اصلاحات نبوى و اقدامات جاهلى
تحولى كه با ظهور پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم در جامعهى عرب به وجود آمد، انقلابى تكاملى در ابعاد اعتقادى (عقايد و بينشها)، اخلاقى (خوى و رفتار مردم)، سياسى (شيوهى حكومت)، اقتصادى، فرهنگى و نظامى بود و طى دو مرحله «ملت سازى» و «دولت سازى» به وجود آمد.
اشاره
تحولى كه با ظهور پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم در جامعهى عرب به وجود آمد، انقلابى تكاملى در ابعاد اعتقادى (عقايد و بينشها)، اخلاقى (خوى و رفتار مردم)، سياسى (شيوهى حكومت)، اقتصادى، فرهنگى و نظامى بود و طى دو مرحله «ملت سازى» و «دولت سازى» به وجود آمد.
1. انقلاب فرهنگى، عقيدتى
از آن جاكه نهضت نبوى، انقلابى تكاملى بود، بر عكس انقلابهاى انحطاطى، دگرگونى اعتقادى و اخلاقى، مقدم بر دگرگونسازى سياسى، نظامى و... شكل گرفت. در اين انقلاب، با گرويدن تعداد اندكى از مردم، هستهى اوليهى جامعهى اسلامى به وجود آمد. اين گروه به تدريج پيوندهاى سياسى، اقتصادى خود را از جامعهى جاهلى بريدند و به پيوند درونگروهى روى آوردند و به عناصر هجومى اعتقادى تبديل شدند. اين عده با اين كه در مراحل اوليه و ميدان اعتقادى، اخلاقى، عليه مشركان اقدام نظامى نداشتند، از سوى آنان سختترين آزارها را ديدند و به روشهاى انفعالى مانند هجرت، تقيّه و... روى آوردند و حتى شرايط سخت محاصرهى همه جانبه در شعب ابىطالب را هم به جان خريدند ولى از پاى در نيامدند. در طى چند سال نهضت اعتقادى، گروهى از مردم مدينه به صفوف آنان پيوستند و مقدمات مهاجرت به مدينه آماده شد. پيامبر در اين دوره توانست مردمى ديندار، صالح، پرهيزگار، عادل، هوشيار و مجاهد بپرورد و دورهى تكوين ملت، با تلاشهاى پيامبر در جهات تربيتى، اعتقادى و اخلاقى سامان يافت. سخنان جعفر بن ابىطالب گوياى ميزان اين انقلاب اعتقادى است. وى در پاسخ نجاشى به صورت مقايسه، وضع عصر جاهلى و دوران انقلاب اسلامى را اين گونه توصيف مىكند:
الف ـ ارزشهاى جاهلى
بت پرستى، مردارخورى، فحشا و امور ناروا، گسستن پيوند خانوادگى، بدرفتارى با همسايه، ستمگرى زورمندان.
ب ـ ارزشهاى انقلاب نبوى صلىاللهعليهوآلهوسلم :
فراخوانى به خدا و پرستش او، راستگويى، امانتدارى، پيوند خويشى، خوشرفتارى با همسايه، دست بردارى از حرام و خونريزى، پرهيز از فحشا، دروغگويى و بهتان، نخوردن مال يتيم وتهمت نزدن به پاك دامنها و...
مهمترين دشمنان نهضت در اين عرصه، سران قبايل به خصوص قريش بودند كه به خاطر تهديدِ اقتدار و عشرت خود، بيش از ديگران خصومت نشان مىدادند. آنان بيشتر از دلبستگى به بتها، به خاطر دل بستگى به وضع موجود، ثروت، اقتدار و سلطهى خود با وى مبارزه كردند.
در دومين مرحله در انقلاب اعتقادى، دوره «تشكيل دولت» بود كه در اين بعد نيز پيامبر، انقلابى عظيم ايجاد كرد و به جاى اين كه تأسيس دولت را از راه غلبه و قهر، آغاز كند، و آن گاه از مجموعه متضاد، حكام و مردم شبه ملتى به وجود آورد (رسم جاهلى) بر عكس عمل كرد. يعنى ابتدا ملتى بر پايهى جهانبينى و معتقدات مشترك ايجاد كرد و پا به پاى آن، دولت را نيز تأسيس نمود.
شهيد مطهرى در باره اين نوع دگرگونى و وضع قبلى عرب جاهلى، مىنويسد:
پيغمبر اسلام به مردم عرب چه داد؟ و اساساً... چطور شد كه آنها را از حضيض پستى به اوج عزّت رساند؟ ايمانى به آنها داد كه آن ايمان به آنها شخصيت داد. يك مرتبه آن عرب سوسمارخور، شير شترخور، عرب غارتگرى كه دخترش را زنده زنده به خاك مىكرد، اين احساس در او پيدا شد كه: من بايد دنيا را از اسارت و از پرستش و اطاعت غير خدا نجات بدهم و هيچ اهميت نمىداد كه اعتراف بكند كه در گذشته چطور بوده است. و حتّى افتخار مىكرد كه بگويد: من در گذشته پست بودم، آن طور فكر مىكنم از شما عالىتر فكر مىكنم. اين را مىگويند شخصيت. آيا كلمهاى هست كه از كلمه لا اله الاّ اللّه بيشتر به روح انسان حماسه و شخصيت بخشد؟ معبودى، مطاعى، قابل پرستش غير از خدا نيست. يك جرم فلكى، يك حيوان يك سنگ، يك درخت كجا و سر تعظيم فرود آوردن يك بشر كجا! من در مقابل غير خدا هرچه هست، سر تعظيم فرود نمىآورم؛ من طرفدار عدالتم؛ طرفدار حق و احسانم؛ طرفدار فضيلتم. به اين مىگويند، شخصيت.1
2. اصلاحات سياسى در عصر رسالت
در نهضت نبوى صلىاللهعليهوآلهوسلم و قرآن، «حاكميت» متعلق به خداست. قرآن، نقش ضدّ انقلابى و ضدّ توحيدى پادشاهان زمان را به وصف درآورده و هرجا به تلاشهاى پيامبران در راه نشر يكتا پرستى و استقرار حاكميت الهى اشاره نموده، پادشاهان را در رأس مخالفين نشان داده است. سلطنت ظالمانهى استبدادى را به لفظ «جبّارين» خواند و آن را سخت نكوهش نمود و ساحت پيامبران را از آن رويه منزه دانسته است.
شخصيت پيامبر مقام سياسى خود را مبرّاى از حكومت و منزّه از ديكتاتورى مىدانسته و آن را يك رهبرى خيرخواهانه شمرد. او تضاد مقام و حكومتش را با حكومتهاى متداول ثابت كرد؛ روش غاصبانه، تجاوزكارانه، تأسيس دولت، شيوه قلدرى و ديكتاتورى و خشونت، روش استبداد و خودسرى، جملگى وسيله كسب و حفظ سلطه است، چيزى كه خود ابزار سوء استفادههاى اقتصادى و فراهم ساختن عشرت و كام جويى به حساب تيره روزى تودههاى زحمتكش است. اين همه نشان مىدهد كه نظم سياسى و اسلوب حكومت در سايه بعثت نبوى از سلطنت مطلقه به نبوت و رهبرى خيرخواهانه سياسى تبديل شد.
نخستين مقام سياسى در جامعه اسلامى، پيامبر بود. از اين روى براى شناخت حكومت و رهبرى در اسلام، دو راه وجود دارد؛ قرآن (تئورى رهبرى سياسى) و سنت (تجسّم عملى رهبرى سياسى). به اين ترتيب درك مقام پيامبر و شناختن حقيقت نبوت و اختيارات و مسئوليتهاى نخستين حاكم شرعى بهترين راهنما در فهم چگونگى خلافت، ولايت يا امامت خواهد بود. چون ولايت، همان خلافت است و اين همان، ادامه رهبرى سياسى است و چگونگى ادامه يك امر، تنها با شناسايى ماهيت آن ممكن است. پيامبر يك نبى، و مسئوليت او تبليغ وحى بود. اداى اين وظيفه، عدهاى را مسلمان كرد و مسئووليت زمامدارى و اداره جامعه شكل گرفت.
درباره طرز حكومت وى بايد گفت: حكومتها غالباً با تحميل ايجاد مىشدند. به همين خاطر سلطنتى بودند و اين ويژگى باعث مىشد آنان دنبال تنعّم و عيش باشند. لذا حكومت وسيلهى استثمار، استعمار و وصول به مقاصد پست شده بود. انجام اين امور چون به زيان خلق بود، حاكمان نمىتوانستند با مردم مشورت كنند. در نتيجه استبداد پيش مىآمد و از سويى ماهيت تحميلى بودن، موجب مىشد هيچ نوع تعهدى را نپذيرند و اما به عكس، حكومت پيامبر، متعهد، غير استبدادى، خيرخواهانه، هدايتگر و مهربان بود. همين طور قانونگذارى بر پايه ملاطفت و مهربانى و طرز رفتار حكومتىها بر پايه درستكارى، شرافتمندى، دلسوزى و ارزش گرايى بود.
عمق انقلاب سياسى در اين بود كه طرز تأسيس دولت را دگرگون كرد و از صورت تسلط يك گروه زورمند بر تودهها درآورد و به همبستگى اعتقادى، همكارى و مبادله خدمات برپايه اصول عادلانه بنا نهاد و به اين ترتيب در برابر سلطنت استبدادى، سودجويانه، تحميقگر، برده پرور، خشن و بيگانهوار، حكومتى خيرخواه، هدايتگر، انسان ساز به وجود آورد.
3. اصلاحات اقتصادى
هدف اسلام، تعالى روحى انسان و ايجاد جامعهى برين است و اين هدف، مستلزم زندگى بهتر اين جهانى است تا رستگارى آن جهان فراهم آيد. زندگى دنيا مزرعهاى است كه ثمرى متناسب دارد و كيفيت زندگى آن جهان را مىسازد. زندگى بهتر او علاوه بر توليد، به توزيع عادلانه هم مربوط مىشود. از اين روى، دين علاوه بر توليد، به توزيع عادلانه فرا مىخواند، امرى كه تنها با كوشش و رفتار اجتماعى متناسب امكانپذير است. دين مىكوشد با تحول اعتقادى و اخلاقى در جهت پيدايش سلوك دينى كمك كند و حيات اقتصادى، سياسى را سامان دهد، از اين روى رابطه هركس با اموالش را، رابطه مالكيت قرار نداده بلكه رابطه توليد قرار داده است. اسلام معتقد است ثروتها نبايد تنها در دست توانگران جريان داشته باشد؛ بلكه بايد وسيله توليد و زندگى همگانى باشد. از سويى چون مليت اسلامى مبتنى برهم كيش و اراده آزاد آن هاست، تأديه ماليات در آن، داوطلبانه است و برمالياتهايى كه افراد مسلمان به خزانه مىپردازند، نام صدقه نهادهاند كه انسان از دارايى خود با قصد قربت مىدهد. زكات بر حداقل واجب صدقه اطلاق مىشود و كسى كه اين حداقل را با رضايت خود ندهد، به واقع فاقد ايمان عملى به خدا و رستاخيز و پيامبر است و از جرگه ملت اسلامى خارج است و حاكم اسلامى او را مجبور به پرداخت مىكند.
تحولى كه با ظهور پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم در جامعهى عرب به وجود آمد، انقلابى تكاملى در ابعاد اعتقادى (عقايد و بينشها)، اخلاقى (خوى و رفتار مردم)، سياسى (شيوهى حكومت)، اقتصادى، فرهنگى و نظامى بود و طى دو مرحله «ملت سازى» و «دولت سازى» به وجود آمد.
اشاره
تحولى كه با ظهور پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم در جامعهى عرب به وجود آمد، انقلابى تكاملى در ابعاد اعتقادى (عقايد و بينشها)، اخلاقى (خوى و رفتار مردم)، سياسى (شيوهى حكومت)، اقتصادى، فرهنگى و نظامى بود و طى دو مرحله «ملت سازى» و «دولت سازى» به وجود آمد.
1. انقلاب فرهنگى، عقيدتى
از آن جاكه نهضت نبوى، انقلابى تكاملى بود، بر عكس انقلابهاى انحطاطى، دگرگونى اعتقادى و اخلاقى، مقدم بر دگرگونسازى سياسى، نظامى و... شكل گرفت. در اين انقلاب، با گرويدن تعداد اندكى از مردم، هستهى اوليهى جامعهى اسلامى به وجود آمد. اين گروه به تدريج پيوندهاى سياسى، اقتصادى خود را از جامعهى جاهلى بريدند و به پيوند درونگروهى روى آوردند و به عناصر هجومى اعتقادى تبديل شدند. اين عده با اين كه در مراحل اوليه و ميدان اعتقادى، اخلاقى، عليه مشركان اقدام نظامى نداشتند، از سوى آنان سختترين آزارها را ديدند و به روشهاى انفعالى مانند هجرت، تقيّه و... روى آوردند و حتى شرايط سخت محاصرهى همه جانبه در شعب ابىطالب را هم به جان خريدند ولى از پاى در نيامدند. در طى چند سال نهضت اعتقادى، گروهى از مردم مدينه به صفوف آنان پيوستند و مقدمات مهاجرت به مدينه آماده شد. پيامبر در اين دوره توانست مردمى ديندار، صالح، پرهيزگار، عادل، هوشيار و مجاهد بپرورد و دورهى تكوين ملت، با تلاشهاى پيامبر در جهات تربيتى، اعتقادى و اخلاقى سامان يافت. سخنان جعفر بن ابىطالب گوياى ميزان اين انقلاب اعتقادى است. وى در پاسخ نجاشى به صورت مقايسه، وضع عصر جاهلى و دوران انقلاب اسلامى را اين گونه توصيف مىكند:
الف ـ ارزشهاى جاهلى
بت پرستى، مردارخورى، فحشا و امور ناروا، گسستن پيوند خانوادگى، بدرفتارى با همسايه، ستمگرى زورمندان.
ب ـ ارزشهاى انقلاب نبوى صلىاللهعليهوآلهوسلم :
فراخوانى به خدا و پرستش او، راستگويى، امانتدارى، پيوند خويشى، خوشرفتارى با همسايه، دست بردارى از حرام و خونريزى، پرهيز از فحشا، دروغگويى و بهتان، نخوردن مال يتيم وتهمت نزدن به پاك دامنها و...
مهمترين دشمنان نهضت در اين عرصه، سران قبايل به خصوص قريش بودند كه به خاطر تهديدِ اقتدار و عشرت خود، بيش از ديگران خصومت نشان مىدادند. آنان بيشتر از دلبستگى به بتها، به خاطر دل بستگى به وضع موجود، ثروت، اقتدار و سلطهى خود با وى مبارزه كردند.
در دومين مرحله در انقلاب اعتقادى، دوره «تشكيل دولت» بود كه در اين بعد نيز پيامبر، انقلابى عظيم ايجاد كرد و به جاى اين كه تأسيس دولت را از راه غلبه و قهر، آغاز كند، و آن گاه از مجموعه متضاد، حكام و مردم شبه ملتى به وجود آورد (رسم جاهلى) بر عكس عمل كرد. يعنى ابتدا ملتى بر پايهى جهانبينى و معتقدات مشترك ايجاد كرد و پا به پاى آن، دولت را نيز تأسيس نمود.
شهيد مطهرى در باره اين نوع دگرگونى و وضع قبلى عرب جاهلى، مىنويسد:
پيغمبر اسلام به مردم عرب چه داد؟ و اساساً... چطور شد كه آنها را از حضيض پستى به اوج عزّت رساند؟ ايمانى به آنها داد كه آن ايمان به آنها شخصيت داد. يك مرتبه آن عرب سوسمارخور، شير شترخور، عرب غارتگرى كه دخترش را زنده زنده به خاك مىكرد، اين احساس در او پيدا شد كه: من بايد دنيا را از اسارت و از پرستش و اطاعت غير خدا نجات بدهم و هيچ اهميت نمىداد كه اعتراف بكند كه در گذشته چطور بوده است. و حتّى افتخار مىكرد كه بگويد: من در گذشته پست بودم، آن طور فكر مىكنم از شما عالىتر فكر مىكنم. اين را مىگويند شخصيت. آيا كلمهاى هست كه از كلمه لا اله الاّ اللّه بيشتر به روح انسان حماسه و شخصيت بخشد؟ معبودى، مطاعى، قابل پرستش غير از خدا نيست. يك جرم فلكى، يك حيوان يك سنگ، يك درخت كجا و سر تعظيم فرود آوردن يك بشر كجا! من در مقابل غير خدا هرچه هست، سر تعظيم فرود نمىآورم؛ من طرفدار عدالتم؛ طرفدار حق و احسانم؛ طرفدار فضيلتم. به اين مىگويند، شخصيت.1
2. اصلاحات سياسى در عصر رسالت
در نهضت نبوى صلىاللهعليهوآلهوسلم و قرآن، «حاكميت» متعلق به خداست. قرآن، نقش ضدّ انقلابى و ضدّ توحيدى پادشاهان زمان را به وصف درآورده و هرجا به تلاشهاى پيامبران در راه نشر يكتا پرستى و استقرار حاكميت الهى اشاره نموده، پادشاهان را در رأس مخالفين نشان داده است. سلطنت ظالمانهى استبدادى را به لفظ «جبّارين» خواند و آن را سخت نكوهش نمود و ساحت پيامبران را از آن رويه منزه دانسته است.
شخصيت پيامبر مقام سياسى خود را مبرّاى از حكومت و منزّه از ديكتاتورى مىدانسته و آن را يك رهبرى خيرخواهانه شمرد. او تضاد مقام و حكومتش را با حكومتهاى متداول ثابت كرد؛ روش غاصبانه، تجاوزكارانه، تأسيس دولت، شيوه قلدرى و ديكتاتورى و خشونت، روش استبداد و خودسرى، جملگى وسيله كسب و حفظ سلطه است، چيزى كه خود ابزار سوء استفادههاى اقتصادى و فراهم ساختن عشرت و كام جويى به حساب تيره روزى تودههاى زحمتكش است. اين همه نشان مىدهد كه نظم سياسى و اسلوب حكومت در سايه بعثت نبوى از سلطنت مطلقه به نبوت و رهبرى خيرخواهانه سياسى تبديل شد.
نخستين مقام سياسى در جامعه اسلامى، پيامبر بود. از اين روى براى شناخت حكومت و رهبرى در اسلام، دو راه وجود دارد؛ قرآن (تئورى رهبرى سياسى) و سنت (تجسّم عملى رهبرى سياسى). به اين ترتيب درك مقام پيامبر و شناختن حقيقت نبوت و اختيارات و مسئوليتهاى نخستين حاكم شرعى بهترين راهنما در فهم چگونگى خلافت، ولايت يا امامت خواهد بود. چون ولايت، همان خلافت است و اين همان، ادامه رهبرى سياسى است و چگونگى ادامه يك امر، تنها با شناسايى ماهيت آن ممكن است. پيامبر يك نبى، و مسئوليت او تبليغ وحى بود. اداى اين وظيفه، عدهاى را مسلمان كرد و مسئووليت زمامدارى و اداره جامعه شكل گرفت.
درباره طرز حكومت وى بايد گفت: حكومتها غالباً با تحميل ايجاد مىشدند. به همين خاطر سلطنتى بودند و اين ويژگى باعث مىشد آنان دنبال تنعّم و عيش باشند. لذا حكومت وسيلهى استثمار، استعمار و وصول به مقاصد پست شده بود. انجام اين امور چون به زيان خلق بود، حاكمان نمىتوانستند با مردم مشورت كنند. در نتيجه استبداد پيش مىآمد و از سويى ماهيت تحميلى بودن، موجب مىشد هيچ نوع تعهدى را نپذيرند و اما به عكس، حكومت پيامبر، متعهد، غير استبدادى، خيرخواهانه، هدايتگر و مهربان بود. همين طور قانونگذارى بر پايه ملاطفت و مهربانى و طرز رفتار حكومتىها بر پايه درستكارى، شرافتمندى، دلسوزى و ارزش گرايى بود.
عمق انقلاب سياسى در اين بود كه طرز تأسيس دولت را دگرگون كرد و از صورت تسلط يك گروه زورمند بر تودهها درآورد و به همبستگى اعتقادى، همكارى و مبادله خدمات برپايه اصول عادلانه بنا نهاد و به اين ترتيب در برابر سلطنت استبدادى، سودجويانه، تحميقگر، برده پرور، خشن و بيگانهوار، حكومتى خيرخواه، هدايتگر، انسان ساز به وجود آورد.
3. اصلاحات اقتصادى
هدف اسلام، تعالى روحى انسان و ايجاد جامعهى برين است و اين هدف، مستلزم زندگى بهتر اين جهانى است تا رستگارى آن جهان فراهم آيد. زندگى دنيا مزرعهاى است كه ثمرى متناسب دارد و كيفيت زندگى آن جهان را مىسازد. زندگى بهتر او علاوه بر توليد، به توزيع عادلانه هم مربوط مىشود. از اين روى، دين علاوه بر توليد، به توزيع عادلانه فرا مىخواند، امرى كه تنها با كوشش و رفتار اجتماعى متناسب امكانپذير است. دين مىكوشد با تحول اعتقادى و اخلاقى در جهت پيدايش سلوك دينى كمك كند و حيات اقتصادى، سياسى را سامان دهد، از اين روى رابطه هركس با اموالش را، رابطه مالكيت قرار نداده بلكه رابطه توليد قرار داده است. اسلام معتقد است ثروتها نبايد تنها در دست توانگران جريان داشته باشد؛ بلكه بايد وسيله توليد و زندگى همگانى باشد. از سويى چون مليت اسلامى مبتنى برهم كيش و اراده آزاد آن هاست، تأديه ماليات در آن، داوطلبانه است و برمالياتهايى كه افراد مسلمان به خزانه مىپردازند، نام صدقه نهادهاند كه انسان از دارايى خود با قصد قربت مىدهد. زكات بر حداقل واجب صدقه اطلاق مىشود و كسى كه اين حداقل را با رضايت خود ندهد، به واقع فاقد ايمان عملى به خدا و رستاخيز و پيامبر است و از جرگه ملت اسلامى خارج است و حاكم اسلامى او را مجبور به پرداخت مىكند.


Comment