About Jewish Ppl (Iranian Jewish)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #76
    انديشه قوم برگزيده در يهوديت




    تفسير برگزيدگى از جهاتى چند ضرورت دارد، زيرا اعضاى قوم برگزيده و مقدس كه حسب فرض خدا در آنان حلول كرده، كوچك‏ترين و ضعيف‏ترين ملت در شرق دور بودند و در هيچ شرايطى قوم برتر و يا حاكم بر ديگران نبودند، بلكه پس از تحمل شكست‏هاى پى‏درپى سرانجام اسير بابليان شدند.


    اشاره

    انديشه قوم برگزيده از بنيادى‏ترين مباحثى است كه همواره در تاريخ قوم يهود مطرح بوده است. يهوديان بسته به ديدگاهشان در اين مسئله، رويكردى انحصارگرايانه يا توأم با تساهل و تسامح در برابر پيروان ساير اديان در پيش گرفته‏اند. در اين مقاله تلاش شده است تا مسئله برگزيدگى بنى‏اسرائيل از جنبه‏هاى مختلف بحث و بررسى شود.
    در ابتدا به كاربردها و معانى واژه «برگزيدگى» در كتاب مقدس عبرى و سپس به ديدگاه‏هاى مختلف در باب خاستگاه انديشه قوم برگزيده اشاره شده است. در مرحله بعدى برداشت‏هاى مختلف از مفهوم برگزيدگى، ذيل پنج تفسير تبيين شده است: 1. برگزيدگى به‏مثابه تفوق و برترى قوم يهود كه از اين تفسير سه برداشت ارائه شده است؛ 2. برگزيدگى به‏مثابه تكليف و مسئوليت دينى؛ 3. برگزيدگى به‏مثابه سرّى از اسرار الاهى و يك امر ربانى و ملكوتى؛ 4. برگزيدگى به‏مثابه حكم ازلى؛ 5. برگزيدگى به‏مثابه موهبت الاهى. ديدگاه متفكران يهودى (نظير فيلون، يهودا هلوى، اسپينوزا، موسى مندلسن، كاوفمان كهلر، مُردخاى كاپلان و مارتين بوبر)، ديدگاه يهوديان اصلاحگرا، ديدگاه قرآن كريم و متألهان مسيحى و پيامدهاى نظرىِ برگزيدگى (سرزمين موعود و اعتقاد به ماشيح) از جمله موضوعاتى است كه در اين مقاله به اختصار مورد بحث قرار گرفته است.

    معانى مختلف برگزيدگى در كتاب مقدس عبرى

    عنوان عام قومِ برگزيده بيانگر اين انديشه است كه قوم اسرائيل رابطه ويژه و منحصر به فردى با خداى جهان دارند. اين انديشه در سراسر تاريخ تفكر يهود انديشه‏اى محورى بوده و در مفاهيم كتاب مقدس ريشه‏اى بس عميق دارد و در تلمود، فلسفه و عرفان يهودى بسط يافته است. اين واژه براى نشان دادن موارد زير به‏كار رفته است: 1. انتخاب اشخاص از سوى خدا براى ايفاى نقش خاص يا به عنوان كاهن. برگزيدگى در آيه ذيل به اين معنا به كار رفته است: «زيرا يهوه خدايت او را از همه اسباطت برگزيده است تا او و پسرانش هميشه بايستند و به نام خداوند خدمت نمايند» (تثنيه، 18:5). در سموئيل نيز به همين معنا به كار رفته است، آن‏جا كه مى‏گويد: «و آيا او را از جميع اسباط اسرائيل برنگزيدم تا كاهن من بوده، نزد مذبحِ من بيايد؟» (اول سموئيل، 2:2. 2. در مورد كسانى كه نقش پادشاه را ايفا مى‏كنند، نيز به‏كار رفته است: «و داود به‏ميكال گفت به حضور خداوند بود كه مرا بر پدرت و بر تمامى خاندانش برترى داد تا مرا بر قوم خداوند يعنى بر اسرائيل پيشوا سازد» (دوم سموئيل، 6:21). در اول پادشاهان آمده است: «اما داود را برگزيدم تا پيشواى قوم من اسرائيل بشود» (اول پادشاهان، 8:16). 3. به معناى اختصاص دادن مكانى خاص به محل مقدس و عبادت نيز به كار رفته است. كوتاه سخن آن‏كه، كلمه عبرى bhr (برگزيدن) بر برگزيدن اشخاص براى ايفاى نقش خاص مثلاً به عنوان كاهن يا پادشاه و نيز براى انتخاب مكان‏هاى مقدس دلالت دارد.
    در سفر تثنيه به معناى خاص الاهياتى اين واژه اشاره شده است(Judaica, 498-9) . بر اساس اين برداشت، برگزيدگى گوهر و ماهيت عهدى است كه رابطه اساسى ميان خدا و اسرائيل را نشان مى‏دهد و در سرتاسر كتاب مقدس عبرى بر آن تأكيد شده است.
    به رغم تحقيقات انتقادى گسترده‏اى كه در عصر حاضر در زمينه معانى و تفسير واژه عهد صورت گرفته و نيز نظريات مختلفى كه در اين باره ابراز شده، اين توافق عام وجود دارد كه مؤلفان كتاب مقدس اين رابطه را بسيار اساسى دانسته‏اند. درعين‏حال رابطه ميان خدا و اسرائيل بسيار گسترده و عميق‏تر از آن است كه واژه «برگزيدن» بتواند آن را نشان دهد. در عاموس از كلمه Yado (شناخت از نزديك يا شناخت خصوصى) براى بيان اين رابطه ويژه استفاده شده است: «من شمارا فقط ازتمامى قبايل‏زمين شناختم، پس عقوبت تمام گناهان شما را بر شما خواهم رساند» (عاموس، 3:2). بر اساس اين آيه برگزيدگى امتياز ويژه‏اى است كه وظيفه و مسئوليت مضاعف را بر قوم يهود تحميل مى‏كند.
    نويسندگان سفر تثنيه تفسير كلامى و الاهياتى‏ترى از عهد پيشنهاد كردند، چه آن‏كه شأن و جايگاه اسرائيل را به عنوان قوم خدا ارتقا دادند. انتخاب قوم يهود مرهون محبت خدا به ايشان است: «و شما را برنگزيد از اين سبب كه از ساير قوم‏ها كثيرتر بوديد، زيرا شما از همه قوم‏ها قليل‏تر بوديد، ليكن از اين جهت كه خداوند شما را دوست مى‏داشت» (تثنيه، 7:7ـ. با اين‏كه كل زمين به او تعلق دارد، و تمام اقوام تحت حكومت اوست، خداوند از آن ميان تنها قوم يهود را برگزيد.
    رابطه مبتنى بر عهد، به شيوه‏اى كه توضيح داده شد، همراه و ملازم با قبول مسئوليت است. گزينش الاهى پاسخ متقابل انسان را مى‏طلبد: «يوشع به قوم خود گفت شما بر خود شاهد هستيد كه يهوه را براى خود اختيار نموده‏ايد تا او را عبادت كنيد. گفتند شاهد هستيم. گفت پس الان خدايانِ غير را كه در ميان شما هستند دور كنيد و دل‏هاى خود را به يهوه خداى اسرائيل مايل سازيد» (يوشع، 24:22ـ23). اسرائيل با اين انتخاب موظف شدند «تا آن‏كه فرايض او را نگاه دارند و شريعت او را حفظ نمايند.» افراد برگزيده به انجام وظايف خاص و ايفاى نقش‏هاى ويژه موظفند: «زيرا او را مى‏شناسم كه فرزندان و اهل خانه خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طريق خداوند را حفظ نمايند» (پيدايش، 18:19).
    هنرى اتلن در مقاله «قوم برگزيده» به اين موضوع پرداخته است. او در شروع بحث به آيه‏اى از سفر خروج اشاره مى‏كند كه به زعم وى، خاستگاه اصلى انديشه قوم برگزيده در كتاب مقدس است؛ آن‏جا كه خداى اسرائيل خطاب به بنى‏اسرائيل مى‏گويد: «اكنون اگر آواز مرا فى‏الحقيقة بشنويد و عهد مرا نگاه داريد همانا خزانه خاص من از جميع قوم‏ها خواهيد بود، زيرا كه تمامى جهان از آن من است و شما براى من مملكت كَهَنَه و امت مقدس خواهيد بود» (خروج، 19:5 ـ6). اتلن واژه Segulan را آن‏گونه كه در قرون وسطا به كار مى‏رفته، مدنظر قرار داده است. واژه فوق به معناى متناسب، منطبق و هماهنگ به كار مى‏رفته است. بنابراين وقتى از برگزيدگى صحبت مى‏كنيم، منظور ما هماهنگى دوسويه و متقابلى است كه ميان قوم بنى‏اسرائيل و خداى آنان وجود دارد. اين هماهنگى قوم يهود را از ساير اقوام متمايز مى‏سازد(Atlen 1987, 55) .
    بنى‏اسرائيل متعهد شدند ملل جهان را متقاعد سازند كه تنها يك خداى مقتدر وجود دارد و تنها او مى‏تواند خيرات را به آنان عطا كند. آنان بر اساس اين رسالتى كه به عهده گرفتند كارگزاران دين حقيقى (اشعيا، 42:3ـ4) و در پايان جهان نور امت‏ها خواهند بود (اشعيا، 42:6). قوم اسرائيل هرگز چنين تصور نمى‏كردند كه خداوند بدون توجه به اعمال آنان همواره از ايشان مساعدت كند، اما فكر طرد مطلق از سوى خدا براى آنان غيرقابل تصور بود: «شما قوم من نيستيد و من خداى شما نيستم» (هوشع، 1:9). خلاصه آن‏كه عامل اصلى گزينش آنان درنهايت به عامل تعيين‏كننده طرد ايشان مبدل گشت.
    طبق گفته تورات، عهدى كه خداوند با ابراهيم بست تنها به اسحاق و دودمان وى تعلق گرفته است. حتى در برخى از آيات، خدا اسحاق را يگانه پسر ابراهيم دانسته است. به نظر مى‏رسد كه خاستگاه انديشه قوم برگزيده را بايد در چنين آياتى جست‏وجو كرد. در اين مجال به اختصار به پاره‏اى از آيات تورات كه صراحت در اين معنا دارند، اشاره مى‏كنم.
    الف. آياتى كه از يهوديان به عنوان قوم مقدس ياد مى‏كند (تثنيه، 7:6). به معناى دقيق كلمه، واژه «مقدس» وصف خاص خداست كه او را به عنوان خدا از مخلوقات متمايز مى‏سازد، اما اراده خدا بر آن تعلق گرفت كه اين واژه را به قومى كه متمايز از ساير اقوام بودند اعطا كند (لاويان، 20:26) و اين حكايت از رابطه ويژه اين قوم با خدا دارد. اين كلمه، كه عموما در تثنيه و آثار بعدى به‏كار رفته است، بيانگر عمل الاهى برگزيدگى است و احتمالاً قبل از قرن هفتم به‏كار نرفته است؛ در عين حال اين برداشت بنيادين يكى از باورهاى اوليه در زندگى اسرائيل بوده است.
    در سفر تثنيه كه از قوم يهود به قوم مقدس خدا ياد شده، چند نكته درخور توجه وجود دارد: 1. شما قوم مقدس خدا هستيد و به خدا اختصاص يافته‏ايد؛ 2. خداوند شما را از ميان ساير اقوام برگزيد و 3. برگزيدگى صرفا از آن‏روست كه خداوند شما را دوست مى‏داشت و مى‏خواست به عهدى كه با پدران شما بسته بود، وفا كند.
    ب. ازقوم يهود به عنوان قوم خاص ياد شده است، آن‏جا كه مى‏گويد: اگر مطيع خدا باشند و عهد او را نگه دارند، قوم خاص او خواهند بود (خروج، 19:5).

    خاستگاه انديشه قوم برگزيده

    در باب خاستگاه انديشه قوم برگزيده ديدگاه‏هاى مختلفى وجود دارد و جالب توجه آن‏كه براى هريك از آنها مى‏توان شواهد و مستنداتى در كتاب‏مقدس عبرى يافت. عده‏اى معتقدند برگزيدگى بنى‏اسرائيل رابطه تنگاتنگى با مسئله عهد دارد. برخى يكتاپرستى را وجه تمايز قوم يهود از ساير اقوام مشرك و بت‏پرست مى‏دانند و معتقدند براى اين‏كه يهوديان فريب مشركان را نخورند، نبايد با آنان درآميزند. جمعى خاستگاه انديشه قوم برگزيده را اسارت بابلى مى‏دانند، زيرا يهوديان پس از اسارت مشاهده كردند كه نه‏تنها وعده‏هاى خدا در مورد آنان عملى نگشت، كه به طور روزافزون بر مصائب و بدبختى‏هاى آنان افزوده شد و در قياس با ساير اقوام مشرك و بت‏پرست وضعيتى به مراتب وخيم‏تر پيدا كردند. علماى يهود براى تسلى‏خاطر يهوديان بر برگزيدگى آنان نزد خدا تأكيد كردند و آينده درخشانى را به ايشان نويد دادند. به هرحال نمى‏توان هيچ يك از عوامل فوق را به تنهايى علت و منشأ برگزيدگى دانست، بلكه تمام عوامل ذكر شده به نوعى در پديدآمدن انديشه قوم برگزيده دخالت دارند. در اين‏جا به اختصار به عوامل ياد شده مى‏پردازيم.

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #77
      برگزيدگى و عهد

      رويكرد انحصارگرايانه يهوديان ريشه در عهد و ميثاقى دارد كه خدا با ابراهيم و سرانجام با اين قوم بست. عهد(Covenant) قراردادى است كه دو طرف با كمال آزادى آن را منعقد مى‏كنند. طبق تعاليم تورات، خداوند ابتدا با نوح (پيدايش، 9:11) و بعد ابراهيم عهد بست (همان، 17:9) كه فرزندان و دودمان او را وارث ارض كنعان سازد. سپس، اسحاق و يعقوب مشمول اين عهد قرار گرفتند (همان، 17:19) و در پايان، اين عهد در كوه سينا با تمام جماعت بنى‏اسرائيل تجديد شد و خداوند پس از خروج اين جماعت از مصر، آنان را قوم برگزيده خود قرار داد. در اين‏كه عهد خدا با ابراهيم يك‏سويه بوده است، ترديدى نيست، ولى آيا عهد او با بنى‏اسرائيل نيز به همين منوال بوده است؟ اگر در تورات نيك بنگريم درخواهيم يافت كه عهد خدا با اين جماعت دوطرفه بوده است (تثنيه، 8:19ـ20)؛ يعنى آنان تنها درصورتى كه در مقابل فرمان‏هاى الاهى سرتسليم فرود آورند برگزيده شوند. اين در حالى است كه تورات و شواهد تاريخى همه حكايت از آن دارند كه بنى اسرائيل به عهد خود وفـا نكردند و امتياز برگزيدگـى را از كف دادند (همان، 9).
      يهوديان با اين استدلال كه بين آنها و خدا ارتباط و علقه‏اى است كه با گناه از بين نمى‏رود، همچنان خود را قوم برگزيده خدا مى‏دانند؛ درست همان‏گونه كه مرد به دليل ناشزه بودن همسرش نمى‏تواند از او اعراض كند، زيرا مادر فرزندانش است.
      برخى از انديشمندان يهودى گمان مى‏كنند عهدى كه بين خدا و قوم يهود بسته شده، فقط براى خدا الزام‏آور است و نه آنان؛ لذا معتقدند حتى اگر قوم بنى‏اسرائيل به مفاد عهد خود با خدا پايبند نباشند، عهد خدا در مورد آنان پابرجاست. براى هر عهد و ميثاقى علامتى وضع شده است. علامت عهد با نوح قوس قزح بود. علامت ميثاق با ابراهيم، ختنه‏كردن و علامت عهد با جماعت بنى‏اسرائيل در كوه سينا، روز شنبه، ده‏فرمان و تورات بود. كوتاه سخن آن‏كه عهد و ميثاق خدا با بنى‏اسرائيل منشأ انديشه قوم برگزيده در بين قوم يهود گشت.
      با تأمل در كتاب مقدسِ عبرى به اين واقعيت مهم واقف مى‏شويم كه انتخاب و برگزيدگى قوم يهود مشروط است و تنها در سايه ايمان به خدا و وفادارى و رعايت عهد و ميثاق به دست مى‏آيد. در غير اين صورت، اين موهبت عظيم الاهى از آنان گرفته خواهد شد. در سفر تثنيه پس از ذكر نعمات و بركاتى كه خدا در سرزمين موعود به اين قوم خواهد بخشيد، به آنان هشدار داده كه اگر ديگر خدايان را عبادت كنند و قوانين الاهى را پاس ندارند، لعنت و عذاب خدا، رسوايى و خوارى و سرگردانى در ميان ساير ملل و انواع و اقسام گرفتارى‏ها و بيمارى‏ها گريبان‏گير آنان خواهد شد (تثنيه، 28:13ـ37). در اول پادشاهان نيز به اين نكته تصريح شده است (اول پادشاهان، 9:6ـ9). پيامبران بنى‏اسرائيل همواره تأكيد مى‏كردند اگر يهوديان درستكارى و عدالت را از دست بدهند نابود خواهند شد. در عاموس آمده است: «خاندان اسرائيل را در ميان همه انسان‏ها خواهم بيخت، چنان‏كه غله در غربال بيخته مى‏شود و دانه بر زمين نخواهد افتاد. جميع گناهكاران قوم من كه مى‏گويند بلا به ما نخواهد رسيد و ما را درنخواهد گرفت به شمشير خواهند مرد» (عاموس، 9:9ـ11).
      در هيچ كتابى از كتاب‏هاى مقدس نيست كه خداوند ازخشم و غضب خود بر قوم بنى‏اسرائيل و ويرانى شهرها و آوارگى مردمانش سخن نگفته باشد (خروج، 32:9ـ10؛ اعداد، 14:11؛ تثنيه، 9:6ـ. قريب به همين مضمون در قرآن كريم نيز آمده است. از ديدگاه قرآن، پيمان و عهدى كه خدا با آنان بسته دوطرفه بوده است: «به پيمانم وفا كنيد تا به پيمانتان وفا كنم، اما جز اندكى همگى به حالت اعراض روى برتافتند» (بقره، 39).
      كوتاه سخن آن‏كه تعهد خدا در قبال قوم بنى‏اسرائيل مطلق و بدون شرط نيست، بلكه خدا در صورتى به عهد وپيمان خود وفا مى‏كند كه آنان نيز به تعهدات خود عمل كنند و چون آنان پيمان‏شكنى كردند، عهد و پيمان خدا نيز خود به خود شكسته شد. برخى از دانشمندان يهود به اين نكته تفطن يافته و با صراحت هرچه تمام اظهار داشته‏اند كه قوم اسرائيل داراى برترى ذاتى نيست. آنان نيز اگر به تورات عمل نكنند، مقام و منزلت خويش را از دست خواهند داد و لطف و رحمت الاهى شامل حال ايشان نخواهد شد. به اعتقاد آنان، تورات براى نوع بشر آمده است نه ملتى خاص. تلمود نيز بر اين گفته صحه مى‏گذارد، آن‏جا كه مى‏گويد: «هر جمله‏اى كه توسط خداى قادر مطلق گفته مى‏شد، به هفتاد زبان به گوش مى‏رسيد» (ا. كهن 1350، 82).

      رابطه خدا با اسرائيل

      هوشع به امر خدا براى نشان دادن رابطه موجود بين اسرائيل و خدا از رابطه زناشويى به عنوان سمبل استفاده كرد. او در عصر يُربعام دوم در حكومت شمالى زندگى مى‏كرد. هوشع معاصر عاموس بود و چهل سال نبوت كرده و با بت‏پرستان به مبارزه برخاست. در عصر عاموس فساد روزافزون داخلى و تقويت دم‏افزون آشور باعث شد كه حكومت شمالى سقوط كند و ساكنان آن تبعيد و سپس مشرك شوند.
      از نظر هوشع، خدا داماد است و اسرائيل عروس بى‏وفاى او. خدا به هوشع مى‏گويد با زنى به نام جومر ازدواج كند. جومر طبق پيشگويى خداوند به هوشع خيانت كرد و دلباخته و دلداده ديگران شد. جومر نماد قوم اسرائيل است كه خدا را ترك گفته و به دنبال خدايان ديگر رفته است. هوشع مانند خدا كه قوم اسرائيل را به سوى خود مى‏خواند، به دنبال جومر مى‏رود و به رغم خيانتى كه كرده، او را مورد لطف و محبت خود قرار مى‏دهد. هوشع از قوم اسرائيل مى‏خواهد كه توبه كنند و به سوى خدا برگردند (هوشع، 14).
      در پاره‏اى موارد، از حلول خدا در قوم بنى‏اسرائيل، به محبت خدا به آن قوم تعبير شده است و آن را به محبت مرد به زن، و دورى قوم از خدا را به زنا تشبيه كرده‏اند. از تورات نيز به صيغه مؤنث و به عنوان دختر و عروس خدا كه بر عرش در كنار او نشسته، ياد شده است. در قبالا بر عنصر انوثيت در كيان الاهى تأكيد شده است.
      در تلمود، بنى‏اسرائيل به حبه زيتون تشبيه شده است. از نويسندگان تلمود راجع به تشبيه يهود به درخت زيتون سؤال شده است، آنان در پاسخ وجه شبه‏هاى ذيل را ارائه كرده‏اند.

      1. درخت زيتون برگ‏هايش را از دست نمى‏دهد، همچنان‏كه تمام يهود در اين عالم يا عالم بعدى از ميان نمى‏روند.
      2. همان‏گونه كه با فشردن زيتون روغن از آن استحصال مى‏شود، جماعت بنى‏اسرائيل نيز به جاده صواب بازنمى‏گردند مگر بعد از تحمل آلام و عذاب.
      3. يهود از آن روى به حبه زيتون تشبيه شده كه روغن زيتون را نمى‏توان با مواد ديگر مخلوط كرد. جماعت اسرائيل نيز ممكن نيست با ملت‏هاى ديگر مختلط شوند. تلمود مدعى است كه روح خدا از روح امت است، همچنان‏كه پسر جزئى از مادر است، لذا كسى كه به يك يهودى تجاوز كند، مثل فردى است كه به عزت الاهى تعدى و آن را جريحه‏دار كرده باشد. هركس جماعت اسرائيل را دشمن بدارد يا اكراه از آنان داشته باشد مثل اين است كه با خدا دشمن باشد؛ به خصوص آن‏كه مى‏دانيم آنگاه كه در سرزمين موعود بودند، خدا در بين ايشان بود و هنگام خروج از سرزمين شخينا با آنان بود، چون موسى چنين خواسته‏اى از خدا داشت (المسيرى، 1999، 5، 136).
      تعبير پسر خدا در كتاب هوشع آمده است. اين تعبير دلالت بر برگزيدگى اسرائيل از طرف خدا دارد. اسرائيل نه‏تنها نخستين زاده خدا، كه تنها پسر او بود (هوشع، 11:1). در اشعيا، متناظر با پسر بودنِ اسرائيل بحث از پدر بودن خدا به ميان آمده است، آن‏گاه كه بنى‏اسرائيل به خدا گفتند: «تو پدر ما هستى! حتى اگر ابراهيم و يعقوب نيز ما را فراموش كنند، تو اى خداوند، از ازل تا ابد پدر و نجات‏دهنده ما خواهى بود» (اشعيا، 63:16). در جاى ديگر آمده است: «اما الان اى خداوند، تو پدر ما هستى. ما گل هستيم و تو صانع ما هستى و جميع ما مصنوع دست‏هاى تو مى‏باشيم» (اشعيا، 64:. در توجيه بدبختى‏ها و مصيبت‏ها، تعبير پسر كه يهوه خطاب به فرعون گفت به قوم مبدل گشت. جايگاه و ارزش خاص قوم بيشتر در سفر خروج توصيف شده است (خروج، 4:22؛ همان، 19:6).
      تشبيه اسرائيل به عروس نيز متضمن مفهوم برگزيدگى است؛ در حزقيال از اورشليم به عنوان همسر بى‏وفا ياد مى‏كند، سرزمينى كه كسى به آن توجه نمى‏كرد. خدا با آن پيمان ازدواج بست و آن را از آن خود كرد (حزقيال، 16:، اما اورشليم خيانت كرد و زنا كرد؛ يعنى بت‏هاى آشورى را پرستيدند و با آنها هم پيمان شدند و بعد به بت‏هاى بابلى روى آوردند (همان، 28:29).

      برگزيدگى و اسارت بابلى

      براى اين‏كه تصور و تصوير روشنى از موضوع برگزيدگى و رابطه آن با اسارت بابلى در يهوديت داشته باشيم، ناگزير بايد به شكل‏گيرى و پيدايى اين قوم اشاره‏اى هرچند كوتاه داشته باشيم. قومى به نام اسرائيل يا عبرانى‏ها شكل گرفت. سرزمين بنى‏اسرائيل به دو بخش شمالى و جنوبى تقسيم شد؛ اسرائيل در شمال و يهودا در جنوب. بخش شمالى به اشغال آشوريان درآمد و ده سبط بنى‏اسرائيل كه درآن ساكن بودند، به اسارت رفته، در اقوام ديگر پراكنده شدند. در اين ميان تنها كشور يهودا باقى ماند كه فقط دو سبط بنيامين و يهودا را در خود جاى داده و نام خود را نيز از آن گرفته بود. اين دو سبط نيز در قرن ششم قبل از ميلاد به اسارت به بابل برده شدند و پس از مدتى آزاد شده، به موطن خويش بازگشتند. در اين اوضاع و احوال بود كه تعصبات قومى و قبيله‏اى نضج گرفت و واژه جديدى به جاى دو عنوان پيش‏گفته يعنى اسرائيل و عبرانيان نشست. اين واژه جديد يهوديت و يهودى بود كه از كلمه يهودا، كه هم نام يك سبط بود و هم نام يك كشور، اقتباس شد (Jacobs 1999, 111).
      در گذشته‏هاى دور، كلمه يهود تنها براى عبرانيانى كه از سبط يهودا بودند به كار مى‏رفت، اما بعد از اسارت، اين نام براى همه كسانى كه از اسارت بازگشته بودند، خواه از سبط يهودا يا ساير اسباط، و در مرحله بعد براى تمام يهوديانى كه در سراسر جهان آواره و پراكنده بودند به كار رفت و حتى تازه يهوديان را نيز دربرگرفت (قاموس كتاب مقدس، 1084).

      انديشه قوم برگزيده و يكتاپرستى

      چنان‏كه پيش از اين گفتيم، اعتقاد به اين‏كه يهوديان قوم برگزيده خدايند، اساسا بر وعده خدا به ابراهيم و آباى اوليه استوار است. باب بيستم سفر خروج ناظر به اين عهد است و آيه سوم آن با صراحت تمام رابطه انديشه قوم برگزيده و مسئله يكتاپرستى را بيان مى‏كند، آن‏جا كه مى‏گويد: «ترا خدايان ديگر غير از من نباشد.» جيمز. بى. وينگز در كتاب در ستايش تنوع دينى آيه فوق را بيانگر خاستگاه تفكر انحصارگرايى دينى در فرهنگ غربى مى‏داند. او مى‏گويد: برخى از اديان ادعاى جهان‏شمولى و همه‏گرايى دارند و معتقدند براى تمام انسان‏ها در تمام زمان‏ها و مكان‏ها اعتبار و مرجعيت مطلق دارند. قبل از پرداختن به اين موضوع، تذكر اين نكته ضرورى است كه چه هنگام و چگونه و در صورت امكان چرا چنين ادعاهايى در فرهنگ غربى به وجود آمد.
      شايد كمى بيش از سه هزار سال قبل، هنگامى كه گفته شد: «ترا خدايان ديگر غير از من نباشد»، اين انديشه مطرح شد كه خداى واحدِ يگانه بر تمام خدايان ديگر برترى دارد. بعدها از اين هم فراتر رفته، نه فقط منكر وجود خدايى همسنگ با خداى خاص خود شدند، كه وجود خدايان ديگر را نيز انكار كردند و اين نقطه عطفى در تاريخ يهود بود. ادعاى مربوط به «هيچ خداى ديگر» مفهوم بت‏پرستى را در سنت دينى مطرح كرد. از نظر يهوديان بقيه اقوام خدايان باطل را مى‏پرستيدند. كوتاه سخن آن‏كه پرستش هر خدايى جز خداى واحد و حقيقى كه بر تمام هستى حاكم است، بت‏پرستى تلقى مى‏شد. نتيجه منطقى خداى قومى و يگانه يهوديان، انديشه قوم برگزيده بود. برگزيدگى آنان در گام نخست قبول توصيف فوق است (Wiggings 1996, 22).
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #78
        هرچند در يونان باستان نيز به نوعى مى‏توان رگه‏هايى از يكتاپرستى يافت، چنان‏كه بسيارى بر اين باورند، ولى حق آن است كه آنچه انديشمندان يونانى بر زبان آوردند، اصلى انتزاعى بيش نبود و پر واضح است كه اين اصل انتزاعى، نمى‏توانست مبناى پرستش همگان واقع شود و افراد را سرسپرده و دلداده خود نمايد. بنابراين گزاف نيست اگر ادعا شود كه يهوديان در ميان ساير اقوام آن روزگار بيش از همه به ترويج و بسط يكتاپرستى همت گماشتند و ديگران را رهين منت خويش ساختند. اما يهوديان به رغم اين‏كه خداى قومى خود را تا مرتبه آفريدگار جهان ارتقا دادند، خداى آنان همچنان ويژگى‏هاى قومى را حفظ كرده بود (پاركز 1380، 93).
        يزقل كاوفمان معتقد است كه در گذشته غلبه يك قوم و يك شهر بر قوم و شهر ديگر را غلبه خداى آن قوم و شهر بر خداى ديگرى مى‏دانستند. از اين‏رو، پس از شكست بنى‏اسرائيل در مقابل بابليان، از بيم اين‏كه مبادا شكست آنان، شكست يهوه تلقى شود، در سرتاسر ادبياتِ پس از تبعيد درصدد توجيه اين شكست برآمدند و آن را ناشى از اراده يهوه دانستند كه براى مجازات نافرمانى قوم خود آنها را به اسارت بابليان درآورد، چه در غير اين صورت، مردم به خدايى كه فاقد قدرت است و هيچ نقشى در تعيين سرنوشت آنان ندارد، ايمان نخواهند آورد. چنان‏كه از تورات استفاده مى‏شود، بنى‏اسرائيل همواره نزول بلايا و شكست‏هاى خود را نوعى توبيخ و كيفر تلقى مى‏كردند. سرانجام اين تلقينات به ميثاق يهوه و برگزيدگى قوم اسرائيل انجاميد و آنان را به آزادى و بازستاندن هويت از دست‏رفته خويش اميدوار كرد (آشتيانى 1368، 311).
        هنرى اتلن معتقد است كه برگزيدگى يك قوم خاص در بافت اسطوره‏هاى چندخدايى‏اى كه ريشه و خاستگاه اقوام قديمى را توصيف مى‏كنند، يك استثنا نيست. دست‏كم كتاب مقدس را در ابتدا بايد همچون اسطوره‏اى در باره خاستگاه قوم اسرائيل خواند. هر قومى با تعاليم فرهنگى خاص خود نقش محورى در جهان ايفا مى‏كند. برگزيدگى عبريان از سوى خدايشان را، آنگونه كه در كتاب مقدس توصيف شده، ابتدا بايد در بافت اسطوره‏هاى مربوط به خاستگاه و ريشه اقوام فهميد كه در آن هر قومى خودش را محور جهان مى‏داند(Atlan, 56) . به عنوان مثال، در ميان سياه‏پوستان گروهى وجود دارند كه معتقدند سياهان قوم برگزيده خداوندند. از اين ديدگاه ذيل راستافاريانيسم (Rastafarianism) ياد مى‏شود.

        نكته مهمى كه در اين‏جا بايد بدان اشاره كرد، اين است كه يهوديان تنها به يك خدا اعتراف نمى‏كردند، چه آنكه در نخستين فرمان از ده‏فرمان از آنان خواسته شده است كه خداى خود را برتر از خدايان ديگر قرار دهند. پيش از زمان اشعيا هر دسته و گروهى از عبرانيان خداى خاص خود را داشتند و بدين‏ترتيب مى‏خواستند ضمن استقلال سياسى و اقتصادى، استقلال دينى خود را نيز حفظ كنند. به عنوان نمونه، در سفر تثنيه از يهوه همچون خداى خدايان ياد شده است (تثنيه، 10:17) و نيز در آيات بسيارى يهوه با ساير خدايان مقايسه شده است و به برترى و بزرگى او حكم شده است (اول پادشاهان 8:23؛ مزامير، 86:. حتى در زمان ارمياى نبى نيز هر طايفه براى خود خداى خاصى داشت: «زيرا كه اى يهودا خدايان تو به شماره شهرهاى تو مى‏باشند» (ارميا، 2:2. در زمان داود و سليمان وحدت سياسى برقرار شد و معبد اورشليم به صورت مركز عبادت يهوديان درآمد، اثر سياست و تاريخ در دين نيز انعكاس يافت و يهوه عنوان خداى يگانه تمام يهوديان را پيدا كرد. يهوديان جز اين گام، يعنى توجه به اين‏كه آنان را خدايى بزرگ‏تر از خدايان ديگر افراد بشر است تا دوره انبياى بنى‏اسرائيل، گام ديگرى به طرف توحيد واقعى برنداشتند، ولى بايد گفت حتى در اين مرحله، از اديانى كه قبل از دوره انبياى بنى‏اسرائيل وجود داشتند، به توحيد نزديك‏تر بودند: «شايد محرك اشعياى دوم در توجه به يك خداى جهانى جنبشى بوده كه در پارس پيدا شد و نيرومندى مردم آن، تمام دولت‏هاى خاور نزديك را در زير فرمان اين كشور درآورد... اين خدا، مانند يهوه موسى نمى‏گويد كه «من خداى پروردگار تو هستم... تو نبايد در برابر من خدايان بيگانه داشته باشى»، بلكه مى‏گويد: «من يهوه هستم و ديگرى نيست و غير از من خدايى وجود ندارد» (ويل دورانت 1365، 365).
        يكتاپرستى قوم يهود آنان را از بقيه اقوام متمايز ساخت. در سفر تثنيه آمده است اقوامى كه در سرزمين موعود سكونت دارند قتل‏عام شوند و يهوديان را بر حذر داشته كه با آنها ازدواج كنند؛ چون در نتيجه ازدواج با آنان، جوانان به بت‏پرستى كشيده خواهند شد و همين سبب خواهد شد كه خشم خداوند نسبت به شما افروخته شود و شما را به كلى نابود سازد» (تثنيه، 7:4؛ خروج، 34:11ـ16).
        در باب يازدهم سفر تثنيه باز آمده است كه اگر از خدا اطاعت كنيد، بركت خدا برقرار خواهد بود، باران رحمت بر شما به موقع باريدن خواهد گرفت و زرع شما محصول فراوان خواهد داد. ولى هوشيار باشيد كه دلهايتان از خداوند برنگردد تا خدايان ديگر را بپرستيد، چون اگر چنين كنيد خشم خداوند نسبت به شما برافروخته خواهد شد و همه نعمت‏ها را از كف خواهيد داد و فرزندان شما از زندگى در سرزمين موعود محروم خواهند گشت (تثنيه، 11:16ـ21).
        باز در جاى ديگرى از سفر تثنيه برخوردارى يهوديان از مواهب الاهى را مشروط به يكتاپرستى آنان و رويگردانى ايشان از خدايان اقوام ديگر مى‏كند. به عنوان نمونه، آن‏جا كه مى‏گويد من امروز به شما حق انتخاب مى‏دهم تا بين بركت و لعنت يكى را انتخاب كنيد. اگر فرمان‏هاى خداوند، خدايتان را كه امروز به شما مى‏دهم اطاعت كنيد بركت خواهيد يافت و اگر از آنها سرپيچى كرده، خدايان قوم‏هاى ديگر را پرستش كنيد مورد لعنت قرار خواهيد گرفت و نابود خواهيد شد (همان، 8:19ـ20).

        هلنيسم و انديشه قوم برگزيده

        اسكندر مقدونى در سال 332 ق. م حكومت جنوبى، يهودا، را به تصرف خود درآورد و آن را از سلطه ايرانيان خارج ساخت و به قلمرو پهناور يونان ملحق ساخت. پس از اين رويداد بزرگ، فرهنگ يونانى در پى مراوده‏هاى گسترده و روزافزون تأثير ژرفى بر فرهنگ و رسوم مردم يهودا گذاشت، به طورى كه زبان يونانى زبان رايج مردم آن سامان گشت و آنان براى اطفال خود اسامى يونانى برگزيدند. در اين بين نبايد از سهم كاهنان و كاتبان اورشليم غافل شد، چه آنكه ايشان همپاى ساير مردم و حتى با شتابى بيشتر از فرهنگ يونانى تأثير پذيرفتند. مردم يهودا گاه تماشاى پهلوانان و ورزشكاران يونانى را بر مراسم قربانى ترجيح مى‏دادند، به گونه‏اى كه گاه آن را نيمه‏تمام رها مى‏كردند (ژيلبرت 1347، 65).
        با گذشت زمان برخى از يهوديان درصدد مقابله با موج روزافزون تهاجم فرهنگ يونانى برآمدند و با صلابت و سرسختى هرچه تمام در مقابل سيل بنيان‏افكن فرهنگ يونانى قد برافراشتند و خود را حسيديم يا پارسايان نام نهادند. آنان به فرمان‏هاى تورات سخت پايبند بودند و با عشق و علاقه‏اى وصف‏ناپذير به دستورهاى آن عمل مى‏كردند. حسيدها برگزيدگى قوم يهود را به هلنى‏مآب‏ها يادآور شدند و خود با چشم‏پوشى از بسيارى از لذات سعى داشتند قوم يهود را، به‏زعم خود، از هضم شدن در يونانى‏ها نجات دهند.

        كوتاه سخن آن‏كه با آمدن فرهنگ يونانى به كشور يهودا، گروهى كه اصطلاحا هلنيست‏ها ناميده مى‏شوند، به آن گرايش پيدا كردند و گروه ديگرى در مقابل آنان موضع گرفته، آهنگ جدايى ساز كردند و بدين‏ترتيب حسيديم نام گرفتند. از دل اين دو گرايش، دو فرقه دينى به نام صدوقيان و فريسيان پديد آمدند. صدوقيان سخت دلداده فرهنگ هلنى، خاصه فلسفه آن بودند و تقليد از فرهنگ، آداب و رسوم و حتى زبان بيگانگان را روامى‏دانستند، البته اين تساهل و تسامح با توجه به اين‏كه بيشتر آنان بازرگانان متمول و كارگزاران حكومتى بودند و با ملت‏هاى ديگر در تماس بودند، چندان تعجب‏برانگيز نبود.

        نكته درخور تأمل آنكه با ترجمه متون مقدس به يونانى و پراكنده شدن يهوديانِ آواره در قلمرو پهناور يونان، رفته‏رفته شمار زيادى از غيريهوديان به خداى اسرائيل اعتراف كردند و به جامعه يهوديان ملحق شدند. بدين‏ترتيب، آنان از فرهنگ يهودى تأثير پذيرفتند. به باور يهوديان، خداى اسرائيل حاكم جهان و واجد حقيقت مطلق است و آينده تاريخ نيز بر اين اساس تنظيم شده است: «يهوه بر تمامى زمين پادشاه خواهد بود. در آن روز يهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد» (زكريا، 14:9). چنان‏كه ملاحظه مى‏شود، اين مطلب دلالت بر شمول‏نگرى و همه‏نگرى يهوديت دارد و از برگزيدگى، به ويژه برگزيدگى به معناى عِرقى و نژادى كه مطمح‏نظر بسيارى از يهوديان است، فرسنگ‏ها فاصله دارد و از واقعيت نودينى در يهوديت يعنى ورود افرادى از ساير اقوام به آيين يهود پرده برمى‏دارد.

        برداشت‏هاى مختلف از مفهوم برگزيدگى

        پرسشى كه به طور طبيعى براى انسان مطرح مى‏شود، اين است كه آيا برگزيدگى و برترى قوم يهود ذاتى است؟ به عبارت ديگر، آيا ويژگى و خصيصه‏اى ذاتى در قوم يهود است كه به اين برگزيدگى منجر مى‏شود يا اين‏كه آنان در سايه اعمال نيكى كه انجام داده‏اند به اين برترى و تفوق دست يافته‏اند؟ به ديگر سخن، آيا برگزيدگى بر اساس شايستگى است يا فيض الاهى؟ اين مسئله همواره در ميان خود يهوديان نيز منشأ اختلاف بوده است. افرادى كه در قرن اخير درصدد برآمده‏اند تا يهوديت را دينى معقول و قابل دفاع جلوه دهند، بر اين باورند كه قوم يهود هيچ‏گونه مزيت و برترى ذاتى نسبت به ساير اقوام ندارد، بلكه تمام اقوام در صورتى كه فرمان‏هاى الاهى را گردن نهند و به كار بندند، به درجات عالى نايل خواهند گشت. از نظر آنان حتى مقصود از مسيحا برپايى دوباره دولت يهود به رهبرى فردى از نسل داود يا جدايى يهود از ساير اقوام نيست.

        تفسير برگزيدگى از جهاتى چند ضرورت دارد، زيرا اعضاى قوم برگزيده و مقدس كه حسب فرض خدا در آنان حلول كرده، كوچك‏ترين و ضعيف‏ترين ملت در شرق دور بودند و در هيچ شرايطى قوم برتر و يا حاكم بر ديگران نبودند، بلكه پس از تحمل شكست‏هاى پى‏درپى سرانجام اسير بابليان شدند.
        دانشمندان و الاهيدان‏هاى يهودى تفاسير و برداشت‏هاى مختلفى از برگزيدگى ارائه، و بر مدعاى خويش دلايلى اقامه كرده‏اند. در اينجا فهرست‏وار به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏كنيم:


        1. برگزيدگى به مثابه تفوق و برترى قوم يهود

        كسانى كه برگزيدگى را علامت برترى قوم يهود مى‏دانند، تلقى و دريافت واحدى از اين موضوع ندارند و هريك به شيوه خاص خود در تفسير آن كوشيده است.
        الف) قوم يهود صرفا به عنوان يك قوم خاص برگزيده نشده، بلكه رسالت دينى بر همه اقوام و ملت‏هاى جهان عرضه شده است و از آن ميان تنها قوم يهود به اين دعوت پاسخ مثبت داده وتوانسته بار اين‏امانت را بردوش كشد. در تلمود آمده است: «چه جهت داشت كه ذات قدوس متبارك ملت اسرائيل را انتخاب كرد؟ براى آن‏كه تمام ملت‏هاى بت‏پرست تورات را رد كردند، اما قوم اسرائيل پذيرفت و ذات قدوس متبارك و تورات او را براى خود انتخاب كرد (گنجينه‏اى از تلمود، 81). لذا هستى جهان به وجود تورات وابسته است و اگر ملتى پيدا نمى‏شد كه به فرمان‏هاى آن گردن نهد، مقصود خدا ازخلقت جهان حاصل نمى‏گشت. برداشت فوق، شباهت زيادى با اين‏آيه قرآن داردكه مى‏فرمايد: «ما امانت الاهى و بار تكليف را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه كرديم، اما آنها از برداشتن آن سرباز زدند و هراسناك شدند، ولى انسان آن را برداشت» (احزاب، 72).

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #79
          برگزيدگى بنى‏اسرائيل هم‏چنان‏كه گفته شد، بر پذيرش آزادانه تورات در سينا استوار است. اين انديشه در سفر خروج بيان شده است: «و اكنون اگر آواز مرا فى الحقيقه بشنويد و عهد مرا نگاه داريد همانا خزانه خاص من از جميع قوم‏ها خواهيد بود، زيرا تمامى جهان از آن من است» (خروج، 19:5). حاخام‏ها در تفسير اين آيه مى‏گويند كه در ابتدا، تورات بر اقوام ديگر عرضه شد، اما همه آنان آن را رد كردند، چون فرمان‏ها و دستورهاى آن با زندگى فاسد و تبهكارانه آنان در تعارض بود، ولى بنى‏اسرائيل حتى قبل از آن‏كه به محتواى تورات آگاهى يابند آن را پذيرفتند (Judaica, 5, 499).
          برخى از حاخام‏ها در تفسير آيه پنجم باب نوزده سفر خروج به طرح اين پرسش پرداخته‏اند كه چرا خداوند تورات را بر اقوامِ پيش از بنى‏اسرائيل نازل نكرد؛ به عبارت ديگر، چرا نزول تورات تا زمان بنى‏اسرائيل به تأخير افتاد و در همان زمانى كه آدم خلق شد، تورات بر او نازل نشد؟ خدا در پاسخ به اين پرسش مى‏فرمايد: «من فقط يك دستور و فرمان به آدم و حوا دادم و آن عبارت بود از عدم تناول از ميوه درخت نيك و بد. آن دو نتوانستند به اين فرمان الاهى گردن نهند و سرتسليم فرود آورند. از اين‏رو، خداوند نزول تورات را تا زمان بنى‏اسرائيل به تأخير انداخت تا قوم صالحى همچون آنان بيابند و با دلدادگى و شيفتگىِ وصف‏ناپذير، 613 فرمان تورات را از جان و دل پذيرا شوند. حاخام حَكَى بَرابا (Hija bar Abba) به مطلب قبل مى‏افزايد: «نگاه كنيد ببينيد كدام‏يك از اين دو بزرگ‏تر است: جهان يا تورات. خداوند به مدت هفت روز جهان را خلق كرد، اما براى نزول تورات به چهل روز كامل نياز داشت(Buttrick, 1, 972) .
          يكى از واژه‏هايى كه يهوديان بسيار به كار مى‏برند، واژه‏امتِ روح(Nation of the Spirit) است. قوم يهود اين واژه را به اين اعتبار بر خود اطلاق مى‏كنند كه فاقد سرزمين و زبان مشترك‏اند و نقطه تلاقى و پيوند آنان تورات و فرهنگ يهودى است. اين مفهوم با قوم برگزيده و امت مقدس در ارتباط است.

          ب) برگزيدگى و اختيار قوم يهود حكايت از برترى عرفى و نژادى آنها دارد.

          حضرت ابراهيم به خاطر خلوص و عدم اختلاط نژادش برگزيده شد و يهود نيز تنها به اين دليل كه از نسل او بودند برگزيده شدند. در تلمود آمده است: «قوم يهود مقدس و سرورند... دنيا فقط براى جماعت بنى‏اسرائيل خلق شده است... هيچ‏كس به جز بنى‏اسرائيل نمى‏تواند ادعا كند فرزند خداست. مِهر و محبت خدا از آن جماعت بنى‏اسرائيل است و بس» (المسيرى، 5، 72).
          از نظر بيولوژى و نيز تاريخ، هيچ مبنايى نمى‏توان براى تفسير مزبور پيدا كرد. در واقع، اين ادعا به افسانه شبيه‏تر است تا واقعيت. به گفته ارنست رنان، بسيارى از كسانى كه از نژاد يهود سخن مى‏گويند و گاهى راه افراط نيز پيموده و به صهيونيست معروف‏اند با افرادى كه با يهوديان سرستيز دارند در اين نكته همداستانند كه يهوديان از ساير اقوام متمايزند و نبايد با ساير اقوام درآميزند. كوتاه سخن آنكه، چيزى به نام نژاد يهود در تاريخ و نيز به لحاظ بيولوژيكى وجود ندارد، بلكه آن را بايد در ياوه‏گويى‏هاى صهيونيست‏ها و امثال هيتلر سراغ گرفت (ويل دورانت، 1، 354).
          به اعتقاد ويل دورانت، يهوديان در آغاز آميخته‏اى از نژادهاى گوناگون بودند. وجود يك نژاد خالص در ميان صدها نژاد به معجزه شبيه است و از نظر عقلى ناممكن است. اما اين را مى‏توان گفت كه در ميان نژادهاى اين ناحيه، نژاد يهوديان از همه خالص‏تر مانده است (كستلر، 1361، 236). برخى معتقدند يهوديان در ابتدا نژاد خالص بوده‏اند، ولى رفته‏رفته با مهاجرت‏هاى پى‏درپى و نيز ارتباطات و مناسباتى كه با ساير اقوام برقرار كردند، خلوص نژادى خود را از دست دادند و به نژادهاى مختلف درآمدند. از ديدگاه فيشبرگ يهوديان حتى در ابتدا نيز نژاد خالص نبوده‏اند:
          اگر مطالعه خود را با بررسى مطالب تورات و سنت آغاز كنيم، خواهيم ديد كه‏قوم اسرائيل حتى در آغاز شكل‏گيرى، از عناصر متعلق به نژادهاى مختلف فراهم آمده بود. خواهيم ديد كه در آسياى صغير، سوريه و فلسطين نژادهاى گوناگونى وجود داشتند... عبريان قديم چنان‏كه در بسيارى از موارد تورات آمده، با تمام اقوام [ساكن در اين مناطق] ازدواج كرده و درآميخته بودند (كرينستون، 1377، 153).
          به خاطر نامعقول بودن تفسير فوق، اصلاحگرايان يهودى درصدد حذف مناسكى برآمدند كه جنبه قومى آيين يهود را برجسته مى‏ساخت. ديويد فريدلاندِر يهوديان را ترغيب مى‏كند كه مناسك و مراسم دينى خود را به زبان رسمى كشورى كه در آن سكنا گزيده‏اند، به جا آوردند؛ زيرا يهوديان زمانى كه در ميان ساير ملل بيگانه به حساب مى‏آمدند، مناسك و دعاهاى خود را به عبرى اجرا مى‏كردند، ولى در حال حاضر بايد به سرزمينى كه شهروند آن هستند عشق ورزند و به زبان مردم همان ديار مراسم و مناسك خود را اجرا كنند (المسيرى، 5، 72).

          ج) برگزيدگى قوم دليل بر تفوق و برترى اخلاقى آنها نسبت به ساير اقوام است.

          براساس اين تفسير، خدا قوم يهود را به اين علت كه خداى يگانه را پرستش مى‏كردند برگزيد. به عبارت ديگر، از آن‏جا كه اين قوم از ميان معبودهاى متعدد تنها خداى واحد و يگانه را برگزيد، خدا نيز آنها را به عنوان قوم برگزيده اختيار كرد. مطابق با اين تفسير، برگزيدگى دو سويه و متقابل است. در تلمود اين برداشت از برگزيدگى بيان شده است، آن‏جا كه مى‏گويد: «اگر سؤال شود كه چرا خداى يگانه تبارك و تعالى جماعت بنى‏اسرائيل را برگزيده [در پاسخ بايد گفت] چون افراد اين جماعت خدا و تورات او را برگزيدند» (The Interpreters Bible, 30).

          2. برگزيدگى به مثابه يك تكليف و مسئوليت دينى

          بر پايه اين تفسير، خدا قوم يهود را برگزيد تا درميان اقوام ديگر خادم او باشند و در اصلاح عالم بكوشند و بين اقوام و ملل مختلف وحدت و همدلى ايجاد كنند. اين نوع انتخاب و گزينش برخلاف تفسير نخست از تفوق و برترى قوم يهود حكايت ندارد، بلكه تكليفى است كه خداوند بر دوش آنها نهاده است و از اين‏رو مسئوليت آنها سنگين‏تر است. در عاموس آيه‏اى است كه همين معنا و برداشت از برگزيدگى را تداعى مى‏كند، آن‏جا كه مى‏گويد: از ميان تمام اقوام روى زمين، من تنها شما را انتخاب كرده‏ام. به همين دليل وقتى گناه مى‏كنيد شما را تنبيه مى‏كنم: زيرا گناهان شما باعث مى‏شود كه رابطه من و شما تيره شود (عاموس، 3:2ـ3).

          3. برگزيدگى به مثابه سرى از اسرار الاهى و يك امر ربانى و ملكوتى

          طبق اين برداشت، پرسش از فلسفه و علت برگزيدگى عبث و بيهوده است؛ زيرا برگزيدگى بى‏نياز از علت و فلسفه است. همين كه اراده خدا بر اين امر تعلق گرفت كه از ميان اقوام مختلف قوم خاصى را برگزيند كفايت مى‏كند و شايسته نيست كه از علت آن سؤال شود. اين برداشت متأثر از تفكر مسيحى است، زيرا چنان‏كه خواهيم گفت، متألهان مسيحى در باب برگزيدگى قوم يهود سه ديدگاه دارند كه بر پايه يكى از آنها، يهوديان بر اثر لطف و فيض الاهى انتخاب شدند نه به علت خوب بودن خودشان و يا برخوردارى از امتيازهاى ديگر. بر اساس اين نظريه، برگزيدگى يك امر الاهى است كه انسان بايد از صميم قلب و سويداى وجود خويش به آن اذعان كرده، از چند و چون آن نپرسد. بنابراين برگزيدگى ارتباطى با خير و شر و طاعت و معصيت ندارد، زيرا محبت خدا نسبت به قوم برگزيده بر عدالت او غالب است.
          چنان‏كه گذشت، تفسير سوم از برگزيدگى متأثر از تفكر مسيحى است. در انجيل يوحنا، از برگزيدگى به عنوان فعل خدا ياد شده است نه بنى‏اسرائيل: «شما مرا برنگزيديد، من شما را برگزيدم» (يوحنا، 15:16). به باور يوحنا، برگزيدگى به مثابه سرى از اسرار الوهى است، هر چند يهوديان به فلسفه اين راز پى نبردند. تنها رهبران دينى خاصى دعوت و فراخوان جدايى از تمام كفار و ملحدان را دريافتند. در سفر تثنيه بر اين جدايى تأكيد شده است؛ چه آن‏كه تثنيه در زمانى نوشته شد كه هم تاريخِ گذشته و هم تاريخِ فعلى از نتايج اسف‏بار عقيده توحيد همراه با مدارا نسبت به كفار پر شده بود (آشتيانى 1368، 475).

          4. برگزيدگى به مثابه حكم ازلى

          همانگونه كه پيشتر گفتيم، اغلب معتقدند كه برگزيدگى قوم بنى‏اسرائيل ريشه در عهد و پيمانى دارد كه خدا از طريق آباى اوليه و حضرت موسى با ايشان بسته است؛ عهد و پيمانى كه خداوند در كوه سينا و نيز براى بار دوم در دشت موآب با آنان بست. ولى مارتين بوبر، فيلسوف شهير يهودى، هيچ نوع ارتباطى ميان برگزيدگى قوم اسرائيل و مسئله عهد و ميثاق قائل نيست، بلكه معتقد است خداوند از ازل اين قوم را مستعد يافته و برگزيده است، هرچند نافرمانى‏ها و خطاهاى زيادى در پرونده آنان ثبت شده است. بوبر روايت خروج را بازگو مى‏كند كه يهوه به فرعون مى‏گويد: «به فرعون بگو خداوند چنين مى‏گويد اسرائيل پسر من و نخست زاده منست و به تو مى‏گويم پسر مرا رها كن تا مرا عبادت نمايد و اگر از رهاكردنش ابا نمايى همانا پسر تو يعنى نخست‏زاده ترا مى‏كشم» (خروج، 4:22).
          بوبر مى‏پرسد: در آن موقع كه هنوز يهوه با اسرائيل عهد و پيمانى نبسته بود، چگونه او را پسر ارشد خود خواند؟ اسرائيل چرا از ابتدا قوم خدا و ملت مقدس است؟ علت اين تقديس با آن همه ناپاكى‏هاى اين قوم در آينده چيست؟ بوبر معتقد است كه اسرائيل بالقوه قوم مبارك و قوم خدا بوده است و او را يهوه از قبل برگزيده تا روزى مقدس شود! او مى‏نويسد: «خداوند اسرائيل را با عشق و علاقه جست‏وجو كرد و قوم خود را برگزيد، زمانى كه هنوز او به وجود نيآمده بود... در عصر جدايى اقوام و هنگامى كه از اسرائيل هيچ اثرى نبود، خداوند اين قوم متولدنشده را رفعت بخشيد تا نخستين فرزند ذكور او گردد» (المسيرى، 5، 137).

          5. برگزيدگى به مثابه موهبت الاهى

          آيا برگزيدگى قوم اسرائيل از سر لطف و رحمت يهوه است؟ به عبارت ديگر، آيا اراده الاهى بر اين تعلق گرفت كه قوم اسرائيل برگزيده شود يا اين‏كه اين قوم لايق اين برگزيدگى بوده و خداوند بايد آنان را به اين مقام و جايگاه ارتقا مى‏بخشيد؟ به بيان ديگر، آيا برگزيدگى هبه و عطاى الاهى است يا اين‏كه جزء حقوق اين قوم بوده و تخلف خداوند از اين كار شايسته نبوده است؟ برگزيدگى در ابتدا از رحمت و اراده خدا نشأت گرفت، لكن قوم يهود خود را سزاوار اين برگزيدگى مى‏دانستند، لذا برگزيدگى از موهبت الاهى‏بودن به حقى از حقوق يهود تحول يافت و بر اين اساس، حتى اگر قوم يهود به بيراهه بروند، بر خدا لازم است آن حق و دين را ادا كند. در تلمود از زبان خدا آمده است: «با جماعت يهود همچون ملت‏هاى ديگر معامله نمى‏كنم، حتى اگر اعمال خوب آنان اندك باشد» (The Interpreters Bible, 30).
          خداوند از ميان اقوام مختلف، بنى‏اسرائيل را برگزيد، اما نه از آن‏رو كه توانمند و برخوردار بودند، بلكه چون ضعيف بودند. اين موضوع با توجه به اين‏كه خدايانِ معمولى بيشتر دل‏نگران افراد فرهيخته، توانمند و متمدن بودند، معنا پيدا مى‏كند. در سفر تثنيه هيچ دليلى براى برگزيدگى جز توجه خاص خدا و وعده او به پدران اوليه ارائه نمى‏شود. كوتاه سخن آنكه، اين عمل از سرلطف است، و ديگر سؤال نمى‏شود كه چرا خدا، آباى اوليه را برگزيد؟ (قزوينى يزدى، 1378، 201).


          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #80
            ديدگاه متفكران يهودى در باره قوم برگزيده

            فيلون اسكندرانى
            تقريبا تمام متفكران يهودى اعم از فيلسوف، الاهيدان و عارف به فراخور حوزه مطالعاتى خود در باب برگزيدگى قوم يهود موضعى اتخاذ كرده‏اند. با اين‏كه موضوع فوق مقاله مستقلى مى‏طلبد، در اين مجال تنها به ذكر ديدگاه‏هاى تنى چند از متفكران يهودى خواهم پرداخت كه به گونه‏اى تمام ادوار تاريخى را پوشش قرار دهد. فيلون اسكندرانى كه از او به عنوان مؤسس فلسفه دينى در قلمرو اديان ابراهيمى نام برده مى‏شود، در صدر اين افراد است. فيلون در سه جا به موضوع برگزيدگى پرداخته است: «رساله درباره قوانين خاص»، «رساله درباره زندگى موسى» و «رساله درباره فضايل». در رساله نخست به بررسى نسبت قوم يهود با ساير اقوام پرداخته است. از نظر او نسبت قوم يهود با كل جهانِ مسكون از نوع نسبت كاهن با يك شهر است. يك كاهن با بيان حقيقت به مردم يك شهر خدمت مى‏كند. قوم يهود نيز با بيان حقيقت وقوانين الاهى‏اى كه خداوند درباره تن و روان هر دو وضع كرده است، به كل نژاد انسانى خدمت مى‏كند (Philo 1995a, 583).
            فيلون در «رساله درباره زندگى موسى» ذيل گستره قوانين يهودى در ميان غيريهوديان به موضوع برگزيدگى پرداخته است. به باور او، هر قومى نسبت به آداب، نهادها، مؤسسات و ارزش‏هاى قومى خود تعصب خاص دارد و حاضر نيست تحت هيچ شرايطى از آنها روى تافته، به ارزش‏ها و رسوم ساير اقوام روى آورد. يونانى‏ها، مصرى‏ها و بربرها هر يك تنها آداب و رسوم و نهادهاى خود را پاس مى‏دارند. در حالى كه اين موضوع درباره ارزش‏ها، فضايل و آداب و نهادهاى قوم يهود صورت متفاوتى يافته است؛ زيرا تمام اقوام پاره‏اى از قوانين موسوى را تكريم مى‏كنند و پاس مى‏دارند. فيلون به طور موردى به روز هفتم كه براى استراحت در نظر گرفته شده اشاره مى‏كند. به زعم او، تمام اقوام در اين خصوص از قوم يهود الهام گرفته‏اند (Philo 1995b, 492). شبات يكى از نشانه‏هاى برگزيدگى است. دلايل چندى براى قداست اين روز برشمرده‏اند كه در اينجا مجال ذكر آنها نيست. تنها به ذكر اين نكته بسنده مى‏كنم كه در اسفار پنج‏گانه به دفعات بر حفظ شعاير شبات همچون عهد هميشگى بين خدا و جماعت اسرائيل تأكيد شده است.
            سومين جايى كه فيلون راجع به برگزيدگى سخن گفته است «رساله درباره فضايل» است. وى در آن‏جا هدف شريعت موسوى را بيان مى‏كند. از نظر او، موسى تنها درصدد سعادت قوم يهود نبود، بلكه سعادت تمام جهانيان از هر مذهب و نژادى، وجهه همت او بود. خواست او ترويج وحدت كلمه، رفتار محبت‏آميز، دوستى و رفاقت و احساس متقابل ميان تمام انسان‏ها بود. هر چند تاكنون به اين امور در دعاها اشاره شده است، بايد تلاش كرد به واقعيت بپيوندد (Philo 1995c, 651).
            انديشه قوم برگزيده در يهوديت (قسمت دوم)

            خبرگزاري فارس: تفسير برگزيدگى از جهاتى چند ضرورت دارد، زيرا اعضاى قوم برگزيده و مقدس كه حسب فرض خدا در آنان حلول كرده، كوچك‏ترين و ضعيف‏ترين ملت در شرق دور بودند و در هيچ شرايطى قوم برتر و يا حاكم بر ديگران نبودند، بلكه پس از تحمل شكست‏هاى پى‏درپى سرانجام اسير بابليان شدند.


            يهودا هلوى

            يهودا هلوى در باب برگزيدگى يهوديان نظر خاصى ابراز كرده است. او معتقد است كه خداوند استعداد و قوه دينى ويژه‏اى ابتدا به آدم و بعد به نمايندگان منتخب و برگزيده خود در طول تاريخ و نيز سپس به تمام بنى‏اسرائيل اعطا كرد. بنابراين، اين قوه و استعداد دينى موروثى است و تنها قوم اسرائيل قادرند در ارتباط با خدا باشند. به خاطر اين عامل و اثر الاهى برگزيدگى، اسرائيل يك مشيت فوق طبيعى است كه ساير اقوام از آن محروم‏اند. انديشه قوم برگزيده چنانكه ديديم، جايگاهى محورى به خود اختصاص داده، ولى ساير فلاسفه از آن به عنوان موضوعى فرعى بحث كرده‏اند (Hertzberg, 40).

            اسپينوزا

            ديدگاه اسپينوزا درباره برگزيدگى را مى‏توان به شرح ذيل بيان كرد: 1. برگزيدگى با سعادت و خوشبختى به معناى واقعى كلمه در تعارض است. كسى كه خود را خوشبخت و سعادتمندتر از ديگران مى‏داند تنها به اين دليل كه از امتيازاتى برخوردار است كه بقيه فاقد آن هستند از معناى واقعى سعادت غافل است. سعادت واقعى انسان صرفا عبارت از حكمت و شناخت حقيقت است نه اين‏كه او عاقل‏تر از ديگران است. ملاحظاتى از اين دست حكمت يا سعادت حقيقى انسان را افزايش نمى‏دهد. 2. آياتى كه از برگزيدگى قوم يهود سخن مى‏گويند به فراخور درك و فهم يهوديان بوده است. براى نمونه، آيات 6 و 7 باب 9 تثنيه نشان مى‏دهد كه عبرانيان سعادت حقيقى را نمى‏شناختند. لذا اگر خدا به طور يكسان تمام انسان‏ها را به نجات فرامى‏خواند، آنان در راه سعادت گام برنمى‏داشتند. وقتى كه خدا به سليمان مى‏گويد: «اينك برحسب كلام تو كردم و اينك دل حكيم و فهيم به تو دادم، به طورى كه پيش از تو مثل توئى نبوده است و بعد از تو كسى مثل تو نخواهد برخاست (اول پادشاهان، 3:12) در واقع خدا بنابه فهم عبرانيان با آنان سخن گفته است. البته اسپينوزا منكر اين نيست كه خدا شريعت موسوى را تنها براى آنان تنظيم و وضع كرده و فقط با آنان سخن گفته است. عبرانيان در شناخت و درستكارى بر بقيه اقوام برترى ندارند، آنان به خاطر زندگى خوب و ايده‏هاى متعالى برتر نيستند، چه آن‏كه تمام اقوام كم‏وبيش از اين مواهب برخوردارند. 3. برگزيدگى يهوديان به خاطر حكومت مستقل و سازمان اجتماعى آنان بوده است نه برخوردارى از حكمت و مواهبى از اين دست. در واقع، موفقيت آنان در امر حكومت باعث شد تا از مزاياى حكومت مستقل و سعادت موقتى برخوردار گردند. اين تنها چيزى است كه خدا به پاترياخ‏ها و اخلاف آنان داده است. در شريعت موسوى هيچ پاداشى براى فرمانبردارى جز برخوردارى از مواهب پيش‏گفته پيشنهاد نشده است. در مقابل، اگر عهد را نقض كنند، قوم از هم خواهد پاشيد و نه تنها وعده‏هاى خدا در حق آنان عملى نخواهد شد كه عذاب و كيفر خواهند ديد. اين موضوع به قوم يهود اختصاص ندارد، بلكه تمام اقوام اين‏گونه‏اند؛ اگر قانون را رعايت كنند به امنيت و آسايش دست خواهند يافت.

            4. ساير اقوام نيز قوانين خاص خود را دارند. از آنجا كه خدا قوم يهود را براى تشكيل جامعه و حكومت خاص برگزيده است، قوانين خاص آنان را تنظيم و وحى كرده است، ولى اين بدين معنا نيست كه ساير اقوام قوانين خاص خود را ندارند. در سفر پيدايش آمده است: «مَلْكِيصَدَق مَلِك ساليم و كاهن خداى‏تعالى بود». اين آيات دلالت مى‏كند بر اين‏كه قبل از آنكه خدا قوم اسرائيل را به وجود آورد، پادشاهان و كاهنانى در ساليم بوده‏اند كه مناسك و قوانين خاص خود را داشته‏اند (پيدايش، 14:18ـ20)، و نيز آمده است «ابراهيم قول مرا شنيد و وصايا و اوامر و فرايض و احكام مرا نگاه داشت» (پيدايش، 26:5)، زيرا ابراهيم هيچ‏گونه مناسك و احكام خاصى از خدا دريافت نكرد، لذا بر طبق قوانين ملكيصَدَق عمل كرد.
            در كتاب ملاكى نبى آمده است اسم خدا در ميان امت‏ها عظيم خواهد بود. اما شما آن را بى‏حرمت مى‏سازيد (ملاكى نبى، 1:10ـ12). آياتى از اين دست نشان مى‏دهد كه اقوام ديگر نيز احكام و مناسك خاص خود را داشته‏اند و محبت خدا تنها به يهوديان اختصاص نداشته است. در سفر تثنيه آمده است: «كدام قوم بزرگ است كه خدا نزديك ايشان باشد. چنانكه يهوه خداى ماست. در هر وقت كه نزد او دعا مى‏كنيم و كدام طايفه بزرگ است كه فرايض و احكام عادله مثل تمام اين شريعتى كه من امروز پيش شما مى‏گذارم دارند» (تثنيه، 4 و 7). اسپينوزا مى‏گويد مفاد اين آيه به زمان حكومت يهوديان و نيز هنگامى كه معجزات بيشمار رخ داد اشاره دارد وگرنه از نظر عقل و فضيلت و مهربانى خدا نسبت به تمام اقوام مهربان است. در مزامير آمده است: «خداوند عادل است در جميع طريق‏هاى خود، و رحيم در كل اعمال خويش» (مزامير، 145:16). در ايوب آمده است خداوند شريعت را مقرر كرد براى تمام نژاد بشرى تا خدا را تقديس كنند و از پليدى و گناه در امان بمانند و در انجام خوبى‏ها توانا گردند. ايوب با اين‏كه بيگانه بود، از ميان تمام انسان‏ها به خدا نزديك‏تر و مقبول‏تر بود؛ زيرا او در تقوا و دين‏دارى بر همگان برترى داشت» (ايوب، 38:2. در يونس از رحيم، كريم و ديرغضب بودن خدا صحبت شده است و نيز بر اين‏كه مشمول حال تمام انسان‏هاست. اسپينوزا نتيجه مى‏گيرد تمام انسان‏ها به يك اندازه مشمول لطف و رحمت الاهى‏اند.

            5. پيامبرى اختصاص به قوم يهود ندارد، بلكه تمام اقوام از عطيه پيامبرى برخوردار بوده‏اند. به عبارت ديگر، كتاب مقدس عبرانى تنها به ثبت و ضبط تاريخ مقدس و پيامبران خود اهتمام ورزيده است، ولى اين دليل نمى‏شود كه ساير اقوام پيامبر نداشته‏اند. از طرفى پيامبران عبرانى بسيارى از سوى خدا براى هدايت و راهنمايى نه تنها قوم يهود كه اقوام غيرعبرانى فرستاده شدند. به عنوان مثال، حزقيال براى تمام ملت‏هاى شناخته‏شده آن زمان و نيز يونس به منظور هدايت مردم نينوا فرستاده شد. اشعيا از فراز و فرود ساير اقوام سخن گفته است؛ آن‏جا كه مى‏گويد خداوند براى رهايى مصرى‏ها منجى براى ايشان خواهد فرستاد و خدا در ميان آنان معروف خواهد گشت و مصريان خدا را عبادت خواهند كرد و در پايان خدا از مصريان به عنوان قوم خود ياد مى‏كند: «زيرا يهوه صبايوت آنها را بركت داده خواهد گفت قوم من مصر و صنعت دست من آشور و ميراث من اسرائيل مبارك باشند (اشعيا، 19: 25). ارميا نه تنها پيامبر قوم يهود كه پيامبر تمام ملت‏ها خوانده شد (ارميا، 1:5). ناگفته نماند كه در عهد عتيق از پيامبرانى نظير نوح، بلعم و اخنوخ نام برده شده كه بيگانه و غيرمختون بوده‏اند. كوتاه سخن آنكه، از نظر اسپينوزا آياتى نظير ارميا، 31:37 و حزقيال 20:32 كه دلالت بر برگزيدگى مى‏كنند، چنان‏كه در كنار آياتى از قبيل لاويان، 18:27 و تثنيه، 8:19 قرار دهيم بر موقتى بودن برگزيدگى بنى‏اسرائيل دلالت خواهند داشت(Hertzberg, 3 .
            از نظر اسپينوزا، رابطه خدا با قوم اسرائيل فراتاريخى است. بنابراين، تاريخ محلِ اين ارتباط نيست. در قبالا آمده است كه اصولاً تاريخى وجود ندارد. ما براى اين‏كه تصور بهترى از ايده برگزيدگى پيدا كنيم بايد سراغ نظريات فلسفى‏اى برويم كه بر نظريه اسپينوزا و قبالا استوار نباشد، يعنى نظرياتى كه اين رابطه را زمانى و تاريخى مى‏دانند.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #81

              اسپينوزا مى‏گويد تنها به يك شرط با ادعاى يهوديان مبنى بر برگزيدگى از سوى خدا مخالفت ندارم و آن اين‏كه اين برگزيدگى، اعم از موقت و ابدى، تنها با رفاه زندگى جسمانى آنان در ارتباط باشد، زيرا از اين نظر ممكن است قومى با اقوام ديگر فرق داشته باشد، ولى از حيث فهم و فضايل هيچ فرقى ميان اقوام نيست و از اين لحاظ نمى‏توان گفت خدا قومى را از ميان اقوام ديگر برگزيده است.
              به نظر اسپينوزا، كناره‏گيرى يهوديان از ساير ملل و عدم اختلاط با آنان و نيز انجام پاره‏اى ازمناسك باعث ماندگارى آنان شده است: «سبب اين امر، معجزه نيست بلكه از همه اقوام ديگر به نحوى كناره گرفته‏اند كه كينه همه را نسبت به خود برانگيخته‏اند، و نشانه اين كناره‏گيرى تنها رسوم و آدابشان نيست كه به كلى عكس رسوم و آداب ديگران است، بلكه ختنـه نيز نشانه جدايى ايشان از اقوام ديگـر شده است... موضوع ختنـه چنان موضوع مهمى است كه اطمينان دارم اين قوم را هميشه نگاه خواهد داشت (Spinoza, 44).

              موسى مندلسون

              موسى مندلسون و هرمان كوهن، از انديشمندان بنام يهوديت، برگزيدگى بنى‏اسرائيل را برنتافته، در مقابل آن موضع گرفته‏اند. آنان بر قوانين نوح تأكيد مى‏ورزند و از اين طريق مى‏كوشند مبنايى عقلانى براى اصول اخلاقى مشترك و جهانى دست و پا كنند. از نظر مندلسون، اصول عقايد يهوديت همان اصول دين عقل‏اند كه تمام انسان‏ها مى‏توانند با تأمل بدان دست يابند و از طرفى همگانى و فراگيرند. از اين‏رو، كسانى كه بر برگزيدگى بنى‏اسرائيل تأكيد مى‏كنند و اصول عقايد يهوديت را كاملاً وحيانى مى‏پندارند، ساير اقوام را از آگاهى‏هاى نجات‏بخش به حقايق ازلى بى‏بهره مى‏دانند، زيرا وحى الاهى بر آنان ناشناخته و مجهول است. به نظر مندلسون، جامعه دينى فقط مى‏تواند خواهان همراهى در عمل باشد و در حيطه عقيده نمى‏تواند چنين درخواستى داشته باشد (ياسپرس، 1375، 154).

              كاوفمان كهلر

              كاوفمان كهلر (1843ـ1926)، شخصيت مهم يهوديتِ اصلاحگراى آمريكايى است. او دين را با پيشرفت و رشد اخلاق، و برگزيدگى را با فعاليت مشترك براى عملى كردن آن يكى مى‏داند. يهوديت در دوران مربوط به كتاب مقدس دينى بوده و در زمان خودش بيشترين نفوذ و پيشرفت را داشته است و در حال حاضر نيز چنانچه آرمان‏ها و روش‏هاى كهنه و منسوخِ گذشته جاى خود را به آرمان‏ها و روش‏هاى جديد امروزى دهند و در آنها پالايش و اصلاحى صورت گيرد، مى‏تواند چون گذشته، نفوذ و پيشرفت داشته باشد. از نظر كهلر، تجلى يهوه به حادثه سينا محدود نمى‏شود، بلكه رو به پيشرفت است و در هر زمانى متناسب با همان زمان جلوه‏گر مى‏شود.
              برگزيدگى اسرائيل را نمى‏توان يك عمل الوهى و مستقلى تلقى كرد كه در لحظه وحى يا حتى در طول دوره مربوط به كتاب مقدس به پايان رسيده است. در عوض بايد آن را فراخوانى دانست كه در همه زمان‏ها اصرار مى‏ورزد و تمام سرزمين‏ها را احاطه كرده است و فعاليت پيوسته روح است كه براى خودش مبشران و قهرمانان جديدى مى‏خواهد تا به حقيقت عدالت و دين متعالى شهادت دهند(Hertzberg, 3 .

              مردخاى كاپلان

              مردخاى كاپلان همواره بر آن بود تا پاسخى درخور براى پرسش‏هايى فراهم آورد كه قوم يهود در عصر جديد با آن مواجه است. در عصر جديد به لحاظ اجتماعى دموكراسى و به لحاظ عقلى تفكر اصالت طبيعت بقاى قوم يهود را تهديد مى‏كرد. يهوديان در سايه دموكراسى آمريكايى به عنوان يك انسان و شهروند، نه يك يهودى، از حقوقى نظير حق حيات، آزادى و سعادت برخوردار شدند. طبيعى است كه از آنان انتظار مى‏رفت در ازاى دريافت اين حقوق در حيات سياسى، فرهنگى و اقتصادى ملت آمريكا كاملاً سهيم باشند. اما چرا و چگونه اين برخوردارى براى يهوديان يك چالش و تهديد بود نه يك فرصت؟ منشأ اين چالش اين واقعيت بود كه يهوديان آمريكايى با برخوردارى از اين حقوق جديد كه پيشينيان آنان خاصه در قرون ميانه از آنها بى‏بهره بودند، با نوع متفاوتى از رابطه مواجه شدند كه پدران ايشان قبلاً تجربه نكرده بودند. در سايه دموكراسى آمريكايى هويت يهودى، آن‏گونه كه پيشتر مطمح‏نظر بود، تضعيف شد، زيرا يهوديان مقيم آمريكا تنها به دليل شهروند بودن از اين حقوق برخوردار شدند نه يهودى بودن. لذا وابستگى يهوديان به گروه قومى و دينى خود رو به تحليل مى‏رفت و آنان به‏تدريج جذب فرهنگ غالب آمريكايى مى‏شدند.
              عامل ديگرى كه باعث تضعيف هويت يهودى شد، ديدگاهى بود كه به طبيعت اصالت مى‏داد. اصالت طبيعت نقطه مقابل ديدگاه فراطبيعى سنت يهودى بود كه بر مبناى آن تمام موجودات تحت اراده و كنترل الاهى قرار دارند.
              مردخاى كاپلان دريافت كه تركيب دموكراسى و طبيعت‏گرايى به اضمحلال و فروپاشى كامل قوم يهود به عنوان يك هويت جاودانه خواهد انجاميد. به نظر او، تنها عاملى كه مى‏تواند به‏طرز متناقض‏نمايى سبب بقاى قوم يهود گردد، يهودى‏ستيزى است. يهوديان در مواجهه با يهودى‏ستيزى است كه از وجود خود به عنوان عضوى از يك قوم متمايز آگاه مى‏گردند. البته اين سبب مى‏شود يهوديان از مزاياى دموكراسى به طور تام و تمام برخوردار نگردند. با اين وصف، كاپلان دريافت كه يهودى‏ستيزى به عنوان يك عامل خارجى نمى‏تواند براى مدت مديدى عامل بقاى قوم يهود باشد. عوامل طبيعى جذب ـ به عنوان مثال، ازدواج‏هاى فاميلى در زمان ما ـ زود يا دير از راه مى‏رسند.
              پاسخ كاپلان اين بود كه يهوديت را مى‏بايست به‏مثابه تمدن دينى قوم يهود دوباره تفسير كرد. انقلاب كوپرنيكى‏اى كه در تفكر كاپلان اتفاق افتاده، اين نظريه اوست كه يهوديت تنها يك دين نيست، بلكه عبارت است از كل تمدن قوم يهود اعم از زبان عبرى، سرزمين اسرائيل، فرهنگ يهودى، هنرها، آداب و رسوم و خلقيات يهودى. در يك كلام، يهوديت يك روند رو به رشد و در حال شدن است؛ لذا مى‏توان آن را از نو ساخت و دوباره بنا كرد.
              اين نظريه در شاهكار او ذيل يهوديت به‏مثابه يك تمدن بسط يافته است. اين اثر در سال 1934 براى اولين‏بار انتشار يافت. نتيجه غيرمستقيم اين اثر انتشار مجله نوساختارگراها در سال 1935 از سوى حلقه كوچكى از حاخام‏ها و غيرروحانيان بود. نهضت نوساختارگرايى بر آن شد تا اسرائيل را بسازد و به آزادى و صلح و عدالت جهانى كمك كند. مردخاى كاپلان در تحقيقات خود روش پديدارشناسى را دنبال مى‏كرد. پديدارشناس درصدد شناخت وجدان دينى و داده‏هاى انسان باستان آن‏گونه كه تجربه كرده است مى‏باشد. بر اين اساس، پاسخگويى به سؤالات متافيزيكى كار دين نيست، بلكه آن نحوه اهتمام تمدن براى نيل به نجات و كمال ذات را بيان مى‏كند. دين را نمى‏توان از چارچوب فرهنگى جدا ساخت. دين عنصر اصيل تمدن است. دين پديده‏اى محورى، عامل مهاركننده و نيروى نظام‏بخش است. نجات در عصر جديد به معناى شناخت خويشتن است.
              كاپلان به جاى برگزيدگى واژه vocation را قرار داد. تبعات منفى برگزيدگى نظير تمايز و تفوق بنى‏اسرائيل بر ساير اقوام بر اين مفهوم بازنمى‏شود و ديگر مقايسه اسرائيل و ساير اقوام با نور و ظلمت بى‏معناست.
              شايد گفته شود يهوديان چون مطرود مسيحيان واقع شدند، براى جبران اين احساس حقارت به ايده برگزيدگى روى آوردند، چه آن‏كه بر پايه باور مسيحى، مسيحيان اسرائيل حقيقى‏اند و يهوديان بايد طرد شوند. پاسخ كاپلان به اين پرسش مهم است. آن‏جا كه مى‏گويد: «يهوديان با جايگزين كردن باور به برگزيدگى با باور به طرد قوم يهود در واقع يك خطا را به جاى خطاى ديگر و يك توهم را به جاى توهم ديگر نشاندند. دورى از درد يأس و سرخوردگى با توسل به يك توهم خطرناك است. ما مى‏توانيم نجات حقيقى را تنها با قبول واقعيت بيابيم». به عبارت ديگر، از جمع دو خطا حقيقت پديد نمى‏آيد. تنها با قبول واقعيت است كه يك شخص يا قوم به كمال ذاتى اصيل خود دست مى‏يابد.
              به اعتقاد كاپلان نفى برگزيدگى به معناى نفى ايمان يهودى نيست، چه آن‏كه ايمان استعدادهاى ما را شكوفا مى‏كند و سبب مى‏شود كه بيشترين استفاده را از آنها ببريم. واژه vocation يعنى آن دسته از ارزش‏هاى جهانى را كه در كوران تجربه بر آنان نمايان شده است در اختيار تمام جهانيان قرار دهند. بنابراين مقدس بودن قوم يهود به معناى انكار قداست ساير اقوام نيست. آنان نيز اگر تجارب خود را منتقل كنند مقدس خواهند بود. مفهوم vocation با مفهوم mission كه اصلاحگران به كار مى‏برند، تفاوت دارد. اصلاحگران معتقد بودند خداوند يهوديان را در ميان ساير اقوام پراكنده كرد تا مقام پدرى خدا و برادرى خود را به عنوان رسالت الاهى‏اى كه در تعليم نوع بشر دارند، به گوش تمام اقوام برسانند. يهوديان اصلاحگر اين رسالت را تنها دليل وجود قوم يهود عنوان كرده‏اند؛ به عبارت ديگر، كمك به بشر تنها دليل وجودى آنان است. البته كاپلان در پاره‏اى از سخنانش عنوان كرده است كه وجود يهوديت نيازمند دليل نيست و در فقرات ديگر استدلال كرده است كه وجود يهوديت نيازمند يك معنا يا ماهيت است. كاپلان در مخالفت با اصلاحگرايان مى‏گويد كه رسالت يهوديان صرف خدمت به نوع بشر نيست، بلكه بايد با استفاده بهينه از استعدادهاى خود زمينه يك زندگى خوب را براى خود فراهم سازند. كاپلان مى‏گويد آگاهى از پاره‏اى از اهدافى كه زندگى يك يهودى را ارزشمند مى‏سازد، تمناى زندگى را در ما به عنوان يك يهودى تقويت مى‏كند. بر اساس اين گفته، مفاهيم وجود و ماهيت هم زمان در تفكر كاپلان حضور دارد. وجود يهوديت با احساس معنا، هدف يا ماهيت پروبال مى‏گيرد. لذا كاپلان نوشت: بنابه فلسفه معاصر، يهوديت به‏مثابه تمدن دينى از نظر وجودى قوم يهودى و از نظر ماهوى دين يهودى و از نظر كاركردى طرز زندگى يهودى است.» اين بدان معناست كه يك يهودى متفكر بايد اطمينان خاطر داشته باشد كه اولاً قوم يهود به شيوه خاص خودش تشكيل شده است (وجود). ثانيا انديشه يهودى خدا با پيشرفت نوع انسان تكامل مى‏يابد (ماهيت) و در پايان طرز زندگى يهودى مى‏تواند به آن دسته از ارزش‏هايى كه براى پيشرفت و بقاى انسانيت اساسى‏اند تفوق و برترى ببخشند. اين معناى كامل رسالت (vocation) يهوديت است يعنى يهوديان بايد به بهترين شيوه ممكن حداكثر استفاده را از وجود خود ببرند، بدون آنكه خود را برتر و ممتاز از ديگران بدانند و ساير اقوام را تحقير كنند؛ به ديگر سخن، قوم يهود قومى است كه برمى‏گزيند و نه قوم برگزيده. (Unterman 1990, 73).
              مردخاى كاپلان مفهوم برگزيدگى را با تعابير كاركردگرايانه تفسير كرد، زيرا در فلسفه طبيعتْ‏باور او خدا يك شخص نيست كه بتواند برگزيدگى را اعمال كند. از نظر او انديشه برگزيدگى به منظور بقاى قوم يهود بوده است كه اكنون نه ضرورى است و نه مطلوب. بنابراين برگزيدگى بنى‏اسرائيل ديگر جايگاه و اهميتى ندارد. آرتور هرتزبرگ به اختصار ديدگاه مردخاى را اين‏چنين بيان كرده است:
              مدافعان نظريه برگزيدگى قوم بنى‏اسرائيل، چنانچه در باب پيآمد نقش دين در تمدن بشرى درست فكر كنند، دچار زحمت نخواهند شد. در گذشته، پيروان همه اديان سنتى جهان غرب معتقد بودند كه دين حقيقتى است كه به طور فراطبيعى وحى شده است. اين‏كه چنين حقيقتى تنها توسط قوم خاصى منتقل شده، دليل خوبى است بر اين‏كه تنها آنان برگزيده شده‏اند؛ زيرا به زعم ايشان نجات تنها از طريق حقيقت وحيانى به دست مى‏آيد و كسى كه واجد آن است به اجبار آن را به بقيه ابلاغ و تحميل مى‏كند و از طريق فعاليت تبليغى، ديگران را به تغيير آيين و انجمن برگزيده خاص فرا مى‏خواند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #82

                اما اگر كسى به ايده وحى فراطبيعى قائل نباشد، از نظر او دين به چه معنايى خواهد بود؟ اگر حقيقت دينى مستقل ازهرگونه تجلى خدا بر يك قوم خاص است، از آن‏رو كه آن دين در دسترس تمام انسان‏هاست هيچ تفاوتى با حقيقت علمى ندارد. در واقع يكى از معيارهاى مهمِ حقيقت، قابليت كاربرد جهانى و مطابقت آن با عقل است.
                دين عبارت است از تلاش سازمان‏يافته يك قوم براى نجات، زيرا تمدن يك قوم به آنان مدد مى‏رساند تا به عنوان انسان به سرنوشت خود دست يازند. در جريان آن تلاش و جست‏وجو، مردم حقيقت دينى و ارزش‏هاى جاودانه را كشف مى‏كنند. اين حقايق و ارزش‏ها نظير بقيه حقايق و ارزش‏ها جهانى‏اند و حق انحصارى گروه خاصى نيست كه كشف كرده باشند. اديان تا آن حد كه در آرمانْ متمايزند، به لحاظ وجودى چنين نيستند. هر دينى قلمرو خاصى از حيات جمعى را كه قديسان آن گروه مشخص كرده‏اند، ارائه مى‏كنند. اين‏ها دستاوردهاى مشخص وجود تاريخى يك گروه است. مقدسات عبارت‏اند از: سنت‏ها و رهبران مهم، كتاب‏هاى مقدس، مكان‏هاى مقدس، نمادهاى مشترك، عادات و شيوه‏هاى مردمى و تمام اشيايى كه مقدس‏اند؛ زيرا آنها با تلاش قوم براى دست‏يازى به نجات در ارتباطند؛ لذا هيچ دليلى وجود ندارد بر اين‏كه همه مردم جهان مقدسات يك قوم يا كليسا را بپذيرند، هم‏چنان‏كه تمام مردم ملزم به پوشيدن يك نوع لباس نيستند. مهم آن است كه مقدسات هر قوم يا كليسايى به تلطيف كردن و جنبه انسانى بخشيدن به همه كسانى كه به آن تعلق دارند كمك كند و ارزش‏هاى جهانى و كليتى را كه تمام اقوام و كليساها در آن سهيم‏اند تحقق بخشد. يك دين در صورتى جهانى است كه برداشت و تصورش از خدا تصورى باشد كه دلبستگى و التزام به قوانين اخلاقى‏اى را كه اعتبار جهانى دارند، به طرفدارانش بقبولاند. تنها به اين معنا يهوديت دين جهانى مى‏تواند باشد (Kaufman, 175).
                كتاب مقدس عبرى مشحون از عباراتى است كه نشان مى‏دهد كه قوم بنى‏اسرائيل، كه بعدها يهودى ناميده شدند، نقش ويژه‏اى در طرح الاهى ايفا كرده‏اند. اين باور بر تمام تفكر يهودى سايه افكنده است. برخى تأكيد مى‏كنند كه برگزيدگى امتياز نيست، بلكه خدمت است. كاپلان كه طبيعت‏باور است و به دين منهاى وحى قائل است، در پاسخ مى‏گويد كه بزرگ‏ترين امتياز قوم اين است كه براى خدمت برگزيده شده است. همچنان‏كه در عاموس آمده، در خوش‏بينانه‏ترين حالت، برگزيدگى اسرائيل توسط خدا و براى خدا جهت تكميل طرح خدا براى تمام نوع بشر است.

                مارتين بوبر

                مارتين بوبر، الاهيدان يهودى، به واقعيتِ مواجهه خدا با قوم يهود سخت باور دارد. به نظر او، اين حادثه در تجربه شخصىِ تمام يهوديان تكرار مى‏شود، البته تا زمانى كه بخواهند يهودى باقى بمانند و صداى خدا كه آنان را مخاطب قرار داده بشنوند. مارتين بوبر مفاهيم سنتى خدا و اسرائيل را تصديق مى‏كند، اما چندان كه بايد و شايد به شريعت وقعى نمى‏نهد، چه آن‏كه به باور ايشان انسان در مواجهه با خدا به عنوان يك فرد با او سخن مى‏گويد، سخنانش را مى‏شنود و آنچه را شخصا شنيده اطاعت مى‏كند.
                بوبر اين سؤال را پيش مى‏كشد كه «قوم خدا» بودن به چه معناست؟ اعتقاد و باور عمومى به خدا و پرستش او يك قوم را قوم خدا نمى‏سازد، بلكه قوم خدابودن بيشتر به اين معناست كه صفات خدا از قبيل عدالت و محبت در آن قوم تجلى كرده و در زندگى ايشان و نيز زندگى اعضا با يكديگر تأثير گذاشته است. عدالت در روابط متقابل غيرمستقيم اين افراد و محبت در روابط متقابل مستقيم آنان تحقق و عينيت يافته و البته در اين ميان، محبت اصلى والا و متعالى‏تر است، براى اين‏كه انسان نسبت به خدا نمى‏تواند عادل باشد، ولى مى‏تواند او را دوست داشته باشد. محبت خدا به انسان منتقل مى‏گردد و از آنجا كه خدا بيگانه‏ها را دوست دارد، كسانى كه دوستدار خدايند، بايد آنها را دوست بدارند (Hertzberg, 39).
                از نظر هنرى اتلن در سنت يهودى دو جريان فكرى را مى‏توان يافت كه بر جنبه‏هاى متفاوت و ظاهرا متناقض برگزيدگى تأكيد مى‏كنند. يكى از اين دو جريان بر جهانى بودن و فراگيربودن پيام كتاب مقدس تأكيد مى‏كنند. از نظر وى، برگزيدگى دليل بر تفوق و تقدس ذاتى نيست، زيرا مطالعه دقيق كتاب‏مقدس بر برگزيدگى مشروط دلالت مى‏كند. برگزيدگى يك تكليف و وظيفه است نه يك حق و ويژگى. بنابراين تفوق و تقدس به اسرائيل تاريخى يعنى اشخاص حقيقى تعلق ندارد، بلكه به اسرائيل اسطوره‏اى كه به عنوان آرمان و الگو معرفى شده و با وفاى به عهد و گردن نهادن به فرمان‏هاى الاهى از بقيه متمايز است، تعلق دارد. به ديگر سخن، تفوق و تقدسْ بخششِ صرف نيست، بلكه به عنوان نتيجه وفاى به عهد و رعايت شريعت به آن وعده داده شده است، در حالى كه لازمه گناه و پيمان‏شكنى به طور خودكار حقارت و تنزل مقام است. پيروان ابن‏ميمون حامى بزرگ اين نظريه‏اند. نكته شايان توجه در اين‏جا اين است كه توجيه برگزيدگى از رهگذر تكليف و عهد و از طريق اطاعت از شريعت تنها اين مسئله را به سطح ديگرى تنزل مى‏دهد، زيرا ويژگى ارتباط مخصوص خدا يا بنى‏اسرائيل همچنان باقى است.
                اما جريان فكرى ديگر كه ماهارال پراگى، يهودا هلوى، برخى از جريان‏هاى فكرى حسيديم و ابراهام ايزاك كوك نمايندگان اين جريان فكرى‏اند، بر پايه اين برداشت، برگزيدگى به اشخاص حقيقى تعلق دارد نه به اسرائيل اسطوره‏اى. حسيديم و يهوديان اسپانيايى‏نژاد سنت مهم قبالايى را راجع به خصوصيات ويژه «نفوس يهودى» پذيرفتند. اين نفوس ممكن است در ميان غيريهوديان نيز باشند. به اعتقاد آنان حفظ و مراقبت از دستورات، شيوه تربيتى‏اى است براى ساختن آن نفوس در تمام نسل‏ها و نيز روح يك فرد يهودى زمينه حفظ فرامين (ده‏فرمان) را در اسرائيل فراهم مى‏سازد.

                ديدگاه يهوديان اصلاحگر درباره برگزيدگى

                يهوديان اصلاحگر پاره‏اى از مناسك و مراسم يهوديت را تعديل و اصلاح كردند. آنان از افكار نژادپرستانه يهوديان افراطى و نيز افكار افرادى نظير هرتسل، كه به تأسيس كشور اسرائيل انجاميد، حمايت نكردند و معتقدند يهوديان در هر جايى كه هستند، بايد از آداب و رسوم مردم همان كشور پيروى كنند. اصلاحگرها نمازها را كوتاه كرده، به زبان محلى خود و نه زبان عبرى مراسم و مناسك دينى را به‏جاى مى‏آورند و به هنگام اجراى مناسك و مراسم كلاه بر سر ندارند و زن و مرد در كنار يكديگر قرار مى‏گيرند و سرودها را با ساز مى‏سرايند. شايد بتوان گفت محل عبادت آنان به كليسا شبيه‏تر است تا كنيسه.
                اصلاحگران هرگز به يك ملت به معناى سياسى كلمه اعتقاد ندارند و همواره يهوديان آواره را تشويق مى‏كنند كه حول محور تورات گردهم آيند نه سرزمين. به عبارت ديگر، بيشتر جنبه معنوىِ اتحاد قومِ پراكنده يهود را در سردارند و اين يكى از آرمان‏هاى قوم يهود است. هيرش در اين زمينه مى‏گويد:
                همه هدف عصر مسيحايى اين است كه ما به آسانى بتوانيم نمونه‏اى از بنى‏اسرائيل را، بهتر از آنچه پدران ما در گذشته نشان داده بودند، ارائه دهيم و تمام نژادها دست در دست هم از طريق شناخت خداى واحد، در يك برادرى جهانى به هم بپيوندند. با حفظ اين طبيعت كاملاً معنوى، ملت اسرائيل مى‏تواند صميمى‏ترين اتحاد را با دولت‏ها برقرار كند. منتها با اين تفاوت كه در حالى كه ديگران مى‏كوشند از دولت‏ها منافع مادى مانند پول و برخوردارى از بهترين‏ها را به دست آورند، ملت اسرائيل به اين امور تنها به عنوان ابزار انجام رسالت انسانى خود نگاه مى‏كند (Ibid, 40).

                نظرات متألهان مسيحى راجع به برگزيدگى

                در ميان متألهان مسيحى سه نظريه در باب برگزيدگى قوم يهود وجود دارد. نظريه رايج اين است كه در مقطع زمانى معينى، دوره عهد عتيق، يهوديان قوم خاص خدا بودند، ولى وقتى كه از قبول مسيح سر باز زدند، اين امتياز را از كف دادند و كليسا جاى آنها را گرفت. نظر دوم، نظر كسانى است كه از اين هم فراتر رفته، معتقدند يهوديان به علت اين‏كه مسيح را بر دار آويختند، براى هميشه مورد لعنت خدا قرار گرفته‏اند. نظر سوم، نظر كارل بارت است. او به هيچ‏يك از اين نظريات وقعى نمى‏نهد و معتقد است كه از همان آغاز، يهوديان در اثر لطف و فيض الاهى انتخاب شدند نه به علت خوب بودن خودشان يا برخوردارى از امتيازات ديگر. به گفته او، مسيحيان هم به فيض خدا متكى‏اند. بنابراين كسانى كه عدم پايبندى و التزام يهوديان به فرمان‏هاى الاهى را علت محروميت آنها از قوم خدا بودن مى‏دانند، بايد به لوازم اين حرف در باره مسيحيان هم تن دهند؛ زيرا آنها هم هميشه ملتزم به دستورات خدا نبوده‏اند. از اين‏رو، براساس گفته فوق هيچ تضمينى وجود ندارد كه خدا به وعده‏هاى خود در قبال آنها عمل كند.

                قرآن و انديشه برگزيدگى

                قرآن از فضيلت و برترى بنى‏اسرائيل به عنوان نعمتى ياد مى‏كند كه خداوند پس از آن به ايشان ارزانى داشت كه آزار و اذيت و خوارى فرعونيان را عمل كردند. در آيات بسيارى به فضيلت و برترى بنى‏اسرائيل بر جهانيان تصريح شده است (بقره، 47 و 122؛ اعراف، 140؛ جاثيه، 16؛ دخان، 32)، ذكر اين نكته شايان توجه است كه از ديدگاه قرآن، قوم يهود در مقطع زمانى خاصى و آن هم در قلمرو جغرافيايى خودشان بر ساير اقوام برترى و منزلت و جايگاه ويژه‏اى يافتند؛ زيرا اگر منظور از اين آيات، برترى و فضيلت اين قوم در تمام اعصار و بر تمام جهانيان باشد، با آيه‏اى كه امت مسلمان را بهترين امت در ميان مردم مى‏داند، منافات خواهد داشت. بر اين اساس، آيه شريفه «آنان را وارث مشرق و مغرب‏هاى زمين گردانيديم»، اشاره به وسعت و گستره عظيم سرزمين آنها دارد، زيرا به وضوح مى‏توان دريافت كه بنى‏اسرائيل در آن زمان، وارث تمام جهان نبودند، بلكه وارث مشرق‏ها و مغرب‏هاى سرزمين‏هاى وسيع و پهناورى شدند ( كرينستون 1377، 153).
                برخى معتقدند كه در سراسر تورات، آيه‏اى را نمى‏توان يافت كه دلالت داشته باشد بر اين‏كه خداوند از ميان تمام اقوامِ جهان، قوم يهود را برگزيده است، بلكه به عكس آياتى را مى‏توان يافت كه صراحت دارند براين‏كه خداوند قوم يهود را از بين اقوامى كه در آن سرزمين خاص زندگى مى‏كردند برگزيد. حتى آيه‏اى كه معمولاً استفاده انحصارگرايانه از آن مى‏كنند، ظهور در خلاف آن دارد. در سفر تثنيه آيه‏اى وجود دارد كه بيان مى‏كند كه خداوند از بين همه اقوامى كه در روى آن زمين ساكن بودند يهود را برگزيد (تثنيه، 7:6). علماى يهود ضمير اشاره‏اى را كه در اين آيه وجود دارد ناديده مى‏انگارند و در نتيجه، آن را انحصارطلبانه تفسير مى‏كنند؛ غافل از اين‏كه اين آيه به قومى اشاره دارد كه در آن سرزمين ساكن بوده‏اند. آيات قبل هم مؤيد همين معناست. به طور خلاصه، مضمون آنها از اين قرار است كه خداوند بنى‏اسرائيل را امر مى‏كند كه وارد اورشليم شوند و بت‏ها و قربانگاه را ويران كنند و به آنها هشدار مى‏دهد كه مبادا بناى دوستى و رفاقت با اين قوم بريزند و دستور مى‏دهد كه تنها با يكديگر معاشرت كنند (طباطبايى 1390، 8 ، 22.
                از نظر قرآن، فضيلت و برترى قوم يهود پايدار نماند و به خاطر اعمال ناشايست و خلاف شرعى كه انجام دادند، از اين موهبت الاهى محروم شدند و سرنوشت‏شان به تعبير قرآن اين‏گونه رقم خورد كه تا روز قيامت ميان آنان عداوت و دشمنى برقرار است و فساد در زمين را پيشه خود خواهند ساخت (مائده، 64). به خاطر كفر ورزيدن به آيات الاهى، كشتن ناحق انبياى خدا، عصيان و تعدى و تجاوز تا ابد خوار و ذليل خواهند بود و مجازات سنگينى در قيامت در انتظار ايشان خواهد بود (همان، 41). آنان از رحمت حق تعالى بى‏بهره‏اند و لعنت ابدى خدا و پيامبرش شامل حالشان خواهد شد (بقره، 88 ؛ نساء، 52) و به سبب تكفير عيسى، در عذاب دنيوى و اخروى گرفتار مى‏شوند (آل‏عمران، 56؛ اعراف، 167).
                كوتاه سخن آن‏كه، آنان به پيمان و عهدى كه با خدا بسته بودند وفا نكردند و خداوند نيز آنان را گرفتار محنت‏هاى بى‏شمارى كرد. قرآن در اين باره مى‏گويد: «اى فرزندان اسرائيل، نعمت‏هايم را كه بر شما ارزانى داشتم به ياد آوريد و به پيمانم وفا كنيد تا به پيمانتان وفا كنم و تنها از من بترسيد» (بقره، 39).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #83
                  بر طبق گفته‏هاى قرآن و كتاب مقدس عبرى، يهوديان به عهد خود وفا نكردند و دستورهاى الاهى را ناديده گرفتند «و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستند... آنگاه جز اندكى از شما همگى به حالت اعراض روى برتافتيد» (همان، 83).



                  برگزيدگى و سرزمين يهود

                  از آنجا كه يهوديان معتقدند كه خدا در قوم و زمين حلول كرده، به وحدت خدا، قوم و سرزمين معتقدند. از سرزمين اسرائيل به عنوان زمين پروردگار، سرزمينى كه خدا بايد از آن مراقبت كند و سرزمين برگزيده ياد شده است. خدا در سرزمين برگزيده ساكن است و اين سرزمين مقدس بر همه سرزمين‏هاى ديگر برترى دارد چون سرزمين قوم برگزيده است. تعاليم تورات تنها در اين سرزمين عملى مى‏شود و سكونت در آن به مثابه ايمان است: «كسى كه داخل سرزمين اسرائيل شود مؤمن به حساب مى‏آيد، اما كسى كه بيرون آن به‏سر مى‏برد انسانى است كه خدايى ندارد.» در تلمود نيز آمده است كسى كه بيرون از سرزمين اسرائيل زندگى كند مثل بت‏پرستان است و نيز آمده است هركس چهار ذراع در سرزمين اسرائيل بپيمايد از گناه پاك مى‏شود و يا اين‏كه ساكنان آن بيمار نخواهند شد و آمرزيده خواهند گشت.
                  شعاير دينى يهود ارتباط زيادى با سرزمين موعود دارد، به گونه‏اى كه نماز باران و غيره در سرزمين موعود بايد انجام گيرد. دعاها و مراسم عيد فصح حول محور خروج از مصر و ورود به سرزمين موعود دور مى‏زند. يهوديان وعده ملاقات در عيد سال بعد را در اورشليم به هم مى‏دهند و از بين هيجده دعا مهم‏ترين آن دعايى است كه متضمن آمدن ماشيح در آخرالزمان به سرزمين موعود است. حتى در زمان حاضر بعضى از يهوديان جهان به دنبال تربت سرزمين موعودند تا بعد از مرگش بالاى قبرشان بگذارند (المسيرى، 5، 7.
                  در سرزمين موعود تاريخ پايان مى‏پذيرد، زيرا يهودى‏ها تحت رهبرى ماشيح به آن‏جا برمى‏گردند. همچنين سرزمين موعود مركز جهان است، هم‏چنان‏كه يهوديان در بين بيگانگان به‏سر مى‏برند. صحبت‏هاى فراوان پيراون مسئله سرزمين به انديشه‏اى الاهى تبديل شده است.
                  يكى از مشكلات سرزمين موعود، محدوده آن است. در باب محدوده آن، سخن بسيار است. در سفر پيدايش محدوده سرزمين مقدس به اين ترتيب مشخص شده است: «در آن روز خدا با ابراهيم عهد بست و گفت اين زمين را از نهر مصر تا نهر عظيم يعنى نهر فرات به نسل تو بخشيده‏ام» (پيدايش، 15:1. در سفر اعداد نقشه و محدوده سرزمين موعود به گونه‏اى متفاوت ترسيم شده است. حاخام‏ها اين مشكل را با تشبيه سرزمين موعود به پوست شتر حل كرده‏اند، همان‏گونه كه پوست شتر هنگامى كه شتر گرسنه و تشنه است جمع مى‏شود و هنگامى كه سير و سيراب است انبساط پيدا مى‏كند، سرزمين مقدس هرگاه ساكنان يهودى از آن هجرت كنند محدود و كوچك مى‏شود و هنگامى كه يهوديان ساير ممالك در آن رحل اقامت افكنند و به سرزمين مقدس هجرت كنند توسعه مى‏يابد.
                  مشكل ديگر اين سرزمينِ الوهى و مقدس مسئله ملكيت آن است. در طول تاريخِ سرزمين مقدس، بيشترْ اقوام غيرمقدس در آن سرزمين سكنا گزيده‏اند. از ابتداى تاريخ آن تا هزار سال قبل از ميلاد اقوام كنعانى و فلسطينى در آن اقامت داشتند. يهودى‏ها فقط در چند سده بر آن‏جا سيطره داشته‏اند و بعد ساير اقوام حاكم شدند، به گونه‏اى كه در سال هفتاد قبل از ميلاد تقريبا اثرى از آنان نبود. متفكران يهودى همواره تلاش كرده‏اند كه اين مشكل را حل كنند.
                  خاخام راشى عبارت آغازين تورات را نقل مى‏كند، آن‏جا كه خدا مى‏گويد: «خدا در ابتدا آسمان‏ها و زمين را آفريد» (پيدايش، 1:1). او با اشاره به آيه‏اى از مزامير كه مى‏گويد: «قوت اعمال خود را براى قوم خود بيان كرده است تا ميراث امت‏ها را به ايشان عطا فرمايد» (مزامير، 111:6) مى‏نويسد: خداوند به جماعت اسرائيل و تمام جهانيان خبر داد كه او خالق هستى است و از اين‏رو اختياردار و مالك مخلوقات است و هرگونه كه بخواهد آن را تقسيم خواهد كرد، لذا اگر مردم به يهودى‏ها بگويند كه شما از آن‏رو اشغالگر هستيد كه با جنگ و خونريزى سرزمين اسرائيل را از دست ساكنان يعنى ملت‏هاى هفت‏گانه كنعان گرفته و غصب كرده‏ايد، در پاسخ به آنان بايد گفت: اين سرزمين همچون تمام دنيا ملك خداست و خدا آن را به ما بخشيده است: «و زمين غربت تو يعنى تمام زمين كنعان را به تو و بعد از تو به ذريت تو به ملكيت ابدى دهم و خداى ايشان خواهم بود» (پيدايش، 17:. خلاصه آنكه سرزمين مقدس خارج از تاريخ و جزئى از آسمان و زمين است كه خداوند آن را قبل از تاريخ خلق كرده و خدايى كه در طبيعت و تاريخ حلول كرده، حق تصرف در هر دو دارد. مارتين بوبر نيز همين منطق را در عصر جديد براى توجيه سلطه صهيونيست‏ها بر سرزمين موعود به كار گرفته است. نهضت اصلاحگراى يهودى هيچ‏گونه اشاره‏اى به سرزمين موعود و بازگشت به آن در دعاها نمى‏كنند، در حالى كه ارتودكس‏ها و محافظه‏كاران بر اهميت ارتباط ازلى و رابطه رمزى بين يهوديت و سرزمين موعود تأكيد مى‏كنند (همان، 79).
                  همان‏طور كه ناف، مركز انسان است، سرزمين اسرائيل مركز جهان است و اورشليم مركز سرزمين اسرائيل و معبد مركز اورشليم و قدس‏الاقداس مركز آن. از ده قسمت حكمتى كه به جهان آمد، سرزمين مقدس نه قسمت آن را گرفت. سرزمين اسرائيل مقدس‏تر از تمام سرزمين‏هاى ديگر است. هواى سرزمين اسرائيل انسان را عاقل و حكيم مى‏سازد يا گفته شده است كه از ده قسمت زيبايى كه به جهان آمد، نه قسمتْ از آنِ اورشليم و يك قسمت براى بقيه سرزمين‏هاست. اورشليم نور جهان است و ملت‏ها با نور شما حركت مى‏كند (Hertzberg, 150).

                  انتظار مسيح موعود و برگزيدگى

                  وقتى خدا در كوه سينا بر موسى و بنى‏اسرائيل تجلى كرد بين خدا و اسرائيل پيوندى صورت گرفت و اين عقد و پيمان بين آنان مسجل شد و آسمان و زمين بر آن گواهى دادند. اينك به طور طبيعى اين سؤال پيش مى‏آيد كه اگر چنين پيوندى بين خدا و اسرائيل صورت گرفته و اگر به تعبير تورات اين قوم، قوم خاص و مقدس خدا گشته‏اند، چرا در طول تاريخ تحت آزار و اذيت اقوام ديگر قرار گرفته، از حقوق طبيعى و انسانى خويش محروم گشته‏اند و هماره به دور از خانه و كاشانه خود در آوارگى بسر مى‏برند؟ برخى از يهوديان در پاسخ به اين سؤال گفته‏اند: برگزيدگى قوم يهود در واقع مسئوليتى بوده كه خداوند بر دوش آنان نهاده است، ولى چون در مقابل فرمان‏هاى الاهى سر تسليم فرود نياوردند، به انواع بلايا گرفتار آمدند. در دفاع از وضعيت اسف‏بار قوم يهود گفته‏اند كه خطاها و گناهان يهوديان بيشتر از ساير امت‏ها نيست و طاعت ايشان كمتر از بقيه نمى‏باشد، اما مصائب آنان به علت اين است كه برگزيدگى و انتخاب آنان به عنوان قومِ برتر مسئوليت ايشان را سنگين‏تر كرده و به موجب آن مى‏بايست طاعات بيشترى انجام مى‏دادند و دعوت حق را اجابت مى‏كردند، ولى چون چنين نكردند، به اين بلايا گرفتار آمدند.
                  به باور بسيارى از انديشمندان، اعتقاد به ماشيح، مسيح موعود، از همين انديشه قوم برگزيده نشأت گرفته است، زيرا يهوديان در عمل ديدند از وعده‏هاى الاهى خبرى نشد و سرنوشت آنان نه‏تنها بهتر از بقيه امت‏ها نيست، كه ازحقوق طبيعى نيز محروم گشته‏اند و در جايگاهى كه كتاب مقدس براى آنان ترسيم كرده قرار نگرفته‏اند.
                  انديشمندان يهودى براى رفع اين تعارض، موضوع مسيح منتظر را مطرح كردند. به اعتقاد آنان مسيح منتظر يك انسان عادى نيست، بلكه انسانى آسمانى است كه هم‏زمانْ طبيعت الوهى ـ بشرى را درخود جاى داده است. او قبل از دهر خلق شده و تا ساعت معين در آسمان خواهد ماند. با مراجعه به كتاب مقدس معلوم مى‏شود كه اين انديشه بعد از افول دولت يهوديان و اسارت بابلى شكل گرفت.
                  در اين نوشتار، چنان‏كه ملاحظه شد، بيشتر به جنبه نظرى و اعتقادى انديشه قوم برگزيده پرداختيم. در مجال بعدى، درباره پيامدهاى عملى قبول يا رد برگزيدگى قوم اسرائيل و به ديگر سخن، رفتارى كه يهوديان بر مبناى ديدگاه پيش‏گفته راجع به غيريهوديان در پيش گرفتند، به تفصيل سخن خواهيم گفت.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • xavier
                    Newbie
                    • Aug 2006
                    • 4

                    #84
                    Iran zamin avalin sarzamini bud ke be ghavaninbashar ehtram gozasht va be yahudiyaan an zam ke az tarse feron be iran zamin panahandeh shodeh budanad panah dad.in dastaan avaliyeye vorud yahudiyaan an zaman be iran bud ke bi dalil nist ke kurush padeshah iran ra kuresh kabir mikhandand. Motesefaneh un jala va name khosh az iran zamin ra emruzeh faght tuye ketabhaye dastan mikhanim...

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #85
                      يهوديان ايران در سال 539 قبل از ميلاد وارد ايران شدند و در سه قسمت غرب و مركز و شمال ايران سكني گزيدند. يهوديان همدان نيز بخشي از يهوديان وارد شده به ايران بودند. از تعداد يهودياني كه وارد همدان شدند آمار مشخصي در دست نيست.



                      برخي از كليميان همدان خود را از سبط شيمعون (از فرزندان حضرت يعقوب) و بعضي ديگر خود را از نسل حضرت داوود ميدانند.

                      همدان در زمان پادشاهان پارسي و هخامنشي همواره شهر ييلاقي آنها بود و به همين علت يكي از پر جمعيت ترين مراكز يهودي نشين ايران بوده است.

                      در مورد تعداد يهوديان همدان آنچه كه از قرائن بر ميآيد اين است كه كليميان همدان بايد تعدادشان قابل ملاحظه بوده باشد به طوري كه از يكصد سال پيش به اين طرف بازار همدان به نام بازار كليميان همدان نام گذاري شده بود. جمعيت يهوديان همدان درقرن معاصر حداكثر به 10000 نفر رسيده (بنابر روايات مختلف) و در دو دهه اخير حداكثر به 2500 نفر رسيد كه درحال حاضر كمتر از 100 نفر در اين شهر ساكن هستند.

                      شغل و حرفه كليمياني كه به ايران وارد شده بودند ابتدا كشاورزي و گلهداري بوده است و بعدها با توجه به تغييرات اجتماعي ايران، به طرف حرفههاي ديگر مانند پيشههاي قماش فروشي، عطاري و در قرون بعدي به طرف شغل اداري و پزشكي و ساير مشاغلي علمي گرايش پيدا نمودند.

                      زيارتگاه «اِستِر» و «مُردِخاي»

                      در حدود 2500 سال پيش (سال 3276 عبري يا 484 قبل از ميلاد)، خشايارشا، پادشاه ايران (كه طبق عقيده برخي مورخين، فرزند داريوش بزرگ هخامنشي بود)، در مراسم جشنهاي سلطنتي بر همسر خود خشم گرفت و به جاي او، يك دختر يهودي را به نام «استر» به عنوان ملكه ايران زمين برگزيد.

                      مقبره استر و مردخاي- كه جزء مهمترين زيارتگاههاي يهوديان ايران و جهان است- در شهر همدان قرار دارد و علاوه بر يهوديان، ساير هموطنان نيز از اين مكان مقدس ديدار ميكنند. مقبره استر و مردخاي جزء آثار ميراث فرهنگي ايران ثبت شده است. وجود اين زيارتگاه، عامل مهمي در شكلگيري و تداوم حضور جامعه يهودي در همدان بوده است.

                      زبان كليميان همدان

                      زبان كليميان همدان زبان «فًهلوي» (دري) بود. در اين زبان هنگام تلفظ واژه ها يا كلمات به آنها كسره ميداده اند و كليميان به اين زبان اصولا زبان «راجي» ميگفته اند و اين زبان هنوز در برخـي خانواده هاي كليمي تكلم ميگردد.

                      اطلاعاتي در مورد تاريخچه بوجود آمدن اين زبان در دست نيست ولي عده اي را عقيده بر اين است كه اين زبان در زمان مغولها بوجود آمده است ولي با توجه به شباهتي كه اين زبان با زبان هموطنان زرتشتي دارد گمان ميرود كه تاريخچه اين زبان به زمان ورود يهوديان به ايران باز گردد.

                      برخي را عقيده بر اين است كه علت پيدايش و ابداع اين زبان اين بوده است كه اگر گفتگوي خصوصي بين دو يا چند نفر بوده و نميخواستند كه كسي متوجه گفتگوي بين آنها گردد با اين زبان صحبت ميكردند.

                      سواد

                      اكثر كليميان همدان فاقد سواد فارسي بودند و سواد آنها به سواد عبري محدود ميشد. يعني اگر مطلبي را ميخواستند بنويسند به خط عبري و زبان فارسي مينوشتند يعني حروف آن را با فارسي تطبيق ميدادند و مينوشتند. هم اكنون در بعضي از كنيساها كتابهايي مذهبي- مانند ترجمه متون مقدس- موجود است كه به خط عبري فارسي (فارسيهود) نگاشته شده است.

                      كليميان همدان زبان عبري را معمولا در كنيساها و يا مكتبخانهاي كه در آن زبان عبري تدريس ميشد فرا ميگرفتند.

                      پس از مدتي از فعاليت مكتبخانه، در محلي به نام «گَن يِلاديم» كه امروزه مهدكودك ناميده ميشود به كودكان و نوجوانان عبري ياد داده ميشد.

                      پس از مدتها مدرسه آليانس بعد از تهران، در همدان نيز تاسيس شد. تا قبل از تاسيس مدرسه آليانس، كليميان همدان از نظر امنيت و امكانات مادي و معنوي وضع خوبي نداشتند. كمتر فرد كليمي با زبان خارجي آشنايي داشت و كليميان همواره در فقر و فلاكت زندگي ميكردند.

                      وجود بيماريهاي گوناگون روز به روز قربانيان بيشتري ميگرفت. اين جامعه هميشه مورد تعرض، تهديد انواع دشنامها و توهينها قرار ميگرفت، تا اين كه در سال 1900 ميلادي، مكاتب سنتي آموزش ديني جاي خود را به اين مدارس دادند و جامعه كليميان با تاسيس مدارس مذكور با فرا گرفتن علوم و فنون، موقعيت اجتماعي بهتري در ميان ملت ايران پيدا نمود.

                      ظهيرالدوله حاكم همدان (داماد ناصرالدين شاه) در خاطرات خود در مورد تاسيس مدرسه آليانس در همدان چنين ميگويد:

                      «جمعه دو ساعت به ظهر مانده به مدرسه آليانس دعوت داشتم رفتم، اين مدرسه مكان مخصوصي براي اين كار ندارد، دو سه خانه كوچك را اجاره كرده به توي هم راه باز كردهاند. چهارصد پسر و هشتاد دختر شاگرد دارند. بيشتر شاگردها يهودي هستند (چون خود شركت آليانس يهودي است) سه نفر رييس و معلم دارند كه فرنگي و فرانسه هستند، ولي مذهبا يهودند. جِدّي دارند كه بچههاي پنج شش ساله را فرانسه بياموزند و هم آموختهاند، از اين عده شاگرد از كوچك تا بزرگ هيچ كدام نيستند كه زبان فرانسه را خوب حرف نزنند. بعضيها به كلي زبان فارسي و تلفظ فارسي يادشان رفته است و فرانسه خوب ميدانند. گويا معلمين آليانس در هر كجا هستند سعي و كوششان اين است كه هر شاگردي به كلي زبان وطن و پدر و مادرياش را فراموش كند و زبان فرانسه بياموزد. معلمين نقش بزرگي نشان دادند كه در اين نقاط ما مدرسه داريم. در غالب جاها به جز ممالك متمدنه مدرسه دارند. رييس ميگفت عدد شاگردهاي ما در تمام دنيا چهل و پنج هزار نفر است … ».

                      ظهيرالدوله مجددا در خاطره ديگري چنين ميگويد: « چهارشنبه صبح رفتم سر بنايي كه عملهجات مشغول پي كندن بودند و مردم هم دسته دسته آجر و گچ ميآوردند. شاگردان مدرسه آليانس كه بيشترشان اسرائيل (كليمي) هستند با رييسشان كه فرنگي است خيلي منظم هستند. چهار صد نفرند، مدرسه دخترها هم دارند ولي بيشترشان دخترهاي اسرائيلي هستند (منظور يهودي يا كليمي است) گويا هفتاد هشتاد نفر شاگرد دختر داشته باشند.

                      ده پانزده نفرش مسلمانند. پس از آن كه آجرها را به جاي خودش گذاشتند خطابه منظومي خواندند و خيلي تشكر كردند كه حالا يهوديها خيلي راحتتر و آزادتر از هر زمان هستند».

                      مدرسه آليانس همدان تا جايي پيش رفت كه بهترين آموزگاران و دبيران را در اختيار داشت و در مسابقات درسي كه هر ساله در همدان برگزار ميگرديد، نفرات اول يا دوم و سوم همواره از مدرسه آليانس بودند و در مسابقات ورزشي نيز مقامهايي را نصيب خود ميكردند.

                      مدرسه آليانس همدان تا يك سال بعد از انقلاب اسلامي پابرجا بود ولي به علت مهاجرت عده زيادي از كليميان همدان به تهران و گاه خارج از كشور، منحل و نام آن تغيير يافت و بعدا به علت قديمي بودن تخريب و به جاي آن مدرسه ديگري ساخته شد.


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #86
                        امسال ۱۵ مهرماه مصادف با پانزدهم ماه عبری تيشری، آغاز جشن مذهبی سوکوت می*باشد. کلمه*ی سوکوت جمع کلمه*ی عبری «سوکا» به معبی سايه*بان است. سوکا جشنی است به مناسبت خروج بنی اسرائيل از مصر، به معنای بيرون آمدن از خانه بندگی به سايبان آزادی است. البته خروج از مصر در ۱۵ ماه نيسان (جشن پسح) بوده ولی به کليميان دستور داده شده که سوکوت در ماه تيشری اجرا گردد.
                        برگزاری عيد سوکوت به يادگار چهل سالی است که يهوديان پس از خروج از مصر بطور مداوم در حرکت بودند. عيد سوکوت علاوه بر معنی و خصوصيت اصلی*اش به عنوان يک عيد يهودی، دارای يک جنبه*ی جهانی هم می*باشد. اين جشنی است که در آن يهوديان پيام مخصوصی برای افراد بشر می*فرستند و در آن هسته*ای از اعتقاد به ماشيح موعود (ناجی جهان) دارد. يکی از مظاهر اين طرز تفکر قربانی کردن ۷۰ گاو نر در ۷ روز جشن بود. اين گاوها را برای سلامتی ۷۰ ملل جهان قربانی می*نمودند. اين عمل، همبستگی يهوديان را با تمام ملل جهان نشان می*دهد.

                        سوکوت ۵ روز بعد از يوم کيپور (روزه*ی بزرگ کليميان که ۲۵ ساعت می*باشد) شروع می*شود که هفت روز ادامه دارد.

                        برابر نظر بيشتر مفسران تورا، منظور از سايه*بان (سوکا) در بيابان، ابرهای ويژه*ای بودند که به طور معجزه آسایی مردم را در بيابان از اطراف احاطه کرده و آنها را از هر گونه گزند و آسيب طبيعی محافظت می*کردند. بنابراين سکونت در سوکا، يادآوری معجزه خداوند در خارج ساختن عبرانيان از مصر و محافظت از آنها در مدت چهل سال اقامت در بيابان است.

                        يکی ديگر از فلسفه*های ساختن سوکا، با توجه به وضعيت خاص سقف آن بيان می*شود. سقف سوکا از جنس حصير يا شاخ و برگ درختان است، به طوری**که باران به آسانی داخل آن می*شود. کسی که در سوکا ساکن است، از يک سو به وضعيت افرادی که سر پناه مناسبی برای خود ندارند، آگاه می*شود و احساس همدردی بيشتری با مستمندان می*کند و از سوی ديگر، به فرمان خداوند، خانه مستحکم و راحت خود را ترک کرده، در محلی که به ظاهر سقف محکمی ندارد، ساکن شده است. وی در اين حالت، توکل و ايمان خود را به خداوند تقويت کرده، اعلام می*کند که به فرمان خالقش حاضر است حتی مکان راحت خود را ترک کرده و به محل مورد نظر او - گرچه دارای امکانات کمتری است - برود و اميد خواهد داشت که خداوند او را در هر وضعيتی- مانند اجدادش در بيابان سينای - حفظ می*کند.

                        جشن جمع آوری محصول

                        نام ديگر سوکوت «حگ ها آسيف» به معنی جشن جمع آوری محصول است. سوکوت در ايام جمع آوری محصول برگزار می*شود. جشن شاووعوت (اعطاء تورات) اولين برداشت حاصل است، حاصلی که در بهار کاشته شده است. سوکوت هم جشن جمع آوری محصول در پاييز است. در اين عيد پدران ما به خانه خدا در اورشليم می*رفتند تا از خداوند از حاصل زمينی که به آنها داده، شکرگزاری نمايند.

                        چون اين جشن، جنبه کشاورزی دارد، چهار نوع از محصولات زمين که عبارتند از ترنج، شاخه درخت خرما، شاخه درخت مورد و شاخه درخت بيد را در دست گرفته و دعای مخصوصی می*خوانند.

                        علمای يهود بکار بردن اين چهار نوع محصول را در نماز جشن سوکوت به دو صورت توجيه می*کنند. توجيه اول بر اين مبنا است که ترنج به شکل قلب است، شاخه درخت خرما شبيه ستون فقرات انسان، برگ مورد به شکل چشم و برگ بيد به شکل لب می*باشد. با دعايی که خوانده می*شود، خدا خواسته می*شود که همواره بتوان با عقل سليم و ايمان کامل، آن اعضا را تحت اختيار خود بگيرند.

                        در توجيه دوم، مردم دنيا به چهار گروه دسته بندی می شوند. گروه اول کسانی هستند که ايمان کامل و رفتار سالم دارند. «ترنج» طعم خوب و بوی مطبوعی دارد. پس شبيه گروه اول انسان*هاست.

                        گروه دوم شامل کسانی است که تحصيلات و اطلاعات کامل دارند، ولی مراسم مذهبی را به جا نمی*آورند. «شاخه درخت خرما» ميوه خوبی دارد ولی معطر نيست. پس شبيه گروه دوم است.

                        گروه سوم کسانی هستند که اطلاعات و معلومات مذهبی کاملی ندارند ولی اعمال و رفتارشان خوب و شايسته است. «شاخه مورد» ميوه ندارد ولی بوی آن مطبوع است. پس نماينده گروه سوم انسان*ها می*باشد.

                        کسانی که معلومات مذهبی ندارند و رفتارشان هم خوب نيست در گروه چهارم قرار می گيرند. «شاخه درخت بيد» ميوه ندارد و بوی مطبوعی هم از آن استشمام نمی*شود، بنابراين نماينده گروه چهارم انسان*هاست.

                        پس اين چهار نوع محصول زمين، چهار گروه از مردم را که در هر جامعه*ای وجود دارند نمايش می*دهد. انسان*هايی که در جامعه زندگی می*کنند در برابر همديگر مسؤل هستند زيرا اعمال و رفتارشان و ايمانشان در سرنوشت افراد ديگر جامعه مؤثر است. هر کدام از اين افراد معلومات و رفتارهای مختلفی دارند و روی هم جامعه را تشکيل می*دهند. با جمع آوردن اين چند نوع گياه در يک بسته، صفات نيکو يعنی اتحاد و همبستگی و همکاری در ميان گروه*های مختلف جامعه، حتی آنهايی که علم يا عمل مناسب مذهبی نيز ندارند، نمايش داده می*شود.

                        روز بعد از آخرين روز سوکوت، «سيمحت تورا» يعنی شادی تورات می*باشد. جشن سيمحا تورا به مناسبت به انجام رسيدن قرائت پنج جلد تورات در عرض يک سال برگزار می*شود. در همان روز اولين فصل از جلد تورات قرائت می*شود.


                        iran

                        Comment

                        • donny12
                          Newbie
                          • Oct 2006
                          • 11

                          #87
                          Thank you!
                          Do you have any information about Shirazi Jews?

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #88
                            I think yes... i put it later :=) .

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #89
                              پوريم براي من هميشه معني خوبي داشت. خاطره شيريني هاي خوشمزه اي كه مادربزرگم ميپخت، خاطره آتيش بازي با بچه ها توي حياط كنيسا و جشن و شادي. دو هزار و اندي ساله يهوديان همه دنيا پوريم رو جشن ميگيرند. بهانه اين جشن نجات يهوديان از قتل عام شدن بدست يك پادشاه بزرگه. اين پادشاه بزرگ كسي نيست جز خشايار شاه نوه كورش كبير. من از بچگي قصه پوريم رو ميدونستم:
                              خشايار شاه همسري يهودي داشت به نام استر. و وزيري از قوم عمالق به نام هامان. هامان داراي اختيارات زيادي بود و با در دست داشتن مهر انگشتري شاه ميتوانست هر فرماني را صادر كند. از آنجا كه هامان و قوم او با يهوديان خصومت ديرينه داشتند هامان تصميم به قتل عام كردن يهوديان شوش ميگيرد. چون هامان انگشتري شاه را در اختيار داشته براي انجام اينكار نيازي به كسب اجازه از شاه نداشته. مردخاي عموي ملكه استر از اين تصميم هامان با خبر ميشود و به ملكه اطلاع ميدهد. ملكه از شاه اجازه حضور ميخواهد و اين مسئله را به شاه اطلاع ميدهد. خشايار شاه فوق العاده عصباني ميشود و دستور به دار اويخته شدن هامان را ميدهد.
                              خلاصه اين قصه پوريم رو من صد بار شنيده بودم. در اين دو هزار و اندي به غير از يهوديها و مسيحي ها كه اين رو يك معجزه ميدونستند كسي به اين قصه اهميتي نميداد. تا اينكه اين رژيم ضد ايراني، ضد يهودي ۲۷ سال پيش در ايران سر كار امد. وقتي ضد ايرانيت و ضد يهوديت اين رژيم به منتهاي خودش رسيد ؛ رژيم تصميم به تحريف تاريخ باستان ايران گرفت. تاريخ شناسان قلابي چون ناصر پوراپير كه خيلي هم علاقه به تجزيه ايران دارند نه تنها پوريم رو بلكه تمام تاريخ باستان ايران رو تحريف كردند. به دروغ نوشتند كه يهوديان در پوريم هزاران ايراني رو قتل عام كردند!!!!!!!!!
                              البته در اين چند سال جمهوري اسلامي انقدر دروغ سر هم كرده و به خورد همه داده كه اين يكي توش گم.
                              چيزي كه مسلمه خشايار شاه آدمي بوده كاملا متضاد با احمدي نژاد!!!!! پوريم نزديكه ما امسال هم مثل هر سال پوريم رو جشن ميگيريم تا همه دنيا به ياد داشته باشه كه اگر ايران امروز حكومتي داره كه ميخواد يهودي ها رو نابود كنه، روزي كشوري بوده كه چندين بار پادشاهانش يهوديان را از نابودي نجات دادند.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #90
                                2 Chronicles 36:22-23 (New International Version)

                                King Cyrus allows Return of Jews from Iran to Israel

                                In the first year of Cyrus king of Persia, in order to fulfill the word of the LORD spoken by Jeremiah, the LORD moved the heart of Cyrus king of Persia to make a proclamation throughout his realm and to put it in writing:
                                "This is what Cyrus king of Persia says: "`The LORD, the God of heaven, has given me all the kingdoms of the earth and he has appointed me to build a temple for him at Jerusalem in Judah. Anyone of his people among you--may the LORD his God be with him, and let him go up.'"


                                22 In the first year of Cyrus king of Persia, in order to fulfill the word of the LORD spoken by Jeremiah, the LORD moved the heart of Cyrus king of Persia to make a proclamation throughout his realm and to put it in writing:

                                23 "This is what Cyrus king of Persia says:
                                " 'The LORD, the God of heaven, has given me all the kingdoms of the earth and he has appointed me to build a temple for him at Jerusalem in Judah. Anyone of his people among you—may the LORD his God be with him, and let him go up.' "

                                By : http://www.biblegateway.com/

                                iran

                                Comment

                                Working...