Behesht /Douzakh

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • jjbb
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 8813

    #1

    Behesht /Douzakh

    بهشت و دوزخ

    حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد . حكايت اين است :

    مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند .

    گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند .
    مرد ثروتمند خنديد و گفت : به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟
    كارگران يكصدا گفتند : نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم .
    مرد دارا گفت : من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .
    مسيح گفت : بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .
    شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد .
    __________________
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    آنها كه گروه گروه , وارد دوزخ مى شوند:.

    قرآن همچنان بحثهاى معاد را ادامه مى دهد, و آنچه را به صورت اجمال درآيات گذشته در مورد پاداش و كيفر مؤمنان و كافران آمده بطور تفصيل بيان مى كند.
    نـخـسـت از دوزخيان شروع مى كند و مى گويد: ((و كسانى كه كافر شدند گروه گروه به سوى جهنم رانده مى شوند))! (وسيق الذين كفروا الى جهنم زمرا).
    سـپـس مـى افـزايـد: ايـن امـر ادامه پيدا مى كند تا ((وقتى به دوزخ مى رسند درهاى آن گشوده مـى شود و نگهبانان دوزخ (از روى ملامت ) به آنها مى گويند: آيا رسولانى از ميان شما به سويتان نـيـامدند كه آيات پروردگارتان را براى شما بخوانند و ازملاقات اين روز شما را برحذر دارند))؟! (حـتـى اذا جـاؤهـا فـتـحت ابوابها وقال لهم خزنتها الم ياتكم رسل منكم يتلون عليكم آيات ربكم وينذرونكم لقا يومكم هذا).

    از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه درهاى جهنم قبل از ورود آنها بسته است درست همانند درهـاى زنـدانـهـا هـنـگامى كه نزديك آن مى رسند ناگهان به روى آنان گشوده مى شود و اين مشاهده ناگهانى وحشت بيشترى در آنها ايجاب مى كند,اما قبل از هر چيز در زير رگبار ملامت خـازنان دوزخ قرار مى گيرند كه به آنها مى گويندتمام اسباب هدايت براى شما فراهم بود با اين حال چگونه اين تيره روزى دامان شما را گرفت .
    به هرحال آنها با يك جمله كوتاه و دردآلود به آنها پاسخ داده ((مى گويند: آرى (پيامبران آمدند و آيـات الـهـى را بـر مـا خواندند, و ما مخالفت كرديم ) ولى فرمان عذاب الهى بر كافران مسلم شده است )) (قالوا بلى ولكن حقت كلمة العذاب على الكافرين ).
    بـه ايـن تـرتيب آنها اعتراف مى كنند كه راه تكذيب انبيا و انكار آيات الهى راپيش گرفتند و طبعا سرنوشتى بهتر از اين نخواهند داشت .
    (آيه )ـ پس از اين گفتگوى كوتاه در آستانه جهنم ((به آنان گفته مى شود: از درهاى جهنم وارد شـويـد, جاودانه در آن بمانيد, چه بد جايگاهى است جايگاه متكبران ))؟!(قيل ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين ).
    درهـاى جـهـنم ـچنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم ـ ممكن است به معنى درهائى باشد كه بر حسب اعمال انسانها تنظيم شده است و هر گروهى را به تناسب عمل خود به دوزخ مى برند, همان گونه كه درهاى بهشت نيز چنين است .
    جالب اين كه فرشتگان عذاب از ميان تمام اوصاف رذيله انسان كه او را به دوزخ مى برد روى مساله ((تكبر)) تكيه مى كنند, اشاره به اين كه سرچشمه اصلى كفرو انحراف و گناه بيش از همه كبر و غرور و عدم تسليم در برابر حق است .
    و بـه هـمـين دليل در روايتى از امام صادق و امام باقر(ع ) مى خوانيم : ((كسى كه به مقدار ذره اى كبر, در قلبش وجود داشته باشد داخل بهشت نمى شود))!.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3


      و اين جمعيت گروه گروه وارد بهشت مى شوند!.
      قـرآن در آخرين آيات اين سوره همچنان بحثهاى مربوط به معاد را ادامه مى دهد, و چون در آيات پـيـشـيـن سـخـن از چگونگى ورود كافران به جهنم بود دراينجا سخن از چگونگى ورود مؤمنان پرهيزكار در بهشت است , تا به قرينه مقابله مسائل روشنتر و آشكارتر گردد.
      نـخـسـت مـى گـويـد: ((و كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى شوند)) (وسيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا).
      كـلـمـه ((زمـر)) كـه به معنى گروههاى كوچك است نشان مى دهد كه بهشتيان درگروههاى مختلف كه نشانگر سلسله مراتب مقامات معنوى آنهاست به سوى بهشت مى روند.
      ((تـا ايـن كه آنها به بهشت مى رسند در حالى كه درهاى آن از قبل براى آنهاگشوده شده است , و (در اين هنگام ) نگهبانان آن [فرشتگان رحمت ] به آنهامى گويند: سلام بر شما! گوارايتان باد اين نـعـمـتها داخل بهشت شويد و جاودانه بمايند))! (حتى اذا جاؤها وفتحت ابوابها وقال لهم خزنتها سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين ).
      جـالـب ايـن كـه در مـورد دوزخـيان مى گويد هنگامى كه به دوزخ مى رسنددرهايش گشوده مـى شـود, ولى در مورد بهشتيان مى گويد درهايش از قبل گشوده شده , و اين اشاره به احترام و اكرام خاصى است كه براى آنها قائلند.
      در مورد دوزخيان خوانديم كه نخستين سخن فرشتگان عذاب ملامت وسرزنش سخت به آنهاست .
      ولى در مورد بهشتيان نخستين سخن ((سلام و درود و احترام و اكرام )) است .
      (آيـه )ـ در ايـن آيـه چـهـار جـمـله كوتاه و پرمعنى كه حاكى از نهايت خشنودى و رضايت خاطر بـهشتيان است از آنها نقل مى كند: ((آنها مى گويند: حمد وستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خويش درباره ما وفا كرد)) (وقالواالحمد للّه الذى صدقنا وعده ).
      در جـمـله هاى بعد مى افزايد: ((و زمين (بهشت ) را ميراث ما قرار داد و به مابخشيد)) (واورثنا الا رض ).
      مـنـظـور از زمـيـن در اينجا زمين بهشت است , و تعبير به ((ارث )) به خاطر آن است كه اين همه نـعـمـت در برابر زحمت كمى به آنها داده شده , و مى دانيم ميراث چيزى است كه انسان براى آن معمولا زحمتى نكشيده است , و يا از اين نظر است كه هر انسانى مكانى در بهشت دارد و محلى در دوزخ هـرگـاه بـه خـاطر اعمالش دوزخى شود مكان بهشتى او را به ديگران مى سپارند و هرگاه بهشتى شود مكان دوزخيش براى ديگران باقى مى ماند.
      در جمله سوم آزادى كامل خود را در استفاده از بهشت وسيع پروردگار چنين بيان مى كنند: ((ما هرجا از بهشت را بخواهيم منزلگاه خود قرار مى دهيم )) (نتبوا من الجنة حيث نشا).
      بـالاخـره در آخـريـن جـمـلـه مـى گويند: ((چه نيكوست پاداش عمل كنندگان )) به دستورات پروردگار (فنعم اجر العاملين ).
      اشـاره بـه ايـن كـه اين مواهب وسيع را به ((بها)) مى دهند, به ((بهانه )) نمى دهند,ايمان و عمل صالح لازم است تا در پرتو آن چنين شايستگى حاصل شود.
      (آيه )ـ سرانجام در آخرين آيه سوره زمر, پيامبر اكرم (ص ) را مخاطب ساخته ,مى گويد: در آن روز ((فـرشـتـگـان را مـى بـيـنى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده اند (وطواف مى كنند) و با ستايش پروردگاشان تسبيح مى گويند)) (وترى الملا ئكة حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم ).
      اشاره به وضع فرشتگان در اطراف عرش خداوند به خاطر اين است كه آمادگى آنها را براى اجراى اوامر الهى بيان كند.
      لذا به دنبال آن مى گويد: ((و در ميان بندگان به حق داورى مى شود)) (وقضى بينهم بالحق ).
      و از آنـجـا كه اين امور نشانه هاى ربوبيت پروردگار, و دلائل شايستگى ذات پاكش براى هرگونه حـمد و سپاس است در آخرين جمله مى افزايد: در آن روز ((گفته خواهد شد حمد مخصوص خدا پروردگار جهانيان است )) (وقيل الحمد للّه رب العالمين ).
      گـويـنـده ايـن سخن فرشتگان و بهشتيان و پرهيزكارانند;Š چرا كه حمد و سپاس الهى برنامه همه صاحبان عقل و فكر و همه خاصان و مقربان است .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4

        هفت دليل بر مساله معاد:
        .
        از آنجا كه در آيات گذشته سخن از تكذيب كنندگان معاد درميان بود, و اصولاتكيه بحثهاى اين سوره عمدتا روى مساله اثبات معاد, است در اينجا به بحث وبررسى پيرامون ادله معاد مى پردازد, روى هـم رفـته هفت دليل بر اين مساله مهم ارائه مى دهد كه پايه هاى ايمان را در اين زمينه قوى كـرده , قـلـب انـسان را به وعده هاى الهى كه در آيات گذشته پيرامون مقربان و اصحاب المين و اصحاب الشمال آمده بودمطمئن مى سازد.
        در مـرحـلـه اول مى گويد: ((ما شما را آفريديم پس چرا (آفرينش مجدد را)تصديق نمى كنيد))؟ (نحن خلقناكم فلولا تصدقون ).
        چرا از رستاخيز و معاد جسمانى بعد از خاك شدن بدن تعجب مى كنيد؟ مگرروز نخست شما را از خاك نيافريديم ؟.
        (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه دلـيـل دوم اشاره كرده , مى فرمايد: ((آيا از نطفه اى كه در رحم مى ريزيد آگاهيد))؟! (افرايتم مـا تمنون ).
        (آيه )ـ ((آيا شما آن را (در دوران جنينى ) آفرينش (پى درپى ) مى دهيد؟ ياما آفريدگاريم ))؟! (انتم تخلقونه ام نحن الخالقون ).
        چه كسى اين نطفه بى ارزش و ناچيز را هر روز به شكل تازه اى در مى آورد وخلقتى بعد از خلقتى , و آفرينشى بعد از آفرينشى مى دهد؟ راستى اين تطورات شگفت انگيز كه اعجاب همه اولواالالباب و مـتفكران را برانگيخته از ناحيه شماست يا خدا؟ آيا كسى كه قدرت بر اين آفرينشهاى مكرر دارد از زنده كردن مردگان درقيامت عاجز است ؟!.
        (آيـه )ـ سـپـس به بيان دليل سوم پرداخته , مى گويد: ((ما در ميان شما مرگ را مقدرساختيم , و هرگز كسى بر ما پيشى نمى گيرد)) (نحن قدرنا بينكم الموت ومـانحن بمسبوقين ).
        آرى ! مـا هـرگـز مـغـلـوب نـخـواهيم شد و اگر مرگ را مقدر كرده ايم نه به خاطر اين است كه نمى توانيم عمر جاويدان بدهيم .
        (آيه )ـ بلكه هدف اين بوده است ((تا گروهى را به جاى گروه ديگرى بياوريم , و شما را در جهانى كه نمى دانيد آفرينش تازه اى بخشيم )) (على ان نبدل امثالكم وننشئكم فيما لا تعلمون ).
        استدلال در دو آيه فوق چنين است : خداوند حكيم كه انسانها را آفريده ومرتبا گروهى مى ميرند و گـروه ديـگرى جانشين آنها مى شوند هدفى داشته , اگر اين هدف تنها زندگى دنيا بوده سزاوار اسـت كه عمر انسان جاودان باشد, نه آنقدر كوتاه و آميخته با هزاران ناملائمات كه به آمد و رفتش نمى ارزد.
        بـنابراين قانون مرگ به خوبى گواهى مى دهد كه اينجا يك گذرگاه است نه يك منزلگاه ;Š يك پل است , نه يك مقصد, چرا كه اگر مقصد و منزل بود بايد دوام مى داشت .
        (آيـه )ـ در اين آيه سخن از چهارمين دليل معاد است , مى فرمايد: ((شماعالم نخستين را دانستيد چگونه متذكر نمى شويد)) كه جهانى بعد از آن است (ولقدعلمتم النشاة الا ولى فلولا تذكرون ).
        ايـن دليل را به دو گونه مى توان بيان كرد: نخست اين كه فى المثل اگر ما ازبيابانى بگذريم و در آن قـصر بسيار مجلل و باشكوهى با محكمترين و عاليترين مصالح , و تشكيلات وسيع و گسترده , بـبـيـنـيـم , و بعد به ما بگويند اين همه تشكيلات و ساختمان عظيم براى اين است كه فقط قافله كوچكى چندساعتى در آن بياسايد وبرود, پيش خود مى گوئيم اين كار حكيمانه نيست , زيرا براى چنين هدفى مناسب اين بود چند خيمه كوچك برپا شود.
        دنـيـاى بـا ايـن عظمت و اين همه كرات و خورشيد و ماه و انواع موجودات زمينى نمى تواند براى هدف كوچكى مثل زندگى چند روزه بشر در دنيا آفريده شده باشد, وگرنه آفرينش جهان پوچ و بى حاصل است , اين تشكيلات عظيم براى موجود شريفى مثل انسان آفريده شده تا خداى بزرگ را از آن بشناسد معرفتى كه درزندگى ديگر سرمايه بزرگ اوست .
        ديگر اين كه صحنه هاى معاد را در اين جهان در هر گوشه و كنار با چشم خودمى بينيد, همه سال در عـالـم گـياهان صحنه رستاخيز تكرار مى شود, زمينهاى مرده را بانزول قطرات حياتبخش باران زنـده مـى كـنـد, چـنانكه درآيه39 سوره فصلت مى فرمايد(كسى كه اين زمينهاى مرده را زنده مى كند هم اوست كه مردگان را زنده مى كند))!.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          سرانجام نيكوكاران و بدكاران
          !.
          قرآن در اينجا يك نوع جمع بندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير مى كند, وتفاوت حال انسانها را به هـنـگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحـتى و شادى چشم از جهان مى پوشند, وجمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟.
          نـخـسـت مى فرمايد: كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرارمى گيرد ((پس اگر او از مقربان باشد )) (فاما ان كان من المقربين ).
          (آيه )ـ ((در روح و ريحان و بهشت پرنعمت است )) (فروح وريحان وجنة نعيم ).
          ((روح )) و ((ريـحـان )) الـهـى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هرگونه نعمت و بركت الهى مى گردد.
          (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((اما اگر از اصحاب يمين باشد)) (واما ان كان من اصحاب اليمين ).
          هـمـان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود.
          (آيه )ـ به او گفته مى شود: ((سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب يمينند)) (فسلا م لك من اصحاب اليمين ).
          بـه ايـن تـرتـيـب فـرشـتـگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش را به اومى رسانند, همان گونه كه در آيه 26 همين سوره در توصيف اهل بهشت خوانديم (الا قيلا سلا ما سلا ما)).
          (آيـه )ـ سـپـس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شـده بـود, مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد))(واما ان كان من المكذبين الضالين ).
          تـعـبير ((مكذبين ضالين )) مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مـسـتـضعف و جاهل قاصر, و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند, آنهاممكن است مشمول الطاف الهى گردند, اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند حتماگرفتار عذاب الهى مى شوند.
          (آيه )ـ ((با آب جوشان دوزخ (و حرارت و سموم آن ) از او پذيرايى مى شود))! (فنزول من حميم ).
          ((و سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (وتصلية جحيم ).
          آرى ! در هـمـان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند و طعم تلخ ‌كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرو مى رود.
          (آيه )ـ و در پايان اين سخن , مى افزايد: ((اين مطلب حق و يقين است ))(ان هذا لهو حق اليقين ).
          ((هذا)) اشاره به احوال گروههاى سه گانه اى است كه قبلا ذكر شده .
          (آيـه )ـ ((حـال كـه چنين است : ((پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن )) و اورا منزه بشمار (فسبح باسم ربك العظيم ).
          تـعـبـير به ((فسبح )) (پس تسبيح كن ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروههاى سـه گانه گفته شد عين عدالت است , و بنابراين خداوندت را از هرگونه ظلم و بى عدالتى پاك و مـنـزه بشمار, و يا اين كه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هرگونه شرك و بى عدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان .
          بـسـيارى از مفسران نقل كرده اند كه پس از نزول اين آيه پيامبر فرمود: ((آن را درركوع خود قرار دهيد)) سبحان ربى العظيم بگوئيد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6

            اين عدد ماموران دوزخ براى چيست ؟
            .
            هـمان گونه كه در آيات قبل خوانديم خداوند عدد خازنان و ماموران دوزخ رانوزده نفر (يا نوزده گـروه ) ذكر مى كند, و نيز خوانديم كه ذكر اين عدد سبب گفتگودرميان مشركان و كفار شد, و گروهى آن را به باد سخريه گرفتند.
            ايـن آيه كه طولانى ترين آيه اين سوره است به آنها پاسخ داده , مى فرمايد(ماموران دوزخ را فقط فرشگان (عذاب ) قرار داديم )) (ومـا جعلنـا اصحـاب النارالا ملا ئكة ).
            فـرشـتـگـانـى نيرومند, پرقدرت و به تعبير قرآن ((غلاظ)) و ((شداد)) خشن وسختگير كه تمام گنهكاران در برابر آنها ضعيف و ناتوانند.
            سـپس مى افزايد: ((و تعداد آنها را جز براى آزمايش كافران معين نكرديم ))(ومـا جعلنـا عدتهم الا فتنة للذين كفروا).
            ايـن آزمـايش از دو جهت بود: نخست اين كه آنها استهزا مى كردند كه چرا ازميان تمام اعداد, عدد نوزده انتخاب شده , در حالى كه هر عدد ديگرى انتخاب شده بود جاى همين سؤال وجود داشت .
            از سـوى ديگر اين تعداد را كم مى شمردند, و از روى سخريه مى گفتند: ما درمقابل هر يك از آنها ده نفر قرار مى دهيم , تا آنها را درهم بشكنيم !.
            در حـالى كه فرشتگان خدا چنان هستند كه به گفته قرآن چند نفر از آنهامامور هلاكت قوم لوط مى شوند و شهرهاى آباد آنها را از زمين برداشته زيرورو مى كنند.
            و بـاز مى افزايد: هدف اين بود: ((تا اهل كتاب [ يهود و نصارى ] يقين پيداكنند)) (ليستيقن الذين اوتوا الكتـاب ).
            و از آنـجا كه آنها ايرادى به اين موضوع نكردند معلوم مى شود آن را هماهنگ با كتب خود يافتند, و بر يقين آنها به نبوت پيامبر اسلام (ص ) افزوده شد.
            لـذا در جـمـله بعد مى افزايد: ((و (هدف اين بود تا) بر ايمان مؤمنان بيفزايد))(ويزداد الذين آمنوا ايمـانا).
            و بلافاصله بعد از ذكر اين جمله روى همان اهداف سه گانه به عنوان تاكيد بازمى گردد, و مجددا روى ايـمـان اهـل كتاب , سپس مؤمنان و بعد به آزمون كفار ومشركان تكيه كرده , مى گويد: ((و هـدف اين بود كه اهل كتاب , و مؤمنان (در حقانيت قرآن ) ترديد به خود راه ندهند, و بيماردلان و كـافـران بـگـويـنـد: خـدا از ايـن تـوصيف چه منظورى دارد))؟! (ولا يرتـاب الذين اوتوا الكتـاب والمؤمنون وليقول الذين فى قلوبهم مرض والكـافرون مـاذا اراد اللّه بهذا مثلا ).
            سپس به دنبال اين گفتگوها كه درباره چگونگى بهره گيرى مؤمنان و كافران بيماردل از سخنان الـهـى بـود مى افزايد: ((اين گونه خداوند هركس را بخواهد گمراه مى سازد, و هركس را بخواهد هدايت مى كند)) (كذلك يضل اللّه من يشـا ويهدى من يشـا).
            جـمـلـه هـاى گذشته به خوبى نشان مى دهد كه اين مشيت و اراده الهى درباره هدايت بعضى , و گـمـراهـى بـعـضى ديگر, بى حساب نيست , آنها كه معاند و لجوج وبيماردلند استحقاقى جز اين ندارند, و آنها كه در برابر فرمان خدا تسليم و مؤمنندمستحق چنين هدايتى هستند.
            و در پـايـان آيه مى فرمايد(و (به هرحال ) لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمى داند, و اين جز هشدار و تذكرى براى انسانها نيست ))! (ومـا يعلم جنود ربك الا هو ومـا هى الا ذكرى للبشر).
            بـنـابـراين اگر سخن از نوزده نفر از خازنان دوزخ به ميان آمده مفهومش اين نيست كه لشكريان خداوند محدود به اينها هستند.
            عـلـى (ع ) در نخستين خطبه نهج البلاغه مى فرمايد: آنگاه آسمانهاى بالا را از هم باز كرد, و آنها را مملو از اصناف مختلف فرشتگان ساخت :.
            گروهى از آنان هميشه در سجودند و به ركوع نمى پردازند.
            و گروهى دائما در ركوعند و سر از ركوع بر نمى دارند.
            و گروهى دائما ايستاده اند و به عبادت مشغولند و تغيير موضع نمى دهند.
            گروهى همواره تسبيح مى گويند و خسته نمى شوند.
            و گـروهى ديگر امناى وحى اويند, و زبان او به سوى پيامبران كه پيوسته براى ابلاغ فرمان و امر او در رفت و آمدند.
            و جمعى ديگر حافظان بندگان او هستند و دربانان بهشت برين .
            (آيـه )ـ در ادامـه بحث با منكران نبوت پيامبر اسلام (ص ), و انكار رستاخيز,در اينجا سوگندهاى متعددى ياد كرده , و بر مساله قيامت و رستاخيز و دوزخ وعذاب آن تاكيد مى نمايد.
            مى فرمايد: ((اين چنين نيست كه آنها تصور مى كنند, سوگند به ماه )) (كلا والقمر).
            ذكر سوگند به ((ماه )) به خاطر آن است كه يكى از آيات بزرگ الهى است , هم ازنظر خلقت , و هم گـردش مـنظم , و هم نور و زيبائى , و هم تغييرات تدريجى كه خود,تقويم زنده اى براى مشخص ساختن روزهاست .
            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و (سوگند) به شب هنگامى كه (دامن برچيندو) پشت كند)) (والليل اذ ادبر).
            (آيه )ـ ((و به صبح هنگامى كه چهره بگشايد)) (والصبح اذا اسفر).
            شب گرچه آرام بخش است و خاموش , و هنگام راز و نياز عاشقان حق , امااين شب تاريك آن زمان جـالـب اسـت كه پشت كند و رو به صبح روشنى پيش رود وآخر سحرگاه باشد, و طلوع صبح از همه زيباتر و دل انگيزتر است كه هر انسانى را به وجد و نشاط مى آورد.
            ايـن سـوگـنـدهـاى سـه گـانـه در ضمن , تناسبى با نور هدايت ((قرآن )) و پشت كردن ظلمات ((شرك )) و بت پرستى و دميدن سپيده صبحگاهان ((توحيد)) دارد.
            (آيه )ـ بعد از بيان اين سوگندها, به چيزى مى پردازد كه سوگند به خاطر آن يادشده , مى فرمايد: ((آن (حوادث هولناك قيامت ) از مسائل مهم است )) (انهـا لا حدى الكبر).
            (آيـه )ـ سـپـس اضافه مى كند: هدف از آفرينش دوزخ هرگز انتقامجوئى نيست , بلكه ((هشدار و انذارى است براى انسانها)) (نذيرا للبشر).
            (آيـه )ـ و سرانجام براى تاكيد بيشتر مى افزايد;Š اين انذار مخصوص گروه معينى نيست بلكه : براى هـمـه افـراد بـشر است ((براى كسانى از شما كه مى خواهندپيش افتند يا عقب بمانند)) [ به سوى هدايت و نيكى پيش روند يا نروند]! (لمن شـا منكم ان يتقدم او يتاخر).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7


              شما چرا اهل دوزخ شديد؟.
              در ادامـه بـحـثـى كه درباره دوزخ و دوزخيان در آيات قبل آمد, در اينجامى افزايد: ((هركس در گرو اعمال خويش است )) (كل نفس بمـا كسبت رهينة ).
              گـوئى تـمام وجود انسان در گرو انجام وظائف و تكاليف اوست , هنگامى كه آن را انجام مى دهد آزاد مى گردد و گرنه در قيد اسارت باقى خواهد ماند.
              (آيه )ـ و بلافاصله مى فرمايد: ((مگر اصحاب يمين )) (الا اصحـاب اليمين ) كه نامه اعمالشان را به نشانه ايمان و تقوايشان به دست راستشان مى دهند!.
              آنـهـا در پـرتـو ايمان و عمل صالح , غل و زنجيرهاى اسارت را شكسته اند, وبى حساب وارد بهشت مى شوند.
              ((اصـحــاب الـيمين )) كسانى هستند كه داراى ايمان و عمل صالحند, و اگر گناهان مختصرى داشـتـه بـاشند تحت الشعاع حسنات آنهاست , و به حكم ((ان الحسنـات يذهبن السيئـات ))((4)) اعمال نيكشان اعمال بد را مى پوشاند, يا بدون حساب وارد بهشت مى شوند و يا اگر حسابى داشته بـاشند سهل و ساده و آسان است ,همان گونه كه در آيه 7 سوره انشقاق آمده است : ((اما كسى كه نامه اعمالش به دست راست او داده شده حساب او آسان خواهد بود)).
              ((قـرطـبـى )) مفسر معروف اهل سنت از امام باقر(ع ) در تفسير اين آيه نقل كرده است كه فرمود: ((مـا و شـيـعيانمان اصحاب اليمين هستيم , و هركس ما اهل بيت رادشمن دارد در اسارت اعمال خويش است )).
              (آيـه )ـ سـپـس بـه گوشه اى از شرح حال اصحاب اليمين و گروه مقابل آنها پرداخته , مى افزايد: ((آنها در باغهاى بهشتند, و سؤال مى كنند )) (فى جنات يتسـالون ).
              (آيه )ـ ((از مجرمان )) (عن المجرمين ).
              (آيه )ـ مى گويند: ((چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت ))؟! (مـا سلككم فى سقر).
              از ايـن آيات به خوبى استفاده مى شود كه رابطه ميان بهشتيان و دوزخيان بكلى قطع نمى گردد, بهشتيان مى توانند از عالم خود وضع دوزخيان را مشاهده كنند, و با آنها به گفتگو پردازند.
              (آيـه )ـ مـجـرمـان در پاسخ اين سؤال به چهار گناه بزرگ خويش در اين رابطه اعتراف مى كنند;Š نخست اين كه : ((مى گويند: ما از نمازگزاران نبوديم )) (قـالوالم نك من المصلين ).
              اگـر نـمـاز مى خوانديم نماز ما را به ياد خدا مى انداخت , و نهى از فحشا ومنكر مى كرد, و ما را به صراط مستقيم الهى دعوت مى نمود.
              (آيه )ـ ديگر اين كه : ((ما اطعام مستمند نمى كرديم )) (ولم نك نطعم المسكين ).
              اطعام مسكين گرچه به معنى غذا دادن به بينوايان است , ولى ظاهرا منظوراز آن , هرگونه كمك به نيازمنديهاى ضرورى نيازمندان مى باشد, اعم از خوراك وپوشاك و مسكن و غير اينها و منظور از آن ((زكات واجب )) است چرا كه ترك انفاقهاى مستحبى سبب ورود در دوزخ نمى شود.
              (آيـه )ـ ديـگـر ايـن كـه : ((و پيوسته با اهل باطل همنشين و همصدا مى شديم ))(وكنا نخوض مع الخـائضين ).
              ((خوض در باطل )) معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم شامل وروددر مجالس كسانى مى شود كه آيات خدا را به باد استهزا مى گيرند, تبليغات ضداسلامى مى كنند, و يا شوخيهاى ركيك دارند, يـا گـنـاهـانـى را كـه انجام داده اند به عنوان افتخار يا تلذد نقل مى كنند, و همچنين شركت در مـجـالـس غـيـبت و تهمت و لهو و لعب و مانند آنها, ولى در آيه موردبحث بيشتر نظر بر مجالسى اسـت كـه بـراى تـضـعـيـف دين خدا و استهزاى مقدسات , و ترويج كفر و شرك و بى دينى تشكيل مى شود.
              (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و اين كه ما همواره روز جزا را انكار مى كرديم ))(وكنا نكذب بيوم الدين ).
              (آيه )ـ ((تا زمانى كه مرگ ما فرارسيد)) (حتى اتينا اليقين ).
              روشـن اسـت انـكـار معاد و روز حساب و جزا, تمام ارزشهاى الهى و اخلاقى رامتزلزل مى سازد, و انـسـان را براى ارتكاب گناه تشجيع مى كند, به هرحال ازاين آيات به خوبى استفاده مى شود كه كفار همان گونه كه مكلف به اصول دين هستند به فروع دين نيز مكلفند, و نيز نشان مى دهد اين امـور چـهـارگـانـه يعنى ;Š((نماز)) و ((زكات )) و ترك مجالس اهل باطل )) و ((ايمان به قيامت )) اهميت و نقش فوق العاده اى در هدايت و تربيت انسان دارد, و به اين ترتيب جهنم جاى نمازگزاران واقعى , و زكات دهندگان , و تاركان باطل , و مؤمنان به قيامت نيست .
              (آيـه )ـ و در ايـن آيـه , بـه عـاقـبـت شـوم ايـن گروه اشاره كرده , مى گويد: ((ازاين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودى نمى بخشد)) و بايد در عذاب الهى براى هميشه بمانند (فمـا تنفعهم شفـاعة الشافعين ).
              نه شفاعت انبيا و رسولان پروردگار و امامان , و نه شفاعت فرشتگان و صديقين وشهدا و صالحين , چـرا كه شفاعت نياز به وجود زمينه مساعد دارد, و اينها زمينه هارا بكلى از ميان برده اند, شفاعت هـمـچـون آب زلالـى است كه بر پاى نهال ضعيفى ريخته مى شود, و بديهى است اگر نهال بكلى مرده باشد اين آب زلال آن را زنده نمى كند.
              ضـمـنا اين آيه بار ديگر بر مساله شفاعت و تنوع و تعدد شفيعان درگاه خداتاكيد مى كند, و پاسخ دندان شكنى است براى آنها كه منكر اصل شفاعتند.
              هـمـچنين تاكيدى است بر اين كه شفاعت بى قيد و شرط نيست , و به معنى چراغ سبز براى گناه مـحـسـوب نـمى شود, بلكه عاملى است براى تربيت انسان كه حداقل او را به مرحله اى كه قابليت شفاعت داشته باشد برساند, و رابطه او با خداو اولياى او بكلى قطع نشود.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                khoda khodesh adele motlaghe... va az o bakhshandetar nist.

                omidvaram gonahkaran (includeing me) ro bebakhshe. va be rahe rast hedayat kone.

                chon atashe jahanam vaghean dardnake...

                ye fandak zire angoshtet begir. onvaght in dardo *10000000000000000000 bokon....
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9


                  همه آرزوم بهشته خدايا!

                  لحظات واپسین زندگی شهید دکتر عبدالعزیز رنتیسی به روایت فرزندش محمد

                  پس از یک روز پرکار و تلاش‌های مداوم در راه خدمت به جنبش و مقاومت، دکتر عبدالعزیز رنتیسی رهبر جنبش حماس در نوار غزه در ساعت سه بامداد شنبه 17 آوریل برای دیدار و ملاقات با برادرش صلاح که برای عرض ادب و سلام از خان یونس به غزه آمده بود، به منزل خود بازگشت؛ منزلی که در محله شیخ رضوان قرار داشت و دکتر رنتیسی از یک هفته قبل به آنجا سری نزده بود.

                  محمد فرزند 25 ساله دکتر رنتیسی که آثار شجاعت و پایداری بر چهره‌اش نمایان است می‌گوید: «خواهرم ایناس خیلی دوست داشت پدر را ببیند، از همین رو از پدر خواستیم روز را با ما بماند و چند ساعتی را با ما سر کند؛ چرا که همیشه نیمه‌شب به منزل مراجعت می‌کرد و پیش از آن که سپیده بزند، از منزل خارج می‌شد و وقتی اصرار و پافشاری ما را دید یک نفر را فرستاد که خواهرمان اسماء را به منزل بیاورد تا جمع خانواده کامل باشد.»

                  محمد در ادامه گفتگوی خود اظهار می‌دارد: «پدر آن شب را با خانواده‌اش گذراند؛ خانواده‌ای که عشق عجیبی به او می‌ورزید، ولی پس از ترور نافرجام سال 2003 و هم چنین ترور شیخ احمد یاسین، کمتر موفق به دیدن ایشان می‌شد؛ چرا که همیشه تحت تعقیب نیروهای صهیونیست بود.»

                  محمد کلام خود را این گونه ادامه می‌دهد: «پدر در آن شب درباره ازدواج احمد ـ که در سال پیش در جریان ترور نافرجامش زخمی شده بود ـ صحبت می‌کرد. این در حالی بود که پس از دریافت حقوق باقی مانده خود از دانشگاه اسلامی شهر غزه، آن را به دو امر اختصاص داد و قرار شد قسمتی از آن برای پرداخت بدهی‌ها و قسمت دیگر نیز برای مخارج ازدواج احمد صرف کند.

                  رنتیسی بامداد آن روز (روز شهادت) پس از غسل، خود را معطر نمود. محمد درباره آن بامداد چنین می‌گوید: پدر آن روز صبح بر خلاف معمول شروع به زمزمه‌کردن قطعه شعری با این مضمون کرد «همه آرزویم بهشته خدایا» در این لحظه خطاب به مادر گفت این شعر از زیباترین اشعاری است که در طول عمرم می‌خوانم.»

                  اکرم منسی نصار، محافظ و همراه دکتر رنتیسی دو هفته‌ای بود که با دکتر هیچ‌گونه تماس و ارتباط تلفنی نداشت، بلکه تنظیم و هماهنگی کارها از طریق رمزهای ویژه‌ای انجام می‌پذیرفت. عصر روز شنبه اکرم منسی به منزل دکتر می‌رود و پس از اندکی گفت‌وگو، قرار بر آن می‌شود که دکتر به همراه وی از منزل خارج شود.

                  اندکی پیش از اذان مغرب دکتر رنتیسی به همراه فرزندش احمد که رانندگی خودروی سابارو دارای شیشه مات را به عهده داشت با لباس مبدل از منزل خارج شد. پس از آن احمد پدرش را به مکان مشخصی در شهر غزه می‌رساند و چند دقیقه بعد اکرم منسی نصار به همراه خودرو ساباروی دیگری که رانندگی آن را احمد الغره به عهده داشت به مکان از پیش تعیین شده آمد. به آرامی دکتر از خودروی خود پیاده و وارد خودروی دیگری شد. خودروی شماره دو در حالی که با سرعت هر چه تمام‌تر دکتر را به پناهگاهش می‌رساند، هدف دو موشک بالگردهای آپاچی رژیم صهیونیستی قرار گرفت و منهدم شد.

                  محمد که از طرح انتقال پدرش باخبر بود، می‌گوید: «پس از شنیدن صدای شلیک موشک و انفجار به سرعت با احمد تماس گرفتم تا در مورد مساله انتقال پدر چیزی بدانم، احمد با سخنان خود و اظهار این که پدر به سلامت به خودروی دیگر منتقل شده است مرا مطمئن کرد، ولی به نظر می‌رسید احمد متوجه قضیه شده بود و برای به دست آوردن اخبار دقیقی در این رابطه به محل انفجار رفت و وقتی مشاهده کرد که خودرو حامل پدر منهدم شده و آتش گرفته است کاملا به مساله پی برد.»

                  محمد در ادامه گفت‌وگویش می‌افزاید: «به محل انفجار رفتم و هنگامی که خودرو واژگون شده پدر را دیدم دیگر شک نکردم که پدر به قافله شهدا پیوسته است.»

                  همسر شهید رنتیسی (مادر محمد) که شاید از نظر فعالیت‌های اسلامی دست کمی از خود دکتر نداشته باشد، خیلی دلاوارنه و شجاعانه با خبر شهادت همسر برخورد کرد. محمد در این رابطه خاطرنشان می‌کند: «مادر بعد از شنیدن خبر شهادت پدر با واژه الحمدلله رب العالمین این خبر برخورد کرد و شروع به تسبیح و ذکر خدا کرد. خواهرم بعد از شنیدن خبر خیلی گریه کرد ولی بقیه با رضایت به آن چه که خدا مقدر کرده است با صبر و پایداری با این خبر برخورد کردیم.»

                  شهید دکتر رنتیسی دو پسر دارد. یکی محمد که در حال حاضر در دانشکده بازرگانی دانشگاه اسلامی غزه مشغول تحصیل است. او که به مدت دو سال در دانشگاه المستنصریه بغداد تحصیل علم می‌کرد بعد از مشکلاتی که حزب بعث برای ایشان ایجاد کرد، مجبور به ترک عراق شد و پس از آن وقتی که قصد داشت برای تکمیل درس خود به دانشگاه یمن برود با ممانعت نیروهای اشغال‌گر مواجه شد. ضمنا یک سال از ازدواج محمد می‌گذرد. پسر دیگر شهید دکتر رنتیسی احمد نام دارد. وی در جریان نخستین سوء قصد به جان دکتر رنتیسی که البته نافرجام ماند، راننده خودرو بود و به شدت زخمی شد ولی به لطف خداوند توانست از این ترور جان سالم به در ببرد. احمد در این باره می‌گوید: «با وجود موشک‌هایی که به سوی ما پرتاب می‌شد به هیچ‌وجه توقف نکردم تا این که پدر موفق شد از خودرو بیرون پریده و خود را نجات دهد. دکتر چهار دختر به نام‌های ایناس، سمر، آسیا و اسماء دارد.

                  واپسین لحظات زندگی دکتر رنتیسی بیانگر توجه شدید وی به اتخاذ تدابیر امنیتی در هنگام فعالیت‌ها بود و حتی از هیچ‌گونه تلفن و یا بی‌سیم برای ارتباط استفاده نمی‌کرد، ولی چه می‌توان کرد که قدرت تکنولوژیکی و شبکه‌های جاسوسی هر گونه فرار از دست سرنوشت را سخت می‌سازد.

                  محمد معتقد است که جای خالی پدر شدیدا در خانه احساس می‌شود و در مورد پدرش چنین می‌گوید: «شاید پدر در بیرون از خانه در نگاه مردم یک انقلابی نستوه و خشمگین به شمار می‌رفت، ولی در خانه، پدری مهربان و دلسوز با قلبی رؤوف بود. اگر در خانه بچه‌ها بر سر چیزی تاکید و اصرار می‌کردند، حتی اگر بر خلاف خواسته و میلش بود آن را اجرا می‌کرد. دیگر در خانه از آن احساسات انقلابی و خشونتی که در هنگام تهدید دشمن صهیونیست در بیرون از خانه داشت خبری نبود. پدر علاقه ویژه‌ای به نوه‌هایش داشت.»

                  رنتیسی برخلاف ادعاها و گزافه‌گویی‌های آمریکا و اروپا نه قصری داشت و نه شرکتی از خود به جا گذاشت و نه از سپرده‌گذاری‌های خارجی که آمریکا و دولت‌های اروپایی در صدد بلوکه کردن آن باشند، خبری بود.

                  محمد تربیت پدر را این گونه توصیف می‌کند: «پدر از همان کوچکی به ما یاد داد که مرد باشیم و خوب به خاطر دارم، در هنگام بازداشت پدر و تبعید وی به مرج الزهور واقع در جنوب لبنان 11 ساله بودم، پدر رو به من کرد و گفت: بعد از من مرد خانه تو هستی و باید از مادر و خواهرهایت مراقبت کنی.»

                  رنتیسی در سال 1992 به همراه 417 تن از اعضای جنبش حماس به مدت یک سال به مرج الزهور تبعید شد. این حادثه پس از ربوده شدن یک سرباز صهیونیست توسط گردان‌های قسام رخ داد. رنتیسی بلافاصله پس از بازگشت از تبعید، بازداشت و تا سال 1997 در زندان‌های صهیونیستی به سر می‌برد. ضمنا پس از آزادی بارها به خاطر مواضع سیاسی سازش‌ناپذیر خود توسط تشکیلات خودگردان بازداشت و اسیر شد.

                  محمد درباره جنبش حماس می‌گوید: «من نگران جنبش حماس نیستم؛ چرا که حماس یک جنبش الهی است. من مطمئن هستم شهادت پدرم هیچ زیانی را در پیکره این جنبش وارد نخواهد کرد؛ زیرا این جنبش مدرسه‌ای است که باز هم می‌تواند رهبرانی هم چون پدر را تربیت کند و من به یقین می‌دانم که مقاومت ادامه خواهد داشت.» محمد ادامه سخنانش را این گونه شکل می‌دهد: «پدر از این که روزی شهید می‌شود کاملا مطلع و آگاه بود و با دلی آرام و مطمئن نسبت به آینده حماس، این جنبش را ترک کرد و به دیار باقی شتافت.»
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • jjbb
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 8813

                    #10
                    Behesht va Quran

                    آیا بهشت همانند توصیفات قرآن است؟ این سوال ممکن است بارها به ذهن شما خطور کرده باشد.....

                    برای پاسخ به این سوال از مثالی قرآنی استفاده می کنم...آمده است که حوض کوثر در بهشت رنگی سفیدتر از شیر وطعمی شیرین تر از عسل دارد وحال آنکه.... میدانیم که کتاب قرآن کتاب حق است و خالق آن خداست.خدایی که عالم مطلق است و رها از هر عیبی... وچون خدا بی عیب است مخلوق و آفریده ی دست او هم بی عیب است و با حقیقت منافق نیست...اما.....

                    هنگامی که عاقلی بر فردی رسد که علمش اندک...گنجایشش محدود و درکش پایین باشد..هنگام بیان سوال به مقدار حد ودرک وی او را تفهیم می کند حال که این کار بسی مشکل و طاقت فرساست.پس ذات مقدس الهی همچون عاقلی است که می خواهد سفیهی را راهنما باشد. در این بازه از زمان مطالب را با حد علم شخص تبیین می کند و بر وی قرار می دهد....حال آن که..... کتاب قرآن بر شخصی خاص فرستاده نشد و بر عام تعیین شد که عوام هم آن را بخوانند و آن را رهنما و برنامه ی خود قرار داده و به سعادت برسند ....

                    بارالها علمم اندک...ظرفیتم محدود و توانم بر حد است....حال تو خود خدایی و وصفت چه بسیار.

                    نگوییم کجا هست...زیرا حد ندارد....نگوییم چه شکل است...چون وصف ندارد و نگوییم که چیست ....چون جسم نیست ....پس آن خداست(خود+آ) .

                    Comment

                    Working...