آسيب شناسى جامعه دينى از منظر نهج البلاغه (قسمت اول)
بخشى از سخنان حضرت گوياى اين است كه وجود روابط ظالمانه در جامعه و همچنين تن دادن به ظلم، زمينه هلاكت و نيستى جامعه را فراهم مى كند. در روابط اجتماعى، ظلم حاكى از توزيع نامساوى و تقسيم ناعادلانه ارزش هاى مطلوب اجتماعى در بين گروه هاى جامعه است.
جوامع انسانى در طول تاريخ خود، همواره از انواع انحرافات و آسيب هاى اجتماعى رنج برده اند ليكن هر قدر به دوران جديد نزديك تر مى شويم، همان گونه كه بر حجم آسيب هاى اجتماعى تهديدكننده افزوده مى شود، بر ميزان تلاش ها و كوشش ها در جهت رفع ناهنجارى ها و ايجاد زمينه هاى مناسب براى عدم بازگشت به وضعيت هاى نامطلوب نيز بيش تر مى شود. خاستگاه بحث در زمينه اين تلاش و كوشش را مباحث آسيب شناسى تشكيل مى دهد. «آسيب شناسى» بحث و مطالعه درباره علل بيمارى و عوارض و علايم غيرعادى است كه در مباحث اجتماعى اختلال ها، بى نظمى ها و نابسامانى هاى اجتماعى را با سه هدف عمده زير بررسى مى كند:
1. مطالعه و شناخت آسيب ها و علل پيدايش آن;
2. پيش گيرى از وقوع انواع انحرافات در جامعه با هدف بهسازى محيط زندگى جمعى;
3. درمان انحرافات اجتماعى با به كارگيرى روش هاى علمى و استفاده از شيوه هاى مناسب.
بنابراين، مطالعات آسيب شناسى اجتماعى با هدف تشكيل و تأمين فرايندهاى سه گانه شناسايى، تشخيص و پيش گيرى يا درمان صورت مى گيرد كه برايند آن، ارائه پيشنهاد و راه حل هاى مناسب براى رفع آفات و آسيب هاى اجتماعى و دفع آسيب هاى محتمل است.
روش شناسى آسيب هاى اجتماعى
پيش از بررسى روش شناسى آسيب ها، لازم به ذكر است كه در اين مقال، به دليل وسعت بحث آسيب شناسى و عدم مجال كافى براى بررسى همه آن ها، آسيب ها در دو بخش عمده فرهنگى و سياسى بررسى مى شوند.
امراض و اختلالات اجتماعى و فرهنگى برخلاف امراض و اختلالات روانى و جسمانى، داراى تعاريف روشنى نيستند و از اين رو، ممكن است يك آفت و آسيب براى جامعه اى آسيب و براى جامعه اى ديگر، كاملاً عادى و بهنجار جلوه كند. درعين حال، وظيفه شناسايى و تشخيص آسيب هاى فرهنگى در جوامع دينى، از آن رو كه عناصر دينى با عناصر فرهنگى در آميخته اند و فرهنگ جامعه شكل دينى به خود گرفته، داراى محتوا و معيارهاى دينى است، تا حدى آسان به نظر مى رسد; چرا كه معيارها و ضوابط دينى برگرفته از قرآن و سنّت عمدتاً ثابت و لايتغيّر است، بر خلاف جوامع لائيك كه از چنين معيارهايى تهى است و همه چيز به محك عرف عام و تشخيص مردم سنجيده مى شود. بر اين اساس يكى از شيوه هاى بررسى آسيب هاى اجتماعى را مى توان قضاوت عرف مردم دانست كه به جوامعى اختصاص دارد كه از الهامات و رهنمودهاى دين فاصله گرفته اند.
شيوه ديگر عمدتاً بر فرديت و عقلانيت فردى تكيه دارد و در آن عقلانيت و ذهنيت فرد جايگزين ساير منابع شناختى مى گردد. از مشخصه هاى اين شيوه، فردگرايى و گرايش به ذهنيت و داورى شخصى است. اين جا نقطه عزيمت تكثرگرايى است كه خود به طور طبيعى، عامل ايجاد نوعى هرج و مرج در ساختار فرهنگى جامعه مى باشد و در نتيجه، بى ثباتى سياسى، اقتصادى، تربيتى و حتى دينى را به دنبال دارد.
دو شيوه يادشده بجز مواردى كه به حسن و قبح ذاتى و عقلى مربوطند ـ كه خود مؤيد شرع هستند ـ به دلايل متعدد كه در جاى خود قابل اثبات اند كارايى لازم و كافى را در بحث آسيب شناسى ندارند;1 بهره مندى شيوه ديگر كه اختصاص به جامعه دينى دارد و از دو شيوه ديگر متمايز است. از روش هاى منطقى صحيح و استدلال هاى عقلانى و همچنين استفاده از منابع دينى ـ از جمله قرآن و سنّت اهل بيت(عليهم السلام) ـ مى باشند.
از آن جا كه بحث اين مقاله بررسى آسيب شناسى و آسيب زدايى در جامعه دينى است و نهج البلاغه به عنوان يكى از منابع معتبر در مجموعه منابع دينى، عهده دار تحليل هاى عقلانى ـ اجتماعى و از جمله توجه به آفات و آسيب هاى زندگى اجتماعى مى باشد، لذا در اين زمينه، از اين كتاب شريف و گفتار گهربار امام على(عليه السلام)بهره بردارى شده، و به ويژه كه بخش اعظمى از گفتار حضرت در دورانى است كه مردم جامعه، حكومت دينى را تجربه كرده و آن حضرت حاكميت آن را به عهده دارد.
سنّت ها و قوانين حاكم بر جامعه و تاريخ از نگاه على(عليه السلام)
بررسى علل و عوامل انحراف و انحطاط جامعه دينى به طور اساسى مبتنى بر شناخت و بررسى مجموعه اى از مبانى و پيش فرض هايى است كه عمدتاً در جهان بينى دين قابل بازيافت است. نهج البلاغه در كنار قرآن كريم، يكى از محدود منابعى است كه به بسيارى از اين زيرشناخت ها و مبانى پرداخته و در اين جهت توانسته است روزنه اى عظيم به روى صاحبان انديشه باز نمايد كه از آن جمله است، بحث از قوانين و سنت هاى الهى كه بر حيات بشرى و تاريخ او حاكم است. قوانين و سنن جامعه شناختى مكتب اسلام كه مى توان آن را تحت عنوان سنّت هاى الهى در تدبير جوامع نام برد; زيرا براساس جهان بينى توحيدى، علاوه بر آفرينش موجودات، تدبير و سامان دهى آن ها نيز از سوى خداوند صورت مى گيرد. از اين رو، آن دسته از تدابير و سازمان دهى الهى كه هميشگى است، و روشى غيرقابل تبديل و تحويل دارد، به «سنة اللّه» معروف است كه در معناى وسيع آن، در برگيرنده همه موجودات از جمله انسان و زندگى فردى ـ اجتماعى اوست و بر هر موجودى در هر زمان و تحت هر شرايطى يك يا چند مورد از اين سنّت ها حكومت مى كند. داراى تقسيمات گوناگونى است. در اين رابطه بحث در دو بخش اجتماعى و تاريخى از نگاه على(عليه السلام)بررسى مى شود كه پيش از پرداختن به آن لازم است تا اشاره اى كوتاه به ويژگى هاى عمومى اين سنّت ها داشته باشيم.
شهيد محمدباقر صدر(رحمه الله) در كتاب سنت هاى تاريخ در قرآن سه ويژگى عمده سنّت هاى اجتماعى و تاريخى را به شرح زير بيان مى كند:2
1. اين سنّت ها منتسب به خداوندند; كه براساس آن، حتى روابط حاكم بر طبيعت، جامعه و تاريخ به عنوان تجلّى افعال الهى و نشانه ربوبيت و تدبير او در نظر گرفته مى شوند و از اين رو، انسان در صحنه طبيعت، جامعه و تاريخ نيز وابسته به خداست، اگرچه اين، به معناى حذف رابطه عليّت در بين پديده ها نيست.
2. سنّت هاى الهى قابل تحويل و تبديل نيستند;3 آن گاه كه قومى و امّتى بر اثر رفتار و كردار اختيارى خود، در مسير يك سنّت الهى قرار گيرد و پيامد سرنوشت خاصى در مورد ايشان حتميّت پيدا كند، امكان تغيير سرنوشت او محال است. البته امكان دارد كه قومى با شناخت و استفاده از سنّتى ديگر و قرار دادن خود در مسير آن، زمينه اجراى سنّت را از بين ببرد و يا از كارايى آن جلوگيرى نمايد و نيز ممكن است كه سنّتى داراى شرايطى باشد كه جريان آن تا تحقق شرايط ويژه اش به تأخير بيفتد.4
3. پذيرش قانونمندى روابط اجتماعى و حوادث تاريخى هيچ گونه ناسازگارى با مختاربودن انسان ندارد; چرا كه انسان با اختيار خود، زمينه اجراى سنّت هاى الهى را فراهم مى كند و خود را با انتخاب خويش، مشمول اين يا آن سنّت مى سازد.5
علاوه بر اين سه ويژگى دو مورد ديگر از اين ويژگى ها قابل تأمل اند.
يكى اين كه بسيارى از سنّت هاى الهى در مورد انسان، به جامعه و زندگى اجتماعى او مربوط بوده است; به اين صورت كه اگر بيش تر افراد يك جامعه اقدام به انجام عملى كردند، به گونه اى كه به عمل انسان ها عنوان كلّى صدق كند، در آن صورت، سنّت الهى همه را فرا مى گيرد6 و ديگرى اين كه سنن و قوانين اجتماعى، كه پس از صدق عنوان در مورد كل افراد اجرا مى شود، اختصاص به اين جهان دارد.7
اكنون پس از اشاره به اين ويژگى ها سنّت ها و قوانين حاكم بر جامعه را از نگاه على(عليه السلام) در نهج البلاغه مورد بررسى قرار مى دهيم:
الف. هدايت هميشگى در جامعه بشرى: على(عليه السلام) در نهج البلاغه به تبع قرآن حكيم، هدايت الهى را به طور مستمر، شامل حال انسان ها دانسته، مى فرمايد: «راستى كه اگر ديده بگشاييد، حقيقت در نگاهتان نشانده اند و اگر گوش فراداريد، حقايق لازم را در گوشتان فروخوانده اند و اگر هدايت را پذيرا باشيد، شما را ره نموده اند.»8
ب. آزمايش حتمى و دايمى: بشر به حكم ضرورت، در سرتاسر زندگى، از آغاز تا پايان، تحت آزمايش الهى است. از اين رو، تمام اعمال او محكى است براى سرنوشت ابدى او كه در بخش هاى گوناگون نهج البلاغه، مى توان ردّ آن را گرفت. نمونه اى از آن در نامه اى است كه حضرت به معاويه نوشته، در آن يادآورى مى كند: «بى گمان، خداى سبحان دنيا را مقدمه اى براى زندگى پس از آن قرار داده و آن را براى مردم بوته آزمونى خواسته است تا هر آن كه را نيكوكارتر است، بازشناسد... و ما در اين اين دنيا آمده ايم تا به آن آزمون شويم.»9
ج. جامعه سالم در گرو گذر از سختى ها و مشكلات: از مجموعه روايات و آيات، معلوم مى شود كه تحقق امر نهايى و دست يابى به كمالات مادى و معنوى در جامعه، تنها در سايه تلاش و گذر از سختى ها و مشكلات ميسّر است. على(عليه السلام) نيز در خطبه 88 بر اين حقيقت صحّه گذاشته، نيل به تعالى را در سايه تحمّل سختى ها مى داند. حضرت ضمن يادآورى اين حقيقت كه مهلت به ستمكاران و كوبيدن آن ها جز در سايه مهلت و در رفاه قراردادن آن ها نبوده است، مى فرمايند: «خداوند استخوان هاى شكسته هيچ امتى را پيش از گذراندن دوران سختى و فشار ترميم نكرده است.»10
د. اعمال ناپسند; عامل سقوط و هلاكت: از آن جا كه محتواى باطنى و روانى ملت ها ـ به طور عموم ـ مى تواند پايه ها و زيربناهاى اساسى تغييرات و حركات در طول تاريخ بشر باشد، نهج البلاغه زشت كارى ها را از جمله عوامل منع بركات الهى و در نهايت، سقوط و هلاكت امت ها برشمرده، به عنوان آسيبى جدّى براى جامعه به آن اشاره كرده است: از طنين فاجعه هايى كه بر امت هاى پيشين ـ به كيفر بدكارى ها و زشت كردارهاى آن ها ـ فرود آمد، دورى كنيد و در احوال نيك و بد، چگونگى آن ها را به ياد آوريد و از اين كه به چنان سرنوشتى دچار آييد، بهراسيد!11
بخشى از سخنان حضرت گوياى اين است كه وجود روابط ظالمانه در جامعه و همچنين تن دادن به ظلم، زمينه هلاكت و نيستى جامعه را فراهم مى كند. در روابط اجتماعى، ظلم حاكى از توزيع نامساوى و تقسيم ناعادلانه ارزش هاى مطلوب اجتماعى در بين گروه هاى جامعه است.
جوامع انسانى در طول تاريخ خود، همواره از انواع انحرافات و آسيب هاى اجتماعى رنج برده اند ليكن هر قدر به دوران جديد نزديك تر مى شويم، همان گونه كه بر حجم آسيب هاى اجتماعى تهديدكننده افزوده مى شود، بر ميزان تلاش ها و كوشش ها در جهت رفع ناهنجارى ها و ايجاد زمينه هاى مناسب براى عدم بازگشت به وضعيت هاى نامطلوب نيز بيش تر مى شود. خاستگاه بحث در زمينه اين تلاش و كوشش را مباحث آسيب شناسى تشكيل مى دهد. «آسيب شناسى» بحث و مطالعه درباره علل بيمارى و عوارض و علايم غيرعادى است كه در مباحث اجتماعى اختلال ها، بى نظمى ها و نابسامانى هاى اجتماعى را با سه هدف عمده زير بررسى مى كند:
1. مطالعه و شناخت آسيب ها و علل پيدايش آن;
2. پيش گيرى از وقوع انواع انحرافات در جامعه با هدف بهسازى محيط زندگى جمعى;
3. درمان انحرافات اجتماعى با به كارگيرى روش هاى علمى و استفاده از شيوه هاى مناسب.
بنابراين، مطالعات آسيب شناسى اجتماعى با هدف تشكيل و تأمين فرايندهاى سه گانه شناسايى، تشخيص و پيش گيرى يا درمان صورت مى گيرد كه برايند آن، ارائه پيشنهاد و راه حل هاى مناسب براى رفع آفات و آسيب هاى اجتماعى و دفع آسيب هاى محتمل است.
روش شناسى آسيب هاى اجتماعى
پيش از بررسى روش شناسى آسيب ها، لازم به ذكر است كه در اين مقال، به دليل وسعت بحث آسيب شناسى و عدم مجال كافى براى بررسى همه آن ها، آسيب ها در دو بخش عمده فرهنگى و سياسى بررسى مى شوند.
امراض و اختلالات اجتماعى و فرهنگى برخلاف امراض و اختلالات روانى و جسمانى، داراى تعاريف روشنى نيستند و از اين رو، ممكن است يك آفت و آسيب براى جامعه اى آسيب و براى جامعه اى ديگر، كاملاً عادى و بهنجار جلوه كند. درعين حال، وظيفه شناسايى و تشخيص آسيب هاى فرهنگى در جوامع دينى، از آن رو كه عناصر دينى با عناصر فرهنگى در آميخته اند و فرهنگ جامعه شكل دينى به خود گرفته، داراى محتوا و معيارهاى دينى است، تا حدى آسان به نظر مى رسد; چرا كه معيارها و ضوابط دينى برگرفته از قرآن و سنّت عمدتاً ثابت و لايتغيّر است، بر خلاف جوامع لائيك كه از چنين معيارهايى تهى است و همه چيز به محك عرف عام و تشخيص مردم سنجيده مى شود. بر اين اساس يكى از شيوه هاى بررسى آسيب هاى اجتماعى را مى توان قضاوت عرف مردم دانست كه به جوامعى اختصاص دارد كه از الهامات و رهنمودهاى دين فاصله گرفته اند.
شيوه ديگر عمدتاً بر فرديت و عقلانيت فردى تكيه دارد و در آن عقلانيت و ذهنيت فرد جايگزين ساير منابع شناختى مى گردد. از مشخصه هاى اين شيوه، فردگرايى و گرايش به ذهنيت و داورى شخصى است. اين جا نقطه عزيمت تكثرگرايى است كه خود به طور طبيعى، عامل ايجاد نوعى هرج و مرج در ساختار فرهنگى جامعه مى باشد و در نتيجه، بى ثباتى سياسى، اقتصادى، تربيتى و حتى دينى را به دنبال دارد.
دو شيوه يادشده بجز مواردى كه به حسن و قبح ذاتى و عقلى مربوطند ـ كه خود مؤيد شرع هستند ـ به دلايل متعدد كه در جاى خود قابل اثبات اند كارايى لازم و كافى را در بحث آسيب شناسى ندارند;1 بهره مندى شيوه ديگر كه اختصاص به جامعه دينى دارد و از دو شيوه ديگر متمايز است. از روش هاى منطقى صحيح و استدلال هاى عقلانى و همچنين استفاده از منابع دينى ـ از جمله قرآن و سنّت اهل بيت(عليهم السلام) ـ مى باشند.
از آن جا كه بحث اين مقاله بررسى آسيب شناسى و آسيب زدايى در جامعه دينى است و نهج البلاغه به عنوان يكى از منابع معتبر در مجموعه منابع دينى، عهده دار تحليل هاى عقلانى ـ اجتماعى و از جمله توجه به آفات و آسيب هاى زندگى اجتماعى مى باشد، لذا در اين زمينه، از اين كتاب شريف و گفتار گهربار امام على(عليه السلام)بهره بردارى شده، و به ويژه كه بخش اعظمى از گفتار حضرت در دورانى است كه مردم جامعه، حكومت دينى را تجربه كرده و آن حضرت حاكميت آن را به عهده دارد.
سنّت ها و قوانين حاكم بر جامعه و تاريخ از نگاه على(عليه السلام)
بررسى علل و عوامل انحراف و انحطاط جامعه دينى به طور اساسى مبتنى بر شناخت و بررسى مجموعه اى از مبانى و پيش فرض هايى است كه عمدتاً در جهان بينى دين قابل بازيافت است. نهج البلاغه در كنار قرآن كريم، يكى از محدود منابعى است كه به بسيارى از اين زيرشناخت ها و مبانى پرداخته و در اين جهت توانسته است روزنه اى عظيم به روى صاحبان انديشه باز نمايد كه از آن جمله است، بحث از قوانين و سنت هاى الهى كه بر حيات بشرى و تاريخ او حاكم است. قوانين و سنن جامعه شناختى مكتب اسلام كه مى توان آن را تحت عنوان سنّت هاى الهى در تدبير جوامع نام برد; زيرا براساس جهان بينى توحيدى، علاوه بر آفرينش موجودات، تدبير و سامان دهى آن ها نيز از سوى خداوند صورت مى گيرد. از اين رو، آن دسته از تدابير و سازمان دهى الهى كه هميشگى است، و روشى غيرقابل تبديل و تحويل دارد، به «سنة اللّه» معروف است كه در معناى وسيع آن، در برگيرنده همه موجودات از جمله انسان و زندگى فردى ـ اجتماعى اوست و بر هر موجودى در هر زمان و تحت هر شرايطى يك يا چند مورد از اين سنّت ها حكومت مى كند. داراى تقسيمات گوناگونى است. در اين رابطه بحث در دو بخش اجتماعى و تاريخى از نگاه على(عليه السلام)بررسى مى شود كه پيش از پرداختن به آن لازم است تا اشاره اى كوتاه به ويژگى هاى عمومى اين سنّت ها داشته باشيم.
شهيد محمدباقر صدر(رحمه الله) در كتاب سنت هاى تاريخ در قرآن سه ويژگى عمده سنّت هاى اجتماعى و تاريخى را به شرح زير بيان مى كند:2
1. اين سنّت ها منتسب به خداوندند; كه براساس آن، حتى روابط حاكم بر طبيعت، جامعه و تاريخ به عنوان تجلّى افعال الهى و نشانه ربوبيت و تدبير او در نظر گرفته مى شوند و از اين رو، انسان در صحنه طبيعت، جامعه و تاريخ نيز وابسته به خداست، اگرچه اين، به معناى حذف رابطه عليّت در بين پديده ها نيست.
2. سنّت هاى الهى قابل تحويل و تبديل نيستند;3 آن گاه كه قومى و امّتى بر اثر رفتار و كردار اختيارى خود، در مسير يك سنّت الهى قرار گيرد و پيامد سرنوشت خاصى در مورد ايشان حتميّت پيدا كند، امكان تغيير سرنوشت او محال است. البته امكان دارد كه قومى با شناخت و استفاده از سنّتى ديگر و قرار دادن خود در مسير آن، زمينه اجراى سنّت را از بين ببرد و يا از كارايى آن جلوگيرى نمايد و نيز ممكن است كه سنّتى داراى شرايطى باشد كه جريان آن تا تحقق شرايط ويژه اش به تأخير بيفتد.4
3. پذيرش قانونمندى روابط اجتماعى و حوادث تاريخى هيچ گونه ناسازگارى با مختاربودن انسان ندارد; چرا كه انسان با اختيار خود، زمينه اجراى سنّت هاى الهى را فراهم مى كند و خود را با انتخاب خويش، مشمول اين يا آن سنّت مى سازد.5
علاوه بر اين سه ويژگى دو مورد ديگر از اين ويژگى ها قابل تأمل اند.
يكى اين كه بسيارى از سنّت هاى الهى در مورد انسان، به جامعه و زندگى اجتماعى او مربوط بوده است; به اين صورت كه اگر بيش تر افراد يك جامعه اقدام به انجام عملى كردند، به گونه اى كه به عمل انسان ها عنوان كلّى صدق كند، در آن صورت، سنّت الهى همه را فرا مى گيرد6 و ديگرى اين كه سنن و قوانين اجتماعى، كه پس از صدق عنوان در مورد كل افراد اجرا مى شود، اختصاص به اين جهان دارد.7
اكنون پس از اشاره به اين ويژگى ها سنّت ها و قوانين حاكم بر جامعه را از نگاه على(عليه السلام) در نهج البلاغه مورد بررسى قرار مى دهيم:
الف. هدايت هميشگى در جامعه بشرى: على(عليه السلام) در نهج البلاغه به تبع قرآن حكيم، هدايت الهى را به طور مستمر، شامل حال انسان ها دانسته، مى فرمايد: «راستى كه اگر ديده بگشاييد، حقيقت در نگاهتان نشانده اند و اگر گوش فراداريد، حقايق لازم را در گوشتان فروخوانده اند و اگر هدايت را پذيرا باشيد، شما را ره نموده اند.»8
ب. آزمايش حتمى و دايمى: بشر به حكم ضرورت، در سرتاسر زندگى، از آغاز تا پايان، تحت آزمايش الهى است. از اين رو، تمام اعمال او محكى است براى سرنوشت ابدى او كه در بخش هاى گوناگون نهج البلاغه، مى توان ردّ آن را گرفت. نمونه اى از آن در نامه اى است كه حضرت به معاويه نوشته، در آن يادآورى مى كند: «بى گمان، خداى سبحان دنيا را مقدمه اى براى زندگى پس از آن قرار داده و آن را براى مردم بوته آزمونى خواسته است تا هر آن كه را نيكوكارتر است، بازشناسد... و ما در اين اين دنيا آمده ايم تا به آن آزمون شويم.»9
ج. جامعه سالم در گرو گذر از سختى ها و مشكلات: از مجموعه روايات و آيات، معلوم مى شود كه تحقق امر نهايى و دست يابى به كمالات مادى و معنوى در جامعه، تنها در سايه تلاش و گذر از سختى ها و مشكلات ميسّر است. على(عليه السلام) نيز در خطبه 88 بر اين حقيقت صحّه گذاشته، نيل به تعالى را در سايه تحمّل سختى ها مى داند. حضرت ضمن يادآورى اين حقيقت كه مهلت به ستمكاران و كوبيدن آن ها جز در سايه مهلت و در رفاه قراردادن آن ها نبوده است، مى فرمايند: «خداوند استخوان هاى شكسته هيچ امتى را پيش از گذراندن دوران سختى و فشار ترميم نكرده است.»10
د. اعمال ناپسند; عامل سقوط و هلاكت: از آن جا كه محتواى باطنى و روانى ملت ها ـ به طور عموم ـ مى تواند پايه ها و زيربناهاى اساسى تغييرات و حركات در طول تاريخ بشر باشد، نهج البلاغه زشت كارى ها را از جمله عوامل منع بركات الهى و در نهايت، سقوط و هلاكت امت ها برشمرده، به عنوان آسيبى جدّى براى جامعه به آن اشاره كرده است: از طنين فاجعه هايى كه بر امت هاى پيشين ـ به كيفر بدكارى ها و زشت كردارهاى آن ها ـ فرود آمد، دورى كنيد و در احوال نيك و بد، چگونگى آن ها را به ياد آوريد و از اين كه به چنان سرنوشتى دچار آييد، بهراسيد!11


Comment