Interview with Navam Chamski about Iraq

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Interview with Navam Chamski about Iraq

    '



    مصاحبه با نوام چامسكي

    آيا دولتي مستقل در عراق تشكيل خواهد شد؟



    در اين گفت*وگو، نوام چامسكي با ذكر دلايلي نظير لزوم تقويت موقعيت آمريكا در منطقه خاورميانه و به دست آوردن منابع نفتي عراق كه جزء دلايل اصلي حمله آمريكا و انگليس به اين كشور بوده است، خاطرنشان مي*كند كه آمريكا هرگز اجازه تشكيل يك دولت مستقل را در اين كشور نخواهد داد.


    چكيده:

    جنگ عراق به دليل ويژگي*هاي منحصر به فرد خود، شرايط جديدي را براي دولت ايالات متحده رقم زده است كه با جنگ ويتنام تفاوت*هايي اساسي دارد. در اين گفت*وگو، نوام چامسكي با ذكر دلايلي نظير لزوم تقويت موقعيت آمريكا در منطقه خاورميانه و به دست آوردن منابع نفتي عراق كه جزء دلايل اصلي حمله آمريكا و انگليس به اين كشور بوده است، خاطرنشان مي*كند كه آمريكا هرگز اجازه تشكيل يك دولت مستقل را در اين كشور نخواهد داد. وي مي*افزايد، آمريكا تاكنون در هيچ يك از مستعمره*هاي خود اجازه تشكيل يك دولت دموكرات را نداده است و شرايط عراق نيز به اين ترتيب خواهد بود.



    * آيا ممكن است نظر خود را در مورد جنگ كنوني در عراق بيان كنيد؟ همان*طور كه مي*دانيد، اينك بسياري از منتقدان جنگ مي*گويند كه اين اشغال نظامي، يك اشتباه تاريخي است كه قابل مقايسه با اشغال ويتنام توسط ايالات متحده مي*باشد.

    البته من فكر نمي*كنم كه در ويتنام اشتباهي رخ داد. من معتقدم كه آن جنگ يك موفقيت بود. در اين مورد، من با نظرات احزاب راست و چپ و دوستانم و ساير افراد مخالفم.

    براي تعيين اين كه آيا اين جنگ (جنگ ويتنام) يك شكست بود، در ابتدا بايد اهداف آن را شناخت. ما داراي يك مجموعه غني و غيرقابل مقايسه از اسناد مختلف در مورد برنامه*ريزي داخلي هستيم كه از هر كشور ديگري، غني*تر و پربارتر است. پس ما مي*توانيم اهداف اين جنگ را به خوبي دريابيم. در واقع، با توجه به روي دادن اين جنگ در دهه 70 ميلادي، پنتاگون مدارك خود را انتشار داده است، همان*طور كه تاكنون اسناد مربوط به دخالت*هاي ايالات متحده در گواتمالا، اندونزي، نيكاراگوئه، كوبا و شيلي و هر جاي ديگري كه بخواهيد، ارائه شده*اند. البته مهم*ترين مانع فراروي سلطه*جويي آمريكا در دنيا، روحيه ملي*گرايي استقلال*جويانه در اين كشورها بوده است. اين روحيه مردمي، همچون يك ويروس، با همه*گيري خود سد محكمي در برابر قدرت*هاي بزرگ از سوي كشورهاي جهان سوم و يا به اصطلاح «جنوب» مي*باشد. و البته اين روحيه مردمي، همچون يك ويروس، با همه**گيري خود سد محكمي در برابر قدرت*هاي بزرگ از سوي كشورهاي جهان سوم و يا به اصطلاح «جنوب» مي*باشد. و البته اين روحيه به روشني در اسناد منتشره در مورد جنگ ويتنام وجود دارد.

    اگر به سال*هاي دهه 50 و 60 ميلادي بنگريم، خواهيم ديد كه آمريكا با نگراني، پيشرفت*هاي مربوط به ويتنام شمالي را پي*گيري مي*كرد، چرا كه ممكن بود اين پيشرفت*ها بر ساير كشورها تأثير بگذارد. همچنين يك ويتنام كاملاً مستقل، ممكن بود كه حتي اندونزي را تصرف كند.

    در سال 1960 ميلادي، آمريكا دريافت كه توانايي حفظ نظام كنوني ويتنام را ندارد. سيستم حكومتي تحت حمايت آمريكا تا آن زمان 60000 ويتنامي را قتل*عام نموده بود و به نظر مي*رسيد كه ديگر امكان مقاومت در برابر مقاومت*هاي مردمي وجود ندارد. لذا در سال 1962 ميلادي، كندي ويتنام را اشغال كرد و به دنبال آن، بمباران*هاي آمريكا، حملات شيميايي و آواره نمودن مردم ويتنام به كمپ*هاي مخصوص آغاز شد. در 1967 ميلادي، ويتنام جنوبي تقريباً ويران شده بود، به صورتي كه يكي از نويسندگان اعتقاد داشت كه آيا امكان دارد ويتنام يك بار ديگر هويت فرهنگي و تاريخي خود را كه با تهاجمات بزرگ*ترين لشكركشي طول تاريخ جهان روبه*رو شده بود، به دست آورد؟

    شرايط جنگ ويتنام آن دوره به مراتب بدتر از عراق كنوني بود و با شروع مقاومت*هاي ملي در برابر تجاوز آمريكا، همگان اتفاق نظر پيدا كردند كه اين جنگ، دامنه*دار و طولاني خواهد بود. اما در سال*هاي آغازين دهه 70 ميلادي به نظر مي*رسيد كه اهداف آمريكا از اشغال ويتنام – يعني ويراني كامل كشوري استقلال*طلب – به دست آمده است و صرف هزينه بيشتر بي*فايده بود.

    اما اينك عراق شرايط ديگري دارد. هيچ نقطه*اي در عراق براي ويران كردن وجود ندارد. عراق برخلاف ويتنام داراي منابع ارزشمندي است. در عراق علاوه بر منابع فراوان كنوني نفت، ذخاير سرشار كشف نشده زيادي نيز وجود دارد كه حتي ممكن است اين كشور را به رتبه بالاترين دارنده ذخاير نفت و يا رتبه*هاي دوم و سوم برساند. اينك، دستيابي به اين كشور و منابع آن به سهولت قابل دسترس است و مطمئناً سودهاي ناشي از اين محصول، به جيب شركت*هاي آمريكايي و سپس انگليسي سرازير خواهد شد. بدين ترتيب، با كنترل اين منابع، آمريكا در جايگاه بسيار قدرتمندي و حتي بيش از وضعيت كنوني قرار گرفته و تأثير بيشتري نير بر ساير كشورهاي دنيا خواهد داشت.

    من معتقدم كه برنامه*ريزان آگاه به خوبي از اين امر اطلاع دارند كه اشغال عراق چه مزايايي در پي خواهد داشت. لوزنسي مشاور امنيت ملي رئيس جمهور اسبق ايالات متحده (جيمي كارتر) اخيراً اشاره نمود كه «پيروزي ما در جنگ عراق و كنترل اين كشور، مي*تواند حاكميت اقتصادي ايالات متحده را در دو قاره آسيا و اروپا به ارمغان آورد.»

    در مجموع من معتقدم، ايالات متحده مي*تواند ظرف 15 سال و با استفاده از منابع سرشار اين كشور، عراق را بازسازي نمايد. عراق، پيش از جنگ با ايران، كشوري پيشرفته در گروه كشورهاي جهان سوم به شمار مي*رفت. البته اين بازسازي منوط به تصميمات اشغالگران آمريكايي است و به نظر من، آنان چنين تصميمي ندارند. در طول دو سال گذشته، آمريكايي*ها با انحلال اتحاديه*هاي كارگري، بر هم زدن سازمان*دهي ادارات، دستگيري مديران و رهبران عراقي، موجي از اقدامات مختلف را به اجرا نهاده*اند. اين اقدامات حتي موجب بروز مقاومت*هاي مردمي نيز شده است. هر چند من معتقدم، كه بمب*گذاري*هاي كنوني با مردم عراق ارتباطي ندارد. من معتقدم مردم عراق كه حاميان {آيت*الله} سيستاني هستند، علي رغم عدم پذيرش خواسته*هاي اشغالگران و همچنين مخالفت دروني با برگزاري انتخابات، گام به گام با مراحل نوسازي سياسي عراق پيش رفته*اند.

    به نظر من، ايالات متحده و انگليس هرگز به عراق آزاد و مستقل اجازه ابراز وجود نخواهند داد؛ هر چند وضعيت كنوني با اهداف بنيادين غرب از حمله به عراق متفاوت است. هدف اصلي آمريكا و انگليس، اطمينان از عدم حكومت عراقيان بر اين كشور بود، چرا كه در غير اين صورت، نبايد از كشتار گسترده شيعيان در سال 1991 ميلادي و تحريم*هاي خاص عليه رژيم صدام كه هرگز به نابودي حكومت صدام حسين منجر نمي*شد، حمايت مي*نمودند. هر چند در شرايط كنوني دلايل آمريكا در مورد عدم سرنگوني صدام در آن زمان، قابل توجه و شگفت*آور است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    * به نظر شما، آيا آمريكا نيز نظير دولت انگليس كه در مقابله با جبهه آزادي*بخش ايرلند شمالي ناكام بود، از نيروهاي مقاومت شكست خواهد خورد؟

    من فكر مي*كنم، متوقف كردن جريان*هاي مقاومت چندان مشكل نيست چرا كه هم*اكنون نيز آمريكاييان با جو رعب و وحشت بر عراق حكمراني مي*كنند. ولي به هر حال، آينده حكومت كنوني بر سرزمين عراق چندان روشن نيست. به خاطر داشته باشيد كه عراقيان در برابر تسلط خارجيان مقاومت مي*كنند و اين امر چندان عجيب نيست. در گذشته نيز اشغال عراق توسط انگليس و تصويب قانون اساسي و همچنين تأمين استقلال نسبي براي عراق، ناكام ماند. مطمئناً عراقي*ها تمايلي به تكرار آن تجربه ندارند. البته من ترديد دارم كه آيا ايالات متحده بر فشارهاي نظامي خود مي*افزايد يا خير؛ همچنين به سختي مي*توان تصور كرد كه دولتي مستقل در عراق بر سر كار بيايد؛ چرا كه هم*اكنون يك اكثريت شيعه در عراق وجود دارد و آنان در صورت به دست گرفتن قدرت، رابطه با ايران را در دستور كار خويش قرار خواهند داد. البته اين برقراري ارتباط، به دليل حمايت آنان از آيت*الله خميني نخواهد بود، بلكه آنان به دنبال استقلال واقعي هستند و طبيعي است كه شيعيان حتي در دوره حكومت صدام نيز مايل به ارتباط با ايران بوده*اند.

    كاملاً محتمل است كه تشكيل يك دولت شيعه در عراق، برنامه*ريزان آمريكايي را سردرگم خواهد نمود. حتي ممكن است اين اكثريت شيعه با تحريك شيعيان عربستان كه در مناطق نفت*خيز ساكنند، بر نفت اين كشور نيز سلطه يابند. لذا چندان دور نيست كه يك منطقه بزرگ شيعي در ايران و عراق و عربستان تشكيل گردد و تسلطي يك جانبه بر منابع نفتي به وجود آيد. اما آيا آمريكا با برقراي اين شرايط مقابله نخواهد كرد؟

    بي*شك عراق مستقل تلاش مي*كند تا جايگاه گذشته خود را در جهان عرب بار ديگر به دست آورد، جايگاهي كه همواره در طول تاريخ به عراق تعلق داشته است. به علاوه، مبارزه با دشمن اصلي آنان در منطقه نيز در دستور كار دولت جدي عراق قرار خواهد گرفت. اين دشمن اسراييل است كه در حقيقت بخشي از محدوده نظامي آمريكا در منطقه به حساب مي*آيد. البته اين اتفاقات محتمل، با وجود مخالفت آمريكا و انگليس چندان نيز امكان*پذير نخواهد بود. شكي وجود ندارد كه بدين ترتيب، صحبت از عراق مستقل و مردم*سالار و قدرتمند، تنها يك لطيفه خواهد بود. البته هم اينك دولت آمريكا با برقراري تعدادي از لوازم دموكراسي، بر نارضايتي*ها غلبه كرده است ولي اين اقدامات، هرگز يك دموكراسي كامل را برقرار نخواهد ساخت، چرا كه تاكنون آمريكا در هيچ يك از مستعمرات خود چنين اجازه*اي نداده است. نگاهي به تاريخ معاصر كوبا، نيكاراگوئه و هائيتي بياندازيد. با حركت هر يك از اين كشورها به سوي قدرتمند شدن، بحراني در اين كشورها به وجود مي*آيد. البته فرانسه و انگلستان نيز در دوره استعمارگري خود چنين اقداماتي را در دستور كار داشتند. اين يك روش به كارگيري شده توسط همه قدرت*هاي سلطه*گر بوده است. البته عراق شرايطي نظير نيكاراگوئه نخواهد داشت، بلكه بسيار مهم*تر است.

    * در مورد حوادث 11 سپتامبر و اقدامات آمريكا و انگليس چه نظري داريد؟

    من در آن زمان هم اعتقاد داشتم كه با مشاركت آمريكا و انگليس در اين جنگ بايد انتظار افزايش حملات و اقدامات تروريستي را داشت، همان طور كه در واقع اتفاق افتاد. من مي*گويم كه به زودي تروريست*ها به سلاح*هاي كشتار جمعي دست مي*يابند كه نتايجي غيرقابل پيش*بيني خواهد داشت.

    * عده*اي از نويسندگان معتقدند كه جورج اورول با نگارش آثار خود در دهه*هاي 30 و 40 ميلادي، به جنگ غرب عليه فاشيسم پاسخ داده بود. همچنين آنان معتقدند كه نوعي جنگ در داخل شهرهاي ما در حال وقوع است كه ايالات متحده بايد براي مقابله با آن*ها چاره*اي بيانديشد.

    من موافق اين نظرات هستم؛ اما دخالت ما نبايد با كمك به گروه*هاي جهادي صورت گيرد، چرا كه سياست آن*ها اين*گونه است. مثلاً به نوارهاي ارايه شده از سوي القاعده نگاه كنيد. هر يك از اقدامات آن*ها پاسخي به يكي از دخالت*هاي غرب در منطقه خاورميانه است. البته اين تنها نظر من نيست، بلكه بسياري از نويسندگان و پژوهشگران و حتي سازمان اطلاعات اسراييل چنين نظري دارند. آنان مي*گويند كه اقدامات خشونت*طلبانه بر ضد شهروندان، هديه*اي به بن*لادن خواهد بود و او از اين اقدامات به عنوان سلاح تبليغاتي خويش بهره برده و مثلاً چنين مي*گويد: «ما بايد از اسلام در برابر حملات غرب دفاع كنيم، زيرا آنان خواهان از بين بردن اسلام هستند و جنگ ما، جنگي دفاعي است.»

    لذا من معتقدم كه شيوه كنوني غرب نادرست بوده و بايد براي مقابله با تروريسم فكر ديگري انديشيده شود. راه*حل پيشنهادي من، قطع كردن زنجيره*هاي حمايت از تروريسم است، اگرچه اين اقدامات هم نوعي مداخله است. بايد بگويم كه جورج اورول در اين بخش نظري نداشت.

    * به نظر شما، وقايع 11 سپتامبر بر سياست*هاي ايالات متحده چه تأثيري نهاده است؟

    اين اتفاقات، تأثيراتي پيچيده بر ايالات متحده داشته كه مطمئن هستم در خارج از كشور بازتاب صحيح نداشته است. البته مردم ايالات متحده نيز هيچ چيز در مورد دنياي خارج نمي*دانند. حتي مردم آمريكا موقعيت جغرافيايي فرانسه را نيز نمي*توانند تشخيص دهند. در كشور بزرگ آمريكا، همه چيز بر مبناي مسائل داخلي اين كشور متمركز شده است. وقايع 11 سپتامبر تعداد زيادي از آمريكاييان را به اين فكر واداشت كه ما بايد وقايع دنيا را مورد توجه قرار داده و نقش واقعي خود را در جهان بشناسيم. بدين ترتيب مي*توانيم دلايل وقوع ساير اتفاقات را درك نماييم.

    نتيجه اصلي اين رويكرد، افزايش توجه مردم آمريكا به مسائل خارجي بود. همچنين بينندگان اين برنامه*ها، رشد حيرت*آوري داشت. به طوري كه من براي بررسي درخواست*هاي رسانه*ها براي مصاحبه، حدود 1 ساعت وقت صرف نمودم. اينك سازمان*هاي مختلف دولتي ما در گزارش*هاي خود به اين موضوع اشاره مي*نمايند. نتايج اين پژوهش*ها حاكي از اين بود كه جناح*هاي سياسي آمريكا در مورد وقايع مختلف، از بازگو نمودن حقيقت امتناع مي*ورزند. پس بايد پذيرفت كه تأثيرات اين وقايع، بسيار پيچيده و دور از انتظار بوده است. البته من با نظراتي كه معتقدند، ايالات متحده از اين اتفاقات آگاه بوده ولي اقدامي نكرده است، موافق نيستيم، زيرا دلايل مطرح شده از سوي آن*ها چندان قابل اعتنا نيست؛ ولي ما در آينده در اين مورد بيشتر خواهيم دانست.

    منبع: WWW.chomsky.info
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    Working...