Emam Reza (ع

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #1

    Emam Reza (ع



    خلاصه اي از زندگي حضرت رضا




    در يازدهم ذيقعده سال 148 هجري قمري در شهر مدينه و در خانواده حضرت امام موسي بن جعفر(ع) از دامان بانويي پاك نهاد به نام تكتم فرزندي متولد شد كه او را علي ناميدند وي بعدا به كنيه ،‌ابوالحسن و به لقب رضا خوانده شد .علي بن موسي عليه السلام 35ساله و بزرگترين فرزند خانواده خود بود كه پدر بزرگوارش به شهادت رسيد و با فضائل و شايستگيهايي كه دارا بود به تصريح پدر در سال 183 ه.ق مسئوليت امامت و رهبري شيعه و حفظ اصول اسلامي را به عهده گرفت .


    به طور كلي مدت امامت حضرت رضا عليه السلام به سه دوره تقسيم مي شود .
    • ده سال نخستين ، كه با زمامداري هارون الرشيد مصادف بود .
    • پنج سال بعد كه در حكمراني محمد امين فرزند بزرگتر هارون گذشت .
    • پنج سال پايان امامت كه مصادف با حكومت مأمون مي شد ،‌و در همين دوره بود كه به ايران دعوت شد و اجبارا وليعهدي را پذيرفت .

    زندگي پر بار حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام صرف تعليم و بيان حقايق اسلام ، تصحيح فرهنگ ديني مسلمانان ،‌مبارزه با مستكبران وخلفاي غاصب ،‌حمايت از مستضعفين و محرومين ،‌و رهبري نيروهاي انقلاب تشيع گرديد. مدت بيست سال به وظايف الهي و اجتماعي خوداقنمود ،‌و در ابلاغ كلمه حق سخت كوشيد و سرانجام پس از مبارزه و تلاش فراوان بر عليه خلافت بي عباس در سال 203 هجري به دست مأمون به شهادت رسيد و در قريه سناباد دفن شد و مرقدش زيارتگاه مسلمانان پارسا و شيعيان جهان گشت .

  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #2
    صلوات خاصه حضرت امام رضا
    « اللهم صل بن موسي الرضا مرتضي الامام التقي النقي و حجتك فوق الارض ومن تحت الثري الصديق الشهيد صلاه كثيره تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كأفضل ماصليت علي احد من اوليائك .»



    پرودگارا ،‌بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ،‌درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است . بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست ،‌درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي ،‌همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي .

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #3
      مرقد مطهر امام رضا
      هسته مركزي و اوليه حرم مطهر رضا(ع) كه در زير گنبدي زرين قرار دارد ،‌با رواقهاي گوناگوني كه هر يك نام جداگانه اي دارند احاطه شده است
      مرقد مطهر حضرت امام رضا (ع) در داخل ضريح قرار دارد و هنرمندان زبردست اوج قدرت هنري خود را در خلق آثار زيبا و شكوهمندي در اين مكان بكار گرفته اند . حرم مطهر رضوي تقريبا به شكل مربعي بوده و مساحت آن بعد از عمليات توسعه به 135 متر مربع افزايش پيدا كرده است ضلع جنوبي حرم «پيش روي مبارك » ضلع شرقي «پايين پاي مبارك » ضلع شمالي «پشت سر مبارك » و ضلع غربي «بالاي سر مبارك » ناميده مي شود . ديوارهاي هسته مركزي حرم تا ارتفاع 20 سانتي متر با سنگ مرمر پوشيده شده است . بالاي آن به ارتفاع 92 سانتيمتر با كاشيهايي بسيار گرانبها و ارزشمندي مشهور به « سنجري» مزين شده است . بر روي اين كاشيهاي نفيس آيات قران و احاديث معصومين (ع) با خطوط رقاع و ثلث و نقشهاي اسليمي برجسته ديده مي شود . كتيبه بسيار مهمي كه در حرم به چشم مي خورد زير گنبد ، بر سر ديوارهاي حرم است و حرم مطهر را دور مي زند . بر اين كتيبه كه 80 سانتي متر عرض دارد . سوره مباركه جمعه با خط ثلث جلي نوشته شده است كه اثر خطاط مشهور دوره صفوي « عليرضا عباسي» است .

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #4
        ضريح مطهر
        حرم هاي پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام از مصاديق بارز بيوت الهي هستند ، كه به اذن خداوند رفعت مقام و بلندي جايگاه داشته ، در آنها جذبه ياد خدا جان ها را به اهتزاز در مي آورد و بارور مي سازد ، حفظ حرمت ، تعظيم و توقير و معمور و ‌آباد نگه داشتن بقاع پيشوايان معصوم كمترين وظيفه حق گزاري و اداي دين است كه از جانب اهل ايمان و ارادتمندان نسبت به ساحت مقدس امامان انجام مي گيرد .
        هرچند در طول تاريخ از طرف طبقات مختلف ،‌براي حفظ ،‌مرمت و توسعه حرم هاي معصومين بويژه بارگاه منور امام رضا (ع) ، سعي بليغ و كوشش پيگير مصروف شده است ،‌امام وسعت ،‌حجم و نوع اقدامات عمراني انجام يافته سالهاي پس از انقلاب شكوهمند ،‌و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران ،‌با هيچ يك از دورانهاي پيشين قابل مقايسه نيست . در بيست سال گذشته اقدامات گسترده اي در زمينه حفظ و احيا موقوفات و بهره برداري بهينه از آنها در جهت فعاليت هاي وسيع فرهنگي و نشر مباني اسلامي و معارف اهل بيت صورت گرفت ،‌و اضافه بر حفظ و مرمت و بازسازي اماكن متبركه ،‌مستحدثات و بناهايي همچون صحن ها ، رواق ها ،‌بست ها ،‌كتابخانه مركزي ،‌دانشگاه علوم اسلامي رضوي ، مجموعه موزه ها ، مهمانسرا ، مسير زير گذر ، دور برگردانها ،‌اتصالات اطراف ، سرويس هاي بهداشتي و ... ساخته شد . و به منظور رفاه و آسايش حال هرچه بيشتر زائران مساحتي بالغ بر 300000 متر مربع ايجاد فضاهاي فرهنگي ،‌عبادي و خدماتي در دست احداث مي باشد .

        ساخت ضريح مطهر :‌
        از جمله اقدامات بسيار اساسي و چشمگير دوران استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي ، ساخت و نصب ضريح مطهر مي باشد .
        موجباتي چند ،‌همچون فرسودگي و سست شدن پايه ها و ساختار ضريح ،‌ساييدگي پوشش و روكش هاي نقره اي و طلايي آن ،‌ساخت و نصب ضريح نوين را كه پنجمين ضريح است ضروري مي نمود .
        طي گفتاري كوتاه ،‌ اطلاعاتي پيرامون ضريح جديد حضور خوانندگان محترم ارايه مي گردد و براي كامل بودن نسبي مبحث ،‌به شرحي از ضريح هاي نصب شده بر مرقد منور رضوي اشاره مي شود .
        ضريحي كه اكنون روي قبر مبارك حضرت رضا(ع) قرار دارد از چهارده دهانه تشكيل شده است :
        ضلع طرف بالاي سر و دهانه پايين پاي شريف هر يك سه دهانه ،‌ ضلع پيش رو پشت سرهر يك چهاردهانه . ارتفاع ضريح و پايه هاي سنگي آن از كف حرم 90/3متر طول ضريح ‌5 /4 متر و عرض آن 6 /3متر مي باشد و وزن ضريح مطهر حدود هفت تن است . ضريح جديد كه اكنون بيش از 30 سال است روي قبر مبارك حضرت امام رضا ( ع ) قراردارد ، ‌بسيار با شكوه و مجلل ساخته شده و داراي كتيبه متعدد و خطها و نقش هاي طلايي از آيات قرآني و اخبار و روايات و احاديث و اسماء‌ حسني مي باشد كه در شكلهاي گوناگون نوشته شده و حكاكي ومنبت كاري گرديده است .


        ضريح اول :
        ضريحي بوده چوبي ،‌با تسمه هاي فلزي و پوششي از صفحات طلا و نقره ،‌اين ضريح در زمان شاه طهماسب صفوي يعني سال 957 ه . ق ساخته و بر روي صندوق چوبي مضجع منور نصب شده در سال 1311همزمان با تعويض صندوق ،‌بدليل فرسودگي پايه ها ،‌ضريح برچيده شده ، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا ،‌و به خزانه آستان قدس منتقل گرديده است .


        ضريح دوم :‌
        ضريح فولادي مرصع ، معروف به ضريح ،‌نگين نشان بوده است ،‌اين ضريح در سال 1160 به دستور شاهرخ ،‌فرزند رضا قلي ميرزا ،‌و نوه نادر شاه ساخته و به وقف ، برفراز مرقد شريف نصب مي شود .
        اين ضريح بدون سقف بوده ،‌ پنجره ها و شبكه هاي چهار طرف آن دراي گوي و ماسوره هايست كه با نگين هاي كوچك ياقوت و زمرد تزيين يافته و تعداد آنها به 2000بالغ مي گردد به دليل وضعيت ويژه اين ضريح ذيلا به عين كتبيه آن اشاره مي شود .
        ْْ(نياز رحمت ايزد مستعان و تراب اقدام زوار اين آستان ملك پاسبان ، سبط سلطان نادر شاهرخ شاه حسيني الموسوي الصفوي بهادر خان به وقف و نصب اين ضريح و قبه هاي مرصع چهار گوشه ضريح مقدس مبارك موفق گرديد . سنه 1160قمري در زمان توليت ميرزا سعيد خان ،‌براي مصون ماندن نذورات داخل ضريح ، شبكه و پوشش طلايي روي اين ضريح قرار مي گيرد .)
        اين ضريح تا قبل از شروع عمليات اخير جايگزيني و نصب ضريح مطهر جديد بر مضجع شريف نصب و زير ضريح پيشين قرار داشت . يعني در واقع مرقد منور داراي دو ضريح بود . در عمليات اجرايي اخير ،‌محل نصب اين ضريح تغيير يافت .

        شرح كوتاه جريان
        محذوريت وقف به نصب بودن اين ضريح و عدم جواز شرعي انتقال آن موانع و مشكلات جدي فني ومعماري را در راه استحكام سازي و نصب ضريح بوجود آورده بود . پس ازمطالعات و بررسي ها براي يافتن راهكار حل مشكل ،‌بعنوان بهترين و مناسب ترين راه حل ، تصميم گرفته شد تا محاذي اطراف و تقريبا برابر مساحت ضريح مطهر تخليه وخاكبرداري شود.
        از دو سال پيش از محل زير رواق دار الولايه اين اقدام صورت گرفت و محاذي اطراف مضجع شريف به شعاع تقريبا 2 متر از هر طرف و تا عمق 90/2 از كف حرم تخليه شد . ديواره سالنهاي چهار طرف با سنگ ، پوشش و تزيين يافت و ضريح فوق الذكر به قسمت پايين منتقل گرديد و بدين ترتيب محذور شرعي بر طرف شده و از هر جهت زمينه براي ايجاد استحكامات لازم براي نصب ضريح جديد فراهم گرديد . پس از انتقال ضريح به قسمت پايين كف حرم بطور كامل پوشش يافت .


        ضريح سوم
        در عصرفتحعليشاه قاجارضريحي‌فولادي‌وساده به‌ابعاد3‍ ×4 و ارتفاع 2مترساخته و روي ضريح نگين نشان ( ضريح دوم ) نصب شد. سقف اين ضريح با چوبهاي طلاكوب پوشش داشته وسمت پايين پاي ضريح ، درب كوچك مرصعي قرار داشته است .


        ضريح چهارم
        ضريح ملمع يا ضريح طلاو نقره ،‌اين ضريح در سال 1338برروي ضريح نگين نشان يا ضريح دوم نصب گرديد . اين ضريح ‌ تحت نظارت استاد مرحوم حافظيان و توسط هنرمند حاج محمدتقي ذوفن اصفهاني ساخته شد . اضافه بر بهره برداري از طلاو نقره و جواهرات خزانه آستان قدس رضوي ، ارادتمندان به اهل بيت پيامبر اعم از ايراني و غير ايراني با اهداي هدايا ، در ساخت‌ضريح نقشي‌عهده دار بوده اند .اين‌ضريح داراي 4/05متر طول و 06/3 عرض و 3/09متر ارتفاع بود،‌فرسودگي‌پايه ها وستونها ،‌ساييده شدن پنجره ها و شبكه اطراف آن تعويض ضريح‌را ضروري ساخت . در عمليات اخير جايگزيني و نصب ،‌ضريح برچيده شد و مقرر است مجددا به همان صورت پيشين آراسته ،‌ در موزه مركزي آستان قدس رضوي در معرض ديد بينندگان قرار گيرد .


        ضريح پنجم
        همانگونه كه ذكر آن گذشت ،‌فرسودگي و سست شده پايه ها و ساختار ضريح ، و ساييدگي شبكه هاي اطراف ،‌تعويض ضريح را ناگزير ساخت ،‌به دستور مقام معظم توليت آستان قدس رضوي حضرت آيت الله واعظ طبسي ،‌ مطالعات و بررسي هاي مقدماتي ساخت ضريح آغاز گرديد و در سال 1372طرح هاي متعددي از طرف هنرمندان نامي كشور ارايه شد و نهايتا با برگزيده شدن طرح هاي ابتكاري استاد برجسته هنر ايران جناب آقاي فرشچيان كار ساخت ضريح تحت نظارت هيأت اجرايي ، توسط سازمان عمران و توسعه حريم حرم حضرت امام رضا ( ع) آغاز شد .


        روضه منوره ضريح جديد
        ابتدا ، ‌عمليات ساخت ستونها و ساختار ضريح كه مركب از كار آهنگري و نجاري ،‌توسط واحدهاي مربوطه در آستان قدس رضوي ،‌در نهايت استحكام انجام گرفت و ساختاري مركب از آهن وچوب براي نصب روكش ها و پوشش طلا و نقره ساخته شد .
        از ميان هنرمندان ،‌كار قلمزني و زرگري و به عبارت ديگر اجراي طرح كه اساس كار ساخت ضريح و صورت پذيري آن است ، تحت نظارت عاليه هنري استاد فرشچيان ،‌به استاد خدادادزاده اصفهاني و اگذار گرديد ضريح منور جديد حدود12 تن وزن دارد و ازجمله ويژگي هاي آن ضخامت پوشش نقره اي و طلايي آن ،‌ و اتصال روكش ها بدون پيچ مي باشد.
        طول ضريح 78/4و عرض آن 73/3و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پايه 96/3 بوده و جمعا داراي چهار دهانه است .
        دو سوره مباركه «هل اتي» 76/16و عرض آن 14 سانت و كتيبه « يس» داراي 66/17 طول و عرض 18 سانتيمتر است .هر دو كتيبه و ديگر خطوط ضريح مطهر كه مشتمل بر آيات ديگري از كلام الله مجيد و اسما حسني الهي است، در كمال قوت و استحكام ‌توسط خوشنويس نامي جناب آقاي موحد نوشته شده است .
        اساسا همانگونه كه طراح توانمند آن جناب استاد فرشچيان تصريح دارند ،‌طراحي ضريح ‌نقوش ، ‌قوسها ، ‌مقرنسها ، ‌لچكي ها ،‌كتيبه ها و ... بانمادها و سمبلهاي معماري هنري بناي رفيع آستان قدس رضوي هماهنگي دارد . در اين نگارستان بديع و در اين گلزار روييده از زر و سيم ، روح و هويت هنر نقاشي ونگار گري ايران اسلامي كه همان مشاهد شاهد ازلي ، و معشوق سرمدي ،‌ منشا خيرات و زيبايي ها ،‌از پس پرده كثرات نقش و نگارهاست متجلي است ،‌ودر طراحي ضريح ، حركت نقش ها و سمت گيري نگارها و سردر آغوش نهادن و بهم پيوستن آنها ،‌ونقطه اجتماع و كانون وحدتشان ،‌اين اصل مستحكم هستي ،‌يعني بازگشت پذيري و پايان يابي همه چيز به ذات باريتعالي را تداعي مي كند .
        به همين اختصار اكتفا كرده اضافه مي كنيم ،‌طراحي و گل هاي پنج و هشت پر ،‌نمادي است از خمسه طيبه و هشتمين حجت خداوند ،‌و گل آفتاب گردان اين ضريح نمودي است از لقب شمس الشموس . براي اولين بار پوشش داخل ضريح مطهر ، سقف و ديوارهاي آن با خصوط اسماالله و با هنر خاتم كاري بسيار بديع و زيبا با طراحي استاد فرشچيان توسط استاد هنرمند كشتي آراي شيرازي و همكاي ايشان تزيين ،‌يافته است .
        عمليات اجرايي نصب ضريح مطهر از شامگاه روز شنبه 21/10/79 پس از مراسم غبار روبي آغاز گرديد ،‌ و با هماهنگي كامل نيروهاي فني -تخصصي مورد نياز در ساختاري منظم و منسجم ،‌طبق جدول زمان بندي شده با مديريت جناب آقاي مهندس مهدي عزيزيان مدير عامل سازمان عمران و توسعه حريم حرم امام رضا (ع) و پس از بازگشت بيش از پنجاه روز كار شبانه روزي عمليات جايگزيني و نصب ،‌مسير خود را به پايان رسانيد ،‌و سرانجام در روز سه شنبه 16/12/79 مصادف با عيد سعيد قربان ، طي فرخنده مراسمي با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامي روضه منوره رضوي بازگشايي و ضريح ،‌اين منظر نظاره ملكوت ،‌و اين پنجره صميميت و آشنايي به روي مشتاقان رخ نمود .
        از جمله اقدامات اساسي ديگري كه انجام يافت ،‌ تعويض سنگ مضجع منور مي باشد . بر خلاف سنگ مضجع پيشين كه مركب از يازده قطعه بود،‌ سنگ مرمر فعلي يكپارچه بوده و در نهايت جلا و صفا و زيبايي حجاري شده است . كتيبه هايي از آيات قرآن مجيد ، زيبايي سنگ را مضاعف ساخته است .
        ايجاد استحكامات و بتن ريزي كف روضه منوره ، و برقراري سيستم تهويه و هوادهي زميني و ديواري ،‌و همچنين مرمت آينه كاريها ،‌كاشيكاريها و كتيبه هاي روضه منوره از جمله اقدامات اساسي ديگري بوده كه صورت پذيرفت .
        مناسب است گفته شود استاد فرشچيان افتخار طراحي و نظارت را پذيرا بوده و به گفته خود از ميان اجرتها و صله هاي مادي ،‌تنها چشم اميد به عنايت و شفاعت امام داشته و دارند .
        در پايان يادآور مي شويم از تمامي مراحل اجرايي عمليات جايگزيني و نصب ضريح مطهر جديد توسط چندين گروه عكس و فيلم تهيه و از جزئيات كار ،‌اسناد تصويري لازم فراهم شده است .

        Comment

        • abadani69
          Senior Member
          • Aug 2005
          • 21339

          #5
          رواق ها
          « رواق ها » بناهايي هستند سرپوشيده با ارتفاع هاي مختلف كه در گرداگرد مرقد پاك حضرت رضا عليه السلام ساخته شده اند و چون گوهري برآمده از صدف دوران هاي كهن ‌در سا ختار معماري حرم مي درخشند .
          نخستين رواق ،‌ در دوره تيموري و به همت « گوهرشاد آ‎‎غا» همسر ميرزا شاهرخ پسر امير تيمور گوركاني ، ‌در سال 841هجري قمري و هم زمان با ساخت مسجد جامع گوهر شاد ،‌بنا شد و « دارالحفاظ» نام گرفت كه اكنون نيز به همان نام مشهور است .از آن زمان تا كنون ، ‌بيست رواق ديگر پيرامون مضجع شريف رضوي عليه السلام ساخته شده اند كه هر يك تجلي گاه هنر اصيل اسلامي - ايراني به شمار مي روند ،‌كه رواق دار الرحمه ، رواق دار الهدايه و بزرگترين آن رواق دار الولايه در طي ساليان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ،‌به هنر معماران آستان قدس رضوي عليه السلام ساخته و افتتاح شده است .
          رواق «دار السياده » در غرب ،‌رواق «دار الحفاظ » در جنوب رواق «گنبد حاتم خاني » و «دار لسعاده » در شرق و دو رواق «دار الفيض» و« توحيد خانه » در شمال حرم مطهر قرار دارد . در جنوب شرقي حرم ،‌ هفت رواق به نام هاي :‌ « دار السلام » ، « دار العزه » ،‌ « دار السرور » ،‌«دار الذكر »،‌ «دار الزهد »‌ ،‌« دار العباده » و رواق شيخ بهايي واقع است . دو رواق «گنبد اللهورديخان » و « دار الضيافه » در شمال شرقي ،‌چهار رواق «دار الشكر » «دار الشرف » ،‌« دار الاخلاص » ،‌ «دار الولايه » در شمال غربي و رواق هاي جديد الاحداث « دار الهدايه » و «دار الرحمه » در جنوب غربي روضه رضوي عليه السلام ساخته شده اند .

          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #6
            مسجد گوهرشاد
            مسجد گوهرشاد يكي از مشهورترين مساجد ايران است . اين مسجد كه در مجاورت حرم حضرت رضا (ع) قراردارد به دستور « گوهرشاد خاتون »‌ همسر « شاهرخ ميرزا » درسال 821 ه. ق ساخته شده است . هم اكنون مساحت كل اين مسجد 9410متر مربع مي باشد و داراي يك صحن و چهار ايوان و هفت شبستان بزرگ است . در دو طرف ايوان مقصوره دو مناره زيبا ،‌هر يك به بلندي 40 متر قرار دارد . كتيبه اي به خط « بايسنغر» ميرزاي تيموري كه از خوشنويسان مشهور زمان خود بوده است ،‌در حاشيه دهنه ايوان به يادگار مانده است . در ايوان مقصوره اين مسجد منبر صاحب الزمان (ع) قرار دارد . اين منبر در سال 1243 ه. ق به شيوه منبت كاري از چوب گردو ساخته شده است و آهن‌وميخ‌در آن بكار نرفته است . اين مسجد كتابخانه اي عمومي نيز دارد كه داراي 34650جلد كتاب است . كتابخانه قديمي در ضلع شرقي صحن امام خميني قرار داشت و سابقه تاسيس آن به سال 618 مي رسيد كه بدليل افزايش تعداد كتابها و مراجعين ،‌ساختمان جديد كتابخانه به نام كتابخانه مركزي بين بست طبرسي و بست بالا با پيش بيني 5 ميليون جلد كتاب ساخته شد و در سال 1374شمسي افتتاح گرديد . كتابخانه مركزي با ظرفيت يك ميليون جلد كتاب (قابل افزايش تا 5 ميليون جلد ) هم اينك متجاوز از نيم ميليون جلد كتاب به 43 زبان رايج دنيا را دارا مي باشد كه حدود 32هزار نسخه آن خطي ،‌1000 نسخه عكسي و بقيه چاپي است . از بين كتب چاپي تعداد 35هزار نسخه آن به زبانهاي خارجي است كه علاوه بر آن حدود 27 هزار حلقه ميكروفيلم از نسخه هاي خطي نفيس اين كتابخانه و ساير كتابخانه هاي داخل وخارج كشور از جمله اسپانيا اين موزه يكي از زيباترين و غني ترين موزه هاي ايران به شمار مي رود . ساختمان موزه در ضلع شرقي صحن « امام خميني » قرار دارد و قدمت اشياء‌ آن به قرن ششم هجري مي رسد از آثار بي نظير اين موزه اولين سنگ مرقد امام هشتم (ع) است كه به خط كوفي برجسته در سال 516ه. ق با نهايت ظرافت حجاري شده است.
            همچنين چندنمونه از كاشيكاريهاي نقش برجسته معروف به كاشي سنجري از قرن ششم و يك سنگاب بزرگ كه در سال 597 ه. ق از سنگ سياه يك پارچه با زيباترين نقوس اسليمي تراشيده شده است در اين موزه نگهداري مي شود . موزه آستان قدس به جهت انتساب به حضرت امام رضا (ع) هر سال صدها هزار ديدار كننده دارد . مجموعه قاليها ، قاليچه ها و زربفت هاي آن كه پوشش قبر حضرت رضا (ع) بافته اند و در نوع خود منحصر به فرد است در اين موزه نگهداري مي شود . اين زربفت ها متعلق به قرون 11و 12و 13 هجري است . از جمله آثار نفيس اين موزه كتيبه هائي است كه بخط عليرضا عباسي نوشته شده است.

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7
              فرهنگ نماز در سيره امام رضا(ع)



              نماز حقيقى دست آوردهاى ارزشمندى براى نمازگزار راستين به همراه دارد. نوشته‏اى را كه در پيش رو داريد، مى‏كوشد بازتاب زيباى اين ارمغان ملكوتى را در سيره و سخن امام رضا (ع) به نظاره بنشيند و با كلمات و رهنمودهاى آن رهبر الهى جلوه‏هاى زيباى نماز را درهم آميزد.


              نماز زيباترين حالتى است كه يك انسان مسلمان در مقابل پروردگار خود دارد. او در آن لحظه ارتباط عارفانه و صميمانه‏اى را با آفريدگار خويش برقرار ساخته و وجود خسته از مشكلات دنيوى و روان مضطرب خود را با راز و نيازهاى عاشقانه‏اش به آرامش و اطمينان تبديل مى‏سازد. اگر اين عبادت انسان ساز و آرام بخش مخلصانه و به دور از ريا انجام پذيرد، هرگونه زشتى و پليدى را از فرد دور كرده و خصلت‏هاى پسنديده و نيكوئى را در وجود او ايجاد خواهد نمود نماز اگر با شرايطش اقامه شود فرد نمازگزار بعد از انجام نماز به سوى كمالات قدم برداشته و از اعمال زشت و ننگين متنفر خواهد بود.
              يك شخص مسلمان با اقامه نماز، فطرت پاك خود را بازيافته و به صفاى باطن خواهد رسيد و در اين حالت باورهاى راستين او تقويت شده و روحيه نظم و انضباط در زندگى‏اش را مستحكم‏تر خواهد ساخت. نماز پيمودن راه عشق، شكو فائى انديشه‏هاى ناب و حديث پاكان و آهنگ رستگارى در زندگى است. شخص مسلمان در اوقات نماز از تمام تعلقات و وابستگى‏هاى غير الهى دست شسته و به سوى قبله عشق و كعبه آمال رو كرده و با آفريدگار هستى هم سخن مى‏شود. و اگر چنين نباشد پس اين نماز با شرايطش انجام نشده است.
              آرى:
              مرا غرض ز نماز آن بود كه يك ساعت‏
              حديث درد فراق تو با تو بگزارم‏
              وگرنه اين چه نمازى بود كه من بى تو
              نشسته روى به محراب و دل به بازارم‏

              بنابراين نماز حقيقى دست آوردهاى ارزشمندى براى نمازگزار راستين به همراه دارد. نوشته‏اى را كه در پيش رو داريد، مى‏كوشد بازتاب زيباى اين ارمغان ملكوتى را در سيره و سخن امام رضا(ع) به نظاره بنشيند و با كلمات و رهنمودهاى آن رهبر الهى جلوه‏هاى زيباى نماز را درهم آميزد.
              اين سخن را نيز ناگفته نگذاريم كه بر هر مسلمان وظيفه‏شناس و عاشق الهى شايسته است كه اين گفتار نبوى(ص) را نصب العين خود قرار دهد كه: آن حضرت حضور قلب در نماز و احساس لذت از آنرا اينگونه توصيف كرده است: «يا اباذر! جعل اللّه جلّ ثناؤه قرّة عينى فى الصّلاة و حبّب الىّ الصلاة كما حبّب الى الجائع الطّعام و الى الظمآن الماء و انّ الجائع اذا اكل شبع و انّ الظمآن اذا شرب روى و انا لااشبع من الصّلاة؛(1) اى اباذر! خداوند - جل ثناؤه - نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد، همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است (امّا با اين تفاوت) كه گرسنه هرگاه غذا بخورد سير مى‏شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سيراب مى‏شود امّا من از نماز سير نمى‏شوم.» برترين عمل‏
              از منظر امام رضا(ع) هيچ عملى برتر و ارزشمندتر از نماز نيست، چرا كه بهترين و ميانبرترين راه براى رسيدن به قرب الهى است. امام رضا(ع) همواره مى‏فرمود: «الصّلاة قربان كل تقىٍّ؛(2) نماز هر انسان پارسائى را به خداوند نزديك مى‏كند.» به همين جهت آن حضرت ب ه ابراهيم بن موسى فرمود: «لاتؤخرنّ الصّلوة عن اوّل وقتها الى آخر وقتها من غير علّةٍ عليك، ابدأ باوّل الوقت؛(3) انجام نماز را بدون علت از اول وقت آن تأخير نينداز، هميشه در اول وقت آن شروع كن!»
              امام هشتم(ع) خود نيز چنين بود و به هيچ قيمتى فضيلت نماز اول وقت را از دست نمى‏داد حتى در مهمترين جلسات سياسى و علمى امام به نماز اول وقت اهميت مى‏داد. روايت زير نشانگر اين واقعيت است:
              به دستور مأمون، علماى برجسته از فرقه‏هاى گوناگون در مجالس مناظره حاضر مى‏شدند و امام رضا(ع) با آن‏ها مناظره و بحث مى‏كرد. در يكى از مجالس «عمران صابى» كه از دانشمندان بزرگ بود، در مجلس حاضر شد و درباره توحيد با امام رضا(ع) وارد گفتگو گرديد در آن جلسه ام ام سؤالهاى او را با حوصله، متانت، استدلالهاى قطعى و روشن پاسخ داده و او را به سوى توحيد متمايل كرده بود هنگامى كه بحث و مناظره به اوج خود رسيد و چيزى به تحول درونى آن دانشمند زبردست صابئين(4) نمانده بود حضرت رضا(ع) احساس كرد وقت اذان ظهر و هنگام نماز است . امام(ع) به مأمون فرمود: «الصّلاة قد حضرت؛ وقت نماز فرا رسيد.»
              عمران صابى كه به حقايقى دست يافته و از درياى دانش سرشار امام هشتم(ع) بهره‏هائى برده بود با التماس گفت: «يا سيّدى! لاتقطع علىّ مسألتى فقد رقّ قلبى؛ آقاى من! گفتگو و پاسخهاى خويش را قطع نكن دل من آماده پذيرش سخنان شما است. امّا حضرت رضا(ع) تحت تأثير سخنان عاطفى و احساس برانگيز او قرار نگرفت و فرمود: عيبى ندارد نماز را مى‏خوانيم و دوباره به گفتگو ادامه خواهيم داد.
              در اين حال امام و همراهان به اقامه نماز مشغول شدند حضرت بعد از اقامه نماز دوباره به گفتگو ادامه داده و پاسخ‏هاى روشنگرانه خويش را ارائه نمود.(5)
              با توجه به اين روايت كه در كتابهاى معتبر روائى و تاريخى آمده است براى اقامه نماز در اول وقت هيچگونه عذرى را براى افراد عادى و مسئولين حكومت اسلامى باقى نمى‏گذارد و پيروان آن حضرت نبايد از اين حقيقت چشم پوشى كرده و به بهانه‏هاى مختلف آنرا سهل بشمارند. رهرو راستين امام هشتم(ع)
              حضرت امام خمينى(ره) در اين زمينه گوى سبقت را از تمام پيروان و شيعيان حضرت رضا(ع) ربوده بود. داستان زير شاهد خمينى مى‏گويد: روزى كه شاه فرار كرد ما در پاريس در نوفل لوشاتو بوديم، پليس فرانسه خيابان اصلى نوفل لوشاتو را بست، تمام خبرنگاران كشورهاى مخت لف آنجا بودند.اين حقيقت راستين است. آقا سيد احمد خبرنگاران خارجى از آفريقا، آسيا، اروپا و آمريكا و شايد 150 دوربين فقط صحبت امام را مستقيم پخش مى‏كردند.
              براى اينكه خبر بزرگترين حادثه سال را مخابره مى‏كنند، شاه رفته بود و مى‏خواستند ببينند كه امام چه تصميمى دارد، امام بر روى صندلى ايستاده و در كنار خيابان، تمام دوربين‏ها بر روى امام متمركز شده بود. امام چند دقيقه صحبت كردند و سخنان خودشان را گفتند. من در كنار امام ايستاده بودم. يك مرتبه برگشتند و گفتند: احمد! ظهر شده؟ گفتم بله، الآن ظهر است. بى‏درنگ امام گفتند: و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته. شما ببينيد در چه لحظه‏اى امام صحبتهايشان را رها كردند. براى اينكه نمازشان را اول وقت بخوانند، يعنى جائى‏كه تلويزيونهاى سراسرى كه هر كدام ميلونها بيننده داردc.n.n بود، b.b.c بود، تمام تلويزيونها چه در آمريكا و چه در اروپا بودند. خبرگزاريها همه بودند.اسوشيتيدپرس، يونايتد پرس، رويتر و تمام خبرنگاران روزنامه‏ها، مجلات، راديو، تلويزيون، در چنين موقعيت حساسى، امام حرفشان را قطع كردند و رفتند سراغ نماز.(6) ماجراى نماز عيد
              از مهمترين حوادث سيره امام رضا(ع) حركت آن حضرت به مصلاى نماز عيد مى‏باشد كه آن بزرگوار اهميت نماز و تأثير آن در جامعه و آثار پربار نمازهاى دسته جمعى و قدرت تحول آفرينى آنرا به مسلمانان و زمامداران ثابت نمود. ماجرا از اين قرار بود كه روز عيدى مأمون از امام (ع) تقاضا كرد كه نماز عيد را با مردم بخواند، تا براى مردم اطمينان بيشترى در امر ولايتعهدى پيدا شود. امام پيغام داد كه: «قرار ما بر اين بوده كه در هيچ كار رسمى دخالت نكنم. بنابراين مرا از اقامه نماز عيد معذوربدار! مأمون اصرار كرد كه: مصلحت در اين است كه شما اين نماز با اهميت را اقامه كنيد تا هم موضع ولايتعهدى تثبيت شود و هم فضل و عظمت شما آشكارتر گردد، امّا امام نپذيرفت. مأمون كه دست بردار نبود پيك‏ها و پيغام‏هاى متعددى براى متقاعد كردن امام براى حضرتش فرستاد، هنگامى كه امام رضا(ع) پافشارى خليفه را احساس كرد به او فرمود: اگر قرار است كه من حتماً به نماز بروم من اين فريضه الهى را طبق سيره پيامبر و روش اميرمؤمنان على(ع) اقامه خواهم كرد!
              مأمون گفت: هر طور كه دوست دارى آن طور عمل كن اختيار با شماست!
              آنگاه دستور داد: سرداران و تمام مردم صبح روز عيد در مقابل منزل مسكونى حضرت رضا(ع) اجتماع نمايند. با انتشار اين خبر مردم مرو مشتاقانه براى شركت در مراسم و بهره‏گيرى از وجود حضرت رضا(ع) خود را آماده كردند. هنگامى كه خورشيد طلوع نمود حضرت غسل كرد و عمامه س فيدى را كه از پنبه تهيه شده بود بر سر مبارك گذاشت و يك سر آن را روى سينه و سر ديگر را ميان دو شانه انداخت. و مقدارى هم بوى خوش بكار برد. دامن را به كمر زد و به همه پيروان و دوستدارانش دستور داد چنان كنند. آن گاه عصاى پيكان دارى به دست گرفت و از منزل بيرو ن آمد. آن حضرت در حالى كه پابرهنه بود و پيراهن و ساير لباسهايش را به كمر زده بود، به همراه غلامان و ياران نزديكش - كه آنان نيز چنين كرده بودند - به همين شكل از منزل به سوى مصلا حركت كردند. موقع خروج از منزل، امام رضا(ع) سربه سوى آسمان بلند كرد و چهار تكب ير گرفت، اين تكبيرها آن چنان با صلابت و روحانيت خاصى ادا مى‏شد كه گويى آسمان و در و ديوار با نواى امام(ع) هم نواهستند. سرداران، نظاميان و ساير مردم كه با آمادگى و آراستگى تمام در بيرون منزل صف كشيده بودند، هنگامى كه امام رضا(ع) و يارانش را به آن صورت مشا هده كردند به پيروى از امام رضا(ع) و هماهنگ با او فرياد تكبير سردادند.
              شهر مرو يكپارچه فرياد تكبير سرداد و به دنبال آن از گريه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بيت(ع) به لرزه درآمد. سرداران نظامى هنگامى كه حضرت را با آن حال ديدند از مركب‏هاى خود پياده شدند و كفش‏هايشان را درآورده و كنار گذاشتند و به دنبال امام ناله زنان و تكبير گويان به راه افتادند. حضرت رضا(ع) پياده راه مى‏پيمود و هر ده قدم يك بار ايستاده و با نواى ملكوتى‏اش تكبير مى‏گفت.
              ياسر خادم مى‏گويد: در اين حال ما خيال مى‏كرديم كه آسمان و زمين و كوه با او هم‏آوا گشته است، شهر مرو يكصدا گريه و شيون بود، هيجان احساسات و شور و نوا همه جا را فرا گرفته و شكوه ايمان و تكبير و نماز در پايتخت كشور اسلامى طنين انداز شده بود جلوه‏هاى مادّى و ظاهرى از ذهن‏ها و خاطره‏ها فراموش شده و آحاد جمعيت به آفريدگار هستى و پيروى از حجت الهى مى‏انديشيدند و در صفهاى به هم پيوسته به دنبال امام رضا(ع) به سوى مصلا مى‏شتافتند.
              هنگامى كه اين خبر به مأمون رسيد، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر لحظاتى ديگر وضع همين طور ادامه يابد همه مردم مفتون و شيفته او خواهند شد و ممكن است با يك اشاره طومار حكومت را در هم بپيچند، مأمون احساس خطر كرده و از امام رضا(ع) عاجزانه درخواست نمود كه از مي انه راه به منزل برگردد و امام نيز كفشهاى خود را طلبيده و به منزل برگشت و فرمود: من كه گفتم مرا از اين كار معذور بداريد.(7) بلى نماز شكوهمند اولياء الهى آن چنان قدرتى دارد كه مى‏تواند كاخهاى ستم را به لرزه در آورده و بنيان طاغوتيان را از ريشه قطع كند و نم از عيد حضرت(ع) اينگونه بود. اقامه نماز باران‏
              در ايامى كه امام رضا(ع) در خراسان به سر مى‏برد مدتى قحط سالى شده و باران نيامد و خشك سالى پديدار گشت. عده‏اى از منافقان و حاشيه‏نشينان مجلس مأمون از اين حادثه سوء استفاده كرده و شايع نمودند كه چونكه مأمون على بن موسى(ع) را وليعهد خود گردانيده است و اين امر را خداوند دوست ندارد به همين جهت باران قطع شده و بركات الهى نازل نمى‏شود.
              مأمون در روز جمعه‏اى از امام تقاضا كرد كه براى نزول باران و رحمت الهى دعا كند امّا امام رضا(ع) فرمود: روز دوشنبه براى اقامه نماز استسقاء بيرون خواهم آمد زيرا جدم رسول اللّه(ص) را به همراه اميرمؤمنان على(ع) در عالم رؤيا زيارت كردم و پيامبر به من فرمود: پ سرم! تا روز دوشنبه صبركن و سپس در آن روز به صحرا برو و از درگاه خداوند متعال طلب باران نما! خداوند باران رحمت خود را مى‏فرستد و مردم به عظمت و عزت تو در پيشگاه خداوند پى مى‏برند و به بزرگى مقامت واقف مى‏گردند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                روز دوشنبه فرا رسيد مردم از خانه‏ها بيرون آمدند، امام رضا(ع) به صحرا رفت و مردم نيز گرد آمدند و چشم به حركات و سكنات آن حضرت دوختند امام دو ركعت نماز استسقاء را اقامه كرده و آنگاه بالاى منبر رفت و در خطبه بعد از حمد و ثناى الهى فرمود: الهم يا رب انت عظّ مت حقّنا اهل البيت فتوسلوا بنا كما امرت و اهلوا فضلك و رحمتك و توقعوا احسانك و نعمتك فاسقهم سقياً نافعاً عاما غير رايث و لاضائر وليكن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهد هم هذا الى منازلهم و مقارهم؛ خدايا! اى پروردگار من! تو حق ما اهل بيت را بزرگ شمرده‏اى اين مردم به ما متوسل شده‏اند همچنان كه خودت فرموده‏اى و به فضل و رحمت تو اميدوارند و چشم انتظار احسان و لطف تواند اينها را از باران سودمند و فراوان و بى‏ضرر و زيان خود سيراب گردان و اين باران را پس از بازگشت آنان به خانه‏هايشان نازل فرما!
                يكى از حاضرين در آن اجتماع مى‏گويد: به خدا سوگند همان لحظه حركت ابرها در هوا شروع شد و رعد و برق پديد آمد، مردم به جنب و جوش افتادند كه تا باران نيامده به خانه‏هاى خود برگردند.
                حضرت على بن موسى الرضا(ع) به آنان فرمود: آرام باشيد! اين ابر براى اين منطقه نخواهد باريد براى فلان ناحيه مى‏رود، آن ابر رفت و ابر ديگرى به همراه رعد و برق آمد، مردم دوباره خواستند حركت كنند، امام فرمود: اين ابر نيز به فلان قسمت خواهد رفت، در حدود ده ابر به همين ترتيب آمد و از فضاى منطقه عبور كرد و هر بار امام (ع) فرمود: اين ابر براى شما نيست. يازدهمين ابر از راه رسيد. امام رضا(ع) فرمود: اين ابر را خداوند متعال براى شما فرستاده است، در برابر فضل و كرم خداوند، شكر كرده و به سوى منازل خويش بازگرديد تا شما به خانه نرسيده‏ايد باران نخواهد باريد. آنگاه امام رضا(ع) از فراز منبر پائين آمده و مردم نيز به خانه هايشان رفتند، در همين هنگام بود كه باران شديدى نازل شده و تمام حوض‏ها، گودالها و نهرها را پر كرد و مردم با خوشحالى تمام مى‏گفتند: كرامتها و الطاف الهى بر فرزند رسول گرامى اسلام(ص) مبارك باد.
                بعد از نزول باران و سيراب شدن زمين از بركات الهى و خوشحالى مردم، حضرت رضا(ع) به ميان جمعيت آمده و آنان را موعظه كرده و به شكرگزارى از نعمتهاى الهى به درگاه پروردگار منان دعوت نمود.(
                اينجاست كه از ته دل و عمق جان خطاب به اهل بيت (ع) عرضه مى‏داريم: ارادة الرّب فى مقادير اموره تهبط اليكم و تصدر من بيوتكم؛(9) اراده و مشيت پروردگار عالم در تدبير امور جهان به سوى شما مى‏آيد و از خانه‏هاى شما به ديگر جاها مى‏رسد. فوائد و بركات نماز
                نماز فوائد بسيارى به همراه دارد از جمله: روح انضباط را در انسان تقويت مى‏كند زيرا بايد در اوقات معينى انجام پذيرد و تأخير و تقديم آن موجب بطلان نماز مى‏گردد. همچنين آداب و احكام ديگر بايد با نظم و ترتيب رعايت شود و اگر با بى‏نظمى و ناهماهنگى صورت گ يرد در حقيقت نماز خلل و اشكال به وجود مى‏آيد؟ اين چنين است كه انسان نمازگزار بايد با عادت به نظم و انضباط در نماز آنرا در ساير مراحل زندگى نيز به مرحله عمل درآورد. در زمينه اسرار و ره‏آوردهاى بى‏شمار نماز حضرت على بن موسى الرضا(ع) سخن جامعى فرموده است كه به بخشهائى از آن اشاره مى‏كنيم: آن حضرت در پاسخ نامه‏اى كه از فلسفه و علل تشريع نماز پرسيده بود چنين فرمود: علت تشريع نماز اين است كه بنده به ربوبيت پروردگار توجه و اقرار داشته باشد و مبارزه با شرك و بت پرستى و قيام در پيشگاه پروردگار، در نهايت خضوع و ت واضع و اعتراف به گناهان و تقاضاى بخشش از معاصى گذشته و نهادن پيشانى بر زمين همه روزه انجام پذيرد. و نيز هدف اين است كه انسان همواره هشيار و متذكر گردد، گرد غبار فراموشكارى بر دل او ننشيند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد طالب و علاقه‏مند افزونى در موا هب دين و دنيا گردد. همين توجه او به خداوند متعال و قيام در برابر او، انسان را از معاصى باز مى‏دارد و از انواع فساد جلوگيرى مى‏كند.
                امام رضا(ع) در مورد ساير دست آوردهاى نماز فرمود: نماز و مداومت ياد خدا در شب و روز سبب مى‏شود كه انسان مولا، و مدبّر و خالق خود را فراموش نكند و روح سركش و طغيانگرى در برابر خدا بر او غالب نيايد.(10

                نماز نوجوانان‏

                حسن بن قارن مى‏گويد: از امام رضا(ع) در مورد شخصى پرسيدند كه پسر نوجوانش را به انجام نماز وادار مى‏كند و اين فرزند گاهى نماز را ترك مى‏كند. امام فرمود: اين پسر چند سال دارد؟ گفتند: آقا، 8 ساله است. حضرت رضا(ع) با تعجب فرمود: سبحان اللّه! 8 ساله است و نمازش را ترك مى‏كند؟! گفته شد! بچه است گاهى خسته و ناراحت مى‏شود. امام فرمود: هر طورى كه راحت است نمازش را بخواند.(11) پيراهن متبرك‏
                از منظر حضرت رضا(ع) نه تنها نماز و نمازگزاران ارزشمند هستند بلكه لباسهائى هم كه با آن نماز خوانده مى‏شود امتياز ويژه‏اى دارد. اسماعيل بن على برادر دعبل خزاعى مى‏گويد: آن حضرت به برادر دعبل پيراهنى را هديه داده و فرمود: دعبل! اين پيراهن را قدر بدان و خوب محافظت كن! كه من در آن هزار شب و هر شبى هزار ركعت نماز خوانده‏ام و در آن هزار ختم قرآن به جاى آورده‏ام. احتفظ بهذا القميص فقد صليت فيه الف ليلة كل ليلة الف ركعة و ختمت فيه القرآن الف ختمة.(12) فلسفه نماز جماعت‏
                امام رضا(ع) در مورد علل نماز جماعت فرمود: خداوند متعال نماز جماعت را قرار داده است كه شعائر اسلامى و معارف الهى همانند اخلاص، توحيد، ارزشهاى اسلامى، عبادت و نيايش براى خدا آشكار و ظاهر و مشهور شود زيرا در اظهار اين اعمال و علنى بودن آن حجت خداوند بر مردم شرق و غرب عالم تمام مى‏شود.
                همچنين مسلمانان دوچهره و منافق و كسانى كه نماز را سبك مى‏شمارند مشخص شوند و وادار به انجام دستورات الهى باشند. همچنين گواهى افراد نسبت به عدالت و صلاح همديگر جائز باشد. افزون بر اين نماز جماعت نيكوكارى و ترويج فضيلت‏ها را به همراه دارد و خيلى‏ها را از گناه و فساد باز مى‏دارد.(13) آداب نماز
                امام رضا(ع) در مورد آداب نماز فرمود: اگر براى نماز ايستادى تلاش كن با حالت كسالت و خواب آلودگى و سستى و تنبلى نباشد. بلكه با آرامش و وقار نماز را بجاى آور و بر تو باد كه در نماز خاشع و خاضع باشى و براى خدا تواضع كنى و خشوع و خوف را برخود هموار سازى در آن حال كه بين بيم و اميد ايستاده‏اى و پيوسته با طمأنينه و نگران باشى. همانند بنده گريخته و گنهكار كه در محضر مولايش ايستاده و در پيشگاه خداى عالميان بايست. پاهاى خود را كنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نكن! و چنان باش كه گوئى خدا را مى‏بينى، كه اگر تو او را نمى‏بينى او تو را مى‏بيند.(14) خاطره‏اى از شيخ رجبعلى خياط
                اين مقال را با نقل خاطره‏اى پندآموز از مرحوم شيخ رجبعلى خياط در مورد اهميت نماز به پايان مى‏بريم: آقاى سيد قاسم شجاعى از مبلغين توانا و موفق مجالس مذهبى در خاطرات خود آوده است:
                من از نوجوانى به سخنرانى و روضه خوانى در محافل دينى و مذهبى اشتغال داشتم و لحن و سخن گرم من موجب شده بود كه به مجالس زيادى دعوت شوم. از جمله روزهاى هفتم ماه به منزل جناب مرحوم آقاشيخ رجبعلى خياط نرسيده به بازارچه، بعد از كوچه سياهها مى‏رفتم. از پله‏ها ب الا مى‏رفتيم و در منزل ايشان براى خانم‏ها روضه مى‏خوانديم. اتاق جناب شيخ هم طبقه پائين آن قرار داشت. روزى بعد از اتمام منبر به طبقه پائين آمدم و براى اولين بار با جناب شيخ برخورد كردم، كلاههائى دستش بود و گويا عازم بازار بود، سلام كردم، يك نگاه به صورت م ن كرد و فرمود: پسر پيغمبر و نوكر امام حسين(ع) نمازش تا الآن نمى‏ماند!!
                (در آن هنگام من سيزده ساله بودم) گفتم: چشم، در حالتى كه دوساعت به غروب مانده بود و آن روز مهمان بودم و تا آن ساعت نمازم را نخوانده بودم. امّا آن مرد الهى به محض اينكه به صورتم نگاه كرد اين حالت را در من ديده و گوشزد فرمود.(15) و اين يادآور سخن امام صادق (ع) است كه فرمود: فضل الوقت الاوّل على الآخر كفضل الآخرة على الدّنيا؛(16) برترى نماز اول وقت بر آخر وقت، همانند برترى آخرت بر دنياست.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9
                  نگاهي به زندگي عالم آل محمد(ص) امام رضا(ع)




                  امروز روز تولد ستاره*اي پر فروغ در آسمان امامت و ولايت است كه چون خورشيدي از سرزمين خراسان بر ايران زمين مي*تابد و دل*هاي بي قرار را گرمي و آرامش مي*بخشد؛ ميلاد امام هشتم علي بن موسي الرضا (ع) بر همه مبارك*باد.


                  هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.
                  # كنيه*ها
                  ابوالحسن و ابوعلى (1)
                  # لقب*ها
                  رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صديق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافى الخلق، رب السرير و رئاب التدبير(2).
                  # مشهورترين لقب
                  مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص اين لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند.
                  # مادر امام(ع)
                  در روايت*هاى مختلفى كه به ما رسيده است نام*ها و كنيه*ها و لقب*هاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا(4)، را براى مادر آن حضرت آورده*اند.
                  زادروز
                  درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
                  ولادت آن حضرت را به سال*هاى (148، 151 و 153 ق)
                  و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذى القعده
                  # روز شهادت
                  وفات آن حضرت را نيز به سال*هاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.
                  اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148 ق) يعنى همان سال وفات امام صادق عليه السّلام بوده است؛ چنان كه مفيد، كلينى ، كفعمى ، شهيد، طبرسى ، صدوق، ابن زهره، مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزى و كسانى ديگر اين نظر را برگزيده اند.
                  درباره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال (203 ق) است.
                  بنابراين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال(10) مى*شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپرى كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را برعهده داشته است.
                  اين بيست سال مصادف است با دوره پايانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايى ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون.
                  #*فرزندان
                  گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براى آن حضرت ذكر كرده*اند، امّا چنان كه علاّمه مجلسى مى*گويد: «اكثر، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده*اند.»
                  به دسيسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حميد بن قحطبه طايى به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناى شيفتگان است.

                  ## سيره عملى و اخلاقى امام هشتم عليه*السّلام

                  بى گمان ديده گشودن بر آفتاب كارى ناشدنى است، چونان كه پريدن در آسمان بلند
                  شناخت خدايى مردان برخاسته از بوستان عترت، نه براى هر بال بشكسته*اى شدنى؛ چه آنان كه بر آفتاب ديده گشوده اند جز سايه مژگان خويش نديده و آنها كه در آن آسمان پريده*اند جز شكسته بالى خويش را نيافته*اند.
                  با اين همه شايد بتوان ديده بر پرتويى از آفتاب كه بر زاويه*اى تابيده است دوخت و در آن نشانها از حقيقت نور يافت كه نور، همه يك گوهر است.
                  با چنين اعترافى به يكى از جنبه*هاى پند آكنده حيات امام روى مى*كنيم و دست كوتاه خويش را به درياى ناشناخته كرانه «خوى ستوده امام» فرو مى*بريم تا مرواريدى چند برگيريم و فراروى گذاريم:

                  # عبادت امام
                  براى آنان كه بودن را مفهومى جز بنده بودن ندانند، پرستش نه يك «تكليف»، بلكه معناى زندگى و راز جاودانگى است. در نگاه آنان خدا پرستيدن نه يك واجب است كه بايد از سر گذراند و برائت ذمّه حاصل كرد، بلكه شهد شيرينى است كه بايد چشيد و در آن روح بودن و ماندن را يافت.
                  از اين روى، اگر درباره خداپرستى اين گونه كسان كه امام پيشاپيش همه آنان است سخنى گفته شود سخن از «اندازه عبادت» نيست، بلكه سخن از «چگونگى » است. آنان بنده بودن را مايه افتخار، بندگى كردن را مايه سربلندى ، و سر فرود آوردن در برابر خواست آشكار و پنهان خداوند را اساس سرافرازى شمرند.
                  اين معناى سخن هشتمين امام است كه گويد: «به بندگى خدا مفتخرم».
                  همين حقيقت است كه بدخواهان او را ناخواسته بر آن مى*دارد كه اعتراف كنند او پرستشگرترين همه زمينيان است
                  و در ميان همه فرزندان عبّاس و على عليه السّلام بافضيلت تر، پرهيزگارتر، ديندارتر و شايسته تر از او نديده*اند.
                  در پرتو توجّه به چنين برداشتى از مفهوم عبادت در نظر امام است كه مى توان براى خواندن هزار ركعت نماز در شبانه روز، سجده هاى طولانى پس از نماز صبح، روزه هاى مكرّر، شب زنده داريهاى پر رمز و راز و همدمى هميشگى با قرآن تفسيرى شايسته يافت،
                  يا به درك حقيقت اين سخن نايل آمد كه كسى درباره آن حضرت مى*گويد: «به خداوند سوگند مردى نديدم كه بيش از او از خدا پروا كند، بيش از او در همه اوقات به ياد خدا باشد، و بيش از او از خدا بترسد».
                  گوينده اين سخن نه كسى از شاگردان او، بلكه فرستاده دستگاه خلافت؛ رجاء بن ابى ضحّاك است كه به عنوان گماشته مأمون به مدينه رفته است تا امام را زيرنظر گيرد و با خود به مرو برد. او در ادامه سخن خود مى گويد: «شب هنگام كه به بستر مى*رفت بسيار قرآن تلاوت مى*كرد، و چون بر آيه*اى كه در آن يادى از بهشت يا دوزخ بود مى گذشت مى گريست و از خداوند بهشت مى خواست و از آتش به او پناه مى*جست... چون ثلث آخر شب فرامى رسيد از بستر برمى*خاست و به تسبيح و تحميد و تهليل و استغفار مى*پرداخت. پس از آن مسواك مى*كرد و سپس به نماز شب مى ايستاد. او نماز جعفر طيّار را چهار ركعت به جاى مى*آورد و اين ركعتها را در شمار ركعت*هاى نماز شب مى*آورد».
                  امام براساس همين برداشت هماره با قرآن همدم بود و به گفته ابراهيم بن عباس حتى سخن او، پاسخهايى كه مى*داد و مثلهايى كه مى آورد همه برگرفته از قرآن بود و كتاب الهى را هر سه روز يك بار ختم مى*كرد.
                  او خود در اين باره فرمود: «اگر مى خواستم قرآن را در كمتر از سه روز ختم مى*كردم. امّا من به هر آيه*اى كه مى رسم در آن مى انديشم و در اين امر درنگ مى*نمايم كه درباره چه و به چه هنگام نازل شده و بدين سبب است كه آن را در سه روز ختم مى*كنم.»
                  هم بر اين اساس است كه امام هر برتريى را به تقوا مى*داند و حتى به ديگران نيز حق مى*دهد كه اگر بتوانند بيش از او از تقوا بهره مند شوند از او برتر باشند، چونان كه در پاسخ مردى كه سوگند ياد كرد او بهترين مردم است، فرمود: «اى مرد! سوگند مخور، برتر از من كسى است كه بيشتر تقواى خدا داشته و در برابر او فرمانبردارتر باشد. به خدا سوگند هنوز اين آيه نسخ نشده است كه برترين شما پرهيزگارترين شماست.»
                  همو در جايى ديگر نيز فرمود: «اى زيد، از خدا بترس كه آنچه بدان رسيده ايم تنها به كمك تقوا ميسّر شده است.»
                  او همين تقوا، خداترسى و فرمانبرى را معيار و نشان شيعه بودن نيز مى*خواند و به يكى مى گويد: «هر كدام از پيروان ما كه خدا را فرمان نبرد از ما نيست، و تو اگر از خدا فرمانبرى از ما خاندان هستى ».
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #10

                    # زهد و ساده زيستن


                    روشن است آن كه با خدا چنين پيوندى جانمايه دارد ديگر دل در پى جز او نمى*گذارد و جز اويى به ديده وى نيايد تا دلش از آن ياد كند. آن كه خدا را يافته و سراى لقاى او را مى شناسد سراى ناپايدار كنونى را جز باتلاقى نمى*داند كه هر چه به درونش نزديكتر شوى رهايى از آن دشوارتر و مرگ و نيستى حتمى*تر شود.
                    چنين است كه امام دنيا را سرايى آكنده از شرّ و بدى مى شمرد و از شرّ آن به خداوند پناه مى*برد و راه رهايى را «زهد و پارسايى» مى بيند و مى فرمايد: «به وسيله زهد و بى*رغبتى به دنيا نجات از شرّ دنيا را مى*جوييم».
                    محمّد بن عباد مى گويد: «رضا عليه*السّلام در تابستان بر حصير و در زمستان بر پلاس مى*نشست و جامه*هاى خشن بر تن مى*كرد و تنها هنگامى كه در جمع مردمان حضور مى*يافت جامه رسمى مردمان مى*پوشيد.»
                    يك بار سفيان ثورى او را ديد كه جامه*اى از خز بر تن كرده است. او را گفت: «اى پسر پيغمبر! چه خوب بود لباس پايينتر از اين مى پوشيدى !» فرمود: «دستت را پيش آر». پس دست او را به گريبان خود برد و او ديد كه در زير جامه بوريايى بيش نيست. آنگاه فرمود: «اى سفيان، آن جامه خز براى خلق و اين لباس ژنده براى حضرت حق است».
                    اباصلت هروى نيز درباره آن حضرت گويد: «او غذايى ساده و خوراكى اندك داشت». امام حتى زمانى كه رسماً وليعهد خلافت بود از همان زهد و پارسايى و ساده زيستى جدايى نداشت.
                    شكايتى كه يكى از كنيزان خانه از وضع رفاهى و معيشتى دارد گواه اين حقيقت است. آن كنيز كه زمانى در خانه مأمون، اندكى در خانه امام رضا عليه السّلام و پس از آن در خانه عبدالله بن عبّاس بوده است اين سه دوره را چنين ترسيم مى*كند:
                    «ما در سراى او (مأمون) در بهشتى از خوردنى و آشاميدنى و عطر و دينار بسيار بوديم پس از چندى مأمون مرا به رضا عليه السّلام بخشيد و چون به خانه او رفتم همه آن رفاه و خوشى را كه داشتم از دست دادم. در آن جا سرپرستى بر ما نظارت داشت كه ما را شب بيدار مى كرد و به نماز وا مى*داشت و اين از هر چيز براى ما سخت تر بود و من آرزو مى كردم از خانه او به جايى ديگر روم، تا آن كه مرا به عبدالله بن عبّاس بخشيد و چون به سراى او رفتم چنان بود كه گويا به بهشت درآمده*ام».

                    #برخورد با مردم
                    امام عليه السّلام در برخورد با مردمان چهره راستين اسلام را ترسيم مى*كرد، آن هم در عصرى كه جلال و شكوه پوشالين دستگاه خلافت از اين آيين، سيمايى ديگر ارائه مى*داشت.
                    نخستين نكته اين كه او ديگران را هم داراى ارزش انسانى مى*دانست و از اين ديدگاه با آنان برخورد مى كرد. ابراهيم بن عبّاس مى گويد: «هيچ نشنيدم و نديدم كسى برتر از ابوالحسن رضا عليه السّلام باشد. بر هيچ كس به سخن خويش بى مهرى و ستم روانداشت، سخن هيچ كس را نبريد، هيچ نيازمندى را بى پاسخ نگذاشت، پاى خود در حضور هيچ كس دراز نكرد، در پيش هيچ كس لم نداد، هرگز غلامان و وابستگان خويش را ناسزا نگفت، به گاه خنده قهقهه نزد، بر سفره غلامان و وابستگان خود مى*نشست، بسيار در پنهان صدقه مى داد و به ديگران كمك مى*كرد.»
                    او حتى در برخورد با غلامان و خادمان هرگز حاضر نبود كرامت انسانى آنان را ناديده بگيرد و چيزى از حقوق آنان فرو گذارد. او حتّى در ريزترين نكته ها اين كرامت را پاس مى*داشت.
                    ياسر خادم آن حضرت مى*گويد: امام رضا عليه*السّلام به ما فرمود: «اگر بر بالاى سر شما ايستادم و در حال غذا خوردن بوديد بلند نشويد تا غذا خوردن را به پايان بريد». گاه يكى از ما را مى خواست و چون به او مى گفتند در حال غذا خوردن است مى فرمود: «بگذاريد تا غذايش را بخورد.»(16)
                    او هيچ اندرز گونه*اى را كه با اصل كرامت انسان ناسازگار باشد نمى*پذيرفت و همچنان بسادگى و دورى از تكلّف در برخورد با ديگران ادامه مى*داد.
                    يكى از مردمان بلخ مى*گويد: «در سفر امام به خراسان همراه او بودم. روزى سفره غذايى طلبيد و همه خدمتكاران و غلامان را بر سر آن سفره گرد آورد. گفتم: جانم به فدايت، خوب بود براى اينها سفره اى جداگانه مى گستردى ! امام فرمود: «خاموش! كه خدا يكى است، پدر و مادر در همه ما يكى است و پاداش هر كس نيز به كردارهاى اوست.»
                    او هرگز از برآوردن نياز ديگران روى برنتافت و چونان كه شيوه اين خاندان و سرشت امامان است گشاده دستى و بزرگوارى را به غايت مى رساند، و البته از آن پرهيز داشت كه در برابر دادن چيزى به ديگران و برآوردن كارى براى آنان كرامت انسانى را از ايشان بستاند.
                    داستان آن مرد خراسانى مشهور است كه چون از در راه ماندگى خود سخن به ميان آورد و از امام كمكى خواست تا پس از رسيدن به شهر خود آن را از جانب ايشان صدقه دهد، به او فرمود تا بنشيند، و پس از آن كه اطرافيان رفتند به اندرون رفت و بى آن كه به آن خانه بازگردد دست از فراز در درآورد و مرد خراسانى را خواست و دويست دينار به او داد و فرمود: «اين دويست دينار را بگير و خرج راه كن و عوض آن از طرف من صدقه هم نده. بيرون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا». چون بيرون رفت يكى پرسيد: فدايت شوم، كرم و گشاده دستى شما بسيار است، اما چرا از آن مرد روى پوشانديد؟ فرمود: «از بيم آن كه مبادا خوارى حاجت خواستن را بدان سبب كه حاجت او برآورده ام در چهره اش ببينم. آيا نشنيدى سخن رسول خدا صلّى الله عليه و آله را كه فرمود: آن كه نيكى خود به مردم را بپوشاند كارش برابر هفتاد حج است.»
                    مردى چنين گشاده دست است كه چون يكى به او مى*گويد: مرا به اندازه مردانگى خويش عطا ده، در پاسخ مى*فرمايد: «اين در توانم نيست»، و آن گاه كه او مى گويد: مرا به اندازه مردانگى خودم عطا ده مى*فرمايد: «اين شدنى است».
                    همين امام است كه چون تمام دارايى خود را در روز عرفه با تهيدستان قسمت مى*كند و كسى مى*گويد: چه زيان بزرگى كردى! در پاسخ مى فرمايد: «اين زيان نيست، بلكه سود است. آنچه را به وسيله اش پاداش و بزرگوارى فراهم آورده*اى زيان مدان».
                    امام با آن همه گشاده دستى كه به جاى خود رواست ـهرگز اين صفت شايسته را برابرنهاده اسراف و تبذير و ريخت و پاش نمى داند و از كوچكترين كوتاهى در اين باره نمى گذرد، چونان كه به گفته خادم آن حضرت ياسر، روزى كه غلامان ميوه خورده و نيمخورده آنها را دور ريخته بودند برآشفته به آنان مى فرمايد: «سبحان الله! اگر از آن بى نيازيد كسانى هستند كه به آن نياز دارند؛ آن را به كسى بدهيد كه نيازمند است».
                    اين شخصيت متعادل است كه از سويى در برخورد با فروتران فروتنى مى كند و چون تنها مى شود فارغ از كارهاى رسمى و دولتى اطرافيان خود از كوچك و بزرگ را گرد مى آورد، با آنان سخن مى گويد، با آنان همدم مى شود، و حشمت از خويش فرومى نهد تا با او همدم شوند؛ و از سويى در برابر آن كه خود را در ظاهر پرشكوه خلافت آراسته است سربلند و سرافراز مى ايستد و چون از او مى شنود كه دوست دارد جامه خلافت را بر تن او كند در پاسخ مى فرمايد: «اگر خلافت از آن توست تو را حقّ آن نيست كه جامه اى را كه خدا بر تنت كرده است بر تن ديگران كنى و اگر خلافت از تو نيست روا نيست آنچه را از تو نباشد به من دهى ». امام در برابر او موضع خويش در برخورد با خويشتن و هم در برخورد با دنيا را چنين ترسيم مى*كند:
                    «به بندگى خدا افتخار مى*كنم،
                    ... با بى رغبتى به دنيا، رهايى از شرّ دنيا را مى جويم،
                    ... با دامن دركشيدن از حرامها نايل آمدن به سودهاى حقيقى را اميدوارم،
                    ... و با فروتنى در اين سراى، بلندى نزد خداوند را خواهانم».
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #11
                      شرايط فرهنگي و سياسي دوران امام رضا(ع)



                      آنچه در اين گفتار در صدد بيان آن هستيم، صرفاً اشارتي به موقعيت ويژه دوران امامت حضرت رضا(ع) است، همچنين تأكيد بر اين نكته است كه بدون شناخت شرايط و پديده*هاي فكري، سياسي و اجتماعي اين مقطع تاريخي، هرگز نمي*توان به اهميت و محتواي كار سترگ و بي*مانند آن حضرت پي برد. طبعاً پرداختن به اين محتوا و بحث از عناصر داخلي آن، خارج از رسالت اين مقاله است.


                      آنچه در اين گفتار در صدد بيان آن هستيم، صرفاً اشارتي به موقعيت ويژه دوران امامت حضرت رضا(ع) است، همچنين تأكيد بر اين نكته است كه بدون شناخت شرايط و پديده*هاي فكري، سياسي و اجتماعي اين مقطع تاريخي، هرگز نمي*توان به اهميت و محتواي كار سترگ و بي*مانند آن حضرت پي برد. طبعاً پرداختن به اين محتوا و بحث از عناصر داخلي آن، خارج از رسالت اين مقاله است.
                      ديرينه*شناسي و ريشه*يابي تاريخي پديده*ها، خصوصاً انديشه*هاي فلسفي و سياسي، نقش به*سزايي در فهم عميق و بازشناسي آنها دارد. بررسي*هاي تاريخي از دو جهت مي*تواند شايان توجه باشد:

                      ـ با شناسايي زمينه*هاي اجتماعي و جغرافياي فكري جامعه*اي كه انديشه*اي خاص در آن تولد يافته است، مي*توان در شناخت زواياي نهفته و ناخوانده آن انديشه، به فزوني، توفيق يافت.

                      چه بسا انديشه*ها يي كه يا خود بازتاب شرايط اجتماعي بوده*اند و يا حوادث اجتماعي در زايش، تحول و تطور آنها نقش اساسي داشته*اند؛ بنابراين بررسي شرايط عصري در تحليل انديشه*ها، خصوصاً در تحليل خطابات و گزاره*هاي فقهي و كلامي، ضرورتي است اجتناب*ناپذير.

                      تنها در پرتو چنين بررسي*هاي عصري مي*توان به «حجت»، به معناي معذّر و منجّز، دست يازيد. ما نمونه*هايي از تأثير مطالعات عصري را در حوزه استنباطات فقهي در نوشته*هاي ديگر آورده*ايم و درباره آن بحث كرده*ايم.

                      با بررسي تاريخي مثلاً قادر خواهيم بود آبشخور افكار كلامي را، كه گروه*ها و نحله*هاي موجود در زمان معصومان(ع) مطرح كرده*اند، تشخيص دهيم و بدانيم آيا موضع*گيري*ها و اظهارنظرهاي امامان معصوم(ع) ناظر به آن انديشه*هاي نو بوده است يا نه؟ و اگر چنين است به چه ميزان و به چه هدف؟

                      در اين راستا چه بسيار انديشه*هاي آميخته به ايهام و ابهام كه با كاوش*ها و كنكاش*هاي عصري، نقاب از رخ مي*درند و به حقيقت چهره مي*نمايانند.

                      ?ـ دليل ديگري، كه بر ضرورت اين بررسي*هاي تاريخي تأكيد مي*كند، زدودن زنگار تحريف*هايي است كه در گذار زمان چهره انديشه را دگرگون ساخته است.

                      بسيارند تفكرات تابناك و كميابي كه در بدو پيدايش، انديشه*اي نو و رهگشا بوده*اند و در سير تاريخ اما، دست*خوش تحريف*ها و تصحيف*هايي در فهم و نقل شده*اند؛ آن*سان كه چهره*اي كه از آن در اعصار پسين پيش روي آيندگان نهاده مي*شود با چهره آغازين آن، اختلاف گوهري دارد. بديهي است با تحريف انديشه، تصوير انديشمند نيز واژگون مي*گردد.

                      در تاريخ، انديشمنداني سترگ به كفر و الحاد متهم شده*اند. نمونه*هايي از اين دست را مي*توان در پاره*اي قضاوت*هاي موجود در علم رجال، خصوصاً در اتهام راويان به «ارتفاع» و «غلوّ»، جست*وجو كرد.

                      براي نمونه به يك مورد، به نقل از باني فلسفه متعاليه، صدرالحكما ملاصدراي شيرازي اشاره مي*كنم:

                      ملاصدرا در موارد متعدد به تفصيل از «تجسم اعمال» و صور برزخي ملكات سخن گفته است و با يادآوري اين نكته كه پيشتر «تجسم اعمال» را «تناسخ» مي*ناميده*اند، آن را نظريه*اي ريشه*دار و پرسابقه در مذاهب، اديان و فلسفه*هاي كهن دانسته و نتيجه مي*گيرد كه متهم كردن بزرگاني چون افلاطون و پيشينيان او نظير سقراط، فيثاغورث، آغاثاذيمون و انباذقلس به اعتقاد به تناسخ و حلول ارواح در اجسام ديگران، بي اساس است و ناشي از بي*توجهي به تطوّر تاريخي مفهوم «تناسخ» است.

                      آنچه كه امروزه به عنوان «تناسخ» در فلسفه و كلام رواج دارد، با مفهومي كه در گذشته از آن در نظر بوده كاملاً متفاوت است و در نتيجه بسياري از منازعات كلامي، موضوعيت خود را از دست مي*دهند. دستيابي به چنين نتيجه*اي صرفاً با ديرينه*شناسي گزاره*ها و مطالعات عصري ميسّر خواهد بود.

                      باري، ارزش بررسي*هاي تاريخي در حوزه علوم و معارف نه آن چنان در خفاست كه انكار شود و نه بيان آن چنان مختصر است كه شرحش در اين مقام درآيد؛ بنابراين در مقدمه سخن به همين اندك بسنده مي*كنيم و به موضوع اصلي، كه ضرورت مطالعه شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي عصر امام علي بن موسي الرضا(ع) است، مي*پردازيم.

                      شرايط فرهنگي و سياسي عصر حضرت رضا(ع)

                      اگر مطالعه شرايط عصر حضرت امام حسين(ع) فهم عميق و دقيقي را از نخستين نشانه*هاي جريان مسخ و نسخ انديشه ديني و انحراف جامعه اسلامي از خطّ اصيل دين و در نتيجه علل قيام خونين كربلا به دست مي*دهد و همين پايه مطالعات تحليلي اعصار پسين قرار مي*گيرد .

                      اگر بررسي عصر امام باقر و امام صادق(ع)، شناخت درستي از اولين جنبش*هاي نظام*مند فكري در قالب «نهضت علمي شيعه» ارايه مي*دهد، بررسي عصر حضرت رضا(ع) از نظر فرهنگي و سياسي، بروز تحولات اساسي در اين نهضت علمي را نشان خواهد داد.

                      عصر آن حضرت را بايد آغاز «تحول فكري مسلمانان و دوره آشنايي با معارف بيروني» ناميد. اگرچه «نهضت ترجمه» ديرسالي بود كه از دوران اموي شروع شده و در عصر عباسي به اوج رسيده بود، اما تا پيش از خلافت مأمون، ترجمه*ها، عمدتاً، به متون ساير حوزه*هاي غيرفلسفي مربوط بود .

                      از اين پس به دلايلي چند، از جمله نقش ويژه عنصر عقلاني در مذهب اعتزال، ترجمه متون منطقي و فلسفي در مركز توجه قرار گرفت.

                      معتزله، به عنوان نخستين گروه متكلماني كه در آغاز قرن دوم هجري در بصره ظهور يافته بودند، در اين دوران با راهيابي به مراكز قدرت، از نفوذ اجتماعي و اقتدار سياسي كم*نظيري برخوردار شدند، به*طوري كه علاوه بر مأمون، بسياري از شخصيت*هاي سياسي و صاحب*نفوذان درباري همچون يحي بن اكثم، يحي بن مبارك، ابوالهذيل علّاف و ابراهيم بن يسار از پيروان و نظريه*پردازان اين گروه بودند و به*شدت از آن دفاع مي*كردند. برخورداري عقل*گرايان معتزلي از قدرت سياسي، اين سود انكارناپذير را داشت كه راه را براي عرضه انديشه*هاي گونه*گون فلسفي و كلامي گشود و فضايي باز براي جولان آنها فراهم آورد؛ آن*سان كه در بازار انديشه آن روز، هر صاحب انديشه*اي متاع خود به هر قيمتي عرضه مي*داشت.

                      تشكيل بيت الحكمه در مركز امپراتوري اسلامي و گردآمدن انديشمندان، محققان و مترجمان در اين مركز علمي و دستيابي به مكتوبات و مسفورات دگرانديشان، فرصت و موقعيتي بي*سابقه براي تقابل و تعاطي آرا و افكار پديد آورد.

                      پس يكي از مهم*ترين ويژگي*هاي عصر رضوي(ع)، تنوع و تكثر ديني و معرفتي بود. در اين ميان رأس الجالوت يهودي، جاثليق مسيحي، نسطاس رومي، فرنبغ مجوسي، يزدانبخت مانوي و متكلماني چون عمران صابي و سليمان مروزي، هريك، با آخرين برگ برنده و تيغ برنده خود، از استدلال منطقي گرفته تا شبه استدلال مغالطه و مكابره و سفسطه به ميدان كارزار انظار آمدند.

                      بي ترديد تا آن زمان هيچ*گاه مباحثات و مناظرات علمي منظم، سازمان يافته، متنوع و پرحجمي بدان سان وجود نداشته است. به گزارش برخي مورخان، گذشته از جلسات گفت وگو كه گاه و بي*گاه ميان صاحبان افكار، به تناسب شرايط در مي*گرفت، به طور مرتب روزهاي سه*شنبه در هر هفته، بزرگاني از يهوديان، نصرانيان، زرتشتيان، زنادقه(ماديون)، ثنويه و...، يك روز كامل در مكاني مخصوص حاضر مي شدند و در حضور مأمون به بحث و مناظره مي*پرداختند.

                      برخورداري معتزله از قدرت سياسي، در كنار فوايدي كه بدان اشاره شد، آفاتي را نيز در پي داشت. گرچه خردگرايي معتزله، نوعي آزادانديشي و تمايل به تكثّر معرفتي را اقتضا داشت، تا بدان جا كه برخي مورخان اديان، آنان را نخستين فرقه ليبرال اسلام ناميده اند، اما افراط در عقل گرايي از يك سو و آميختگي با قدرت سياسي از سوي ديگر، بحران هاي اساسي را در حوزه دين و فرهنگ آفريد. شايد بتوان دوران حضور معتزله در حاكميت سياسي را نخستين تجربه اي دانست كه در آن به گونه*اي برجسته، الگوي نادرستي از درهم آميزي «قدرت» و «انديشه» به ظهور پيوست.

                      معتزليان كه در مواجهه با اديان و نحله هاي كلامي، آن همه تساهل و سماحت نشان مي دادند، در مواجهه با ظاهرگرايان و سنت طلبان افراطي، كه به «اهل حديث» مشهور بودند و در واقع مهم*ترين و اصلي ترين رقابت و تقابل فكري را با انديشه اعتزال داشتند، بس خشن و نابردبار رفتار مي*كردند تا بدان جا كه مأمون، امام «احمدبن حنبل»، پيشواي مكتب حنبلي، را به جرم انكار نظريه معتزله در حدوث و مخلوقيت قرآن، تازيانه زد و محبوس ساخت.

                      وجود دو جريان فكري افراطي، يكي خردگرايي معتزلي و ديگري ظاهرگرايي اهل حديث و روياروييِ دشمنانه آنان با هم، يكي ديگر از عوامل بحران ساز است كه اين عصر را اهميت و حساسيتي ويژه مي بخشد.

                      در عصر امام رضا(ع)، انديشه اصيل اسلامي، كه در مكتب اهل بيت(ع) ظهور يافته بود، با چالش هاي فكري و اعتقادي چندگانه در داخل حوزه اسلامي و خارج از آن روبه رو بود. اگر اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري، عصر ظهور نحله هاي كلامي و شكل گيري مباحث درون ديني و در نتيجه پيدايش نوعي تكثر ديني است، در عصر حضرت رضا(ع) علاوه بر تكثر، تنوع و تعميق اين مباحث، چالش هاي برون ديني و ظهور تكثر معرفتي بر آن افزوده شد. در چنين شرايطي امام(ع) مي بايست از يك سو شبهاتي را كه اصل انديشه ديني را مورد پرسش قرار مي داد پاسخ دهد و از اصالت و حقانيت آن دفاع كند و از سوي ديگر تعارضات درون حوزه تفكر ديني را حل كند.

                      عقل گرايي معتزله، به خودي خود، آنان را به تفكر عقلاني شيعه نزديك مي ساخت، اما شواهد نشان مي دهد كه اين گرايش معتزله، متأثر از انديشه هاي يوناني و برون ديني بود و در نتيجه، به دليل محروميت از يك الگوي تعادلي، مسير افراط را برگزيدند و چه بسا ناخواسته به نفي پاره اي از ظواهر و سنت هاي ديني پرداختند؛ خصوصاً اين كه در طرف مقابل، مناديان شناخته شده سنت، كه عَلَم مخالفت با خردگرايي را بر دوش مي كشيدند، افراطياني بودند كه به بهانه وحي، عقل را تعطيل مي كردند و همين كشمكش، فضاي فكري آن روز را به شدت دوقطبي و شكننده كرده بود.

                      حضرت رضا(ع) كوشيد در كشاكش دو جريان افراطي، با ايجاد موازنه ميان عقل و نقل و تبيين نحوه تعامل آن دو، «اعتدال و عقلانيت اسلام» را توأمان به اثبات برساند و به همين دليل بخش عمده اي از مباحثات و مناظرات آن حضرت در اين راستا انجام گرفته است.

                      نقش بي بديلي كه امام رضا(ع) در فرايند نهضت علمي شيعه، كه امامان معصوم(ع) بنيان*گذار و آغازگر آن بودند، ايفا نمود، تبيين علمي و عملي جايگاه عنصر عقلانيت در انديشه اسلامي ـ شيعي است. پرداختن به همين ضرورت را مي توان يكي از چند دليل اصلي برانگيزنده پذيرش ولايتعهدي از سوي آن حضرت برشمرد.

                      مناظره و گفت وگو با صاحبان افكار و پيروان اديان، شيوه و منشي بود كه امام(ع) از آغاز امامت و پيش از حضور در دربار مأمون در پيش گرفته بود و در كمال سماحت و شرح صدر و بدون نابردباري از هر نقد و شبهه اي در هر سطحي استقبال مي كرد و آن را پاسخ مي داد. ولايتعهدي اما فرصتي افزون را فراهم آورد.

                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #12
                        بررسي هاي تاريخي از اين دست كمكي است براي شناخت بُعدي از ابعاد شخصيت فكري و علمي حضرت رضا(ع) و نقش مهمي كه در تعديل انظار و كاستن از تنش هاي فكري و حفظ اصالت هاي ديني و صيانت عقلانيت اسلامي وتحكيم مباني عقيدتي و كلامي ايفا فرموده اند. رهبري در «دورانِ گذار» از پيچيدگي و دشواري ويژه و محال گونه اي برخوردار است.

                        به جرأت مي توان گفت اگر اداي شايسته و بي نقصِ اين وظيفه از سوي امام(ع) نبود، هدفي كه دشمنان در هدم بنيان دين در بيش از يك قرن پيش (در اواسط قرن اول) دنبال مي كردند و با قيام امام حسين(ع) ناكام مانده بود، در اين عصر به شكلي ديگر و البته با سهولت به فرجام مي*رسيد.

                        در آن عصر كه همه چيز براي ريشه كني دين و دين داران مهيا بود و هيزم ها، تعمّدي و طبيعي، از همه جا فراهم آمده و ماده آتش زا بر آن افزوده شده بود، فقط يك جرقه، حتي از نوع سياسي كه كم مؤونه ترين است، كافي بود كه آتش بر فرد و جامعه افكند و بنيان هاي دين و فرهنگ را بسوزاند.

                        با سيري در حيات فكري حضرت رضا(ع) و نهضت علمي اي كه آن حضرت آغازيد و امامان پسين آن را تداوم دادند، درمي يابيم كه درست آن زمان كه مغرب زمين در آتش جهل قرون وسطايي مي سوخت و لحظه به لحظه سير انحطاط فرهنگي را مي پيمود و حكمت كليسايي حاكميت جبارانه خود را بر هر حكمت و فكرت ديگري مي گسترد، در آن سوي مرزها، انديشه اسلامي با تبليغ و ترويج آزادي فكري نه تنها از انديشه هاي مخالف و معارض برنمي آشفت، بلكه با رويي گشاده و آغوشي گشوده هر اشكال و شبهه اي را پاسخ مي داد و منت طلاي ناب و پاك انديشه خود را به خاك و گِل جان ها مي برد و برتري خود را نه در حذف انديشه هاي مخالف، بلكه در مواجهه با آنها جست وجو مي كرد.

                        مطالعات تاريخي در عين حال اين واقعيت را نشان مي دهد كه مسلمانان و شيعيان گذشته*اي بس درخشان داشته اند و هرچه كه به صدر اول، كه زمان جوشش و زايش عقلانيت اسلامي است، نزديك تر مي شويم، آن را افتخارآميزتر و غرورآفرين تر مي يابيم؛ هرچند بعدها دو گروه، به ناحق، يكي اصالت هاي گذشته تاريخي را فراموش كرد و انديشه ناب اسلامي را در تنگ و تاريك ذهن خويش باز توليد كرد و چهره اي وارونه و سخت متظاهر از آن ارايه داد و ديگري، متأثر از تحولات مغرب زمين، ناقل بيماري هاي ناشي از سرخوردگي هاي علمي، فكري، فرهنگي و اجتماعي غربيان پس از رنسانس در سرزمين مسلمانان شد.

                        در حوزه اسلامي، اگر رنسانس و زايشي ضرورت دارد، كه دارد، در بازگشت به حقيقت و اصالت هاست، صد البته بازگشتي خردمندانه كه در آن تدبير و گره گشايي پديده*هاي عصري نهفته است.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • Khorsheed
                          Member
                          • Nov 2006
                          • 540

                          #13
                          kheili ahsant baraye information





                          { иooяiє kнояѕнєєδ™ ~

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #14
                            today is salgarde tavalode emam reza!
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • Khorsheed
                              Member
                              • Nov 2006
                              • 540

                              #15
                              medoonam





                              { иooяiє kнояѕнєєδ™ ~

                              Comment

                              Working...