نويسنده: ديويد هيرست
تعبير رؤياي پيروزي اعراب
شايد بتوان يكي از بزرگ*ترين دستاوردها و نتايج مقاومت و پيروزي حزب*الله لبنان در جنگ اخير را شكسته شدن ابهت و اقتدار ظاهري رژيم اسراييل در منظر جهانيان و به ويژه دولت*هاي عرب برشمرد. بي*شك چنين رويدادي اوضاع منطقه و نوع نگرش ملت*ها و دولت*هاي عرب را متفاوت از گذشته خواهد ساخت.
چكيده:
شايد بتوان يكي از بزرگ*ترين دستاوردها و نتايج مقاومت و پيروزي حزب*الله لبنان در جنگ اخير را شكسته شدن ابهت و اقتدار ظاهري رژيم اسراييل در منظر جهانيان و به ويژه دولت*هاي عرب برشمرد. بي*شك چنين رويدادي اوضاع منطقه و نوع نگرش ملت*ها و دولت*هاي عرب را متفاوت از گذشته خواهد ساخت.
در مورد اهداف گسترده پشت پرده جنگ اسراييل عليه لبنان، هيچ نكته جديدي وجود ندارد: نابودي جنبش حزب*الله و ايجاد تغييراتي بنيادين در محيط نظامي و سياسي و استراتژيك با استفاده از تخريب گسترده در لبنان و در نهايت، تهديد آينده اين كشور. همچنين در مورد روش*هاي به كار گرفته شده از سوي دولت اسراييل نيز نكته جديدي وجود ندارد: استفاده گسترده از خشونت نه تنها عليه نيروهاي نظامي بلكه عليه شهروندان و زير ساخت*هاي اين كشور. به علاوه، در توجيه رسمي اين حملات هم تنها به اين نكته بسنده مي*گردد كه در پاسخ به يك عمل تروريستي، ما براي نابودي يك سازمان تروريستي وارد عمل شده*ايم. همچنين نيازي به ذكر اين نكته نيست كه اين حملات در سايه حمايت*هاي دولت*هاي ايالات متحده و انگلستان انجام گرديد. از نگاه كاندوليزا رايس، دلايل اصلي بحران لبنان را نه در بخش مربوط به اسراييل كه بايد در دنياي اسلام و اعراب جستجو نمود. وي معتقد است، علاوه بر حزب*الله، دولت*هاي حامي اين جنبش نظير ايران و سوريه را كه براي دستيابي به اهداف خويش از اين جنبش حمايت فكري و يا عملي مي*كنند، بايد مقصر دانست.
البته در مورد عملكرد نظامي ارتش اسراييل، هيچ نكته غيرمنتظره*اي وجود ندارد. اين برخوردها و زد و خوردها بين اسراييل و اعراب سابقه*اي طولاني دارد. از آغاز دهه هفتاد ميلادي و با نااميدي آنان از پيروزي در جنگ*هاي كلاسيك، مبارزه بين اعراب و اسراييل، تنها در چارچوب برخوردهاي اسراييلي*ها و فلسطينيان باقي ماند. برخوردهايي كه ممكن است در نهايت به استقرار صلح در اين منطقه منجر گردد.
فلسطينيان براي احقاق حقوق از دست رفته خويش، تلاش مي*كنند تا ضرباتي را بر پيكر ارتش اسراييل وارد نمايند؛ شايد بدين وسيله بتوانند وضعيت كنوني استقرار جمعيتي منطقه خويش را تغيير دهند. البته در همه سال*هاي اخير، اين فعاليت*ها در گستره*اي اندك و به صورتي فرسايشي انجام مي*شدند، اما اتفاقات روي داده در اين چند هفته، نشان از بروز حوادثي مي*دهد كه تاكنون بي*سابقه بوده است.
آنچه در مورد اين نبردها جديد و البته شگفت*آور بود، نتيجه نهايي به وجود آمده است. دولت*هاي عرب به سرعت اين نبرد را به جنگ ششم اعراب و اسراييل تعبير نمودند و هنوز هم به نظر بسياري از آنان و تعدادي از اسراييلي*ها، نتايج استراتژيك و رواني و اساسي اين جنگ، شايد مهم*ترين دستاورد اعراب از سال 1948 و آغاز جنگ استقلال تاكنون به شمار مي*رود. براي كشوري كه بقاي خود را نه برپايه پذيرش خود از سوي همسايگان، كه بر توانايي خويش در جهت غلبه و تهديد و حمله نظامي بنا نهاده است، حياتي است كه آنچه آن را «قدرت بازدارندگي» مي*نامند، حفظ نمايد. آنچه در 12 جولاي، گروگان*گيري دو سرباز اسراييلي را براي دولتمردان اين كشور غيرقابل تحمل نمود، نه اين اقدام نظامي كه در حقيقت، تضعيف اين قدرت بازدارنده و نمايش ضعف*هاي آن بود، اما پاسخ*هاي غافلگيركننده و غيرمتناسب اسراييل، نه تنها نتوانست اين قدرت بازدارنده را ترميم و بازسازي كند، بلكه اين كشور را در موضعي قرار داد كه تاكنون بي*سابقه بوده است.
حزب*الله موفقيت*هاي خود را به چند روش به دست آورد. در بخش نظامي، يك گروه كوچك از چريك*هاي مسلمان توانستند، بيش از يك ماه، يكي از قدرتمندترين ارتش*هاي دنيا را زمين*گير نمايند و در عين حال، ضربات و آسيب*هاي شديدي را بر پيكره آن وارد نمايند. نيروهاي حزب*الله تركيبي از روش*هاي نظامي حرفه*اي، خلاقيت، جسارت، تداركات بسيار دقيق، استفاده ماهرانه از موشك*هاي ضد تانك، سازمان*دهي برجسته نيروها و دفاع زيرزميني مارپيچي كه تاكنون مشخص شده*اند را به كار گرفت، در حالي كه ساير تاكتيك*هاي آنان هنوز در پرده*اي از ابهام قرار دارد. اما در كنار همه اين اقدامات، بايد توجه نمود كه آنان در اين جنگ چيز ديگري را ارائه نمودند: شكل*گيري اولين بازيگر غيردولتي منطقه كه جنگي تمام عيار را عليه نيروهاي ارتش اسراييل پديد آورد كه تاكنون سابقه نداشته است. به علاوه، اين بازيگر جديد، با داشتن آزادي عمل گسترده، توانست سرنوشت جنگ اخير را رقم بزند. اما بايد به هرحال اسراييل را مسبب اصلي شكل*گيري نيروهاي «حزب*الله» در منطقه دانست، همان*طور كه اقدامات اسراييل در فلسطين به شكل*گيري «حماس» منتهي شد.
البته بايد به خاطر داشت كه عملكرد حزب*الله به تنهايي منجر به تغيير در توازن قدرت منطقه و به بهاي تضعيف اسراييل نگرديده است، چرا كه آنان امروز به الگويي براي همه كشورها و مردم منطقه بدل شده*اند. امروز محبوبيت {سيد} حسن نصرالله بيش از محبوبيت {جمال عبدالله} ناصر ارزيابي مي*گردد و همگي او را قهرمان عرب مي*دانند. به علاوه، در سايه پيروزي*ها و دستاوردهاي حزب*الله، تأثيرات شگرفي بر مردم و توده*هاي مسلمان منطقه كه سال*ها از شكاف شيعه و سني رنج مي*بردند، به وجود آورده است. اين پيروزي*ها بي*ترديد عزم جدي مبارزه را در ميان آنان راسخ*تر خواهد نمود و حتي برخلاف خواست سردمداران عرب، به رشد راديكاليسم منتهي خواهد شد. لذا تغيير در ساختار كنوني منطقه در آينده*اي نزديك، دور از انتظار نخواهد بود.
معين رباني از «انجمن بحران*هاي بين*المللي» (ICG) در اين مورد مي**گويد: «افكار عمومي كشورهاي عربي از دولت*هاي خويش مي*پرسند: اگر نيروهاي لبناني حزب*الله در عرصه نبرد به دستاوردهايي بيش از آنچه شما بر روي ميز مذاكره به دست آورده*ايد، نائل شده*اند و در عين حال آنان از امكاناتي بسيار كمتر بهره*مند بوده*اند، شما تاكنون چه مي*كرده*ايد؟»
پادشاه اردن، ملك عبدالله كه نظير سران مصر و عربستان سعودي، اقدام نظامي حزب*الله را در اسارت دو سرباز اسراييلي در اتهامي نادرست، «مخاطره*جويي محاسبه نشده» خوانده و ابراز اميدواري نموده بود كه اسراييل آنان را به مجازات گروگان*گيري انجام شده، خواهد رساند، اينك در سايه رشد و گسترش حزب*الله، پادشاهي خود را در معرض خطر مي*بيند.
امروزه حزب*الله تمايلي به خلع سلاح ندارد و به نظر مي*رسد، هيچ كس نيز قادر به انجام اين عمل نباشد. همچون گذشته، با پايان زود هنگام و يا دير هنگام يك جنگ، اسراييل در آينده*اي نزديك جنگي ديگر را در پيش خواهد داشت. اما تنها راه جلوگيري از پيدايش اين جنگ، درك ريشه*هاي اصلي اين نبردها در سوي ديگر جبهه از سوي اسراييل و ايالات متحده است.
شايد اسراييل بنيان*گذار «تروريسم جهاني» و «بنيادگرايي اسلامي» نباشد، اما در سايه درگيري*ها و خشونت*هاي اسراييل، به ويژه عليه شهروندان غيرنظامي، آتش اين اقدامات در منطقه شعله*ور شده است. اسراييل توسل به خشونت را به دليل ناتواني در دستيابي به صلح برگزيده است. به علاوه، به دليل عدم پذيرش طرح*هاي صلح اين كشور از سوي اعراب و فلسطينيان، برنامه*هاي صلح عمري اندك داشته*اند. اين جنگ نتيجه اقداماتي است كه گروه اندكي از اسراييلي*ها، اروپاييان و سردمدارن آمريكايي انجام داده*اند؛ هرچند نشانه*اي از تثبيت حاكميت دولت اسراييل مشاهده نمي*شود.
نيسيم كالدرون صاحب نظر اسراييلي در اين مورد مي*گويد: «دولتمردان آمريكايي و اسراييلي بايد به خاطر داشته باشند كه جنگ دشوار تحميل شده به ما، ريسك بيشتري را براي دستيابي به صلح به ما تحميل خواهد نمود، چرا كه ريسك موشك*هاي پرتاب شده به سوي ما از سوي بنيادگران، در آينده بسيار بيشتر خواهد بود. بسيار بيشتر!»
تعبير رؤياي پيروزي اعراب
شايد بتوان يكي از بزرگ*ترين دستاوردها و نتايج مقاومت و پيروزي حزب*الله لبنان در جنگ اخير را شكسته شدن ابهت و اقتدار ظاهري رژيم اسراييل در منظر جهانيان و به ويژه دولت*هاي عرب برشمرد. بي*شك چنين رويدادي اوضاع منطقه و نوع نگرش ملت*ها و دولت*هاي عرب را متفاوت از گذشته خواهد ساخت.
چكيده:
شايد بتوان يكي از بزرگ*ترين دستاوردها و نتايج مقاومت و پيروزي حزب*الله لبنان در جنگ اخير را شكسته شدن ابهت و اقتدار ظاهري رژيم اسراييل در منظر جهانيان و به ويژه دولت*هاي عرب برشمرد. بي*شك چنين رويدادي اوضاع منطقه و نوع نگرش ملت*ها و دولت*هاي عرب را متفاوت از گذشته خواهد ساخت.
در مورد اهداف گسترده پشت پرده جنگ اسراييل عليه لبنان، هيچ نكته جديدي وجود ندارد: نابودي جنبش حزب*الله و ايجاد تغييراتي بنيادين در محيط نظامي و سياسي و استراتژيك با استفاده از تخريب گسترده در لبنان و در نهايت، تهديد آينده اين كشور. همچنين در مورد روش*هاي به كار گرفته شده از سوي دولت اسراييل نيز نكته جديدي وجود ندارد: استفاده گسترده از خشونت نه تنها عليه نيروهاي نظامي بلكه عليه شهروندان و زير ساخت*هاي اين كشور. به علاوه، در توجيه رسمي اين حملات هم تنها به اين نكته بسنده مي*گردد كه در پاسخ به يك عمل تروريستي، ما براي نابودي يك سازمان تروريستي وارد عمل شده*ايم. همچنين نيازي به ذكر اين نكته نيست كه اين حملات در سايه حمايت*هاي دولت*هاي ايالات متحده و انگلستان انجام گرديد. از نگاه كاندوليزا رايس، دلايل اصلي بحران لبنان را نه در بخش مربوط به اسراييل كه بايد در دنياي اسلام و اعراب جستجو نمود. وي معتقد است، علاوه بر حزب*الله، دولت*هاي حامي اين جنبش نظير ايران و سوريه را كه براي دستيابي به اهداف خويش از اين جنبش حمايت فكري و يا عملي مي*كنند، بايد مقصر دانست.
البته در مورد عملكرد نظامي ارتش اسراييل، هيچ نكته غيرمنتظره*اي وجود ندارد. اين برخوردها و زد و خوردها بين اسراييل و اعراب سابقه*اي طولاني دارد. از آغاز دهه هفتاد ميلادي و با نااميدي آنان از پيروزي در جنگ*هاي كلاسيك، مبارزه بين اعراب و اسراييل، تنها در چارچوب برخوردهاي اسراييلي*ها و فلسطينيان باقي ماند. برخوردهايي كه ممكن است در نهايت به استقرار صلح در اين منطقه منجر گردد.
فلسطينيان براي احقاق حقوق از دست رفته خويش، تلاش مي*كنند تا ضرباتي را بر پيكر ارتش اسراييل وارد نمايند؛ شايد بدين وسيله بتوانند وضعيت كنوني استقرار جمعيتي منطقه خويش را تغيير دهند. البته در همه سال*هاي اخير، اين فعاليت*ها در گستره*اي اندك و به صورتي فرسايشي انجام مي*شدند، اما اتفاقات روي داده در اين چند هفته، نشان از بروز حوادثي مي*دهد كه تاكنون بي*سابقه بوده است.
آنچه در مورد اين نبردها جديد و البته شگفت*آور بود، نتيجه نهايي به وجود آمده است. دولت*هاي عرب به سرعت اين نبرد را به جنگ ششم اعراب و اسراييل تعبير نمودند و هنوز هم به نظر بسياري از آنان و تعدادي از اسراييلي*ها، نتايج استراتژيك و رواني و اساسي اين جنگ، شايد مهم*ترين دستاورد اعراب از سال 1948 و آغاز جنگ استقلال تاكنون به شمار مي*رود. براي كشوري كه بقاي خود را نه برپايه پذيرش خود از سوي همسايگان، كه بر توانايي خويش در جهت غلبه و تهديد و حمله نظامي بنا نهاده است، حياتي است كه آنچه آن را «قدرت بازدارندگي» مي*نامند، حفظ نمايد. آنچه در 12 جولاي، گروگان*گيري دو سرباز اسراييلي را براي دولتمردان اين كشور غيرقابل تحمل نمود، نه اين اقدام نظامي كه در حقيقت، تضعيف اين قدرت بازدارنده و نمايش ضعف*هاي آن بود، اما پاسخ*هاي غافلگيركننده و غيرمتناسب اسراييل، نه تنها نتوانست اين قدرت بازدارنده را ترميم و بازسازي كند، بلكه اين كشور را در موضعي قرار داد كه تاكنون بي*سابقه بوده است.
حزب*الله موفقيت*هاي خود را به چند روش به دست آورد. در بخش نظامي، يك گروه كوچك از چريك*هاي مسلمان توانستند، بيش از يك ماه، يكي از قدرتمندترين ارتش*هاي دنيا را زمين*گير نمايند و در عين حال، ضربات و آسيب*هاي شديدي را بر پيكره آن وارد نمايند. نيروهاي حزب*الله تركيبي از روش*هاي نظامي حرفه*اي، خلاقيت، جسارت، تداركات بسيار دقيق، استفاده ماهرانه از موشك*هاي ضد تانك، سازمان*دهي برجسته نيروها و دفاع زيرزميني مارپيچي كه تاكنون مشخص شده*اند را به كار گرفت، در حالي كه ساير تاكتيك*هاي آنان هنوز در پرده*اي از ابهام قرار دارد. اما در كنار همه اين اقدامات، بايد توجه نمود كه آنان در اين جنگ چيز ديگري را ارائه نمودند: شكل*گيري اولين بازيگر غيردولتي منطقه كه جنگي تمام عيار را عليه نيروهاي ارتش اسراييل پديد آورد كه تاكنون سابقه نداشته است. به علاوه، اين بازيگر جديد، با داشتن آزادي عمل گسترده، توانست سرنوشت جنگ اخير را رقم بزند. اما بايد به هرحال اسراييل را مسبب اصلي شكل*گيري نيروهاي «حزب*الله» در منطقه دانست، همان*طور كه اقدامات اسراييل در فلسطين به شكل*گيري «حماس» منتهي شد.
البته بايد به خاطر داشت كه عملكرد حزب*الله به تنهايي منجر به تغيير در توازن قدرت منطقه و به بهاي تضعيف اسراييل نگرديده است، چرا كه آنان امروز به الگويي براي همه كشورها و مردم منطقه بدل شده*اند. امروز محبوبيت {سيد} حسن نصرالله بيش از محبوبيت {جمال عبدالله} ناصر ارزيابي مي*گردد و همگي او را قهرمان عرب مي*دانند. به علاوه، در سايه پيروزي*ها و دستاوردهاي حزب*الله، تأثيرات شگرفي بر مردم و توده*هاي مسلمان منطقه كه سال*ها از شكاف شيعه و سني رنج مي*بردند، به وجود آورده است. اين پيروزي*ها بي*ترديد عزم جدي مبارزه را در ميان آنان راسخ*تر خواهد نمود و حتي برخلاف خواست سردمداران عرب، به رشد راديكاليسم منتهي خواهد شد. لذا تغيير در ساختار كنوني منطقه در آينده*اي نزديك، دور از انتظار نخواهد بود.
معين رباني از «انجمن بحران*هاي بين*المللي» (ICG) در اين مورد مي**گويد: «افكار عمومي كشورهاي عربي از دولت*هاي خويش مي*پرسند: اگر نيروهاي لبناني حزب*الله در عرصه نبرد به دستاوردهايي بيش از آنچه شما بر روي ميز مذاكره به دست آورده*ايد، نائل شده*اند و در عين حال آنان از امكاناتي بسيار كمتر بهره*مند بوده*اند، شما تاكنون چه مي*كرده*ايد؟»
پادشاه اردن، ملك عبدالله كه نظير سران مصر و عربستان سعودي، اقدام نظامي حزب*الله را در اسارت دو سرباز اسراييلي در اتهامي نادرست، «مخاطره*جويي محاسبه نشده» خوانده و ابراز اميدواري نموده بود كه اسراييل آنان را به مجازات گروگان*گيري انجام شده، خواهد رساند، اينك در سايه رشد و گسترش حزب*الله، پادشاهي خود را در معرض خطر مي*بيند.
امروزه حزب*الله تمايلي به خلع سلاح ندارد و به نظر مي*رسد، هيچ كس نيز قادر به انجام اين عمل نباشد. همچون گذشته، با پايان زود هنگام و يا دير هنگام يك جنگ، اسراييل در آينده*اي نزديك جنگي ديگر را در پيش خواهد داشت. اما تنها راه جلوگيري از پيدايش اين جنگ، درك ريشه*هاي اصلي اين نبردها در سوي ديگر جبهه از سوي اسراييل و ايالات متحده است.
شايد اسراييل بنيان*گذار «تروريسم جهاني» و «بنيادگرايي اسلامي» نباشد، اما در سايه درگيري*ها و خشونت*هاي اسراييل، به ويژه عليه شهروندان غيرنظامي، آتش اين اقدامات در منطقه شعله*ور شده است. اسراييل توسل به خشونت را به دليل ناتواني در دستيابي به صلح برگزيده است. به علاوه، به دليل عدم پذيرش طرح*هاي صلح اين كشور از سوي اعراب و فلسطينيان، برنامه*هاي صلح عمري اندك داشته*اند. اين جنگ نتيجه اقداماتي است كه گروه اندكي از اسراييلي*ها، اروپاييان و سردمدارن آمريكايي انجام داده*اند؛ هرچند نشانه*اي از تثبيت حاكميت دولت اسراييل مشاهده نمي*شود.
نيسيم كالدرون صاحب نظر اسراييلي در اين مورد مي*گويد: «دولتمردان آمريكايي و اسراييلي بايد به خاطر داشته باشند كه جنگ دشوار تحميل شده به ما، ريسك بيشتري را براي دستيابي به صلح به ما تحميل خواهد نمود، چرا كه ريسك موشك*هاي پرتاب شده به سوي ما از سوي بنيادگران، در آينده بسيار بيشتر خواهد بود. بسيار بيشتر!»

