نگاهى به پديده وحى
بيش تر انديشمندان مسلمان، بر ناشناختنى بودن ماهيّت وحى تأكيد مىورزند و براى نزديك شدن به آن، راهى جز بهره گيرى از معارف دينى نمى شناسند. با وجود اين، كم نبوده اند كسانى كه رويكردى عقلى ـ فلسفى را پيشه خود ساخته و يا در جستوجوى تبيينى علمى از اين پديده برآمده اند.
معناى لغوى
وحى در زبان عرب و نيز در قرآن كريم، داراى كاربردهاى گوناگونى است كه در نگاه آغازين با يكديگر متفاوت مى نمايد، اما لغت شناسان، عنصر مشترك اين معانى را «پيام سريع و نهانى» دانسته اند. 1 اين پيام شكل هاى گوناگونى به خود مى گيرد و در گفتار و نوشتار و اشاره با چشم و ابرو جلوه گر مى شود، چنان كه شاعر عرب مى گويد:
نظرت اليها نظرة فتحيّرت دقائق فكرى فى بديع صفاتها
فأوحى اليها الطّرف انى احبّها فاثّر ذاك الوحى فى وجناتها2
كاربردهاى گونان وحى در قرآن كريم
قرآن كريم بى آن كه از معناى اصلى واژه وحى چشم بپوشد و مفهوم تازه اى را جانشين آن سازد، افزون بر آنچه كه پيامبران دريافت مى دارند، امورى همچون غريزه حيوانى و وسوسه هاى شيطانى را نيز وحى مى نامد. در اينجا نمونه هايى از اين كاربرد را از نظر مى گذرانيم:
1. تدبير امور جهان
«فقضيهنّ سبع سموت فى يومين و اوحى فى كل سماء امرها»3 آن گاه آن ها را به صورت آسمان هاى هفت گانه در دو روز سامان بخشيد و در هر آسمانى امرش را وحى كرد. مفسران از اين آيه، تفسيرهاى گوناگونى به دست داده اند كه بر اساس يكى از آن ها، مقصود از «اوحى فى كل سماء امرها» اين است كه خداوند در هر يك از آسمان هاى هفت گانه، آنچه مقتضاى حكمتش بود آفريد4 و به تدبير امور آن پرداخت. در برخى از روايات، آنچه در اين آيه آمده، «وحى التقدير» نام گرفته است.5
2. هدايت غريزى
«و اوحى ربك الى النحل ان اتخذى من الجبال بيوتا و من الشجر و ممّا يعرشون»6 و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه از كوه ها و درختان و آنچه برمى افرازند [براى خود ]خانه بساز. شيخ مفيد با اشاره به اين كه مى توان هرگونه هدايت گرى پنهانى را وحى ناميد، كاربرد اين واژه براى زنبور عسل را از آن رو مى داند كه راهيابى غريزى هر حيوانى، ويژه خود او است و ديگران از چند و چون آن آگاهى ندارند.7
3. الهام در قلب
«و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليمّ»8 و به مادر موسى الهام كرديم كه او را شير بده و چون بر او بيمناك شدى، او را [در جعبه اى] به دريا بيفكن. بيش تر مفسرّان دراين نكته كه مادر موسى(عليه السلام)پيامبر نبوده است، با يكديگر هم آوايند،9 اما در تفسير وحى بر وى، راه هاى گوناگونى پيموده اند كه يكى از آن ها الهام در خواب يا بيدارى است.10
4. اشاره
«فخرج على قومه من المحراب فاوحى اليهم ان سبحّوا بكرة و عشياً»11[ زكريا] از محراب به نزد مؤمنين بيرون آمد و به آنان اشاره كرد كه بامدادان و شامگاهان [او را ]نيايش كنيد. وحى در اين آيه به معناى اشاره است; زيرا، پس از آن كه فرشتگان تولّد يحيى را به حضرت زكريا بشارت دادند، وى از خداوند آيه و نشانه اى درخواست نمود تا به كمك آن، حق را از باطل تشخيص دهد و بر وحيانى بودن اين بشارت اطمينان يابد. در پاسخ به اين درخواست، زبان او سه روز از سخن گفتن جز به ياد خدا باز ماند و ناچار با مردم به اشاره سخن مى راند،12 چنان كه در سوره آل عمران مى فرمايد: «نشانه تو اين است كه سه روز با مردم سخن نگويى مگر به اشاره، و پروردگارت را بسيار ياد كن و شامگاهان و بامدادان او را تسبيح گوى.»13
5. وسوسه شيطانى
«و كذلك جعلنا لكل نبى عدواً شياطين الانس و الجنّ يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غروراً»14 و بدين سان دشمنان براى هر پيامبر از شياطين انس و جنّ پديد آورديم، كه بعضى به بعضى ديگر سخنان آراسته ظاهر فريب، پيام و الهام مى دهند.
6. پيام الهى براى فرشتگان
اذ يوحى ربك الى الملائكة انّى معكم فثبتّوا الذين امنوا»15 چنين بود كه پروردگارت به فرشتگان وحى فرستاد كه من با شما هستم، مؤمنان را ثابت قدم بداريد.
7. سخن خدا با پيامبران
«انّا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده و اوحينا الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان»16 ما به تو وحى فرستاديم، همچنان كه به نوح و پيامبران بعد از او. نيز به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان نيز وحى فرستاديم.
وحى در قرآن كريم، بيش از همه در اين معنا به كار رفته و مقصود اصلى اين نوشتار نيز بررسى همين نوع است. در اين معناى رايج، ميان گونه هاى متفاوت سخن گفتن خدا با آدميان، تفاوتى نهاده نشده و همه به يك نام خوانده شده اند. اما در يكى از آيات قرآن (شورى: 51)، واژه وحى معناى كم دامنه ترى يافته و يكى از سه شيوه اى شمرده شده است كه خداوند در قالب آن با بندگان خويش سخن مى گويد. سخن بيش تر درباره اين آيه را به مباحث آينده وامى گذاريم.
امكان وحى17
براى كسانى كه خدا را با قدرت نامتناهى اش شناخته اند، پديده اى به نام وحى، محال و ناشدنى به شمار نمى آيد.18 به راستى چرا كسانى نتوانند از راهى به جز حس و عقل، به معارفى دست يابند و با نشانه هايى ترديدناپذير، بهره مندى خود از اين منبع سرشار را به ديگران بنمايانند؟
«اكان للناس عجباً ان اوحينا الى رجل منهم ان انذر الناس و بشّر الذين امنوا انّ لهم قدم صدق عند ربهم قال الكافرون انّ هذا لساحرٌ مبين»19 آيا براى مردمان شگفت آور است كه به مردى از ايشان وحى فرستاديم كه مردم را هشدار ده و مؤمنان را بشارت ده كه نزد پروردگارشان مقام و منزلتى راستين دارند و كافران گفتند اين جادوگرى آشكار است.
«اين كه مردم در انسانيّت مشترك هستند، منطقاً اين نتيجه را نمى دهد كه خدا نبايد به يك انسان مرحله خاصى از علم و حكمت و ايمان را عطا كند. و وقتى خداوند اين مرحله را عملاً به انسانى عطا فرمود، اين حادثه چندان عجيب و غيرعادّى نبود كه مردم شگفت زده شوند و كافران بگويند: اين چيزى مانند سحر است.»20
همسرى با انبيا برداشتند اوليا را همچو خود پنداشتند
گفته اينك ما بشر، ايشان بشر ما و ايشان بسته خوابيم و خور
اين ندانستند ايشان از عما هست فرقى در ميان بى منتها
هر دو گون زنبور خوردند از محل ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل21
ناتوانى از درك چگونگى دريافت وحى نيز نمى تواند بهانه اى براى انكار آن قرار گيرد. مگر نه اين است كه وحى، گونه اى از هدايت الهى است و ما نمونه اى فروتر از اين هدايت گرى را در موجودات ديگر نيز سراغ داريم؟ آيا علم تجربى به چگونگى راهيابى غريزى حيوانات پى برده است تا تجزيه و تحليل علمى پديده وحى را در سر بپروراند؟22
دليل نيازمندى به وحى
آدمى به گونه اى فطرى در پى سعادت خويش است و چرخ زندگى او به گرد محور كمال خواهى مى گردد. از سوى ديگر، ابزارى كه براى شناخت در اختيار همگان قرار گرفته، در پى ريزى برنامه اى همه جانبه براى زندگى اين جهان نيز ناكارآمد است، چه رسد به اين كه دورنماى زندگى آن جهانى را ترسيم نمايد. از اين رو، توجه به حكمت الهى ما را به منبعى ديگر از معرفت رهنمون مى كند كه در منابع دينى از آن با نام وحى ياد شده است.23
قرآن كريم با اشاره به اين دليل عقلى، باز شدن راه وحى را موجب بسته شدن در عذر مردمان مى داند و بر اين نكته مهر تأييد مى نهد كه اگر پيامبران الهى نبودند، مردم مى توانستند نارسايى حس و عقل را سبب گمراهى خود بخوانند و براى بى ايمانى خويش دليلى روشن فراهم نمايند: «رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل.»24 بيانى ديگر از دليل نيازمندى به وحى را در كلام شهيد مطهرى پى مى گيريم:
اعتقاد به وحى و نبوت، از نوعى بينش درباره جهان و انسان ناشى مى شود; يعنى اصل هدايت عامّه در سراسر هستى... خداوند متعال به حكم اين كه واجب الوجود بالذات است و واجب الوجود بالذات، واجب من جميع الجهات است، فيّاض على الاطلاق است و به هر نوعى از موجودات در حدّى كه براى آن موجود، ممكن و شايسته است، تفضّل و عنايت دارد و موجودات را در مسير كمالشان هدايت مى كند... از اين رو است كه قرآن واژه وحى را همچنان كه در مورد هدايت انسان به كار برده است، در مورد هدايت جمادات و نباتات و حيوانات به كار برده است... عالى ترين درجه وحى همان است كه به سلسله پيامبران مى شود.25
ماهيّت وحى
بيش تر انديشمندان مسلمان، بر ناشناختنى بودن ماهيّت وحى تأكيد مىورزند و براى نزديك شدن به آن، راهى جز بهره گيرى از معارف دينى نمى شناسند. با وجود اين، كم نبوده اند كسانى كه رويكردى عقلى ـ فلسفى را پيشه خود ساخته و يا در جستوجوى تبيينى علمى از اين پديده برآمده اند. در اين جا به چند ديدگاه در اين باره اشاره مى كنيم:
1. شگرد مصلحان براى هدايت جامعه26
به باور بسيارى از خردگرايان قرن هجدهم اروپا، همه رهبران دينى و به ويژه پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) فريب كارانى بيش نبوده اند كه ارتباط با منبع وحى را وسيله اى براى رسيدن به مقاصد خويش ساخته اند. هدف از به كارگيرى اين شگرد، گاه امرى پسنديده و مقدس بوده است; زيرا اين مصلحان نيك انديش، براى نجات جامعه از گرداب مشكلات و فسادهاى اخلاقى چاره اى جز اين نمى ديدند كه خود را پيام آور وحى آسمانى بخوانند.27
بيش تر انديشمندان مسلمان، بر ناشناختنى بودن ماهيّت وحى تأكيد مىورزند و براى نزديك شدن به آن، راهى جز بهره گيرى از معارف دينى نمى شناسند. با وجود اين، كم نبوده اند كسانى كه رويكردى عقلى ـ فلسفى را پيشه خود ساخته و يا در جستوجوى تبيينى علمى از اين پديده برآمده اند.
معناى لغوى
وحى در زبان عرب و نيز در قرآن كريم، داراى كاربردهاى گوناگونى است كه در نگاه آغازين با يكديگر متفاوت مى نمايد، اما لغت شناسان، عنصر مشترك اين معانى را «پيام سريع و نهانى» دانسته اند. 1 اين پيام شكل هاى گوناگونى به خود مى گيرد و در گفتار و نوشتار و اشاره با چشم و ابرو جلوه گر مى شود، چنان كه شاعر عرب مى گويد:
نظرت اليها نظرة فتحيّرت دقائق فكرى فى بديع صفاتها
فأوحى اليها الطّرف انى احبّها فاثّر ذاك الوحى فى وجناتها2
كاربردهاى گونان وحى در قرآن كريم
قرآن كريم بى آن كه از معناى اصلى واژه وحى چشم بپوشد و مفهوم تازه اى را جانشين آن سازد، افزون بر آنچه كه پيامبران دريافت مى دارند، امورى همچون غريزه حيوانى و وسوسه هاى شيطانى را نيز وحى مى نامد. در اينجا نمونه هايى از اين كاربرد را از نظر مى گذرانيم:
1. تدبير امور جهان
«فقضيهنّ سبع سموت فى يومين و اوحى فى كل سماء امرها»3 آن گاه آن ها را به صورت آسمان هاى هفت گانه در دو روز سامان بخشيد و در هر آسمانى امرش را وحى كرد. مفسران از اين آيه، تفسيرهاى گوناگونى به دست داده اند كه بر اساس يكى از آن ها، مقصود از «اوحى فى كل سماء امرها» اين است كه خداوند در هر يك از آسمان هاى هفت گانه، آنچه مقتضاى حكمتش بود آفريد4 و به تدبير امور آن پرداخت. در برخى از روايات، آنچه در اين آيه آمده، «وحى التقدير» نام گرفته است.5
2. هدايت غريزى
«و اوحى ربك الى النحل ان اتخذى من الجبال بيوتا و من الشجر و ممّا يعرشون»6 و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه از كوه ها و درختان و آنچه برمى افرازند [براى خود ]خانه بساز. شيخ مفيد با اشاره به اين كه مى توان هرگونه هدايت گرى پنهانى را وحى ناميد، كاربرد اين واژه براى زنبور عسل را از آن رو مى داند كه راهيابى غريزى هر حيوانى، ويژه خود او است و ديگران از چند و چون آن آگاهى ندارند.7
3. الهام در قلب
«و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليمّ»8 و به مادر موسى الهام كرديم كه او را شير بده و چون بر او بيمناك شدى، او را [در جعبه اى] به دريا بيفكن. بيش تر مفسرّان دراين نكته كه مادر موسى(عليه السلام)پيامبر نبوده است، با يكديگر هم آوايند،9 اما در تفسير وحى بر وى، راه هاى گوناگونى پيموده اند كه يكى از آن ها الهام در خواب يا بيدارى است.10
4. اشاره
«فخرج على قومه من المحراب فاوحى اليهم ان سبحّوا بكرة و عشياً»11[ زكريا] از محراب به نزد مؤمنين بيرون آمد و به آنان اشاره كرد كه بامدادان و شامگاهان [او را ]نيايش كنيد. وحى در اين آيه به معناى اشاره است; زيرا، پس از آن كه فرشتگان تولّد يحيى را به حضرت زكريا بشارت دادند، وى از خداوند آيه و نشانه اى درخواست نمود تا به كمك آن، حق را از باطل تشخيص دهد و بر وحيانى بودن اين بشارت اطمينان يابد. در پاسخ به اين درخواست، زبان او سه روز از سخن گفتن جز به ياد خدا باز ماند و ناچار با مردم به اشاره سخن مى راند،12 چنان كه در سوره آل عمران مى فرمايد: «نشانه تو اين است كه سه روز با مردم سخن نگويى مگر به اشاره، و پروردگارت را بسيار ياد كن و شامگاهان و بامدادان او را تسبيح گوى.»13
5. وسوسه شيطانى
«و كذلك جعلنا لكل نبى عدواً شياطين الانس و الجنّ يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غروراً»14 و بدين سان دشمنان براى هر پيامبر از شياطين انس و جنّ پديد آورديم، كه بعضى به بعضى ديگر سخنان آراسته ظاهر فريب، پيام و الهام مى دهند.
6. پيام الهى براى فرشتگان
اذ يوحى ربك الى الملائكة انّى معكم فثبتّوا الذين امنوا»15 چنين بود كه پروردگارت به فرشتگان وحى فرستاد كه من با شما هستم، مؤمنان را ثابت قدم بداريد.
7. سخن خدا با پيامبران
«انّا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده و اوحينا الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان»16 ما به تو وحى فرستاديم، همچنان كه به نوح و پيامبران بعد از او. نيز به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان نيز وحى فرستاديم.
وحى در قرآن كريم، بيش از همه در اين معنا به كار رفته و مقصود اصلى اين نوشتار نيز بررسى همين نوع است. در اين معناى رايج، ميان گونه هاى متفاوت سخن گفتن خدا با آدميان، تفاوتى نهاده نشده و همه به يك نام خوانده شده اند. اما در يكى از آيات قرآن (شورى: 51)، واژه وحى معناى كم دامنه ترى يافته و يكى از سه شيوه اى شمرده شده است كه خداوند در قالب آن با بندگان خويش سخن مى گويد. سخن بيش تر درباره اين آيه را به مباحث آينده وامى گذاريم.
امكان وحى17
براى كسانى كه خدا را با قدرت نامتناهى اش شناخته اند، پديده اى به نام وحى، محال و ناشدنى به شمار نمى آيد.18 به راستى چرا كسانى نتوانند از راهى به جز حس و عقل، به معارفى دست يابند و با نشانه هايى ترديدناپذير، بهره مندى خود از اين منبع سرشار را به ديگران بنمايانند؟
«اكان للناس عجباً ان اوحينا الى رجل منهم ان انذر الناس و بشّر الذين امنوا انّ لهم قدم صدق عند ربهم قال الكافرون انّ هذا لساحرٌ مبين»19 آيا براى مردمان شگفت آور است كه به مردى از ايشان وحى فرستاديم كه مردم را هشدار ده و مؤمنان را بشارت ده كه نزد پروردگارشان مقام و منزلتى راستين دارند و كافران گفتند اين جادوگرى آشكار است.
«اين كه مردم در انسانيّت مشترك هستند، منطقاً اين نتيجه را نمى دهد كه خدا نبايد به يك انسان مرحله خاصى از علم و حكمت و ايمان را عطا كند. و وقتى خداوند اين مرحله را عملاً به انسانى عطا فرمود، اين حادثه چندان عجيب و غيرعادّى نبود كه مردم شگفت زده شوند و كافران بگويند: اين چيزى مانند سحر است.»20
همسرى با انبيا برداشتند اوليا را همچو خود پنداشتند
گفته اينك ما بشر، ايشان بشر ما و ايشان بسته خوابيم و خور
اين ندانستند ايشان از عما هست فرقى در ميان بى منتها
هر دو گون زنبور خوردند از محل ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل21
ناتوانى از درك چگونگى دريافت وحى نيز نمى تواند بهانه اى براى انكار آن قرار گيرد. مگر نه اين است كه وحى، گونه اى از هدايت الهى است و ما نمونه اى فروتر از اين هدايت گرى را در موجودات ديگر نيز سراغ داريم؟ آيا علم تجربى به چگونگى راهيابى غريزى حيوانات پى برده است تا تجزيه و تحليل علمى پديده وحى را در سر بپروراند؟22
دليل نيازمندى به وحى
آدمى به گونه اى فطرى در پى سعادت خويش است و چرخ زندگى او به گرد محور كمال خواهى مى گردد. از سوى ديگر، ابزارى كه براى شناخت در اختيار همگان قرار گرفته، در پى ريزى برنامه اى همه جانبه براى زندگى اين جهان نيز ناكارآمد است، چه رسد به اين كه دورنماى زندگى آن جهانى را ترسيم نمايد. از اين رو، توجه به حكمت الهى ما را به منبعى ديگر از معرفت رهنمون مى كند كه در منابع دينى از آن با نام وحى ياد شده است.23
قرآن كريم با اشاره به اين دليل عقلى، باز شدن راه وحى را موجب بسته شدن در عذر مردمان مى داند و بر اين نكته مهر تأييد مى نهد كه اگر پيامبران الهى نبودند، مردم مى توانستند نارسايى حس و عقل را سبب گمراهى خود بخوانند و براى بى ايمانى خويش دليلى روشن فراهم نمايند: «رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل.»24 بيانى ديگر از دليل نيازمندى به وحى را در كلام شهيد مطهرى پى مى گيريم:
اعتقاد به وحى و نبوت، از نوعى بينش درباره جهان و انسان ناشى مى شود; يعنى اصل هدايت عامّه در سراسر هستى... خداوند متعال به حكم اين كه واجب الوجود بالذات است و واجب الوجود بالذات، واجب من جميع الجهات است، فيّاض على الاطلاق است و به هر نوعى از موجودات در حدّى كه براى آن موجود، ممكن و شايسته است، تفضّل و عنايت دارد و موجودات را در مسير كمالشان هدايت مى كند... از اين رو است كه قرآن واژه وحى را همچنان كه در مورد هدايت انسان به كار برده است، در مورد هدايت جمادات و نباتات و حيوانات به كار برده است... عالى ترين درجه وحى همان است كه به سلسله پيامبران مى شود.25
ماهيّت وحى
بيش تر انديشمندان مسلمان، بر ناشناختنى بودن ماهيّت وحى تأكيد مىورزند و براى نزديك شدن به آن، راهى جز بهره گيرى از معارف دينى نمى شناسند. با وجود اين، كم نبوده اند كسانى كه رويكردى عقلى ـ فلسفى را پيشه خود ساخته و يا در جستوجوى تبيينى علمى از اين پديده برآمده اند. در اين جا به چند ديدگاه در اين باره اشاره مى كنيم:
1. شگرد مصلحان براى هدايت جامعه26
به باور بسيارى از خردگرايان قرن هجدهم اروپا، همه رهبران دينى و به ويژه پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) فريب كارانى بيش نبوده اند كه ارتباط با منبع وحى را وسيله اى براى رسيدن به مقاصد خويش ساخته اند. هدف از به كارگيرى اين شگرد، گاه امرى پسنديده و مقدس بوده است; زيرا اين مصلحان نيك انديش، براى نجات جامعه از گرداب مشكلات و فسادهاى اخلاقى چاره اى جز اين نمى ديدند كه خود را پيام آور وحى آسمانى بخوانند.27


Comment