من مطمئن نيستم که آيا دولت ايران منتظر نتيجه گزارش گروه مطالعات جيمز بکر و لي هاميلتون در عراق هست يا نه، اما احتمالا هست. اگر اين شايعات صحيح باشند که ايالات متحده براي کمک به برقراري امنيت در عراق يک معامله بزرگ با ايران خواهد کرد، اين مساله يک فرصت طلائي در اختيار ايران قرار مي دهد تا درخواست هايي که منافع دراز مدت ايران را تامين و به بقاي رژيم اسلامي ايران کمک مي کند، مطرح سازد.
اما برنامه هسته اي ايران نبايد جزو اين درخواست ها باشد. آنقدر موضوعات بسيار مهمي بين دو کشور وجود دارند که مذاکرات هسته اي مي تواند در مراحل بعدي گفتگو مطرح شوند. اکنون اين به عهده ايالات متحده است که مشوق هايي را براي گفتگو در اختيار ايران قرار بدهد. دولت ايالات متحده بايد "کرکري خواندن" را متوقف سازد و با مردمي که آنها را "ملاهاي ايران" مي نامد، وارد گفتگو شود. فرد ديگري براي گفتگو وجود ندارد.
ايالات متحده به کمک ايران نياز دارد. در حال حاضر برخي از ايرانيان گمان مي کنند اگر به آمريکا کمک کنند به کار خود در عراق و افعانستان خاتمه بدهد، آمريکا به ايران حمله خواهد کرد. به همين دليل ايران ضمانت هايي قابل لمس و عيني از ابالات متحده مي خواهد که عملي نخواهد شد. از طرف ديگر هر گونه پيشنهادي که از جانب ايالات متحده به ايران عرضه شود بايد در حدي باشد که خودخواهي روحانيون ايران را ارضا کند.
به عنوان يک ايراني نگران براي ايران، که آنقدر واقع بين هست که بداند در هرگونه معامله اي بايد منافع ايالات متحده هم در نظر گرفته شود، از سياست مداران عاقل آمريکايي درخواست مي کنم دولت بوش را وادار سازند براي ورود ايران به مذاکره در باره موضوعات مهم براي طرفين، گام هاي اعتماد ساز بردارد. من همچنين با اصرار از دولت خودم مي خواهم اگر چنين پيشنهاداتي مطرح شد، به آنها گوش فرا بدهد.
پس از سقوط صدام، ايراني ها نگران بودند که هدف دوم نو محافظه کاران، ايران باشد و مردان آمريکا به جاي رفتن به عراق وارد تهران بشوند. به همين دليل در اوايل سال 2003 مقامات ايران نامه اي به همتايان آمريکايي خود نوشتند و در باره گفتگو پيرامون منافع دوجانبه و من جمله تعليق غني سازي اورانيوم، پذيرش دو دولت فلسطين و اسرائيل، و کمک به ايالت متحده براي تامين امنيت عراق پس از سقوط صدام، پيشنهاداتي ارائه کردند. آمريکايي ها اين نامه را ناديده گرفتند.
نگاهي به بعدتر بياندازيم. تقريبا چهار سال بعد. آمريکايي ها در عراق مانده اند. آنها براي خروج از عراق به کمک ايران نياز دارند. علاوه بر اين، دولت ايالات متحده حداقل اعتباري را هم که تا قبل از حمايت از اسرائيل براي بمباران شهروندان لبناني در ماه جولاي گذشته، در بين مردم ايران داشت از دست داده است. ( بر اساس اظهارات سي مور هرش، عمليات لبنان تمريني براي حمله به ايران بود.) اکنون به نظر مي رسد که دولت ايران شکست آمريکا را پيروزي غير مستقيم خود مي داند.
ايراني ها هم همانند همتايان آمريکايي خود استاد از دست دادن فرصت ها هستند. دولت ايران ادعا مي کند انقلابي و اسلامي است، در حالي که در حقيقت در سياست هاي منطقه اي و بين المللي خود محافظه کار و ملي گرا است. آنها به آمريکاييان کمک کردند که از شر طالبان خلاص بشود، اما حمايت امنيتي و نظامي خود را از ترس اينکه چهره اي متمرد از خود به نمايش بگذارند پنهان کردند. در نتيجه پرزيدنت بوش که از پيروزي خود بر طالبان سرمست شده بود، به خود جرات داد که ايران را ( در کنار عراق و کره شمالي ) محور شرارت بنامد. چند سال بعد ايراني ها به آمريکايي ها کمک کردند که از شر رژيم شيطاني غراق خلاص بشوند. من در ماه مارس 2003 در جنوب شرقي ايران بودم وعلي رغم اينکه دولت انکار مي کرد که به آمريکايي ها اجازه داده که به فلمرو ايران تجاوز کنند، مي توانستم هواپيماهاي آمريکايي را که بر فراز سر ما پرواز مي کردند ببينم.
چهار موضوع وجود دارد که آمريکايي ها مي توانند با استفاده از آنها گفتگو با ايران را آغاز کنند: 1) انحلال گروه تروريستي مجاهدين خلق. 2) لغو تحريم هاي ايران و آزاد کردن بيش از 8 ميليارد دلار دارايي هاي بلوکه شده ايران در ايالات متحده. 3) حمايت از درخواست ايران براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني. 4) تسهيل فرايند صدور ويزا براي ايرانياني که مايل به سفر به ايالات متحده هستند و دستيابي آسان و آزاد رسانه هاي ايراني به نقاط مختلف آمريکا. حل اين مسائل مهم منافع مريکا را در منطقه به خطر نخواهد انداخت. منظور اين نيست که اين مسائل به راحتي حل خواهند شد، اما دو کشور مي توانند درباره موقعيتي که در طول 27 سال گدشته به علت عدم ارتباط دو کشور هرچه پيچيده تر شده، با هم وارد مذاکره شوند.
گروه مجاهدين خلق مستقر در عراق، يک گروه تروريستي است که در دهه 1970 يکي از شهروندان آمريکايي را به قتل رساند، و پس از جنگ اول خليج فارس در قتل عام کردها به صدام کمک کرد. اگر شما گمان مي کنيد که القاعده و حزب الله ايده بمب گذاري انتحاري را ابداع کرده اند بايد بدانيد که مجاهدين خلق در اوايل دهه 80 ميلادي که تعدادي از مقامات رسمي جمهوري اسلامي و نيز تعدادي از مردم بيگناه را به قتل رساندند، پيشگامان بمب گذاري انتحاري در ايران بودند. البته مجاهدين خلق هم با بي رحمي توسط دولت ايران مجازات شدند.
مجاهدين خلق در اواسط دهه هشتاد به عراق رفتند و تبديل به بخشي از ارتش صدام شدند. از آن هنگام به بعد آنها به عنوان خائن شناخته مي شوند و هرگونه حمايتي در داخل خاک ايران را نيز از دست داده اند. اما آنها با استفاده از روابط قوي و لابي هاي گسترده در واشنگتن توانستند خود را به عنوان يک آلترناتيو قوي براي "حکومت روحانيون" معرفي کنند. گروه مجاهدين خلق در سال 1997 در ليست سازمان هاي تروريستي واشنگتن قرار داشت. اما نو محافظه کاران آمريکايي تصور کردند که آنها مي توانند با کمک مجاهدين خلق تهران را تصرف کنند. در نتيجه دولت ايالات متحده از اعضاي اين گروه تروريستي حمايت کرد.
در حال حاضر اعضاي گروه مجاهدين خلق که در شمال بغداد مستقر هستند. در روزهاي اخير جلال طالباني رئيس جمهور کرد عراق که مردمش توسط مجاهدين خلق کشته شده اند، از آنها خواسته که از عراق خارج شوند. نوري المالکي نخست وزير شيعه عراق هم سپتامبر گذشته از مجاهدين خواست که طي شش ماه عراق را ترک کنند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که دولت آمريکا دست کم درباره سرنوشت مجاهدين خلق با دولت ايران گفتگو کند. حتي اگر نه به دلايل سياسي، بلکه به دلايل بشر دوستانه.
پس از اشغال سفارت آمريکا در تهران در سال 1979 توسط دانشجويان تندروي ايراني، دولت آمريکا تحريم هايي را بر ضد ايران اعمال کرد و ميليارد ها دلار دارايي ايران را در ايالات متحده بلوکه کرد. اين دارايي ها شامل پولي هم ميشد که ايران قبل از انقلاب 1979 به منظور خريد سلاح و قطعات يدکي در اختيار ايالات متحده قرار داده بود. واقع گرايان در هردو کشور بارها از آمريکا خواسته اند به منظور نشان دادن حسن نيت خود اين دارايي ها را آزاد کند. اين دارايي ها بدون احتساب بهره 27 ساله در حدود 8 ميليارد دلار است. بلوکه کردن دارايي ها و اعمال تحريم هاي آمريکا بر ضد ايران، براي ايالات متحده ميوه اي به بار نياورده است، الا اين که به علت جايگزين کردن بوئينگ با توپولوف هاي روسي که در هر سال حد اقل 3 تا چهار بار سقوط مي کنند، جان افراد بيگناه به خطر افتاده است. اين تحريم ها همچنين موضع رژيم ايران در مقابل ايالات متحده را نيز خشن تر کرده است، و موجب شده بسياري از ايراني ها تصور کنند دولت ايالات متحده نه تنها با رژيم ايران، بلکه با ملت ايران خصومت دارد. اکنون زمان آن رسيده است که حد اقل درباره لغو تحريم ها گفتگو شود.
ايران از سال 1996 درخواست پيوستن به سازمان تجارت جهاني را مطرح کرده است. سياستمداران ايراني مي دانند که اقتصاد ايران اقتصاد بي در و پيکري است. آنها اميدوارند عضويت شان در سازمان تجارت جهاني موجب پيوند بيشتر با اقتصاد جهاني، خصوصي سازي بيشتر، بازار آزادتر، و عدم اتکا به اقتصاد تک محصولي نفت شود. تمامي عواملي که براي ساختن يک اقتصاد سالم و دموکراسي لازم است. دولت آمريکا تا سال گذشته هر سال به عضويت ايران در اين سازمان راي منفي مي داد. امسال لازم است دولت آمريکا علامت روشني مبني بر اينکه ايران مي تواند تقاضاي خود براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني را تکرار کند، به ايران ارسال کند. عضويت در WTO قطعا ايران را تشويق خواهد کرد تا رفتار خود را اصلاح کند. محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران عبارات توهين آميزي درباره هولوکاست يهوديان و نيز پاک کردن اسرائيل از روي نقشه ابراز مي کند، چون ايران يک کشور منزوي است و چيزي براي از دست دادن ندارد. دسترسي ايران به WTO بخشي از گام هاي مقدماتي است که به ايران اجازه مي دهد عضو مشروع جامعه بين المللي باشد. عضوي که ناچار است به قوانين بازي گردن نهد و اگر چنين نکند مجازات خواهد شد.
آخرين موضوع که مورد علاقه من و ديگر کساني است که با رسانه هاي آمريکايي در ايران همکاري دارند، مهمل ترين کاري است که دولت آمريکا مي تواند انجام بدهد. در حالي که واشنگتن اعلام مي کند که به مبادلات فرهنگي بيشتر بين دو ملت اعتقاد دارد، اما براي يک ايراني ورود به ايالات متحده همانقدر دشوار است که ديک چني معاون نخست وزير آمريکا بخواهد تعطيلات رويايي خود را در هاوانا بگذراند. همچنين امکان تاسيس دفتر کار در ايالات متحده براي رسانه هاي ايراني غير ممکن است. گزارشگر تلويزيون ايران تنها مي تواند تا شعاع 17 مايلي شهر نيويورک سفر کند.
دولت ايالات متحده با ممانعت از ورود ايراني ها به ايالات متحده تنها به ضرر خود عمل مي کند. يکي از نتايج آشکار اين امر اين است که ايراني ها اطلاعات کمتري در باره آمريکا به دست مي آورند و تبليغات ضد آمريکايي رژيم ايران را باور مي کنند. نتيجه ديگر اين است که مقامات ايران مقابله به مثل مي کنند و ويزاهاي رسانه هاي آمريکايي را ناديده مي گيرند. اخيرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران خبرنگار واشنگتن پست را نپذيرفت، چون هيچ رسانه ايراني در پايتخت ايالات متحده دفتر کار ندارد.
هنگامي که من پرزيدنت بوش را در زير مجسمه هوشي مينه در ويتنام مشاهده کردم، روز بعد از خود سئوال کردم "چرا مجسم کردن رئيس جمهور ايالات متحده در زير تصوير آيت الله خميني در مجلس ايران تا اين حد بايد دور از ذهن باشد؟" در حالي که ويتنامي ها بيش از پنجاه هزار آمريکايي را در ويتنام کشتند. طي سه دهه گذشته، دشمني بين ايران و ايالات متحده به دلايل مسخره اي، تنها عامل پايدار در منطقه پر آشوب خاور ميانه بوده است. آمريکايي ها در 7 نوامبر نشان دادند که آماده تغيير هستند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که دولت آمريکا ايده تغيير رژيم در ايران را کنار بگذارد و بدون هيچ پيش شرطي گفتگو با مقامات ايراني را آغاز کند.
اما برنامه هسته اي ايران نبايد جزو اين درخواست ها باشد. آنقدر موضوعات بسيار مهمي بين دو کشور وجود دارند که مذاکرات هسته اي مي تواند در مراحل بعدي گفتگو مطرح شوند. اکنون اين به عهده ايالات متحده است که مشوق هايي را براي گفتگو در اختيار ايران قرار بدهد. دولت ايالات متحده بايد "کرکري خواندن" را متوقف سازد و با مردمي که آنها را "ملاهاي ايران" مي نامد، وارد گفتگو شود. فرد ديگري براي گفتگو وجود ندارد.
ايالات متحده به کمک ايران نياز دارد. در حال حاضر برخي از ايرانيان گمان مي کنند اگر به آمريکا کمک کنند به کار خود در عراق و افعانستان خاتمه بدهد، آمريکا به ايران حمله خواهد کرد. به همين دليل ايران ضمانت هايي قابل لمس و عيني از ابالات متحده مي خواهد که عملي نخواهد شد. از طرف ديگر هر گونه پيشنهادي که از جانب ايالات متحده به ايران عرضه شود بايد در حدي باشد که خودخواهي روحانيون ايران را ارضا کند.
به عنوان يک ايراني نگران براي ايران، که آنقدر واقع بين هست که بداند در هرگونه معامله اي بايد منافع ايالات متحده هم در نظر گرفته شود، از سياست مداران عاقل آمريکايي درخواست مي کنم دولت بوش را وادار سازند براي ورود ايران به مذاکره در باره موضوعات مهم براي طرفين، گام هاي اعتماد ساز بردارد. من همچنين با اصرار از دولت خودم مي خواهم اگر چنين پيشنهاداتي مطرح شد، به آنها گوش فرا بدهد.
پس از سقوط صدام، ايراني ها نگران بودند که هدف دوم نو محافظه کاران، ايران باشد و مردان آمريکا به جاي رفتن به عراق وارد تهران بشوند. به همين دليل در اوايل سال 2003 مقامات ايران نامه اي به همتايان آمريکايي خود نوشتند و در باره گفتگو پيرامون منافع دوجانبه و من جمله تعليق غني سازي اورانيوم، پذيرش دو دولت فلسطين و اسرائيل، و کمک به ايالت متحده براي تامين امنيت عراق پس از سقوط صدام، پيشنهاداتي ارائه کردند. آمريکايي ها اين نامه را ناديده گرفتند.
نگاهي به بعدتر بياندازيم. تقريبا چهار سال بعد. آمريکايي ها در عراق مانده اند. آنها براي خروج از عراق به کمک ايران نياز دارند. علاوه بر اين، دولت ايالات متحده حداقل اعتباري را هم که تا قبل از حمايت از اسرائيل براي بمباران شهروندان لبناني در ماه جولاي گذشته، در بين مردم ايران داشت از دست داده است. ( بر اساس اظهارات سي مور هرش، عمليات لبنان تمريني براي حمله به ايران بود.) اکنون به نظر مي رسد که دولت ايران شکست آمريکا را پيروزي غير مستقيم خود مي داند.
ايراني ها هم همانند همتايان آمريکايي خود استاد از دست دادن فرصت ها هستند. دولت ايران ادعا مي کند انقلابي و اسلامي است، در حالي که در حقيقت در سياست هاي منطقه اي و بين المللي خود محافظه کار و ملي گرا است. آنها به آمريکاييان کمک کردند که از شر طالبان خلاص بشود، اما حمايت امنيتي و نظامي خود را از ترس اينکه چهره اي متمرد از خود به نمايش بگذارند پنهان کردند. در نتيجه پرزيدنت بوش که از پيروزي خود بر طالبان سرمست شده بود، به خود جرات داد که ايران را ( در کنار عراق و کره شمالي ) محور شرارت بنامد. چند سال بعد ايراني ها به آمريکايي ها کمک کردند که از شر رژيم شيطاني غراق خلاص بشوند. من در ماه مارس 2003 در جنوب شرقي ايران بودم وعلي رغم اينکه دولت انکار مي کرد که به آمريکايي ها اجازه داده که به فلمرو ايران تجاوز کنند، مي توانستم هواپيماهاي آمريکايي را که بر فراز سر ما پرواز مي کردند ببينم.
چهار موضوع وجود دارد که آمريکايي ها مي توانند با استفاده از آنها گفتگو با ايران را آغاز کنند: 1) انحلال گروه تروريستي مجاهدين خلق. 2) لغو تحريم هاي ايران و آزاد کردن بيش از 8 ميليارد دلار دارايي هاي بلوکه شده ايران در ايالات متحده. 3) حمايت از درخواست ايران براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني. 4) تسهيل فرايند صدور ويزا براي ايرانياني که مايل به سفر به ايالات متحده هستند و دستيابي آسان و آزاد رسانه هاي ايراني به نقاط مختلف آمريکا. حل اين مسائل مهم منافع مريکا را در منطقه به خطر نخواهد انداخت. منظور اين نيست که اين مسائل به راحتي حل خواهند شد، اما دو کشور مي توانند درباره موقعيتي که در طول 27 سال گدشته به علت عدم ارتباط دو کشور هرچه پيچيده تر شده، با هم وارد مذاکره شوند.
گروه مجاهدين خلق مستقر در عراق، يک گروه تروريستي است که در دهه 1970 يکي از شهروندان آمريکايي را به قتل رساند، و پس از جنگ اول خليج فارس در قتل عام کردها به صدام کمک کرد. اگر شما گمان مي کنيد که القاعده و حزب الله ايده بمب گذاري انتحاري را ابداع کرده اند بايد بدانيد که مجاهدين خلق در اوايل دهه 80 ميلادي که تعدادي از مقامات رسمي جمهوري اسلامي و نيز تعدادي از مردم بيگناه را به قتل رساندند، پيشگامان بمب گذاري انتحاري در ايران بودند. البته مجاهدين خلق هم با بي رحمي توسط دولت ايران مجازات شدند.
مجاهدين خلق در اواسط دهه هشتاد به عراق رفتند و تبديل به بخشي از ارتش صدام شدند. از آن هنگام به بعد آنها به عنوان خائن شناخته مي شوند و هرگونه حمايتي در داخل خاک ايران را نيز از دست داده اند. اما آنها با استفاده از روابط قوي و لابي هاي گسترده در واشنگتن توانستند خود را به عنوان يک آلترناتيو قوي براي "حکومت روحانيون" معرفي کنند. گروه مجاهدين خلق در سال 1997 در ليست سازمان هاي تروريستي واشنگتن قرار داشت. اما نو محافظه کاران آمريکايي تصور کردند که آنها مي توانند با کمک مجاهدين خلق تهران را تصرف کنند. در نتيجه دولت ايالات متحده از اعضاي اين گروه تروريستي حمايت کرد.
در حال حاضر اعضاي گروه مجاهدين خلق که در شمال بغداد مستقر هستند. در روزهاي اخير جلال طالباني رئيس جمهور کرد عراق که مردمش توسط مجاهدين خلق کشته شده اند، از آنها خواسته که از عراق خارج شوند. نوري المالکي نخست وزير شيعه عراق هم سپتامبر گذشته از مجاهدين خواست که طي شش ماه عراق را ترک کنند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که دولت آمريکا دست کم درباره سرنوشت مجاهدين خلق با دولت ايران گفتگو کند. حتي اگر نه به دلايل سياسي، بلکه به دلايل بشر دوستانه.
پس از اشغال سفارت آمريکا در تهران در سال 1979 توسط دانشجويان تندروي ايراني، دولت آمريکا تحريم هايي را بر ضد ايران اعمال کرد و ميليارد ها دلار دارايي ايران را در ايالات متحده بلوکه کرد. اين دارايي ها شامل پولي هم ميشد که ايران قبل از انقلاب 1979 به منظور خريد سلاح و قطعات يدکي در اختيار ايالات متحده قرار داده بود. واقع گرايان در هردو کشور بارها از آمريکا خواسته اند به منظور نشان دادن حسن نيت خود اين دارايي ها را آزاد کند. اين دارايي ها بدون احتساب بهره 27 ساله در حدود 8 ميليارد دلار است. بلوکه کردن دارايي ها و اعمال تحريم هاي آمريکا بر ضد ايران، براي ايالات متحده ميوه اي به بار نياورده است، الا اين که به علت جايگزين کردن بوئينگ با توپولوف هاي روسي که در هر سال حد اقل 3 تا چهار بار سقوط مي کنند، جان افراد بيگناه به خطر افتاده است. اين تحريم ها همچنين موضع رژيم ايران در مقابل ايالات متحده را نيز خشن تر کرده است، و موجب شده بسياري از ايراني ها تصور کنند دولت ايالات متحده نه تنها با رژيم ايران، بلکه با ملت ايران خصومت دارد. اکنون زمان آن رسيده است که حد اقل درباره لغو تحريم ها گفتگو شود.
ايران از سال 1996 درخواست پيوستن به سازمان تجارت جهاني را مطرح کرده است. سياستمداران ايراني مي دانند که اقتصاد ايران اقتصاد بي در و پيکري است. آنها اميدوارند عضويت شان در سازمان تجارت جهاني موجب پيوند بيشتر با اقتصاد جهاني، خصوصي سازي بيشتر، بازار آزادتر، و عدم اتکا به اقتصاد تک محصولي نفت شود. تمامي عواملي که براي ساختن يک اقتصاد سالم و دموکراسي لازم است. دولت آمريکا تا سال گذشته هر سال به عضويت ايران در اين سازمان راي منفي مي داد. امسال لازم است دولت آمريکا علامت روشني مبني بر اينکه ايران مي تواند تقاضاي خود براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني را تکرار کند، به ايران ارسال کند. عضويت در WTO قطعا ايران را تشويق خواهد کرد تا رفتار خود را اصلاح کند. محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران عبارات توهين آميزي درباره هولوکاست يهوديان و نيز پاک کردن اسرائيل از روي نقشه ابراز مي کند، چون ايران يک کشور منزوي است و چيزي براي از دست دادن ندارد. دسترسي ايران به WTO بخشي از گام هاي مقدماتي است که به ايران اجازه مي دهد عضو مشروع جامعه بين المللي باشد. عضوي که ناچار است به قوانين بازي گردن نهد و اگر چنين نکند مجازات خواهد شد.
آخرين موضوع که مورد علاقه من و ديگر کساني است که با رسانه هاي آمريکايي در ايران همکاري دارند، مهمل ترين کاري است که دولت آمريکا مي تواند انجام بدهد. در حالي که واشنگتن اعلام مي کند که به مبادلات فرهنگي بيشتر بين دو ملت اعتقاد دارد، اما براي يک ايراني ورود به ايالات متحده همانقدر دشوار است که ديک چني معاون نخست وزير آمريکا بخواهد تعطيلات رويايي خود را در هاوانا بگذراند. همچنين امکان تاسيس دفتر کار در ايالات متحده براي رسانه هاي ايراني غير ممکن است. گزارشگر تلويزيون ايران تنها مي تواند تا شعاع 17 مايلي شهر نيويورک سفر کند.
دولت ايالات متحده با ممانعت از ورود ايراني ها به ايالات متحده تنها به ضرر خود عمل مي کند. يکي از نتايج آشکار اين امر اين است که ايراني ها اطلاعات کمتري در باره آمريکا به دست مي آورند و تبليغات ضد آمريکايي رژيم ايران را باور مي کنند. نتيجه ديگر اين است که مقامات ايران مقابله به مثل مي کنند و ويزاهاي رسانه هاي آمريکايي را ناديده مي گيرند. اخيرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران خبرنگار واشنگتن پست را نپذيرفت، چون هيچ رسانه ايراني در پايتخت ايالات متحده دفتر کار ندارد.
هنگامي که من پرزيدنت بوش را در زير مجسمه هوشي مينه در ويتنام مشاهده کردم، روز بعد از خود سئوال کردم "چرا مجسم کردن رئيس جمهور ايالات متحده در زير تصوير آيت الله خميني در مجلس ايران تا اين حد بايد دور از ذهن باشد؟" در حالي که ويتنامي ها بيش از پنجاه هزار آمريکايي را در ويتنام کشتند. طي سه دهه گذشته، دشمني بين ايران و ايالات متحده به دلايل مسخره اي، تنها عامل پايدار در منطقه پر آشوب خاور ميانه بوده است. آمريکايي ها در 7 نوامبر نشان دادند که آماده تغيير هستند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که دولت آمريکا ايده تغيير رژيم در ايران را کنار بگذارد و بدون هيچ پيش شرطي گفتگو با مقامات ايراني را آغاز کند.


Comment