What Is Your Religion ?

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #181
    باستان شناسان جهانی، پس از رازگشایی از سنگ نوشته*های بیستون و تخت جمشید به کمک یادداشت*هایی، از تاریخ*نگاران یونانی و آسوری، به شکوه شاهنشاهی هخامنشی پی*برده-اند. با یافتن منشور کوروش، برای مردم شناسان، بنیاد بینشی آشگار می*شود که جامعه شناسان جهان را به شگفتی وادار می*کند.
    در همه*ی نوشتارهایی، که از زرتشتیان بازمانده-اند، نامی از پادشاهان هخامنشی برده نشده است. در شاهنامه (برگردانی از خدای نامه) از دارا سخن رانده شده است که با سپاهی انبوه در برابر سپاه اسکندر شکست می*خورد. از نانوشته*های این کتاب*ها می*توان به بخش*های گم شده-ای از تاریخ و فرهنگ ایران گمان برد که از راه کینه ورزی نابود شده-اند.
    دشمنی و ستیزه جویی موبدان را، که گردآورندگان این نوشته*ها هستند، می*توان در شاهنامه هم پیدا کرد. می*بینیم که، این نویسندگان حکومت اسکندر را، بسان چاپلوسی-ی مسلمانان از خلفای اسلام، ستایش می*کنند. این کسان اسطوره-های ایرانی را به نام اسکندر برمی*گردانند و رنج سرشکستگی-*ی خود را در برابر اسکندر با یک مشت دروغ می*پوشانند.
    فردوسی خودسرانه اسکندر را ستایش نمی*کند بلکه در خدای نامه-*ای، که او در دست داشته است، اسکندر را چنین ستوده بوده-*اند. به ستمکاری-ی اسکندر و کشتار شاهزادگان ایرانی خیلی کوتاه، پس از دوران اشکانیان، در سرآغاز پیدایش اردشیر بابکان اشاره می*شود.
    تاریخ هخامنشی را، پیش از هجوم تازیان به خواست ولایت موبدان، از همه*ی نوشتارهای تاریخی گم کرده-اند. انگیزه*-ی این دشمنی در سنگ نوشته*های داریوش و کوروش پیدا می*شود. کوروش بت*های بابل، مردوک، خدایان آشگار مردمان را ستایش می*کند. در آزاد ساختن مردم بابل هیچ کجا نه از زرتشت و نه از آهورامزدا سخنی رانده شده است.
    در سنگ*نوشته*های داریوش هم از زرتشت و آهورامزدا نامی نیست بلکه او خود رابرگزیده*ی اورمز یا هُرمز می*خواند ویژگی*های اورمَز با آهورامزدا برابر نیستند که بتوان آنرا به آهورامزدا همانی داد. در زمانی دیرتر، اورمَز و آرمیتی آفریننده*-ی آهورامزدا هستند که برخی آرمیتی را دختر آهورامزدا می*شمارند. اورمَز = بُن ماه = زهدان ماه است.
    می*بینیم که پیروزی*-ی اسکندر، به ویژه حکومت یونانیان بر ایران، همانند پیروزی-*ی تازیان بدون پیش*کاری و دشمنی والیان دینی به آسانی امکان پذیر نبوده است.
    حکومت چند سد ساله-ی یونانیان در ایران و نیز حکومت*های هزار و چهارسد ساله-ی اسلام بر ایرانیان نشانی از خودبیگانه بودن مردمان ایران است. از خودبیگان شدن انسان تنها در ترس و فشار حکومتی ساختار می*یابد که والیان مذهبی بتوانند اندیشه*ی اجتماع را مهار شده در دست داشته باشند. زورآوران دینی عقیده-*ی خود را جایگزین هویت انسان می*کنند و انسان را مانند ابزاری نابخرد و گوش به فرمان پرورش می*هند. این است که ایرانیان، هنوز هم عرب*زادگان عمامه سیاه را سید می*نامند، آنها از حکومت بیگانگان حتا از پست شمردن خود شرمسار نمی*شوند.
    برگردیم به نانوشته*های تاریخ. در کتاب*های تاریخی و دینی نشانه*های اندکی از اشکانیان برجای مانده است. ولی از نانوشته*ها می*توان دریافت که اشکانیان ایرانی بوده-اند. آنها یونانی*ها را از ایران بیرون رانده و ایران را آزاد ساخته-*اند.
    از اینکه اردشیر بابکان با نیرنگ بر اردوان می*شورد، ناجوانمردانه خاندان او را کشتار می*کند، می*توان برداشت کرد که در فرمانروایی اشکانیان بیشتر دادگری و کمتر ستمکاری وجود داشته است. زیرا اردوان با اردشیر، که خود را از نژاد اسفندیار *خوانده است، دشمنی نمی*ورزد و او را با مهربانی می*پذیرد. پس از اشکانیان روند فرمانروایی در ایران به فرمان موبدان زرتشتی نگاشته می*شود.
    درنوشتارهایی، که به جای مانده-اند، دوران فرمانروایی چند سد ساله*ی اشکانیان ناپیدا است ولی سخن از افکندن و گسترش دین زرتشتی به درازا کشیده شده است. در این زمان، که سخن از زرتشت رانده می*شود، به راستی هیچ نشانی از خود زرتشت نیست. (به زمانی که زرتشت می*زیسته است، دیرتر اشاره می*کنم)***
    نشانه*های بسیاری از ستمکاری موبدان، در نانوشته*های تاریخ، برجای مانده است که می*توان آنها را از آواره شدن ایرانیان در سرزمین*های بیگانه شناسایی کرد.
    در دوران ولایت موبدان، بسان دوران ولایت فقیه، بسیاری از ایرانیان، که پیرو دین*های دیگر بوده-اند، از این ایران می*گریزند. پرسش: چرا ایرانیانی، که پیروی از موبدان زرتشتی نمی*کردند، از ایران رانده شده-اند؟
    پاسخ این پرسش، با شناخت امروز ما از احکام اسلامی، چندان دشوار نیست.
    از پناهجویان میترایی در روم، از فرار و آوارگی-ی پیروان سکایی ( شاید سیستانی*ها) در باختر دریای مازندران، از زیستن و نشانه-های فرهنگ سیمرغیان در اروپای باختری(اوکرایین و کشورهای بالکن)، از آوارگی و دربدر شدن دگراندیشان داستان*های نانوشته-ای وجود دارند که بسیار شنیدنی هستند.
    فریاد این آورگان تنها به گوش کسانی می*رسد که هویت خود را نباخته-اند. بیشتر این فراریان هستی-ی خود را از افشاندن هستی-ی خدایان( زمین، ماه، مهر، باد، آب و برخی ستارگان) می*دانسته-اند آنها برده و بنده*ی خدایی نبوده-اند. از دیدگاه ایمانداران " آزاداندیشان" جاهل و گمراهند و باید با جنگ و جهاد با آنها رفتار کنند. راز فرار ایرانیان در این بوده است که:
    یا در میهن خود از اندیشه*ی خود بگذرند یا با اندیشه*ی خود از میهن خود بگریزند.
    داستان اندیشه سوزی و انسان*ستیزی والیان دینی داستان هزاره هاست که نمی*توان به اندک اشاره-ای آنها را بازگو کرد. ولی خاموشی در برابر دروغ سزاوار آزادیخواهان نیست. باید شناخت که آخوندها از روند و شیوه*ی همین موبدان زاییده شده-اند. هسته-*ی هر دو در کشتزار دروغ پرورش یافته است و برآیند افسون آنها زهری است که بنیاد خرد انسان را می*خشکاند. شاید این هشدار برای کسانی باشد که با گستاخی از دام آخوند می*گریزند و از میهن*پروری و خوشباری به ورد و فریب موبدان گرفتار می*شوند.
    همین زمان هم موبدان زبان نشناس در برگردان خرده اوستا و یشت*ها در دروغ*های بافته شده*ی پیشین دست و پا میزنند. "اهورامزدا" را به "خدای بزرگ" ( با ویژگی*های الله) ترجمه، تحریف و تفسیر می*کنند. او را خدای یکتا یا دانش*بزرگ نام نهاده-اند. آنها رزتشت را، بسان محمد، به پیامبری "مبعوث" کرده و او را در جایی، بسان علی، به "شهادت" می*رسانند. چیزی نمانده است که این موبدان، هجرت و شق القمر را در گاتا تفسیر و نبوت رسول الله را هم پیشگویی کنند.
    در همین نوشته*ها دیده می*شود که آهورامزدا و همزاد او اهریمن( از آمیزش اورمز و آرمیتی) زاییده می*شوند. اهریمن همزاد، جفت جدا ناپذیر، آهورامزدا ست. هریک از آنها، بسان دو بال کبوترند، بدون یکدیگر کارآیی ندارند. این دو همزاد در همیاری با یکدیگر همآهنگ هستند نه در دشمنی و ستیزه جویی. در همه*ی اوستا آهورامزدا خدایان بسیاری را ستایش و از همیاری آنها سپاسگزاری می*کند.
    استاد بزرگ، پورداوود، که یشت*ها را به فارسی ترجمه کرده است، بی گمان با این کار به ارزش*های فرهنگی ایران افزوده است، می*فرماید که هیچ گاه ایرانیان پدیده-*های طبیعی، بسان ماه و خورشید و ستارگان، را پرستش نمی*کرده-اند بلکه آنان آهورامزدا، خدای یکتا، را می*پرستیدند.
    سپس همین باورمند، ماه یشت، مهر یشت، رام یشت، ارت یشت، رام یشت، بهمن یشت و...یشت*های دیگر را از پهلوی به فارسی برگردانده است. آیا این استاد نمی*داند که ماه و خورشید و زمین و باد و آب و ستارگان از پدیده*های طبیعی هستند. آیا به درستی نمی*شناسد که خود آهورامزدا از همین پدیده-ها در شگفت است و آنها را به نام خدایان ستایش می*کند.
    البته استاد این خدایان را "موکلین" اهورامزدا تفسیر می*کند. آیا او که چندین زبان به ویژه زبان عربی را به خوبی می*داند مفهوم کلمه*ی "موکل" را نمی*فهمد یا از دینداری به ویژه از ایمان به تورات به کژپنداری می*گراید. در همین یشت*ها آمده است که جمشید برای پرپاساختن بهشت در روی زمین همکاری با آهورامزدا را نمی*پذیرد. او با خدایان دیگر پیمان می*بندد که بیماری و پیری را از انسان دور بدارند.
    اگر کسی راستکاری را از زرتشت یاد بگیرد می*بیند که حتا نام "آهورامزدا" آمیخته*ی نام خدایانی دیگر است. آهورا = ابر- یا خورشید جان-بخش، مزدا = ماه دانا است، که هور = خور = خورست و مَز = مَس = ماه، خود پیش از آهورامزدا خدایان افشاننده*ی جان و - خرد بوده-اند. آثر یا آذر که فرزند( پسر شاید هم دختر) آهورامزدا باشد هنجار ناهنجاری*ها بوده است.
    از ویژگی*های این خدایان این است که هیچکدام از آنها همه چیز را نمی*داند حتا پیشدان هم نیستند و هیچکدام بر دیگری فرمانروایی نمی*کند و به ویژه هیچ یک از آنها برای انسان پیامبر یا احکامی را نفرستاده است. پیامبران و فرشته*ها و احکام، از یافته*های دین*فروشان، زنجیرهایی هستند که آنها را برای بردگی-*ی انسان بافته*اند.
    (***) بیشتر پژوهشگران فرهنگی زرتشت را اندیشمند تاریخی نه اسطوره-ای می*دانند. آنها بخش*هایی از سرودهای گاتا را نیز برآمده از اندیشه*ی زرتشت می*شمارند. این پژوهشگران زمان زاده شده و زیستن زرتشت را پیدا نکرده-اند و آنرا با تفاوت بیش از هزار سال گمان می*زنند. ولی همه*ی آنها بر این باورند که هماندیشان و یاران زرتشت، در زمان زیستن او، در شمار اندک بوده-*اند.
    آنچه که ما امروز از دین زرتشتی می*شنویم برآینده روندی است که، دستکم ۷۰۰ سال پس از زرتشت، در دوران ساسانی، آن هم با زور، در برخی از بخش*های ایران گسترش یافته است. البته اوستا و حتا گاتاها چند بار نابود و هر بار پس از چندسد سال بازنویسی شده است. این نوشتارها یادگارهای فرهنگ ایران هستند و موبدان زرتشتی آنها را نگه دار کرده-اند. از این دیدگاه به راستی سپاس و آفرین مردم ایران شایسته-ی آنهاست؛ ولی آنها وارث و فرمانروای فرهنگ ایران نیستند.
    به هر روی نشانه*های فرهنگ ایران در این نوشتارها و نیز در شاهنامه و در سرده*های مولوی نهفته شده-اند. هر انسانی که زمینه*-ی خرد و اندیشه-*ی خود را از آلودگی*های اسلامی پاک کند می*تواند راهی به سرچشمه*-ی این فرهنگ پیدا کند. آموزه*-ی زرتشت در خون موبدان ریخته نشد است که تنها آنها بتوانند اندیشه*-ی زرتشت را بفهمد و تفسیر کند.
    کسی نمی*تواند امید داشته باشد که آخوندی پسماندگی*-ی اسلام را برای او آشگار سازد. چون آخوند اسلام فروش است نه اسلام شناس. موبدان زرتشتی هم بیشتر از دیگران چیزی در دست ندارند که بیشتر از دیگران بدانند. دانستن از پیوند عمامه، دستار، کُستی و خرقه به درون کسی فرو نمی*رود.
    پیشوایان مذهبی اگر نادان نباشند بی گمان دروغ پردازند. براین اساس هم شایسته نیست که کسی، برای دانستن، دیدگاه زرتشت از موبدی بیاموزد. هر کس می*تواند خردمندانه خودش به کاستی*ها و زشتی*های گفتار ایمان*داران پی*ببرد.
    در بازار دین*فروشان زنجیر و ریسمان و احکام بردگی می*فروشند. دانایی، خوداندیشی، خردورزی، آزادی از پدیده*های نیستند که بتوان آنها را خریداری کرد. آخوند دکاندار اسلام است، اسلام دین رسول الله است. اسلام از اوامر الله سخن می*راند و این احکام با فرهنگ ایران، که بر خرد انسان استور است، سازگاری ندارد.
    شور بختی ایرانیان در این است که موبدان از بازماندگان اسفندیار، از تخم تور، پسر نابکار فریدون هستند و دشمنی آنها با ایرج (فرهنگ ایران) پنهان مانده است. زیرا آنها اشکانیان را سرکوب کرده و دینی را به نام زرتشت بر ایرانیان افکنده-اند. در زیر این ستم ایرانیان از خویشتن بیگانه شده و به بندگی-ی آهورامزدا درآمده-اند. این بود که مجاهدین اسلام هم به آسانی توانستند بیشتر ارزش*های فرهنگی را نابود سازند یا به غنیمت بگیرد و آنها را به رنگ و فریب اسلامی آلوده سازند.

    iran

    Comment

    • Dokhtar Bandari
      Member
      • Oct 2007
      • 1099

      #182
      "If to do were as easy as to know what were good to do, chapels had been churches and poor men's cottages princes' palaces. It is a good divine that follows his own instructions: I can easier teach twenty what were good to be done, than be one of the twenty to follow mine own teaching." Shakespear


      though atrocity of religion has shadowed the Man's rightful place in this universe, much wisdom has been gained from it that otherwise would not have been available. Perhaps.

      The path to self realization is narrow and filled with danger yet the means are worth the end. Man know thyself, is not just an empty quotation, it is a plea from the soul of the universe beckoning your efforts into remembering who you are and what you are. You are Gods, possessed by your own thoughts and false beliefs of the society, religion, family and all together social consciousness. You are a sovereign entity capable of creating the sun and the moon, an infinite being with infinite knowledge and infinite power. Go beyond beliefs, go beyond education, go beyond intellect, go beyond family values and arrive at the Self. And that is where you are, a pure consciousness that creates in the presence. All past and all future are nothing but illusions, stay in this moment and meet the silence of your being and that is where you will find yourself. You will never know these words unless you experience them, and once you experience them you will never need these words.

      One reason we as Persians have always have been so easy to control is because we are most connected with our nature. Look at our language, our body gestures, our poetry, our culture and you will find out that we are pure in essence and not knowing that has cost us a lot. But again we have gained wisdom which will springs us ahead into an awaking long overdue. But you have to open your eyes first and you have to start questioning yourself. Go beyond judgments, go beyond wrong and right of your actions, stay presence and start being the "being" your were meant to be. It is glorious, you can not possibly find it while sleeping, awaken yourself and start living. That is what we are living being, look at a flower, look at the wind, look at the trees and the birds, they are part of the same nature that you and I are weaved from. You meant to live free, you meant to live in peace and you need not to work and slave, but you are meant to create and that is the grandest of power given to you as gods. So start living today, embrace love and life, you will only be getting back. Love yourself, howeve selfish it sounds, do it, love yourself, your beautiful innocent self, do it now, right this moment.

      OK..I just came back to say these words..later, I love you all.
      I would be true, for there are those who trust me;
      I would be pure, for there are those who care;
      I would be strong, for there is much to suffer;
      I would be brave, for there is much to dare.
      I would be friend of all—the foe—the friendless;
      I would be giving and forget the gift;
      I would be humble, for I know my weakness;
      I would look up and laugh—and love—and lift.
      Howard Walter

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #183
        Dokhtar Bandari, welcome back :=) .

        iran

        Comment

        • DokhtarIrooni
          Senior Member
          • Sep 2006
          • 2347

          #184
          dokhtar bandari baz dar nari chand mahe azat khabari nist
          ~ Bahar ~

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #185
            حكومت مذهبی بنا به تعریف انحصارطلب است. در این حكومت نه فقط مذهب و بلكه قرائت خاصی از مذهب حاكم است، و هر قرائت دیگری از مذهب مردود شناخته می*شود. در این حكومت، تنها پیروان مذاهب دیگر نیستند كه مورد تبعیض و آزار قرار می*گیرند و بلكه كسانی نیز كه پیرو مذهب رسمی كشورند ولی استنباطی دیگر از متون آن ارائه می*دهند از تعقیب و سركوب حكومت در امان نیستند. حربه*های تكفیر و ارتداد از ابزار این سركوب بشمار می*روند، عمله*های تبلیغاتی* رژیم زمینه*های اجتماعی و سیاسی سركوب را فراهم می*آورند و نهادهایی مانند دادگاه ویژه روحانیت كه نقشی شبیه نهاد انگیزیسیون را در جمهوری اسلامی ایران ایفا می*كند، جامه «قانونی» به سركوب می*پوشانند. كم نیستند شیعیان اندیشمندی كه صرفا به دلیل این كه قرائت دیگری از مذهب ارائه كرده*اند مورد خشم و غضب مقامات حاكم قرار گرفته*اند و حتا با خطر اعدام مواجه شده*اند. در سال*های اخیر كه یك قرائت قشری امام زمانی بر حكومت مسلط شده، دامنه این تعقیب*ها و فشارها گسترش یافته است. از جمله، در روزهای اخیر سخنان هاشم آغاجری و محمد مجتهد شبستری باعث آن شده كه غوغاگران باز داد وا اسلاما سر دهند و چماق تكفیر و ارتداد را بر سر آنان بكوبند. یك بار آغاجری در گذشته به دلیل ابراز اندیشه*هایش تا مرز خطر اعدام پیش رفته بود. اكنون نیز نباید این غوغاها را دست كم گرفت، و باید از آزادی* اندیشه در قالب*های مذهبی* نیز، هم چون آزادی اندیشه در كل، دفاع كرد.
            نظام آپارتاید مذهبی جمهوری اسلامی به صورت یك هرم متصلب جایگاه افراد ایرانی را بر اساس مبانی عقیدتی آنان مشخص كرده است. در رأس این هرم، روحانیت شیعه قرار دارد كه از هر حق قابل تصوری و حتا حق آدم كشتن برخورداراست. یعنی روحانیان شیعه نه فقط از همه آزادی*ها برخوردارند و بلكه می*توانند فتوای قتل دیگران را نیز صادر كنند. هزاران نفر در دوران حیات جمهوری اسلامی به فتوای روحانیان شیعه (از جمله، آیت الله خمینی) به صورت فراقضایی و بدون محاكمه به قتل رسیده*اند. در این هرم عقیدتی هرچه كه از رأس به قاعده نزدیك می*شویم (به ترتیب، شیعیان غیر روحانی، سنیان، پیروان اهل كتاب، بی*دینان، بهاییان و امثال آنان)، حقوق افراد كاهش می*یاند. سرانجام، در قاعده هرم كسانی قرار دارند (از جمله، بهاییان و بی*دینان) كه از هیچ حقی و حتا حق حیات نیز ممكن است برخوردار نباشند. یعنی حق تقریبا مطلق به شمول حق آدم كشی در رأس هرم، و بی*حقی تقریبا مطلق به شمول فقدان حق حیات در قاعده هرم. یكی در بالا می*تواند حتا حیات دیگران را سلب كند، و دیگری در پایین كه نمی*تواند حتا از حق حیات برخوردار شود.

            در این نظام متصلب آپارتاید مذهبی، اما، حقوق مطلق روحانیت شیعه تنها به كسانی تعلق می*گیرد كه به ساختار سیاسی آن تن دهند و قرائت رسمی مذهب را بپذیرند. روحانیانی كه قرائت دیگری از مذهب را عرضه كنند نه فقط از حقوق انحصاری روحانیت شیعه محروم می*شوند و بلكه ممكن است تحت تعقیب و فشار نیز قرار گیرند. اینان دست كم از عضویت این طبقه خاص بیرون رانده می*شوند (به صورت نمادین، با خلع لباس) و دست بالا ممكن است به زندان و شكنجه دچار شوند و یا به مجازات*های سنگین و حتا اعدام نیز محكوم گردند. برای حاكمان مذهبی/سیاسی جمهوری اسلامی، انحراف از قرائت رسمی مذهب تخلف ساده*ای نیست. كسانی كه مذهب حاكم را نمی*پذیرند ممكن است «دشمن» تلقی شوند. اینان ناخودی هستند و بسته به موقعیت خود در هرم آپارتاید مذهبی، سنگینی بار گناه خود را به دوش می*كشند. ولی كسانی* كه در عین هم*مذهبی* با حاكمان در مذهب خود نواندیشی می*كنند و قرائت دیگری را عرضه می*كنند در زمره «خائنان» بشمار می*روند. اینان نه فقط خود به بیراهه رفته*اند و بلكه اقتدار مذهبی حاكمان را به زیر سؤال برده*اند و بنیان آن را دستخوش تزلزل كرده*اند. از مجازات این كسان نمی*توان به سادگی گذشت. این نواندیشان اگر در لباس روحانیت باشند به طور مضاعف به «منافع *طبقه*» خود خیانت ورزیده*اند و به همان شدت هم ممكن است تحت فشار و سركوب قرار گیرند.

            در سركوب روحانیان دگراندیش، دادگاه ویژه روحانیت نقش اساسی دارد. بر خلاف ادعاهای رژیم، این دادگاه تنها برای تعقیب و مجازات روحانیان آلوده به «فساد» تشكیل نشده است. نقش اصلی این نهاد در واقع مهار آزادی *اندیشه در گفتمان مذهبی است تا طالبان علوم دینی از صراط مستقیم قرائت رسمی مذهب منحرف نشوند و در دین نوآوری* نكنند. شمار زیاد روحانیانی كه به دلایل عقیدتی به دادگاه مذكور كشانده شدند بهترین دلیل این مدعا است. محسن كدیور و حسن یوسفی* اشكوری از نمونه*های برجسته این افراد بشمار می*روند كه صرفا به دلیل اظهارات خود به این دادگاه تحت تعقیب قرار گرفتند. آقای اشكوری كه پس از مراجعت از آلمان و كنفرانس برلن دستگیر شده بود، به دلیل اظهاراتش در آلمان، از سوی این دادگاه در خطر اعدام قرار داشت. خطر اعدام به دنبال یك سلسله اعتراض*های وسیع داخلی و بین*المللی* بر طرف شد، ولی این اعتراضات مانع از آن نگردید كه آقای اشكوری مدتی طولانی را در زندان بگذراند و جامه روحانیت را نیز به كناری *نهد. حكومت اسلامی برای تعقیب و سركوب روحانیان نواندیش لازم دیده است دادگاه خاصی را، كه جایی در قانون اساسی این نظام ندارد و بنیاد آن غیر قانونی است، برپا كند تا به صورت سازمان یافته تمرد و دگراندیشی در درون روحانیت را مورد حمله قرار دهد و از بیان و اشاعه اندیشه*های مستقل از حاكمیت جلوگیری* كند.

            تعقیب و سركوب نواندیشان مذهبی، چه در قالب دادگاه ویژه روحانیت در مورد روحانیان و چه از طریق دادگا*ه*های عادی در مورد سایرین، در سال*های اخیر شدت گرفته است. یوسفی اشكوری و هاشم آغاجری از نمونه*هایی هستند كه در چند سال اخیر به دلیل دگراندیشی در معرض خطر مرگ قرار گرفتند و سرانجام بر اثر اعتراضات داخلی و بین*المللی از این خطر نجات یافتند. اكبر گنجی نیز در ماه*های اخیر و به دنبال نوشته*های جدیدش در معرض تكفیر و تهدید قرار گرفت، ولی به دلیل این كه در خارج كشور به سر می*برد گزندی به او نرسیده است. اكنون و در یكی *دو هفته اخیر روزنامه*های حكومتی باز در مورد دو نفر سر و صدا به راه انداختند. یكی از آن دو هاشم آغاجری است كه قبلا هم مورد طعن و لعن قرار داشته است. دیگری محمد مجتهد شبستری است كه از اندیشمندان عالی*رتبه روحانیت بشمار می*رود (با این كه اخیرا لباس روحانیت را به كناری* گذاشته) و در بین نواندیشان دینی نیز مقام برجسته*ای دارد. آقای *شبستری نه فقط به عنوان یك نواندیش دینی و بلكه به عنوان یك روحانی متبحر در علوم دینی * و فلسفی سخن می*گوید و مطالعات فراوانی در متون كلامی و فلسفی و الاهیات شرق و غرب دارد.

            محمد مجتهد شبستری از معدود روحانیانی است كه با این كه عمر درازی را در حوزه علمیه و مطالعات مذهبی گذرانده است هیچگاه مسحور قدرت نشده و اندیشه خود را به بند نكشیده است. هم*دوره*ای*های او در حوزه قم در سال*های پیش از انقلاب اكنون یا در مقام آیت*اللهی نشسته*اند و از این طریق ارتزاق می*كنند و یا مقام*های بالای قدرت جمهوری اسلامی را تصاحب كرده*اند. او پس از انقلاب در دوره اول مجلس شورای اسلامی به نمایندگی انتخاب شد، ولی پس از آن عطای سیاست را به لقای آن بخشید و به تحقیقات خود بازگشت. سال*ها اقامت در آلمان در مقام سرپرستی مسجد اسلامی هامبورگ پیش از انقلاب موجب آشنایی او به زبان آلمانی و از آن طریق آشنایی با الاهیات غرب شد. او همواره به عنوان یك محقق و صاحب نظر در الاهیات در ایران و غرب شناخته شده و بارها در كنفرانس*های بین*المللی مربوط به الاهیات و گفتگوی ادیان شركت كرده، و علاوه بر ایران در آلمان و اتریش نیز به تدریس پرداخته است. محمد مجتهد شبستری به عنوان كسی كه هرمنوتیك را به عنوان یك روش به متون اسلامی وارد كرده شناخته شده است و تألیفاتی در این زمینه نیز دارد.

            بهانه تبلیغاتی كه اخیراعلیه محمد مجتهد شبستری در رسانه*های حكومتی به راه افتاده سخنانی است كه او هفته گذشته در دانشگاه اصفهان ایراد كرده است. در این سخنان، شبستری سعی بر این كرده بود كه با برخی از مفاهیم مذهبی مانند عصمت پیامبر و امامان عقلانی برخورد كند و تناقضات موجود در قرآن و احادیث در این باره را رفع نماید. از جمله او نشان داده است كه دلیلی بر عصمت پیامبر در امور ناوابسته به رسالت دینی او وجود ندارد. این گونه برخوردها مذهب را برای نسل جوان هضم*پذیرتر می*كند، و از این رو باید قاعدتا مورد استقبال متولیان دین قرار بگیرد. ولی حكومتی كه بر اساس مذهب استقرار یافته و برای ولی فقیه آن نوعی *خطاناپذیری (عصمت) قائل است، به روشنی نمی*تواند فرضیه خطاپذیری پیامبر یا امامان را بپذیرد. شكستن فرضیه *خطاناپذیری پیامبر یا امام ممكن است صدمه*ای به اسلام نزند، ولی به روشنی پایه*های مذهبی حاكمیت را دچار تزلزل می*كند. اگر پیامبر یا امام ممكن است در امور عادی (از جمله، سیاست) خطا كنند با چه استدلالی* می*توان *خطاناپذیری كسی را كه بر جای آنان نشسته و خود را نایب و نماینده آنان می*داند پذیرفت؟


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #186
              II

              برخوردهایی از این قبیل كه بنیاد حكومت دینی را به تزلزل می*اندازد طبیعتا نمی*تواند از سوی حاكمیت نادیده گرفته شود. از این رو بلافاصله بلندگوهای تنلیغاتی رژیم به كار افتادند تا با نقل خارج از حواشی اظهارات آقای شبستری آتش تبلیغات هسیتریك علیه او را به كار اندازند. مشابه همین تبلیغات علیه اظهارات اخیر هاشم آغاجری نیز صورت گرفته است. گرچه فضای سیاسی* و اجتماعی داخلی (در آستانه یك رأی*گیری جدید) و جهانی به گونه*ای است كه شاید عوامل رژیم نتوانند به سادگی چند سال پیش این افراد را از طریق دادگاه*ها تعقیب كنند و مهر تكفیر و ارتداد بر پیشانی آنان بزنند. ولی حكومتی كه به صورت روزافزون شاهد ریزش نیروهای هوادار خود به دلیل فشارهای اقتصادی و اجتماعی است به سختی می*تواند ریزش پایه*های مذهبی خود را نیز هم*زمان تحمل كند. از این رو ممكن است تبلیغات حكومتی علیه نواندیشان دینی افزایش یابد و آنان را به سختی تحت فشار قرار دهد. آزادی اندیشه در قالب دین، هم*چون آزادی اندیشه به صورت مطلق آن، حق بلامنازع هر انسان است و باید بدون قید و شرط مورد حمایت همه انسان*های آزادیخواه و فعالان حقوق بشر قرار گیرد.

              From: Iran Emrooz

              iran

              Comment

              • truthteller
                Member
                • Jan 2009
                • 111

                #187
                Born in Shia Muslim family, but both parents were not religious, and did not drill anything into me, so I have no religious beliefs transmitted to me by parents. I can't say I am atheist either, maybe agnostic, but even that is not quite correct. Maybe mystical is more fitting, in that I need to experience something firsthand - whatever my personal inquiry has taught me I follow. I do not place my trust in belief systems created by humans in human language.

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #188
                  Atomic bomb

                  ... in the Koran?


                  [ame]http://www.youtube.com/watch?v=upmkLaDsUIQ[/ame]

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #189
                    Religion is a riddle that has been, in one form or another, with humanity for a long time. It is the center of life, if not life itself, to some, while some see it as the culprit for much of mankind’s suffering. Interestingly enough, although everyone seems to know what religion is, in actuality there is a huge divergence of views regarding the specifics of religion.

                    Perhaps it is useful to attempt to de-mystify this riddle called religion and examine it as objectively and rationally as we can. I fully realize that the subject of religion is extremely emotional, complicated, and it does not lend itself easily to unbiased and calm discourse. Yet being of the view that the difficulty of a challenge does not constitute the necessary and sufficient grounds for not attempting to solve it, I am calling on the collective wisdom of everyone to take a whack at it. We may not be able to solve this riddle of religion, but we all may end up with a greater insight. Below are some questions that should serve as starters for this discussion. They are neither exhaustive nor are they listed in the order of importance.

                    * What constitutes religion?

                    * What are the criteria that qualify one as divine religion as opposed to man-made religion or cult?

                    * What are the costs and benefits of religion and which is greater?

                    * Should humanity choose a religion from among the myriads in the marketplace? How and which one?

                    * Should humanity consensually create the Universal Declaration of Religion that would establish a uniform set of standards on moral and spiritual matters?

                    * Should religion and the state be one and the same? This arrangement would give religion the power to enforce its prescriptions and proscriptions.

                    * Would humanity be better served by completely ridding itself of any and all religions?

                    So you have it. Take a go at it. Let us have fun, share our thoughts and feelings as openly as we care to do so while refraining from attacks that would run the risk of making this discussion a free-for-all exercise in mud-slinging.

                    iran

                    Comment

                    • ameran
                      Newbie
                      • Mar 2009
                      • 36

                      #190
                      i wish we never had religion at all, because religion f*ed all of us.

                      Comment

                      • ameran
                        Newbie
                        • Mar 2009
                        • 36

                        #191
                        Originally posted by RedWine View Post
                        Atomic bomb

                        ... in the Koran?


                        http://www.youtube.com/watch?v=upmkLaDsUIQ
                        that is a joke.

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #192
                          Lemon cola becomes holy water in baptism

                          A Norwegian church used lemon-flavored cola instead of water in a baptism ceremony after its taps were temporarily turned off because of freezing temperatures, daily Vaart Land said Tuesday.

                          Priest Paal Dale from the town of Stord, about 150 miles west of the capital Oslo, improvised during a recent cold-spell by dabbing the lemon fizzy water on a baby during a baptism ceremony, it said.

                          "It had gone flat," Dale was quoted as saying by the newspaper. "Only the lemon smell made this unusual."

                          Dale said the child's family were informed about the switch only after the ceremony because the priest "had a need to inform" them about the lingering lemon scent.

                          "They didn't say much, but I assumed they smelled the aroma as well," Dale told Vaart Land.

                          iran

                          Comment

                          • Nutcase
                            Member
                            • Jan 2006
                            • 830

                            #193
                            geez, poor kid is gonna be all sticky because of the sugar content lol

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #194
                              گزارش ها از رسانه های عربستان سعودی حاکی از آن است که حدود دویست مسجد در مکه، مقدس ترین شهر برای مسلمانان دقیقا رو به قبله نیستند.

                              نمازگزاران این مساجد سال ها به علت ساخت نادرست محراب مساجد، در جهت غلطی نماز گزارده اند.

                              کعبه مقدس ترین مکان برای مسلمانان به شمار می رود و روزانه میلیون ها مسلمان در جهان رو به قبله نماز می خوانند.

                              محراب مساجد در تمام نقاط دنیا باید رو به قبله باشد.

                              طبق آنچه رسانه های سعودی نوشته اند، محراب این مساجد رو به قبله یعنی به سمت بنای کعبه در مسجد الحرام نیست.

                              روزنامه "سعودی گازت" نوشته افرادی که از آسمانخراش های تازه تاسیس در مکه به این مساجد نگاه کرده اند، مشاهده کرده اند که محراب بسیاری از مساجد قدیمی*تر مکه دقیقا به سمت و سوی کعبه نیست.

                              برخی نمازگزاران به این روزنامه ها گفته اند که نسبت به اعتبار نماز خود در چنین شرایطی تردید دارند. آنها خواهان آن شده اند که با استفاده از ابزار مدرن، این عیب اصلاح شود.

                              یک مقام وزارت مسایل اسلامی عربستان این اشتباهات را چندان بزرگ نخوانده اما گفته برای رفع اشتباهات اقدام شده است. او گفته است که این اشتباهات به نماز مردم لطمه ای وارد نکرده است.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #195
                                "طیبه ال ابراهیم"، نویسنده کویتی و نامزد نمایندگی مجلس این کشور، پیشنهاد حذف ماده 2 قانون اساسی کویت- دین رسمی اسلام است – را از جمله برنامه های انتخاباتی خود اعلام کرد.

                                طیبه ال ابراهیم، معروف به " نوال السعداوی کویت"، در مصاحبه ای با "العربیه. نت" گفت: "به جای این که اسلام مرجع اصلی قانونگذاری باشد، باید عقل و منطق را ملاک تدوین قوانین قرار داد."

                                وی افزود: "ماده 2 وحی منزل نیست. ابن ماده را بشر در قانون جا داده است و هم او می تواند آن را بردارد. احکام مذهبی همراه با زمان پیش نرفته اند، لذا باید آن ها را به کناری نهاد تا بتوان به تغییر عادات، سنت ها و و مفاهیم غلط پرداخت."

                                طیبه ال ابراهیم همچنین اظهار داشت که دولت باید دولت مدنی باشد، نه دولت دینی. وی طرفدار تک همسری و ارث برابر برای زن و مرد است.



                                iran

                                Comment

                                Working...