Saviour - what that means in different believes?

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Saviour - what that means in different believes?

    گونه‏شناسى انديشه موعود در اديان مختلف



    «منجى موعود» در معناى عامش، از خصايص انديشه بشرى است . تا آن‏جا كه مى‏نگريم، تقريبا قوم و مردمى را نمى‏بينيم كه به نوعى سر اين سودا نداشته باشند.در اين بررسى، نويسنده پس از طرح گونه‏هاى اصلى اين انديشه، تلقى‏هاى مختلف از موعود - به جز تلقى‏هاى اسلامى - را در اين گونه‏ها بازشناخته است .


    اشاره

    «منجى موعود» در معناى عامش، از خصايص انديشه بشرى است . تا آن‏جا كه مى‏نگريم، تقريبا قوم و مردمى را نمى‏بينيم كه به نوعى سر اين سودا نداشته باشند . اما نگاه مردمان به افق تاريخ از يكديگر متفاوت است، و به تبع، موعودشان گونه‏گون . پس دو كار بايد كرد: يكى اين‏كه موعود ملل و نحل را بازشناسيم، و ديگر آن كه گونه‏هاى اصلى اين باور را معلوم نماييم . در اين بررسى، نويسنده پس از طرح گونه‏هاى اصلى اين انديشه، تلقى‏هاى مختلف از موعود - به جز تلقى‏هاى اسلامى - را در اين گونه‏ها بازشناخته است . طرح تلقى‏هاى مختلف مسلمانان را از موعود و سنخ‏شناسى آنها به مجالى ديگر وانهاده‏ايم .

    گونه‏هاى اصلى انديشه موعود

    در نخستين نگاه، منجى موعود فرهنگ‏ها و اديان را به دو گونه اصلى مى‏يابيم، يكى موعود نجاتبخش جمعى، و ديگرى نجاتبخش مى‏انديشد . (1) اما موعود نجاتبخش جمعى خود به سه‏گونه تواند بود: مى‏تواند صرفا به نجات اجتماعى (رفاه، بهروزى و آزادى اجتماعى) نظر داشته باشد، يا اين‏كه نجات اين‏جهانى اجتماع را با نجات و رستگارى معنوى افرادش يك‏جا بخواهد، و يا اين كه در باب اجتماع ساكت‏بماند و فقط سوداى رستگارى افرادش را بپرورد . و ديگر باره، موعود نجاتبخش جمعى، يا به رونق و رفاه قوم و ملت‏خاصى راهبردار است، يا حاكميت عدل و امن را براى همه جهانيان وعده مى‏دهد . باز كه مى‏نگريم، انديشه موعود نجاتبخش جمعى يا رو به گذشته دارد و انتظار بازگشت كسى يا ضعيت‏سابقى را مى‏كشد، يا كه نويد آمدن شخصى يا اوضاعى را در آينده مى‏دهد كه از پيش سابقه ندارد، يا چيزى بر آن مى‏افزايد يا قالبى نو بدان مى‏بخشد يا، به گونه‏اى، تازگى در آن پديد مى‏آورد . و آن كه رو به گذشته دارد، گاه به آرمانشهر، (utopia) يا مدينه فاضله‏اى خردمدار مى‏انديشد، (utopianism) ، و گاه به بازبرپايى حكومت پادشاهان باستان، (ancient kingdom) يا عصر طلايى (golden age) اساطيرى فكر مى‏كند. و آن كه رو به آينده دارد، موعودش يا در پيوند با پايان جهان است، يا كه در هر مقطعى، چون هر هزاره‏اى، وعده آمدن كسى يا اوضاعى را مى‏دهد .، (millenarianism) در نگاهى ديگر، موعود مردمان گاهى شخصى و گاه وجودى غيرشخصى است . (2) فرهنگ‏ها و دين‏هاى داراى موعود شخصى، گاه براى او جنبه الوهى نيز قائلند، و گاه او را صرفا بشرى برجسته و ممتاز مى‏شمارند .

    شايد بتوان اين تنوع و تكثر را با ربط و پيوندها و مصاديقش در نمودارى مثل اين يك‏جا نمايش داد:

    گونه‏هاى انديشه موعود: - به لحاظ ماهيت - به لحاظ كاركرد

    به لحاظ ماهيت: - موعود شخصى - موعود غير شخصى

    موعود شخصى: - داراى جنبه الوهى (مثل «مسيح‏» براى مسيحيان يا «ميتريه‏» براى بوداييان مهايانه) - موعود بشرى صرف (مثل موعود اسلامى، در نگاه عام)

    به لحاظ كاركرد: - نجاتبخش فردى (همچون موعود بودايى مهايانه) - نجاتبخش جمعى

    موعود «نجاتبخش جمعى‏» را با لحاظهاى مختلف مى‏توان بازشناخت; چهار نمودار زير نمونه‏هايى از اين ملاحظات است:

    (1) به لحاظ كاركرد اجتماعى: - نجاتبخش صرفا اجتماعى (همچون موعود برخى اديان سرخپوستى و برخى اديان آفريقايى) - نجاتبخش معنوى و اجتماعى (همچون موعود اسلام شيعى) - نجاتبخش صرفا معنوى (همچون موعود مسيحيت و موعود آيين دائو)


    تفاوت موعود نجاتبخش صرفا معنوى با موعود نجاتبخش فردى را مى‏توان در اين دانست كه اولى وعده نجات همه را در روند تاريخ (يا چرخه زندگانى‏ها) مى‏دهد، و دومى به نجات و رستگارى مردمان (مثلا) در آخرين مرحله تاريخ مى‏انديشد، هرچند اين انديشه معمولا با نجات اجتماعى و دنيوى نيز همراه است .

    (2) به لحاظ كاركرد انحصارى يا فراگير: - موعود قوم‏مدار (همچون موعود يهوديت و صهيونيزم) - موعود جهانشمول (همچون موعود آيين‏هاى اسلام، هندو، بودا و) ...

    (3) به لحاظ آرمان: - رو به گذشته - رو به آينده

    رو به گذشته: - آرمانشهرگرا (همچون موعود افلاطون) - بهشت‏گرا (3) - باستان‏گرا (همچون موعود كنفوسيوس)

    رو به آينده: - موعود پايانى (همچون موعود اسلامى) - موعود مقطعى (همچون موعود زرتشتى)

    (4) به لحاظ كيهانشناختى: - داراى كاركرد كيهانى - بدون كاركرد كيهانى



    انديشه موعود نجاتبخش دراديان و فرهنگ‏ها
    پس از اين گونه‏شناسى كلى، معرفى مصاديق عينى منجى موعود در برخى از اديان و فرهنگ‏ها مى‏تواند روشنى‏بخش باشد:

    يهوديت

    در عهد قديم (يا به تعبير خود يهوديان، كتاب مقدس عبرانى) عنوان «مسيح‏» ، به معناى مسح شده خداوند، تداعى‏گر رهاننده‏اى رسالتمدار است . اين عنوان را بر سه گروه اطلاق كرده‏اند: نخست، پادشاهان اسرائيل، دوم كاهنان بزرگ، كه ايشان را نيز مسح شده مى‏شمردند، و بالاخره، برخى پادشاهان غيراسرائيلى، مثل كورش، كه معتقد بودند وى را خدا برگزيد و مسح كرد تا نقش رهاننده اسرائيليان را برعهده گيرد . (4)

    از آن پس، عنوان «مسيح‏» حكايتگر شخصيت‏بسيار پرجذبه‏اى بوده است كه بايد مى‏آمد تا پادشاهى اسرائيل را احيا كند .
    خصايص او در يهوديت عبارت‏اند از: پادشاهى مسح شده، دينمدارى عادل، پيامبر آخرالزمان، از نسل داوود; و اگر تعبير سفر پيدايش 49- 10 را كه مى‏گويد: «عصا از يهودا دور نخواهد شد و نه فرمانروايى از شيلو، و مر او را اطاعت امت‏ها خواهد بود» ، (5) همان نويد آمدن مسيح بدانيم، چنان‏كه برخى مفسران گفته‏اند، (6) صفت «فرمانرواى همه عالم‏» نيز بدان افزوده خواهد گشت . (7) اين عنوان در دوران اشغال رومى اهميت محورى يافت و مدعيان متعددى براى احرازش ظهور كردند . عيسى عليه السلام، به زعم يهود، يكى از اين مدعيان محسوب مى‏شود . درقرن اول پيش از ولادت عيسى عليه السلام نيز، بنا بر گزارش يوسيفوس مورخ، يهوداى جليلى ( the Judas Galilean) ، و در پى او تئوداس، (Theudas) رهبرى قيام عليه روميان را به دست گرفته بودند . پس از عيسى نيز اين روند تداوم يافت . نمونه ديگرش شمعون بن كوخبا (Simeon Bar Kokhba) بود كه عنوان «پسر خورشيد» را از عقيوا، (Akiva) ، مهم‏ترين مرجع دينى زمان خود، گرفت و در سال 132م . با حمايت وى اورشليم را تسخير كرد، ولى سرانجام به دست روميان به قتل رسيد . و نيز، در قرن 12م . در اروپاى مسيحى، كوهن سولومون قرائيمى (منسوب به قرائت‏كنندگان كتب عهد عتيق) ظهور كرد . در جهان اسلام نيز شخصى به نام شابتاى زوى، Shabbetai Zvi) ، 76- 1626) را گزارش مى‏كنند، كه در پى ملاقات با قديس ناتان، مدعى اين عنوان شد، ولى پس از دستگيرى در تركيه امروزى به اسلام گردن نهاد تا كشته نشود، و سرانجام در آن‏جا مرد . اما پيروان وى بر اين عقيده ماندند و جريان‏هايى را پديد آوردند .

    بنابر باور يهود، آن‏گاه كه مسيح بيايد، «پادشاهى خدا» بر زمين مستقر مى‏شود و همه ملت‏ها به اورشليم باز خواهند گشت . بدين‏سان يهوديت انتظارى قديمى و تاثيرگذار را تجربه مى‏كند . تاثير اين انتظار، هم در دين‏ورزى فردى، و هم در بعد اجتماعى آشكار است .

    در اين اواخر، جريانات پيشرو يهودى كمتر بر انديشه مسيح شخصى گردن مى‏نهند، و بيشتر بر آرمان ظهور عصر طلايى در آينده تاكيد مى‏ورزند . برخى محافل يهودى برپايى حكومت اسرائيل را به مثابه آغاز رهانندگى (به معناى فك رهن و بازخريد دين) از سوى مسيح مى‏دانند . از طرف ديگر، بسيارى از اسرائيلى‏هاى سكولار اصولا هر شكل از اميد به مسيح آينده را رد مى‏كنند . (

    در رده‏بندى موعودباورى يهود، شايد بايسته اين باشد كه آن را از گونه انديشه موعود نجاتبخش جمعى قوم‏مدار و رو به آينده‏اى بينگاريم كه بيشتر دغدغه بازگردانى سرورى و رونق دنياى مردمانش را دارد و كم‏تر به نجات و رستگارى معنوى، به ويژه از سنخ عرفانيش مى‏انديشد .

    مسيحيت

    انديشه موعود در مسيحيت‏به سه‏گونه نمودار گشته است: در يك پرده، همان انديشه موعود يهودى است كه در آن عيساى ناصرى نقش مسيح نجاتبخش را ايفا مى‏كند كه انتظار ديرپاى يهود را به سر مى‏آورد . و در پرده ديگر، با نويد رجعت عيسى به مثابه «داور جهان‏» در آخرالزمان، نمايشگر سنخ ديگرى از انديشه موعود است . و در پرده، يا بهتر بگوييم، چهره سوم، سخن از شخص ديگرى است كه خود عيسى مسيح وعده آمدنش را مى‏دهد، كسى كه چونان «تسلى‏دهنده‏» و «روح راستى‏» مى‏آيد و عيسى مسيح را جلالت مى‏بخشد و بر او شهادت مى‏دهد . مسيحيان اين را همان روح‏القدس مى‏دانند، و معتقدند كه اندك زمانى پس از مسيح ظهور كرد و همو هماره بر كليسا حكم رانده است . بر اين پايه، مسيحيت دربردارنده سه سنخ انديشه موعود و سه‏گونه منجى‏باورى است . درباب هر كدام از اين صور منجى‏باورى مسيحى سخن‏هايى براى گفتن هست:

    درباره گونه اول از انديشه منجى موعود در مسيحيت،
    كه با معرفى عيسى به عنوان مسيح موعود يهود رخ نمود، چند نكته بايسته تامل است: نخست اين‏كه، يهوديان كه خود صاحب اصلى اين وعده بودند، هرگز به آسانى به پذيرش اين ادعا تن ندادند . ايشان با مطرح ساختن اين‏كه «مسيح موعود» بايد از نسل داوود باشد، و با استناد به سرودها، (Psalms) كه امكان مسيح بودن مثل عيسى را نفى كرده است (9) و با تاكيد بر لزوم پادشاه بودن مسيح، كه عيسى آشكارا فاقد اين شرط بود، تحقق اين وعده را در عيسى نپذيرفتند . دوم اين‏كه، مسيح يهود «پسر خدا» نبود، ولى عيساى ناصرى را مسيحيت‏به مثابه پسر خدا و پروردگارى مجلل و داورى شاهانه معرفى مى‏كرد (انجيل يوحنا، 28: 8، 13: 3، 51: 1)، هرچند از خود وى درباره خويشتن جز دعوى «پسر انسان‏» بودن نرسيده است، كه آن را نيز در برخى تفاسير به معناى «آدمى زاد» فهم كرده‏اند (رساله به عبرانيان، 8- 6: 2 .) نكته سوم اين‏كه، اسلام در مقام دينى ابراهيمى كه قريب به شش قرن پس از مسيحيت آمد تا به طور گسترده‏اى مطرح گردد، با تاييد مسيح بودن عيسى (نساء، 171 و آل‏عمران، 45) و وعده رجعت او در آخرالزمان، مفهوم موعود مسيحى را با قدرى اصلاح پذيرفت . اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه به اين ترتيب انديشه موعود مسيحى در بخش وسيع‏ترى از جهان بسط يافت، هرچند اسلام موعود متفاوت و برجسته ديگرى را نيز براى خود برشناخت . نكته آخر اين‏كه، نجاتبخشى عيسى در عهد جديد نه با قيام اجتماعى و نه با برپايى حكومت، و نه حتى با تربيت معنوى مردمان تامين گرديد، بلكه با رنجى كه در مقام «بنده رنجكش‏» (10) به جان خريد، پشت مؤمنان به خويش را از بار گناه نخستين آسوده ساخت (اعمال رسولان، 32: 8 .) اين تلقى مسيحيان از منجى، مايه تمايز انديشه موعود مسيحى از ديگر جريان‏هاى منجى‏باور تواند بود .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    اما در باب پرده دوم و گونه ديگر انديشه موعود در مسيحيت،
    كه «رجعت‏» عيسى مسيح به عنوان «داور جهان‏» در آخرالزمان را وعده مى‏دهد، نيز چند نكته گفتنى است: نخست آن‏كه، در عهد جديد هرچند عيسى با رنجى كه به جاى بنى‏آدم برد و با مرگ محنت‏بار خويش به انتظار موعود نجاتبخش پايان داد، اما اين را نيز يادآور شده‏اند كه او دوباره برمى‏گردد تا مردم را به كمال خود برساند . آمدن «پسر خدا» در آخرالزمان را برخى فرازهاى عهد جديد تاكيد كرده‏اند (انجيل متى، 37: 24، 27: 24 و انجيل لوقا، 18: 18، 69: 18، 22: 18 و) . . . ، و در بعضى تفاسير به صراحت مى‏گويند كه همان عيسى است كه دوباره بازمى‏گردد تا «داور جهان‏» باشد . در برخى، گرچه بر رنج‏بردن و مرگ عيسى تاكيد مى‏كنند، اما گاه رستاخيز او را نيز وعده مى‏دهند (انجيل مرقس، 31: 8، 9: 9، 31: 9، 33: 10، 21: 14 و .) . . . نكته دوم اين‏كه، چنان كه ياد شد، موعود مسيحى در چهره «داور جهانى‏» رجعت مى‏كند، و اين شايد نجاتبخشى وى در آخرالزمان را به گونه‏اى متفاوت از ديگر دين‏ها و فرهنگ‏هاى منجى‏باور ترسيم كند، هرچند رهانندگى معنوى مسيح عهد جديد در طى دوران و در ساز و كار ايمان به او تحققى مدام دارد . و اما نكته سوم آن‏كه، عهد جديد از سياسى شمردن مسيح موعود برحذر است و توصيف سرودهاى شمعون را درباره او نمى‏پذيرد .

    چهره سوم موعود مسيحى چهره‏اى به كلى ديگر است
    . او آن مسيحى نيست كه امت موسى انتظارش را مى‏كشيدند و به باور امت عيسى همو بود كه آمد و هموست كه باز خواهد آمد، اين فرد ديگرى است كه عيسى مسيح وعده آمدنش را مى‏دهد، «تسلى‏دهنده‏» ديگرى است كه مسيح از خدا (پدر) براى امتش درخواست مى‏كند و خدا او را اعطا مى‏كند تا هميشه با ايشان باشد . او هدايتگر به همه راستى‏هاست (گويى با او فقدان مسيح جبران مى‏شود)، از خود چيزى نمى‏گويد، بلكه از مسيح خبر مى‏دهد و او از خدا (پدر .) جهان او را نمى‏بيند و نمى‏شناسد ولى مؤمنان به مسيح مى‏شناسندش .


    در اين باره در كتاب مقدس چنين مى‏يابيم:

    ليكن چون تسلى‏دهنده، كه او را از جانب پدر نزد شما مى‏فرستم آيد، يعنى روح راستى كه از پدر صادر مى‏گردد، او بر من شهادت خواهد داد و شما نيز شهادت خواهيد داد، زيرا كه از ابتدا با من بوده‏ايد . انجيل يوحنا، 16: 27

    و من از پدر سؤال مى‏كنم و تسلى‏دهنده‏اى ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما باشد . يعنى روح راستى كه جهان نمى‏تواند او را قبول كند زيرا كه او را نمى‏بيند و نمى‏شناسد، اما شما او را مى‏شناسيد زيرا كه با شما مى‏ماند و در شما خواهد بود . انجيل يوحنا، 14: 17

    و من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است زيرا اگر نروم تسلى‏دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم . و چون او آيد جهان را بر گناه و عدالت و داورى ملزم خواهد نمود . . . وليكن چون او، يعنى روح راستى آيد شما را به جميع راستى هدايت‏خواهد كرد، زيرا كه او از خود تكلم نمى‏كند، بلكه به آنچه شنيده است‏سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد . او مرا جلال خواهد داد، زيرا آنچه آن من است‏خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد . . . (11) انجيل يوحنا، 16: 8

    درباره اين چهره سوم از وعده مسيحى نيز نكاتى هست:

    يكم، تلقى مسيحيان از اين فرازهاست .
    مسيحيت هرگز به اين تن درنداد كه «تسلى‏دهنده‏» و «روح راستى‏» كه كتاب مقدس وعده آمدنش را داده كسى چون پيامبرى يا وصى پيامبرى باشد، بلكه مصداق اين وعده نزد ايشان همان «روح‏القدس‏» بوده است كه، به زعم ايشان، در فقدان مسيح خلا او را پر مى‏كند و كليسا را به همه راستى‏ها هدايت مى‏نمايد . آموزه «روح‏القدس‏» از همان قرن‏هاى اوليه مسيحى، و هم‏اكنون نيز، كاركرد بسيار مهمى در مسيحيت داشته و دارد .

    نكته دوم، به دريافت و استفاده مسلمين از فرازها و مفاهيم ياد شده مربوط مى‏شود .
    مسلمانان اينها را بشارت آمدن نبى خاتم صلى الله عليه و آله مى‏شمرده‏اند، و در اين دريافت‏بر شواهد لغت‏شناختى، (12) تاريخى و تفسيرى تكيه زده‏اند . (13) اين دعوى بحث‏هاى دامنه‏دارى را نيز برانگيخته است . ايشان سعى كرده‏اند مسيحيت را در تاويلش از كتاب مقدس، و به خاطر ادعاى چيزى كه در سنت اديان ابراهيمى سابقه‏اى برايش نمى‏توان يافت (يعنى آمدن روحى هدايتگر به جاى پيامبرى مرسل) به چالش بكشند .

    نكته سوم مربوط به برداشت‏يا استفاده شتابزده‏اى است كه گاهى از فرازهاى انجيل يوحنا در بشارت به آمدن «تسلى‏دهنده‏» و «روح راستى‏» مى‏كنند .
    برخى از سر كم‏حوصلگى با گذاردن فرازهاى ياد شده در كنار فرازهاى ديگر كتاب مقدس در باب «پسر انسان‏» و بشارت به ظهورش در آخرالزمان، همه را بر مهدى موعود (عج) منطبق مى‏سازند و بشارت و وعده منجى آخرالزمان تلقى مى‏كنند . (14) حال آن‏كه، با اندك زحمتى، كه معمولا درد دين‏داران از آن طفره مى‏روند، مى‏توان دريافت كه مفهوم «پسر انسان‏» و مفهوم «تسلى‏دهنده‏» در كتاب مقدس مسيحى دو مفهوم يكسره متفاوتند كه يكى بر خود مسيح و ديگرى بر كسى كه او بشارت آمدنش را مى‏دهد راهبردار است .

    بدين‏سان، موعود آخرالزمان مسيحى از دسته انديشه‏هاى موعود «صرفا اجتماعى‏» و حتى موعود نجاتبخش «معنوى - اجتماعى‏» به كنار مى‏رود و در زمره موعودهاى «صرفا معنوى‏» جاى مى‏گيرد . انديشه موعود رهاننده در مسيحيت هرچند با پايان جهان و واپسين داورى پيوند مى‏يابد، اما «هزاره‏گرا» ، (millenarian) نيز هست . هنوز هم بسيارى از مسيحيان آمدن مسيح را در راس هزاره‏ها انتظار مى‏كشند و براى آن تدارك مى‏بينند .

    موعود مسيحى موعودى «شخصى‏» ، (personal) اما داراى «جنبه الوهى‏» است . قضاوت در اين باره كه نجاتبخشى مسيح، «فردى‏» يا «جمعى‏» است قدرى دقت و تامل مى‏طلبد . در پرده اول انديشه موعود در مسيحيت، عيساى ناصرى بيشتر در هيئت نجاتبخشى «فردى‏» چهره مى‏نمايد . از يك سو، نه قيامى اجتماعى در كار است و نه از برپايى حكومتى يا رهايى امتى سخن مى‏رود، و از ديگر سو، محمل نجات رنجى است كه مسيح در مقام «بنده رنجكش‏» به جان مى‏خرد تا گناه نخستين بنى‏آدم را كفاره باشد، اما اين موهبت نصيب كسى مى‏شود كه به او و مقامش ايمان بياورد . نجاتى از اين سنخ بيشتر فردى است تا جمعى، چنان‏كه كسى با تهذيب و رياضت‏به روشنايى و بصيرت دست‏يابد، يا نقل حال كسى كه با دست زدن به دامن پيرى روشن‏ضمير راه خويش بازشناسد .

    فردى بودن اين‏گونه نجاتبخشى آن‏گاه آشكارتر مى‏شود كه به تداوم اين حادثه در طول تاريخ و در مورد هركس كه به وى ايمان بياورد توجه كنيم . سنت مسيحى بر اين باور است كه تنها با ايمان به مسيح و مقام اوست كه قيد گناه نخستين از پاى بشر باز مى‏شود و به ملكوت خدا راه مى‏يابد، و اين در هر زمان و براى هركس شدنى است .

    اما چهره دوم از موعودباورى مسيحى، كه رجعت مسيح به عنوان «داور جهان‏» و «پسر انسان‏» را نويد مى‏دهد تناسب بيشترى با نجاتبخشى «جمعى‏» دارد .

    موعود مسيحى را نمى‏توان موعودى «قوم‏مدار» شمرد . كاركرد او آشكارا «جهانشمول‏» و فراگير مى‏نمايد . به لحاظ آرمان نيز، هموارتر آن است كه وى را در زمره موعودهاى «رو به آينده‏» انگاشت . و بالاخره اين‏كه، به نظر نمى‏آيد در سنت مسيحى شواهدى آشكار بر «كاركرد كيهانى‏» موعود رهاننده بتوان يافت . آنچه مسيح به عنوان پسر انسان و داور جهان انجام مى‏دهد بيشتر دربرگيرنده حيات معنوى بنى‏آدم است .

    آيين هندو
    انديشه موعود در آيين هندو با شخصيت كلكى، (Kalki) يا كلكين، (Kalkin) شكل مى‏گيرد، و در عين حال به نحو استوارى با اصل «ادوار جهانى‏» و مفهوم كلى يوگه، (Kali Yuga) يا «عصر كلى‏» ، كه آخرين دوران از ادوار چهارگانه جهان هندوست، ربط پيدا مى‏كند . بنابر فكر هندويى، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشكيل مى‏شود . در چهارمين دوره، يعنى عصر كلى، سراسر جهان را ظلم و تاريكى فرامى‏گيرد، ناشايستگان بر جان و مال مردم مسلط مى‏شوند، و دروغ و دزدى و رشوه سايه سياه خويش را بر دنيا مى‏گستراند . در اين عصر، كه بنابر باورهاى هندويى ما اكنون در آن به سر مى‏بريم، فقط به يك چهارم درمه (دين يا نظم كيهانى) عمل مى‏شود، و سه چهارمش به فراموشى سپرده شده است . (15) در پايان چنين دوران سياهى، دهمين و آخرين تنزل (اوتاره) ويشنو، (Vishnu) ، كه كلكى يا كلكين نام دارد، سوار بر اسبى سفيد و با شمشيرى آخته و شهابگون، ظهور مى‏كند تا شرارت و ظلم را ريشه بركند و عدالت و فضيلت را برقرار سازد . اسب سفيد نماد قدرت و فراگيرى است (قدرت اسب و فراگيرى رنگ سفيد، كه همه رنگ‏ها را در خود دارد .) او يمه، (Yama) يا مرگ را درهم مى‏شكند و تار و مار مى‏سازد و بر همه قواى مخالف پيروز مى‏گردد . كلكى جنبه «الوهيت‏» نيز دارد; او مردى الوهى و به نوعى متحد با مقام بى‏انتهاى خداست . (16)

    اوصاف ياد شده براى كلكى در كتاب‏هاى مهم و مقدسى چون مهابهارته، (Mahabharata) و پورانه‏ها، (Puranas) آمده است . مهابهارته متعلق به قرن‏هاى 200 پ . م . تا 200م . است . اما پورانه‏ها محصول قرن‏هاى ششم تا هفدهم ميلادى است .

    كلكى در آيينه آيين‏ها و اعتقادات هندوان انعكاسى قوى دارد . تصاوير و تماثيل او با هيبت مردى سوار بر اسب سفيد و شمشيرى بركشيده در دست (و گاه با شمشيرى دو دم!) در جاى‏جاى نمادنگارى هندويى يافت مى‏شود . (17) در ويشنو پورانه آمده است كه او پسر برهمنى به نام ويشنويشس خواهد بود; در بهگوته پورانه مى‏گويد فرمانروايى وى عالمگير خواهد شد، و رسالتش احياى درمه، يا قانون و ناموس حقيقت و عدالت است .

    به اين‏سان، موعود هندو موعودى «شخصى‏» و داراى «جنبه الوهى‏» است . به لحاظ كاركرد، به «نجات جمع‏» مى‏انديشد و رسالتى «معنوى - اجتماعى‏» برعهده دارد . از اين لحاظ، و نيز به لحاظ ويژگى‏هاى ظاهرى و شخصيتى، شباهت عجيبى به موعود اسلامى (مهدى (عج)) نشان مى‏دهد . انديشه موعود منجى در آيين هندو به هيچ روى «قوم‏مدار» نيست، وبه‏رغم ظاهر نژادمدارانه دين هندويى، كاملا «جهانشمول‏» است . به‏لحاظ آرمان مى‏توان انديشه موعود هندويى را از آن جهت كه مى‏خواهد جهان را به روزگار پربهجت وبهشتى عصرزرين بازگرداند «روبه‏گذشته‏» خواند . تنزل (اوتاره) دهم ويشنو آخرين‏مرحله از مراحل يك چرخه جهانى محسوب مى‏شود و بدين‏سان در خط سيرى دايره‏وار نقش مى‏آفريند . از همين‏روست كه بايد آن را داراى «كاركرد كيهانى‏» سترگى دانست .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3
      آيين بودا
      انديشه منجى موعود در آيين بودا با مفهوم ميتريه، (maitreya) تبيين مى‏گردد . ميتريه واژه‏اى سنسكريت‏به معناى «مهربان‏» است . در الهيات بودايى او را بوداى پنجم، (1 و آخرين بودا از بودايان زمينى مى‏دانند، كه هنوز نيامده است، اما خواهد آمد تا همگان را نجات دهد . اورا درنمادنگارى بودايى به‏هيبت مردى دروضعيت نشسته آماده برخاستن نمايش مى‏دهند تا نمادى باشد از آمادگى وى براى قيام! از دو سنت‏يا مذهب اصلى بودايى، سنت مهايانه بيشتربه‏شخصيت وكاركرد ميتريه پرداخته‏است . هرچند درآموزه‏هاى فرقه تره‏واده (هينه‏يانه) نيز حضوردارد . (19) دركتاب مهاوستو، (Mahavastu) ، ازمتون مكتب مهاسنگيكه آيين بوداى هينه‏يانه، از ميتريه با نام اجيته، (Ajita) ، به‏معناى «پسر خورشيد» ياد كرده است . (20) اما در آيين بوداى تبتى به طور گسترده‏ترى به ميتريه توجه مى‏كنند .

      درباره زندگى و سرنوشت مقدر او به عنوان آخرين بودا اختلاف است . در «كانون پالى‏» ، منبع اصلى اطلاعات ما از آيين بوداى اوليه، اهميت چندانى به ميتريه نداده‏اند; تنها در يك سوره از اين مجموعه نام او را برده‏اند (سوره چكه وتى سيهه ناده .) اما از آثار غيركانونى (21) دو اثر به اين آموزه اختصاص يافته است .

      در مهاونسه، (Mahavansa) ، كه به تاريخ سرى‏لانكا مى‏پردازد، روزشمار حوادث مربوط به قيام ميتريه به وضوح گفته شده است: پس از آن‏كه شاكيه‏مونى به پرى‏نيروانه (نيروانه بزرگ) رسيد، جهان پاى به سراشيبى اجتماعى و كيهانشناختى نهاد; پنج‏هزار سال پس از آخرين بودا، آفتاب آموزه‏هاى بودايى افول مى‏كند، و طول عمر آدميان به ده سال فرومى‏كاهد . در اين زمان، چرخه وارو مى‏گردد: زندگى متحول مى‏شود، تا آن‏جا كه متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال مى‏رسد . با اين عمرهاى طولانى و زمينه مناسب براى تعاليم بودا، يك چكره‏ورتين، (cakravartin) يا «راهنما» خواهد آمد . او براى مردم رفاه و بهروزى مى‏آورد و آموزه‏هاى بودا را ترويج مى‏كند . آن‏گاه كه چنين فضايى بهشت‏گون فراهم آمد، ميتريه از آسمان توشيته، (Tushita) نزول مى‏كند، بودايى خويش را به كمال مى‏رساند، و درمه را به فرهيختگان مى‏آموزد . مهاكشيپه، (Mahakashyapa) ، از مريدان برجسته بودا، از خلسه‏اى كه پس از پرى‏نيروانه معلم خويش بدان فرو رفته بود بيرون مى‏آيد تا بار ديگر بودا را خدمت كند و آموزه‏هاى آن روشنى‏يافته را بشنود . (22)

      هنوز چنين ديدگاه هزاره‏گرايى نسبت‏به ميتريه در مناطق بودايى جنوب و جنوب شرقى آسيا رواج دارد . در شمال برمه مردم عقيده دارند بوداو، (Bodaw) ، از رهبران دينى معاصر، پادشاهى جهانى و همان بوداى آينده، يعنى ميتريه بوده است . درميان بوداييان آسيا فراوان پيش مى‏آمده كه رهبران و پايه‏گذاران جريان‏هاى دينى اجتماعى را همان ميتريه مى‏انگاشته‏اند . (23)

      از مكتب‏هاى بودايى مهايانه‏اى متاخر، گويا مكتب تنترى، (Thantric) كمتر به موضوع ميتريه علاقه نشان مى‏دهد، با اين حال به كلى بدان بى‏توجه نيست . از ميان مناطق بودايى، در چين و كره، اقبال نسبتا گسترده‏اى به ميتريه داشته‏اند . (24)

      بدين‏سان، منجى موعود بودايى، نجاتبخشى «فردى‏» است و اهداف اجتماعى، لااقل بالاصاله، مورد توجه او نيست . از اين روى شايد بتوان نجاتبخشى موعود بودايى را از نوع «صرفا معنوى‏» تلقى كرد . او موعودى شخصى و داراى خصايص «بشرى - الوهى‏» است . شايد بتوان رسالت او را «جهانشمول‏» دانست، زيرا شاهدى بر عنايت ويژه او به قوم و ملت‏خاصى نمى‏بينيم . نگاه بوداييان به موعود «رو به آينده‏» است، اما بازآفرينى و رواج آموزه‏هاى گذشته را نيز از نظر دور نمى‏دارد . تحقق انديشه موعود در آيين بودا فقط در پايان عالم نيست، از اين رو از زمره موعودهاى «صرفا پايانى‏» به كنار مى‏رود و مى‏توان آن را از مصاديق «هزاره‏گرايى‏» ، به معناى عامش، در حساب آورد . و بالاخره اين‏كه، به سختى مى‏توان «كاركرد كيهانى‏» خاصى را براى موعود بودايى برشناخت، هرچند نفى اين كاركرد از ميتريه، به‏مثابه آخرين راهنماى تاريخ يك دين شرقى، نيز چندان آسان نيست .



      آيين زرتشت و زرتشتى‏گرى

      گره خورده است . سوشينت از ريشه سو، (su) ، به معناى «سود رساننده‏» است . اين مفهوم، فى‏الجمله، اشاره به كسانى است كه به نوبت در راس هر هزاره از واپسين سه هزاره روزگار مى‏آيند تا پليدى را ريشه‏كن و جهان را نو كنند . مهم‏ترين ايشان آخرينشان است . اما اين آموزه پيچيدگى‏هايى نيز دارد . از اين رو، ابتدا بايد سير تحول و تكامل انديشه سوشينت را وارسيم .

      سوشينت ابتدا در گات‏ها، مهم‏ترين و اصيل‏ترين بخش اوستا
      ، به صيغه مفرد و به عنوان صفتى كه زرتشت‏خويش را بدان خوانده آمده است; آن‏جا كه او در مناجاتى با مزدا از او مى‏خواهد كه سوشينت را از سرنوشت‏خويش با خبر سازد (در اين‏جا زرتشت فت‏سوشينت را براى خودش به كار برده است .) در همان گات‏ها، از سوشينت‏به صيغه جمع، و همراه با مضامينى درباره اخبار از آينده، ياد مى‏كند .

      مثلا دريسنا، هات 34، بند13 مى‏گويد: «اى اهورا ! راهى كه به من نشان دادى راه آموزش سوشينت‏هاست، كه كار نيك در پرتو راستى و شادمانى به بار آورد» . (27) دراين‏جا و در ديگر جاهاى گات‏ها، مفهوم سوشينت صفتى است كه بر همه خيرانديشان و مصلحان گذشته و آينده قابل انطباق است . اما در كتاب‏هاى متاخر زرتشتى، زمزمه سوشينت‏هاى آينده، كه نوكننده جهانند و هنوز زاده نشده‏اند، آغاز مى‏شود . در يشت‏ها، در چندين فقره از استروت ارت، و دو كس ديگر كه پيش از او ظهور خواهند كرد، و همچنين از يارانشان ستايش مى‏كند . (2 در برخى از اين فقره‏ها، اشاراتى حاكى از جهانى بودن رسالت‏سوشينت مى‏يابيم: «از اين جهت، سوشينت است كه او به سراسر جهان سود خواهد بخشيد .» (29)

      در ونديداد به محل ولادت وى اشاره كرده و او را سوشينت پيروزگر خوانده است: «تا آن‏كه سوشينت پيروزگر از آب كيسانيه، در سمت مشرق، در جهات شرقيه متولد شود .» حتى از نام مادران سوشينت‏هاى سه‏گانه نيز در جايى ياد كرده‏اند . (30)

      و بالاخره، در همان يشت‏ها از آمدن استروت ارت يا سوشينت پيروزگر با قهرمانان اسطوره‏اى، فريدون، افراسياب و كيخسرو، خبر مى‏دهد . (31) همچنين براى او به نوعى كاركرد رهايى‏بخشى قائل شده است و از ياورانش به نيكى و بزرگى ياد مى‏كند . در همان‏جا، نويد شكست منش بد از منش خوب، دروغ از راست، گرسنگى و تشنگى به دست‏خرداد و امرداد، و هزيمت اهريمن و يارانش را سر مى‏دهد .

      انديشه منجى موعود در زرتشتى‏گرى از چنين سرچشمه‏هايى جريان يافته و اكنون به صورت آموزه‏اى مهم و پرشاخ و برگ درآمده است . در سنت متاخر زرتشتى، اين آموزه را به آخرت‏شناسى پيوند مى‏دهند، به گونه‏اى كه ظهور منجى با جريانات روز محشر و داورى، درهم آميخته است، گويا قيامت در همان زمان و در همين زمين برپا مى‏شود و حوادث آن جهان، همچون نوشدن عالم (فرشگرد)، را در پى خود مى‏آورد . (32) از سويى، با افزون دانستن تعداد رهانندگان، از يكى به سه نفر، آموزه سوشينت‏ها را با چرخه زمان و پايان دوران، سازوار يافته‏اند; به اين ترتيب كه حوادث روز رستاخيز را در پيوست‏با زمان و كاركرد سوشينت مى‏آورند . در كتاب بندهش، از متون دينى متاخر زرتشتيان، پس از ياد كردن اوضاع مردمان در هنگام ظهور سوشينت، مى‏گويد: «پس از آن سوشينت مردگان را برمى‏خيزاند . . . (33) » ، آن‏گاه به تفصيل به جريان روز داورى مى‏پردازد .

      بدين‏سان، انديشه منجى موعود در دين زرتشتى از رسته «موعود نجات‏بخش جمعى‏» است، زيرا از قيام عليه بدى، دروغ و كژى سخن مى‏راند و آينده‏اى را نويد مى‏دهد كه تمام مردمان يك‏جا به رهايى و آسايش مى‏رسند، نه چونان موعود بودايى مهايانه‏اى كه بيشتر به نجات هركس و رساندن او به مقام بودايى، در هر عصر و در پايان، نظر دارد .

      در جمله موعودهاى نجات‏بخش جمعى، موعود زرتشتى را نمى‏توان رهايشگرى «صرفا اجتماعى‏» شمرد، زيرا فارغ‏دل از معنويت مردم نيز نيست، اما معنويتى بيشتر اخلاقى، كه آن را نيز در سمت و سوى آسايش و امنيت اجتماعى مى‏خواهد .

      در نگاهى ديگر، انديشه موعود زرتشتى، همانند موعود اسلامى، هندويى، بودايى و مسيحى، انديشه‏اى «جهانشمول‏» است نه «قوم‏مدار» . برخاستن سوشينت از ايران و از تخمه زرتشت، با فراگيرى رسالت وى در تضاد نيست . همچنين به سختى مى‏توان ايران - محورى انديشه موعود زرتشتيان را دليل بر قوم‏مداريش گرفت; زيرا در متون ايشان مانند اين گفته كم نيست كه: «همه مردم گيتى همنشن (هم‏منش)، همگوشن (هم‏گويش)، و همكنش (هم‏كنش) شوند .» (34)

      شايد بتوان گفت، انديشه موعود رهاننده در آيين زرتشتى «رو به گذشته‏» دارد، و يكسره به زنده كردن گذشته‏اى پرنور و سرور مى‏انديشد، يعنى نخستين سه هزاره اول تاريخ، كه در آن اورمزد سلطنت مى‏كرد بى‏آن‏كه اهرمن در حكم او خللى آورد . (35)

      چه بسا گفته شود، اگر وعده زرتشتى‏گرى در سه‏هزاره آخر عالم سر مى‏رسد، و اگر، چنان‏كه سنت زرتشتيان مى‏گويد، در هر هزاره آخرين موعودى ظهور مى‏كند، پس موعودباورى زرتشتى را بايد در زمره انديشه‏هاى موعودى «رو به آينده‏» و «مقطعى‏» (از نوع «هزاره‏گرا») انگاشت; و باز، با توجه به اهميت پرده آخر اين ماجرا، موعود زرتشتيان را بايد در كنار «موعودهاى پايانى‏» اديان نشاند . اما اگر «رو به آينده‏» بودن موعود را به اين معنا بدانيم كه نويد اوضاع ديگرى جز آنچه در گذشته تاريخى يا اساطيرى رخ نموده است‏بدهد، يا لااقل آن آموزه‏ها يا حقايقى را كه در گذشته تعليم شده است تكميل كند، يا حتى تفسيرى ژرف‏تر از آن به دست دهد، در اين صورت كمتر موعودى را بدين‏نام و نشان خواهيم شناخت، و احتمالا موعود زرتشتى از آن جمله نخواهد بود .

      در آخرين نگاه، و در پرسشى ديگر، موعود زرتشتى را موعودى كاملا «شخصى‏» مى‏يابيم كه چونان مسيح نزد مسيحيان، و ميتريه نزد بوداييان مهايانه‏اى، از الوهيت‏بهره‏مند نيست، بلكه صرفا بشرى اسطوره‏اى از پشت زرتشت است كه تخمه‏اش معجزآسا پس از گذشت‏سه‏هزار سال در رحم مادرى باكره جاى مى‏گيرد تا به دنيا آيد، بجنگد و پيروز شود .

      گرچه گفتيم آخرين نگاه، اما اين را هم بايد افزود كه موعود زرتشتى از جمله موعودهاى داراى «كاركرد كيهانى‏» در شمار است; پيوند آن با پايان عالم، گواهى بسنده بر اين باور است . اما اين خصيصه قابل ملاحظه را نيز دارد كه به نوعى حلقه واسطه حوادث پايانى اين عالم با رويدادهاى نخستين آن سرا محسوب مى‏شود . گويى صحنه رستاخيز و داورى و صراط و بهشت و دوزخ را به همين جهان مى‏كشاند و در همين زمين برپا مى‏كند .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4

        آيين كنفوسيوس
        كنفوسيوس شعار بازگشت‏به عصر فرزانه - شاهان (36) باستان را سرلوحه انديشه‏هاى اصلاحى خويش قرار داده بود . برقرارى حكومتى همچون حكومت پادشاهان باستان و نظامى بر پايه قانون و حكمت، آرمان اصلى وى بود . كنفوسيوس به چيزى كه «هماهنگى بزرگ‏» (دادنگ) (37) مى‏خواندش فكر مى‏كرد . گويا بر اين باور بود كه زمانى چنين يگانگى و هماهنگى‏اى ميان آسمان و زمين و همه چيزها تحقق داشته است و مى‏توان باز هم چشم به راهش بود و براى تحقق دوباره‏اش كوشيد . در كتاب لى جى (كتاب آيين‏ها) در فصل لى‏يون (شكفتن آيين‏ها) به اوضاع زندگى در آن دوران آرامش اشاره مى‏كند .

        آن‏گاه كه دائو (راه) بزرگ را عمل مى‏كردند، يك روح بهروزى همگانى جهان را سرشار كرده بود . مردان مستعد و با هنر به مقام‏هاى رسمى برگزيده مى‏شدند . . . اين عصر هماهنگى بزرگ بود . (3

        اما آيا كنفوسيوس وعده آمدن چنين دوران فرهمندى را نيز داده، يا صرفا سر سودايش را داشته است؟ نگارنده اين سطور از چنين وعده‏اى بى‏خبر است و شاهدى بر آن نمى‏يابد . اما، چنان كه مى‏دانيم، آيين كنفوسيوس گرچه يك دين تمام‏عيار نبوده است، در كنار دو دين دائويى و بودايى، در حيات دينى مردم چين تا بدين زمان نقش ايفا كرده است . درهم‏آميختگى اين سه جريان چنان زياد است كه بازشناخت پيروان يكى از ديگرى را ناشدنى ساخته است; از همين روست كه هيچ آمار دقيقى از پيروان اين سه دين نمى‏توان يافت . (39) آيين‏هاى كنفوسيوس، دائو و بودا، هركدام در يكى از جنبه‏هاى دينى فرهنگى چين نقش بازى مى‏كنند . بنابراين، اگر بتوان در چين، رگه‏هايى از انديشه انتظار منجى موعود را بازشناخت، كه مى‏توان، چنين انديشه‏اى را نبايد در انحصار يكى از اين سه سنت گرفت . بى‏گمان ميتريه بودايى يا لى‏هونگ دائويى (40) خلا اميد به آينده را تنها براى پيروان آيين بودا و دائو پر نمى‏كرده‏اند . با چنين تداخل فرهنگى و دينى، هريك از اين موعودها همچون ستاره‏اى در تاريكى شب براى مردم چين، با هر صبغه فكرى و دينى كه باشند، نويدبخش آمدن روزگارى خوش بوده است . بدين‏سان، اگر پاسخ به سؤال از وجود انديشه موعود رهاننده در آيين كنفوسيوس، منفى باشد، اما موضوع منجى باورى مردم چين، و از جمله هواداران نگرش كنفوسيوسى، منتفى نيست .

        گونه‏شناسى انديشه منجى موعود آيين كنفوسيوس، به سبب همين درهم‏آميختگى دينى و فكرى نمى‏تواند به طور مستقل صورت گيرد; يا لااقل كم‏حاصل خواهد بود . از همين رو، اين كار را يك‏جا، پس از بررسى انديشه موعود در آيين دائو، انجام خواهيم داد .

        آيين دائو
        در بستر فرهنگى و دينى مردمان چين، آيين دائو در كنار آيين كنفوسيوس و ديگر مكاتب فكرى نقش آفريده است . اگر آيين كنفوسيوس عهده‏دار تبيين فلسفه سياسى و اخلاق اجتماعى چينيان باشد، آيين دائو بيان جهان‏بينى عرفانى آن مردم است . درآيين دائو، اما، رگه‏هاى روشن‏ترى از منجى باورى و انتظار موعود را مى‏توان برشناخت .

        لائو دزو، (41) بنيانگذار مكتب دائو (قرن ششم پ . م) . ، چنان كه از دگرگونى‏هاى لائودزو (42) برمى‏آيد، خويش را رهبرى نجاتبخش معرفى كرده است (43) كه اين را مى‏توان شاهدى بر وجود زمينه منجى‏باورى در انديشه چينى گرفت . البته ادعاى ظهور يك منجى در مقطعى از تاريخ، لزوما به معناى حضور انديشه «موعود» نيست، زيرا مى‏توان مدعى چنين ظهورى بود ولى انتظار آمدن موعود رهاننده ديگرى را در دل نپروراند; يا اينكه بنيانگذار آيين چه بسا خود را نجاتبخش مردمش بداند، اما هرگز وعده آمدن رهاننده‏اى چون خود يا «رجعت‏» خويش را ندهد . اما ردپاى موعودباورى در آيين دائو به همين جا ختم نمى‏شود .

        بر پايه متن Shang - ching hou - sheng tao chun ligh - chi (زندگى قديس آخرالزمان و پروردگار طريقت)، نوشته شانگ چينگ، در يك سال جن - چن، (44) يعنى بيست و نهمين سال از دوره شصت‏ساله، كه احتمالا 392 باشد، لى‏هونگ (45) ظهور خواهد كرد تا جهانى نو برپا كند كه در آن، برگزيدگان تحت‏حكومت «قديس آخرالزمان‏» بزيند . (46) اگر مراد از اين گفته را خوب دريافته باشيم، به يقين «قديس آخرالزمان‏» مصداق روشنى از نويد آمدن شخصى كمال يافته و كمال‏بخش است كه كمال معنوى و تعالى سياسى و اجتماعى را باهم فراگرد مى‏آورد .

        ماجراى موعودباورى در آيين دائو بعدها گسترش بيشترى يافت . درعصر خاندان تانگ (47) (905- 618 م) . انديشه منجى موعود به همراه رهبانيت توسعه يافت . (4 البته منجى‏باورى و آرمانشهرگرايى، كه در بسيارى موارد با هم جمع مى‏شوند، هردو خصيصه سياسى داشتند، اما به هر حال هيچ جريان سياسى‏اى نيست كه بدون بن‏مايه‏هاى فرهنگى پرقوت شكل بگيرد .

        شاهد ديگر بر موعود باورى عميق پيروان آيين دائو، ظهور و بروز جريان پيامبران دروغين و مدعيان نجاتگرى در تاريخ تحولات آن آيين است . الياده در دايرة‏المعارف دين از متنى نام مى‏برد كه به ماجراى اين مدعيان پرداخته است . (49) اينها همه حكايت از جدى بودن انديشه منجى‏باور چينيان است .

        اكنون اگر بخواهيم با لحاظ سه جريان فكرى و معنوى حاكم بر ذهن و دل چينى، يعنى آيين‏هاى كنفوسيوس، دائو و بودا، به گونه‏شناسى منجى‏باورى آن مردم بپردازيم، بايد گفت: موعود چينيان «نجات‏بخشى جمعى‏» است كه رهايش و كمال اجتماعى و معنوى را با هم نويد مى‏دهد . در اوصاف موعود چينى خصيصه «قوم‏مدارى‏» قابل تشخيص نيست، بلكه «جهان‏شمول‏» بودن رسالتش پذيرفتنى‏تر است . موعود چينى تحت‏تاثير سنت كنفوسيوسى «رو به گذشته‏» اى زرين دارد . چنان‏كه ياد شد، شعار كنفوسيوس بازگشت‏به نظم و نظام فرزانه - شاهان باستان بود، يعنى زمانى كه مردم، حكومت و جهان، همه با هم و نيز با دائو هماهنگ و متحد بودند . صد البته، اين خود وعده‏اى است كه در آينده تحقق مى‏يابد، اما از آن رو كه الگويش را پيشينيان ساخته‏اند، و اين شعار فقط نويد بازيافت همان الگو را مى‏دهد، در زمره موعودهاى «رو به گذشته‏» در مى‏آيد . و بالاخره اين كه موعود دائويى، چنان‏كه ظاهر است، ماهيتى «شخصى‏» دارد . لى‏هونگ كسى است كه مى‏آيد تا حكومت «قديس آخرالزمان‏» را برپا كند، و موعود چينيان اگر لى‏هونگ دائويى يا ميتريه بودايى باشد، كه اقتضاى غلبه فرهنگى و دينى اين دو نيز همين است، بايد در شمار موعودهاى «شخصى‏» درآيد .

        اشاره
        ژاپن نيز، همچون چين، فرهنگ و ديانتى چندگانه دارد . در اين جا دين شينتو و آيين بودا در هم آميخته و درون‏مايه آرمان‏ها، بيم‏ها و اميدهاى آن ملت را ساخته‏اند . ظهور مذاهب منجى‏باور از درون سنت‏هاى دينى عامه در آن سرزمين چيز غريبى نيست . در چند قرن اخير نيز كه تماس فرهنگى و اقتصادى با غرب، موجب تضعيف اعتبار و يكپارچگى دولت در ژاپن گرديد، شمارى از مذاهب منجى‏باور سربرآورده‏اند . مهم‏ترين آنها عبارت‏اند از: كورزوميكو (50) ، كه شخصى به نام كاواته بونجيرو (51) (1883- 1814م) پايه‏گزار آن بود، و نهضت تنريكيو (52) ، كه پرچم آن را ناكاياما ميكى (53) (1887- 1798م) . برافراشت . (54)

        يونان باستان
        در فرهنگ و انديشه يونان باستان نيز سخن از صلح و آرامش در پس جنگ‏ها و نويد حكومت جهانى مردى بوده است كه خواهد آمد تا بر همه بشريت فرمان براند . در 165 تا 168 پ . م . پيش‏گويان پيامبرسان يونانى (55) از «شاهزاده‏اى مقدس‏» سخن مى‏گويد كه بر همه جهان تا ابد حكم خواهد راند . و در جاى ديگر، پادشاهى را نويد مى‏دهد كه در مشرق قيام مى‏كند و صلح را براى همه بشريت‏به ارمغان مى‏آورد . (56)

        از ميزان فراگيرى و اقبال عمومى يونانيان باستان به اين پيش‏گويى و اين كه تا چه اندازه در حيات معنوى و اجتماعى آن مردم تاثير نهاده است آگاه نيستيم اما گمان بر اين است كه افشاى اين پيش‏گويى عجيب و اشتهارش با عنوان ياد شده، گواه بر وجود زمينه فكرى آماده‏اى براى پذيرش آن انديشه است . در اين تصوير، منجى آينده بشريت صاحب رسالتى «اجتماعى‏» ، «فراگير» احتمالا «رو به آينده‏» ، و نيز داراى ويژگى‏هاى «شخصى‏» ، و برخوردار از قداستى معنوى است . اما اين‏كه آيا «كاركردى كيهانى‏» هم دارد و با «پايان عالم‏» نيز پيوند مى‏خورد يا نه، معلوم نيست .

        اديان سرخپوستى
        شايد به سبب آشنايى نسبتا كوتاه‏مدت جهان با دنياى سرخ‏پوستان است كه آنچه از انديشه اين مردم درباب آينده بشر و انتظارشان مى‏دانيم از برخى داده‏هاى ناچيز درباره همين چند قرن اخير تجاوز نمى‏كند . در اين دوران، موعودباورى سرخ‏پوستان آمريكاى مركزى و جنوبى در پيوندى مستقيم با هجوم نظامى و فرهنگى غرب مسيحى به آن سرزمين است . اين انديشه بر بنيان خاطره‏اى خوش از پادشاهى قدرتمند و پرشكوه در زمان‏هاى قديم تكيه مى‏زند . انديشه منجى موعود در اين جوامع بيشتر در چهره نهضت‏هاى آزادى‏خواهانه بومى ظهور كرده است .

        سيزده سال پس از غلبه اسپانيا، نهضت‏بومى تا كوى انكوى (57) با هدف اخراج سفيدپوستان و بازگرداندن نظام گذشته اينكا (5 رخ داد . اين جريان بر محور عبادت هوآكاس (59) در واكنش نسبت‏به برترى يافتن خداى مسيحى بر خورشيد شكل گرفت . از ويژگى‏هاى اين نهضت، تاكيد بر نوعى تزكيه جادويى براى دستيابى به مقاصد آرمانى خويش است . علاوه بر اين، نثار هدايا را براى فزونى يافتن قدرت هوآكاس، كه در انتظار يا در تلاش براى بازگرداندن نظم سابق است، مؤثر مى‏شمرند . گرچه نهضت تا كوى انكوى ده سالى بيش دوام نياورد و مضمحل گشت، اما چراغ اميد به بازگشت نظام سابق را در دل آن مردم زنده داشت، هرچند اكنون در پرو و بوليوى چنين آرمانى را بايد فقط در حلقه‏هاى روشنفكرى رده متوسط سراغ گرفت .

        در ادبيات اخير سرخپوستى به چهره موعودوار ديگرى با نام اينكارى (60) برمى‏خوريم . او را به مثابه «پسر خورشيد» و «زنى وحشى‏» اسطوره‏پردازى و نمادگرى مى‏كنند . اما او يك‏خداى سرخپوستى نيست، بلكه خاطره‏اى كمرنگ ازپادشاهى باستانى است كه پس از ساليان دراز انتظار، زنده مى‏شود تا حقوق از دست رفته سرخپوستان را بازپس گيرد . (61)

        موعود منتظر سرخپوستان در اين چند قرن اخير، بيشتر به «نجات‏بخشى جمعى‏» و «صرفا اجتماعى‏» مى‏ماند كه به ازخواست‏حق مردمش مى‏انديشد، از اين رو مى‏توان او را «قوم‏مدار» انگاشت . آرمان او احياى پادشاهى‏اى باستانى و نظامى در گذشته است، كه بر پايه نظام اينكا استوار بوده است، و بدين‏سان در زمره موعودهاى «رو به گذشته باستانگرا» جاى مى‏گيرد . موعودهاى سرخپوستى ياد شده وجوداتى «شخصى‏» اند كه گاه چهره «الوهى‏» و گاه صورت انسانى «اساطيرى‏» دارند . اما «كاركرد كيهانى‏» و جهانشناختى ويژه‏اى براى ايشان سراغ نداريم .
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          اديان افريقايى
          اطلاع ما از موعودباورى اديان افريقايى محدود به «مسيح‏گرايى‏» (62) رواج يافته در همين يكى دو قرن اخير است . نهضت‏هاى جديد با چهره‏هايى كه «مسيح جديد» تلقى مى‏شدند شكل گرفتند . در جنوب زيمبابوه دو چهره از اهميت‏بيشترى برخوردارند: ماى كازا (63) و جان بابتيست، كه همان شونيوا است و او را به جان مسوو (64) نيز مى‏شناسند . در افريقاى جنوبى نيز عيسايه شبه سربرآورده است .

          برخى از اين نهضت‏ها، مثل نهضت مسوو، جنبه «پيامبرانه‏» دارند، كه گاه چهره‏اى مسيحايى نيز به شمار مى‏روند، بدان معنا كه سررسيد وعده‏اى از گذشته‏ها تلقى مى‏شوند كه نويد آمدن مسيحادمى را مى‏داده است . همچنين، در اين جريانات و پس‏زمينه اعتقادى آنها از «هزاره‏گرايى‏» نيز اثرى مى‏توان يافت . بيشتر اين نهضت‏ها نويد عصر آزادى و بهره‏مندى از فرصت و مجال زندگى و خودبسندگى را مى‏دهند . (65)

          چنان‏كه از اين داده‏ها برمى‏آيد موعود اين جريان‏ها بيشتر «نجات‏بخشى اجتماعى‏» و «قوم‏مدار» است، كه بر محور شخصى «مسيح‏وار» شكل مى‏گيرد، شخصى كه خواهد آمد تا آينده بهترى را براى مردمش به ارمغان آورد .

          اشاره آخر
          موعود اسلامى، و به ويژه موعود شيعى دوازده‏امامى، درميان موعودباورى اديان از ويژگى‏ها و جايگاه برجسته‏اى برخوردار است . گستردگى بحث از موعودباورى اسلامى و پيچيدگى خاص آن، كه معلول تنوع و پيچيدگى ديدگاه مذاهب اسلامى است، اقتضاى آن داشت تا بحث گونه‏شناسى موعودباورى اسلامى، و به ويژه انديشه منجى موعود در منابع و سنت‏شيعى دوازده امامى، با عنايت و گستردگى بيشترى انجام گيرد . نگارنده اين سطور اين بحث را با چنين رويكردى دنبال كرده است كه شايد در مجالى ديگر عرضه گردد .

          پى‏نوشت‏ها:
          1) اين مفهوم را بايد با مفاهيمى چون رستگارى، ,(Salvation) نجات، ,Save) و ... مقايسه كرد .
          2) اصطلاح امر غير شخصى، (impersonal) را در مطالعات فلسفى و دين‏پژوهانه، فراوان به كار مى‏برند . اين مفهوم اشاره به ماهيتى همچون قانون، قاعده، نفس هستى (در مقام اطلاقش) و مانند اينها دارد . خصيصه اين امور آن است كه ارتباط انسان با آنها به نحو تخاطب و رابطه فرد با فرد نيست، بلكه امورى عامند كه بايد آنها را شناخت و با آنها هماهنگ شد . برهمن هندوان، بوداى مطلق آيين بودايى مهايانه، دائو در آيين دائو، و خدا در مقام ذاتش، در اديان ابراهيمى، چنين امرى است . در برابر اين، وجود شخصى، . (personal) قرار دارد كه همچون فردى با صفات مشخص طرف مخاطبه و رابطه ما مى‏گردد، يعنى مى‏توان با او مناجات كرد، بدو عشق ورزيد، از جلال و جبروتش هراسيد، يا به لطف و عنايتش اميد بست .
          3) مراد از بهشت در اين‏جا، اوضاع اساطيرى ايده‏آلى است كه در برخى اديان تصوير مى‏شود;اوضاعى كه درآن، حقيقت‏به عيان در اختيار بشر است، هماهنگى انسان و طبيعت كامل است، غفلت از حقيقت رخ ننموده و . . .
          4) المسيح در: الاب جان كوربون، معجم الايمان المسيحى .
          5) كتاب مقدس، ترجمه انجمن كتاب مقدس
          6) شيلو در: مسترهاوكس، قاموس كتاب مقدس .
          7) البته تفسيرهاى ديگرى نيز از اين شيلو يا شيلون كرده‏اند . همان
          8. Messiah in: Lavinia and Dan Cohn - Sherbok: A Popular Dictionary of Judaism: Curzon: 1997 (Rivised Edition).
          9. Messianism in: Mircea Eliade The Encyclopedia of Religion.
          10. Suffering Servant
          11) كتاب مقدس، ترجمه انجمن كتاب مقدس
          12) اشاره‏ام به مبحث «پريكليتوس‏» ، يا «پاركليتوس‏» و «فارقليط‏» است . ر . ك . به: محمدصادق فخرالاسلام، انيس الاعلام، جلد5 .
          13) ر . ك . به: جعفر سبحانى، احمد; موعود انجيل .
          14) براى نمونه بنگريد به: مقاله مسيحيت در انتظار منجى بشريت، از على اميرى، از مجموعه مقالات دومين اجلاس دوسالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى (عج)، سازمان تبليغات اسلامى، 1379 .
          15) بنگريد به: ورنيكا ايونس، باجلان فرخى، اساطير هند، صص . 2- 41 و 26- 125 .
          16. Kalki in: The Rider Encyclopedia of Eastern Pilosophy and Religion, Rider Books, also poblished by Shambhala.
          17) نك . به: Merriam - Websters Encyclopedia of World Religions,p. 629
          1 در الهيات بودايى مهايانه‏اى چهار لايه الوهى قابل شناسايى است . در بالا، «بوداى مطلق‏» با دو جنبه شخصى و غيرشخصى قرار دارد، كه از آن با عنوان درمه‏كايه، (Darmak!ya) ياد مى‏كنند . در لايه پايين‏تر، پنج‏بوداى برتر جاى دارند، كه به منزله تجليات صفات بوداى مطلقند . مفهوم سم‏بگه كايه، (Sambhogak!ya) در الهيات مهايانه‏اى اشاره به اين وجودات ماورايى است . در مرتبه بعد، بودايان خاكى يا نرمانه‏كايه، (Narm!nak!ya) جاى دارند كه هركدام به نوعى وابسته به يكى از بودايان برتر است . اينان به نوبت در زمين تجلى كرده‏اند يا خواهند كرد . شاكيه مونى، (Sh!kyamuni) ، كه همان گتمه بوداى مشهور است، چهارمين از اينهاست، و ميتريه پس از او خواهد آمد . در پايين اين سلسله بدى ستوه، (Bodhisattava) هاى برترند كه آخرين مرحله نيروانه‏شان را به تاخير انداخته‏اند تا همه موجودات نجات يابند .(نك به: هانس ولفگانگ شومان، آيين بودا، ترجمه ع پاشايى، ص‏121)
          19. Maitreya in: The Rider Encyclopedia Eastern Pilosophy and Religion.
          20. Maitreya in: Micea Eliade, The Encyclopediaof Religioned.
          21) غيرمقدس يا غيررسمى
          22) آموزه «رجعت‏» در ادانى مثل مسيحيت، اسلام، زرتشتى‏گرى و آيين بودا، هركدام به نوعى مطرح است، كه خود مى‏تواند موضوع تحقيق مستقلى باشد .
          23. The Encyclopedia of Religion,v. 9, P. 136-8.
          24) همان
          25) آوردن عنوان «زرتشتى‏گرى‏» در كنار «آيين زرتشت‏» به اين سبب بوده است كه، در مطالعات جديد درباره دين زرتشتى، به درستى بر ايننظريه تاكيد دارند كه بايد ميان آنچه منسوب به شخص اشوزرتشت است‏با آنچه در تطورات و تحولات بعدى آيين شكل گرفته تمايز نهاد .
          26) در فرهنگ زرتشتى و ديگر منابع تلفظها و فارسى‏نوشت‏هاى گوناگونى براى اين واژه وجود دارد .
          27) گات‏ها، سروده‏هاى زرتشت: ترجمه موبد فيروز آذر گشسب، انتشارات فروهر .
          2 فروردين يشت، فقره 110 و 117 و 128 و 129
          29) فروردين يشت، فقره 129
          30) فروردين يشت، فقره 142 و 143
          31) اين آموزه را مى‏توان به عنوان شاهدى بر مفهوم «رجعت‏» در آيين زرتشت مطالعه كرد .
          32) در اين باره بنگريد به دينكرد و همچنين به بندهش (از متون زرتشتى قرن سوم هجرى .)
          33) اين فراز به دلالت كتاب سوشيانت‏يا سير انديشه ايرانيان درباره موعود آخرالزمان، ص‏109 يافت‏شد . آقاى على‏اصغر مصطفوى دراين اثر سير مطالب مربوط به منجى موعود در دين زرتشتى را در كتاب‏هاى مقدس و دينى زرتشتيان پى گرفته است .
          34) از جاماسب‏نامه، از متون دينى زرتشتى‏گرى; به نقل از كتاب سوشينت‏يا سير انديشه ايرانيان درباره موعود آخرالزمان، ص‏170
          35) بنگريد به: دوشن گيمن، دين ايران باستان، ترجمه رويا منجم، ص‏382 .
          36) شنگ وانگ، يا فرزانه شاهان، بنابر سنت چينى، پنج تن بودند كه در عصر باستان بر چين حكومت داشتند . بنا بر اين باور ايشان فرزانگى درون و شهريارى برون را با هم گرد آورده بودند .(جوجاى و وينبرگ جاى، تاريخ فلسفه چين، ترجمه ع پاشايى، ص‏9)
          37. Da Dong
          3 لى جى، كتاب چهارم، فصل 9 (به نقل از تاريخ فلسفه چين، ص‏44)
          39. A New Handbook of Living Religions; John R. Hinnells; p 370.
          40) بنگريد به مبحث آيين دائو و آيين بودا در همين نوشتار
          41) ,Lao Tzu يا لائوزه ;Lao zi بنگريد به: ع پاشايى، دائو راهى براى تفكر، ص‏13
          42. The Transformations of lao Tzu
          43. Mircea Eliade, The Encyclopedia of Religion, V. 14, P.310-320
          44. Jen - chen
          45. Li HuNG
          46. The Encyclopedia of Religion, v.
          47. T!ng
          48. The Encyclopedia of Religion, v. 14, P.310.
          49. Lao - Chun gin - sungchieh - ching in: The Encyclopedia of Religion, v.14.
          50. Kurozumiko
          51. Kawate Bunjiro
          52. Tenrikyo
          53. Nakayama Miki
          54. The Encyclopedia of Religion
          55. The Greek Sibylline Oracles
          56. Kalkin in: A Dictionary of Hinduism; Margaret and James Stutley.
          57. Taqui Oncoy
          58. Inca
          8 59. Huacas
          60. Inkarri
          61. The Encyclopedia of Religion, v. 13; p. 471
          اين آموزه به عنوان مصداقى از انديشه «رجعت‏» دراديان و فرهنگ‏ها قابل مطالعه است .
          62. Messianism
          63. Mai Chaza
          64. Johan Masowe
          65. The Encyclopedia of Religion; v. 1;p.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6
            نويسنده:روبرت مك نامارا

            آخرالزمان در راه است

            اينك زمان آن فرا رســيده ـ يا بهتر بگويم ـ حتي گذشــته اســت كه ايالات متحده از سياســت اتكا به ســلاح هاي اتمي به عنوان ابزار سياست خارجي ـ كه سياســت اين كشور در زمان جنگ ســرد بود ـ دست بــردارد . من سياســت كنوني ايالات متحــده در قبال ســلاح هاي اتمي را غيراخلاقي، غيرقانوني و به لحاظ نظامي غيرضروري و بسيار خطرناك ارزيابي مي كنم .


            زمانــي كه من وزيــر دفاع بــودم، فرماندة نيروي هوايي اســتراتژيك آمريكا يك خط تلفن شخصي در اختيار داشــت و هر جا كه مي رفــت آن را همراه خود مي برد و 24 ســاعت روز، هفــت روز هفته و 365 روز ســال، اين تلفن با او بود . تلفن فرماندة نيروي هوايي كه مقر وي در شهر » اوهاما « در » ايالت نبرسكا « واقع شده بود، با مركز فرماندهي دفاعي آمريكاي شمالي كه كيلومترها در زير كوهستان چيني در » ايالات كلورادو« قرار دارد، مرتبط بود و از آنجا نيز يك خط ارتباطي بين ايــن پايگاه و رئيس جمهور آمريــكا برقرار بود . رئيس جمهور نيز كدهاي فعال كنندة كلاهك هاي هسته اي را هميشــه در اختيار داشت . يك افســر ارتش آمريكا ايــن كدها را در يك كيف دســتي كه آن را » فوتبال« ناميده اند همه جا براي رئيس جمهور حمل مي كرد .
            اشاره :
            روبـرت مك نامـارا , وزير سـابق ايالات متحـدة امريكا در دولت » جـان اف كندي « و رئيس سـابق » بانك جهاني « ـ اكنون نگران اسـت و مي دانـد در چه وضعيـت خطرناكي قـرار گرفته ايـم . مشـاوره هاي او بـه دولت كندي در زمـان » بحران موشـكي كوبا « بود كه از فاجعـه اي اتمي جلوگيري كـرد . امروز او معتقد اسـت كه ايالات متحده ديگر نبايدبه سـلاح هاي اتمي به عنوان ابزار سياسـت خارجي متكي باشد؛ زيرا ابزاري غيراخلاقي، غيرقانوني و بي نهايت خطرناك است .
            مك نامارا مي گويد : اينك زمان آن فرا رســيده ـ يا بهتر بگويم ـ حتي گذشــته اســت كه ايالات متحده از سياســت اتكا به ســلاح هاي اتمي به عنوان ابزار سياست خارجي ـ كه سياســت اين كشور در زمان جنگ ســرد بود ـ دست بــردارد . من سياســت كنوني ايالات متحــده در قبال ســلاح هاي اتمي را غيراخلاقي، غيرقانوني و به لحاظ نظامي غيرضروري و بسيار خطرناك ارزيابي مي كنم . در حال حاضر خطر انفجار يا شليك ناخواسته و تصادفي يك كلاهك هسته اي بسيار زياد است، اما شاهد هستيم كه دولت بوش نه تنهــا قصد كاهش اين خطرات را ندارد بلكه بر سياست نگه داشــتن زرادخانة هسته اي ايالات متحده بــه عنوان نقطة اتكاي نيروي نظامي اين كشور تأكيد دارد . اين سياست در تضاد با اصول بين المللي ـ كه كشورها را از گســترش سلاح هاي اتم منع مي كند ـ قرار دارد . سياست اتمي آمريكا از زماني كه من وزير دفاع بودم تا كنون تفاوت چنداني نكرده است و تنها خطرناك تر و به لحاظ ديپلماتيــك مخرب تر است . تقريباًشده امروز ايــالات متحده 4500 كلاهــك هســته اي اســتراتژيك و تهاجمــي را بــه صــورت آماده بــاش در اختيــار دارد . ايــن تعــداد در روســيه به ســختي به 3800 عدد مي رسد . تعــداد كلاهك هاي هســته اي اســتراتژيك ارتش هاي بريتانيا، فرانسه و چين بسيار كمتر از اين مقدار اســت و به حــدود 200 تا 400 سلاح مي رســد . دولت هاي هسته اي در زرادخانة هر يك از اين دولت ها مي رســد . دولت هاي هسته اي جديد مانند پاكستان و هند هر يك كمتر از ??? سلاح اتمي دارند . كرة شمالي نيز ادعا مي كند كه سلاح هاي اتمي توليد كرده و آژانس هاي اطلاعاتي آمريكا تخمين مي زنند كه » پيونگ يانگ « مواد لازم براي توليد ? تا ? بمب اتمي را در اختيار دارد .

            قدرت تخريبي اين ســلاح ها چقدر است؟ قدرت تخريبي يك كلاهك هسته اي ايالات متحده 20 برابر بمب اتمي اســت كه در » هيروشــيما « انداخته شد . از
            8000 كلاهك هســته اي فعال و آمادة شليك آمريكا، 2000 كلاهك در حالــت آماده باش كامل قرار دارد و 15 دقيقه پس از اعلام هشــدار، شــليك خواهند شد.طرز استفاده از اين كلاهك به چه صورت است؟ دولت ايــالات متحده هيچ گاه در زمــان وزارت من يا بعد از آن اعلام نكرده اســت كه » شروع كنندة جنگ اتمي« نخواهند بود . كشور ما هميشــه آماده بود تا هر زماني كه احســاس خطر كند، آغازكنندة اســتفاده از ســلاح اتمي عليه هر دشــمن اتمي و يا غيراتمي باشــد و اين تصميم بــر عهده يك نفر، يعني رئيس جمهور ايالات متحدة آمريكاســت . در طي ده ها ســال، نيروي اتمي آمريكا كاملاً آماده بوده است كه با اولين حملة اتمي ياغيراتمي از سوي يك مهاجم، ضربات مهلكي را بر اين دشــمن وارد آورد . اين سياست آمريكا بوده و تا زماني كــه ما يك دشــمن متخاصم بالقوه اتمــي داريم و به عنوان نيروي بازدارندة اتمي، ادامه خواهد داشت .
            زمانــي كه من وزيــر دفاع بــودم، فرماندة نيروي هوايي اســتراتژيك آمريكا يك خط تلفن شخصي در اختيار داشــت و هر جا كه مي رفــت آن را همراه خود مي برد و 24 ســاعت روز، هفــت روز هفته و 365 روز ســال، اين تلفن با او بود . تلفن فرماندة نيروي هوايي كه مقر وي در شهر » اوهاما « در » ايالت نبرسكا « واقع شده بود، با مركز فرماندهي دفاعي آمريكاي شمالي كه كيلومترها در زير كوهستان چيني در » ايالات كلورادو« قرار دارد، مرتبط بود و از آنجا نيز يك خط ارتباطي بين ايــن پايگاه و رئيس جمهور آمريــكا برقرار بود . رئيس جمهور نيز كدهاي فعال كنندة كلاهك هاي هسته اي را هميشــه در اختيار داشت . يك افســر ارتش آمريكا ايــن كدها را در يك كيفد ســتي كه آن را » فوتبال« ناميده اند همه جا براي رئيس جمهور حمل مي كرد .
            وظيفه فرماندة اســتراتژيك نيروي هوايي اين بود كه به تماس هاي گرفته شده، قبل از به صدا درآمدن كمتر از ? زنگ اين تلفن پاسخ دهد . اگر تلفن به صدا در مي آمد و او مطلع مي شد كه يك حملة اتمي توسط موشــك هاي بالستيك دشمن در راه است، تنها ? تا ? دقيقه فرصت داشــت مطمئن شــود كه آيا اين هشدار حقيقــت دارد يا خير (در طي ســال ها، ايالات متحده چندين هشــدار نادرســت دريافت كرده اســت ) و اگرهشدارها درست بود، بايد به اين حملات پاسخ ميد اد . سپس تقريباً10 دقيقه زمان داشت تا رئيس جمهور را پيدا كند و جريان را به اطلاع او برساند تا رئيس جمهور نيز وضعيت را با ? يا ? مشاور نزديك خود بررسي كند . اين مشــاوران، وزير دفاع و رئيس ستاد مشترك ارتش ايالات متحده هستند . سپس در اين 10 دقيقه، رئيس جمهور فرمان را به وزير دفاع ابلاغ ميد اشت و كدها را در اختيار او قرار ميد اد تا كلاهك ها را به سمت دشمن شــليك كند . رئيس جمهور نهايتاً دو انتخاب داشــت؛ سعي كند در برابر حملات ايستادگي كند و از خسارات شــديد جلوگيري كنــد و در فرصت مناســب تصميم بگيرد كه چه زمان موشك هاي اتمي را به عنوان اقدام متقابل به ســمت دشــمن پرتاب كند؛ و يا فوراً فرمان شليك موشك ها را صادر كند كه در آن صورت، صدها موشك به سمت اهداف نظامي و مراكز صنعتي دشمن شــليك مي شــد . به نظر مي آيد رقيب ما در » مسكو« نيز تمهيدات مشــابهي را برنامه ريزي كرده بود و هنوز نيز وضعيت به همين صورت باشد . وضعيت شرح داده شده آنچنان عجيب به نظر مي رسد كه باور آن مشكل اســت . هر روز، در حالي كه ما مشغول كارهاي روزانة خود هستيم، رئيس جمهور موظف است، در مدت زمان 20 دقيقه تصميم بگيرد كه آيا بايد يكي از مخرب ترينســلاح هاي جهان را اســتفاده كند يا خير . براي اعلام 59 جنگ عليه يك كشــور نياز به تصويب كنگره اســت، ولي برپا كردن يك فاجعة اتمي تنها به تصميم رئيس جمهور و مشــاوران او بســتگي دارد كه تنها در مدت 20 دقيقه اتخاذ مي شــود . 40 ســال اســت كه شرايط به همين نحو اســت و تنها تغييــرات ناچيزي صورت گرفته و هنوز هم رئيس جمهور كيف دستي موسوم به » فوتبال « را همه جا همراه خود مي برد .
            مــن در زمان مســئوليتم توانســتم بخش هايي ازاين سياســت خطرناك را تغيير دهم . من و همكارانم آغازگر گفتو گوهاي تســليحاتي بوديم . تدابير امنيتي ويژه اي را براي جلوگيري از اشــتباه و شليك ناخواستة كلاهك هاي هســته اي در نظر گرفتيم و سعي كرديم رئيس جمهور در تصميم گيري خود گزينه هاي ديگري غير از شــروع كردن و يا نكــردن حمله تلافي جويانة اتمي پيش رو داشــته باشد . يكي ديگر از اقدامات ما از بين بردن موشك هاي هســته اي آسيب پذير در تركيه بود . هم اكنون آرزو مي كنم كه اي كاش اقدامات مؤثر ديگــري نيز انجام مــيد ادم، ولــي در آن زمان، ما در جنگ سرد بوديم و اختياراتمان بسيار محدود بود . در آن زمــان، ايالات متحــده و هم پيمانان ما در » ناتو « ، با تهديد از جانب پيمان » ورشــو « و شــوروي روبــه رو بودند و بســياري از هم پيمانان مــا (و برخي دولتمــردان ما در واشــنگتن ) قوياً اعتقاد داشــتند كه ايالات متحده بايد بر سياست آغازگر بودن جنگ اتمي ـ به منظور بازدارندگي روسيه ـ تأكيد ورزد . آنچه ما را به تعجب وا ميد ارد اين اســت كه آغازگر بودن جنگ اتمي ـ به منظور بازدارندگي روسيه ـ تأكيد ورزد . آنچه ما را به تعجب وا ميد ارد اين اســت كه امروز كه بيش از يك دهه از پايان جنگ ســرد گذشته است، سياست اتمي آمريكا تغييري پيدا نكرده است و فروپاشي اتحادجماهير شــوروي تأثيري در اين سياست نداشته است و براي جلوگيري از برپا شــدن يك جنگ اتمي توسط ايالات متحده يا كشــورهاي ديگر تدبيري انديشــيده نشــده اســت . حداقل كاري كه انجام آن ضروري به نظر مي رســد، اين اســت كه تلاش كنيم، سلاح هاي اتمــي از حالت آماده باش كامل بيــرون بيايند و نتوان تنها با فشــردن يك دكمه و در مدت زمان كوتاه آنها را شــليك كرد . ژنرال » جرج لي باتلر « فرماندة نيروي هوايي آمريكا نيز بر اتخاذ چنين سياســتي تأكيد كرده اســت . با اجــراي اين طــرح، خطر شــليك تصادفي كلاهك هاي هســته اي به ميزان قابل توجهي كاهش خواهد يافت . چنين اقدامي همچنين به ديگر كشورها نشــان خواهد داد كه ايالات متحده سعي دارد اتكاي خود به سلاح هاي هسته اي را كاهش دهد . دولت مــا زماني كــه در مذاكــرات » پيمان عدم گســترش ســلاح هاي اتمي « (ان،پي،تــي ) ) ) NPT در ســال 1968 شــركت كرد، متعهد شد نهايتاً تماميزرادخانه هاي هســته اي خود را از بين ببــرد . در » ماه مي « ، ديپلمات هاي 180 كشور جهان در نيويورك گرد هــم آمدند تا » ان،پي،تي « را مــورد بازبيني قرار دهند و ميــزان پاي بندي دولت ها را به ايــن پيمان ارزيابي كنند . ايالات متحــده با دلايل قابل قبولي تلاش كرد كرة شــمالي را متقاعــد كند تا به ايــن پيمان ملحق شــود و همچنين مذاكراتي براي اعمال محدوديت بر برنامه هاي اتمي ايران انجام شــد . ولي از سوي ديگر، توجه بسياري از كشورها ـ به ويژه كشورهاي جديدي كه توانايي بالقوه توليد ســلاح هاي اتمي را دارند ـ به ايالات متحده جلب شــده اســت . نگهداري اين حجم عظيــم از ســلاح هاي اتمــي و تنظيم آن بــه حالت
            آماده باش كامل، نشــان ميد هد كه آمريكا به صورت جدي به سوي از بين بردن زرادخانه هاي هسته اي خودقدم بر نميد ارد و اين پرســش را براي ديگر كشورها مطرح مي كند كه چرا تنها ما بايد سلاح هاي هسته اي خود را نابود كنيم و يا به فكر توليد سلاح هاي هسته اي نباشيم و آمريكا اين اجازه را دارد تا هر مقداري سلاح در اختيار داشته باشد؟
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7

              مروري بر آخرالزمان
              نيروي مخرب ســلاح هاي اتمي بــه خوبي براي همه شناخته شده اســت، ولي حال كه ايالات متحده به اين سلاح ها به عنوان سياست خارجي اش اتكا دارد،
              بد نيســت خطر اين كلاهك هاي هســته اي را دوباره يادآوري كنيم . پزشــكان جهان در گزارش سال 2000 خود با هدف جلوگيري از جنگ اتمي، اثرات مخرب يك بمب اتمي يك ميليون تني را شــرح داده اند . هم اكنون در انبارهاي اســلحة ايالات متحــده ده ها بمب از اين نوع وجود دارد . درســت در محــل انفجار بمب اتم كه بيشترين تخريب روي ميد هد، گودالي با عمق 300 و پهناي 1200 پا ايجاد مي شود . در عرض يك ثانيه، در جو زمين گلوله اي از آتش به پهناي نيم مايل به وجود مي آيد . ســطح اين گلولة آتشين، حرارت و نيرويي سه برابر حرارت و نور نقطه مشــابهي در سطح خورشيد را توليد مي كند كه در چند ثانيه، اثري از حيات در زير اين گوي آتشين باقي نمي ماند و سوختگي هاي شديدي را به مردم تا شعاع سه مايلي وارد مي كند .
              پس از 12ثانيه، موج انفجار ـ هواي فشردة ناشي از انفجار ـ در شعاع سه مايلي، كارخانه ها و ساختمان ها را با خاك يكســان مي كند . آوار ساختمان ها كه توسط بادهاي ناشي از انفجار كه 250 مايل در ساعت سرعت دارد حمل مي شــود، در تمام منطقه جراحات مرگباري را به مردم وارد مي كند . حداقل 50 درصد مردم منطقه فــوراً جــدا از مرگ هاي ناشــي از تشعشــعات اتمي و طوفان هاي آتشين پس از انفجار است . و البتــه، ايــن وضعيــت كامــلاً فرضي نيســت . بمبهـ ـاي اتمي كه تنها يــك هفدهم يك بمب يك ميليــون تني مخرب بودند در آگوســت ســال 1947 توسط ايالات متحده عليه ژاپن استفاده شد . يك بمب اتمي در هيروشيما انداخته شد و حدود هشتادهزار نفر فــوراً از بين رفتند و حدود دويســتهز ار نفر نيز بعدها در نتيجــة اثرات اين انفجار مردند . پس از آن نيز بمب مشابهي بر فراز شهر » ناكازاكي « انداخته شد . در تاريخ ? نوامبر سال 1995، شهردار ناكازاكي خاطرات خود را از اين حمله در برابر دادگاه عدالت بين المللي اين گونه توصيف كرد :
              ناكازاكي به شهر مرگ تبديل شد و حتي صداي حشرات نيز به گوش نمي رسيد . پــس از مدتي مــردان، زنــان و كودكان بي شماري در كنار رودخانه » يوراكامي« كه در نزديك شهر ناكازاكي است جمع شدند تا آب بنوشند؛ در حالي كه پوست بدن و صورت آنها مانند كاغذي لايه لايه شــده بود و از صورت و بدنشان آويزان بود . آنهــا در حالي كــه عاجزانه كمك مي خواســتند، يكي پــس از ديگري در آب يا كنار رودخانــه از بين مي رفتند و توده هاي انبوه اجســاد همه جا به چشم مي خــورد . چندين ماه پــس از بمباران اتمي، 7400 نفر از بين رفتند و 7500 نفر نيــز دچار صدمــات جبران ناپذيري شدند . اين جمعيت، دو سوم كل جمعيت ناكازاكي را تشكيل مي داد كه قرباني اين فاجعه شــدند . فاجعه اي كه صحنه اي از » آخرالزمان « ر اپيش چشــم مردمان اين
              شهر به نمايش درآورد . چرا اين مردم غيرنظامي كشته شدند؟ دليل آن بود كه غير نظاميان كه 100 درصد قربانيان هيروشــيما و ناكازاكي را تشكيل ميد ادند، در نزديكي اهداف نظامي و صنعتي ژاپن ســاكن بودند . نابودي آنها با وجود اين كه هدف اين بمبــاران اتمي نبود، نتيجة اجتناب ناپذير
              انتخاب اين اهداف بود . اين گفته كه سلاح هاي اتمي ما مردم غيرنظامي را هدف قرار نميد هند، بي معني بوده و هست؛ چرا كه قدرت تخريبي عظيم بمب هاي اتمي عــلاوه بر اهداف نظامي، جان ده ها ميليون غيرنظامي بي گنــاه را نيز خواهد خواهد گرفــت . به طور خلاصه، بمب هــاي اتمي بــدون تمايز ميان اهــداف نظامي و غيرنظامي منفجر مي شــوند، مي ســوزانند و با سرعتي كه از ادراك ما خارج اســت، تشعشــع و مــوج انفجار ايجاد مي كنند . امروز ايالات متحدة آمريكا و روسيه، با سلاح هاي اتمي خود كه در حال آماده باش كامل قرار دارند و تنها با فشار يك دكمه فعال مي شوند، هر دقيقه از زندگي ما در قرن بيستو يكم را تهديد مي كنند . در جنگ هاي سنتي، اشتباهات جان هزاران انسان را گرفتــه اســت، ولي اگر قرار باشــد در تصميم گيريبراي اســتفاده از ســلاح اتمي مرتكب اشــتباه شويم، 16 جبران ناپذير خواهد بود و چنين اشتباهي باعث نابودي
              ملت ها خواهد شــد . تنها راه كاهــش خطر اين فاجعه، ابتدا خارج نمودن اين سلاح ها از حالت آماده باش كامل و سپس حذف تدريجي تقريباً تمامي اين سلاح هاست .
              ايــالات متحده و روســيه بايد هــر دو در جهت حذف سلاح هاي هسته اي تلاش كنند . عــلاوه بر بــه كارگيــري تعداد زيــادي كلاهك هسته اي استراتژيك براي ســال هاي متمادي، دولت بــوش در حال تصميم گيري براي اجــراي برنامه هاي گســترده و پرهزينــة توليــد پرتاب كننده هــاي مدرن موشــك هاي هســته اي و پيشرفت ســلاح هاي اتمي كنونــي اســت و قصــد دارد كلاهك هاي هســته اي جديــدي طراحي كند . همچنيــن برخي اعضاي دولت بوش درصدد توليد نوعي ســلاح هسته اي هستند كه بتوان آن را عليه مخفيگاه هــاي زيرزميني به كار برد . هدف اين طرح ها، تبديل دفاع موشــكي بالســتيك به
              ســلاح هاي دفاعي سه گانه اي اســت كه قدرت كشور را براي مقابله با حملة احتمالي دشــمن بهبود ببخشد . همچنين دولت بوش به آزمايشــگاه هاي سراسر كشور دستور داده اســت، تحقيقات براي طراحي سلاح هاي اتمــي جديد را آغــاز كنند و برخــي نواحي » صحراي نوادا « را براي انجام آزمايش هاي زيرزميني هســته اي در آينده آماده سازي كنند . واضح است كه دولت بوش استفاده از ســلاح هاي هسته اي را به عنوان بخشي از نيــروي نظامي آمريكا براي چندين دهة آينده، در نظر گرفته است .
              حضور همراه با حســن نيــت در مذاكرات جهاني خلع ســلاح هســته اي، اجباري قانوني و سياسي براي همة اعضاي معاهدة ان،پي،تي به عضويت آن درآمدند . برنامة هسته اي دولت بوش، از ديدگاه بسياري كشورها ناقض ان،پي،تي اســت . اين برنامه به كشورهاي فاقد سلاح هاي هسته اي اعلام مي كند:
              مــا كــه قوي تريــن ارتش جهــان را در اختيار داريم، بايد هميشــه ســلاح اتمي داشته باشيم، اما شما كه دشمنانتان كاملا مجهز هستند، حق داشتن سلاح اتمي را نداريد .
              اگر ايالات متحده موضع اتمي فعلي خود را ادامه دهــد، به مرور زمان، قطعاً تكثير ســلاح هاي اتمي به ميزان زياد در ديگر نقاط دنيا انجام خواهد شد . ممكن است كشــورهايي چون مصر، ژاپن، عربستان، سوريه و تايــوان نيز به فكر توليد ســلاح ها و مــواد مورد نياز براي توليد سلاح ها به دست تروريست ها و دولت هاي خودسر برسد .
              امروز با دانش ساختن يك بمب اتمي ساده، مانند آنچه بر ســر هيروشــيما انداختيم، بسيار ساده و آسان شــده اســت . همين تابستان سال گذشــته بود كه در
              جلسه اي در آكادمي ملي علوم » ويليام جي پري « وزير سابق دفاع ايالات متحده گفت : هيــچ وقت بــه انــدازة حــالا از انفجار بمب هاي اتمي وحشت نداشته ايم . خطر حملــة اتمي به ايالات متحدة ?? درصد نسبت به دهة گذشته بيشتر شده است . من نيز با او هم عقيده هستم .

              .
              Last edited by donsaeid; 09-18-2006, 10:38 AM.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                لحظة سرنوشت ساز
                امروز ما در لحظه اي حســاس در تاريخ بشــر قرار داريــم . ممكن اســت اين لحظه بحراني تــر از بحران موشــكي كوبا نباشــد، اما كم اهميتتر از آن نيســت . امــروز نه دولت بــوش، نه كنگره، نه مــردم آمريكا و نه مردم ديگر كشــورهاي جهان شكي ندارند كه بايد براي حفاظت از كشورشــان سلاح هاي هسته اي توليد كننــد؛ اما آنها از كاربرد نظامي اين ســلاح ها و قدرت تخريبي آن آگاهي ندارند؛ با خطر استفادة ناخواسته يا تصادفي اين سلاح ها آشنا نيستند و ملاحظات اخلاقي و قانوني اســتفاده از اين سلاح ها را در نظر نمي گيرند . سياست فعلي اتمي، قطعاً منجر به تكثير اين سلاح ها خواهد شد، و در آن صورت همه به اين تنيجه خواهند رســيد كه تنها راه حل، حركت به ســوي حذف كامل سلاح هاي هسته اي است . هنوز بســياري سعي دارند دنبال كنندة سلاح هاي چهل سال پيش باشند، اما اين اشتباهي بزرگ است كه تمامي كشورهاي جهان را در معرض خطرات جبران ناپذيري قرار خواهد داد
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                Working...