3rd Generation of Revolution and their needs

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    3rd Generation of Revolution and their needs

    ويژگى‏ها و نيازهاى نسل سوم انقلاب‏




    نسل سوم چيست و از چه ويژگى‏ها و خواسته‏هايى برخوردار است و آيا مسئله شكاف نسلى در جامعه ما واقعيت دارد و براى جلوگيرى از بروز آن چه بايد كرد، موضوع اصلى نوشتار حاضر است كه تلاش شده با استفاده از نظرات كارشناسان و صاحب‏نظران، به بررسى آن پرداخته شود.


    تغيير و تحول نسل‏ها، يكى از مباحث مهم در حوزه جامعه‏شناسى است و در آموزه‏هاى اسلامى نيز بسيار مورد توجه قرار گرفته است. امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «فرزندانتان را به اخلاق [آداب‏] و خوى‏هاى خودتان منحصر و مقيد مسازيد؛ چه آنها براى زمانى جز زمان شما آفريده شده‏اند». انقلاب اسلامى، از ابتداى شكل‏گيرى تا كنون، نسل‏هاى متعددى را پشت سر گذاشته، در سال‏هاى اخير، شاهد كاربرد برخى اصطلاحات نظير «نسل سوم»، «تفاوت نسل‏ها»، «شكاف يا انقطاع نسل» در برخى مطبوعات و محافل فرهنگى هستيم. اين كه نسل سوم چيست و از چه ويژگى‏ها و خواسته‏هايى برخوردار است و آيا مسئله شكاف نسلى در جامعه ما واقعيت دارد و براى جلوگيرى از بروز آن چه بايد كرد، موضوع اصلى نوشتار حاضر است كه تلاش شده با استفاده از نظرات كارشناسان و صاحب‏نظران، به بررسى آن پرداخته شود.

    تعريف نسل

    دايرةالمعارف علوم اجتماعى، نسل (Generation) را اين چنين تعريف كرده است: «در جمعيت‏شناسى، به گروهى از افراد اطلاق مى‏شود كه مرحله‏اى از حيات را با يكديگر آغاز كرده يا پايان داده باشند». از ديدگاه «بيگر» نيز منظور از نسل، گروهى از افراد مى‏باشند كه در فاصله زمانى معينى به دنيا آمده‏اند. اصولاً اين واژه در جامعه شناسى سياسى كه رفتار سياسى را با نسل در ارتباط مى‏داند، نقش دارد؛ زيرا نسل براى بيان اختلافات فردى و گروهى و نيز توضيح فرهنگ، منافع و رفتار، به اندازه طبقه اجتماعى، اهميت دارد. منظور از واژه نسل، فاصله بين تولد والدين و تولد فرزندان است كه معمولاً سى سال گرفته مى‏شود؛ يعنى سه نسل در صد سال يا يك قرن.

    تفاوت نسل‏ها

    از ديدگاه روان‏شناختى و جامعه‏شناختى، بين بينش‏ها، منش‏ها و خواسته‏هاى دو نسل، تفاوت وجود دارد. به صورت طبيعى، هيچ نسلى، آيينه تمام نماى‏آرمان‏هاى نسل قبل و به ويژه انعكاس‏دهنده خصلت‏ها و منش‏هاى آنها نيست. هر نسلى، شرايط و خصوصيات روانى - اجتماعى خاص خودش را دارد كه قطعاً جنبه‏هاى مثبت و منفى را در برمى‏گيرد. تحول، اقتضا دارد كه نسل جديد، در منش، خصلت و بينش، تابلوى نسل قبل نباشد؛ به ويژه با توجه به اين كه سرعت تحولات، در تمامى عرصه‏هاى زندگى بشرى، شتاب فزاينده و رو به تزايدى پيدا كرده است. از اين رو، تفاوت نسل‏ها، بيشتر از گذشته احساس مى‏شود. حالت مخاطره‏آميز اين وضعيت، شكاف و گسست نسلى است كه به معناى دور شدن تدريجى دو يا سه نسل پياپى از يكديگر، از حيث جغرافيايى، عاطفى، فكرى و ارزشى، وضعيت جديدى را ايجاد مى‏كند كه در اصطلاح، گسست نسل‏ها ناميده مى‏شود. در اين وضعيت، غالباً نوجوانان و جوانان مى‏كوشند تا آخرين پيوندهاى وابستگى خود را از والدين يا نسل بالغ بگسلند و اغلب در اين راه، به گردن‏كشى و طغيان‏گرى مى‏پردازند». بر روى يك لوح سنگى كه از تمدن‏هاى قديم به دست آمده، نوشته شده است كه «نسل جوان ما، نسلى نظام‏گسيخته است؛ نظام‏گسيخته عمل مى‏كند و اين مسئله، ممكن است كه تمدن ما را بر باد دهد».
    مجموعه تفاوت‏هايى كه ميان دو نسل وجود دارند، عبارتند از:
    1. تفاوت در آرمان‏ها و هدف‏هاى دونسل.
    2. تفاوت در مفاهيم دو نسل.
    3. تفاوت در الگويابى و گروه‏هاى مرجع.
    4.تفاوت در اصطلاحات روزمره دو نسل.
    5. تفاوت در ظاهر، پوشش و نوع سخن گفتن در ميان دو نسل.
    6. تفاوت در انتظار از زندگى و به دنبال آن، تفاوت در سبك زندگى و همين تفاوت‏ها و ويژگى‏هاست كه نوعى ماهيت جديد، تازه و متفاوت از نسل‏هاى گذشته را براى نسل جديد ايجاد مى‏كند. در شكل‏گيرى اين فاصله و تفاوت ميان نسل‏ها، عوامل گوناگونى نقش دارند كه برخى طبيعى‏اند؛ نظير اقتضائات سنى و برخى ناشى‏از شرايط خاص جامعه و جهان كنونى مى‏باشند.

    نسل‏هاى انقلاب اسلامى‏
    انقلاب اسلامى از ابتداى شكل‏گيرى تا كنون، با چهار نسل مواجه بوده كه عبارتند از:
    1. نسل اول، افرادى هستند كه در سال 1342 جوان بودند و بخشى از عمر خود را صرف مبارزه با استبداد رژيم منفورسابق كردند و به همراه امام (ره)، باعث به وجود آمدن انقلاب اسلامى شدند و جمهورى اسلامى را تشكيل دادند. اين نسل را كه مى‏توان فداكارترين مجموعه وفادار به آرمان‏هاى انقلاب نام نهاد، در دشوارترين روزهاى انقلاب، مديريت جامعه را بر عهده گرفتند و با وجود چالش‏ها و توطئه‏هاى گوناگون، موفق شدند انقلاب را از مسير انحراف نجات دهند.
    2. نسل دوم كه پرورده نسل اول است، كسانى هستند كه موتور حركت انقلاب اسلامى بودند و جنگ تحميلى را اداره كردند و با كمترين امكانات، توانستند بر ارتش مزدور صدام پيروز شوند و حماسه‏هاى جاودانه‏اى از خود به يادگار بگذارند و در واقع، نسل انقلاب و جنگ نام دارند. اين افراد، كسانى هستند كه تجربه پيروزى انقلاب 1357 را دارند و با تجربه جنگ، وارد ميدان سازندگى شده، در ارائه طرح‏هاى كلان عمرانى كه كشور، پس از جنگ به آنها نياز داشت، ساختار مديريتى نظام را بر عهده گرفتند و در حال حاضر، اكثر مسئولان و مديران جامعه، از اين نسل هستند.
    3. نسل سوم، فرزندان نسل دوم هستند و تجربه قبل از انقلاب و جنگ را ندارند.
    4. نسل چهارم، فرزندان نسل سوم هستند. اينها نسلى هستند كه در واقع، در آينده، تبديل به نسل خواهند شد و در حال حاضر، كودك هستند و تقريباً ده سال ديگر، در عرصه اجتماع، ظاهر خواهند شد.

    ويژگى‏هاى نسل سوم‏
    وضعيت كلى جوانان كشور، نشان مى‏دهد كه 70 درصد جمعيت جامعه، زير 30 سال هستند و 35 درصد از آنها، در گروه سنى جوانان قرار دارند. اگر سن جوان را بين 15 تا 28 سال تعريف كنيم، 25 ميليون جوان داريم كه به عنوان يك سرمايه بسيار عظيم، بخش مهمى از جامعه كنونى را شكل داده، 20 سال آينده نيز در اختيار همين جوانان نسل سوم انقلاب مى‏باشد. از اين رو، شناخت صحيح اين نسل و ويژگى‏هاى آن، از اهميت فوق‏العاده‏اى برخوردار بوده، ضرورت توجه به آن را در بخش‏هاى سياست‏گذارى و اجرايى كشور، خاطرنشان مى‏سازد.
    در يك دسته‏بندى، ويژگى‏هاى نسل سوم عبارتند از:
    1. به لحاظ شخصيتى، هويتى شكل‏يافته‏تر و مستقل‏تر دارد.
    2. در توجه به مظاهر دينى، گزينش‏گرست؛ مظاهر اساسى را ترجيح مى‏دهد و بيش از آن كه به مظاهر دينى تكيه كند، به جوهر و گوهر دين تكيه دارد.
    3. بيشتر ترجيح مى‏دهد آن طورى كه هست، ديده شود و كمتر به پنهان‏كارى در رفتارها تمايل دارد.
    4. با خوش‏بينى، به تعامل با جهان و فرهنگ‏هاى مختلف مى‏انديشد.
    5. بيشتر واقع‏گراست و طرح و برنامه‏هاى فردى و اجتماعى را بيشتر از نسل گذشته، با ملاك‏هاى در دسترس بودن، عملى بودن و راهگشا بودن، مى‏سنجد.
    6. برخلاف بعضى برداشت‏هاى جامعه‏شناسى سياسى، اين نسل، بر اساس تجربه‏هاى تاريخى، به جدايى دين از سياست، تمايل نشان نخواهد داد؛ بلكه به تعديل ارتباط آن دو، تمايل دارد.
    7. از سياست‏زدگى، گريزان است و بدون آن كه وابستگى جناحى به احزاب و افراد سياسى داشته باشد، خودجوش در جهت تداوم انقلاب اسلامى گام برمى‏دارد و بدون درگيرى در مجادلات سياسى، به رشد، توسعه و خدمت‏گزارى به مردم، همت مى‏گمارد.
    8. تمايل زيبايى شناختى و هنرى اين نسل، در مقايسه با نسل قبل، بيشتر است.
    9. صميمى‏تر و راحت‏تر با ديگران معاشرت مى‏كند.
    10. ويژگى ديگر اين نسل، پويايى و روحيه انتقادگرى است كه در مقابل انحرافات احتمالى و كجروى‏ها، به سرعت از خود واكنش نشان مى‏دهد و بدون توسل به خشونت، خطاها را اصلاح مى‏كند.
    11. مدار حركت اين نسل، بر شناخت و تجزيه و تحليل حوادث سياسى جهان، موضع گيرى صحيح و مقابله سريع با تهديدات بيگانگان استوار است. شرايط جهانى، انفجار اطلاعاتى و گردش سريع اطلاعات، پويايى و قدرت تحليل بالايى به اين نسل بخشيده است.
    12. نسل سوم، ميزان تبعيت و تأثيرپذيرى‏اش از ديگران، بسيار بالاست و در نتيجه، احتياج به الگوى مناسب دارد.
    13. اين نسل، به فرهنگ و سنت‏هاى ايرانى علاقه‏مند و به دين و اخلاق خود پاى‏بند است و ابعاد فرهنگى، هنرى و زيباشناختى فرهنگ ايرانى، براى آنها بسيار جذابيت دارد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    نسل سوم و انقلاب اسلامى‏
    بررسى واقعيات موجود پيرامون نسل‏هاى انقلاب اسلامى، مبيّن اين نكته مهم است كه بخشى از تفاوت‏هاى موجود بين نسل‏ها، كاملاً طبيعى است. آرمان‏ها، نيازها و احساسات نسل جوان هر جامعه‏اى، با نسل پيش، متفاوت است. معمولاً نسل‏هاى جديد، بخش‏هايى از ديدگاه‏هاى نسل‏هاى قبلى را تعديل مى‏كنند يا تغيير مى‏دهند و برخى مواقع اين تغيير و تعديل‏ها، بسيار جدى است. اين تفاوت، اگر به درستى شناخته شود و با شيوه‏هاى صحيح با آن برخورد گردد، نه تنها عارضه‏اى به دنبال نخواهد داشت، بلكه موجب پختگى و ارتقاى نسل‏هاى آينده خواهد شد. بخش ديگرى از اين فاصله، نه تنها طبيعى كه مطلوب است و نشانه تحول‏خواهى، نوگرايى و سرزندگى نسل جوان مى‏باشد. از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه فرزندان خود را نه براى امروز، بلكه براى بيست سال آينده تربيت كنيد؛ يعنى در واقع، بيست سال بعد، مانند امروز نخواهد بود و فضاى معنايى بيست سال بعد نيز با فضاى معنايى امروز، تفاوت خواهد داشت، بنابراين، دگرگونى در نسل‏هاى جديد، تا حد زيادى طبيعى خواهد بود؛ اما اگر شكاف نسل‏ها را به معنى انقطاع و انقلاب نسل‏ها بدانيم، به اين معنى كه پديده نسل‏ها در شرايط خاص، دچار دگرديسى ناگهانى شود و اين دگرديسى، به گونه‏اى باشد كه بتوان از كلمه انقلاب در نسل‏ها استفاده كرد كه در آن، تمام مفاهيم، گزاره‏ها، سليقه‏ها و...، به طور ناگهانى تغيير مى‏يابند و در آن صورت، به قطع مى‏توانيم ادعا كنيم كه تحقق اين امر، يك واقعيت نيست؛ بلكه يك توهّم است؛ زيرا انقلاب در نسل‏ها، زمانى است كه هنجارها و ارزش‏هاى قديمى، در حال از بين رفتن باشند و ارزش‏هاى جديد نيز وجود نداشته باشند و در اين حال، جامعه دچار انقلاب مى‏شود و اين امر، در جمهورى اسلامى، قابل تصور نخواهد بود. مقام معظم رهبرى در تبيين رابطه نسل سوم با انقلاب اسلامى مى‏گويد:
    «يكى از حرف‏هايى كه امروز محور جنگ روانى دشمن است - كه لازم است آن را بگويم - اين است كه مى‏گويند نسل سوم انقلاب، از ايده‏هاى انقلاب جدا شده است؛ بعد به دنبالش يك فلسفه هم مى‏گذارند؛ مثل همه فلسفه‏هاى قلابى و دروغين و جعلى كه فقط براى توجيه، يك حرف دروغ و غلط درست مى‏كنند تا كسى جرأت نكند بگويد اين حرف غلط است. مى‏گويند اين حرف، متكى به يك فلسفه است! آن فلسفه چيست؟ آن فلسفه اين است كه همواره در همه انقلاب‏ها، نسل سوم از آن انقلاب رو برگردانده‏اند! حرف دروغ، حرف غلط، حرف چرند! كدام انقلاب‏ها را مى‏گوييد؟ در سال 1789 در فرانسه، انقلاب شد؛ اما نه نسل سوم و نه نسل دوم، بلكه همان نسل اول از انقلاب برگشتند! بعد از چهار، پنج سال، يك حركت عليه انقلابيونِ اول به وجود آوردند و سه، چهار سال قدرت را قبضه كردند؛ باز بعد از چهار، پنج سال عليه آنها فعاليت شد؛ به سال 1802 كه رسيد، آن‏چنان ماهيت اين انقلاب دگرگون شده بود كه كسى مثل ناپلئون توانست بيايد و تاج پادشاهى را روى سرش بگذارد... بعد هم تا نزديك به هشتاد نود سال، رژيم‏هاى سلطنتى - البته سلطنت‏هاى گوناگون و سلسله‏هاى مختلف - در فرانسه پابرجا بود كه دائماً در حال جنگ و ابتذال و فساد بودند! آن انقلاب، به نسل سوم كه هيچ، به نسل دوم هم نرسيد؛ چون پايه‏هاى انقلاب، پايه‏هاى سستى بود. امروز بعد از گذشت دو قرن، بعضى‏ها در جمهورى اسلامى خجالت نمى‏كشند و مى‏آيند ايده‏هايى كه در زمان خودش يك انقلاب را نتوانسته بود به سامان برساند، با تيتر درشت به انقلابيون ايران تقديم مى‏كنند؛ انقلابيونى كه توانسته‏اند عظيم‏ترين انقلاب را با پايه‏هاى مستحكم به وجود بياورند و سال‏هاى متمادى آن را در مقابل طوفان‏ها حفظ كنند.
    انقلاب اكتبر شوروى هم به نسل سوم نرسيد؛ هنوز شش، هفت سال از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه استالينيسم، سر كار آمد... حكومت به اصطلاح كارگرى كه براى طبقات ضعيف تشكيل شده بود، به حكومت استبدادِ مطلق فردى تبديل شد... بنابراين، مسئله نسل دوم و سوم و اين حرف‏ها نبود؛ همان اوايل كار، همه چيز از دست رفته بود.اين كدام فلسفه است؟ با كدام انقلاب، تطبيق شده و در كجا تجربه شده كه نسل‏هاى سوم انقلاب، از انقلاب برمى‏گردند؟ نخير، اين بسته به اين است كه ايده آن انقلاب چه باشد. اگر ايده‏هاى يك انقلاب، بتواند نسل دوم و سوم و دهم را به خاطر اصالت و صحت خود قانع كند، آن انقلاب، عمر ابدى خواهد داشت. ايده‏هاى انقلاب اسلامى، ايده‏هايى هستند كه عمر ابد دارند. عدالت‏خواهى، هيچ وقت كهنه نمى‏شود. آزادى‏خواهى و استقلال‏خواهى، هيچ وقت كهنه نمى‏شود. مبارزه با دخالت بيگانگان، هيچ وقت كهنه نمى‏شود. اينها چيزهايى است كه هميشه براى نسل‏ها جاذبه دارد... مطمئن باشند همان شور و هيجان و ايمان و عواطفى كه در نسل جوانِ آن روز وجود داشت و توانست آن كار را بكند، در اين نسل جوان هم موجود است».

    خواسته‏هاى نسل سوم
    نسل سوم، اگر درك شود، مشكلات و نيازهايش شناخته شود و بستر مناسبى براى رفع خواسته‏هايش فراهم گردد، مجال خودشكوفايى خواهد يافت. كاوشى گذرا در متون روان‏شناسى، بيان‏گر اين واقعيت است كه نسل جوان و نوجوان، داراى نيازهاى خاصى مى‏باشند كه برخى از آنها عبارتند از:
    1. نياز به دوستى و مهربانى.
    2. نياز به امنيت و آسايش.
    3. نياز به احساس تعلق.
    4. نياز به مقبوليت و احترام.
    5. نياز به استقلال.
    6. نياز به قدردانى.
    7. نياز به داشتن هدفى مشخص در زندگى.
    8. نياز به احساس هويت و شناخت خود.
    9. نياز به احساس رشد، كمال و خودشكوفايى.
    10. نياز به معنويت و مذهب.
    از ديدگاه «آبراهام مَزلُوْ»، نيازهاى انسانى، اهميت نهادى داشته، داراى سلسله مراتب مى‏باشند. «سلسله مراتب نيازها»ىِ مزلو، شامل نيازهاى فيزيولوژيكى (طبيعى)، نيازهاى ايمنى، نياز تعلق و عشق، نيازهاى حرمت (عزت نفس و احترام) و نياز به خودشكوفايى هستند. و براى رسيدن به اين «خودشكوفايى»، ابتدا بايد با فراهم بودن شرايط اجتماعى، اقتصادى و سياسى مناسب، جوان، از درگيرى با نيازهاى رده‏هاى پايين‏تر رها شود تا بتواند به نيازهاى عالى فكر كند.
    اگر به صورت دقيق‏تر بخواهيم نيازها و خواسته‏هاى نسل سوم را شناسايى كنيم، مى‏توان اين نيازها را در سه بُعد فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى - سياسى، دسته‏بندى كرد.

    نيازهاى فرهنگى‏
    نسل سوم، همه نيازهاى نسل‏هاى قبلى را داراست؛ ولى اگر اين نيازها را اولويت‏بندى كنيم، مهم‏ترين آنها اين است كه يك جوان، نياز دارد تا به رسميت شناخته شود و او را باور كنيم. در عصر كنونى كه عصر فناورى و سرعت است، جوان نياز دارد تا به مسائل فكرى، عاطفى، روانى و شخصيتى وى توجه بيشترى شود. جوان به اقتضاى خصلت غريزى و طبع جوانى، در طلب آگاهى، نشاط، آزادى و زيبايى است. در قرآن كريم، متجاوز از شش‏صد بار به علم و آگاهى توصيه شده است؛ اما در بيان راه و هدف از تحصيل علم، جز خير و صلاح انسان‏ها در اين جهان و سعادت ابدى در آن جهان، هيچ قيد و محدوديتى وجود ندارد. از اين رو، آگاهى و شناخت صحيح پيرامون تمامى موضوعات، حق و نياز نسل سوم است و بايد با اطلاع‏رسانى مناسب، درست، صادقانه و مهربانانه، نسل سوم انقلاب را از حوادث پيش از انقلاب و جريانات پس از آن، آگاه كرد. منظور از آزادى، رهايى از قيد و بندهاى اخلاقى نيست؛ آزادى، برترين ساز و كار فعال كردن همه توانايى‏ها و ظرفيت‏هاى انسانى است. امام موسى صدر مى‏گويد: «آزادى حقيقى، دقيقا رهايى از عوامل فشار خارجى و عوامل فشار داخلى است و به تعبير امام على عليه‏السلام، آزاده كسى است كه شهوات را ترك كند... آزادى، والاترين شيوه براى‏شكوفا كردن قابليت‏ها، ظرفيت‏ها و استعدادهاى جامعه است».
    شادى، نشاط و تفريحات سالم، موجب فعاليت بيشتر و بهتر انسان مى‏شود؛ چون در حالت انبساط و شادى و نشاط، كار انسان، بهتر پيش مى‏رود؛ زيرا چه كار بدنى، چه كار روحى و چه كار فكرى، اگر با شادى و انبساط باشد، به طور طبيعى از حصول نعمتى و مطلوبى حاصل مى‏شود و موجب اين مى‏شود كه انسان به فعاليت بيشترى بپردازد. بديهى است كه منظور از نشاط، عيش و طرب‏هاى تهوع‏آور نيست.

    نيازهاى اقتصادى و اجتماعى‏
    نسل سوم، به برقرارى عدالت، استقلال و آبادانى كشور مى‏انديشد. بر اساس تحقيقات، ازدواج، اشتغال و تأمين مسكن، ادامه تحصيل و رسيدن به مدارج بالاى علمى، برنامه‏ريزى مفيد براى اوقات فراغت و ساير خواسته‏هاى اوليه براى تشكيل يك زندگى معقول و آبرومند، از ابتدايى‏ترين خواسته‏هاى اين نسل است.

    نيازهاى سياسى‏
    نسل سوم، نسلى سياسى است كه خواستار مشاركت و ايفاى نقش بيشتر در جامعه است. نسل امروز، به بركت استقلال و آزادى پديد آمده از انقلاب اسلامى، نه تنها در فضاى مدارس و دانشگاه‏ها، حضورى فعال و مؤثر دارد، بلكه در عرصه‏هاى سياسى و اجتماعى جامعه، حضورى تعيين‏كننده دارد. اين نسل كه در دوران پرشور و پرتحرك دوران بيست ساله پس از پيروزى انقلاب رشد كرده، حضور در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى و دخالت در تعيين سرنوشت كشور را حق خود مى‏داند و با توجه به جمعيت به شدت رشديافته خود، با استفاده از آزادى و اختيارى كه انقلاب به اين نسل عطا كرده، بيشترين نقش را در بسيارى از تصميم‏گيرى‏هاى مبتنى بر آراى مردم به دست آورده است. اين نسل، اكنون 65 تا 70 درصد جامعه ايرانى را تشكيل مى‏دهد و در آينده، بدنه اصلى نظام را به وجود خواهد آورد و به دليل برخوردارى از قدرت تحليل و آگاهى به تحولات سياسى، اميد مى‏رود كه بهتر از دو نسل پيشين، كشور را در جهت تحقق اهداف انقلاب اداره كند.

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3
      آسيب شناسى


      نسل سوم كه پس از انقلاب رشد كرده، داراى تمايلات، آمال و آرزوهايى هستند كه مقدارى با تمايلات نسل انقلابى و پيشتر از آن، متفاوت است و به عبارت ديگر، اگر چه جوانان هنوز به انقلاب و مبانى آن وفادار هستند، اما اين اميد، تا زمانى است كه واقعيت‏ها و انتظارات آنها تا حد قابل ملاحظه‏اى تحقق يابد و در غير اين صورت، تضمينى وجود ندارد كه به آن چه شعار و هدف اصلى انقلابيون نسل اول انقلاب بوده، وفادار بمانند. نسل فعلى از انقلاب اسلامى انتظاراتى دارد كه اولى‏ترين آنها، تأمين نيازهاى مادى و معنوى است. اگر اين نسل در سال‏هاى آينده به صورتى گسترده وارد سيستم اجرايى و سياسى كشور شود و نظام مبتنى بر انقلاب، نتواند جواب‏گوى نيازهاى مادى و معنوى آنها باشد و با نسل انقلابى و جنگ‏ديده، ارتباط عاطفى و روحى صحيحى نداشته باشد، آيا در باور و اعتقاد خود به انقلاب اسلامى ترديد نخواهد كرد؟
      در هر صورت، براى جلوگيرى از اين كه انقلاب اسلامى بر اثر تحول و تبديل نسل عامل انقلاب به نسل وارث انقلاب، دچار آسيب نشود، نخست بايد به همين واقعيت، يعنى تحول كمى و كيفى جمعيت نوجوان و جوان جامعه، توجه كنيم.
      گام بعدى، شناخت صحيح نسل كنونى و نيازهاى واقعى اين نسل است. براى شناخت جوانان امروز، بايد با آنان معاصر شد و فهميد كه در ذهن نسل جوان امروز چه مى‏گذرد؛ آنان چه پرسش‏هايى دارند و چه نگرانى‏ها و دغدغه‏ها و حساسيت‏هايى؟ پرسش‏هاى ذهنى جوانان امروز، همان پرسش‏هاى جوانان سى سال پيش و بيست سال پيش نيست. در مباحث اعتقادى و دينى، آن چه كه ديروز شبهه محسوب مى‏شد، از اذهان محو شده، شبهات جديد بسيارى پديد آمده كه بايد در دفاع از اسلام و انقلاب اسلامى به آنها پاسخ داده شود. علاوه بر ذهن جوانان، زبان آنان نيز عوض شده، از اين رو، با آنان، بايد با زبان خودشان صحبت كرد. بخش عظيمى از جوانان امروز، به شدت تحت تأثير امورى از قبيل هنر و ورزش قرار دارند و بدون آگاهى از اين امور، آگاهى از ذهن و زبان جوانان، ممكن نيست.
      وظيفه ديگرى كه بر عهده دو نسل اول انقلاب است، اين است كه خود در نظر و عمل، انقلابى باقى بمانند و ارزش‏هاى انقلاب را در وجود خود و در زندگانى و رفتار خود، بر پايه همان شعارهاى اصيل انقلاب، حفظ كنند تا نسل سوم، انقلاب را در وجود نسل انقلاب كننده، به صورت عينى و واقعى مشاهده كند و آن را الگوى خود قرار دهد؛ چنانكه استاد مطهرى مى‏گويد: «اگر نسل سوم ما، بين گفتار و كردار رهبران دينى تضادى ببيند، نمى‏تواند به انديشه و فكر آنان اعتماد كند و از آنان پيروى نمايد؛ پس بايد براى هدايت و رهبرى نسل سوم، گام‏هاى نظرى و عملى برداريم تا بتوانيم نسل سوم را با مسائل دينى‏آشنا سازيم».
      براى تأمين نيازهاى مادى و معنوى نسل سوم، برنامه‏ريزى‏هاى جامعى لازم است و تمامى سياست‏هاى خرد و كلان و برنامه‏ريزى‏ها، بايد در جهت شكوفا كردن ابعاد مثبت شخصيتى نسل سوم باشد و سياست‏هاى نظام، بايد به گونه‏اى باشند كه بتوانند حداقل‏ها را براى تشكيل يك زندگى آبرومند، فراهم كنند؛ البته در سال‏هاى اخير، جهش‏هاى بسيار خوبى در اين زمينه صورت گرفته، اما نيازمند شتاب بيشترى است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4
        آسيب شناسي مشاركت سياسي جوانان



        تربيت سياسي صحيح جوانان با خط مشي و اهداف حكومت جمهوري اسلامي و برنامه*ريزي ها و سياست هاي كشور ارتباط تنگاتنگي دارد و حكومت اسلامي بايد در زمينه*هاي مختلف چه ساختاري و چه تصميم*گيري كلان بستر مناسبي را براي مشاركت سياسي جوانان مهيا كند و موانع آنرا از سر راه بردارد .


        چكيده :

        اين نوشتار تحت عنوان "آسيب شناسي مشاركت سياسي جوانان" ابتدا با تعريف دو كليدواژه و مفهوم اصلي مشاركت سياسي و جوان ، به تبيين موضوع مورد بررسي و اهميت توجه به آن مي پردازد و در ادامه با تلقي جوان به عنوان يكي از منابع مهم انرژي نظام*هاي اجتماعي و مرتبط ساختن وي با ساختارهاي اجتماعي، شرايط تحقق و موانع ساختاري مشاركت سياسي جوانان را از زواياي مختلف برمي*شمارد و در نهايت سعي بر ارائه راهكارهاي اجرايي در اين زمينه خواهد داشت.

        مقدمه :

        بطوركلي، افراد در نوعي ويژه از با هم بودن (I) به وجود اصيل و انساني خويش نائل آمده و تعالي مي*يابند و نتيجه چنين ارتباط و با هم بودني اين خواهد بود كه انسان وجود خود را در پرتو شيوه خاصي از نسبت يافتن با ديگران باز مي*شناسد و رابطة خلاق و كارآمدي با جهان اجتماعي ـ ميان خود و ديگري ـ برقرار مي*كند و جز از اين طريق نمي*تواند توانايي*هاي خود را به عنوان انساني آگاه، آزاد، فعال، مصمم و با ارده عيان سازد و تمامي اين فرآيند نيز در گرو مشاركت است.
        جوامع مختلف بشري نيز با تنوع و گستردگي كه ناشي از تحولات اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و تكنولوژيكي است به تغيير در تركيب نيازهاي خود پرداخته و در سير زماني خويش از مراحل پويايي مي گذرند. در همه اجتماعات بشري پيش شرط رسيدن به قانونمندي و مدنيت، بهره بردن از شناخت نيازها و ضرورتهاي اولويت دار در حوزه هاي مختلف ملي مي*باشد. بدون تشخيص اساسي ترين خواسته هاي ملي تحقق وفاق ملي، ممكن نيست و با فقدان شرايط ، "تحول نگرشي" انگيزه هاي تغيير و توسعه در عرصه هاي ديگر انجام نمي*گيرد.
        دراين راستا ، مفهوم مشاركت سياسي زماني تعريف واقعي مي*يابد كه عناصر تشكيل دهنده آن و شرايط و لوازم محقق شدن آن فراهم آيد.
        حتي مي*توان توسعه (اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي) را مقيد و مشروط به امر مشاركت دانست زيرا در توسعه، هدف ظهور قابليت*هاي افراد در دو سطح حيات فردي و حيات اجتماعي است و اين ظهور و بروز تنها در اثناي مشاركت محقق مي*شود و صد البته پيش شرط هرگونه مشاركتي، ايجاد و فراهم سازي شرايط مناسب براي ظهور توانايي*هاي نظري و عملي اقشار جامعه است. زيرا مردم در اجراي تصميماتي كه خود در تعيين آنها نقشي داشته، برنامه*ريزي كرده و آن را كنترل و ارزيابي نموده*اند، مشاركت فعال و هدفمندي خواهند داشت.
        دراين ميان جوانان بعنوان قشري كه داراي بيشترين ظرفيت عاطفي سياسي و انرژي تخريبي يا سازندگي كشور هستند، در صورت پذيرش و احساس "هويت ملي" به فعاليتهاي متنوع سياسي پرداخته و در اين عرصه بي محابا به ابراز لياقت خواهند پرداخت. اما بي ترديد حضور آنان در صورتي تأثيرگذار خواهد بود كه جامعه ، نظام حكومتي و مسئولين عرصه را براي مشاركت و فعاليت آنان آماده كنند .
        چنانكه تاريخ اجتماعي بشر گواهي مي*دهد رويدادهاي عظيم تاريخي در عرصه*هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نظير انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامي ايران ، حاصل مبارزه انسان براي دستيابي به جايگاه اجتماعي و سياسي و قانوني خويش در جامعه بوده و بدون مشاركت مردم و خصوصاً نسل تأثيرگذار جوان قطعاً چنين تحولات شگرفي به وقوع نمي*پيوست.
        براين اساس ابتدا مي بايست تعريف جامعي از مشاركت سياسي و جوان به عنوان دوكليد واژه اساسي اين مقال داشته باشيم .


        تعريف مشاركت سياسي

        قبل از تعريف اصطلاح مشاركت سياسي ، ضروري است ابتدا معناي كاربردي واژه مشاركت مورد توجه واقع شود .
        مشاركت به معناي همكاري، شركت داشتن يا حضور داشتن است؛ يعني صرفاً حضور يك فرد در اجتماعي كه براي بحث و تصميم*گيري درباره مسئله*اي تشكيل شده است، مي*تواند به عنوان مشاركت داشتن تلقي شود.
        اما آنچه در اين نوشتار مورد توجه نگارنده مي باشد عنصر اساسي در مشاركت اجتماعي و سياسي، يعني آگاهي و رغبت است . به طوري كه برخي آن را تقبل آگاهانه انجام بخشي از امور در شكل همكاري از روي رغبت به قصد بهبود و بهسازي زندگي اجتماعي مي*دانند.
        براين اساس مشاركت ، شركت فعالانه انسانهاست درحيات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و بطور كلي تمامي ابعاد حيات و به معناي سهمي در چيزي يافتن و از آن سود بردن و يا در گروهي شركت جستن و بنابراين با آن همكاري داشتن .
        مشاركت در اين تعبير مي*تواند اشكال و درجات گوناگوني نظير : همكاري و همياري، همبستگي، انطباق، سازگاري، پذيرش، انقياد، شيفتگي داشته باشد .
        از اينرو تشويق به مشاركت و تسهيل در فرايند تحقق آن همواره مورد توجه مصلحان اجتماعي بوده است و آن را فرايندي مي*دانند كه در طول زمان روي مي*دهد و همواره در حال تكوين، تكرار و تداوم است و در خلال آن، استعدادهاي افراد از طريق همكنشي با ديگران متبلور شده و به "خوديابي" و در نتيجه مسئوليت*پذيري نائل مي*آيند .
        پيوند انسان در گروههاي اجتماعي، ضرورت مشاركت اجتماعي را فراهم ساخته و نوع مسئوليت و كاركرد و جايگاه واقعي و يا آرماني فرد را معين مي*سازد .
        انسان اجتماعي براي داشتن نظام حكومتي مورد علاقه خود نيازمند به مسئله مشاركت سياسي بوده و لذا بدون حضور فعال در عرصه سياست جايگاه منظورنظر خود را نمي يابد.
        همچنين ضرورت حكومت مطلوب و پشتيباني از آن مشاركت همه جانبه را مي طلبد و از طرفي مشاركت سياسي نمايانگر وظيفه شناسي و وفاداري افراد به نظام سياسي است و مشروعيت و مقبوليت نظام سياسي را افزايش مي*دهد .
        در واقع بايد گفت بدون مشاركت در زندگي جمعي و در گروهها و سازمانهاي اجتماعي از جمله شوراها و احزاب، شكل*گيري هويت انساني متمايز در سطح فردي و شكل*گيري هويت جمعي يا به اصطلاح "ما" اساساً ممكن نيست .
        در اين راستا ، مي*توان گفت مشاركت سياسي به معناي واقعي كلمه دربرگيرنده انواع كنشهاي فردي و جمعي به منظور دخالت در تعيين سرنوشت خود و جامعه و تأثير نهادن بر فرآيندهاي تصميم*گيري درباره امور عمومي است.
        در مورد مشاركت سياسي، "سي. رايت ميلز" بر اين باور است كه: "اگر فرد بتواند قوانين جديد وضع و عنداللزوم قوانين موجود را تغيير دهد، به مشاركت سياسي نايل آمده است." (II) در حقيقت انديشه مشاركت سياسي مستلزم دعوت كساني به شركت در فرآيند تصميم گيريهاي كلان كشوري و سهيم شدن در قدرت مي باشد، كه تا كنون نقشي در اداره جامعه نداشته اند و حداكثر به هنگام ضرورت، توسط حكومت و براي مقاصد معين بسيج مي شده*اند .
        از مجموع آنچه ذكر شد مي توان گفت ؛ مشاركت سياسي بطور كلي به اعمالي اطلاق مي شود كه هدف از آنها تأثيرگذاري بر سياستهاي عمومي به منظور شركت عموم در فرآيند تصميم سازي دستگاه هاي اداري و نهادهاي حكومتي و انتخاب رهبران سياسي و و درنهايت اداره حكومت وكشور است .
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          تعريف جوان

          بطوركلي مجموع دوران زندگي بشر در سه مرحله خلاصه مي شود : كودكي ، جواني ، پيري .
          ايام جواني فرصت رسيدن به مرتفع ترين و عالي ترين مراتب زندگي و فعاليتهاي جمعي است .
          از سويي ديگر يكي از بزرگ ترين سرمايه هاي هر كشور نيروي انساني آن است و مهمترين نيروي انساني هر كشور را در نسل جوان آن كشور مي توان يافت .
          آيين مقدس اسلام ، يكي از نعمت هاي بزرگ الهي و از سرمايه هاي بزرگ سعادت در زندگي بشر را "جواني" مي داند . در اين باره حضرت علي (ع) مي فرمايد :
          " دو چيز است كه مردم قدر و قيمت آنها را نمي شناسند ، مگر زماني كه آن دو را از دست داده باشند ، يكي جواني و ديگري تندرستي است . "
          و همچنين مي فرمايد : " اگر ذهن جوانان ما با مطالب حق پر نشود ، با مطالب ناحق پر خواهد شد . "
          براين اساس ؛ جوان شخصيتي است داراي سن خاص و حالات روحي و رواني و نيازهاي مخصوص كه به علت اقتضاي وجودي، تحصيلات و آشنايي اش با انديشه هاي جديد ، داراي فكر نو ، سئوالات تازه و تمايلات جمعي ويژه اي است و لذا ميزان تبعيت و تأثير پذيريش بسيار بالاست و از طرفي حاضر نيست بدون دليل عقلي و منطقي همه چيز را بپذيرد .
          جوانان در هر جامعه داراي مقاصد مشتركي با ساير همسالان خود هستند و درعين حال نيازمند تامين ضروريات اوليه براي نشان دادن توانايي ها و استعدادهاي خود هستند .
          بديهي است براي اعتلاي و بالندگي جوانان بايد بسترهاي مناسب فعاليت و مشاركت در اختيارشان قرارگيرد وبه همان ميزان نيز اميد بهبود جامعه امروز و فردا را انتظار داشت.
          در اين راستا، كشورها به ازاي امكانات خود و نيازي كه به آينده بهتر احساس مي كنند در اين زمينه سرمايه گزاري مي كنند .
          برطبق آمارموجود بيش از 30 ميليون نفر از جمعيت حدود70 ميليوني ايران زير 25 سال سن دارند و همانطوري كه اشاره شد چنين مشخصه اي براي هر كشوري يك موفقيت محسوب مي شود ، لذا برنامه ريزي و ايجاد شرايط مشاركت سياسي جوانان در ايران بسيار مهم و ضروري است .
          جوانان در كشور ما عمده ترين نيروي انساني بوده كه توجه به آنها به معناي توجه به نيروي انساني و ثروت ملي براي برنامه سازي و برنامه*ريزي در عرصه هاي توسعه اقتصادي ،اجتماعي، فرهنگي و سياسي مي*باشد كه استفاده و بهره بري مناسب از آن مي*تواند در روند سرعت و يا كندي توسعه پايدار ملي كارآمدي خود را بنماياند.
          به رغم آن، ويژگيهاي قشر جوان در ايران نيز قابل تأمل است كه به اختصار به آن اشاره مي شود :
          - جوانان از انرژي و نيروي زياد (تخريبي - سازندگي) سرگردان برخوردارند .
          - جوانان حلقه واسط انتقال تجربيات گذشتگان به آيندگان مي*باشند .
          - جوانان در دوران تكميل تحول شناختي، دگرگوني هاي عاطفي و رشد و تحول اخلاقي قرار دارند و مايل به كسب استقلال در اين زمينه ها مي*باشند .
          - جوانان مسئوليتهاي مديريتي رهبري، كاربري اجرائي امور كشور را در آينده نه چندان دور بدست خواهند گرفت.

          پس از آشنايي نسبي با مفاهيم مشاركت سياسي و جوان ، نگارنده در ادامه به ضرورت و زمينه هاي مشاركت سياسي در جامعه براي انطباق آن با قشر جوان مي پردازد.

          ضرورت مشاركت سياسي جوانان

          انسان متفكر قادر به تغيير در سرنوشت خويشتن است. اين ويژگي زمينه تكامل تدريجي انسان را در طول تاريخ فراهم نموده است. انسان بدون تكامل و توسعه نيافته بينش و تجربه مناسبي براي حضور فعال در تصميم*گيري سياسي خود و كشورش ندارد و بي تفاوت به گذران ايام مي*پردازد.
          براي او قانونمندي حريم شخصي و اجتماعي و نظم پذيري و مشاركت معني پيدا نكرده و اصطلاحاً فردي ضداجتماعي مي*شود. بي تفاوتي و از ميان رفتن حس مسئوليت افراد نسبت به قانون شكني پديده اي است كه مانند موريانه بنيادهاي يك نظام را ويران مي*سازد. انسان بي مسئوليت انساني است كه پديده هاي اطراف خود را با ديده بي تفاوتي و بي ارزشي مي نگرد و در جهت ايفاي نقش حياتي خود در سرنوشت جمعي بشريت تلاشي ندارد.
          براين اساس بكار بستن انديشه هاي تازه، راهكارهاي جديد، رهيافتهاي نو و بهبود نظامها در سايه وجود امنيت و احترام شغلي و توجه به كرامت انساني و محترم شمردن قراردادهاي اجتماعي و نظام مند مقدور است.
          درچنين فضايي جوان اگر احساس و ادراك هويت مستقل داشته و رضايتمندي از زندگي اجتماعي داشته باشد تمايل به مشاركت سياسي پيدا مي*كند.
          "فرانكل" در همين زمينه مي*گويد: "انسان بودن يعني مسئول بودن، تصميم گيرنده، موضع گيرنده و ارزيابي كننده" (III) .
          بديهي است اگر جوان به چنين تفكر و نگرشي دست يافت مشاركت سياسي او در همه ابعاد قابل پيش بيني و انتظار مي*باشد و نشاط و شادابي و صرف انرژي او در مسايل سياسي قابل درك است.
          در جامعه جديد كه نقش*ها عمدتاً اكتسابي و غيرمحول و مناسب سياسي غيرموروثي شده*اند، با تفكيك و تخصيص در نهادهاي اجتماعي مواجه هستيم.
          دراين جامعه نقش جوانان و مشاركت آنان در حيات سياسي و تغييرات درون سيستمي متناظر با آن داراي پيچيدگيهاي زيادي است و به عنوان مسأله*اي اجتماعي (IV) مطرح مي*شود كه ريشه در ساختارهاي جامعه دارد و بسيار حائز اهميت است .
          جوانان براي ورود به عرصه مشاركت سياسي احتياج به آموزش، درك مسائل سياسي، انگيزه تحرك، كسب خبر صحيح و امكان بهره برداري از رسانه هاي ديگر را دارا بوده و مهار و قدرت تجزيه و تحليل و استنباط حكم را نيز اشته باشند. در غير اينصورت كناره گيري و انزواي از مسائل سياسي و يا مخالفت گريهاي غيرمنطقي در برابر آن بايد بعنوان سئوال در ذهن مسئولين سياسي مطرح شده و به دنبال پاسخ به آن باشند.
          براين اساس بديهي است ، نسل بوجودآورنده انقلاب و پاسدار ارزشهاي آن ، اگر نتواند در انتقال تجارب سياسي خود با درايت و پختگي عمل كند و جوانان امروز را كه لاجرم بايد سكان مديريت سياسي اجرائي نظام حكومتي را در دست بگيرند درست تربيت و هدايت كند ممكن است نقصهاي اساسي در حفظ و نگهداري دستاوردهاي انقلاب ايجاد شود.




          زمينه هاي مشاركت سياسي جوانان

          بي ترديد از احتياجات اوليه هر جامعه مدني است كه در همه ابعاد بتواند امكان فعاليت متنوع را براي افراد جامعه خويش فراهم سازد.
          بر اين اساس مشاركت سياسي مردم بدين معناست كه آنان انفعال سياسي نداشته باشند يا غيرسياسي نباشند. شكل*گيري هويت هاي جمعي در فضاهاي عمومي سياست است كه طي آن فراد گرد هم مي*آيند تا درباره تعريف علايق جمعي و گروهي بهترين راههاي رسيدن به آن، در هر مقياسي به بحث جمعي و عمل مشترك بپردازند. (V)
          اگر بپذيريم كه مشاركت سياسي منجر به توسعه سياسي مي*گردد و قبول داشته باشيم كه لازمه ادامه حيات اجتماعي مردم در حكومت مورد علاقه خود ميسر مي*باشد، بنابراين براي ايجاد فضاي توسعه سياسي در نوع حكومت، بايد به خردگرايي معتقد بود و در خرد گرايي، اجزاء به هم پيوسته زير بعنوان اصلي ترين ابعاد توسعه سياسي مدنظر قرار مي*گيرند :
          1- انعكاس تنوع و پيچيدگي ساختار اجتماعي در زندگي سياسي از طريق سازمان يابي گروهها و نيروهاي اجتماعي؛
          2- پيدايش دستگاه هايي براي حل منازعه و تلفيق منافع مختلف در ساختار سياسي؛
          3- غيرشخصي شدن سياست و تصميم*گيري و يا كيش زدايي از سياست؛
          4- خشونت زدايي از سياست و گسترش امكان مشاركت و رقابت نهادمند و مسالمت آميز در انتقال قدرت سياسي؛
          5- پيدايش زمينه فرهنگي و فكري لازم، بويژه، گسترش مفاهمه و اجماع و تساهل بعنوان پشتوانه مشروعيت سياسي (VI).
          بنابراين براي ارتقاء سطح نگرش جوانان در مفاهيم سياسي بايد حداكثر تلاش را انجام داد تا جوان سياسي در همه ابعاد رشد نموده و خود را در شرايطي ببيند كه بتواند در برابر فشارهاي رواني ناشي از دگرگوني پديده هاي اجتماعي - سياسي در شكل و محتواي موضوعات سياسي واكسينه و مقاومت نمايد.
          براي تمهيد ورود جوانان به عرصه سياست در ابتدا بايد "فرهنگ سياسي" تبيين شده و فعال بودن افراد براي مشاركت در آن تشويق گردد.
          بر اين اساس ساختار سياسي هر جامعه مستلزم ايجاد تحول در فرهنگ سياسي آن جامعه قبل از نوسازي است. (VII) در اين راه بايد فضاي اطمينان بخشي ايجاد نمود كه جوانان از ورود به عرصه سياسي هراس نداشته باشند و نگريزند؛ و اين امر ميسر نمي*شود مگر به ايجاد آگاهي سياسي، چراكه انسان بدون آگاهي و بينش نمي*تواند درك درستي از فوايد مدنيت، قرارداد اجتماعي، تأسيس حكومت، مشاركت و مسئوليت داشته باشد. (VIII)
          از ديدگاه "پارسونز" در هر جامعه يكي از منابع عمده انرژي براي نظام اجتماعي افرادند كه واجد انرژي ارگانيستي و رواني (شخصيتي) مي*باشند. هر فردي واجد نوعي انرژي* است كه بايد توسط نظام اجتماعي به آن شكل و جهت داده شود.
          در اين راستا ، بررسي مشاركت سياسي جوانان از منظر جامعه شناختي نيازمند بررسي نهادهايي است كه انرژي ظاهر شده جوان در بستر آن هدايت و كنترل مي*شود. بنابراين اگر فرآيند كنترل از طريق تبادل اطلاعات مطابق با نقش ، دركنار تأمين چهار لازمه كاركردي (سازگاري، هدفيابي، انسجام و ثبات الگويي) به نحو مطلوب انجام گيرد، شاهد مشاركت فعال سياسي فرد به شكلي نهادي شده و مطلوب خواهيم بود. چراكه جوانان با پشت سر گذاردن دوره طوفاني نوجواني وارد دوره تعادل يابي و تكامل ذهني شده و اندك اندك به طرف عملكردهاي مبتني بر تجربه و پختگي حركت مي*كنند.
          "جان لاك" نيز در ديدگاه سياسي خود معتقد است كه انسان در وضع طبيعي پي مي*برد كه داراي حقوقي است و بطور كلي به اين حقوق احترام مي*گذارد و آنها را رعايت مي*كند. (IX)
          انتقال تجربه سياسي و مشاركت دادن جدي جوانان در مسائل مربوط به آن فقط استفاده ابزارگونه از توان آنان در زمانهايي كه احتياج به آراء عمومي براي از ميان برداشتن رقيب سياسي و يا تحكيم قدرت خوديها مي*باشد نيست. چرا كه پس از مدتي با ارتقاء نگرش جوان نسبت به پديده هاي هستي و بالا رفتن سن و رسيدن به مرز پختگي و ميانسالي، اين فرد حاضر نمي*شود براي ديگران و در جهت منافع جناحي و گروهي خرج شود.
          چنانچه از روي ناآگاهي مبادرت به سياسي كردن بخشهايي از فرهنگ كنيم (كه در ماهيت فاقد اين ويژگي است)، اين عمل ممكن است نظام سياسي را با بحران نهادينه شدن قدرت و مشروعيت سياسي مواجه ساخته، سبب تشديد روند رو به افزايش انتظارات كاذب شود. كه اين وضعيت، در مراحل بعد، امكان دارد ناتواني نظام را در تبديل خواستها به سياست به اثبات رساند. (X) بنابراين بايد براي جوانان فرهنگ*سازي نمود تا منجر به ساختن فكر و انديشه گردد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6

            اينكه جوانان موجوداتي باشند انديشه خوار و اغلب به دنبال اين باشند كه صداي ديگران را منعكس نموده و قدرت انتخاب و اختيار نداشته باشند درست نيست. جوانان انديشمند و آگاه سرمايه هاي بالقوه ملي هستند كه پشتوانه مشروعيت نظام محسوب مي گردند، در صورتي كه داراي بينش سياسي باشند نه صرفاً احساسات سياسي كه پس از مدتي فروكش نموده يا تبديل پذير بوده و جهت آن تغيير مي*نمايد.
            دراين راستا ، مشاركت سياسي جوانان در كشور ما نيز نيازمند تحقق كامل مجموعه شرايطي خاص است كه مي توان آنها را به شرح زير دسته بندي نمود :

            1- آموزش هاي سياسي
            2- گردش صحيح اطلاعات
            3- حق فعاليت سياسي
            4- تأمين حقوق اجتماعي
            5- رفاه اقتصادي
            6- ايجاد بسترهاي مناسب جهت انعكاس افكار و آراء
            7- وجود جنبشهاي سياسي دانشجويي
            8- برخورداري از حق رأي
            9- شركت دادن آنها در هرم قدرت
            10- انتقادپذيري مسئولين

            بنابرآنچه ذكرشد، مشاركت سياسي جوانان در دامان احساس امنيت و اشتياق به دخالت شكل مي*گيرد و همراه با ادراك سياسي و كاربست آن در جامعه استمرار مي*يابد و بزرگترين خيانت به جريان توسعه ملي پايدار در كشور بي توجهي به نيروي جوان است .


            مجاري مشاركت سياسي جوانان

            جوانان معمولاً از دو راه متضاد درفرآيند سياسي مشاركت مي*جويند :
            الف) فعاليتهاي مشاركت جويانه
            آن دسته فعاليتهايي را در برمي*گيرد كه جوان مي*كوشد از راه آنها بر روند سياستگذاري اعمال نفوذ كند و در هر يك از كار ويژه*هاي دروندادي مثل تصريح منافع ، تأليف منافع و سياستگذاري مشاركت كند .
            ب) فعاليتهاي پيرو منشانه
            آن دسته فعاليتهايي را دربرمي*گيرد كه جوان در جريان اجراي سياست*ها درگير آنها مي*شود، مثل ارائه منابع (انجام خدمت نظام، پرداخت ماليات و...)، دريافت منابع و رفتار قانونمند (اطاعت از قانون، گوش سپردن به سخنرانيهاي سياسي، رأي دادن در انتخابات غير رقابتي و...)

            آنچه مبرهن است ، انگيزه هاي جوان براي مشاركت سياسي با انگيزه هاي افراد ميانسال فرق مي*كند و جوان ضمن برخورداري از انرژي و تحرك زياد احتمال مورد معامله و يا حذف شدن از طريق صاحبان قدرت سياسي را مي*دهد. بنابراين، احساس امنيت اجتماعي نداشته و براي وي اشتغال و داشتن خانواده مستقل و درآمدي كه كفايت زندگي او را بنمايد مهمتر مي*باشد. جوان را بايد با تأمين حداقل امكان معيشت مناسب و تشكيل زندگي به حضور فعال و مشاركت در عرصه هاي اجتماعي - سياسي مطمئن نمود، نه اينكه تنها به صرف احتياج به نيروي پشتيبان و حامي از آنان سود جست .
            دراين راستا ، شاخصه هاي متعددي كه مشاركت سياسي جوانان را تسهيل مي نمايد عبارتند از :
            1ـ نوگرايي، در همه ابعاد سياسي؛
            2ـ تغييرات در ساختار طبقات اجتماعي؛
            3ـ اثر روشنفكران و ارتباط جديد همگاني؛
            4ـ تعارض ميان ديدگاههاي سياسي؛ (به گونه*يي كه موجب ايجاد رفتارهاي سياسي خاص در مخاطبين خود شده و تحرك سياسي را منجر مي*گردد)
            5ـ افزايش فعاليتهاي حكومت در امور اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي؛
            6ـ وجود تساهل و مداراي سياسي در جامعه؛
            7- باز بودن فضاي سياسي جامعه؛
            8- وجود نهادهايي كه مشاركت متشكل را امكان پذير مي*سازند .

            علاوه بر اين دولتمردان نيز بايد زمينه استفاده از آموزش و پرورش را در همه سطوح و براي همه فراهم سازند و با فراهم نمودن فرصت برخورداري از امنيت و داشتن اشتغال مورد علاقه و حمايتهاي اجتماعي براي همه، به جوانان اطمينان خاطر دهند تا آنها خود را در همه امور از جمله امور سياسي سهيم دانسته و مشاركت فعال و مستمر نمايند.
            "ساموئل هانيتنگون" دراين ارتباط مي*گويد: "يك نظام سياسي هر اندازه از سادگي به پيچيدگي، از وابستگي به استقلال، از انعطاف ناپذيري به انعطاف پذيري و از پراكندگي به يگانگي گرايش پيدا كند، به همان نسبت به ميزان مشاركت و توسعه سياسي آن افزوده خواهد شد." (XI)
            به موازات مجاري يادشده ، دو رشته عامل ديگرنيز در سوق دادن جوانان به سمت مشاركت سياسي نقش كلدي ايفا مي كنند ؛ كه برخي از آنها جنبه دروني و فردي و برخي ديگر جنبه بيروني يا محيطي دارند.
            از جمله عوامل دروني اين گرايش، روح شفاف و زلال جوانان و عدالت جويي و بي آلايشي آنان است. جوانان معمولاً بدون توجه به موانع موجود و صرفاً بدليل گرايش فطريشان به عدالت، به سوي محو بي عدالتي ها حركت مي*كنند و اين انگيزه در كنار شهامت متعارف مقتضي سنشان و نيز آرمان گرايي آنان كه معمولاً در قالب علاقمندي به شركت در تشكيلات سياسي و اجتماعي بروز مي يابد، حلقه هاي زنجيري را تشكيل مي*دهند كه از جمله عوامل اوليه در مشاركت مي باشند، ميل به اصلاح امور و رفع كاستي ها و نياز به ديدن خود در آينه جمع در همين قالب شكل مي*گيرد.
            از سوي ديگر عواملي از بيرون نيز بعنوان موتور محركه در اين راستا نقش اساسي ايفاء مي*كنند و آن مطلوبيتي است كه از مشاركت جوانان در عرصه هاي سياسي و اجتماعي براي نظام هاي سياسي حاكم در جوامع خصوصاً جوامع پيشرفته متصور مي*باشد. اصولاً نظام هاي سياسي براي اداره امور خود نيازمند به چهره هايي هستند كه از كوران حركت هاي اجتماعي پخته شده باشند و در هنگام نياز قادر باشند سكان اداره جامعه را بدست گيرند، درغير اينصورت با خلاء ناشي از فقدان مهره هاي با كفايت در عالم سياست و اجتماع مواجه خواهند گشت. بديهي است اين بلوغ به ميزان توسعه يافتگي كشورها نيز بستگي دارد.


            موانع مشاركت سياسي جوانان

            بطوركلي ، موانع مشاركت سياسي جوانان را مي توان به سه گروه : اجتماعي ، فرهنگي و سياسي تقسيم نمود .
            الف) موانع اجتماعي :
            يكي از لوازم كاركردي نظام اجتماعي حل تعارضات دروني نظام است. تحول سريع جوامع بدون تحقق كامل شاكله هاي اقتصادي ـ اجتماعي* كه منجر به استقرار جامعه مدرن مي*شود، به نوعي گسست در ساخت اجتماعي منجر شده است.
            تحولات نظام تقسيم اجتماعي كار و اكتسابي شدن نقش*ها در فرآيند حيات فردي جوان فطرتي ايجاد كرده است كه هويت يابي وي را خدشه*دار مي*سازد. بدين معنا كه در اثر رشد زيستي و رواني به بلوغ جسمي ـ رواني رسيده ، اما از نظر اجتماعي امكان بر عهده گرفتن نقش*هاي اجتماعي تعريف شده برايش ميسر نيست و تعادل بين نظام انرژي و اطلاعاتي وي دچار اختلال شده و در صورتي كه تمهيدي براي آن انديشيده نشود انرژي كنترل نشده جوانان در شكل مشاركتهاي اعتراضي، رفتارهاي انزواگرايانه سياسي و يا رفتارهاي نوآورانه سياسي بروز خواهد يافت.
            ب) موانع فرهنگي :
            يكي از لازم كاركردي جامعه حفظ و انباشت الگو براي حفظ جامعه است كه بايد فرد آنها را در قالب ارزشهاي اجتماعي در درون نهادهاي خانواده، آموزش و دين فراگرفته، به رسميت بشناسد.
            براين اساس، كانالهاي مختلف و محيطهاي متفاوت اجتماعي شدن در دوره جديد كه با انقباض تدريجي كاركردهاي خانواده، آموزش و ساير نهادها همراه بوده است، منجر به پديده شكاف نسلها شده است كه بواسطه آن جوان نظام رواني، گرايشي و شناختي متفاوت از نسل پيشين دارد و جهان اجتماعي آنان گسترش چشم*گيري يافته است و اين امر انتظارات متعارضي را ميان متعاملين شكل داده است كه مي*توان آن را تعارضي ساختي قلمداد كرد كه ممكن است به اشكال اجتماعاً پذيرفته نشده*اي از مشاركت سياسي در قالب رفتار انصرافي يا مشاركت اعتراض آميز منجر شود.
            علاوه بر اين بايد اذعان داشت كه جوانان در گذشته كمتر در فرآيند تصميم سازي اجتماعي و سياسي شركت داده شده*اند؛ با هم كار نكرده*اند و در نتيجه مشاركت را نياموخته*اند و و اگر هم مشاركت داده شده*اند ابزار انگارانه بكارگرفته شده*اند و در نتيجه روحيه كار جمعي به عنوان پيش نياز مشاركت سياسي را ندارند.
            ج) موانع سياسي :
            اعتماد به انعطاف محيط سياسي دولت با ميزان پاسخگويي نظام سياسي از متغيرهاي مؤثر بر الگوي مشاركت سياسي شهروندان و خصوصاً قشر جوان يك جامعه است.
            اگر حكومت آمادگي اعضا را در جهت پذيرش قدرت و اطاعت از خويش و براي انجام كارهاي از پيش تعيين شده كه در فرآيند تعيين آن مردم نقشي نداشته*اند فراهم سازد، الگوي مشاركت بيگانه*ساز را كه در آن افراد اهداف را نپذيرفته اما وسيله را به كار مي*گيرند، ترويج خواهد داد كه به رفتار سياسي تبعي يا مشاركت پيرومنشانه منجر مي*شود و زماني كه مشاركت به ميدان آوردن مشروط مردم و استفاده از رفتارهاي معطوف به پاداش آنان باشد مشاركت تبعي و مشاركت نوآورانه بسط مي*يابد و در شرايطي نيز به عدم مشاركت سياسي منجر خواهد شد و زماني كه بهره*مندي از فرصتها و مزاياي زندگي اجتماعي در گرو همانندسازي، شبيه سازي و يكسان سازي افراد باشد، رفتار مشاركت جويانه به خاموشي گراييده و منجر به مشاركت تبعي و پيرومنشانه و حداقلي خواهدشد.

            اما ، مشخصاً عواملي نيز مانع از تحقق كامل مشاركت سياسي جوانان در كشور مي شود كه برخي بصورت نبود زمينه ها و برخي ديگر بصورت ساختارهاي نادرست ، بروز و ظهور مي يابد ، كه عبارتند از :

            1-انقطاع فرهنگي در نسل جوان كشور
            2-عدم اعتماد به نفس
            3-رشد فردگرايي
            4-منفعت گرايي شخصي
            5-انفعال در فعاليتهاي سياسي _ اجتماعي
            6-عدم وجو ساختارهاي بومي جهت ارتباط و مشاركت
            7-ايجاد شبهات در ميزان موفقيت حركتهاي سياسي _ جتماعي
            8-عدم شفافيت حريم مسائل قابل نقد و بررسي
            9-عدم عملكرد احزاب و گروههاي سياسي براساس كارويژه ها
            10-عدم وجود امنيت قضايي كافي

            بي ترديد، مشاركت سياسي را به عنوان عملي اجتماعي بايد از عرصه محدود خانواده آموخت، در مدارس بسط داد و در ساير عرصه*هاي اجتماعي نظير دانشگاهها مشق نمود. جواناني كه از كودكي آموخته*اند كه كوچكترها در كار بزرگترها دخالت نمي*كنند و در خانواده و مدرسه فرصتي براي شركت در تصميم*گيري، انتخاب و دخالت معقول در امور برايشان فراهم نشده است، قطعاً نمي*توانند در عرصه سياسي جامعه، مشاركت فعال و خلاقي داشته باشند و امكان مشاركتهاي پيرومنشانه و انحرافي برايشان بيشتر محتمل به نظر مي*رسد تا رفتارهاي مشاركت جويانه و لذا پتانسيل وجودي جوانان به سمت ناسازگاري سياسي سوق مي بايد .

            ناسازگاري سياسي جوانان

            همانطوري كه تبيين شد ، عدم توجه به مقتضيات و پتانسيل ويژه جوانان در مشاركت صحيح و هدايت شده سياسي ، باعث ايجاد تعارضات و انواع ويژه اي از رفتارهاي سياسي درميان آنها بويژه در شرايطي كه اجتماع توان فراهم سازي و تدارك راههاي مقبول (مشاركت سياسي معنادار و خلاق) اين قشر را براي دستيابي به اهدافش ندارد ، مي شود .
            در نتيجه نوعي ناسازگاري و تعارض ساختاري بين قشر جوان و سيستم سياسي جاري پديد مي آيد و شاهد طيف چهارشقي از كنش*هاي مشاركت و رفتار سياسي خواهيم بود كه از نظر نظام فرهنگي يا جامعه بطور كلي، نامقبول مي*افتد و عبارتند از :

            1ـ مناسك گرايي : (XII)
            زماني پيش مي*آيد كه جوانان وسايل پذيرفته شده جمعي دستيابي به هدف را پذيرفته اما خود آن هدف را نمي*پذيرند و از مشاركت سياسي فعال پرهيز مي*كنند . ولي رفتار تبعي و پيرومنشانه سياسي آنان خود را صرفاً در قالب رأي دادن حتي در انتخابات غيررقابتي نشان مي*دهد.
            2ـ انزواگرايي : (XIII)
            در اين كنش ، جوانان هم اهداف و هم وسايل دستيابي به هدف را نمي*پذيرند و در حوزه سياسي رفتاري بي*تفاوت در قالب عدم مشاركت سياسي از خود نشان مي*دهند و حتي در شرايط حاد دچار افسردگي سياسي مي*شوند.
            3ـ بدعت گرايي : (XIV)
            زماني رخ مي*دهد كه جوانان هدفها را مي پذيرند ولي وسايل مقبول اجتماعي دستيابي به آنها را رد مي*كنند . آنها به جاي مشاركت فعال در عرصه رقابتهاي سياسي، به مشاركت پنهان و محفلي و باندي براي دستيابي به اهداف شخصي*شان در سمت*هاي اجرايي سياسي دست مي*يازند.
            4ـ طغيان : (XV)
            دراين رويكرد اعتراضي، جوانان اهداف و وسايل دستيابي به اين هدفها را رد نموده و اهداف و وسايل جديدي را به جاي آنها انتخاب مي*كنند. مانند گروههاي انقلابي كه درصدد براندازي مهمترين اهداف (ارزشها) و راههاي دستيابي به اهداف (هنجارها) يك جامعه*اند كه رفتار اعتراضي و خشن در عرصه سياسي دارند .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7


              نتيجه

              آنچه در اين نوشتار به اختصار تبيين شد، ما را به اين نكته رهنمون مي*سازد كه مشاركت سياسي به عنوان يك كنش انساني، عملي هدفمند و ارادي است كه ضمن تأثير پذيرفتن از محيط اجتماعي زندگي فرد، شكل دهنده آن نيز هست و محيطها و شرايط اجتماعي متفاوت زمينه جهت*گيري كنش*هاي متفاوتي را فراهم مي*سازند و مشاركت سياسي جوانان نيز از اين قاعده مستثنا نيست.
              كما اينكه سياست به عنوان رابطه حكومت و اطاعت ميان كنشگران اجتماعي در عصر جديد است و در اين حيطه، اقتدار ناشي از قواعد رسمي، عقلاني، غيرشخصي و قانونمند اهميت مي*يابد و واضح است كه مشروعيت اقتدار در يك بستر عقلاني و كنش*هاي عقلاني معطوف به هدف و آزاد معنا مي*يابد و براي نيل به اين منظور هر نظام سياسي ناگزير از آن است كه راههاي معقول و مقبول دستيابي به اين هدف را به شكل فرصتها و حقوق مساوي براي مشاركت شهروندان و مشخصاً قشر جوان مهيا سازد تا از شكاف و تعارض بين ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي (يا به عبارتي شكاف بين دولت ـ ملت) در جامعه جلوگيري نمايد و اين امر ميسر نخواهدشد جز اينكه موانع ساختاري مشاركت سياسي نهادينه شده و مطلوب مرتفع گشته و نهادهاي مدني مستقل كه انرژي*هاي ظاهر شده افراد ـ در اينجا جوانان ـ در بستر آنها هدايت شده و مطابق با نقش جديد آنان به نحوي مطلوب، شفاف و قانونمند، تبادل اطلاعات ـ انرژي صورت پذيرد تا مشاركت سياسي فعال، همنوا و هدفمند آحاد جامعه و از جمله خيل عظيم جوانان را شاهد باشيم.
              در اين راستا ، بديهي است تربيت سياسي صحيح جوانان با خط مشي و اهداف حكومت جمهوري اسلامي و برنامه*ريزي ها و سياست هاي كشور ارتباط تنگاتنگي دارد و حكومت اسلامي بايد در زمينه*هاي مختلف چه ساختاري و چه تصميم*گيري كلان بستر مناسبي را براي مشاركت سياسي جوانان مهيا كند و موانع آنرا از سر راه بردارد .
              چراكه تجربه ثابت كرده است كه فعاليتهاي سياسي پيرومنشانه صرفنظر از اهميتي كه دارند تضمين كننده بقاي مشروعيت سياسي يك سيستم سياسي نيستند بلكه آنچه به عنوان يك كردار سياسي اهميت دارد مشاركت سياسي قانونمند، هدفمند و اثرگذار بر فرآيندهاي تصميم*گيري درباره امور عمومي است.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              Working...