Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tehrangeles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #76
    بامدادان بهاری لس آنجلس شايد پاسخ اين سؤال را که چرا ايرانيان اين شهر را برای مهاجرت برگزيده اند حدود زيادی روشن کند.

    آب و هوای اين شهر بيش از هر چيز يادآور شمال ايران است، حال و هوای شهر هم با سليقه ايرانی بسيار سازگار به نظر می آيد: خيابانهای پهن و خانه های بزرگ و جادار، همان چيزهايی که ايرانيان اروپا از نبود آن ابراز نارضايتی می کنند.

    ايرانيهای شهر نيز به همين دلائل اذعان دارند و می گويند که اين عوامل در جلب ايرانيان به لس آنجلس نقش مهمی داشته است.
    از شمار ايرانيان لس آنجلس آمار دقيقی در دست نيست و آمارها در اين زمينه بين 350 هزار تا هشتصد هزار در نوسان است.

    ايرانيها از دهها سال پيش برای تحصيل به دانشگاههای لس آنجلس می رفته و پس از فارغ التحصيلی به ايران باز می گشته اند.

    با وقوع انقلاب و تغيير نظام سياسی در ايران، بسياری از همين ايرانيان دانشجو و فارغ التحصيل در لس آنجلس ماندگار شدند و پايگاهی برای مهاجرت اعضای خانواده و خويشاوندانشان به اين شهر شدند.

    بدين ترتيب جامعه کنونی ايرانی لس آنجلس شکل گرفت.


    به نظر می رسد لس آنجلس تنها شهر جهان باشد که ايرانيان در آن يکجا گردآمده و محله تشکيل داده اند

    حضور ايرانيان در لس آنجلس بيش از هر جای ديگر شهر در محله وست وود به چشم می خورد که تعداد بسيار زيادی مغازه و رستوران و آرايشگاه و ... ايرانی در آن به چشم می خورد.

    وست وود از محله های گرانقيمت لس آنجلس است و در مقياسهای لس آنجلسی، با هاليوود و بورلی هيلز که ستارگان سينما و ثروتمندان در آن زندگی می کنند فاصله زيادی ندارد.

    ايرانيهايی که سابقه اقامت بيشتری در لس آنجلس دارند و ايرانيان ثروتمند، اغلب در اين محله زندگی می کنند و تعداد بسيار زيادی ايرانی ديگر نيز در ساير محلات شهر پراکنده اند.

    اين در حالی است که ايرانيان مهاجر عموماً علاقه چندانی به گردآمدن در محله ای واحد و زندگی به صورت جامعه اقليت ندارد و به نظر می رسد، لس آنجلس تنها شهر جهان باشد که ايرانيان در آن يکجا گردآمده و محله تشکيل داده اند.

    نکته جالب در لس آنجلس اين است که می توانيد در اين شهر يک عمر زندگی کنيد و تمام امور زندگی تان را بگذرانيد بدون اينکه نيازی به زبان انگليسی داشته باشيد.

    از خواروبار فروش و سلمانی و چلوکبابی گرفته تا لوله کش و جراح و روانشناس و پيشخدمت، از نوع ايرانی اش موجود است.

    می شود اخبار را هم از راديو و تلويزيون و روزنامه ايرانی دنبال کرد.

    انواع و اقسام احزاب و دسته جات سياسی، مسجد و کليسا و کنيسه و هر چيز ديگری که لازمه زندگی اجتماعی است از نوع ايرانی اش وجود دارد و واقعاً می توان جامعه ايرانی لس آنجلس را کشوری در دل يک کشور ديگر به حساب آورد.

    ايرانيان را از هر طبقه اجتماعی، مذهب و قوميتی می توان در لس آنجلس يافت.

    Comment


    • #77
      درباره اينکه ايرانيان مهاجر چه جايگاهی در آمريکا دارند و نفوذشان در اين کشور چقدر است و همچنين اينکه در قبال موضعگيريهای ايران و آمريکا نسبت به يکديگر چگونه موضع می گيرند ميزگردی با حضور چهارتن از کارشناسان جامعه ايرانی لس آنجلس تشکيل داديم که متن آن را در اينجا می خوانيد.
      در اين ميزگرد، ثريا سپه پور، نويسنده و کارشناس امور سياسی، نادر باقرزاده استاد کامپيوتر و مهندسی برق در دانشگاه کاليفرنيا در ارواين، نجم الدين مشکاتی، استاد مهندسی صنايع در دانشگاه کاليفرنيای جنوبی در لس آنجلس و خشايار شجاعتی، اقتصاددان و مشاور اقتصادی شرکت داشتند.



      --------------------------------------------------------------------------------


      با اينکه مهاجران ايرانی جمعيت کثيری را در جنوب کاليفرنيا تشکيل می دهند و اکثرشان هم در فعاليتهای اقتصادی و حرفه ای موفق بوده اند و در عين حال اغلب آنان، شهروند آمريکا هستند، چرا هنوز در زمينه های سياسی و اداری به جايی نرسيده اند و مثلاً از ميان ايرانيان، سناتور يا نماينده کنگره يا فرماندار برنخاسته است؟

      نادر باقرزاده: خيلی سخت است که کسی در جنوب کاليفرنيا خودش را ايرانی معرفی کند و از افراد غيرايرانی رأی جمع کند، موقعيتی که ايرانيها الآن در اينجا دارند به نظر من از زمانی که ديپلماتهای آمريکايی را در تهران گروگان گرفته بودند بدتر است و متأسفانه به دليل مسائلی که ايران با آمريکا دارد، اين وضعيت ممکن است همچنان ادامه پيدا کند.

      ثريا سپه پور: خيلی از ايرانيها تا همين اخيراً شايد خجالت می کشيدند بگويند ايرانی اند و بيشتر سعی می کردند خودشان را در جامعه آمريکايی گم کنند، شايد به اين دليل که می خواستند خودشان را از حکومت جمهوری اسلامی، دور نشان بدهند، اما تازگيها می بينيم که تلاشهايی برای نفوذ در جامعه آمريکايی آغاز شده است.

      دليل اينکه اين تلاشها بتازگی آغاز شده چيست؟



      موقعيتی که ايرانيها الآن در اينجا دارند به نظر من از زمانی که ديپلماتهای آمريکايی را در تهران گروگان گرفته بودند بدتر است


      نادر باقرزاده

      نجم الدين مشکاتی: ايرانيها اخيراً شروع کرده اند به قول معروف زوربازويشان را نشان می دهند، برای مثال دو سه سال است که در شهرداری لس آنجلس به مناسبت عيد نوروز جشن بسيار باشکوهی در تالار اصلی انجمن شهر بر پا می شود که شهردار و همه اعضای انجمن شهر در آن شرکت می کنند و عيد نوروز را به ايرانيها تبريک می گويند.

      من فکر نمی کنم بازگشت ايرانيها به نشان دادن هويتشان با وقايعی که اکنون درون ايران جريان دارد ارتباطی داشته باشد، بزرگان ايرانیان لس آنجلس می گويند اين بچه ها هستند که به دنبال هويت فرهنگی اند.

      در جشن عيد نوروز امسال در انجمن شهر لس آنجلس، آقايی ايرانی می گفت متوجه شده است که فرزندش هيچ هويت فرهنگی ندارد و به اين نتيجه رسيده است که بايد به او هويت داد و اين هويت، هويت ايرانی است.

      همين آقا، نه نامش ايرانی است و نه نام خانوادگی اش و اصلاً نمی توان متوجه شد که او ايرانی است اما اکنون اعضای خانواده اش به فارسی صحبت می کنند و نوعی رجعت به گذشته در خانواده اش رخ داده است.

      اين رجعت به گذشته که از آن سخن می گوييد پديده ای فرهنگی است يا ملی؟ يعنی ايرانيهای مهاجر تنها قصد احيای عناصر فرهنگی خود را دارند يا اينکه کلاً موضوع احيای مليت ايرانی در جريان است؟

      خشايار شجاعتی: من فکر می کنم ايرانيهايی که الآن خودشان را در جامعه آمريکايی به عنوان ايرانی نشان می دهند از قديم الايام هم خودشان را ايرانی معرفی می کردند، موضوع خود را ايرانی معرفی کردن يا نکردن به اينکه افراد به چه قشری از جامعه ايرانی تعلق داشته باشند.

      آن دسته از ايرانيها که شايد بشود زير چتر ناسيوناليست و وطن پرست از آنان اسم برد، همه جا خودشان را ايرانی معرفی کرده اند و می کنند اما کسانی که از پيشينه به اصطلاح جهان سومی خود شرمگينند از قديم الايام هويت ايرانی خود را مخفی می کردند و هنوز هم همين کار را می کنند و اگر مجبور شوند به جای ايرانی از لغت "پرژن" استفاده می کنند.



      سايت اينترنتی را سراغ دارم که ايرانيها می روند در آن نامه به دولت آمريکا می نويسند و خواهش و تمنا می کنند که به ايران حمله کند تا شايد حکومت شاه به ايران بازگردد


      ثريا سپه پور

      يک مقدار از نگرانی برخی ايرانيها برای ايرانی معرفی کردن خودشان هم باز می گردد به خاطره ای که از دوران جنگ جهانی دوم در آمريکا وجود دارد و اينکه آمريکاييها با ژاپنيهای مهاجر چه کردند.

      به نظر شما که در زمينه مسائل اقتصادی و مالی در اينجا تخصص داريد، ايرانيهای ثروتمند لس آنجلس تا چه حد حاضرند از ثروت خود برای بالا بردن جايگاه ايران و نام ايران مايه بگذارند و تا چه حد در فعاليتهای فرهنگی به نفع ايران مشارکت می کنند؟

      خشايار شجاعتی:اگر از استثنائات موجود بگذريم، اکثريت قشر ثروتمند و پولدار ايرانی در اينجا اگر استفاده ای از پول و سرمايه خود بکنند در ضديت با ايران از آن استفاده می کنند، مثلاً پولهای زيادی صرف آگهيهايی عليه وضعيت موجود در ايران می کنند ...

      منظور شما حکومت ايران است يا کشور ايران؟

      خشايار شجاعتی: متأسفانه در ذهن اکثر مردم، دو مفهوم حکومت و کشور ايران در هم ادغام شده اند، خيليها فکر می کنند اگر کسی از برخورداری ايران از انرژی اتمی دفاع کند، حتماً به اين معنی است که از جمهوری اسلامی دفاع می کند.

      فرض کنيد کار به جايی برسد که آمريکا بخواهد دست به عمليات نظامی عليه ايران بزند، فکر می کنيد ايرانيهايی که از سويی شهروند آمريکا و تبعه ايالات متحده هستند و از سوی ديگر ايرانی نيز هستند چه موضعی بگيرند؟

      ثريا سپه پور: متأسفانه در لس آنجلس ايرانيهايی هستند که فکر آب و خاک مملکتشان را نمی کنند، حتی آمريکا را تشويق می کنند که به ايران حمله کند، من سايت اينترنتی را سراغ دارم که ايرانيها می روند در آن نامه به دولت آمريکا می نويسند و خواهش و تمنا می کنند که به ايران حمله کند تا شايد حکومت شاه به ايران بازگردد، متأسفانه اين نامه ها در روزنامه های آمريکايی چاپ می شود.

      در مقابل ايرانيهای ديگری هستند که شايد با حکومت جمهوری اسلامی همفکری و همراهی نداشته باشند اما برای جلوگيری از حمله به ايران، حاضرند حتی از جمهوری اسلامی دفاع کنند.

      ايرانيهای لس آنجلس کلاً در مورد اينکه ايران به انرژی اتمی دسترسی داشته باشد چه نظری دارند؟



      فکر نمی کنم بازگشت ايرانيها به نشان دادن هويتشان با وقايعی که اکنون درون ايران جريان دارد ارتباطی داشته باشد


      نجم الدين مشکاتی

      ثريا سپه پور: خيليها هستند که آن قدر به حرفهای روزنامه ها و تلويزيونها و دولت اينجا گوش داده اند که فکر می کند اگر ايران به انرژی هسته ای، حتی در حد صلح آميز آن دست پيدا کند، حکومت جمهوری اسلامی آن قدر قوی خواهد شد که زور بيشتری به مردم خواهد آورد، اين دسته از ايرانيها فکر می کنند بايد هر طور که شده دولت ايران را سربه نيست کرد تا نتواند به انرژی هسته ای دست پيدا کند، حتی اگر برای پيشبرد مملکت باشد، اينها ترجيح می دهند که به ايران حمله شود تا انرژی اتمی به دست نياورد.

      اين دسته از ايرانيها در لس آنجلس خيلی زيادند.

      نادر باقرزاده: مطبوعات آمريکا هنگامی که مسائل ايران را مطرح می کنند به اين نکته که حمله آمريکا به ايران چه پيامدهايی برای ايران و مردم آن به همراه خواهد داشت نمی پردازند و کسانی که منبع اطلاعاتی شان به رسانه های آمريکايی محدود می شود فکر می کنند حمله به ايران موضوع ساده ای است و عمليات نظامی آمريکا در اين کشور بسهولت صورت می گيرد و حکومت جمهوری اسلامی به آسانی سرنگون می شود و اينها بر می گردند به آنجا تا هر کاری که دلشان بخواهد بکنند.

      شمار زيادی از چهره های دانشگاهی در سطح جهان در رشته های مختلف از فيزيکدانها گرفته تا متخصصان خاورميانه نامه های سرگشاده ای به صورت دسته جمعی منتشر کرده و هشدار داده اند که حمله به ايران دستيابی اين کشور به دموکراسی را برای مدت طولانی به تعويق خواهد انداخت، اين گونه نامه نگاريها در اينجا چه بازتابی دارد؟

      نجم الدين مشکاتی: متأسفانه بازتابی ندارد و من حتی وقتی با همکاران آمريکايی ام در دانشگاه صحبت می کنم می بينم از اين نامه ها اطلاعاتی ندارند.

      اين قبيل نامه ها در سايتهای اينترنتی خاصی منتشر می شود که توده مردم از آنها آگاهی ندارند.

      چرا ايرانيها نتوانسته اند مثل يهوديها يا حتی ارمنيها لابيها يا گروههای فشار قدرتمندی برای اعمال نفوذ بر تصميم گيريهای دولت آمريکا تشکيل دهند؟



      اگر از استثنائات موجود بگذريم، اکثريت قشر ثروتمند و پولدار ايرانی در اينجا اگر استفاده ای از پول و سرمايه خود بکنند در ضديت با ايران از آن استفاده می کنند


      خشايار شجاعتی

      خشايار شجاعتی: يک دليلش اين است که سابقه اقامت ايرانيها در اينجا نسبت به ديگر مليتها و اقوام هنوز آن قدر طولانی نيست، در همين مدتی هم که ايرانيها اينجا اقامت دارند تا ساليان دراز خودشان را توريست و جهانگرد می ديدند و فکر می کردند که حکومت جمهوری اسلامی بزودی ساقط می شود و به ايران باز می گردند.

      ايرانيهای اينجا حداقل تا ده پانزده سال گوش به زنگ بودند که به ايران برگردند و خودشان را جزئی از جامعه آمريکا نمی ديدند بعداً که ذره ذره به اين نتيجه رسيدند که فعلاً جمهوری اسلامی رفتنی نيست و قرار است اينجا بمانند و زندگی کنند فعاليتهايی برای ورود به عرصه های تصميم گيری اينجا شروع شد.

      اما دليل اصلی اينکه لابی ايرانی در آمريکا شکل نگرفته اين است که ايرانيانی که اينجا دفتر و دستکی دارند و قدرت و نفوذ و پولی دارند و می توانند حرف بزنند، بين جامعه ايرانی خارج از کشور اقليت ناچيزی اند که از هيچ حمايتی برخوردار نيستند.

      يعنی اکثريت جامعه ايرانی تحت هيچ شرايطی حاضر نيستند تن به اين بدهند که فلان ايرانی سناتور يا نماينده کنگره يا شهردار شود و در جهت منافع خودشان فعاليت کند.

      ايرانيانی که اينجا فعاليت سياسی دارند از هيچ نوع نفوذ و پشتيبانی ميان عامه ايرانيها برخوردار نيستند و غير ايرانيها هم اصلاً به آنها توجهی ندارند و بدين ترتيب اگر در انتخابات هم شرکت کنند جز بستگان و نزديکانشان کسی به آنها رأی نمی دهد.

      ايرانيهای اينجا که به قوميت يا مذهب خاصی بستگی دارند، مثل يهوديها و ارمنيها و بهاييها، فعاليتهايشان در درجه اول در جهت منافع قوميت يا مذهب خودشان است يا در جهت ايران؟ مثلاً اگر يهوديهای ايرانی بخواهند لابی يا گروه فشار تشکيل بدهند، در جهت منافع اسرائيل خواهد بود يا ايران؟

      ثريا سپه پور: در مورد بهاييها اطلاعی ندارم اما ارامنه وابستگی خاصی به ايران دارند و ارامنه ای که من با آنها در تماسم و ارتباط دارم خيليهايشان بيشتر به ايران دلبستگی دارند تا به ارمنستان و حاضر نيستند قدمی عليه ايرانيان بردارند.

      در مورد کليميها (ايرانيان يهودی) در لس آنجلس، می توانم بگويم که نصف لس آنجلس مال آنهاست و حاضرم شرط ببندم که تمام لابی گری آنها برای حفظ منافع اسرائيل و عليه ايران است.

      نظر دانشجويان ايرانی که در دانشگاههای اينجا درس می خوانند در مورد بحرانی که ميان ايران و آمريکا جريان دارد چيست؟

      نادر باقرزاده: بيشتر دانشجويان ايرانی که ما در اينجا داريم مدت زيادی نيست که از ايران آمده اند و در مقطع فوق ليسانس و دکترا درس می خوانند، آنها فارغ التحصيل دانشگاههای خيلی خوب ايرانند و خانواده و بستگانشان در ايران زندگی می کنند.

      وقتی که با آنها صحبت می کنم می بينم خواهان آنند که روابط ايران و آمريکا به شکلی صلح آميز جلو برود و به جنگ نينجامد، من تا حالا دانشجوی ايرانی نديده ام که موافق حمله آمريکا به ايران باشد.

      Comment


      • #78
        Most Iranians who live outside of California, view LA as a whole different planet, one that they’d rather stay away from. Even some Californians consider the city a last choice for residence. With its overwhelming number of Iranian emigrants, a visitor can expect a few encounters with them and they are not always pleasant. After all, we tend to take our good as well as our bad wherever we go, and it’s too bad that pleasant memories are easily forgotten while a bad experience tends to linger for some time.

        Before becoming a California resident, my experience of LA was that of any tourist’s. It began with a trip to Disney Land and a tour of the Universal Studios, perhaps a walk in front of the Chinese Theater, and finally window-shopping on the magnificent Rodeo Drive while dreaming of winning the lotto to actually shop in some of those stores. To me, LA meant limited human contact and few acquaintances. Ironically, most of our friends who happened to live in and around LA shared some of our negative sentiments.

        “We don’t go out much,” a distant relative said. “The Iranians who came after the revolution are a whole different crowd.”

        “What do you mean?”

        “They’ve brought their money and their attitudes with them. The competition – cheshm-o-hamcheshmi – is ridiculous. They all carry Chanel handbags and insist on wearing mink coats in January, even when it’s in the seventies. They overdo their parties and even their sofreh aghd doesn’t look like it’s supposed to!”

        She sure had plenty to say and deep down, I had to admit that she was voicing some of my own secret thoughts. One friend went as far as saying, “If the wind should blow my hat to Los Angeles, I wouldn’t go there to retrieve it!”

        Years later, as UCLA parents, my husband and I made frequent trips to LA to see our daughter. Unfortunately, on each visit, something unpleasant happened and as a result, we concluded that we’d never want to live there. The flashy lifestyle, fashion craze, and the fact that suddenly every single person claimed to be related to the royal family, became a redundant topic. “How can I be sorry for someone who still lives in luxury?” my best friend said. “To think of those who lost everything, and those who’d go to any length just to be here, makes it hard to feel bad for someone’s confiscated antiques or the maids they now can’t afford.”

        I tried to be more compassionate. After all, I couldn’t even begin to imagine what some of these people had been through. However, most Americans weren’t so sympathetic and soon I, too, became the target of anti Iranian insults. The offense could be a comment about Iranians in general, or a personal slur. I tried to keep my sense of humor, for instance, when a bike rider called me “Stupid Iranian,” I asked my husband, “So my looks told him I was Iranian, but how did he know I was stupid?”

        After relocating to Southern California, I noticed that some of the LA attitude repelled even me: A shopkeeper’s haggle, the loud group in a Persian restaurant, and the many Mercedes with the open sunroof and blasting Googoosh or Ebee. A liberal, I realized that people’s lifestyle was their business, but I also knew my choice not to witness such behavior. Add the traffic, the smog, and all the other big city problems to that and I only saw LA once a year as I drove through on my way to Santa Barbara.

        Last week, I had to go to LA in order to attend my daughter’s big art show, and decided to visit an old friend prior to that. When I contacted my friend, she asked me to join her family for lunch, an invitation, which I gladly accepted. I won’t go through the details of how much trouble she had gone to, or how she renewed my faith in Persian hospitality. Let’s just say I can’t remember the last time someone arranged fruits in a plate for me, or ran for a glass of water as soon as I reached for my medicine.

        As more children and grandchildren arrived, my friend’s mother gifted each one with her warm embrace, and I stood back to enjoy the splendor of three generation. That sense of euphoria had nothing to do with the delicious food or the magnificent view of Los Angeles below. I had gone back four decades and every passing minute brought back another fragment of a lost life. As if by magic, I was a teenager again surrounded by aunts, uncles, and cousins who asked about my life and I was finally home.

        We told anecdotes, reviewed old memories, and enjoyed each other’s company. No one bothered with talks of politics, economy, or wars. We spoke of the value of old friendships. We recited bits of poetry, shared the laughter, and overlooking the wrinkles, complimented each other and let words close the gap of the past decades.

        On the drive back, I knew my sentiments toward the city of angels had taken a drastic turn. Could this be the secret that attracted Iranians to this city? Do they go there simply to be among familiar faces, see their own reflections in kinder eyes, and find the life that they have lost? For the first time, I looked at Los Angeles in a different light and saw the other side of it; indeed, I had found beauty in a city that tries so hard to be ugly.

        The next day, I called a friend in Chicago and told her about this experience. “Maybe what people say is pure envy,” I said. “It’s so easy to be jealous of the little Tehran those Iranians have created for themselves, but let me ask you, what’s wrong with that?”

        She said that I now sounded like “one of them,” and that I had been “Californialized!”

        “No,” I argued. “I still see the flaws, I still hate the traffic, the smog, and the glitter. But I also see that the majority of Iranians in LA are the same as you and me, with the exception that they are united, less lonely, and there’s a certain warmth among them.”

        Trying to talk some sense into me, she said, “You only had one good experience.”

        “True, but isn’t life itself just one experience?”

        “Stop being so philosophical. Your friends are nice and humble. Big deal! It’s not like they’re one of those big-shot Iranians living in a Beverly Hills mansion!”

        I laughed out loud. “Oh, but they are!”

        Comment


        • #79
          پليس دانشگاه کاليفرنيا در لس آنجلس، يک دانشجوی ايرانی را چند بار هدف حمله با شوک دهنده الکتريکی قرار داد و بازداشت کرد.
          نام اين دانشجو مصطفی طباطبائی نژاد و سن او 23 سال اعلام شده است.

          آن گونه که شاهدان عينی به خبرنگاران گفته اند، ساعت يازده و نيم سه شنبه شب (چهاردهم نوامبر) در کتابخانه موسوم به پاول، مأموران انتظامات دانشگاه که به صورت اتفاقی کارتهای دانشجويان را که بايد برای ورود به دانشگاه همراه داشته باشند کنترل می کردند، هنگامی که به اين دانشجو که پشت يک دستگاه رايانه نشسته بود رسيدند و از او خواستند کارت خود را نشان دهد، او حاضر به نشان دادن کارت نشد و حاضر نشد کتابخانه را فوراً ترک کند.

          مأموران انتظامات دانشگاه سپس کتابخانه را ترک کردند و چند دقيقه بعد مأموران پليس وارد کتابخانه شدند تا او را از محل خارج کنند.

          آن گونه که شاهدان عينی می گويند، مصطفی طباطبائی نژاد کوله پشتی خود را برداشته و در حال حرکت بسوی در خروجی بود که يکی از مأموران پليس بازوی او را گرفت و آقای طباطبائی نژاد فريادکنان از او خواست که بازويش را رها کند.

          اما مأموران پليس دانشگاه می گويند که آقای طباطبائی نژاد در برابر دستور آنان مبنی بر خروج وی از کتابخانه يا نشان دادن کارت شناسائی مقاومت می کرده و هنگامی که سعی کردند او را از کتابخانه خارج کنند مقاومت کرد و ديگران را نيز به پيوستن به خود فراخواند.

          مأموران پليس سپس مصطفی طباطبائی نژاد را هدف حمله با شوک دهنده الکتريکی قرار دارند که او بر زمين افتاد و ناله کنان به مأموران پليس گفت که مشکل جسمی دارد.

          تصوير ويدئويی اين حادثه روی سايتهای اينترنتی قرار داده شده و در آن صدای مصطفی طباطبائی نژاد به گوش می رسد که خطاب به مأموران پليس می گويد: "اين طوری به قانون اقدام ميهن پرستانه عمل می کنيد؟ اين طوری از قدرت لعنتی تان سوء استفاده می کنيد؟"

          در اين ويدئو مأموران پليس چند بار اين دانشجو را هدف حمله با شوک دهنده الکتريکی قرار می دهند و سپس به او که بر زمين افتاده دستور می دهند برخيزد.

          مأموران پليس همچنين به او می گويند مقاومت نکند و او فرياد می زند که من مقاومت نمی کنم.

          ديگر دانشجويان حاضر در کتابخانه نيز پيوسته از مأموران پليس می خواهند که اين کار را متوقف کنند اما مأموران پليس خطاب به آنان می گويند که فاصله بگيرند و گرنه هرکس را که نزديک شود هدف شوک الکتريکی قرار می دهند.

          يکی از دانشجويان حاضر در محل به نشريه داخلی دانشگاه کاليفرنيا گفته که هنگامی که از يکی از مأموران پليس خواست کارت شناسايی خود را نشان دهد و نامش را بگويد، مأمور پليس او را تهديد به حمله با شوک دهنده الکتريکی کرد.

          مسئولان دانشگاه در حال بررسی واقعه اند و آقای طباطبائی نژاد نيز پس از آنکه تحت عنوان ايجاد مانع و تأخير در برابر انجام وظيفه مأمور پليس اخطار دريافت کرد از بازداشت خارج شد.

          Comment


          • #80
            بالاخره امسال کتابخانه دوشهر برکلی وپالو آلتو که دانشگاه های معروف برکلی واستانفورد درآنها واقع است تصميم گرفتند که طبق يک روال سالانه، يک کتاب ايرانی را برای معرفی به مردم انتخاب کنند. کتاب "Funny in Farsi" نوشته فيروزه دوما بهانه ای خواهد بود که مجموعه ای از کارهای جالب فرهنگی ازکتابخوانی وموسيقی ورقص گرفته تا سخنرانی وارائه غذاهای ايرانی، به مردم کاليفرنيای شمالی معرفی شود، منطقه ای که تعداد زيادی ايرانی مهاجر درآن زندگی می کنند.
            "مرکز ايرانيان" منطقه کاليفرنيای شمالی(Persian Center) واقع درشهر برکلی، طی ماه های اکتبر ونوامبربرای برگزاری اين برنامه ها همکاری خواهد کردتا با داغ بودن خبرهای مربوط به ايران، مردم اين شهرها فرصت داشته باشند که شناخت بهتری ازايران به دست بياورند.

            نيلوفرمحتشم نوری ازاعضای هيات مديره مرکز ايرانيان درکاليفرنيای شمالی(برکلی) از برگزاری برنامه های ديگری مانند شب يلدا دراين مرکز می گويد که جمعی از ايرانيان گرد هم خواهند آمد و بلندترين شب سال را با موسيقی سنتی، خوردن آجيل و انار و هندوانه وگپ زدن های دوستانه سپری خواهند کرد.

            اين مرکز به نوعی تنها مرکز ايرانيان است که برای چنين فعاليت هايی تدارک ديده شده است وطی سالهايی که به وجود امده خيلی کارهای جالبی انجام داده است. نيلوفر به همراه تنی چندازدانشجويان، در سالهای آغازين دهه نود ميلادی ISCO " انجمن فرهنگی دانجشويان برکلی" راه اندازی کرد. نوری همچنين طی سال های ۱۹۹۷و۱۹۹۸ مدير انجمن متخصيصن ايرانی يه عنوان يکی ازقديمی ترين انجمن های ايرانی درکاليفرنيا و بوده است. علاوه برآن وی طی سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۱ مدير مرکز ايرانی های شهر برکلی بوده وهم اکنون نيز عضو هيات مديره آن است.
            نيلوفرمحتشم نوری، که دبيرستان ودانشگاه را درسان فرانسيسکو وبرکلی گذرانده و درميانه راه دکترای مهندسی صنايع است، از بازی دوستانه تيم ملی فوتبال ايران ومکزيک درسال ۲۰۰۱ درشهر اوکلند به عنوان يکی ازخوش ترين خاطرات "مرکز ايرانيان" ياد می کند، به خصوص روزی که چند تن ازاعضای تيم ملی مانند محمد خاکپوروحميد رضا استيلی به مرکز ايرانيان آمدند وبا هموطن های خودشان خوش وبش کردند.

            نيلوفر می گويد درهای مرکز ايرانيان به روی همه باز است. او مرکز را تسهيل کننده وبه قول خودش کاتاليست فعاليت هايی می داند که ممکن است ربطی به اشاعه فرهنگ ايران داشته باشد، نه اينکه ابتدا به ساکن بخواهد فعاليت هايی را سامان دهد.

            از نيلوفر می پرسم چطور ايده تشکيل چنين مرکزی به ذهن جمعی ازايرانيان مقيم کاليفرنيا خطور کرد؟ می گويد: "چند سال بعد ازانقلاب گروهی ازکسانی که پيش ازآن درانجمن متخصصين فعال بودند، با اين ايده که بهتراست ديگرچمدان هايشان را بازکنند، دست اندرکارايجاد مرکزی شدند که به ترويج فرهنگی ايرانی وايجاد پلی بين جامعه ايرانيان وجامعه آمريکا وهمچنين قوی کردن رابطه نسل های مختلف بپردازد. مرکزی که فرهنگ ايرانی را به جامعه غيرايرانی بشناساند. "

            به اين ترتيب ، رضوان مقدم، شاهين تبريزی، بيژن سرتيپی ونوشين سليمانی هسته اوليه حرکتی شدند که بعدها حمايت صدها ايرانی ديگر را به همراه آورد. آنها جلساتی را در منطقه های مختلف، از سان فرانسيسکو تا سن خوزه درکاليفرنيای شمالی برگزار کردند تا ايده چنين مرکزی را با آنها مطرح کنند. درسال ۱۹۹۲ مرکزايرانيان به عنوان يک نهادغيرانتفاعی به ثبت رسيد.زمين اما پيدا نمی شد. صحبت هايی باشهرداری ها وکليساها وديگر نهادهای شهری شده بود. اما بفهمی نفهمی وقتی آخر کار می ديدند قرار است مرکز ايرانی ها شود، شانه خالی می کردند.

            بالاخره در سال ۱۹۹۹ ساختمانی دربرکلی پيدا کردند که پيش از آن از اولين مدارس شهر برکلی بوده است. يک سال طول می کشد تا با کمک ايرانيان منطقه پول لازم برای آن تهيه شود. نيلوفر می گويد که کل مبلغ خانه چيزی بيش از۸۰۰ هزار دلار بوده است: "اين مرکز ثمره کمک بيش از ۱۳۰ ايرانی است که ۱۰ نفر بالای ۲۵ هزار دلار، يک نفربالای صد هزار دلار وبقيه کمک هايی بالای ۱۰۰۰ نفر هم بالای هزار نفر ....

            نيلوفرمحتشم نوری می گويد: " هرسال هنگام چهارشنبه سوری، به عنوان يکی از مهمترين برنامه هايی که مورد استفبال قرارمی گيرد، خيابانی که مرکز درآن واقع است را می بنديم و شهردار شهربرکلی می آيد و برای ايرانيان صبحت می کند. مراسمی که بيش ازهزار نفر ايرانی با دوستان غيرايرانی شان در آن شرکت می کنند.از طرف ديگرهرسال شهردارهای منطقه، سناتورها وحتی فرماندار کاليفرنيا به مناسبت عيد نوروز نامه تبريک می فرستند وبه نوعی اين سنت ايرانی را به رسميت می شناسند."


            نقش مرکز ايرانيان درميان جامعه آمريکايی چيست؟

            يکی ازنقش های مهم مرکزايرانيان برکلی اين است که به عنوان يکی از تنها سازمان های غيرانتفاعی شناخته شده که از طرف شهرداری های مختلف منطقه به رسميت شناخته می شود. مثلا عده ای از موسيقی دان های ايرانی می خواستند اينجا برنامه برگزار کنند و با دفتر"باربارا لی" نماينده گنگره تماس گرفتند. آنها گفتند بايد يک سازمان غيرانتفاعی باشد که شمارا حمايت کند وتا وقتی که مرکز ايرانی ها نامه نداد آنها هم دعوتنامه ندادند وپس ازآن بود که اين گروه به ايران آمد. کلاس های موسيقی فارسی، شب شعرو شب فيلم ازجمله برنامه های مرکز است

            آيا تا به حال موقعيتی پيش آمده که بين مرکز، ايران، وجامعه آمريکايی يک نوع تماس ملموس برقرار شود؟

            البته. از سال ۲۰۰۲ مرکز ايرانی ها با "بنياد ويلچر" همکاری کرده است درهمين سال مرکز واين بنياد پول جمع آوری کردند وبه مدت سه سال، حدود ۱۰۰۰ صندوق چرخدار به ايران برده وپخش کردند. البته ديگه اين کار را نمی کنيم. نکته ديگر اينکه "مرکز ايرانيان" پيشرو جمع آوری کمک برای زلزله بم هم بود. هشت روز بعد اززلزله شروع کرديم به جمع آوری کمک که شب اول حدود ۷۰ هزار دلار جمع آوری شد تا با همکاری Relief International در اين شهر هزينه شود. پولی که تا يک ونيم ميليون دلاربالا رفت وآنقدر کارشان خوب بود که توانستند يکی از روستاهای خراب شده دربم را بازسازی کنند.

            مرکز نسبت به رويدادهايی که درآمريکا می افتد هم حساس است؟

            وقتی طوفان کاترينا اتفاق افتاد مرکز ايرانی ها تنها مرکزی بود که با همکاری رييس دانشگاه برکلی"رابرت برگنا" وشهرداراين شهر"تام بيتس"، يک برنامه جمع اوری کمک ترتيب داد. درواقع يک مرکز ايرانی باعث شد اين دونهاد برای اولين بار با همديگرهمکاری کنند. برنامه ای که حدود ۱۰۰ هزار دلار ازکمک های امريکايی ها وايرانيان درآن جمع آوری شد.

            تاثيرحضور مراکزی مانند "مرکز ايرانيان" واقع درشهربرکلی روی جامعه محلی چيست؟

            حضور دربرنامه های مرکز به آنها نشان می دهد که جامعه ايرانی گروهی قدرتمند،مثبت وبا فرهنگ سازنده است. ازطرف ديگربخشی از نقش ما اين است که به عنوان کاتاليزور باشيم برای حرکت های ديگر. مثل ساختن کتابخانه سن ماتئو که ايرانيان کمک کردند تا بالای ۵۰ هزار دلارجمع شد برای ساختن قسمت ايرانی کتابخانه اين شهر و ايجاد سالنی به نام "پرشيا روم". همچنين برای ترويج فرهنگ وميراث ايرانيان با کتابخانه شهر پال التو وبرکلی همکاری کرديم.

            Comment


            • #81
              F u c k i n g Nasty cops, that's pretty damn embaressing. I really freaked out, that was just too much violence! I'm so pissed ...

              [ame="http://www.youtube.com/watch?v=5g7zlJx9u2E"]YouTube - UCLA Student Tasered by Police in Library[/ame]

              Comment


              • #82
                LA IS THE BEST


                G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.


                Comment


                • #83
                  اگر يک ايرانی مهاجر در دهه 1970 ميلادی قصد خريد يا فروش خانه در آمريکا داشت به احتمال زياد مجبور بود به مشاور املاک انگليسی زبان مراجعه کند.
                  اما امروزه ايرانيان در هر شهر عمده ای در آمريکا قصد خريد و فروش خانه داشته باشند خيالشان می تواند از يک بابت راحت باشد: اينکه حتماً تعدادی مشاور املاک فارسی زبان در ناحيه خود خواهند يافت.

                  نگاهی به تابلويدها يا "کتابهای زرد" (يلو پيج) مخصوص جوامع ايرانی در شهرهای بزرگی مثل نيويورک، واشنگتن يا لس آنجلس نشان می دهد اين حرفه تعداد زيادی ايرانی را جذب کرده است.

                  درک علت اين وضع دشوار نيست؛ مهاجر صرف نظر از ميزان تحصيلات اگر در کار مشاوره خريد و فروش خانه موفق باشد می تواند زندگی بسيار مرفهی برای خود فراهم کند در حالی که اين موضوع در مورد اکثر قريب به اتفاق حرفه ها صادق نيست.

                  تجارت در آمريکا حداقل تا حدودی نيازمند آشنايی به زير و بم زبان، فرهنگ و قوانين اين کشور است و اغلب سرمايه می طلبد.

                  شايد کار مشاوره املاک با جيب خالی ممکن نباشد اما سرمايه ابزار اصلی آن نيست.

                  کسی که وارد اين حرفه می شود بايد بتواند برای چند ماه و تا زمانی که مشتری نيافته زندگی اش را بگرداند اما خارج از اين، نيازمند سرمايه ديگری نيست.

                  مهاجران ايرانی که گروههای بزرگی از آنها در دوران انقلاب اسلامی و سالهای اول آن به آمريکا سرازير شدند و اکنون دارای جوامع بزرگی در اين کشورند، از هر قشر و پيشينه ای به اين حرفه روی آورده اند.

                  بسياری از مشاوران موفق ايرانی دارای تحصيلات دانشگاهی اند، از رشته معماری و مهندسی گرفته تا تحصيلات در رشته هايی مثل ادبيات و زبان.

                  جری برهانی که سيزده سال است در اورنج کانتی در جنوب کاليفرنيا که يکی از مراکز مهم جامعه ايرانيان آمريکاست مشغول اين کار است، در رشته شيمی تحصيل کرده است.

                  او که در اين حرفه طعم موفقيت را چشيده می گويد از کار خريد و فروش خانه لذت می برد.


                  خيليها به اميد پولدار شدن می آيند اما اين کاری است که کم خطر نيست ... نه فقط رقابت در آن زياد است بلکه طبق آمار سازمان املاک کاليفرنيا، مشاور تا ده ماه اول بندرت می تواند حتی يک خانه بفروشد


                  جری برهانی، مشاور املاک

                  و البته داشتن درآمد خوب، در صورت موفقيت در کار مشاوره مسکن، بخش مهمی از اين لذت است.

                  معمولاً رسم اين است که يک و نيم درصد از کل شش درصدی که فروشنده بابت فروش خانه پرداخت می کند نصيب مشاور املاک می شود.

                  اين شش درصد به چهار قسمت مساوی ميان بنگاهی که نمايندگی فروشنده را به عهده دارد، بنگاهی که نمايندگی خريدار را دارد و نمايندگان آنها (مشاوران املاک) تقسيم می شود.

                  برای مثال مشاور بابت خريد يا فروش يک خانه نيم ميليون دلاری به طور متوسط پانزده هزار دلار دستمزد می گيرد.

                  ميزان درآمد تا حدود زيادی بستگی به وضع بازار و سرعت در خريد يا فروش دارد.

                  در سال های 2000 تا 2005 که قيمت مسکن در اکثر نقاط آمريکا با سرعت زيادی در حال صعود بود تعداد زيادی جذب اين کار شدند.

                  آقای برهانی با استناد به مشاهدات شخصی می گويد تعداد ايرانيهايی که در چند سال اخير در جنوب کاليفرنيا وارد اين کار شده اند بسيار زياد است.

                  اما اکنون که به نظر می رسد بازار مسکن تا حدود زيادی سرد شده باشد طبيعی است که تعداد زيادی مجبور به ترک اين کار می شوند.

                  آقای برهانی که نظر بسيار مثبتی در مورد ايرانيهای مهاجر بخصوص در کاليفرنيا دارد و موفقيت مالی آنها را به پشتکار و سختکوشی نسبت می دهد، در مورد جاذبه اين حرفه و خطرات آن می گويد: "خلييها به اميد پولدار شدن می آيند اما اين کاری است که کم خطر نيست ... نه فقط رقابت در آن زياد است بلکه طبق آمار سازمان املاک کاليفرنيا مشاور تا ده ماه اول بندرت می تواند حتی يک خانه بفروشد."

                  او تأکيد می کند که وضع همه کسانی که در کار مشاوره املاکند عالی نيست.


                  با سرد شدن بازار مسکن تعداد زيادی اين کار را رها می کنند

                  به گفته وی اکثر کسانی که وارد اين حرفه می شوند بعد از تقريباً يک سال تا چهارده ماه از آن خارج می شوند، صرف نظر از اينکه ايرانی يا غيرايرانی باشند.

                  او می گويد: 85 درصد کسانی که در اين حرفه می مانند درآمدی در حد يک کارمند با حداقل دستمزد دارند و فقط پانزده درصدند که درآمد خيلی خوب دارند.

                  حميد خليلی که 28 سال است در کار فروش وام و معامله املاک است تأکيد می کند که طبق آماری که چند هفته پيش منتشر شده تعداد زيادی از مشاوران تازه وارد از جمله ايرانيها به خاطر کند شدن بازار در حال ترک آنند.

                  آقای خليلی می گويد: "متأسفانه خيلی از کسانی که با ديدن جنب و جوش در اين حرفه وارد آن می شوند عواقب آن را در نظر نمی گيرند."

                  "اين گروه مقداری پول خرج می کنند و زحمت گرفتن گواهينامه مشاوره املاک که دوره ای تقريباً شش ماهه دارد را به خود می دهند اما بعد از ورود می بينند که دست زياد است و آن نتيجه ای را که انتظار داشتند نمی گيرند و بعد از مدتی به حرفه های قبلی يا ديگر روی می آورند."

                  رابرت موسوی که اولين بار در سال 1967 به آمريکا آمد و در کاليفرنيا معماری خواند، بعد از سالها کار به عنوان معمار به اين حرفه روی آورده است.

                  او داشتن تخصص و تجربه در کار ساختمان را برای موفقيت در مشاوره املاک ضروری می داند و اقدام کسانی را که فقط و فقط با انگيزه مالی بدون هيچ سابقه ای در کار ساختمان يا تجارت وارد آن می شوند اشتباه توصيف می کند و معتقد است خيلی از آنها شکست می خورند.


                  مشتريان ايرانی
                  برای يک ايرانی خيلی مهم است که با فردی مثل من بنشيند و بتواند درد دل خود را به مشاور بگويد، به علاوه ممکن است از نظر زبان تماس با آمريکاييها برايش مشکل باشد، از اين نظر ايرانی ترجيح می دهند با مشاوران ايرانی کار کنند


                  حميد خليلی، مشاور املاک

                  او می گويد: "خيلی ها بعد از شش ماه يا يک سال اين کار را ول می کنند می روند."

                  با اين حال تعداد افراد موفق در آن کم نيست و آقای خليلی تأکيد می کند که مشاوران موفق پول زيادی می سازند.

                  به گفته وی برخی مشاوران سالانه بيش از يکصدهزار دلار در آمد دارند.

                  او می گويد راز موفقيت در اين کار بردباری در دراز مدت، تبليغات زياد و ساختن شبکه ای از مشتريان است که مشاور را به دوستان و آشنايان معرفی می کنند.

                  و البته بسياری از مشاورين ايرانی در اين حرفه موفقيت خود را مديون جامعه بزرگ ايرانيهای آمريکا هستند.

                  بسياری از مشاوران املاک می گويند که در حدود نيمی از مشتريان شان ايرانی اند.

                  بسياری از ايرانيان به مشاور املاک فارسی زبان مراجعه می کنند عمدتا به اين دليل که مانع زبان را از ميان برمی دارد.

                  آقای خليلی در اين مورد می گويد: "برای يک ايرانی خيلی مهم است که با فردی مثل من بنشيند و بتواند درد دل خود را به مشاور بگويد. به علاوه ممکن است از نظر زبان تماس با آمريکايی ها برايش مشکل باشد. از اين نظر ايرانی ترجيح می دهند با مشاوران ايرانی کار کند."

                  به هر حال کار مشاوره املاک از جمله حرفه هايی است که ايرانيان آمريکا در آن خودنمايی کرده اند و همين موفقيت انگيزه ای قوی برای بسياری از هموطنان آنها ايجاد کرده است تا در آن طبع آزمايی کنند.

                  Comment


                  • #84

                    Comment

                    Working...
                    X