Khoda kafist

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Khoda kafist


    خدا كافى است !

    به دنبال تهديدهائى كه خداوند در آيات گذشته نسبت به مشركان بيان فرمود, و وعده هائى كه به پـيامبرش داده است در اين آيه سخن از تهديدهاى كفار به ميان مى آورد و مى گويد: ((آيا خداوند بـراى (نـجـات و دفـاع از) بـنـده اش (در بـرابـردشـمـنـان ) كـافى نيست ؟ اما آنها تو را از غير او مى ترسانند)) (اليس اللّه بكاف عبده ويخوفونك بالذين من دونه ).
    خداوندى كه قدرتش برتر از همه قدرتهاست و از نيازها و مشكلات بندگانش به خوبى آگاه است و نـسـبـت به آنها نهايت لطف و مرحمت را دارد چگونه ممكن است بندگان با ايمانش را در برابر طوفان حوادث و موج عداوت دشمنان تنهابگذارد؟ هنگامى كه او پشتيبان بنده اش باشد,.
    اگر تيغ عالم بجنبد زجاى ـــــ نبرد رگى چون نخواهد خداى !.
    و هنگامى كه بخواهد كسى را يارى كند,.
    هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك ـــــ گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك .
    چه رسد به بتها كه موجوداتى بى ارزش و بى خاصيتند.
    اين آيه نويدى است براى همه پويندگان راه حق و مؤمنان راستين مخصوصادر محيطهائى كه در اقليت قرار دارند و از هر سو مورد تهديدند.
    در دنـبـالـه ايـن آيه و آيه بعد اشاره به مساله ((هدايت )) و ((ضلالت )) وتقسيم مردم به دو گروه ((گـمراه )) و ((هدايت يافته )) و اين كه همه اينها از ناحيه خدا است مى كند, تا روشن شود تمامى بندگان نيازمند درگاه اويند, و بى خواست او چيزى درعالم رخ نمى دهد, مى فرمايد: ((و هركس را خداوند گمراه كند هيچ هدايت كننده اى ندارد)) (ومن يضلل اللّه فماله من هاد).
    (آيـه )ـ ((و هـركس را خدا هدايت كند هيچ گمراه كننده اى نخواهد داشت ))(ومن يهداللّه فماله من مضل ).
    بـديـهـى است نه آن ضلالت بى دليل است , و نه اين هدايت بى حساب , بلكه هريك تداومى است بر خواست خود انسان و تلاش او.
    و چـه بـيخبرند كسانى كه رابطه اين گونه آيات را از آيات ديگر قرآن بريده و آن را گواه بر مكتب جبر گرفته اند, گوئى نمى دانند كه آيات قرآن يكديگر را تفسيرمى كنند.
    بـلـكـه در ذيـل همين آيه شاهد گويائى بر اين معنى است , چرا كه مى فرمايد(آيا خداوند توانا و داراى مجازات نيست ))؟ (اليس اللّه بعزيز ذى انتقام ).
    مـى دانـيم انتقام از ناحيه خداوند به معنى مجازات در برابر اعمال خلافى است كه انجام شده , اين نـشـان مـى دهـد كـه اضلال او جنبه مجازات دارد, وعكس العمل اعمال خود انسانهاست , و طبعا هدايت او نيز جنبه پاداش وعكس العمل اعمال خالص و پاك و مجاهده در طريق ((اللّه )) دارد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    آن روز كه زمين به نور خدا روشن مى شود!.

    در اين آيه بحثهاى مربوط به قيامت همچنان ادامه مى يابد .
    نـخست مى فرمايد: ((و زمين در (آن روز) به نور پروردگارش روشن مى شود))(واشرقت الا رض بنور ربها).
    در اين كه منظور از اين ((اشراق )) و روشنائى به نور الهى چيست ؟ تفسيرهاى مختلفى گفته شده است كه مهمتر از همه دو تفسير زير است :.
    1ـ جمعى گفته اند: منظور از نور رب , حق و عدالت است كه خداوند صفحه زمين را در آن روز با آن نورانى مى كند.
    2ـ مـفسر عاليقدر نويسنده ((الميزان )) مى گويد: مراد از روشن شدن زمين به نور پروردگار كه از خـصـوصـيـات روز قـيامت است همان انكشاف غطا و كنار رفتن پرده ها و حجابها و ظاهرشدن حقايق اشيا و اعمال انسانها از خير و شر و اطاعت وعصيان و حق و باطل مى باشد, سپس به آيه 22 سـوره ق بـر ايـن مـعـنى استدلال كرده است : ((لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فـبـصـرك الـيوم حديد;Š ((تو درغفلت از اين موضوع بودى , ما پرده را از برابر چشمت كنار زديم و امروز چشمت به خوبى مى بيند))!.
    درسـت است كه اين اشراق الهى در آن روز همه چيز را شامل مى شود ولى ذكر خصوص زمين در اين ميان به خاطر آن است كه هدف اصلى بيان حال مردم روى زمين در آن روز است .
    بـدون شك اين آيه مربوط به قيامت است و اگر مى بينيم در بعضى از روايات اهل بيت (ع ) به قيام حـضـرت مـهدى ـعج ـ تفسير شده در حقيقت نوعى تطبيق وتشبيه است , و تاكيدى بر اين معنى است كه به هنگام قيام حضرت مهدى ـعج ـ دنيانمونه اى از صحنه قيامت خواهد شد, و عدل و داد به وسيله آن امام به حق , درروى زمين تا آن جا كه طبيعت دنيا مى پذيرد حكمفرما خواهد شد.
    در جمله دوم اين آيه سخن از نامه اعمال است مى گويد: ((و نامه هاى اعمال را پيش مى نهند)) و به آن رسيدگى مى كنند (ووضع الكتاب ).
    نامه هايى كه تمامى اعمال انسان كوچك و بزرگ در آن جمع است .
    در جـمـلـه بعد كه سخن از گواهان است مى افزايد: ((و پيامبران و گواهان راحاضر مى سازند)) (وجئ بالنبيين والشهدا).
    پيامبران احضار مى شوند تا از اداى رسالت خود به مجرمان سخن گويند,همان گونه كه در آيه 6 سوره اعراف مى خوانيم : ((ولنسئلن المرسلين ;Š ((ما از رسولان بطور قطع سؤال خواهيم كرد)).
    و ((گواهان )) براى اين كه در آن محكمه عدل گواهى دهند, درست است كه خداوند از همه چيز آگاه است , ولى براى تاكيد مراتب عدالت حضور شهود لازم است .
    چهارمين جمله مى گويد: ((و ميان آنها به حق داورى مى شود)) (وقضى بينهم بالحق ).
    و در پنجمين جمله مى افزايد: ((و به آنان ستم نخواهد شد)) (وهم لا يظلمون ).
    بديهى است هنگامى كه حاكم , خدا باشد, در چنين دادگاهى ظلم وبيدادگرى مفهومى ندارد.
    (آيه )ـ و ششمين جمله در اين آيه اين سخن را تكميل كرده , مى گويد: ((وبه هر كس آنچه انجام داده است بى كم و كاست داده مى شود)) (ووفيت كل نفس ماعملت ).
    نـه جـزا و پاداش و كيفر اعمالشان كه خود اعمالشان به آنها داده مى شود! وچه پادش و كيفرى از اين برتر كه عمل انسان بطور كامل به او تحويل داده شود.
    چه كسى مى تواند اين برنامه هاى عدالت را دقيقا اجرا كند كسى كه علم او به همه چيز احاطه دارد لـذا در هـفـتـمين و آخرين جمله مى فرمايد: ((و او نسبت به آنچه انجام مى دادند از همه آگاهتر است )) (وهو اعلم بما يفعلون ).
    حـتـى نيازى به شهود نيست كه او از همه شهود اعلم است , اما لطف وعدالتش ايجاب مى كند كه گواهان را احضار كند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3

      آنها كه از نام خدا وحشت دارند!.
      بـاز هـم در ايـنجا سخن از توحيد و شرك است و يكى از چهره هاى بسيارزشت و زننده مشركان و منكران معاد را در برخورد با توحيد منعكس ساخته ,مى فرمايد: ((و هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مى شود دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئز (و متنفر) مى گردد, اما هنگامى كه از معبودهاى ديگر يادمى شود, آنان خوشحال مى شوند)) (واذا ذكر اللّه وحده اشمازت قلوب الذين لا يـؤمـنـون بـالا خـرة واذا ذكـر الذين من دونه اذاهم يستبشرون ) گاه انسان چنان به زشتيها خو مـى گـيـرد و از پـاكـيـها و نيكيها بيگانه مى شود كه از شنيدن نام حق ناراحت و از شنيدن باطل مسرور و شاد مى گردد.
      نـقـطـه مـقـابـل آنها مؤمنانى هستند كه از شنيدن نام خداوند يگانه چنان مجذوب نام مقدسش مى شوند كه حاضرند هرچه دارند نثار راه او كنند.
      (آيه )ـ هنگامى كه سخن به اينجا مى رسد كه اين گروه لجوج و اين جاهلان مغرور حتى از شنيدن نام خداوند يگانه متنفر و بيزارند به پيامبرش دستورمى دهد كه از آنها روى بگرداند, و رو به سوى درگـاه خـدا آورد, بـا لحنى كه حاكى ازايمان عميق و سرشار از عشق اوست با او سخن گويد, و شـكـايت اين گروه را به درگاه او برد, تا هم قلب خود را كه آكنده از اندوه است آرامش بخشد, و هم از اين راه تكانى به آن ارواح خفته غافل دهد.
      مى فرمايد: ((بگو: خداوندا! اى آفريننده آسمانها و زمين , و آگاه از اسرار نهان و آشكار, تو در ميان بـندگانت در آنچه اختلاف داشتند داورى خواهى كرد)) (قل اللهم فاطر السموات والا رض عالم الغيب والشهادة انت تحكم بين عبادك فيماكانوا فيه يختلفون ).
      آرى ! روز قـيـامـت ايـن گـمـراهان لجوج به اشتباه خود پى مى برند و آنجاست كه به فكر جبران مى افتند, اما چه سود؟!.
      (آيه )ـ در اين آيه مى گويد: ((اگر ستمكاران تمام آنچه را روى زمين است مالك باشند و همانند آن نـيـز بر آن افزوده شود, حاضرند همه را فدا كنند تا از عذاب شديد روز قيامت رهائى يابند)) اما چنين چيزى ممكن نيست (ولو ان للذين ظلمواما فى الا رض جميعا ومثله معه لا فتدوا به من سؤ العذاب يوم القيمة ).
      سـپـس مى افزايد: ((و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مى شود كه هرگزگمان نمى كردند)) (وبدالهم من اللّه مالم يكونوا يحتسبون ).
      و عذابهائى را با چشم خود مى بينند كه هرگز به فكر آنها خطور نمى كرد!.
      (آيـه )ـ ايـن آيـه توضيح يا تكميل براى مطلبى است كه در آيه قبل گذشت مى فرمايد: در آن روز ((اعمال بدى را كه انجام داده اند براى آنها آشكار مى شود))(وبدالهم سيئات ما كسبوا).
      ((و آنچه را استهزا كردند بر آنها واقع مى گردد)) (وحاق بهم ما كانوا به يستهزؤن ).
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4

        خداوند همه گناهان را مى آمرزد:.
        به دنبال تهديدهاى مكررى كه در آيات گذشته در مورد مشركان و ظالمان آمده بود در اينجا راه بازگشت را توام با اميدوارى به روى همه گنهكاران مى گشايدزيرا هدف اصلى از همه اين امور تـربـيـت و هـدايـت است نه انتقامجوئى و خشونت ,با لحنى آكنده از نهايت لطف و محبت آغوش رحـمتش را به روى همگان بازكرده وفرمان عفو آنها را صادر نموده , مى فرمايد: ((به آنها بگو: اى بـنـدگـان مـن كـه بـر خـوداسراف و ستم كرده ايد از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان رامى آمرزد زيرا كه او آمرزنده و مهربان است )) (قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه يغفر الذنوب جميعا).
        دقـت در تـعـبـيـرات ايـن آيه نشان مى دهد كه از اميدبخش ترين آيات قرآن مجيدنسبت به همه گـنـهـكاران است , و گستردگى آن به حدى است كه طبق روايتى اميرمؤمنان على (ع ) فرمود: ((در تمام قرآن آيه اى وسيعتر از اين آيه نيست )).
        اين وعده غفران مشروط بر اين است كه : بعد از ارتكاب گناه به خود آيند, وتغيير مسير دهند, رو بـه سوى درگاه خدا آورند, در برابر فرمانش تسليم باشند و باعمل , صداقت خود را در اين توبه و انابه نشان دهند.
        (آيـه )ـ در ايـن آيـه راه ورود در اين درياى بى كران رحمت الهى را به همه مجرمان و گنهكاران نشان مى دهد, مى فرمايد: ((و به درگاه پروردگارتان باز گرديد)) ومسير زندگى خود را اصلاح كنيد (وانيبوا الى ربكم ).
        ((و در بـرابـر او تـسليم شويد (و فرمانش را به گوش جان بشنويد و پذيرا گرديد)پيش از آن كه عـذاب (الـهـى ) به سراغ شما آيد, سپس از سوى هيچ كس يارى نشويد))! (واسلموا له من قبل ان ياتيكم العذاب ثم لا تنصرون ).
        (آيـه )ـ بـعد از پيمودن مرحله انابه و اسلام سخن از مرحله سوم كه مرحله ((عمل )) است به ميان آورده , مى افزايد: ((و از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد, پـيـش از آن كـه عـذاب (الهى ) ناگهان به سراغ شما آيد در حالى كه از آن خبر نداريد)) (واتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم من قبل ان ياتيكم العذاب بغتة وانتم لا تشعرون ).
        و به اين ترتيب مسير وصول به رحمت خدا سه گام بيشتر نيست :.
        گام اول توبه و پشيمانى از گناه و روى آوردن به سوى خداست .
        گام دوم ايمان و تسليم در برابر فرمان او ـو گام سوم عمل صالح است .
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          فقط براى خدا سجده كنيد!.
          از ايـن آيـه به بعد فصل تازه اى در اين سوره , در زمينه توحيد و معاد, و بيان نبوت و عظمت قرآن اسـت , و درحقيقت مصداقى است روشن از ((دعوت الى اللّه )) در برابر مشركان كه دعوت به سوى بت مى كردند.
          نـخـسـت از مساله توحيد شروع كرده , از طريق آيات آفاقى مردم را به سوى خدادعوت مى نمايد, مـى فـرمـايـد: ((و از نـشـانـه هـاى او, شب و روز و خورشيد و ماه است ))(ومن آياته الليل والنهار والشمس والقمر).
          شـب مـايـه آرامش , و روشنايى روز وسيله جنبش و حركت است , و اين دوتواما چرخهاى زندگى انسانها را به گردش منظم و متناوبى در مى آورند.
          خورشيد منبع همه بركات مادى در منظومه ماست , نور و گرما و حركت وجنبش و نزول بارانها, و روييدن گياهان , همه از پرتو وجود اوست .
          مـاه نـيـز روشـنـى بـخـش شـبـهـاى تار, و چراغ پرفروغ و زيباى رهروان بيابانها وگمشدگان صحراهاست , و با جزر و مد خود نيز بركات فراوانى مى آفريند.
          ولى به خاطر همين بركات , گروهى در مقابل اين دو كوكب پرفروغ آسمان سجده مى كردند و آنها را پرستش مى نمودند, آنها در عالم اسباب , متوقف مانده ,بى آنكه مسبب الاسباب را ببينند.
          لـذا قـرآن بـعد ازاين بيان بلافاصله مى گويد: ((براى خورشيد و ماه سجده نكنيد,براى خدايى كه آفريننده آنهاست سجده كنيد اگر مى خواهيد او را عبادت نماييد))(لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا للّه الذى خلقهن ان كنتم اياه تعبدون ) ((3)) .
          شما چرا به سراغ سرچشمه اين بركات نمى رويد؟ چرا سر بر آستان اونمى ساييد؟ چرا موجوداتى را مى پرستيد كه خود اسير قوانين آفرينش اند.
          (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايد: اگر اين دليل منطقى در فكر آنها اثر نگذاشت و بازهم به سراغ بتها و مـعـبودهاى مجازى رفتند و معبود حقيقى را به دست فراموشى سپردند,هرگز نگران نباش ((و اگـر (از عـبـادت پـروردگار) تكبر كنند,كسانى كه نزد پروردگار تو هستند شب و روز براى او تـسـبـيح مى گويند و (هيچ گاه )خسته نمى شوند)) (فان استكبروا فالذين عند ربك يسبحون له بالليل والنهار وهم لا يسعمون ).
          اگـر گـروهى نادان و جاهل و بى خبر در برابر ذات پاكش سجده نكنند مساله اى نيست اين عالم وسيع پر است از فرشتگان مقرب كه دائما در حال ركوع و سجود و حمد وتسبيحند, تازه نيازى به عبادت آنها نيز ندارد, آنها نيازمند عبادت اويند, چرا كه هرافتخار و كمالى براى ممكنات است در سايه عبوديت اوست .
          (آيه )ـ بار ديگر به آيات توحيد كه زمينه ساز مساله معاد است باز مى گردد.
          مـى فـرمـايـد: ((و از آيـات او اين است كه زمين را خشك (و بى جان ) مى بينى , اماهنگامى كه آب (بـاران ) را بـر آن مـى فـرسـتيم به جنبش در مى آيد, و نمو مى كند)) (ومن آياته انك ترى الا رض خاشعة فاذا انزلنا عليها الما اهتزت وربت ).
          زمينى خشك و مرده و بى حركت كجا, و اين همه آثار حيات و جلوه هاى گوناگون آن كجا!.
          سـپـس از ايـن مـساله روشن توحيدى يعنى مساله ((حيات )) ـكه هنوز اسرارش براى بزرگترين دانـشـمـندان كشف نشده ـ با يك انتقال سريع و جالب به مساله معادپرداخته , مى گويد: ((همان كس كه آن (زمين مرده ) را زنده كرد مردگان را نيز (درقيامت ) زنده مى كند))! (ان الذى احياها لمحى الموتى ).
          آرى ((او بر همه چيز تواناست )) (انه على كل شى قدير).
          دلائل قـدرتـش در هـمه جا نمايان است و همه سال نشانه هاى آن را با چشم خود مى بينيد, با اين حال چگونه در مساله معاد ترديد مى كنيد؟.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6

            ولى مطلق خداست
            :.
            از آنجا كه در آيه قبل اين واقعيت بيان شده كه هيچ ولى و ياورى جز خداوندنيست , در اينجا براى تاييد اين واقعيت و نفى ولايت غير خدا دلائل زنده اى مطرح مى كند.
            نـخـست در لباس تعجب و انكار مى فرمايد: ((آيا آنها غير خدا را ولى خود قراردادند))؟ (ام اتخذوا من دونه اوليا).
            با اين كه ((ولى تنها خداست )) (فاللّه هو الولى ).
            پس اگر مى خواهند براى خود ولى و سرپرستى برگزينند بايد خدا را برگزينند.
            سپس به دليل ديگرى پرداخته , مى گويد: ((اوست كه مردگان را حيات مى بخشد)) (وهو يحيى الموتى ).
            و چون معاد و رستاخيز به دست اوست , و بزرگترين نگرانى انسان چگونگى زندگى او بعد از مرگ است , بنابراين بايد دست به دامن والاى او زد و نه غيراو.
            سپس به ذكر دليل سومى پرداخته , مى گويد: ((و اوست كه بر هر چيزى تواناست )) (وهو على كل شى قدير).
            اشاره به اين كه شرط اصلى ((ولى )) دارا بودن قدرت است و قادرحقيقى اوست .
            (آيه )ـ و در اين آيه چهارمين دليل و لايت او را به اين صورت شرح مى دهد: ((و در هر چيز اختلاف كـنـيـد داورى و حـكـمـش با خداست , و تنها اوست كه مى تواند به اختلافات شما پايان دهد (وما اختلفتم فيه من شى فحكمه الى اللّه ).
            آرى ! يـكـى از شـؤون ولايـت آن اسـت كه بتواند به اختلافات كسانى كه تحت ولايت او هستند با داورى صحيحش پايان دهد.
            بـعـد از ذكـر اين دلائل مختلف بر انحصار مقام ولايت در ذات پاك خداوند ازقول پيامبرش (ص ) مى گويد: ((اين است خداوند پروردگار من )) با اين اوصاف كماليه (ذلكم اللّه ربى ).
            و به همين دليل من او را ولى و ياور خود برگزيده ام ((بر او توكل كردم و به سوى او (در مشكلات و گرفتاريها و لغزشها) باز مى گردم )) (عليه توكلت واليه انيب ).
            (آيـه )ـ اين آيه مى تواند دليل پنجمى بر ولايت مطلقه پروردگار باشد, يا دليلى برمقام ربوبيت و شـايـستگى او براى توكل و انابه , مى فرمايد: ((او آفريننده آسمانها وزمين است )) (فاطر السموات والا رض ).
            الـبته منظور از آسمانها و زمين در اينجا تمام آسمانها و زمين و موجوداتى است كه در آنها و ميان آنها وجود دارد.
            سپس به توصيف ديگرى از افعال او پرداخته , مى گويد: ((و از جنس شماهمسرانى براى شما قرار داد و جـفـتهايى از چهارپايان آفريد;Š و شما را به اين وسيله [بوسيله همسران ] زياد مى كند)) (جعل لكم من انفسكم ازواجا ومن الا نعام ازواجايذرؤكم فيه ).
            وجـود هـمـسـران از يك سو مايه آرامش روح و جان انسان هستند, و از سوى ديگر مايه بقا نسل و تكثير مثل و تداوم وجود او.
            در توصيف سومى كه در اين آيه ذكر شده , مى فرمايد: ((هيچ چيز همانند اونيست )) (ليس كمثله شى ).
            ايـن جـمله در حقيقت پايه اصلى شناخت تمام صفات خداست كه بدون توجه به آن به هيچ يك از اوصـاف پـروردگـار نـمى توان پى برد, زيرا خطرناكترين پرتگاهى كه بر سر راه پويندگان طريق ((مـعـرفـة اللّه )) قـرار دارد هـمـان پـرتـگاه ((تشبيه ))است كه خدا را در وصفى از اوصاف شبيه مخلوقاتش بدانند اين امر سبب مى شودكه به دره شرك سقوط كنند.
            بـه تعبير ديگر او وجودى است بى پايان و نامحدود از هر نظر و هر چه غيراوست , محدود و متناهى اسـت از هر نظر, از نظر عمر, قدرت , علم , حيات ,اراده , فعل , و خلاصه همه چيز, و اين همان خط ((تنزيه )) و پاك شمردن خداوند ازنقائص ممكنات است .
            و در پـايـان آيه و بيان اوصاف ديگر ذات مقدسش مى گويد: ((و او شنوا وبيناست )) (وهو السميع البصير).
            آرى ! او هـم خـالـق است , و هم مدبر, هم شنواست و هم بينا, و در عين حال شبيه و نظير و مانند ندارد.
            (آيه )ـ در اين آيه سخن از سه قسمت ديگر از صفات فعل و ذات پروردگار است كه هركدام مساله ولايت وربوبيت اورا در بعد خاصى نشان مى دهد.
            نخست مى فرمايد: ((كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست )) (له مقاليدالسموات والا رض ).
            بـنابراين هركس هرچه دارد از اوست , و هرچه مى خواهد بايد از او بخواهد,نه تنها ((كليدها)) بلكه ((خزائن )) آسمانها و زمين نيز از آن اوست .
            در توصيف بعد كه در حقيقت نتيجه اى است براى توصيف قبل , مى افزايد(روزى را براى هركس بـخواهد گسترش مى دهد و (براى هركس بخواهد) تنگ ومحدود مى سازد)) (يبسط الرزق لمن يشا ويقدر).
            از آنـجـا كـه خـزائن عالم در دست اوست تمام رزق و روزيها نيز در قبضه قدرت او قرار دارد, و بر طـبـق مـشيتش كه از حكمت او سرچشمه مى گيرد و مصالح بندگان در آن ملحوظ است آن را تقسيم مى كند.
            و از آنـجـا كـه بـهـره مـنـد سـاختن همه موجودات زنده از روزيها نياز به علم وآگاهى از مقدار احـتياجات و محل و ساير خصوصيات آنها دارد, در آخرين توصيف اضافه مى كند: ((او به همه چيز داناست )) (انه بكل شى عليم ).
            و به اين ترتيب در چهار آيه فوق يازده وصف ديگر از اوصاف كماليه پروردگار (اعم از اوصاف ذات و اوصاف فعل ) بيان شده است .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7


              نشانه هاى خدا در وجود شماست آيا نمى بينيد؟.
              در تـعقيب آيات پيشين كه پيرامون مساله معاد و صفات دوزخيان و بهشتيان سخن مى گفت در ايـنـجـا سخن از نشانه هاى خدا در زمين و در وجود خود انسان است , تا از يكسو به مساله توحيد و شـنـاخـت خدا و صفات او كه مبدا حركت به سوى همه خيرات است آشنا شوند, و از سوى ديگر به قـدرت او بـر مـسـالـه مـعاد وزندگى پس از مرگ , چرا كه خالق حيات در روى زمين و اين همه عجائب و شگفتيهاقادر بر تجديد حيات نيز مى باشد.
              نخست مى فرمايد: ((و در زمين آياتى براى جويندگان يقين است )) (وفى الا رض آيات للموقنين ).
              به راستى نشانه هاى حق و قدرت بى پايان و علم و حكمت نامحدود خدا درهمين كره خاكى آنقدر فراوان است كه عمر هيچ انسانى براى شناخت همه آنهاكافى نيست .
              بـد نـيـسـت در ايـنـجا به گوشه اى از سخنان يكى از دانشمندان معروف جهان كه در اين زمينه مطالعات زيادى دارد گوش فرا دهيم .
              كـرسـى مـوريـسين مى گويد: ((در تنظيم عوامل طبيعى منتهاى دقت و ريزه كارى به كار رفته اسـت , مثلا اگر قشر خارجى كره زمين ده پا ضخيمتر از آنچه هست مى بود اكسيژن ـ يعنى ماده اصـلـى حيات ـ وجود پيدا نمى كرد, يا هرگاه عمق درياهاچند پا بيشتر از عمق فعلى بود آن وقت كـلـيه اكسيژن و كربن زمين جذب مى شد وديگر امكان هيچ گونه زندگى نباتى و يا حيوانى در سطح خاك باقى نمى ماند)).

              و در جـاى ديـگـر مـى گويد: ((تنها بيست و يك درصد از هواى اطراف زمين اكسيژن است اگر مـقدار اكسيژن موجود در هوا به جاى بيست و يك درصد پنجاه درصد بود تمام مواد سوختنى اين عـالـم مـحـتـرق مى شد, و اگر جرقه اى به درختى درجنگلى مى رسيد, تمام جنگل بطور كامل مى سوخت ))!.
              (آيه )ـ در اين آيه مى افزايد: ((و در وجود خود شما)) نيز آياتى است (وفى انفسكم ).
              ((آيا (چشم باز نمى كنيد و اين همه آيات و نشانه اى آشكار حق را)نمى بينيد))؟! (افلا تبصرون ).
              بـدون شك انسان اعجوبه عالم هستى است و آنچه در عالم كبير است در اين عالم صغير نيز وجود دارد, بلكه عجايبى در آن است كه در هيچ جاى جهان نيست .
              دسـتـگـاهـهـائى كـه در بدن انسان است مانند قلب و كليه و ريه و مخصوصادهها هزار كيلومتر! رگهاى درشت و باريك و حتى مويرگهائى كه با چشم ديده نمى شود, و مسؤول آبرسانى و تغذيه و تهويه ((ده ميليون ميليارد)) سلول تن انسان هستند, و حواس مختلفى مانند بينائى و شنوائى و حواس ديگر هركدام آيتى عظيم از آيات اوست .
              و از هـمـه مهمتر معماى ((حيات )) كه اسرار آن همچنان ناشناخته مانده , وساختمان روح و عقل انسان است كه عقول همه انسانها از درك آن عاجز است .
              و لـذا پـيـغمبر گرامى اسلام (ص ) فرمود: ((كسى كه خويش را بشناسد خداى خويش را شناخته است )).
              (آيه )ـ در اين آيه به سومين بخش از نشانه هاى عظمت پروردگار و قدرت او بر معاد اشاره كرده , مى فرمايد: ((و روزى شما در آسمان است , و آنچه به شماوعده داده مى شود)) (وفى السما رزقكم وما توعدون ).
              مفهوم ((رزق )) هم باران را شامل مى شود, هم نور آفتاب را كه از آسمان به سوى ما مى آيد و نقش آن در حـيـات و زندگى فوق العاده حساس است , و همچنين هوا را كه مايه حيات همه موجودات زنده است .
              چـيـزى كه مانع بصيرت آدمى مى شود, همان حرص براى روزى است ;Šخداوند در اين آيه به انسان اطـمـيـنـان مـى دهد كه روزى او تضمين شده است , تابتواند با خيال راحت به شگفتيهاى جهان هستى بنگرد.
              بـه هـرحال سه آيه فوق ترتيب لطيفى دارد: آيه نخست از عوامل وجود انسان در كره زمين سخن مى گويد, و آيه دوم از خود وجود انسان , و آيه سوم از عوامل دوام و بقا او.
              (آيـه )ـ لـذا بـراى تـاكيد مطلب در اين آيه سوگند ياد كرده , مى گويد(سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه اين مطلب حق است , همان گونه كه شماسخن مى گوئيد)) (فورب السما والا رض انه لحق مثل ما انكم تنطقون ).
              كـار بـه جـائى رسـيـده است كه خداوند با آن عظمت و قدرتش براى اطمينان دادن به بندگان شـكـاك و ديـرباور و ضعيف النفس و حريص سوگند ياد مى كند كه آنچه به شما در زمينه رزق و روزى و وعـده هاى ثواب و عقاب قيامت وعده داده شده همه حق است , و هيچ شك و ترديدى در آن نيست .

              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8

                تمام خطوط به او منتهى مى شود!.
                قرآن در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساله جزاى اعمال مى فرمايد: آياانسان خبر ندارد كه در صـحـف مـوسى و ابراهيم آمده است ((كه همه امور به پروردگارت منتهى مى گردد)) (وان الى ربك المنتهى ).
                نـه تـنـها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت اوست كه دراين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد, تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد, و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خداست .
                در بـعـضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (ع ) چنين مى خوانيم (هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد)).
                يـعـنى ;Š درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و به جائى نمى رسد, و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غيرممكن است , چرا كه هرچه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد.
                اين تفسير با آنچه گفتيم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد.
                (آيه )ـ سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت , و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او, مى افزايد: و نيز آمده است ((اوست كه خنداند و گرياند)) (وانه هو اضحك وابكى ).
                (آيه )ـ ((و اوست كه ميراند و زنده كرد)) (وانه هو امـات واحيا).
                (آيه )ـ ((و اوست كه دو زوج نر و ماده را آفريد)) (وانه خلق الزوجين الذكروالا نثى ).
                (آيه )ـ ((از نطفه اى هنگامى كه خارج مى شود)) و در رحم مى ريزد (من نطفة اذا تمنى ).
                چند آيه فوق در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساله انتهاى همه امور به ربوبيت و تـدبير پروردگار, زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست اوست , تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير اوست همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه اوسـت , او مى گرياند يامى خنداند, مى ميراند يا زنده مى كند, و به اين ترتيب سررشته زندگى از آغاز تاانجام , همه به ذات پاكش منتهى مى گردد.
                در حـديـثـى مـفـهـوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ((خداوند آسمان را با باران مى گرياند, وزمين را با گياهان مى خنداند))!.
                (آيـه )ـ بـعـد از ذكـر امـورى كـه مـربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مـى گـويـد: آيـا انـسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده ((كه برخداست ايجاد عالم ديگر)) تا عدالت اجرا گردد! (وان عليه النشاة الا خرى ).
                (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و اين كه اوست كه (بندگان را) بى نياز كرد و سرمايه باقى بخشيد)) (وانه هو اغنى واقنى ).
                خـداونـد نـه تـنـهـا در جـنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش برطرف ساخته , سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده , كه در زندگى معنوى نيزاحتياجات انسانها را در امر تـعـلـيـم و تـربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان , و انزال كتب آسمانى , و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است .
                (آيـه )ـ سـرانـجـام در ايـن آيه مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده ((كه اوست پروردگار ستاره شعرا))؟! (وانه هو رب الشعرى ).
                تكيه برخصوص ((ستاره شعرا)) ـعلاوه بر اين كه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كـه مـعـمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى ((جوزا)) درآسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كندـ به خاطر اين است كه گروهى ازمشركان عرب آن را مى پرستيدند, قرآن مى گويد: چرا شعرا را مى پرستيد؟ آفريدگارو پروردگار آن را بپرستيد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9
                  ّّ
                  آنها كه با خدا دشمنى مى كنند.
                  از آنـجـا كـه آخرين جمله آيه قبل به همگان اخطار مى كرد كه حدود الهى رارعايت كنند, و از آن تـجـاوز نـنـمايند, در اينجا از كسانى سخن مى گويد كه نه تنها ازاين حدود تجاوز كرده , بلكه به مـبـارزه بـا خـدا و پـيـامبر او(ص ) برخاسته اند و سرنوشت آنها را در اين دنيا و جهان ديگر روشن مى سازد.
                  نخست مى فرمايد: ((كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى كنند خوار وذليل شدند آن گونه كه پـيـشـيـنـيـان آنها خوار و ذليل شدند)) (ان الذين يحادون اللّه ورسوله كبتوا كما كبت الذين من قبلهم ).
                  سپس مى افزايد: ((ما آيات روشنى نازل كرديم )) (وقد انزلنا آيات بينات ).
                  بـنـابراين , به قدر كافى اتمام حجت شده و عذر و بهانه اى براى مخالفت باقى نمانده است , و با اين حال اگر مخالفت كنند بايد مجازات شوند.
                  نـه تنها در اين دنيا مجازات مى شوند بلكه ;Š ((براى كافران عذاب خواركننده اى (در قيامت ) است )) (وللكافرين عذاب مهين ).
                  بـه هـرحـال اين تهديد الهى در مورد كسانى كه در برابر پيامبر(ص ) و قرآن ايستاده بودند به وقوع پـيوست , و در جنگهاى بدر و خيبر و خندق و غير آن با ذلت وشكست روبرو شدند, و سرانجام فتح مكه طومار قدرت و شوكت آنها را در هم پيچيد و اسلام در همه جا پيروز گشت .
                  (آيـه )ـ اين آيه در توصيف زمان وقوع عذاب اخروى آنها چنين مى گويد(در آن روز كه خداوند هـمـه آنـهـا را بـرمـى انگيزد و از اعمالى كه انجام دادند باخبرمى سازد)) (يوم يبعثهم اللّه جميعا فينبئهم بما عملوا).
                  ((اعمالى كه خداوند حساب آن را نگه داشته و آنها فراموشش كردند))((احصيه اللّه ونسوه ).
                  و ايـن خود عذاب دردناكى است كه خداوند گناهان فراموش شده آنها را به يادشان مى آورد و در صحنه محشر در برابر خلايق رسوا مى شوند.
                  و در پايان آيه مى فرمايد: ((و خداوند بر هر چيز شاهد و ناظر است )) (واللّه على كل شى شهيد).
                  آرى ;Š حضور خداوند در همه جا و در هر زمان و در درون و برون ما ايجاب مى كند كه نه فقط اعمال , بـلـكـه نـيـات و عقايد ما را شمارش كند و در آن روز بزرگ كه ((يوم البروز)) است همه را بازگو فرمايد.
                  (آيـه )ـ سـپس براى تاكيد بر حضور خداوند در همه جا و آگاهى او بر همه چيز سخن را به مساله ((نـجـوى )) (گـفـتگوهاى درگوشى ) مى كشد, مى فرمايد: ((آيانمى دانى كه خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه در زمين است مى داند)) (الم تر ان اللّه يعلم مـا فى السموات ومـا فى الا رض ).
                  سـپس مى افزايد: ((هيچ گاه سه نفر با هم نجوا نمى كنند مگر اين كه خداوندچهارمين آنهاست , و هيچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمى كنند مگر اين كه خداوندششمين آنهاست )) (مـا يكون من نجوى ثلثة الا هو رابعهم ولا خمسة الا هوسادسهم ).
                  ((و نه تعدادى كمتر و نه بيشتر از آن , مگر اين كه او همراه آنهاست هرجا كه باشند))(ولا ادنى من ذلك ولا اكثر الا هو معهم اين مـا كانوا).
                  ((سـپـس روز قيامت آنها را از اعمالشان آگاه مى سازد چرا كه خداوند به هرچيزى داناست )) (ثم ينبئهم بمـا عملوا يوم القيمة ان اللّه بكل شى عليم ).
                  منظور از اين كه خداوند چهارمين يا ششمين آنهاست اين است كه او در همه جا حاضر و ناظر و از هـمـه چيز آگاه است , وگرنه ذات پاكش نه مكان دارد و نه هرگزتوصيف به اعداد مى شود, بلكه شبيه و نظير و مثل و مانند ندارد.
                  آيـه ـ شـان نـزول : در مورد اين آيه دو شان نزول نقل شده كه هركدام مربوطبه يك قسمت از آيه است .
                  نـخست اين كه : جمعى از يهود و منافقان در ميان خودشان جدا از مؤمنان نجوا مى كردند و گاه با چـشـمهاى خود اشاره هاى ناراحت كننده اى به مؤمنان داشتند, و همين باعث غم و اندوه مؤمنان مى شد, هنگامى كه اين كار را تكراركردند مؤمنان شكايت به رسول خدا(ص ) نمودند, پيامبر(ص ) دستور داد كه هيچ كس در برابر مسلمانان با ديگرى نجوا نكند, اما آنها گوش ندادند, باز هم تكرار كردند,آيه نازل شد (و آنها را سخت بر اين كار تهديد كرد).
                  هـمـچـنـين نقل شده كه : گروهى از يهود خدمت پيامبر(ص ) آمدند و به جاى ((السلا م عليك )) گفتند: ((السام عليك يا اباالقاسم )) (كه مفهومش مرگ بر تو يا ملالت و خستگى بر تو باد, است ).
                  پيامبر(ص ) در جواب آنها فرمود: ((وعليكم ;Š همين بر شما باد)).
                  عـايـشه مى گويد: من متوجه اين مطلب شدم و گفتم : ((عليكم السام ولعنكم اللّه وغضب عليكم ;Š مرگ بر شما, خدا لعنت كند شما را, و غضب كند))!.
                  پيامبر به من فرمود: مدارا كن و از خشونت و بدگوئى بپرهيز.
                  گفتم : مگر نمى شنوى مى گويند: ((مرگ بر تو))!.
                  فرمود: مگر تو هم نشنيدى كه من در جواب ((عليكم )) گفتم !.
                  اينجا بود كه خداوند آيه نازل كرد كه هنگامى كه اين گروه نزد شما مى آيندتحيتى مى گويند كه خدا چنان تحيتى به شما نگفته است .
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  Working...