Jonbesh Baraye Edalat

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Parinaz_M
    Senior Member
    • Mar 2003
    • 19964

    #1

    Jonbesh Baraye Edalat

    جنبش عدالت خواهي، براي تعميق نظام است




    واژه «جنبش دانشجويي»،* واژه كهنه*اي نيست، بلكه واژه*اي است كه در ادبيات جنبش*هاي سياسي و جامعه*شناسي عمدتاً از دهة 70 مطرح شده است. البته فعاليت*هاي دانشجويي، فعاليت*هاي سياسي يا صنفي دانشجويي، سابقه*اي قديمي دارد ولي در دهة 70 (ميلادي) ، جنبش* دانشجويي در مغرب*زمين چه در اروپا و چه در آمريكا، جدي گرفته مي*شود.


    جنبش دانشجويي در دانشگاه*هاي آمريكا، ادامه پيدا مي*كند و مبارزات دانشجويان عليه دخالت آمريكا در ويتنام، در اروپا و در آلمان و فرانسه و جاهاي ديگر، مورد حمايت روشنفكران اروپايي از قبيل «سارتر»، «فوكو»، «آدرنو» و «هابرماس» قرار مي**گيرد. انقلابيون و اصلاح*طلبان اجتماعي بسياري به جنبش دانشجويي اميدوار بودند و آن را جنبشي پرتكاپو در غرب تحليل مي*كردند و استدلال*هايي هم براي آن داشتند و نيز پيش*بيني*هايي، كه بعداً محقق نشد.


    علي*رغم اينكه كساني مانند «هربرت ماركوزه»،* «يورگن هابرماس»، «ميشل فوكو» و ديگران دلبستة تحركات دانشجويي دهة 70 م در غرب بودند*، خود در تجمعات دانشجويي شركت و براي آن نظريه پردازي مي*كردند. از دهة 80 م به بعد، جنبش دانشجويي رو به افول گذاشت و پروندة آن به مقدار زيادي بسته شد، ولي اين بدان معنا نيست كه فعاليت*هاي دانشجويي وجود نداشته باشد. اما جنبش دانشجويي در غرب تقريباً رو به ركود و انفعال گذاشت.



    روشنفكران، به اين جنبش*ها، به اين جهت بها مي*دادند كه دانشجويان داراي سه ويژگي اصلي هستند كه مي*توانند پتانسيل و ظرفيت جنبش*هاي اجتماعي جديد باشند، آنها بر خلاف «ماركس» كه كارگران را در اواخر قرن 19م ، منشأ و منبع اصلي جنبش*هاي اجتماعي تعريف كرده بود،* دانشجويان را پايگاه اصلي جنبش*هاي اجتماعي تلقي مي*كردند.


    استدلال آنها براي اين مدعا اين بود كه دانشجو داراي چند خصيصه است كه عبارتند از:


    1-خصيصة سنتي؛
    دانشجويان جوان هستند و جواني براي خود ويژگي*هايي دارد. عمده*ترين ويژگي جواني اين است كه
    جواني سن هيجان*ها و انرژي*هاي متراكم است كه مي*خواهند اين انرژي متراكم و هيجان انباشته را در جايي تخليه كند و لذا سن دانشجويي، سن مقتضي تحرك و حركت*هاي انقلابي است.


    2-ويژگي معرفتي؛
    چون دانشجو با معرفت*ها و اطلاعات تازه سر و كار دارد و از لحاظ روشي نيز متُد انتقادي و تحليلي را دنبال مي*كند،* لذا به وضع موجود رضايت نمي*دهد و با آن درگير است. پرسشگر و منتقد است و اين ويژگي باعث مي*شود كه دانشجو به عنوان محور اصلي تحركات اجتماعي شناخته شود.


    3-دانشجو محافظه*كار نيست؛
    كساني مثل «ماركوزه» و ديگران مي*گفتند كه طبقات اجتماعي به علت وابستگي به كار، شغل و درآمد، محافظه*كاراند، اما دانشجو چون كار و اشتغال ندارد، محافظه*كار نيست؛ آرمان*خواه است؛ و در راه آرمانش هزينه مي*كند و به هزينه كردن،* راحت* رو مي*آورد.


    ركود جنبش هاي دانشجويي در غرب
    علي*رغم استدلال*هايي كه براي اين مدعا ذكر مي*شد كه جنبش دانشجويي، جنبش رو به رشدي در غرب است، اما از دهة 80 م، اين جنبش در جهان غرب با ركود رو به رو است و ديگر فعاليت*هاي شبيه به تحركات دهة 70م را نداريم. علت آن هم تا حدودي روشن است، چرا كه تمام چيزهايي كه مي*توانست زمينه*ساز تحرك دانشجويي باشد، به علت شرايط جديدي كه در جهان مدرن پيش آمد، تا حدود زيادي از بين رفت. اگر بحث هيجان*هاي جواني مطرح است،* با رشد مدرنيسم و خردگرايي، براي تخلية هيجان*ها، ميدان*هاي جديد و وسيع ديگري پديد آمد.


    اگر در دهه*هاي 60 و 50 ميلادي تنها راه تخلية هيجان*ها حضور سياسي بود،* از دهة 80 م به بعد با روش*ها و زمينه*هاي مختلف و در شكل*هاي گوناگون، بسترهاي جديدي براي تخلية هيجانات فراهم آمد. از موسيقي*هاي پرتحرك تا چيزهاي ديگر، و عملاً ظرفيت*هاي جديدي براي تخلية انرژي به وجود آمد كه نيازي نبود تا تخلية هيجاني از طريق حضور سياسي اتفاق بيفتد.


    از طرف ديگر آن ويژگي معرفتي كه براي دانشجو فرض مي*شد، با توجه به ارتباطات و تكنولوژي جديد، آن سطح از معارف، اختصاص به نسل دانشجو نداشت. با ورود رسانه*هاي جديد، معرفت عمومي*تر شده است و از آن حالت اختصاص داشتن به محافل آكادمي و دانشگاهي فاصله گرفته است و لذا آن تمايز معرفتي كه به صورت يك تمايز اجتماعي به نسل دانشگاهي منتهي مي*گشت، در هم شكسته يا حداقل كمرنگ شده است.


    افراد به سهولت با استفاده از ماهواره*ها، اينترنت و غيره با معرفت*هاي روز و روزآمد ارتباط پيدا مي*كنند، گرچه كه هنوز دانشگاه به عنوان يك محيط اساسي تكميل و تكامل معرفت است، اما در مجموع آن محيط*هاي بسته*اي كه به عنوان دانشگاه و دانشجو تعريف مي*شد و تمايزي كه براي دانشجو مي*آفريند، تا حدودي در اين انقلاب اطلاعاتي در هم ريخته و يا حداقل كمرنگ شده است.


    ويژگي سومي كه براي دانشجو بيان مي*كردند اين بود كه دانشجو بر خلاف اقشار ديگر جامعه محافظه*كار نيست. تمدن سرمايه*داري غرب، در اين سه دهه توانست نسل دانشجو را نيز محافظه*كار كند. اين محافظه*كاري حتماً لازم نبود با درآمد و شغل باشد بلكه با حيطه*هاي لذت بود.


    اين لذت*ها لزوماً لذت*هاي حسي يا لذت*هاي خاص فرد نيست، بلكه انواع لذت*هايي است كه بالاخره، وابستگي ايجاد مي*كند و اين وابستگي*ها مانع از تحركات اجتماعي وسيع*تري در دانشجو مي*شود. در مجموعة اين شرايط، بر خلاف رشد آن در دهة 70 م، شاهد افول آن در غرب هستيم. حال اين مطالب را به عنوان مقدمة مورد بحث قرار مي*دهيم.








    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~
  • Parinaz_M
    Senior Member
    • Mar 2003
    • 19964

    #2
    جنبش دانشجويي در ايران

    اما آيا در ايران نيز چنين اتفاقي افتاده است و آيا اين اتفاق، اتفاق حاكمي بر روند فعاليت*هاي دانشجويي ما نيز هست؟ براي اينكه به اين سؤال پاسخ دهيم بايد بدانيم كه حركت دانشجويي در ايران دو مقطع متمايز دارد. يك مقطع قبل و يك مقطع بعد از انقلاب است. در مقطع قبل از انقلاب، حركت*هاي دانشجويي در ايران، با چند گرايش فكري مشخص همراه بوده است. گرايش افراد چپ* و ماركسيستي است، در ايران يك گرايش قديمي دانشجويي است؛ و اين گرايش*ها در داخل كشور دو قالب عمده داشت؛ يكي گرايش*هاي ماركسيستي نزديك به حزب توده بوده است و از دهة 50 به بعد گرايش*هاي ماركسيستي چريكي، يا مبارزة مسلحانه قابل توجه*اند.


    در اين حركات ماركسيستي- كمونيستي نقش دانشجويان، نقش بسيار واضحي بوده است. عناصر اصلي قابل توجهي از نيروهاي انساني حركت*هاي كمونيستي و ماركسيستي در ايران از دهة 20 شمسي به بعد را دانشجويان تشكيل مي*دادند، وقتي سابقة تشكيلات چپ را در ايران مورد ملاحظه قرار مي*دهيم، عمدتاً يا دانشجو يا فارغ*التحصيل دانشگاه*ها هستند. به عنوان نمونه وقتي چريك*هاي فدايي خلق، كه در دهة 50ش شكل گرفتند و از احزاب مسلح عليه رژيم شاه بودند، را نگاه مي*كنيم از دو گروه «جزني» و «احمدزاده» شكل گرفته*اند. گروه «بيژن جزني» از دانشجويان دانشگاه صنعتي آريامهر (شريف كنوني) بودند. در مجموع فعاليت*هاي گروه*هاي چپ كشور، دانشجويان نقش اساسي داشتند.


    گروه دوم، فعاليت*هاي دانشجويي گروه*هايي بودند كه از دهة 30 ش به فعاليت پرداخته بودند. اين گروه*هاي نيز نقش قابل توجهي در حركت*هاي دانشجويي دهه*هاي 30، 40 و 50 داشتند.


    جريان سوم، جريان مذهبي در دانشگاه*هاست كه در ابتدا در دانشگاه*ها حضور مشخصي نداشت، جو مذهبي و فعاليت*هاي مذهبي در دانشگاه*ها در ابتدا با يك ركود قابل توجه همراه بود. در محيط*هاي دانشگاهي، مذهب از دو طرف تحت فشار بود، هم از طرف جريان ماركسيست*ها كه مذهب را افيون توده*ها مي*دانستند و هم از طرف رژيم. لذا مذهبي*ها در دانشگاه در دهة 30 ش در يك وضع بسيار سختي به سر مي*بردند و نمود آنها نيز در محيط*هاي دانشگاهي زياد نبود.


    يكي از مؤسسين انجمن اسلامي دانشگاه پزشكي تهران، در خاطراتش اظهار مي*كند كه: «برنامة درسي اين دانشكده طوري بود كه ما فرصت رفتن به منزل و برگشتن را نداشتيم. لذا در دانشكده مي*مانديم و نماز ظهر و عصر، در همانجا با ناراحتي و ترس و لرز در محيط دانشجويي، كه اكثراً كمونيست و حتي بي**اعتنا به دين بودند، با تحمل مسخره كردن**ها و متلك گويي آنها، در زير پله*هاي سالن، به جا مي*آورديم و حمله*هاي افراد را تحمل مي*كرديم. به نظر مي*رسيد كه كشور ايران يك مملكت انقلابي است، چرا ما كه اكثريت را تشكيل مي*دهيم، ولي مثل يك اقليت ترسو رفتار مي*كنيم.»


    در دهة 30 شرايط دانشگاه براي مذهبيون و فعاليت*هاي مذهبي، شرايطي بود كه اين روايت براي ما مي*گويد. تعداد مذهبي*ها در دانشكده*ها و دانشگاه*هاي آن زمان بسيار كم و عرصة فعاليت*هاي آنها نيز بسيار محدود بود. به مرور وقتي جلوتر مي*آييم، زمينه* براي فعاليت* مسلمان*ها در دانشگاه* بيشتر و بيشتر مي*شود. تا اينكه در دهة 40 شاهد تشكيل انجمن اسلامي در حدود 15 دانشگاه يا دانشكدة كشور هستيم. در شهريور 40 كنگرة انجمن*هاي اسلامي دانشگاهي در تهران شكل مي*گيرد و در اين كنگره كساني مثل علامه طباطبائي(ره)، شهيد مطهري(ره)، مرحوم طالقاني(ره) و عده*اي ديگر حضور دارند. از اين مقطع در داخل كشور، فعاليت* جريان*هاي اسلامي بيشتر و بيشتر مي*شود.


    در خارج از كشور نيز شاهد دو انجمن اسلامي فعال، يكي در اروپا و يكي در آمريكا هستيم. دانشجويان مسلمان ايراني در اروپا، زماني كه مرحوم شهيد بهشتي(ره) در مسجد هامبورگ آلمان به ايفاي تبليغ ديني و مذهبي مي*پردازد، در سال 45 ش كه اولين سالي است كه انجمن اسلامي دانشجويان اروپا با پيام افتتاحيه مرحوم بهشتي(ره)، شكل مي*گيرد و تا سال 49 كه شهيد بهشتي(ره) در آلمان هستند، اين انجمن اسلامي با ارتباط با ايشان تا مقطع انقلاب ادامة* كار مي*دهد. نشرية «اسلام، مكتب مبارز» يكي از نشريات قابل توجه دانشجويان ايراني خارج از كشور قبل از انقلاب بود.


    انجمن فعال ديگري كه در خارج از كشور بود، انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا است كه در سال 42، آقاي دكتر چمران، و دكتر يزدي، از مؤسسين اين انجمن هستند و از سال 46 به بعد به عنوان يك انجمن اسلامي فعال خارج از كشور عمل مي*كند. بسياري از كساني كه بعد از انقلاب و هم اكنون از مقامات جمهوري اسلامي محسوب مي شوند، كساني مانند آقاي خرازي، شهيد قندي، شهيد عباس*پور، محمدعلي نجفي، رئيس سابق سازمان برنامه* و بودجه و وزير آموزش و پرورش،* آقاي نژاد حسينيان سفير(سابق) ايران در سازمان ملل و …، تحصيل كردگان انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا هستند و به نحوي با اين انجمن ارتباط داشتند؛ و برخي ديگر هم هستند كه فعاليت* خودشان را در انجمن اسلامي اروپا دنبال مي*كردند. اين مجموعه*ها با علما و روحانيون مبارز ارتباط تنگاتنگي داشتند.







    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~

    Comment

    • Parinaz_M
      Senior Member
      • Mar 2003
      • 19964

      #3
      فعال شدن جنبش دانشجويي مذهبي


      در مجموع هر چه ما از فضاي دهه*هاي 20 و 30 به طرف دهة 50 ، نزديكتر مي*شويم، حضور جريان مذهبي در فعاليت*هاي دانشجويي، ملموس*تر مي*شود، به طوري كه محيط*ها و فعاليت*هاي دانشگاهي در دهة 30 عمدتاً در اختيار توده*اي*ها و ملي*گراها بود. اما وقتي به طرف دهة 50 مي*آييم نسبت كاملاً* معكوس *شده و يا حداقل تغيير جدي پيدا مي*كند. كساني كه در 16 آذر سال 32ش به دست رژيم شاه كشته مي*شوند، كساني هستند كه بعضاً تمايلات توده*اي داشته و ملي*گرا بودند. در جريان مذهبي حوادث دهة 30ش حضور دانشجويان مذهبي و توده**اي قابل توجه است. كساني مانند فدائيان اسلام، آيت ا...كاشاني و … در فضاي دانشگاه در اقليت هستند. هر چه جلوتر مي*آييم و به دهة 50 مي*رسيم، نشاط جنبش دانشجويي مذهبي بيشتر مي*شود.


      آنچه كه معادله را در فضاي دانشگاه به نفع مذهبيون سنگين*تر كرد، به چند عامل وابسته است:


      عامل اول: تعداد جمعيت دانشجو بود؛ حركتي كه رژيم شاه به طرف تحصيلات رايگان و بعد به طرف تحصيلات عالي انجام داد،* باعث شد اقشار بيشتري وارد دانشگاه شوند؛ دانشگاه كه در سال 39 حدود 20هزار نفر دانشجو داشت، در مقطع پيروزي انقلاب اسلامي و سال 57 حدود 160هزار دانشجو دارد. در فاصلة كمتر از 20 سال ما با افزايش 8 برابري دانشجو روبرو هستيم. و اين بدان معناست كه طبقات جديدي وارد دانشگاه مي*شوند، بر خلاف دورة رژيم گذشته كه طبقاتي بودند كه معمولاً به طبقات مرفه اجتماعي متصل بوده، و تعلقات ديني*شان يا كمتر بود يا بي*تعلق بودند، فرق دارند.
      لذا طبقات متوسط مذهبي هم وارد دانشگاه شدند. اين از نظر قشرشناسي اجتماعي و پايگاه اجتماعي قابل توجه و بررسي است.


      عامل دوم: در دهة 50 موج ادبيات و مذهبي*سازي «دكتر شريعتي» بود. او در دهة 50ش در مذهبي*سازي فضاي دانشگاه نقش قابل توجهي داشت. البته در اينجا در مورد ديد*گاه*هاي ايشان و امثال ايشان، قضاوت و داوري تاريخي نمي*كنيم. او توانست با ادبياتي كه در فضاي مذهبي خلق كرد، محيط دانشگاه را مذهبي*تر كند. ويژگي* «دكتر شريعتي» اين بود كه از يك طرف هم به نقد پان ماركسيسم مي*پرداخت و از طرف ديگر، اسلام سنتي را نقد مي*كرد.


      اين نقد جاذبه*هاي خودش را داشت و نقدي يك طرفه نبود. «شريعتي» از اسلام سياسي و اسلام حماسي صحبت مي كرد. او ادبيات ويژه*اي خلق كرد و اين ادبيات را به محيط اجتماعي به طور عام و صحنة دانشجويي به طور خاص، كشانيد. بنابراين موج «دكتر شريعتي» در فضاي دهة 50 در صبغة مذهبي دادن به محيط دانشگاهي و مجال حضور بيشتر دادن براي مذهب در فعاليت*هاي دانشجويي، مسلماً تأثيري اسلامي بود.


      عامل سوم: نهضت امام خميني(ره) بود؛ كه با «ايدئولوژي اسلام»، «استراتژي نفي رژيم شاه» و تاكتيك «آگاهي*بخشي به مردم»،* سه ضلع مبارزة امام(ره) را تشكيل مي*داد؛ ايدئولوژي اسلام چيزي بود كه امام(ره) و نهضت امام(ره) را از جريان ماركسيستي و چپ، جدا مي*كرد. استراتژي نفي رژيم شاه، چيزي بود كه امام(ره) را از حركت*هاي ملي*گراها و ديگراني كه نگاهشان، نگاه قانون اساسي مشروطيت و حفظ رژيم شاه بود، جدا مي*كرد.


      تاكتيك ايشان آگاهي*بخشي به مردم بود نه مبارزة مسلحانه. امام(ره) هيچ وقت به مبارزة مسلحانه اعتقادي پيدا نكرد و آن را تأييد نكرد. علي*رغم اينكه دهة 50ش دهة خاصي است، چرا كه انقلاب كوبا، پيروز شده است. انقلاب ويتنام در جريان است. انقلاب الجزاير و انقلاب چين پيروز شده*اند؛ لذا تب و تاب مبارزة مسلحانه در ايران زياد بود. به همين دليل در اواخر دهة 40 و اوايل دهة 50، گروه*هاي چريكي متعددي، چه مذهبي و چه غير مذهبي، در ايران شكل گرفت. غير مذهبي*ها مثل «سازمان چريك*هاي فدايي خلق» و مذهبي*ها شامل «سازمان مجاهدين خلق ايران» و گروه*هاي كوچك ديگري نيز بودند. بسياري از روحانيون نيز در آن مقطع كه در فضاي نهضت امام خميني(ره) زندگي مي*كردند، متمايل به اين حركت شده بودند.


      كساني مثل آقاي «طالقاني»، آقاي «هاشمي رفسنجاني» و ديگران كه پشتيباني كنندة امكانات برخي گروه*هاي مسلح مذهبي بودند. اما تاكتيك امام خميني(ره)، آگاهي به توده*ها بود. يعني اگر ما به سراغ مبارزة مسلحانه برويم هم خودمان را تلف مي*كنيم و هم مردم را، مردم بايد به نقطة آگاهي برسند. در دهة 40 كساني بودند كه نسبت به برخي از اينها تا حدودي ترديدهايي داشتند، اما هر چه به سمت انقلاب مي*آييم، درستي و كارآمدي اين اضلاع سه*گانه، بيشتر خودش را نشان مي*داد و اينها باعث مي*شد كه جريان دانشجويي به نهضت امام خميني(ره) متصل*تر بشود و همة* اينها باعث مي*شد كه جنبش دانشجويي مذهبي، يكي از اركان اصلي تأسيس انقلاب اسلامي باشد. اين گام اول جنبش* دانشجويي در ايران است،* كه يك جنبش اجتماعي با
      پل زدن به اقشار ديگر جامعه، مي*تواند انقلابي اجتماعي ايجاد كند.


      دانشگاه*ها در سال*هاي 56 و 57، كانون تحرك اجتماعي بودند و ما اين زمان دانشگاه را به عنوان پايگاه تظاهرات، اعتصابات و بيانيه*ها مي*دانيم و حتي مفاهيمي كه شايد قبلاً در نهادهاي سنتي ما در شكل تاريخي، به نهاد سنتي وصل مي*شد، در دانشگاه* شكل گرفت. مفهومي مثل «بست*نشيني»، كه يك مفهوم تاريخي در كشور ماست و به «مشروطه» و قبل از آن باز مي**گردد. در برخي مواقع مردم به خاطر اينكه از شر حكومت و قدرت*هاي جابر محفوظ بمانند، بست مي*نشينند كه معمولاً بست*نشستن*ها در مراكز مذهبي و خانه علما بود.


      به عنوان نمونه، سال 57 حتي روحانيون و علما نيز در دانشگاه تهران تحصن مي*كنند، و اين نشان مي*دهد كه فضاي تاريخي بست*نشيني، متحول شده و از محيط*هاي سنتي به محيط* آكادمي جديدي مثل دانشگاه تغيير يافته است، و چنين جايي به عنوان محل بست* شناخته* مي*شود. و به نظر مي*رسد كه اين اولين گام جنبش دانشجويي و به عبارتي گام اول در تأسيس انقلاب اسلامي است. اين جنبش تا مقطع سال**هاي 56 و 57 حركت مي*كند و با اقشار ديگر پيوند مي*خورد و منشأ پيروزي انقلاب اسلامي مي*شود.

      جنبش دانشجويي پس از پيروزي انقلاب اسلامي

      در سالهاي اول انقلاب اسلامي، دانشگاه*ها تا سال 60 باز بودند و از سال 63 به بعد، يك موج اُپوزيسيون و مخالف نظام جديد بودند، كه فعلاً به اين كار نداريم كه آنها در چه اقشار و چه طيف*هايي مي*گنجيدند، اما در موج مذهبي مدافع نظام، در دهة اول انقلاب اسلامي دانشگاه در آنها دخيل بود، كارهايي انجام دادند:


      1) اينكه دانشگاه، منشاء تأسيس نهادهاي انقلابي شد. اگر به سابقة نهادهاي انقلابي نظر كنيم، جهاد سازندگي، سپاه پاسداران، دادگاه*هاي انقلاب، هيأت*هاي 7 نفره، بنياد مستضعفان، حوزه هنري و نهادهاي ديگر درمي*يابيم كه حدود 90-80 درصد اين نهادها توسط دانشجويان تأسيس شدند و شكل گرفتند.


      2) تأثيرگذاري دانشگاه در فضاي دفاع مقدس و جنگ تحميلي است كه براي خود داستان و روايت قابل توجهي دارد. دانشگاه با فضاي جنگ تحميلي و دفاع مقدس، پيوند عميقي پيدا كرد و بخش قابل توجهي از دانشجويان كشور، در حفظ تماميت و كيان كشور، نقش اساسي داشتند. اين روزها كه ماهيت صدام بر جهانيان روشن*تر مي*شود، ما به غربت آن روزمان در فضاي جنگ، بيشتر پي مي*بريم. هيچ كس از ما دفاع نمي*كرد.


      شرايط بسيار سختي داشتيم. هيچ قطع*نامه*اي به نفع ما تنظيم و صادر نشد اما در عين حال آنچه كه باعث شد يك وجب از خاك اين كشور كم نشود و اولين جنگي باشد كه در صد سال اخير داشته*ايم ولي در آن چيزي از دست نداديم، اين بود كه اقشار اجتماعي به طور عام و دانشجويان به طور خاص، سهم خاصي در اين 8 سال داشتند، به خصوص در سال*هاي اوليه جنگ كه روزهاي سختي بود. هيچ كس آمادگي چنين جنگ گسترده*اي را* نداشت. سريال «خاك سرخ» گوشه*اي از اين فضاها و فضاي خوزستان و غيره را البته تا حدي كه مي*تواند، نشان داد. شرايطي غير مهيا براي همة مردم بدون تجهيزات مشخص و آماده، چرا كه انقلاب صورت گرفته بود


      در چنين شرايطي*، براي صدام كه جنگ را طراحي كرده بود، تجزية ايران و جدا كردن خوزستان و قسمت*هاي غربي نفت*خيز از ايران، رؤيايي تمام شده بود؛ فقط بحث بعدي اين بود كه آيا حكومت مركزي ايران ساقط مي*شود يا نه.
      در اين شرايط كه مهرماه سال 59 بود و نسل دانشجويي وارد دانشگاه شده بود، بايد دانشگاه*ها را رها مي*كردند. آنها در قسمت*هاي مختلف فعاليت* داشتند و كانون*هاي مقاومت را در غرب و جنوب، شكل دادند.


      علاوه بر اين دو مسأله، در اين دهه، دو جريان و فعاليت ديگر را از دانشجويان داريم: يكي «تسخير لانة جاسوسي» و ديگري بحث «انقلاب فرهنگي». در اينجا در خصوص كم و كيف اين دو جريان بحث نمي*كنم، اگر چه مي*تواند اين سؤال مطرح شود كه چرا دانشجويان به اين سو رفتند، و پيامدها و عوارض قضيه چه بود؟ آنچه در اينجا مطرح است اين است كه جريان لانة جاسوسي در آن شرايط خاص حركتي بود كه از حمايت رواني و عاطفي كل ملت، برخوردار *شد. اگر سن كسي سال 58 را اقتضا نكند، نمي*تواند درك كند كه چگونه مردم با تمام وجود، از اين حركت دانشجويي، حمايت كردند.


      در آن زمان، جامعة ما كودتاي 28 مرداد را در سابقة خود داشت. كودتايي بود كه آمريكايي*ها نقش اساسي در آن داشتند و پيامد آن 25 سال سلطة آمريكايي*ها و مستشاران آمريكايي بر ايران بود و چنين نبود كه قضاوت مردم دربارة آمريكا يك قضاوت تبليغاتي باشد، بلكه مردم ايران با گوشت و پوست و استخوانشان مي*ديدند كه آمريكايي*ها بر سرنوشت و وجودشان حاكم هستند. اين تعبيري است كه در صحبت و پيام*هاي حضرت امام خميني(ره) آمده است كه گروهبان آمريكايي از شاه ايراني بالاتر به نظر مي*آمد. اين تعبير اغراق*آميز نبود. در پادگان*هاي مختلفي كه مستشاران آمريكايي حضور داشتند، اين تفوق كلامي، تفوق وجودي و تفوق منزلتي - مرتبتي خود را نشان مي*دادند.


      حوادثي كه چندي پيش در كرة جنوبي اتفاق افتاد و تظاهراتي در خصوص برخورد با آمريكايي*ها صورت گرفت كه حتي رئيس جمهور كره*جنوبي را مجبور كرد تا در مورد قرارداد امنيتي*اش با آمريكا درخواست تجديد نظر كند؛ ده*ها و صدها نوع بدتر از آن، در ايران اتفاق مي*افتد. در چنين شرايطي، جامعة ايراني، جامعة آمريكايي*زده و آمريكايي ترسيده بود. دقيقاً در همين مقطع، آمريكا، شاه ايران را پناه مي*دهد، به عنوان اينكه مريض است و معالجات خودش را بايد انجام دهد.


      براي جامعة ايراني كه سابقة ذهني قبلي هم داشت كه چطور شاه با اين تمهيدات و با اتكاء به قدرت*ها برگشته است، همه باعث شد تا هنگاميكه دانشجويان ايراني، وارد لانه جاسوسي شدند و خبرش از راديو و تلويزيون اعلام شد، موجي از مسرت، جنبش اجتماعي كل كشور را فرا بگيرد. جريان لانة جاسوسي،كه «انقلاب دوم» نام گرفت، گرچه از 4 دانشگاه شروع شد و البته برخي از مسئولين قبلي و فعلي سياسي ايران نيز از دانشجويان آن زمان بودند و در آن فعاليت*ها نقش اساسي داشتند، اما كل فضاي جامعه در اثر آن يك تحرك قابل توجهي پيدا كرد.


      اين حركت دانشجويي، يعني تسخير لانة جاسوسي، گرچه يك جنبش داخلي بود اما براي خود آثار قابل توجهي داشت و هم فضاي داخلي و هم ارتباط خارجي انقلاب را، وارد فضاي جديدي كرد.







      God made Coke,
      God made Pepsi,
      God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

      ~Zende Bad Iran Va Irani~

      Comment

      • Parinaz_M
        Senior Member
        • Mar 2003
        • 19964

        #4
        جنبش دانشجويي پس از جنگ و ارتحال امام(ره)

        در دهة دوم انقلاب اسلامي، يعني بعد از پايان جنگ و ارتحال امام(ره)، در دانشگاه*ها شاهد فعاليت*هاي سياسي هستيم و جريان*هاي راست و چپ دانشجويي در دانشگاه*ها فعاليت مي*كنند، اما چيزي به عنوان جنبش دانشجويي نمي*بينيم. در اين دوره، بر خلاف دهة اول كه جريان چپ سياسي در دانشگاه نافذ بود، جريان راست سياسي نيز در دانشگاه به وسيلة عوامل مختلف امكان حضور پيدا مي*كند. اما چه جريان راست سياسي و چه جريان چپ سياسي به طرف ايجاد يك جنبش سياسي حركت نمي*كنند. دليل اين عدم حركت نيز، فضايي است كه در نگاه دورة سازندگي وجود دارد. تحليل و تفسير رهبران سازندگي، از محيط دانشگاه اين بود كه «دانشگاه كارخانة دانش**سازي است»، و «دانشجوي خوب، دانشجوي درس*خوان است». اين تحليل، مناسب با گفتمان سازندگي و ترقي بود و مجالي براي فعاليت*هاي سياسي و اجتماعي در دانشگاه*ها قائل نبود و لذا در اين دو دهه به ويژه در ساليان اوليه، فضايي از رخوت اجتماعي و سياسي محيط دانشگاه را فرا مي*گيرد.


        بعد از دوم خرداد يعني در دهة سوم انقلاب، تصور مي*شد كه جريان دانشجويي تبديل به جنبش دانشجويي شده است و برخي از احزاب سياسي، خيلي به آن طمع بستند و تصور كردند اين حركت دانشجويي مي*تواند به يك جنبش دانشجويي تبديل شود. تبليغات دانشجويي در محيط*هاي دانشگاهي، در سال*هاي اوليه دولت آقاي خاتمي به خصوص تا انتخابات مجلس ششم، اين اميد را در دل احزاب سياسي و در دانشگاه ايجاد كرد كه در اين شرايط جديد، دانشگاه به عنوان كانون فعاليت*هاي سياسي و اجتماعي، قابل توجه است.


        تحركات سياسي تا انتخابات مجلس ششم به حدي بود كه برخي از اعضاي جوان حركت*هاي دانشجويي، در نمايندگي مجلس در تهران يا در شهرهاي بزرگ امكان رأي آوردن پيدا كردند و رأي آوردند. همة اينها، اين جوانه اميد را مخصوصاً در جريان*هايي كه با جنبش دانشجويي مغرب*زمين در دهة 70 ارتباط داشتند ايجاد كرد كه مي*توان به دانشجويان دل بست تا بتوانند در كانون اصلي جنبش اصلاحات قرار گيرند. اما بعد ازاتفاقاتي كه در حادثه كوي دانشگاه تهران و 18 تير سال78 افتاد، روشن شد كه نمي*توان از محيط دانشگاهي به عنوان كانون جنبش اصلاحات ياد كرد.


        ركود فعاليت هاي دانشجويي پس از حادثه كوي دانشگاه
        تحرك سياسي – اجتماعي دانشگاه تهران و دانشگاه*هايي كه در تهران هستند در سال*هاي 78 – 77 قابل مقايسه با آنچه در سال*هاي 80 – 79 ديده مي*شد نيست. دقيقاً همان نكته*اي كه در مقدمه آمد، براي تحليل اينجا بود. همان تحليلي كه جريان نئوماركسيسم، يعني اعضاء «حلقة فرانكفورت» يا «پست*مدرن»،* مثل «فوكو» و غيره، در دهة 70 درباره جنبش دانشجويي مغرب*زمين داشتند كه اين جنبش دانشجويي، جنبشي فراگير خواهد شد و غرب را زير و رو خواهد كرد، در سال*هاي اخير هم عده*اي آن تحليل را داشتند اما برخلاف آن مشخص شد كه محيط دانشگاهي براي آن نوع جنبش دانشجويي، آمادگي لازم را ندارد. به نظر مي*رسد كه چند عامل اصلي تا حدودي درآن دخالت دارند:
        *عامل اول: در اين سه دهه، مشابه آنچه در غرب بر غربيان اتفاق افتاد، براي ما نيز در حال اتفاق است.


        ما به طرف تفردگرايي حركت مي*كنيم. سليقه*هاي فردي، خواسته*هاي فردي، علاقه*هاي فردي و … وجود دارد. در نتيجه جمع و جور كردن يك مجموعة وسيع كه علاقة مشابه داشته باشند، كار آساني نيست. از ويژگي*هاي دورة انقلاب اطلاعاتي و ارتباطي اين بوده است كه انسان*ها را بسيار اتمي كرده و از حالت توده*اي در آورده است. هر انساني براي خود، دنيايي است از سليقه*ها، علاقه*ها و خواسته*ها. اينها موجب مي*شود كه جمع*كردن اين اتم*ها كنار هم و توقع انرژي*زايي از آنها داشتن، كار آساني نباشد. لذا وقتي به طور طبيعي هر چه جلوتر مي*رويم، صعوبت جنبش دانشجويي بيشتر و بيشتر مي*شود.
        *عامل دوم: اشاره شد كه بخشي از حضورهاي اجتماعي دانشجويان براي تخلية هيجان*هاست.


        هيجان*ها به مرور مجاري سالم و كاذب ديگري پيدا كردند و ديگر ضرورتي نداشت كه جوان دانشجو براي تخلية* هيجانش در فضايي اجتماعي و سياسي حضور پيدا كند، در نتيجه يارگيري جريان جنبشي دانشجويي كه مي*خواهد بهانه ايجاد محيطي براي تخلية هيجان*ها نيرو كسب كند، كمتر و كمتر مي*شود.


        *عامل سوم: همان*طور كه در بخش مرور بر جنبش دانشجويي در مغرب*زمين مطرح شد و ادعا شد كه دانشجو محافظه*كار نيست، به مرور دانشجو هم محافظه*كار شده است.


        تحليلي بود كه امثال «ماركوزه» و ديگران مي*گفتند چون دانشجو شغل و درآمد ندارد، لذا محافظ*كار نيست. بر خلاف كارگر، كارمند و استاد دانشگاه. اين تحليل همانطور كه تا حدود زيادي در غرب در هم ريخت، در ايران نيز در هم ريخته است و دانشجو محافظه*كار شده است كه اين به عوامل متعددي مربوط مي*شود.


        در دانشگاه*هاي انتفاعي يا غير انتفاعي كه در حقيقت انتفاعي هستند مثل «دانشگاه آزاد اسلامي» و امثال اينها، دانشجو براي تحصيل پول پرداخت مي*كند. اگر چه درآمد ندارد، اما اگر يك نيم*سال تحصيلي به هم بخورد، در برخي از رشته*ها، دانشجو بايد پولي اضافه پرداخت كند كه اين افزايش هزينه به راحتي تحمل نمي*شود. قبل از آن هزينه*ها و مخارج بالاي صرف شده براي مدارس و كنكور نيز وجود دارد. بعد از اين هزينه*كردن*ها دانشجو وارد دانشگاه مي*شود. همة اين عوامل موجب شده است كه هزينة فعاليت* دانشجويي بالا برود و تحرك كم شود. وقتي هزينه بالا رفت، جنبش دانشجويي يا حركت*هاي دانشجويي مسير ركود خود را آغاز كردند.


        رويش جنبش دانشجويي جديد

        به نظر مي*رسد كه يك جنبش سوم دانشجويي، ممكن الحصول است و عمر جنبش*هاي دانشجويي در ايران پايان نيافته است. علي**رغم اينكه جنبش دانشجويي در ايران از سال*هاي 59 و 58 پس از فتح لانة جاسوسي، با ركود مواجه بوده است، اما زمينة جنبش ديگر اجتماعي، توسط دانشجويان هست لكن اين جنبش شرايط و تمهيدات خودش را دارد. تفاوت اين جنبش با جنبش اول دانشجويي كه در تأسيس انقلاب اسلامي نقش داشت اين است كه اين جنبش مي*تواند در تعميق انقلاب اسلامي نقش داشته باشد. جنبشي كه رهبري انقلاب با عنوان عدالت*خواهي از آن ياد مي*كنند و اخيراً مورد تأكيد ايشان قرار گرفته است. ايشان اظهار مي*كنند كه از دانشجويان متوقع هستند كه اين حركت را دنبال كنند و آن را پي*بگيرند.


        جنبش عدالت*خواهي چند ويژگي دارد كه به آنها اشاره مي*كنم:

        *ويژگي اول: مفهوم عدالت، مفهومي متكثر و چند ضلعي است. جنبش عدالت*خواهي در فضاي دانشجويي اجتماعي، مفهومي متكثر و چند ضلعي است.


        حوزة بحث عدالت، حوزة وسيعي است. حوزة عدالت اجتماعي، عدالت قضايي، عدالت سياسي، عدالت در استفاده از منابع طبيعي و محيط زيست، عدالت خانوادگي، عدالت شهروندي و حوزه*هاي ديگري از مفهوم*شناسي و مصداق*شناسي عدالت. مفهوم عدالت، بر خلاف برخي مفاهيم ديگر، پتانسيل بسيار پرظرفيتي دارد و اگر اين پتانسيل شناخته شود، مي*تواند تحرك*آفرين و تحرك*زا باشد و سليقه*هاي مختلف را نيز اشباع كند. يكي از چيزهايي كه مي*تواند جنبش عدالت**خواهي را به انحراف بكشاند، منحصر كردن مفهوم عدالت به يك وجه است.


        *ويژگي دوم: جنبش*هاي دانشجويي وقتي استقرار پيدا مي*كنند كه با نيازهاي اجتماعي پيوند بيابند؛ امروز جنبش عدالت خواهي از اين جهت مي*تواند گسترش پيدا كند كه با نياز اجتماعي پيوند دارد.


        *ويژگي سوم: جنبش عدالت*خواهي هم مرجع*هاي *ديني و هم* تاريخي در كشور ما دارد. جنبش آزادي*خواهي، به مفهوم جديدش، دو سه قرن سابقه دارد، اما جنبش عدالت*خواهي، جنبشي با سابقة تاريخي است كه از ريشه*هاي بنيادين ديني برخوردار است و مي*تواند براي دانشجويان و جامعة ما، بسترسازي كند. اگر بخواهيم منابع ديني*مان را با نگاه پارادايم عدالت* دنبال كنيم، چنان انباشته و سرشار است كه مي*تواند يك وجه معرفتي جديد يا حداقل بازسازي معرفتي جديد به ما بدهد. امروز زمينه*هاي اين نظريه*پردازي و اين نظريه*سازي، فراهم شده است







        God made Coke,
        God made Pepsi,
        God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

        ~Zende Bad Iran Va Irani~

        Comment

        Working...