جمشيد برزگر: همزمان با آشنايی ايرانيان با تجدد و دنيای مدرن در دوران پادشاهی قاجار، مفاهيم شکل گرفته و برخاسته از متن مناسبات نوينی که در اروپای پس از رنسانس پديد آمده بود، برای نخستين بار بر ذهن و زبان شماری از روشنفکران ايرانی جاری شد.
مفاهيمی نظير ملت، قانون، حاکميت ملی و استقلال، فرديت و حقوق شهروندی، عدالت و آزادی از جمله مباحثی بوده اند که در چنين فرآيندی وارد جامعه ايران شدند و دست کم از زمان تاسيس دارالفنون در سال 1228 خورشيدی به اين سو، به مهم ترين دغدغه فکری روشنفکران و انديشه ورزان، سياست پيشگان و فعالان سياسی و البته حکومت های وقت بدل شدند.
باقر مومنی: اولين تاثيری که اينها داشتند اين بود که مردم يا اقشاری از طبقات کمی پيشرفته تر را متوجه نقايص اجتماعی آن روز ايران بکنند در برابر جامعه متمدن آن روزگار.
وجه مشترک ديگر اين است که اينها را با نوعی آموزش ها و پرورش ها و انعکاس مسايل جديد برای تغيير جامعه آماده کنند و يا چيزهای نوينی را در جامعه به وجود بياورند، مثل آموزش و پرورش جديد، مثل نظام سياسی جديد و امثال اينها، که البته محتوای اينها با هم متفاوت بوده، چه از طرف منورالفکران و چه از طرف مردمی که مخاطب آنان بوده اند.
همين طور است تغيير سازمان های دولتی. از قبيل اينکه فرضا قوه اجراييه بايد از قوه قضاييه جدا باشد؛ يا تغيير دستگاه فراشی و محتسب به دستگاه پليسی جديد و خيلی چيزهای ديگر. اينها وجه مشترک هاست، اما همان طور که گفتم همه کاملا يکرنگ نبوده يا منظورشان يکی نبوده است.
(ج – ب): در اين ميان، آزادی و آزاديخواهی، همواره در صدر گفته ها، خواسته ها، حرکت ها و جنبش های گوناگونی قرار گرفته که حتی هريک با يکديگر تضادها و مخالفت هايی جدی داشته اند.
با اين همه، به نظر می رسد که نقش روشنفکران، نويسندگان، شاعران و هنرمندان در تعميق و گسترش مفهوم آزادی، بويژه آزادی عقيده، بيان و قلم در سطح جامعه بارزتر بوده است.
داريوش آشوری، نويسنده، مترجم و پژوهنده، اين موضوع را چنين ارزيابی می کند:
داريوش آشوری: مجموعه حرکتی که به عنوان حرف نو، فکر مدرن يا تجدد در ايران شده، چه آنها که مستقيم درگير مسايل سياسی بوده اند از نوع آخوندزاده و ميرزا آقا خان، يا نسل بعدی مثل بهار و دهخدا و چه آنهايی که نبوده اند مثل نيما و هدايت و بقيه شاعران و نويسندگان ايرانی، همه مستقيم و غير مستقيم با مساله آزادی درگير بوده اند و اين مساله، يکی از زمينه های اساسی کار آنها و اساسا امکان کارشان بوده است.
مساله تحقق آزادی در سطح عمومی و اجتماعی به جای خود، ولی اينکه نويسنده و شاعر بتواند کار خود را بکند و اثرش را منتشر بکند، طبيعتا همه را با مساله آزادی مواجه می کند.
(ج- ب): البته، نويسندگان در راه انتشار و حتی خلق آثار خود تنها با سانسور حکومتی مواجه نبوده اند و خود را با مسايل ديگری نيز روبه رو ديده اند. فرج سرکوهی، منتقد ادبی و روزنامه نگار مقيم آلمان:
فرج سرکوهی: در جامعه ما، علاوه بر سانسور رسمی و خود سانسوری که حکومت از طريق ايجاد فضای رعب و وحشت خلق می کند، ادبيات و هنر و آثار خلاقه از سانسورهای ديگری هم رنج می برند، از جمله از سانسورهايی که از عوامل فرهنگ ملی، مذهبی و سنتی ما بر می آيند.
بسياری از چيزها در فرهنگ ملی ما تابو هستند. در فرهنگ سنتی ما، بيان بسياری از روابط انسانی تابو هستند و اگر نويسنده ای در آثار خودش چنين کند، جامعه هم او را منزوی می کند.
در جامعه ما، علاوه بر سانسور رسمی و خود سانسوری که حکومت از طريق ايجاد فضای رعب و وحشت خلق می کند، ادبيات و هنر و آثار خلاقه از سانسورهای ديگری هم رنج می برند، از جمله از سانسورهايی که از عوامل فرهنگ ملی، مذهبی و سنتی ما بر می آيند
فرج سرکوهی
نويسندگان حتی در بهره گيری از چهره های مذهبی برای خلق آثار خلاقانه خود نيز با مقاومت سانسور ذهنی مردم روبه رو می شوند. علاوه بر اين، سانسور سياسی هم وجود داشته است که اغلب گروه های چپ، آن را در درازمدت در طول اين سال ها در جامعه اعمال کرده اند.
ما ديده ايم مترجمانی که از بستر چپ برخاسته اند، هنگامی که کتاب ترجمه می کردند، هرگاه که به ضرر عقايد آنها بوده، يا چنين تصور کرده اند، آن بخش ها را حذف می کردند. کتاب برتراند راسل را در زمان شاه ترجمه کردند و بخش های مربوط به استالين آن را حذف کردند. آثار همينگوی را ترجمه کردند، اما مترجم بخش هايی را که در آن از استالينيسم انتقاد شده، حذف کرده است.
همچنين، چون خوانندگان معمولا از بستر چپ برمی خيزند، گروه های چپ، با ايجاد فضاهای مصنوعی و مارک زنی وانگ و برچسب زنی های مختلف، نويسندگان را عملا منزوی کردند.
ما ديديم در دهه چهل، اثر بزرگی مثل "شازده احتجاب" منزوی شد، يا گروه های چپ، آثار صادق هدايت را منحط اعلام کردند. بنابراين، در کنار سانسور دولتی، سانسور سياسی اپوزيسيون نيز به ادبيات و هنر ما ضربه زده است.
(ج – ب): با اين همه، نقش حکومت ها در اين ميان، همواره پررنگ تر به نظر رسيده و در حقيقت، گذشته از برخی مباحث پيرامون آزادی های فردی و اجتماعی و تلاش برای تبيين وجوه مختلف آزادی در حوزه های عمومی و خصوصی، آزادی عقيده، بيان و قلم يکی از اصلی ترين چالش ها و شاخص ها در ميزان پايبندی حکومت ها و حتی احزاب سياسی به آزادی بوده است.
وجود مقاومت در ميان حکومت ها و اعمال سانسور و حذف، همچون مانعی هميشگی، روشنفکران را خواسته و ناخواسته، وارد فرآيندی می کرد که يک سويش سکوت و انزوا يا رها کردن ديدگاه ها و عقايد خود بود و سوی ديگرش، رويارويی با رژيم حاکم و زندانی و ممنوع القلم شدن و يا ناگزير ترک ميهن گفتن.
محمود دولت آبادی، نويسنده، از آنچه خود تجربه کرده، می گويد:
محمود دولت آبادی: از جمله اتهامات من اين بود که چرا وقتی وارد هر خانه ای می شويم که يک انقلابی را دستگير کنيم، آثار شما را در کتابخانه او می بينيم. سوال را نگاه کن!! و ديگر اينکه می گفتند که خيلی از افرادی را که ما بازجويی می کنيم و می پرسيم چرا اين قدر کارهای دولت آبادی را می خوانيد، آنها هم جواب می دادند خب می خوانيم برای اينکه آزاد است و اگر اشکال دارد، پس چرا خودش آزاد است. من هم گفتم خيلی متشکرم که حالا ما را آورده ايد بغل دست خوانندگانم.
بنابراين، وقتی که يک ديکتاتوری، محسوس و نامحسوس زير فشار اجتماعی قرار می گيرد و من فکر می کنم که آمپر حکومت شدت فشار و نارضايتی اجتماعی را خيلی خوب نشان می دهد، نسبت به کوچک ترين مسايل، عکس العمل های شديد نشان می دهد و اين درواقع، تيشه ای است که به ريشه خودش می زند. باری، هرگز به من جواب داده نشد که چرا من را برديد زندان، چرا دادگاهی کرديد و چرا دو سال از زندگی من را نابود کرديد.
البته بايد بگويم که زندگی من نابود نشد، برای اينکه هم بسيار چيز ياد گرفتم و هم بسيار تخيل کردم. بايد بگويم که بخش های وسيعی از "کليدر" را من در ذهنم در زندان نوشتم و "جای خالی سلوچ" را يک بار در ذهنم در زندان نوشتم.
اين است که من نگذاشتم عمرم تباه شود، ولی به هرحال، تاثيری که بر زندگی خانوادگی من، فرزند کوچک من و همسر جوان من داشت، نمی توانست تاثيری مثبت باشد.
(ج – ب): چنين وضعيتی، بويژه، پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 در ايران پديدار شد. از يک سو، رشد قابل توجه روشنفکران و نويسندگان و تحصيلکردگان همراه با تجربه دورانی کوتاه، اما به ياد ماندنی از آزادی بيان و قلم ميل به تکرار اين تجربه را تقويت می کرد و از سوی ديگر، بر شدت مقاومت حکومت در برابر چنين خواسته ای افزوده می شد.
آقای دولت آبادی، اين شرايط را چنين تحليل می کند:
محمود دولت آبادی: اين مشکل ديکتاتوری بود که پی بهانه می گشت و فکر می کرد اين امثال من هستند که باعث می شوند مردم از نوع کردار و رفتار آنها ناراضی شوند. در حالی که ما بازتاب اين نارضايتی بوديم، اگر هم که بوديم و نه محرک آن.
اين را همه بايد بدانند که کار نويسندگان اصلا تحريک توده های مردم نيست. نويسندگان در اوج مسئوليت خود، برگردان و بازتاب حسيات مردم در کشور خود هستند و اگر از اين مساله تعبير وارونه می شود، مشکل مفسرهای سياسی دستگاه های حکومتی است.
مفاهيمی نظير ملت، قانون، حاکميت ملی و استقلال، فرديت و حقوق شهروندی، عدالت و آزادی از جمله مباحثی بوده اند که در چنين فرآيندی وارد جامعه ايران شدند و دست کم از زمان تاسيس دارالفنون در سال 1228 خورشيدی به اين سو، به مهم ترين دغدغه فکری روشنفکران و انديشه ورزان، سياست پيشگان و فعالان سياسی و البته حکومت های وقت بدل شدند.
باقر مومنی: اولين تاثيری که اينها داشتند اين بود که مردم يا اقشاری از طبقات کمی پيشرفته تر را متوجه نقايص اجتماعی آن روز ايران بکنند در برابر جامعه متمدن آن روزگار.
وجه مشترک ديگر اين است که اينها را با نوعی آموزش ها و پرورش ها و انعکاس مسايل جديد برای تغيير جامعه آماده کنند و يا چيزهای نوينی را در جامعه به وجود بياورند، مثل آموزش و پرورش جديد، مثل نظام سياسی جديد و امثال اينها، که البته محتوای اينها با هم متفاوت بوده، چه از طرف منورالفکران و چه از طرف مردمی که مخاطب آنان بوده اند.
همين طور است تغيير سازمان های دولتی. از قبيل اينکه فرضا قوه اجراييه بايد از قوه قضاييه جدا باشد؛ يا تغيير دستگاه فراشی و محتسب به دستگاه پليسی جديد و خيلی چيزهای ديگر. اينها وجه مشترک هاست، اما همان طور که گفتم همه کاملا يکرنگ نبوده يا منظورشان يکی نبوده است.
(ج – ب): در اين ميان، آزادی و آزاديخواهی، همواره در صدر گفته ها، خواسته ها، حرکت ها و جنبش های گوناگونی قرار گرفته که حتی هريک با يکديگر تضادها و مخالفت هايی جدی داشته اند.
با اين همه، به نظر می رسد که نقش روشنفکران، نويسندگان، شاعران و هنرمندان در تعميق و گسترش مفهوم آزادی، بويژه آزادی عقيده، بيان و قلم در سطح جامعه بارزتر بوده است.
داريوش آشوری، نويسنده، مترجم و پژوهنده، اين موضوع را چنين ارزيابی می کند:
داريوش آشوری: مجموعه حرکتی که به عنوان حرف نو، فکر مدرن يا تجدد در ايران شده، چه آنها که مستقيم درگير مسايل سياسی بوده اند از نوع آخوندزاده و ميرزا آقا خان، يا نسل بعدی مثل بهار و دهخدا و چه آنهايی که نبوده اند مثل نيما و هدايت و بقيه شاعران و نويسندگان ايرانی، همه مستقيم و غير مستقيم با مساله آزادی درگير بوده اند و اين مساله، يکی از زمينه های اساسی کار آنها و اساسا امکان کارشان بوده است.
مساله تحقق آزادی در سطح عمومی و اجتماعی به جای خود، ولی اينکه نويسنده و شاعر بتواند کار خود را بکند و اثرش را منتشر بکند، طبيعتا همه را با مساله آزادی مواجه می کند.
(ج- ب): البته، نويسندگان در راه انتشار و حتی خلق آثار خود تنها با سانسور حکومتی مواجه نبوده اند و خود را با مسايل ديگری نيز روبه رو ديده اند. فرج سرکوهی، منتقد ادبی و روزنامه نگار مقيم آلمان:
فرج سرکوهی: در جامعه ما، علاوه بر سانسور رسمی و خود سانسوری که حکومت از طريق ايجاد فضای رعب و وحشت خلق می کند، ادبيات و هنر و آثار خلاقه از سانسورهای ديگری هم رنج می برند، از جمله از سانسورهايی که از عوامل فرهنگ ملی، مذهبی و سنتی ما بر می آيند.
بسياری از چيزها در فرهنگ ملی ما تابو هستند. در فرهنگ سنتی ما، بيان بسياری از روابط انسانی تابو هستند و اگر نويسنده ای در آثار خودش چنين کند، جامعه هم او را منزوی می کند.
در جامعه ما، علاوه بر سانسور رسمی و خود سانسوری که حکومت از طريق ايجاد فضای رعب و وحشت خلق می کند، ادبيات و هنر و آثار خلاقه از سانسورهای ديگری هم رنج می برند، از جمله از سانسورهايی که از عوامل فرهنگ ملی، مذهبی و سنتی ما بر می آيند
فرج سرکوهی
نويسندگان حتی در بهره گيری از چهره های مذهبی برای خلق آثار خلاقانه خود نيز با مقاومت سانسور ذهنی مردم روبه رو می شوند. علاوه بر اين، سانسور سياسی هم وجود داشته است که اغلب گروه های چپ، آن را در درازمدت در طول اين سال ها در جامعه اعمال کرده اند.
ما ديده ايم مترجمانی که از بستر چپ برخاسته اند، هنگامی که کتاب ترجمه می کردند، هرگاه که به ضرر عقايد آنها بوده، يا چنين تصور کرده اند، آن بخش ها را حذف می کردند. کتاب برتراند راسل را در زمان شاه ترجمه کردند و بخش های مربوط به استالين آن را حذف کردند. آثار همينگوی را ترجمه کردند، اما مترجم بخش هايی را که در آن از استالينيسم انتقاد شده، حذف کرده است.
همچنين، چون خوانندگان معمولا از بستر چپ برمی خيزند، گروه های چپ، با ايجاد فضاهای مصنوعی و مارک زنی وانگ و برچسب زنی های مختلف، نويسندگان را عملا منزوی کردند.
ما ديديم در دهه چهل، اثر بزرگی مثل "شازده احتجاب" منزوی شد، يا گروه های چپ، آثار صادق هدايت را منحط اعلام کردند. بنابراين، در کنار سانسور دولتی، سانسور سياسی اپوزيسيون نيز به ادبيات و هنر ما ضربه زده است.
(ج – ب): با اين همه، نقش حکومت ها در اين ميان، همواره پررنگ تر به نظر رسيده و در حقيقت، گذشته از برخی مباحث پيرامون آزادی های فردی و اجتماعی و تلاش برای تبيين وجوه مختلف آزادی در حوزه های عمومی و خصوصی، آزادی عقيده، بيان و قلم يکی از اصلی ترين چالش ها و شاخص ها در ميزان پايبندی حکومت ها و حتی احزاب سياسی به آزادی بوده است.
وجود مقاومت در ميان حکومت ها و اعمال سانسور و حذف، همچون مانعی هميشگی، روشنفکران را خواسته و ناخواسته، وارد فرآيندی می کرد که يک سويش سکوت و انزوا يا رها کردن ديدگاه ها و عقايد خود بود و سوی ديگرش، رويارويی با رژيم حاکم و زندانی و ممنوع القلم شدن و يا ناگزير ترک ميهن گفتن.
محمود دولت آبادی، نويسنده، از آنچه خود تجربه کرده، می گويد:
محمود دولت آبادی: از جمله اتهامات من اين بود که چرا وقتی وارد هر خانه ای می شويم که يک انقلابی را دستگير کنيم، آثار شما را در کتابخانه او می بينيم. سوال را نگاه کن!! و ديگر اينکه می گفتند که خيلی از افرادی را که ما بازجويی می کنيم و می پرسيم چرا اين قدر کارهای دولت آبادی را می خوانيد، آنها هم جواب می دادند خب می خوانيم برای اينکه آزاد است و اگر اشکال دارد، پس چرا خودش آزاد است. من هم گفتم خيلی متشکرم که حالا ما را آورده ايد بغل دست خوانندگانم.
بنابراين، وقتی که يک ديکتاتوری، محسوس و نامحسوس زير فشار اجتماعی قرار می گيرد و من فکر می کنم که آمپر حکومت شدت فشار و نارضايتی اجتماعی را خيلی خوب نشان می دهد، نسبت به کوچک ترين مسايل، عکس العمل های شديد نشان می دهد و اين درواقع، تيشه ای است که به ريشه خودش می زند. باری، هرگز به من جواب داده نشد که چرا من را برديد زندان، چرا دادگاهی کرديد و چرا دو سال از زندگی من را نابود کرديد.
البته بايد بگويم که زندگی من نابود نشد، برای اينکه هم بسيار چيز ياد گرفتم و هم بسيار تخيل کردم. بايد بگويم که بخش های وسيعی از "کليدر" را من در ذهنم در زندان نوشتم و "جای خالی سلوچ" را يک بار در ذهنم در زندان نوشتم.
اين است که من نگذاشتم عمرم تباه شود، ولی به هرحال، تاثيری که بر زندگی خانوادگی من، فرزند کوچک من و همسر جوان من داشت، نمی توانست تاثيری مثبت باشد.
(ج – ب): چنين وضعيتی، بويژه، پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 در ايران پديدار شد. از يک سو، رشد قابل توجه روشنفکران و نويسندگان و تحصيلکردگان همراه با تجربه دورانی کوتاه، اما به ياد ماندنی از آزادی بيان و قلم ميل به تکرار اين تجربه را تقويت می کرد و از سوی ديگر، بر شدت مقاومت حکومت در برابر چنين خواسته ای افزوده می شد.
آقای دولت آبادی، اين شرايط را چنين تحليل می کند:
محمود دولت آبادی: اين مشکل ديکتاتوری بود که پی بهانه می گشت و فکر می کرد اين امثال من هستند که باعث می شوند مردم از نوع کردار و رفتار آنها ناراضی شوند. در حالی که ما بازتاب اين نارضايتی بوديم، اگر هم که بوديم و نه محرک آن.
اين را همه بايد بدانند که کار نويسندگان اصلا تحريک توده های مردم نيست. نويسندگان در اوج مسئوليت خود، برگردان و بازتاب حسيات مردم در کشور خود هستند و اگر از اين مساله تعبير وارونه می شود، مشکل مفسرهای سياسی دستگاه های حکومتی است.
Comment