اين بازي پايان خوشي نخواهد داشت. جامعه فوتبال ايراني، احتمالاً به سرعت هرچه تمام*تر، با عواقب سوء برخوردهايي مواجه خواهد شد كه با داوران آغاز كرده است. امروز داوران*مان را توبيخ مي*كنيم و تنبيه و استيضاح. در استاديوم*ها دشنام*شان مي*دهيم، در برنامه*هاي ورزشي به صليب*شان مي*كشيم، در كميته انظباطي محروم*شان مي*كنيم و در خيابان به تحقيرشان مي*نشينيم.
فردا اما مثل امروز نخواهد بود. مربيان ما آموخته*اند كه پس از پايان هر بازي هياهو به راه بياندازند و آسمان را به زمين بياورند تا فرافكني كنند و به تماشاگران ثابت كنند كه هرچه مي*كشند از سياه*پوشاني است كه سياه*بخت*شان كرده*اند.
فريادها و دادوقال*هاي مربيان، مخصوصاً اگر همراه با حركات موزون لفظي و رقاصي*هاي كلامي باشد، نقل محفل شبكه*هاي تلويزيوني مي*شود تا دل خلق*الله پاره پاره شود از ستم*هايي كه بر تيم*ها و مربيان رفته است. كارشناسان داوري، كه قاعدتاً قرار است يار هم صنفانشان باشند، پشت ميزهاي دايره*اي تكيه مي*زنند و با قيافه*اي حق *به جانب، يكي به نعل مي*زنند و هفتصد و پنجاه تا به ميخ، تا با استناد به قانون «وفاداري به واقعيت»، چشم بر حقيقتي ببندند كه همچون موريانه*اي، سطر سطر، طومار قضاوت را در سرزمين ما به نيش مي*كشد. مجريان برنامه تلويزيوني هم كه نان*شان در روغن فرد اعلاي كرمانشاهي است؛ هرچه خطاهاي داوري بيشتر، جذابيت برنامه فراوان*تر. قاعدتاً وقتي خطاها به رسانه كشيده مي*شوند، كميته داوران هم ناچار از موضع*گيري است؛ جريمه، تنبيه، محروميت و احتمالاً در آينده*اي نزديك، اعدام.
اين تمام آن چيزي است كه ما امروز آن را دموكراسي فوتبالي و شفافيت مدني ناميده*ايم و اميدواريم زير بيرقش به پيشرفت و توسعه نائل شويم و سقف فلك را با ضريب نفوذي فوق*العاده بالا بشكافيم.
قاعدتاً حالا بايد به رسم همه يادداشت*هاي روزنامه*نگارانه اعلام كنيم مقصر كيست؟
شما چه فكري مي*كنيد؟ مجريان تلويزيوني كه كارشان را انجام مي*دهند اساساً اگر اين كار را نكنند كه بايد بروند در منزل و روي مخده لم بدهند. كارشناسان داوري هم كه آمده*اند تا ايرادهاي داور بازي را آشكار كنند. پس آنها هم طبق برنامه به كارشان مشغولند. كميته داوران هم كه اگر در كشاكش فشارهاي رسانه*اي تصميمي مبتني بر جريمه و محروميت نگيرد، نمي*تواند مربيان و مديران باشگاه را آرام كند. پس مقصر كيست؟
مقصر ماييم. مقصر ماييم كه چون هميشه سرِ گشاد سُرنا را براي نواختن انتخاب كرده*ايم. مقصر ماييم كه گمان كرده*ايم دموكراسي يعني اينكه هركسي، فارغ از هرگونه مسئوليتي در قبال عواقب احتمالي، هر نظري دارد ارائه كند. مقصر ماييم كه فكر مي*كنيم در پس اين خطاهاي سهوي و حتي عمدي، حقايقي وجود دارند كه به هر زور و قسمي بايد آشكار شوند تا مبادا داد مظلومي ستانده نشود و آه ستمديده*اي ناشنيده بماند.
مسئله بسيار ساده است. داور مسابقه خطا مي*كند و نتيجه بازي، تازه در برخي موارد، به تيمي يا باشگاهي لطمه مي*زند. اگر اين خطاها خداي ناكرده عمدي باشند، پس گره كور داوري فوتبال در سرزمين ما را بايد با دنداني ديگر گشود و نتيجه اين دعوا را در زميني ديگر تعيين كرد. اين فرض اگر محال نباشد، چندان فرض محتملي نيست يا لااقل جامعه فوتبالي ايراني آن را به عنوان فرضي محتمل نخواهد پذيرفت. مي*ماند دايره گسترده خطاهاي سهوي. در تمام اين هياهوها كمتر كسي به اين موضوع اشاره مي*كند كه شايد حجم بالاي خطاهاي داوري، كه به درستي مربيان و مديران ما را به ستوه آورده، اجر صبري است كه از شاخ نبات بي*توجهي به اهميت مسئله آموزش در حوزه داوري نصيب ما شده است. بسيار گفته*اند كه حقوق و مزاياي داوران ما پايين است و مكفي نيست. اما كمتر شنيده*ايم كه متوليان فوتبال، حجمي از سرمايه*هاي عظيم در گردش اين حوزه را صرف ارتقاي سطح آموزش داوري كرده باشند. شايد بي*سبب نيست كه هرچه مي*گذرد، حضور داوران ايراني در عرصه*هاي بين*المللي كمرنگ*تر مي*شود و هر سال دريغ از پارسال و پيرار.
داوري فوتبال، نه*تنها همانند مربيگري و تيم*داري كه همچون هر حرفه و پيشه ديگري نيازمند سرمايه*گذاري سخت*افزاري و نرم*افزاري در حوزه آموزش است. نظريه*هاي موجود در اين حوزه، هر روز رنگي تازه به خود مي*گيرند. قوانين و قواعد فوتبال، هر روز تغيير مي*كنند و چهره*اي ديگر به خود مي*گيرند. طبيعي است كه نظارت بر اجراي دقيق و بي*خطاي اين قواعد، محقق نخواهد شد مگر با تسلط كامل و روزآمد به اين نظريه*ها و قوانين. اتفاقاً شايد بتوان همان مسئله كمبود دستمزد داوران را نيز در ذيل همين مسئله ضعف سرمايه*گذاري در حوزه آموزش تحليل و تبيين كرد. پيشكسوتان داوري اگر بدانند متاع*شان در بازاري خريدار دارد، مطمئناً هر روز به حجم دانسته*هاي خود خواهند افزود و به جاي شركت در برنامه*هاي راديويي و تلويزيوني، به برگزاري دوره*ها و كلاس*هاي علمي و منطبق بر داده*هاي روز فوتبال خواهند پرداخت. برنامه*هاي تلويزيوني ما هم در اين صورت رنگ وبويي ديگر به خود خواهند گرفت و به بازجويي*هاي امنيتي تبديل نخواهند شد.
رفقا به خودشان نگيرند. مسئله در عين سادگي، پيچيده*تر از آن است كه با يك تغيير رويكرد رسانه*اي يا قانونگذارانه حل شود. اما فراموش نكنيم كه فردا ضرورتاً مثل امروز نخواهد بود. هرگز انديشيده*ايم كه وقتي داوري كه به ناچار از كمترين آموزش*هاي لازم بي*بهره بوده است به خاطر خطاهاي سهوي محروم مي*شود، هيچ معلوم نيست بتواند در پايان دوره محروميت، اعتماد به نفس پايمال شده*اش را بازيابد و دوباره لااقل به همان وضعيت نخستش بازگردد؟ هيچ فكر كرده*ايم كه اگر با همين فرمان پيش برويم، ممكن است روزي اعضاي اتحاديه صنف داوري تمام مسابقات فوتبال را تحريم كنند و بي*خيال شغلي شوند كه جز گرفتاري و بدنامي خير و بركتي ندارد؟ مگر نمي*گوييد دستمزد آنها كفاف زندگي*شان را نمي*دهد؟ پس احتمال اين اتفاق در مورد داوران، بسيار بيشتر از موارد مشابه است.
دقيقاً به دلايلي كه در ابتداي اين سياهه آمد، امروز روز مربيان و كميته*هاست. اينها غر مي*زنند و آنها محروم مي*كنند. اما معلوم نيست اين رولت خطرناك چه وقتي و در چه شرايطي آخرين تيرش را رها كند و دودمان مفهومي به نام فوتبال ايراني را بر باد دهد. آن روز، اگر كسي در جامعه فوتبالي ما به جاي مانده باشد، افسوس ديروزي را خواهد خورد كه مثل امروز نبود.
فردا اما مثل امروز نخواهد بود. مربيان ما آموخته*اند كه پس از پايان هر بازي هياهو به راه بياندازند و آسمان را به زمين بياورند تا فرافكني كنند و به تماشاگران ثابت كنند كه هرچه مي*كشند از سياه*پوشاني است كه سياه*بخت*شان كرده*اند.
فريادها و دادوقال*هاي مربيان، مخصوصاً اگر همراه با حركات موزون لفظي و رقاصي*هاي كلامي باشد، نقل محفل شبكه*هاي تلويزيوني مي*شود تا دل خلق*الله پاره پاره شود از ستم*هايي كه بر تيم*ها و مربيان رفته است. كارشناسان داوري، كه قاعدتاً قرار است يار هم صنفانشان باشند، پشت ميزهاي دايره*اي تكيه مي*زنند و با قيافه*اي حق *به جانب، يكي به نعل مي*زنند و هفتصد و پنجاه تا به ميخ، تا با استناد به قانون «وفاداري به واقعيت»، چشم بر حقيقتي ببندند كه همچون موريانه*اي، سطر سطر، طومار قضاوت را در سرزمين ما به نيش مي*كشد. مجريان برنامه تلويزيوني هم كه نان*شان در روغن فرد اعلاي كرمانشاهي است؛ هرچه خطاهاي داوري بيشتر، جذابيت برنامه فراوان*تر. قاعدتاً وقتي خطاها به رسانه كشيده مي*شوند، كميته داوران هم ناچار از موضع*گيري است؛ جريمه، تنبيه، محروميت و احتمالاً در آينده*اي نزديك، اعدام.
اين تمام آن چيزي است كه ما امروز آن را دموكراسي فوتبالي و شفافيت مدني ناميده*ايم و اميدواريم زير بيرقش به پيشرفت و توسعه نائل شويم و سقف فلك را با ضريب نفوذي فوق*العاده بالا بشكافيم.
قاعدتاً حالا بايد به رسم همه يادداشت*هاي روزنامه*نگارانه اعلام كنيم مقصر كيست؟
شما چه فكري مي*كنيد؟ مجريان تلويزيوني كه كارشان را انجام مي*دهند اساساً اگر اين كار را نكنند كه بايد بروند در منزل و روي مخده لم بدهند. كارشناسان داوري هم كه آمده*اند تا ايرادهاي داور بازي را آشكار كنند. پس آنها هم طبق برنامه به كارشان مشغولند. كميته داوران هم كه اگر در كشاكش فشارهاي رسانه*اي تصميمي مبتني بر جريمه و محروميت نگيرد، نمي*تواند مربيان و مديران باشگاه را آرام كند. پس مقصر كيست؟
مقصر ماييم. مقصر ماييم كه چون هميشه سرِ گشاد سُرنا را براي نواختن انتخاب كرده*ايم. مقصر ماييم كه گمان كرده*ايم دموكراسي يعني اينكه هركسي، فارغ از هرگونه مسئوليتي در قبال عواقب احتمالي، هر نظري دارد ارائه كند. مقصر ماييم كه فكر مي*كنيم در پس اين خطاهاي سهوي و حتي عمدي، حقايقي وجود دارند كه به هر زور و قسمي بايد آشكار شوند تا مبادا داد مظلومي ستانده نشود و آه ستمديده*اي ناشنيده بماند.
مسئله بسيار ساده است. داور مسابقه خطا مي*كند و نتيجه بازي، تازه در برخي موارد، به تيمي يا باشگاهي لطمه مي*زند. اگر اين خطاها خداي ناكرده عمدي باشند، پس گره كور داوري فوتبال در سرزمين ما را بايد با دنداني ديگر گشود و نتيجه اين دعوا را در زميني ديگر تعيين كرد. اين فرض اگر محال نباشد، چندان فرض محتملي نيست يا لااقل جامعه فوتبالي ايراني آن را به عنوان فرضي محتمل نخواهد پذيرفت. مي*ماند دايره گسترده خطاهاي سهوي. در تمام اين هياهوها كمتر كسي به اين موضوع اشاره مي*كند كه شايد حجم بالاي خطاهاي داوري، كه به درستي مربيان و مديران ما را به ستوه آورده، اجر صبري است كه از شاخ نبات بي*توجهي به اهميت مسئله آموزش در حوزه داوري نصيب ما شده است. بسيار گفته*اند كه حقوق و مزاياي داوران ما پايين است و مكفي نيست. اما كمتر شنيده*ايم كه متوليان فوتبال، حجمي از سرمايه*هاي عظيم در گردش اين حوزه را صرف ارتقاي سطح آموزش داوري كرده باشند. شايد بي*سبب نيست كه هرچه مي*گذرد، حضور داوران ايراني در عرصه*هاي بين*المللي كمرنگ*تر مي*شود و هر سال دريغ از پارسال و پيرار.
داوري فوتبال، نه*تنها همانند مربيگري و تيم*داري كه همچون هر حرفه و پيشه ديگري نيازمند سرمايه*گذاري سخت*افزاري و نرم*افزاري در حوزه آموزش است. نظريه*هاي موجود در اين حوزه، هر روز رنگي تازه به خود مي*گيرند. قوانين و قواعد فوتبال، هر روز تغيير مي*كنند و چهره*اي ديگر به خود مي*گيرند. طبيعي است كه نظارت بر اجراي دقيق و بي*خطاي اين قواعد، محقق نخواهد شد مگر با تسلط كامل و روزآمد به اين نظريه*ها و قوانين. اتفاقاً شايد بتوان همان مسئله كمبود دستمزد داوران را نيز در ذيل همين مسئله ضعف سرمايه*گذاري در حوزه آموزش تحليل و تبيين كرد. پيشكسوتان داوري اگر بدانند متاع*شان در بازاري خريدار دارد، مطمئناً هر روز به حجم دانسته*هاي خود خواهند افزود و به جاي شركت در برنامه*هاي راديويي و تلويزيوني، به برگزاري دوره*ها و كلاس*هاي علمي و منطبق بر داده*هاي روز فوتبال خواهند پرداخت. برنامه*هاي تلويزيوني ما هم در اين صورت رنگ وبويي ديگر به خود خواهند گرفت و به بازجويي*هاي امنيتي تبديل نخواهند شد.
رفقا به خودشان نگيرند. مسئله در عين سادگي، پيچيده*تر از آن است كه با يك تغيير رويكرد رسانه*اي يا قانونگذارانه حل شود. اما فراموش نكنيم كه فردا ضرورتاً مثل امروز نخواهد بود. هرگز انديشيده*ايم كه وقتي داوري كه به ناچار از كمترين آموزش*هاي لازم بي*بهره بوده است به خاطر خطاهاي سهوي محروم مي*شود، هيچ معلوم نيست بتواند در پايان دوره محروميت، اعتماد به نفس پايمال شده*اش را بازيابد و دوباره لااقل به همان وضعيت نخستش بازگردد؟ هيچ فكر كرده*ايم كه اگر با همين فرمان پيش برويم، ممكن است روزي اعضاي اتحاديه صنف داوري تمام مسابقات فوتبال را تحريم كنند و بي*خيال شغلي شوند كه جز گرفتاري و بدنامي خير و بركتي ندارد؟ مگر نمي*گوييد دستمزد آنها كفاف زندگي*شان را نمي*دهد؟ پس احتمال اين اتفاق در مورد داوران، بسيار بيشتر از موارد مشابه است.
دقيقاً به دلايلي كه در ابتداي اين سياهه آمد، امروز روز مربيان و كميته*هاست. اينها غر مي*زنند و آنها محروم مي*كنند. اما معلوم نيست اين رولت خطرناك چه وقتي و در چه شرايطي آخرين تيرش را رها كند و دودمان مفهومي به نام فوتبال ايراني را بر باد دهد. آن روز، اگر كسي در جامعه فوتبالي ما به جاي مانده باشد، افسوس ديروزي را خواهد خورد كه مثل امروز نبود.