الحاجی محمد سوهارتو که اکنون در بيمارستانی در جاکارتا، در بستر مرگ افتاده است، نامی آشنا برای نسل های کنونی نيست. گرچه او 86 ساله است، ولی فقط 9 سال پيش بود که از قدرت به زير آمد. اين ناآشنايی ناشی از ضعف اطلاعات عمومی نسل جوان نيست. به هرحال اين نسل هيتلر را می شناسد، از گولاک استالين زياد شنيده است، از جنايات خمرهای سرخ هم خبرهايی دارد، ميلسويچ و صدام را در دادگاه ديده است.
اما نه اين نسل، نه نسل های قبل سوهارتو را هرگز در يک دادگاه جنايی بين المللی نديدند. هرچند قتل عامی را که او در اندونزی به راه انداخت، بدترين کشتارعمومی
[genocide] بعد از هولوکاست هيتلر خوانده اند. حتی سازمان CIA آنرا يکی از بدترين قتل عام های قرن 20 توصيف کرد. فرياد دادخواهی مردم نيز در داخل خفه شد و از طريق رسانه های بزرگ بين المللی به گوش مردم جهان نرسيد.
کشتار سوهارتو را ,فشرده ترين, کشتار تاريخ جهان هم خوانده اند. اين بدان علت است که او تنها در فاصله چند ماه بعد از کودتا عليه دولت ملی سوکارنو، حدود يک ميليون نفر را به قتل رساند. رقم قربانيان کودتارا تا سه ميليون نفر هم تخمين زده اند. برتراند راسل دراين مورد گفت:,در عرض 4 ماه در اندونزي، 5 برابر بيش از آن آدم کشته شد که طی 12 سال در ويتنام., کارزارجنايی که سوهارتو بعد از کودتا به راه انداخت بطور سيستماتيک و هدف گيری شده فعالين اتحاديه ها، روشنفکران، هنرمندان، و همه زنان و مردانی را که گرايشات چپ و دمکراتيک داشتند هدف گرفته بود.
ANDRE VLTCHEK نويسنده، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در مورد اين قتل عام نوشته است: ,هزارها معلم به قتل رسيدند. هنرمندان را خاموش کردند. استوديوهای فيلمبرداری را بستند. مراکز تجمع روشنفکران را ويران کرده و به بازارچه يا پارکينگ تبديل کردند. کتاب ها را سوزاندند... اندونزی بعد از 1965، مثل کامبوج بعد از خمرهای سرخ، , سال صفر, خود را تجربه ميکرد. چند سال کشور را بستند و همه کسانی را که هدف بودند، گرفتند و قصابی کردند. رودخانه برانتاس در جاوه شرقی و بسياری ديگر از آبهای مجمع الجزيره، از انبوه اجساد انباشته شد ، آب آنها به گفته شاهدان سرخ فام شده بود...,
برای شناسايی ,اهداف,، سوهارتو هم از ابزار خارجی و هم از ابزار داخلي، فراوان بهره برد. VLTCHEK نوشته است سازمان CIA يک ليست 10000 نفری از اعضای حزب کمونيست در اختيار کودتاچيان قرار داده بود. در داخل علاوه بر نيروهای نظامی و امنيتی که در چارچوب برنامه فاشيستی ,نظم نوين, هدف های تعيين شده را ميزدند، از کارزاری به نام ,مبارزه عليه آته ئيسم, استفاده شد. اينجا بود که پای احزاب اسلامی به ميان می آيد. نيروهای اين احزاب که بطور سنتی و از زمان مبارزه برای استقلال، و با استفاده از دوستی و دشمنی قدرت های حاکم، جای پای وسيعی در جامعه باز کرده بودند، برای پيدا کردن و حذف ,بی خداها, و ,کفار, بسيج شدند.
سوهارتو بطور اخص يک دولت اسلامی تشکيل نداده بود. اتفاقا ديکتاتوری اومتمايل به غرب بود، بادولت های غربی بويژه آمريکا،انگليس و استراليا روابط بسيار حسنه ای داشت، مورد تشويق بانک جهانی قرار گرفته بود، و حتی زمانی هم که ستاره اش رو به افول بود، وقتی کنگره آمريکا طرحی برای محدود کردن کمک مالی به دولت اندونزی را مطرح کرد، رئيس جمهور وقت آمريکا، جرج هربرت بوش به شدت با اين طرح مخالفت برخاست.
اما آن زمان رابطه عشق و نفرت رهبران ,جامعه جهانی, و رهبران اسلامي، احوال ديگری را سير ميکرد. امروز شبکه نومحافظه کاری – نو ليبرالی تبليغات گسترده ای به راه انداخته اند تا بين جنبش های بنيادگرای اسلامی و جنبش های سوسياليستی و چپ قرابت و خويشاوندی ايجاد کنند. شاگردان مکتب آنها در کشورهای جهان سوم، بويژه در کشورهای اسلامی اين عوامفريبی ها را به نام ,علم, و ,تحليل, اشاعه ميدهند. اما حقيقت اين است که طی نيم قرن يک ائتلاف فشرده به معنای اخص بين جريان های اسلامی و قدرت ها امپرياليستی و نيروهای مدافع سرمايه جريان داشت. اين ها دست در دست هم به کشتارها دست زده اند، کودتاها کرده اند، دولت های ملی را زير وديکتاتوری ها را برکشيده اند. ائتلاف ديکتاتورها، حاميان غربی آنها و نيروهای اسلامي، نقش مهمی در به عقب راندن نيروهای مدرنيته بازی کرده است.
بهانه ی ائتلاف دردوره آغازين سرکوب، جنگ سرد بود. اما اين فقط بخشی از حقيقت است. يک دهه بعد با اينکه ديگر از حزب کمونيست خبری نبود سوهارتو قتل عام در تيمور شرقی را به راه انداخت. ANDRE VLTCHEK در مورد تعداد قربانيان اين قتل عام رقم 200000 نفر ذکر ميکند که برابر بود با يک سوم جمعيت اين ملت کوچک. به نوشته او عليرغم اينکه رهبران تيمور شرقی پلاتفرمی ملايم، ملی و غير سوسياليستی داشتند، سوهارتو در اين مورد نيز از کارت جنگ سرد استفاده کرد و گفت: " تشکيل يک کوبای ديگردر سواحل خود را تحمل نخواهيم کرد.,
اشتراک منافع نيروهای اسلامی و قدرت های حاکم و حاميان غربی آنها در سرکوب نيروها ی مترقی از الزامات جنگ سرد فراتر ميرفت. نيروهايی که بالفعل يا بالقوه ميتوانستند مسير دمکراسی را باز کنند، يک تهديد استراتژيک برای هردو طرف اين ائتلاف محسوب ميشدند. ائتلاف موضعی آنها در سرکوب نيروهای ترقيخواه، بيش و پيش از مسايل ژئوپلتيک، از ضديت آنها با دمکراسی مايه ميگرفت.
به همين جهت سوهارتو با اينکه با فعاليت حزبی نيروهای اسلامی موافق نبود و به آنها اجازه فعاليت رسمی هم نداد، اما بعد از کودتا سران حزب ,معصوميه, را که در دوره سوکارنو به زندان افتاده بودند آزاد کرد و دست جناح تندروی اسلامی و طرفدار برقراری قوانين شريعه، يعنی ,دارالاسلام, را برای قتل گسترده ,بی خدايان, باز گذاشت. سازمان سيا نيز از سال ها قبل با معصوميه همکاری کرده و به کمک آنها عليه حکومت سوکارنو شورش به راه انداخته بود. کمک های سيا به اين گروه، در همان زمان سوال برانگيز شده بود. زيرا گروه مزبور با اينکه معتدل تر از گروه دارالاسلام بود، ولی سوابق ضد آمريکايی داشت. اما در سياست قدرت ,وسيله هدف را توجيه ميکند, و در کشوری که بزرگ ترين اکثريت مسلمان جهان را در خود جای داده بود و احزاب اسلامی پر نفوذی داشت و عليرغم همه اينها اکثريت نيروهای سازمان يافته و روشنفکران به گرايش چپ تعلق داشتند، چه ابزاری برای سرکوب اين نيروها بهتر از اسلام و گروه های اسلام گرا.
گروه های اسلام گرا به فکر قوانين شريعه بودند، قدرت های بزرگ غربی به فکر کشورگشايی برای سرمايه و سوهارتو به فکر قدرت و غارت. آنها در ائتلاف با يکديگر به ,فتوحاتی, نايل شدند که هنوز هم تلاش می کنند رازهای آن را مخفی نگه دارند و تااندازه زيادی هم موفق شده اند. نه شيلي، بلکه اين اندونزی بود که نخستين ,طرح جامع, نو ليبرالی برای حمله برق آسا به موانع آزادی بازار را به نمايش گذاشت. کمی پائين تر به اين مساله می پردازيم.فعلا در رابطه پرفراز و نشيب دو سوی ,جنگ با ترور, که برای هردو طرف ,برکت خيز, است، ميمانيم.
بنيادگرايان هم از توبره خوردند هم از آخور
سوهارتو در سال های بعد با نيروهای اسلامی درگيری هايی داشت و در دهه 70 سران دارالسلام را به زندان انداخت و تشکيلات آنها را تار و مار کرد. اما سرکوب توسط يک ديکتاتوری فاسد و خونريز اين گروه را نه تضعيف بلکه تقويت کرد. مثل افغانستان، ريشه های ,بمب بالی, را بايد در رابطه عشق و نفرت ديرين دو طرف ,جنگ با ترور, دنبال کرد.
گروه بحران بين المللی ICC در گزارشی در سال 2005 نوشت تاريخ 55 ساله دارالاسلام نشان ميدهد شبکه جهادی های وابسته به اين جريان چنان ريشه دوانده اند که نمی توان آنها را از بين برد، حتی اگر تک تک رهبران اين حزب دستگير شده و از صحنه خارج شوند، باز نسل جديدی حول ايدئولوژی ارتجاعی آن گرد می آيند. اين گروه درگزارش مزبور با قطع اميد از مبارزه قطعی با بنيادگرايان، پيشنهادهايی فنی برای محدود کردن آنها ميدهد تاحداقل اندونزی هم مثل افغانستان به مرکز بين المللی صدور جهادی ها تبديل نشود.
سوالی که گروه بين المللی بحران بايد به بررسی آن بپردازد اين است: کشوری که عليرغم سابقه 55 ساله و حتی قديمی تر احزاب اسلامی اش، در نيمه دهه 60 آنقدر ,آته ئيست, و طرفدار حقوق مدنی و البته مخالف با ,قوانين شريعه, بوجود آورده بود که برای سرکوب شان آنها را از هوا زير آتش گرفتند، چه استحاله ای را از سر گذراند که حالا بايد حتی اميد نجات از شريعتمدارانی که سر بريده دختران بی گناه نوجوان را در خيابان و بيابان می اندازند از برنامه خارج کرد؟
بخشی از پاسخ البته به ريشه کن کردن نيروهای مدنی در همان دهه 60 مربوط است. اسلام گراها برای ,اهداف, آمريکا و سوهارتو، ,وسيله, محسوب ميشدند، ولی عکس آنهم درست است. آمريکا و سوهارتو نيز برای اسلام گراها ,وسيله, به شمار می آمدند.
اما اين پاسخ کافی نيست. مشکل اصلی در خود ,هدف, و استراتژی است نه در ,وسيله, و ,تاکتيک,. اگر گروه معتبر ICC که تحليل های مفيد برای قدرت های سياسی حاکم تهيه ميکند، به ليست فاسد ترين حاکمان دهه های اخير که توسط ,Transparency International, تهيه شده نگاهی بيندازد، به يک نکته کليدی ميرسد. ليست اين است:
*سوهارتو 35- 15 ميليارد دلار. اندنزوي، 98-1967
*فرديناند مارکوس: 10-5 ميليارد دلار. فيليپين، 76-1972
*موبوتو سسه سکو: 5 ميليارد دلار. زئير، 97-1965
*سانی آباچا: 5-2 ميليارد دلار. نيجريه، 98-1993
*اسلوبودان ميلوسويچ: 1 ميليارددلار،يوگسلاوي، 2000-1989
*ژان -کلود دواليه: 800-300 ميليون دلار. هائيتي، 86-1971
*آلبرتو فوجی موری: 600 ميليون دلار. پرو، 2000-1990
*پاولو لازارنکو: 200-114 ميليون دلار. اوکرائين، 7-1996
*آرنولدو آلمان: 100 ميليون دلار. نيکاراگوا،2002-1997
*جوزف استرادا:2001-1998. فيليپين، 2001-1998
اما نه اين نسل، نه نسل های قبل سوهارتو را هرگز در يک دادگاه جنايی بين المللی نديدند. هرچند قتل عامی را که او در اندونزی به راه انداخت، بدترين کشتارعمومی
[genocide] بعد از هولوکاست هيتلر خوانده اند. حتی سازمان CIA آنرا يکی از بدترين قتل عام های قرن 20 توصيف کرد. فرياد دادخواهی مردم نيز در داخل خفه شد و از طريق رسانه های بزرگ بين المللی به گوش مردم جهان نرسيد.
کشتار سوهارتو را ,فشرده ترين, کشتار تاريخ جهان هم خوانده اند. اين بدان علت است که او تنها در فاصله چند ماه بعد از کودتا عليه دولت ملی سوکارنو، حدود يک ميليون نفر را به قتل رساند. رقم قربانيان کودتارا تا سه ميليون نفر هم تخمين زده اند. برتراند راسل دراين مورد گفت:,در عرض 4 ماه در اندونزي، 5 برابر بيش از آن آدم کشته شد که طی 12 سال در ويتنام., کارزارجنايی که سوهارتو بعد از کودتا به راه انداخت بطور سيستماتيک و هدف گيری شده فعالين اتحاديه ها، روشنفکران، هنرمندان، و همه زنان و مردانی را که گرايشات چپ و دمکراتيک داشتند هدف گرفته بود.
ANDRE VLTCHEK نويسنده، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در مورد اين قتل عام نوشته است: ,هزارها معلم به قتل رسيدند. هنرمندان را خاموش کردند. استوديوهای فيلمبرداری را بستند. مراکز تجمع روشنفکران را ويران کرده و به بازارچه يا پارکينگ تبديل کردند. کتاب ها را سوزاندند... اندونزی بعد از 1965، مثل کامبوج بعد از خمرهای سرخ، , سال صفر, خود را تجربه ميکرد. چند سال کشور را بستند و همه کسانی را که هدف بودند، گرفتند و قصابی کردند. رودخانه برانتاس در جاوه شرقی و بسياری ديگر از آبهای مجمع الجزيره، از انبوه اجساد انباشته شد ، آب آنها به گفته شاهدان سرخ فام شده بود...,
برای شناسايی ,اهداف,، سوهارتو هم از ابزار خارجی و هم از ابزار داخلي، فراوان بهره برد. VLTCHEK نوشته است سازمان CIA يک ليست 10000 نفری از اعضای حزب کمونيست در اختيار کودتاچيان قرار داده بود. در داخل علاوه بر نيروهای نظامی و امنيتی که در چارچوب برنامه فاشيستی ,نظم نوين, هدف های تعيين شده را ميزدند، از کارزاری به نام ,مبارزه عليه آته ئيسم, استفاده شد. اينجا بود که پای احزاب اسلامی به ميان می آيد. نيروهای اين احزاب که بطور سنتی و از زمان مبارزه برای استقلال، و با استفاده از دوستی و دشمنی قدرت های حاکم، جای پای وسيعی در جامعه باز کرده بودند، برای پيدا کردن و حذف ,بی خداها, و ,کفار, بسيج شدند.
سوهارتو بطور اخص يک دولت اسلامی تشکيل نداده بود. اتفاقا ديکتاتوری اومتمايل به غرب بود، بادولت های غربی بويژه آمريکا،انگليس و استراليا روابط بسيار حسنه ای داشت، مورد تشويق بانک جهانی قرار گرفته بود، و حتی زمانی هم که ستاره اش رو به افول بود، وقتی کنگره آمريکا طرحی برای محدود کردن کمک مالی به دولت اندونزی را مطرح کرد، رئيس جمهور وقت آمريکا، جرج هربرت بوش به شدت با اين طرح مخالفت برخاست.
اما آن زمان رابطه عشق و نفرت رهبران ,جامعه جهانی, و رهبران اسلامي، احوال ديگری را سير ميکرد. امروز شبکه نومحافظه کاری – نو ليبرالی تبليغات گسترده ای به راه انداخته اند تا بين جنبش های بنيادگرای اسلامی و جنبش های سوسياليستی و چپ قرابت و خويشاوندی ايجاد کنند. شاگردان مکتب آنها در کشورهای جهان سوم، بويژه در کشورهای اسلامی اين عوامفريبی ها را به نام ,علم, و ,تحليل, اشاعه ميدهند. اما حقيقت اين است که طی نيم قرن يک ائتلاف فشرده به معنای اخص بين جريان های اسلامی و قدرت ها امپرياليستی و نيروهای مدافع سرمايه جريان داشت. اين ها دست در دست هم به کشتارها دست زده اند، کودتاها کرده اند، دولت های ملی را زير وديکتاتوری ها را برکشيده اند. ائتلاف ديکتاتورها، حاميان غربی آنها و نيروهای اسلامي، نقش مهمی در به عقب راندن نيروهای مدرنيته بازی کرده است.
بهانه ی ائتلاف دردوره آغازين سرکوب، جنگ سرد بود. اما اين فقط بخشی از حقيقت است. يک دهه بعد با اينکه ديگر از حزب کمونيست خبری نبود سوهارتو قتل عام در تيمور شرقی را به راه انداخت. ANDRE VLTCHEK در مورد تعداد قربانيان اين قتل عام رقم 200000 نفر ذکر ميکند که برابر بود با يک سوم جمعيت اين ملت کوچک. به نوشته او عليرغم اينکه رهبران تيمور شرقی پلاتفرمی ملايم، ملی و غير سوسياليستی داشتند، سوهارتو در اين مورد نيز از کارت جنگ سرد استفاده کرد و گفت: " تشکيل يک کوبای ديگردر سواحل خود را تحمل نخواهيم کرد.,
اشتراک منافع نيروهای اسلامی و قدرت های حاکم و حاميان غربی آنها در سرکوب نيروها ی مترقی از الزامات جنگ سرد فراتر ميرفت. نيروهايی که بالفعل يا بالقوه ميتوانستند مسير دمکراسی را باز کنند، يک تهديد استراتژيک برای هردو طرف اين ائتلاف محسوب ميشدند. ائتلاف موضعی آنها در سرکوب نيروهای ترقيخواه، بيش و پيش از مسايل ژئوپلتيک، از ضديت آنها با دمکراسی مايه ميگرفت.
به همين جهت سوهارتو با اينکه با فعاليت حزبی نيروهای اسلامی موافق نبود و به آنها اجازه فعاليت رسمی هم نداد، اما بعد از کودتا سران حزب ,معصوميه, را که در دوره سوکارنو به زندان افتاده بودند آزاد کرد و دست جناح تندروی اسلامی و طرفدار برقراری قوانين شريعه، يعنی ,دارالاسلام, را برای قتل گسترده ,بی خدايان, باز گذاشت. سازمان سيا نيز از سال ها قبل با معصوميه همکاری کرده و به کمک آنها عليه حکومت سوکارنو شورش به راه انداخته بود. کمک های سيا به اين گروه، در همان زمان سوال برانگيز شده بود. زيرا گروه مزبور با اينکه معتدل تر از گروه دارالاسلام بود، ولی سوابق ضد آمريکايی داشت. اما در سياست قدرت ,وسيله هدف را توجيه ميکند, و در کشوری که بزرگ ترين اکثريت مسلمان جهان را در خود جای داده بود و احزاب اسلامی پر نفوذی داشت و عليرغم همه اينها اکثريت نيروهای سازمان يافته و روشنفکران به گرايش چپ تعلق داشتند، چه ابزاری برای سرکوب اين نيروها بهتر از اسلام و گروه های اسلام گرا.
گروه های اسلام گرا به فکر قوانين شريعه بودند، قدرت های بزرگ غربی به فکر کشورگشايی برای سرمايه و سوهارتو به فکر قدرت و غارت. آنها در ائتلاف با يکديگر به ,فتوحاتی, نايل شدند که هنوز هم تلاش می کنند رازهای آن را مخفی نگه دارند و تااندازه زيادی هم موفق شده اند. نه شيلي، بلکه اين اندونزی بود که نخستين ,طرح جامع, نو ليبرالی برای حمله برق آسا به موانع آزادی بازار را به نمايش گذاشت. کمی پائين تر به اين مساله می پردازيم.فعلا در رابطه پرفراز و نشيب دو سوی ,جنگ با ترور, که برای هردو طرف ,برکت خيز, است، ميمانيم.
بنيادگرايان هم از توبره خوردند هم از آخور
سوهارتو در سال های بعد با نيروهای اسلامی درگيری هايی داشت و در دهه 70 سران دارالسلام را به زندان انداخت و تشکيلات آنها را تار و مار کرد. اما سرکوب توسط يک ديکتاتوری فاسد و خونريز اين گروه را نه تضعيف بلکه تقويت کرد. مثل افغانستان، ريشه های ,بمب بالی, را بايد در رابطه عشق و نفرت ديرين دو طرف ,جنگ با ترور, دنبال کرد.
گروه بحران بين المللی ICC در گزارشی در سال 2005 نوشت تاريخ 55 ساله دارالاسلام نشان ميدهد شبکه جهادی های وابسته به اين جريان چنان ريشه دوانده اند که نمی توان آنها را از بين برد، حتی اگر تک تک رهبران اين حزب دستگير شده و از صحنه خارج شوند، باز نسل جديدی حول ايدئولوژی ارتجاعی آن گرد می آيند. اين گروه درگزارش مزبور با قطع اميد از مبارزه قطعی با بنيادگرايان، پيشنهادهايی فنی برای محدود کردن آنها ميدهد تاحداقل اندونزی هم مثل افغانستان به مرکز بين المللی صدور جهادی ها تبديل نشود.
سوالی که گروه بين المللی بحران بايد به بررسی آن بپردازد اين است: کشوری که عليرغم سابقه 55 ساله و حتی قديمی تر احزاب اسلامی اش، در نيمه دهه 60 آنقدر ,آته ئيست, و طرفدار حقوق مدنی و البته مخالف با ,قوانين شريعه, بوجود آورده بود که برای سرکوب شان آنها را از هوا زير آتش گرفتند، چه استحاله ای را از سر گذراند که حالا بايد حتی اميد نجات از شريعتمدارانی که سر بريده دختران بی گناه نوجوان را در خيابان و بيابان می اندازند از برنامه خارج کرد؟
بخشی از پاسخ البته به ريشه کن کردن نيروهای مدنی در همان دهه 60 مربوط است. اسلام گراها برای ,اهداف, آمريکا و سوهارتو، ,وسيله, محسوب ميشدند، ولی عکس آنهم درست است. آمريکا و سوهارتو نيز برای اسلام گراها ,وسيله, به شمار می آمدند.
اما اين پاسخ کافی نيست. مشکل اصلی در خود ,هدف, و استراتژی است نه در ,وسيله, و ,تاکتيک,. اگر گروه معتبر ICC که تحليل های مفيد برای قدرت های سياسی حاکم تهيه ميکند، به ليست فاسد ترين حاکمان دهه های اخير که توسط ,Transparency International, تهيه شده نگاهی بيندازد، به يک نکته کليدی ميرسد. ليست اين است:
*سوهارتو 35- 15 ميليارد دلار. اندنزوي، 98-1967
*فرديناند مارکوس: 10-5 ميليارد دلار. فيليپين، 76-1972
*موبوتو سسه سکو: 5 ميليارد دلار. زئير، 97-1965
*سانی آباچا: 5-2 ميليارد دلار. نيجريه، 98-1993
*اسلوبودان ميلوسويچ: 1 ميليارددلار،يوگسلاوي، 2000-1989
*ژان -کلود دواليه: 800-300 ميليون دلار. هائيتي، 86-1971
*آلبرتو فوجی موری: 600 ميليون دلار. پرو، 2000-1990
*پاولو لازارنکو: 200-114 ميليون دلار. اوکرائين، 7-1996
*آرنولدو آلمان: 100 ميليون دلار. نيکاراگوا،2002-1997
*جوزف استرادا:2001-1998. فيليپين، 2001-1998
Comment