ماه بنىهاشم
چهارمين روز از شعبان سال 26 ه .ق. عيدى ديگر بر اعياد شيعه اضافه شد. مردم مدينه به خانه على (ع) رهسپار بودند تا بهترين تبريكها را به پدر و مادر طفل نو رسيده بيان كنند.امّالبنين، مادر مهربان كودك، قنداقه «ماه» را در آغوش على (ع) گذارد و آن حضرت نخست الماس لبان را با بلور پيكر فرزند عزيزش آشنا نمود.
طليعه
چهارمين روز از شعبان سال 26 ه .ق. عيدى ديگر بر اعياد شيعه اضافه شد. شادى و سرور صحن دلهاى بسيارى را روشنايى عشق بخشيد. مردم مدينه به خانه على عليهالسلام رهسپار بودند تا بهترين تبريكات خود را به پدر و مادر طفل نو رسيده بيان كنند.
امّالبنين، مادر مهربان كودك، قنداقه «ماه» را در آغوش «خورشيد ولايت» على عليهالسلام گذارد و آن حضرت نخست الماس لبان را با بلور پيكر فرزند عزيزش آشنا نمود. سپس با چسبانيدن او به سينه خود، نخستين سخنان خويش را كه نغمه توحيد و نبوّت و سرود ولايت بود، در گوش راست و چپ او بيان كرد. پس از اذان و اقامه، نام وى را «عبّاس» نهاد.1 عبّاس؛ يعنى شير بيشه شجاعت و قهرمان ميدان نبرد، خشمگين در برابر دشمنان و شادمان در مقابل دوستان.2
ناگاه دستان عبّاس از قنداقه نمايان شد و امام آنها را بوسيد و بر چشمان خود گذارد. گويى دو دست كوچك اين طفل، انقلاب بزرگى در درون حضرت به پا كرد كه اشك از ديدگان او جارى شد و با غمى جانكاه و آهى سوزان، در برابر چشمان لبريز از تعجّب اطرافيان فرمود:
«گويا مىبينم كه اين دستها يوم الطّف3 در كنار شريعه فرات در يارى برادرش حسين از بدن جدا خواهد شد.»4
نامگذارى به عبّاس، چرا؟
واژه عبّاس به اصطلاح ادبى، صيغه مبالغه است و علاوه بر معانى بيان شده آن در اين مقاله، «با صلابت» هم، معنى مىدهد. از آنجا كه حضرت على عليهالسلام با بصيرت ملكوتى خود، عبّاس را نسبت به دشمنان و معاندان، قاطع و خشن مىدانست و از مصداقهاى روشن «اشدّاءُ علىالكفّار»5 مىشمرد، نام او را به مناسبت ساختار وجودىاش، «عبّاس» ناميد. اين نام از همان عصر، نشانگر شهامت و شجاعت عبّاس بود.6
مرحوم علاّ مه حايرى مىگويد: «وسمّاه اميرالمؤمنين عليهالسلام بالعبّاس، لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عُبوسته فىقتال الأعداء؛ امير مؤمنان على عليهالسلام او را از اين روى عبّاس ناميد كه به شجاعت، شكوه، صولت و خشم او در پيكار با دشمنان، آگاهى داشت.»7
سنّتى زيبا
روز هفتم ميلاد عبّاس، حضرت على عليهالسلام فرزند دلبندش را طلبيد. او را در آغوش پرمهر خود گرفت و پس از ترنّم ياد خدا، بنا به سنّت پسنديده اسلام، موهاى سر كودك را تراشيد و هم وزن آنها، طلا يا نقره به مستمندان صدقه داد. سپس گوسفندى به عنوان «عقيقه» ذبح كرد تا آن صدقه و اين قربانى، پيكر پاك عبّاس كوچك را از سلامتى بهرهمند ساخته و براى فرداى زندگانى او بركاتى بيافرينند.8
قامت بلند و جمال رعنا
سيرهنويسان در مورد چهره زيبا، قامت بلند و چالاك و بازوهاى ستبر عباس عليهالسلام چنين نوشتهاند: «كان عبّاس ابن اميرالمؤمنين رجلاً جميلاً وسيماً يركب الفرس المُطَهّم و رِجْلاهُ يَخُطّان فىالأرض؛ عبّاس پسر امير مؤمنان على عليهالسلام مردى زيبا، خوش سيما و بلند قامت بود به طورى كه وقتى بر اسب قوى و بلند سوار مىشد، پاهايش در زمين كشيده مىشد.»9
و در تعبير ديگر آمده:
«وقتى سوار بر اسبهاى قوى و چالاك مىشد و پاهايش را بر ركاب مىنهاد، زانوهايش به كنار گوشهاى اسب مىرسيد.»10 لذا امّالبنين عليهاالسلام از چشمزخم حسودان در مورد عباس عليهالسلام هراس داشت و براى حفظ وى از گزند، به خدا پناه مىبرد.11 او در اين راستا، اشعار زير را سرود:
اُعيذُهُ بالواحِدِ مِن عينِ كلِّ حاسِدِ
قائمهم و القاعِدِ مُسْلِمهِم و الجاحِدِ
صادِرِهم و الوارِدِ مَولِدِهم و الوالِدِ
فرزندم عبّاس را در پناه خداوند يكتا و بىهمتا قرار مىدهم؛ از گزند چشم حسودان از ايستاده و نشسته، مسلمان و غير مسلمان، حاضر و مسافر، پدر و فرزند.12
شخصيت حضرت عباس عليهالسلام
به گفته روانشناسان، سه موضوع وراثت، تربيت و محيط در پيدايش شخصيت انسان نقش به سزايى دارند. حضرت عباس عليهالسلام به عنوان انسان كامل از اين سه عامل برخوردار بود.
در مورد عامل اوّل (وراثت) عباس عليهالسلام عالىترين ارزشها را از پدر ارجمند و مادر بافضيلتش به ارث برد. در مورد عامل دوم (تربيت) آن حضرت در محضر پدرى مانند على عليهالسلام ، و مادرى همچون امّالبنين عليهاالسلام تربيت گرديد و در خانه على عليهالسلام در كنار فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام ، (حسن، حسين، زينب و امّكلثوم عليهمالسلام ) از عالىترين درجههاى تربيتى برخوردار بود. به ويژه در شجاعت و دلاورى در ميدانهاى نبرد، حضرت عباس عليهالسلام در مكتب تربيتى پدر آنچنان رشد كرد كه فارغالتّحصيل كامل شد.
آرى، عبّاس در زير سايه پدرى بزرگ شد كه آن پدر مىفرمود:
«السَّيفُ و الخنجر ريحاننا ـ اُفٍّ علَى النّرجِسِ و الياسُ
ـ شرابنُا من دمِ اَعدائِنا ـ و كأسُنا جمجمة الرَّأس؛ شمشير و خنجر، شاخه گل ما است. اف بر گل نرجس و گل ياس، نوشيدنى ما خون دشمنان ما است و جام آن نوشيدنى، جمجمه سر است.»13
فرزندان على عليهالسلام به خصوص نور چشمش عباس عليهالسلام اين درس را از پدر آموخته بود، از اين رو با كمال دلاورى با صورت، گلو و سينهاش از تير، شمشير و نيزه دشمن استقبال مىكرد؛ گويى هر يك از تيرها، شاخه گلى است كه از معشوق به عاشق مىرسد.
در عامل سوم (محيط) نيز مىتوان گفت:
او در محيطى كه فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام به وجود آورده بودند و بنىهاشم و تربيتيافتگان پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام وجود داشتند، رشد و نمو نمود؛ محيطى كه سراسر نور، صفا و اسلام ناب بود و در آن محيط جز اخلاق نيك اسلامى، شيوههاى ارجمند و ارزشهاى والاى انسانى، چيز ديگرى مطرح نبود.
به اين ترتيب، شخصيت ابوالفضل العبّاس عليهالسلام از همان آغاز زندگى بر اساس اين سه پايه مهم و صحيح، تكوين يافت و با زمينههاى بسيار عالى در حدّ نزديك «عصمت» كه در وجود مباركش ريشه يافته بود، بزرگ شد و با چنين شكلگيرى بسيار عالى به بالندگى رسيد.14
علم و معرفت در كودكى
عبّاس كوچك هر روز گوهرى گرانقدر از معارف بىكران پدر و برادران به دست مىآورد و همراه با سخنان تشويقآميز مادر، سعى بيشترى در فراگيرى آموزههاى آسمانى مىنمود، به گونهاى كه اميرمؤمنان على عليهالسلام جلوههاى پرورش فرزند خود را در علم و معرفت، اينگونه توصيف مىنمود:
«اِنَّ ولدى العبّاس زُقَّ العلم زُقّاً؛ همانا فرزندم عبّاس در كودكى علم آموخت و به سان كبوترى كه بچّه خود را آب و غذا مىدهد، اين گونه از من معارف را فرامىگرفت.»15
اين بيان، حاكى است كه حضرت عباس عليهالسلام در دوران خردسالى، از سينه مادر علم، معرفت و حكمت را نوشيده و در دامان علم و حكمت رشد كرده و داراى علم لدنّى بوده است.16
روزى على عليهالسلام در دوران كودكى عباس عليهالسلام به او فرمود:
فرزندم! بگو يك (واحد). و او گفت: يك (واحد). حضرت ادامه داد: بگو دو (اثنين). اما عبّاس خوددارى كرد و گفت: پدر جان! شرم مىكنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خواندهام، دو بگويم!
در اين هنگام لبخند رضايت و شكوه عشق بر رخسار على عليهالسلام نمايان شد و او با علاقه بسيارى، پيشانى عبّاس عزيزش را بوسيد.17
اسوه ادب
حضرت عباس عليهالسلام از همين مكتب درخشان، درس «ادب» را نيز آموخته بود و اين ويژگى در تمام مراحل زندگىاش ادامه داشت. در اينجا به چند نمونه از سيره ملكوتى آن حضرت بسنده مىشود.
1. عبّاس بدون اجازه در كنار امام حسين عليهالسلام نمىنشست و پس از اجازه نيز مانند عبد خاضع دو زانو در برابر مولايش مىنشست.18
2. روايت شده در طول 34 سال عمر حضرت عباس عليهالسلام آن بزرگوار هرگز به برادرش امام حسين عليهالسلام «برادر» خطاب نكرد، بلكه با تعبيراتى مانند: سيّدى، مولاى، يابن رسولاللّه آن حضرت را صدا مىزد، جز در لحظه شهادت كه صدا زد: «برادر! برادرت را درياب.» اين گفتار پايانى او نيز يك نوع ادب بود، زيرا بيانگر آن بود كه برادرت رسم برادرى را با بهترين وجه ادا كرد و تو اى برادر، اكنون با مهر برادرى به من بنگر.19
3. روزى امام حسين عليهالسلام در مسجد آب خواست. عباس عليهالسلام كه در آن هنگام كودك بود، بىآنكه به كسى بگويد، با شتاب از مسجد بيرون آمد. پس از چند لحظه ديدند ظرفى را پر از آب كرده و با احترام خاصّى آن را به برادرش امام حسين عليهالسلام تقديم كرد. روز ديگرى، خوشه انگورى را به او دادند. او با اينكه كودك بود، با شتاب از خانه بيرون آمد، پرسيدند: كجا مىروى؟ فرمود: مىخواهم اين انگور را براى مولايم حسين عليهالسلام ببرم.20
نوجوانى و جوانى
حضرت ابوالفضل العبّاس حدود 15 سال از زندگانى بابركت خويش را در كنار پدر بزرگوارش حضرت على عليهالسلام گذرانيد و بعد از آن هم در سايه لطف و مرحمت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام زندگى كرد و همچون عبدى فرمانبردار، در خدمت اين دو بزرگوار بود. آرى، پدر و مادر گرانقدرش او را اينچنين تربيت كردهاند كه بايد در برابر امام خود، متواضع و مطيع باشد. و چه خوب عباس عليهالسلام اين معنا را درك نمود! همدلى و همراهى عباس عليهالسلام با برادران و شيفتگى او نسبت به سخنان و دستورات پدر و مادرش، نشانهاى صريح از شعور و درك والاى او بود، كه هر روز بيشتر از گذشته، شهد دانش و دانايى را در كام انديشهاش شيرينتر مىكرد و با آداب و اخلاق اسلامى آشناتر مىگشت.
بىشك همراهى حضرت ابوالفضل عليهالسلام با پدر، فرصتى زرّين در بهرهگيرى از صفات و فضائل على عليهالسلام در سفر و وطن، حرب و محراب براى او پديد آورد تا در حوادث آينده يكايك اين اندوختههاى ارزشمند را به كار گيرد و در لحظههاى خطر استفاده نمايد.
مهمترين رشادت ابوالفضل عليهالسلام در اين دوران، به خاك افكندن هفت پسر ابوشعثا و پدر خيرهسر آنان در نبرد صفّين بود، كه نمونهاى از انبوه فضايل وى به حساب مىآيد؛ لحظههايى كه برق عشق و شوق از سيماى سپاه على عليهالسلام مىدرخشيد و سنگينى و شرمندگى معاويه و همراهانش را در صفّين سر بزير ساخت.21
ازدواج و فرزندان
پيوند مقدّس حضرت عباس عليهالسلام با لُبابه دختر عبيداللّه بن عبّاس بن عبدالمطلّب، نقش به سزايى در شخصيت او داشت؛ ايمان نهفته در اعماق قلب وى را استحكام بيشترى بخشيد، بركاتى ارزشمند به جاى گذارد و فرزندانى كوشا و شكيبا كه هر يك صحيفهاى از فضيلت ابوالفضل عليهالسلام بود، پديد آورد.22
«عبيداللّه» نخستين پسر او، قاضى مكه و مدينه شد و فرزندان او همگى از عالمان برجسته شيعى گرديدند. رهبرى مسلمانان را در مناطقى چون: قم، شيراز، مصر، يمن و حرّان عهدهدار شد. عظمت عبيداللّه چنان چشمگير بود كه امام سجّاد عليهالسلام او را تربيت نمود، سپس دخترش خديجه را به ازدواج او درآورد.23
«فضل» ديگر فرزند قمر بنىهاشم عليهالسلام است كه گستره دانش و ولايتش، وى را زبانزد ساخته بود، به گونهاى كه برخى از خردورزانِ نكتهسنج، كنيه «ابوالفضل» را براى حضرت عباس، برخاسته از وجود اين فرزند بافضيلت دانستهاند.
ديگر پسر عباس عليهالسلام ، «محمّد» بود كه در كربلا و در پانزده سالگى جام شهادت را عاشقانه نوشيد.24
چهارمين روز از شعبان سال 26 ه .ق. عيدى ديگر بر اعياد شيعه اضافه شد. مردم مدينه به خانه على (ع) رهسپار بودند تا بهترين تبريكها را به پدر و مادر طفل نو رسيده بيان كنند.امّالبنين، مادر مهربان كودك، قنداقه «ماه» را در آغوش على (ع) گذارد و آن حضرت نخست الماس لبان را با بلور پيكر فرزند عزيزش آشنا نمود.
طليعه
چهارمين روز از شعبان سال 26 ه .ق. عيدى ديگر بر اعياد شيعه اضافه شد. شادى و سرور صحن دلهاى بسيارى را روشنايى عشق بخشيد. مردم مدينه به خانه على عليهالسلام رهسپار بودند تا بهترين تبريكات خود را به پدر و مادر طفل نو رسيده بيان كنند.
امّالبنين، مادر مهربان كودك، قنداقه «ماه» را در آغوش «خورشيد ولايت» على عليهالسلام گذارد و آن حضرت نخست الماس لبان را با بلور پيكر فرزند عزيزش آشنا نمود. سپس با چسبانيدن او به سينه خود، نخستين سخنان خويش را كه نغمه توحيد و نبوّت و سرود ولايت بود، در گوش راست و چپ او بيان كرد. پس از اذان و اقامه، نام وى را «عبّاس» نهاد.1 عبّاس؛ يعنى شير بيشه شجاعت و قهرمان ميدان نبرد، خشمگين در برابر دشمنان و شادمان در مقابل دوستان.2
ناگاه دستان عبّاس از قنداقه نمايان شد و امام آنها را بوسيد و بر چشمان خود گذارد. گويى دو دست كوچك اين طفل، انقلاب بزرگى در درون حضرت به پا كرد كه اشك از ديدگان او جارى شد و با غمى جانكاه و آهى سوزان، در برابر چشمان لبريز از تعجّب اطرافيان فرمود:
«گويا مىبينم كه اين دستها يوم الطّف3 در كنار شريعه فرات در يارى برادرش حسين از بدن جدا خواهد شد.»4
نامگذارى به عبّاس، چرا؟
واژه عبّاس به اصطلاح ادبى، صيغه مبالغه است و علاوه بر معانى بيان شده آن در اين مقاله، «با صلابت» هم، معنى مىدهد. از آنجا كه حضرت على عليهالسلام با بصيرت ملكوتى خود، عبّاس را نسبت به دشمنان و معاندان، قاطع و خشن مىدانست و از مصداقهاى روشن «اشدّاءُ علىالكفّار»5 مىشمرد، نام او را به مناسبت ساختار وجودىاش، «عبّاس» ناميد. اين نام از همان عصر، نشانگر شهامت و شجاعت عبّاس بود.6
مرحوم علاّ مه حايرى مىگويد: «وسمّاه اميرالمؤمنين عليهالسلام بالعبّاس، لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عُبوسته فىقتال الأعداء؛ امير مؤمنان على عليهالسلام او را از اين روى عبّاس ناميد كه به شجاعت، شكوه، صولت و خشم او در پيكار با دشمنان، آگاهى داشت.»7
سنّتى زيبا
روز هفتم ميلاد عبّاس، حضرت على عليهالسلام فرزند دلبندش را طلبيد. او را در آغوش پرمهر خود گرفت و پس از ترنّم ياد خدا، بنا به سنّت پسنديده اسلام، موهاى سر كودك را تراشيد و هم وزن آنها، طلا يا نقره به مستمندان صدقه داد. سپس گوسفندى به عنوان «عقيقه» ذبح كرد تا آن صدقه و اين قربانى، پيكر پاك عبّاس كوچك را از سلامتى بهرهمند ساخته و براى فرداى زندگانى او بركاتى بيافرينند.8
قامت بلند و جمال رعنا
سيرهنويسان در مورد چهره زيبا، قامت بلند و چالاك و بازوهاى ستبر عباس عليهالسلام چنين نوشتهاند: «كان عبّاس ابن اميرالمؤمنين رجلاً جميلاً وسيماً يركب الفرس المُطَهّم و رِجْلاهُ يَخُطّان فىالأرض؛ عبّاس پسر امير مؤمنان على عليهالسلام مردى زيبا، خوش سيما و بلند قامت بود به طورى كه وقتى بر اسب قوى و بلند سوار مىشد، پاهايش در زمين كشيده مىشد.»9
و در تعبير ديگر آمده:
«وقتى سوار بر اسبهاى قوى و چالاك مىشد و پاهايش را بر ركاب مىنهاد، زانوهايش به كنار گوشهاى اسب مىرسيد.»10 لذا امّالبنين عليهاالسلام از چشمزخم حسودان در مورد عباس عليهالسلام هراس داشت و براى حفظ وى از گزند، به خدا پناه مىبرد.11 او در اين راستا، اشعار زير را سرود:
اُعيذُهُ بالواحِدِ مِن عينِ كلِّ حاسِدِ
قائمهم و القاعِدِ مُسْلِمهِم و الجاحِدِ
صادِرِهم و الوارِدِ مَولِدِهم و الوالِدِ
فرزندم عبّاس را در پناه خداوند يكتا و بىهمتا قرار مىدهم؛ از گزند چشم حسودان از ايستاده و نشسته، مسلمان و غير مسلمان، حاضر و مسافر، پدر و فرزند.12
شخصيت حضرت عباس عليهالسلام
به گفته روانشناسان، سه موضوع وراثت، تربيت و محيط در پيدايش شخصيت انسان نقش به سزايى دارند. حضرت عباس عليهالسلام به عنوان انسان كامل از اين سه عامل برخوردار بود.
در مورد عامل اوّل (وراثت) عباس عليهالسلام عالىترين ارزشها را از پدر ارجمند و مادر بافضيلتش به ارث برد. در مورد عامل دوم (تربيت) آن حضرت در محضر پدرى مانند على عليهالسلام ، و مادرى همچون امّالبنين عليهاالسلام تربيت گرديد و در خانه على عليهالسلام در كنار فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام ، (حسن، حسين، زينب و امّكلثوم عليهمالسلام ) از عالىترين درجههاى تربيتى برخوردار بود. به ويژه در شجاعت و دلاورى در ميدانهاى نبرد، حضرت عباس عليهالسلام در مكتب تربيتى پدر آنچنان رشد كرد كه فارغالتّحصيل كامل شد.
آرى، عبّاس در زير سايه پدرى بزرگ شد كه آن پدر مىفرمود:
«السَّيفُ و الخنجر ريحاننا ـ اُفٍّ علَى النّرجِسِ و الياسُ
ـ شرابنُا من دمِ اَعدائِنا ـ و كأسُنا جمجمة الرَّأس؛ شمشير و خنجر، شاخه گل ما است. اف بر گل نرجس و گل ياس، نوشيدنى ما خون دشمنان ما است و جام آن نوشيدنى، جمجمه سر است.»13
فرزندان على عليهالسلام به خصوص نور چشمش عباس عليهالسلام اين درس را از پدر آموخته بود، از اين رو با كمال دلاورى با صورت، گلو و سينهاش از تير، شمشير و نيزه دشمن استقبال مىكرد؛ گويى هر يك از تيرها، شاخه گلى است كه از معشوق به عاشق مىرسد.
در عامل سوم (محيط) نيز مىتوان گفت:
او در محيطى كه فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام به وجود آورده بودند و بنىهاشم و تربيتيافتگان پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام وجود داشتند، رشد و نمو نمود؛ محيطى كه سراسر نور، صفا و اسلام ناب بود و در آن محيط جز اخلاق نيك اسلامى، شيوههاى ارجمند و ارزشهاى والاى انسانى، چيز ديگرى مطرح نبود.
به اين ترتيب، شخصيت ابوالفضل العبّاس عليهالسلام از همان آغاز زندگى بر اساس اين سه پايه مهم و صحيح، تكوين يافت و با زمينههاى بسيار عالى در حدّ نزديك «عصمت» كه در وجود مباركش ريشه يافته بود، بزرگ شد و با چنين شكلگيرى بسيار عالى به بالندگى رسيد.14
علم و معرفت در كودكى
عبّاس كوچك هر روز گوهرى گرانقدر از معارف بىكران پدر و برادران به دست مىآورد و همراه با سخنان تشويقآميز مادر، سعى بيشترى در فراگيرى آموزههاى آسمانى مىنمود، به گونهاى كه اميرمؤمنان على عليهالسلام جلوههاى پرورش فرزند خود را در علم و معرفت، اينگونه توصيف مىنمود:
«اِنَّ ولدى العبّاس زُقَّ العلم زُقّاً؛ همانا فرزندم عبّاس در كودكى علم آموخت و به سان كبوترى كه بچّه خود را آب و غذا مىدهد، اين گونه از من معارف را فرامىگرفت.»15
اين بيان، حاكى است كه حضرت عباس عليهالسلام در دوران خردسالى، از سينه مادر علم، معرفت و حكمت را نوشيده و در دامان علم و حكمت رشد كرده و داراى علم لدنّى بوده است.16
روزى على عليهالسلام در دوران كودكى عباس عليهالسلام به او فرمود:
فرزندم! بگو يك (واحد). و او گفت: يك (واحد). حضرت ادامه داد: بگو دو (اثنين). اما عبّاس خوددارى كرد و گفت: پدر جان! شرم مىكنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خواندهام، دو بگويم!
در اين هنگام لبخند رضايت و شكوه عشق بر رخسار على عليهالسلام نمايان شد و او با علاقه بسيارى، پيشانى عبّاس عزيزش را بوسيد.17
اسوه ادب
حضرت عباس عليهالسلام از همين مكتب درخشان، درس «ادب» را نيز آموخته بود و اين ويژگى در تمام مراحل زندگىاش ادامه داشت. در اينجا به چند نمونه از سيره ملكوتى آن حضرت بسنده مىشود.
1. عبّاس بدون اجازه در كنار امام حسين عليهالسلام نمىنشست و پس از اجازه نيز مانند عبد خاضع دو زانو در برابر مولايش مىنشست.18
2. روايت شده در طول 34 سال عمر حضرت عباس عليهالسلام آن بزرگوار هرگز به برادرش امام حسين عليهالسلام «برادر» خطاب نكرد، بلكه با تعبيراتى مانند: سيّدى، مولاى، يابن رسولاللّه آن حضرت را صدا مىزد، جز در لحظه شهادت كه صدا زد: «برادر! برادرت را درياب.» اين گفتار پايانى او نيز يك نوع ادب بود، زيرا بيانگر آن بود كه برادرت رسم برادرى را با بهترين وجه ادا كرد و تو اى برادر، اكنون با مهر برادرى به من بنگر.19
3. روزى امام حسين عليهالسلام در مسجد آب خواست. عباس عليهالسلام كه در آن هنگام كودك بود، بىآنكه به كسى بگويد، با شتاب از مسجد بيرون آمد. پس از چند لحظه ديدند ظرفى را پر از آب كرده و با احترام خاصّى آن را به برادرش امام حسين عليهالسلام تقديم كرد. روز ديگرى، خوشه انگورى را به او دادند. او با اينكه كودك بود، با شتاب از خانه بيرون آمد، پرسيدند: كجا مىروى؟ فرمود: مىخواهم اين انگور را براى مولايم حسين عليهالسلام ببرم.20
نوجوانى و جوانى
حضرت ابوالفضل العبّاس حدود 15 سال از زندگانى بابركت خويش را در كنار پدر بزرگوارش حضرت على عليهالسلام گذرانيد و بعد از آن هم در سايه لطف و مرحمت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام زندگى كرد و همچون عبدى فرمانبردار، در خدمت اين دو بزرگوار بود. آرى، پدر و مادر گرانقدرش او را اينچنين تربيت كردهاند كه بايد در برابر امام خود، متواضع و مطيع باشد. و چه خوب عباس عليهالسلام اين معنا را درك نمود! همدلى و همراهى عباس عليهالسلام با برادران و شيفتگى او نسبت به سخنان و دستورات پدر و مادرش، نشانهاى صريح از شعور و درك والاى او بود، كه هر روز بيشتر از گذشته، شهد دانش و دانايى را در كام انديشهاش شيرينتر مىكرد و با آداب و اخلاق اسلامى آشناتر مىگشت.
بىشك همراهى حضرت ابوالفضل عليهالسلام با پدر، فرصتى زرّين در بهرهگيرى از صفات و فضائل على عليهالسلام در سفر و وطن، حرب و محراب براى او پديد آورد تا در حوادث آينده يكايك اين اندوختههاى ارزشمند را به كار گيرد و در لحظههاى خطر استفاده نمايد.
مهمترين رشادت ابوالفضل عليهالسلام در اين دوران، به خاك افكندن هفت پسر ابوشعثا و پدر خيرهسر آنان در نبرد صفّين بود، كه نمونهاى از انبوه فضايل وى به حساب مىآيد؛ لحظههايى كه برق عشق و شوق از سيماى سپاه على عليهالسلام مىدرخشيد و سنگينى و شرمندگى معاويه و همراهانش را در صفّين سر بزير ساخت.21
ازدواج و فرزندان
پيوند مقدّس حضرت عباس عليهالسلام با لُبابه دختر عبيداللّه بن عبّاس بن عبدالمطلّب، نقش به سزايى در شخصيت او داشت؛ ايمان نهفته در اعماق قلب وى را استحكام بيشترى بخشيد، بركاتى ارزشمند به جاى گذارد و فرزندانى كوشا و شكيبا كه هر يك صحيفهاى از فضيلت ابوالفضل عليهالسلام بود، پديد آورد.22
«عبيداللّه» نخستين پسر او، قاضى مكه و مدينه شد و فرزندان او همگى از عالمان برجسته شيعى گرديدند. رهبرى مسلمانان را در مناطقى چون: قم، شيراز، مصر، يمن و حرّان عهدهدار شد. عظمت عبيداللّه چنان چشمگير بود كه امام سجّاد عليهالسلام او را تربيت نمود، سپس دخترش خديجه را به ازدواج او درآورد.23
«فضل» ديگر فرزند قمر بنىهاشم عليهالسلام است كه گستره دانش و ولايتش، وى را زبانزد ساخته بود، به گونهاى كه برخى از خردورزانِ نكتهسنج، كنيه «ابوالفضل» را براى حضرت عباس، برخاسته از وجود اين فرزند بافضيلت دانستهاند.
ديگر پسر عباس عليهالسلام ، «محمّد» بود كه در كربلا و در پانزده سالگى جام شهادت را عاشقانه نوشيد.24


Comment