God (Khoda)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #16
    Toxic injuri nist ! nemisheh ke har vaght keh beh arezuhamun naresim,begim Khoda voojud nadareh ya Khoda hates us ! . to ghabl az zadaneh in harf,bayad khodeto beshnasi,befahmi chi mikhai az zendegit,bebini aya in rahi keh tush hasti,correct hast ya nahfaghat az raheh khod shenasi misheh Khoda ro shenakht va fahmid keh cheh rahi dorost hast va cheh rahi dorost nist !

    iran

    Comment

    • Riaz
      Member
      • Apr 2005
      • 471

      #17
      hamechi nesbie, age sakhti nabashe lezat ro ehsas nemisheh kard.

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #18
        Originally posted by Riaz
        hamechi nesbie, age sakhti nabashe lezat ro ehsas nemisheh kard.
        Hmm,bad nist in chizi keh migi.vali deep nist. !

        iran

        Comment

        • Riaz
          Member
          • Apr 2005
          • 471

          #19
          bara Toxic khanoom goftam

          Comment

          • ToXiC
            Senior Member
            • Mar 2004
            • 3121

            #20
            @RW

            man vaghti be arezooham nemirsam nemigam khoda nist VALI what if you 1arezoo bishtar nadashti ke age behesh miresidi ta akhare omret be hame arezoohat be tarighe hamoon arezoo avalie miresidi?! arezooye badi ham nist .. maskhare ham nist ke begam mishe masalan 1kise pool baram khoda part kone payeeen ..
            i dont know ..
            >>> рєяѕιаη gõ∂∂єѕ <<<

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #21
              Toxic -e aziz . in rabti beh Khoda nadareh ! i insist ! . zendegi faghat ba arezoo kardan va montazer budan ta in arezoo baravardeh beshe,nakhahad charkhid ! in chizi keh shoma migi, bakhshi az zendegi hast. to barayeh chizi keh delet mikhad,bayad talashe ziadi bekoni,bayad kheili zahmat bekeshi,tuyeh in world ,hich chizi beduneh talash beh dast nemiad ! to dar in rah harekat kon,God ham beh to komak mikoneh.

              Socrathes migeh adamhayeh weak faghat arezoo mikonand !

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #22
                Does the Bible Say God Created the Universe in Six 24-Hour Days?

                The creation of the universe, the earth, and life on it is described in the first chapter of Genesis. The account is ordered on the basis of what God did on each "day" (the Hebrew word yom2). Although Yom is usually translated in our English dictionaries as "day," its meanings are much more broad than what we (English speakers) tend to associate with the word "day." Yom actually has three main meanings; daylight portion of a solar day (i.e., sunrise to sunset), a 24-hour solar day, or a long period of time. Brown-Driver-Briggs' Hebrew definitions list definitions referring to long periods of time such as "year," "lifetime," and "time, period (general).

                iran

                Comment

                • Riaz
                  Member
                  • Apr 2005
                  • 471

                  #23
                  age donya hanooz nabood pas nemishe goft ke day 24 hours bood.

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #24
                    WHY I LEFT ATHEISM



                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #25


                      پس دنیا وانسان را که بوجود آورده است؟
                      این سوال سوال بسیار رایجی است که بسیاری از دوستان مطرح میکنند، در اینجا سعی شده است پاسخ کاملی به این سوال داده شود.

                      قبل از اینکه در مورد آفریدگار صحبت به میان بیاید باید در مورد آفرینش صحبت کرد، آیا جهان آفریده شده است؟ آیا ما در مشاهدات علمی خود به جایی رسیده ایم که بدانیم قبل از آن هیچ چیزی نبوده است و ناگهان جهان ایجاد و تولید شده است؟

                      قبل از توضیح این سوال اجازه بدید به یک نکته مهم اشاره کنیم.

                      در قرن 21 ام انسان از اینکه بگوید "نمیدانم" نباید ترس داشته باشد، جهان حقیقی پیچیدگیهای بسیاری دارد که به مرور زمان بشر به آنها پی خواهد برد، تا به امروز علم بشر بسیار نسبت به دوران گذشته تغییر کرده است و شتاب پیشرفت علم روز به روز بیشتر میشود، و این رشد علمی در زمینه های مختلف امروز مارا بدان درجه از شعور و عقلانیت رسانده است که ما نباید از گفتن نمیدانم ترس داشته باشیم، اگر شما مسئله ای را نمیدانید دلیلی ندارد به دنبال افسانه بروید!

                      بعنوان مثال اگر شما از یک انسان مدرن و امروزی بپرسید که زلزله چرا روی میدهد؟ وی به شما خواهد گفت که به دلیل تغییر مکان لایه های درونی زمین در طول زمان... یا به شما خواهد گفت نمیدانم!

                      اما اگر از یک انسان عقب مانده از لحاظ فکری بپرسید که چرا زمین لرزه رخ میدهد، او که از دلیل واقعی زلزله اطلاعی ندارد به شما خواهد گفت "کار کاره خداونده، خداوند دستور میده ویران شو، زمین هم ویران میشود، این یک عذاب الهی است برای کافران و یک آزمایش برای مومنان"، این قبیل کژاندیشیها دلیل اصلی انحراف مذهبیون به سمت خرافات و اراجیف است و عامل فقر فرهنگی و علمی ملل مسلمان. مسلمانان از انحراف جنسی در غرب ابراز انزجار میکنند اما خبر ندارند که انحراف عقلی ای که خود ناخواسته در آن فرو رفته اند هزاران بار بدتر از انحرافات جنسی در غرب است. اسلام و مذهب بطور کلی فقط در غیاب علم و خرد هست که رشد میکنند و وجود دارند، هرجا خرد و سواد کمتر است ایمان بیشتر است و هرجا خرد و سواد بیشتر است ایمان کمتر است، به کشور افغانستان نگاه کنید، مسلمانان افغان هزاران بار متعصب تر و خشونت طلب تر از سایر مسلمانان هستند و در ایمانشان راسخ هستند.

                      بنابر این فلسفه علم امروز حکم میکند که ما حتی هم اگر ندانیم و علممان نرسد که زمین چگونه بوجود آمده و انسان چگونه به فرم و شکل امروزی رسیده است هیچ دلیلی ندارد که افسانه های مزخرف و کم کیفیتی مانند داستانهای خلقت در قرآن و انجیل و کتابهای مذهبی دیگرکه ریشه در یکدیگر دارند و عموماً کودکانه و احمقانه و ظالمانه هستند را به عنوان اطلاعات دقیق و درست نگاه کنیم، بجای آن میگوییم نمیدانیم!

                      اصولا از جایگاهی بالاتر که به قضیه نگاه کنیم دلیل به وجود آمدن توهمی بنام خداوند همین قضیه بوده است. انسانهایی که در اعصار گذشته زندگی میکرده اند در مقابل پدیده ها، حوادث و اتفاقاتی که در اطرافشان می افتاده به دلیل اینکه از اطلاعات و آگاهی فوق العاده سطحی ای برخوردار بودند خدایانی میساختند، مثلا در یونان برای آتش و گیاه و باد و طوفان و دریا و جنگ و... خدایانی میساختند، اما به تدریج با کشف واقعیت ها این خدایان از میان رفتند و خدایان کاملتری مانند الله آمدند که یک تنه مسئولیت همه این قضایارا بر عهده گرفته اند. واقعیت در این نکته پنهان است که بشر بطور ناخود آگاه هرگاه علت پدیده ای را نمیدانسته از روی آموزشهای قبلی و محیطی ای که قبلا دیده علت آن پدیده را به سوی خدا سوق میدهد تا جایی که خداوند را در مفاهیم اسلامی علت العلل مینامند، در حالی که در دنیای واقعیت علت هیچ چیز خدا نیست. شما در هیچ کتاب فیزیک یا شیمی ای (مگر چاپ شده در کشورهای اسلامی) حرفی از خدا و یا قدرت خدا نمیبینید، علت ها همگی زمینی و علمی هستند. علوم بشری، چه تجربی و چه نظری همگی روزگاری متکی به الهیات بودند، ولی با فرارسیدن پیشرفتهای متعدد در زمینه های مختلف کم کم بشر دست به اکتشاف علت های ماقعی و منطقی و غیر الهی زد، از این روست که علم اصولا مادیگراست و شما در هیچ رشته علمی ای انشاء الله و ماشالله نمیبینید.

                      به عبارت دیگر میتوان گفت در دانش بشری همواره شکافهای بزرگی وجود داشته که شاید بشر از دیدن آن شکافها خجالت میکشیده و میخواسته با قرار دادن پدیده های متافیزیکی از جمله پدیده خداوند آن شکاف ها را پر کند. و یا مسئولیت خطاهای خود را بر گردن این موجودات بیاندازد. ما چون نمیدانستیم چگونه بوجود آمده ایم میگفتیم خدا مارا بوجود آورده است. چون نمیدانیم زمین لرزه چگونه بوجود می آید میگوییم خدا آنرا بوجود آورده است. چون زیر بار مسئولیت فقر نمیخواستیم بریم میگفتیم خدا روزی رسان است و هزاران مثال دیگر. وقتی دانش بشر در مورد پزشکی هم به اندازه امروز نبود بشر راهی نداشت جز اینکه با تعاریف مضحک متافیزیکی تلاش به تیمار خود کند (نگاه کنید به طب الرضا، کتاب منصوب به امام رضا در مورد مسائل پزشکی) مثلا چون نمیدانستند چرا کسی ممکن است به بیماری سرطان مبتلا شود میگفتند وی را جن گرفته یا ناسپاسی خداوند کرده و یا باید به زیارت شخصی برود (نگاه کنید به سفسطه مربوط به معجزه و شفاء).

                      اما ما دیگر امروز در مراحل فوق العاده بالاتر عقلانیت قرار داریم و اگر چیزی را ندانیم نباید عادت زشت گذشتگانمان را تکرار کنیم و رو به پدیده های متافیزیکی بیاوریم. همین سوال که "ما از کجا و چگونه آمده ایم، اینجا چه میکنیم و به کجا و چگونه خواهیم رفت؟" یکی از مهمترین سوالهایست که بشر همواره در طول تاریخ با آن روبرو بوده و همانطور که گفته شد به دلیل اینکه حفره و شکاف بزرگی در دوران های گذشته (و شاید حال) در مورد این مسئله وجود داشته بشر به سوی پدیده ها و موجودات متافیزیکی منحرف میشده. بشر چون علت و یا علت های واقعی را نمیشناخته به سوی یک توهم و دروغ بزرگ به نام خداوند منحرف شده و یا به عبارت جالب تر، بار این سوال بر روی دوش بشر به قدری سنگینی میکرد که بشر بجای پاسخ دادن به آن، صورت مسئله را پاک میکرد و یک موجود قدرتمند متافیزیکی را اختراع و نه کشف میکرد و اینگونه از پاسخ دادن به این سوال اساسی فرار میکرد و دین داران متاسفانه هنوز اینگونه فکر میکنند که البته این کار بسیار اشتباه است.

                      حتی دانشمندان و عالمان بزرگی نیز دچار این انحراف فکری شده اند که شاید بتوان معروف ترین آنها را نیوتون دانست. نیوتون را شاید بتوان بزرگترین مغز علمی تمام طول تاریخ نامید، وی برای کشفیات خود نیاز به ریاضیات جدیدی داشت که این ریاضیات در دوران او وجود نداشت و وی خود دست به کار شد و این ریاضیات را پدید آورد، حسابان (Calculus) بسیاری از مفاهیم خود را مدیون نیوتون است از دیگر خدماتی که نیوتون به علم کرد میتوان کشف نیروی جاذبه و قوانین حرکتی و بسیاری از چیزهای دیگر را نام برد. نیوتون که حدود 300 سال پیش زندگی میکرد خدا را باور داشت. شناخت نیروی جاذبه و حرکتهای فلکی سیارات و حرکت بیضی وار اجرام آسمانی به دور خورشید برای نیوتون همانطور که خود میگوید یک الهام بزرگ بود. نیوتون با نگاه کردن به اینکه چگونه ممکن است سیارات و اجرام آسمانی بر روی یک صفحه و در یک جهت و در مسیر مشخص حرکت کنند را نشان از یک نظم و طراحی و در نتیجه ناظم و یا طراح بزرگ و قادر دانست (نگاه کنید به برهان نظم و رد آن) و علت آنرا خدا دانست و گفت این نظم خدارا اثبات میکند. در حالی که ما امروز میدانیم چرا اجرام به دور خورشید میگردند و چرا در یک جهت و در یک صفحه میگردند و... بنابر این نیوتون در این نتیجه گیری خود دچار یک انحراف شده بود. ما میدانیم این شکاف در دانش نیوتون امروز دارای پاسخ های کاملی است و علت این پدیده ها خدا نیست بلکه پدیده های دیگر علمی است
                      Last edited by Rasputin; 06-05-2006, 02:46 AM.

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #26

                        این عادت زشت بشری که در اصطلاح به آن را با فرنام

                        "God of the gaps"


                        امروز نباید ادامه پیدا کند، امروزه علومی مانند Anthropology, Biology, Cosmology و غیره وجود دارند که برای نحوه بوجود آمدن زمین، انسان و ... قانع کننده ترین پاسخ ها را دارند و اگر کسی با این پاسخ ها قانع نمیشود میتواند آزادانه مخالفت خویش را اعلام کند و دلایل و علت های بهتری برای بوجود آمدن زمین و انسان و ... ارائه دهد و به پیشرفت این علوم کمک کند. بنابر این به کسانی که این علوم را قبول ندارند باید گفت بیایید و مفاهیم خود را با روشهای علمی دقیق نشان دهید و ثابت کنید که مشخصاً چنین کاری نخواهند کرد چون خود میدانند حرفهایشان تا چه حد غیر علمی است. بنابر این به دلیل اینکه پشت مذهب و دین؛ اقتصاد و سیاست خوابیده است، حتی اگر این شکاف در علم نیز با خرد و علم پر شودکه معتقدیم شده است بازهم دین داران به دلیل اینکه نمیخواهند آن قدرت های سیاسی و اقتصادی را از دست بدهند یا صرفاً به دلیل حمق مستورشان دست از این روش برای اعتقاد به خدا دست بر نخواهند داشت!

                        یک خردگرای خداناباور معتقد است خدایی وجود ندارد، برای اثبات این ادعا لازم نیست خداناباور اثبات کند کائنات چگونه بوجود آمده است، یک خداباور نباید لزوما اطلاعات فیزیکی و یا بیولوژیکی دقیقی نسبت به روش تکامل یا پیدایش موجودات داشته باشد. بلکه جایگزین ما برای افسانه آفرینش در قرآن و روش بوجود آمدن موجودات همانا علم است. بهترین راه برای رسیدن به واقعیت ها دانش و خرد بشری است برای توضیحات بیشتر در این مورد به سفسطه عقل بشر ناقص است مراجعه کنید و ما هیچ منبع بهتری را در این مورد به رسمیت نمیشناسیم. بنابر این برای رسیدن به واقعیت ها در مورد نحوه پیدایش و یا تکامل موجودات باید به علوم مراجعه کرد. علوم هم همواره در حال تغییر هستند، بدین معنی که دیروز تئوری هایی در مورد ریشه آفرینش و حیات مطرح بود شاید پدید آمدن آدم از گل دیروز یک حرف کاملا علمی به شمار میرفت و امروز آنها باطل شده اند و از دور خارج شده اند و امروز تئوری های دیگر تکامل، بیگ بنگ و فردا ممکن است تئوریهای دیگری مطرح شوند. بنابر این جواب بیخدایان به این سوال این است که "ما علم را برای برقراری معرفت با دنیای هستی معتبر ترین چیز میدانیم، پس جواب این سوال را در بیولوژی و... بیابید، و همانطور که گفته شد خوشبختانه در هیچ یک از این علوم از مفاهیم متافیزیکی استفاده نمیشود."

                        خداوند در تازينامه میگوید که انسان را از لجن و در جای دیگر میگوید از خاک آفرید، بعد کالبدی از جنس سفال برای انسان ساخت و او را برای مدتی طولانی بر روی زمین فرستاد و سپس دوباره آنرا به نزد خود آورد و از روح خود در آن دمید و انسان در بهشت بود و حوا از دنده چپ آدم ساخته شد و سیب خوردند و بهشت و جهنم جدا شدند و انسان به زمین اخراج شد! آیا شما این اراجیف بی محتوی را بعنوان نحوه خلقت انسان در مقابل مفاهیمی مثل بیگ بنگ (بیگ بنگ چیست؟ و تکامل تکامل چیست؟ قبول میکنید؟

                        اما ما امروز میدانیم جهان فعلی چگونه توسط بیگ بنگ ایجاد شده و بیگ بنگ را در آزمایشگاه های پیشرفته ساخته دست بشر به وضوح مطالعه و تجربه کرده ایم و بیگ بنگ مصنوعی ساخته ایم. اما در مورد آنچه قبل از بیگ بنگ وجود داشته است امروزه تنها تئوری هایی وجود دارد که هنوز توسط اطلاعات بدست آمده از فضا به مرحله آزمایش کشیده نشده اند، بیگ بنگ هم روزی خود یک فرضیه بود اما در سال 1991 سفینه CONIO ناسا تصاویر مشخصی از ابتدای پیدایش کائنات به زمین مخابره کرد که دانشمندان اعلام کردند تئوری بیگ بنگ سخت ترین امتحانات را با موفقیت رد کرد. بنابر این میتوان امروز بیگ بنگ را محکمترین جواب علم برای روش بوجود آمدن زمین دانست، هرچند اخیرا نظریه هایی برای رد این پدیده آورده شده مثل اینکه میگویند شتاب گسترش اجرام آسمانی در حال افزایش است و این با یک انفجار جور در نمی آید، اگر بیگ بنگ اتفاق افتاده باشد باید این سرعت رو به کاهش باشد نه افزایش، اما این دلایل هنوز برای مجامع علمی جهان به اندازه کافی مستند و محکم نیست بنابر این هنوز بیگ بنگ بصورت تئوری مطرح میشود. اطلاعات بیشتر در مورد بیگ بنگ را در نوشته ای با فرنام بیگ بنگ چیست؟ بیابید.

                        گروهی بلافاصله بعد از شنیدن کلمه تئوری با خوشحالی میگویند؟ تئوری که نشد حرف! تئوری با واقعیت فاصله زیادی دارد!

                        این دوستان بهتر است به کتابهای فلسفه علم رجوع کنند و بدانند که در مفاهیم علمی به هر چیزی که تمامی شواهد موجود حکم بر صحت آن کنند و هیچ دلیل محکمی علیه آن نباشد تئوری میگویند. یک تئوری مانند بیگ بنگ بارها و بارها باید از آزمایشهای مختلف موفق بیرون بیاید تا به آن تئوری گفته شود در حالی که گفته های قرآن و سایر کتب آسمانی در مورد روش پیدایش کائنات و انسان با دید علمی بیشتر شبیه شوخی هستند تا واقعیت از نوشتار علم چیست؟ دیدار کنید

                        معمولاً ذهن بسیاری از افراد به دلیل نا آشنایی با یک سری مباحث مقدماتی فلسفه به اشتباه به سوی یک ذره اولیه میرود. همیشه دنبال این هستند که بدانند اولین ذره رو کی آفریده، و این یک اشتباه بزرگ است. منظور از بوجود آمدن هیچگاه هست شدن از نیستی نیست! اصولا این که یک چیزی از ناچیز بوجود بیاید محال است بحث مفصلی در این مورد در رد برهان نظم آورده شده به عبارت دیگر وجود از عدم بوجود نیامده یا میتوان گفت عدم وجود ندارد و یا عدم غیر منطقی است! تصور عده زیادی به اشتباه این است که خداوند موجودات را "خلق" کرده و منظورشان از این خلق شدن این است که هیچ چیزی وجود نداشته و خداوند آن چیزهارا از نیستی به هستی آورده است. منظور از بوجود آمدن در تمام تئوری های علمی خقل شدن به این معنی نیست، خلقت اصولا غیر فلسفی و غیر علمی است! نسبت ماده و انرژی همواره ثابت است، ماده و انرژی نه بوجود می آیند نه از بین میروند، تنها به یکدیگر و به فرمهای مختلف یکدیگر تبدیل میشوند. یا به عبارت دیگر ماده بُعدی به نام زمان دارد، هیچ ماده ای بیزمان نیست و هیچ زمانی هم بی ماده نیست. بنابر این زمانی وجود ندارد که ماده ای وجود نداشته باشد و ماده ای نیز وجود ندارد که زمان نداشته باشد؛ دین خویان مدرن برای فرار از این واقعیت باز به تکامل خدایان خویش پرداخته اند و تعاریف جدیدی برای خدا خلق کرده اند، مثلا بهائیان میگویند خداوند همواره خالق بوده و خالق وقتی مطرح است که خلقت مطرح باشد، بنابر این مخلوق نیز از ابتدا وجود داشته، روح انسان از ابتدا وجود داشته و این جسم انسان است که خدا خلق کرده، که البته این استدلال غلط است چون اگر خلقت را ممکن فرض کنیم باید فرض کنیم که جوهر تمام مخلوقات از ابتدا وجود داشته و اگر اینگونه باشد دیگر چیزی نمیماند که خدا بخواهد آنرا خلق کند، پس در این صورت خلقت زیر سوال میرود و در واقع نیز خلقت به این معنی که گفته شد کاملا یک حرف غیر منطقی است! بنابر این وقتی دین داران از شما میپرسند پس انسان را کی خلق کرده، باید توجه داشت که در این سوال سه فرض غلط موجود است.

                        خلقت نیستی به هستی ممکن است

                        انسان خلق شده است

                        انسان را یک چون سوال میشود چه کسیخلق کرده.

                        بنابر این این سوال از ابتدا سه فرض غلط دارد و نمیتوان به سوال غلط پاسخ داد، پرسیدن این سوال این است که شخصی از شما بپرسد در این سوال فرض شده است که:

                        غیب کردن ممکن است

                        شما ازدواج کرده اید

                        شما همسرتان را غیب کرده اید

                        بنابر این همانگونه که به این سوال نمیتوان پاسخ داد، به سوال بسیار رایج و همشکلی که معمولا اولین سوال است که مردم از بیخدایان میپرسند نیز نمیتوان جواب داد.

                        بنابر این وجود و هستی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهد داشت چرا که همانطور که گفته شد، هستی بوجود آمدنی نیست! اگر ما راجع به این صحبت کنیم که هستی بوجود آمده است مانند این است که روی یک صندلی هستی نشسته باشیم و بخواهیم صندلی را از زیر خود بکشیم و این غیر منطقی است، درک این مطلب که از اصولا فلسفی حساب میشود به شما اثبات میکند که برای بودن چه وجود داشتن چه موجود بودن نیازی به یک موجود ماوراء طبیعی و خارق العاده نیست
                        Last edited by Rasputin; 06-08-2006, 09:56 AM.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #27



                          نوشته : Imran Hossein
                          مترجم : پارمیس سعدی

                          " ممکن است که این نوشتار برای بعضی از مسلمانان دو آتشه تحریک کننده باشد. اگر شما یکی از آنها هستید ریسک خواندن آن با خودتان است."
                          در حدود 6 سال پیش وقتی که 16 ساله بودم شروع به فکر کردن درباره کتاب خدا، تازينامه و بعضی از علوم کردم. من در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده ام. از این روست که با اسلام آشنا هستم. علاوه بر آن من یکی از مسلمانان خوش شانسی هستم که توانسته است تازينامه را به زبان انگلیسی نیز بخواند. به جز عربها 99 درصد از مسلمانان درباره اسلام واقعی و تازينامه چیزی نمی دانند. مسلمانان از کودکی توسط اسلام شناسان شستشوی مغزی داده می شوند و به آنها گفته می شود که الله قادر مطلق است و بر همه چیز تواناست. بنابراین همه چیز را درباره ما و دنیا می داند. در غیر این صورت بسیار مسخره است اگر بخواهیم خدایی در ذهن خود به تصویر بکشیم که دارای چنین صفاتی نباشد.


                          خدا یا الله تنها چیزی است که بدون تبعیض به همه بشر تعلق دارد. بر پایه آنچه در تازينامه آمده است چند بحث منطقی را در اینجا مطرح می کنم.
                          وقتی که آیه های تازينامه را می خوانم، آنها را با اصول منطقی مقایسه می کنم، اما جواب پرسشهایم را پس از خواندن تازينامه نمی یابم.
                          اجازه بدهید در اینجا از تعداد کمی از پدیده های عمومی سخن بگویم که الله به دلیل اینکه قادر و دانای مطلق است باید آنها را بداند و ما را به آنها آگاه کند.قصد من این نیست که بگویم چرا در تازينامه خبری از قانون انشتین یا نیوتون نیست. این چیزها به ادعای من ربطی ندارد. اما وقتی تازينامه را می خوانم متوجه می شوم که الله از خیلی چیزها که ما امروزه به آنها احتیاج داریم بی خبر است. برای همین است که سؤالات زیادی هنوز بی جواب باقی مانده است.
                          1- زمین گرد است: به برکت پیشرفت دانش امروزه هر کسی می داند که کره زمین گرد است. اما از دید الله زمین صاف است. به این دلیل است که عده ای از ملا های بی سواد نمی توانند قبول کنند که زمین گرد است. خدا که ما و همه جهان را خلق کرده است چرا نمی داند کره زمین گرد است ؟ آیا کسی پیدا می شود آیه ای از تازينامه بیاورد که ثابت کند زمین گرد است؟
                          2- اختلافات زمانی: همه مناطق زمین دارای زمان یکسان نیستند . وقتی که در بنگلادش ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه است در کانادا ساعت 4 صبح روز یکشنبه است. اگر نماز ظهر را در بنگلادش بخوانی و سپس به عربستان بروی دوباره موقع نماز ظهر است.آیا باید در آنجا دوباره نماز ظهر بخوانیم؟ چرا الله درباره تفاوت زمانی کشورها و چگونگی نماز خواندن در اینگونه موارد در کتاب تازينامه هیچ توضیحی برای مسلمانان نداده است؟ شاید خدا از این اختلاف ساعتها خبر ندارد. تا آنجایی که من می دانم روز جزا در بعد از ظهر یک روز جمعه به پا خواهد شد. وقتی که در بنگلادش غروب شده است در آمریکا هنوز صبح است. پس این روز جزا چگونه برگزار خواهد شد؟
                          3- حرکت زمین: زمین همیشه در حال حرکت است. هر 365 روز یک بار با سرعتی نزدیک به 30 کیلومتر در ثانیه به دور خورشید می گردد. زمین همچنین یک محور دارد که حول این محور در طول 24 ساعت با سرعتی در حدود 1670 کیلومتر بر ساعت می چرخد. اما خدا از این چرخش خبردار نیست و در جاهایی از تازينامه از پدیده هایی صحبت می کند که به غلط زمین را بی حرکت وصف می کند.
                          4- مردم غیر عرب: الله حتی یک کلمه در مورد مردم غیر عرب که در جاهای دیگر دنیا نظیر استرالیا، گرینلند، جنوب و شمال آمریکا و جاهای دیگر زندگی می کنند سخن نگفته است. او حتی نمی داند این مردمان چه شکلی هستند. در تازينامه او هیچ اطلاعی درباره اسکیمو ها ، سرخ پوستان، آمریکای لاتین و....به ما نداده است.آیا آیه ای هست که به من درباره این مردمان اطلاع دهد؟
                          5- نواحی قطبی: خیلی تعجب آور است که الله از قطب شمال و جنوب خبر ندارد. این نواحی بسیار سرد هستند. اما اسکیمو ها علی رغم این سرما در آنجا زندگی می کنند. در این نواحی 6 ماه از سال روز و 6 ماه دیگر شب است. چرا خدا برای اسکیموها توضیح نمی دهد که در این مناطق چگونه باید روزه بگیرند یا اینکه 5 نوبت نماز بخوانند و یا اینکه اعیاد خود نظیر عید فطر را برگزار کنند؟ آیا در تازينامه آیه ای وجود دارد که اسکیمو ها درباره تکالیف عبادی خود سردرگم نمانند؟
                          6- دنیا: مطابق تازينامه خدا در عرش است. که از زمین بسیار دور است. بسیار معجزه آساست که خدا درباره منظومه شمسی که شامل خورشید، مریخ، اورانوس، زحل و... است هیچ پیغامی به پیامبرش نفرستاده است. این سؤال از آنجا در من ایجاد شد که خدا در تازينامه فقط از زمین ، ماه و ستارگان که در آسمان صحرا با چشم قابل مشاهده هستند صحبت کرده است . از دیگر سیارات منظومه شمسی حرفی نزده است
                          7- هوا: بعد از 16 کیلومتری سطح زمین هر چه از سطح زمین دور شویم میزان گازهایی نظیر اکسژن و دی اکسید کربن کم می شود. بنابراین نفس کشیدن مشکل می شود. اما حضرت محمد با براق و بدو ن ماسک اکسیژن و سیلندر چگونه به محضر خدا رفت؟ چرا خداوند که همه دنیا را خلق کرده است نگفته است که بالاتر از سطح معینی از دریا هیچ جانداری نمی تواند تنفس کند؟ همانطور که می دانیم از نظر هوا هیچ سیاره ای شرایط زمین را ندارد. در آسمان هفتم که از سطح زمین بسیار دور است چقدر گاز تنفسی وجود دارد؟
                          8- بچه های آزمایشگاهی: چگونه الله تحمل می کند که کافران فرمول خلق بشر را از او بدزدند و در آزمایشگاهها بچه درست کنند؟ آیا خدا می داند که بعضی از انسانها(که البته همه کافر هستند) می توانند از طریق آزمایشگاه و از طریق غیر جنسی انسان و دیگر موجودات را خلق کنند؟ آیا هیچ مسلمانی می تواند آیه ای از تازينامه در این زمینه برای من بیاورد؟
                          9- دینهای دیگر به جز اسلام ، یهودیت و مسیحیت: الله قادر مطلق است. هیچ شکی در آن نیست. تعداد زیادی از مردم دینهای دیگری دارند و هیچ اعتقادی به الله ندارند.خداهایی که آنها می پرستند با الله تفاوت دارد. سؤال من این است که اگر قرار است به او ایمان داشته باشیم ، چرا او ذکری از خدای دین های دیگر نظیر سیکها، چاکی ، کارو، بومیان آمریکا ، هندوان، بومیان استرالیا و.. نکرده است؟آیا او می داند که به جز مسیحیت ، یهودیت و اسلام دینهای دیگری نیز وجود دارد؟ شاید او نمی خواهد از رقیبانش برای ما حرفی بزند.
                          10- خلقت زمین و آسمان: برای مسلمانان شکی نیست که الله قادر مطلق است. اما این قادر مطلق گیج است و نمی داند زمین را در چند روز خلق کرده است . در یک سوره می گوید زمین را در 2 روز خلق کرده است(41:9) در سوره های دیگر(11:7و10:3و7:55) می گوید زمین را در 6 روز خلق کرده است. چرا خدا نمی تواند زمین و آسمان را درست در یک روز خلق کند؟ و چرا خدا در تازينامه در مورد تعداد روزهای خلقت اشتباه می کند؟
                          11- خلق انسان: خداوند قادر متعال با بندگانش بازی می کند. او می گوید که انسان را از خون بسته خلق کرده است(75:38و96:2) خون بسته نمی تواند باعث رشد چیزی شود. مطابق علوم مدرن ، فرآیند تشکیل جنین از زمان بارداری تا زمان تولد یک روند پیوسته است و هیچ مرزی بین مراحل مختلف آن ، مطابق چیزی که الله گفته است وجود ندارد. مطابق گفته جنین شناسان امروزی بافتی که استخوان از آن به وجود می آید و مزودرم نامیده می شود؛ همان بافتی است که که گوشت و ماهیچه ها از آ ن بوجود می آیند. ماهیچه ها و استخوانها همزمان توسعه می یابند و بسیار عجیب است که این علوم جدید با تئوری خدا تضاد دارد. علاوه بر آن بسیاری از استخوانهای ما زمانی که به سنین نوجوانی می رسیم محکم و قوی می شوند.بنابراین خدا باید می گفت ماهیچه ها همزمان با استخوانها شکل می گیرند اما توسعه آنها زودتر از توسعه استخوانهاست. این ایده که استخوانها با گوشت پوشیده می شود نه تنها غلط است بلکه این ایده از تئوری یک یونانی به نام دکتر گالن گرفته شده است. آیا باور کردنی است که الله تئوریهای دیگران را بدزدد؟ آیا الله نمی داند که ما چگونه خلق می شویم؟
                          12- سرنوشت مردم دیگر و کسانی که پیش از اسلام مرده اند: چه بر سر کسانی که پیش از اسلام مرده اند خواهد آمد؟ آنها به بهشت می روند یا به جهنم؟ آیا در تازينامه آیه ای وجود دارد که درباره سرنوشت پس از مرگ افراد غیر مسلمان نظیر اسکیموها ، سرخپوستها و بومیان استرالیا که حتی نامی از اسلام نشنید ه اند ؛ باشد. دلیل اینکه آنها به بهشت یا جهنم می روند چیست؟ آیا خدا اصلاً اطلاعی از آنها دارد؟
                          13- گونه های دیگر غیر از انسان: خدا در تازينامه (البته با فرمولی غلط) فقط از چگونگی خلق انسان سخن می گوید و چیزی در مورد خلق دیگر موجودات نظیر میمونها ، ماهیها، دایناسورها ، گاوها ، موجودات تک سلولی و ... نمی گوید. خیلی مسخره است که به خدایی اعتماد کنیم که نمی داند دیگر موجودات چگونه بوجود آمده اند.
                          14- گیاهان ودرختان جاندار: خیلی مسخره است که خدا نمی داند گیاهان و درختان جاندار هستند. مسلمانان اجازه ندارند که تصویر انسان یا حیوان را بکشند. در خانه ها و مساجد تنها می توانند تصویر درختان و گیاهان را بکشند. چند صد سال پیش یک کافر ثابت کرد که گیاهان و درختان نیز همانند انسان و جانوران جاندار هستند. وقتی که می فهمیم یک کافر می داند گیاهان جان دارند اما خدا نمی داند استخوانهایمان یخ می کند.
                          15- هوای غبار آلود و مه گرفته: مراسم مذهبی مسلمانان بستگی به ماه و خورشید دارد. آیا الله و عربها هیچگاه در بیابان مه سنگین یا برف دیده اند؟ مسلمانان غیر عرب برای اجرای مراسم مذهبی ، نماز و اعیاد خود در روزهای برفی و مه آلود چگونه خورشید و ماه را ببینند؟ چرا خداوند قادر متعال برای روزهای ابری و برفی که ماه و خورشید دیده نمی شوند برای اجرای مراسمی نظیر عید فطر راهی به ما نشان نداده است؟ در اینگونه موارد باید چه کار کنیم؟ آیا کسی هست که این مسائل را توضیح دهد؟
                          من این مسائل را با چند مسلمان تحصیلکرده مطرح کردم. آنها اول عصبانی شدند. اما وقتی که از جواب دادن عاجز شدند گفتند آنچه در تازينامه در مورد آن توضیح داده نشده در حدیث مطرح شده است. من به آنها گفتم خیلی خوب. قبول دارم. اما چگونه مسائلی که خداوند قادر به حل آ نها نبوده است در حدیث حل شده اند؟این احادیث به دست محمد نوشته نشده است. بلکه احادیث نوشته اصحاب بی سواد محمد است. خیلی خوب . اگر مسائلی که مطرح کرده ام در حدیث حل شده است یک نفر پیدا شود و پاسخ این 15 سؤال مرا بدهد. اگر کسی به این مسائل توجه نکند ، پیداست که برده عربهای بدوی غارنشین است. در قرن 21 اگر کافری بخواهد اسلام را بپذیرد باید حد اقل به این 15 موردی که اشاره کردم توجه کند.
                          Last edited by Rasputin; 06-08-2006, 09:57 AM.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #28
                            Names for God

                            In the Old Testament various names for God are used. YHWH is the most celebrated of these; the Hebrews considered the name ineffable and, in reading, substituted the name Adonai [my Lord]. The ineffable name, or tetragrammaton [Gr.,=four-letter form], is of unknown origin; the reconstruction Jehovah was based on a mistake, and the form Yahweh is not now regarded as reliable. The name Jah occurring in names such as Elijah is a form of YHWH. The most common name for God in the Old Testament is Elohim, a plural form, but used as a singular when speaking of God. The name El, not connected with Elohim, is also used, especially in proper names, e.g., Elijah. The name Shaddai, used with other words and in names (e.g., Zurishaddai), appears rarely. Of these names only Adonai has a satisfactory etymology. It is generally not possible to tell from English translations of the Bible what was the exact form of the name of God in the original. In Islam, the name of God is Allah.

                            Conceptions of God

                            The general conception of God may be said to be that of an infinite being (often a personality but not necessarily anthropomorphic) who is supremely good, who created the world, who knows all and can do all, who is transcendent over and immanent in the world, and who loves humanity. By the majority of Christians God is believed to have lived on earth in the flesh as Jesus (see Trinity). In the Hebrew Bible the concept of God is not a unified one. The attitude of believers to this apparent inconsistency has generally been that God, unchanging, revealed Himself more and more to Israel.

                            Scholars belonging to the rational schools of the 19th cent. developed a view of the Bible as primarily a history of Judaism that evolved naturally without the benefit of divine intervention in the world. They see a series of stages in which God was first held by the Jews as simply the head of a tribal pantheon, then gradually assumed all the attributes of God's fellow divinities, but was still worshiped more or less idolatrously. Gradually, according to these scholars, the Jews considered their God as more and more powerful until they believed God creator and ruler of all humans though preferring Israel as God's chosen people.

                            God's attributes of goodness, love, and mercy these critics consider as very late in this development. More recent scholars have refuted this latter position, seeing these very qualities in the God of the Exodus. Although the idea of God, through its long acceptance by Jews, Christians, and Muslims, has come to be associated with the concept of a good, infinite personality, in recent times the name has been extended to many principles of an utterly different sort; thus, a philosopher may consider the unifying concept in his philosophy as God.

                            Arguments for God's Existence

                            There are several famous arguments for the existence of God. The argument from the First Cause maintains that since in the world every effect has its cause behind it (and every actuality its potentiality), the first effect (and first actuality) in the world must have had its cause (and potentiality), which was in itself both cause and effect (and potentiality and actuality), i.e., God. The cosmological argument maintains that since the world, and all that is in it, seems to have no necessary or absolute (nonrelative) existence, an independent existence (God) must be implied for the world as the explanation of its relations.

                            The teleological argument maintains that, since from a comprehensive view of nature and the world everything seems to exist according to a certain great plan, a planner (God) must be postulated. The ontological argument maintains that since the human conception of God is the highest conception humanly possible and since the highest conception humanly possible must have existence as one attribute, God must exist. Immanuel Kant believed that he refuted these arguments by showing that existence is no part of the content of an idea. This principle has become very important in contemporary philosophy, particularly in existentialism. The consensus among theologians is that the existence of God must in some way be accepted on faith.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #29
                              The term God is used to designate a Supreme Being; however, there are other definitions of God. For example:

                              Many religious and philosophic systems consider a God to be the creator of the universe.
                              Some traditions hold that the creator of the universe is also the sustainer of the universe (as in theism), while others argue that their God is no longer involved in the world after creation (as in deism).
                              The common definition of a God assumes omnipotence, omniscience and benevolence. However, not all systems hold that a God is necessarily morally good (see summum bonum). Others maintain that a God is beyond the limited human understanding of morality. Negative theology argues that no true statements about attributes of a God can be made at all, while agnostic positions argue that limited human understanding does not allow for any conclusive opinions on God whatsoever. Some mystical traditions ascribe limits to a God's powers, arguing that a God's supreme nature leaves no room for spontaneity.
                              The concept of a singular God is characteristic of monotheism, but there is no universal definition of monotheism. The differences between monotheism and polytheism vary among traditions (see also trinity, dualism, and henotheism).
                              Some concepts of a God may include anthropomorphic attributes, gender, particular names, and ethnic exclusivity (see Chosen people), while others are purely transcendent or philosophic concepts.
                              Some concepts of a God centre on a view of said God as ultimate, immanent, transcendent, eternal Reality beyond the shifting and constantly mutable multiplicities of the sensible world.
                              The concept of God is often connected to principles of absolute morality or truth.
                              There are variations on defining a God either as a person, or not as a person but as an ambiguous impersonal force (see Absolute Infinite). Also at stake are questions concerning the possibilities of human/God relations. There are countless variations in traditions of worship and/or appeasement of a God.
                              Some espouse an exclusionist view, holding to one sole definition of a God. Others hold an inclusionist view, accepting the possibility of more than one definition of God to be true at the same time.
                              There are also atheistic explanations for the concept of a God that can include psychological and/or sociological factors.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #30


                                يكي از بنيادي‌ترين مباحث در دانش‌ اسطوره‌شناسي، رابطه‌ي ميان «انسان و زمان» است. اين بحث، كاربرد‌ها گسترده‌اي در شناخت جنبه‌هاي مختلف حيات انساني از جامعه‌شناسي گرفته تا روان‌شناسي و دين‌پژوهي و حتي سياست و اقتصاد دارد. از «ني‌لبك» عزيز سپاس‌گزارم كه پرسشش مرا به بازنويسي اين سلسله يادداشت‌ها واداشت:

                                در ميان همه‌ي آنچه بر زندگي آدمي تأثير مي‌نهد، ، تنها و تنها «زمان» است كه مهار آن،‌ با هيچ موفقيتي – ولو اندك – همراه نبوده است: زمان به سراشيبِ مهيبِ ناگزيري مي‌ماند كه انسان را از طراوت و جواني و نيرومندي، به ضعف و پيري و عاقبت مرگ، سُر مي‌دهد. فرو‌مي‌كشد.

                                كدام كس را ياراي آن بوده است تا اين بر روندِ بي‌وقفه‌ي ناگزير، غلبه كند يا آن‌را متوقّف گرداند؟ آيا كسي را ميشناسيد كه تا بحال نخواسته باشد درست در لحظه‌ي سرخوشي،‌ زمان را متوقف كند و در سرخوشي‌اش جاودانه شود؟ آيا كسي را مي‌شناسيد كه تا بحال نخواسته باشد سيرِ زمان را واژگونه كند و بار ديگر به روزگار جواني يا كودكي بازگردد؟ آيا كسي را مي‌شناسيد كه در هجوم دشواري‌ها، آرزو نكرده باشد كه كاش به دنيا نيامده بود؟ آيا كسي را مي‌شناسيد كه در حسرت زندگي جاودانه نبوده باشد؟ آيا كهن‌سالي را ديده‌ايد كه از گذشته‌ها به نيكي ياد نكند و ديروز را بر امروز ترجيح ندهد؟

                                چنين است. همه‌ي ما، در پيدا و پنهان‌مان، در وحشت از «زمان» و استيلاي آن شريكيم. همه‌ي ما، در آرزوي رهايي از استيلاي رعب‌آور آن هستيم. چيزهاي ديگري هم هست كه انسان را ترسانده يا مي‌ترساند. مثل بيماري و تاريكي. امّا براي هر يك از آنها، باري راه و چاره‌اي در دست داريم. يعني كه نا اميد نيستيم از غلبه‌ي نسبي يا مطلق بر آنها. امّا در برابر حكومت قاهرانه‌ي زمان، جز تسليم و جز حسرت چه در چنته توانيم داشت؟

                                چنان نيست كه در رويارويي با حكومت قاهرانه‌ي زمان بر زندگاني‌، چنته‌ي آدمي به تمامي تهي باشد. بي امكان گريز از وحشتي كه زمان مي‌آفريند، اصل زندگي‌كردن ناممكن خواهد بود. يأس و افسردگيِ اين فرودستي را البته چاره‌هايي هست. چاره‌هايي انديشيده يا نا انديشيده. خودآگاه يا ناخودآگاه.
                                Last edited by Rasputin; 06-08-2006, 09:58 AM.

                                iran

                                Comment

                                Working...