Hejab In Start

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Hejab In Start

    سيرى در آيات حجاب


    در كنار هم و به ترتيب نزول آوردن آيات و دقت و درنگ روى آنها, نشان خواهد داد كه حكم حجاب,يك باره اعلام نشده,بلكه كم كم و با گذشت زمان و آماده شدن زمينه و… بر قلب مبارك پيامبر(ص) نازل شده است.


    كندوكاو در آيات حجاب, آن هم يك جا و همه سونگرانه, براى اهل نظر و فقه پژوهان, مى تواند ره گشا و پرفايده باشد و آنان را در دستيابى به زواياى گوناگون اين گزاره مهم اجتماعى, رهنمون سازد.كنار هم گذاردن آيات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پايان نشانه هاى پيوسته و ناپيوسته هر يك از آيات, بسيار روشن گر خواهد بود و ره گشا,كه در ضمن بحث,به اين نكته اشاره خواهد شد.
    نكته شايان توجه اين كه:در كنار هم و به ترتيب نزول آوردن آيات و دقت و درنگ روى آنها, نشان خواهد داد كه حكم حجاب,يك باره اعلام نشده,بلكه كم كم و با گذشت زمان و آماده شدن زمينه و… بر قلب مبارك پيامبر(ص) نازل شده است.
    ابتدا, در روزهاى پايانى سال پنجم هجرى, در جريان وليمه ازدواج پيامبر(ص) با زينب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زيدابن حارثه) آيه حجاب همسران پيامبر(ص) بر آن حضرت نازل شد.
    همه مردان برابر دستور اين آيه شريفه مى بايست از پس پرده با همسران پيامبر(ص) سخن بگويند.
    در مرحله دوم, خويشاوندان نسبى از دايره اين حكم بيرون شدند و آنان اجازه يافتند با همسران پيامبر(ص) بى آن كه پرده اى در بين باشد, سخن بگويند.
    در مرحله سوم, جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پيامبر(ص) و زنان مؤمن قرار داده شد.
    در مرحله چهارم, آيات سوره نور احكام حجاب بانوان را روشن ساخت.
    در مرحله پنجم, اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحت بانوان محرم, مطرح شد.
    چند نكته از اين بررسى به دست مى آيد:

    1.در نگاه به بانوان مَحْرَم و اندازه پوشش آنان در برابر مَحْرَمان, بين خويشاوندان نسبى و سببى فرق است;يعنى هيچ گاه پوشش مادر نزد فرزند, همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نيست.

    2. اين كه گفته مى شود محرمان, چه سببى و چه نسبى, مى توانند به همه جاى بدن يكديگر نظر بيفكنند, به جز عورت و شرمگاه, سخنى است بى دليل.اين بخش از بحث مقدارى به درازا كشيد كه چاره اى نبود;زيرا فقيهان روزگار ما, آن گونه كه از حاشيه هاى عروةالوثقى بر مى آيد, ه مه,برخلاف اين نظر دارند;از اين روى بايسته بود كه دليلهاى اين مسأله بيش تر به بوته بررسى گذاشته شود.

    3.روايات رسيده از معصومان در اين موضوع,سخن جديدى,غير از آنچه از آيه هاى حجاب فهميده مى شود, بيان نكرده اند.

    4.از ملاكها و معيارهاى به دست آمده از بحث و كندوكاو در آيات شريف, در گزاره هاى جديد و مسائل نوپيدا بهره برديم و آنها را به گونه استدلالى, شرح داديم.در مثل فرق بين عكس و صاحب عكس و فيلم شخص و خود شخص بيان شده است.
    ترتيب نزول آيات حجاب نخستين مرحله:
    تا پيش از سال پنجم هجرى, بر زنان مسلمان, واجب نشده بود كه حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان, در جامعه حاضر مى شدند,با مردان سخن مى گفتند و حتى با آنان بر سر يك سفره مى نشستند و از يك ظرف غذا مى خوردند;تا اين كه در سال پنجم هجرى, پس از ازدواج پيامبر(ص) با زينب بنت جحش,خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد, هرگاه از همسران پيامبر(ص) چيزى خواستيد, از پشت پرده بخواهيد: (واذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب.)
    سپس دليل اين دستور را چنين بيان مى فرمايد: (ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن.)1
    نكته: پيش از نازل شدن آيه حجاب,در همين سوره شريف, آيات ديگرى نازل شده كه در آنها, شأن همسران پيامبر(ص) در صورت نگهداشت تقواى الهى, از شأن ديگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پيامبر(ص) دستور داده شده كه از حجره ها,مگر براى كارهاى ضرورى,خارج نشوند و با ناز و كرشمه,با مردان سخن نگويند و بسان دوران جاهليت نخستين, خود را نيارايند: (يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتّقيتنّ فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض وقلن قولاً معروفا. وقرن فى بيوتكن ولا تبّرجن تبّرج الجاهلية الاولى.)2 دومين مرحله:
    در پى نازل شدن حكم حجاب درباره همسران رسول خدا(ص) و بازداشته شدن مردان از مستقيم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نكردن به ايشان, كه گويا اين حكم,همه, حتى پدران, برادران و خويشان همسران رسول خدا را در بر مى گرفت, اين پرسشها مطرح شد:
    آيا پدران همسران رسول خدا(ص) از ديدن دختر خود بازداشته شده اند؟
    آيا برادران همسران رسول خدا(ص) حق ديدن خواهران خود را ندارند؟
    آيا پسران همسران پيامبر(ص) كه از شوى پيشين خود داشتند, ديگر اجازه ندارند مادران خود را ببينند؟
    آيا زنان مؤمن,بسان مردان مؤمن بايد از پس پرده با همسران پيامبر(ص) سخن بگويند؟3
    ييعنى آيا همان گونه كه (يا ايها الذين آمنوا) زنان و مردان با ايمان را در بر مى گيرد و تنها از بابِ (تغليب)ضميرها مذكر آمده است, در (اذا سألتموهن)ضمير مخاطب از باب (تغليب)به صورت مذكر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مى گيرد و برابر اين حكم زنان مؤمن نيز بايد از پَس پرده با همسران رسول خدا(ص) سخن بگويند; يا خير, اين حكم ويژه مردان است؟
    در پى اين پرسشهاى گوناگون و شبهه ها, اين آيه شريفه بر قلب مبارك رسول خدا(ص) فرود آمد: (لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ ولاابنائهن ّولااخوانهنّ ولاابناء اخوانهنّ ولاابناءاخواتهنّ ولانسائهنّ ولاماملكت ايمانهنّ واتقين اللّه انّ اللّه كان على كلّ شىء شهيدا.)4
    چند نكته
    الف.پنج گروه نخست از گروههاى نامبرده شده, همانانى هستند كه به محرمان نسبى نامبردارند.بنابراين, حكم حجاب براى زنان پيامبر(ص) بدين منظور نبوده كه آنان خود را از تيررس چشم محرمان نسبى به دور نگهدارند.و به ديگر سخن, همسران رسول خدا وظيفه ندارند كه با محرمان نسبى خود نيز از پس پرده سخن بگويند.آنان, همان گونه كه پيش از اين اجازه داشته اند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبى خود سخن بگويند, اكنون كه به همسرى پيامبر(ص) درآمده اند نيز مى توانند, با محرمان نسبى بى پرده سخن بگويند.
    ب. تكليف در پَسِ پرده قرار گرفتن, متوجه همسران رسول خداست, نه مردان. و به ديگر سخن, همسران آن حضرت بايد خود را در پَسِ پرده نگه بدارند, نه اين كه مردان وظيفه داشته باشند نگاه نكنند; از اين روى, به جاى (لاجناح على آبائهن) كه كوتاه تر و آسان تر بود, عبارتِ : (لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ) آمد, تا نشان دهد آن گاه كه گناهى هست, آن گناه بر زنان است.
    در جمله آخر, خداوند خطاب به زنان فرمود: (واتقين اللّه) شما زنان بايد تقواى الهى را پيشه كنيد و خود را در پس پرده قرار دهيد. و نفرمود: (واتقوا اللّه) شما مردان, يا شما مردان و زنان, بايد تقواى الهى را پيشه كنيد و چشم ندوزيد.
    بنابراين, روايتهايى كه برابر آنها رسول خدا(ص) به همسران خود فرمود: از ابن مكتوم نابينا روى بگيرند و خود را در پَسِ پرده حجاب نگهدارند, از همين باب است. نه اين كه از آن احاديث بتوان تنقيح مناط كرد و دستور كلى به واجب, يا مستحب براى تمامى زنان استفاده كرد; زيرا تنقيح مناط در جايى است كه احتمال ويژگى براى مورد وجود نداشته باشد, در حالى كه اين جا, احتمال ويژه بودن مورد, بسيار قوى است.
    اكنون براى روشن تر شدن بحث, روايات واقعه ديدار ابن مكتوم را از پيامبر(ص) بازگو مى كنيم: (استأذن ابن مكتوم على النبى(ص) و عنده عائشة وحفصة. فقال لهما: قوما فادخلا البيت. فقالتا: أنّه اعمى. فقال: ان لم يَرَكما فانّكما تَريانه.)5
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    ابن مكتوم از محضر پيامبر(ص) اجازه ورود گرفت. اين در حالى بود كه عائشه و حفصه نزد پيامبر بودند. پيامبر(ص) به آن دو فرمود: برخيزيد و داخل اتاق شويد.
    آن دو گفتند: او نابيناست.
    حضرت فرمود: اگر او شما را نمى بيند, شما او را مى بينيد.
    از ام سلمه روايت شده كه گفته است: (كنتُ عند رسول اللّه(ص) و عنده ميمونة. فاقبل ابن ام مكتوم. وذلك بعد ان امر بالحجاب. فقال: احتجبا. فقلنا: يارسول اللّه اليس اعمى لايبصرنا؟ قال: افعميا وان انتما الستما تبصرانه؟)6
    من و ميمونه نزد رسول خدا(ص) بوديم كه ابن مكتوم وارد شد. اين حادثه پس از دستور به حجاب بود. پيامبر(ص) فرمود: در پَسِ پرده حجاب رويد.
    گفتيم: اى رسول خدا! آيا او نابينايى كه ما را نبيند, نيست؟
    فرمود: آيا شما نيز نابيناييد؟ آيا شما او را نمى بينيد؟
    همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم, اين روايات, ويژه همسران پيامبر(ص) است و به هيچ روى ديگر زنان مسلمان را در برنمى گيرد و تنقيح مناط و سريان دادن حكم به تمامى زنان مسلمان, دليل مى خواهد.
    ج. در مراد از (نسائهن) اختلاف است. در مجمع البيان, دو قول نقل شده است:

    1. مراد زنان هم كيش; يعنى زنان مؤمن است, نه زنان يهودى و نصارى; زيرا آنان زنان مؤمن را مى بينند و براى شوهران خود وصف مى كنند: اين قول از ابن عباس است.

    2. مراد, همه زنان است.7
    از روح المعانى نيز دو قول به دست مى آيد:

    1. قول ابن عباس; يعنى زنان هم كيش.

    2. زنان خويشاوند و وابستگان و پيوسته هاى به آنان: (وفى البحر: دخل فى (نسائهنّ) (الامهات و الاخوات و ساير القربات و من يتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهنّ.)8
    مادران, خواهران و ديگر خويشاوندان و زنانى كه براى آنان كار مى كنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند, داخل در (نسائهن) اند.
    سومين مرحله: (يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهن, ذلك ادنى ان يعرفن فلايؤذين وكان اللّه غفوراً رحيماً.)9
    اى پيامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گيرند. اين نزديك تر است, براى اين كه شناخته و مورد آزار و اذيت قرار نگيرند و خدا آمرزنده مهربان است.
    تاكنون روشن شد كه همسران پيامبر مى بايد خود را در پَسِ پرده نگه دارند و تنها با خويشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مى توانند بدون پرده روبه رو شوند.
    از ديگر سو, اين وظيفه, شرافت ويژه اى نيز بود كه شامل زنان پيامبر(ص) شده بود; همان گونه كه پيش از اين نيز شرافتها و وظيفه هاى ديگرى نيز پيدا كرده بودند, از جمله:
    ام المؤمنين: (وازواجه امهاتهم)10 و مساوى نبودن با ديگر زنان مسلمان در كيفر و پاداش, البته به شرط داشتن تقوا: (يا نساء النبى لستن كأحد من النساء ان اتّقيتنّ.)11 و از جمله وظيفه هايى كه بر همسران پيامبر مقرر شده, به ناز و كرشمه سخن نگفتن با مردان و پسنديده سخن گفتن: (فلاتخضعن بالقول… وقلن قولا معروفاً) و خارج نشدن از خانه: (قرن فى بيوتكن) به گونه دوران جاهلى خود را نياراستن: (لاتبّرجن تبّرج الجاهلية الاولى.) به هر حال, بخشيدن شرافت, بدون قرار دادن وظيفه و تكليف ويژه نبوده است.
    حال پس از فرا خواندن (امهات المؤمنين) به حجاب كه هم شرافت و امتيازى بوده و هم تكليف و وظيفه اى, همين وظيفه را و امتياز را به ديگر زنان مؤمن نيز بخشيده است; تا آنان از شرافت بهره مند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان, با آنان برخورد به دور از ادب, و آزار دهنده نداشته باشند و دريابند كه اينان زنان با شخصيت و از خاندان شريف و پاك هستند و نبايد به هيچ روى, آزرده و اذيت شوند.
    از اين روى حجاب, جايگاه ويژه اى دارد و شرافتى به شمار مى آيد براى زنان مؤمن. چنين بود كه زنان مدينه از اين دستور خداوند استقبال كردند و به سرعت مقنعه ها و چادرهاى سياه تهيه كردند و با آنها خود را پوشاندند.
    ام سلمه مى گويد: (لما نزلت هذه الآيه: (يدنين عليهن من جلابيبهنّ) خرج نساء الانصار كأنّ على رؤسهن الغربان من اكسية سود يلبسنها.)12
    وقتى كه آيه شريفه: (خود را با چادرها فروپوشانيد) نازل شد, زنان انصار از خانه ها خارج شدند, به گونه اى كه گويا كلاغهاى سياه بر روى سر آنان نشسته اند; به خاطر لباسهاى سياهى كه پوشيده بودند.
    بمانند همين سخن از عائشه نيز روايت شده است.13
    بى گمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تكليفى آن بيش تر بوده است; از اين روى, در پى اعلام حكم حجاب, وعده بهشت براى پيروى كنندگان از اين دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن, مطرح نشد, بلكه دليل عقل پسند و عرف پسند آورد: (ذلك ادنى ان يعرفن فلايؤذين.)
    براى شناخته شدن و اذيت نشدن, اين بهتر است.
    و به همين خاطر كه جنبه شرافتى و حق بودن آن بيش تر مورد نظر بوده, زنان مدينه, براى جلوه گر شدن ابهت و حشمت خود, چادر سياه بر سر افكنده اند; با اين كه پيامبر(ص) نفرموده بود چادر سياه بر سر افكنند. بويژه اين كه پارچه سياه و پوشش سياه به سبب جذب حرارت خورشيد , براى سرزمينى چون شبه جزيره عربستان, مناسب نيست. بنابراين تنها توجيهى كه براى اين گونه لباس وجود دارد, همان ابهت و حشمت پيدا كردن و استفاده كامل از اين حق است.
    تا بدان جا حق و شرافت بودن حجاب و چادر, بر تكليف بودن آن برترى داشته كه حتى عمر بن خطاب, خليفه دوم مسلمانان, فكر مى كرد: چادر حق است, نه تكليف; از اين روى به كنيزكان اجازه پوشيدن چادر را نمى داد: (كان عمر بن الخطاب, لايَدَع فى خلافته أَمة تقنع ويقول انما القناع للحرائر لكيلا يؤذين.)14
    عمر بن خطاب, در زمان زمامداريش, به هيچ روى اجازه نمى داد كه كنيز ان مقنعه بپوشند و مى گفت: مقنعه, ويژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند.
    انس مى گويد:
    (رأى عمر جارية مقنّعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهين بالحرائر.)15
    عمر كنيزى را ديد كه مقنعه بر سر كرده بود, با تازيانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
    در اين فكر, عمر تنها نيست و ديگران نيز اين چنين برداشتى را از حكم حجاب داشته اند. در مثل از ابن شهاب پرسيده شد: آيا كنيز ازدواج مى كند و سرخود را مى پوشاند. وى در پاسخ, آيه شريفه: (يا ايها النبى قل لازواجك…) را تلاوت كرد و گفت:
    (فنهى اللّه الاماء ان يتشبّهن بالحرائر.)16
    خداوند كنيزان را از اين كه خود را همانند زنان آزاد درآورند, بازداشته است.
    نكته: از پرسش و پاسخ روشن مى شود كه پرسش كننده مى دانسته است: كنيز تا شوهر نكرده, حق ندارد چادر سر كند; از اين روى حكم كنيز شوهر كرده را مى پرسد كه آيا كنيز, با ازدواج كردن, به شرف پوشيدن چادر نايل مى شود؟ ابن شهاب, پاسخ مى دهد: كنيزكان, چه ازدواج كنند و چه ازدواج نكنند, از اين حق, بهره اى نخواهند داشت.
    نكته مهم: ما اكنون بر آن نيستيم كار عمر را موجّه جلوه بدهيم, يا به بوته نقد بگذاريم. همچنين, بر آن نيستيم از روايى و ناروايى برده دارى و شبهه هايى كه در اين باب وجود دارد, سخن بگوييم.
    اكنون سخن در اين است: آيا حجابى كه بر همسران رسول اكرم(ص) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده, تنها يك تكليف و اجبار تعبدى و شرعى بوده, يا تنها حق و شرافت بوده و الزامى در آن راه نداشته است و يا اين كه حق و تكليف, همراه هم بوده است؟
    روشن شد كه بنابر نگرش عمر بن خطاب و ابن شهاب, چادر و حجاب حق و شرافت ويژه زنان آزاد است و كنيزان از آن بهره اى ندارند.
    به ديگر سخن, عمر بن خطاب و ديگر همفكرهاى وى, پوشيدن چادر را مانند (آزادى) و لازمه آن مى دانسته اند و مى پنداشته اند: همان گونه كه كنيز از آزادى محروم است, از پوشيدن چادر و مقنعه نيز محروم است. يا همان گونه كه كنيز از داشتن مال و مالك شدن محروم است, از دا شتن حجاب و پوشيدن چادر نيز محروم است.
    امّا در برابر اين قول, احتمالهاى ديگر و ديدگاههاى ديگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تكليف باشد; همان گونه كه آزادى حق همراه با تكليف است. آن جا كه شخص مى خواهد خود را بنده ديگران قرار دهد و با دست خود, ريسمان بردگى را برگردن خود بيندازد, خطا ب: (ولاتكن عبد غيرك قد جعلك الله حرّا.)17
    برده غير نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است.
    وى را مكلّف به برخوردارى از آزادى و زدودن بند بردگى مى كند و آزاد بودن را بر او تكليف مى كند.
    ولى آن جا كه جايگاه آزادى شناخته شده است و كسان ارزش آن را مى دانند, به هر قيمتى از آن پاسدارى مى شود و انسانها براى آزاد زيستن, از همه چيز خود در مى گذرند و حتى به اين پندار و گمان كه پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزيند و آزادانه سرنوشت خود را رقم بزنند , حاضرند خود را به كشتن بدهند و از اساسى ترين حق, كه حق حيات است, خود را محروم سازند, تا شايد نسيمى از آزادى به فرزندان و نسلهاى بعدى بدمد, جاى تكليف نيست و كسى به آزاد زيستن تكليف نمى كند.
    نتيجه: حجاب و چادر مى تواند هم حق بشرى باشد و هم حق الهى. يعنى اگر كسى خواست از آن حق بهره ببرد و به اين پايه از رشد و عقل رسيد كه پوشش را مصونيت دانست, نه محدوديت, شرافت دانست, نه پستى و… از حق خود كه همان استفاده از چادر است, به خوبى بهره مى برد نيازى به امر و نهى ندارد, بلكه حجاب را سرمايه خود مى داند و از آن دفاع مى كند. ولى اگر كسى به اين پايه نرسيده است, شرع به عنوان دوستار و خيرخواه او, او را به داشتن حجاب وا مى دارد.
    مثال روشن و فقهى مورد پذيرش همگان, مسأله حق الحضانة است كه به باور مشهور نگهدارى كودكان, تا دو سالگى بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهدارى دختر تا هفت سال با مادر و آن گاه با پدر است و حق نگهدارى پسر, پس از دو سال, مطلقا, با پدر است.
    اگر به پرونده هاى اختلافى دادگسترى در اين باب نگريسته شود, روشن مى شود كه بيش تر وقتها, مادر خواهان افزايش زمان نگهدارى است و حاضر است براى اين خواست خود و رسيدن به آن, بهاى سنگينى را بر عهده گيرد. در اين صورت, هيچ سخنى از تكليف به ميان نمى آيد و همه بحث ها درباره مصالحه و راضى كردن پدر براى واگذارى اين حق به مادر است و سخن از جايز بودن و نبودن دريافت وجه در برابر اين واگذارى حق است.
    حال اگر موردى پيدا شد كه نه پدر و نه مادر حاضر است كودك را سرپرستى و نگهدارى كند, در اين صورت, مسأله تكليف مطرح مى شود و شرع و قانون, پدر, يا مادر و يا هر دو را وا مى دارد كه مصالح كودك را رعايت كنند.
    بنابراين حجاب, بسان حق نگهدارى كودك, مى تواند هم حق باشد و هم تكليف. باز جاى اين پرسش است كه آيا اين حق و تكليف, در محدوده زنان آزاد است و كنيزكان را در بر نمى گيرد, يا چرا آنان را هم در بر مى گيرد؟
    آيا اين حق, بمانند حق نفس كشيدن و حق بقاى حيات است كه همگانى است, يا مانند حق نگهدارى كودك است كه شخصى و تنها براى پدر و مادر است؟
    حال, براى روشن شدن بهتر معناى آيه شريفه, به بررسى شأن نزولها و يكايك واژگان آيه مى پردازيم. 1. تفسير على بن ابراهيم: (فانه كان سبب نزولها أنّ النساءكن يخرجن الى المسجد ويصلّين خلف رسول اللّه(ص) و اذا كان بالليل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخر والغداة يقعد الشباب لهن فى طريقهن فيؤذونهن ويتعرّضون لهن فأنزل اللّه: يا ايها النبي… وكان اللّه غفوراً رحيما.)18
    سبب نزول آيه اين بود كه: زنان براى گزاردن نماز, پشت سر رسول خدا(ص) از منزل خارج مى شدند و شب هنگام كه براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح, به سوى مسجد روان مى شدند, جوانان بر سر راه آنان مى نشستند و به آزار و اذيت زنان نمازگزار مى پرداختند. در اين هنگام ا ين آيه شريفه را نازل فرمود. 2. تفسير روح المعانى:
    (روى عن غير واحد انّه كانت الحرّة والأمة تخرجان ليلاً لقضاء الحاجة فى الغيطان وبين النخل من غير امتياز بين الحرائر والاماء وكان فى المدينه, فسّاق يتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قيل لهم, يقولون حسبنا هن اماءً فامرت الحرائر يخالفن الاماء بالزّى والتستر, ليحتشمن و يهبتن فلا يطمع فيهن.)19
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3
      از كسان بسيار نقل شده كه زنان آزاد و كنيز, شباهنگام براى دست شويى به گودالها و بين درختان خرما مى رفتند و فرقى بين زنان آزاد و كنيز نبود. در مدينه فاسقانى بودند كه به آزار و اذيت كنيزكان مى پرداختند و چه بسا زنان آزاد را نيز آزار مى دادند.
      هنگامى كه به آنان گفته شد: [اين زن آزاد بوده و چرا با او به ناشايست برخورد كرده ايد] مى گفتند: گمان كرديم كه كنيز است. از اين روى به زنان, آزاد دستور داده شد: پوشش و شكل لباس خود را تغيير دهند كه از كنيزكان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه كنند, تا كسى بر آنان طمع نورزد. 3. تفسير الدر المنثور:
      (زنان پيامبر(ص) شباهنگام براى برآوردن نيازهاى خود از منزل خارج مى شدند, گروهى از منافقان به آزار و اذيت آنان مى پرداختند. به منافقان اعتراض شد, آنان جواب دادند: ما تنها متعرّض كنيزكان مى شويم. آن گاه اين آيه نازل شد.)20


      چند نكته:
      1. اين شأن نزولها, ناسازگارى با يكديگر ندارند. زنان, هم براى گزاردن نماز در مسجد از منزل بيرون مى رفته اند و هم براى كارها و برآوردن نيازهاى ديگر.
      2. از شأن نزولها به دست مى آيد, آيه شريفه زنان را از بيرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتى زنان پيامبر(ص) كه فرمان: (قرن فى بيوتكن) را داشته اند, براى نيازها از منزل بيرون مى رفته اند. هيچ كس زنان پيامبر(ص) و ديگر زنان مؤمن را از اين كه نماز جماعت چون م ستحب است, باز نداشته; بلكه به خاطر رفتار ناشايست بى بند وباران و آزار و اذيت نمازگزاران, راه سومى را ارائه داده است; كه همانا بيرون رفتن با چادر باشد.
      3. كنيزان از پوشيدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه, بخشوده شده اند; حتى در حال گزاردن نماز كه عبادت فردى است.
      چون در شأن نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و كنيزكان يك گونه لباس بر تن داشته اند, به دست مى آيد زنان تا آن زمان با سرهاى برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود, از منزل بيرون مى رفته اند.
      4. پوشيدن چادر يك تكليف و يك تحميل نبوده, بلكه براى شناخته شدن شخصيت زن بوده و نمايانگر آزادى و پاكدامنى او و نشان امتياز و آزادگى.
      حال مناست است واژگان اصلى آيه شرح داده شود:
      جلباب
      براى جلباب معناها و نمونه هاى گوناگون در كتابهاى لغت و تفسير ذكر شده است.
      در روح المعانى چند معنى براى جلباب آورده شده است:
      1. آنچه از بالا تا به پايين بپوشاند, مانند چادر.
      2. مقنعه.
      3. ملحفه.
      4. هر لباسى كه زن آن را روى لباسهايش بپوشد, مانند روپوش و….
      5. هر آنچه با آن پوشش انجام بگيرد, چه عبا باشد و چه غير آن.
      6. لباسى گشادتر از سرپوش و كوچك تر از رداء.21 تفسير مجمع البيان:
      (الجلباب: خمار المرأة الذى يغطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة.)22
      جلباب, ردايى كه سر و روى زن را مى پوشاند, وقتى كه براى كارى از منزل خارج مى شود. الميزان:
      (هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها, او الخمار الذى تغطّى به رأسها ووجهها.)23
      لباسى كه تمامى بدن زن را در بر مى گيرد و مى پوشاند, يا سرپوشى كه با آن, سر و روى را مى پوشاند. التفسير الكاشف:
      (وفى معناه اقوال: منها انّه رداء يغطّى المرأة من رأسها الى قدميها ومنها انّه الخمار الذى يغطّى رأسها و وجهها.)24
      در معناى جلباب اقوالى است, از جمله:
      1. ردايى كه از سر تا پاى زن را بپوشاند.
      2.سرپوشى كه سر و روى زن را بپوشاند. قاموس قرآن:
      (جلابيب) جمع جلباب و در معناى آن اختلاف است:
      راغب, آن را پيراهن و روسرى گفته (قميص و خمار)
      مجمع البيان در لغت فرموده: روسرى زن كه وقت خارج شدن از منزل, سر و صورتش را با آن مى پوشاند.
      صحاح, آن را ملحفه (چادر مانند) گفته.
      ابن اثير, در نهايه آن را چادر و رداء معنى كرده و مى گويد: گفته شده.
      مانند چارقد و مانند ملحف است.
      در قاموس آمده: پيراهن و لباس گشاد, كوچك تر از ملحفه, يا چيزى است مثل ملحفه كه زن لباس خود را با آن مى پوشاند.
      در نهج البلاغه, حضرت مى فرمايد: (سترنى عَنْكُم جِلبابُ الدين.)
      و مى فرمايد: (مَنْ أَحبَّنا اهل البيت فليستعدَّ للفقر جلباباً.)
      هر كه ما اهل بيت را دوست دارد, براى فقر لباسى آماده كند.
      و نيز, به بعضى از كارگزارانش مى نويسد: (فالبس لهم جلباباً من اللين.)
      براى مردم لباسى از نرمى بپوش.
      با اين قرائن و آنچه از نهايه و صحاح و قاموس نقل شده مى شود گفت: جلباب ملحفه و لباس بالايى و چادر مانند است, نه فقط روسرى و خمار.25
      از لغت نامه ها و تفسيرهاى قرآن استفاده مى شود: براى جِلباب, دو معنى ياد شده است, كه براى روشن شدن زواياى بحث, نگاهى مى افكنيم به رواياتى كه واژه جلباب در آنها آمده است.
      در بحارالأنوار, 60 بار جلباب, جلباباً, جلبابها, جلبابك و… به كار رفته است كه 23 بار جلباب و 30 بار جلباباً. در مجموع, از اين واژه, دو معنى اراده شده است:
      1. پرده: (قال سلمان فكأنها البسنا جلباب المذله.)26 (سترنى عنكم جلباب الدين.)27 (جلباب الليل.)28 (من القى جلباب الحياء عن وجهه فلاغيبة له.)29 (البخل جلباب المسكنة.)30
      روايتهايى كه واژه (جلباباً) در آنها آمده بيش تر اين گونه اند: (فليتخذ للفقر جلباباً), يا (للفاقة جلباباً) كه در تمامى موردها, مى توان جلباب را به معناى پرده گرفت: پرده فقر, پرده ذلت, پرده شب, پرده حياء. پرده هم تمامى بدن را مى پوشاند. با اين معنى براى (ج لباب) روايتها جايگاه خود را از لحاظ معنى, خوب پيدا مى كنند.
      2. رواياتى نيز وجود دارد كه (جلباب) بى گمان در آنها به معناى لباس سرتاسرى نيست; در مَثَل راوى مى گويد به حضرت امام صادق(ع) وارد شدم و از نزد همسران خود پيش ما آمد (و ليس عليه جلباب). 31
      روشن است كه در اين جا, مراد لباس سرتاسرى و چادر نبوده, بلكه شايد مراد عبا باشد و دشداشه(پيراهن عربى).
      در روايت ديگرى آمده كه حضرت صادق(ع) در وصف عذاب گروهى فرمود: (ليقطع لهنّ جلباب من نار ودرع من نار.)32
      به قرينه درع, (جلباب) نمى تواند لباس سرتاسرى باشد وگرنه واژه (درع) بى فايده مى شد. نكته شايان توجه اين كه رواياتى كه در آنها (جلباب) به معناى پرده و لباس سرتاسرى است, به طور معمول, از رسول خدا(ص) و على(ع) روايت شده; ولى رواياتى كه در آنها (جلباب), به معن اى دشداشه, يا لباس كوتاه است, از امام صادق(ع) روايت شده است.
      بنابراين مى توان گفت: مراد از (جلباب) در آيه شريفه, چادر و لباس سرتاسرى است; ولى در زمانهاى بعدى, به لباس گشادى كه بيش تر بدن را در خود مى گيرد و مى پوشاند نيز, جلباب مى گفته اند و كم كم به هر دو معنى گسترش يافته است.
      خلاصه: واژه جلباب, به معناى چادر و همانند آن است, نه به معناى روسرى و پوشيه. در اين جا بايد به اين نكته توجه داشت كه چادر, به طور معمول, جلو بسته نيست. بنابراين, چادر سر كردن, با بازبودن و آشكار بودن جلوى سر و صورت و گوشها, منافاتى نداشته است.
      به قرينه اين كه سوره حشر, پيش از سوره نور نازل شده, معلوم مى شود كه اين آيه در صدد تحديد حجاب و نماياندن حد و مرز براى آن نبوده است; بلكه بر آن بوده نشانه اى براى زنان آزاده و پاكدامن برنهد و مى خواسته با اين امتياز و امتياز قلمداد كردن آن, كارى كند كه ب انوان با شوق, پذيراى حجاب شوند.
      و شايد اين گونه نشانه گذارى و جداسازى صف پاكدامنان از ناپاك دامنان و يا آزادگان از كنيزكان, باخواست خود زنان صورت گرفته باشد.
      به اين بيان, چون مورد اذيت و آزار اراذل و اوباش قرار مى گرفتند, گاه و بى گاه, به پيامبر(ص) شكوه مى كرده و خواستار راه چاره اى بوده اند كه خداوند اين راه چاره را براى آنان مطرح كرده است.
      شاهد بر اين, آيه بعدى است كه با لحن شديدى منافقان و آزاردهندگان به زنان پاكدامن را تهديد مى كند و مى فرمايد: (لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم ثم لايجاورنك فيها الاّ قليلا.)33
      [پس از اين] اگر منافقان و آنان كه در دلهاشان مرض و ناپاكى است و هم آنان كه شايعه مى افكنند [دست از اين زشت كارى برندارند] تو را عليه آنان برانگيزيم; تا پس از اندك زمانى در مدينه در جوار تو, زيست نتوانند كرد.
      روشن است كه منافقان و بيمار دلان كارشكنيهاى گوناگون مى كردند. گاهى به آزار و اذيت زنان مى پرداختند, گاهى شايعه هايى درباره شكست مسلمانان, در بين مردم مى پراكندند. هر زمان براى كار خود بهانه و عذر مى آوردند; در مثل هنگامى كه به آزار زنان دست مى يازيدند, م ى گفتند: فكر كرديم كنيز است و…
      خداوند, در مرحله نخست, نشانه اى براى بازشناسى كنيز از آزاد, نهاد و سپس به منافقان هشدار داد: پس از قرار دادن نشانه, ديگر هيچ توجيهى براى آزار آزاد زن مسلمانان ندارند.
      يدنين
      (يدنين) از (ادناء) به معناى نزديك كردن, گرفته شده است; ولى در اين آيه شريفه, به معناى آويختن است. التفسير الكاشف, (يدنين) را به معناى (يسدلن)34 =آويزان مى كنند و الميزان, آن را به معناى (يتسترن)35=مى پوشانند, گرفته است.
      در تفسير روح المعانى آمده است:
      (الادناء التقريب يقال ادنانى اى قرّبنى وضمن معنى الارخاء, او السدل ولذا عدّى بعلى.)36
      ادناء, به معناى نزديك كردن است. گفته مى شود: ادنانى; يعنى مرا نزديك كرد و معناى آويزان و رها كردن را هم در بر دارد; از اين روى با (على) آمده است.
      سپس در ادامه معناى ديگرى براى (يدنين) آورده شده است; ولى به نظر مى رسد اختلاف در معناى (يدنين) ناشى از اختلاف در معناى (جلباب) باشد.
      به هر حال, اگر (جلباب) به معناى چادر باشد, (يدنين) به معناى آويختن و رها كردن است. (مِن) در (من جلابيبهن) تبعيض است و زمخشرى در كشاف, دو احتمال در اين باره يادآور شده است:
      1. هرگاه از منزل بيرون مى روند, بعضى از چادرهاى خود را بر سر بيندازند; يعنى در هر نوبت, يكى از چادرهاى خود را برسر كنند و از منزل خارج شوند.
      2. هرگاه از منزل بيرون مى روند, بخشى از چادرشان را بر سر بيندازند.37
      به نظر مى رسد احتمال دوم درست باشد; يعنى هر زن, قسمتى از چادر خود را بر سر بيندازد و اين معنى, با همانندهاى آن در قرآن نيز سازگار است: (وليأخذوا اسلحتهم) هركس اسلحه خود را برگيرد. (فاغسلوا وجوهكم) هركس صورت خود را بشويد.
      و نيز با واقعيت تاريخى آن زمان كه مردم در فقر و تنگدستى به سر مى بردند, بيش تر سازگار است; زيرا دور مى نماند كه در آن زمانها كه اصحاب صفه, در فقر شديدى مى زيستند و لباس و مسكن نداشتند, زنان مسلمان, چادرهاى گوناگون داشته باشند و آيه شريفه ضمن تأييد بفرماي د: يكى از چادرها را بر سر كنيد.
      از آنچه گفته شد و ترتب نزولها و شأن نزولها, به دست مى آيد كه سوره احزاب, پيش از سوره نور نازل شده است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4

        و نكته ديگرى كه روشن مى شود, اين كه بخش نخست آيه, مقدمه اى است براى بخش دوم; يعنى پوشيدن چادر, مقدمه اى است براى شناخته شدن; تا آزار نبينند و ولگردان بر گرد آنان نگردند. نه اين كه تكليفى الزامى و شرعى براى زنان باشد; زيرا آن تكليف, سپسها و در برهه اى ديگ ر, هنگام نازل شدن سوره نور (آيه30) بيان شده است و در نتيجه مى توان گفت: جلباب مطرح شده در اين آيه حقى است كه خداوند براى زنانى كه نمى خواهند مورد آزار و اذيت ولگردان قرار بگيرند, قرار داده است; نه اين كه وادار كردنى در كار باشد. براى روشن شدن بيش تر مسأل ه مثالى مى زنيم: هرگاه, شخصى, چه زن و چه مرد, در منزل خود باشد, منزل, مكان امن و پناهگاه اوست و كسى حق هيچ گونه دست اندازى به حقوق او را ندارد و كسى حق ندارد به جاى امن و پناهگاه وى تجاوز كند.
        اگر كسى از پشت بام, بالاى درخت, يا روزنه اى و… به داخل منزل كسى بنگرد و يا شنود و دوربين مخفى بگذارد, به حريم خانه دست انداخته و صاحب خانه, حق دارد با او برخورد كند و حتى چشمان او را نابينا سازد و يا به قتل برساند. در احاديث گوناگون وارد شده است: (ايما رجل اطلع على قوم فى دارهم لينظر الى عوراتهم فرموه ففقؤوه عينيه, او جرحوه فلا دية له.)38
        هر آن كه بر خانه گروهى بنگرد و از اسرار آنان آگاه شود و آنان به سوى وى تيراندازى كردند و نابينا شد و يا بر وى زخمى وارد كردند, ديه اى برايش نيست.
        در حديث ديگر آمده است:
        (شخصى از سوراخهاى حجره هاى رسول خدا(ص) به درون آن مى نگريست. پيامبر اكرم(ص) با تيرى كه در دست داشت به سوى او آمد, تا چشمانش را كوركند مرد فرار كرد. پيامبر(ص) فرمود: اى خبيث! سوگند به خدا اگر ايستاده بودى چشمانت را كور مى كردم.)39
        ولى اگر در خانه اى گشوده بود و زنى برهنه در برابر در نشسته بود و ديگران به او نگاه كردند, چشمهايشان نابينا نمى شود و بيننده را تجاوزگر به حريم ديگران نمى دانند (گرچه تماشا كننده, كار حرامى انجام داشته است); زيرا آن زن, با گشودن دَر, و نشستن روبه روى آن, خود, حريم خانه خود را شكسته است.
        حال از اين آيه روشن مى شود كه خداوند به زنان صالح و مؤمن, ارفاق كرده و به آنان امتياز داده كه اجازه داده است كه حريم خود را به همراه خود ببرند. يعنى اگر (جلباب) و پرده اى بين خود و محيط خارج پديد آورند, اين پرده, حريم آنان خواهد بود و كسى حق ندارد به اين حريم دست يازد و با كسى كه اين حركت زشت را انجام داد, مى توان, برخورد كرد. ولى اگر كسى چنين حريمى را براى خود قرار نداد و مورد اذيت و آزار ديگران قرار گرفت و نگاه ها به او دوخته شد و سخنان ناشايستى درباره او به كار گرفته شد, نمى تواند ادعاى دست اندازى به حريم خود را مطرح كند; زيرا خود, حريمى براى خود قرار نداده است.
        مرحله چهارم: (قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ ويحفظن فروجهنّ ولايُبدين زينتهنّ الا ما ظهر منها وليضربنّ بخمرهنَّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ او آباء بعولتهنّ او ابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ او إخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى أخواتهنّ او نسائهنّ او ما ملكت ايمانهنّ أو التابعين غير اولى الاربة من الرجال او الطفل الّذين لم يظهروا على عورات النساء ولايضربن بارجلهنّ ليعلم مايخفين من زينتهنّ وتوبوا الى اللّه جميعاً ايّها المؤمنون لعلّكم تفلحون.)
        خداوند در اين مرحله, به زنان پارسا و مؤمن فرمان مى دهد: چشمان خود را از نگاههاى ناروا فرو گيرند, اندام خود را بپوشانند, زينت و آرايش خود را به جز آن جا كه ناگزير آشكار مى شود, بر بيگانه آشكار نسازند, سينه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند, زينت و جمال را نن مايانند, جز براى محرمهاى سببى و نسبى و يا زنان و كنيزكان و كودكان ناآگاه بر عورت زنان, چنان پا به زمين نكوبند كه خلخال و زيورشان بيرون آيد و آشكار شود.
        اين مرحله از پوشش, بى گمان, پس از آيات سوره احزاب نازل شده است; به چند دليل:
        1. برابر ترتيب نزول سوره ها, سوره احزاب, هشتاد و هشتمين, يا هشتاد و نهمين و يا نودمين سوره نازل شده بر رسول خداست;40 ولى سوره نور نودوششمين تا يك صدودومين سوره نازل شده بر رسول خداست.
        2. شأن نزولها, يا اسباب النزولهايى كه براى سوره ها, يا پاره اى از آيات بيان شده نيز, بيانگر همين نكته اند; در مثل در سوره احزاب, پيش از نازل شدن آيات حجاب, سخن از جنگ احزاب و داستان زيد و زينب و غزوه بنى قريظه بود كه همگى در سال پنجم هجرى و آغاز سال ششم رخ داده است. ولى در سوره نور, سخن از داستان افك به ميان آمده كه مربوط به غزوه بنى المصطلق و پس از نازل شدن آيه حجاب بوده است.
        عايشه مى گويد:
        (رسول خدا, بين زنان خود قرعه كشيد و قرعه به نام من در آمد و مرا دنبال خود برد و اين رخداد, پس از نزول حجاب بود.)42
        بنابراين آيه 31 سوره نور, بيان چهارمين مرحله از حجاب را بر عهده دارد و چون اين مرحله از حجاب, مهم ترين مرحله است و افزون بر حجاب زنان, امور گوناگون ديگرى نيز بيان كرده, ما به شرح درباره اين آيه بحث مى كنيم; تا زواياى مسأله به خوبى روشن شود.
        بنابراين آيه شريفه, با توجه به واژگان و شأن نزول و لباس معمول زمان نزول و روايتهايى كه درباره بخشهاى گوناگون آيه به ما رسيده است, مورد بررسى قرار مى گيرد.
        در اين بررسى, بيش تر, سعى بر اين است كه واژگان آيه مورد دقت قرار گيرند و از روايتها و شأن نزولها, تنها به عنوان يارى دهنده استفاده شود.
        نكته هايى كه از اين دو آيه شريفه: (30 و 31 سوره نور) مى شود فهميد:
        1. واژه (غضّ), به معناى كاستى است: (واغضض من صوتك) يعنى صداى خود را فرو بكاه. (انّ الذين يغضّون اصواتهم عند رسول اللّه) يعنى آنان نزد رسول خدا صداى خود را پايين بياورند.
        بنابراين (يغضّون من ابصارهم), يعنى از نگاههاى خود مى كاهند.
        در آيه شريفه: (آيه 30 سوره نور) كه خداوند مى فرمايد: (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم) فعل (يغضوا) مجزوم است; زيرا جمله شرطى در تقدير است:
        (قل للمؤمنين: غضوا من ابصارهم فانك ان تقل لهم, يغضوا.)
        به مؤمنان بگو: ديدگان خود را فرو نهند كه اگر تو به آنان بگويى ديدگان خود را فرو خواهند كاست.
        (يغضضن) در آيه شريفه 31 سوره نور نيز مجزوم است; زيرا عطف شده بر (يغضوا) و در آن نيز فعل امر در تقدير است.
        2. حذف جمله شرط در (يغضوا) و (يغضضن) دلالت مى كند كه مردان مؤمن و زنان مؤمنه, همين كه از دستورهاى خداوند آگاهى يافتند, بى درنگ به آنها جامه عمل در مى پوشانند و در برابر دستورهاى رسول خدا, بى چون و چرا گردن مى نهند. به گونه اى كه كلام نيازى به آوردن جمله شرط ندارد.
        بنابراين, بايد جمله شرطى در تقدير گرفت, تا توجيه نحوى براى حذف (نون) در (يغضوا) باشد. ذكر نشدن جمله شرط نيز, بى گمان, دليلى داشته كه همان سربه فرمان بودن مردم در برابر امر خدا و رسول خدا باشد.
        3. متعلق فعل (يغضوا) و (يغضضن) محذوف است و در آيه از آن نشانه و اثرى نيست. بنابراين, از آيه روشن نمى شود كه ديدگان را از چه چيز بايد فرو كاست. شايد حذف متعلق به جهت روشنى آن باشد. يعنى چشم را از آنچه نظر كردن به آن حرام است, فرو بنديد. امّا چه چيزهايى نگ اه كردن به آنها حرام است و ناروا, روشن نيست و آيه در اين باب, بيانى ندارد.
        4. جمع آمدن (مؤمنين), (يغضوا), (ابصارهم) و همچنين (مؤمنات), (يغضضن) و (ابصارهن) بيانگر اين نكته است كه هركس بايد چشم خود را فرو كاهد مانند: (خذوا اسلحتكم) هر كس اسلحه خود را بردارد و (فاغسلوا وجوهكم) هر كسى صورت خود را بشويد.
        بنابراين, آيه شريفه در مقام بيان حكم تك تك اشخاص و افراد جامعه است و درصدد بيانِ حكم مسؤولان و سرپرستان جامعه و امر به معروف كنندگان جامعه نيست. حال اگر كسى وظيفه شخصى خود را انجام نداد, چه بايد كرد؟ از اين آيه, حكمش روشن نيست.
        5. در شأن نزول آيه نخست از قول امام باقر(ع) آمده است: (استقبل شاب من الانصار امرأة بالمدينه و كان النساء يتقنّعن خلف آذانهنّ فنظر اليها وهى مقبلة فلما جازت نظر اليها ودخل فى زقاق قد سمّاه ببنى فلان فجعل ينظر خلفها واعترض عظم فى الحائط او زجاجة فشق وجهه فلمّا مضت المرأة نظر فاذا الدِّماء تسيل على صدره وثوبه فقال واللّه لآتين رسول اللّه(ص) ولأخبرنّه قال: فأتاه. فلمّا رآه رسول اللّه(ص) قال له: ما هذا؟ فاخبره فهبط جبرئيل(ع) بهذا الآية: قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبيرٌ بما يصنعون.)43
        در مدينه, جوانى از انصار, با خانمى روبه رو شد. زنان در آن زمان, مقنعه ها را پشت گوشها مى انداختند. جوان نگاه را به آن خانم دوخت و او همچنان به راه خود ادامه مى داد. هنگامى كه زن از برابر وى رد شد, باز به زن نگاه مى كرد و را ه خود را ادامه مى داد. تا داخل كوچه اى شد ـ كه حضرت نام كوچه را ذكر كرد ـ و همچنان كه به پشت سر نگاه مى كرد, استخوان, يا شيشه اى كه در ديوار بود, صورت وى را دريد. هنگامى كه زن از جلو چشمش ناپديد شد, به خود آمد, ديد خون بر لباس و سينه اش, جريان دارد.
        پيش خود گفت: به خدا سوگند, نزد رسول خدا(ص) مى روم و او را از واقعه مى آگاهانم. هنگامى كه نزد پيامبر(ص) آمد و حضرت او را به آن حالت ديد, فرمود: اين چه حالتى است؟
        جوان داستان را براى حضرت باز گفت: آن گاه جبرئيل(ع) بر پيامبر نازل شد با اين آيه شريفه: اى رسول ما, به مؤمنان بگو: چشمهاى خود را فرو نهند و عورتهاى خود را حفظ كنند. آن براى ايشان بهتر است. همانا, خداوند به آنچه انجام مى دهند, آگاه است.
        6. از شأن نزول و همچنين از آيه (قل للمؤمنات) بر مى آيد كه زنان مدينه سر و بدن خويش را مى پوشانده اند, ولى بخشهايى از سروسينه خود را نمى پوشانده اند. بنابراين, آيه, درباره آن قسمتهايى كه پوشيده نمى شده, دستورهايى داده است.
        7. آمدن واژگانى چون: (المؤمنين) و (المؤمنات) به جاى (الذين آمنوا) نشانگر اين است كه اين احكام براى كسانى است كه به حمل شايع, مصداق مؤمن هستند. بنابراين, روى سخن با غير مسلمانان و مسلمانان ناپاى بند نيست. شأن نزول نيز, اين نكته را تأييد مى كند; زيرا جوان انصارى, همين كه نگاهش به زن افتاد و دل در گرو وى گذاشت و در اثر آن صورتش مجروح شد, با همان سرو روى خونين, خود را به پيامبر(ص) رساند و آن حضرت را از واقعه با خبر ساخت. اگر او فرد منحرف و ناپاى بند و هوسباز و آلوده چشم مى بود, بايد كار نارواى خود را ادامه مى داد, تا ديگران پيامبر(ص) را با خبر سازند.
        شايد بتوان نتيجه گرفت كه غير مسلمانان و مسلمانان شناسنامه اى و ناپاى بند, كه در روايات نگاه به سر و روى آنها بى اشكال دانسته شده است, از همان ابتدا, مكلف به پاره اى از دستورها نيستند و اين دستورها براى رسيدن انسان خواستار كمال, به كمال انسانيت و دور شدن از حيوان صفتى است.
        8. تكرار كردن (قل) و جداسازى بين دو آيه, آوردن واژگان: (المؤمنين) و (المؤمنات) با دو صيغه مذكر و مؤنث و همچنين واژگان: (يغضوا), (يغضضن) و… نشان مى دهد كه زن و مرد هر يك احكام ويژه به خود را دارند و از حكم يكى, نمى توان حكم ديگرى را فهميد.
        9. پيش تر اعلام كردن حكم نگاه و پوشش مردان, شايد افزون بر تغليب, كه هميشه در زبان عرب, مذكر را بر مؤنث پيش مى دارند, به اين جهت باشد كه حكم مردان كوتاه است و در يكى ـ دو جمله در خور بيان است, ولى حكم پوشش و حجاب زنان, نياز به شرح فراوان داشته است; به گون ه اى كه حجم ظاهر آيه حجاب زنان, كم وبيش, پنج برابر حجم آيه پوشش مردان است.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5
          .
          10. آمدن حرف (مِن) تبعيضيه در جمله (يغضوا من ابصارهم) و (يغضضن من ابصارهن) و نيامدن آن در جمله (يحفظوا فروجهم) و… شايد بيانگر اين نكته باشد كه (فرج) هيچ محدوده مجازى ندارد كه در آن حفظ واجب نباشد; ولى براى ديدن و نگاه, محدوده مجاز نيز وجود دارد.
          11. على بن ابراهيم در تفسير خود, روايتى از محمد بن مسلم, از حضرت صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود: (كل آية فى القرآن فى ذكر الفروج فهى من الزنا الاّ هذه الآيه فانّها من النظر فلايحل لرجل مؤمن ان ينظر الى فرج اخيه ولايحل للمرأة ان تنظر الى فرج اختها.)44
          هر جا در قرآن بحث فرج مطرح شده است, مراد حفظ از زناست, مگر اين آيه, كه مراد حفظ از نگاه است. پس بر مرد مؤمن حلال نيست نگاه به فرج برادر خود و بر زن حلال نيست كه نگاه كند به فرج خواهر خود.
          در تفسير روح المعانى, همين مطلب به ابن زيد و ابى العاليه, نسبت داده شده است; ولى صاحب روح المعانى, اين برداشت را نمى پذيرد و حفظ فرج را در تمامى آيات, به يك معنى مى داند و يادآور مى شود: اين گونه تفصيل, دليلى ندارد.
          صاحب تفسير روح المعانى, اگر به جمله هاى پيشين و پسين آيه و به شأن نزول توجه مى كرد, بر وى روشن مى شد كه آن تفصيل, تفصيل درستى است. وقتى صدر آيه, درباره چشم پوشى از نگاه باشد, و ذيل آيه, درباره نمايان نساختن زينت و از سويى, شأن نزول درباره نگاه باشد, مى ت وان حفظ فرج را در آيه ويژه حفظ از نگاه دانست.
          بنابراين در تفسير آيات و روايات و بيان واژگان آنها, نبايد تنها به اشتراكهاى واژگانى تكيه كرد, بلكه سياق آيه نيز بسيار اهميت دارد.
          روشن است كه پيدا كردن واژگان همانند از معجم المفهرس و مانند آن و تلاش براى هم معنى جلوه دادن آيات نازل شده در شرايط گوناگون و… كارى است غير محققانه.
          12. نگاه كردن به زنان, گرچه رفتارى است كه نفس انسان, بدان سوى گرايش دارد آن را به مصلحت خود مى داند, ولى پاك دامنى و پاك چشمى براى انسان, مصلحت بيش ترى دارد; از اين روى, قرآن مى فرمايد: (ذلك ازكى لهم).
          13. گاهى, انسانها, دچار خودفريبى مى شوند و با توجيه ها و به بهانه هايى, گناه را براى خود روا, يا واجب مى شمارند. از اين روى, خداوند در قرآن, با جمله: (ان اللّه خبير بما يصنعون) به همگان هشدار مى دهد كه خداوند, رفتارها و كردارها را, همان گونه كه هست مى بي ند و به آنها آگاهى دارد.
          14. نخستين جمله اى كه حكم ويژه اى را براى خانمها بيان مى كند (لايبدين زينتهن الاّ ماظهر منها) است كه براى روشن شدن آن, بايد به چند نكته توجه كرد:
          الف. مراد از زينت, نمى تواند دستبند, گردنبند, النگو و… باشد; زيرا نمايان آنها وقتى كه از بدن جدا باشند, هيچ اشكالى ندارد. در مثل, زن وقت وضو دستبند خود را در آورد و جايى بگذارد كه مردان آن را ببينند, يا طلاى خود را براى تعمير به طلاساز بدهد و… هيچ گناهى انجام نداده است. بنابراين, به احتمال قوى, مراد از واژه (زينت) در آيه شريفه, جاى زينت است; يعنى گردن, دست, گوش و مانند اينها.
          ب. گفتن (زينت) و اراده كردن مكان زينت, مجاز است و به علاقه حال و محلّ, چنين مجازگويى, مجاز شمرده شده است. فلسفه آوردن مجاز به جاى حقيقت, افزون بر تخفيف لفظ, مبالغه و تأكيد است.
          ج. شايد سربسته گفتن: (الاّ ما ظهر) و روشن نكردن حد و مرز آن, براى واگذار كردن اين امور به عرف باشد. در مثل (ماظهر) براى خانمى كه هيزم جمع مى كند و از صحرا مى آورد, با (ماظهر) براى خانمى كه لب جوى به شستن لباس مشغول است, يا خانمى كه پشت ميز اداره به رتق و فتق امور و پاسخ گويى مشغول است, يا خانمى كه در آزمايشگاه, به ساماeدهى وسايل مى پردازد, فرق دارد. دو گروه نخست, بايد مقدارى آستين را بالا بزنند, ولى دو گروه دوم, به بيش از انگشتان دست, نياز ندارند. به هر حال, بخشهايى از دست, پا و صورت كه عرف حكم به پوشيد ن آنها نمى كند, يا ضرورت اقتضا مى كند كه پوشيده نشود, از استثناءها به شمار مى روند. برابر حديثى كه از عايشه نقل شده, پيامبر(ص) به اندازه يك قبضه (در حدود 8 سانتى متر) بالاتر از كف دست را استثناء كرده است.46
          ولى همان گونه كه گذشت اين حدّ معين كردن نمى تواند براى همگان باشد, اين حدّ بر فرض صحيح بودن سند براى زن رخت شوى و مانند اوست.
          د. فعل (لايبدين) صيغه ششم از فعل مضارع (يبدى) (= ظاهر مى كند. نمايان مى سازد) است و در حال رفع, نصب و جزم در ظاهر فرقى نمى كند. بنابراين مى تواند, نهى, نفى, يا عطف به (يغضضن) و در پاسخ شرط مقدر باشد.
          به هر حال, آيه شريفه, يا از نماياندن زينت باز مى دارد, يا روش زنان مؤمن را در ننماياندن زينت, بيان مى كند, يا تسليم بى چون و چراى پيامبر(ص) بودن را يادآور مى شود.
          در هر صورت, اگر در موردى قسمتى از بدن, يا زينت, شك شد كه آيا از استثناست, يا مستثنى منه; در مثل دو عرف با هم ناسازگارى كردند و يا ضرورت و عرف با هم نساختند, يا در درستى خبرى كه دال بر گستره استثناء است, شك شد, استثنا بودن آن قسمت از بدن, ثابت نيست. بنابر اين, از ذيل (الاّ ما ظهر) خارج مى شود و (لايبدين) آن را در بر مى گيرد. خلاصه اين كه:
          در جايى كه شك مى كنيم آيا از استثناهاست, تا پوشش آن لازم نباشد, يا از استثناها نيست, اصل اين است كه از استثناها نيست و پوشش آن لازم. اين اصل در جاهايى كه شك را مى يابد, كاربرد بسيار دارد.
          هـ. واژه (زينتهن) براى بيان اين نكته نيست كه اگر خانمى زينت ندارد, تا آن را نمايان سازد مجاز است سروگردن و دست وپا و… را براى نامحرمان نمايان سازد. بلكه بيان گر محدوده حجاب است; ولى حد ومرز آن را به گونه اى باز مى شناساند كه در خود داراى انعطاف باشد. هما ن گونه كه روش قرآن و دين, در روشن كردن حدّ و مرز گزاره ها و احكام, چنين است كه بازشناسى موضوع را به عرف, و يا خود مكلف وا مى گذارد.
          و در اين گونه موردها, راه را بر سخت گيريها مى بندد در مثل مى گويد: بيمار روزه خود را بگشايد; امّا بيمار كيست؟ ساكت است.
          و. روايات در بيان مراد (ماظهر) گوناگونند: دسته اى (وجه و كفين) (صورت و دو دست تا مچ) را مى گويند و دسته اى (قدمين دو كف پا, تا مچ) را نيز مى افزايند.47
          شايد آنچه را كه روايات بيان كرده اند, قدر متيقن باشد; زيرا آيه قرآن از بيان (وجه و كفين) ناتوان نبوده است. بيان مستثنى و مستثنى منه, به صورتى كلى, براى بيان مطلبى عام تر و مفيد تر بوده است. از اين روى در پاره اى از روايات, جاى النگو نيز افزوده شده است.48 روايت نقل شده از عائشه49 نيز, مى تواند مؤيد استثناى جاى النگو باشد.
          شايد روا بودن نگاه به سر زنان اهل تهامه, اهل سواد, علوج, زن ديوانه و… در همين راستا باشد.
          ز. شمارى از مفسران, گفته اند: زينت بر دو گونه است: ظاهرى و باطنى. جمله (الا ما ظهر منها) در صدد بيان زينتهاى ظاهرى است. اينان, سپس در مصداقها و نمونه هاى آن اختلاف كرده اند. ابن مسعود, زينت ظاهرى را لباس و زينت باطنى را گوشواره, النگو و خلخال دانسته است. ابن عباس گفته است:
          زينت ظاهرى, سورمه, انگشتر, گونه ها و حناى دست است.
          قتاده, تنها سورمه, النگو و انگشتر را گفته و شمارى ديگر, زينت ظاهرى را وجه و كفين دانسته و شمارى صورت و سرانگشتان و گروهى ديگر كف دست و سرانگشتان را گفته اند.50
          اين ديدگاههاى گوناگون و پراكنده بيان گر اين نكته است كه شارع مرز روشنى را بيان نكرده و هيچ يك از ديدگاهها براى انسان لزوم پيروى نمى آورد. و نمى توان گفت: بى گمان حداقل استثنا شده است. زيرا حداقل, همان قول ابن مسعود است كه زينت ظاهرى را لباس دانسته است. د ر حالى كه بى گمان, زنان, پيش از نازل شدن اين آيه پوشيه نمى زده و دستكش به دست نمى كرده اند و پس از نازل شدن آيه هم, چنين بوده است. پس, بى گمان آشكار بودن دستها تا مچ و چهره, اشكالى نداشته و پوشيدن كف پاها تا مچ نيز, رسم نبوده است.
          بنابراين, برابر اين ديدگاهها نيز, بايد (الا ماظهرمنها) را به عرف واگذاريم و سخن اينان را بر فهم آنان از عرف زمان خودشان حمل كنيم.
          15. دومين جمله اى كه حكم ويژه اى را براى بانوان بيان مى كند: (وليضربنَ بخمرهنّ على جيوبهنّ.)
          از اين جمله كه مى فرمايد: روسريهاى خود را برگريبان خود بيندازيد, ظاهر مى شود كه پيش از نازل شدن آيه شريفه, روسريها را زيرگلو گره نمى زده اند و گريبان و سينه هاى آنان, پيدا بوده است.
          روايتى كه پيش از اين در شأن نزول آيه, بيان شد51, تأييد كننده همين نكته است. بنابراين, وقتى كه پيش از نازل شدن آيه, زيرگلو, گوشها و مقدارى از سينه, پيدا بوده است, بى گمان, دستها, پاها و چهره ظاهر بوده زيرا هيچ مرسوم نيست كه در جامعه اى و در سرزمينى زنان د ستها و پاها را بپوشانند; ولى سينه و گردن را باز بگذارند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6

            16. اين جمله از آيه شريفه, تأييد كننده نكته اى است كه از جمله پيش استفاده كرديم و آن اين كه: بايد لباس عرفِ آن زمان را وا رسيد و آن را معيار قرار داد, سپس شارع هر جا را درست نمى داند, اعلام كند و حكم و نظر جديد خود را بيان بفرمايد. اگر نادرستى موردى را ا علام نكرد, بايد از عرف پيروى كرد.
            17. از اين بخش از آيه شريفه, واجب بودن پوشاندن زير چانه, درخور استفاده نيست; زيرا نه از آيه اين مطلب بر مى آيد و نه انداختن روسرى بر روى سينه و گره زدن در زير گلو, تمامى زيرچانه را فرا مى گيرد.
            پيش از اين بيان شد كه استثناى كف و وجهين, مصداقى از ماظهر است, نه تمام آن, بنابراين, نبايد بحث كرد كه آيا زيرچانه از صورت است, يا نيست و نبايد بحث كرد كه (وجه) زير چانه را در بر مى گيرد يا خير؟ بلكه بايد بررسى كرد آيا شارع كه خواسته عرف را رد كند و بر نپ وشاندن گريبان, بر زنان خرده گيردو يا خواسته به پوشاندن گريبان و سينه امر كند, آيا امرش شامل زيرچانه مى شود, يا خير؟ اگر امر شارع, زيرچانه را در برگرفت, پيروى واجب است و اگر در بر نگرفت, زيرچانه, به همان اباحه اوّلى, كه عرف مردم مدينه داشته اند, باقى مى م اند; مگر اين كه دليل ديگرى وجود داشته باشد كه بعد بحث مى كنيم.
            18. در بخش ديگر آيه شريفه كه مى فرمايد: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ… او نسائهنّ, او ما ملكت…) نكته اى كه به چشم مى خورد, وجه تكرار (ولايبدين زينتهن) است كه يادآور شده اند: يادآورى آن درباره نخست, براى بيان رخصتها به اعتبار منظور بوده و درب اره دوم, براى بيان ناظر بوده است.52 يعنى دربار نخست بر آن است كه اين نكته را بيان كند: زن, وظيفه دارد, زينت خود را بپوشاند, مگر آنچه كه از باب ضرورت, كه عرف آن را بايسته مى داند, بيرون مى ماند; مانند: دست و چهره. امّا دربار دوم (لايبدين زينتهن) در صدد بي ان اين است كه شمارى از مردان, مى توانند به زينتهاى زن بنگرند و لازم نيست كه زن, زينتهاى خود را از آنان بپوشاند. پيش از اين, يادآور شديم كه مراد از زينت, جاهاى زينت است كه دست بالا, دستها تا نصف آرنج, پاها تا مچ, گردن و گلو, گوشها, گريبان و شايد موهاى سر را دربر بگيرد امّا بى گمان, كمر, شكم, سينه و رانها, از جاهاى زينت به شمار نمى روند. اين اعضا بر همان حال نخستين خود مى مانند كه زنان به طور معمول, اينها را مى پوشانده اند. بنابراين, زن بايد آنها را بپوشاند و خويشاوند مَحْرَم حق نگاه به آن اعضاء را ندارند.
            بنابراين آنچه كه از اين جا و آن جا شنيده مى شود: به غير از عورت, مردان مَحْرَم به هر جاى زن مى توانند بنگرند سخنى است نادرست و بى بنياد و ناسازگار با آيه شريفه مورد بحث. البته اين پندار از فتواى فقيهان سرچشمه گرفته كه در اين باره سخن خواهيم گفت.
            19. اين كه بر شوهر رواست كه به همه جاى زن خويش بنگرد و زن هم چنين حقى را درباره شوهر خود دارد و… مطلبى است كه از آيات ديگرى استفاده مى شود, مانند: (نساءكم حرث لكم فاتوا حرثكم انّى شئتم.)
            همسران شما, كشتزارهاى شمايند, هر جا كه خواستيد بر كشتزار خود درآييد.
            يا (قد افلح المؤمنون الذين… والّذين لفروجهم حافظون الاّ على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم, فانّهم غير ملومين.)53
            مؤمنان, رستگار شدند آنان كه… و آنان كه فرجهاى خود را نگاهبانى مى كنند, مگر بر همسران يا كنيزان ملكى كه هيچ نكوهشى بر آنان نيست.
            بنابراين, اين كه شمارى پنداشته اند چون: در آيه شريفه از شوهر نام برده شده (الاّ لبعولتهن) و شوهر مى تواند به تمامى بدن همسر خود نگاه كند, سپس دسته هاى يازده گانه ديگرى را بر شوهر عطف كرده, چنين استفاده مى شود كه اين يازده گروه هم مى توانند به همه جاى بدن خانمى كه با آنها مَحْرَم است, نگاه كنند, مگر اين كه دليلى بر خلاف اقامه شود, مانند: حرام بودن نگريستن به عورت غير و حرام بودن نگاه شهوت آلود و… پندارى بيش نيست و سخنى است بى مبنا و بى دليل كه با كم ترين درنگ, نادرستى آن روشن مى شود.
            20. كسانى كه در اين آيه استثنا شده اند و لازم نيست زنان در برابر آنان جاهاى زينت خود را بپوشانند, عبارتند از: شوهر, پدر, پدر شوهر, پسر, پسر شوهر, برادر, پسر برادر, پسر خواهر, زنان هم كيش, ملك يمين (كنيز زرخريد و به قولى عبد) پيروانى كه نياز جنسى ندارند, كودكانى كه بر عورت زنان چيره نشده اند.
            21. در اين كه پيروانى كه نياز جنسى ندارند چه كسانى هستند, اختلاف است. در مجمع البيان پنج قول نقل شده است:
            الف. آنان كه به خاطر نياز غذايى همراه انسان مى آيند و نياز جنسى ندارند, مانند: ابله.
            ب. عنين (ناتوان از آميزش).
            ج. خصى (آلت بريده)
            د. پيرى كه گرايشى به زنان ندارد.
            هـ. برده صغير.54
            به نظر مى رسد از اين چند ديدگاه, ديدگاه نخست, بهتر باشد و پذيرفته تر; زيرا گروه دوم و سوم شهوت دارند, ولى نمى توانند به كار برند. بنابراين به (غير اولى الاربه) غير نيازمند گفته نمى شود و همچنين پيرمرد. دسته پنجم, به خاطر نابالغى, قوه شهوانيه آنان برانگيخ ته نشده و اينان نيازمند بالقوه اند كه با فراز(او الطفل الذي…) استثنا شده است.
            بنابراين, مصداق تام و تمام اين فقره, دسته اول است, گرچه آيه ويژه و منحصر به آن مصداق نيست و مى توان كسانى را كه پيش تر شهوت جنسى داشته اند, ولى اكنون به خاطر مريضى, يا پيرى, يا رياضت, شهوتى ندارند نيز, از مصداقهاى آن به شمار آورد.
            22. در اين كه مراد از كودكانى كه بر عورتها چيره نشده اند, چه كسانى هستند, اختلاف است.
            الف. كودكانى كه عورتها و اسرار زنان را نمى شناسند و به خاطر نداشتن شهوت, بر آن نيرو و قوت پيدا نكرده اند.
            ب. كودكانى كه قدرت آميزش با زنان را ندارند. بنابراين, اگر به حدّ شهوت رسيدند, حكم مردان را دارند.55
            به نظر مى رسد از دو ديدگاه, ديدگاه نخست بهتر است; زيرا اگر كودكانى اسرار زنان را بشناسند و از امور جنسى آگاه باشند, ولى اكنون ناتوان از آميزش, اين آگاهى سبب مى شود, كودكان به انحراف كشيده شوند و آن كارهايى را كه شارع نمى خواسته انجام بگيرد, انجام بگيرد. 23. آخرين فقره در آيه شريفه, درباره حجاب زنان, اين فقره است: (لايضربن بارجلهن ليعلم مايخفين من زينتهنّ.)
            زنان مؤمن, نبايد پاى بر زمين بكوبند, تا زينتهايى كه پنهان داشته اند معلوم شود.
            نخستين نكته اى كه از اين فقره آيه شريفه به دست مى آيد اين كه: نه تنها نماياندن جاى زينت, بر زنان مؤمن روانيست كه شنواندن صداى زينت به نامحرم نيز, روا نيست.
            24. از فقره (لايضربن…) و از فقره (لايبدين زينتهنّ) برداشت مى شود كه نماياندن هرگونه زيبايى براى برانگيختن شهوت مرد, با استفاده از هر يك از حواس, نارواست.
            در قرآن گوش و چشم, دو شاخص اصلى از حواس انسانى به شمار مى روند. از اين روى, زن نبايد نازك و دلپذير با مرد نامَحْرَم سخن بگويد. همان گونه كه اين مطلب در, دستور خداوند به زنان پيامبر(ص) آمده است: (فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض.)56
            پس در گفتار نرمى نشان ندهيد, تا اميد نبرد, آن كه در قلبش بيمارى است.
            25. از جمله زينتهاى نهانى كه زن نبايد با پاى كوبى بر زمين آشكار سازد, خلخال است. از آن جا كه خلخال را به پا مى بسته اند و قرآن آن را زينت نهان مى داند, روشن مى شود كه عرف و آنچه شناخته شده و رسم بوده, زنان شلوارهاى بلند مى پوشيده اند, كه خلخال را نيز مى پوشانده است.
            بنابراين, پوشاندن پا تا پايين, در زمانهاى گذشته, رسم بوده و پس از نازل شدن آيه شريفه, واجب بودن آن, روشن شده است; زيرا اين آيه در صدد محدود كردن بودند, گستراندن. حال اگر روشن شد كه در آن زمان, شلوار و لباس بيرون منزل و داخل منزل, يكى بوده, مى توان گفت: پوشاندن پا تا پايين, در داخل منزل و در پيش محرمهاى دوازده گانه, شناخته شده و مرسوم بوده و سپس واجب شده است. مگر نزد شوهر, كه با آيات ديگر استثنا شده است. اگر نشانه اى بر يكسان بودن لباس زن در خانه و بيرون از خانه, پيدا نشد, لباس درون خانه, پيرو عرف است. 26. نكته ديگر اين كه پاى بر زمين كوبيدن, جز بايسته هاى راه رفتن نيست; يعنى زن مى تواند بدون پاى كوبى بر زمين به گونه شناخته شده و معمول, راه رود. بنابراين, با توجه به اين كه در چند فقره قبل, فرمود: (لايبدين زينتهنّ الا ما ظهر منها.) و در اين فقره از زدن پا به زمين جلوگيرى كرد, روشن مى شود كه خانمها بايد بيش ترين رعايت را در هر زمينه اى داشته باشند و باندازه ضرورت, بسنده كنند.
            27. در آخرين بخش از آيه مى فرمايد: (وتوبوا الى اللّه جميعاً ايّها المؤمنون لعلكم تفلحون.)
            اى مؤمنان, همگى به سوى خدا برگرديد, شايد رستگار شويد.
            گويا مراد از (ايها المؤمنون) مردان مؤمن است; زيرا اين دو آيه, حكم هر يك از مردان و زنان مؤمن را جداگانه بيان كرد. از اين روى, روشن مى شود كه مردان گناهانى را انجام مى داده اند كه نياز به توبه و بازگشت بوده است. در مثل, با نگاه هاى شهوت آلود, سبب جعل احكا مى براى بانوان شده اند كه شأن نزول, تأييد كننده اين مطلب است. پس سخت گيرى خداوند در لباس و چگونگى پوشش زنان, به عنوان نقصان وارد كردن و به بند كشيدن آنان نبوده, بلكه راهى بوده كه آنان را از چشمان آلوده مردان شهوت ران حفظ كند. بنابراين, حجاب, براى آنان سن گرى است نگهدارنده و بازدارنده از نگاههاى آلوده به شهوت, نه براى محروم كردن آنان از حقوق خود در جامعه.
            28. فرمان پوشش به زنان و فرمان چشم فروكاستن به مردان, به تنهايى براى جلوگيرى از گناه و چشم چرانى مردان, كافى نيست; بلكه آنان نيرويى درونى, مانند تصميم بر توبه و بازگشت به سوى خدا و گردن نهادن به دستورهاى او, نياز دارند; تا آنان را از آنچه كه خداوند حرام كرده, بازدارند و بدون آن نيروى درونى, تمهيدات بيرونى, كافى نيست.
            29. آنچه در تفسير على بن ابراهيم, به عنوان روايت ابى الجارود نقل شده, بسيار همانند آن چيزى است كه از ظاهر آيه شريفه, برداشت مى شود:
            ابى الجارود از امام باقر(ع) روايت مى كند: (فى قوله (لايبدين زينتهن الاّ ما ظهر منها) فهى الثياب والكُحل والخاتم وخضاب الكف والسوار. والزينة ثلاث: زينة للناس وزينة للمحرم وزينة للزوج. فامّا زينة الناس, فقد ذكرناه وامّا زينة المحرم فموضع القلادة فما فوقها والدملج ومادونه والخلخال وما اسفل منه وامّ ا زينة للزوج فالجسد كلّه.)57
            امام باقر(ع) درباره فرموده خداوند متعال: (و آشكار نسازند زينت خود را مگر آنچه آشكاراست) فرمود: آن زينت, عبارت است از: لباس, سورمه, انگشتر, حناى دست و النگو.
            زينت, سه قسم است: زينتى براى مردم, زينتى براى مَحْرَم و زينتى براى شوهر.
            زينت براى مردم را يادآور شديم. زينت مَحْرَم, جاى گردنبند و بالاتر از آن و جاى دستبند و پايين تر از آن و جاى خلخال و پايين تر از آن و زينت شوهر تمامى بدن زن است.
            اگر چه در سند روايت مناقشه است و در اين كه چه بخش از آنچه از قول امام باقر(ع) نقل شد, روايت است و كدام بخش از آن, سخنان صاحب تفسير, احتمالهايى وجود دارد. ولى آنچه مهم است, روايت همان را مى گويد كه ظاهر آيه با توجه به عرف بيان مى كند.
            و بنابراين, روايت جنبه تأييدى دارد; از اين روى سند نداشتن آن, زيانى به بحث نمى رساند. مرحله پنجم:
            از آياتى كه پيش از اين, از آنها سخن گفته شد, روشن شد كه زنان قسمتهايى از بدن خود را كه پيش از نازل شدن آيه حجاب نمى پوشانده اند, لازم نيست آنها را در برابر خويشاوندان دوازده گانه مطرح شده در آيه 30 سوره نور, بپوشانند. ولى از آيات به دست نيامد كه حكم آن جاهايى را كه پيش از آيه حجاب مى پوشانده اند, اكنون چيست و در برابر اين دوازده گروه چه بايد بكنند؟
            در مثل, آيا مادر مى تواند تمامى بدن غير از عورت را در برابر فرزند بالغ خود نمايان كند؟
            آياخواهر مى تواند تمامى بدن, غير از عورت را در برابر برادر بالغ خود نمايان كند؟
            از آيات مورد بحث, روا بودن آشكار ساختن سينه, شكم, كمر, ساق پا و رانها و مانند آن در برابر مَحْرَمْها به دست نيامد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7

              اكنون مى خواهيم بگوييم: از ظاهر قرآن مجيد, به دست مى آيد كه حاضر شدن زن, با لباس نامناسب و نماياندن, شكم, سينه, ران و… در برابر خويشان نسبى, بى چون و چرا, حرام است. خداوند در آيه 58 ـ 59 سوره نور مسأله را مطرح فرموده و حتى ورود بدون اجازه به اتاق پدر و م ادر را, ممنوع فرموده است: (يا ايها الذين آمنوا ليستأذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلث مرّات من قبل صلوة الفجر وحين تضعون ثيابكم من الظهيرة ومن بعد صلوة العشاء ثلث عوراتٍ لكم ليس عليكم ولاعليهم جناح بعدهنَّ طَوّافون عليكم بعضكم على بعض كذلك يبيّن اللّه لكم ال آيات واللّه عليكم حكيم.)
              اى آنان كه ايمان آورده ايد, غلامان و كنيزان زر خريد شما و كودكان نابالغ, [براى وارد شدن به اتاق شما] بايد سه وقت از شما اجازه بگيرند: پيش از نماز صبح, هنگامى كه لباسهاى خود را هنگام ظهر در مى آوريد و پس از نماز عشا. اين سه وقت, عورت است از براى شما. برشم ا و بر آنان, غير از اين سه وقت, گناهى نيست. شمارى از شما بر شمارى ديگر وارد شونده و گردش كننده اند اين چنين خداوند آيات خود را براى شما بيان مى كند و خداوند, داناى حكيم است. (واذا بلغ الاطفال منكم الحُلُم فليستأذنوا كما استأذن الذين من قبلهم كذلك يبيّن اللّه لكم آياته واللّه عليم حكيم.)
              هنگامى كه كودكان شما به سن بلوغ رسيدند, بايد از شما اجازه بگيرند, همان گونه كه پيشينيان آنان اجازه مى گرفتند. اين چنين خداوند آيات خود را براى شما, بيان مى كند. خداوند داناى حكيم است.
              آيه مى فرمايد كودكان نابالغ, در سه نوبت, براى ورود به اتاق پدر و مادر اجازه بگيرند. حال, كودكان بالغ چطور؟ اينان, بايد در هر حال, اجازه بگيرند, چه در اين سه نوبت و چه در وقتهاى ديگر.
              با اين كه در وقتهاى ديگر, احتمال برهنگى و… مادر يا به كلى وجود ندارد, يا بسيار كم پيش مى آيد, چرا كودك بالغ براى ورود به اتاق پدر و مادر, بايد اجازه بگيرد؟ اين بدان جهت است كه در ديگر وقتها نيز احتمال دارد جاهايى از مادر كه عورتين نيست, ولى از زينتهاى نه ان به شمار مى روند, پيدا باشند كه تنها براى همسر ديدن آنها رواست و براى غيرهمسر ناروا.
              بنابراين, مفهوم آيه 58 و صريح آيه 59, كه واجب بودن اجازه را براى فرزند بالغ بيان مى كنند, با ملازمه عرفى, به حرام بودن نظر به زينتهاى باطنى مادر و حرام بودن نماياندن زينتهاى پنهان بر مادر, دلالت دارد.
              اگر كسى بگويد احتمال دارد كه عورتين مادر در آن سه وقت ديگر نيز آشكار باشد; از اين روى بايد كودكان بالغ وارد نشوند!
              مى گوييم: احتمال نمايان بودن عورتين مادر در غير سه نوبت ياد شده, با جايز بودن ورود كودكان نابالغ, بدون اجازه, سازگار, نيست.
              بله اگر دليل قوى از روايات به جايز بودن ظاهر شدن مادر با لباس زير, در بين فرزندان پيدا كرديم, كه بسان نص بود, آن گاه, چاره اى نيست, بايد واجب بودن اجازه را براى امور ديگر بدانيم. ولى در بحث روايات خواهد آمد, كه چنين دليل قوى و روشنى وجود ندارد.
              نكته: خداوند در آيه 31 سوره نور, دوازده گروه را استثناء كرد و نتيجه اين شد كه بر زن لازم نيست خود را در برابر اين گروهها بپوشاند; امّا در آيه 58 همان سوره, تنها بر دو دسته واجب كرد كه در سه وقت ياد شده, اجازه بگيرند و در ديگر وقتها, همگان بايد اجازه بگير ند. از اين روى, اين پرسش به ذهن مى آيد:
              دليل استثناهاى دوازده گانه در آن جا و دوگانه در اين جا چيست؟
              پاسخ: در اين جا دو گروه را استثناء كرد:
              1. ملك يمين. اين خود, بحث دارد كه آيا غلام و كنيز را در بر مى گيرد, يا نه, تنها كنيز را در بر مى گيرد؟ آيا بالغان را در بر مى گيرد, يا نابالغان را نيز در بر مى گيرد؟ از آن جا كه هيچ كدام از انواع برده در زمان ما وجود خارجى ندارند, از بحث درباره آن, خوددا رى مى شود.
              2. كودكان غيربالغ خود انسان, نه هر كودك غيربالغ.
              اين گروه مى تواند به تمامى بدن مادر, غير از عورت نگاه كند و پوشاندن بدن, به غير از عورت, در برابر اينان, واجب نيست; از اين روى مى توانند بدون اجازه, مگر در سه نوبت ياد شده, به اتاق پدر و مادر, وارد شوند.
              ولى همين گروه و همين كودكان نابالغ, وقتى به سن بلوغ رسيدند, بايد براى وارد شدن به اتاق پدر و مادر, در همه گاه اجازه بگيرند, چون چه بسا, ران و سينه و پاهاى مادر عريان باشد.
              در اين جا, معناى يك قيد و كلمه اى كه در آيه ذكر شده و مفسران به طور معمول آن را معنى نكرده و از آن گذشته اند, روشن مى شود.
              آيه 60 سوره نور چنين بود: (واذا بلغ الاطفال منكم الحلم, فليستأذنوا كما استأذن الذين من قبلهم.)
              (من قبلهم) در آيه شريفه به چه كسانى اشاره دارد؟ از كلام مفسران, مطلب روشنى به دست نمى آيد, ولى با توجه به آيه 31 همين سوره كه دوازده گروه استثنا شدهو, دوازدهمين كودكى بود كه بر عورتهاى زنان آگاهى نداشت, روشن مى شود, كودكان در آيه 58, از گرفتن اجازه بخشود ه شدند, مگر زمانى كه به سن بلوغ برسند كه در اين صورت, بايد اجازه بگيرند, همان گونه كه (الذين من قبلهم); يعنى يازده گروه قبلى, اجازه مى گرفتند. بنابراين, روشن مى شود كه مراد از (من قبلهم) گروههاى يازده گانه قبلى است.
              البته استثنا بودن زوج و زوجه از اجازه گرفتن و نگاه كردن, به خاطر آيات سوره مؤمن و معارج است و اشكالى به كليت بحث ما, وارد نمى سازد. روايات:
              حال كه بحث از آيه 58 و 59 شد و زواياى گوناگون آن دوروشن گرديد, رواياتى را به عنوان تأييد كننده كه در ذيل دو آيه, 58 و 59 آورده شده, يادآور مى شويم:
              1.امام صادق(ع) مى فرمايد: (يستأذن الذين ملكت ايمانهم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرّات.كما امركم اللّه عزّوجلّ ومن بلغ الحلم فلا يلج على امّه و لاعلى اخته ولا على خالته ولا على ماسوى ذلك الاّ باذن فلا يأذنوا حتى يسلموا و السّلام طاعة اللّه عزّوجلّ.)58
              ملك يمين هاى شما و فرزندان نابالغ شما,همان گونه كه خداوند امر فرموده به شما, در سه نوبت اجازه مى گيرند.هركس به سن بلوغ رسيد,به هيچ روى,بر مادر,دختر, خاله و غير اينان, بدون اجازه وارد نمى شود.و اجازه نمى دهند, تا سلام كند;زيرا سلام, پيروى از خداوند است. 2.روايتى ديگر,همانند اين روايت,از امام باقر(ع) رسيده است.59
              3.در الدرالمنثور روايتهاى, بسيارى در اين باب نقل شده, از جمله:
              (راوى از پيامبر(ص) مى پرسد:آيا براى وارد شدن بر مادرم,بايد اجازه بگيرم؟
              حضرت مى فرمايد:بله.
              راوى مى پرسد:با مادرم در يك اتاق زندگى مى كنم, آيا براى وارد شدن بر ايشان, بايد اجازه بگيرم؟
              پيامبر(ص) مى فرمايد: اجازه لازم است.
              راوى مى گويد: من خدمتگزار مادرم هستم, آيا هر گاه وارد مى شوم, بايد اجازه بگيرم؟
              حضرت فرمود: آيا دوست دارى وى را برهنه ببينى؟
              گفت: نه.
              فرمود: پس اجازه بگير و وارد شو.)60
              اين روايت, با دو سند: (ابن جرير عن زيد بن اسلم, انّ رجلاً سأل النبى) و (ابن جرير و بيهقى عن عطاء بن يسار: انّ رجلا قال يا رسول اللّه.) نقل شده است.
              روايت نشان مى دهد كه اجازه گرفتن براى اين است كه مادر, برهنه ديده نشود. عريان در اين جا, اعم است از برهنگى كامل كه حتى عورتين او ديده شود, يا نيمه برهنگى كه سينه, شكم, ران و… ديده شود. ولى به قرينه رواياتى كه از ابن مسعود و حذيفه, نقل شد: (ان لم تفعل راي ت منها ما تكره) يا (ما على كل احيانها تحب ان تراها) معلوم مى شود كه مراد از برهنگى در حديث نبوى, برهنگى كامل نيست و روايات, تاييد كننده همان چيزى است كه از آيه برداشت شده.
              خلاصه بحث:
              1. حكم حجاب, كم كم و به مرور زمان, نازل شد و از خانه پيامبر اسلام(ص) شروع شد و سپس به ديگر خانه ها و خانواده ها سريان يافت.
              2. حجاب براى سالم ماندن روح انسانها قرار داده شده است: (ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهنّ).
              3. جلباب (= چادر) افزون بر تكليف, حقى بوده براى خانمهاى پاكدامن كه در ابتداء, جنبه حق بودن آن برترى داشته است.
              4. پيش از آمدن حكم حجاب, زنان , غير از سروگردن, گريبان و دستها را تا حدود آرنج, باقى بدن خود را مى پوشانده اند. ظاهر بودن كمر, سينه, رانها و… رايج نبوده است. بنابراين, گروههاى استثناء شده, همان جاهايى كه به طور معمول نمى پوشانده اند مجاز هستند كه نگاه كن ند و جايز بودن نگاه كردن به رانها, سينه, ساقهاى پا و… از آيه به دست نمى آيد.
              5. حكم حجاب, حكم فراگير است و گروههاى استثناء شده به خاطر ضرورت و… بوده است.
              6. اصل در مسأله حجاب, جداسازى كامل محيط مرد و زن از يكديگر است, به گونه اى كه هر دو بتوانند در جامعه به كار و تلاش بپردازند و تماسها و برخوردها دراندازه بسيار كمى باشد.
              7. حجاب و پوشش, مسأله اى شخصى است و بازشناسى (ماظهر) و ضرورتها به عهده خود افراد است و از اين آيات حكم و وظيفه اى براى مسؤولان امر و متوليان امور روشن نشد.
              8 . در اين آيات هيچ بحثى درباره (مادر همسر) مطرح نشد و از هيچ يك از واژگان آيات روشن نشد كه داماد مى تواند به مادر همسر خود نگاه كند.
              بله, از آيه 23 سوره بقره روشن مى شود: ازدواج با مادر همسر حرام است, همان گونه كه ازدواج با مادر, خواهر, دختر, عمه, خاله, دختر برادر و دختر خواهر حرام است, ولى ملازمه اى بين حرام بودن ازدواج با حلال بودن نگاه كردن وجود ندارد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                كندوكاوي در مساله حجاب‏



                روشن شدن مسئله لباس و پوشش زنان براي كساني كه فقيه نيستند، ‏تنها از طريق مراجعه به قرآن، ‏عملي خواهد بود كه نشان مي‏دهد در هيچ يك از آياتِ پوشش زنان، ‏اشاره‏اي به پوشاندن سر نشده، ‏بلكه آنچه آمده است، ‏تنها پوشاندن گردن و گريبان (سينه) است.


                چكيده:

                روشن شدن مسئله لباس و پوشش زنان براي كساني كه فقيه نيستند، ‏تنها از طريق مراجعه به قرآن، ‏عملي خواهد بود كه نشان مي‏دهد در هيچ يك از آياتِ پوشش زنان، ‏اشاره‏اي به پوشاندن سر نشده، ‏بلكه آنچه آمده است، ‏تنها پوشاندن گردن و گريبان (سينه) است.
                اگر قرار باشد در مورد روشن شدن مسئله لباس و پوشش زنان، ‏به روايت، ‏سنت و مستندات رايج فقهي بسنده كنيم، ‏اين مسئله هيچ‏گاه براي‏امثال من كه فقيه نيستم، ‏روشن نخواهد شد؛ مگر آنكه ابتدا ميان متن سنت و متن قرآن تفاوت قائل شويم و به جاي استناد به روايات و نظريه‏هاي فقهي، ‏به خود متن قرآن مراجعه كنيم.
                طرح اين سخن، ‏به معناي رد يا قبول آراي فقه‏هاي دوران گذشته يا اكنون در باره حجاب نيست، ‏بلكه به اين معناست كه فكر مي‏كنم‏امروز طبقه فرهنگي ميانه‏اي پديد آمده است كه مي‏خواهد جداي از فتاوا و مسئله تقليد، ‏خودش هم معناي حرمت‏ها را بفهمد.بنابراين آنچه مي‏نويسم، ‏نه حكمي شرعي و نه استنباطي فقهي است؛ بلكه به عنوان كند و كاوِ پژوهشگري است كه با متن قرآن سر و كار دارد.
                نكته اول اينكه شايد فقيهان هر دوره‏اي براي سامان‏دهي روزگار خود و متناسب با شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي همان روزگار، ‏استنباط خود را از مسئله حجاب بيان كرده و مي‏كنند، ‏اما به نظر مي‏رسد كه نقطه كانوني در شكل‏گيري مضامين فقهي، ‏دوراني بوده كه با روزگار صدر اسلام فاصله‏اي جدّي و تفاوتي بنيادي داشته است.
                اكثر مضامين فقهي و حقوقي ما و همچنين آنچه به عنوان فرهنگ اسلامي مي‏شناسيم، ‏در دوران‏امپراتوري عباسيان شكل گرفته است كه ساختار اجتماعي، ‏سياسي، ‏فرهنگي و اقتصادي اين دوره با روزگار بعثت كه هنوز دولتي تشكيل نشده بود، ‏بسيار متفاوت است، ‏زيرا به نظر مي‏رسد كه مدينه در روزگار بعثت، ‏حتي از روستاهاي‏امروزي هم شايد جمعيت كمتري داشته و چندان جامعه گسترده و پيچيده‏اي نبوده است كه براي اداره آن حتي نياز به نهادهاي حكومتي باشد.
                در اين مورد، ‏نكته قابل تأمل اين است كه به جز متن قرآن، ‏هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‏عباس مربوط باشد، ‏در دست نداريم. از اين جهت مي‏توان احتمال داد كه همه متون فقهي، ‏فلسفي، ‏كلامي، ‏عرفاني و...، ‏بيشتر متناسب با ساختار‏امپراتوري اسلامي شكل گرفته و نه آنچه قبلاً در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.
                نكته دوم اينكه متن قرآن را نيز نمي‏توان به درستي فهميد، ‏مگر با شناخت معيارهاي زباني همان روزگار بعثت در حجاز، ‏كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست، ‏زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ و به ويژه در دوره 550 ساله‏امپراتوري عباسيان، ‏معناها و مصداق‏هاي متفاوتي از اصل خود پيدا كرده‏اند.
                نكته سوم اينكه اگر آياتي را كه‏امروزه مربوط به حجاب مي‏دانند، ‏با دقت و با همان معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه كنيم در مي‏يابيم كه در هيچ كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سر خود را بپوشانند؛‏اما اين هست كه زنان مؤمن سعي كنند تا پوشش و رفتارشان به گونه‏اي باشد كه مردان بيگانه به آنان طمع نكنند.
                و نكته آخر اينكه به نظر مي‏رسد طرح مسئله پوشش زنان از سوي قرآن، ‏ارائه راهكاري است براي مردان و زنان آزادي كه به‏امر متعالي ايمان آورده و دوست دارند خود را از گزند آشوب‏هاي جنسي و نگاه‏هاي آلوده مردان هوسران بركنار نگه دارند.

                ‏اشاره‏اي كوتاه به آيه مربوط به پوشش زنان‏

                قرآن مجيد در دو جا درباره نوع رفتار و پوشش زنان، ‏به تصريح سخن گفته است: يكي، ‏آيات 30 و 31 سوره (نور) و ديگري، ‏آيات 57 و 58 سوره احزاب

                در «سوره نور» پيش از آن كه به آيه مربوط به پوشش زنان پرداخته شود، ‏ابتدا از زنان پاك‏دامن ياد شده است كه برخي كسان به آنان تهمت زنا مي‏زنند[ 1 ] سپس در آيه 25 همان سوره از وضعيتي ياد مي‏كند كه زنان و مردان آلوده براي هم، ‏و زنان و مردان پاك براي هم خواهند بود. مضمون آيه به‏گونه‏اي است كه انگار اين انتخاب به‏طور طبيعي صورت مي‏گيرد،‏اما از نوع خباثت (آلودگي) و نوع طيبه (پاكي) سخني به ميان نيامده است؛ لكن با توجه به آيه قبلي كه درباره تهمت زنا آمده، ‏محتمل است كه منظور از آلودگي، ‏همان آلودگي به انگاره‏هاي ذهني و تمايل به زنا با ديگري باشد؛ يعني برخي هستند كه ابتدا زنان پاك‏دامن را به زنا متهم مي‏كنند تا بعداً اگر فرصتي دست داد، ‏خود را مجاز بدانند كه با آنان زنا كنند. و همچنين ممكن است «طيبه» بودن زن و مرد به معناي پرهيزكاري از وسوسه‏هاي زنا و مبّرا بودن آنان از زناكاري باشد.

                در آيات 27 تا 29 سوره نور خطاب به كساني كه ايمان آورده‏اند، ‏آمده است:

                «به خانه‏هايي كه غير از خانه خودتان است، ‏داخل مشويد تا اجازه بگيريد و سلام كنيد (تسليم اهل آن خانه باشيد؛ تُسَلِمُوا = بي‏گزند و سالم باشيد). اين براي شما بهتر است كه پند گيريد.پس اگر كسي را در آن نيافتيد، ‏داخل نشويد تا به شما اجازه داده شود. و اگر به شما گفته شد برگرديد، ‏پس برگرديد. او براي شما پاكيزه‏تر است و خدا به آنچه مي‏كنيد داناست.بر شما پروايي نباشد كه به خانه‏هاي غير مسكوني كه متاعي براي شما در آن است، ‏وارد شويد و آنچه را آشكار مي‏كنيد و پنهان مي‏كنيد، ‏خدا مي‏داند.»

                از مضمون اين آيات چنين برمي‏آيد كه شكل و چگونگي معماري خانه‏ها و درگاه‏هاي ورودي آنها به گونه‏اي ابتدايي بوده است و بسا خانه‏ها كه به جاي درب‏هاي با قفل و بند، ‏فقط از پرده آويخته‏اي كه بر درگاه خانه نصب مي‏شده، ‏برخوردار بوده است.

                واژه حجاب نيز در قرآن به معناي پرده‏اي است كه دو قلمرو را از هم جدا مي‏كند؛ مانند همان پرده‏اي كه بر درگاه خانه مي‏آويختند. بنا بر اين در مواقع عادي، ‏هر كسي مي‏توانسته سرزده و بدون اعلان قبلي، پرده را پس بزند و وارد خانه‏اي بشود. همچنين به آن سبب كه مسلمانان خود وارد شوند و بسا كه در پاره‏اي مواقع همسر صاحب‏خانه تنها در خانه بوده باشد.

                مشابه همين توصيه كه بدون اجازه وارد خانه‏اي نشويد، ‏در آيه 53 سوره احزاب خطاب به مؤمنان در مورد خانه پيامبر آمده است كه بي‏اجازه وارد خانه ايشان نشوند و اگر از زنان پيامبر چيزي خواستند، ‏از همان پس پرده (من وراء حجاب) حاجت خود را بگويند.

                نكته جالب توجه در اين آيه آن است كه مردان بايد از پس حجاب با زنان سخن بگويند؛ به تعبير ديگر اگر حجاب، ‏پوشش براي زنان مي‏بود، ‏طبعاً به زنان توصيه مي‏شد كه حجاب خود را حفظ كنند، ‏در حالي كه در قرآن چنين چيزي ديده نمي‏شود.

                توجه به اين نكته نيز مهم است كه احتمالاً در حجاز به دليل كمبود چوب نمي‏توانستند همه خانه‏ها را مجهز به درهاي محكم و قابل استفاده‏اي كنند. اين كمبود به اندازه‏اي بوده كه حتي براي تعمير بناي كعبه در قبل از بعثت، ‏ناگزير چوب‏هاي برجاي مانده از يك كشتي شكسته رومي را كه در سواحل جدّه يافته بودند، ‏به مكه آورده و مورد استفاده قرار دادند.

                قرآن در آيه بعدي[ 2 ] مي‏فرمايد:

                «به مردان با ايمان بگو نگاه فرو كاهند و فروج خويش را حفظ كنند كه آن پاكيزه‏تر، ‏است، ‏زيرا خدا به آنچه مي‏سازند آگاه است.»
                «يغضّوا من ابصارهم» تنها به معناي به پايين نگاه كردن، ‏يا چشم فرو بستن نيست بلكه به معناي كاهيدن چيزي از نگاه است. اين واژه براي فروكاستن اصوات و صداي خود را پايين آوردن هم آمده است[ 3 ] ؛ مثل آتش سركشي كه شعله‏هايش را مهار كنند و پايين آورند؛ به تعبير ديگر، ‏آدم‏ها هنگام نگاه كردن به هم مي‏توانند چيزهايي را در نگاهشان به يكديگر منتقل كنند كه ممكن است آن چيزها با سخني كه مي‏گويند، ‏متفاوت باشد. با توجه به اينكه بعد از «يغضوا من ابصارهم» بلافاصله «يحفظوا فروجهم» آمده است، ‏مي‏توان گفت كه آنچه در نگاه بايد فرو كاهيده شود، ‏حس جنسي نسبت به طرف مقابل است؛‏اما اين كار در صورتي موفق خواهد بود كه طرف مقابل (جنس مؤنث) به همان گونه از نگاه معطوف به جنسيت بكاهد. اين است كه در آيه بعد[ 4 ] خطاب به زنان ايمان آورنده آمده است:


                This is Hejab!!! All other are made of Humans!

                «نگاه خود را فروكاهند، ‏فروج خود را حفظ كنند، ‏زينتِ خود را آشكار نكنند، ‏مگر آنچه از آن آشكار است».

                تا اين قسمت از آيات چندان مورد مناقشه نيست، ‏اما جمله بعدي كه در ادامه آيات مزبور آمده، ‏ تلقي‏ها و ترجمه‏هاي متفاوت و گاه ضد و نقيضي از آن ارائه شده است. اين جمله عبارت است از:

                «وَ ليضرِبنَ بِخُمُرِهنّ علي جيوبهن؛[ 5 ] و خمارهاي خود را بر گريبان‏هاي خود برزنند.»

                «خمر»جمع «خمار» از ريشه «خمر» گرفته شده است. مسكرات را به آن دليل خمر گفته‏اند كه هوشياري را مي‏پوشاند. همچنين هر پارچه، ‏يا پوست دباغي شده كه پوشش براي چيزي يا جايي محسوب شود، ‏«خمار» ناميده مي‏شود؛ به تعبير ديگر، ‏«خمار»به معناي «مقنعه = روسري» يا چادر نيست، ‏مگر آنكه آن را بر سر نهند؛ آن‏گاه طبعاً نامش «مقنعه = روسري» خواهد بود.‏اما در آيه فوق، ‏سخن بر سر اين نيست كه خمار خود تا روي سينه‏ها بكشانند، ‏بلكه مي‏فرمايند: خمار خود را بر روي سينه زنند؛ به تعبير ديگر اگر در آيه فوق به جاي حرف «علي = بر روي» از حرف «اِلي = تا»استفاده شده بود، ‏مي‏توانستيم چنين استنباط كنيم كه پارچه‏اي را به عنوان روسري استفاده مي‏كردند و در اين حال آيه مي‏گويد ادامه همان پارچه روسري را تا روي سينه‏ها پايين آورند؛‏اما در اين آيه، ‏نه از واژه مقنعه استفاده شده است و نه از حرف «اِلي». حتي به نظر مي‏رسد كه واژه مقنعه، ‏نامي متأخر نسبت به زمان بعثت باشد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9

                  متأسفانه من هيچ موزه خاصي را نديده‏ام كه در آن، ‏نمونه‏هايي از پوشش مردان و زنان آن زمان را به نمايش گذارده باشند، ‏اما از قراين چنين برمي‏آيد كه وضعيت لباس در آن روزگار، ‏براي مردم آن سامان، ‏به ويژه براي مردم بدوي و صحرا نشين، ‏بسيار ساده و ابتدايي بوده است. اين گمانه را با احصاي نام‏هايي كه در شعر جاهلي عرب و همچنين در قرآن براي انواع لباس‏ها ديده مي‏شود، ‏مي‏توان بهتر دريافت؛ به تعبير ديگر با آنكه زبان عربي در هنگام بعثت از خزانه واژگان و نام‏هاي مورد نياز خود را پديد آورند، ‏اما به نظر مي‏رسد كه نام‏هاي مربوط به لباس و پوشش، ‏در فرهنگ و زبان آن روزگار نسبت به دوره‏هاي بعد، ‏چندان زياد نباشد.

                  احتمالاً در عرف معمولي آن زمان، ‏هر زن و مردي با يك پيراهن بلند كه بر تن مي‏كرد، ‏داراي لباس محسوب مي‏شد. همچنين بسيار بعيد مي‏نمايد كه در آن شرايط، ‏مردم عادي، ‏اعم از زن و مرد، ‏داراي زير جامه بوده باشند. اين وضعيت نه تنها براي اعراب آن زمان، ‏بلكه براي بني‏اسرائيل هم زماني كه در صحراي سينا بودند و تا حدود زيادي شرايط مشابهي با اعراب داشتند، ‏وجود داشت. حتي در يكي از توصيه‏هاي تورات به بني اسرائيل آمده است: كه از پله‏هاي مذبح بالا نروند، ‏مبادا كه عورت آنان به هنگام بالا رفتن از پله‏ها، ‏در آن مكان مقدس مكشوف گردد.

                  اگر اين پيش فرض‏ها را مورد تأمل قرار دهيم، ‏مي‏توانيم اهميت آيه فوق را درباره قرار دادن پوشش اضافي در روي گريبان و سينه‏ها درك كنيم. همچنين مي‏توانيم تفاوت لباس‏هاي چسب و تنگ را با لباس نسبتاً گشادتر (جلباب) دريابيم.

                  در ادامه[ 6 ] آيه، ‏سلسله مراتبي را درباره مواجهه زنان با مردان، ‏بدون استفاده از «خمار» برمي‏شمارد كه به نظر مي‏رسد در اين ترتيب، ‏نوعي نسبي‏گرايي در مواجهه زن با ديگران نهفته باشد. در شرح اين سلسله مراتب، ‏اولين كسي كه اين معنا در برابر او ديده نمي‏شود، ‏شوهر زن است كه شريك جنسي او نيز محسوب مي‏شود. در رده بعدي، ‏پدر زن و پدر شوهر اوست و همين‏گونه رده‏هاي بعدي، ‏از فرزندان خود زن گرفته تا برادرها و برادرزاده‏ها و خواهر زاده‏ها و... به ترتيب نام برده مي‏شوند تا جايي كه به مردان غير خويشاوندي مي‏رسد كه بدون دغدغه جنسي و بدون نيرنگ و مكري در اين مورد هستند و از آنان بانام «تابعين غير اولي الاربه» ياد شده است.

                  برخي تفاسير و همچنين ترجمه‏ها از اين مردان به نام «خادمان خصي شده» ياد كرده‏اند كه به علت خصي شدن، ‏نياز و رغبتي به مسائل جنسي ندارند؛‏اما اولاً: معناي اوليه «غير اولي الاربه» چنين چيزي نيست. «اربه» از ريشه «ريب» به معناي مشكوك و ناپسند است؛ دوم اينكه، ‏بسيار بعيد است كه در صدر اسلام و در زمان حيات پيامبر كه هنوز مسلمانان‏امپراتوري تشكيل نداده بودند و حرمسراي آن‏چناني پديد نياورده بودند، ‏چنين رسمي در ميان آنان بوده باشد كه بردگان را اخته كنند تا هنگامي كه در حرمسرا رفت و آمد مي‏كنند، ‏خطري براي بانوان حرم نداشته باشند.

                  توصيه‏اي ديگر كه پس از شمردن اين مراتب به زنان شده است اين است كه:

                  «لا يضربن بارجلهنّ ليعلمُ ما يخفينُ من زينَتِهنّ»[ 7 ] .

                  اين جمله با آنكه بسيار مختصر بيان شده، ‏اما چنان همه جانبه و مفيد است كه مي‏تواند گونه‏هاي مختلفي از اطوارهاي زني را واگويد كه دوست دارد به طريقي خود را بنماياند؛ مانند زني بدوي كه با پاي‏كوبي‏ها و به صدا درآوردن خلخال‏هاي پايش، ‏مي‏خواهد ديگران را متوجه خود كند.

                  در پايان آيه[ 8 ] آمده است كه:

                  «و باز گرديد به سوي خدا، ‏همه شما‏اي ايمان آورندگان (اعم از زن و مرد)، ‏باشد كه رستگار شويد.»

                  آيه ديگري[ 9 ] در سوره احزاب آمده كه در آن، ‏به زنان رسول و ديگر زنان مؤمن براي اينكه مورد آزار برخي مردان قرار نگيرند، ‏توصيه‏هايي در باره جلباب شده است:

                  «اي پيامبر، ‏بگو به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنين كه فرو گيرند برخود از جلابيب. اين نزديك‏تر است براي آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند، ‏و خداوند آمرزنده و مهربان است.»

                  نكته‏هاي مبهمي در اين آيه براي ما هست كه گشودن آن شايد چندان كار آساني نباشد؛ از جمله اينكه: «جلباب» در آن روزگار به چه چيزي گفته مي‏شده و آيا واقعاً نوع خاصي از لباس بوده است؟ اين لفظ از ريشه «جلب» مي‏باشد و اگر جلباب به معناي پوششي گشاد باشد كه برجستگي‏هاي بدن را نشان ندهد و موجب جلب توجه ديگران نشود، ‏باز هم هيچ‏اشاره‏اي نيست كه زنان موي سر خود را بپوشانند يا نپوشانند.

                  نكته ديگر كه در آيه فوق بسيار قابل تأمل است اينكه، ‏در شهر كوچكي مثل مدينه آن روزگار كه همه آدم‏ها حتي به اسم مي‏توانستند يكديگر را بشناسند، ‏زنان رسول و زنان مؤمنين به چه چيزي بايد شناخته مي‏شدند كه مورد تهمت و آزار قرار نگيرند؟ به نظر مي‏رسد كه در اينجا منظور از شناخته شدن، ‏نوعي از شناخت از طرف ديگران نسبت به زن است كه ديگران آن زن را از رفتار، ‏گفتار و نگاهش به وقار و گرايش به پاك‏دامني بشناسند، ‏نه تنها اينكه مثلاً بشناسند كه اين زنِ فلاني است و چون زنِ فلاني است، ‏كسي به او كاري نداشته باشد.

                  با توجه به آنچه گذشت، ‏شايد بتوان گفت كه پوشش براي زنان و مردان، ‏هم‏امري نسبي بوده است و هم اختياري؛ يعني به همان گونه كه ايمان به تعالي يافتن، ‏امري اختياري و ارادي است، ‏طبعاً انتخاب ملزومات و راهكارهاي متناسب براي رسيدن به تعالي هم، ‏مبتني بر همان ايماني خواهد بود كه زن يا مرد اراده كرده است. به نظر مي‏رسد كه اجبار به پوشش‏هاي فرمايشي، ‏غير از پيشنهاد و توصيه و نشان دادن راهكار است. اجبار براي مرد يا زني كه ايماني به تعالي يافتن ندارد، ‏موجب اعتلاي او نمي‏شود و چنانچه مردان و زناني ايمان به تعالي يافتن داشته باشند، ‏بي‏آنكه كسي اجبارشان كند، ‏خودشان متناسب با شرايط محيط و موقعيت، ‏از پوشش لازم استفاده مي‏كنند.

                  در حاشيه:

                  1 ـ در دست‏يابي به احكام و معارف اسلامي، ‏نمي‏توان تنها به قرآن اكتفا كرد. سنت يعني قول و فعل و تقرير پيامبر و ائمه معصومين ‏ـ عليهم السلام ‏ـ از مهم‏ترين منابع تبيين اسلام است. پيامبر اسلام (ص) در وصيت خويش به‏امت اسلامي فرمود: «من دو چيز گران بها در ميان شما به جاي مي‏گذارم: كتاب خدا و اهل بيتم. تا زماني كه به اين دو چنگ زنيد، ‏هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو، ‏جدايي ناپذيرند تا قيامت.»

                  جدا ساختن قرآن از سنت و اكتفا به قرآن، ‏نتيجه‏اي جز گمراهي نخواهد داشت، ‏چرا كه بسياري از احكام و معارف اسلامي، ‏به صورت كلي و سربسته در قرآن مورد‏اشاره قرار گرفته است و جزئيات آنها از سوي پيامبر و ائمه ‏ـ صلوات اللَّه عليهم ‏ـ بيان گرديده است.

                  2 ـ تكيه بر حدس و گمان در مباحث علمي و تخصصي، ‏روش ناصوابي است. اينكه نويسنده مي‏گويد: «شايد فقيهان در هر دوره‏اي براي سامان دهي روزگار خود و متناسب با شرايط فرهنگي، ‏اجتماعي و سياسي همان روزگار، ‏استنباط خود را از مسئله حجاب بيان كرده و مي‏كنند»، ‏و نيز مطالب نويسنده در خصوص شكل‏گيري مضامين فقهي و حقوقي شيعه متناسب با شرايط حكومتِ عباسيان، ‏ناشي از عدم اطلاع وي از شيوه استنباط احكام در انديشه اسلامي است.

                  فقيه، ‏حكم شرعي را تنها مبتني بر دلايل و مستنداتِ احكام شرع، ‏بيان مي‏كند و مستندات او در استنباط حكم، ‏متمركز بر كتاب و سنت است. مضاف بر آنكه فقيه با استنباطِ احكام، ‏مي‏كوشد شرايط و فرهنگِ زمانه را به سوي آرمان‏هاي ديني متحوّل سازد، ‏نه آنكه متناسب با شرايط زمان و مكان، ‏احكام ديني را دنباله رو و تابعي از تحولات زمانه قرار دهد. اگر در فقه، ‏سخن از نقش زمان و مكان در فقه و احكام شرعي است، ‏مقصود، ‏تأثيرِ زمان و مكان در موضوع‏شناسي و تحولاتِ موضوعات احكام شرعي است نه خودِ احكام.

                  3 ـ نويسنده مي‏گويد: جز متن قرآن، ‏هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‏عباس مربوط باشد، ‏در دست نداريم. از اين جهت مي‏توان احتمال داد كه همه متون فقهي، ‏فلسفي، ‏كلامي، ‏عرفاني و...، ‏بيشتر متناسب با ساختار‏امپراتوري اسلامي شكل گرفته و نه آنچه قبلاً در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.

                  اولاً: روايات فراواني از پيامبر و ائمه پيش از دوران عباسيان در كتابهاي فقهي شيعه موجود است.ثانياً: سخناني از ائمه معصومين ‏ـ عليهم السلام ‏ـ كه در دوران عباسيان به عنوان متونِ اصلي استنباط احكام در اختيار فقيهان قرار دارد، ‏همگي تبيين اسلامِ اصيل‏اند. اعتقاد به عصمتِ ائمه، ‏بيانگر آن است كه آنان احكام الهي را بدون تأثير پذيري از فرهنگ زمانه و شرايط مختلف فردي و اجتماعي، بيان مي‏كنند و آنچه ايشان بيان مي‏كنند، ‏حكمِ ابلاغ شده از سوي خداوند و پيامبر اوست.

                  4 ـ نويسنده پس از كنار گذاشتن روايات، ‏مدعي شده است كه:«متن قرآن را نيز نمي‏توان به درستي فهميد، ‏مگر با شناخت معيارهاي زباني همان روزگار بعثت در حجاز، ‏كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست، ‏زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، ‏و به ويژه در دوره 550 ساله‏امپراتوري عباسيان، ‏معناها و مصداق‏هاي متفاوتي از اصل خود پيدا كرده‏اند».

                  نتيجه اين سخن آن است كه شناخت مفاهيم و احكام اسلامي تقريباً دور از دسترس بوده و تنها در مواردي اندك و آن هم به سختي، ‏مي‏توان كتاب خدا را فهميد.

                  به علاوه آنكه منابع فراواني از كتابهاي لغت كه منصوب به دورانِ نزديك به عصر پيامبر و نزول قرآن هستند، ‏در دسترس ما نيست و علاوه بر اين، ‏ادعاي اينكه اكثر لغات و واژه‏هاي قرآن كريم در دوره حكومت عباسيان، ‏دستخوشِ تغيير و تحولِ معنايي شده‏اند، ‏دليلي به همراه ندارد و تا دليلي قطعي بر تحوّل در معناي واژگان قرآن كريم ارائه نگردد، ‏روش محاوراتيِ عقلا بر آن است كه معاني فعليِ واژگان قرآن را همان معانيِ عصر نزول دانسته و بر آن اعتماد مي‏نمايند و نهايتاً در مواردِ ابهام در واژگان قرآن، ‏سخنان ائمه (ع) بهترين مفسّر در تبيين قرآن كريم است.

                  نكته آخر اينكه از آنجا كه قرآن كريم عموماً كلياتِ احكام ديني را بيان كرده است، ‏در استنباط جزئياتِ احكام، ‏محور و مدارِ اصلي براي تقيه، ‏روايات رسيده از معصومين ‏ـ عليهم السلام ‏ـ به ويژه‏امام باقر و صادق ‏ـ عليهما السلام ‏ـ است.

                  5 ـ تمامي مدعاي نويسنده در توضيح آياتِ حجاب آن است كه از اين آيات نمي‏توان فهميد كه زنان بايد موي سر را از نامحرم بپوشانند. وي در توضيح معناي خمار مي‏گويد: «خمار به هر چيزي گفته مي‏شود كه پوشش براي چيزي يا جايي محسوب شود و در آيه، ‏سخن از اين نيست كه زنان خمار را روي سر خويش بيندازند؛ بلكه سخن اين است كه خمار را روي سينه و گريبان (جِيْب) بيندازند.

                  اگر نويسنده تنها به چند تفسيرِ معتبر شيعه و اهل سنت مراجعه مي‏كرد به خوبي درمي‏يافت كه مفسران تصريح كرده‏اند كه مراد از خمار، ‏پارچه‏اي است كه زنان سر را با آن مي‏پوشانده‏اند.

                  علامه طباطبائي(ره) در تفسير گران سنگ الميزان مي‏گويد: خمار همان چيزي است كه زن سر خويش را با آن مي‏پوشاند و آن را بر روي سينه‏هاي خويش مي‏اندازد.

                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #10
                    طبرسي نيز در مجمع البيان گفته است: خمار، ‏پوششِ سرِ زنان است كه بر گريبان آنان نيز قرار مي‏گيرد. ايشان همچنين از ابن عباس نقل مي‏كند كه مقصود از آيه شريفه آن است كه زن، ‏موها و سينه خويش را بايد بپوشاند.

                    6 ـ نويسنده در معناي جلباب هم تشكيك كرده و مدعي است كه نمي‏دانيم جلباب به معناي پوششي است كه سر را مي‏پوشاند.

                    متأسفانه در فهم معناي جلباب نيز نويسنده بر شك و گمان تكيه كرده و از اين رو نتوانسته است به مفهوم اين واژه دست يابد. نگاهي به تفاسير قرآن كريم و كتاب‏هاي لغت، ‏به خوبي نشان مي‏دهد كه جلباب، ‏پارچه‏اي بوده است كه زنان سر و گردن و بنابر نظر بعضي، ‏تمام بدن را با آن مي‏پوشانده‏اند. علامه طباطبائي در تفسير الميزان چنين آورده است كه مراد از جلباب، ‏پارچه‏اي است كه تمام بدن را مي‏پوشاند و يا پارچه‏اي است كه سر و گردن را مي‏پوشاند. جا داشت لااقل نويسنده كتاب پر ارج «مسئله حجاب» استاد شهيد مرتضي مطهري را مورد مطالعه قرار مي‏داد تا دچار برداشت‏هاي ناصواب از آياتِ قرآن كريم نگردد. 9
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • Khorsheed
                      Member
                      • Nov 2006
                      • 540

                      #11
                      An Islamic Perspective on Women's Dress

                      No subject seems to receive more attention as an issue unique to Muslims than that of women’s dress. Muslims and non-Muslims alike dwell on this issue, using women’s appearances to categorize others in an effort to understand them. In some instances, the dress of the Muslim woman ends up meaning more to others than it does to the woman herself with often far-reaching political and social implications. Examining the reasons for such obsession is beyond the scope of this position paper, but deserves consideration nevertheless, as we ask ourselves why so many people are so preoccupied with the appearance of Muslim women.


                      Our purpose here is to at least develop a basic understanding of this issue from the point of view of the Islamic texts, that is, the Qur’an and then hadith. We are not interested in coming to conclusions that result in a set of rules on how to dress. This has been done in numerous books and articles written over the centuries, including many authored very recently. Rather, we seek to understand the spirit and focus of the original texts to get an overall sense of the message being conveyed. In general, the overriding principle that comes through is one of modesty for both men and women.

                      Qur'anic Text

                      From Yusuf Ali or Muhammad Asad translations:

                      Say to the believing men that they should lower their gaze and guard their modesty: that will make for greater purity for them: and God is well acquainted with all that they do.

                      And say to the believing women that they should lower their gaze and guard their modesty; that they should not display their zeenah (charms, or beauty and ornaments) except what (must ordinarily) appear thereof; that they should draw their khimar (veils) over their bosoms and not display their zeenah except to their husbands, their fathers .... and that they should not strike their feet so as to draw attention to their hidden zeenah (ornaments). (24:31-32)

                      O Prophet! Tell your wives and daughters and the believing women that they should draw over themselves their jilbab (outer garments) (when in public); this will be more conducive to their being recognized (as decent women) and not harassed. But God is indeed oft-forgiving, most merciful. (33:59)

                      And know that women advanced in years, who no longer feel any sexual desire incur no sin if they discard their thiyab (outer garments), provided they do not aim at a showy display of their zeenah (charms or beauty). But it is better for them to abstain (from this); and God is all-hearing, all-knowing. (24:60)

                      These are the only verses which address the issue of clothing so specifically. Clearly, the basic principle is that of modesty. The first verse emphasizes the importance of one guarding her or his modesty, lowering one’s gaze in order to remain pure. This means that, in order for women and men to have respectful relationships (such as at work or school, etc.) they must focus on modesty in their behavior. This is enhanced by dressing in a way that reinforces one’s image as a modest person. It must be emphasized that behavior and appearance are both important in setting the tone of respectful interaction between men and women.

                      In addition, the second verse shows that the purpose of covering oneself is to "be recognized (as decent women) and not harassed." Many women who cover their hair and dress modestly do notice that men are more respectful and people are more inquisitive about their faith, so they are "recognized" not just as decent women but also as Muslims. Occasionally, women who cover their hair may also experience harassment and discrimination because of stereotyping and misunderstandings about Islam and women.

                      Interestingly, the Qur’an is really not that explicit about the exact definition of modest dress. By reading the Qur’anic verses above, women are advised to cover their breasts and put on their outer garments in a way that enables them to avoid harassment. In addition, women are advised not to draw attention to their "beauty" (zeenah). This term has been translated as both beauty and ornaments (as women used to strike their feet to draw attention to hidden ornaments such as ankle bracelets). Of note is that the Qur’an uses the term zeenah elsewhere, perhaps showing that in different contexts the word has slightly different meanings:

                      O Children of Adam! Wear your beautiful apparel (zeenah) at every time and place of prayer…(7:31)

                      The exact rules defining women’s dress have been determined based on interpretation of these verses and incorporation of concepts established in hadith. The inclusion of a head covering is derived from interpretation of the word khimar in 24:31 above. Most translators and commentators agree that this was a loose scarf worn at the time of the Prophet (pbuh) which covered a woman’s head, neck and possibly shoulders, leaving the rest exposed. Women were thus ordered to use the khimar to cover their breasts. Naturally, a woman would continue to cover her neck, head and shoulders and would then also cover her breast. This understanding of the khimar as a head-covering explains why Muslims believe that the Qur’an tells us to cover our hair. The injunction, however, regarding covering the hair in addition to everything else is implied, not specified in the Qur’an.

                      In addition, the verse says not to display one’s zeenah except to husbands, fathers, sons, etc. except "what naturally appears thereof". Most scholars writing on the subject consider a woman’s chest, hips, legs, neck (basically her whole body) as zeenah, which should thus be covered. Yet, as mentioned above, the Qur’an itself reveals that, in different settings, the word may have different implications; also, the (perhaps intentional) lack of specificity in defining zeenah may actually allow for differing interpretations based on a variety of circumstances.

                      Similarly, traditional interpretation considers the phrase "what naturally appears thereof" (illa ma zahara minha) to be limited to the hands, feet and face (although some feel that the face is also part of a woman’s beauty and should be covered). Again, when referring to Qur’an alone, the exact determination as to what naturally or ordinarily appears is left unclear.

                      In the second verse (33:59), the word jilbab refers to outer garments, used to cover in a way that lends oneself to be recognized and not harassed. The jilbab was commonly understood to mean loose fitting clothing and, more specifically, a long loose dress or overcoat worn by many Muslim women today. But again, the focus of the verse is on the result, avoiding harassment and preserving one’s dignity, and not on the details of the actual article of clothing.

                      The basic message and instruction expressed in the Qur’an is for Muslims to act modestly, dress modestly, and avoid drawing attention to oneself, especially those features that are physically attractive and perhaps enticing to the opposite sex. This applies for both men and women.





                      { иooяiє kнояѕнєєδ™ ~

                      Comment

                      • Khorsheed
                        Member
                        • Nov 2006
                        • 540

                        #12
                        The Term "Hijab"

                        Literally, the word hijab means "curtain". In the Qur’an the term hijab is not used as a reference to women’s clothing; rather, it was the screen behind which the Muslims were told to address the Prophet’s wives. (The term is also used to describe the "screen" separating God from Moses, as he received divine revelation.) When the Prophet’s wives went out, the screen consisted of a veil over their face. It does not appear that covering the face was adopted by the other Muslim women at the time since it was a special injunction for the Prophet’s wives as is clear in the verses below:

                        And (as for the Prophet’s wives) when you ask for anything you want (or need), ask them from behind a hijab (screen), that makes for greater purity of your hearts. (33:53)

                        O wives of the Prophet! You are not like any of the (other) women: If you do fear (God) be not too complaisant of speech, lest one in whose heart is a disease should be moved with desire: but speak with a speech (that is) just. (33:32)

                        Among Muslims today, hijab refers to the head scarf worn by many women. It is a term used to distinguish between women who cover their hair (muhajabat) and those who do not, even if the rest of their clothes are equally modest.

                        Finally, the Qur’an also talks about our clothing as something both to cover our nakedness and serve as an adornment, reflecting the beauty of God’s creation. But, as in the verses above, it is behavior and attitude that are most important. Regardless of how we dress, we must have faith and taqwa, God consciousness or righteousness:

                        O you Children of Adam! We have bestowed libasan (clothing or raiment) on you to cover your nakedness and as a thing of beauty. But the raiment of righteousness (taqwa), that is the best. Such are the signs of God, that they may receive admonition. (7:26)

                        O Children of Adam! Wear your beautiful apparel (zeenah) at every time and place of prayer: eat and drink: but waste not by excess, for God loves not the wasters. (7:31)

                        Those are all of the verses in the Qur’an which speak to the issue of dress.





                        { иooяiє kнояѕнєєδ™ ~

                        Comment

                        • Khorsheed
                          Member
                          • Nov 2006
                          • 540

                          #13
                          Hadith Text

                          The hadith also address women’s (and men’s) dress. The most oft-quoted hadith attributed to the Prophet (pbuh) is as follows:

                          Aisha said, "Asma, daughter of Abu Bakr (that is, Aisha’s sister), entered upon the Apostle of God (pbuh) wearing thin clothes. The Apostle of God turned his attention from her and said, "O Asma, when a woman reaches the age of menstruation, it does not suit her except that she displays parts of her body except this and this," and he pointed to her face and hands. (Sunan Abi Dawud)

                          This hadith is found only in the hadith collection of Abu Dawud (no. 4095). According to Abu Dawud, it is considered weak because the narrator who transmitted it from Aisha is not known (mursal). Other hadith found elsewhere talk about not wearing see-through clothes or clothing intended for wear by the opposite sex. Also, Aisha reported that when the verse above was revealed about covering the breast (24:31), the women tore their thick outer garments to make veils.

                          Based on the interpretation and understanding of the above verses and hadith, the scholars (namely, from the major Sunni and Shi’a schools of thought) have determined that hijab (covering from head to toe) is a religious obligation (fard). The notion of ijma’a , or consensus of scholars and or schools of thought, is a well-established component of Islamic jurisprudence from which numerous laws have been derived. Needless to say, determining exactly which scholars and which opinions qualify as "consensus" is not without controversy, a topic that needs expanded discourse among learned Muslims today.





                          Discussion

                          Without a doubt, God in His wisdom advises the believers to dress and behave in a way that elevates their status both in this life and the hereafter. Most Muslims do not view modest dress as an imposition meant to oppress either women or men. Indeed, many women who voluntarily wear hijab actually feel liberated; free from society’s rules about women’s looks, free from being slaves to fashion, free to reserve their beauty for their husbands and so on.

                          A more important question in this discussion is whether individuals, Muslim or non-Muslim, should be forced to dress in a certain way. Every society is entitled to establish minimum standards of dress (in the US, we do have limits as well, defining "indecent exposure" according to this society’s norms). How those standards are enforced and to what extent individuals are punished for violations is of extreme importance in those countries which strongly regulate the dress code.

                          When reviewing both Qur’an and hadith, there is no precedence for how to deal with such violations; the Prophet (pbuh) or his wives and companions simply reminded others to follow the guidelines. Not a single example of violence, imprisonment, humiliation or coercion can be found during the lifetime of the Prophet (pbuh)that would imply that such practices today are consistent with his example.

                          The Qur’an does not spell out any punishment (hudud) for violations of a dress code. Also, in the verses outlined above, the Qur’an clearly addresses "the believing women" meaning Muslims, so that it is difficult to find an argument to justify the imposition of an "Islamic" dress code on non-Muslim women. Thus, by inference the decision to dress a certain way is left to the individual who will face the consequences for all actions in this life, to her benefit or detriment, as God sees fit.

                          The Qur’an also says "There is no compulsion in religion" (2:256). Those who choose to behave a certain way as a reflection of their belief in God and His message and thus accept the challenges therein are not the same as those who behave to satisfy other people or laws set in place. The freedom and ability to choose to do good make the reward that much greater.

                          Among many Muslims today, hijab is often equated with piety, both by those who cover their hair and those who do not. Unfortunately, too many assume that a woman who covers must naturally be more religious or conservative that one who does not. This generates expectations and pressure on Muslim women in hijab , whose behavior is held to different standards, perhaps undesired on the part of the woman. On the other hand, according to popular opinion, the Muslim woman who does not cover her hair (even if she is otherwise dressed modestly) has not quite arrived at the perceived goal of all righteous believing women. The scarf, an article of clothing, has sadly become a litmus test for a Muslim woman’s faith and devotion to God. Indeed, the importance which some Muslims have attached to hijab has made some sarcastically refer to it as the "Sixth Pillar" of Islam, on par with prayer, fasting, alms-giving, pilgrimage and bearing witness to the oneness of God.

                          While our faith is manifested in our deeds, only God can judge our piety and righteousness. The Prophet himself (pbuh) would not venture to say who, for certain, would reach Paradise. Such knowledge is with God alone such that the judgement of one person regarding another’s religiosity is totally irrelevant.

                          How Muslims dress is only one aspect of our identities. For many women, dressing conservatively and covering one’s hair are felt to be acts of faith. Therefore, discriminating against a woman for dressing a particular way violates her freedom to practice her religion, a fundamental right cherished here in the United States. The non-Muslim community, particularly the media, needs to get beyond its own narrow one-dimensional view of the conservative dress of the Muslim woman as a sign of oppression. It is a choice that American Muslim women make, perhaps not the same as that of other women, but equally valid. Ultimately, what really matters is the attitude, behavior and demeanor of the person in question.





                          { иooяiє kнояѕнєєδ™ ~

                          Comment

                          • Khorsheed
                            Member
                            • Nov 2006
                            • 540

                            #14
                            A Source of Division?

                            Among Muslims, the division and intolerance expressed regarding women’s dress is one factor that impedes our growth and development as a meaningful presence in the world today. All Muslims struggle with matters of faith, identity, and community. With the pressing issues facing the Ummah today such as poverty, illiteracy, violence, warfare and other ills, we must ask ourselves if we want to be consumed and paralyzed by the issue of women’s dress. Placing the burden primarily on women without calling for the accountability of men to control themselves and their sexual appetites is in violation of the spirit of the Qur’an which is about self-control and self-restraint.

                            In addition, the extremely negative attitudes which consider women who do not cover as somehow unchaste are most egregious and unjustifiable. Wrongful accusations against a woman’s honor are met unequivocally with severe consequences as mentioned in the Qur’an (24:4-20).

                            Only together, through cooperation, tolerance and forbearance, as exemplified by the Prophet (pbuh) can Muslims overcome the obstacles to success in this life and the hereafter that often are expressed in our attitudes towards women.





                            { иooяiє kнояѕнєєδ™ ~

                            Comment

                            • indian_blues
                              Member
                              • Aug 2006
                              • 1893

                              #15
                              as a non muslim it was very informative for me. thanks for posting.

                              @mods: this thread should be moved to religion section isnt?
                              “I want to feel passion, I want to feel pain. I want to weep at the sound of your name. Come make me laugh, come make me cry... just make me feel alive.”

                              If you wish to be loved, show more of your faults than your virtues. - Edward Bulwer-Lytton


                              Comment

                              Working...