H Shirzadegan Died

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    H Shirzadegan Died

    حمید شیرزادگان درگذشت
    حمید شیرزادگان بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال کشورمان صبح امروز بر اثر بیماری ریوی در بیمارستان آپادانا تهران درگذشت.

    به گزارش خبرنگار مهر ، حمید شیرزادگان در سال 1320 در محله سنگلج تهران دیده به جهان گشود و پس از سال ها حضور در فوتبال باشگاهی و ملی کشور ، صبح امروز به دنبال مدت ها تحمل درد و رنج بر اثر بیماری سرطان دیده از جهان فروبست.


    بر پایه این گزارش، شیرزادگان فوتبال را از باشگاه شاهین آغاز کرد و پس از حضور در آمریکا و بازی در تیم کیکرز بالتیمور ، به ایران بازگشت و تیم نفت تهران را بنیان گذاشت. وی که معروف به "پاطلایی" فوتبال ایران بود، از سال 1338 تا 1345 در عضویت تیم ملی کشورمان بود.

    مراسم تشییع پیکر مرحوم شیرزادگان صبح روز یکشنبه از مقابل درب ورزشگاه شیرودی تهران برگزار خواهد شد.

    صداهای تشویق های هواداران هنوز در گوشش است، همه او را فریاد می زنند، برایش هورا می کشند و او می رود و به احساساتشان پاسخ می دهد. از آن روزها خیلی می گذرد و حالا پیرمرد تنها روی تخت بیمارستان خوابیده است، حتی یک هوادار هم او را صدا نمی زند.
    به گزارش خبرنگارمهر، سرش را برمی گرداند و لبخندی می زند که حرفهای بسیاری درآن نهفته است. با خوشرویی دعوتمان می کند به داخل. بی اختیار یاد روزهایی می افتیم که او را با قامتی استوار و انرژی تمام نشدنی در مستطیل سبز می دیدیم. شاید خیلی ها سن شان قد ندهد ، اما هنوز هم روزنامه و نشریات از او به عنوان پاطلایی فوتبال ایران یاد می کنند. دیگر از آن شور و هیجان جوانی و ضربه های پاطلایی خبری نیست. اینجا پاها دیگر توانی برای حرکت کردن ندارند. تخت بیمارستان آنها را اسیر خود کرده و ظاهرا چاره ای هم جز تسلیم شدن برابر این اسارت نیست.

    به آرامی دستمان را می فشرد و به رسم همه مردان قدرشناس ورزش ایران تشکر می کند که سری به او زده ایم. کنار تختش دست گلی گذاشته اند که رویش نوشته : « گل برای گل » ... و چه جمله مناسبی برای ورزشکاری که روزها و سالها گلهایش را به هزاران و میلیونها هوادار تقدیم کرد. او حالا چشم انتظار دسته گلهای بیشمار مردانیست که قبلا گلهای بسیاری به آنها هدیه کرده است.

    احوالش را می پرسیم. فکر می کردیم روحیه اش را از دست داده باشد اما نه، ما اشتباه می کردیم . حمید شیرزادگان هنوز سرحال و سرپنجه است. درست مثل یک مهاجم قبراق و سرحال . و این بار او در آفساید بیماری اسیر و گرفتار شده است که ظاهرا راه فراری از این آفساید نیست. ظاهرا دست تقدیر و رسم روزگار قدرتش را کم کرده است. حمید شیرزادگان همان مرد پاطلایی فوتبال ایران حالا روی تخت بیمارستان است.

    مثل همه مردان پرافتخار ورزش ایران شروع به مرور خاطراتش می کند و به روزهایی بر می گردد که جوانی رعنا قامت و استوار و مهاجمی شش دانگ و گلزن بود:« فوتبال دوران ما خیلی فرق می کرد. به قول بچه ها یک شاهی از آن فوتبال می ارزید به میلیونها تومان از این فوتبال امروز. اینکه نشد فوتبال . همه اش شده پول و حاشیه و ..»


    حمید شیرزادگان از نسل شاهین است. از نسل پاک فوتبال ایران . او فوتبالش را با شاهین شروع کرد و بعد به پرسپولیس پیوست و برای ادامه فوتبالش به آمریکا رفت. او اولین بازیکنی بود که در یک تیم خارجی قرارداد حرفه ای بست. به واقع حمید شیرزادگان اولین لژیونر فوتبال ایران بوده است. مردی که پنج سال در تیم های آمریکایی بازی کرد. سال 1970 به ایران بازگشت و بعد از انقلاب راهی امارات شد و چهار سال مربیگری تیم الامارات را برعهده گرفت و بعد هم به تیم پرسپولیس بازگشت و دو سال مربی این تیم بود.

    حمید پاطلایی فوتبال ایران مثل خیلی از مردان بزرگ فوتبال بدون خداحافظی از فوتبال رفت و حالا در جرگه پیشکسوتان پرافتخاری قرار دارد که ظاهرا در فوتبال امروز جایگاه خاصی ندارند و تنها با مرور خاطرات گذشته شان دلخوشند.

    حمید شیرزادگان مدتهاست با بیماری ریوی دست و پنجه نرم می کند. چند بار در بیمارستان بستری شده است . هفته گذشته پنج روز تحت شیمی درمانی قرار گرفت تا اوضاعش بهتر شود. خودش که اعتقاد دارد کاملا سلامت است و باید برود. او می خواهد هر چه سریعتر از شر این بیماری لعنتی خلاص شود و دوباره سری به زمین های فوتبال و یاران قدیمی اش بزند. آنها هرزچندگاهی دور هم جمع می شوند و یاد روزهای خوب گذشته را زنده می کنند:« هنوز هم با نسل قدیم فوتبال دور هم جمع می شویم و فوتبالی بازی می کنیم. البته دیگر آن توان و قدرت گذشته را نداریم. اما نمی توانیم فوتبال را کنار بگذاریم. فوتبال همه زندگی ما بود.»

    اما این همه زندگی چیزی برای آنها نداشته است. این کمبود خصوصا در مسائل مالی است. آنها حتی پاداش معنوی سالها افتخار آفرینی برای فوتبال ایران را هم نگرفته اند. این روزها خیلی ها سراغی از او نمی گیرند. حتی وقتی مریض می شوند و می روند کنج بیمارستان کسی سراغشان را نمی گیرد. شاید این بدترین اتفاق برای مردانی باشد که روزگاری هزاران هوادار برایشان هورا می کشیدند . اما حالا از آن فریاد ها و تشویق ها خبری نیست.

    حمید شیرزادگان و امثال او که سالها برای فوتبال ایران زحمت کشیده اند و افتخار آفریده اند در این روزها چیزی بجز محبت و توجه نمی خواهند . نه هزینه ای دارد و نه بودجه ای می خواهد . تنها کمی همت می خواهد و مردانگی و بجا آوردن مرام و مسلک اصلی ورزش که احترام به پیشکسوت و پاس داشتن مقام و جایگاه آنهاست.

    به راستی چرا مسئولان ورزش و اهالی فوتبال این کمترین را از بزرگترین مردان ایران و تابلوی افتخارات فوتبال دریغ می کنند و با سلامی و دسته گلی آنها را دوباره به زندگی باز نمی گردانند؟!

    iran
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #2
    ستاره فوتبال ايران در دهه ‪ ۴۰‬صبح روز جمعه در بيمارستان آپادانا تهران به علت بيماري سرطان، دار فاني را وداع گفت و به ديار باقي شتافت.

    به گزارش سايت رسمي باشگاه پرسپوليس تهران، " حميد شيرزادگان " پس از مدت*ها بيماري صبح امروز ديده از جهان فروبست.

    پيكر آن مرحوم روز يكشنبه ساعت ‪ ۹‬صبح از مقابل ورزشگاه شهيد شيرودي تشييع و در قطعه نام آوران بهشت زهرا به خاك سپرده خواهد شد.

    "شيرزادگان" سال ‪ ۱۳۲۰‬در محله سنگلج تهران به دنيا آمد. فوتبال را از سال*هاي ابتدايي دهه ‪ ۳۰‬زيرنظر مربياني همچون اكبر كيا، حسن فاخري، ابتهاج و مسعود برومند در تيم*هاي زير گروه شاهين مثل كولاك و سيمرغ آغاز و در سال ‪ ۱۳۳۶‬براي اولين بار در تركيب تيم بزرگسالان شاهين حضور يافت.

    درخشش فوق*العاده او در تيم شاهين و زير نظر تعاليم اخلاقي مرحوم دكتر عباس اكرامي باعث شد تا درهاي فوتبال ملي در سال ‪ ۱۳۳۸‬به روي وي باز شود.

    "شيرزادگان" ‪ ۱۸‬ساله با تيم ملي فوتبال به هندوستان رفت و از آن پس تا سال ‪ ۱۳۴۸‬مهاجم اول تيم ملي بود.

    وي در سال ‪ ۱۳۴۳‬براي اولين بار به كشور آمريكا رفت. بعد از پايان محروميت يك ساله او و ياران شاهين مثل حميد جاسميان، همايون بهزادي، مرحوم محراب شاهرخي و ... در سال ‪ ۴۴‬و در ميان استقبال شادروان غلامرضا تختي، همايون بهزادي و ده هزارهوادار مشتاق به ايران بازگشت و كسوت ملي خود را يكسال بعد خاتمه داد.

    او سپس براي ادامه تحصيل به همراه همسرش راهي كشور آمريكا شد و در آن جا فوق ليسانس مديريت مالي گرفت. سال*هاي حضور در اين كشور را با تيم كيكرز بالتيمور در ميادين فوتبال حاضر شد. در غياب او ياران شاهين دسته جمعي به تيم پرسپوليس پيوستند و او هم غيابا پرسپوليسي شد.

    "شيرزادگان" در سال*هاي دهه ‪ ۵۰‬سرمربي تيم نفت تهران بود. تيمي كه از وجود مايلي كهن، فرزام نيا و... به عنوان بازيكن بهره مي*برد.

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #3
      مراسم تشييع پيكر مرحوم"حميد شيرزادگان" فوتباليست پاطلايي*دهه*چهل ايران صبح روز (يكشنبه ) با حضور مسئولين ورزشي كشور وجمع زيادي از پيشكسوتان و ورزشكاران در ورزشگاه شهيد شيرودي تهران برگزار شد.

      در اين مراسم " محمد علي آبادي " معاون رييس جمهوري و رييس سازمان*تربيت*بدني،كيومرث هاشمي معاون سازمان وسرپرست فدراسيون فوتبال ، علي كفاشيان دبير كل كميته ملي المپيك،داريوش مصطفوي دبيرسابق فدراسيون فوتبال ، حبيب كاشاني مديرعامل باشگاه پرسپوليس ، امير قلعه نوعي سرمربي سابق تيم ملي،بهرام افشار زاده رييس فدراسيون وزنه برداري و جمع كثيري از از فوتباليستها و پيشكسوتان حضور داشند.

      مراسم تشييع پيكرمرحوم شيرزادگان پيشكسوت فوتبال ايران وتيم پرسپوليس ساعت ‪ ۹‬صبح با تلاوت كلام اله مجيد آغاز و پيكرمرحوم شيرزادگان بر روي دست اهالي ورزش به دور زمين چمن ورزشگاه شهيد شيرودي تشييع شد.

      دراين مراسم رييس سازمان تربيت بدني درگذشت اين فوتباليست بزرگ ايران را به خانواده مرحوم شيرزادگان و جامعه ورزش تسليت گفت.

      محمد علي آبادي گفت: همه كساني كه با مرحوم شيرزادگان هم بازي بودند امروز عزادار او هستند و وي در ورزش و زندگي يك اسطوره و با اخلاق بود كه با رفتنش جامعه ورزش را عزادار كرد.

      وي اظهار كرد:جامعه ورزش بايد قدر همديگر را بداند وورزشكاران تا زنده هستند در كنار هم باشند .

      پيكر مرحوم شيرزادگان پس از تشييع درورزشگاه شهيد شيرودي براي خاك*سپاري به بهشت زهرا (س) منتقل شد.

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #4
        درگذشت "حميد شيرزادگان" يكي از بازيكنان ملي*پوش تيم فوتبال ايران در دهه چهل در سايت اينترنتي كنفدراسيون فوتبال آسيا بازتاب داشت.

        به گزارش روز دوشنبه اين سايت، بازيكن افسانه*اي فوتبال ايران در دهه چهل ،خداحافظي خاطره انگيزي در ورزشگاه شهيد شيرودي تهران داشت.

        در اين گزارش آمده است: صدها دوستدار و علاقه*مند به فوتبال در مراسم تشييع پيكر شيرزادگان گلزن خاطره انگيز دهه ‪ ۱۳۴۰‬فوتبال ايران شركت كردند.

        مهاجم اسبق تيم*هاي شاهين و پرسپوليس تهران به دليل سرطان در سن ‪۶۶‬ سالگي درگذشت.

        مقامات رسمي، نامداران فوتبال، مربيان، ستارگان سينما و طرفداران او بنا بر رسم ورزشي ايران روز يكشنبه پيكر او را در ورزشگاه شيرودي تشييع كردند.

        شيرزادگان همان "پا طلايي" معروف بعد از تغييراتي كه در سال ‪ ۱۳۳۸‬در تيم ملي بوجود آمد در فهرست ژرژي ژوك مجاري قرار گرفت و با پيراهن ايران در هند مقابل اين كشور به ميدان آمد.

        اين بازيكن در ‪ ۱۴‬باري كه با پيراهن تيم ملي فوتبال ايران به ميدان رفت، ‪ ۹‬گل براي اين تيم به ثمر رساند.

        محمود بياتي مربي تيم ملي ايران دراواخر دهه ‪ ۱۳۴۰‬مي*گويد: شيرزادگان در محوطه جريمه بسيار خطرناك بود به خصوص مهارت خاصي در گل كردن توپ*هاي سرگردان داشت".

        همايون بهزادي سر زن قهار ايران كه از بازماندگان نسل شيرزادگان است در مراسم تشييع هم تيمي*اش در شاهين و تيم ملي سخنراني كرد.

        مهندس محمد علي آبادي رييس سازمان تربيت بدني نيز گفت : "تمام كساني كه با مرحوم شيرزادگان هم بازي بوده و او را به ياد دارند، امروز عزادار هستند.

        نزديكان و هم بازي*هاي او مي*دانند كه شيرزادگان نه در ورزش بلكه در زندگي يك اسطوره و مرد اخلاق بود".

        گفته مي*شود شيرزادگان اولين بازيكن ايراني بود كه با قرارداد رسمي و به صورت حرفه*اي در خارج از كشور بازي كرده است.

        او كه براي تحصيل در اواخر دهه ‪ ۶۰‬ميلادي به آمريكا رفت و فوق ليسانس مديريت مالي گرفت همانجا در باشگاه بالتيمور كيكرز بازي كرد.

        شيرزادگان در سال*هاي اخير بدليل تسلطي كه بر نوشتن داشت به روزنامه نگاري ورزشي هم روي آورد و مطالب تحليلي بسياري از او در روزنامه*هاي ورزشي ايران به چاپ رسيد.

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #5
          حمید شیرزادگان گلزن افسانه ای دهه چهل فوتبال ایران، با عنوان جادوانه "شیری پاطلائی" هفته گذشته در پایان مبارزه ای طولانی با سرطان در تهران درگذشت، و یاد یکی دیگر از قهرمانان سال*های آرمانی دهه چهل را زنده کرد.
          نسل امروز، شیرزادگان را که چهل و پنج سال قبل، گل*های خاطره برانگیزی در دروازه های حریفان کاشت نمی شناسند، اما شصت سالگان با شنیدن نام وی، از دورانی به یاد می آورند که دوران قهرمانان بود و آخرین سال هائی که ورزش معنائی دیگر داشت و با حکایت میلیون*ها و میلیاردها درهم نيامیخته بود.

          شیطنت*های زاده درخونگاه

          حمید شیرزادگان دو هفته مانده به سال 1320 در محله درخونگاه تهران به دنیا آمد و در همان نزدیکی در خیابان شاپور بالید و در دوره دبیرستان در تیم فوتبال بود و بعد تیم محله بازی کرد تا زمانی که به تیم پرآوازه شاهین پیوست، و در سال 1338 در تیم ملی برای تمام ایران گل زد.

          او با قد بلند و باریکی اندام، و خطرپذیری فراوان، در آن زمین های خاکی [جز یکی که امجدیه باشد] برای تیم های رقیب دردسری بود، و برای داوران دردسر بزرگ تر، چرا که به گفته خود بازی را از روی دست ایتالیائی ها یاد گرفته بود و فریب داور را هم خوب می دانست.

          سی و نه سال قبل در مصاحبه ای با او، آن چه را که شایع بود پرسیدم: آیا درست است که با هر تیمی که مسابقه داشتید روزهای قبل از هر طریق دو سه تا جمله رایج از زبان آن ها از حفظ می کردی که در زمین برای عصبانی کردن رقیبان به کار آید و این درست است که از این طریق چند باری داور فریب خورد و به بازیکنی که ناسزا شنیده و از خود عکس العمل نشان داده بود کارت زرد یا قرمز داده است؟

          پاسخ جوان همیشه خندان و شنگول فوتبال آن سال ها، اگر درست به یادم مانده باشد، این بود: نه بابا این افسانه است . داستان به اين سادگی نیست. وقتی که داری یک جمله با مزه با زبان خودش به او می گویی باید مواظب باشی که داور نزدیک نباشد و در ضمن باید با حرکات دست و سر نشان دهی که داری به طرف تعارف می کنی و احترام می گذاری.

          حمید شیرزادگان و همایون بهزادی دو خط حمله تیم ملی ایران بودند، هر دو از شاهین [بعدا پرسپولیس]، هماهنگی آن ها استثنائی بود، از همین رو شدند شیری پاطلائی و همایون سرطلائی. و بر همین اساس محمدبوقی سرودی ساخت که وقتی در بوقش می دمید تمام هزاران نفری که در امجدیه روی سکوها نشسته و یا از درختان و دکل برق و پرژکتور بالا رفته بودند، می خواندند.

          اما شوخی های شیرزادگان روحیه دهنده تیم هائی بود که در آن ها بازی کرد، وقتی که مهراب شاهرخی توپی را از دست می داد و شیری داد می زد پله را بپا. و این اشاره ای بود به آن بچه آبادانی دیگر که سیه چرده بود و نه بی شباهت به پله. شیرزادگان به همه تیم اسم هائی داده بود، و داوران را هم با نام گذاری خود عاصی می کرد.

          محبوب

          مجلات پرتیراژ که روزگاری به آن ها رنگین نامه می گفتند و این روزها "زرد" خوانده می شوند، در نیمه اول دهه چهل، همراه عکس هائی از محمدنصیری، تختی، مهدی زاده، از میان فوتبالیست ها عکس اين دو را بارها روی جلد خود چاپ کردند، عکس هائی که در آن "سرطلائی" با چشمان کم رنگ محجوب می نمود و "پاطلائی" با ابروهای بالا انداخته شیطان و بذله گو.

          به یاد می آورم آخرین روزهائی را که در نیمه دوم دهه چهل شیرزادگان در تهران بود، بر اساس قرار روزی با محمود محمدی عکاس مطبوعات به در خانه پدری اش رفتیم تا مصاحبه ای درباره سفر وی و آینده ای با وی انجام دهیم، قبل از ما بچه های محله دسته گل هائی برای او آورده بودند و شیرزادگان همه را ساعتی با مثل و حکایت در کوچه نگاه داشته بود تا عکاس برسد. هنر جا بازکردن در دل مردم را به خوبی می دانست.

          حمید شیرزادگان (نفر وسط) با نام "پا طلایی" معروف بود در سال 1346 با تیم ملی ایران به مقام نایب قهرمانی آسیا رسید

          برای همان دهه ای زاده شده بود که در آن زیست، برای ایران که هنوز تلویزیونی نداشت و مردم پای رادیوهائی می نشستند که با خش خش فراوان گزارش های زنده عطالله بهمنش از آن پخش می شد که بازیکنان را با نام کوچک صدا می کرد و گاه هم در مسابقات خارجی به آن ها نکاتی را درس می داد. آن ها را دعوا می کرد. در دهه آرمانخواهان همه کاری مجاز بود برای پیروزی.

          همعصران

          و اين تنها ايران نبود که در آن دهه آتش قهرمانان به جانش بود، همه جهان بودند. جورج بست ایرلندی و پله برزیلی، اوزه بیو پرتغالی و باربی چارلتون انگلیسی هم بودند. آنان هم هنوز به پول و درآمدهای بزرگ خو نگرفته بودند.

          اگر حمید شیرزادگان اولین بازیکن ایرانی بود که قرارداد بست و پول ثابت خواست و گرفت و آژانسی پیدا کرد؛ آن هم نه در ايران بلکه در آمریکا و هنگامی که به قهر رفت و تیم لس آنجلسی کیکرز پیوست، جورج بست هم اولین کس در بریتانیا بود که به درآمدهای خیره کننده و زندگی در میان مشاهیر رسید.

          در مقدماتی المپیک توکیو [1964] با هفت گل بهترین گلزن مسابقات شد. به نوشته يکی از ورزشی نویسان ً پیرمردی می گوید:«سه گل زد، دقیقاً یادمه، 12 دسامبر 1963، در دقایق 3، 37 و 81، عجب بازیکنی بود»

          حامی حقوق صنفی

          حمید شیرزادگان که دانشجوی مدرسه عالی مدیریت بازرگانی بود برای حق و حقوق بازيکتان فعالیت بسیار کرد و همین موجب اختلافاتی بین او و مدیران وقت ورزش شد، و در روزی از غم انگیزترین روزها برای فوتبال دوستان، به پایمردی دهداری مرد دوست داشتنی فوتبال یک بازی دوستانه در زمين شماره سه خیابان شهباز برپا شد تا عواید آن کمکی به تامین هزینه سفر حمید به آمریکا باشد.

          و از میان خاطرات این نگارنده یکی هم آن روزست "زمین خاکی، تدارکات کم، تا به این جا برسم همان روبروی ورزشگاه شماره سه در ساختمانی که خانه پیشاهنگی محله است به دیدار بيژن مفید می روم که دارد آخرین تمرین ها را می کند برای نمایشی که هنوز نامی ندارد و بعدا می شود شهر قصه. هنوز خاله سوسکه خوب تمرین نکرده و بيژن با صدای خسته اش به جای الاغ ترانه می خواند. و می پرسد بیرون چرا این همه شلوغ است می گویم حمید شیرزادگان خداحافظی می کند، جواب این است: از عالم بزرگ ورزش فقط همین شیری را می شناسم"

          شیرزادگان در سال 1346 به همراه ده تن از بازیکنان تیم شاهین از شرکت در مسابقات محروم شد و این تصميمی بود که دستگاه های حکومتی در آن اثر داشتند و تیم شاهبن به عنوان یک تیم منقد حکومت شهرت گرفته بود، و همین زمان بود که شیرزادگان برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و تیم کیکرز لوس آنجلس که وی در آن بازی می کرد به لیگ سراسری آمریکا هم راه یافت و در آن جا بود که فشار افکارعمومی کار خود را کرد و برای مسابقات اسیائی بانکوک شیرزادگان دعوت شد. بازگشت و بازی کرد و تیم به مقام نایب بازیهای آسیایی رسید.

          با آن همه یادها که در دل ها دارد، سرجمع امتیازات شیرزادگان چندان نبود که نامداران امروز ورزش.

          وی در مجموع در چهارده بار پیراهن تیم ملی فوتبال ایران را به تن کرد و برای ایران در مسابقات رسمی نه بار گل زد.

          اما آن قدر لحظه های شاد و افتخار ساخت که به نوشته روزنامه های هفته گذشته تهران هنگام تشییع جنازه اش هزاران نفر از آن ها که دهه چهل و قهرمانانش را به یاد دارند حاضر شدند.

          دهه قهرمانان

          "... از زمین بی سوت داور خارج شد."

          دهه شصت میلادی در همه جهان سال های قهرمانان بود، دهه آرمانخواهان. نصیب ما ایرانیان هم سال های پر و پیمان چهل شمسی بود. همان ده سالی که نویسنده ای آن را چنین تصویر کرده است "دهه ای که در اولش شاه قهرمان بود با شش فرمان انقلابی اش، مهم تر از همه اصلاحات ارضی و حق رای زنان، در دومین سالش آیت الله خمینی قهرمان شد که خوب نقد کرد و شجاع خطبه خواند. در ورزش، هنر و ادبیاتش همه نام هائی درخشیدند که جایشان به کس داده نشد."

          نويسنده کتاب 275 روز بازرگان نوشته " و اين دهه چندان که از نیمه گذشت، غلامرضا تختی که شاعر زمان سیاووش کسرائی جانشین رستمش خواند، خود را کشته بود بی آن که کس باور کند، چنان که ماهی سیاه کوچولوی هم در ارس غرق شده بود وباز کس باور نکرد، سازنده اسطوره اش قیصر هم که مسعود کیمیائی بود به نوشته ابراهیم گلستان دیگر افتخاری نیافرید. در فوتبال، سرطلائی را که در نخست وزیری کاری گرفته بود، گفتند ساواکی است و پاطلائی اش جلای وطن کرد. چنین بود که در پایان دهه از آن همه قهرمانان تنها کسانی به جا مانده بودند که یا در سیاهکل به جنگل زده بودند، یا به در جست و جوی انقلاب به فلسطین و کوبا و پکن و تیرانا رخت کشیده بودند".

          و هنوز نام هائی از هنر، ادب، چریکی و سیاست ورزی آن دوران زنده اند، پراکنده در جهان و یا چشم به در دوخته در ایران که هیچ اثری از دهه آرمانخواهان دیگر در آن نیست.

          و در این هنگامه "آقا شیری" که عمری را در گوشه های زمین زیست و به قول خودش اصلا انگار در آف*ساید به دنیا آمده بود، از زمین بی سوت داور خارج شد.


          iran

          Comment

          Working...