آتشكده هاى روشن(يادآور تسامح اسلام و مسلمانان با اهل كتاب)
در اين مقاله سعى شده نمونه هايى از برخوردهاى مسلمانان در قرن هاى اول تا هفتم هجرى با زرتشتيان در ايران با توجه به شواهد و مدارك تاريخى بررسى شود تا هر چه بيشتر روحيه تساهل و تسامح مذهبى اسلام با پيروان اديان آسمانى آشكار گردد. گفتنى است يكى از دلايل اين برخورد، وجود آتشكده هاى زرتشتيان در آن دوران است.
چكيده
يكى از اديان بزرگ جهانى، دين اسلام است. پيروان اين آيين اكنون بيش از يك ميليارد انسان اين كره خاك را در برمى گيرند. دين مبين اسلام با شعار توحيد و عدالت در قلوب بسيارى از انسان هاى آزادى خواه جاى گرفته است. اما بايد به خاطر داشته باشيم كه اين روند به تدريج صورت گرفته و به جز پاره اى از دوران ها هيچ گاه اجبار و زورى در كار نبوده است. در اين مقاله سعى شده نمونه هايى از برخوردهاى مسلمانان در قرن هاى اول تا هفتم هجرى با زرتشتيان در ايران با توجه به شواهد و مدارك تاريخى بررسى شود تا هر چه بيشتر روحيه تساهل و تسامح مذهبى اسلام با پيروان اديان آسمانى آشكار گردد. گفتنى است يكى از دلايل اين برخورد، وجود آتشكده هاى زرتشتيان در آن دوران است.
واژگان كليدى: اسلام، زرتشتيان، اهل كتاب، تسامح، تساهل، آتشكده و اهل ذمه.
مقدمه
كشور پهناور ايران از دير گاه مهد تمدن و فرهنگ و عرصه تفكرات عرفانى و آسمانى و ماورايى بوده است. اين امر باعث شده تا بسيارى از دانشمندان به پژوهش هاى بيشترى درباره اين سرزمين تشويق شوند. شرق همواره بهواسطه غناى فرهنگى و پشتوانه عظيم فرهنگ و تمدن خويش، بر مغرب زمين برترى داشته است. برخوردهاى تمدن ها و فرهنگ ها و اديان مختلف همواره باعث رشد و تعالى تفكرات بشرى شده است. ايران به عنوان دالان عبورى در منطقه مشرق زمين يكى از محل هاى مهم ارتباط هاى ميان شرق و غرب محسوب مى شده است.
يكى از تفكرات مذهبى كه وارد ايران شد، اسلام بود. اين آيين كه در حد كمال و بى نقص بر مردم عرضه شد متأسفانه به دليل بى لياقتى هاى برخى حاكمان ظالم كه به نام اسلام بر مردم ظلم روا مى داشتند دست خوش بى مهرى هاى زيادى شد و در نتيجه برخى از ايرانيان از اسلام دست برداشته يا از ايران مهاجرت كردند. با وجود اين، شواهد و اسناد بسيارى بر اين مطلب دلالت دارد كه همان حاكمان و واليان بى لياقت به دلايل گوناگون با تسامح و گذشت با پيروان اديان مختلف و زيردستان خويش در امپراتورى اسلامى برخورد كردند تا آن جا كه اين روحيه زيبا موجبات تحسين بسيارى از مستشرقان را فراهم كرده است. زرتشتيان ايران نيز بخشى از همين گروه ها هستند كه آزادانه تا قرن ها در آتشكده هاى روشن، به مراسم عبادى خود مى پرداختند و بى پروا اوستا را قرائت مى كردند. و باز همين روحيه تسامح باعث شد تا اكنون نيز اين گروه ها در ايران به فعاليت خويش ادامه دهند.
در اين مقاله به اختصار تنها به نمونه هايى مستند از آزادى مجوسان ايران (كه مورد تأييد قرآن بودند و اصطلاحاً اهل ذمه خوانده مى شدند) در انجام مراسم عبادى پرداخته شده است. و گاه به ندرت پاره اى از بى مهرى هاى زمامداران (چون بنى اميه) نسبت به ايشان باز گو شده است.
نخستين آتشكده هاى ايران قبل از اسلام
تا پيش از رواج آيين زرتشت در ايران، آيين ايرانيان را مجوس مى گفتند كه مبتنى بر پرستش عناصر و قواى طبيعت و اجرام آسمانى بود.2 در پى رواج آيين زرتشت كه مردم را به توحيد3 مزدايى (پرستش اهورا مزدا) به جاى آيين مشركانه مجوسى گرى فرا مى خواند، آيين ايرانيان به «مزدا پرستى» تغيير يافت، گرچه رهبران آيين جديد نيز همان «مغان»، يعنى روحانيان شرك كهن آريايى بودند، و از همين رو آيين توحيدى زرتشت را به شدّت شرك آلود ساختند. پس از اسلام بر زرتشتيان كلمه مجوس اطلاق شد، زيرا قرآن كريم پيروان زرتشت را با لفظ مجوس خواند كه اشاره لطيفى است به تهى شدن آيين توحيدى زرتشت از محتواى اصيل خود و انباشته شدن معارف ما قبل زرتشت آن با ديدگاه هاى مشركانه مغان. پور داود به نقل از يسنا مجوس را پيروان دين مزديسنا يا زرتشتيان مى داند.4 كلمه مجوس در تورات و انجيل هم آمده و از اين قوم ياد شده است.5 از آن جا كه هدف اين مقاله پرداختن به مكان هاى مذهبى زرتشتيان و تعامل آن ها با اسلام است به ساير مباحث درباره اين آيين پرداخته نمى شود.
محل عبادت زرتشتيان اصطلاحاً «آتشكده» نام گرفته است. به اعتقاد زرتشتيان، آتش همان نور است كه در مقابل ظلمت قرار گرفته و به همين دليل در جهنم، تاريكى و ظلمت هست و از نور خبرى نيست.6 به طور كلى قبل از ساسانيان آتشكده هاى بسيارى در ايران وجود داشت، چنان كه بر اساس برخى گزارش ها گشتاسب شاه (از پادشاهان متأخّر كيانى در ناحيه بلخ و حامى زرتشت) فقط حدود 23 هزار آتشكده در ايران ساخته است.7 در اسطوره ها آمده است كه قديمى ترين و نخستين آتشكده اى كه در ايران شناخته شده از آنِ هوشنگ شاه نوه كيومرث بود كه پس از كشف آتش بنا نهاده است. فرزانه بهرام بن فرهاد صاحب شارستان عقيده دارد پيش از ظهور آشور زرتشت در شهرهاى سكستان و پارس و اصفهان آتشكده هايى بوده است. داستان پيدايش آتش و ساختمان آتشكده ها بسيار دلكش و شيرين است. آتشكده هاى بعدى را تهمورث و فريدون شاه ساختند. فريدون در بخارا و خراسان آتشكده هايى بناكرد.8 كيخسرو در اردبيل آتشكده آذر كاوس را بنا نهاد. در طرف راست صحراى مرودشت در دامنه كوه هاى بلند رو به روى تخت جمشيد يك نقش مذهبى از زمان ايلاميان در كوه تراشيده اند و برج آتش گاه بزرگى كه در آن جا ساخته اند به نام كعبه زرتشت معروف و از زمان هخامنشيان (پيش از اسكندر) مى باشد.9 خرابه هاى آتشكده هاى بسيارى از زمان هخامنشيان بر جاى مانده است.10 آتشكده نوبهارِ بلخ محل عبادت و اعتكاف متديّنان و بزرگ ترين و گرامى ترين پرستش گاه ايران بود و تا زمان اردشير بابكان توسط پادشاهان هميشه آباد و با رونق نگهدارى مى شد.11 اما اين آتشكده به مرور ودر پى نفوذ گسترده آيين بودا در شرق ايران، به معبدى بودايى تبديل شد، لذا نام «نوبهار» نيز واژه اى سنسكريت و به معناى «دير نو» مى باشد، هم چنان كه سيوآن تزان، زائر چينى سده هفتم ميلادى نيز از آن به عنوان ديرى بودايى ياد كرده است.12 اجداد خاندان برامكه از مقربان هارون الرشيد از خادمان همين مكان بودند.13
از آتشكده هاى زمان اسكندر و جانشينان او و دوره اشكانيان خبر چندانى نداريم، اما بى ترديد در عصر ساسانيان آتشكده ها گسترش چشم گيرى يافت. يعقوبى از چگونگى ساخت آتشكده اى در اردشير خره توسط اردشير ساسانى به تفصيل خبر داده است.14 در حوالى محلى به نام جارجو (بين راه يزد و تهران) نيز خرابه هاى بسيارى ديده مى شود كه گويا محل شهرى بوده با هفت آتش گاه كه از بناهاى بهرام گور بوده است.15
گزارش مورخان مسلمان چون مسعودى حاكى است كه ايرانيان آتش را نمى پرستيدند و تنها به عنوان عنصرى به آن احترام مى گذاشتند. با وجود اين، هنوز هم برخى به آتش پرست بودن آن ها اعتقاد دارند.16 مسعودى در باب كيفيت و اهميت نور و آتش نزد ايرانيان توضيحاتى مفصل داده است مبنى بر آن كه ايرانيان آتش را واسطه ميان خدا و مخلوق و نيز مايه هر چيز زنده و مبدأ پيدايش همه چيزهاى نمو كننده، مى دانستند.17 موبد در اصل «مغبد» (مگوپت) يعنى رئيس مغان، عنوان روحانيان عالى رتبه زرتشتى بود كه همراه هربدان به امور مذهبى زرتشتيان و مسائل آتشكده ها مى پرداختند، از جمله مانند زمزمه كردن كه موبدان و هيربدان زرتشتى همواره در كنار آتش مقدس داشتند.18
چهار طاقى ها همراه با گنبدى سر پوشيده كه گرداگرد آن را از چهار طرف دالان و راهرويى فرا مى گرفت، پلان اصلى آتشكده هاى ايران از قديم بوده است. معمولاً اطراف آن مكان را گل كارى مى كردند كه اكنون شباهت فراوانى در نماى آتشكده هاى يزد و كرمان از اين حيث مى توان ديد.
نام هفت آتشكده مهم دوره ساسانى به شماره هفت ستاره بزرگ، عبارت است از: آذر مهر، آذرنوش، آذر بهرام، آذر آيين، آذر خرداد، آتش زرد تشت.19 بر اساس روايات تاريخى، زرتشت آتشى مقدس داشت كه پس از وى نيز مقدس و محترم شمرده مى شد و براى آن كه حفظ شود آن را به چند مكان بردند و از آن نگهدارى كردند كه سه آتشكده بزرگ به نام هاى آذرگشنسب (در شيز آذربايجان)، آذر برزين مهر (در حوالى روستاى مهر سبزوار يا در ريوند نيشابور) و آذر فرنبغ (در كاريان فارس) از آن جمله است. و اين سه مكان مذهبى به ترتيب به نام جنگاوران، كشاورزان و موبدان اختصاص يافته بود.20 شايان توجه است كه اين آتشكده ها در اواخر عهد ساسانى ديگر پناه گاه فكرى و دينى مناسبى براى مردم ايران به شمار نمى رفتند. وضعيت دين زرتشت متزلزل بود و به قولى «از آتشكده بزرگ شيز و آتشگاه هاى كوچك و بى تكلف دهات دود برمى خاست، ولى به عظمت گذشته كيش زرتشتى لطمه وارد آمده بود».21
وضعيت آتشكده ها پس از اسلام وچگونگى برخورد مسلمانان با آن ها تاقرن هفتم هجرى
به منظور اشاعه دين مبين اسلام در دوره عمر(13-23ق) فتح بسيارى از مناطق ايران صورت گرفت. ساليانى چند نگذشته بود كه مسلمانان به نام اسلام بر تمام سرزمين پهناور ايران حكومت كردند. تا قرن هفتم هجرى پس از چهار خليفه اول (11 ـ 40 ق) خلفاى اموى و عباسى اين روند را ادامه دادند. متأسفانه در دوره خلافت تعدادى از اين خلفا، بر اقوام مغلوب به نام اسلام ظلم و ستم بسيار روا شد. با وجود اين در يك بررسى تحليلى مى توان به اين واقعيت پى برد كه همچنان آزادى مذهبى در انجام اعمال عبادى، شامل حال ملل غير مسلمان مى شد، گرچه در پاره اى موارد سياست زور و فشار نيز در مورد آن ها اعمال مى گرديد. برخى نويسندگان توجه داشته اند كه نبايد به اين قضيه با رويكردى مطلقاً منفى و توأم با تعصب و تند روى نگريست. چنان كه زرين كوب در نوشتار خود در كتاب تاريخ ايران بعد از اسلام سخنان قبلى خويش را در كتاب دو قرن سكوت تا حدى مورد بازنگرى و دقت بيشترى قرار داده كه حاكى از همين مطلب است.
در اين مقاله سعى شده نمونه هايى از برخوردهاى مسلمانان در قرن هاى اول تا هفتم هجرى با زرتشتيان در ايران با توجه به شواهد و مدارك تاريخى بررسى شود تا هر چه بيشتر روحيه تساهل و تسامح مذهبى اسلام با پيروان اديان آسمانى آشكار گردد. گفتنى است يكى از دلايل اين برخورد، وجود آتشكده هاى زرتشتيان در آن دوران است.
چكيده
يكى از اديان بزرگ جهانى، دين اسلام است. پيروان اين آيين اكنون بيش از يك ميليارد انسان اين كره خاك را در برمى گيرند. دين مبين اسلام با شعار توحيد و عدالت در قلوب بسيارى از انسان هاى آزادى خواه جاى گرفته است. اما بايد به خاطر داشته باشيم كه اين روند به تدريج صورت گرفته و به جز پاره اى از دوران ها هيچ گاه اجبار و زورى در كار نبوده است. در اين مقاله سعى شده نمونه هايى از برخوردهاى مسلمانان در قرن هاى اول تا هفتم هجرى با زرتشتيان در ايران با توجه به شواهد و مدارك تاريخى بررسى شود تا هر چه بيشتر روحيه تساهل و تسامح مذهبى اسلام با پيروان اديان آسمانى آشكار گردد. گفتنى است يكى از دلايل اين برخورد، وجود آتشكده هاى زرتشتيان در آن دوران است.
واژگان كليدى: اسلام، زرتشتيان، اهل كتاب، تسامح، تساهل، آتشكده و اهل ذمه.
مقدمه
كشور پهناور ايران از دير گاه مهد تمدن و فرهنگ و عرصه تفكرات عرفانى و آسمانى و ماورايى بوده است. اين امر باعث شده تا بسيارى از دانشمندان به پژوهش هاى بيشترى درباره اين سرزمين تشويق شوند. شرق همواره بهواسطه غناى فرهنگى و پشتوانه عظيم فرهنگ و تمدن خويش، بر مغرب زمين برترى داشته است. برخوردهاى تمدن ها و فرهنگ ها و اديان مختلف همواره باعث رشد و تعالى تفكرات بشرى شده است. ايران به عنوان دالان عبورى در منطقه مشرق زمين يكى از محل هاى مهم ارتباط هاى ميان شرق و غرب محسوب مى شده است.
يكى از تفكرات مذهبى كه وارد ايران شد، اسلام بود. اين آيين كه در حد كمال و بى نقص بر مردم عرضه شد متأسفانه به دليل بى لياقتى هاى برخى حاكمان ظالم كه به نام اسلام بر مردم ظلم روا مى داشتند دست خوش بى مهرى هاى زيادى شد و در نتيجه برخى از ايرانيان از اسلام دست برداشته يا از ايران مهاجرت كردند. با وجود اين، شواهد و اسناد بسيارى بر اين مطلب دلالت دارد كه همان حاكمان و واليان بى لياقت به دلايل گوناگون با تسامح و گذشت با پيروان اديان مختلف و زيردستان خويش در امپراتورى اسلامى برخورد كردند تا آن جا كه اين روحيه زيبا موجبات تحسين بسيارى از مستشرقان را فراهم كرده است. زرتشتيان ايران نيز بخشى از همين گروه ها هستند كه آزادانه تا قرن ها در آتشكده هاى روشن، به مراسم عبادى خود مى پرداختند و بى پروا اوستا را قرائت مى كردند. و باز همين روحيه تسامح باعث شد تا اكنون نيز اين گروه ها در ايران به فعاليت خويش ادامه دهند.
در اين مقاله به اختصار تنها به نمونه هايى مستند از آزادى مجوسان ايران (كه مورد تأييد قرآن بودند و اصطلاحاً اهل ذمه خوانده مى شدند) در انجام مراسم عبادى پرداخته شده است. و گاه به ندرت پاره اى از بى مهرى هاى زمامداران (چون بنى اميه) نسبت به ايشان باز گو شده است.
نخستين آتشكده هاى ايران قبل از اسلام
تا پيش از رواج آيين زرتشت در ايران، آيين ايرانيان را مجوس مى گفتند كه مبتنى بر پرستش عناصر و قواى طبيعت و اجرام آسمانى بود.2 در پى رواج آيين زرتشت كه مردم را به توحيد3 مزدايى (پرستش اهورا مزدا) به جاى آيين مشركانه مجوسى گرى فرا مى خواند، آيين ايرانيان به «مزدا پرستى» تغيير يافت، گرچه رهبران آيين جديد نيز همان «مغان»، يعنى روحانيان شرك كهن آريايى بودند، و از همين رو آيين توحيدى زرتشت را به شدّت شرك آلود ساختند. پس از اسلام بر زرتشتيان كلمه مجوس اطلاق شد، زيرا قرآن كريم پيروان زرتشت را با لفظ مجوس خواند كه اشاره لطيفى است به تهى شدن آيين توحيدى زرتشت از محتواى اصيل خود و انباشته شدن معارف ما قبل زرتشت آن با ديدگاه هاى مشركانه مغان. پور داود به نقل از يسنا مجوس را پيروان دين مزديسنا يا زرتشتيان مى داند.4 كلمه مجوس در تورات و انجيل هم آمده و از اين قوم ياد شده است.5 از آن جا كه هدف اين مقاله پرداختن به مكان هاى مذهبى زرتشتيان و تعامل آن ها با اسلام است به ساير مباحث درباره اين آيين پرداخته نمى شود.
محل عبادت زرتشتيان اصطلاحاً «آتشكده» نام گرفته است. به اعتقاد زرتشتيان، آتش همان نور است كه در مقابل ظلمت قرار گرفته و به همين دليل در جهنم، تاريكى و ظلمت هست و از نور خبرى نيست.6 به طور كلى قبل از ساسانيان آتشكده هاى بسيارى در ايران وجود داشت، چنان كه بر اساس برخى گزارش ها گشتاسب شاه (از پادشاهان متأخّر كيانى در ناحيه بلخ و حامى زرتشت) فقط حدود 23 هزار آتشكده در ايران ساخته است.7 در اسطوره ها آمده است كه قديمى ترين و نخستين آتشكده اى كه در ايران شناخته شده از آنِ هوشنگ شاه نوه كيومرث بود كه پس از كشف آتش بنا نهاده است. فرزانه بهرام بن فرهاد صاحب شارستان عقيده دارد پيش از ظهور آشور زرتشت در شهرهاى سكستان و پارس و اصفهان آتشكده هايى بوده است. داستان پيدايش آتش و ساختمان آتشكده ها بسيار دلكش و شيرين است. آتشكده هاى بعدى را تهمورث و فريدون شاه ساختند. فريدون در بخارا و خراسان آتشكده هايى بناكرد.8 كيخسرو در اردبيل آتشكده آذر كاوس را بنا نهاد. در طرف راست صحراى مرودشت در دامنه كوه هاى بلند رو به روى تخت جمشيد يك نقش مذهبى از زمان ايلاميان در كوه تراشيده اند و برج آتش گاه بزرگى كه در آن جا ساخته اند به نام كعبه زرتشت معروف و از زمان هخامنشيان (پيش از اسكندر) مى باشد.9 خرابه هاى آتشكده هاى بسيارى از زمان هخامنشيان بر جاى مانده است.10 آتشكده نوبهارِ بلخ محل عبادت و اعتكاف متديّنان و بزرگ ترين و گرامى ترين پرستش گاه ايران بود و تا زمان اردشير بابكان توسط پادشاهان هميشه آباد و با رونق نگهدارى مى شد.11 اما اين آتشكده به مرور ودر پى نفوذ گسترده آيين بودا در شرق ايران، به معبدى بودايى تبديل شد، لذا نام «نوبهار» نيز واژه اى سنسكريت و به معناى «دير نو» مى باشد، هم چنان كه سيوآن تزان، زائر چينى سده هفتم ميلادى نيز از آن به عنوان ديرى بودايى ياد كرده است.12 اجداد خاندان برامكه از مقربان هارون الرشيد از خادمان همين مكان بودند.13
از آتشكده هاى زمان اسكندر و جانشينان او و دوره اشكانيان خبر چندانى نداريم، اما بى ترديد در عصر ساسانيان آتشكده ها گسترش چشم گيرى يافت. يعقوبى از چگونگى ساخت آتشكده اى در اردشير خره توسط اردشير ساسانى به تفصيل خبر داده است.14 در حوالى محلى به نام جارجو (بين راه يزد و تهران) نيز خرابه هاى بسيارى ديده مى شود كه گويا محل شهرى بوده با هفت آتش گاه كه از بناهاى بهرام گور بوده است.15
گزارش مورخان مسلمان چون مسعودى حاكى است كه ايرانيان آتش را نمى پرستيدند و تنها به عنوان عنصرى به آن احترام مى گذاشتند. با وجود اين، هنوز هم برخى به آتش پرست بودن آن ها اعتقاد دارند.16 مسعودى در باب كيفيت و اهميت نور و آتش نزد ايرانيان توضيحاتى مفصل داده است مبنى بر آن كه ايرانيان آتش را واسطه ميان خدا و مخلوق و نيز مايه هر چيز زنده و مبدأ پيدايش همه چيزهاى نمو كننده، مى دانستند.17 موبد در اصل «مغبد» (مگوپت) يعنى رئيس مغان، عنوان روحانيان عالى رتبه زرتشتى بود كه همراه هربدان به امور مذهبى زرتشتيان و مسائل آتشكده ها مى پرداختند، از جمله مانند زمزمه كردن كه موبدان و هيربدان زرتشتى همواره در كنار آتش مقدس داشتند.18
چهار طاقى ها همراه با گنبدى سر پوشيده كه گرداگرد آن را از چهار طرف دالان و راهرويى فرا مى گرفت، پلان اصلى آتشكده هاى ايران از قديم بوده است. معمولاً اطراف آن مكان را گل كارى مى كردند كه اكنون شباهت فراوانى در نماى آتشكده هاى يزد و كرمان از اين حيث مى توان ديد.
نام هفت آتشكده مهم دوره ساسانى به شماره هفت ستاره بزرگ، عبارت است از: آذر مهر، آذرنوش، آذر بهرام، آذر آيين، آذر خرداد، آتش زرد تشت.19 بر اساس روايات تاريخى، زرتشت آتشى مقدس داشت كه پس از وى نيز مقدس و محترم شمرده مى شد و براى آن كه حفظ شود آن را به چند مكان بردند و از آن نگهدارى كردند كه سه آتشكده بزرگ به نام هاى آذرگشنسب (در شيز آذربايجان)، آذر برزين مهر (در حوالى روستاى مهر سبزوار يا در ريوند نيشابور) و آذر فرنبغ (در كاريان فارس) از آن جمله است. و اين سه مكان مذهبى به ترتيب به نام جنگاوران، كشاورزان و موبدان اختصاص يافته بود.20 شايان توجه است كه اين آتشكده ها در اواخر عهد ساسانى ديگر پناه گاه فكرى و دينى مناسبى براى مردم ايران به شمار نمى رفتند. وضعيت دين زرتشت متزلزل بود و به قولى «از آتشكده بزرگ شيز و آتشگاه هاى كوچك و بى تكلف دهات دود برمى خاست، ولى به عظمت گذشته كيش زرتشتى لطمه وارد آمده بود».21
وضعيت آتشكده ها پس از اسلام وچگونگى برخورد مسلمانان با آن ها تاقرن هفتم هجرى
به منظور اشاعه دين مبين اسلام در دوره عمر(13-23ق) فتح بسيارى از مناطق ايران صورت گرفت. ساليانى چند نگذشته بود كه مسلمانان به نام اسلام بر تمام سرزمين پهناور ايران حكومت كردند. تا قرن هفتم هجرى پس از چهار خليفه اول (11 ـ 40 ق) خلفاى اموى و عباسى اين روند را ادامه دادند. متأسفانه در دوره خلافت تعدادى از اين خلفا، بر اقوام مغلوب به نام اسلام ظلم و ستم بسيار روا شد. با وجود اين در يك بررسى تحليلى مى توان به اين واقعيت پى برد كه همچنان آزادى مذهبى در انجام اعمال عبادى، شامل حال ملل غير مسلمان مى شد، گرچه در پاره اى موارد سياست زور و فشار نيز در مورد آن ها اعمال مى گرديد. برخى نويسندگان توجه داشته اند كه نبايد به اين قضيه با رويكردى مطلقاً منفى و توأم با تعصب و تند روى نگريست. چنان كه زرين كوب در نوشتار خود در كتاب تاريخ ايران بعد از اسلام سخنان قبلى خويش را در كتاب دو قرن سكوت تا حدى مورد بازنگرى و دقت بيشترى قرار داده كه حاكى از همين مطلب است.


Comment