گفتگو يا حمله؟ اين پرسشي است که دست اندرکاران روابط آمريکا- ايران را به خود مشغول کرده، در حاليکه ضرب الاجلهاي سازمان ملل متحد براي برنامه اتمي ايران مي آيند و مي گذرند و آمريکا در مذاکرات مربوط به آينده عراق، با ايران و سوريه سر يک ميز مي نشيند.
عقابها وجود هرگونه مقاومت داخلي در ايران را رد مي کنند و با ناراحتي مي گويند که جنگ ميان آمريکا و ايران غير قابل اجتناب است. همانند عقابها، طرفداران گفتگو نيز مقاومت ايران را مايوس کننده مي دانند، اما آنها پيشنهاد مي کنند که سياست گفتگوي بي قيد و شرط و برداشتن تحريمها باعث تقويت جامعه ايراني خواهد شد.
هم ارزيابي گفتگوگران و هم عقابها پايه و اساس درستي ندارد. امکان برقراري گفتمان بين طرفداران رژيم و مخالفان آن وجود دارد، و قبل از هرگونه گفتگو يا جنگ بين آمريکا و ايران، بايد اين گفتمان برقرار شود.
درست است که از زمان انقلاب اجازه رشد گروهبندي هاي قدرت در ميان زنان، دانشجويان، اتحاديه هاي کارگري، اقليتهاي قومي و مذهبي، روشنفکران و صاحبان حرفه بصورت يک نيروي متفاوت سياسي داده نشده است؛ با اين وجود، هم گفتگوگران و هم عقابها بکلي فعاليتهاي اين گروهبندي هاي قدرت را ناديده مي گيرند. آنها همچنين به تاثيري که جامعه بين المللي مي تواند در همکاري با اين گروه ها براي پيشبرد صلح آميز چندگونگي و آزاديخواهي در ايران داشته باشد، توجه نمي کنند.
در حال حاضر رژيم ايران بر دو گروه رقيب تکيه دارد: "بنيادگرايان نظامي" به رهبري احمدي نژاد و "اصلاح طلبان نظامي" به رهبري هاشمي رفسنجاني. هر دو گروه به قانون اساسي ايران وفادارند، که براساس آن کنترل قدرت در دست معدودي از افراد، و صدور انقلاب به هر وسيله ممکن پذيرفته شده است. اين دو گروه فقط براي کنترل سياسي با يکديگر رقابت مي کنند ولي هيچ يک برنامه سياسي مشخصي ندارد.
گروه هاشمي بعد از انتخابات شوراي شهر و خبرگان بارديگر وارد ميدان شده و احمدي نژاد را مسئول انزواي ايران و تحريمهاي اخير مي داند. اين گروه حمايت غرب را مهم تر از حمايت روسيه و چين به حساب مي آورد.
در سفرهاي آخر خاتمي به آمريکا و اروپا، گفته شد درصورت موافقت غرب در حمايت از اتحاد اصلاح طلبان و تامين تضمينهاي امنيتي براي جمهوري اسلامي، اين گروه کوشش خواهد کرد تا از آهنگ حمايت از گروههاي ضد غرب در سراسر خاورميانه کاسته شود، امنيت بيشتري در عراق برقرار گردد، و به دولتهاي غربي براي مبارزه بر عليه اسلامگرايان تندرو مشروعيت اسلامي داده شود.
بينادگرايان به ترس و اضطرار در ميان مردم عادي ايران دامن مي زنند. آنها نظرات آيت الله خامنه اي را تکرار مي کنند که "نبايد قدرت دشمن يا توان ملت ايران را دست کم گرفت."
نه گفتگوگران و نه عقابها استراتژي قابل قبولي در مورد ايران ندارند. حمله به ايران يا گفتگوي بي قيدوشرط به رشد آزادي در ايران کمکي نمي کند. مشکل ايران مشکل شخصيتها نيست، بلکه مشکل يک نظام غيرشفاف، غيرپاسخگو، غيرمسئول، و مخالف همگاني بودن حقوق بشر است.
براي توانمندي ايرانيان، اول لازم است ملي گرايي ايراني را از بنيادگرايي انقلابي رژيم جدا کنيم. اين کار را مي توان با تشويق و تسهيل گفتگو ميان روشنفکران و صاحبان حرفه- چه آنها که درداخل رژيم هستند و چه مخالف آن- انجام داد.
ما مي توانيم پيشنهاد بدهيم تا کنفرانس هايي براي بررسي جهت حرکت کشور در چارچوب "منافع ملي ايران" در زمينه هايي مانند سياست خارجي، حقوق بشر، اقتصاد، انرژي، محيط زيست، حمل و نقل، و چارچوبهاي قانوني برگزار شود. اين کنفرانس ها به سخنان و نظرات متخصصان اعتبار مي دهد و آنرا به گوش افراد خارج ازحلقه هاي روشنفکري مي رساند.
جاي تاسف است که اين کنفرانس ها نمي تواند در ايران برگزار شود. جامعه بين المللي بايد به برگزاري اين کنفرانس ها در خارج از ايران کمک کند، و به رژيم ايران، و بخصوص گروه رفسنجاني، فشار بياورد تا اجازه دهد افرادي از داخل ايران، بدور از ترس تعقيب براي خود و خانواده شان، در آن شرکت کنند. بايد به ايرانيان اجازه داد با ايرانيان ديگر به گفتگو بنشينند، قبل از آنکه غرب گفتگو با رژيم ايران را آغاز کند.
عقابها وجود هرگونه مقاومت داخلي در ايران را رد مي کنند و با ناراحتي مي گويند که جنگ ميان آمريکا و ايران غير قابل اجتناب است. همانند عقابها، طرفداران گفتگو نيز مقاومت ايران را مايوس کننده مي دانند، اما آنها پيشنهاد مي کنند که سياست گفتگوي بي قيد و شرط و برداشتن تحريمها باعث تقويت جامعه ايراني خواهد شد.
هم ارزيابي گفتگوگران و هم عقابها پايه و اساس درستي ندارد. امکان برقراري گفتمان بين طرفداران رژيم و مخالفان آن وجود دارد، و قبل از هرگونه گفتگو يا جنگ بين آمريکا و ايران، بايد اين گفتمان برقرار شود.
درست است که از زمان انقلاب اجازه رشد گروهبندي هاي قدرت در ميان زنان، دانشجويان، اتحاديه هاي کارگري، اقليتهاي قومي و مذهبي، روشنفکران و صاحبان حرفه بصورت يک نيروي متفاوت سياسي داده نشده است؛ با اين وجود، هم گفتگوگران و هم عقابها بکلي فعاليتهاي اين گروهبندي هاي قدرت را ناديده مي گيرند. آنها همچنين به تاثيري که جامعه بين المللي مي تواند در همکاري با اين گروه ها براي پيشبرد صلح آميز چندگونگي و آزاديخواهي در ايران داشته باشد، توجه نمي کنند.
در حال حاضر رژيم ايران بر دو گروه رقيب تکيه دارد: "بنيادگرايان نظامي" به رهبري احمدي نژاد و "اصلاح طلبان نظامي" به رهبري هاشمي رفسنجاني. هر دو گروه به قانون اساسي ايران وفادارند، که براساس آن کنترل قدرت در دست معدودي از افراد، و صدور انقلاب به هر وسيله ممکن پذيرفته شده است. اين دو گروه فقط براي کنترل سياسي با يکديگر رقابت مي کنند ولي هيچ يک برنامه سياسي مشخصي ندارد.
گروه هاشمي بعد از انتخابات شوراي شهر و خبرگان بارديگر وارد ميدان شده و احمدي نژاد را مسئول انزواي ايران و تحريمهاي اخير مي داند. اين گروه حمايت غرب را مهم تر از حمايت روسيه و چين به حساب مي آورد.
در سفرهاي آخر خاتمي به آمريکا و اروپا، گفته شد درصورت موافقت غرب در حمايت از اتحاد اصلاح طلبان و تامين تضمينهاي امنيتي براي جمهوري اسلامي، اين گروه کوشش خواهد کرد تا از آهنگ حمايت از گروههاي ضد غرب در سراسر خاورميانه کاسته شود، امنيت بيشتري در عراق برقرار گردد، و به دولتهاي غربي براي مبارزه بر عليه اسلامگرايان تندرو مشروعيت اسلامي داده شود.
بينادگرايان به ترس و اضطرار در ميان مردم عادي ايران دامن مي زنند. آنها نظرات آيت الله خامنه اي را تکرار مي کنند که "نبايد قدرت دشمن يا توان ملت ايران را دست کم گرفت."
نه گفتگوگران و نه عقابها استراتژي قابل قبولي در مورد ايران ندارند. حمله به ايران يا گفتگوي بي قيدوشرط به رشد آزادي در ايران کمکي نمي کند. مشکل ايران مشکل شخصيتها نيست، بلکه مشکل يک نظام غيرشفاف، غيرپاسخگو، غيرمسئول، و مخالف همگاني بودن حقوق بشر است.
براي توانمندي ايرانيان، اول لازم است ملي گرايي ايراني را از بنيادگرايي انقلابي رژيم جدا کنيم. اين کار را مي توان با تشويق و تسهيل گفتگو ميان روشنفکران و صاحبان حرفه- چه آنها که درداخل رژيم هستند و چه مخالف آن- انجام داد.
ما مي توانيم پيشنهاد بدهيم تا کنفرانس هايي براي بررسي جهت حرکت کشور در چارچوب "منافع ملي ايران" در زمينه هايي مانند سياست خارجي، حقوق بشر، اقتصاد، انرژي، محيط زيست، حمل و نقل، و چارچوبهاي قانوني برگزار شود. اين کنفرانس ها به سخنان و نظرات متخصصان اعتبار مي دهد و آنرا به گوش افراد خارج ازحلقه هاي روشنفکري مي رساند.
جاي تاسف است که اين کنفرانس ها نمي تواند در ايران برگزار شود. جامعه بين المللي بايد به برگزاري اين کنفرانس ها در خارج از ايران کمک کند، و به رژيم ايران، و بخصوص گروه رفسنجاني، فشار بياورد تا اجازه دهد افرادي از داخل ايران، بدور از ترس تعقيب براي خود و خانواده شان، در آن شرکت کنند. بايد به ايرانيان اجازه داد با ايرانيان ديگر به گفتگو بنشينند، قبل از آنکه غرب گفتگو با رژيم ايران را آغاز کند.


Comment