱۹۰۸ بدليل اعتراض به ورود و نفوذ قزاق هاي بيشتري از روسيه به سرزمين آذربايجان ايران متشنج بود.

            زاهدي با اشاره به اين "حسن تصادف" نامه خود را با اين كلمات به پايان برده كه بهانه روس ها براي تجاوز به خاك ايران نيازي به تعبير و تفسير بيشتر ندارد.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #7
              Dear Sir,

              Senator MacCain’s recent remarks on Iran at a panel discussions (I.T. 9 – 10 February) in which he expressed concern over the Iranians ambition, “which are as old as history: a Persian domination of the region” was to me heart breaking. Such remarks could have conveyed an ambiguous message in these crucial days to the American people. His remarks are also disappointing to the majority of the Iranians as to the senator’s knowledge and understanding of Iran’s history, past and contemporary.

              By assuming the fact that the aspirations of all nations, including those of the Iranians do not change with the going and the coming of an administration or regime, I do not recall any historian has recorded “as old as history” an ambition of the domination of the region by the Persians.

              Having had the privilege of working closely from 1959 to 1979 with seven American Presidents from both parties, with all of whom I am proud to say I had most cordial friendships, I never came across a similar remark by any of them that my country at any time in its more than two and half thousand years of proud history and peaceful co- existence had an eye on the neighbouring territories or indeed the ambition of dominating them. On the contrary, it was Iran that throughout the same period of her existence had been invaded by foreign adventurers, beginning by Alexander the Great in 335 B.C , the Arabs in 633–656, the Mongols in the 13 Century, the Afghans and the Russians in the 18th and 19 centuries - up to the last occupations of a neutral and defenceless Iran by the British and Russian armies during the first and second world wars.

              In fact throughout post Second World War era and up to 1979 the emergence and existence of a powerful Iran was the core of the US policy under various administrations, both the Republican and Democrat, as a vital source of maintaining peace and stability of the Middle East and Western Asia. The 1979 revolution in Iran may temporarily have had certain adverse consequences on the balance of such Iranian factor of stability, but surely it has no origin in the alleged historical ambition.

              Having had the bitter experience of the past invasions from east and west, north and south of the glob, the sole choice for the Iranians to deter the would be aggressors had been and is to become powerful enough to defend their land, dignity, integrity and sovereignty. This was last proved in the 1980s invasion of southern Iran by Saddam’s Iraqi army; notwithstanding the generous support provided by the west and the east as well certain regional oil rich nations to the dictator of Baghdad.

              Astonishingly, the distinguished Senator’s remarks were made at a gathering well familiar with the Persian history; the least with the Cyrus the Great first Declaration of the Human Rights and his treatment of the Jews in Babylon, paving their return to the Promised Land.

              Ironically, your paper in reporting Senator MacCain’s lecture on the Persian history, noted side by side a dispatch from Tehran back precisely 100 years ago; in February 1908 in its “In Our Pages” column: “of the sitting of the (Persian) National Assembly as a very stormy one due to further entry of Russian Cossacks in the Persian territory of Azarbyjan” on a pretext that need no amplification!


              Yours truly,

              Ardeshir Zahedi
              Villa les Roses
              Montreux
              Switzerland
              13 February 2008


              H.T. Ardeshir Zahedi was the Shah’s ambassador in Washington twice in the late fifties and early seventies and was Iran’s foreign affairs minister 1967 to 1970.

              iran

              Comment

              • Dokhtar Bandari
                Member
                • Oct 2007
                • 1099

                #8
                Ardeshir Zahedi letter to McCain

                2008-03-08

                Dear Sir,
                Senator McCain's recent remarks on Iran at a panel discussions (I.T. 9 – 10 February) in which he expressed concern over the Iranians ambition, "which are as old as history: a Persian domination of the region" was to me heart breaking. Such remarks could have conveyed an ambiguous message in these crucial days to the American people. His remarks are also disappointing to the majority of the Iranians as to the senator's knowledge and understanding of Iran's history, past and contemporary.

                By assuming the fact that the aspirations of all nations, including those of the Iranians do not change with the going and the coming of an administration or regime, I do not recall any historian has recorded "as old as history" an ambition of the domination of the region by the Persians.

                Having had the privilege of working closely from 1959 to 1979 with seven American Presidents from both parties, with all of whom I am proud to say I had most cordial friendships, I never came across a similar remark by any of them that my country at any time in its more than two and half thousand years of proud history and peaceful co- existence had an eye on the neighboring territories or indeed the ambition of dominating them.

                On the contrary, it was Iran that throughout the same period of her existence had been invaded by foreign adventurers, beginning by Alexander the Great in 335 B.C , the Arabs in 633–656, the Mongols in the 13 Century, the Afghans and the Russians in the 18th and 19th centuries - up to the last occupations of a neutral and defenseless Iran by the British and Russian armies during the first and second world wars.

                In fact throughout post Second World War era and up to 1979 the emergence and existence of a powerful Iran was the core of the US policy under various administrations, both the Republican and Democrat, as a vital source of maintaining peace and stability of the Middle East and Western Asia.

                The 1979 revolution in Iran may temporarily have had certain adverse consequences on the balance of such Iranian factor of stability, but surely it has no origin in the alleged historical ambition.

                Having had the bitter experience of the past invasions from east and west, north and south of the glob, the sole choice for the Iranians to deter the would be aggressors had been and is to become powerful enough to defend their land, dignity, integrity and sovereignty. This was last proved in the 1980's invasion of southern Iran by Saddam's Iraqi army; notwithstanding the generous support provided by the west and the east as well certain regional oil rich nations to the dictator of Baghdad.

                Astonishingly, the distinguished Senator's remarks were made at a gathering well familiar with the Persian history; the least with the Cyrus the Great first Declaration of the Human Rights and his treatment of the Jews in Babylon, paving their return to the Promised Land.

                Ironically, your paper in reporting Senator McCain's lecture on the Persian history, noted side by side a dispatch from Tehran back precisely 100 years ago; in February 1908 in its "In Our Pages" column: "of the sitting of the (Persian) National Assembly as a very stormy one due to further entry of Russian Cossacks in the Persian territory of Azarbyjan" on a pretext that need no amplification!
                Yours truly,

                Ardeshir Zahedi
                Villa les Roses
                Montreux
                Switzerland
                13 February 2008
                I would be true, for there are those who trust me;
                I would be pure, for there are those who care;
                I would be strong, for there is much to suffer;
                I would be brave, for there is much to dare.
                I would be friend of all—the foe—the friendless;
                I would be giving and forget the gift;
                I would be humble, for I know my weakness;
                I would look up and laugh—and love—and lift.
                Howard Walter

                Comment

                • Dokhtar Bandari
                  Member
                  • Oct 2007
                  • 1099

                  #9
                  ooooooooooooopppps.. taghalob kardam...lol
                  I would be true, for there are those who trust me;
                  I would be pure, for there are those who care;
                  I would be strong, for there is much to suffer;
                  I would be brave, for there is much to dare.
                  I would be friend of all—the foe—the friendless;
                  I would be giving and forget the gift;
                  I would be humble, for I know my weakness;
                  I would look up and laugh—and love—and lift.
                  Howard Walter

                  Comment

                  Working...