PDA

View Full Version : Feminism (Farsi Lang)


abadani69
06-22-2006, 06:43 PM
فمينيسم ( 1 ) Feminism



آمارهاي تقريبي نشان مي دهد كه يك سوم نيروي كار انساني و هفتاد درصد فقرا و دو سوم بي سوادان و كم سوادان دنيا را زنان تشكيل مي دهند ؛ اما تنها يك درصد مالكيت ها و ده درصد مديريت ها در اختيار آنان مي باشد و بيشترين درصد قربانيان خشونت را در اختيار دارند .
اين آمارها و ساير موارد مشابه حاكي از اين است كه جنبش هاي زنان و بخصوص فعاليت هاي بين المللي فمينيست ها در طي ساليان ناكام مانده است .
به نظر عده اي ، فمينيست نتيجه يك اعتراض طبيعي عليه افكار و نظرات تحقير كننده و ضد زن افلاطون و ارسطو مي باشد كه در جوامع مختلف زمينه تحقير فرهنگي ، عرفي ، اخلاقي ، قانوني و جنسي زنان را فراهم آورده و نسل به نسل بدون هيچ اعتراض جدي پذيرفته شده و تا انقلاب فرانسه كه اولين جرقه قابل ملاحظه ايجاد آن زده شد ، ادامه داشته است .
اما عده اي ديگر اين روند را قديمي تر مي دانند ؛ در روم باستان زنان از حقوق اجتماعی برخوردار نبودند و از ارث محروم بودند. پس از مرگ شوهر ، زن نيز مانند ساير اشياء به ورثه منتقل می شد. با آنکه روميان در عرصه قوانين و حقوق پيشرفت کرده بودند ، افکار عامه نسبت به زنان، متمايل به خشونت و سخت گيری بود . بيشترين دوران تهاجم به كرامت زن وحقوق مادي و معـنوي او در غرب بعد از رنسانس بود . دوراني كه از آن به مرگ مدني زن ياد مي شود . در اين دوران زنان خلاق در عرصه هنر ،علم وادبيات مجبور بودند كه آثارشان را با نامهاي مردانه امضاء كنند . با سقوط امپراطوری روم، فضای اجتماعی به تدريج تحت تأثير آموزه های مسيحيت قرارگرفت. قرون وسطی دوران راحت باش برای زن اروپايی قديم بود چرا كه در قرن های ششم و هفتم ميلادی که با گسترش تعاليم مسيحيت همراه بود، زنان حتی در ديرها و کليساها به اندازه مردان سهم داشتند و به رياست برخی ديرها هم نائل می شدند. در حقيقت می توان گفت مسيحيت نگاهی کرامت گونه به زن داشت به طوری که توانست نگاه جاهليت قبل از مسيحيت را نسبت به زن تغيير دهد. چرا كه اين دين بر پايه زنی بزرگ به نام «مريم» بنا نهاده شده بود. در قرن دهم و يازدهم ميلادی زنان آرام آرام وارد مسائل سياسی حكومتی و قضايي شدند ، اين دوره مقارن بود با ورود و نفوذ اسلام به اروپا که ره آورد آن افزايش حرمت حقـوق زن در جامعه و فرهنگ اروپا می‏باشد ؛ به هر حال نظريات مختلفي در اين زمينه وجود دارد كه از حوصله اين بحث خارج است .
واژه فمينيسم در سال 1837 ميلادي به زبان فرانسه وارد شد . Femmeبه معني موجود انساني با جنسيت مؤنث است و ريشه لاتين (Femmena ) دارد . Ism هم نشانه وجود مكتب فكري است . فمينيسم ( Feminism) يك مفهوم واحد ندارد اما در بين تعريف هاي متعدد و متنوع آن خصلت هاي مشتركي وجود دارد ؛ از جمله اينكه اساس همه اين مفاهيم و تعاريف توضيح شايستگي هاي زنان و موقعيت فرودست زنان در جامعه و تبعيضي است كه زنان به دليل جنس خود با آن روبرو مي شوند و يا كاهش تبعيض عليه زنان و غلبه بر آن و همچنين تغيير در نظم اجتماعي واقتصادي و سياسي و فرهنگي به نفع زنان .
المپ دوگوژ نويسنده فرانسوی در 1789 ميلادي در اعلاميه حقوق زن و شهروند اعلام داشت :«همچنان که زنان حق دارند که بالای چوبه دار بروند، به همين سان نيز حق دارند که بالای سکوی خطابه بروند». در سال 1792 ميلادي ( 3 سال بعد از انقلاب كبير فرانسه ) نخستين مقاله رسمي فمينيستي ( بيانيه 300 صفحه اي ) با عنوان دادخواستي براي زنان توسط مري ولستون كرافت ( متولد ۲۷ آوریل ۱۷۵۹ (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%B1%DB%B7%DB%B5%DB%B9_%28%D9%85 %DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29&action=edit) ميلادي در ناحیه «اسپیتال فیلد» در حومه لندن (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%86) - درگذشت ۱۰ سپتامبر ۱۷۹۷ (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%B1%DB%B7%DB%B9%DB%B7_%28%D9%85 %DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%29&action=edit) ميلادي) در انگلستان منتشر شد . البته انگيزه وي از اين تأليف ، كتاب معروف اِميل اثر ژان ژاك روسو بود . روسو در اين كتاب منتقد همه بي عدالتي هاي جامعه بود و فقط يك چيز را عين عدالت مي دانست و آن مسئله زنان و موقعيت آنان در جوامع بود . كرافت از تمايز طبيعي روسو بيزار بود و بر توانايي عام هر دو جنس براي فكر و عمل عقلاني اصرار داشت . اين تاريخ را مي توان آغاز موج اول فمينيسم ناميد .

abadani69
06-22-2006, 06:45 PM
موج اول در پي اثبات حيثيت انساني براي زنان بود و در واقع پاسخي بود به فشاري كه زنان در كشورهاي در حال توسعه ، در محيط كار و اجتماع احساس مي كردند . همچنين گفتمان مدرن با مفاهيمي مثل برابري ، آزادي ، حقوق فردي ، انديشه ترقي ، عام گرايي ، خود گرايي و ... زمينه را براي زنان در جهت تقاضا براي بسط اصول بنيادي مدرنيته به نحوي كه آ نها را نيز شامل شود ، آماده مي كرد . البته روند فعاليت فمينيست ها در آمريكا و اروپا يكسان و همسو نبود . فمينيست ها در آمريكا در حدود سال 1829 ميلادي جنبشي بر عليه برده داري راه مي اندازند و اين جنبش براي زنان سياه پوست و سفيدپوست فرصت سازمان دهي يكساني عليه ستم ديدگيشان فراهم مي كند تا بر ضد نابرابري حقوقي در عرصه هاي مختلف اجتماعي فعاليت كنند .
همچنين در سال 1848 ميلادي جنبش ضد مصرف مشروبات الكلي در آمريكا روح تازه اي به تشكل هاي زنان بخشيد ، چون در آن زمان مردان سلطه جو به علت مصرف مشروبات الكلي به ضرب و شتم و ايجاد رعب و وحشت در زنان مي پرداختند و همين امر باعث تقويت روحيه مشاركت دربين زنان و مبارزه براي دستاوردهاي بيشتر گرديد .
اوج اين حركات در سالهاي 1848 تا 1880 ميلادي بر پايه اصول و مباني ليبراليستي و سوسياليستي شكل گرفت .
از چهره هاي شاخص اين دوره مي توان به افراد ذيل اشاره كرد : متفکرانی مانند کندورسه و ديدرو كه از حقوق زنان دفاع کردند. همچنين هواداران سن سيمون و فوريه ( دوتن از سوسياليستهای اوليه ) از حمايت از حقوق زن دم مي زدند . كارل ماركس و فردريش انگلس ( به عنوان پايه گذاران سوسياليسم انقلابي ) با اين كه معتقد بودند مبارزه خاص زنان ، وسيله بدست آوردن حقوق آنان و تغيير جامعه به حساب نمي آيد ، اما هر دو در سنديكاها و در نخستين انترناسيونال زنان در پاريس با اعتقاد كامل از حقوق اقتصادي و سياسي زنان در برابر ضد فمينيست هاي خرده بورژوا دفاع كردند . در آمريکا کنگره زنان در سال 1850 ميلادي برای دفـاع از حـق رأی زنان و ... تشکـيل گرديد. در همين سالها انجمن هاي سياسی زنان در بسياری از کشورهای اروپايی تشکيل گرديد. ژوزفين باتلر نيز آشكارا جامعه مرد سالار سنت گرا را به چالش كشيد و فمينيسم را به خيابانها ، كارگاهها و زندانها كشاند و از آنجا شناخت خود را درباره فرودستي زنان و اقتصاد جنسي بدست آورد و افكار متفاوتي را بيان كرد . اگوست كنت ( 1857 م ) و جان استوارت ميل ( 1896 م ) نيز نظريات برابري زن و مرد را در چهارچوب فردي و اومانيستي مطرح نمودند . جان استوارت ميل، فيلسوف سياسی انگلستان کتابی تحت عنوان اسارت زنان نوشت؛ که مورد استقبال عمومی قرار گرفت و خود نخستين لايحه را برای اعطای حق رأی به زنان به پارلمان انگليس تقديم کرد. در انگلستان اتحاديه ملی حق رأی برای زنان در سال 1867 ميلادي تشکيل شد. اميلين پانكهورت نيز با ايجاد اتحاديه سياسي و اجتماعي زنان ( WSPO ) و پيگيري نظريات خود موفق شد حق رأي زنان در انگلستان را بدست آورد كه كم كم به كشورهاي ديگر نيز سرايت كرد . در آمريکا انجمن ملی حق رأی زنان در 1869 ميلادي و در فرانسه اتحاديه حقوق زنان در 1876 ميلادي تأسيس گرديد.
در سال 1890 ميلادي نخستين كنگره بين المللي فمينيست در كشور آرژانتين برگزار شد . در سال 1918 ميلادي در آرژانتين نيز حزب فمينيست ملي تشكيل شد .
در سال هاي 1939 تا 1945 ميلادي ( در هنگام جنگ جهاني دوم ) قوانين به علت عدم وجود مردان ، به نفع زنان تغيير پيدا كرد و كارهايي كه تا آن زمان در انحصار مطلق مردان بود به عهده زنان گذاشته شد .
پس از جنگ جهاني دوم يكي از بزرگترين موفقيت هاي نهضت هاي فمينيستي در سطح جهاني رقم خورد ، تصريح به برابري حقــوق زن و مرد در اعلامـيه حقـوق بشر كه در سال 1945 ميلادي از سوي سازمان ملل منتشر شد .
در اين دوره دو فكر كلي مجموعاً نهضت فمينيسم را هدايت مي كرد كه رهايي زنان فقط بدست خود آنان ميسر است و زنان تمامي كشورها بايد با يكديگر متحد شوند و با كمك هم حقوق از دست رفته خود را بدست آورند .
در سال 1947 ميلادي شُك مثبت ديگري به نهضت فمينيسم وارد شد و تنها صداي فمينيسم در آن سال ها يعني بانوي بزرگ فرانسوي سيمون دو بووار كتاب جنس دوم را منتشر كرد .اين روشنفكر راديكال اگزيستانسياليست بر اين عقيده بود كه اين طبيعت نيست كه محدوديت نقش هاي زنان را موجب شده بلكه اين نقش ها زائيده مجموعه اي از پيشداوري ها و سنت ها و قوانين كهني است كه زنان كم و بيش در پيدايش آن شريك بوده اند .
در همين سال نهضت فمينيستي زنان فرانسوي ( CNFE ) شكل گرفت كه از موفقيت هاي آن در حوزه تعليم و تربيت مي توان نام برد و يا به رسميت شناختن حـق حفظ مـلـيت براي زني كه با يك فرد خارجي ازدواج مي كند .
روی هم رفته جنبش های اوليه زنان بوسيله گروه های کوچک زنان تحصيل کرده طبقات متوسط به راه افتاد و طبعاً جنبش توده ای نبود. اکثريت زنان همچنان پای بند نقش های سنتی خود بودند و جنبش زنان را در نمی يافتند و يا نسبت به آن بی تفاوت بودند. در واکنش به جنبش های زنان برخی از نويسندگان در مقام مخالفت استدلال می کردند. مثلاً هگل می گفت: « زنان ممکن است دارای فرهنگ، انديشه و ذوق باشند؛ ليکن نمی توانند به ايده مطلق دست يابند. به محض اينکه زنان زمام حکومت را به دست گيرند، دولت دچار مخاطره می شود زيرا آنان اعمال خود را نه به موجب مقتضيات کلی بلکه به حکم تمايلات و عقايد دلخواهانه و جزئی تنظيم می کنند ». موج اول بيشتر متأثر از خيزابهای عصر روشنگری و سپس نهضتهای ليبرالی و سوسياليستی بود. در سال 1920 ميلادي زنان آمريکايي توانستند بر اساس متمم نوزدهم قانون اساسی حق رأی در مجالس ملی را بدست آوردند.

abadani69
06-22-2006, 06:45 PM
جنبش فمينيسم در سال هاي ما بين 1920 تا 1960 ميلادي به علت ايجاد تشتت و اختلافات درون سازماني دچار افول گرديد .
بعد از جنگ جهاني دوم همزمان با سرمايه داري سازمان يافته ( پيشرفته ) ، ظهور آمريكاي جديد و تغييرات در سطوح اقتصادي و اجتماعي و همچنين تغييرات در نظام سياسي آمريكا و مسائل مربوط به اشتغال و بيكاري ، آموزش و كاربرد وسيع تكنولوژي ، اوقات فراغت زيادي براي خانواده ها بوجود آمد كه براي پر كردن آن برنامه مدوني وجود نداشت و همين خلاء و مسائل فوق الذكر بار ديگر توجه زنان را به حل مشكلاتشان معطوف كرد و بخش زيادي از زنان را در جنبش هاي فمينيستي جذب كرد و بدين ترتيب موج دوم فمينيسم از آمريكا آغاز شد و كم كم به اروپا و ساير نقاط سرايت كرد .
گفتمان عمده موج دوم فمينيسم ناديده گرفتن هر نوع تفاوت بين زن و مرد و اعطاي حقوق مشابه مردان و ايجاد فرصت هاي جديد براي بانوان بود و هر نوع تفاوت حقوق زن و مرد را ظلم و ستم و تبعيض مي دانست و تنها راه حل همه مشكلات را تساوي بي قيد و شرط مي دانستند ولاغير .
بتي فريدن در سال 1963 ميلادي كتاب رمز و راز زنانه را منتشر كرد . وي در اين كتاب مفهوم زن خانه دار خوشبخت را كه به شدت مورد توجه قشر ليبرال بورژوازي كلاسيك بود ، به چالش كشيد .
بتي فريدن در همين سال از بانيان تشكيل سازمان ملي زنان ( NOW ) شد. هدف عمده سازمان ملي زنان ( National Organization of Women ) رفع تبعيض عليه زنان در قوانين و مقررات اجتماعي بود . اين سازمان بر آن بود كه زنان نخست بايد به عنوان موجودي انساني به حساب آيند تا بتوانند مانند مردان مجال رشد و گسترش توانايي هاي نهفته انساني خود را پيدا كنـند و نبـــايد فقط در نقش هاي همسري ، مادري و ... باقي بمانند زيرا محــــدود مي شوند .
در سال 1972 ميلادي قانوني كه تبعيض جنسي را ممنوع مي كرد به همت زنان آمريكايي اصلاح و تصويب شد . سپس جنبش آزادي هم جنس خواهي بوجود آمد . بدنبال اين موضوع گروهي تحت عنوان مادران هم جنس خواه جان گرفت .
در اواخر موج دوم ، فمينيسم كم كم به محيط هاي آكادميك و دانشگاهي راه يافت و موجب ايجاد بخش مطالعات زنان در آن محيط ها شد و ماهيت خود را از يك جنبش مردمي به رشته هاي پژوهشي و تحقيقي تغيير داد .
از مهمترين دستاوردهاي اين دوره مي توان به موارد ذيل اشاره كرد : مبارزه براي جدايي روابط جنسي از توليد مثل ( جلوگيري از حاملگي و سقط جنين ) ، ظهور جنبش آزادي زنان در تمام امور از جمله حق تسلط بر بدن و كاهش ازدواج اجباري ، ايجاد مؤسسات فرهنگي و مطبوعاتي ، بدست آوردن قدرت درزمينه هاي سياسي و اقتصادي ( كه اين دستيابی بيشتر از آنکه برخاسته از فعاليت های فمينيستی باشد ، ناشی از تحولات اجتماعی و ديگر آموزه ها از جمله دمکراسی و سوسياليسم بود).
در حدود سال 1980 ميلادي رسانه هاي غـرب ، عبـارت پسـافمينيسم را به عنـوان بـرهه اي جديد در دوران معاصر خلق كردند . آنها معتقد بودند كه ايدئولوژي موج هاي اول و دوم بيش از آن كه آزادي بخش باشد ، محدود كننده است و عصر حاضر نيازمند دگرگوني در فمينيسم مي باشد .
از سوي ديگر هم زمان با نظريه فوق ، در اين دوره سرمايه داري بي سازمان در مقابل سرمايه داري سازمان يافته دوره قبلي بوجود آمد و دستيابي به سود بيشتر با نيروي كار آزاد و بازار آزاد كالا و سرمايه را سرلوحه خود قرار داد و زنان كه به شدت تحت تأثير اين تحول قرار گـرفته بودند ، تصـور كردند كه شكل جديدي از پدر سـالاري در قالب سـرمايه داري جديد باز توليد شده و آنان قادر به رقابـت با مردان در بازار آزاد كار و كالا و سرمايه نيستند . علاوه بر آن مسأله جهاني شدن نيز هويت زنان را دستخوش تغيير كرده بود .
به اين ترتيب با توجه به مسائل فوق و همچنين در انتقاد و دور شدن از نظريه پسـا فمينيسم ، موج سوم فمينيسم شكل گرفت . موج سوم معتقد بود كه پسا فمينيسم واكنشي منفي است عليه فمينيسم و نظريات آن ؛ و طبق اهداف مرد سالارانه رسانه هاي عمومي در جهت تخريب فمينيسم بوجود آمده است . موج سوم سعي دارد كه افكار كلاسيك و نژادگرايانه موج دوم را كه عمدتاً سفيدپوست بودند به چالش بكشد و آثار سوء افراط در حركت هاي زن محور را كه بيش از همه دامان خود زنان را گرفت تعديل كند . موج سوم اگرچه موج دوم را در مقام عمل با بحران مواجه ساخت ، اما در مقام نظر گامي به پيش بود زيرا زمينه طرح و توليد افكار همه گير و جهان شمول را فراهم نمود .
مهمترين ويژگي هاي متمايز كننده موج سوم از موج دوم تأكيد بر تفاوت ها و ناهمساني هاي موقعيت زنان و توجه به اصول زير بنايي و احترام به تكثر آرا و انديشه ها بود . موج سوم بر آن است كه اقشار مختلف زنان از جمله زنان غير سفيدپوست ، زنان هم جنس خواه و زنان كشورهاي جهان سوم را به تحرك سياسي وسيع تري ترغيب كند . از جمله بازنگري هاي نگرش فمينيستي در اين موج ، بحثي است كه به دفاع از زندگي خصوصي و خانواده مي پردازد و مادر بودن را فعاليتي پيچيده ، غني ، چند رويه ، پر زحمت و شادي آفرين مي داند كه زيستي طبيعي ، اجتماعي ، نمادين و عاطفي است .
در اين موج زنان بجاي اين كه همچون موج هاي قبلي خواهر هم باشند ، بوسيله سن ، قوميت ، نژاد ، طبقه ، فرهنگ ، جنسيت و تجـربه كه شكل دهنده هويتشان است از يكـديگر تفكيك پذير مي شوند ، البته تلاش ميكنند كه همه زنان دنيا در طرح فمينيسم بين الملل در نظر گرفته شوند و اين نظر پررنگ مي شود كه يك ايدئولوژي خاص نمي تواند بر همه زنان حكومت كند .
بنابراين فمينيسم موج سوم به همان اندازه كه به مسائل زنان مي پردازد ، گرايش به رفع نابرابري نژادي و اقتصادي دارد . در اين موج تعدد و انشعاب در نگرش هاي فمينيستي شكل جدي تر و ملموس تري به خود گرفت.
فمينيست ها با قبول روح زمانه ، نيازهاي روز دنيا و شناخت ناكامي ها ، به ايجاد تغييراتي در نظريه هاي بنيادين خود پرداختند . در حقيقت ، قبول برخي از ناكامي ها در عرصه كاركردها ، راه بقاي فمينيسم را در انعطاف و ايجاد چرخش ممكن نمود ؛ اما با همه اين مسائل موج سوم هنوز به شهرت زياد و حمايت پرشوري كه موج دوم از آن برخوردار بود ، دست نيافته است.
فمينيسم از آنچه سلطه مردان بر زنان می خواند ، يک تلقی «هستی شناسانه» ندارد به تعبير ديگر اين وضعيت را شکل يافته می‏داند و نه امر وجودی. جوهره فمینیسم آن است که حقوق، مزیت*ها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بوده*اند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بوده*اند. تمام فمینیستها به اصـل موضوع تلاش برای احقـاق حقـوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود دارد و همین مسأله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شده *است.

RedWine
06-22-2006, 06:49 PM
Arman jan,pls search the subject before openin the other thread ! thx .


http://www.tapesh.com/forum/showthread.php?t=3036&highlight=feminism

abadani69
06-22-2006, 07:00 PM
loool,khob man be zabane farsi neveshtam,hala age mikhay bebandesh :D

donsaeid
06-26-2006, 10:19 AM
ويژگي هاي زن عصر مدرن و زن مسلمان

زن مسلمان ، زني است كه هم به جنبه انساني او توجه مي شود و هم به جنبه حقوقي او و در اين عين حال خداوند او را از سختي هاي كار جسماني معاف نموده و سختي هاي كار را از دوش آنان برداشته است . زن معاصر و متاثر از مدرنيته به مراتب نقد پذيرتر از زن مسلماني است كه در قرآن و سنت توصيف شده است.


در اين مقاله مي خواهيم ميان زن عصر جديد ، كه شخصيت او بيشتر تحت تاثير عناصر مدرنيسم و دوران پس از رنسانس است ، و زن مسلمان مقايسه كنيم و خصوصيات هريك از آن دو را بر شماريم.
بسياري از فرهنگ شناسان معتقدند كه اگر مي خواهيد وضعيت فرهنگي يك جامعه را بررسي كنيد ، وضعيت زنان را در آن جامعه مورد بررسي قرار دهيد كه در آن جامعه به زن چگونه نگريسته مي شودو زنان از چه موقعيتي بر خوردار هستند. در اين راستا پيامبر اسلام ص مي فرمايد: «انسان كريم و بزرگوار به زنان احترام مي گذارد و انسان پست و بي ارزش به زنان بي حرمتي مي كند» در واقع پيامبر زن را ملاك كرامت و ارزش فرد و جامعه تلقي مي كند
.جامعه شناسان معتقدند اواخرقرن بيستم جهان مواجه با دو تفكرو نهضت بزرگ اجتماعي بوده كه يكي تفكر پست مدرنيسم و ديگري جنبش زنان يا فمنيسم است . منظور وهدف از جنبش زنان يا فمنيسم استيفاي حقوق زنان و ايجاد تساوي ميان دو جنس زن ومرد مي باشد. كه در دوره جديد بر اساس همين جنبش ، بسياري از انديشمندان و اهل فرهنگ به خاطر احقاق حق زنان و ايجاد تساوي حقوقي ميان زن ومرد ، به تكاپو افتاده اند و در بسياري از زمينه هاي فرهنگ به توليد محصولاتي پرداخته اند كه داراي ريشه هاي فمنيستي است از جمله توليد فيلم با مضمون و محوريت زن ، رمان، نمايشنامه ، عكس و نقاشي ، اعطاي جوايز جهاني به زن در بسياري از زمينه هاي علمي ، هنري و صنعتي ، اعطاي منصب ها و پست هاي مديريتي و كليدي در سطوح بالاي دولت و وزارت ، به وجود آوردن فرصت هاي تحصيلي در تمامي سطوح از جمله دانشگاه ، تاسيس موسسات و سازمان هاي فرهنگي با اسم و مديريت زنان و پرداختن به حقوق زنان ، تغيير قوانين حقوقي و جزايي در دادگاه ها و نظام حقوقي كشورها به نفع زنان ، دادن اختيارات بيشتر به زنان در زندگي مشترك با مردان ، اعطاي فرصت هاي شغلي ، حق راي و انتخاب در مسايل اجتماعي و سياسي، حق شركت در انتخابات و احراز كرسي هاي مجلس و دولت و بسياري از موارد ديگر كه در همه اين امور، به خلاقيت ها و كوشش هاي زنان پرداخته شده و به شخصيت آنان احترام گذارده شده است .
بايد گفت در يك جمع بندي كلي تمامي موارد برشمرده شده كه از مصاديق ايجاد تساوي حقوقي ميان زن ومرد است ، قابل تقدير و احترام است و ما در اينجا بدون آنكه به تحليل حقوقي آن امور بپردازيم ، به ديده حرمت و ارزش به آنها مي نگريم ، اما پرسشي جدي در اينجا مطرح است كه آيا مقصود از جنبش زنان اين بوده كه تنها به تساوي حقوقي ميان زن و مرد بپردازد و با ناديده گرفتن تفاوت هاي موجود ميان زن و مرد تساوي ميان زن و مرد را اعلام كند ؟ و پرسش دوم اينكه آيا تساوي حقوقي ميان زن و مرد لزوماً تامين كننده تساوي انساني ميان زن ومرد هم مي باشد ؟ يعني اگر ما توانستيم با ناديده گرفتن تفاوت هاي خلقتي ، جسمي و روحي ميان زن و مرد ، به تساوي حقوقي ميان آن دو حكم كنيم ، در اين صورت توانسته ايم به تساوي انساني هم حكم دهيم ؟
به نظر مي رسد زنان در دهه هاي اخير هر چند توانسته اند به مقداري از حقوق از دست رفته خويش دست يابند ، اما به نظر مي رسد كه كوشش جنبش زنان يا فمنيسم بيش از آنكه در مسير ايجاد تساوي انساني ميان زن و مرد و احترام به فضيلت هاي زنان باشد ، در مسير تحقق اين فكر بوده كه زن و مرد در همه امور مساوي هستند و هيچ تفاوتي ميان آنان وجود ندارد . در واقع مثل اين مي ماند كه در يك اداره اعلام بكنيم كه از جنبه حقوق و مزايا از اين به بعد هيچ فرقي ميان اعضاي اين اداره نيست و تمامي افراد چه آنان كه تحصيل كرده اند و داراي تخصص و اهميت بيشتري براي اداره هستند و چه آنها كه در پايين ترين سطح اداره هستند همه بايد از حقوق يكسان برخوردار باشند و رئيس اداره و مستخدم آن بايد همه از حقوق يكسان برخوردار باشند و استدلال هم اين باشد كه به اين دليل ميان همه افراد اداره به تساوي حقوقي حكم كرده ايم چون تساوي انساني ميان آنها بايد رعايت شود . در واقع اين كار مبتني بر اين فكر است كه اگر معتقد به تفاوت حقوقي شويم ، به منزله اين است كه زن و مرد از جهت انساني با يكديگر يكسان نيستند و ما براي تحقق تساوي انساني ميان زن و مرد ، بايد تمام فرق ها را برداريم .
از قضا فمنيسم به ويژه در كشورهاي كمونيستي و بلوك شرق همين نتيجه را داد و در دل معدن ، صد مترداخل زمين زنان با تمام آسيب پذيري و ضعف جسماني نسبت به مردان ، در كنار مردان مشغول به كار هستند و اين عمل را عدالت مي دانند و تصور مي كنند كه عدالت به معناي تساوي تمامي فرصت ها ميان زن ومرد است .
اما بايد گفت كه عدالت به معناي تساوي نيست ، بلكه به معناي قرار گرفتن هر چيز در جايگاه خويش است يعني اگر رئيس اداره با مستخدم اداره يكسان حقوق گرفتند اين تساوي است ، اما عدالت نيست زيرا عدالت اين است كه هر كس به ميزان استحقاق و شايستگي خود حقوق بگيرد نه آنكه تفاوت ها را ناديده بگيريم و همه را يكسان بدانيم ، همچنين در جنبش زنان هم اينچنين است و بعضي تصور كرده اند كه اگر زن و مرد هر دو يكسان به يك كار بپردازند و حقوق مساوي بگيرند ، به تساوي ميان آن دو حكم كرده ايم ، در حالي كه عدالت اقتضا مي كند كه هر يك به ميزان شايستگي و توانمندي خويش كار كند و حقوق بگيرد نه آنكه هر دو به يك كار يكسان بپردازند در واقع زن ومرد بايد در زندگي و اجتماع نسبت به هم مكمل باشند و اگر هر يك به وظايف و توانايي خود عمل كرد ، عادلانه مي باشد.
متاسفانه بايد گفت زن عصر جديد كه محصول فكر او جنبش زنان يا فمنيسم است شايد به تساوي با مردان رسيده باشد كه البته ممكن است هنوز در بسياري از جوامع هم تحقق نيافته باشد اما در آن جوامعي هم كه زن و مرد به تساوي حقوقي رسيده اند هنوز ، به تساوي انساني نائل نشده اند و همچنان زن عصر جديد بازيچه دست انسانهاي هوس ورز است . آن روز كه زن در خانه تحقير شد و به بيرون از خانه كشيده شد ، بيسوادي براي او زجرآور بود و به تحصيل پرداخت و نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داد ، عنوان خانه داري را نمي پسنديد و به اين خاطر به دنبال كار در بيرون خانه رفت ، در آن روز او تصور مي كرد كه اگر اين و ضعيت را تغيير دهد و مانند مردان لباس بپوشد ، تفريح كند، دوشادوش او در ادارات كار كند ، در اين صورت مي تواند به عدالت ميان زن و مرد نزديك شود و حق خود را از مردان بستاند اما او گمان نمي كرد كه تنها با اين كار توانسته به تساوي حقوقي برسد اما تساوي انساني و احترام به كرامت و فضيلت زن هنوز متحقق نشده است .
هنوز در تمامي جوامع مدرن كه سخن از تساوي زن و مرد بيان مي گردد، استفاده از جنسيت زن براي آنان مد نظر است و زنان با تمامي آزادي ها مورد تحقير جنسي واقع مي شوند. اگر از همه زنان عالم پرسيده شود كه آيا دوست دارند كه تنها به خاطر زن بودن و به جهت جنسيت، به آنان توجه شود ، قطعاً همه آنها جواب منفي خواهند داد و اين را ناپسند مي دانند و همه آنها دوست دارند تا به خاطر فضيلت ها و كرامت هايشان مورد احترام مردان باشند نه به خاطر زن بودنشان . اما يك نگاه به دنياي امروز بيانگر اين است كه مدرنيته در اين زمينه دوگانه عمل مي كند و استفاده از زنان در عرصه تكنولوژي به خاطر زور بازو و دانش علمي آنان نيست بلكه بيش از اين مي خواهد از زن استفاده هاي ديگري هم بكند . امروزه ما مي بينيم كه قرار دادن عكس يك زن هنرپيشه يا خواننده خوش سيما در ابتداي مجله ، يا استخدام يك دختر جوان و آرايش كرده در شركت ها و يا توليد لباس ها و وسايل تزيين و آرايش زنانه ، به خاطر كرامت و احترام به زنان نيست بلكه اين محصولات عصر مدرن به دنبال سود، لذت جويي، هوس ورزي و تحقق يك دنياي مبتني بر لذايذ و شهوات است و انسان مدرن كه فكر او محصول رنسانس و تكنولوژي است ، اگر هم جنبش زنان يا فمنيسم را مطرح مي سازد انگيزه او غير ازانگيزه پاك و بي الايش زناني است كه مي خواهند مورد تحقير واقع نشوند .
سزاوار بود كه زنان در جنبش خود تنها به احقاق حقوق خويش نمي انديشيدند و به اين امر هم توجه مي كردند كه مردان در عين حال كه بايد حقوق از دست رفته آنان را بدهند ، همچنين بايد نگاهي انساني به آنان داشته باشند و همچنين خوب بود خود زنان به كاستي هاي جسماني خود اعتراف مي كردند و ميدانستند كه مجبور نيستند تا در مشاغل سخت كار كنند ، بلكه مردان موظف به حمايت مالي از آنان مي باشند و در عين حال كه در كار سختي همچون معدن كار نمي كند ، همچنين داراي حقوق مالي مي باشد و اين عين عدالت است . اما ما مي بينيم هم زن در كارهاي سخت شركت كرد و با اين راه از زحمت مردان كاست و هم مانند گذشته مورد سوء استفاده مردان قرار گرفت .

donsaeid
06-26-2006, 10:21 AM
زن در دوره گذشته به جهت روحيه مرد سالاري مورد ستم قرار مي گرفت و با بچه أي كه به پشت خود گره بسته بود در زمين هاي كشاورزي كار مي كرد اما مردان در قهوه خانه ها چاي مي خوردند و سيگار مي كشيدند . اما امروزه كه زنان به مقداري از حقوق خويش رسيده است ، باز مورد سوء استفاده قرار مي گيرد و در عين حال كه از بار مالي و زحمت مردان مي كاهد ، اما همچنان در نگاه اجتماعي به خاطر جنسيتش و زن بودن مورد توجه قرار مي گيرد . سزاوار بود كه در جنبش زنان به اين امر توجه مي شد كه بايد براي زنان زمينه رشد و كمال را فراهم نمود ، نه آنكه به بهانه آزادي زنان از سنت هاي ديني و بومي آن مقدار احترامي را هم كه زنان به واسطه مذهب و آداب و رسوم عرفي دارا بودند ، از دست دهند ، به نظر مي رسد مقداري از آن ستم كه امروز زنان به خود مي بينند ، به خاطر كوتاهي خودشان است ، اگر زنان خود در برابر سوء استفاده هاي موجود از آنان در عرصه تجارت، تبليغات ، زمينه هاي فرهنگي ، اينترنت ، ماهواره ها و دنياي انفورماتيك از خود عكس العمل نشان مي دادند،* به مراتب براي آنان بهتر بود و بايد گفت مهمترين ويژگي زن كه درعصر مدرن ، مورد توجه قرار مي گيرد، جنيسيت و زن بودن او است و اين خصوصيت بيش از همه ديگر عناصر ، حتي در ايجاد جنبش زنان يا فمنيسم هم دخالت دارد.
اما مهمترين ويژگي زن در اديان روح لطيف و پاك اوست و زن در نگاه اديان مظهر صفت زيبايي ، لطف و رحمت خداوند است . اگر زن مسلمان مورد توجه متون ديني قرار مي گيرد به خاطر جنسيت او نيست و هيچگاه در سخن اديان زن به خاطر زن بودن ، مورد توجه قرار نگرفته است ، حتي اگر زن با صفات و وظايفي همچون تربيت فرزند ، مادر بودن ، شوهر داري و يا صفاتي از اين دست مورد خطاب قرار مي گيرد اين امور د