Second Dark Age of Islam

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Second Dark Age of Islam

    انحطاط* دوم* جهان* اسلام* (موسوم* به* عصر تاريكي*)


    انحطاط* دوّم* عالم* اسلام*، تقريباً از آغاز سده*ي* دوازدهم* / هجدهم* شروع* مي*شود و به* ميانه*ي* سده*ي* سيزدهم* / نوزدهم* مي*رسد. به* استثناي* اندونزي* كه* درآنجا انحطاط* زودتر آغاز شد، كليّه*ي* كشورهاي* اسلامي* اندكي* پس* از رنسانس* اروپا از خواب* طولاني* نه* تنها شاهد انحطاطي* هولناك* در منزلت* سياسي* خود بودند، بلكه* حيات* فكري* و فرهنگي* آنها نيز دستخوش* انحطاط* شده* بود.


    Last edited by donsaeid; 11-12-2006, 04:06 PM.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2
    آغاز دوره* دردهاي* بي*درمان*

    انحطاط* دوّم* عالم* اسلام*، يعني* عصر تاريكي* آن*، تقريباً از آغاز سده*ي* دوازدهم* / هجدهم* شروع* مي*شود و به* ميانه*ي* سده*ي* سيزدهم* / نوزدهم* مي*رسد. به* استثناي* اندونزي* كه* درآنجا انحطاط* زودتر آغاز شد، كليّه*ي* كشورهاي* اسلامي* اندكي* پس* از بيداري* اروپا از خواب* طولاني* (بيداري*اي* كه* نتيجه*ي* جنبشهاي* فكري*، علمي* و فلسفي* آن* بود) نه* تنها شاهد انحطاطي* هولناك* در منزلت* سياسي* خود بودند، بلكه* حيات* فكري* و فرهنگي* آنها نيز دستخوش* انحطاط* شده* بود. به* هنگامي* كه* عثمانيها پس* از سلطان* سليمان* قانوني*، و صفويان* پس* از شاه* عباس* بزرگ* و مغولان* هند پس* از اورنگ* زيب*، شكوه* و عظمت* خود را از دست* دادند، ملّتهاي* اروپايي* رفته* رفته* نيرو گرفتند، هر روز سرزمينها و مراكز بازرگاني* تازه*اي* را از كف* پادشاهان* مسلمان* بيرون* كردند، آنها را در دريا و خشكي* شكست* دادند و سرانجام* امپراتوريهاي* مسلمان* را گرفتار دردهاي* بي*درمان* كردند. براي* وقوع* اين* فاجعه* چندين* دليل* قائل* شده*اند كه* از پاره*اي* از آنها در اين* فصل* سخن* خواهد رفت*. اجمالاً مي*توان* گفت* اين* علل* يا سياسي* هستند يا غيرسياسي*؛ از اين*رو بحث* ما در آنها به* دو بخش* تقسيم* شده* است* - بخش* اوّل* به* علل* سياسي* مي*پردازد و بخش* دوّم* به* علل* غيرسياسي*. چون* ميان* علّتهاي* سياسي* در هر مورد تفاوتهاي* اندكي* وجود داشت*، از اين*رو از امپراتوريهاي* مسلمان* بزرگ* اين* دوره* به* طور جداگانه* سخن* خواهد رفت*. امّا به* علّتهاي* غيرسياسي* يك*جا مي*پردازيم*.

    علل* سياسي* انحطاط* فاجعه*آميز

    الف*- تركيّه*: سلطان* سليمان* قانوني* آخرين* و بزرگ*ترين* سلطان* از سلاطين* دهگانه*ي* نخست* عثماني* بود كه* در يك* دوره*ي* سيصدساله* تركيّه* را از هيچ* به* يكي* از مهم*ترين* و قدرتمندترين* امپراتوريهاي* جهان* رساندند. امّا هر اوجي* غالباً حضيضي* در پي* دارد. از اين*رو مي*بينيم* كه* نشانه*هاي* انحطاط* در نيمه*ي* دوّم* سلطنت* سليمان* قانوني* ظاهر مي*گردد. بنا بر گفته*ي* كوچي* بيگ*، مورّخ* ترك*، انحطاط* يا دست* كم* نشانه*هاي* انحطاطي* را كه* در پايان* سلطت* سلطان* سليمان* مشهود بود مي*توان* به* دلايل* زير دانست*.

    سليمان* در مشاورات* شوراي* دولتي* به* طور منظّم* شركت* نمي*جست*، بلكه* تنها در پس* پرده*اي* مي*نشست* و به* مباحثات* گوش* مي*كرد. جانشينان* وي* حتّي* از اين* كار هم* طفره* مي*رفتند. نتيجه* اين* شد كه* پادشاه*، به* جاي* بهره*برداري* از مصلحت* انديشي* مشاوران* پخته* و كارآزموده*، خود سرانه* عمل* مي*كرد يا در بسياري* موارد آلت* دست* زنان* حرم* يا آراء غرض* آلود مداهنه* گويان* و فرصت*طلبان* قرار مي*گرفت*. سليمان* افرادي* را كه* مدارج* وصول* به* مقامات* عالي* را طي* نكرده* بودند يك* مرتبه* بر مي*كشيد و به* مشاغل* مهم* و پرمسئوليّت* مي*گماشت*؛ مثلاً ابراهيم* پاشا را كه* رئيس* غلامان* شاهي* بود منصب* وزارت* اعظم* داد. معيار انتصاب* به* مشاغل* عالي* دولتي* دوستي*، تملّق* گويي* و توصيه*ي* حرم* بود، نه* شايستگي*، كارداني* يا هوش* و ذكاوت*. سليمان* به* وزراي* مقرّب* و محبوب* خود اجازه* مي*داد كه* مال* و خواسته*ي* بسيار بيندوزند. رستم* پاشا، داماد سليمان*، پانزده* سال* وزير اعظم* بود. وي* در پركردن* خزانه*ي* دولت* از طريق* مطالبه*ي* مبالغ* هنگفتي* پول* از صاحب* منصبان* دولتي* استادي* داشت*. اين* مطالبات* كه* در ايّام* پادشاهي* سليمان* ثابت* و معيّن* بود بعدها به* دست* جانشينانش* گزاف* و دلبخواه* گرديد، چنان* كه* ديوان* گردآوري* ماليّات* را به* مزايده* مي*گذاشتند. كارگزاران* دولتي*، اعمّ از بلندپايگان* و فرودستان*، نهايت* كوشش* خود را مي*كردند تا به* هر طريق* ممكن*، خواه* عادلانه* و خواه* ظالمانه*، به* جمع* مال* و ثروت* بپردازند. اين* گرايش* به* مال* اندوزي* از طريق* فساد و حمايت* از خويشاوندان* و استثمار، اگر چه* سودي* عاجل* داشت*، امّا غالباً موجب* گرفتاري* و زحمت* كارگزاران* مربوط* مي*گرديد. بي*گمان* ثروت* زياد يك* كارگزار دولتي* دليل* آشكار نادرستي* و فساد وي* بود و بنابراين* دليل* كافي* براي* محكوميّت* وي* به* دست* مي*داد. بسياري* از كارگزاران* دولتمند زندگي* خود را به* اتّهام* فساد و رشوه*خواري* از دست* دادند و دارايي* آنها به* دست* حكومت* مصادره* گرديد. اين* چاره*انديشيهاي* نادرست* چندان* تأثير عاجلي* نداشت*، امّا با گذشت* ايّام*، به* ويژه* هنگامي* كه* امپراتوري* عثماني* گرفتار روزهاي* سختي* گرديد، اهمّيّت* بسيار يافت* و عوامل* بسيار مؤثّر سقوط* امپراتوري* گرديد.

    بايد ياد مختصري* از يني*چريها كرد كه* در سال* 936/1529 كه* سلطان* سليمان* قانوني* لشكركشي* خود به* وين* را بي*نتيجه* يافت* و از آنجا عقب* نشست* بر وي* شوريدند. يني*چريها نيرويي* نظامي* بودند كه* از ميان* جوانان* مسيحي* استخدام* مي*شدند. آنها در ايّام* پادشاهي* سلطان* مراد اوّل* (760-790/1359-1389) به* وجود آمدند. آنها نه* تنها ثابت* كردند كه* در جنگ* با دشمنان* امپراتوري* عثماني* اسلحه*ي* بسيار نيرومندي* هستند، بلكه* علاوه* بر آن*، به* واسطه*ي* وفاداري* و سر سپردگيشان*، سلاطين* عثماني* را در آرام* نگاه* داشتن* نيروهاي* گردنكش* نيز ياري* مي*رساندند. يني*چريها ابزار سودمندي* در دست* سلاطين* نيرومند بودند، امّا در پادشاهي* سلاطين* ضعيف* به* نوعي* نگهبان* خاصّه* مبدّل* مي*شدند كه* سلاطين* عثماني* را از سرير شاهي* خلع* مي*كردند و آن* را كه* خود مي*خواستند بر تخت* مي*نشاندند. در سده*هاي* يازدهم* و دوازدهم* / هفدهم* و هجدهم*، موجوديّت* دولت* عثماني* را تهديد كردند، امّا سلطان* محمود دوّم* در سال* 1242/1826 آنها را به* سرعت* سركوب* كرد و بر جاي* خود نشاند.
    از وقايع* مهّم* ديگري* كه* در ايّام* پادشاهي* سليمان* قانوني* روي* داد اعطاي* امتياز ويژه* به* فرانسه* در مسائل* تجاري* و بازرگاني* و نيز دادن* اجازه* به* آن* كشور در تأسيس* دادگاههاي* كنسولي* و برخورداري* از حقّ قضاوت* كنسولي* و اعمال* حقوق* قضايي* به* اتباع* فرانسه* در امپراتوري* عثماني* بود. اين* امتياز براي* خنثي* ساختن* قدرت* امپراتوري* مقدّس* روم* در جنوب*شرقي* اروپا از طريق* اتّحاد با فرانسه* به* اين* كشور داده* شد. پس* از مرگ* سليمان* كه* سلاطين* عثماني* اعتبار خود را از دست* دادند، ديگر قدرتهاي* اروپايي* خواستار همان* امتيازات* سياسي* و بازرگاني* شدند كه* به* فرانسه* اعطا شده* بود و در واقع* هم* آنها را به* دست* آوردند. اعطاي* اين* امتيازات* خطرهاي* بسيار جدّي* در پي*داشت*. دادن* حقّ كنسولي* به* بيگانگان* نه* تنها موجب* گرديد كه* قدرتهاي* مسيحي* بيگانه* به* بهانه*ي* تبعيضي* كه* عليه* مسيحيان* اعمال* مي*گرديد آشوبهايي* را دامن* بزنند و اتباع* مسيحي* كشور را تحريك* كنند، بلكه* سبب* شد كه* اينان* براي* استمداد و ادامه*ي* حيات* چشم* به* قدرتهاي* ضد عثماني* بدوزند. بدين* ترتيب* وفاداري* اتباع* مسيحي* تقسيم* گرديد؛ در واقع* وفاداري* آنها به* قدرتهاي* خارجي* از وفاداري* آنها به* سلاطين* عثماني* پيشي* گرفت*. «كاپيتولاسيون*» سدّ راه* هرگونه* اصلاحاتي* بود كه* تركان* جوان* قصد دست*زدن* بدان* را داشتند. مسيحيان* درباب* موجوديّت* جدا و مستقل* خود چنان* تعصّبي* داشتند كه* جوش* دادن* آنها به* ملّت* و دولت* ممكن* نبود. احساسات* جدايي* طلبانه*ي* اتباع* مسيحي* كشور را از يك* سو عمّال* قدرتهاي* مسيحي* بيگانه* تحريك* مي*كردند و از سوي* ديگر بي*تدبيري* و بدرفتاري* سلاطين* بي*خرد و بي*كفايت* دوره*ي* اخير.
    سلاطيني* كه* در پي* سليمان* قانوني* آمدند نه* ذهني* خلّاق* و مبتكر داشتند و نه* فراست* و ذكاوت* سياسي* كه* براي* حفظ* يك* امپراتوري* پهناور از دست*اندازي* بيگانگان* لازم* بود. آنها نيروهاي* خود را بر سر اختلافات* كوچك*، توطئه*ها و دسايس* بيهوده* و سرگرميهاي* عبث* تلف* مي*كردند. اين* سلاطين* در نمي*يافتندكه* در عصر تكنولوژي* و علم*، سلاحهاي* كهنه* و قديمي* آنها كاري* از پيش* نمي*برد. شكست* آنها در سال* 1094/1683 سرنوشت* آنها را در اروپا به* طور قطع* معلوم* ساخت*. امّا به* واسطه*ي* فشارهاي* متقابل* قدرتهاي* اروپايي*، امپراتوري* عثماني* نتوانست* زمان* درازي* مرزهاي* خود را حفظ* كند. آن* روزها ايّام* رشد امپرياليسم* غرب* و نيز ظهور روسيّه* به* عنوان* كشوري* يكپارچه* و نيرومند بود كه* هر دوي* آنها كفه*ي* ترازو را به* زيان* تركان* سنگين* كردند.

    در سده*ي* دوازدهم* / هجدهم* امپراتوريهاي* مسلمان* سراسر جهان* علائم* ضعف* و انحطاط* خويش* را آشكار كردند. اين* ضعف* و انحطاط* همزمان* بود با پيشرفتهاي* سريع* قدرتهاي* اروپايي* در تكنولوژي* و صنعت* (همان* تكنولوژي* و صنعتي* را كه* در جريان* جنگهاي* صليبي*، از توسعه* جهاني* شدن* اسلام*، به* دست* آورده* بودند.) اين* قدرتها در تهيّه*ي* ساز و برگ* نظامي* دريايي* و نيز استراتژي* جنگي* بر ديگران* پيشي* گرفتند. قدرتهاي* مسلمان* كه* در ميان* خود به* جنگ* و ستيز مشغول* بودند از اروپاييان* درخواست* جديدترين* سلاحها مي*كردند و اروپاييان* هم* فرصت* بسياري* براي* ورود در محافل* سياسي* توطئه*گر مشرق* زمين* پيدا كردند و توطئه*هاي* آنها را به* سود خود برگرداندند. اروپاييان* در امور امپراتوري* مغولان* در هند، شاهان* مملوك* مصر، پادشاهان* صفوي* ايران* و سرانجام* در امور سلاطين* امپراتوري* عثماني* مداخله* كردند. قدرتهاي* مداخله* جو عبارت* بودند از انگليسيها، فرانسويها، آلمانيها، هلنديها، اسپانياييها، پرتغاليها و روسها. اين* امر نشان* مي*دهد كه* در عمل* هر كشور اروپايي* را مهارت* فنّي* برتر و اهداف* تجاري* و امپرياليستي* آن* وا مي*داشت* كه* تا آنجا كه* مي*تواند جهان* اسلام* را به* زير سلطه* بكشد. و اين* در حالي* بود كه* قدرتهاي* مسلمان* از پس* آنها بر نمي*آمدند.
    در طّي* اين* دوره*، تركان* چندين* بار كوشش* كردند تا سپاه* و دولت* را اصلاح* و بازسازي* كنند. اين* اصلاحات* را «تنظيمات*» مي*خواندند. انتظار مي*رفت* كه* اين* اصلاحات* امپراتوري* را كه* از درون* و بيرون* رو به* ضعف* مي*رفت* نجات* بخشد. امّا به* دلايلي* اقدامات* اصلاحي* منجر به* شكست* گرديد.

    پس* از جنگ* كريمه* انحطاط* امپراتوري* ترك* همچنان* ادامه* يافت* تا آنجا كه* « مرد بيمار اروپا » نام* گرفت*، بيماري* كه* نفسهاي* آخر خود را مي*كشيد.
    پس* سؤال* اين* است* كه* چرا تركيّه* متحمّل* آن* همه* خواري* شده* بود كه* نه* تنها دشمنانش* بلكه* دوستانش* نيز حال* و مزاجش* را درمان*ناپذير اعلام* كردند؟ در پاسخ* به* اين* سؤال* علّتهاي* گوناگوني* ذكر كرده*اند. گويند كه* جنگهاي* بي*نتيجه*ي* ميان* امپراتوريهاي* عثماني* و ايران* در طّي* سده*هاي* دهم* / شانزدهم* تا دوازدهم* / هجدهم* اين* دو امپراتوري* را تضعيف* ساخت* و هر دوي* آنها را در معرض* نفوذ تجاري* اروپا گذاشت*؛ و اصول* اداري* امپراتوري* عثماني* به* رفاه* و آسايش* كشور ميل* نداشت*، بلكه* به* خوشي* و سعادت* سلطان* توجّه* داشت*، و مدّت* اشتغال* پاشاها بسيار كوتاه* بود و مناصب* عالي* آنها با رشوه* خريد و فروش* مي*شد؛ و به* محض* سپري* شدن* شكوه* مستعجل* امپراتوري* عثماني* قدرت* سلاطين* رو به* ضعف* نهاد. و نيز ادّعا مي*شود كه* عثمانيها مدّت* دويست* سال* در اروپا حضور داشتند كه* براي* يك* سلسله*ي* شرقي* در حفظ* و ادامه*ي* تجاوز كاريش* زمان* بسيار درازي* است*. از اين* گذشته* تدابير جنگي*اي* كه* بر ضدّ شيران* مجارستان* به* كار مي*رفت* در ميانه*ي* سده*ي* يازدهم* / هفدهم* ديگر به* طور نااميد كننده*اي* كهنه* و منسوخ* شده* بود. فساد سلاطين* نيز مزيد بر اين* علل* بود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3
      قدرت* عاليه*ي* حكومت* در دست* وزيران* يا حرم* سلطان*، يعني* مراكز توطئه* چينيها و فساد افتاد. روشن*تر بگوييم*، عقيده* بر اين* است* كه* نه* سلطان* بود كه* حكومت* مي*راند و نه* وزير بود كه* تدبير امور مي*كرد. قدرت* در واقع* در دست* احضاركنندگان* ارواح* و كنيزان* زرخريد بود. به* علاوه* ماليّاتها بيداد مي*كرد و سپاه* غرق* در فساد بود و ترفيعات* افراد آن* نيز بر پايه*ي* رشوه*دهي* بود نه* بر اساس* لياقت* و


      انگليسيها نظير هلنديها در اندونزي*، و مانند خودشان* و روسها در كشورهاي* ايران* و عثماني*، قدرتهاي* حاكم* در هند را به* جان* يكديگر انداختند، تا اينكه* اين* قدرتها تحليل* رفتند و آنها «انگليسيها» خود صاحب* اختيار سرزمين* هند شدند. جنگ* استقلال* در سال* 1273/1857 آخرين* تلاش* توده*هاي* هندي* براي* افكندن* يوغ* بيگانه* بود. هنديها در اين* جنگ* به* سختي* شكست* خوردند و آخرين* پادشاه* مغولي* هند به* اتّهام* رهبري* قيام* از سوي* انگليسيها به* رانگون* تبعيد شد و در آنجا در نهايت* فقر و تهيدستي* ديده* از جهان* فروبست*. اين* واقعه* ناقوس* مرگ* امپراتوري* بزرگ* مغول* را به* صدا درآورد. پس* از جنگ* استقلال*، مسلمانان* هند از لحاظ* سياسي* و فكري* و اجتماعي* تقريباً فرومردند. اين* دوره* تاريك*ترين* دوره*ي* حيات* براي* مسلمانان* هند بود.

      همواره* وقتي* كه* فرهنگ* عظيمي* در اوج* قرار دارد نشانه*هاي* زوال* آن* آشكار مي*شود، هر چند در طّي* تاريك*ترين* دوره*هاي* اين* فرهنگ* است* كه* ضعف* پرتو روشنايي* آن* ظاهر مي*شود، مگر اينكه* با رقه*ي* حيات* در آن* فرو ميرد و خاموشي* سريع* براي* آن* مقدّر شده* باشد. اين* دوره*ي* انحطاط* دوره*ي* خاموشي* مطلق* نبود. از حوادث* نيكوي* اين* دوره* گسترش* زبان* اردو بود كه* آميزه*اي* است* از كلمات* فارسي*، عربي*، هندي* سنسكريت*. امّا روي* هم* رفته*، اردو زبان* جديدي* است* با ظرفيّت* نامحدود براي* بسط* و توسعه*. ديگر رويداد خوب* اين* دوره* تولّد شاه* ولّي*اللّه* بود كه* تعاليم* و سهم* او در فرهنگ* و انديشه*ي* مسلمانان* هند را بايد در فصل* ديگر اين* كتاب* جست*.

      د- اندونزي*: مهم*ترين* عللي* كه* موجب* فروريختن* حكومت* مسلمانان* در اندونزي* شد تجاوز قدرتهاي* خارجي*، يعني* پرتغاليان*، اسپانياييها، انگليسيها و هلنديها به* خاك* اين* كشور بود. نخستين* بيگانگاني* كه* قدم* به* سرزمين* اندونزي* گذاشتند پرتغاليها بودند كه* در پايان* سده*هاي* ميانه* نيروي* دريايي* نيرومندي* پديد آورده* بودند و از راه* رشته*اي* طولاني* از پويش* و ماجراهاي* دريازني* تجارب* گرانبهايي* در جنگ* دريايي* كسب* كرده* بودند. از اين* گذشته*، آنها لبريز از روح* نبرد صليبي* نيرومندي* بودند كه* آنها را به* نابودي* اسلام* وا مي*داشت*. (2) با گذشت* ايّام*، به* انگيزه*ي* ديني*، انگيزه*ي* اقتصادي* شديدي* جهت* گرفتن* انحصار تجارت* از دست* عربها اضافه* گرديد. «خوشبختانه* خدمت* به* خداوند و جيفه*ي* دنيايي* در آن* واحد ممكن* بود، زيرا پرتغال* از طريق* ضربه*زدن* به* بازرگاني* عربها در نظر داشت* به* امپراتوري* عثماني*، كه* قسمت* عمده*ي* درآمد خود را از انحصار ادويه* به* دست* مي*آورد، ضربه* بزند». (3)

      پرتغاليها به* واسطه*ي* تدابير جنگي* برترشان*، به* رغم* مخالفت* عربها و ديگر بازرگانان* مسلمان* توانستند در كمترين* فرصت* قدرت* و نفوذ خود را توسعه* دهند. فرانسيشكو دآلميدا Francisco de Almeida ، اوّلين* نايب*السّلطنه*ي* ] هند پرتغال* [ ميلي* به* توسعه*ي* حوزه*ي* نفوذ خود در آن* سوي* ساحل* مالابار نداشت* و مايل* بود به* دستاوردهاي* تجاري* آن* منطقه* قناعت* كند. امّا جانشين* وي*، دون* آفونسو آلبوكركه* Don Affonso Albuquerque ، دريافت* كه*، براي* افزايش* منابع* درآمد جهت* حفظ* قدرت* رو به* رشد پرتغال* و نيز جلوگيري* كردن* از فعّاليّتهاي* دريايي* تجّار مسلمان* كه* مي*توانستند محصولات* جزاير ادويه*، بنگال*، سيام* و چين* را از مالاكا گردآوري* كنند، لازم* است* از سياست* سلف* وي* دست* كشيده* شود. از اين*رو وي* در اوّل* ژوئيه*ي* 1511 در اجراي* برنامه*ي* توسعه*طلبانه*اش* به* مالاكا حمله* برد. بنا بر عقيده*ي* كرافورد Crowford انگيزه*ي* اصلي* آلبوكركه* ترويج* مسيحيّت* (4) و در هم* شكستن* قدرت* رو به* رشد اسلام* از طريق* توسعه* قدرت* پرتغال* و بستن* منابع* اقتصادي* مسلمانان* بود.

      در ايّام* تصدّي* دون* آفونسو آلبوكركه* بود كه* فرانسيشكو خاوير Francisco Xavier ، مبلّغ* مسيحي* پرتغالي* كه* لياقت* و شايستگي* برجسته*اي* داشت*، در سال* 952/1545، با مقصود آشكار ترويج* مسيحيّت* در ميان* بوميان* مالاكا به* اين* سرزمين* دعوت* شد. (5) فرانسيشكو خاوير به* واسطه*ي* تبليغ* مذهبي* كه* از حيث* مالي* و نظامي* متّكي* به* حكومت* پرتغال* بود شهرت* فراواني* كسب* كرده* بود. اگر اروپاييان* آن* ايّام* بر پايه*ي* قاعده*ي* كلّي* پرچم* به* دنبال* تجارت* عمل* مي*كردند، همچنين* دريافته* بودند كه* پايدار يا استوار ساختن* برنامه*ي* امپرياليستي* و استعماري* آنها مستلزم* اعمال* سياست* نيرومند قبولاندن* آيين* خود به* مردم* مستعمرات* است*. هدف* عمده*ي* نفوذ پرتغال* بر اين* جزاير استثمار تجاري* بود. امّا هيچ* چيز بهتر از ايجاد مانع* در ميان* بوميان* كه* به* واسطه*ي* پيوندهاي* ديني* ممكن* بود از حكومت* خارجي* حمايت* كنند وافي* بدين* مقصود نبود. در نتيجه*ي* مساعي* تبليغي* فرانسيشكو خاوير، زبان*، فرهنگ* و دين* پرتغاليها توجّه* مردم* اندونزي* را به* خود جلب* كرد. حوزه*ي* نفوذ پرتغال* وسعت* يافت* و شماري* از طبيعت*پرستان* از آيين* قبيله*اي* خود دست* كشيدند و به* مسيحيّت* گرويدند. روي* هم* رفته* برنامه*ي* تبليغي* مسيحيان* در مالاكا و جاهاي* ديگر با شكست* سختي* مواجه* شد، زيرا در هيچ* جا مسيحيّت* نتوانست* اسلام* را از ميدان* بيرون* كند. جزاير ادويه* اسلام* آورده* بودند و هيچ* فشار و اجباري* ترغيبي* نمي*توانست* موجب* دست* كشيدن* سكنه*ي* آن* از اين* دين* گردد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4
        * دين* گردد.

        پرتغاليها پس* از پيروزي*، قوانيني* براي* متوقّف* ساختن* فعّالّيتهاي* بازرگاني* سوداگران* مسلمان* و هندي* صادر كردند. آلبوكركه* در اين* مأموريّت* از پشتيباني* مسلماني* تبعيدي* به* نام* جاجا اوتيموتيس* Jaja Utimutis و صاحب* منصبي* غير مسلمان* به* نام* نيناچتوئن* Ninachetuen برخوردار بود. حكومت* ترور و وحشت* در مالاكا آغاز گرديد. كليّه*ي* فعّاليّتهاي* ضدّپرتغالي* با شدّت* تمام* سركوب* شد.
        پرتغاليها از اختلافات* داخلي* و حسادتهاي* متقابل* فرمانروايان* بومي* بهره*برداري* كردند. سفرايي* از سوي* سلاطين* سيام* ، آنام* ، جاوه* و سوماترا براي* جلب* رضايت* پرتغاليها و به* دست* آوردن* اسلحه*ي* جنگي*، كه* بتوانند بر ضدّ رقبايشان* به* كار برند، به* مالاكا آمدند. همه*ي* اين* مسائل* به* پرتغاليها كمك* كرد كه* پايگاه* محكمي* در خاك* اندونزي* به* دست* آورند. اتّحاد نظامي* با برخي* از فرمانروايان* برجسته*ي* جزاير آلبوكركه* را تشويق* كرد كه* ناوگانش* را به* جزاير ضعيف*تر و كمتر تشكّل* يافته* گسيل* كند. براي* پرتغاليها مطيع* ساختن* اميرنشينهاي* كوچك* كه* در سراسر جزاير ادويه* پراكنده* بودند دشوار نبود، زيرا در جايي* كه* تدابير جنگي* آنها كاري* از پيش* نمي*برد مهارت* سياسيشان* پيروز مي*شد. سالنامه*هاي* جزاير ادويه* پر است* از داستانهايي* در باب* شرارتها، بي*رحميها و خدعه*هاي* پرتغاليها. سر هيوكليفورد Sir Hugue Clifford پرتغاليها را به* زنبوراني* مانند كرده* است* كه* با روح* راهزني* به* آسيا هجوم* آورده* بودند. (6) حرارت* و تعّصب* جنگ* مذهبي* بر بي*رحمي* و رفتار خود سرانه*ي* آنها مي*افزود.
        اسپانياييها دوّمين* قدرت* خارجي* بودند كه* مردم* اندونزي* را به* استثمار كشيدند؛ جاذبه*ي* سودهاي* كلاني* كه* پرتغاليها از انحصار تجارت* ادويه* به* دست* آورده* بودند، اسپانيايها را به* اين* جزاير جلب* كرد. در نتيجه* جنگي* ميان* دو طرف* در گرفت* كه* مدّت* سه* سال* طول* كشيد. سرانجام* در سال* 936/1529 ميان* دو طرف* متخاصم* عهدنامه*اي* بسته* شد كه* بر طبق* آن* هم* اسپانياييها و هم* پرتغاليها مي*توانستند بر بخشهاي* مختلف* مالاكا حكومت* برانند. تا سال* 937/1530 اسپانياييها و پرتغاليها تنها نيروهاي* خارجي* بودند كه* براي* تفوّق* در سلطه*ي* سياسي* و بهره*كشي* تجاري* مردم* اندونزي* با يكديگر رقابت* مي*كردند. اختلافات* داخلي* و حسادتهاي* متقابل* رؤساي* حاكم* اندونزي* كه* بارها از بيگانگان* براي* غلبه* بر رقبايشان* ياري* خواسته* بودند اسپانياييها و پرتغاليها را در مقاصدشان* كمك* كرد. همچنان* كه* در هند، انگليسيها از نزاعهاي* متقابل* راجه*هاي* دكن* و كَرنَتك* Karnatak استفاده* كردند و همچنان* نيز پرتغاليان* و اسپانياييان* از اختلافات* حكّام* اندونزي* بهره*برداري* كردند. قدرتهاي* بيگانه* كه* از سياست* «تفرقه* بينداز و حكومت* كن*» پيروي* مي*كردند، براي* در هم* شكستن* اتّحاد سلاطين* مسلمان* جزاير ادويه*، توطئه* مي*كردند و بعدها از آنها به* عنوان* ابزاري* براي* پيشبرد مقاصد تجاري* خود استفاده* نمودند. مهارتها و تكنولوژي* جنگي* برتر بيگانگان* بوميان* را به* تسليم* در برابر آنها واداشت* و براي* استفاده* از مصلحت*انديشي* بصيرانه*ي* آنها و گرفتن* جديدترين* جنگ*افزار به* آنها تملّق* مي*گفتند.

        پرتغاليها و اسپانياييها، به* رغم* موافقتشان* بر سر حوزه*ي* نفوذ خود در جزيره*ي* مالاكا، نتوانستند از جنگيدن* با يكديگر خودداري* كنند. عاقبت* اسپانياييها متحّمل* شكست* شدند و در سال* 947/1540 از جزاير ادويه* بيرون* رانده* شدند. پرتغاليها تا چهل* و پنج*سال* پس* از بيرون* راندن* اسپانياييها بر جزاير ادويه* فرمان* راندند. با ورود هلنديها در سال* 1003/1595 ناقوس* مرگ* آنان* به* صدا درآمد. بدين* ترتيب* سوّمين* قدرت* خارجي*اي* كه* مقّدر بود حدود چهارصد سال* بر اندونزي* حكومت* براند، يعني* از دوّم* ژوئن* سال* 1595 تا بيست* و هفتم* دسامبر سال* 1949 - طولاني*ترين* دوره*ي* استعمار سرزميني* بيگانه* كه* قدرتي* استعماري* اعمال* كرده* - هلند بود.

        هلنديها مي*توانستند ادّعا كنند كه* در جنگ* با پادشاهان* محلّي* داراي* تكنولوژي* نظامي* برتر و مهارت* جنگي* بهترند، امّا چيزي* كه* بيشترين* كمك* را به* آنان* كرد پراكندگي* حاكم* بر اندونزي* در سده*هاي* يازدهم* و دوازدهم* / هفدهم* و هجدهم* و حتّي* پيشتر از آن* بود. فرمانروايان* اندونزي* بر اثر جنگهاي* خانمانسوز تضعيف* شده* بودند و اغلب* ناگزير بودند براي* به* دست* آوردن* سلاحهاي* جنگي* از هلند پيمانهاي* نظامي* و تجاري* گونه*ي* زيان*آور ببندند و براي* مقاصد خود از آنها جلب* حمايت* و موافقت* كنند. ماهيّت* زيان*آور اين* پيمانها را از آنجا مي*توان* يافت* كه* در حدود يكصد سال*، يعني* ميان* سالهاي* 1088/1677 و 1191/1777، سراسر جاوه* به* تصرّف* ميهمانان* ناخوانده* درآمد و بدتر از آن* «كشتي*سازان* و بازرگانان* مشاغل* خود را از دست* دادند و ماهيگيري* و جنگلها ديگر سودآور نبودند. جاوه*ايها مردمي* كشتكار گرديدند و جوهر اقتصادي* حيات* اجتماعي* آنها از رشد باز ايستاد.» (7)

        هلنديها نظام* اداره*ي* غيرمستقيم* را در اندونزي* باب* كردند كه* عبارت* بود از استفاده* از اشرافيّت* محلّي* براي* پيشبرد مقاصد خود. عناصر منحط* جامعه*ي* اندونزي*، تا وقتي* كه* به* استعمارگران* در بهره*كشي* تجاري* مردم* كمك* مي*كردند، يعني* تا وقتي* كه* آنها هر مقدار از بخشهاي* مختلف* جامعه* را كه* هلنديها طلب* مي*كردند در اختيارشان* مي*گذاشتند از كمك* نظامي* هلنديها برخوردار مي*شدند. نتيجه*ي* اين* كار وحشتناك* بود. هر چند اشرافيّت* به* كلّي* فاسد نسبت* به* مردم* قدرت* زيادي* به* دست* آورد، امّا تا حدّ آلت* دست* استعمارگران* هلندي* سقوط* كرد و استقلال* خود را از دست* داد.

        پيش* از ورود هلنديها، چينيها داراي* شركتهاي* تجاري* در جاوه* بودند، امّا فعّاليّتهاي* بازرگاني* آنها دامنه*اي* بسيار محدود داشت*. هلنديها به* چينيها با نظري* مطلوب* نگاه* مي*كردند، زيرا احساس* مي*كردند كه* در جهان* مردمي* يافت* نمي*شوند كه* بهتر از چينيها به* آنها خدمت* كنند؛ امّا آوردن* عدّه*ي* زيادي* از آنها به* باتاويا Batavia ممكن* نبود. ( در نتيجه*، چينيها به* طور فزآينده*اي* جذب* اقتصاد كشور شدند. آنها نه* تنها، چنان* كه* در اصل* طرح*ريزي* شده* بود، واردات* را در دست* خود مي*داشتند، بلكه* در صادرات* شركت* هند شرقي* هلند نيز سهيم* بودند. به* سبب* امتيازات* و قدرتهايي* كه* چينيها داشتند، مناسبات* آنها با بوميان* مثل* روابط* اشراف* دست* نشانده* با اين* مردم* بودند.
        در آغاز سده*ي* دوازدهم* / هجدهم*، شركت* هند شرقي* هلند به* اوج* قدرت* خود رسيد. امّا در سال* 1213/1798 اين* شركت* منحل* گرديد و سرزمين* اندونزي* تحت* سلطه*ي* مستقيم* دولت* هلند قرار گرفت*. امّا اعضاي* اشراف* سالاري* جامعه*ي* اندونزي* موقع* ممتاز خود را همچنان* حفظ* كردند. براي* تقويت* و تحكيم* موقع* آنها مناصبي* كه* در دستشان* بود موروثي* گرديد و اجازه* يافتند درصد معيّني* از محصولات* را كه* از بوميان* گردآوري* مي*كردند بردارند. اشراف* دست* نشانده*ي* هلند پاسخگوي* صاحب* منصب* هلندي* بالادست* خود بودند نه* پاسخگوي* دهقاناني* كه* خود آنها را تحت* اسارت* شديد داشتند. دهقانان* ملزم* بودند كه* نه* تنها ماليّات* ارضي* معيّني* بپردازند، بلكه* مجبور بودند محصولاتي* بكارند كه* حكومت* بدانها نياز داشت* و آن* قدر كار كنند كه* رؤساي* خارجي* و محلّي* مي*خواستند. نتيجه*ي* اين* نظام* جبّارانه* اين* بود كه* اندونزي* غالباً گرفتار قحطيهاي* گسترده* مي*شد كه* تلفات* و خسارات* بسيار سنگيني* بر حيات* انسانها و حيوانات* وارد مي*آورد.

        چون* كليّه*ي* امور بازرگاني* در دست* هلنديها و چينيها بود، مردم* اندونزي* نه* مي*توانستند در كار تجارت* تجربه* كسب* كنند و نه* تماسي* با اقتصاد بازار داشته* باشند. به* گفته*ي* وان* در كولف* Van der Kolff نظام* كشت* و زرع* «موجب* شكاف* ميان* توليدكننده* و بازار گرديد كه* به* واسطه*ي* آن* نه* شناختي* از بازار وجود داشت*، نه* بازاري* براي* داد و ستد و نه* امكاني* براي* رشد طبقه*ي* بازرگان* محلّي*». از اين* گذشته*، انحصارگران* هلندي* - چيني* چنان* دهقانان* را غارت* مي*كردند كه* اين* غارت* تمام* خّلاقيّت* و ابتكار آنها در كار كشاورزي* را مي*كشت*. ماليّاتها چنان* گزاف* بود كه* دهقان* ناگزير بود از چينيها يعني* تنها منبع* اعتبار وام* بگيرد و چينيها نيز اين* وام* را با ربح* گزاف* به* وي* مي*پرداختند. دهقان* وام* خود را مي*توانست* تنها با جنس* پرداخت* كند؛ در نتيجه* ناگزير بود محصولي* بكارد كه* براي* اعتبار دهنده* قابل* قبول* باشد و محصول* خود را به* نرخي* كه* طلبكار تعيين* مي*كرد بفروشد.

        هلنديها توجّهي* به* آموزش* و پرورش* سكنه*ي* بومي* مستعمرات* نداشتند و غير از خانواده*هاي* اندكي* كه* اجازه* مي*يافتند از آموزش* بهره* ببرند بقّيه* از اين* نعمت* محروم* بودند. مطابق* اسناد دولتي*، مدارس* ابتدايي* همگاني* در سال* 1266/1850 تأسيس* شد. از دبيرستان* خبري* نبود. تا پيش* از سال* 1235/1819 هيچ* كتابخانه*ي* شايان* ذكري* در اندونزي* وجود نداشت*. در سال* 1262/1846 كتابخانه*اي* با تقريباً 20000 جلد كتاب* رسماً به* وجود آمد. امّا تا سال* 1313/1895 هيچ* بومي* اجازه*ي* پاگذاشتن* در آن* را نداشت*. كتابهاي* اين* كتابخانه* عمدتاً به* زبان* هلندي* و شمار كتب* عربي* بسيار ناچيز بود.

        اندونزي* در ميانه*ي* سده*ي* سيزدهم* / نوزدهم* از لحاظ* سياسي* و فكري* آن* چنان* سقوط* كرد كه* هرگز تمّدن* اسلامي* تا اين* حدّ نزول* نكرده* بود.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          علل* فكري* انحطاط* فاجعه*آميز جهان* اسلام*
          18-2- براي* انحطاط* عمومي* جامعه*ي* اسلامي* در طّي* دوره*ي* موضوع* بحث* ما چندين* علّت* غيرسياسي* مي*توان* برشمرد. چون* اين* علّتها در كلّيه*ي* سرزمينهاي* عالم* اسلام* به* درجات* مختلف* در كار بودند، از اين*رو بهتر است* كه* از همه*ي* آنها يكجا سخن* رود. سقوط* سياسي* مسلمانان* مشروط* به* عوامل* خارجي* و داخلي* بود. همان*قدر كه* عوامل* خارجي* تقريباً در كلّيه*ي* موارد به* مداخله*ي* اروپاييان* مربوط* مي*گشت*، به* همان* اندازه* عوامل* داخلي* تقريباً در همه*ي* موارد به* ورشكستگي* معنوي*، اخلاقي* و روحي* خود مسلمانان* ربط* مي*يافت*. بنابراين* مسلمانان* در درجه*ي* اوّل* خود مسئول* انحطاطشان* بودند. بي*كفايتي* امراي* مسلمان* و جهل* عظيم* توده*ها به* دسايس* ملل* امپرياليست* كمك* مي*كرد يا چنان* كه* خواهيم* ديد به* اين* دسايس* دامن* مي*زد. تا زماني* كه* مسلمانان* در علم* پيشتاز بودند، رهبري* جهان* متمدّن* در زمينه*هاي* فرهنگ*، علم* و فلسفه* در دست* آنها بود. امّا به* محض* آنكه* آنان* علاقه*ي* خود به* تحقيق* و پژوهش* آزاد و مستقلّ را از دست* دادند ديگر نيرويي* پويا و بالان* نبودند. نه* تنها در اندونزي* كه* زماني* دراز بر دست* نيرويي* استعماري* اداره* و استثمار مي*شد، بلكه* در ايران*، تركيّه* و هند نيز كه* تا مدّتي* صورتي* ظاهري* از قدرت* اسلامي* وجود داشت* فقدان* علاقه* به* پي*گيري* علمي* يا تحقيق* فلسفي* راستين* را مشاهده* مي*توان* كرد.

          كسي* نمي*تواند علاقه*ي* مفرط* به* مطالعه* و پژوهش* استقرايي*اي* را كه* در قرون* نخستين* اسلامي* در ميان* مسلمانان* وجود داشت* منكر شود. كسي* نمي*تواند انكار كند كه* مسلمانان* در عالم* انديشه*ي* علمي* و فرهنگي* سهم* بسيار گرانبهايي* دارند. اسلام* مي*تواند به* داشتن* متفكّران* درخشان* در هر زمينه*ي* تحقيق* و در هر بخش* از حيات* بشر به* خود ببالد. در زمينه*هاي* فيزيك*، پزشكي*، جغرافيا، رياضيّات*، نجوم*، تاريخ* و زبان*شناسي* نامهاي* بزرگ* و برجسته*اي* وجود دارد. زمينه*هايي* كه* بر شمرديم* تنها شمار اندكي* از چندين* شاخه*ي* معرفت* بشري* است* كه* مسلمانان* با اتّكاي* به* مطالعات* و تحقيقات* پررنج* خود و روشهاي* استقرايي* پژوهش* در آنها پيروزيهاي* بزرگي* كسب* كردند. امّا شگفت*انگيز و تأسّف*آور است* كه* از آغاز سده*ي* دوازدهم* / هجدهم* تا ميانه*ي* سده*ي* سيزدهم* / نوزدهم* يك* عالم* نام*آور در سراسر عالم* اسلام* وجود نداشت*. بلكه* برعكس*، چيزي* كه* در اين* دوره* يافت* مي*شود سرزنش* و محكوم* كردن* معرفت* علمي* جديد است*، زيرا تصوّر مي*رفت* كه* اين* علوم* داراي* گرايشهاي* دين* ستيزانه*اند. هر چند مسلمانان* به* ستاوردهاي* گذشته*ي* خود مي*باليدند. امّا در عين* حال* از وسايل* نوين* پژوهش* كه* مغرب* زمين* با پيشرفت* علم* و تكنولوژي* كشف* كرده* بود بي*خبر بودند. حاصل* اين* ناآگاهي* فاجعه*اي* هولناك* بود. در حالي* كه* ملل* ديگر لبريز از روح* تازه*ي* تحقيق* راه* پيشرفت* مي*پيمودند، مسلمانان* نيروهاي* خود را در مباحثات* و مناظرات* بي*حاصل* كه* جوهر كلامي* و ماوراي* تجربي* داشت* هدر مي*دادند. به* جاي* قبول* و جذب* نتايج* علم* جديد و به* كار بستن* تحقيقات* استقرايي*، تنها كار آنها تحقيق* و استفسار درباب* سازگاري* معرفت* جديد با آراء مذهبي* نادرستشان* بود و چون* معرفت* جديد بيان* و فحواي* مادّه*گرايانه* داشت* تحقيرش* مي*كردند و ناچيزش* مي*شمردند. هيچ* كس* حقيقت* معني* مادّه*گرايي* يا روح*گرايي* را درك* نمي*كرد. امّا تفريقي* ميان* اين* دو ايجاد گشت* و در كليّه*ي* مباحث* همه*ي* وزن* و اعتبار از آن* روح*گرايي* بود و در پيش* آن* مادّه*گرايي* هيچ* وزني* نداشت*.
          چون* مسلمانان* در طّي* چهارقرن* پيشگفته* استعداد برآمدن* از عهده*ي* تقاضاهاي* عالم* علمي* نوين* را نداشتند، از اين*رو به* گذشته* بازگشتند و در افسانه*ها و رؤياهايي* كه* كذب* و بي*اعتباري* آنها مدتها پيش* برملا شده* بود پناه* جستند. اين* افسانه*ها و رؤياها در زماني* كه* تصور و پرورده* شد بسيار خوب* و موجّه* بود، امّا در جهان* نو كاملاً كهنه* و منسوخ* شده* بود. آنها كمتر دريافتند كه* رجعت* و توسّل* مجذوبانه* به* گذشته* بر بيماري* و فساد نفساني* دلالت* مي*كند و سرانجام* به* مرگ* و هلاكت* منجر مي*گردد. ملّتها نيز مانند افراد زير فشار زندگي* به* قهقرا مي*روند يا استوار و پا برجا مي*ايستند. وقتي* كه* واقعيّتهاي* زندگي* ناگوار و ناخوشايند باشند، اجتماعات* منحط* و رو به* زوال* مانند افراد نژند و آشفته* به* گذشته* پناه* مي*برند و با ياد دستاوردهاي* گذشته*ي* خود تسلّي* و آرامش* مي*يابند.
          به* طور كلّي* مسلمانان* اين* دوره* از آن* اصل* بزرگ* تحرّك* در ساخت* اجتماعي* اسلام* كه* اصطلاحاً اجتهاد خوانده* مي*شود معرفتي* ابراز ننمودند. فقها و مفتيان* تعابير مختلفي* از اين* اصل* كرده*اند، امّا به* رغم* اختلافاتشان*، ظاهراً همگي* اتفاق* نظر دارند كه* اسلام* تعبير و تفسير دوباره*ي* احكام* قرآن* را به* واسطه*ي* نيازهاي* شرعي* و عرفي* جامعه* منع* نكرده* است*. از سوي* ديگر، احاديثي* از پيامبر نقل* شده* است* كه* تحقيق* و باز جست* مستقلّ و آزاد در حوزه*ي* فقه* و وضع* قوانين* براي* رفاه* جامعه* را سخت* مي*ستايد. (10) بي*ترديد در ميان* فقها اختلافاتي* در خصوص* جوهر و دامنه*ي* اجتهاد وجود دارد، امّا وجود اين* اصل* و كاربندي* آن* در مراحل* اوّليّه*ي* جامعه*ي* مسلمانان* دليل* روشني* است* بر اين* حقيقت* كه* اسلام* هرگز نگرش* ايستا نسبت* به* جامعه*ي* بشري* را قبول* نداشته* است*. اكنون* هرگز المثنّاي* گذشته* نيست* و آينده* قرينه*ي* اكنون* نخواهد بود. اگر يكنواختي* و يكساني* دقيق* با گذشت* وقايع* تاريخي* بيزار كننده* و كسالت*آور مي*شود، پس* چگونه* مي*توان* قوانين* و مقّررات* اجتماعي* - سياسي* يك* عصر را براي* مقتضيات* اجتماعي* - سياسي* عصري* ديگر تماماً به* كار بست*؟ مسلمانان* هر چهار كشور موضوع* بحث* ما ترجيح* مي*دادند دست* از كار بكشند و تعابير و تفاسير گذشته* را كوركورانه* بپذيرند. قبول* آزادي* تكليف* ساده*اي* نيست*؛ چنان* كه* اريش* فروم* Erich fromm به* تفصيل* نشان* داده* است* پذيرش* آزادي* خطرهاي* بزرگي* در بردارد. ذهن* بشر از آزادي* مي*گريزد، به* ويژه* اگر متضّمن* مسئوليّتهاي* تازه* و تهوّرات* نو در حوزه*ي* تفكّر باشد. مسلمانان* بدبختانه* فاقد آن* جرأت* و تهوّر بودند كه* در كار خود انديشه* كنند، و در نتيجه* براي* پناه* جستن* به* گذشته* مي*گريختند. نتيجه*ي* گزيرناپذير اين* تعلّل* و طفره*ي* ذهني* پيدايي* جامعه*اي* با جهان*بيني* و چارچوب* فكري* بسيار متصلّب* و بي*تحرّك* بود.
          تقليد كوركورانه* از گذشته* داغ* پيشاني* مسلمان* گرديد. آنها بيشتر نصّ فتاوي* امامان* و فقها را مي*پذيرفتند نه* معاني* آنها را. با وجود آنكه* فقها و ديگر متفّكران* ديني* هرگز مدعي* نشدند كه* فتاوي* و آراء فقهي* و كلامي* آنها مصون* از لغزش* يا كلام* آخر است*، با اين* همه* مسلمانان* مي*انديشيدند كه* سخن* آخر درباره*ي* هر موضوعي* گفته* شده* و اصلاح* يا ترك* آن* توهين* به* مقدّسات* است*. متفكّران* نخستين* اصول* اسلام* را مطابق* نيازها و مقتضيات* زمانه* تفسير مي*كردند و به* كار مي*بستند. امّا تصوّر اينكه* پاسخها و راه*حلهاي* آنها هميشه* معتبر است* - چنان* كه* مسلمانان* مي*انديشيدند - نشانه*ي* عجز و ناتواني* در نو انديشي* مطابق* با نيازهاي* متغيّر جامعه* است*.
          در تأييد و حمايت* احكام* فقهي* و اجتماعي* نه* تنها از فقهاي* متقدّم* نقل* قول* مي*كردند، بلكه* به* احاديث* پيامبر كه* شمار زيادي* از آنها فاقد سنديّت* و اعتبار است* نيز استناد مي*نمودند. كسي* نمي*تواند كاربردپذيري* اجتماعي* حديث* را، مشروط* بر آنكه* صحت* آن* را اسناد و معيارهاي* ترديدناپذير نقّادي* تاريخي* درست* ضمانت* كرده* باشد انكار كند. برخي* از احاديث* بي*گمان* اين* نيازها را برآورده* مي*سازند، امّا نه* همه*ي* آنها. بدبختانه* علماي* ديني* اين* دوره* آن* توانايي* ذهني* را نداشتند كه* احاديث* برساخته* و تحريف* شده* را از احاديث* اصيل* تميز دهند. از اين*رو براي* دادن* وزن* و اعتبار به* هر چه* روحانيان* مي*خواستند، همه* گونه* حديثي* معتبر شناخته* شد و مورد قبول* قرار گرفت*. چون* بيشتر اين* روحانيون* با دانش* قديم* و معاصر خود آشنايي* نداشتند، از اين*رو به* شروح* و تفاسير نازل* و توضيح*المسائل* كم* ارزش* و متوسّط* استناد مي*كردند. بدين* طريق* آنچه* معتبر شناخته* مي*شد قرآن* يا حديث* يا فتاوي* فقها نبود، بلكه* نمايش* آنها به* دست* افراد جاهل* و مت
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6

            بر اثر گرايشهاي* ارتجاعي*، عقل* آماج* حمله* و حتّي* مايه*ي* ريشخند گرديد. عقيده* داشتند كه* عقل* با حقايق* ديني* بيگانه* است* و موجب* تحريف* و وارونه* جلوه* دادن* آنها مي*شود. در نتيجه*، به* كليّه*ي* حوزه*هاي* دانش* توجّه* اندكي* مي*شد و يافته*هاي* آن* را به* درستي* درك* و ارزيابي* نمي*كردند. علم* را به* بهانه*ي* اينكه* به* مادّه*گرايي* مي*انجامد بي*اعتبار مي*دانستند و با فلسفه* مخالفت* مي*ورزيدند، زيرا ورود عقل* به* دروازه*هاي* معرفت* الهي* ممنوع* بود. علم* و فلسفه* را محكوم* مي*كردند، آنچه* باقي* مانده* بود داستان* پريان* واجنّه* بود، اين* داستانها هر چند جُهّال* را دلخوش* مي*كرد، امّا براي* ملّت* بسيار زيان*آور بود. ذهن* مسلمانان* مدّت* يك* قرن* و نيم* از قصّه* و افسانه* تغذيه* مي*شد. نتيجه* را مي*توان* به* خوبي* مجسّم* كرد. نه* تنها تفكّر علمي* در اين* دوره* بسيار نادر بود، بلكه* هيچ* فعّاليّت* فلسفي* اصيلي* نيز در اين* مدّت* صورت* نگرفت*. در روزهاي* قدرت* و رونق* اسلام* متفكّران* بسيار نام*آوري* وجود داشتند، هر چند فلسفه*هاي* خود را بر پايه*ي* تعاليم* فلاسفه*ي* قديم* بنياد كرده* بودند، امّا خود نيز سهم* شاياني* در افزايش* دستاوردهاي* معرفت* بشري* داشتند. و اين* به* علّت* جوّ مناسبي* بود كه* دولتهاي* اسلامي* براي* اشتغالات* فكري* به* وجود آوردند. امّا در دوره*ي* موضوع* بحث* ما از شرق* تا غرب* عالم* اسلام* نمي*توان* به* انديشه*ي* تازه* و بديعي* برخورد. فلسفه* به* خاك* و آب* و هوايي* احتياج* دارد كه* رشد كند و دامن* گسترد و در جايي* كه* اوضاع* و احوال* جامعه* چنان* است* كه* نه* خاك* مناسب* وجود دارد و نه* آب* و هواي* در خور هيچ* فعّاليّتي* كه* بتوان* فعّاليّت* نقّادانه* و فكري* توصيفش* كرد مشاهده* نمي*شود.

            نيروي* ديگري* كه* كار منفي* و وارونه* براي* مسمانان* انجام* داد عرفان* بود. هر دين* بزرگي* داراي* رگه*هاي* عرفاني* است* و هر فلسفه*ي* بزرگي* نيز نشانه*هايي* از عرفان* دارد، زيرا عرفان* اظهار و بيان* واقعّيت* فرا تجربي* است* كه* يگانه* و ناگفتني* است*، يعني* به* نفس* انساني* شباهت* دارد و از طريق* شهود و انكار نفس* مي*توان* بدان* دست* يافت*. عرفان* به* عقل*گرايي* فلسفه* سخت* معترض* است*. عرفان* معتقد است* كه* واقعيّت* نهايي*اي* كه* عرفاً در لحظات* و آنات* تأمّل* خود جوياي* اتحاد با آن*اند نه* از طريق* كاربندي* فرايندهاي* استدلالي* يا شيوه*ي* منطقي* رياضي*، بلكه* از راه* به* كار بستن* استعداد و ملكه*ي* شهودي*اي* كه* آدمي* را قادر مي*سازد تا آن* را رو در رو ببيند، قابل* حصول* است*.

            البته* در ميان* مسلمانان* عرفاي* بزرگي* وجود داشته*اند كه* تفّحص* و پژوهش* وسيعي* در قلمرو روح* كرده* و اوقات* سير و سلوك* بسياري* داشته*اند. آنان* با تجارب* و مشاهدات* گرانبهاي* خود به* ادبيّات* عرفاني* غنا بخشيدند. امّا در عصر تاريكي*، كه* دوره*ي* موضوع* بحث* ماست*، عرفان*، ديگر نيرويي* زنده* نبود، بلكه* به* حالت* فرار از واقعيّتهاي* تلخ* زندگي* تنزّل* يافته* بود. به* گفته*ي* كارل* مانهايم* Karl Mannheim ، استغراق* در مسائل* متعالي* ويژگي* جوامع* منحط* و واپسگرا است*. (11) اين* جوامع* به* جاي* درگير شدن* با مسائلي* كه* در پيش* روي* آنهاست* به* عالم* ناشناختني* و اثيري* عقب* مي*نشينند و روزگار خود را به* بحث* در مسائل* مبهم* و نامعلوم* تباه* مي*سازند. امّا همه*ي* عرفا واقع*گريز نبودند. دست* كم* برخي* از آنها، و در واقع* بهترين* عرفا، ضرورت* و فوريّت* حلّ مسائلي* را كه* جامعه*ي* زمان* آنها با آن* مواجه* بود درك* مي*كردند. امّا متأسّفانه*، در نظر اكثريّت* وسيعي* از عرفا علاقه* به* امور دنيوي* در درجه*ي* دوّم* اهميّت* قرار داشت*؛ چيزي* كه* آنها را به* خود جلب* مي*كرد اصولاً پرداختن* به* ظواهر اعمال* عارفانه* بود. آنها به* معيارهاي* عادي* دانش* اعتنا نداشتند، و از اين* حيث* درست* به* ملّاهاي* جاهل* مانند بودند. عرفاي* ادوار متقدّم* حالت* عرفاني* را تجربه*ي* مستقيم* حقيقت* توصيف* مي*كردند، امّا در اين* ايّام* اخير كساني* كه* اصطلاحاً عارف* خوانده* مي*شدند حتّي* موعظه* مي*كردند كه* در دستيابي* به* تقدّس* و پاكي*، جهالت*، خود امتيازي* است*؛ تأثير روزافزون* اين* آموزه* اين* بود كه* توده*ها ايمان* به* استفاده* از عقل* را از دست* دادند و آن* را نيرويي* شيطاني* دانستند كه* به* كفر و الحاد مي*انجامد.
            امّا تأثير مخرّب* نوع* منحطّ عرفان* تنها محدود به* متّهم* ساختن* تفّحص* و باز جست* عقلي* نبود. اين* عرفان* تأثيرات* بسيار پردامنه*تري* داشت*، زيرا چنان* كه* اقبال* مي*گويد «تأكيد بر اينكه* عرفان* بر پايه*ي* تمايز ميان* ظاهر و باطن* قرار دارد نگرش* بي*قيدانه*اي* نسبت* به* كليّه*ي* چيزهايي* ايجاد كرد كه* شامل* ظاهر مي*شود و نه* باطن*.» (12) اقبال* سپس* مي*افزايد كه* روح* اعراض* كامل* از دنيا «بينش* انسانها را نسبت* به* جنبه*ي* بسيار مهّمي* از اسلام*، به* عنوان* يك* نظام* اجتماعي*، تيره* مي*ساخت*». به* گفته*ي* روانكاوان* توجّه* يك* جانبه* به* تعالي*گرايي* به* حالتي* از نارسايي* عقلي* دلالت* مي*كند. طريقتي* كه* عرفاي* اسمي* اين* دوره*ي* تاريك* و مريدان* آنها عموماً اتّخاذ مي*كردند ديگر تأمّل* عميق* در مسائل* يا در آويختن* با آنها از راه* فهم* علمي* و فايق* آمدن* بر آنها از طريق* تجربه* نبود، طريقه*ي* آنها در منتهاي* مراتب* طريقه*ي* كمترين* مقاومت* بود؛ عرفان* اين* دوره* به* نحوه*ي* تسلّط* بر نيروهاي* فوق* طبيعي* از طريق* ذكر پاره*اي* اوراد يا بستن* تعويذها و ساختن* طلسماهايي* خاصّ تنزّل* يافته* بود.
            چون* ميزان* سواد به* طور وحشتناكي* در عالم* اسلام* بسيار پايين* آمد، توده*هاي* ساده* لوحي* كه* دچار محروميّت* و ناداري* بودند، به* تصوّر اينكه* ذكر برخي* كلمات* مي*تواند بي*درنگ* آنها را از كليّه*ي* بيماريها نجات* بخشد، به* آساني* فريب* مي*خوردند. اين* راههاي* ميان* بُروسهل* الوصول* را صوفيان* به* مريدان* كه* ايمان* استوار به* پيران* خود داشتند پيشنهاد مي*كردند. تقريباً در كليّه*ي* كشورهاي* اسلامي* رشته*اي* طولاني* از پيراني* كه* مقام* خود را به* ارث* مي*بردند به* ظهور رسيدند كه* مدّعي* اتّصال* مستقيم* و بي*واسطه* به* حقايق* ابدي* بودند؛ و مي*گفتند مي*توانند موجبات* تعالي* روحي* مريدانشان* را فراهم* كنند، به* شرط* آنكه* مريدان* ايمان* تزلزل*ناپذير به* آنها داشته* باشند. بدين* ترتيب*، همراه* با اطلاعات* بي*چون* و چراي* شريعت*، آن*طور كه* در قرآن* و سنّت* بدان* تصريح* شده* است*، لزوم* ايمان* مطلق* به* رهبري* روحاني* پير كه* مسلمان* مي*بايست* براي* خود برگزيند نيز به* وجود آمد. بنابراين* توده*هاي* ساده* دل* و خام* سلطه*اي* را تحمّل* مي*كردند كه* ماهيّتي* مخوف*تر و ظالمانه*تر از سلطه*ي* سنّتهاي* جامعه*ي* منحطّ و از هم* پاشيده* داشت*.

            انتقال* انديشه*هاي* عرفاني* به* مريدان* تنها پس* از آنكه* آنها دريافت* و قبول* اين* انديشه*ها را كاملاً به* ذهن* خود القا مي*كردند صورت* مي*گرفت*. بدين* ترتيب* آنچه* زير فشار هيجانات* پذيرفته* مي*شد ريشه*ي* استواري* در نفوس* آنها مي*دواند و بركندن* آن* با هيچ* منطق* يا آموزش* مجدّدي* ممكن* نبود. در نتيجه* در ميان* توده*ها كيش* قدّيس*پرستي* به* وجود آمد. مردم* زودباور و ساده* لوح* به* پيران* آن* چنان* احترام* مي*گذاشتند كه* گويي* آنها تجسّم* خدا در زمين*اند. در نهايت* صدق* و صفا نذورات* و هدايايي* به* آنها مي*دادند؛ مريدانشان* از آنها مي*خواستند كه* خواسته* هايشان* را برآورند. رستگاريشان* را شفاعت* كنند و اسباب* اتّحاد آنها با خدا را فراهم* آورند. چندان* نگذشت* كه* عادت* قدّيس*پرستي* به* خوي* پرستش* مقابر مشايخ* بزرگ* مبدّل* گرديد. زيارتهاي* سالانه* مقابر اوليا به* فرصتهايي* براي* برگزاري* سالگردهاي* درگذشت* آنها و بر پايي* هفته* بازارهاي* محلّي* تبديل* شد. اطراف* اوليا و پيران* را هاله*اي* از حقيقت* و افسانه* گرفته* بود، و داستانهاي* تكراري* كرامات* آنها پر از شكوه* و جلال* درخشش* روحاني* آنها بود. پس* اگر خرافه* مقبول* افتاد و عقل* و خرد مردود، جاي* شگفتي* نيست*.

            انديشه*هاي* جبري* و اعتقاد به* مقدّر بودن* امور جزء اصلي* عقيده*ي* توده*ها گرديد. از اين*رو بيماريهاي* واگيردار، سيلها، قحطيها و مرگها در ساعات* مقرّر و مقدّر رخ* مي*دادند و براي* گريز از آنها هيچ* راهي* گشوده* نبود. بي*خبري* عظيم* مسلمانان* از علم*، و روشهاي* بي*حاصل* درمان* بيماري* به* وسيله*ي* ادعيه* و اوراد كه* پيران* عوام* فريب* و به* اصطلاح* صوفي* در اختيار آنها مي*گذاشتند، اين* گرايش* را در ميان* مسلمانان* دامن* مي*زد. تقديرگرايي* در جهل* و تاريكي* نشو و نما مي*كند و در عصر تاريك* اسلام* به* قدر كافي* جهل* وجود داشت*. شيوع* بيماريهاي* واگيردار، وقوع* فقر و تنگدستي*، سيل* يا خشكسالي* استادي* و كارداني* دانشمند و مهارت* فنّي* را به* مبارزه* مي*طلبد. در نظر تقديرگرا هيچ* خطري* او را تهديد نمي*كند، زيرا وي* بي*هراس* و با اطمينان* جامه*ي* تسليم* و رضا بر تن* كرده* است*.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7

              عرفان* تنها موجب* ترويج* گرايشهاي* جبري* نگرديد، بلكه* بي*اعتنايي* نسبت* به* اخلاق* جامعه* را نيز دامن* زد. چون* پير علاقه*ي* شديدي* به* اصلاح* نفس* خود داشت*، مريدانش* نيز به* او تأسّي* مي*كردند. زيرا براي* تهذيب* نفس* و پرورش* نگرش* آن* جهاني*، زهد و رياضت* جويي* و عزلت* گزيني* و پارسايي* را فريضه* مي*شمردند و ترك* نفس* و اعتزال* را بالاترين* فضايل* مي*دانستند. شيوع* قّديس*پرستي* و گردن* نهادن* به* كيش* عرفاني* مجالي* براي* رشد و گسترش* اخلاق* عملي* باقي* نگذاشت*. اگر كسي* سخني* بر ضدّ پير مي*گفت*، به* آساني* امكان* داشت* خشم* و نفرت* شديد عامّه* را عليه* وي* برانگيخت*، امّا اگر در ترويج* بهداشت* اهمال* مي*شد يا قصور و كوتاهي* رواج* مي*يافت* به* حركت* در آوردن* مردم* ممكن* نبود. در اين* دوره* التفاتي* بدين* امر نمي*شد كه* براي* تحقّق* بخشيدن* به* امكانات* تكامل* خود انجام* دادن* تكاليف* مدني* به* اندازه*ي* به* كار بستن* وظايف* روحاني* ضروري* است*. غفلت* از اخلاق* اجتماعي* و عملي* خط* بطلان* بر كليّه*ي* برنامه*هاي* بشردوستانه* كشيد و مسلمانان* را از وظيفه*ي* نوسازي* اجتماعي* و سياسي* بسيار دور كرد. هيچ* كشور مسلماني* به* طور جدّي* به* فكر برنامه*ي* رفاه* اجتماعي* براي* بخشيدن* حيات* دوباره* به* توده*ها نيفتاد. اگر بهبودي* در وضع* توده*ها پيش* آمد و آنها جاني* دوباره* گرفتند فقط* به* تصادف* بود نه* از روي* برنامه*هاي* دقيقاً طرح*ريزي* شده*. جامعه* چون* جهازي* بي*ناخدا در ميانه*ي* امواج* رها شده* بود، يا در كام* دريا فرو مي*رفت*، يا خود ره* مي*گشود و نجات* مي*يافت*. احتمال* غرق* شدنش* بيش* از احتمال* نجات* يافتنش* بود، و در واقع* زير فشارهاي* شديد زندگي* و جهان* پيرامون* خود غرق* مي*شد. انحطاط* همه* جانبه* بود. مسلمان* امپراتوريهايشان* را از دست* دادند؛ جامعه*ي* اسلامي* تكّه* پاره* شد؛ علم* و فلسفه* ناپديد گرديد. حتّي* هنرهاي* ظريفه* و هنرهاي* كوچك* كه* رونق* آنها از خصايص* برجسته*ي* دوره*ي* دوّم* احيا بود تحليل* رفتند و پژمردند. سنن* عالي* نقّاشي* پيشين* از ميان* رفت*؛ بيشتر فعّاليّت* هنري* به* تقليد ناشيانه* از استادان* قديم* محدود شد. همان* تبهگني* در هنرهاي* كوچك*تر نيز ظاهر گشت*. در ادبيّات* نيز زوال* و فساد پديد آمد؛ شعر سنّتي* كه* از سوي* شاهان* حمايت* مي*شد زيبايي* و فريبندگي* خود را حفظ* كرد، امّا قوالب* و اشكال* نوي* نيافريد. بزرگ*ترين* شاعر شبه* قاره*ي* هند پيش* از غالب* دهلوي* شاعري* گريان* بود. نثر اين* دوره* رشته*اي* از عبارات* طولاني*، نفس*گير و روي* هم* رفته* غامض* و پيچيده* بود.

              مسلمانان* در حدود سال* 1266/1850 در قعر زوال* و انحطاط* بودند. اميران* و محتشمان* در هرزگي* و شهوت*راني* غوطه* مي*زدند؛ عامّه*ي* مردم* جاهل* و بي*شور و شوق* بودند؛ دستگاه* حكومتي* غرق* در ديوانسالاري* و استبداد بود؛ و بدتر از آن*، هيچ* تلاشي* در جهت* درك* و استفاده* از پيشرفتهاي* علمي* و فنّي* كه* در پيرامونشان* رخ* مي*داد صورت* نمي*گرفت*. غرب* از بي*كفايتي* شاهان* و تهي* بودن* جامعه*ي* اسلامي* بهره*برداري* كرد. غربيان* داراي* سلاحهاي* مخرّبتر، جهازات* بهتر، فنون* مؤثّرتر، تدابير جنگي* و ديپلوماسي* كارآمدتر بودند. از اين* گذشته*، آنها در سرشت* خود شايستگيها و قابليّتهايي* داشتند كه* مسلمانان* فاقد آن* بودند.
              اگر قرار باشد قدرت* يك* ملّت* را بر حسب* آگاهي* آن* ملّت* از هماوردجويي* و قبول* آن* دانست*، مي*توان* گفت* كه* ملل* مسلمان* سراسر جهان* در طّي* دوره*ي* انحطاط* دوّم* در عدم* درك* هماوردجويي* غرب* بر يكديگر سبقت* مي*جستند. مغرب* زمين* همبستگي* و يكپارچگي* و گسترش* قلمرو مسلمانان* را تهديدي* جدّي* براي* نقشه*هاي* امپرياليستي* و استعماري* خود تلقّي* مي*كرد. از اين*رو سعي* مي*كرد كه* مسلماناني* را كه* كمترين* دركي* از اين* هماوردجويي* داشتند يكسره* از صحنه* بيرون* كند. بنابراين* واكنش* مسلمانان* در برابر اين* هماوردجويي* همان* قدر ضعيف* بود كه* درك* آنان* از آن*. (13)

              پانوشتها
              1- Elie Kedoure, England and the Middle East , Bowes and Bowes, 1956, p.14.
              2- D.G.E.Hall, A History of south - East Asia , London, 1955,p.197.
              3- Ibid
              4- History of the Indian Archipelago , Edinburgh, 1820.
              5- Coleridge, The Life and Letters of St. Francis Xavier, London, 1872, Vol. I.
              6- Sir Hugue Clifford, Further India , London. p. 48.
              7- J.S. Furnivall, Netherlands India, A Study of Plural Economy , Now York, 1941, pp. 43-44.
              8- Gf. Heorge Meturnan Kahim, Nationalism and Revolution in Indonesia , New York, 1959, p.8.
              9- "European Influence on Native Agriculture", in Schrieke, The Effect of West Civilisation in the Malay Archipelago , Batavia, 1929, p. 116.
              10- محمّد اقبال*، احياي* فكر ديني* در اسلام* ، ترجمه*ي* احمد آرام*، سازمان* عمران* منطقه*اي*، 1346، ص* 172.
              11- Karl Mannheim, I deology and Utopia , New York, 1936, pp. 59-88.
              12- اقبال*. پيشين*، ص* 174.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              Working...