Adultry & Quran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #1

    Adultry & Quran

    زنا و مجازات قرآني*؛ مهندس اصغر علي


    به تازگي اخباري از ايران در باره*ي «رجم» مي*رسد، رجم يعني مجازات مرگ (1) با سنگسار براي مردان يا زنان به جرم زنا. پيش از سنگسار، آن*ها را غسل مي*دهند، کفن*پوش مي*کنند، سپس تا کمر در خاک مي*گذارند (2) و تا حد مرگ سنگسار مي*کنند (3). اخبار فجيعي است و اين سؤال را برمي*انگيزد که آيا قرآن، چنين مجازات وحشيانه*اي را مجاز مي*دارد؟

    پيش از پرداختن به بحث مجازات قرآني، علاقه*مندم که به بحث جنايت و مجازات در اسلام نزديک شوم. لازم به يادآوري است که قرآن اساساً کتاب جرم و مجازات نيست، قرآن کتاب هدايت اخلاقي است و سر و کار آن با هر موضوعي است که شخص انساني را تبديل به انسان نمونه در نظر خداوند سازد. نمي*بايست با قرآن، معامله*ي کتاب قانون، جرم و مجازات را کرد.

    اما از آن*جا که قرآن در جامعه*اي وحي شد که [از لحاظ حقوقي] در خلأ کامل بود و فاقد نهادهاي حقوقي، قضايي يا حکومتي و فاقد دادگاه و نظام قضايي بود (4)، مؤمنان در هر مسأله*اي که با آن مواجه مي*شدند، از پيامبر طلب راهنمايي مي*کردند. قرآن براي هدايت مردم به شيوه*هاي مختلف از دادن جواب طفره مي*رود. زماني پاسخي مي*دهد که هنجارين است و وراي [پرسش] است يعني سرشتي دائمي دارد و گاه نيز پاسخي مي*دهد که از رهگذر حمايت يا اصلاح سنت يا عرف موجود، بر آن موقعيت فوري و فوتي اعمال مي*شود.

    وقتي قرآن [سؤالات حقوقي را] به زبان سنت موجود جواب مي*دهد، اين مطلب آشکار مي*گردد که در آيه*(هاي) پيش رو، سؤال جاويدان چيزهاي ديگري است. قرآن رويکرد بسيار بشري*اي اتخاذ مي*کند که شأن انسان را هتک نمي*کند، اما گاهي با توجه به سنگيني جنايت، مجازات نمونه*واري ارائه مي*دهد. اما خود واژه*ي حد (جمع آن حدود) (حد به معني محدوديت) نشان مي*دهد که آن حدود، حداکثرهاي*اند. و نمي*توانند به موارد ديگر افزوده شوند.

    هم*چنين قرآن بر اصلاح فرد با به کار بردن عباراتي مانند توبه، و اين که خدا غفور و رحيم است، تأکيد مي*کند. مراجع اسلامي بدون در نظر گرفتن اين جنبه*هاي رويکرد قرآني، مستقيماً اشد مجازات را اعمال مي*کنند.(5) رويکرد طبيعي مي*بايست به سمت اصلاح فرد مرتکب بزه يا جرم باشد نه کيفر او.(6) تنها وقتي که فرد بر ارتکاب جرم اصرار ورزيد، او مي*بايست محکوم به اشد مجازات شود.(7) بيشترين تأکيد قرآن بر اصلاح فرد متخلف از رهگذر توبه و رحمت الهي است تا بر مجازات.

    با هيچ کيفري نمي*بايست معامله*ي کيفري ابدي را کرد. اما فقيهان و قاضيان ما، حتا اگر پاره*اي کيفرها در حديث ذکر شده باشد، که در باب آن حديث*ها هم سخن*هاست، با اين استدلالِ بي*فکرانه که اين سنت پيامبر (ص) است، آن را اجرا مي*کنند. اين کار، غفلت کامل از روح قرآني و رويکرد حقوقي و قضايي مدرن است. از يک سو ادعا مي*کنيم که اسلام براي همه*ي زمان*هاست و از سوي ديگر بازنگري در رويه*هايي را که قرآن مقرر نداشته، منع مي*کنيم. و حتا اگر پاره*اي کيفرها توسط قرآن نيز مقرر گرديده، اين مسأله مي*بايست از منظر شرايط غالب آن زمان نگريسته شود و نه اين*که کورکورانه عمل شود.

    پيامبر گرامي اسلام در ميان جامعه*اي قبيله*اي مي*زيست که—به استثناي مکه—حتا شناختي از نهاد ازدواج نداشتند و چنين نهادي را گسترش نداده بودند و از همين رو، اخلاق جنسي در ميان اعراب بدوي، ولنگارانه بود. هم*چنين عرف*هاي غالب و احکام يهودي نيز وجود داشت. گاهي پيامبر (ص) در نبود اوامر قرآني، اين عرف*هاي غالب و اوامر يهودي را مي*پذيرفت و زماني که وحي مي*آمد، آن عرف*ها و اوامر ترک مي*شد. تمام اين امور مي*بايست هنگام قبول يا رد نوشتجات حديثي، در خاطرمان باشد.

    هم*چنين اين نکته بايد در نظر گرفته شود که احکام شرعي در طول زمان*هاي طولاني و پس از جنگ و جدال*هاي فراوان، تطور و تحول داشته است. در اين جهت مايل*ام تمايزي را ميان شرع با شريعت بيان کنم. شرع، امر الاهي صادره از خداوند است و شريعت، عبارت است از صورت*بندي نظام*مند دستورات شرعي در قالب بياني حقوقي. بنابراين، شريعت از رهگذر فرآيندهاي پيچيده در جامعه*اي انساني که نيازهاي اجتماعي را با راي بشري در هم مي*آميزد، به وجود آمد (. پس با شريعت نمي*بايست معامله*ي امري تغيير ناپذير و بي*بديل را کرد. شريعت، احکامي الاهي است که در اوضاع و احوال اجتماعي معيني اِعمال شده است. با شريعت نمي*بايست معامله*ي امري ابدي را داشت که نمي*توان در آن بازانديشي کرد.

    فقيهان مسلمان بر سر بسياري از موضوعات، که جزئي از يک يا چند مکتب فقهي بودند، تماما به بحث و مجادله پرداختند، موضوعاتي که ما با آنان معامله*ي موضوعاتي الاهي و تغييرناپذير مي*کنيم؛ آراء متفاوتي که در مکاتب مختلف شرعي بيان مي*شود و با آن مکاتب آميخته گشته است، مبتني بر اين است که فلان حديث پذيرفته يا رد شود و آيه*ي خاصي از قرآن چگونه تفسير شود. اين است علت آن*که چرا تمام فقيهان برجسته، باب اجتهاد را (با عطف نظر به نيازهاي اجتماعي و شرايط متغير) گشوده نگاه داشتند. اما پس از چند قرن، اين منازعات و جدال*هاي زنده فرو خفت و ابواب اجتهاد بسته شد. احکام شرعي، آن*چنان که پيشتر با يافتن پدراني بسط يافته بود، بدين سو ميل کرد که طابق النعل بالنعل پيروي شود.
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #2
    مجازات زنا يکي از همان مباحث فقهي است و نياز به آن است که مُجدّانه و به نحو انتقادي مورد بازنگري قرار گيرد. سنگسار براي زنا اصلاً مجازاتي قرآني نيست. قرآن صد ضربه تازيانه براي مجازات زنا مقرر مي*دارد.

    زنا واژه*اي عربي به معني رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن مجرد(9)، رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن متاهل (محصَن يا محصَنه) (10) و هم*چنين تجاوز (11) است. در عربي براي اشاره به زنا، هم*چون انگليسي واژه*هاي متعددي وجود ندارد. اين خود بخشي از مشکل است. امام راغب، زنا را اين گونه تعريف مي*کند: هم*خوابگي مردي با زني بي آن*که او را شرعاً به عقد خود در آورده باشد.

    قرآن هنگام تعيين مجازات، واژه*ي زاني و زانيه را به کار مي*برد که به معني زن مرتکب زنا و مرد مرتکب زناست که مي*تواند به سه معني فوق*الذکر يعني رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن مجرد، رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن متاهل (محصن يا محصنه) و هم*چنين تجاوز باشد. عموماً مترجمان واژه*ي زانيه و زاني را به «ادالترس» (12) و «ادالترِر» (13) ترجمه کرده*اند. از اين*رو، محمد سعيد آيه*ي دوم سوره*ي نور را چنين ترجمه کرده است: (14)
    “As For the adulteress and the adulterer – flogeach of them with a hundred stripes, and let not compassion with them keep youfrom [carrying out] this law of God, if you [truly] believe in God and the LastDay: and let a group of the believers witness their chastisement.” (MuhammadAsad, The Message of the Qur’an, Gibralter, 1980) از سوي ديگر عبدالله يوسف علي، هر دو واژه*ي «ادالترس» و «ادالترِر» و «فورنيکِيتِر» (15) را به کار مي*برد. بنابراين، ترجمه*ي او چنين مي*شود:
    “The woman and the man guilty of adulteryor fornication, flog each of them with a hundred stripes…”(Abdullah Yusuf AliThe Holy Qur’an (Hyderabad, n.d).

    بنابراين، قرآن آشکارا به هر دو نوع رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن مجرد، و رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن متاهل (محصن يا محصنه) اشاره مي*کند و کيفر جداگانه*اي براي اين دو نوع زنا معين نمي*کند. اگر خدا مي*خواست مجازات سنگين*تري براي زناي محصن يا محصنه معين کند، مي*توانست چنين بيان کند که کيفر زناي محصن يا محصنه، سنگسار است و کيفر زنا با زن يا مرد مجرد، صد ضربه تازيانه. چه چيز خداوند را از گفتن چنين امري باز داشته است؟ آيه*ي جداگانه*اي [هم] نياز نبود. اين نکته مي*توانست در همان آيه مشخص شود. و حتا اگر آيه*ي جداگانه*اي نياز بود، بي هيچ ابهامي مي*توانست وحي *شود.

    هم*چنين اين عبارات در آيه «... در [کار] دين خدا، نسبت به آن دو دلسوزي نکنيد» و اين عبارات «... بايد گروهي از مومنان در کيفر آن دو حضور يابند» به وضوح نشان*گر خشم الاهي از ارتکاب چنين اعمال نامشروع جنسي*اي است و نفسِ تازيانه زدن، سنگين*ترين کيفري است که قرآن مقرر داشته و نبايد کيفر سنگين*تري مقرر شود (16). خداوند خشم خود را در اين آيه با کلماتي شداد و غلاظ بيان کرده است و بنابراين، کيفرِ مقرر شده (صد ضربه تازيانه)، شديدترين کيفري است که قرآن به آن پرداخته است.

    امروزه حکم کردن به کيفر رجم (سنگسار) در نوشتجات مربوط به احکام شرعي، بر حديثِ شديداً مناقشه*برانگيز حضرت عمر (17) مبتني است که بنابر مفاد آن، آيه*ي رجم ناميده شده است. و در عمده*ي اخبار به عنوان آيه*ي مفقوده (1 ذکر شده است. در اين باره از ابن اسحاق (ص. 684) مي*خوانيم که: «خداوند محمد را مبعوث کرد و به سوي او کتاب آسماني فرو فرستاد. بخشي از آن*چه او فرو فرستاد، درباره*ي سنگسار بود. عمر مي*گويد ما اين آيه را مي*خوانديم، آن را فراگرفته بوديم، به آن اعتنا مي*کرديم. پيامبر[محمد] (19) سنگسار مي*کرد، ما در پي او سنگسار مي*کرديم. مي*ترسم که درآينده ذکري از سنگسار در کتاب خدا نباشد و در نتيجه به سبب غفلت از حکمي که خدا فروفرستاده است، به گمراهي رويم.»

    پس مطابق راي عمر [ابن الخطاب](20) آيه*ي رجم، جزئي از قرآن، وحي فرو فرستاده شده از سوي خدا بود. اما اکنون، آيه*اي مفقوده است. بنابراين زنا صرفا يک گناه بزرگ نيست بلکه مرتکب آن محکوم به مرگ با سنگسار است.
    حال سؤال اين است که وقتي عمر خطاب با چنين پافشاري*اي مي*گويد که آيه در باب سنگسار در قرآن بود و ما آن را مي*خوانديم و پيامبر آنان را که تن به زنا داده بودند، سنگسار مي*کرد، پس چرا اين آيه حذف شد؟ قرآن را نهايتاً عثمان جمع کرد (که قطعا پس از درگذشت عمر بود) پس چرا اين آيه حذف شد؟ اگر ما حديث فوق را معتبر و مقبول بدانيم، پاسخ قطعي*اي به اين پرسش وجود ندارد.

    و اگر عثمان اين آيه را حذف کرد، چرا چنين کرد؟ خصوصا پس از اين*که عمر نسبت به اين*که ممکن است اين آيه حذف شود و مردم آن را فراموش کنند و حکم خداوند را اجرا نکنند، ابراز نگراني کرد. توضيح رضايت*بخشي براي اين مساله نمي*يابيم. هر زمان که آيه*اي وحي مي*شد، برخي آن*را حفظ مي*کردند و برخي آن را ثبت مي*کردند. حتا اگر ثبت نوشتاري يافت نمي*شد، آنان که آيات را به خاطر سپرده بودند (و بسيار بودند) مي*توانستند اين*را به عثمان خاطر نشان کنند *که اين آيه در قرآن بوده است. بسيار نامحتمل است که هنگام گردآوري نسخه*ي نهايي، چنين آيه*ي مهمي از کتاب خدا که عمر درباره*ي از قلم افتادنِ آن اظهار نگراني مي*کند، از قلم افتاده باشد. اين، شق نامحتملي به نظر مي*رسد. ضمن اين*که عثمان، در گردآوري قرآن به تمامي حفاظ قرآن و نسخه*هاي مضبوط مراجعه کرد (21).

    بگذاريد با دقت به گفته*ي عمر بنگريم. مطابق حديثي که ابن*عباس روايت کرده، عمر گفت: «مي*ترسم که پس از گذشت زماني دراز، مردم بگويند ما آيه*ي رجم را در کتاب کريم نيافتيم، و در نتيجه به سبب غفلت از حکمي که خدا فرو فرستاده است، به گمراهي روند. اينک من تصديق مي*کنم که کيفر رجم براي کسي که مرتکب عمل نامشروع جنسي شده است و قبلا ازدواج کرده، معين گرديده است و اين کيفر با شهادت شهود يا حاملگي يا اعتراف ثابت مي*شود.»

    سفيان افزود من اين روايت را به اين طريق به ياد مي*آورم : «عمر افزود محققا رسول خدا کيفر رجم را اعمال مي*کرد و ما در پي او چنين مي*کرديم» (بنگريد به صحيح بخاري، ج. 8، کتاب 86، کتاب حدود، حديث شماره*ي 6829).

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #3
      عبارات حديث بالا به وضوح نشان مي*دهد که اين آيه، آيه*اي مهم بوده است و عمر از اين* مي*ترسد که پس از زماني دراز، مردم بگويند ما اين آيه را در کتاب نيافتيم. با وجود اين، پس چرا اين آيه در نسخه*ي نهايي قرآن که امروز در اختيار ماست، از قلم افتاده است و درباره*ي آن بحث و جدالي در ميان مسلمانان نيست؟ قطعا عثمان اهتمام داشت تا همه*ي آيات جمع شود و اهتمامي بيشتر به افزودن آيه*ي رجم که اين*چنين مهم بود، مي*داشت اما چنين نکرد و همين به خودي خود به اين معني است که با اين حديث بايد با دقت و انتقاد برخورد کرد. قطعا اين حديث نبايد به نحوي غيرانتقادي پذيرفته شود، چنان*که بسياري سرِ چنين کاري دارند. بسيار مشکوک است که قرآن واقعا برآن بوده باشد که کيفر رجم را براي زنا مقرر دارد.

      هم*چنين هيچ ذکري از رجم در تفسير طبري وجود ندارد. او صرفا معني «جَلد» را توضيح مي*دهد و اين که با چه شدتي بايد شلاق زده شود و اين*که چگونه طايفه*اي از مردم بر آن گواه باشند. اگر آيه*ي رجم در قرآن مي*بود، طبري آن را در ضمن توضيح معني آيه*ي دوم سوره*ي نور ذکر مي*کرد.

      هم*چنين بازنگري دقيق ادبيات حديثي نشان مي*دهد که پيامبر(ص)، عبارات حد، تعزير و عقوبت را به نحوي تغييرپذير به کار مي*برده است. حد، مجازاتي قرآني است در حالي*که تعزير و عقوبت، مجازات*هايي مصلحتي مبتني بر شرايط جرم و مجرم اند. هم*چنين مولانا مودودي بر اين عقيده بود که کيفرهاي حدودي را تنها مي*توان در جامعه*ي اسلامي که تنها مبتني بر اصول اسلامي است، اجرا کرد و نه در هر جامعه*اي.

      هم*چنين حديثي مروي از حضرت عايشه مي*يابيم که بنا بر آن، [برگي که] آيه*ي رجم [بر آن نوشته شده بود] را بزغاله*اي خورد. چنين رويکردي به قرآن خطرناک است و متن قرآن را به سوي بحث*هاي متنوعي خواهد کشيد و ديگراني ادعا خواهند کرد که فلان آيه و بهمان آيه نيز در قرآن بود اما مفقود گشت. در صحيح مسلم مي*بينيم که (فصل 311، ص. 500، حديث 2286) ابو موسي اشعري حافظان قرآن بصره را دعوت کرد و سيصد نفر از آن*ها به اين دعوت پاسخ دادند. يکي از حفاظ گفت که ما عادت داشتيم سوره*اي را در قرآن بخوانيم که در اندازه و اهميت، مشابه سوره*ي برائت بود اما ما آن*را فراموش کرديم. من از آن سوره تنها اين عبارات را به خاطر مي*آورم: «اگر فرزند آدم دو دره ثروت داشته باشد، چشم به دره*ي سوم خواهد داشت و هيچ چيز جز خاک، شکم بني آدم را پر نخواهد کرد». اينک در اين*جا ذکر شده است که سوره*اي به درازاي سوره*ي برائت مفقود شده است. مشابه اين احاديث را، که اشاره به مفقود شدن آيه*اي يا سوره*اي مي*کند، در صحيح مسلم زياد خواهيم يافت.

      روايت شده که عمر گفت سوره*ي 33 (الاحزاب) ناکامل است. المتقي علي ابن حُسام الدين در کتاب*اش مختصر کنز العُمّال که در حاشيه*ي مُسند امام حنبل چاپ شده است، در حديث*اش در باره*ي سوره*ي 33 مي*نويسد که ابن*مردويه روايت مي*کند که حذيفه گفت: عمر به من گفت: سوره*ي احزاب چند آيه دارد؟ من گفتم 72 يا 73 آيه. او گفت: اين سوره تقريبا به درازاي سوره*ي بقره بود، 287 آيه داشت و در آن آيه*ي رجم بود.

      اکنون مي*توان مشاهده کرد که اين استدلال که آيه*ي رجم وحي شد و سپس مفقود گرديد، متن موجود قرآن را - که بر آن اتفاق کامل وجود دارد- در معرض چه خطري قرار مي*دهد. بايد در مقابل وسوسه*ي چنين ادله*اي براي موجه ساختن کيفر رجم در زنا مقاومت کرد.

      هم*چنين حديث ديگري از امام احمد [ابن حنبل] مي*يابيم که بنابر آن عمر گفت اگر مردم نمي*گفتند که عمر آن*چه را در قرآن نيست در آن داخل کرده است، من آيه*ي رجم را در گوشه*اي از قرآن مي*نوشتم. اين حديث، خود- متناقض است. اگر آيه*ي رجم در قرآن بود، عمر نبايد از اتهام داخل کردن آن*چه در قرآن نيست به قرآن، بترسد و اگر اين آيه در قرآن نبوده، ديگر مساله*ي نوشتن آن در گوشه*اي از قرآن چه جايگاهي دارد؟ آنان که چنين احاديثي را پذيرفته*اند، به تناقضات مضمون آن احاديث، توجه نکرده*اند.

      برخي، استدلال غريب ديگري آورده*اند که آيه*ي رجم در قرآن وحي شده بود ولي ابلاغ آن ملغي گرديد اما اجراي آن به مثابه*ي کيفر حفظ گرديد. چه غريب است اين استدلال. چرا بايد ابلاغِ آن ملغي شود؟ بي هيچ دليلي؟ حقيقت اين است که چنين آيه*اي هيچ*گاه وجود نداشته و رجم را نبايد با هر وسيله*اي که ضد قواعد منطقي است، موجه ساخت. آيه*ي کيفر زنا، کاملا واضح است و تنها کيفري که مقرر گرديده، 100 ضربه تازيانه است.

      قرآن هم*چنين کيفرِ نيمه*اي براي برده*ي مونثِ ازدواج*کرده [در صورت ارتکاب زنا] مقرر داشته است (نساء، آيه*ي 25). چگونه مي*توان مجازات سنگسار را در مورد برده*ي مونث متاهل، نصف کرد؟ فقط در صورتي که مجازات، 100 تازيانه باشد مي*توان آنرا نصف کرد. دستور قرآني درباره*ي زناي برده*ي مونث متاهل، چنان واضح است که تبيين ديگري از آن امکان ندارد (22). به واقع خوارج با استفاده از همين استدلال، کيفر سنگسار را براي زنا رد کردند.

      همچنين اين استدلال که پيامبر اين کيفر را اجرا مي*کرد نيز، چندان معقول نيست. اثبات نشده است که پيامبر پيش از وحي شدن اين آيه [نساء، آيه*ي 25] يا بعد از وحي شدن آيه*ي دوم سوره*ي نور، اين کيفر را اجرا مي*کرد. اگر پيامبر، کيفر سنگسار را پيش از وحي شدن آيه*ي دوم سوره*ي نور اجرا مي*کرده است، به وضوح عرف غالب جامعه و خصوصا ذکر اين کيفر در تورات، راهنماي او بوده است.

      اما قائل شدن به اينکه پيامبر بعد از وحي شدن آيه*ي دوم سوره*ي نور، اين کيفر را اجرا مي*کرد، مشکل است. آيا پيامبر(ص) مي*تواند با دستور قرآن مخالفت کند؟ اگر مي*تواند، نمونه*هاي ديگري که او کاري انجام داده که در تناقض آشکار با دستور قرآني بوده است، چيست؟ اين مساله هم*چنين، گذشته از قائل شدن به اين قول که پيامبر عادت داشت تا کاري انجام دهد که در قرآن نبود، دلالت*هاي حقيقتا جدي*اي دارد.

      اين مساله، سراسر، هنگامي مشکل*دارتر مي*شود که روايتي از احمد مي*يابيم که در دوران خلافت عمر، مردم عادت داشتند بگويند دستوري درباره*ي رجم در قرآن وجود ندارد پس ما به چه نحو آنرا به کار بنديم؟ (متن عربي اين روايت به اين قرار است: (اِنَّ اناساً يقولون ما الرجمُ في کتابِ الله و انما فيه الجَلد.)

      همچنين در آيه*ي سوم سوره نور مي*گويد: «مرد زناکار، جز زن زناکار يا مشرک را به همسري نگيرد، و زن زناکار را جز مرد زناکار يا مشرک به زني نگيرد، و بر مومنان اين [امر] حرام گرديده است.» (23)

      مرد يا زن زناکار چگونه مي*توانند با زن يا مرد زناکار، روابط جنسي [در قالب ازدواج] داشته باشند، وقتي سنگسار شده*اند؟ آنها فقط در صورتي که زنده باشند مي*توانند چنين روابطي داشته باشند. اين آيه نيز چنان واضح است که تبيين ديگري از آن ممکن نيست و هر تعداد حديث نمي*تواند تبيين ديگري را موجه سازد (24). قصد قرآن اين است که مردان و زنان را از ارتکاب زنا دور سازد چه نوع آن زنا، رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن مجرد باشد، چه رابطه*ي نامشروع جنسي با مرد يا زن متاهل (محصن يا محصنه) باشد و چه تجاوز. قرآن مي*خواهد جامعه*اي بسازد که روابط جنسي براي دوام نوع بشر باشد و نه فقط براي ارضاء تمايلات شخص.

      قرآن مي*خواهد نهاد خانواده را تقويت کند و همچنان*که در ابتداي اين مقاله متذکر شديم، عربستان پيش از اسلام، نهاد خانواده*ي قوي*اي نداشت. همچنين ساختار قبيله*اي در حال شکسته شدن بود و بر اثر تغييرات اجتماعي- اقتصادي و به علت انتقال از جامعه*ي قبيله*اي به جامعه*ي بازرگاني، جامعه*ي جديدي در حال به وجود آمدن بود. در چنين جامعه*اي که روابط مالي جديد در حال گسترش بود، نهاد خانواده بسيار ضروري است.

      قرآن در پي آن بود که روابط جنسي بيرون از ازدواج را، که موجب تضعيف نهاد خانواده و تخريب ثبات آن است، محکوم نمايد. اما قرآن همچنين طليعه*ي يک جامعه*ي مدني بود و تاکيد تام و تمام آن بر بهبود سيرت بشر به جاي وضع مجازاتي وحشيانه و به شيوه*اي بيرحمانه بود.

      وقتي زناکاري در حضور گروهي از مومنان کيفر داده شود، او زين پس ترجيح مي*دهد که کرده*ي گذشته*ي خود را ترک کند تا اين که آن را تکرار کند (25). همچنين در مورد هر کيفري بايد ارزش*هاي قرآني را مد نظر داشت. اساسي*ترين ارزش*هاي قرآني عبارت اند از عدل، احسان، رحمت و حکمت. هيچ کيفري نبايد خلاف اين ارزش*ها باشد. اين ارزش*ها همچنين نام*هاي خداوند در قرآن اند (عادل، محسن، رحيم و حکيم.)

      مسلماً سنگسار و کشتن انساني خطاکار به جاي دادن فرصت به او براي ترک يا اصلاح کار خود، ضد اين ارزشهاي اساسي است. براي فقيهان مسلمان ضروري است که درباره*ي چنين کيفرهايي بازانديشي کنند. اين بازانديشي، چهره*ي اسلام را، که تحت تاثير ارزش*هاي ملوک الطوائفي در قرون وسطي، دستخوش تغييرات غير قرآني شده است، انساني خواهد کرد. بنابراين، ما نياز مبرمي به ايجاد تغييرات در فقه اسلامي در جهت حفظ ارزش*هاي قرآني داريم. قرآن، بُعدي متعالي به حيات بشري مي*بخشد اما فقيهان مسلمان اين بُعد را در حصار ارزشهاي قرون وسطايي، که اسلام را از روح زنده*ي آن تهي مي*سازد، زنداني کرده اند.
      Last edited by abadani69; 11-29-2007, 05:10 PM.

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #4
        يادداشت*ها:
        * اين مقاله به پيشنهاد و تحريض استاد علي طهماسبي ترجمه و محشي گرديد و هم*ايشان اصل مقاله را در اختيار مترجم قرار دادند.
        ** تمام حواشي توضيحي اين مقاله از مترجم است.

        1) سنگسار دقيقا و در همه*ي* موارد، معادل محکوميت به مرگ يا اعدام نيست زيرا بنا بر موازين فقهي، فرد محکوم به سنگسار اگر توانست پس از قرار داده شدن در خاک و شروع سنگسار از معرکه*ي اجراي حکم فرار کند، در مواردي نجات يافته است و بازگردانده نمي*شود. براي تفصيل اين مورد ر.ک :الروضه البهيه في شرح اللمعه الدمشقيه، موسسه اعلمي بيروت، جلد 9، کتاب حدود، فصل اول، بخش کيفيت رجم، صص. 88-95. اما فرد محکوم به اعدام اگر به هر دليلي نمرد او را دوباره اعدام خواهند کرد.

        2) اين طور نيست، بلکه اگر مرد باشد بنا بر موازين فقهي تا کمر در خاک مي*شود و اگر زن باشد تا سينه، براي تفصيل اين بحث ر.ک: الروضه البهيه، بخش کيفيت رجم، ص. 88.

        3) دقيق نيست، اشکال آن در پانوشت يک گذشت.

        4) قضاوت دقيقي نيست. عرب*هاي جاهلي در برخي زمينه*ها داراي حقوق و نهاد حقوقي بودند. حتي شاخت، فقه*پژوه برجسته*ي آلماني، حقوق عرب پيش از اسلام را حقوقي توصيف مي*کند که در مواردي خام هم نبود. براي تفصيل مطلب ر.ک:
        An Introduction to Islamic law, Josef Schacht, Oxforduniversity,1964,
        فصل دوم با عنوان: (پيشينه*ي پيشا اسلامي فقه اسلامي (thepre-Islamic Bachground در اين فصل شاخت گزارشي از حقوق ما قبل اسلامي اعراب ارائه مي*دهد. وي در فصل بعدي همين کتاب نشان مي*دهد که کهانت، نهادي حقوقي در حقوق عرب پيش از اسلام بود که پيامبر با تعديل*هايي همان را برگرفت و ادامه داد.

        5) فقهاء توبه را که در آيات قرآني آمده است، تا حدودي در همين بحث مورد نظر يعني بحث کيفر زنا داخل کرده و لحاظ نموده*اند و آن در جايي است که هنوز بينه عليه متهم به زنا کامل نشده است، در چنين جايي اگر متهم به زنا توبه کند، حد از او ساقط است چه آن حد در صورت ثبوت، رجم، قتل و يا جلد بوده باشد. البته اگر بينه عليه متهم به زنا کامل شد، فقهاء توبه*ي او را مسقط حد زنا نمي*دانند. اشکالي اگر به فقهاء وارد باشد در اين است که چرا در حيطه*ي کوچکي براي توبه در اسقاط حد، اهميت قائل شده*اند. براي تفصيل اين مطلب ر. ک: الروضه البهيه، بخش مسقطات حد زنا، ص. 57.

        6) نظريه*ي موسوم به نگرش درماني به مجرم (therapeutic attitude)، که مطابق آن به مجرم به مثابه*ي فردي که شايسته*ي علاج است و نه کيفر نگريسته مي*‎شود، با مشکلات چندي مواجه است براي آگاهي از اين مشکلات به اين کتاب مراجعه شود: Moral Problems: A Course for Schools and Colleges, 1991,The LutterworthPress مقاله*ي سي.اس.لوئيس با عنوان The humanitarian theory of Punishent که در اين مقاله اشکالات اين نظريه را آورده است. اين کتاب با اين مشخصات کتاب*شناختي به فارسي ترجمه شده است: مسائل اخلاقي (متن آموزشي فلسفه اخلاق)، مايکل پالمر، ترجمه*ي عليرضا آل بويه، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، قم، تابستان 85.

        7) لازمه*ي اين راي، کنار گذاشتن عدالت و مسئوليت کيفري است. به اين معني که اگر فرد مرتکب جنايت و جرمي شود، از يک سو عدالت اقتضاي اين را دارد که فرد مرتکب، متناسب با جرم خود مستحق کيفر است و در اين ميان هيچ فرقي ميان ارتکاب گناه براي بار اول يا دفعات متعدد نيست. مثلا اگر کسي من را مورد ضرب وشتم قرار دهد، اگر اولين باري باشد که چنين کاري را مرتکب شده باشد، لازمه*ي راي نويسنده اين است که مجازات نشود در حالي که بنا بر عدالت، او مستحق مجازات است.

        بيان ساده*اي است از رايي که در ايران معاصر توسط دکتر عبدالکريم سروش در نظريه*ي مشهورش موسوم به «قبض و بسط تئوريک شريعت» بيان گرديد. در آن نظريه نيز خود دين، امري فرابشري، تغيير ناپذير و بي*خطا انگاشته مي*شود اما فهم ديني، امري بشري، تغيير پذير و آميخته به سهو و خطا و غث و سمين توصيف مي*گردد. نتيجه*ي چنين رايي نيز لاجرم سکولار شدن و قدسيت زدايي از فهم ديني است. هر چند بعدها با نظريه*ي وي موسوم به «تجربه*ي ديني» خود دين نيز در حد تجربه*اي بشري، هر چند متعالي، فروکاسته مي*شود.

        9. fornication

        10.adultery

        11. rape

        12. adulteress

        13. adulterer

        14) «به هر زن و مرد زناکار صد تازيانه بزنيد، و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، در [کار] دين خدا، نسبت به آن دو دلسوزي نکنيد، و بايد گروهي از مومنان در کيفر آن دو حضور يابند.» (از ترجمه*ي محمد مهدي فولادوند)

        15) fornicator

        16) اين استدلال نويسنده در صورتي تمام است که قرآن، يگانه منبع تشريع اسلامي باشد اما اين*گونه نيست بلکه اکثريت قريب به اتفاق مسلمانان، در کنار قرآن به سنت نبوي نيز به مثابه*ي منبع تشريع اسلامي قائل*اند. شيعيان نيز با توسع در معناي سنت، قول و فعل و تقرير امامان شيعي را نيز داخل در معناي سنت کرده*اند. بر اين اساس، براي اصلاح فکر ديني به طور عام و بازنگري در فقه اسلامي به طور خاص، صرف تمسک به آيه*اي از قرآن (هر چند تفسير از آن آيه، خرد پسند و معقول باشد) مساله را تمام نخواهد کرد.

        17) خواننده را به اين نکته توجه مي*دهيم که نويسنده*ي اين مقاله، محققي سني مذهب است و براي حفظ امانت در ترجمه، القاب آورده شده، عينا در ترجمه منعکس گرديد.

        1 missing verse

        19) قلاب از متن اصلي است.

        20) قلاب از متن اصلي است.

        21) چنين نيست که عثمان با «همه»ي حافظان و کاتبان وحي مشورت کرده باشد و تمام نسخه*هاي مضبوط را مد نظر گرفته باشد، يا نتيجه*ي کار هيات متخب از سوي او، مورد موافقت همه قرار گرفته باشد. به عنوان يک نمونه، مخالفت عبدالله ابن مسعود، که طرف مشورت عثمان در جمع*آوري قرآن نبود و مصحف او هم لحاظ نشد، با قرآنِ گردآوري شده قابل ذکر است. براي تفصيل اين بحث، ر.ک: تاريخ قرآن، محمود راميار، انتشارات امير کبير، چاپ دوم، 1362، صص 436- 444.

        22) نويسنده با بيان اين راي که تفسير ديگري از اين آيه وجود ندارد، در واقع اين معني را اراده کرده است که اين آيه اصطلاحا «نص» است، يعني: ما لم يحتمل سوي معني واحد (آيه*اي که دربردارنده*ي جز يک معنا نيست). در مقابل اين راي، راي ديگري وجود دارد که مطابق آن هيچ کلامي را نمي*توان يافت که تنها دربردارنده*ي يک تفسير باشد بلکه فرايند فهم، به علل و/يا دلايلي، سيال و در قبض و بسط دائمي است. لازمه*ي تفکيک شرع از شريعت، که نويسنده پيشتر به آن قائل شده بود، نيز قائل شدن به سياليت فهم و قبض و بسط و تطور پذيري آن است اما نويسنده اکنون با قائل شدن به نص*مندي متن،که آشکارا مخالف سياليت فهم متن است، ناخواسته لازمه*ي راي پيشين خود را نقض کرده است.

        23) به نقل از ترجمه*ي محمد مهدي فولادوند.

        24) اشکال چنين نوع بياني در پانوشت شماره*ي 22 گذشت.

        25) نويسنده با دو واژه*ي repent و repeat يک بازي لفظي کرده است که کوشيديم با قرار دادن دو واژه*ي ترک و تکرار به جاي آن دو، تا حدودي آن را در گردانيده*ي فارسي انعکاس دهيم.

        Comment

        Working...