اسلام و معيار شناسايى دولتها
روشن است كه در اين نوشتار, از همه زوايا به دولت نمى توان نگريست. از اين روى, مى بايد يك زاويه ديد را برگزيد. و آن گزينه در اين نوشتار, بحث درباره (معيار شناسايى دولتها از ديدگاه اسلام) است.اين مهم را با نگاه گذرا به ايستار دولت اسلامى در ميان ديگر دولتها در عصر كنونى آغاز مى كنيم.
از مهم ترين نهادها و سازمانهايى كه از ديرباز در ميان انسانها و جامعه هاى انسانى, وجود ضرورى و حياتى داشته است, نهاد و سازمان (دولت) است. اين پديده انسانى, چون ديگر پديده هاى انسانى, صورت و سيرت سيال و دگرگون پذير دارد. از آغاز تولد تا اكنون, مرحله هايى را از سر گذرانده است.
و به همين جهت, در پاره اى از مرحله ها, چونان پديده نوظهور و بريده از گذشته نمايان شده است, مانند دولت ـ ملتها. و دولت جهانى كه در اين اواخر آوايش به گوش مى رسد.
دگرگونيهاى ياد شده, و اين كه در مراحلى از اين دگرگونى, اين پديده واقعى ويژگيهايى پيدا كرده است كه به طور كامل, جديد است, نمى توان ترديد روا داشت. ولى اين بدين معنى نيست كه يك نوع پيوند و همسويى محتوايى و جوهرى, در تمامى صورتها و سيرتهاى آن وجود نداشته و ندارد. به طور دقيق, چنين ويژگى اين پديده, سبب مى شود كه بحث درباره آن در هر زمانى, هم نو و هم ضرورى بنماياند.
ضرورت بحث و سخن درباره پديده دولت و دنباله هاى آن, از زواياى گوناگون ممكن است; اما به نظر مى رسد دو وضعيت و چگونگى اين ضرورت را در دنياى معاصر, افزايش داده است:
1. نظم نوين واحد جهانى, جريان جهانى شدن و پيدايش دهكده جهانى كه به گونه اى بوى دولت جهانى از آن به مشام مى رسد كه بيش تر اين روند را خطرى جدى براى دولت, بويژه دولت ـ ملتها مى دانند.
2. بازسازى هويت اجتماعى و سياسى دين, كه از نيمه قرن بيستم به اين سوى آغاز شده, بويژه صورت و سيرت نهادى و سازمانى آن هويت, در قالب حكومت و دولت دينى كه در ايران شدت و اهميت پيدا كرد.
روشن است كه در اين نوشتار, از همه زوايا به دولت نمى توان نگريست. از اين روى, مى بايد يك زاويه ديد را برگزيد. و آن گزينه در اين نوشتار, بحث درباره (معيار شناسايى دولتها از ديدگاه اسلام) است.
اين مهم را با نگاه گذرا به ايستار دولت اسلامى در ميان ديگر دولتها در عصر كنونى آغاز مى كنيم.
الف. ايستار كنونى دولت اسلامى
در دوران پيشين, دولت اسلامى, با سرزمينهايى چون: دارالعهد, دار الذمه, دار الحرب, دار الأستيمان, دار الكفر, دار الاعتذال, دار الحياد و… سر و كار داشت كه بخش مهمى از آنها بر مبناى باورها و اعتقادهاى دينى خودشان شكل گرفته و دسته بندى گرديده بودند. دولت اسلامى با اينها دادوستد و به گونه اى تعامل برقرار كرده بود. و همچنين پاره اى از دسته بنديهاى ياد شده در همان روزگاران موضوعيت داشتند و اكنون موضوعيت ندارند. هرچند بخشى از آنها, مانند (دار العهد) در پيوندها و بستگيهاى كنونى موضوعيت خويش را حفظ كرده است.
اما امروز سامانه و منظومه پيوندها و پيوستگيهاى دولت اسلامى با ديگر دولتها, دگرگون شده است. بنابراين ناگزيريم, چهره دولت اسلامى را در سامانه و منظومه پيوند و پيوستگى نوين مطالعه كنيم.
در سامانه پيوستگى و دادوستدى جهان كنونى طرفهاى مقابل دولت اسلامى به قرار زير است:
1. دولتهاى اسلامى; يعنى دولتهايى كه هم دين در آنها مدار و محور است و محترم و داراى جايگاه والا و هم دولت بر مبناى دين و يا در نظامِ برآمده از دين, عمل مى كند.
2. دولتهاى سكولار اين گونه دولت ابتدا تقسيم مى شود:
1ـ2. دولتهاى ليبرال.
2ـ2. دولتهاى غير ليبرال.
دولتهاى ليبرال نيز به دو صورت موجوديت دارند:
ييك. دولتهاى ليبرال ـ سكولار در جامعه اسلامى مانند تركيه.
دو. دولتهاى ليبرال ـ سكولار در جامعه هاى غير اسلامى, مانند بيش تر كشورهاى غربى (به معناى عام)
دولتهاى غير ليبرال نيز, آن دسته از دولتهايى هستند كه ممكن است دينى يا غير دينى باشند. بنابراين, هنگامى كه در اين نوشتار سخن از معيار شناسايى دولتها مى رود, ناگزير در چارچوب و منظومه ياد شده قرار مى گيرد; از اين روى, معطوف به آن است.
روشن است كه پيش نياز تحليل و فهم دقيق (معيارهاى شناسايى دولت) را شناخت گونه ها و معناهاى شناسايى مى سازد. بنابراين, هرچند با اجمال و سر بسته, قسمها و معناهاى شناسايى را طرح و ارزيابى مى كنيم.
ب. قسمها و معناهاى شناسايى
شناسايى (Recognition) در حوزه ها و موردهاى مختلف, معانى گوناگون دارد. در عرصه حقوق عمومى و پيوندهاى بين الملل, به معناى ويژه اى به كار رفته است. در اين حوزه, شناسايى به ايستار و داده هاى ذهنى كه مبنى و مولد رفتار عينى ميان دولتهاست, گفته مى شود. به گونه اى كه بين حالت ذهنى و رفتار عينى ـ بيرونى هيچ گونه جدايى وجود ندارد. به ديگر سخن, پيوند و دادوستد ميان دولتها, جزئى از فرايند شناسايى به شمار مى آيد. شناسايى, كه با پيوند و دادوستد ميان دولتها به حقيقت مى پيوندد و معنى پيدا مى كند, بيش تر به دو قسم تقسيم مى شود:
1. شناسايى حقوقى.
2. شناسايى سياسى.
شناسايى حقوقى, بر نگرش حقوقى استوار است. عمل شناسايى, نخست آن كه حالت تأسيسى (Constitutive) دارد. يعنى عمل شناسايى سبب مى شود كه دولت شناخته شده داراى شخصيت حقوقى شود. پذيرش شخصيت حقوقى يك دولت, حقوقى مثل حق استقلال, آزادى, حاكميت, توسعه و… را براى آن دولت اثبات مى كند كه همگان, يا دست كم طرفهاى مورد شناسايى را به احترام و برآوردن آنها وامى دارد. شرح اين بخش و پيامدهاى شخصيت حقوقى دولتها را در باب فرقهاى معيارهاى شناسايى, كه در بخش پايانى اين نوشتار خواهد آمد, پى مى گيريم.
دو ديگر, شناسايى حقوقى صورت و سيرت روشن, شفاف و آشكار دارد. يعنى پيوند دولتها در هر قالبى كه به وجود مى آيد, عينى و علنى انجام مى گيرد, نه ضمنى و پوشيده. اين گونه از شناسايى را در فراز فرا روى مى توان ديد:
(عمل شناسايى به مثابه پيش شرط ايجاد پايگاه حقوقى براى يك نهاد است. و يا به عبارت ديگر اين عمل شناسايى است كه الف: يك كشور را خلق مى كند. ب: شخصيت حقوقى يك رژيم حكومتى را تعيين مى كند)1
شناسايى سياسى, تنها بر نگرش سياسى استوار است. پيوندها و دادوستدها بر اين پاشنه مى چرخند.
1. حالت تأييدى و اعلامى (Declaratory) دارد. بدين معنى كه عمل شناسايى براى دولت ياد شده, شخصيت حقوقى به وجود نمى آورد و آن را چونان نهادى پديدار نمى سازد, بلكه آن را به عنوان طرف تعامل مى پذيرد. از اين روى پيامدهاى حقوقى بر اين عمل و پيوند بار نمى شود.
2. پيوند و دادوستد, به گونه آشكار و شفاف نيست, و چه بسا به گونه ضمنى, پنهان و غير مستقيم انجام مى پذيرد.
در اين جا, شناسايى پيرو مصالح و منافع سياسى است, نه پيرو نظم و قاعده حقوقى. از اين روى, رفتار چنين دولتهايى اثرپذير از الزامهاى بيرونى و محدوديتهاى آن نيست. متأسفانه امروز, بيش تر پيوندها و بستگيها, ميان دولتها, بر پايه اين گونه شناسايى انجام مى گيرد, تا در درون يك نظام حقوقى. به همين جهت, نابرابرى, برخورد دوگانه, استفاده ابزارى از امور حياتى, عدم پاسخ گوى به بسيارى از جنايات, بيرون قرار گرفتن رفتار كشورهاى قدرت مند از پى گيرى و بازخواست و… در روابط بين الملل, به روشنى ديده مى شود. اگر نگرش حقوقى, به معناى عملى و واقعى آن بر پيوندها و بستگيهاى بين الملل حاكم بود, تنها پنج كشور تصميم گيرنده اصلى در شوراى امنيت سازمان ملل, كه نهادى است با اختيارهاى اجرايى بين المللى, نمى بودند. هم چنين در آژانس بين المللى انرژى هسته اى از 135 كشور امضاكننده آن, تنها 13 كشور عضو اصلى و شوراى حكّام آن را نمى ساخت. و نيز در ميدان اقتصاد بين المللى معادله (20) به (80) سلطه نداشت كه در آن, در عمل, 20 درصد از جمعيت دنيا حق مشاركت, انتخاب و بهره بردارى از تمامى منابع, گنجاييها و تواناييها را به گونه اختيارى و آزاد در بازارهاى جهانى دارند و باقى; يعنى 80 درصد از جمعيت انسانى دنيا از چنين حقى, آن هم با آزادى و اختيار محروم اند.
در اين جا نگاه بسيار گذرا به اين پرسش كه ـ در بيش تر كتابهايى كه درباره ارزيابى معيارهاى شناسايى, نگاشته شده اند نيز, آمده است ـ شناسايى سياسى برترى و كارآمدى بيش ترى نسبت به شناسايى حقوقى دارد; از اين روى, امروزه شناسايى سياسى بر روابط بين دول حاكم و به كار بسته مى شود چون شناسايى حقوقى; نخست آن كه, رفتار دولتها را به صورت جبرى درآورده و آزادى دولتها را در عرصه روابط بين المللى كاهش مى دهد يا از بين مى برد.
دو ديگر تعامل, و ارتباطها, بسيار كُند صورت خواهد گرفت.
اين واقعيت در متن زير نيز بازگو شده است:
(اما شناسايى به شدت متأثر از مصالح سياسى است. هيچ كشور را نمى توان ملزم ساخت كه برخلاف ميل خود, با يك نهاد ديگر رابطه برقرار كند. اگر براى شناسايى, قائل به نوعى تكليف حقوقى شويم, شناسايى به صورت امر اجبارى درخواهد آمد, نه مبتنى بر اراده و ميل دولتها.)2
پاسخ اين پرسش و يا نقد را مى توان بدين صورت داد:
1. هرگاه, پيوندها و دادوستدهاى دولتها, تنها براساس شناسايى سيال شكل مى گيرد, در اين صورت نيز, دولتها به گونه اى ناگزيرند, رفتار خود را در اثر انگيزه هاى بيرونى و يا درونى محدود كنند و در جاهايى خلاف ميل و اراده ملت و حتى نهاد دولت ياد شده, به رفتار آيند. حتى در موردها و جاهايى ممكن است برخلاف ميل و اراده عمل كردن نيز, اراده نداشته باشد.
و در عمل, در حوزه روابط بين الملل, به يك ابزار فاقد شعور, شعار و خواست دگر گردد. و اين وضعيت, هنگامى كه كشورها و دولتها از حيث تواناييهاى نظامى, مالى, تكنولوژى, جغرافيايى, علمى و… از هم بسيار جدا و دور باشند, مثل بيش تر كشورها, در برابر كشورهاى قدرت مند امروز, نمود بيش ترى خواهد داشت. روشن است كه تنها حاكميت نگرش حقوقى بر روابط بين الملل, قادر است هم نابرابريها و فاصله ها را كاهش داده و هم نگذارد نابرابريها پايه و منطق امتيازهاى گوناگون, از جمله حقوقى براى قدرت مندان گردد.
2. در چارچوب حقوق, رفتارها, پيوندها و دادوستدها, قانون مند مى شود. با قانون مند شدن پيوندها و بستگيها, معيار, قاعده و قلمرو رفتار, روشن مى گردد. و دقيقاً چنين سازوكارى هزينه هاى فيزيكى, مالى و زمانى عمل را به پايين ترين حد مى رساند كه در نتيجه, به سرعت و شفافيت دادوستدها و پيوندها مى انجامد. در غير اين چارچوب, تعامل كُند و مبهم مى گردد.


Comment