Akherat

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • jjbb
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 8813

    #16
    yani onvaght to kocholo bodi

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #17
      شباهت‏هاي رستاخيز مهدي (عج) با رستـاخيـز آخـرت

      نوشتاري كه پيش رو داريد به بررسي اجمالي شباهت‏هاي دو مورد از ايام الله ـ يعني روزگار قيام حضرت مهدي و روز رستاخيز ـ پرداخته است.


      ايام الله، ايام مخصوصي است كه نعمت و رحمت و يا عذاب و كيفر الهي در آن ظاهر مي‏شود. نسبت دادن اين روزها به خدا با اينكه همه ايام و همه موجودات از آن خداست، به خاطر حوادث مهمي است كه در آن رخ داده و يا خواهد داد، مانند روز قيامت كه در آن سلطنت آخرتي خدا هويدا مي‏گردد و روز قيام مهدي كه در آن، حكومت عدل بر گستره جهان سيطره پيدا مي‏كند. بعضي از ايام الله در روايت ذيل معرفي شده است:
      "عَنْ مُثَنَّي الْحَنّاطِ قالَ: سَمِعْتُ اَبا جَعْفَرٍ يَقُولُ: اَيّامُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثَةٌ: يَوْمٌ يَقُوُمُ الْقائِمُ، وَ يَوَمُ الْكَرَّةِ، وَ يَوَمُ الْقِيامَةِ؛1 ايام الله سه روز است؛ روز قيام مهدي عليه‏السلام ، روز رجعت و روز قيامت."
      نوشتار كوتاهي كه پيش رو داريد به بررسي اجمالي شباهت‏هاي دو مورد از ايام الله ـ يعني روزگار قيام حضرت مهدي و روز رستاخيز ـ پرداخته است.
      1 ـ حوادث عجيب
      يكي از وجوه مشترك بين رستاخيز آخرت و قيام مهدي عليه‏السلام ، وقوع حوادث و رخدادهاي بزرگ است كه قبل از شروع آن دو، تحقق پيدا مي‏كند.
      قيامت كبري و رستاخيز مهدي عليه‏السلام ، به خاطر اهميتشان، مورد بشارت و نويد همه انبيا و اولياي الهي قرار گرفته، بلكه وجه مشترك همه اديان الهي است.
      حوادث قبل از قيامت كبري
      الف . متلاشي شدن كوه‏ها
      "يَوْمَ تُرْجُفُ اْلاَرْضُ وَ الْجِبالُ"2؛ "روزي كه زمين و كوه‏ها به لرزه درآيند."
      "وَ حُمِلَتِ اْلاَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً"؛3 "و زمين و كوه‏ها از جاي خود برداشته شوند و يكباره درهم كوبيده گردند."
      ب . زلزله‏هاي عظيم
      "يا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَي‏ءٌ عَظيمٌ."4؛ "اي مردم از پروردگارتان پروا كنيد؛ چرا كه زلزله رستاخيز امري بزرگ است."
      "اِذا رُجَّتِ اْلاَرْضُ رَجّا"5؛ "چون زمين با تكان [سختي] لرزانده شود."
      ج . بي فروغ شدن خورشيد و ستارگان
      "اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ اِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ"6؛ "آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد، و آنگاه كه ستارگان تيره شوند."
      "وَ خَسَفَ القَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ"7؛ "و ماه بي نور گردد و خورشيد و ماه يك جا، جمع شوند."
      حوادث قبل از رستاخيز مهدي عليه‏السلام
      الف . صيحه آسماني
      امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند: "يُنادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَوَّلَ النَّهارِ؛ يَسْمَعُهُ كُلُّ قَوْمٍ بِأَلْسِنَتِهِمْ؛8 در ابتداي روز، گوينده‏اي در آسمان ندا مي‏دهد، به گونه‏اي كه هر قومي با زبان خود، آن ندا را مي‏شنود."
      "اِذا نادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَنَّ الْحَقَّ في آلِ مُحَمَّدٍ فَعِنْدَ ذلِكَ يَظْهَرُ الْمَهْدِيُّ عَلي اَفْواهِ النّاس ِوَ يَشْرَبُوْنَ حُبَّهُ وَ لا يَكُونُ لَهُمْ ذِكْرُ غَيْرِهِ؛9 هر گاه گوينده‏اي از آسمان صدا بزند كه حق با اولاد محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است، در آن هنگام، ظهور مهدي عليه‏السلام بر سر زبان‏ها مي‏افتد، به گونه‏اي كه دل را به محبت او سيراب مي‏كنند و غير او را ياد نمي‏كنند."
      ب. خسوف و كسوف
      از نشانه‏هاي ظهور، كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است.
      كسوف در روزهاي نخست و روزهاي آخر ماه و خسوف در روزهاي مياني ماه، طبيعي و عادي است و در طول تاريخ، بارها و بارها، رخ داده و از نظر علمي، خسوف و كسوف در روزهاي ياد شده، پديده عادي به حساب مي‏آيد و از ديرباز، منجمان، بر اساس محاسبه‏هاي دقيق رياضي و نجومي، زمان گرفتن خورشيد، يا ماه را در طول سال، پيش بيني مي‏كرده‏اند، ولي خورشيد گرفتگي در وسط ماه يا ماه گرفتگي در اول و يا آخر آن، امري غيرعادي است. البته در خود روايات هم، به غيرعادي بودن تحقق اين نشانه، تصريح شده است.10
      از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است كه: "آيَتانِ تَكُونانِ قَبْلَ الْقائِمِ لَمْ تَكُونا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ عليه‏السلام اِلَي اْلاَرْضِ، تَنْكَسِفُ الشَّمْسُ فِي النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ وَ الْقَمَرُ في آخِرِهِ، فَقالَ رَجُلٌ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ تَنْكَسِفُ الشَّمْسُ في آخِرِ الشَّهْرِ وَ الْقَمَرُ فِي النِّصْفِ؟ فَقالَ اَبُو جَعْفَر عليه‏السلام : اِنّي لأََعْلَمُ بِما تَقُولُ وَ لكِنَّها آيَتانِ لَمْ تَكُونا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ عليه‏السلام ؛11 پيش از قيام مهدي عليه‏السلام دو نشانه پديد خواهد آمد كه از زمان هبوط آدم عليه‏السلام در زمين بي سابقه است؛ گرفتن خورشيد در نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن. مردي به امام عرض كرد: اي پسر رسول خدا! كسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟! حضرت فرمود: همانا من به آنچه مي‏گويي داناترم، اين دو از آيت‏هاي الهي هستند كه واقع شدن آن‏ها از زمان هبوط آدم عليه‏السلام تاكنون سابقه ندارد."
      به نظر مي‏رسد وقوع اين دو امت من در زمان مهدي عليه‏السلام
      به نعمتي دست يابند كه پيش از آن و در هيچ دوره‏اي دست نيافته بودند. [در آن روزگار[ آسمان باران فراوان دهد، و زمين هيچ روييدني را در دل خود نگاه ندارد.
      پديده به صورت غيرعادي، به خاطر آن است كه اهميت مسأله ظهور، نمايان شود و مردم از خواب غفلت بيدار شوند و خود را مهيّاي مشاركت در آن نهضت عظيم سازند.
      ج . باران‏هاي پياپي
      امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند: "اِنَّ قُدّامَ الْقائِمِ لَسَنَةٌ غَيْداقَةٌ يَفْسُدُ التَّمْرُ فِي النَّخْلِ فَلا تَشُكُّوا في ذلِكَ؛12 در آستانه قيام مهدي عليه‏السلام سالي پر باران خواهد بود كه در اثر آن، خرما بر روي نخل مي‏پوسد. پس در اين امر، ترديدي به خود راه ندهيد."
      البته براي قيام امام مهدي عليه‏السلام علائم و نشانه‏هاي بسياري بيان شده كه به ذكر عناوين برخي از آن‏ها اكتفا مي‏كنيم:
      د . طلوع خورشيد از مغرب
      ذ . خروج يأجوج و مأجوج
      ر . خروج دجّال
      ز . خروج يماني
      ه·· . خروج سفياني13
      2 ـ برقراري عدالت
      اجراي عدالت و تحقق آن، يكي از وجوه مشترك بين قيامت كبري و قيامت صغري (ظهور مهدي عليه‏السلام ) است.
      عدالت در قيامت كبري
      "وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيمَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفسٌ شَيْئا وَ اِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفي بِنا حاسِبينَ"؛14 "ترازوهاي عدل را در روز رستاخيز قرار مي‏دهيم، پس هيچ كس [در] چيزي ستم نمي‏بيند. و اگر [عمل] هموزن دانه خردلي باشد آن را مي‏آوريم وكافي است كه ما حساب كننده باشيم."
      "فَمَنْ يَعَمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ"؛15 "پس هر كس هموزن ذره‏اي نيكي كند آن را خواهد ديد و هر كس هموزن ذره‏اي بدي كند آن را خواهد ديد."
      عدالت در رستاخيز مهدي
      رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايند: "... اَلتّاسِعُ مِنْهُمْ قائِمُ اَهْلِ بَيْتي، مَهدِيُّ اُمَّتي، اَشْبَهُ النّاسِ بي في شِمائِلِه وَ اَقْوالِهِ وَ اَفْعالِهِ، يَظْهَرُ بَعْدَ غِيبَةٍ طَويلَةٍ وَ حَيْرَةٍ مُضِلَّةٍ، فَيُعْلِنُ أَمْرَ اللّهِ وَ يُظْهِرُ دينَ اللّهِ... فَيَمْلأَُ اْلاَرضَ قِسْطا وَ عَدْلاً، كَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما؛16 نهم آنان (امامان) قائم خاندان من، مهدي امتم مي‏باشد. او در سيما و گفتار و كردار شبيه‏ترين مردم به من است. پس از غيبت طولاني و سردرگمي گمراه كننده‏اي ظاهر مي‏شود، آنگاه امر خدا را اعلان و آئين خدا را آشكار مي‏سازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مي‏كند."
      امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: "... وَ كَذلِكَ القائِمُ اِذا قامَ يُبْطِلُ ما كَانَ فِي الْهُدْنَةِ مِمّا كانَ فِي اَيْدِي النّاسِ وَ يَسْتَقْبِلُ بِهِمُ الْعَدْلَ؛17
      همچون پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آنگاه كه قائم عليه‏السلام قيام كند، آنچه را از راه و روش‏هاي غلط ميان مردم در زمان قبل از ظهور رايج است زير پا مي‏نهد، و آيين دادگري را برپا مي‏دارد."
      جناب حكيمه خاتون چنين روايت مي‏كند: آن امام بزرگ در لحظات نخستين پس از تولد، لب به سخن گشود و [همچون پيامبران كه در آغاز كودكي توان سخن گفتن دارند] به يكتائي خداوند و رسالت حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امامت امام علي عليه‏السلام و ديگر امامان گواهي داد، سپس چنين فرمود: "اَللّهُمَّ أَنْجِزْ لي ما وَعَدْتَني، وَ أَتْمِمْ لي اَمْري، وَ ثَبِّتْ وَطْأَتي، وَامْلَأِ اْلاَرْضَ بي عَدْلاً وَ قِسْطا؛ خداوندا! به آنچه به من وعده دادي وفا كن، و امر مرا (حكومت عدالت گستر جهاني) به كمال برسان، و گام‏هاي مرا استوار بدار، و زمين را به دست من آكنده از عدل و دادساز."
      3 ـ اقتدار در حاكميت
      از شباهت‏هاي ديگري كه بين اين دو قيام مي‏توان ذكر كرد، اقتدار در حاكميت است.
      اقتدار حاكميت در قيامت كبري
      يكي از مهم‏ترين منزلگاه‏هاي قيامت كه اقتدار خداوند را به منصه ظهور مي‏رساند، مرحله رسيدگي به حساب خلايق در دادگاه عدل الهي با حضور شاهدان مختلف، و سنجش اعمال در ترازوي مخصوص است. دادگاهي كه همه را غرق در وحشت و اضطراب مي‏كند، دادگاهي كه قاضي و داورش خداي مقتدر و قوي است.
      "فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدّينِ، اَلَيْسَ اللَّهُ بِاَحْكَمِ الْحاكِمينَ"؛18 "پس چه چيز تو را بعد از اين به تكذيب جزا وا مي‏دارد، آيا خداوند، بهترين حكم كنندگان نيست."
      "اَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ اَسْرَعُ الْحاسِبينَ"؛19 "آگاه باشيد كه حكم و داوري مخصوص اوست، و او سريعترين حسابرسان است."
      "اَللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كُنْتُم فيهِ تَخْتَلِفُونَ"؛20 "خدا در روز قيامت در مورد آنچه با يكديگر در آن اختلاف مي‏كرديد، داوري خواهد كرد."

      اقتدار حاكميت در قيام مهدي عليه‏السلام

      امام مهدي عليه‏السلام ، در اجراي حدود و احكام الهي و مبارزه با ستمگران، قاطعيتي خدائي دارد، چشم پوشي و مسامحه در راه و روش او نيست. از ملامت ملامت گران ابايي ندارد و از هيچ مقام و قدرتي نمي‏هراسد. قاطعيت وسازش ناپذيري، خصلت همه رهبران راستين الهي است، و در امام مهدي عليه‏السلام اين خصلت در حد اوج و كمال است.
      امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
      "وَ لَيُطَهِّرَنَّ اْلاَرْضَ مِنْ كُلِّ غاشٍ؛21] امام مهدي عليه‏السلام ] زمين را از هر چه باعث فريب و گمراهي مردم شود، پاك مي‏سازد."
      از امام باقر عليه‏السلام نقل شده كه فرمودند: "لَيْسَ شَأنُهُ اِلاّ بِالسَّيْفِ، لا يَسْتَتيبُ اَحَدا، وَ لا يَأْخُذُهُ فِي اللّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ؛22 شيوه [حضرت مهدي عليه‏السلام ] تنها با شمشير است و توبه كسي را نمي‏پذيرد و در راه اجراي احكام الهي، از ملامت هيچ ملامتگري نمي‏هراسد."
      4 ـ بشارت انبياء و اولياء به ظهور قيامت كبري و صغري
      قيامت كبري و رستاخيز مهدي عليه‏السلام ، به خاطر اهميتشان، مورد بشارت و نويد همه انبيا و اولياي الهي قرار گرفته، بلكه وجه مشترك همه اديان الهي است. به خصوص قيام مصلح جهان، كه در برخي مكاتب غير الهي نيز مورد توجه بوده است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #18
        بشارت به قيامت كبري
        "وَ اِلي مَدْيَنَ اَخاهُمْ شُعَيْباً فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ اْلآخِرَ"؛23 "و به سوي [مردمِ] مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم]. گفت: اي قوم من، خدا را بپرستيد و به روز بازپسين اميد داشته باشيد."
        "اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ"؛24 "زماني كه آن واقعه وقوع يابد، [كه] در وقوع آن هيچ دروغي نيست."
        "يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ"؛25 "اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا داريد، و هر كسي بايد بنگرد كه براي فردا[ي خود[ از پيش چه فرستاده است."
        بشارت به رستاخيز مهدي عليه‏السلام
        در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان به مصلحي نويد داده شده است كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد و به جنايت‏ها و خيانت‏هاي انسان‏ها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي، استوار خواهد كرد. نويد آن مصلح بزرگ جهان، علاوه بر قرآن مجيد، در كتاب‏هاي آسماني چون انجيل، تورات و زبور آمده است.26
        قرآن كريم:
        "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ اْلاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ"؛27 "و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد."
        تورات:
        ـ "خداوند بر ابراهيم ظاهر گشته گفت: تمام اين زمين را كه مي‏بيني به تو و ذريه تو تا به ابد خواهم بخشيد.... به سوي آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه تواني آن‏ها را شمرد.... ذريت تو نيز چنين خواهد بود.... من هستم يهوه كه تو را از كلدانيان بيرون آوردم تا اين زمين به ارثيت تو بخشم."28
        ـ "اگر چه تاخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد... بلكه جميع امت‏ها را نزد خود جمع مي‏كند و تمامي قوم‏ها را براي خويش فراهم مي‏آورد."29


        انجيل:
        ـ "همچنان كه برق از مشرق،ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‏شود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد...آن گاه علامات پسر انسان در آسمان پديدگردد. و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوّت و جلال مي‏آيد."30
        ـ "كمرهاي خود رابسته، چراغ‏هاي خود را افروخته بداريد. و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‏كشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي درنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد .... پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نمي‏بريد پسر انسان مي‏آيد."31
        زرتشتيان:
        ـ "مردي بيرون آيد از زمين تازيان، از فرزندان هاشم، مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بر دين جدّ خويش باشد، با سپاه بسيار، روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را پر از داد كند."
        ـ "پيامبر عرب آخرين فرستاده است كه از ميان كوه‏هاي مكه ظاهر شود...از فرزندان پيامبر شخصي در مكّه پديدار خواهد شد كه جانشين آن پيامبر است و پيرو دين جدّ خود مي‏باشد.... از عدل او گرگ با ميش آب مي‏خورند و همه جهانيان به آئين مهر آزماي [محمد] خواهندگرويد."32
        5 ـ زندگي خوب و فراواني نعمت
        در قيامت كبري و صغري، مردان مؤمن و زنان مؤمنه در ناز و نعمت زندگي مي‏كنند و هيچ گونه نگراني و ترسي آن‏ها را تهديد نمي‏كند.

        زندگي در قيامت كبري

        "وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهارُ ..."؛33 "و هر كس از خدا و پيامبر او اطاعت كند، وي را به باغ‏هايي درآورَد كه از زير [درختانِ] آن نهرها روان است."
        "اِنَّ الاَْبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَاْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا"؛34 "همانا نيكان از جامي نوشند كه آميزه‏اي از كافور دارد."
        "اوُلئِكَ لَهُم جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمُ الْاَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ اَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ اِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئينَ فيها عَلَي اْلاَرائِكِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقا"؛35 "آن‏ها كساني هستند كه بهشت‏هاي جاودان براي آنان است، از زير [قصرها] شان جويبارها روان است. در آنجا با دستبندهايي از طلا آراسته مي‏شوند و جامه‏هايي سبز از حرير نازك و ضخيم مي‏پوشند. در آنجا بر سريرها تكيه مي‏زنند. چه خوش پاداش و نيكو تكيه گاهي."

        زندگي در رستاخيز مهدي عليه‏السلام

        در سلام به حضرت مهدي آمده است: "اَلسَّلامُ عَلي رَبيعِ اْلاَنامِ، وَ نَضْرَةِ اْلاَيّامِ؛36 سلام بر بهاران زندگي مردمان و طراوت روزگاران."
        رسول گرامي اسلام مي‏فرمايد: "يَتَنَعَّمُ اُمَّتي في زَمَنِ الْمَهْدِي عليه‏السلام نِعْمَةً لَمْ يَتَنَعَّمُوا قَبْلَها قَطُّ يُرْسِلُ السَّماءُ عَلَيْهِمْ مِدْرارا وَ لا تَدَعُ اْلاَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَباتِها اِلاّ اَخْرَجَتْهُ؛37 امت من در زمان مهدي عليه‏السلام به نعمتي دست يابند كه پيش از آن و در هيچ دوره‏اي دست نيافته بودند. [در آن روزگار] آسمان باران فراوان دهد، و زمين هيچ روييدني را در دل خود نگاه ندارد."
        6 ـ آشكار شدن باطن‏ها
        يكي از موضوعاتي كه وجه شباهت بين دو قيام است، بر ملا شدن باطن و درون انسان‏ها است، البته برملا شدن باطن‏ها، در قيامت كبري با قيامت صغري متفاوت است. در قيامت كبري، آشكار شدن درون، كلي و فراگير است ولي در رستاخيز مهدي عليه‏السلام ، ظاهر شدن درون مردم، براي حاكم و والي عادل ـ يعني امام زمان عليه‏السلام ـ تحقق پيدا مي‏كند. پس به قاطعيت و سازش ناپذيري، خصلت همه رهبران راستين الهي است، و در امام مهدي عليه‏السلام اين خصلت در حداوج و كمال است.
        طور كلي مي‏توان ظهور باطن‏ها را يكي از وجوه مشترك بين دو قيام دانست.

        در قيامت كبري

        "يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِرُ"؛38 "آن روز كه رازها [همه] فاش مي‏شود."
        "يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفي عَلَي اللّهِ مِنْهُمْ شَي‏ءٌ"39؛ "آن روز كه آنان ظاهر گردند، چيزي از آن‏ها بر خدا پوشيده نمي‏ماند."
        "وَ اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ"40؛ "و آنگاه كه نامه‏ها گشوده شوند."
        در رستاخيز مهدي عليه‏السلام
        ابان مي‏گويد از امام صادق عليه‏السلام شنيدم كه مي‏فرمود: "لا تَذْهَبُ الدُّنْيا حَتّي يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنّي رَجُلٌ يَحْكُمُ بِحُكُومَةِ داوُدِ41 وَ لا يَسْئَلُ عَنْ بَيِّنَةٍ يُعْطي كُلَّ نَفْسٍ حُكْمَها؛42 دنيا به آخر نمي‏رسد تا مردي از من (حضرت مهدي عليه‏السلام ) قيام كند و آن مرد شبيه حكم حضرت داود حكم خواهد كرد و از شاهد سؤال نمي‏كند و حكم هر كس را به او مي‏دهد."
        حسن بن ظريف مي‏گويد: در ذهن خود دو سؤال داشتم، آن‏ها را براي امام عسكري عليه‏السلام نوشتم و چنين سؤال كردم:
        "اِذا قامَ الْقائِمُ وَ اَرادَ اَنْ يَقْضي اَيْنَ مَجْلِسُهُ الَّذي يَقْضِي فيهِ بَيْنَ النّاسِ؟ فَجاءَ الْجَوابُ: سَأَلْتَ عَنِ الْقائِمِ، فَاِذا قامَ يَقْضِي بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ، كَقَضاءِ داوُد، وَ لا يَسْأَلُ الْبَيِّنَةَ؛43
        وقتي حضرت مهدي عليه‏السلام قيام كرد، از چه مقام و جايگاهي بين مردم رجعت، عمومي نيست، بلكه جنبه خصوصي دارد، تنها گروهي بازگشت مي‏كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.
        حكم خواهد كرد؟ جواب آمد [و امام در آن جواب فرمود]: سؤال از قائم كردي، پس هر گاه [مهدي عليه‏السلام ] قيام كند، در بين مردم به علم خود قضاوت مي‏كند، شبيه قضاوت حضرت داوود و از شاهد و بينه سؤال نمي‏كند."
        7 ـ حيات مجدد
        از ديگر وجوه مشترك بين قيامت كبري و رستاخيز مهدي عليه‏السلام ، زنده شدن انسان‏هاست كه در قيامت كبري انسان‏ها براي بهره‏مند شدن از جزاء و پاداش الهي زنده مي‏شوند و در قيام مهدي عليه‏السلام ، مؤمنين به خاطر لذت بردن و مشاركت در حكومت عدل، و كافرين به جهت زجر كشيدن از مشاهده حكومت الهي زنده مي‏شوند.
        حيات دوباره در قيامت كبري
        "ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ اُخْري فَاِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ"؛44 "سپس بار ديگر در آن [صور[ دميده مي‏شود و به ناگاه آنان [برپاي[ ايستاده مي‏نگرند."
        "وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنا هُمْ جَمْعاً"45؛ "و [همين كه] در صور دميده شود، همه آن‏ها را گرد خواهيم آورد."
        "وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَاِذا هُمْ مِنَ اْلاَجْداثِ اِلي رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ"46؛ "و در صور دميده خواهد شد، پس به ناگاه از گورهاي خود شتابان به سوي پروردگار خويش مي‏روند."

        حيات دوباره در رستاخيز مهدي عليه‏السلام

        چنانكه در ابتداي مقاله بيان شد، روز رجعت يكي از ايام الله است. در روايات، اقرار و ايمان به رجعت از نشانه‏هاي مؤمن ذكر شده است.
        برقي از امام صادق عليه‏السلام نقل مي‏كند: "مَنْ اَقَرَّ بِسَبْعَةِ اَشْياءَ فَهُوَ مُؤمِنٌ وَ ذَكَرَ مِنْهَا اْلايمانَ بِالرَّجْعَةِ؛47 كسي كه به هفت چيز معترف باشد، پس او مؤمن است و از جمله آن هفت چيز، ايمان به رجعت را ذكر فرمود."
        زنده شدن در رستاخيز مهدي عليه‏السلام كه به رجعت معروف است، مثل قيامت كبري كلي و فراگير نيست، بلكه جزئي و نسبي است.
        امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند: "اِنَّ الرَّجْعَةَ لَيْسَتْ عامَّةً، وَ هِيَ خاصَّةٌ لا يَرْجِعُ اِلاّ مَنْ مَحَّضَ اْلايمانَ، اَوْ مَحَّضَ الشِّرْكَ مَحْضاً؛48 رجعت، عمومي نيست، بلكه جنبه خصوصي دارد، تنها گروهي بازگشت مي‏كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.

        رجعت در قرآن

        آياتي از قرآن كريم نشانگر اين است كه تاكنون در اين دنيا رجعت صورت گرفته است. برخي از اين آيات را در ذيل مي‏آوريم.
        "فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُّمَ اَحياهُمْ"49؛ "پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپاريد، آنگاه آنان را زنده ساخت."
        "ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُروُنَ"50؛ "سپس شما را پس از مرگتان حيات بخشيديم، شايد شكر نعمت [او را] بجا آوريد."
        اين آيه درباره بني اسرائيل است كه گروهي از آن‏ها بعد از تقاضاي مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگباري شدند و مردند، دوباره زنده شدند.
        "فَاَماتَهُ اللّهُ مِأَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ"51؛ "پس خداوند، او را (به مدت) صد سال ميرانده، آن‏گاه او را برانگيخت."
        اين آيه در مورد پيامبري است كه از كنار يك آبادي عبور مي‏كرد، در حالي كه ديوارهاي آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوان‏هاي اهل آن در هر سو پراكنده شده بود، از خود پرسيد چگونه خداوند اين‏ها را پس از مرگ زنده مي‏كند، خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت: چقدر درنگ كردي؟ عرض كرد يك روز يا قسمتي از آن، فرمود: بلكه يكصد سال بر تو گذشت.52
        8 ـ انتقام از ظالمان و ستمگران
        انتقام گرفتن از ستمگران و ظالمان به طور مشترك در قيامت كبري در قيامت كبري و قيام مهدي عليه‏السلام ، انسان‏هاي مؤمن، به پاداش و رحمت الهي مي‏رسند، و انسان‏هاي كافر و ظالم، به عذاب و كيفر الهي دچار مي‏شوند.
        و رستاخيز مهدي عليه‏السلام مطرح است. در قيامت كبري و قيام مهدي عليه‏السلام ، انسان‏هاي مؤمن، به پاداش و رحمت الهي مي‏رسند، و انسان‏هاي كافر و ظالم، به عذاب و كيفر الهي دچار مي‏شوند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #19
          انتقام خدا از ظالمان در قيامت
          "فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ اَحَدٌ، وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ اَحَدٌ"53؛ "پس در آن روز هيچ كس چون عذاب كردن او، عذاب نمي‏كند و هيچ كس چون در بند كشيدن او، در بند نمي‏كشد."
          "اِنَّا اَعْتَدْنا لِلظّالِمينَ ناراً اَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُهَا وَ اِنْ يَسْتَغيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ"54؛ "ما براي ستمگران آتشي آماده كرده‏ايم كه سرا پرده‏اش آنان را دربرمي گيرد، و اگر فرياد رسي جويند، به آبي چون مس گداخته ياري مي‏شوند."
          "اِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً، لِلطّاغينَ مَأبا، لابِثينَ فيها اَحْقابا، لايَذُوقُونَ فيها بَرْدا وَ لاشَرابا، اِلاّ حَميما وَ غَسّاقاً"؛55 "[آري[ جهنم [از ديرباز] كمين گاهي بود، [كه[ براي سركشان بازگشتگاهي است، روزگاري دراز در آن درنگ كنند، در آن جا نه خنكي چشند و نه شربتي، جز آب جوشان و چركابه‏اي."

          تجلي انتقام خداوند در انتقام مهدي عليه‏السلام

          امام باقر عليه‏السلام در بيان شباهت‏هاي حضرت مهدي عليه‏السلام با پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: "فَخُرُوجُهُ بِالسَّيْفِ وَ قَتْلُهُ اَعْداءَ اللّهِ وَ اَعْداءَ رَسُولِهِ وَ الْجَبّارينَ وَ الطَّواغيتَ؛56 قيام با شمشير و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و جباران و سركشان [از وجوه شباهت او[ است."
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #20
            آخرالزمان بر پرده نقره*اي


            عنصر سينما «تصوير» است. براي ارتباط با پديده*هاي پيراموني در هر شبانه*روز 79 درصد اطلاعاتمان را از چشممان يعني از طريق تصوير به دست مي*آوريم و اين همان نقطه اثر سينما است؛ و بهترين حربه براي تأثير مستقيم آن هم بر روي موضوعي چون «آخرالزمان» كه حجم عظيمي از ناخودآگاه هر انسان را به صورت خود اختصاص داده است.


            در جهان ارتباطات مطمئناً بسياري از وسايل ارتباطي ما دچار تغييرات ساختاري و غيرساختاري مي*شود. حوزه*هاي ارتباطي انسان*ها ساحت هنر است كه ساحتي آسماني ـ زميني دارد. در تغييراتي كه در اين ساحت پديد آمد، هنر «سينما» تولد يافت. سينما به عنوان «هنر هفتم» و به صورت يك هنر صنعت توانست با سيطره و به كارگيري هنرهاي ديگر جايگاه وسيعي را در دنيا كسب كند. طبق بررسي*هايي كه صورت گرفته، كنش انساني، اغلب محصول دريافت*هاي شهودي است تا دريافت*هاي عقلاني.
            عنصر سينما «تصوير» است. تصوير جايگاه ويژه*اي در دستگاه فكري و رواني انسان دارد و از اين رو اگر ما پنج حس خود را پنج دروازة روحمان بدانيم براي ارتباط با پديده*هاي پيراموني در هر شبانه*روز 79 درصد اطلاعاتمان را از چشممان يعني از طريق تصوير به دست مي*آوريم و اين همان نقطه اثر سينما است؛ و بهترين حربه براي تأثير مستقيم آن هم بر روي موضوعي چون «آخرالزمان» كه حجم عظيمي از ناخودآگاه هر انسان را به صورت خود اختصاص داده است.
            درگيري «خير» و «شر» و خوبي و بدي، هستة اصلي و جانماية هر قصه و ابزار اصلي داستان*پردازي و به تبع آن سينما است. «قهرمان» و «ضدقهرمان» كه در سينما «هرو» (Hero) و «ولاين» (Vellain) شناخته مي*شوند، عناصري غيرقابل اجتناب، نه تنها در سينما كه در تمام داستان*هاي اساطيري به شمار مي*روند. يكي از مفاهيمي كه ناخودآگاه و خودآگاه انسان امروز را فارغ از دغدغه*هاي روزمره به خود مشغول كرده، پايان زمان و نبرد نهايي خير و شري است كه بشر از سال*هاي كهن به آن اهتمام داشته و آن قهرمان و ضدقهرمان نهايي است. سينما به عنوان مدرن*ترين كارخانه رؤياپردازي، خيلي زود به اين اصل اوليه قصه*گويي متوسل شد و تولد نوعي خاص از سينما و گسترش و توسعه آن به عنوان يك صنعت و تجارت، مرهون اين اصل است. واقعيت اين است كه سينما امروزه به عنوان يكي از ابزارهاي چشمگير در توسعه تمدن مادي درآمده است. سينما به دليل جذابيت*هاي ظاهري و فريبنده فراوان و كاركردهاي عيني و مؤثر آن، مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است. برخي غرق شكوه مادي آن شده*اند كه بيشتر مردم جهان راتشكيل مي*دهند و عدة اندكي متأملانه با آن برخورد مي*كنند. قطعاً توجه به اين نكته در خصوص مطالعة علمي و تمركز بر مسئله آخرالزمان تأثير مهمي در اين روند دارد. مسئله ديگر زمينه*هاي فلسفي و فكري و مبادي مادي يا ماوراءالطبيعي رسانه*ها، به خصوص سينما، و فنون «نبرد سايبرنتيك» و «عمليات رواني» آن است كه سهم بسزايي در تصميم*گيري*هاي خرد و كلان رسانه*اي دارد. از آنجايي كه براي ساخت اين گونه فيلم*ها هزينه*هاي نجومي و تلاش*ها و تخصص*هاي گوناگون به كار گرفته مي*شود. سينماي هاليوود همواره غرب و نشانه*ها و نمادهاي جامعه غربي و شخصيت*هاي متأثر از فرهنگ غربي و همه مظاهري كه به نوعي متأثر از جامعة سفيدپوستان اروپايي و امريكايي و به خصوص «انگلوساكسون»هاست را مظاهري از بخش سفيد و نيروهاي خير داستان*پردازي خود قلمداد مي*كند و هرآنچه در مقابل آن قرار مي*گيرد جزو عناصر سياه و شر به حساب مي*آورد. در يك نگاه كلي از منظر آنها هرآنچه در فرودست آنها قرار نگيرد، در مقابل آها تعبير خواهد شد. اين همان ديدگاهي است كه امروز در گفت*وگوهاي سياسي دولتمردان آمريكايي ديده مي*شود.
            در دوران جنگ سرد بعد از جنگ جهاني دوم، سينماي نوظهور به قضية آخرالزمان رويكردي مبسوط نشان داد و با تلاش متمركز بر دو هويت دولت نازيسم و پس از آن اردوگاه شرق سياسي با محوريت دولت شروري، بخش عمده*اي از آثار هاليوود و اروپاي غربي ناظر به اين قضيه شد. با فروپاشي اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروي عمليات راهبردي تقابل با تمدن و تفكر اسلام انقلابي مورد توجه قرار گرفت و نوعي خاص از رويكرد به مسئله آخرالزمان مورد توجه قرار گرفت؛ در حالي كه در خلال اين رويكرد، اصولي خاص نيز به صورت پيدا و پنهان مورد توجه قرار گرفتند. در اين خصوص سينماي هاليوود در دنياي رسانه*اي غرب در ترسيم جايگاه خود در تضاد خير و شر دچار ترديد و شك، پنهان*كاري انحراف نشده و هميشه خود را مظهر خير و سفيدي و ديگران را مظهر شر و سياهي قلمداد كرده و مي*كند.
            موضوعي ديگر كه جا دارد به آن اشاره شود، پرداخت جدي و هميشگي نسبي نسبت به اخلاق و دين، امور انساني و اجتماعي مي*آيد؛ يعني نسبت خير و شر در مراتب مختلف معنا مي*يابد. موضوع مهمي كه همواره دستمايه آغاز داستان است، ايجاد جو ناامني و اضطراب و وحشت (ترور) كه مقدمه*اي براي پذيرش قدرت برتر و حاكميت خشن و بي*رحمانه است. اين اتفاق يكي از سرفصل*هاي راهبرد فرهنگي است كه در بعضي از اين فيلم*ها دنيا به پايان خود مي*رسد و چيزي جز انهدام گسترده و نابودي نسل بشر باقي نمي*ماند. فيلم «نوستر آداموس» «فردا چگونه به بشر نگاه خواهد شد» (The man how saw tomarrow) و «روز بعد» (the dey after) نمونه*اي از اين فيلم*ها هستند؛ در حالي كه در بعضي ديگر افرادي باقي مي*مانند كه در تلاش زندگي دوباره به تجديد تلاش و ايجاد حكومت صهيونيستي مي*پردازند؛ مانند فيلم «حكومت آتش»، «نبرد آخر»، «روز استقلال» و «آرماگدون».
            هاليوود با ساخت اين فيلم*ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناك و عظيمي را در ديدگان مخاطب ساده و بي*دفاع خود ماندگار سازد تا تعابير اصلي آخرالزماني ناشي از كتب غيرآسماني مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد.
            نكته ديگر كه در اين خصوص مطرح است،* استمرار فيلمسازي در ژانرها و گونه*هاي مختلف سينمايي اعم از عاطفي، رمانتيك، كمدي، حماسي، حادثه*اي، سياسي، جنگي، تخيلي، كودك و نيز در قالب*هاي انيميشن، بازي رايانه*اي و غيره سود مي*جويد و از همه ظرفيت*هاي انساني هم استفاده مي*كند. اين شگرد انبوه*سازي در برخي اوقات بسيار كارساز است و در يك دوره زماني كاملاً عملياتي مي*نمايد. در فيلم «هفت ديويد» «فينچر» كه فيلمي صددرصد آخرالزماني است، كارگردان با مطرح كردن هفت گناه مشهور مسيحيت و يهوديت فرجامي تلخ را مطرح مي*كند كه به عزا نشستن انسان و مصيبت*وارگي زندگي انسان معاصر را ترسيم مي*كند، مضاف بر اينكه عنصر روايت باعث تمركز در موضوع نيز مي*شود.
            حقيقت اين است كه مسئلة حضور منجي، نحوه پرداخت آن و مسئله آخرالزمان، بلايا و مصيبت*هاي قبل از ظهور ... جنگ در لابه*لاي آن متجلي است؛ به گونه*اي كه حتي دين «هندو» كالكي را به عنوان دهمين تجلي «ويشنو» كه منجي خويش مي*داند، سوار بر اسب سپيد و با شمشيري آخته تصور مي*كند كه جهان را دچار محنت شده است، نجات مي*دهد.
            اين همان نقطه كشش است كه تمام مخاطبان را جذب مي*كند و وقتي سينما با ارائه تصوير با تأكيد بر نقاط روشن ذهني مخاطبان، ساير نقاط مبهم را نيز روشن و تصوير مورد نظر را حقنه مي*كند و آن اسطوره منجي غربي يا انتظار در تفكر غربي در صهيونيزم مسيحي را به تماشاچي*هاي ميليوني تزريق مي*كند.
            مثلاً در فيلم«ماتريكس» منجي، هويت صهيونيزم مسيحي را دارد؛ يعني تلفيق صهيونيزم را با مسيحيت داريد. چون «نئو» باز توليد مسيحيت و «زايان» همان صهيون است و در فيلم*هايي مثل «آرماگدون» مخاطب به آرمان*هاي يهودي نزديك مي*شود و فيلم «روز استقلال» در حقيقت با يك نوع آخرالزمان كاملاً آمريكايي روبه*روست.
            واقعيت اين است كه سينماي امروز بسيار ملهم از انديشه*هاي فلسفي است كه نظريه*هاي مطرح شده در جهان معاصر مثل «پايان تاريخ» و «برخورد تمدن*ها» الهام گرفته است و از اين رو مسئله منجي بسيار كم*رنگ و بحث فرجام تاريخ پررنگ*تر شده است؛ در حالي كه گرايش به اين فيلم*ها نيز افزايش يافته است و عجيب اين كه از 22 فيلم برتري كه از سال 1995 تا 2004 انتخاب شده*اند، 19 فيلم به نحوي به آخرالزمان ربط دارد. از جمله اين فيلم*ها فيلم «ارباب حلقه*ها» است. در اين فيلم جنگ خير و شر مطرح است. اين فيلم قوي از يك كارگردان ونزوئلايي است و عجيب اينكه نحوه پرداخت جنگ خير و شر در اين فيلم همان رويكردي است كه كارگردان «ترميناتور 2» يعني «جيمز كامرون» دارد. نحوه جنگ خير و شر، سلاح*ها و انسان*ها در اين فيلم متعارف نيستند. تصاوير اين فيلم شبيه همان مفهوم*هاي انتظاري است كه متون اسطوره*اي و يا در متون مذهبي در جنگ آخرالزمان بيان شده است. در «ارباب حلقه*ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرداخت به آن فرجام به نحوي بيان جنگ آخرالزمان است؛ يعني به شدت با آن جريان*هاي اسطوره*اي كه پيرامون نبردهاي خير و شر داريم، مشابه است، اين در حالي است كه مفاهيم چندي در قالب واقعيت به خورد مخاطبان داده مي*شود كه از جمله آنها مفاهيم پيچيده ماترياليسم ديني است كه در زير به برخي از گرايش*هاي ارائه شده اشاره مي*كنيم.

            دئيسم (طبيعت خودكار)

            در اين تئوري، انسان هوشمند دستگاهي را خلق كرده كه با درايت و انتظام قدرت*هاي دروني خويش، خالق خود را به كناري نهاده و حتي او را بردة خود كرده است و با عقل «لوگوسي» و دروني، خود را حفظ و حراست مي*كند.
            توضيح اين كه در بين فلاسفه باستان، دو نوع عقل مطرح بود؛ «نوس» و «لوگوس»؛ اولي بيرون از نظام معادل «عقل مستقل» است و دومي را بيشتر معادل عقل «درون سيستمي» و «قانون دروني» ترجمه مي*كنند. البته در تفكرات تورات محرف هم شاهديم كه خداي اين تفكر ضعف*هاي زيادي دارد و از آفريده*هاي خود هم مي*ترسد. آگوست كنت مي*گويد:
            در مكتب دئيسم، خدا خالق بوده، ولي به دليل كوتاهي دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بايسته سمت پروردگار نيست.
            و اين دقيقاً به همان انديشه انحرافي ياد شده اشاره دارد.
            در واقع اين انديشه خدا را فقط ناظم مي*داند، نه خالق در حالي*كه اگر او را فقط ناظم هم بدانيم، در نظام عظيم خلقت، ناظم هم نمي*تواند ساعت را كوك كند و دنبال كار خود برود؛ كوك ساعت پس از مدتي تمام مي*شود.

            اومانيسم (انسان محوري)

            در عمده اين فيلم*ها، انسان خالق و سازنده است و تقريباً هيچ صحبتي از خدا نمي*شود، تمام گفت*وگوهاي شخصيت*ها هم بر اساس «باور به خود» و «ايمان به قابليت*هاي خود» است و حتي منجي را هم خود انسان*ها برمي*گزينند. اين نوع پيشبرد داستان برگرفته از جسم*انگاري خدا و تشابه خدا بر انسان در تورات است كه در فرهنگ غرب، تأثير فراواني داشته است. قبول اين خدا در واقع ماترياليسم و بي*خدايي است. در بسياري از فيلم*ها، بشر با تكيه بر عقل معيشت*انديش و ابزاري خويش و زور بازو و اسلحه، كه علوم سيانتيستي و تجربي هستند، به مقابله با شرّ بر مي*خيزد و پيروز ميدان است و هيچ خبري از خدا نيست.

            سكولاريسم (عرفان*هاي اومانيستي)

            به تصريح بسياري از منتقدان، فيلم*هاي امروز به نوعي متأثر از نوعي عرفان بودايي هندويي ممزوج با مباني «اومانيستي» است. در فيلم*هاي آخرالزماني امروز، فضاي عرفاني الهي، حماسي و ديني، بسيار دور است و در سطح بسيار نازلي و در جهت رسيدن به اهداف عملي و پراگماتيستي به كار رفته است. اين عرفان سكولار هيچ*گاه رنگ «معنويت خدا محور» و ظلم ستيز را ندارد.

            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #21
              جبرگرايي و تقديرگرايي

              جبرگرايي يكي از مهم*ترين محورهاي فيلم*هاي آخرالزماني است؛ به نوعي كه انسان*ها و «كاراكترها» مجبورند همان*گونه كه به ذهنشان القا مي*كنند، بينديشند و راه بروند و تعامل كنند و هيچ اراده*اي ندارند كه برخلاف آن عمل كنند؛ در حالي كه در اديان الهي اين موضوع مورد ردّ و اعتراض است. يهوديان صهيونيست در توجيه جنايات خود در فلطين مي*گويند:
              چون تقدير است ما به سرزمين مادري موعود خويش بازگرديم و خداي قومي ما (يهود) چنين خواسته است، فلسطيني*ها را مي*كشيم و آواره مي*كنيم تا به تقدير خود برسيم.
              متأسفانه اين باور در بسياري از آثار هاليوود خودنمايي مي*كند.

              وابستگي به فناوري امروز

              بر خلاف آنچه در باب آخرالزمان مبني بر تغيير اصول و قواعد حاكم بر دنيا بيان مي*شود، بسياري از فيلم*هاي آخرالزماني هاليوود سرشار از وابستگي انسان معاصر به فناوري موجود است. در اين فيلم*ها بدون تلفن و رايانه نمي*توان با يكديگر ارتباط برقرار كرد؛ مثلاً در فيلم «ماتريكس» خط تلفن،* دالاني براي عبور از زمان به فضاي خارج از آن تصوير مي*شود. اين فيلم برخي انسان*ها را اسير و در بند فناوري ماتريكس نمايش مي*دهد، ولي متأسفانه راهكار برون رفت از اين معضل را هم به صورت اشتباه و مادي تعريف مي*كند و زندگي بدون ماشين را محال مي*داند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              Working...