Bichare Daneshmandane Irani ( Farare Maghzha )

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Parinaz_M
    Senior Member
    • Mar 2003
    • 19964

    #1

    Bichare Daneshmandane Irani ( Farare Maghzha )

    دانشمندان ایرانی قربانی تبعیض سیاستمداران غرب




    سازمان دهندگان کنفرانس TNT2006 به بهانه نگرانی های سیاسی درخصوص برنامه هسته ای ایران به اتخاذ تصمیمی روی آوردند که براساس آن 15 محقق ایرانی از شرکت در این کنفرانس بازماندند.


    در همین حال سازمان دهندگان این کنفرانس این تصمیم را به تاخیر در صدور ویزا ارتباط دادند و اعلام کردند: با لغو تصمیم مذکور دو تن از محققان ایرانی موفق به شرکت در این کنفرانس شدند. اما این رخداد نگرانی هایی را به بار آورده مبنی بر اینکه ایران به دلیل عدم توقف برنامه های غنی سازی اورانیوم خود اکنون با انزوای بین المللی روبه رو می شود که در این بین تبعید دانشمندان ایرانی از کشورهای دیگر نیز دور از انتظار نیست.


    شرکت کنندگان در کنفرانس بین المللی نانوتکنولوژی هرگونه تبعیض علیه دانشمندان ایرانی را تکذیب کردند و اتخاذ این تصمیم را به سوء تفاهماتی درخصوص قوانین شفاف سازی امنیتی ربط دادند.


    مرکز برگزاری کنفرانس در "میناتک" مجموعه ای صنعتی و تحقیقاتی متعلق به کمیسیون انرژی اتمی فرانسه (CEA) واقع شده بود.


    بنا بر گزارش نشریه "نیچر"، زمانی که "آنتونیو کوریا" رییس سازمان دهندگان کنفرانس های نانوتکنولوژی موسسه PHANTOMS در مادرید درخواستنامه های شرکت ایرانیان در کنفرانسه فرانسه را دریافت کرد، با "دیدیر مولکو" مدیر CEA تماس گرفت تا درخصوص بروز نگرانی های امنیتی در این زمینه با وی مشورت کند.


    مولکو به وی گفت: قوانین CEA شامل عدم شرکت ایرانیان در این کنفرانس است. در نتیجه "کوریا" در نهم ژوئن به متقاضیان ایرانی از طریق ایمیل عذرخواهی کرد و گفت: از پذیرش درخواست شرکت شما معذوریم.


    مولکو اکنون اعلام کرده که تصمیم اولیه وی یک اشتباه شخصی بوده و ارتباطی با سیاست CEA ندارد.


    وی افزود: به دلیل شرایط سیاسی محتاطانه رفتار کرده اما پس از مشورت با مقامات ارشد خود در پاریس، تصمیم خود را لغو کرد.


    به گفته رضا منصوری فیزیکدان مشهور ایرانی دانشگاه صنعتی شریف تهران ضمن ابراز گله مندی از اتخاذ این تصمیم گفت: دانشمندان ایرانی همواره قربانی چنین تبعیضاتی از جمله تاخیر در صدور ویزا بوده اند.


    وی نسبت به محرومیت جامعه علمی کشور از حقوق خود ابراز نگرانی کرد و با دانشمندان بازمانده از کنفرانس نانوتکنولوژی فرانسه ابراز همدردی کرد.


    وی همچنین ابراز امیدواری کرد: این گونه مشکلات موقتی است و در دراز مدت زمینه مشارکت دانشمندان ایرانی با دانشمندان سرشناس جهانی فراهم می شود که ثمره آن ارائه نگرش های صلح جویانه خواهد بود.


    به گزارش مهر، کنفرانس بین المللی نانوتکنولوژی از چهارم تا هشتم ماه سپتامبر در "گرنوبل" فرانسه برگزار شد.







    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~
  • golgol85
    Senior Member
    • Jan 2006
    • 4957

    #2
    na toyeh keshvareh khodemoon ja darim, na kharej az keshvareh khodemoon. mayeyeh taasofeh vaghti siyasat ba elm ghati mishe, vali motesefane in do be ham kheili mortabet hastan. maghzhaye irooni az keshvar kharej mishan o barayeh keshvarhaye dige tahghigh mikonan, vali baad hamoon maghzha az sherkat dar conferancehaye pazhooheshi mahroom mishan bekhatere siyasat.

    this is racism, or the modern version of it and quite frankly is messed up. did anyone care to ask the iranian researchers what their stance was on the goings on in the Islamic Republic? I think not. I am sure not one of them would have supported any of the goings on in the islamic republic, but they werent even asked. shame on the supposedly openminded western idiots who are in power and claim that politics is not mixed with science.

    Comment

    • Parinaz_M
      Senior Member
      • Mar 2003
      • 19964

      #3
      very good point niloo joon







      God made Coke,
      God made Pepsi,
      God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

      ~Zende Bad Iran Va Irani~

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4
        پيرامون مهاجرت نخبگان



        بر اساس اطلاعات ارائه شده توسط صندوق بين*المللي پول، كشورهاي ايران، فيليپين، كره و تايوان در صدر جدول كشورهاي مهاجر فرست در سال 1999 قرار داشته*اند. همچنين كانادا، آمريكا، آلمان، انگليس، فرانسه، سوئد، استراليا و زلاندنو به ترتيب حائز ركورد در جذب مهاجر ايرانى هستند.


        مقدمه

        نيروي انساني به ويژه نيروي متخصص، در توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي هر جامعه نقش اساسي ايفا مي*كند. در تقسيم*بندي بانك جهاني نيز يكي از منابع ثروت كشورها، منابع انساني، به ويژه متخصصين هر كشور ذكر شده است.
        سرمايه انساني از ابزارهاي مهم توسعه است و توسعه نيز منوط به حفظ سرمايه انساني است. به عبارت ديگر، سرمايه*هاي انساني يا همان نيروهاي متخصص و ماهر، هم ابزار هستند و هم هدف توسعه. امروزه نيروى ذهنى، مغزى، تفكر ومديريت جامعه يك ثروت محسوب مى شود ومهاجرت انديشمندان و روشنفكران مى تواند موازنه علمى يك سرزمين را با چالش جدى مواجه كند.
        ديدگاههاي مختلفي در ارتباط با به پديده فرار مغزها وجود دارد.
        ديدگاهي خوشبيانه، سخن گفتن از فرار مغزها در عصر ارتباطات را بدبينانه مي*پندارد. اين ديدگاه ناظر بر اين است كه توسعة ارتباطات جهان را به دهكده*اي شبيه ساخته كه در آن افراد به آخرين تجهيزات ارتباطي دسترسي دارند. لذا در نگاه قائلين به اين ديدگاه، سخن گفتن از فرار مغزها يا مهاجرت نخبگان غلو شده به نظر مي*رسد.
        ديدگاه ديگري دانشمندان و نخبگان را سرمايه*هاي جهاني مي*داند. از اين منظر چنانكه دليلي ندارد جلوي مهاجرت نخبگان گرفته شود، علتي نيز وجود ندارد كه دستاوردهاي علمي آنان به سراسر جهان صادر نشود.
        نظريه*اي كه بر اساس ديدگاه*هاي ماركسيستي مطرح مي*شد مفهوم فرار مغزها را به "قاچاق سلول*هاي خاكستري" تعبير مي*نمايد. در اين ديدگاه نخبگان به منزلة بردگاني تلقي مي*شوند كه از روي اجبار و بدون حق انتخاب ناچارند در جهت بهره*وري سيستم سلطه*جوي كشورهاي "رباينده" خدمت كنند. اين گروه، فرار مغزها را در اثر فريب، توطئه و اغواگري كشورهاي مقصد مي*دانند و بدين جهت اين مهاجرت را نوعي اجبار به حساب مي*آورند. فريفتن نخبگان و جذب سرمايه*هاي انساني كه از مهمترين سرمايه*هاي اقتصادي به شمار مي*روند شيوة جديد استعمار علمي- فرهنگي است. اين ديدگاه گروهي است كه جهان سوم را در معرض تهاجم دستاوردهاي فرهنگي مي*دانند.
        عده*اي ديگر جذب گروه نخبگان را حق كشورهاي توسعه*يافته مي*دانند. اين عده معتقدند كشورهاي توسعه*يافته سهم زيادي در پيشرفت علم، رفاه اجتماعي و امنيت جهاني دارند و با جذب نخبگان جلوي هدر رفتن آنها را مي*گيرند. و عده*اي ديگر نيز معتقدند كه مهاجرت نخبگان پديده*اي مذموم نبوده و در واقع عاملي براي توسعه و مبادلة فرهنگ است.

        مفهوم مهاجرت نخبگان

        در فرهنگ معين آمده است: "مهاجرت يعني از موطن خود به جايي ديگر نقل مكان كردن و هجرت گزيدن". همچنين در فرهنگ فارسي عميد مهاجرت به معني از جايي به جايي رفتن و در آنجا منزل كردن و دوري كردن از شهر و ديار آمده است. اما در تعريفي كاربردي و ملموس مي*توان مهاجرت را بدين صورت تعريف كرد: "ترك سرزمين اصلي و ساكن شدن در سرزمين ديگر به طور دائم يا موقت".
        مهاجرت زماني يك مسئلة اجتماعي تلقي مي*شود كه ميزان مهاجرت از داخل به خارج در مدت يكسال بيش از ميزان مهاجرت از خارج به داخل باشد. البته در اين راستا مي*بايست ميان مهاجرت نيروي كار و مهاجرت نخبگان تفاوت قائل شد.
        اما مهاجرت نخبگان به اين معناست كه جامعه به دانش و تخصص نخبگان خود نياز دارد ولي اين نيروها، مهاجرت دائمي يا نيمه*دائمي را به كشورهاي ديگر ترجيح مي*دهند.
        براي درك صحيح پديده مهاجرت نخبگان توجه به چند نكته ضروري است:
        1.ميان مهاجرت نيروي كار و مهاجرت نيروهاي متخصص تفاوت وجود دارد.
        2.مهاجرت نيروهاي متخصص زماني به عنوان يك پديدة منفي مورد ارزيابي قرار مي*گيرد كه در داخل كشور به تخصص آنان نياز مبرم وجود داشته باشد و مهاجرت آنها به گونه*اي باشد كه ارتباط شغلي و عملي آنان با داخل كشور به كلي قطع شود.
        3.گاهي به جاي ذكر نام مهاجرت نخبگان از واژة فرار مغزها استفاده مي*شود. قابل توجه است كه استعمال اين واژه علاوه بر تداعي مهاجرت نخبگان نوعي اجبار در مهاجرت را نيز به ذهن متبادر مي*سازد.
        4.در گزارش كشورهاي اروپايي عضو سازمان همكاري اقتصادي و توسعه (OECD) به دو مفهوم "مبادلة جريان مغزها" (Brain exchange) و "بر باد دادن مغزها" (Brain Waste) اشاره شده است. مبادلة مغزها به دو جريان هم زمان خروج و ورود مغز اشارة ضمني دارد. هر گاه سنگيني اين مبادله به يك طرف متمايل شود، دو اصطلاح ديگر "فرار مغزها" و "تصاحب مغزها" Brain gain به كار برده مي*شود. بر باد دادن مغزها (ضايع كردن مغزها) زماني اتفاق مي*افتد كه نيروهاي متخصص در حرفه*اي دور از شأن و تخصص و تجربة ملي خود به كار گرفته شوند.

        فرار مغزها: معضلي جهاني

        برخلاف تصور رايج مبني برآن كه پديده "فرارمغزها" تنها دامنگير كشورهاي جهان سومي و توسعه نيافته است، شواهد نشان مي*دهد اين معضل برقاره اروپا وملل پيشرفته وصنعتي نيز سايه افكنده ومسؤولان امر را براي چاره*انديشي به تكاپو واداشته است. چنانچه جمعي از دانشمندان برجسته و پيشرو در قاره اروپا با انتقاد شديد از سياست*هاي علمي اتحاديه اروپا، از مسؤولان اين اتحاديه خواسته*اند تا با ايجاد اصلاحات لازم و سرمايه*گذاري بيشتر از مهاجرت مغزها به ايالات متحده آمريكا جلوگيري كنند. رؤساي ?? آكادمي علوم دراروپا با ارسال نامه سرگشاده*اي به شوراي رهبران اتحاديه اروپا تصريح كرده*اند: "درك اين نكته بسيار مهم است كه ايالات متحده آمريكا در جذب استعدادهاي جوان از تمام نقاط دنيا بسيار موفق*تر از اتحاديه اروپا عمل مي*كند".
        توني بلر اذعان كرده است كه مدتها بي*توجهي و كمبود منابع مالي باعث بخش اعظم فرار مغزها از اين كشور بوده است. وي همچنين گفته است: "مي*خواهم انگليس را به يكي از بهترين مكانها در جهان براي پيگيري علم تبديل كنم. به اين منظور بايد بودجه مناسب در اختيار افراد قرار بگيرد و هزينه ابزار و زيرساخت تامين شود".
        اين معضل در كشورهاي اروپاي شرقي به شكل حادتري وجود دارد. همچنين فرار مغزها و مهاجرت نيروي*‏‎ ‏‎ انساني* متخصص پس* از ‏فروپاشي* اتحاد‏‎ جماهير‏‎ شوروي*‏‎ نيز‎ بسيار ديده*‏‎ شده است.

        سياست جذب نيروي متخصص

        يكى از اولويتهاى سياست جذب مهاجران، تخصص و مهارت آنان در زمينه*هاى مورد نياز كشورهاى ميزبان است و به نوعى مىتوان از اين سياست با عنوان تلاش كشورهاى ثروتمند براى جبران كمبود نيروى كار در صنايع كليدى يادكرد. در آمريكا به ويژه در دهة اخير، سياست جذب نخبگان پيگيري شده است. تاكنون پنج برندة جايزة نوبل در كانادا و 30 درصد دانشمندان برجسته اين كشور در زمينة تكنولوژي به آمريكا مهاجرت كرده*اند.
        براساس اطلاعات انتشار يافتة صندوق بين*المللي پول(1999)، از كشورهاي هندوستان، چين و ايران به ترتيب 228، 165 و 105 هزار نفر با تحصيلات عالي، به آمريكا مهاجرت كرده*اند. نتايج اين مطالعه كه دربارة 61 كشور كمتر توسعه يافته انجام شده، نشان مي*دهد كه بيشترين آمار مهاجرت متعلق به افراد با تحصيلات عالي بوده است (اداره كل فرهنگي ايرانيان خارج از كشور؛ 137.
        براساس اطلاعات ارائه شده توسط صندوق بين*المللي پول، كشورهاي ايران، فيليپين، كره و تايوان در صدر جدول كشورهاي مهاجر فرست در سال 1999 قرار داشته*اند. همچنين كانادا، آمريكا، آلمان، انگليس، فرانسه، سوئد، استراليا و زلاندنو به ترتيب حائز ركورد در جذب مهاجر ايرانى هستند.

        دشواري*هاي بررسي پديدة فرار مغزها

        اما در اين ميان آنچه كه به دشواري بررسي پديدة فرار مغزها مي*افزايد، فقدان آماري صحيح و متمركز در كشورهاي مهاجرفرست و مهاجرپذير از ميزان واقعي مهاجرت نخبگان و متخصصان است. در كشور ما نيز با وجود گزارش*هاي آماري متعددي كه تاكنون دربارة مهاجرت نخبگان و فرار مغزها تهيه شده، خلأهاي عمده*اي در اين زمينه احساس مي*شود. تمام كمبودهاي آماري در اين زمينه معلول فقدان پيگيري سياست مهاجرت برنامه*ريزي شده در ايران است و به همين دليل نيازي به تهيه و تدارك چنين اطلاعاتي احساس نمي*شود. همچنين در سياست آموزشي كشور خط*مشي روشني براي مواجهه با اين پديده ترسيم نشده است و در چنين شرايطي، ابعاد آسيب*زاي قضيه بيشتر رخ مي*نمايد.
        در حال حاضر تشكيلات معيني در كشور براي پيگيري مسأله مهاجرت وجود ندارد و اين در حالي است كه در بسياري از كشورها نظير تركيه، هند، استراليا و ايتاليا سازمانهايي در حد وزارتخانه يا معاونت رياست جمهوري مأموريت پيگيري مسأله مهاجرت نخبگان را دارند. به نظر مي*رسد؛
        1-يكي از وزارتخانه*ها در كشور مسؤول پيگيري جدي اين موضوع بشود. وزارت امور خارجه به علت بيشترين ارتباط با مهاجران ايراني و وزارتخانه*هاي آموزش عالي و بهداشت و درمان به علت بيشترين ارتباط با نخبگان بالفعل و يا بالقوه داخل كشور گزينه*هاي مناسبي مي*باشند.
        2-سياستگذاري در مورد اين موضوع در يك شوراي متشكل از وزارتخانه*هاي مرتبط با اين قضيه تشكيل گردد. وزارتخانه*هاي امور خارجه، اطلاعات، آموزش عالي، بهداشت و درمان و فرهنگ و ارشاد اسلامي در زمره اين وزارتخانه*ها هستند. از سوي ديگر قوانين بسياري براي حل مسأله مهاجرت نخبگان بايد مورد بازبيني و تجديد نظر قرار گيرند. لذا يكي از وظايف شورا تعيين اين گونه قوانين و تعيين مرجع بازبين آنهاست.

        موانع و مشكلات

        1-تداخل وظايف: گرچه در كشور ما هيچ دستگاهي مستقيماً مسؤوليت پاسخگويي در ارتباط با معضل فرار مغزها را به عهده ندارد، اما در عين حال دستگاههاي مختلف در اين زمينه مدعي راهكارها و خواستار بودجه و تشكيلات هستند. تا جايي كه از گزارشهاي تهيه شده تاكنون مشخص است، حداقل چهار وزارتخانه امور خارجه، فرهنگ و ارشاد اسلامي (سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي)، آموزش عالي (فناوري) و بهداشت و درمان و آموزش پزشكي، دفتر رئيس جمهور و شوراي عالي انقلاب فرهنگي در طول ساليان گذشته در اين زمينه گزارشهاي مكتوب داده و مدعي انجام برخي از كارها از محل امكانات دستگاهي خود بوده و خواستار احاله مسؤوليت شده*اند و تاكنون نيز هيچگونه تصميمي گرفته نشده است.
        2-تبعيض بين نخبگاني كه برگشته*اند و آناني كه در مهاجرت مانده*اند: در هر حال در طول ساليان گذشته تعدادي از دارندگان تحصيلات عاليه و نخبگان به كشور بازگشته اند، هر چند كميت و كيفيت تعداد زيادي از آنان از همطرازهاي خود در خارج از كشور شايد كمتر باشد. در نتيجه توجه و احترام بيش از حد به مهاجران بازنگشته و تخصيص برخي از امكانات بيش از عرف داخل كشور، مانند پرداخت ارزي به ايشان، مسلماً مي*تواند موجب سوءتفاهم*هاي جدي شده و حتي سبب تشويق به مهاجرت كساني كه در داخل مانده*اند بشود. علي*هذا در اجراي طرح بايد دقت كرد كه ارزش و جايگاه افراد به معني واقعي محفوظ بماند و واقعاً نخبگاني كه بدون ترديد داراي كيفيتي بيش از همگنان داخل كشوري خود هستند از امتيازات ويژه بهره*مند شوند.
        3-نهادينه نشدن فرهنگ استفاده از تكنولوژي جديد: تدريس و تحقيق و كنفرانس غيرحضوري هنوز در دانشگاههاي ما نهادينه نشده و بدتر از آن مسؤولان مالي و اداري و اجرايي وزارتخانه*هاي مسؤول نسبت به هزينه كردن در اين امور حساسيت منفي دارند.
        4-فقدان نظام شايسته*گزيني و نخبه*گزيني در سطوح مختلف مديران: اين امر كه لازمه بهره*گيري بهينه از نخبگان است در كشور ما نهادينه نشده و جايگزين شدن آن به جاي روابط شخصي و جناحي كار بسيار دشواري است.
        5-ناهماهنگي دستگاههاي ذبربط: تعيين بودجه يا تصويب و تفسير قوانين مرتبط با مسأله جذب نخبگان نسبت به اين مباحث بسيار بيگانه هستند و بدون صدور دستوري قاطع، بسيار بعيد است كه به صورت خود به خود برخورد مناسبي با اين قضيه داشته باشند.

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5
          جهاني*شدن و مهاجرت نخبگان

          پديده "جهاني*شدن" تأثيرات مهمي در حوزه*هاي زير بر جاي گذاشته است:
          1.از بين رفتن مرزهاي پيشين سياسي، فرهنگي و اقتصادي
          2.تضعيف فرهنگ*ها و هويت*هاي موجود در چارچوب دولت*هاي ملي
          3.پيشرفت سريع تكنولوژي*هاي ارتباطي
          4.تغيير مناسبات و روابط اجتماعي
          5.توسعه همزمان فرايندهاي تكثر و شكل*گيري اتحادهاي منطقه*اي و بين*المللي (استقلال جمهوري*هاي شوروي، بالتيك و يوگسلاوي و همزمان پيوستن آنها به پيمان*هاي منطقه*اي و جهاني).
          لذا پديدة مهاجرت نخبگان و متخصصان مي*تواند به نوعي محصول شكل*گيري روندهاي جديد باشد. مهاجرت نخبگان مي*تواند به عنوان زير مجموعة كوچكي از ابعاد جهاني*شدن بررسي گردد.


          پيامد اقتصادي مهاجرت نخبگان

          براساس آمارهاي موجود سالانه هزاران دانش*آموخته دانشگاهي از كشور خارج مي*شوند كه بنابر اعلام صندوق بين*المللي پول، خروج اين حجم كلان از سرمايه*هاي انساني معادل خروج 11 ميليارد دلار سرمايه از كشور است. بر اين اساس، كشور ايران همراه با سه كشور كره جنوبي، فيليپين و چين تايپه در صدر كشورهاي نخبه*گريز جهان قرار دارد.
          كشورها با مهاجرت نخبگان و نيروي كار ماهر و متخصص، به تدريج شاهد كاهش توليد سرانه، رفاه اقتصادي و رشد اقتصادي خواهند بود. مهاجرت نخبگان همچنين باعث مي*شود در آينده كشور از نيروي فعال بالقوه بي*بهره باشد. اين در حاليست كه كشورها هزينه زيادي را براي تربيت نيروهاي متخصص صرف مي*كنند و از دست دادن اين نيروها به منزله از دست دادن ميلياردها دلاري است كه سال*ها در زمينه انباشت سرمايه انساني و دانش هزينه شده است.
          هزينه*هايي كه جامعه بايد براي پر كردن خلاء ناشي از خروج سرمايه انساني بپردازد، تعداد واحدهاي زماني بسيار بالايي كه از دست رفته*اند و قابل بازيافت نيستند ضرباتي هستند كه بر پيكره اقتصاد آن مملكت وارد مي*شود.
          دامنه پيامدهاي منفي مهاجرت نخبگان از كشور بر اقتصاد به قدري است كه اخيرا نظرياتي مبني بر جبران زيان كشورهاي مهاجرفرست(نيروهاي متخصص و تحصيل*كرده) از طريق ماليات شكل گرفته*اند به اين مفهوم كه مهاجران بايد مبلغي را علاوه بر ماليات بر درآمد، در كشور ميزبان بپردازند و مسئولان مالياتي كشور ميزبان نيز بايد اين مبلغ را هرساله به كشور مهاجرفرست مسترد دارند. تا بدين*وسيله بخشي از زيان رفاهي ناشي از از دست* دادن سرمايه انساني كارآمد تأمين شود.
          در تازه*ترين گزارش منتشر شده از سوي بانك جهاني با عنوان "مهاجرت بين*المللي و فرار مغزها" تعداد افرادي كه در طي سال*هاي اخير از ايران خارج شده*اند بالغ بر 300 هزار نفر در سال عنوان شده است.
          بد نيست بدانيم كه بر*اساس آمار منتشر شده از سوي اداره آمار آلمان، از مجموع صد هزار ايراني مهاجر در آلمان در سال*هاي گذشته، 2000 جلد كتاب منتشر شده در حالي كه از ميان 2ميليون مهاجرترك تنها 100جلد كتاب منتشر شده است. اين امر حاكي از پتانسيل*هاي ارزنده فكري است كه در رديف گران*بهاترين سرمايه*هاي ملي محسوب مي*شود ولي متاسفانه به دليل عدم تدبير و چاره*انديشي مسوولان و تصميم*گيران كشور به راحتي از دست مي*روند، بدون اين كه حتي هزينه*هايي كه از اين طريق بر اقتصاد كشور تحميل مي*شود، محاسبه شود. بي*ترديد، خروج متخصصان كه مي*توانند پشتوانه فكري، اجرايي، كارآمدي و بقاي نظام اقتصادي- سياسي كشور باشند، در بلندمدت منجر به ايجاد بحران سياسي و اجتماعي فراگير در كشورمان خواهد شد كه در آن هنگام حتي مجال انديشيدن براي حل اين مسائل وجود ندارد.

          مهاجرت ژن*ها

          پديده مهاجرت نخبگان و متخصصان به خارج از مرزها به دليل آثار و تبعات سوء فرهنگي، رواني، سياسي و نقش منفي آن در فرايند توسعه و تخريب اعتبار ملي و تغيير نسل*هاي آينده به عنوان تهديدي جدي براي حال و آينده كشور نگراني*هايي در سطوح مختلف مديريتي و اجتماعي كشور ايجاد كرده است.
          بر اساس يك نظريه(نظريه مهاجرت ژن*ها) در فرايند مهاجرت نخبگان و متخصصان، نه تنها نخبگان كه ثروت ملي كشور به شمار مي*آيند از دست مي*روند بلكه پس از گذشت قرن*ها از نظر ژنتيكي كشورهاي نخبه پذير (مقصد) به جوامع نخبه تبديل خواهند شد و درصد ژن*هاي هوشمند آنها به شكل گسترده*اي افزايش مي*يابد. لذا در زمينه توليد علم، فن و فن*آوري همچنان پيشتاز خواهند بود. در مقابل كشورهاي نخبه گريز (مبداء) روز به روز فقيرتر شده و به دليل همين فقر وابسته*تر مي*شوند و تعادل جهاني با شدت بيشتري به هم مي*خورد.
          بر اين اساس بايستي اصطلاحات و مفاهيم "مهاجرت نخبگان" (Brain Drain و Elites Migration) را با "مهاجرت ژن*هاي هوشمند" يا "مهاجرت ژن*هاي بالقوه دانايي و توانايي"(Brainy Genes Migration) جايگزين كرد و از اين پس به جاي اين لغات و عبارات مهاجرت ژن*ها را به كار برد، زيرا ژن*ها هستند كه اطلاعات وراثتي را از نسلي به نسل ديگر منتقل مي*كنند و هوش و استعداد نيز با ژن*ها ارتباط لاينفك داشته و اين يك اصل علمي اثبات شده است.
          نبوغ و نخبگي در اثر دو عامل مهم يعني وراثت(كه همان ويژگي*هاي ژنتيكي افراد است) و محيط (كه شرايط و بستر لازم جهت رشد علمي و عقلي است) حاصل مي*شود. بر اين اساس مي*توان نتيجه گرفت كه هر نخبه*اي كه از كشور خارج مي*شود، يك ژنوم هوشمند از كشور خارج شده و با زندگي در كشوري ديگر و ازدواج و توليد نسل در آنجا به تكثير ژن*هاي هوشمند آن كشور كمك مي*كند. لذا به تدريج درصد ژن*هاي هوشمند جوامع نخبه پذير افزايش يافته و در طولاني مدت و پس از گذشت سال*ها، اختلاف فاحش ژنتيكي بين كشورهاي نخبه*پذير و نخبه*گريز ايجاد خواهد شد، به گونه*اي كه كشورهاي نخبه*پذير به جوامعي نخبه تبديل مي*شوند و جوامع نخبه*گريز با كاهش ژن*هاي هوشمند خويش، به تبعيت بي*چون و چرا از جوامع نخبه*پذير، تن داده و اداره امور جامعه با اتكاء به افرادي انجام خواهد شد كه از ضريب هوشي كمتري برخوردار هستند كه اين امر به عقب ماندگي كشور خواهد انجاميد.
          نخبگان قادرند علم، فن، فناوري و صنعت جديد و به تبع آن فرصت*هاي شغلي جديد براي جامعه خويش ايجاد كنند، بنابراين درصد بيكاري در كشورهاي پيشرفته در همه سطوح بسيار كم مي*شود، اين در حالي است كه مهمترين مشكل كشورهاي در حال توسعه و نابرخوردار از جمله كشور ما بيكاري و باز هم مهاجرت ژن*ها است.
          كشورهاي نخبه پذير، نخبگان ديگر كشورها را با هر دين و آييني مي*پذيرند و نه تنها از هوش و استعداد و توان ايشان در توسعه علمي، فني و صنعتي خويش استفاده مي*كنند بلكه ذخاير ژن*هاي هوشمند خويش را براي نسل*هاي آتي افزايش داده و آينده روشني را براي ايشان ترسيم مي*كنند. يعني به طور كاملا طبيعي اصلاح ژنتيكي انجام مي*دهند. لذا نسل*هاي آينده در كشورهاي نخبه* پذير براي بر آوردن نيازهاي خويش نه تنها مشكلي ندارند بلكه با سهولت بيشتري توسعه پايدار كشور خود را دنبال خواهند كرد. به عبارت ديگر سياستمداران كشورهاي نخبه پذير مهمترين "ثروت ملي" خود، يعني نخبگان را چند برابر افزايش مي*دهند.
          چنين حفظ منابع و ذخاير ژنتيكي هوشمند، كافي، مناسب و همچنين حفظ منابع و ذخاير مادي خود از يك طرف و استفاده از ذخاير و منابع مادي كشورهاي در حال توسعه و نابرخوردار از طرف ديگر، اختلاف طبقاتي، و سرانه ثروت ملي بين كشورهاي نخبه پذير و نخبه گريز را افزايش مي*دهند.
          تجربه نشان داده است نخبگان غير بومي به دليل داشتن امكانات مادي و معنوي در حد شأن خويش و همچنين فرهنگ بالا، از لحاظ امنيتي براي كشورهاي نخبه پذير مشكلي ايجاد نمي*كنند. براي فرزندگان نخبگان هم امكان بالقوه براي بلوغ علمي از نظر ژنتيكي و شرايط مناسب محيطي براي اين افراد وجود دارد به طوري كه بهره*گيري از نهايت ظرفيت نخبگان و دانشمندان در اين كشورها به سادگي ميسر است.
          علاوه بر اين، اكثريت قابل توجهي از نخبگان به دليل هوش و استعداد سرشار، از نظر معنوي و اخلاقي هم تفاوت قابل توجهي با ديگر افراد جامعه داشته و الگوي عملي براي اقشار مختلف مي*باشند و معمولا ارتباط و اعتقاد عميق*تري با ماوراء الطبيعه و خداوند دارند. لذا افزايش شمار نخبگان در هر جامعه، تقويت باورهاي ديني را نيز در پي دارد.

          فرار مغزها در ايران

          مهاجرت نخبگان در ايران تا پايان جنگ جهاني دوم سرنوشت و ماجرايي مشابه ديگر كشورهاي جهان سوم دارد. اما پس از جنگ جهاني دوم، اين جريان در مسيري تازه قرار گرفت. فرار مغزها از ايران با تأخير نه چندان زياد نسبت به كشورهاي كم*توسعه آغاز شد. اعزام محصل به كشورهاي خارجي و آمريكا به طور منظم و جدي آغاز شد و رشد اقتصادي يكي از هدف*هاي خود را متوجه تربيت متخصصان نمود تا دوام و رشد برنامه*هاي توسعه تضمين شود. حدود 15 ماه قبل از انقلاب اسلامي جريان تازه*اي از مهاجرت صاحبان سرمايه و نخبگان سياسي، اقتصادي و علمي به خارج از كشور پديد آمد. برخي كارشناسان دولتي كه اوضاع را وخيم تشخيص مي*دادند به دليل وابستگي شديد به نظام قبلي، كشور را ترك كردند.
          با پيروزي انقلاب اسلامي، با درون مايه*هاي عميق فرهنگي، اين روند تا پس از پايان جنگ تحميلي كاهش محسوسي پيدا كرد، اما در سال*هاي اخير مجدداً شاهد شكل جديد و در عين حال وسيعي از پديده*هاي مهاجرت نخبگان هستيم.
          بدين ترتيب، روند تاريخي اين پديده در كشور ما شامل سه دورة مشخص است:
          1-دهة چهل و پنجاه تا پيروزي انقلاب اسلامي كه محصول باز شدن باب ارتباط با غرب، سياست*هاي اقتصادي و فرهنگي رژيم گذشته و… بود.
          2-مقطع سال*هاي 57 و 58 و ابتداي جنگ تحميلي كه به طور عمده، طيف ناراضيان از انقلاب اسلامي را شامل مي*شد و با تعطيل شدن دانشگاهها در دوران انقلاب فرهنگي تشديد شد.
          3-دورة جديد مهاجرت كه از سال 67 آغاز و در سال*هاي اخير شتاب بيشتري گرفته است.

          نگرش* مردم ايران دربارة مهاجرت

          تمايل به مهاجرت مي*تواند به عنوان يك متغير مرتبط با شرايط داخلي كشورها مورد سنجش قرار گيرد. در يك تحقيق كه به منظور بررسي آگاهي*ها، نگرش*ها و رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي صورت گرفت، يكي از پرسش*هايي كه به طور مشخص با پاسخگويان مطرح شد اين بود كه اگر امكانات فراهم باشد، آيا حاضريد براي هميشه در كشور ديگري كه دلخواه شما باشد ساكن شويد؟ در پاسخ، 5/75 درصد از افراد جواب منفي به اين سوال دادند. نتيجة ديگري كه از اين تحقيق گرفته شد اين بود كه: آنهايي كه كشور را در شرايط پايين*تري ارزشيابي مي*كنند گرايش بيشتري هم به ترك كشور دارند.

          تمايل به مهاجرت و…

          جنسيت تمايل به مهاجرت در ميان مردان اندكي بيش از زنان اظهار شده است، اما تفاوت*ها در حدي نيست كه رابطة آماري معني*دار باشد.
          سن از تمايل به مهاجرت به موازات افزايش سن كاسته مي*شود.
          سواد تمايل به مهاجرت همسو با ارتقاي سطح سواد فزوني مي*گيرد.
          وضع تأهل تمايل به مهاجرت در ميان افراد طلاق گرفته از همه شديدتر است. و پس از اين گروه افراد ازدواج نكرده قرار دارند. ضعيف*ترين تمايل را نزد افراد همسر فوت شده مشاهده مي*كنيم كه در گروه*هاي سني بالاتر قرار دارند.
          طبقة اجتماعي تمايل به مهاجرت در افرادي كه امكانات بهتري دارند قوي*تر است.
          درآمد با افزايش سطح درآمد به طور كلي روند موافقت با مهاجرت نيز فزوني مي*گيرد. تمايل به مهاجرت در سطح خاصي از افزايش درآمد قدرت مي*گيرد و وقتي موقعيت اقتصادي در شرايط برتر قرار مي*گيرد از نسبت تمايل اندكي كاسته مي*شود. به نظر مي*رسد تمايل به مهاجرت براي كساني كه از درآمد متوسطي برخوردارند، شدت بيشتري دارد.
          نتيجه*گيري از گرايش به مهاجرت اكثريت پاسخگويان با توجه به اظهاراتشان متمايل به مهاجرت از كشور نيستند. نسبت كساني كه متمايل به مهاجرت هستند در تهران بيش از شهرستانهاست. بيشترين تمايل به مهاجرت را در ميان مردان به ويژه جوانان، ديپلمه*ها، طلاق*گرفته*ها، افراد وابسته به طبقات متوسط و بالا، و متوسط درآمد مشاهده مي*كنيم. جنسيت پاسخگويان از نظر آماري رابطه*اي را با تمايل نشان نمي*دهد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6
            كساني كه در شرايط متوسط از نظر رفاهي قرار دارند و نيز جوانان گرايش بيشتري به مهاجرت از خود نشان مي*دهند.
            منبع: دكتر منوچهر محسني، بررسي آگاهي*ها نگرش*ها و رفتارهاي اجتماعي-فرهنگي در ايران، دبيرخانه شوراي فرهنگ عمومي كشور 1379، ص441-442
            داده*ها و سنجه*هاي آماري موجود از مهاجران ايراني در خارج از كشور


            نگاهي به وضع متخصصين ايراني مقيم كشورهاي خارجي

            برابر گزارش*ها، در حال حاضر بيش از 150000 نفر مهندس و پزشك ايراني در آمريكا زندگي مي*كنند. همچنين براساس اطلاعات موجود، همة ورودي*هاي دانشگاهها و مراكز آموزش عالي با رتبة دو رقمي (99 1)، در سال دوم تحصيلي براي ادامة تحصيل پس از دورة ليسانس، نامه*اي از بهترين دانشگاههاي دنيا با بهترين امكانات دريافت مي*كنند. قريب 90 نفر از 125 دانش*آموزي كه طي سه سال گذشته در المپيادهاي مختلف علمي صاحب مقام شده*اند در يكي از بهترين دانشگاههاي آمريكا تحصيل مي*كنند (ذاكر صالحي، 1379).
            همچنين به گفته رئيس باشگاه پژوهشگران جوان از بين 376 جوان برگزيده المپيادهاي علمي كشور 109 نفر مهاجرت كرده*اند. (دكتر ميرزايي، مصاحبه تلويزيوني، 1382).
            بانك جهاني نيز در تازه*ترين گزارش خود(2005) اعلام كرد: سالانه 300 هزار نفر كه عمدتا شامل افراد تحصيل كرده و كارگران ماهر مي باشند از ايران به خارج مهاجرت مي*كنند.
            بر اساس اطلاعات موجود، "80% از برگزيدگان المپيادهاي علمي در بهترين دانشگاه*هاي خارج از كشور جذب شده*اند و به تعبير ديگر پس از پيروزي انقلاب اسلامي از تعداد 176 مدال آور المپيادهاي علمي جهان تعداد 163 نفر از آنان در كشور حضور ندارند".
            بر اساس آمار صندوق بين*المللي پول(1999)، ايران بيشترين مهاجرت تحصيلكرده*هاي علمي را در ميان 61 كشور جهان داشته است و طي چند سال اخير 105 هزار ايراني با تحصيلات عاليه به امريكا و 7500 نفر به كانادا مهاجرت كرده و پيش*بيني مي*شود حداقل 70 هزار دانشجوي ايراني در دوره*هاي دكتري در كشورهاي غربي مشغول به تحصيل هستند.
            طبق آمار اداره خدمات تابعيت جويي و توطن آمريكا اكثر اعضاي هيأت علمي تمام وقت رتبه علمي دانشيار و استاد دارند جالب اينكه تعداد اعضاي هيأت علمي تمام وقت در كل مراكز آموزش عالي ايران (با رتبه دانشيار و استاد در سال 76 1375 حدود 1900 نفر بود. طبق آمار مربوط به بانك اطلاعات علمي متخصصان دفتر خدمات مهاجرتي آمريكا، تا سال 1997 تعداد 37462 ايراني با تحصيلات ليسانس و بالاتر در اين بانك به ثبت رسيده است. از اين تعداد 29% در سطح دكتري، 33% فوق ليسانس و بقيه در سطح ليسانس بوده*اند.
            آمار ايرانيان تحصيل كرده در آمريكا در سال 1993
            رديف ايرانيان تحصيل كرده فراواني درصد
            1عضو هيأت علمي تمام وقت 1862 77%
            2عضو هيأت علمي نيمه وقت 3200 33/1
            3سايرين 206.138 9/85
            جمع 240.000 100%

            آمار ثبت شده در دفتر خدمات مهاجرتي امريكا در سال 1997
            رديف متخصصان فراواني درصد
            1 دكتري 10863 29%
            2 فوق ليسانس 12362 33%
            3 ليسانس 14235 38%
            جمع 37462 100%


            طبق برآورد حدود 200 هزار ايراني در آلمان و فرانسه زندگي مي*كنند كه تخمين زده شده حدود 60% آنان تحصيلات عالي دارند".
            همچنين از مجموع 34 هزار نفر دانشجوي بورسيه كه به طور عمده از سال 1374 1364 از كشور خارج شده*اند، پس از اتمام دوران تحصيل در سال 1377 بالغ بر 12% آنان به كشور مراجعت ننموده*اند.
            بر اساس آمارهاي وزارت علوم، تحقيقات و فن*آوري طي سالهاي 1369 تا اوايل 1378 از تعداد 28 دانشگاه و مؤسسه آموزش عالي تعداد 151 عضو هيأت علمي با عنوان مأموريت تحصيلي 63%، فرصت مطالعاتي 8% و مرخصي بدون حقوق 29% به خارج از كشور مهاجرت و بازنگشته*اند كه متوسط تأخير اين افراد در حال حاضر 20 تا 43 ماه مي*باشد.

            مهاجرت اعضاي هيأت علمي كشور از 1369 تا 1378 (از 28 دانشگاه)
            درصد فراواني مهاجرت تحت عنوان رديف
            63% 95 مأموريت تحصيلي 1
            8% 13 فرصت مطالعاتي 2
            29% 43 مرخصي بدون حقوق 3
            100%
            151
            جمع

            همچنين بر اساس آمار خروجي اداره كل گذرنامه كشور طي سالهاي گذشته هر روز به طور متوسط 15 كارشناسي ارشد و 3/2 نفر داراي مدرك دكتري و 567 نفر ليسانسيه از كشور خارج شده*اند و در مجموع 5475 نفر از نخبگان دانشگاهي ايران در سال 1378 به كشورهاي مختلف جهان مهاجرت كرده*اند و بنا بر گفته مسؤولين اين آمارها شامل افرادي كه از مجاري غير رسمي و به صورت قاچاق از كشور مهاجرت كرده*اند نمي*شود".
            در آمار اعلامي اداره كل امور دانش*آموختگان وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي نيز آمده است، در طي 6 ماه اول سال 1378 تعداد 1664 نفر از افراد داراي تحصيلات دانشگاهي در رشته*هاي علوم پزشكي در كشور جهت اخذ مدرك خود، ترجمه و تسجيل آنها به منظور خروج از كشور اقدام نموده*اند. حدود 34% اين افراد را پزشكان عمومي، 9% را پزشكان متخصص، 1/1% پزشكان فوق تخصص، 7/8% را داندانپزشكان و 3/7% را داروسازان تشكيل مي*دهند.
            آمار برخي پزشكان متقاضي خروج از كشور در شش ماهه اول سال 1378
            درصد نوع پزشك رديف
            34% پزشك عمومي 1
            9% پزشكان متخصص 2
            7/8% دندانپزشكان 3
            3/7% داروسازان 4
            1/1% پزشك فوق تخصص 5
            بر اساس همين گزارش تعداد افراد داراي مدارك دانشگاهي در رشته*هاي علوم پزشكي از دانشگاههاي خارج از كشور كه طي 6 ماه اول 1378 جهت ارزشيابي مدارك خود مراجعه نموده*اند (به كشور بازگشته*اند) 269 نفر بوده است. به عبارت ديگر در مقابل هر 7 نفر كه متقاضي خروج هستند تنها يك نفر به كشور بازگشته است.
            بر اساس اعلام وزارت علوم و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي حدود 10% كل دانشجويان بورسيه*اي كه جهت ادامه تحصيل در مقاطع تخصصي به خارج از كشور مي*روند پس از پايان تحصيلات خود به كشور باز نمي*گردند.
            همچنين بر اساس اعلام سفارت كانادا در ايران حدود 180000 پرونده از متقاضيان مهاجرت به كانادا در سفارت آن كشور در تهران تشكيل شده است.

            سنخ*شناسي برجستگان علمي و تخصصي مهاجران ايراني

            نتايج يك بررسي كه به منظور شناسايي خاستگاه مهاجران متخصص ايراني به عمل آمده نشان مي*دهد كه تركيب عمدة مهاجران متخصص از افراد زير تشكيل شده است:
            1.دانشجويان داراي سهمية ارزي كه پس از اتمام تحصيل در كشورهاي مقصد، به وطن مراجعه نكرده*اند؛
            2.دانشجويان آزاد، غير از برگزيدگان المپيادها و كنكورها، كه با هزينة شخصي از كشور خارج شده و ديگر مراجعت نكرده*اند؛
            3.نخبگان المپيادها و رتبه*هاي اول كنكورهاي سراسري كه با هزينة شخصي و يا با دريافت بورس از دانشگاه و مراكز تحقيقاتي خارج، كشور را ترك كرده*اند؛
            4.دانشجويان بورسية اعزامي به خارج از كشور كه بعد از فراغت تحصيل باز نگشته*اند؛
            5.متخصصان، استادان و محققاني كه به طور عمده به خاطر مسائل سياسي و احساس ناامني، به*ويژه در سال*هاي دوران انقلاب كشور را ترك كرده*اند؛
            6.متخصصان، استادان و محققاني كه به طور عمده به دلايل علمي، تخصصي، فرهنگي و اقتصادي كشور را ترك كرده*اند.
            مطالعه در خصوص مهاجران، "سرمايه*گذار" نشان مي*دهد كه ايران رتبة پنجم را در بين كشورهاي مهاجرفرست به كانادا به دست آورده است. كشورهاي كره و تايوان در رده*هاي اول و دوم قرار گرفته*اند. (مزرعتي؛ 1379).

            چرايي مهاجرت نخبگان

            در آغاز به بررسي دو الگو كه دربارة مهاجرت بين*المللي افراد متخصص ارائه شده است، مي*پردازيم:

            الگوي جهان*گرا

            در اين الگو كه به وسيله جانسون مطرح شد، فرار مغزها تنها منعكس*كننده عملكرد بازار بين*المللي براي يك عامل توليد خاص، يعني سرمايه انساني (نيروي انساني متخصص) است. طرفداران اين الگو، معتقدند كه مهاجرت بين*المللي نيروي انساني ماهر از ديدگاه بين*المللي موجب افزايش منافع توليد جهاني خواهد شد. اگرچه در اين الگو ممكن است مهاجرت بين*المللي نيروي انساني ماهر به زيان كشور مادر باشد؛ ولي تا زماني كه مجموع منافعي كه عايد كشور ميزبان و شخص مهاجر مي*شود از زيان كشور مادر بيشتر باشد، مهاجرت بين*المللي نيروي انساني ماهر موجب افزايش منافع جهاني خواهد شد.

            الگوي ملي*گرا

            اين الگو كه نقطه مقابل الگوي جهان*گراست، معتقد است كه سرمايه انساني ماهر جزء جدايي*ناپذير توسعه اقتصادي و اجتماعي كشور است و مهاجرت سرماية انساني ماهر موجب مي*شود كه اقتصاد كشورهاي در حال توسعه به پايين*تر از سطح حداقل مورد نياز سرمايه انساني ماهر تنزل نموده و با ايجاد خلأ نيروي انساني ماهر در كشور، موجب كاهش توليد در كشور مادر خواهد شد و در نهايت، برنامه*هاي توسعه را به مخاطره مي*افكند.
            مي*توان گفت الگوي بين*المللي اهميت بيشتري به تقاضاي مؤثر اقتصاد مي*دهد، در حالي كه، الگوي ملي*گرا اهميت بيشتري براي نيازهاي انساني جامعه قايل است.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7
              عوامل فرار مغزها در ايران


              اكثر تحقيقاتي كه در زمينه عوامل مشترك فرار مغزها در كشورهاي در حال توسعه انجام شده، تفاوت كلي ميزان حقوق و دستمزد را يكي از عوامل مهم و اصلي مهاجرت ذكر مي*كنند. اما علل مادي را نمي*توان به خودي خود به عنوان يكي از عوامل مهاجرت تلقي كرد؛ زيرا، اين علت آشكار، علل نهان بسياري را با خود يدك مي*كشد. پژوهشگر به جايي مي*رود كه بتواند در علم خود پيشرفت كند و اين پيشرفت نيز در جايي به دست مي*آيد كه آزادي و آرامش خاطر باشد.
              هر چه دانشجويان از شرايط موجود و آينده خود رضايت بيشتري داشته باشند احتمال اينكه تن به مهاجرت ندهند بسيار بيشتر است. در اين زمينه روزنامه ايران يك نظرسنجي دربارة عوامل اميدواري دانشجويان به متغيرهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي جامعه انجام داده است.
              عوامل مؤثر در اميدواري: 32 درصد نقش خانواده را مهم مي*دانند. 28 درصد اقتصاد و توسعه اقتصادي، 23 درصد عنصر پول، و 17 درصد شرايط سياسي را انگيزه و عوامل ضروري در آينده و اميدواري به آن مي*دانند.
              مسائل اقتصادي: 48 درصد از دانشجويان به ميزان كمي نسبت به آينده اقتصادي اميدوارند، 26 درصد تا حدودي و 24 درصد به هيچ وجه اميدوار نيستند. تنها 2 درصد دانشجويان ميزان خوشبيني خود را زياد ذكر كرده*اند.
              مسائل اجتماعي و اميد به آينده: دانشجويان در ارتباط با ميزان اميدواري خود در مسائل اجتماعي، 40 درصد كم،40 درصد تا حدودي، 14 درصد اصلاً و 6 درصد گزينه زياد را انتخاب كرده*اند.
              مسائل سياسي: 39 درصد پاسخگويان دانشجو به ميزان كمي نسبت به آينده مسائل سياسي خوشبين هستند، 28 درصد اصلاً اميدوار نيستند، 27 درصد تا حدودي و 6 درصد به ميزان زيادي به اين مسائل اميدوارانه مي*نگرند.
              شغل مناسب: در ارتباط با اميدواري براي پيدا كردن شغل مناسب، 36 درصد كم، 32 درصد تا حدودي، 19 درصد اصلاً و 13 درصد نيز گزينة زياد را انتخاب كرده*اند.
              اميدوار يا نااميد: از دانشجويان پرسيده شد كه جداي از مسائل جامعه و امور روزمره، افرادي اميدوار هستند يا نااميد؟ پاسخگويان در برابر اين سؤال اين گزينه*ها را ذكر كرده*اند: 36 درصد تا حدودي اميدوار، 33 درصد اميدوار و 19 درصد نيز نااميد هستند. البته 12 درصد ديگر پاسخگويان به گزينة نمي*دانم اشاره كرده*اند.

              *نظرات بعضي از اساتيد و كارشناسان

              به غير از زمينه نامساعد براي حضور نخبگان در كشورهاي جهان سوم كشورهاي صنعتي و پيشرفته نيز براي جذب نخبگان كشورهاي عقب*افتاده جاذبه دارند و با توجه به شرايط فرهنگي اين كشورها كه نخبگان و متخصصان به واسطه تحصيلات در دانشگاه*ها و يا مراكز علمي با آن آشنا هستند، ترغيب مي*شوند تا به جايگاه و وطن اصلي علوم و فنون گرايش پيدا كنند. ما همانگونه كه ثروت خود را حفظ مي*كنيم بايد ثروت انساني و نيروي كارآمد انساني خود را نيز پاسداري كنيم. به شكلي كه شرايط يك زندگي آرام و با آسايش و راحت و در شأن آنها را فراهم كرده و امكانات ترقي آنها را از نظر علمي ايجاد كنيم تا دانش*شان را به روز كنند و در خدمت كشورهاي خود باشند. دولت مي*تواند با ايجاد زمينه مساعد براي متخصصان داخلي آهنگ گريز مغزها را كندتر كند و با حفظ رفاه، آسايش، آرامش و شأن انساني آنها، گامي براي نگاه داشتن آنها در كشور بردارد، چرا كه تا شرايط مناسب مهيا نشود اين روند ادامه خواهد يافت. در بحث جامعه*شناختي فرار مغزها، مقوله سلسله مراتب اجتماعي از اهميت ويژه*اي برخوردار است. جايگاه اجتماعي كسي كه تخصصي را كسب كرده باشد بايد در تركيب اجتماع مشخص باشد يعني مشاغل بايد بر اساس شايسته*سالاري تقسيم شود. وقتي پست*هاي دولتي و غيردولتي براساس ضابطه و قانون تقسيم نشود، اين پديده به وجود مي*آيد. وقتي براي اشتغال يك متخصص در جايگاه تخصصي خود خريداري وجود نداشته باشد باعث سرخوردگي و تمايل به خروج از كشور مي*شود. اين جامعه*شناس بحث شأن اجتماعي را نيز بسيار مؤثر مي*داند. بي*توجهي به مقوله شايسته*سالاري ديگر جزو فرهنگ ما شده است. مردم براي تخصص افراد در جامعه اجر و قرب لازم را قايل نمي*شوند.
              بودجه ناچيز تحقيقات در كشور ما يكي از علل فرار مغزهاست. علل فرار مغزها، هدر رفتن نيروهاي علمي و تخصصي و راه*هاي مقابله با آن حفظ نيروي انساني تحصيلكرده، بهبود شرايط اقتصادي و وجود امنيت در كشور، ايجاد امكانات و تسهيلات ويژه براي قشر تحصيلكرده است.
              فرار مغزها مهمترين عامل تفاوت و نابرابري ميان كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه است. اختصاص بودجه مناسب و ايجاد امكانات براي احداث فضاي تحقيقي و پژوهشي مي*تواند پديده فرار مغزها را كاهش دهد.
              فرار مغزها در ايران به علت بي*حرمتي به علم است. هيچ امكانات رفاهي براي محققان ما در كشور وجود ندارد. متأسفانه در ايران پست*ها براساس صلاحيت علمي داده نمي*شود و اين يكي از مهمترين مشكلات قشر تحصيلكرده است.
              استخدام، انتصاب و ترفيع افراد با سوءاستفاده* از موقعيت شغلي و اداري، نفوذ سياسي و يا دريافت رشوه فساد استخدامي ناميده مي*شود. يكي از اشكال متداول فساد استخدامي، تبعيض استخدامي در ازاي دريافت رشوه، به ويژه در مشاغلي است كه براي متصديان آنها فرصت*هاي فراواني براي كسب درآمدهاي غيرقانوني فراهم مي*كند. يكي ديگر از عوارض فساد ناشي از ناشايسته**سالاري، "فرار مغزها" مي*باشد.

              متغيرهاي دخيل در مهاجرت

              متغيرهاي اجتماعي- فرهنگي

              اين دسته از متغيرها را مي*توان شامل اين موارد دانست: منشأ بومي، منشأ خانوادگي، منشأ مذهبي، منشأ طبقاتي، منشأ جغرافيايي، سن در هنگام عزيمت، ژرفاي دامنه برخورد با فرهنگ بيگانه، تعداد سفرهاي كوتاه به وطن، و در نهايت، شرايط بازگشت. هر يك از اين متغيرها مي*توانند وابستگي مثبت يا منفي را با احتمال بازگشت داشته باشند.

              متغيرهاي اقتصادي مهاجرت

              طبيعي است در صورت همانندي ساير شرايط، عوامل اقتصادي تعيين*كننده خواهند بود. البته اهميت شرايط اقتصادي نيز مطلق نيست. مهمترين متغيرهاي اقتصادي مؤثر در مهاجرت را مي*توان توقع سطح درآمد بالا، امكان حصول درآمد در كشور ميزبان و تفاوت بين خدمات زيربنايي در دو كشور مبدأ و مقصد دانست.

              متغيرهاي حرفه*اي مهاجرت

              حرفه و امكانات پيشرفته براي يك فرد كارشناس اهميت فوق*العاده*اي دارد. مهمترين متغيرهاي حرفه*اي عبارتند از: توقعات حرفه*اي، امكانات حرفه*اي در كشور پيشرفته، موانع و امكانات حرفه*اي در ايران و فواصل موجود بين ايران و كشورهاي پيشرفته در وجود عوامل زيربنايي حرفه*اي.

              مروري بر تحقيقات

              خاورميانه: معبر مهاجران

              منطقه خاورميانه از ديرباز يكي از مهمترين مناطق مهاجرفرست و مهاجرپذير جهان به شمار مي*آمده است.
              در سال 1973 درمورد نگرش دانشمندان و متخصصان خاورميانه*اي در آمريكا نسبت به علل مهاجرت آنان تحقيقي به عمل آمد. بر طبق نتايج اين تحقيق، عوامل مهمي كه باعث مهاجرت از خاورميانه به آمريكا شده به ترتيب زير است:

              1.رسيدن به استانداردهاي بالاي زندگي؛
              2.بهتر كردن فرصت*ها براي كودكان؛
              3.فرصت*هاي مطالعاتي غيركافي در وطن؛
              4.كنجكاوي در مورد ايالات متحده؛
              5.تنفر از شرايط سياسي وطن.

              مشكلات استعدادهاي درخشان

              در تحقيقي كه به منظور بررسي مشكلات استعدادهاي درخشان انجام شده، از مجموع پاسخ*ها به پرسشنامه تحقيق، مشكلاتي كه مي*توانند به وسوسه فرار مغزها منجر مي*شوند. به ترتيب فراواني ذكر شده عبارتند از:

              سرخوردگي اجتماعي، سياسي و فرهنگي؛
              مشكلات گزينش دانشجو؛
              مشكلات خروج از كشور؛
              مشكلات رفاهي؛
              مشكلات هيأت علمي، مثل پايين بودن تخصص و ارتباط نامطلوب؛
              مشكل اشتغال؛
              كمبود ظرفيت*هاي تحقيقاتي.

              عوامل عدم بازگشت دانشجويان ايراني به وطن

              در بررسي ديگري كه در سال 1375 به وسيله سرپرستي دانشجويان ايراني در كانادا انجام شد، علل و عوامل عدم بازگشت دانشجويان ايراني به وطن در 22 مورد زير فهرست گرديد:

              1.وضعيت سياسي، اجتماعي و علمي كشور محل تحصيل؛
              2.قوانين و مقرارت كشور محل تحصيل در مورد اقامت خارجيان؛
              3.نابساماني در پرداخت مقرري و شهريه دانشجو در حين تحصيل؛
              4.عدم نظارت و سرپرستي در تحصيل و امور كلي و معيشتي و خانوادگي دانشجو؛
              5.نقش همسر و همراهان؛
              6.اختلاف سطح زندگي و نابرابري ارزش دلار و ريال؛
              7.قطع ارتباط فرهنگي و اعتقادي و تخريب مباني فكري تحت تأثير فرهنگ حاكم؛
              8.عدم پيگيري سازمان بورس*دهنده در اجراي تعهدات دانشجو در گذشته و حال و عدم طرح دعوي در مراجع حقوقي و قضايي؛
              9.قياس شرايط زندگي دانشجو با امكانات موجود در كشور محل تحصيل و وضعيت زندگي پس از بازگشت احتمالي به كشور؛
              10.وجود تسهيلات و دسترسي سريع به مسكن، اتومبيل، تلفن و غيره؛
              11.شرايط مناسب مدرسه فرزندان در سنين دبستان و دبيرستان و امكانات موجود و تسهيلات براي ورود به دانشگاه براي سنين بالاتر؛
              12.روشن نبودن آينده كاري، محل خدمت، ضوابط استخدام و شيوة كار و اقداماتي كه بايد دانشجو پس از بازگشت انجام دهد؛
              13.موضوع نظام وظيفه؛
              14.تشويق خانواده*ها از ايران براي ماندن و يا حداقل ترغيب به نيامدن با ذكر مسائل و دشواري*هاي معيشتي و هزينه*هاي بالا و ذكر كمبودها و كسري*ها؛
              15.نبودن رابطه منطقي و ارگانيك بين محل كار آينده دانشجو و خود دانشجو در حين تحصيل؛
              16.نامشخص و نامعين بودن جايگاه دانشجو به عنوان استاد آينده دانشگاه پس از بازگشت به كشور و كمبود امكانات تحقيق و مطالعه و كم قرب و منزلت بودن محقق و معلم؛
              17.عادت كردن دانشجو و خانواده وي به محيط محل تحصيل؛
              18.عدم تغذيه فرهنگي و خبري دانشجو و خانواده وي در طول دوران تحصيل؛
              19.دوري راه و نبودن امكانات مسافرت مستقيم و متناوب، بالا بودن هزينه رفت و آمد كه باعث جدايي دانشجو و خانواده او از محيط اجتماعي داخل كشور براي مدت طولاني مي*شود؛
              20.تحركات و فعل و انفعالات سياسي در داخل كشور؛
              21.ناپايدار بودن مقررات و قوانين و عدم ثبات مسؤولين؛
              22.اخبار و اطلاعات نامطلوب منتقل شده از سوي كساني كه اخيراً از كشوري مراجعت كرده*اند و يا اشخاصي كه تحصيلاتشان به اتمام رسيده و به داخل كشور برگشته*اند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8

                گزارش دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي

                دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي طي گزارشي علل و عوامل فرار مغزها را به سه دسته تقسيم كرده است:
                عوامل علمي و تحقيقاتي: شامل كمبود امكانات مناسب علمي و تحقيقاتي كشور، فقدان نظام بهره*گيري از توان علمي و تحقيقاتي متخصصان و عدم مصرف بهينه بودجه*هاي تحقيقاتي در عين ناكافي بودن.
                عوامل اقتصادي و اجتماعي: شامل عدم تناسب و توجيه منطقي بين درآمدهاي مشاغل در داخل كشور، افزايش جاذبه*هاي مادي خارج از كشور و فاصله موجود با امكانات زندگي در كشورهاي پيشرفته، عدم تناسب بين فارغ*التحصيلان آموزش عالي با فرصت*هاي شغلي و عدم انطباق تخصص و توان فارغ*التحصيلان با نيازهاي كشور.
                عوامل فرهنگي و سياسي: شامل احساس عدم ثبات نسبت به حال و آينده كشور، كاهش انگيزه و تعهد براي خدمت به مردم به عنوان وظيفه ديني و ملي، ايجاد تغييرات فرهنگي در روحيات متخصصان به دليل طولاني*شدن مدت اقامت در خارج، تبليغات سوء رسانه*هاي جمعي بيگانه در بدبين نگه داشتن ايرانيان مقيم خارج نسبت به نظام و ناهمگوني فرهنگي و سياسي برخي از متخصصان با اعتقادات و ارزش*هاي حاكم بر جامعه.

                گزارش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

                در گزارشي كه به وسيله اداره كل امور فرهنگي ايرانيان خارج از كشور (سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي) تهيه شده است مجموعه زير به عنوان علل و عوامل فرار مغزها استخراج شده است:

                1 عوامل فرهنگي و اجتماعي:

                "فضاي اجتماعي نامناسب؛
                "عدم توجه به شأن و منزلت علم و عالم؛
                "الگوسازي و الگوپذيري از خارج؛
                "سطح علمي دانشگاه*ها و فقدان ابزار و تجهيزات پيشرفته؛
                "نبودن امكانات كافي براي ادامه تحصيل در دوره*هاي تكميلي؛
                "نداشتن ارتباط بين برخي از رشته*ها با صنعت كشور؛
                "نبودن استادان مجرب و كادر آزموده، به خصوص در رشته*هاي فني؛
                "وجود معضلاتي چون كنكور و آزمون*هاي ورودي.

                2 عوامل اقتصادي:

                "تفاوت كيفي زندگي؛
                "امكانات مادي و ميزان درآمد؛
                "نداشتن امنيت فكري و برخوردهاي نامناسب با اصحاب انديشه.

                3 عوامل سياسي:

                "عدم ثبات سياسي؛
                "تغيير سريع قوانين و مقررات؛
                "عدم وجود امنيت فكري و برخوردهاي نامناسب با اصحاب انديشه.

                عوامل مؤثر بر ترجيح كار و توطّن در خارج نسبت به موطن يا بازگشت به وطن

                عوامل حرفه*اي؛ بهره*برداري از دانش حرفه*اي، تسهيلات مادي براي كار حرفه*اي، ارتباط با جامعه حرفه*اي، امكان آشنايي با پيشرفت*هاي فني، ضمانت براي بازگشت، ساخت اطلاعات نامتقارن مربوط به نيروي كار در دو كشور مبدأ و مقصد، بورسيه دانشجويي به شرط بازگشت؛
                عوامل اقتصادي؛ فاصله*هاي درآمدي، ماليا*ت*ها، حمايت*ها، سوبسيدها، ماليات بر مهاجرت؛
                شرايط زندگي؛ هزينه زندگي، سطح زندگي مطلوب، مسؤوليت*ها؛
                شرايط كار؛ تسهيلات، تأمين اجتماعي، استقلال در كار، پيشرفت شغلي، جابجايي شغلي، شغل دوم؛
                شرايط اجتماعي؛ امنيت اجتماعي، فساد، همبستگي، مقبوليت، تبعيض، تمايزات قومي و نژادي، برخوردهاي اجتماعي، بيگانگي فرهنگي، انطباق*پذيري، شرايط و سياست*هاي پذيرش، تابعيت، جمعيت؛
                شرايط سياسي؛ ثبات سياسي، مشاركت سياسي، امنيت، ستم حكومتي، حقوق سياسي و مدني، سياست*هاي اقتصادي و انواع كنترل و نظارت*ها، هويت ملي، سركوب روشنفكران، روابط ميان كشور مبدأ با كشورهاي مهاجرپذير؛
                عوامل عواطفي؛ همسر، خانواده، پيوندهاي دوستي، وابستگي به والدين، احساسات ميهن*دوستي؛
                شرايط فرهنگي؛ نحوه نگرش به جهان، نظام*هاي باور، اعتقادات ايدئولوژيك، تابوها و صور رفتاري (حلال و حرام*ها).

                ديدگاه مبتني بر عوامل دافع و جاذب

                آنچه كه باعث ترك وطن و اقامت در سرزمين ديگر مي*شود معمولا به دو گروه عوامل مربوط مي*شود: عوامل دافعه و عوامل جاذبه. كه اين عوامل با ابعاد اقتصادي، اجتماعي، سياسي و تخصصي ارتباط دارند. مهمترين مواردي كه مي*توان در دسته مربوط به دافعه جاي داد عبارتند از: افزايش فاصله طبقاتي، محدوديت آزادي، فرهنگ كاري ناكارآمد، كمبود امكانات تحقيقاتي و پايين بودن استانداردهاي پژوهشي، عدم تعادل در درآمد و هزينه، بي عدالتي، بي قانوني و پارتي بازي. در مقابل علل رانشي، مواردي وجود دارد كه باعث جذب نخبگان در كشوري ديگر مي*گردد. اين عوامل كششي عبارتند از: فرصت ادامه تحصيل، رفاه اجتماعي، تعادل هزينه و درآمد، سيستم آموزشي كارآمد، رفاه اقتصادي، آزادي سياسي و اجتماعي، وجود فرصتهاي شغلي و امنيت شغلي.
                در پژوهشي كه در سال 1380 توسط علي طايفي به انجام رسيده است از دو گروه متخصصان پرسش*گيري شده است:

                الف) ايرانيان متخصص مقيم در خارج از كشور در چهار كشور آمريكا، انگلستان، كانادا، استراليا
                ب) پنجاه نفر از متخصصان ايراني كه قصد خارج شدن از كشور را دارند.

                در پرسشنامه هر دو گروه هم زمان به دو دسته عوامل كشش و رانش توجه شده است:
                علل اصلي رانش نزد دو گروه بررسي شده، به ترتيب به شرح زير است:

                الف از نظر متخصصان مقيم خارج:

                1-نبود اطمينان به آينده خود و خانواده
                2-افزايش فاصله طبقاتي
                3-محدوديت آزادي
                4-فرهنگ ناكارآمد
                5-كمبود امكانات تحقيقاتي

                ب از نظر متخصصان با قصد عزيمت:

                1-نبود تعادل بين درآمد و هزينه
                2-نبود آزادي فردي، اجتماعي و مسائل طبقاتي
                3-نبود امكان ادامه تحصيل و عدم استفاده از متخصصان
                4-فرصت شغلي محدود و تبعيض در استخدام
                5-بي*عدالتي و پارتي بازي

                از سوي ديگر علل اصلي كششي (جاذبه) نزد دو گروه عبارتند از:

                الف: متخصصان مقيم:

                1-فرصت ادامه تحصيل
                2-رفاه اجتماعي بهتر
                3-تعادل هزينه و درآمد
                4-وجود فرصت*هاي شغلي و توجه به مهارت و شايستگي
                5-نظام آموزشي كارآمد

                ب: متخصصان با قصد عزيمت:

                1-رفاه اقتصادي
                2-وجود امكانات براي ادامه تحصيل
                3-وجود فرصت*هاي شغلي و عدم تبعيض در استخدام
                4-آزادي سياسي و اجتماعي
                5-مهاجرت و تشويق اقوام و دوستان (طايفي، 1380).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9
                  زمينه*ها و متغيرهاي دخيل در فرار مغزها و مهاجرت*هاي خارجي

                  با عنايت به پژوهش*ها و تحقيقات صورت گرفته، در يك جمع*بندي علمي مهم*ترين عوامل و متغيرهاي دخيل در پديده فرار مغزها در كشورهاي در حال توسعه عبارتند از:
                  1.مشكلات و دغدغه*هاي اقتصادي
                  2.افت اعتبار اجتماعي علم و پژوهش در جامعه
                  3.عدم حفظ منزلت اجتماعي
                  4.كم توجهي به استعدادهاي درخشان و آينده آنها
                  5.عدم ارتباط منطقي و صحيح بين دانشگاه و بخش صنعت
                  6.ضعف بخش خصوصي
                  7.عدم وجود سيستم كاريابي و بانك اطلاعاتي پيرامون متخصصان ايراني
                  8.سياست زدگي در امور علمي
                  9.مقررات مربوط به قانون نظام وظيفه
                  10.مقررات مربوط به گزينش و طولاني بودن مراحل آن
                  11.فقدان برنامه*ريزي صحيح و منطقي و سوء مديريت
                  12.عوامل روان*شناختي و احساس محروميت نسبي
                  13.وجود جاذبه*هاي مادي- رفاهي شايان توجه در كشورهاي توسعه يافته و تبليغات در اين رابطه
                  14.حاكميت روابط بر ضوابط و خويشاوند و باند سالاري
                  15.گراني بازارها و تكنولوژي پژوهشي
                  16.موانع و امكانات حرفه*اي در ايران و فواصل موجود بين ايران و كشورهاي پيشرفته در وجود عوامل زيربنايي حرفه*اي
                  17.وجود معضلاتي چون كنكور و آزمون*هاي ورودي
                  18.دلبستگي فكري و فرهنگي به خارج، كاهش احساس علاقه به ميهن و الگوسازي و الگوپذيري از خارج
                  19.كمبود ظرفيت*هاي تحقيقاتي
                  20.قوانين و مقرارت كشور محل تحصيل در مورد اقامت خارجيان
                  21.نابساماني در پرداخت مقرري و شهريه دانشجو در حين تحصيل
                  22.عدم نظارت و سرپرستي در تحصيل و امور كلي و معيشتي و خانوادگي دانشجو
                  23.قطع ارتباط فرهنگي و اعتقادي و تخريب مباني فكري تحت تأثير فرهنگ حاكم
                  24.عدم پيگيري سازمان بورس*دهنده در اجراي تعهدات دانشجو در گذشته و حال و عدم طرح دعوي در مراجع حقوقي و قضايي
                  25.تشويق خانواده*ها از ايران براي ماندن و يا حداقل ترغيب به نيامدن با ذكر مسائل و دشواري*هاي معيشتي و هزينه*هاي بالا و ذكر كمبودها و كسري*ها
                  26.عدم تغذيه فرهنگي و خبري دانشجو و خانواده وي در طول دوران تحصيل؛
                  27.دوري راه و نبودن امكانات مسافرت مستقيم و متناوب، بالا بودن هزينه رفت و آمد كه باعث جدايي دانشجو و خانواده او از محيط اجتماعي داخل كشور براي مدت طولاني مي*شود؛
                  28.ناپايدار بودن مقررات و قوانين و عدم ثبات مسؤولين؛
                  29.اخبار و اطلاعات نامطلوب منتقل شده از سوي كساني كه اخيراً از كشوري مراجعت كرده*اند و يا اشخاصي كه تحصيلاتشان به اتمام رسيده و به داخل كشور برگشته*اند.
                  30.كمبود امكانات مناسب علمي و تحقيقاتي كشور
                  31.فقدان نظام بهره*گيري از توان علمي و تحقيقاتي متخصصان
                  32.عدم مصرف بهينه بودجه*هاي تحقيقاتي در عين ناكافي بودن.
                  33.عدم تناسب و توجيه منطقي بين درآمدهاي مشاغل در داخل كشور
                  34.عدم تناسب بين فارغ*التحصيلان آموزش عالي با فرصت*هاي شغلي و عدم انطباق تخصص و توان فارغ*التحصيلان با نيازهاي كشور.
                  35.كاهش انگيزه و تعهد براي خدمت به مردم به عنوان وظيفه ديني و ملي
                  36.ايجاد تغييرات فرهنگي در روحيات متخصصان به دليل طولاني*شدن مدت اقامت در خارج
                  37.تبليغات سوء رسانه*هاي جمعي بيگانه در بدبين نگه داشتن ايرانيان مقيم خارج نسبت به نظام
                  38.عدم استراتژي و برنامه براي جذب نخبگان علمي جوانان در سطح ملي

                  رهيافت*هاي حل بحران

                  پيشگيري

                  تا اواخر دهة* 1980 سياست*هاي ملي و بين*المللي در برابر فرار مغزها، عمدتاً اقدامات متقابل بوده است، يعني جلوگيري يا كنترل جريان خروج متخصص و يا كم*رنگ ساختن تأثيرات منفي آن از طريق ماليات*بندي. اگر چه اين طرح*ها غالباً با بررسي دقيق صورت مي*گرفت، اما در عمل راه*حل مؤثري يافت نمي*شد. در طول دو دهه گذشته نگاه به خروج متخصص تحول يافته و بيشتر تأكيد به بهره*گيري از مغزها بوده است. يعني جمعيت متخصص دارايي بالقوه به حساب آمده است.
                  براي تحقق بهره*گيري از نخبگان دو راه وجود دارد:
                  1.بازگشت مهاجران به وطن (گزينه بازگشت)
                  2.بسيج كردن و همراه نمودن آنها با توسعه در كشور از راه دور (گزينه استفاده از مهاجران).

                  گزينه استفاده از مهاجران

                  گزينه استفاده از مهاجران جديدتر است و راهبردي متفاوت دارد. در اين گزينه اين مسأله كه امكان بازگشت بسياري از مهاجران ضعيف است، بديهي فرض مي*شود.
                  مهاجران غالباً در خارج تثبيت شده*اند و زندگي حرفه*اي و شخصي خود را در آنجا تشكيل داده*اند. با اين همه ممكن است هنوز به دليل پيوندهاي فرهنگي و خانوادگي دغدغه* توسعه كشور خود را داشته باشند. بنابراين، هدف اين است كه پيوندهايي برقرار شود تا آنها بتوانند بدون بازگشت دائمي يا موقتي به نحوي مفيد و ثمربخش در توسعه كشور سهيم شوند.
                  امتياز مهم گزينه استفاده از مهاجران اين است كه بر سرمايه*گذاري*هاي عظيم زيرساختي كه مستلزم بهره*برداري از منابع از پيش موجود است متكي نيست.
                  گزينة استفاده از مهاجران شكل جامع رويكرد ارتباطي است. تاكنون 41 شبكه علمي مهاجران در سراسر جهان شناسايي شده و تنها شبكه*هايي را شامل مي*شود كه مشخصاً هدفشان ارتباط مهاجران با هم و با وطنشان و ترغيب به مبادله دانش و مهارت*هاست. چند شبكه جديد مهاجران نيز به وجود آمده كه بدون تأكيد بر دانش به افزايش پيوندهاي پراكنده به سطحي عمومي*تر و جهاني*تر اهتمام دارد. شبكه*هاي علمي مهاجران به 30 كشور مختلف متصل است كه بعضي از آنها بيش از يك شبكه دارا هستند.
                  شبكه*ها همه به تازگي و در اواخر دهة 80 و غالباً در دهه 90 به صورت كاملاً خودجوش و مستقل از يكديگر راه*اندازي شده*اند و بنابراين همه متنوع و ناهمگون هستند.

                  انديشمندان مهاجر و شبكه*هاي تازه

                  شبكه*هاي رايانه*اي، نخبگان مهاجر هر كشور را به سرزمين خود پيوند مي*دهد. اين شبكه*ها، دانشگاه*هاي مجازي هستند كه از طريق آن، دانشجويان، پژوهشگران و دانشمندان هر كشور حتي اگر از نظر جغرافيايي هزاران كيلومتر دور از هم باشند با هم ارتباط دارند. با گسترش اين شبكه*ها شايد ناچار شويم براي فرار مغزها، در جستجوي تعريف ديگري باشيم.
                  مجموعة شبكه*هاي علمي مهاجران كه تاكنون مورد شناسايي قرار گرفته به پنج دسته تقسيم*بندي شده است: شبكه*هاي دانشجويان و محققان، انجمن*هاي محلي مهاجران متخصص، برنامة انتقال دانش از طريق اتباع مهاجر (Tokten) در قالب طرح توسعة سازمان ملل (UNDP) و شبكه*هاي دانشمندان و انديشمندان مهاجر. شبكه*هاي دانشمندان و انديشمندان مهاجر خود بر دو نوع است: شبكه*هايي كه هنوز داراي ويژگي*هاي ثابت و مشخص نيستند (در حال توسعه*اند) و شبكه*هايي كه سازمان يافته*تر و تثبيت شده*تر هستند.
                  در اينجا اين شبكه*ها برحسب اداره و سازمان*دهي، عضويت، اهداف و فعاليت*ها با هم مقايسه شده و شباهت*ها و تفاوت*هاي آنها بيان مي*شود:
                  اداره و سازما*ن*دهي شبكه: همة شبكه*هاي مورد مطالعه در اوايل دهة 1990 راه*اندازي شده*اند و در بعضي موارد شبكه را گروهي از محققان، دانشمندان يا دانشجويان مهاجر كه اهميت اقداماتي از اين دست را مي*دانند راه*اندازي كرده*اند. اينترنت مهمترين ابزاري است كه همه شبكه*ها براي معرفي شبكه و ترغيب اعضاي بالقوه از آن استفاده مي*كنند. معمولاً برگ تقاضانامة عضويت به صورت Line - Onوجود دارد كه از اعضاي خواسته مي*شود آن را پُر كنند. شبكه*ها را يك كميتة اجرايي يا شوراي اجرايي اداره مي*كند كه بنا به بزرگي شبكه تعداد اعضا متفاوت است. اينكه بيشتر شبكه*ها نهادهايي مستقل هستند بدين معناست كه همة* آنها به جز كنسرسيوم علمي تونس (TSC) بودجه*اي را از دولت متبوع خود دريافت نمي*كنند و بنابراين اعضا بايد حق عضويت بپردازند كه تنها منبع درآمد بيشتر شبكه*هاست. ميزان حق عضويت معمولاً به نوع عضويت بستگي دارد كه عضويت دانشجويي، حرفه*اي يا شركتي را در بر مي*گيرد.
                  عضويت در شبكه: عضويت در اكثر شبكه*ها براي پژوهشگران، دانشمندان، دانشجويان و بازرگانان و در بعضي موارد براي مؤسسات تجراي و تحقيقاتي آزاد است. عضويت در بعضي از شبكه*ها مخصوص افراد فعال در حوزه*هاي علم و فناوري است در حالي كه ساير شبكه*ها رشته*هاي بيشتري را در بر مي*گيرند. بيشتر شبكه*ها به علوم طبيعي گرايش دارند. غالباً اعضاي شبكه در سراسر جهان پراكنده*اند.
                  بيشتر شبكه*ها عضويت را به اتباع مهاجر كشور خود محدود كرده*اند. بعضي شبكه*ها چون انجمن دانشمندان پژوهشگر ايرلند و كنسرسيوم علمي تونس ساختار نسبتاً پيچيده*اي براي عضويت دارند. اعضاي اين شبكه*ها بسيار متخصص و صاحب*نظر و بيشتر آنها داراي مدارك عالي (كارشناسي ارشد و دكترا) هستند.
                  اهداف و فعاليت*هاي شبكه: هدف شبكه*هاي انديشمندان و دانشمندان مهاجر برقراري و ترويج ارتباط و مبادلة اطلاعات بين اعضاي مقيم خارج و پيوند آنها با همتايانشان در داخل كشور است. در فهرست اولويت*ها نيز پيشرفت*هاي آموزشي، اجتماعي، فرهنگي و حرفه*اي اعضا در صدر قرار دارد. همة اينها به همان هدف اصلي شبكه*ها بر مي*گردد كه توسعة اجتماعي، سياسي و اقتصادي وطن است. به منظور تضمين رسيدن به اهداف مذكور اعضاي شبكه*ها در فعاليت*هاي گوناگوني شركت مي*جويند و رويدادهاي مختلف آموزشي، توسعه*اي، اجتماعي و فرهنگي را سازماندهي مي*كنند. اين فعاليت*ها شامل برگزاري همايش، هم*انديشي، كارگاه، بحث*هاي موضوعي و البته مراسم شام، جشن*هاي آغاز سال نو و گشت و گذار است. همة شبكه*ها خبرنامه يا بولتن خبري به صورت كاغذي يا الكترونيكي دارند كه مراودة بين اعضاي شبكه را تسهيل مي*كند و آنها را از آخرين خبرها در توسعه كشور آگاه مي*سازد. بدين ترتيب اطلاعات و يافته*هاي پژوهشي منتشر و گفتگوي بين اعضا و بين همتايانشان در كشور تسهيل مي*شود. اعضاي شبكه به منظور پيشرفت اجتماعي و اقتصادي كشور خود، در پروژه*هاي مختلف توسعه با سازمان*هاي دولتي و مؤسسات خصوصي و غيرانتفاعي همكاري مي*كنند. شبكه*ها ممكن است با محدوديت*ها و مشكلاتي چند در تنظيم و در اجراي پروژه*هاي توسعه مواجه شوند.
                  چشم*اندازهاي استفاده از مهاجران متخصص
                  اينكه بسياري از كشورها همزمان شبكه*هاي مهاجران متخصص و دانشمند را با ويژگي*ها و ساختارهاي مشابه راه*اندازي كرده*اند، نشان مي*دهد كه گزينة استفاده از مهاجران راهبردي با اهميت است. بسياري از آنها نزديك به يك دهه است كه فعاليت دارند. همة شبكه*ها به هدف اولية خود كه به حركت درآوردن نيروهاي انساني متخصص مهاجر بوده دست يافته*اند، گرچه ميزان موفقيت متفاوت بوده است. بزرگي شبكه*ها با عضويت چند صد تا دو هزار نفر متفاوت است. در واقع، هدف جذب بهترين مهاجران و نه بيشترين آنهاست.
                  لذا اگر قرار است پروژه*هاي مشتركي بين نيروهاي پراكنده و نيروهاي داخل كشور عملي شود، وجود دو شرط ضروري است: نظام اطلاع*رساني، و برنامة ايجاد انگيزه.
                  نظام اطلاع*رساني حوزة* مشاركت بالقوة موجود را نشان مي*دهد كه در آن هر كاربري مي*تواند در حوزة فعاليت خويش در جستجوي همكار باشد. براي ايجاد انگيزه، منابعي مستقيماً براي تقويت پروژه*هاي اعضا تهيه مي*شود يا امكان دسترسي به آنها فراهم مي*گردد. اين يك مثلث كاري است. در جمعيتي چنين وسيع و ناهمگون، علاوه بر عضويت در شبكه، حمايت*هاي فني و سياسي نيز لازمة تسهيل اموراست. در اين فرايند تعهد و مشاركت سازمان*ها و عاملان مقيم كشور نقشي حياتي دارد.
                  بررسي تحليلي شبكه*هاي مهاجران متخصص نشان مي*دهد كه در شبكه*هايي از اين دست سازمان*دهي درست ضروري است تا ارتباط، تبادل اطلاعات و تشريك مساعي تضمين شود. از اين رو لازم است مجموعه هماهنگ*كننده*اي وجود داشته باشد. وظيفة* چنين مجموعه*اي بايد جمع*آوري، سازمان*دهي و حفظ اطلاعاتي باشد كه براي جستجوي نظام*مند مشاركت و همكاري ضروري است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #10
                    جهان امروز جهان انفجار اطلاعات است. مشكل كاربر دسترسي به اطلاعاتي است كه مرتبط، مفيد و بالاخره عملي باشد. اين همان چيزي است كه شبكة مهاجران به اعضا و كاربران خود چه در خارج و چه در داخل كشور ارائه مي*كند.
                    چه براي وطن و چه كشور ميزبان، گزينة استفاده از مهاجران راهبرد سودمندي براي همكاري دو جانبه است. پيوندشان با وطن ممكن است فرصت*هايي براي كشور محل شكونتشان به همراه آورد. هر نوع سرمايه*گذاري كه كشور ميزبان مايل به انجام آن باشد بيش از پروژه*هاي همكاري منفرد و زمان*بندي شده از امنيت برخوردار است. در پروژه*ها و برنامه*هاي گوناگون همين مسأله قابل مشاهده است.
                    سازمان*هاي بين*المللي امتيازات گزينه استفاده از مهاجران را براي جلب همكاري دريافته*اند. آگاهي روزافزون و حمايت آنها از چنين راهبردي بسيار سازنده و با كمك به توسعة آن بدون شك آرمان*هاي مورد نظر حفظ خواهد شد.


                    مروري بر مطالعات

                    با توجه به اهميتي كه نخبگان و متخصصان در توسعه و پيشرفت كشور خود دارند، انديشيدن تمهيداتي براي خروج از شرايط كنوني و جلوگيري از فرار مغزها و يا كاهش و در اختيار گرفتن اين نيروها ضروري است.

                    پيشنهادهاي سازمان بهداشت جهاني

                    1.از بورس*ها تكميلي تا حد امكان در مناطقي استفاده شود كه با كشور استفاده*كنندگان از نظر اجتماعي تفاوت زيادي نداشته باشد.
                    2.اين بورس*ها تا حد امكان به كساني واگذار شود كه شخصيت و مقام*هاي مهمي دارند و به علت پاي*بند بودن به موقعيت اجتماعي خود، مقيد به بازگشت به كشورشان هستند.
                    3.استفاده*كنندگان از بورس*ها متعهد شوند كه لااقل در مدت معيني پس از پايان تحصيل به ميهن خود بازگردند.

                    پيشنهادهاي كارشناسان غيردولتي دانشگاه لوزان

                    كارشناسان غيردولتي لوزان براي پيشنهاد به كشورهاي در حال توسعه به طرح برنامه*اي پرداختند كه مواد تنظيمي آن به طور خلاصه به صورت زير است:
                    1.بالا بردن سطح دستمزد براي كادر علمي و فني
                    2.توسعه و ايجاد موقعيت*هاي لازم جهت كار متخصصان
                    3.توزيع درآمد داخلي با انتخاب سياست*هاي عقلايي
                    4.افزايش كمك به حصول نوآوري
                    5.تنظيم آيين نامه مربوط به شكل دستمزدها
                    6.رفع تبعيض و تعصب
                    7.خاتمه دادن به اعمال انحصاري و تحديد در مهاجرت افراد كشورها

                    از نظر گلداسميت چند راهكار براي رفع اين معضل وجود دارد:
                    1-كوچك كردن سازمان*ها و بيرون راندن بي*خاصيت*ها
                    2-اطلاع نخبگان از اينكه نظام مديريت خواهان ماندن آنهاست
                    3-قدرشناسي از سرآمدان
                    4-مهيا كردن فرصت جنب و جوش و پيشرفت
                    5-تجديد نظر در نظام پرداخت*ها
                    6-تسامح فرهنگي
                    7-ايجاد فرصت بروز شهامت (گلداسميت، مارشال، 1996).
                    كشورهاي در حال توسعه در صدد اتخاذ تدابيري هستند تا از فرار مغزها جلوگيري كنند يا لااقل آن را كاهش دهند و اين نيروها را در خدمت بگيرند. اين كشورها براي دستيابي به اين هدف معيارهاي زير را به مرحله اجرا در مي*آورند (مجله اقتصادي، 1368: 45).
                    1.ايجاد انگيزه در افراد براي تشويق به ادامه كار در داخل كشور و يا بازگشت از خارج
                    2.تدوين نظام نامه*هايي كه اساس آن مبتني بر محدود كردن افراد متخصص در رابطه با ترك كشور است
                    3.بومي كردن نظام آموزشي
                    اما مروري بر برخي تجربيات نيز مي*تواند راهگشا باشد.
                    كشور هند در صادرات نرم افزار موفق بوده است، اين كشور در جهت جلوگيري از فرار مغزها به تدابيري روي آورده تا با آن متخصصان خود را نگه داشته و يا بازگرداند. در نظر گرفتن سهام براي مهندسان شركت، يكي از راه حل*هاي موثري است كه شركت InFosys هند در جهت كاهش مهاجرت مغزها به كار برده است (صاحبكار، 1380). عسكري و كومينز (1977) در رابطه با توقف فرار مغزها از كشورهاي خاورميانه، سياستهاي محرك اقتصادي را پيشنهاد مي*كنند تا بدين وسيله مهاجران تشويق به بازگشت شوند (Torbat, 2002: 273). بعضي نيز كاهش نرخ فرار مغزها را در گروي توسعه صنعتي پايدار مي*دانند (اميني، 1380: 6).
                    دولت سوئيس به خاطر كمبود نيروهاي متخصص به ويژه در زمينه رايانه در صدد جذب متخصصان سوئيسي مقيم آمريكا است. در راستاي برنامه*ريزي به عمل آمده براي بازگرداندن و جذب متخصصان به سوئيس، مزايايي نظير برخورداري از مسكن، اتومبيل و دستمزدهاي قابل رقابت، در نظر گرفته شده است. بعضي از پيشنهادات ارائه شده براي جذب متخصصان به سوئيس*عبارتند از (حسن زاده، 1380: 1):
                    1-برپايي دوره*هاي دكترا و فوق دكترا در رشته*هاي مورد نياز
                    2-گشودن مرزهاي كشور به روي متخصصان خارجي
                    3-حمايت هرچه بيشتر از جوانان با استعداد به ويژه اقشار كم درآمد
                    4-بالا بردن جايگاه علوم در كشور
                    5-افزايش بودجه سرمايه گذاري در بخش علوم و تحقيقات
                    6-جذب محققان خارجي تحصيل كرده در سوئيس
                    7-حمايت از متخصصين سوئيسي مقيم خارج و ايجاد تسهيلات در امر روند بازگشت آنها به كشور

                    در مقاله (امپرياليسم علمي و دزدي مغزهاي متفكر) پيشنهاداتي به شرح زير آمده است:
                    1.كشورهاي تازه از بند رسته بايستي به تخصص*هايي توجه كنند كه مورد نياز فوري اقتصاد كشورشان باشد.
                    2.متعادل ساختن حقوق افراد متخصص با هزينه زندگي
                    3.كشورهاي جهان سوم بايد سياست آموزشي خود را در راستايي هدايت كنند كه بيشترين شمار دانش آموختگان جذب بازار كار شوند.
                    4.همياري ميان كشورهاي در حال توسعه و گسترش همكاري*هاي علمي و پژوهشي به صورت منطقه*اي
                    5.پژوهش و تحقيقات علمي به صورت همياري در ميان كشورهاي در حال توسعه و تبادل علمي و فني

                    در رابطه با پيشگيري از فرار مغزها و جذب نخبگان كشور در راستاي تأمين منافع ملي كشور محمد حاجيلري در پايان نامه خود كه در رابطه با پديدة فرار مغزها به رشته تحرير درآورده است روشهاي زير را در اين رابطه مؤثر قلمداد مي*كند :
                    1.كشورهاي تازه از بند رسته بايستي به تخصص*هايي توجه كنند كه مورد نياز فوري اقتصاد كشورشان باشد.
                    2.متعادل ساختن حقوق افراد متخصص با هزينه زندگي
                    3.كشورهاي جهان سوم بايد سياست آموزشي خود را در راستايي هدايت كنند كه بيشترين شمار دانش آموختگان جذب بازار كار شوند.
                    4.همياري ميان كشورهاي در حال توسعه و گسترش همكاري*هاي علمي و پژوهشي به صورت منطقه*اي
                    5.انجام پژوهش و تحقيقات علمي به صورت همياري در ميان كشورهاي در حال توسعه و تبادل علمي و فني در رابطه با پيشگيري از فرار مغزها و جذب نخبگان كشور در راستاي تأمين منافع ملي كشور
                    6.كنترل و تقليل عده جواناني كه به عنوان فرار مغزها از ايران به خارج از كشور عزيمت مي*نمايند.
                    7.كنترل رشته*هاي تحصيلي دانشجويان در خارج از كشور بدين معني كه چون در شرايط فعلي هدف بيشتر جوانان براي ادامه تحصيل در خارج قبل از هر چيز كسب يك عنوان آكادميك مي*باشد. چنانكه بايد و شايد توجهي به رشته*هاي مورد نياز در داخل كشور نمي*شود و چه بسا ديده شده يك دانشجو در طي اقامت خود در خارج دو يا سه بار رشته تحصيلي خود را تغيير داده است.
                    8.توسعه مسائل تعليم و تربيت در مراحل عالي در داخل كشور و همچنين تأسيس مدارس حرفه*اي كه نياز زيادي به توسعه آنها احساس مي*شود و فراهم آوردن تسهيلات مادي و قانوني براي داوطلبان ورود به اين مدارس و دانشگاهها به صورتي كه امكان*پذير باشد.
                    9.از بين بردن تبليغات و امتيازاتي كه ميان محصلان داخل كشور و دانشجويان خارج از كشور وجود دارد.
                    10.تشكيل مراكز تحقيق و مطالعه در رشته*هاي مختلف علوم و فنون و عموميت دادن به آنها و تشويق كساني كه در اين مراكز موفقيت*هايي به دست مي*آوردند و شركت دادن بيشتر مهندسان و دانشمندان در اداره كارخانجات و تأسيسات صنعتي و برانگيختن منافع آنها در اين كاركرد كمك مالي به اين مؤسسات براي استخدام طبقه تحصيل كرده.
                    11.تأسيس يك مركز كاريابي در ايران به نحوي كه فارغ التحصيلان پس از بازگشت و حتي قبل از آن براي يافتن شغل مناسب متناسب با رشته تخصصي و تمايل خود اقدام كنند.
                    12.در حال حاضر تأسيس مركز يا مراكز كاريابي بسيار ضروري به نظر مي*رسد و از جمله مسائلي است كه دولت بايد توجه به آن را در درجه اول اهميت قرار دهد.
                    علاوه بر اين موارد رويه برنامه*ريزي بلندمدت و دقيق براي استفاده از نيروي انساني نيز به وسيله كشورهاي پيشرفته سوسياليست مانند مغولستان و كره* شمالي كه توسعه كافي پيدا كرده*اند به مرحله عمل درآمده و نتايج مطلوبي از آن به دست آمده است. روشي كه تا امروز بيش از ديگر روش*ها متضمن نتايج مثبت بوده اين است كه كساني براي ادامه تحصيلات به خارج فرستاده شوند كه عالي*ترين مراحل آموزش را در رشته*هاي مورد علاقه در كشور خود گذارنيده باشند. اين سياست، تاكنون به وسيله چند كشور عملي شده و مؤثر بودن آن در جلوگيري از فرار مغزها مورد تأييد قرار گرفته است.

                    رفع عوامل دفعي در داخل كشور

                    براي كند كردن روند مهاجرت نخبگان، بايد در درجه نخست ضمن از ميان بردن دافعه*هاي موجود، جاذبه*هاي زندگي و اقامت در داخل كشور را براي متخصصان و انديشمندان فراهم كرد. شايد بتوان راهكارهاي زير را به عنوان راهي جهت برون رفت از وضع موجود داراي اعتبار دانست:
                    "مديريت اعتبارات پژوهشي: تخصيص اعتبارات كافي براي آموزش عالي و تحقيقات تنها بخشي از راهكارهاست و مهمتر از آن مديريت توزيع و مصرف اعتبارات است. به عبارت ديگر با تخصيص بهينه و عادلانه مي*توان قسمت مهمي از كاستي*هاي ناشي از كمبود اعتبارات را جبران كرد. معيار عدالت و بهينه بودن اعتبارات، توجه محوري به اين مطلب است كه مهمترين عامل توسعه نيروي انساني متخصص، بويژه محققان هستند و كليد جذب اين افراد هم، رعايت احترام و شئون ايشان است. نخبگان بايد قانع شوند كه در كشور، علي*رغم كمي اعتبارات در مقايسه با كشورهاي پيشرفته، بيش از جاي ديگر تأثيرگذار هستند و همين احساس مؤثر بودن بهترين مانع براي مهاجرت تعداد زيادي از آنهاست.
                    "رعايت شايسته گزيني و نخبه گزيني در انتصاب مديران آموزشي و تحقيقاتي
                    "تقويت حس ميهن پرستي در جوانان و نوجوانان: تحريك هر چه بيشتر انگيزه*هاي ميهن دوستي در ميان دانش آموزان و دانشجويان در طول تحصيل از طريق ارائه آموزه*هاي مناسب غيرشعاري و جذاب، مي*بايست در رأس برنامه*هاي آموزش قرار گيرد.
                    "تأمين معيشت اساتيد و محققان؛ تا دغدغه معيشت، آنان را از كار فكري به عرصه كاسبي نكشاند.
                    "تجهيزات علمي و تحقيقاتي: تأمين امكانات ابتدايي براي مراكز تحقيقات از قبيل نشريات و كتاب و كامپيوتر و اتصال اينترنت گرچه منابع زيادي نمي*طلبد، اما عدم تأمين آنها تأثيرات بسيار منفي در دلگرمي و ادامه كار نخبگان خواهد داشت. تجربه كشورهايي مانند هند، نشان مي*دهد كه اگر اسباب دلگرمي محققان فراهم باشد، حتي در نبود امكانات گرانقيمت آزمايشگاهي، مي*توان با استفاده از استعداد ايشان، آزمايشگاههاي ابتكاري ايجاد كرد كه نتايج آن در مواردي، كم از آزمايشگاههاي بسيار مدرن غربي نيست.
                    "جلوگيري از سياسي شدن بيش از حد محيط*هاي علمي و ايجاد تشنج در آنها.
                    "گسترش كيفي دوره*هاي دكترا و فراهم ساختن امكان اعزام بورسيه از ميان استعدادهاي درخشان دانشجويان دكترا و فارغ التحصيلان كارشناسي ارشد بدون بهره*گيري از روابط شخصي يا جناحي.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #11

                      استفاده از توان و تخصص نخبگان بدون نياز به بازگرداندن دائم آنها


                      گزينه بازگشت متخصصان به وطن، بخصوص در دهه?? ميلادي در چند كشور مانند سنگاپور، كره جنوبي، هند و چين تا حدودي با موفقيت دنبال شده است. در اين كشورها، شبكه*هاي متعدد و گوناگون تحقيقاتي، فناوري و صنعتي طراحي و تدارك شد تا به نحو شايسته، هم فعاليت ملي و كلان اين كشورها در زمينه تحقيق و توسعه انجام بگيرد و هم از دانشمندان و مهندسان بازگشته، استفاده بهينه شود.
                      اما از آنجا كه مهاجران اكثراً در كشورهاي خارجي تثبيت شده*اند و زندگي حرفه*اي و شخصي خود را در آنجا بنا نهاده*اند، لذا امكان بازگشت دائم بسياري از آنان ضعيف است، با اين همه، به دليل پيوندهاي فرهنگي و خانوادگي بسياري از آنان دغدغه توسعه كشور خود را دارند و آماده*اند با حضور موقت در كشور سهم خود را در توسعه پرداخت كنند.
                      امتياز مهم اين روش، اين است كه بر سرمايه*گذاري*هاي عظيم زيرساختي كه مستلزم بهره*برداري از منابع از پيش موجود است، متكي نمي*باشد. چشم انداز نويدبخش اين راهبرد آن است كه كشور، نه تنها به دانش فرد به عنوان سرمايه، دسترسي مي*يابد، بلكه به واسط آنها از شبكه*هاي حرفه*اي و اجتماعي كه مهاجران در آن سوي مرزها در آنها قرار گرفته*اند، استفاده مي*كنند.
                      براي تحقق اين راهكار اجرايي بايد اقدامات ذيل صورت گيرد:
                      1-ايجاد تسهيلات ويژه براي انجام فرصت مطالعاتي در داخل و شركت در سمينارها و تدريس كوتاه مدت در دانشگاههاي داخل براي ايرانيان مقيم خارج.
                      2-استمداد از نخبگان و متخصصان مقيم داخل و خارج براي شكل*گيري قوي و متناسب قطب*هاي علمي.
                      3-استفاده از استادان ايراني مقيم خارج از كشور به عنوان استاد راهنما و مشاور در پايان نامه*هاي تحصيلي و تمهيد تسهيلات قانوني و مالي در اين خصوص.
                      4-حل مشكلات مربوط به ادامه تحصيل و خدمت وظيفه عمومي فرزندان دانشجو و دانش آموز متخصصان ايراني كه خواستار بازگشت به ميهن هستند.
                      5-روان شدن تسهيلات رفت و آمد متخصصان مقيم خارج و رفع مشكلات كنوني آنان با كمك وزارتخانه*هاي امور خارجه، اطلاعات و سازمان نظام وظيفه و اداره گذرنامه.
                      6-ايجاد اداره و سازماندهي شبكه*هاي علمي مهاجران در قالب شبكه*هاي دانشجويان و محققان، انجمن*هاي محلي مهاجران متخصص در شبكه*هاي جهاني اطلاع رساني (اينترنت) و كشورهاي خارجي.
                      استفاده از توانايي*هاي نخبگان مهاجر از راه دور
                      هم اكنون كشورهاي زيادي به گزينه استفاده از مهاجران و همراه نمودن آنها با توسعه كشور از راه دور روي آورده*اند و شبكه علمي مهاجران سراسر جهان در اين خصوص ايجاد شده است كه تاكنون ?? شبكه علمي مهاجران كشورهاي ديگر شناسايي شده است كه هدفشان، ارتباط مهاجران با هموطنانشان و ترغيب به مبادله دانش و مهارتها از راه دور است.
                      در خيلي از موارد استادان دانشگاههاي مقيم خارج از كشور، با داشتن ارتباط مناسب الكترونيكي و كامپيوتري از راه دور با دانشگاههاي كشور، مي*توانند به خوبي مفيد واقع شوند. خوشبختانه، تكنولوژي ايجاد يك محيط مناسب الكترونيكي و كامپيوتري براي دانشگاههاي داخلي، در ايران وجود دارد كه مي*توان آن را دو مرحله زير برنامه*ريزي كرد:
                      1-استفاده از اين محيط به عنوان مكمل دانشگاههاي موجود كشور: در اين روش، در هر يك از دانشگاهها مي*توان علاوه بر هيأت علمي موجود و سيستم فعلي، يك محيط الكترونيكي در نظر گرفت كه در آن اعضاي هيأت علمي يا انجمن فارغ التحصيلان آن دانشگاه كه در خارج زندگي مي*كنند، به وسيله مكانيزم*هاي ارتباط الكترونيك و كامپيوتر از قبيل كنفرانسهاي الكترونيك در فعاليت*هاي دانشگاه شركت نمايند و با هيأت علمي و دانشجويان كارشناسي ارشد و دكترا بحث و تبادل نظر كنند. با ايجاد چنين فضايي بي شك ارتباط ايجاد شده بين استادان داخل كشور و استادان مقيم خارج از كشور، مي*تواند موجب روزآمد شدن علم دانشجويان و اساتيد داخلي شود و از طرفي مسائلي از قبيل تعيين مواد درسي و حتي روشهاي ارائه، طبيعتاً تحت تأثير اين ارتباط مي*توانند پيشرفت كنند.
                      تعريف پروژه*هاي علمي صنعتي و حمايت علمي و حتي امكاناتي اين گونه پروژه*ها توسط نخبگان ايراني مقيم خارج و امكان بهره برداري اقتصادي از اين طرح*ها را شايد بتوان يكي ديگر از مزاياي اين شيوه دانست. پياده*سازي اين روش در عين حال ممكن است منجر به درگيرشدن اساتيد خارج از كشور با مسائل و مشكلات دانشگاههاي داخلي و چه بسا موجب بازگشت آنها به وطن شود.
                      2-ايحاد يك دانشگاه كاملاً الكترونيكي: پس از شكل گرفتن اين محيط، در آينده امكان ايجاد يك دانشگاه الكترونيكي يا مجازي ايجاد مي*شود. دانشگاهي كه تعيين ساختار، برنامه*ريزي و حتي مديريت آن نيز به شكل الكترونيك يا مجازي انجام مي*شود و اعضاي هيأت علمي اين دانشگاه مي*توانند از داخل يا خارج انتخاب شوند. نمونه*هاي اين دانشگاهها هم اكنون در كشورهاي پيشرفته ايجاد شده*اند.

                      پيشنهادي بر مبناي مدل جاذبه - دافعه

                      با تأمل در علل و عوامل شكل*گيري مسأله مهاجرت نخبگان، راهكار اصلي براي پيشگيري از آن و مقابله با اين پديده، تركيبي از روش مدل "جاذبه - دافعه" و حفظ آمادگي در روند جهاني*شدن است. اين راهكار داراي سه ركن اصلي است:
                      1.تقويت جاذبه*هاي اجتماعي و شغلي در كشور و كاهش دافعه*هاي موجود از طريق فعاليت*هاي فرهنگي، ايجاد زيرساخت*ها و تدوين قوانين حمايتي
                      2.تقويت روند چرخش مغزها از طريق توسعه ارتباطات علمي بين*المللي
                      3.تلاش براي نيل به جايگاه مناسب علمي كشور در روند جهاني*شدن از طريق تقويت زيرساخت*هاي علمي
                      4.بسترسازي براي فعاليت نخبگان: اساتيد دانشگاه*ها، محققان و پژوهشگران باسابقه سرمايه*هاي پُربازده، براي توليد دانش و تكنولوژي هستند. براي حفظ اين سرمايه*ها در درجه اول بايد مقام و منزلت اساتيد دانشگاه*ها و دانشمندان و محققان بدون تنگ*نظري*هاي گروهي و سياسي رعايت شود. بديهي است يكي از راه*هاي مهم حفظ مقام و منزلت اساتيد، وضع قوانين و مقرارت اجرايي براي تأمين امنيت شغلي و اجتماعي متخصصان است.
                      حسن وقوفي در كتاب "فرار مغزها: بررسي مهاجرت نخبگان از زواياي گوناگون" راهكارهاي زير را براي بهسازي و اصلاح محيط علمي و تحقيقاتي كشور و بسترسازي براي نخبگان علمي كشور پيشنهاد مي*كند:
                      1.كاهش بوروكراسي در نهادهاي علمي و صنعتي كشور و توسعه و نهادينه*سازي نظام مديريت مشاركتي
                      2.حفظ حريم دانشگاه*ها و حوزه*هاي علميه و جلوگيري از دخالت غيرمسؤولانه عوامل بيرون در فرايند فعاليت*هاي جاري علمي اين نهادها و تلاش براي ايفاي حقوق اساسي آنان
                      3.تشكيل و توسعه بانك اطلاعات متخصصين ايران
                      4.نوسازي و تجهيز امكانات آزمايشگاهي و كارگاهي و اطلاع*رساني دانشگاه*ها متناسب با تخصص*ها و كارآمدي و شأن اعضاي هيأت علمي و پژوهشگران، هماهنگ با تحولات علمي
                      5.ايجاد تسهيلات ويژه براي انجام فرصت مطالعاتي در داخل و شركت در سمينارها و تدريس كوتاه*مدت در دانشگاه*هاي داخل براي ايرانيان مقيم خارج
                      6.فعال*سازي دفتر جذب متخصصان ايراني مستقر در نمايندگي ايران در سازمان ملل متحد و دفتر جذب نخبگان و متخصصان وزارت علوم و تحقيقات و فناوري و دفاتر مشابه در وزارت بهداشت و ساير دانشگاه*ها
                      7.استمداد از نخبگان و متخصصان مقيم داخل و خارج براي شكل*گيري قوي و متناسب قطب*هاي علمي
                      8.تشكيل كميته*هاي تخصصي جهت بهره**گيري از نخبگان و متخصصان داخل و خارج از كشور
                      9.ايجاد تمهيدات و تسهيلات لازم براي ترجمه و انتشار آثار مفيد علمي نخبگان مقيم خارج از كشور به زبان فارسي همزمان با انتشار در خارج از كشور و انتشار نشريات تخصصي مشترك
                      10.تمهيد تسهيلات قانون و مالي جهت استفاده بيشتر از استادان ايراني مقيم خارج به عنوان استاد راهنما و مشاور در پايان*نامه*هاي تحصيلي و ترغيب دانشجويان به اين امر
                      11.حل مشكلات مربوط به ادامه تحصيل و خدمت وظيفه عمومي فرزندان دانشجو و دانش*آموز متخصصان ايراني كه خواستار بازگشت به ميهن هستند.
                      12.روانتر شدن تسهيلات رفت و آمد متخصصين مقيم خارج و رفع مشكلات كنسولي آنان با كمك وزارت امور خارجه
                      13.حذف امتيازات تحصيل در خارج از كشور در جذب، گزينش و به كارگيري متخصصان
                      14.تقويت و گسترش دوره*هاي تحصيلات تكميلي
                      15.اجراي برنامه*هاي متنوع فرهنگي به منظور تقويت هويت اسلامي و ايراني
                      16.جهت*گيري برنامه*هاي فرهنگي به سوي تقويت خودباوري و اعتماد به نفس در دانشجويان و التزام به ارزش*ها و هويت اسلامي و ايراني
                      17.اصلاح نظام آموزش مدارس مبتني بر تقويت خودباوري، احساس تعلق به هويت ملي و اسلامي و شناخت موازين فكري و فرهنگي
                      18.مرتبط نمودن هر چه بيشتر رشته*هاي دانشگاهي با نيازهاي بازار كار
                      19.سامان دادن شرايط داخلي و ايجاد فرصت*هاي مساوي براي شهروندان
                      20.ايجاد توازن بين ارشديت سازمان و ارشديت حرفه*اي و توان تخصصي در نظام اداري كشور (نظام ارتقاي حرفه*اي) و تحول در ساختار نظام علمي و اجرايي كشور متناسب با آن
                      21.تقويت حس وطن*دوستي توسط رسانه*هاي جمعي و معرفي مواريث فرهنگ ايراني و اسلامي به مردم
                      22.ارتقاي سطح تخصصي كادرهاي اداري در مراكز علمي
                      23.رسيدگي ويژه به امور معيشتي استادان
                      24.رسيدگي به مسائل خاص استعدادهاي درخشان و سرمايه*گذاري در اين زمينه.
                      25.نقش بخش خصوصي؛ بخش خصوصي، عامل جاذب مهمي در اين راه مي*تواند باشد. اقدام*هايي كه از طرف اين بخش مي*تواند صورت گيرد، عبارتند از:
                      oايجاد مراكزي با همكاري بخش دولتي، به منظور استخدام قطعي فارغ*التحصيلان و متخصصان به ويژه در رشته*هايي كه كمبود در آنها احساس و يا پيش*بيني مي*شود.
                      oهمكاري هر چه بيشتر بين سازمان*هاي خصوصي و دولتي، براي ايجاد ارتباط سالم و مبادله اطلاعات واقعي بين اين سازمان*ها و محصلان مقيم خارج
                      oاقدام به اعزام كاركنان با استعداد و كاردان خود براي ادامه تحصيل در رشته*هاي مديريت و امور فني و ايجاد شرايط و ترتيبي كه اين گونه افراد بتوانند در شهرهايي ادامه تحصيل دهند كه محصلان آن كشور خاص در آن شهر بيشتر تحصيل مي*نمايند.
                      oايجاد مركزي توسط بخش خصوصي از طريق همكاري با مؤسسه*هاي ديگر نظير اتاق*هاي بزرگاني و… براي جمع*آوري نيازهاي اين بخش.
                      oبرطرف نمودن عدم اطمينان فارغ*التحصيلان به دايمي بودن مشاغل در بخش خصوصي
                      oسعي در تماس دائم با محصلان و دانشجويان خارج از كشور و اعمال نظارت در زمينه تحصيل آنان.

                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #12
                        راهبردها

                        1.كوچك كردن سازمان*ها
                        2.تحقق نظام شايسته*سالار
                        3.ساماندهي ارتباط مؤثر با نخبگان و اطلاع نخبگان از اينكه نظام مديريت خواهان بهره*گيري از آنهاست
                        4.تجديد نظر در نظام پرداخت*ها
                        5.ايجاد انگيزه در افراد براي تشويق به ادامه كار در داخل كشور و يا بازگشت از خارج
                        6.تدوين نظام نامه*هايي كه اساس آن مبتني بر محدود كردن افراد متخصص در رابطه با ترك كشور است
                        7.بومي كردن نظام آموزشي
                        8.برپايي دوره*هاي دكترا و فوق دكترا در رشته*هاي مورد نياز
                        9.حمايت هرچه بيشتر از جوانان با استعداد به ويژه اقشار كم درآمد
                        10.بالا بردن جايگاه علوم در كشور
                        11.افزايش بودجه سرمايه*گذاري در بخش علوم و تحقيقات
                        12.از بورس*ها تكميلي تا حد امكان در مناطقي استفاده شود كه با كشور استفاده*كنندگان از نظر اجتماعي تفاوت زيادي نداشته باشد.
                        13.بورس*هاي تحصيلي تا حد امكان به كساني واگذار شود كه شخصيت و مقام*هاي مهمي دارند و به علت پاي*بند بودن به موقعيت اجتماعي خود، مقيد به بازگشت به كشورشان هستند.
                        14.كساني براي ادامه تحصيلات به خارج فرستاده شوند كه عالي*ترين مراحل آموزش را در رشته*هاي مورد علاقه در كشور خود گذارنيده باشند. اين سياست، تاكنون به وسيله چند كشور عملي شده و مؤثر بودن آن در جلوگيري از فرار مغزها مورد تأييد قرار گرفته است
                        15.مديريت اعتبارات پژوهشي
                        16.رعايت شايسته گزيني و نخبه گزيني در انتصاب مديران آموزشي و تحقيقاتي
                        17.تقويت حس ميهن پرستي در جوانان و نوجوانان
                        18.تأمين معيشت اساتيد و محققان
                        19.تأمين تجهيزات علمي و تحقيقاتي
                        20.گسترش كيفي دوره*هاي دكترا و فراهم ساختن امكان اعزام بورسيه از ميان استعدادهاي درخشان دانشجويان دكترا و فارغ التحصيلان كارشناسي ارشد بدون بهره*گيري از روابط شخصي يا جناحي
                        21.ايجاد تسهيلات ويژه براي انجام فرصت مطالعاتي در داخل و شركت در سمينارها و تدريس كوتاه مدت در دانشگاههاي داخل براي ايرانيان مقيم خارج.
                        22.استمداد از نخبگان و متخصصان مقيم داخل و خارج براي شكل*گيري قوي و متناسب قطب*هاي علمي.
                        23.استفاده از استادان ايراني مقيم خارج از كشور به عنوان استاد راهنما و مشاور در پايان نامه*هاي تحصيلي و تمهيد تسهيلات قانوني و مالي در اين خصوص.
                        24.حل مشكلات مربوط به ادامه تحصيل و خدمت وظيفه عمومي فرزندان دانشجو و دانش آموز متخصصان ايراني كه خواستار بازگشت به ميهن هستند.
                        25.روان شدن تسهيلات رفت و آمد متخصصان مقيم خارج و رفع مشكلات كنوني آنان با كمك وزارتخانه*هاي امور خارجه، اطلاعات و سازمان نظام وظيفه و اداره گذرنامه.
                        26.ايجاد اداره و سازماندهي شبكه*هاي علمي مهاجران در قالب شبكه*هاي دانشجويان و محققان، انجمن*هاي محلي مهاجران متخصص در شبكه*هاي جهاني اطلاع رساني (اينترنت) و كشورهاي خارجي.
                        27.استفاده از محيط الكترونيكي براي بهره*گيري از اساتيد از راه دور، به عنوان مكمل دانشگاههاي موجود كشور
                        28.ايحاد يك دانشگاه كاملاً الكترونيكي
                        29.يكي از وزارتخانه*ها در كشور مسؤول پيگيري جدي اين موضوع بشود. وزارت امور خارجه به علت بيشترين ارتباط با مهاجران ايراني و وزارتخانه*هاي آموزش عالي و بهداشت و درمان به علت بيشترين ارتباط با نخبگان بالفعل و يا بالقوه داخل كشور گزينه*هاي مناسبي مي*باشند.
                        30.سياستگذاري در مورد اين موضوع در يك شوراي متشكل از وزارتخانه*هاي مرتبط با اين قضيه تشكيل گردد. وزارتخانه*هاي امور خارجه، اطلاعات، آموزش عالي، بهداشت و درمان و فرهنگ و ارشاد اسلامي در زمره اين وزارتخانه*ها هستند. از سوي ديگر قوانين بسياري براي حل مسأله مهاجرت نخبگان بايد مورد بازبيني و تجديد نظر قرار گيرند. لذا يكي از وظايف شورا تعيين اين گونه قوانين و تعيين مرجع بازبين آنهاست.
                        31.كاهش بوروكراسي در نهادهاي علمي و صنعتي كشور و توسعه و نهادينه*سازي نظام مديريت مشاركتي
                        32.حفظ حريم دانشگاه*ها و حوزه*هاي علميه و جلوگيري از دخالت غيرمسؤولانه عوامل بيرون در فرايند فعاليت*هاي جاري علمي اين نهادها و تلاش براي ايفاي حقوق اساسي آنان
                        33.تشكيل و توسعه بانك اطلاعات متخصصين ايران
                        34.نوسازي و تجهيز امكانات آزمايشگاهي و كارگاهي و اطلاع*رساني دانشگاه*ها متناسب با تخصص*ها و كارآمدي و شأن اعضاي هيأت علمي و پژوهشگران، هماهنگ با تحولات علمي
                        35.ايجاد تسهيلات ويژه براي انجام فرصت مطالعاتي در داخل و شركت در سمينارها و تدريس كوتاه*مدت در دانشگاه*هاي داخل براي ايرانيان مقيم خارج
                        36.فعال*سازي دفتر جذب متخصصان ايراني مستقر در نمايندگي ايران در سازمان ملل متحد و دفتر جذب نخبگان و متخصصان وزارت علوم و تحقيقات و فناوري و دفاتر مشابه در وزارت بهداشت و ساير دانشگاه*ها
                        37.استمداد از نخبگان و متخصصان مقيم داخل و خارج براي شكل*گيري قومي و متناسب قطب*هاي علمي
                        38.تشكيل كميته*هاي تخصصي جهت بهره**گيري از نخبگان و متخصصان داخل و خارج از كشور
                        39.ايجاد تمهيدات و تسهيلات لازم براي ترجمه و انتشار آثار مفيد علمي نخبگان مقيم خارج از كشور به زبان فارسي همزمان با انتشار در خارج از كشور و انتشار نشريات تخصصي مشترك
                        40.تمهيد تسهيلات قانوني و مالي جهت استفاده بيشتر از استادان ايراني مقيم خارج به عنوان استاد راهنما و مشاور در پايان*نامه*هاي تحصيلي و ترغيب دانشجويان به اين امر
                        41.حذف امتيازات تحصيل در خارج از كشور در جذب، گزينش و به كارگيري متخصصان
                        42.اجراي برنامه*هاي متنوع فرهنگي به منظور تقويت هويت اسلامي و ايراني
                        43.جهت*گيري برنامه*هاي فرهنگي به سوي تقويت خودباوري و اعتماد به نفس در دانشجويان و التزام به ارزش*ها و هويت اسلامي و ايراني
                        44.اصلاح نظام آموزش مدارس مبتني بر تقويت خودباوري، احساس تعلق به هويت ملي و اسلامي و شناخت موازين فكري و فرهنگي
                        45.مرتبط نمودن هر چه بيشتر رشته*هاي دانشگاهي با نيازهاي بازار كار
                        46.سامان دادن شرايط داخلي و ايجاد فرصت*هاي مساوي براي شهروندان
                        47.ايجاد توازن بين ارشديت سازمان و ارشديت حرفه*اي و توان تخصصي در نظام اداري كشور (نظام ارتقاي حرفه*اي) و تحول در ساختار نظام علمي و اجرايي كشور متناسب با آن
                        48.تقويت حس وطن*دوستي توسط رسانه*هاي جمعي و معرفي مواريث فرهنگ ايراني و اسلامي به مردم
                        49.ارتقاي سطح تخصصي كادرهاي اداري در مراكز علمي
                        50.رسيدگي به مسائل خاص استعدادهاي درخشان و سرمايه*گذاري در اين زمينه
                        51.توسعه و ايجاد موقعيت*هاي لازم جهت كار متخصصان
                        52.افزايش كمك به حصول نوآوري
                        53.هدايت سياست آموزشي در راستايي كه بيشترين شمار دانش آموختگان جذب بازار كار شوند.
                        54.همياري ميان كشورهاي در حال توسعه و گسترش همكاري*هاي علمي و پژوهشي به صورت منطقه*اي
                        55.پژوهش و تحقيقات علمي به صورت همياري در ميان كشورهاي در حال توسعه و تبادل علمي و فني
                        56.مناسب*تر نمودن امكانات و شرايط اشتغال
                        57.كاهش مشكلات كارهاي اداري و كاغذبازي در تمام سطوح به ويژه در مراكز پژوهشي و دادن امكانات پژوهش مشخص و مستقل به جوانان علاقه*مند
                        58.تبديل همكاري دولت*ها به همكاري دانشگاه*ها
                        59.ايجاد مؤسسه*اي براي مطالعة مداوم وضع زندگي و رشته تحصيلي دانشجويان در داخل و خارج و شناسايي مشكلات موجود و برطرف كردن آن، ايجاد شرايط مناسب براي ادامه تحصيل دانشجويان در رشته*هاي مورد نياز جامعه و راهنمايي*هاي لازم در اين باره
                        60.فراهم كردن شرايط مناسب و تهيه وسايل و امكانات لازم براي تحصيل در داخل كشور
                        61.جلب كمك*هاي منطقي كشورهاي توسعه*يافته
                        62.ايجاد تسهيلات لازم براي بازگشت نخبگان از قبيل پرداخت هزينه سفر و تسهيلات گمركي و دادن وام*هاي مفيد و مناسب براي آماده نمودن حداقل وسايل لازم زندگي از جانب اين افراد در شروع كار
                        63.اقدام لازم براي كاهش فاصله بين شهرهاي كوچك و بزرگ و روستاهاي كشور به منظور جلوگيري از تمركز متخصصان و افراد ماهر، در دو يا چند شهر و در پايتخت.
                        64.كنترل رشته*هاي تحصيلي دانشجويان در خارج از كشور بدين معني كه چون در شرايط فعلي هدف بيشتر جوانان براي ادامه تحصيل در خارج قبل از هر چيز كسب يك عنوان آكادميك مي*باشد. چنانكه بايد و شايد توجهي به رشته*هاي مورد نياز در داخل كشور نمي*شود و چه بسا ديده شده يك دانشجو در طي اقامت خود در خارج دو يا سه بار رشته تحصيلي خود را تغيير داده است.
                        65.توسعه مسائل تعليم و تربيت در مراحل عالي در داخل كشور و همچنين تأسيس مدارس حرفه*اي كه نياز زيادي به توسعه آنها احساس مي*شود و فراهم آوردن تسهيلات مادي و قانوني براي داوطلبان ورود به اين مدارس و دانشگاهها به صورتي كه امكان*پذير باشد.
                        66.از بين بردن امتيازاتي كه ميان محصلان داخل كشور و دانشجويان خارج از كشور وجود دارد؛
                        67.تشكيل مراكز تحقيق و مطالعه در رشته*هاي مختلف علوم و فنون و عموميت دادن به آنها و تشويق كساني كه در اين مراكز موفقيت*هايي به دست مي*آوردند و شركت دادن بيشتر مهندسان و دانشمندان در اداره كارخانجات و تأسيسات صنعتي و برانگيختن منافع آنها در اين كاركرد كمك مالي به اين مؤسسات براي استخدام طبقه تحصيل كرده.
                        68.تأسيس يك مركز كاريابي در ايران به نحوي كه فارغ التحصيلان پس از بازگشت و حتي قبل از آن براي يافتن شغل مناسب متناسب با رشته تخصصي و تمايل خود اقدام كنند.
                        69.در حال حاضر تأسيس مركز يا مراكز كاريابي بسيار ضروري به نظر مي*رسد و از جمله مسائلي است كه دولت بايد توجه به آن را در درجه اول اهميت قرار دهد.
                        70.با توجه به توسعة شبكه*هاي اطلاع رساني علمي و پيوندهاي عميقي كه اكثر مهاجران با جامعة علمي كشورهاي توسعه يافته برقرار كرده*اند، مركز ثقل اقدامات بايد به سوي ايجاد شبكه*هاي علمي فعال براي تعامل با اين قشر و بهره*گيري از توان علمي و تخصصي آنها در قالب مراودة علمي، نشر، كنفرانس*ها، فرصت*هاي مطالعاتي، سيستم*هاي مشاورة علمي و فعاليت*هاي دانشگاهي ديگر سوق پيدا كند. اين سياست راهبردي (چرخش مغزها) در نهايت مي*تواند اشتياق و زمينه*هاي لازم براي بازگشت را نيز تا حدودي تقويت نمايد. به اين معني كه گردش مغزها به عنوان مقدمه*اي براي جذب نخبگان پيگيري شود
                        71.ايجاد مراكزي با همكاري بخش دولتي، به منظور استخدام قطعي فارغ*التحصيلان و متخصصان به ويژه در رشته*هايي كه كمبود در آنها احساس و يا پيش*بيني مي*شود، از جانب بخش خصوصي.
                        72.همكاري هر چه بيشتر بين سازمان*هاي خصوصي و دولتي، براي ايجاد ارتباط سالم و مبادله اطلاعات واقعي بين اين سازمان*ها و محصلان مقيم خارج
                        73.ايجاد مركزي توسط بخش خصوصي از طريق همكاري با مؤسسه*هاي ديگر نظير اتاق*هاي بزرگاني و… براي جمع*آوري نيازهاي اين بخش.
                        74.برطرف نمودن عدم اطمينان فارغ*التحصيلان به دايمي بودن مشاغل در بخش خصوصي
                        75.سعي در تماس دائم با محصلان و دانشجويان خارج از كشور و اعمال نظارت در زمينه تحصيل آنان.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #13
                          مهاجرت ژن*ها



                          براساس اين نظريه نه تنها نخبگان كشور كه ثروت ملي مي*باشند از دست مي*روند بلكه پس از گذشت قرن*ها از نظر ژنتيكي كشورهاي نخبه*پذير (مقصد) به جوامع نخبه تبديل خواهد شد و درصد ژن*هاي هوشمند آنها به شكل گسترده*اي افزايش مي*يابد. لذا در زمينه توليد علم،* فن* و فنآوري همچنان پيشتاز خواهند بود.


                          چكيده

                          در اين مقاله مهاجرت ژن*هاي هوشمند به*عنوان يك نظريه جديد ارائه شده است. براساس اين نظريه نه تنها نخبگان كشور كه ثروت ملي مي*باشند از دست مي*روند بلكه پس از گذشت قرن*ها از نظر ژنتيكي كشورهاي نخبه*پذير (مقصد) به جوامع نخبه تبديل خواهد شد و درصد ژن*هاي هوشمند آنها به شكل گسترده*اي افزايش مي*يابد. لذا در زمينه توليد علم،* فن* و فنآوري همچنان پيشتاز خواهند بود. در نتيجه كشورهاي نخبه*گريز (مبدأ) روز*به*روز فقيرتر شده و به دليل همين فقر، وابسته*تر مي*شوند و تعادل جهاني با شدت بيشتري به هم مي*خورد. بنابراين ضرورت دارد، موضوع حفظ، صيانت و كرامت نخبگان به*عنوان يك پروژه ملي تعريف شود و عوامل دافعه*زا رفع گردد. يكي از جمله راهكارهاي عملي براي جلوگيري از مهاجرت طيف وسيعي از ژن*هاي هوشمند، حمايت مقاطع دكتري در داخل كشور و همچنين مشاركت تمامي شركت*هاي خصوصي و دولتي در تأسيس مراكز پژوهشي تخصصي و همچنين بكارگيري نخبگان در اين مراكز مي باشد.

                          كليدواژه*ها: نخبگان، مهاجرت مغزها، مهاجرت ژن*ها، ژن*هاي هوشمند، كشورهاي نخبه*پذير، كشورهاي نخبه*گريز.

                          نخبگان و توسعه پايدار
                          نخبگان و متخصصان هر كشور را به حق بايد «ثروت ملي» آن سرزمين به شمار آورد. پديده مهاجرت نخبگان و متخصصان به خارج از مرزها، به دليل تأثيري كه در فرآيند توسعه و همچنين تخريب اعتبار ملي و تغيير نسل*هاي آينده دارد قابل تأمل و مطالعه است. به همين دليل است كه آثار و تبعات فرهنگي، رواني و سياسي مهاجرت نخبگان براي نظام ما كه در تلاش براي استقرار الگوي جديدي در مديريت جامعه بر پايه دين است و توسعه علمي كشور و بالندگي مراكز و نهادهاي آموزشي و پژوهشي را از لوازم استحكام بنيان*هاي امنيت ملي و سربلندي كشور مي*داند به*صورت يك نگراني و دل*مشغولي جدي درآمده است؛ به*ويژه آنكه براي كشور ما «منابع انساني توسعه» از جمله سرمايه*ها و مزيت*هاي اساسي است و آسيب*پذيري آن به منزلة تهديدي بزرگ براي حال و آينده جامعه مي*باشد.[1]. مهاجرت مورد نظر اين گفتار شامل مهاجرت موقت نخبگان جهت كسب و انتقال علم، فن و تجربه نمي*شود، زيرا چنين مهاجرت و يا در واقع مسافرتي در راستاي توسعه پايدار كشور بوده و از ضروريات تعامل واقعي با پديده جهاني شدن و رسيدن به توسعه علمي مي*باشد. دانش، ثروت و سلامت از مؤلفه*هاي اصلي توسعه پايدار است. توسعه نتيجة كمي يك مقولة كيفي به نام رشد است و از اساسي*ترين شرايط رسيدن به توسعه پايدار اين است كه منابع مادي يك كشور جهت رفاه فعلي شهروندان به حراج گذاشته نشود، زيرا در اين*صورت نسل*هاي آينده در برآوردن نيازهاي خويش دچار مشكل خواهند شد[2]. ركن دانش و نقش آن در توسعه، وابستگي جدي با نخبگان علمي دارد و درگير كردن ايشان به امور علمي سرعت رسيدن به توسعه را افزايش داده و زمان دستيابي به آن را كاهش مي*دهد. لذا ايجاد شرايط مادي و معنوي مناسب جهت حفظ، پاسداشت و كرامت فرزانگان، دانشمندان، انديشمندان، قهرمانان ورزشي و هنري و در يك كلام نخبگان جامعه از مهمترين وظايف مردم، حكومت و دولتمردان جامعه است. اگر چه نخبگان متعلق به كل جامعه بشريت بوده و نقش موثر آنها در زندگي بشريت به حصار مرزها محدود نمي*شود ولي حضور ايشان جهت دستيابي به توسعه پايدار در هر محدوده جغرافيايي نقش كليدي دارد. در اين حقيقت كه مهاجرت مغزها تعادل جهاني را به هم مي*زند[3] و باعث مي*شود تا كشورهاي فقير همچنان فقير باقي بمانند اجماع بين*المللي وجود دارد[4]. لذا كشورهاي پيشرفته با ايجاد شرايط و جاذبه*هاي مادي و معنوي، نخبگان ديگر كشورها را جذب نموده و با اتكاء به توان علمي، ابتكارات، ابداعات و اكتشافات ايشان، توسعه پايدار كشورهاي خويش را سرعت مي*بخشند. در عوض به همان ميزان كشورهاي در حال توسعه و توسعه*نيافته و يا به عبارت ديگر نابرخوردار، از توسعه و پيشرفت كشور خويش باز مي*مانند و به مرور زمان اين شكاف و اختلاف بين كشورهاي مختلف افزايش يافته و اين تفاوت خود را در ابعاد مختلف علمي، سياسي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي نشان مي*دهد. در نتيجه در مقوله جهاني شدن در همه ابعادش تعداد معدودي از كشورها نقش كليدي را ايفا خواهند نمود و كشورهاي غني، ثروتمندتر شده و كشورهاي نابرخوردار همچنان فقير مانده و به كشورهاي پيشرفته و نخبه*پذير وابسته خواهند بود.

                          مهاجرت ژن*ها و چالش*هاي جهاني
                          واقعيت*هاي مورد اشاره در بخش اول اين نوشتار، اگر چه جدي است ولي نگاه سطحي به اثرات و تبعات مهاجرت نخبگان است. لذا به نظر نگارنده بايستي اصطلاحات و مفاهيم مهاجرت نخبگان (Brain Drain, Elites Migration) را با مهاجرت ژن*هاي هوشمند يا ژن*هاي بالقوه دانايي و توانايي) ( Brainy Genes Migration جايگزين كرد و از اين پس به جاي اين لغات و عبارات مهاجرت ژن*ها را به*كار برد. زيرا ژن**ها هستند كه اطلاعات وراثتي را از نسلي به نسل ديگر منتقل مي*نمايند و هوش و استعداد نيز با ژن*ها ارتباط لاينفك داشته و اين، يك اصل علمي اثبات شده است. بنابراين، هدف اصلي اين مقاله ارائه نظريه*اي جديد تحت عنوان: مهاجرت تدريجي ژن*هاي دانايي و توانايي و يا به*عبارت بهتر ژن*هاي هوشمند مي*باشد. نبوغ و نخبگي در اثر دو عامل مهم وراثت ـ كه همان* ويژگي*هاي ژنتيكي افراد بوده ـ و محيط ـ كه شرايط و بستر لازم جهت رشد علمي و عقلي است ـ حاصل مي*شود. با توجه به مقدمه فوق مي*توان نتيجه گرفت كه هر نخبه*اي كه از كشور خارج مي*شود، يك ژنوم هوشمند از كشور خارج شده و با زندگي در كشوري ديگر و ازدواج و توليد نسل در آنجا به تكثير ژن*هاي هوشمند آن كشور كمك مي*كند. لذا به تدريج درصد ژن*هاي هوشمند جوامع نخبه*پذير افزايش يافته و در طولاني مدت و پس از گذشت سال*ها، اختلاف فاحش ژنتيكي بين كشورهاي نخبه*پذير و نخبه*گريز ايجاد خواهد شد. به*گونه*اي كه كشورهاي نخبه*پذير به جوامعي نخبه تبديل مي*شوند و جوامع نخبه*گريز با كاهش ژن*هاي هوشمند خويش، به تبعيت بي*چون و چرا از جوامع نخبه*پذير،*تن در داده و اداره امور جامعه با اتكا به افرادي انجام خواهد شد كه از ضريب هوشي كمتري برخوردار هستند و به عقب*ماندگي كشور خواهد انجاميد[5].

                          چرا*كه جوامع نخبه هر روزه به علم، فن، صنعت و توليد جديدي دست مي*يابند و ديگر كشورهاي دنيا به دليل نياز به علوم، فنون، صنايع و توليدات جديد، ناگزير بايد هزينه لازم را پرداخت نموده و فرهنگ كشورهاي نخبه را كه با علوم، فنون، صنايع و توليدات آنها همراه است را نيز بالاجبار بپذيرند، زيرا فرهنگ جديد و نو نيز با توليد علم و فن جديد حاصل مي*شود. يعني محصول فيزيكي و توليدي حاصل از علم و تكنولوژي جديد به همراه خود فرهنگ استفاده جديد را نيز متولد مي*نمايد. به*عبارت ديگر كالاهاي توليدي هر كشور بر اساس فرهنگ همان كشور توليد مي*شود. لذا هر كشوري با صدور كالاهاي خود به ديگر كشورها، فرهنگ خويش را نيز صادر نموده و به مرور زمان فرهنگ ديگر كشورها را با فرهنگ خويش جايگزين مي*نمايد و در نهايت كشورهاي نخبه*گريز به دليل نياز و وابستگي هميشگي، خدمتكار اين كشورها مي*شوند. زيرا حكام و دولتمردان هر كشوري موظف هستند تمامي ملزومات رفاهي جديد و يافته*هاي نوين بشريت را براي شهروندان خويش مهيا نمايند. به*عنوان مثال با پيشرفت علم الكترونيك و توسعه صنعت تلفن همراه، رايانه و شبكه*هاي اينترنت اولاً تاثيرگذاري كشورهاي مولد اين تكنولوژي بر روي فرهنگ كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته (نابرخوردار) بسيار سهل، آسان و مقدور شده و از طرف ديگر با ارائه يافته*هاي جديد و محصولات جديدتر روز به روز وابستگي اين كشورها را به خود افزايش مي*دهند. كشورهاي در حال توسعه و نابرخوردار نمي*توانند استفاده از دستاوردهاي انقلاب فناوري اطلاعات يعني صنعت IT و الكترونيك را براي شهروندان خود تحريم كنند زيرا چنين كاري خودكشي علمي را در پي خواهد داشت. چند دهه قبل تصور اينكه رايانه بتواند روزي اينقدر زندگي بشريت را متحول نمايد ممكن نبود. در اين رابطه مي*توان اين سئوال را مطرح نمود كه، واقعاً صنعت و فنآوري رايانه و يا تلفن همراه چقدر فرصت شغلي براي كشورهاي مولد خود ايجاد نموده و خواهد نمود؟ مسلماً درآينده نيز علوم و تكنولوژي*هاي جديدي ظهور خواهند كرد كه نقشي به مراتب مهم*تر از رايانه بر زندگي بشر خواهند داشت و دانشمنداني كه اين فنون و فنآوري*ها را كشف مي*نمايند آيندة كشورهاي خويش را بيمه مي*كنند و كشورهايي كه دانشمندان و انديشمندان بيشتري را پذيرا باشند، رهبري جهان آينده را در دست خواهند داشت. لذا جهت رهبري آيندة جهان، نيازي به قدرت نظامي از جمله: بمب اتمي، تكنيك*ها و تاكتيك*هاي نظامي پيشرفته، براي وادار كردن ديگر كشورها به تبعيت وجود ندارد. زيرا قدرتمندترين ابزار براي تغيير و دگرگون ساختن جامعه و جهان، استفاده از علم و فنآوري است[6]. بعيد نيست در آينده با توليد و كشف منابع جديد انرژي مناسب و مواد اوليه ارزان و سازگار با محيط زيست، تنها منبع اقتصادي خيلي از كشورها يعني نفت، كم*ارزش و يا بي*ارزش شود و يا ذخاير آن به اتمام برسد. با كمي دقت مي*توان دريافت كه نخبگان قادرند علم، فن، فنآوري و صنعت جديد توليد نموده كه به تبع آن فرصت*هاي شغلي جديد براي جامعه خويش ايجاد نمايند. لذا درصد بيكاري در كشورهاي پيشرفته در همه سطوح بسيار كم مي*شود، اين در حالي است كه مهمترين مشكل كشورهاي در حال توسعه و نابرخوردار از جمله كشور ما بيكاري و باز هم مهاجرت ژن*ها است. بنابراين بهترين و مطمئن*ترين نقطه براي سرمايه*گذاري در خصوص اشتغال و رفع معضل بيكاري در بلند مدت، توجه ويژه به نخبگان، دانشمندان و انديشمندان جامعه است تا با توليد علم، فن، تكنولوژي و صنعت جديد ، فرصت*هاي شغلي برگرفته از علم و صنعت داخلي را براي كشور ايجاد نمايند. در غير اين*صورت كشورهاي بيگانه از اين نعمت*هاي خدادادي استفاده مي*كنند. يعني نخبگان كشور را جذب نموده و با استفاده از علم و د انش فني توليد شده توسط ايشان محصولات جديدي توليد نموده و اين محصولات را به بازار كشور ما روانه مي*كنند، از استعداد، دانايي و توانايي نسل مهاجر استفاده نموده و موجبات وابستگي كشورش را ايجاد مي*نمايند. با توجه به دلايل فوق است كه كشورهاي نخبه*پذير، نخبگان ديگر كشورها را با هر دين و آييني مي*پذيرند و نه تنها از هوش و استعداد و توان ايشان در توسعه علمي، فني و صنعتي خويش استفاده مي*كنند بلكه ذخاير ژن*هاي هوشمند خويش را براي نسل*هاي آتي افزايش داده و آينده روشني را براي ايشان ترسيم مي*نمايند. يعني به طور كاملاً طبيعي اصلاح ژنتيكي انجام مي*دهند. در نتيجه با يك تير دو نشان را هدف قرار مي*دهند. لذا نسل*هاي آينده در كشورهاي نخبه*پذير براي برآوردن نيازهاي خويش نه تنها مشكلي ندارد بلكه با سهولت بيشتري توسعه پايدار كشور خود را دنبال خواهند نمود. به عبارت ديگر سياستمداران كشورهاي نخبه*پذير مهمترين «ثروت ملي» خود، يعني نخبگان را چند برابر افزايش مي*دهند. چنين جوامعي با داشتن ذخاير ژنتيكي هوشمند، كافي، مناسب و همچنين حفظ منابع و ذخايرمادي خود از يك طرف و استفاده از ذخائر و منابع مادي كشورهاي در حال توسعه و نابرخوردار از طرف ديگر، اختلاف طبقاتي و سرانه ثروت ملي بين كشورهاي نخبه*پذير و نخبه*گريز را افزايش مي*دهند. مهمتر اينكه جوامع نخبه*پذير با بكارگيري علوم و فنون جديد حاصل از پژوهش و تحقيق نخبگان، امكان كشف منابع طبيعي كه بشر قبلاً به دليل نداشتن علم و فن كافي از آنها بي*بهره بوده است را نيز ممكن مي*سازند. اين واقعيت سبب خواهد شد كه كشورهاي نخبه*پذير جهت كشف و استخراج چنين منابعي در كشور خويش نخواهند داشت.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #14

                            نخبه*پذيري و تأثيرات آن بر جامعه
                            از جمله سؤالاتي كه ممكن است مطرح شود مسائل امنيتي ناشي از حضور افراد غيربومي در كشورهاي نخبه*پذير است. تجربه نشان داده است نخبگان غيربومي به دليل داشتن امكانات مادي و معنوي در حد شأن خويش و همچنين فرهنگ بالا از لحاظ امنيتي براي كشورهاي نخبه*پذير مشكلاتي ايجاد نمي*نمايند. سؤال ديگري كه در خصوص مهاجرت ژن*ها جاي طرح دارد اين است كه آيا فرزندان نخبگان در خارج از كشور در زمينة علم و فن تلاش خواهند نمود تا به مرجعيت علمي يا همان نخبگي برسند؟ در اين خصوص مي*توان گفت امكان بالقوه براي بلوغ علمي از نظر ژنتيكي و محيطي وجود دارد. بنابراين جهت توسعه منابع انساني در كشورهاي نخبه*پذير هر دو عامل رشد يعني وراثت هوشمند و شرايط محيطي مناسب براي اينگونه افراد وجود دارد. به*طوري كه بهره*گيري از نهايت پتانسيل نخبگان و دانشمندان در اين كشورها به سادگي ميسر است. شرايط محيطي عبارتند از ملزومات تحقيق و پژوهش كه در حد عالي در كشورهاي نخبه*پذير مهيا است به گونه*اي كه هر وسيله، دستگاه يا ماده*اي را كه محقق نياز داشته باشد در كمترين زمان ممكن در اختيارش قرار مي*گيرد. حقوق مادي و معنوي محققين و نخبگان در اين جوامع نسبت به ديگر كشورها چندين برابر است، دانشمندان و پژوهشگران در اين كشورها از سوي صنايع و شركت*هاي خصوصي مورد حمايت مادي قرار مي*گيرند و از محل اين حمايت مالي، دانشمندان كشورهاي نخبه*پذير به سهولت مي*توانند نخبگان ديگر كشورها را جهت كار بر روي پروژه يا پروژه*هاي خويش كه در ارتباط با رفع معضلات شركت*هاي خصوصي حمايت كننده هست را جذب نمايند. علاوه بر موارد فوق، اكثريت قابل توجهي از نخبگان به دليل هوش و استعداد سرشار، از نظر معنوي و اخلاقي هم تفاوت قابل توجهي با ديگر افراد جامعه داشته و الگوي عملي براي اقشار مختلف مي*باشند و معمولاً ارتباط و اعتقاد عميق*تري با ماوراء*الطبيعه و خداوند دارند. لذا به نظر نگارنده افزايش شمار نخبگان در هر جامعه، تقويت باورهاي ديني را نيز در پي دارد.

                            عوامل دافعه*اي و جاذبه*اي و تاثيرات آنها در مهاجرت ژن*ها
                            مهاجرت نخبگان دغدغه اكثريت كشورهاي جهان است و خيلي از كشورها محققين توانمندي را، جهت بررسي علل و عوامل اين پديده و ارائه راهكارهاي مناسب مأمور به تحقيق و پژوهش نموده*اند كه بخشي از نتايج يافته*هاي آنها منتشر گرديده و مي*تواند مورد استفاده محققين ديگر كشورها قرار گيرد [3ـ5، 8ـ12]. تنها جستجو در پايگاه علمي آمار و اطلاعات بين*المللي ISI با كليدواژة فرار مغزها (Brain Drain) تا تاريخ 25 نوامبر 2004 ميلادي، 538 گزارش را در اين خصوص نشان داد [13]. گريت لادل (Grit Laudel) در سال 2003 ميلادي سعي كرده است پديده فرار مغزها را به روشي سيستماتيك مورد بررسي قرار دهد [14]. آنچه از تحقيق در اين موضوع حاصل مي*شود اين است كه نخبگان هر كشوري، سرمايه*هاي ملي محسوب شده و كشورهايي كه در نخبه*پروري و حفظ و نگهداري آنها مي*كوشند، در فرآيند جهاني شدن از ديگران در همه زمينه*ها گوي رقابت را خواهند ربود. به همين دليل در كشورهايي مانند: انگلستان، روسيه، نيوزلند، هندوستان، آفريقاي جنوبي و غيره جهت مقابله با اين پديدة زيانبار، مطالعات جديد صورت پذيرفته است.

                            لذا ضرورت دارد در كشور ما هم تحقيقي جامع*الاطراف جهت روشن شدن زواياي مختلف اين پديده زيانبار صورت پذير و پاسخ مناسبي براي انبوهي از سؤالات كه در اين رابطه مطرح است يافته و راهكار عملي و بومي ارائه گردد. واقعاً بايد بررسي نمود كه در كشور ما صنايع خصوصي چقدر حاضر هستند كه در زمينه تحقيق و پژوهش سرمايه*گذاري نمايند تا نخبگان كشور از اين طريق بتوانند نقش مؤثر خويش را ايفاء نمايند؟ تا چه اندازه در تامين ملزومات تحقيق و پژوهش جهت رسيدن به بلوغ علمي نخبگان خويش، سرمايه*گذاري كرده*ايم؟ و آيا پژوهشگران و نخبگان براي اينكه فعاليت علمي خويش را به حداكثر برسانند، امكانات لازم و به موقع را در اختيار دارند؟ بنابراين محرز مي*گردد كه مدل جاذبه ـ دافعه در خصوص مهاجرت ژن*ها سازگار است.

                            برخي از عوامل ايجاد كننده دافعه در كشورهاي نخبه*گريز از جمله ايران عبارتند از:

                            1. عدم كارايي علمي و فني در وطن براي سطوح عاليه نخبگان اعم از نخبگان علمي، ورزشي، هنري [1].

                            2. عدم امكان كسب علوم و دانش مورد علاقه براي دانشجويان مستعد همراه با دريافت حمايت مالي (بوسيه شدن)، رويه*اي كه در كشورهاي نخبه*پذير در حال انجام است.

                            3. عدم تامين امكانات زندگي در شأن نخبگي و قابل مقايسه نبودن با حقوق و شرايط رفاهي كشورهاي نخبه*پذير. جديدترين گزارشات حاكي از آنست كه دانشگاه*هاي آمريكا جهت جذب دانشمندان عالي رتبه جهان، حقوق بسيار بالايي را براي ايشان در نظر گرفته*اند، به*گونه*اي كه اين سياستگذاري، كشورهاي اروپايي و روسيه را دچار اضطراب جدي نموده است[7]. به*عنوان مثال دولت انگلستان در سال 2001 ميلادي مبلغ قابل توجهي را به حقوق اعضاء هيات علمي دانشگاه*ها خود اضافه نمود تا اختلاف حقوق بين اساتيد دانشگاه*هاي خود با كشور آمريكا كاهش دهد و از خروج دانشمندان خود جلوگيري نمايد[8].

                            4. كمبود امكانات و ملزومات تحقيق و پژوهش جهت رشد علمي و عدم امكان تهيه آنها در زمان مناسب[13]، كه مواردي از آنها عبارتند از:

                            4ـ1. كمبود دستگاه*ها، وسايل كمك آموزشي، آزمايشگاه*ها، كارگاه*ها و ...

                            4ـ2. عدم هماهنگي و هم جهتي سياست*هاي علمي و فني كشور با انقلاب فناوري اطلاعات يعني صنعت IT. نخبگان و محيط كارشان يعني دانشگاه*ها و مراكز تحقيقاتي براي رقابت كردن با همتايان خود در سطح بين*المللي و براي اينكه نقش رهبري خويش را در عصر اطلاعات به خوبي بازي نمايند[16] بايد امكان دسترسي به تمامي بانك*هاي اطلاعاتي و پايگاه*هاي اطلاعات علمي دنيا برايشان مقدور باشد، چرا كه مشاركت نخبگان در توليد علم و فن بين*المللي بايستي بر اساس شاخص*هاي اساسي توليد علم و فن جهاني باشد[17]. اين بدين معناست كه يكي از سهل*الوصول*ترين مسيرها جهت تعامل علمي نخبگان با محققين بين*المللي و همچنين استفاده از علم جهاني، امكان اتصال به پايگاه*هاي علمي دنيا است كه متاسفانه به دليل محدوديت*هاي مالي چنين امكاني براي دانشگاه*ها و مراكز تحقيقاتي نخبه*پرور در كشور ما در حد مناسب وجود ندارد. اين واقعيت، بزرگترين محدوديتي است كه در حال حاضر نخبگان جامعه را رنج مي*دهد. امروزه، به*طور كلي اين واقعيت پذيرفته شده است كه علم در جوامعي كه دانشمندان آن با يكديگر داراي روابط و ارتباطات متقابل هستند با سرعت و شدت بيشتري رشد مي*كند [18ـ19].

                            4ـ3. عدم امكان تهيه نشريات و كتب علمي جديد و به روز.

                            4ـ4. ناكافي بودن بودجه*هاي پژوهشي و عدم تحقق بودجه*هاي پيش*بيني شده در برنامه*هاي توسعه كشور.

                            4ـ5. بي*ثباتي رديف*هاي حمايتي بودجه*هاي پژوهشي و برخوردهاي سليقه*اي با پژوهش و پژوهشگر در سطح كلان كشوري. لذا با وضع موجود نخواهيم توانست در حفظ نيروهاي متخصص موفق شويم به همين دليل بسياري افراد، كشور را ترك مي*كنند. زيرا نمي*توانند فكر و ايده خود را عملي كنند. محقق عمده*ترين نيازش امكان كار است، اگر براي او مهيا نشود در كشور نمي*ماند[20]. در اين خصوص گفته شده است: ملتي كه پژوهش را قدر مي*داند، پژوهشگر را بر صدر مي*نشاند.

                            4ـ6. عدم توجه ويژه به پژوهش*هاي بنيادي كه تنها منجر به گسترش مرزهاي دانش و توليد علم مي*شوند. لذا نخبگان و متخصصان علوم بنيادي و رشته*هاي علوم پايه به ظاهر نقش پژوهش*هاي خويش را در راستاي نيازهاي جامعه نديده و از طرف ديگر دائماً به ايشان وانمود مي*شود كه نتايج يافته*هاي شما چه مشكلي را از جامعه حل مي*كند و در نهايت محققين توانمند در اين رشته*ها، مكاني مناسب را در كشورهاي نخبه*پذير، جهت گذران زندگي علمي خويش انتخاب مي*كنند كه در آنجا براي پژوهش*هاي بنيادي ارزش بيشتري قائل هستند و در نهايت عازم كشورهاي نخبه*پذير مي*شوند.

                            5. عدم رعايت جدي شايسته سالاري در انتصاب مديران در كشور كه اين مورد شامل تمامي سطوح مديريتي مي*گردد. در جوامع پيشرفته كه دموكراسي به معني واقعي حاكم است، نخبگان جامعه به طريقي كاملاً عادي بر مسند امور قرار مي*گيرند و جامعه توسط نخبگان مديريت مي*شود. چون مديران خود از نخبگان هستند و از نيازهاي نخبگان آگاهي كامل دارند، لذا شرايط لازم را جهت حضور و اثرگذاري نخبگان مهيا مي*كنند و براي نخبگان هم پذيرش شرايط ساده*تر شده و حضور خويش را در وطن موثر مي*بينند.

                            6. امنيت و آرامش ملي در ابعاد مختلف آن تاثيري جدي در مهاجرت نخبگان و مهاجرت ژن*ها دارد. اين واقعيت در خصوص طبيعت و تمامي موجوداتش تحت عنوان انتخاب طبيعي (Natural Selection) امري پذيرفته شده است.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #15

                              موارد فوق در كشورهاي نخبه*پذير عكس مي*باشد محدوديت را براي توليد علم و توسعه علمي برداشته و توانسته*اند در نقطه مقابل با سرمايه*گذاري بر روي عوامل دافعه**زاي كشورهاي نخبه*گريز، آنها را به جاذبه تبديل نمايند. اگر چه در مقولة علوم انساني بالاخص وقتي كه تحليل رفتار انسان*ها مورد نظر است، اظهارنظر و حتي تحقيق و پژوهش، كاري بسيار مشكل است و برخلاف علوم طبيعي و تجربي امكان ارائه نسخه*اي حاوي نوشدارو و كاري غيرممكن است. لذا از نظر منافع شخصي وقتي نخبه*اي حقوق و مزاياي مكفي و چندين برابر از يك طرف و امكان رشد علمي به مراتب بيشتر از طرف ديگر را در اقدام به مهاجرت مي*بيند، جهت كسب وجهه بين*المللي و زندگي بي*دغدغه وطن خويش را با تمام علايقي كه در آن دارند ترك مي*نمايد. در اينجا وظيفه دولتمردان است كه با درايت لازم برنامه*ريزي نموده و به نحو مطلوبي نخبگان كشور خويش را حفظ و شرايط مناسب را براي مهاجرت معكوس ژن*ها نيز مهيا نمايند. مهاجرت معكوس، منظور جذب نخبگان ايراني مقيم ديگر كشورها و همچنين نخبگان كشورهاي ديگر است. چرا كه مهاجرت معكوس موجب مي*شود كه ذخيره ژن*هاي هوشمند كشور، غني*تر شود. براي تحقق اهداف مورد نظر در سند چشم*انداز 20 ساله كشور و همچنين ارتقاء جايگاه علمي ايران به ده كشور اول توليد*كننده علم در جهان[21]، ضرورت وجود و حضور نخبگان، دانشمندان و انديشمندان، غيرقابل انكار مي*باشد، چرا كه كليد دستيابي به اقتصاد مبتني بر دانايي، استفاده از نبوغ و استعداد خدادادي نخبگان جامعه است. لذا مسئولان كشور مي*بايد، حفاظت، صيانت و كرامت نخبگان را به*عنوان پروژه و آرمان ملي تعريف نموده و با نگاهي ويژه، زمينه شكوفايي استعدادهاي ايشان و كاربست توانايي*هاي حاصله را مهيا نمايند. مطمئناً هرگونه سرمايه*گذاري در اين خصوص به*منزلة استخراج منابع خدادادي بوده و منجر به افزايش ارزش افزوده توليدات علمي، فني، صنعتي و منابع طبيعي كشور خواهد شد. توجه به تمامي سطوح نخبگان از دوران دانش*آموزي گرفته تا سطوح پژوهشگراي، دانشمندي و انديشمندي ضرورت دارد. زيرا هر پژوهشگر موفق و يا دانشمند در سطوح ملي و بين*المللي، براي به حداكثر رساندن فعاليت*هاي علمي و تحقيقاتي خويش، نياز به حمايت همه جانبه دارد، همانطوري كه يك دانش*آموز تيزهوش دبيرستاني به امكانات، دبير و شرايط ويژه و متفاوتي نياز دارد. توجه به يك مقطع خاص از نخبگي و هوشمندي، آن*هم با هدف ويژه، دلالت بر عدم فهم صحيح از مفاهيم نخبه و نخبگي است. نخبگاني نيز هستند كه حضور فيزيكي در كشور دارند ولي به دليل كمبود امكانات مادي و معنوي لازم جهت رشد علمي و پژوهشي خويش عملاَ همچون نخبگان مهاجرت نموده نقش آنها در توسعه علمي و فني كشور كمرنگ است. تنها تفاوت اين گروه با افراد مهاجرت نموده در اين است كه خسارتي از نظر كاهش ژن*هاي هوشمند به جامعه نمي*رسد. به*هرحال مديران كشور در هر سطحي وظيفه ملي،* ميهني و ديني دارند تا به سلسله مراتب نيازهاي اين قشر موثر جامعه توجه نمايند[22] و تمامي همت خويش را جهت بسترسازي مناسب براي جلوگيري از مهاجرت ژن*هاي هوشمند كشور و همچنين بهره*مندي از نخبگان موجود به*كار گرفته، تا دين خويش را به ميهن و نسل*هاي آتي كشور ادا نمايند.

                              اي كه دستت مي*رسد كاري بكن پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار

                              اهميت توجه به نخبگان و همچنين ويژگي*هاي استثنايي اين قشر از جامعه توسط بزرگان علم و ادب كشور نيز تذكر داده شده است. شعر زيباي باباطاهر مويد اين واقعيت است.

                              به هر الفي، الف قدي برآيد الف قدم كه در الف آمدستم

                              يعني يك متفكر، حاصل و فشرده تلاش ميليون*ها انسان در طول سال*ها و قرن*هاست و اين الف قدها هستند كه انديشة مردم را بارور مي*سازند و مسير جامعه بشريت را عوض مي*نمايند و براي كشور خويش علوم و فنون، فرهنگ نو، ثروت، عزت و افتخار مي*آفرينند.

                              نخبه كيست؟
                              در كنفرانس توسعه دانش و فنآوري در ايران سه مقاله تحقيقي بسيار جالب ارائه گرديد كه يكي از ارائه*دهندگان مقالات براساس اداره گذرنامة آمريكا هر فرد متخصص را نيروي نخبه معرفي نمود. صرف*نظر از تعدادي افراد سياسي هر كسي كه مهاجرت مي*كند حتماً توانايي خاصي دارد كه با اتكاء به آن مهاجرت مي*نمايد، اين توانايي مي*تواند ثروت و يا تفكر و تخصص باشد كه دسته دوم موضوع بحث در اين مقاله مي*باشد [23ـ25]. نخبه فردي با هوش، مستعد،خلاق، كارآفرين و با نبوغ فكري مي*باشد كه با فعاليت ذهني خود و ايجاد نوآوري به رشد و توسعه كشور سرعت مي*بخشد[26]. نخبگان مي*توانند امور را بهتر انجام داده و قدم*هاي موثري در رفع مشكلات محيط، جامعه و كشور خود بردارند[27].

                              نخبه*پروري و راه*كارهاي حفظ و بكارگيري نخبگان
                              خوشبختانه طي سال*هاي گذشته توجه بيشتري به نخبگان كشور شده و تاسيس بنياد نخبگان امر مقدسي است كه در حال انجام مي*باشد. اخيراً حساسيت مسئولين كشوري و همچنين محققين وانديشمندان كشور به معضل مهاجرت نخبگان شديداً افزايش يافته و تحقيقي نسبتاً جامع تحت عنوان «چالش*ها و راه*كارهاي حفظ و بكارگيري نخبگان» در بخش گزارش كميسيون راه*حل*ها و راه*كارهاي كنفرانس توسعه دانش و فنآوري در ايران به چاپ رسيده است[28].

                              در سال 1381 قانعي راد در مقاله*اي بسيار جالب، نهادينه شدن علم را شرط لازم براي نگهداري و استقرار مغزها دانسته و راهكارهاي منطقي وعلمي، در اين خصوص ارائه نموده است[29]، كه خلاصه آنها عبارتند از:

                              ـ گفتگو بين مردم و نخبگان علمي جهت تقويت نظام ارزشي علم و گسترش درك عمومي از علم و فنآوري.

                              ـ پيشبرد برنامه*هاي آموزشي و پژوهشي نيازگرا به دست نخبگان علمي.

                              ـ حمايت سخاوتمندانه از فعاليت*هاي علمي و پژوهشي.

                              ـ آشنايي مسئولين امور با نقش دانش در ادارة جامعه.

                              ـ ايمن بودن ساختار و مديريت دانشگاه*ها و مؤسسات پژوهشي در مقابل تحولات سياسي كشور.

                              ـ افزايش ميزان دانشبري (Knowledge Intensity) در كليه فعاليت*هاي اقتصادي، صنعتي و خدماتي.

                              ـ پرداخت بخشي از حقوق و دستمزد اعضاي هيأت علمي، اساتيد و پژوهشگران براساس كار كيفي ايشان جهت ايجاد رقابت سالم و افزايش نوآوري.

                              ـ افزايش همبستگي و انسجام بين اهل علم و دانش از طريق تقويت انجمن*ها، مجلات و همايش*هاي علمي.

                              ـ استقرار مغزها از طريق افزايش جذابيت*هاي كاري و محيطي با ايجاد شبكه*هاي آموزشي، پژوهشي و فنآوري بين دانشگاه*ها، مؤسسات پژوهشي و سازمان*هاي اجرايي.

                              در هر صورت تاسيس و راه*اندازي مقاطع تحصيلات تكميلي بالاخص دوره*هاي دكتري، زمينه نگهداري تعداد قابل توجهي از نخبگان كشور را جهت تحصيل و اشتغال در داخل ايجاد نموده است كه اين امر مبارك مسير حركت علمي كشور را از ترويج علم به سمت توليد علم و در نهايت توليد ثروت از دانش سوق داده و خواهد داد[30].

                              لذا به نظر نگارنده، تقويت جدي مقاطع تحصيلات تكميلي و حمايت در ابعاد مختلف مادي و معنوي و به ميزان شايسته از قشر اثرگذار در اين بخش، يكي از بهترين مسيرهاي حمايت از طيف وسيعي از نخبگان كشور بوده و همچنين بهترين فرآيند براي نخبه*پروري در تمامي رشته*هاي مورد نياز كشور مي*باشد. همچنين ضرورت دارد راه*كارهاي مناسب جهت شناسايي و كشف استعدادهاي درخشان و پرورش آنها (نخبه*پروري) در كنار حفظ سرمايه*هاي انساني موجود (نخبگان) تدوين و اعمال گردد. چه بسيار استعدادهاي عالي و فراواني در كشور وجود دارد كه به دليل فقر و امثال آن به فعليت نمي*رسند.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...