Jahade Felestinian ejbarist na ekhtiari

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Jahade Felestinian ejbarist na ekhtiari

    جهاد فلسطینیان اجباری است نه اختیاری

    به قلم: شیخ یوسف قرضاوی

    عملیات شهادت طلبانه گروه های مقاومت فلسطین علیه اشغالگران صهیونیست به دلایل مختلف به هیچ وجه در زیر مجموعه مقوله "تروریسم ممنوع" نمی گنجد زیرا:

    1. جامعه "اسرائیل" به سبب ماهیت استعماری، شهرک نشینی، نژادپرستی، اشغالگری و غاصب بودن خویش، جامعه ای تا بن دندان مسلح و نظامی است و تک تک افراد آن از زنان گرفته تا مردان این جامعه پس از عبور از سن کودکی به خدمت ارتش "اسرائیل" در می آیند. یکایک صهیونیست ها در عمل یا حرف سرباز ارتش این رژیم یا جزو نیروهای احتیاط آن هستند و آن دسته از آن ها که جزو نیروهای احتیاط هستند هر وقت که نیاز باشد به ارتش فرا خوانده می شوند. این امر یک حقیقت آشکار است که نیازی به دلیل ندارد. بنابراین، آنانی که شهروند نامیده شده اند به ویژه آنانی که در شهرک های صهیونیست نشین زندگی می کنند و این شهرک ها را با زور و خشونت ساخته و به دژهای مستحکم ارتش تبدیل کرده اند در حقیقت نیروی ذخیره ارتش بنی صهیون هستند.

    2. جامعه "اسرائیل" ویژگی های منحصر به فردی دارد که آن را از سایر جوامع بشری متمایز می سازد. از نظر ساکنان فلسطین، جامعه "اسرائیل" از مردمی متجاوز تشکیل شده که از خارج از این سرزمین و از مناطقی مانند روسیه و آمریکا و اروپا یا دیگر کشورهای شرقی و غربی به داخل آن آمده اند تا سرزمینی را اشغال و ساکنانش را از آن طرد کنند. آنان فلسطین را اشغال کرده و صاحبان و ساکنان اصلی این سرزمین را از آن بیرون رانده و زیر تهدید اسلحه و ترور اخراج کرده و در مناطق مختلف جهان آواره ساخته اند تا خود به جای آنان در خانه و کاشانه آن آوارگان سکنی گزینند و اموال و املاک آنان را غصب و غارت کنند. بنابراین این آوارگان و آنانی که مورد حمله قرار گرفته و دیارشان به اشغال درآمده است حق دارند با هر وسیله ممکن به مقابله با متجاوزان و اشغالگران برخاسته و آنان را از دیار و کاشانه خود بیرون کنند و آنان را به همان جایی بازگردانند که از آن آمده اند، در این صورت و در این هنگام، اگر مردان و زنان و کودکان و بزرگسالان متجاوزان آسیبی ببینند، هیچ تاوانی بر گردن مدافعان نیست، زیرا این کار همان گونه که فقها گفته اند جهاد دفاعی و اجباری است و نه جهاد اختیاری، بنابراین اگر شماری از کودکان و افراد بی گناه در این نوع از جنگ قربانی شوند به سبب ضرورت میدان نبرد بوده و مدافعان مسئول آن قلمداد نمی شوند.

    نکته دیگر اینکه، گذشت زمان صفت تجاوزگری، اشغالگری و غصب را از استعمارگران صهیونیست نمی گیرد و گذشت سال و ماه، حقیقت را تغییر نمی دهد و حرامی را حلال نمی سازد و جنایت را توجیه نمی کند و به هیچ وجه به غصب و تجاوز مشروعیت نمی بخشد، زیرا صفت اصلی آنانی که "شهروند" معرفی شده اند متجاوز و طغیانگر و ستمکار است و بنابراین "ألا لعنة الله علی الظالمین" {آگاه باشید که لعنت خداوند بر ستمگران است}.

    3. در شریعت اسلام که یگانه محل رجوع قضایای امت اسلامی به آن است غیر مسلمانان به یکی از این دو صفت خوانده می شوند یا "مسالم" (غیر حربی و اهل ذمه) یا "محارب". وظیفه ما در قبال اهل ذمه (مسالم) آن است که به آنها نیکی کرده و عدالت را برای آنان اجرا کنیم، اما وظیفه ما در برابر "محاربین" آن است که به جنگ آنان برخیزیم و تجاوزشان را به مقابله با مثل پاسخ دهیم و تلافی کنیم زیرا خداوند متعال می فرماید:"و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا إن الله لا یحب المعتدین* و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم و الفتنة أشد من القتل* و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم، کذلک جزاء الکافرین و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا علی الظالمین" (بقره/190 تا 193){ و در راه خداوند با آنانی که با شما می جنگند، بجنگید و تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد. و آنان را هر جا که یافتید بکشید و از جایی که شما را بیرون رانده و اخراج کرده اند، اخراج کنید (زیرا) فتنه بدتر از قتل است. در مسجد الحرام با آنان نجنگید مگر آنکه آنان در آنجا با شما نبرد کنند و اگر (در آنجا ) با شما جنگیدند شما نیز با آنان بجنگید. این جزای کافران است و آنان را بکشید تا آنکه فتنه به پا نکنند و فرمانروایی از آن (دین ) خداوند باشد و اگر آنان به جنگ خاتمه دادند، (بدانید) که جنگ فقط در حق ستمکاران جایز است.}

    فقهای اسلامی این گروه را "دشمن حربی" می نامند و در فقه احکام ویژه ای برای آنان وضع شده است.

    از نظر شرعی ریختن خون و گرفتن مال "دشمن حربی" به سبب آنکه علیه مسلمانان می جنگد، حلال است.

    4. فقهای اسلامی اتفاق نظر دارند که اگر مسلمانی به دست دشمن اسیر شد و دشمن از وی به عنوان سپر انسانی برای حمله به مسلمانان استفاده کرد، کشتن این مسلمان برای جلوگیری از حمله و ادامه تجاوز دشمن مجاز است. فقهای مسلمان اجازه کشتن چنین مسلمانی را که به زور در جلوی سپاه دشمن قرار داده شده است، جایز شمرده اند و گفته اند که این افراد اسیر دشمن هستند و اگر آنان کشته نشوند ارتش متجاوز دشمن به داخل شهر و دیار مسلمانان نفوذ می کند و همه مسلمانان را نابود می کند و دارایی آنان را به غارت می برد بنابراین لازم است برخی جانشان برای حفاظت از اکثریت فدا شود و این موضوع از مسائل مطرح شده در باب "فقه توازن" میان مصالح و مفاسد است.

    اگر کشتن مسلمانان بی گناهی که به اجبار سپر دشمن شده اند جایز باشد تا جماعت اصلی و بزرگ تر مسلمانان حفظ گردند، بنابراین قتل غیر مسلمان برای آزادی سرزمین مسلمانان از دست اشغالگران ستمکار نیز جایز است.

    5. جنگ در دنیای معاصر همه جریان ها و اقشار جامعه را در بر می گیرد و همه آنان در جنگ شرکت کرده تا ادامه آن به وسیله نیروی انسانی و مادی میسر باشد و دولت متبوع آنها در جنگ علیه دشمن خود پیروز شود. هر یک از شهروندان هر جامعه به نوعی برای پیروزی در نبرد علیه دشمن نقشی ایفا می کند. بنابراین همه اقشار و صاحبان همه حرفه ها و شغل ها هر چند که ممکن است سلاح به دست نگرفته باشند، اما عملا در جنگ مشارکت دارند. به همین سبب کارشناسان بر این باورند که "همه صهیونیست ها در حقیقت نیروی ارتش رژیم صهیونیستی هستند".

    6. احکام بر دو نوع اند: احکامی که در حالت اختیار و آرامش اجرا می شوند و گروه دیگری که در هنگام تنگی و اضطرار به اجرا در می آیند. انجام برخی کارها برای مسلمان به هنگام تنگی و اضطرار جایز است، اما اگر در وضعیت دیگر باشد انجام آنها مجاز نیست. به همین دلیل خداوند متعال در قرآن کریم و در چهار آیه "گوشت مرده، خون، گوشت خوک و آنچه را برای غیر خدا (با نام غیر خدا) ذبح شده باشد" حرام فرموده است و در انتهای این آیات آورده است:"فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا إثم علیه إن الله غفور رحیم"(بقره/ 173){ اما اگر مجبور شد (می تواند از این محرمات استفاده کند و) گناهی بر او نیست مشروط بر آنکه از حد مجاز (دفع گرسنگی منجر به مرگ) تجاوز نکرده و این کار را تکرار نکند، به یقین خداوند بخشنده و مهربان است.}

    فقهای مسلمان از همین آیه قاعده "الضرورات تبیح المحظورات" (ضرورت حرام را مباح می کند) را استخراج کرده اند. برادران ما در فلسطین در آن چنان تنگنایی قرار دارند که هیچ شکی در آن نیست. آنان برای دفاع از خود مجبور به انجام عملیات شهادت طلبانه هستند تا آنکه دشمنان خود و غاصبان سرزمینشان را مجبور به عقب نشینی کنند و در دل آنان ترس و وحشت ایجاد کنند تا آنکه در سرزمین اشغالی آرام نگیرند و قادر به بهره برداری از این سرزمین نگردند و به فکر کوچ و فرار از آن افتند و به همان جایی که از آن آمده اند، بازگردند. اگر برادران فلسطینی به چنین کاری دست نزنند مجبورند در برابر آنچه دولت صهیونیستی بر آنان دیکته کرده و آنان را مورد تحقیر و اهانت قرار می دهد، تسلیم شوند.

    (اگر کسی بر این اقدام آنان اعتراض دارد) بیاید و یک دهم تانک ها و زرهپوش ها و موشک ها و هواپیماها و کشتی ها و جنگ افزارهایی را که در اختیار "اسرائیل" است در اختیار فلسطینیان قرار دهد تا آنان به وسیله این امکانات با اشغالگران مقابله کنند، در آن صورت است که آنان عملیات شهادت طلبانه را وا خواهند گذاشت، در غیر این صورت آنان سلاحی جز این "بمب های انسانی" برای مقابله با دشمن خود و تنگ کردن عرصه بر متجاوزان در اختیار ندارند. جوانان پسر و دختر فلسطین بمب بر خود می بندد و آن را در میان دشمن خود منفجر می کند و این سلاحی است که دشمن توان استفاده از آن را ندارد، هر چند که آمریکا میلیاردها دلار پول و پیشرفته ترین سلاح هایش را در اختیار این دشمن متجاوز صهیونیستی قرار دهد. سلاح عملیات شهادت طلبانه سلاحی منحصر به فرد است که خداوند آن را در اختیار اهل ایمان قرار داده است. این نیز یکی از مظاهر عدالت الهی در زمین است که تنها آگاهان بر آن واقفند. این سلاح، سلاح مظلومان و ستمدیدگان ناتوانی و شکست خورده در مقابل قدرت های مستکبر است "و ما یعلم جنود ربک الا هو" ( مدثر/ 31){و جز خداوند کسی از سپاهیان او آگاه نیست.}
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    موسس حوزه، پايه گذار مبارزه با اسرائيل

    : در اين يادداشت به تشريح نوع برخورد حضرت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي موسس حوزه علميه قم با مساله صهيونيسم پرداخته و سعي شده است پاسخي روشن ارائه شود. نكته قابل توجه اين است كه حيات موسس حوزه علميه قم در زماني بوده است كه زمزمه شكل گيري يك تشكل يهودي در دنيا علني نشده بود و حتي بسياري از سياسيون و متفكران جهان عرب نيز از اين موضوع بي اطلاع بودند.


    بحران اسرائيل هر روز وارد مرحله جديدي مي شود و تقابل اين رژيم با اسلام به شكل علني بر همگان آشكار شده است. در اين بين اين سوال جدي مطرح است كه علماي اسلام در مقابل سازماندهي اين رژيم در گذشته چه اقدامي انجام داده اند و اصولا تا چه اندازه توانسته اند ماهيت آن را شناخته و به پيكارش روند؟ در اين يادداشت به تشريح نوع برخورد حضرت آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي موسس حوزه علميه قم پرداخته و سعي شده است پاسخي روشن ارائه شود. نكته قابل توجه اين است كه حيات موسس حوزه علميه قم در زماني بوده است كه زمزمه شكل گيري يك تشكل يهودي در دنيا علني نشده بود و حتي بسياري از سياسيون و متفكران جهان عرب نيز از اين موضوع بي اطلاع بودند.


    در كارنامه سياسي آيت الله شيخ عبدالكريم حايري يزدي، مؤسس حوزه عمليه قم، نقاط درخشاني وجود دارد كه با بررسي دقيق آنها، علاوه بر شناخت بيشتر بينش والا و صحيح وي در رخدادهاي مهم، تأثيرات شگرف تصميمات آيت الله حايري نمايان مي‌شود.

    يكي از اين مسايل ، واكنش آيت الله حايري يزدي به تصميم دولت انگليس در الحاق كشور فلسطين به مستمرات خود و اعطاي اين سرزمين به يهوديان و دولت صهيونيسم است.

    در بحبوحه جنگ جهاني اول، دولت استعمارگر انگليس با دولت فرانسه، در سال 1916 (1295) قراردادي را امضا كردند كه به« موجب آن، اين دو كشور پيش از پايان جنگ، ميراث امپراتوري عثماني را در خاورميانه ميان خود تقسيم كردند. به موجب اين قرارداد سوريه و لبنان و بخشي از جنوب تركيه به عنوان سهم فرانسه و فلسطين و مناطق اطراف خليج فارس و سرزمين كنوني عراق تا بغداد سهم انگلستان شناخته شد.» (1)

    بعد از رسمي كردن تسلط انگليس بر فلسطين، به علت پيوندي كه دولت استعماري انگليس با يهوديان داشت، در سال 1922 با تنظيم لايحه سرپرستي فلسطين و ارسال آن به جامعه ملل به اهداف و تعهدات خود با صهيونيست‌ها جامه ي عمل پوشاند. هنگامي كه تعهد بين اين دو فاش شد، همواره در ميان ساكنين مسلمان و اعراب مناطق اشغالي با دولت انگلستان و صهيونيست‌ها نبردها و مبارزاتي خونين به وقوع پيوست.

    در سال 1933 (1312) استعمار انگليس با حمايت از صهيونيست‌ها و سركوب مسلمانان، زمين‌هاي فلسطينيان را از دست آنان خارج و به يهوديان مهاجر واگذار مي‌كرد. در حقيقت انگلستان با غصب زمين‌هاي فلسطينيان و ساكنان اصلي آن، در فراهم آوردن مهاجرت يهوديان نقش اصلي را ايفا كرد. در همين زمان بود كه آيت الله شيخ عبدالكريم حايري و به تبع وي ساير روحانيون ايران براي دفاع از مردم فلسطين دست به كار شدند.

    حركت اصلي مؤسس حوزه در اين زمان، ارسال نامه‌اي به رضا شاه بود. آيت الله حايري در دي‌ماه 1312 اين نامه را توسط آيت الله سيد محمد بهبهاني به رضا شاه ارسال كرد. چرا كه « وي فرزند سيدعبدالله بهبهاني رهبر مشروطيت بود و به علت روابطي كه با رضاخان داشت، ميان علما و شاه و دربار نقش واسطه را ايفا كرده و مورد احترام شاه بود.» (2)

    متن تلگراف آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي به رضاخان چنين است: «حضور مبارك اعليحضرت شاهنشاهي خلدالله ملكه. بعد از دعاگويي صميمي، امروزه مسلمين در اين هجوم يهود به فلسطين و بيت‌المقدس مستغيث به آن يگانه حامي است و چشم همگي به الطاف خاصه ملوكانه است. اميد به اعانت پروردگار جل و علا اين غايله مهم با توجهات خاصه مرتفع، موجب مزيد دعاگويي اين ضعيف و عامه مسلمين گردد. الاحقر عبدالكريم حائري. » (3)

    البته آيت الله شيخ عبدالكريم شرط كرده بود كه اين نامه در جرايد نيز درج شود كه به تفصيل بدان خواهيم پرداخت.

    موضوع تلگراف آيت الله حائري توسط آيت الله بهبهاني در تاريخ 7 دي 1312 يعني آخرين روزهاي 1933 به اطلاع نخست‌وزيري مي‌رسد. متن آن چنين است:

    « به عرض مي‌رساند با تقديم عرض دعاگويي مصدع است از طرف حضرت آيت الله اقاي حاج شيخ عبدالكريم و جمله‌‌اي از وجوه علماي اعلام قم دامت بركاتهم، تلگرافاً راجع به فلسطين، تظلماتي به حضور مبارك اقدس شاهنشاهي خلدالله سلطانه شده است و صورتشان را سركار آيت الله معظم براي حقير فرستاده‌اند اينك تقديم مي‌شود و در صورتي كه مقتضي بدانند مقرر فرماييد در جرياد نشر شود. شايد اين چند روزه از ساير ولايات هم قريب به همين مضامين مخابراتي شود. به نظر قاصر حقير درج آنها در جرايد بي‌مناسبت نيست. ديگر موكول به تصويب حضرت اشرف عالي است. الاحقر محمد موسوي بهبهاني.» (4 )

    براي روشن شدن اهميت نامه آيت الله شيخ عبدالكريم حايري، نياز است به شكل خلاصه فضاي اختناق و حساس آن زمان تبيين شود و سپس به شرح ابعاد مختلف نامه بپردازيم.

    «درست در سال ورود آيت الله حايري به قم و بنا نهادن پايه‌هاي حوزه، رضاخان با كودتاي سيد ضياءالدين طباطبايي وارد تهران شد و اوضاع سياسي اجتماعي كشور، به يكباره تغيير كرد و باگذشت اندك زماني رضاخان با توسل به چند مانور سياسي،‌ ماهرانه به سلطنت رسيد، همزماني دو واقعه مهم، يعني تأسيس حوزه علميه قم به منظور مستحكم نمودن پايه‌هاي ديني در كشور توسط يكي از مراجع بزرگ و به قدرت رسيدن رضاخان و اعمال ديكتاتوري و برچيدن بساط مشروعيت از سري ديگر، موجبات مقابله شديد نهاد حوزه (مركز رهبري ديني) و نهاد دولت (مركز قدرت و تصميم‌گيري) را فراهم ساخت. با استقرار و تثبيت سلطنت پهلوي، دوره ‌ي اجراي سياست‌هاي نو استعمار انگليس فرا رسيد و سياست مذهب‌زدايي و استحاله فرهنگي از طريق اشاعه فرهنگ تجددگرايي غربي، در دستور كار هيأت حاكمه قرار گرفت» (5) . قانون متحد الشكل شدن لباس، ممنوعيت پوشيدن لباس روحانيت، كشف حجاب و مبارزه علني با مظاهر مذهبي و ديني يكي از اين برنامه‌ها بود. در چنين شرايطي هرگونه حركت نسنجيده آيت الله حايري يزدي مي‌توانست جرقه‌اي بر باروت آماده انفجار رضاخان باشد. آيت الله حايري با درايت و سياست خاص خود سعي كرد از انهدام حوزه علميه جلوگيري نمايد و پايگاه علمي ـ مذهبي حوزه را از دخالت‌ها و تهاجمات رژيم سالم نگه دارد. آيت الله العظمي اراكي در اين باره مي‌گويد: «چنان‌چه كوچك ترين حركتي از يك گوشه اين مملكت پيدا مي‌شد، رضاخان فوري مجرم را با تبعيد مي‌كرد يا به دار مي‌كشيد. حاج شيخ در همچون معركه‌اي واقع شده بود و چاره‌اي غير از اين كه صبر كند نداشت.در كف شير نر خونخواره‌اي غير تسليم و رضا كو چاره‌اي » (6)

    بر اين اساس، حفظ حوزه علميه اولويت نخست مؤسس حوزه بود و بالاجبار در چند موضوع بسيار مهم كه با اصل دين در ارتباط بود دخالت كرد. يكي از آنها مبارزه علني رضاخان با روحانيت و ديگري مسأله كشف حجاب بود. آيت الله حايري معتقد بود كه اين دو مساله به اساس دين و مذهب مربوط مي‌شود و هدف رضاخان بركندن ريشه اسلام است.

    با توجه به مقدمه فوق، اهميت حركت آيت الله شيخ عبدالكريم حايري در ارسال نامه به رضاخان و درخواست واكنش در قبال مسأله فلسطين بيشتر نمودار مي‌شود. به جرأت مي‌توان گفت كه آيت الله شيخ عبدالكريم حايري، مقابله با اشغال سرزمين فلسطين را از مهم ترين امور دين و هم رديف با مسأله حجاب مي‌دانست. دخالت آيت الله حايري در اين قضيه، نشان از آن دارد كه وي به علت رهبري عامه مسلمين در ايران، وظيفه و تكليف خود مي‌دانست كه از طرف خود و ملت مسلمان ايران نسبت به هجوم يهوديان به فلسطين موضع ديگري كند.

    پس از تبيين اهميت واكنش آيت الله حايري به مسأله اشغال فلسطين، براي روشن شدن ابعاد ديگري از اين اقدام، به تحليل جوانب مختلف نامه مي‌پردازيم.

    1 ـ آيت الله حايري در حالي آگاه به خطر اشغال سرزمين فلسطين شد كه تقريباً هيچ رسانه‌اي در ايران وجود نداشت كه به اين مسأله بپردازد. چه آن‌كه چند نشريه محدود نيز در چنبره ي ‌قدرت رضاخان بودند و اجازه انتشار مطلبي در اين موضوع را نداشتند. حتي تلگراف نيز كه تنها وسيله ارتباط سريع بين شهرها بود تحت نظر دولت قرار داشت و اجازه ارسال حتي يك تلگراف در اين خصوص را نداشت. از سوي ديگر سكوت بسياري از علماي كشورهاي عربي كه از نزديك شاهد ماجرا بودند، هستيم كه حتي ده‌ها سال بعد از اشغال فلسطين، يا به جهت بي‌اطلاعي و يا خوف از دولت‌هاي خود، لب به اعتراض نگشودند. از اين رو مي‌توان گفت علي رغم نبود اطلاع‌رساني دقيق و پل ارتباطي ميان قم و كشورهاي خارج در آن زمان، آيت الله حايري به خوبي اهميت ماجرا را دريافت و با تحليل و تصميمي دقيق‌ توانست بينش سياسي و واقع‌نگر خود را در خصوص مسأله فلسطين نشان دهد.

    2 ـ ممكن بود مؤسس حوزه، همچون ساير اطلاعيه‌ها، بيانيه‌اي خطاب به مردم صادر كرده و ضمن اعلام خطر، مردم را به مبارزه و قيام عليه اشغالگران فرا مي‌خواند. اما آيت الله حايري اين نامه را خطاب به رضاخان به عنوان رييس يك دولت اسلامي نوشت و از وي خواست از بعد بين‌المللي از مردم فلسطين حمايت كند. آيت الله حايري به خوبي مي‌دانست كه در اين قضيه از مردم، به ويژه آناني كه در بهت و ترس از استبداد رضاخاني به سر مي‌برند كاري ساخته نيست و اين مسأله، امري ديپلماتيك و بين‌المللي است. از سويي ديگر ممكن بود نامه آيت الله حايري خطاب به مردم، تبديل به بهانه‌اي شود تا رضا شاه موسس حوزه را متهم به برهم زدن نظم عمومي و اخلال در امنيت جامعه نمايد!

    3 ـ نكته جالب توجه در اين نامه، شرط ابتكاري آيت الله حايري است. همان‌گونه كه در نامه آيت الله بهبهاني آمده است، آيت الله حايري خواستار درج نامه در جرايد شده بود. از آن‌جائي كه مسأله اشغال فلسطين امري بين‌المللي و سياسي و اجتماعي بود، آيت الله لازم ديد تا با درج نامه در جرايد علاوه بر اطلاع مردم ايران، مردم و علماي ساير كشورها نيز از انتشار چنين نامه‌اي و حمايت مرجعيت شيعه در ايران از حقوق ملت فلسطين اطلاع يابند. اما از آنجائي كه رضاشاه دست نشانده و مطيع امر انگليس بود، اين شرط آيت الله حايري را، تهديد منافع انگليس دانست و رد كرد. دربار در پاسخ به اين درخواست چنين نوشت: « حسب الامر جهاني مطاع مبارك شاهانه ارواحنا فداه، ابلاغ مي‌نمايد ا نتشار تلگراف راجع به مسلمين فلسطين در جرايد مقتضي نيست.» (7)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3

      4 ـ مخالفت رضا شاه با درج نامه آيت الله حائري در جرايد و بي‌پاسخ گذاشتن اين نامه، اولين گام در اثبات وجود رابطه تنگاتنگ پهلوي اول و دوم با رژيم اسرائيل بود. به ويژه آن‌كه پشت پرده هر دوي اين رژيم‌ها، دولت انگليس منافع خود را پياده مي‌كرد و آنان نيز نيروي اجرايي انگليس محسوب مي‌شدند.درباره شناخت عداوت انگلستان با مسلمانان جا دارد به خاطره اي ديگر اشاره كنيم . سيد محسن صدرالشراف در سال 1307 ه . ش مي نويسد : «خدمت حاج شيخ عبدالكريم رسيدم . از اوضاع وقت به طوري گريه كرد كه مثل باران اشك مي باريد و گفت : انگليسيها حلقوم اسلام و مسلمين را گرفته اند و تا ان را خفه نكنند دست بردار نيستند » (در سال بعدها حمايت دولت پهلوي از اسرائيل شكل رسمي به خود گرفت، تا جايي كه در آستانه ماه محرم، وعاظ را احضار و آنان را ملزم كردند كه عليه شاه سخن نگويند، عليه اسرائيل مطلبي گفته نشود و مرتب گفته نشود اسلام در خطر است. حضرت امام خميني (ره) نيز به خوبي رابطه ميان حكومت پهلوي و رژيم شاه را بيان نمود. ايشان پس از حمله رژيم به مدرسه فيضيه در سال 1342 گفتند:« تمام گرفتاري‌ها و اختلافات در همين سه موضوع نهفته است ... اگر ما نگوييم اسلام در خطر است آيا در معرض خطر نيست؟ اگر ما نگوييم چنين و چنان است آيا آن طور نيست؟ اگر ما نگوييم اسرائيل براي اسلام و مسلمين خطرناك است آيا خطرناك نيست؟ و اصولاً چه ارتباطي و تناسبي بين شاه و اسرائيل است كه سازمان امنيت مي‌گويد از شاه صحبت نكنيد و از اسرائيل هم صحبت نكنيد. آيا به نظر سازمان امنيت، شاه اسرائيلي است؟.» (9) امام خميني (ره) در جايي ديگر روش سياسي آيت الله حائري را مورد تاييد قرار داده و گفتند : « اگر مرحوم حاج شيخ در حال حاضر بودند ، همان كاري را انجام مي دادند كه من انجام دادم و تاسيس حوزه علميه قم در آن روز از جهت سياسي ، كمتر از تاسيس جمهوري اسلامي در ايران امروز نبود » (10)

      شخصيت بي‌بديل آيت الله شيخ عبدالكريم حايري يزدي از هر جهت الگوي علماي بعد از خود است. محوريت و قدرت او بود كه پايه‌گذاري شد و به يد تواناي او گردبادهاي مخوف را يك به يك پشت سر نهاد و مستحكم شد. از اين رو مي توان نتيجه گرفت كه سنگ بناي آگاهي و مخالفت علماي شيعي در ايران با اشغال سرزمين‌هاي فلسطين و ماهيت رژيم صهيونيستي را آيت الله شيخ عبدالكريم حايري بنا نهاد. علماي حوزه عمليه و متدينين و روشن‌فكران متعهد، بعد از وي با تأسي از حركت آيت الله حايري، خطر رژيم صهيونيستي را احساس كرده و همواره به طرق مختلف به مخالفت و مبارزه با آن پرداختند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      Working...