Announcement
Collapse
No announcement yet.
Iran - Iraq War ( Jange Tahmili )
Collapse
X
-
قرارگرفتن نام زنان کشته شده در جنگ بر دو کوچه تهران از تغيير نگاه مسئولان به مقوله جنگ و به رسميت شناختن نقش زنان در جريان جنگ هشت ساله ايران با عراق خبر می دهد.
سميه کنجه و ثمره سواريان اولين زنانی محسوب می شوند که از اين پس نامشان در کنار شمار بسياری از مردانی که در جنگ جان باخته اند بر دو معبر کوچک شهر تهران خودنمايی خواهد کرد.
نامگذاری معابر به نام کشته شدگان جنگ و انقلاب از نخستين روزهای روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران و با هدف ارجگذاری به آنان و خانوادههايشان آغاز شد.
اين نامگذاريها که قبل از آغاز جنگ در سال 1359 به کشته شدگان انقلاب اسلامی و بعضاً مسئولان ترور شده در روزهای آغازين استقرار جمهوری اسلامی اختصاص داشت با آغاز جنگ رشد چشمگيری پيدا کرد، آن چنان که در طول سالهای جنگ کميسيونهای نامگذاری شهرداری در زمره پرکارترين زيرمجموعههای شهرداريها درسراسرکشور درآمدند.
حتی با وجود پايان جنگ، اين روند تا به امروز ادامه دارد، چنانچه بيش از هشتاد درصد نامگذاريهای کميسيون نامگذاری شورای شهر تهران در دو سال گذشته اختصاص به تغيير نام معابر و ثبت نامهای کسانی بر کوچه و خيابانها داشته که مراجع حکومتی رسماً آنان را "شهيد" به حساب آورده اند.
اما اين نامگذاری همواره به نفع مردان بوده است و هم اکنون عده ای با تعجب نظاره گر نام زنان بر دو کوچه در منطقه های هشت و شانزده شهرداری تهرانند.
اين مسئله حتی در بعضی اوقات باعث خيالپردازی در مورد نحوه حضور اين زنان در جبهه های جنگ شده است، در حالی که بدون خيالپردازی، نقش زنان در بعضی از مقاطع جنگ بسيار تأثيرگذار بوده است.
حدود دو سال قبل، يکی از فرماندهان زمان جنگ که به مناسبت هفته "دفاع مقدس" در تلويزيون ايران سخن می گفت با پرده برداشتن از نقش زنان در جبهههای جنگ حتی از حضور آنها در کارهای اطلاعاتی خبر داد.
جنوب شرق تهران از مناطق شاخصی است که تقريباً تمامی معابرش از کوچه های فرعی تا خيابانهای اصلی به نام قربانيان جنگ ثبت شده است، در حالی که در شمال شهر تهران همچنان نامهايی همچون ناهيد، تنديس و مهيار را می توان بر خيابانها و کوچه ها يافت
اما به هر حال به نظر می رسد راه يافتن نام زنان کشته شده در جنگ به معابر هرچند کوچک و بسيار فرعی پايتخت که تاکنون اختصاص به ارائه ايدئولوژی و انگاره های حاکم بر ذهن تصميم سازان ملی داشته است، آغازگر تغييراتی در نحوه برداشت اين مديران از جنگ باشد.
اين نکته از آن رو حائز اهميت است که اصولاً در شهرهای ايران بخصوص شهر تهران نامگذاری معابر براساس اصول ايدئولوژيک نانوشته اما بسيار قدرتمند صورت می گيرد.
نامگذاری معابر اصلی و فرعی شهرها اصولاً به سه شکل کاملاً مجزا صورت میگيرد که هرکدام نشانگر نقش و جايگاه پيشنهاددهندگان نامها در نظام جمهوری اسلامی است.
به عنوان مثال در حالی که مردم با پيشنهادهای خود توانايی تغيير نام معابر سطح کوچه يا حداکثر خيابانهای فرعی مناطق را دارا هستند نامگذاری يا تغيير نام تمامی بزرگراهها و خيابانهای اصلی شهر در اختيار نهادهای حکومتی دولتی است که بنابر سياستهای مذهبی يا سياسی نظام اسلامی صورت می گيرد.
البته تعداد بسيار کمی از نامگذاريها نيز بنابر پيشنهاد وزارت امورخارجه و براساس روابط ديپلماتيک ايران با ساير کشورها صورت می گيرد.
ثبت خيابانی در تهران به اسم سيمون بوليوار، قهرمان استقلال کشورهای آمريکای جنوبی، در اوج روابط ديپلماتيک ونزوئلا با ايران، به رغم ظاهر ساده از چنان اهميتی برخوردار است و نشان می دهد که گهگاه نظرات رهبران سياسی نيز بر نامگذاری معابر تأثيرگذار می شود.
از خلال اين نامگذاريها بسادگی می توان مناطق مذهبی تر شهر را از ساير نقاط شهر بازشناخت.
جنوب شرق تهران از مناطق شاخصی است که تقريباً تمامی معابرش از کوچه های فرعی تا خيابانهای اصلی به نام قربانيان جنگ ثبت شده است، در حالی که در شمال شهر تهران همچنان نامهايی همچون ناهيد، تنديس و مهيار را می توان بر خيابانها و کوچه ها يافت.
تعدد کشته شدگان جنگ در مناطق جنوب شهر تهران گهگاه درگيريهايی نيز بين خانواده شهدا که علاقه مند قرار گرفتن نام بستگانشان روی نقشه شهرند ايجاد کرده است تا آنجا که شهرداری تهران در اوايل دهه ۱۳۷۰ برای حل اين مشکل به قراردادن نام دو شهيد روی برخی معابر اقدام کرد.
البته همين نهاد در دو سال گذشته با توجه به وابستگی عميقتر مديرانش به نهادهای مذهبی و با شعار "پاسداشت شهدا" نام برخی از معابر مناطق تازه ساز تهران را از نامهايی ديگر به نام کشته شدگان جنگ تغيير داد.
اين مديران معتقدند با اين اقدام خود ضمن پاسداشت "ايثارگريهای شهدا" از فراموش شدن آرمانهای انقلاب اسلامی و جنگ نيز جلوگيری می کنند اما اهدافی از اين دست آنگاه با موانع جدی مواجه می شود که شهروندان بدون توجه به نامهای رسمی، خيابانها را با نامهای قبلی خود خطاب می کنند.
خيابانهای مهمی از قبيل شهيد مطهری و شهيد بهشتی به رغم گذشت ساليان دراز همچنان در محاورات روزانه با نامهای "تخت طاووس" و "عباس آباد" خطاب می شوند و نامهايی چون خيابان شهيد مدنی، خيابان شهيد لواسانی، خيابان شهيد باهنر و خيابان شهيد کلاهدوز را کمتر کسی در تهران می شناسد، در حالی که همين خيابانها با نامهای نظام آباد، فرمانيه، نياوران و دولت برای همه شهروندان تهرانی کاملاً آشنايند.
با اين وجود مديران شهرداری هنوز بر تغيير نام خيابانها اصرار می ورزند.
Comment
-
جنگ هشت ساله ايران و عراق سرانجام در ژوئيه 1988 با پذيرش قطعنامه 598 شورای امنيت سازمان ملل از سوی جمهوری اسلامی به پايان رسيد.
در طول جنگ، شورای امنيت قطعنامه های متعددی صادر کرد ولی در هيچ يک از آنها متجاوز اصلی معرفی نشد و اين موضوع مقامات جمهوری اسلامی را شديدا آزار می داد.
امروزه ديگر تقريبا همه پذيرفته اند که جنگ دو کشور با حمله صدام حسين به خاک ايران در روز 22 سپتامبر 1980 آغاز شد.
در دو سال نخست جنگ که بخش مهمی از خاک ايران در اشغال سربازان عراقی بود سازمان ملل کار مهمی انجام نداد مگر آنکه چند قطعنامه صادر کند و در آنها از هر دو طرف به طور کلی بخواهد که از کاربرد زور خودداری کنند و اختلافات خود را از راه ها ی مسالمت آميز حل کنند.
در اين قطعنامه ها تجاوز عراق عليه ايران محکوم نشده بود و حتی از نيروهای عراقی خواسته نشده بود که خاک ايران را ترک کنند.
کارشناسان اين بی تفاوتی و بی عملی سازمان ملل را به اين نسبت می دهند که حکومت اسلامی جديد در تهران از هيچ محبوبيتی در جامعه بين المللی برخوردار نبود و اين نگرانی ايجاد شده بود که روحانيون حاکم بر ايران ممکن است که بخواهند انقلاب اسلامی خود را به ساير کشورهای جهان صادر کنند.
مقر سازمان ملل در نيويورک
اشغال سفارت آمريکا در تهران و اعدام و سرکوب مخالفان چهره خشنی از حکومت جمهوری اسلامی در اذهان جهانيان ايجاد کرده بود و از اين رو موقعی که تجاوز عراق عليه ايران آغاز شد کمتر کسی در جهان برای جمهوری اسلامی دل می سوزاند.
در چنين وضعيتی غرب و شرق در اتحاد اعلام نشده ای در مجموع به حمايت از صدام حسين برخاستند و تجاوز او به خاک ايران را ناديده گرفتند.
حتی استفاده از سلاح های شيميايی محکوم نشد و صرفا از دوطرف خواسته می شد که از توسل به چنين شيوه هايی خودداری کنند.
ولی دوسال بعد در ژوئيه 1982 وقتی که ايران اغلب سرزمين های خود را پس گرفت و حتی در چند نقطه وارد خاک عراق شد، شورای امنيت در قطعنامه ای برای اولين بار خواستار آتش بس و بازگشتن نيروها به مرزهای شناخته شده بين المللی شد.
ولی جمهوری اسلامی همچنان از پذيرش اين قطعنامه خودداری کرد زيرا که معتقد بود متجاوز هنوز معرفی نشده و تکليف پرداخت غرامت جنگی مشخص نشده است.
دليل ديگر عدم پذيرش قطعنامه اين بود که از اين موقع استراتژی جنگی حکومت ايران عوض شده بود و به جای يک جنگ صرفا دفاعی به يک جنگ تهاجمی دست زده بود و سرنگونی صدام حسين به يک هدف جنگی تبديل شده بود.
در سال 1987 قطعنامه معروف 598 به تصويب رسيد و در آن سعی شد به يک خواسته مهم ايران پاسخ داده شود و هياتی برای بررسی تعيين متجاوز در اين جنگ معرفی شود.
جمهوری اسلامی همچنان از پذيرش اين قطعنامه تا يک سال ديگر خودداری کرد و استدلال می کرد که بايد عراق به عنوان متجاوز شناخته شود و تکليف پرداخت غرامت روشن شود.
ولی در يک سال آخر جنگ، وضعيت جبهه ها بار ديگر به نفع عراق تغيير کرد و مقامات ايران حس کردند که ممکن است بخش هايی از خاک اين کشور بار ديگر به اشغال عراق درآيد. رويدادهای ديگری از جمله سرنگونی يک هواپيمای مسافربری ايران توسط نيروی دريايی آمريکا در خليج فارس وضعيت را برای جمهوری اسلامی خطير کرده بود.
سرانجام آيت الله خمينی، رهبر جمهوری اسلامی، قطعنامه 598 شورای امنيت را پذيرفت و تن به آتش بس داد و در جمله معروفی گفت که مجبور شد "جام زهر" را بنوشد.
سه سال بعد از پايان جنگ در سال 1991 دبير کل وقت سازمان ملل، خاوير پرز دو کوئيار، عراق را شروع کننده جنگ معرفی کرد. ولی قطعنامه رسمی در اين باره صادر نشد و موضوع پرداخت خسارت های جنگی درهوا معلق ماند.
بعد از سرنگونی صدام حسين به دست نيروهای ائتلافی تحت رهبری آمريکا در سال 2003، دولت جديد آن کشور با معرفی صدام به عنوان مسئول آغاز جنگ، از ايران عذرخواهی کرد.
ولی دولت ايران همچنان به دنبال آن است که مبلغ صد ميليارد دلار از عراق خسارت جنگی بگيرد.
برخورد سازمان ملل با جنگ ايران و عراق برای بسياری از ناظران نشان دهنده اين واقعيت است که چه گونه اين نهاد مستقل بين المللی در مواردی تحت تاثير منافع کشورهای بزرگ قرار می گيرد و از اتخاذ تصميمات بی طرفانه باز می ماند.
Comment
-
انقلاب سال ۱۳۵۷ ايران سبب خروج اين کشور از رديف همپيمانان ايالات متحده آمريکا شد اما به گفته فرانسوا ميتران رئيس جمهور فقيد فرانسه، اين خروج تأثير چندانی بر موازنه قوا در سطح جهان نداشت زيرا ايران به بلوک شرق تحت رهبری اتحاد جماهير شوروی نيز نپيوست.
آيت الله خمينی سياست خارجی ايران را "نه شرقی نه غربی" اعلام کرده بود و ابتدا تصور می شد اين سياست ادامه همان شعار "موازنه منفی" محمد مصدق نخست وزير ايران در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ خورشيدی باشد.
اما به همان اندازه که سياست موازنه منفی محمد مصدق نسبت به قدرتهای بزرگ بين المللی مسالمتجويانه بود، اصل نه شرقی نه غربی آيت الله خمينی شکلی تهاجمی و ستيزه جويانه عليه ابرقدرتهای جهانی داشت.
شيوه تهاجمی آيت الله خمينی در برابر آمريکا و شوروی تا حدودی ريشه در ديدگاه مذهبی وی داشت که مبتنی بر نوعی جهان وطنی (انترناسيوناليسم) اسلامی بود.
اين خصيصه، آيت الله و نزديکان فکری او را ترغيب می کرد که مدل انقلاب و حکومت ايران را تنها راه "نجات" ساير کشورهای جهان و بويژه جهان اسلام تلقی کنند و در صدد صدور انقلاب برآيند.
سياست صدور انقلاب که منجر به تحرک سياسی آيت الله سيد محمدباقر صدر عليه حکومت صدام حسين در عراق شد، معمولاً به عنوان يکی از عوامل هجوم ارتش عراق به خاک ايران ذکر شده است اما رهبران جمهوری اسلامی علت اساسی وقوع جنگ را "وحشت استکبار جهانی به سرکردگی آمريکا از انقلاب ايران و تحريک و تشويق صدام حسين برای نابودی نظام جمهوری اسلامی" می دانند.
اينکه نقش قدرتهای بزرگ جهانی در بروز جنگ بين عراق و ايران تا چه حد بوده، هنوز روشن نيست اما میتوان حدس زد که آمريکا و متحدان عربش در منطقه خليج فارس از اينکه دو کشوری که آنها را "مزاحم" خود می دانستند، درگير نبرد شده اند ناخشنود نبودند.
از نگاه آمريکا و متحدانش، انقلاب ايران بر دوش نسلی پرشور و پرانرژی استوار بود که داعيه تغيير جهان داشت.
اين انرژی اگر بسوی درگيری و برخورد مستقيم با ايالات متحده هدايت می شد، قاعدتاً دردسرهای بزرگی به بار می آورد، چنانکه هجوم جمعی از دانشجويان انقلابی به سفارت آمريکا در تهران و گروگان گرفتن ديپلماتهای اين کشور، کاخ سفيد را به مدت ۴۴۴ روز دلمشغول چگونگی حل و فصل اين ماجرا کرد.
ناو آمريکايی وينسنس با هدف قرار دادن هواپيمای مسافربری ايرانی، آيت الله خمينی را به 'نوشيدن جام زهر' واداشت
اين انرژی "دردسرساز" اگر در جنگ با ارتش عراق تخليه و خنثی می شد، برای آمريکا البته امری ناپسند نبود.
طرف ديگر ماجرا يعنی عراق هم از نگاه آمريکا صاحب دولت تندرويی بود که نه فقط پای روسها را به نقطه ای استراتژيک در منطقه خليج فارس باز کرده بود بلکه سودای رهبری جهان عرب عليه اسرائيل را نيز در سر می پروراند.
بدين ترتيب طبيعی است که دولت آمريکا حتی اگر در بروز جنگ دخالت نداشته، از وقوع آن راضی و خوشحال بوده است زيرا دو دشمن منطقه ای اش درگير جنگی مخرب و پرتلفات شده بودند و روز به روز قوايشان تحليل می رفت.
اما جنگ تا زمانی مورد علاقه آمريکا بود که برنده ای نداشته باشد.
دولتمردان آمريکا بصراحت اعلام کرده بودند که سياست رسمی شان در برابر جنگ ايران و عراق اين است که اين جنگ طرف پيروز نداشته باشد.
در واقع همين سياست در تمام طول جنگ و در جريان تدوين قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل برای پايان دادن به جنگ ايران و عراق اعمال شد.
در طول جنگ، آمريکا رسماً طرف هيچکدام از طرفين متخاصم را نگرفت اما بنا به برخی گزارشها، هر گاه يکی از دو طرف منازعه روند جنگ را به سود خود تغيير می داد آمريکا با کمک پنهان اطلاعاتی به طرف مقابل، تعادل را بين آنها برقرار می کرد.
اين در حالی بود که رهبران جمهوری اسلامی برای توجيه ادامه جنگ، دولت صدام حسين را عامل آمريکا و اسرائيل معرفی می کردند و از رژيم صدام حسين به عنوان "رژيم بعثی - صهيونيستی عراق" نام می بردند.
البته اين نوع نامگذاری در برخی برهه های جنگ با تناقض روبرو می شد و آن هنگامی بود که اتحاد جماهير شوروی يا کشورهايی نظير فرانسه و هند که از متحدان نزديک آمريکا نبودند به حمايت از صدام حسين برمی خاستند و سلاحهای پيشرفته خود را بسوی عراق سرازير می کردند اما از آنجا که نيروهای سياسی مستقل در ايران اجازه فعاليت نداشتند، اين نوع تناقضها هزينه ای برای حکومت در پی نداشت.
صلاح خلف (ابواياد) مرد شماره دوی سازمان آزاديبخش فلسطين شعار "راه قدس از کربلا می گذرد" را "به سخره گرفتن آرمان فلسطين" خوانده بود
يکی از وقايعی که سبب حمايت جدی دولت ميخائيل گورباچف رئيس جمهور اتحاد شوروی از عراق در يکی از برهه های جنگ شد، افشای سفر مک فارلين مشاور امنيت ملی رونالد ريگان رئيس جمهور آمريکا به تهران بود.
سفر محرمانه مک فارلين به ايران حکايت از آن داشت که ايران و آمريکا به خلاف جنگ لفظی پايان ناپذير خود، پشت صحنه مشغول بده بستانهای سياسی و نظامی بوده اند.
اين بده بستان مربوط به زمانی بود که آمريکا به اين نتيجه رسيده بود که داخل دولت ايران گروهی "ميانه رو" ظهور کرده است که میتوان با آن دست کم در پاره ای مسائل از جمله حل مسئله گروگانهای آمريکايی در لبنان به توافق رسيد.
ايران نيز که به علت تحريم تسليحاتی نياز به سلاحهای پيشرفته داشت، رابطه پنهان با آمريکا را به قصد دستيابی به موشکهای دقيق و مدرن و به اميد خارج شدن جنگ از بن بست دنبال می کرد.
افشای اين ماجرا و بازتاب بسيار گسترده آن در مطبوعات جهان، در کنار بی اعتمادی ايران و آمريکا به يکديگر باعث بی نتيجه ماندن اين روابط پنهان شد، اما به وجهه ايران بين مردم عرب بشدت صدمه زد، زيرا روشن شد که اسرائيل نيز در اين ماجرا نقش بازی کرده است.
موضوع دخالت اسرائيل در ماجرای مک فارلين بويژه از آن جهت مهم بود که ايران هدف از ادامه جنگ با عراق را آزادسازی فلسطين اعلام کرده و شعار "راه قدس از کربلا می گذرد" به عنوان استراتژی ايران درآمده بود.
اين شعار البته هيچگاه اعراب را که به استثنای سوريه پشت صدام حسين قرار گرفته بودند، متقاعد نکرد و حتی صلاح خلف (ابواياد) مرد شماره دوی سازمان آزاديبخش فلسطين آن را "به سخره گرفتن آرمان فلسطين" دانست.
پس از اين اتفافات، فشار عليه ايران برای پايان دادن به جنگ شدت گرفت؛ ظاهراً جامعه جهانی به اين نتيجه رسيده بود که زمان پايان جنگ فرا رسيده است.
شورای امنيت سازمان ملل با تصويب قطعنامه ۵۹۸ اراده خود را برای خاتمه جنگ به نمايش گذاشت.
عراق قطعنامه را پذيرفت اما ايران از پذيرش آن خودداری کرد، هر چند گفته شد آن را رد هم نکرده است.
مقاومت ايران در برابر پذيرش قطعنامه سبب تجهيز غيرعادی عراق به تسليحات مخرب و سکوت جامعه جهانی در مقابل به کارگيری گازهای شيميايی عليه رزمندگان ايرانی شد.
در واکنش به تهاجم روزافزون عراق بويژه عليه تأسيسات اقتصادی و نفتی ايران در خليج فارس، ايران مدتی وارد نبردی شد که از آن به عنوان "جنگ نفتکشها" ياد می شود.
ايران اعلام کرده بود که اگر قرار است نفت اين کشور از خليج فارس صادر نشود، پس نفت هيچ کشوری نبايد صادر شود و از اين رو، قايقهای تندروی ايران چند فروند نفتکش کويتی را در خليج فارس هدف قرار دادند.
اين موضوع بسرعت آمريکا را درگير جنگ با ايران کرد.
ابتدا چند فروند از ناوچه های ايران در خليج فارس توسط نيروی دريايی آمريکا غرق شدند و سپس درگيری بين دو طرف به صورت پراکنده ادامه يافت که در نهايت به فاجعه هدف قرار دادن هواپيمای مسافربری ايرباس ايرانی توسط ناو آمريکايی وينسنس انجاميد.
اين تحولات سرانجام به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی آيتالله خمينی منجر شد، پذيرشی که آن را به خوردن جام زهر تعبير کرد.
بدين ترتيب جنگ هشت ساله بدون آنکه طرف پيروزی داشته باشد پايان يافت.
Comment
-
هم ايران و هم عراق، پروتکل ژنو را مبنی بر عدم استفاده از سلاح های شيميايی، امضا کرده اند.
نخستين گزارشهای مربوط به استفاده از سلاحهای شيميايی، به ماههای اوليه جنگ بازمی گردد.
در ماه نوامبر سال ۱۹۸۰، تنها دو ماه پس از آغاز جنگ، راديو تهران، ادعا کرد که عراق از سلاح شيميايی در سوسنگرد در جنوب ايران، استفاده کرده است. از آن پس ايران به دفعات اين ادعاها را تکرارکرد تا اينکه در ۱۶ فوريه 1984، وزير خارجه وقت ايران در ژنو اعلام کرد که عراق در چهل نقطه مرزی ايران، ۴۹ بار از سلاحهای شيميايی استفاده کرده است. يک ماه بعد، در ۱۳ مارس همان سال، عراق در منطقه حورهويزه، از سلاح شيميايی استفاده کرد که اين بار کارشناسان سازمان ملل متحد، استفاده از آن را تاييد کردند.
اندکی بعد، هياتی ازسوی صليب سرخ جهانی، از ۱۶۰ مصدوم شيميايی در بيمارستانی در تهران ديدن کرد. تقريبا همزمان با اين تحولات، وزارت خارجه آمريکا نيز در بيانيه ای، استفاده عراق از سلاحهای شيميايی مرگبار را تاييد کرد. اگرچه عراق در مقابل، اين بيانيه را "رياکاری سياسی و سرشار از دروغ" خواند.
چند روز بعد، شورای امنيت سازمان ملل نيز با صدور قطعنامه ای، استفاده از سلاحهای شيميايی را محکوم کرد و دولتهای بريتانيا، آمريکا، فرانسه و استراليا و ژاپن، فروش موادی به عراق را که احتمال استفاده از آن در ساخت سلاحهای شيميايی می رفت، ممنوع اعلام کردند.
با وجود اين، در فاصله سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶، سلاحهای شيميايی، باز هم به دفعات در جنگ، مورد استفاده قرار گرفت و اطلاعات بدست آمده نشان می دهد که عراق، با تکميل طرحهای ساخت سلاح شيميايی خود، نمونه های پيشرفته ای را در جنگ به کار گرفت، از جمله نوعی از گاز خردل که به جای ۴ تا ۶ ساعت معمول برای تخريب بافتی، در کمتر از ۱۵ دقيقه بافت ها را تخريب می کرد.
عراق رسما توسط سازمان ملل به عنوان استفاده کننده از سلاح های شيميايی در جنگ با ايران معرفی شد
در دسامبر سال ۱۹۸۶، ميرحسين موسوی، نخست وزير وقت ايران، اعلام کرد که ايران، فناوری ساخت سلاحهای شيميايی خود را توسعه داده و حدود يک سال بعد در مجلس اعلام کرد که ايران سلاحهای شيميايی را در اختيار دارد ولی تا مجبور به استفاده از آن نباشد، آن را به کار نخواهد گرفت.
سلاحهای شيميايی در دوره جنگ ايران و عراق، به لحاظ روانی نيز تاثير زيادی داشت. زمانی که بمباران و موشکباران شهرها شدت می گرفت، ترس از احتمال حملات شيميايی، تاثيرات روانی شديدی بر شهروندان غيرنظامی می گذاشت.
در بهار سال 1988، ايران، حمله گسترده ای را عليه مواضع عراق آغاز کرد و در ناحيه کردستان عراق، تا نزديکی "دربنديخان" پيش رفت، تاسيسات عظيم نيروگاه آبی عراق در اين نقطه، برای بغداد اهميت حياتی داشت. پيشروی نيروهای ايرانی به سمت شهر کرکوک ادامه داشت و در اين شرايط، عراق بار ديگر از سلاحهای شيميايی استفاده کرد.
اما بدون ترديد، آنچه در ماه مارس ۱۹۸۸ در حلبچه عراق اتفاق افتاد، بيشترين بازتاب را در رسانه های خبری جهان داشت. شهر حلبچه که در جريان هجوم نيروهای ايران، تصرف شده بود، مدت سه روز از سوی ارتش عراق مورد حمله شيميايی قرار گرفت و هزاران نفر شامل شهروندان غيرنظامی از جمله کودکان و زنان، قربانی اين حملات شدند. تنها پس از اين حمله بود که عراق با محکوميت شديد و گسترده جهانی روبرو شد.
در مجموع می توان گفت که در سال ۱۹۸۸، استفاده از سلاحهای شيميايی توسط عراق برای بازپس گيری شبه جزيره فاو و جزاير مجنون و حمله به شهر کردنشين حلبچه، ابعاد ديگری به جنگ ۸ ساله دو کشور بخشيد.
ايران مدعی است که در طول جنگ حدود ۱۰۰ هزار نفر از شهروندانش، بر اثر حملات شيميايی عراق، کشته و يا مصدوم شده اند و اين در حاليست که عراق نيز بارها در طول جنگ ايران را متهم به استفاده از سلاح های شيميايی در جبهه های جنگ کرد و اين ادعا هربار توسط ايران رد شد.
ارتش عراق شهر حلبچه را که توسط نيروهای ايرانی اشغال شده بود، هدف حمله شيميايی قرار داد
برخی منابع مستقل می گويند، جدای از ادعاها ی هر دو کشور، در مورد استفاده از سلاحهای شيميايی در جبهه های جنگ، استفاده عراق از سلاح شيميايی عليه شهروندان غير نظامی در مدارک سازمان ملل متحد ثبت شده است. اين در حاليست که عراق دو سال پس از ايران در سال ۱۹۳۱، پروتکل ژنو را در مورد عدم استفاده از سلاحهای شيميايی و بيولوژيک، امضا کرده بود.
در طول جنگ ايران و عراق، سازمان ملل متحد، ضمن محکوميت استفاده از سلاح های شيميايی، اعلام کرد که مشخص نيست که آيا مواد به کار گرفته شده در جريان حملات شيميايی، از کشورهای ديگرخريداری شده بوده و يا توسط کشور استفاده کننده، ساخته شده بود اين در حاليست که ايران، بارها کشورهای اروپای غربی و آمريکا را متهم به فروش تسليحات شيميايی به عراق کرد.
Comment
-
روزنامه تايمز، چاپ لندن در شماره جمعه ۲۳ سپتامبر، مقاله ای نوشته تحت عنوان"پس از دوسال، ايران برنده واضح جنگ عليه صدام است".
ريچارد بيستون، نويسنده مقاله معتقد است که ايران، با ترکيبی از اسلحه، پول و نفوذ سياسی توانسته است به صورت يکی از قدرتمندترين نيروها در عراق پس از جنگ درآيد، جايی که متحدين شيعه اش، دولت های محلی، سرويس های امنيتی و بخش هايی از اقتصاد را کنترل می کنند.
تايمز می نويسد که پس از يک رشته حملات به نيروهای بريتانيائی در بصره، اين نگرانی بوجود آمده که ايران استفاده از قدرتی را که به تازگی بدست آورده شروع کرده است. به عقيده مقامات عراقی و بريتانيايی در طی يک هفته اخير، نفوذ فزاينده ايران از بصره در جنوب تا بغداد در شمال عراق ديده شده، جايی که ايرانيان متهم شده اند برای تشکيل يک دولت مستقل اسلامی در جنوب عراق، برتنش های فرقه ای دامن می زنند.
نويسنده مقاله در تاييد اين موضوع به اظهارات اخير دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريکا اشاره می کند که تهران را متهم کرده بود در نا آرامی های عراق دخيل و ذينفع است و کمکی به بهتر شدن وضعیت نمی کند.
آنچه که در منطقه شيعه نشين جنوب عراق اتفاق خواهد افتاد تا حد زيادی بستگی به اتفاقات ايران خواهد داشت، جايی که محمود احمدی نژاد، رئيس جمهورهم اکنون سياست انعطاف ناپذيری دربرابر غرب اتخاذ کرده است
بيستون در تايمز
ريچارد بيستون می نويسد که مقامات جهان عرب درباره نقش ايران لحن تندتری بکار برده اند. وی به نقل از شاهزاده سعود الفيصل وزير خارجه عربستان سعودی می گويد:" ما به اتفاق جنگ کرديم تا پس از بيرون رانده شدن عراق از کويت، ايران را از عراق دور نگهداريم و اکنون بدون هيچ گونه دليلی عراق را تقديم ايران می کنيم."
در ادامه مقاله می خوانيم که ايران مدعی است که اين کشور مسئول ناکامی های آمريکا در عراق معرفی شده است در حالی که رفتارمعقولی دربرخورد با اتفاقات در کشور همسایه اش دارد. ولی تحقيقات روزنامه تايمز، خلاف اين موضوع را ثابت می کند.
نويسنده به عنوان مثال به اين موضوع اشاره می کند که ماه گذشته ۳۶ مسلمان سنی در بغداد ربوده و کشته شدند و رهبران سنی مذهب ايران و متحدين عراقی اش را در اين واقعه مقصر اعلام کردند و ظن آن می رود که ايران يا لااقل عواملی در داخل رژيم ايران حمله به نيروهای آمريکايی و بريتانيايی در عراق را ترغيب می کنند.
ريچارد بيستون معتقد است که در منطقه جنوب عراق که بريتانيايی ها درآنجا مستقرند چندين گروه فعال اسلام گرا که با ايران مرتبطند ديده می شوند. اين گروه ها مسئول يک رشته عمليات ازجمله حملات به بريتانيايی ها، اعمال قوانين اسلامی به جبر از طريق ارعاب مردم و کشتن مخالفين از جمله روزنامه نگاران و اعضای رژيم سابق معرفی شده اند.
تايمز می نويسد که مردم محلی شکايت دارند که بازارها مملو از کالاهای ايرانی است و در بسياری نقاط زبان فارسی بصورت زبان دوم منطقه درآمده است.
اين گونه شکايات عليه اعضای دولت عراق که که تحت نفوذ شيعيان است از جمله ابراهيم جعفری، نخست وزير و عبدالعزيز حکيم رئيس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق نيز مطرح شده است. تايمز خاطر نشان می سازد که اين دونفر در دوره حکومت صدام حسين سالها در ايران زندگی کرده و تماس با ايران را حفظ کرده اند.
ريچارد بيستون می گويد آنچه که در منطقه شيعه نشين جنوب عراق اتفاق خواهد افتاد تا حد زيادی بستگی به اتفاقات ايران خواهد داشت، جايی که محمود احمدی نژاد، رئيس جمهورهم اکنون سياست انعطاف ناپذيری دربرابر غرب اتخاذ کرده است.
بيستون مقاله خود را با اظهارات اخير محمود احمدی نژاد به مناسبت سالگرد جنگ ايران و عراق به پايان می برد که گفته بود ايران با اتکاء به نيروهای مسلح خود، کاری خواهد کرد که متجاوز از کرده اش پشيمان شود.
Comment
-
حمله عراق به ايران در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰، به يک جنگ تلخ هشت ساله انجاميد که موجب بی ثباتی منطقه و ويرانی هر دو کشورشد.
صدام حسين رهبر وقت عراق، يکی از دلايل حمله به ايران را ادعاهای ارضی برسراروند رود ( شط العرب ) دانست که يک راه آبی است که بخشی از مرز دو کشور را تشکيل می دهد.
ولی با اين وجود بايد گفت که ريشه مناقشه رقابت منطقه ای بود.
صدام حسين از انقلاب اسلامی که موحب به قدرت رسيده آيت الله خمينی در سال ۱۹۷۹ شده بود مستقيما احساس خطر می کرد.
آيت الله خمينی به نوبه خود صدام حسين را يک حکمران مستبد (سنی مذهب) ظالم را می ديد که شيعيان عراقی را سرکوب می کند و تمايل خود به سرنگون کردن وی را مخفی نمی کرد.
به همين جهت برای صدام حسين، جنگ يک عامل بازدارنده بود: او رژيم آيت الله خمينی را قبل از اينکه وی او را سرنگون کند ساقط می کرد.
صدام حسين معتقد بود که ايران دچار بحران است و نيروهای عراقی می توانند به سرعت به پيروزی دست يابند.
ولی اين محاسبه، يک اشتباه عظيم بود.
جنگ فرسايشی
تا سال ۱۹۸۲ نيروهای ايرانی موفق شده بودند سرزمين هايی را که از دست داده بودند باز پس بگيرند و تا داخل عراق پيشروی کنند.
به اين ترتيب، در حالی که صدام حسين جنگ را شروع کرده بود، بسياری آيت الله خمينی را باعث ادامه آن می دانستند.
مناقشه به يک جنگ فرسايشی تبديل شد که در آن هردوطرف هزينه انسانی اين درگيری را ناچيز گرفته بودند. هزاران نوجوان ايرانی در حملاتی که "موج انسانی" نام گرفته بود، کشته شدند.
صدام حسين عليه ايران از سلاح های شيميايی استفاده کردو در سال ۱۹۸۸ عليه ملت خود- کردهای حلبچه- که آنها را يک ستون پنجم خيانتکار می خواند به سلاح های شيميايی متوسل شد.
در " جنگ شهرها" هر دوطرف شهروندان غيرنظامی يکديگر را هدف بمباران هوايی قرار دادند.
در" جنگ نفتکش ها" طرفين در تلاش برای محروم کردن طرف مقابل از داد وستد، به نفتکش ها و کشتی های بازرگانی يکديگر حمله کردند.
در حقيقت جنگ نفتکش ها به بين المللی کردن مناقشه کمک کرد.
کويت پس از حملات مکرر ايران به کشتی هايش از قدرت های خارجی درخواست محافظت از کشتی هايش شد و در پی آن هم آمريکا وهم شوروی قدم به پيش گذاشتند.
اين موضوع به اينکه جو عليه ايران شود کمک کرد.
مقامات ايرانی که می ديدند کشورشان منزوی و خسته شده است آيت الله خمينی را ترغيب کردند که آتش بس را قبول کند.
هنگامی که او نهايتا در ژوييه ۱۹۸۸ اين تقاضا را پذيرفت آنرا به نوشيدن جام زهر تشبيه کرد.
برآورد هزينه
خسارات اقتصادی و سياسی جنگ بی نهايت بود. دست کم نيم ميليون نفر جان خود را از دست دادند. شمار تلفات را تا يک و نيم ميليون نفر هم تخمين زده اند.
هيچ يک از دوکشور به هدف های خود از جنگ، نرسيدند. آيت الله خمينی صدام حسين را سرنگون نکرد. صدام حسين نيز نتوانست حکومت آيت الله خمينی را ساقط کرده يا او را مجبور به تعيين خطوط مرزی جديد، به نفع عراق، کند.
اگرچه صدام حسين ادعای پيروزی در جنگ را می کرد، در حقيقت او تنها خود را از شکست خوردن نجات داده بود و حتی همين کار هم به کمک قابل توجه جهان خارج نيازمند بود.
وضعيت اسفناک اقتصادی کويت، يکی از دلايل تصميم سرنوشت ساز صدام حسين در حمله به کويت در سال ۱۹۹۰ بود.( در اين مورد، قدرت های منطقه ای که در جنگ با ايران به کمک عراق شتافته بودند عليه صدام حسين متحد شدند.)
برای ايران هم، پی آمدهای اين جنگ وحشتناک بود.
جنگ نه تنها باعث ضررمالی هنگفت شد مقدار زيادی از شوراوليه انقلاب اسلامی را نيز از بين برد و سبب شد ايرانيان توانايی های رهبران مذهبی خود را با صراحت و شدت بيشتری مورد سئوال قرار دهند.
پس از درگذشت آيت الله خمينی که اندکی پس از پايان جنگ بود ايران وارد يک دوره جديد با درونگرايی بيشتر، شد.
جنگ ايران و عراق ميراث دردناکی از خود بجای گذاشت. کمتر مناقشه ای در دوران اخير، تا اين حد طولانی، خونين وبيهوده بوده است.
Comment
-
دوپينگ برای عراق
در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ (۸۳-۱۹۸۲) هيچ کس جز ايرانيها مايل به تغيير جغرافيای سياسی خاورميانه نبود. بنابراين پس از آن که متحدان عراق متقاعد شدند که ايران بدنبال ادامه جنگ است، به کمک عراق شتافته و با کمکهای گسترده ارزی و فروش سلاح سازمان ارتش عراق را دو برابر کردند.
نیروی هوایی ایران در ابتدای جنگ صدها فروند هواپیمای تهاجمی آمریکایی داشت
بنا به برآورد موسسه بين المللی تحقـيقـات استراتژيک برا ی سا ل ۱۹۸۳ــ۱۹۸۴، ارتش عراق مرکب از ۵۱۷ هزار سرباز بوده که در کنار ۷/۷ ميليارد دلار بودجه نظامی طی دو سا ل ۱۹۸۱ و۱۹۸۲ از حداقـل ۲۵ ميليارد دلار کمک نظامی خارجی نيز بهره مند شده است.
ورود ميراژهای فرانسوی، سوپراتانداردها، موشکها ی سام، تانکهای جديد تی ۷۲، ميگهای ۲۵ و ۲۷ تنها بخشی از جنگ افزارهای جديد ارتش عراق بود.
تقويت عراق سبب شد ايران نتوا ند سرعت پيشروی خود در سا ل ۶۱-۱۳۶۰ را در سالهای بعد تجربه کند و۱۳۰۰ کيلومتر مربع از خاک ايران در جنوب کماکان در اشغال عراق ماند.
شکست عمليات رمضان و والفجر يک در سال ۱۳۶۱ از نشانه های تقويت شدن عراق بود، هر چند در سال ۱۳۶۲ ايران با تصرف جزاير مجنون توانست با قبول تلفـات زياد، عراق را مجبور به يک عقب نشينی محدود کند.
در جبهه های شمالی و ميانی نيز اگرچه شدت جنگ کمتر بود، اما تحرکات ايران و عراق کم نبود و در محور مهران، سومار و نفت شهر طرفين بارها اقدام به حمله و ضد حمله عليه يکديگر کردند، اما مشخص بود که قرار است تکليف جنگ در جنوب مشخص شود.
عبور از اروند
در بهمن ۱۳۶۴ نيروهای ايران با گذر از رودخانه خروشان وعريض اروند نيروهای عراقی مستقر در ساحل غربی رودخانه را غافلگير کرده و توانستند شهر کوچک اما مهم فاو را بگيرند وعملا ارتباط عراق را با خليج فارس قطع کنند.
اين حمله اگرچه برای ايرانيان خيلی خونين تمام شد، اما چون عراق برغم استفاده از حداکثر توان زرهی و هوايی نتوانست آنها را عقب براند موقعيت اين کشور را به خطر انداخت.
در اين نبردها عراق صدها تانک و هواپيما را از دست داد و ايران نيز کمبود تجهيزات خود را با گذشتن از جان دهها هزار نفر از نيروهايش جبران کرد.
اما در سال ۱۳۶۵ ارتش عراق باز هم تقويت شد و به گفته کارشناسان، در اين زمان از ۹۶۰ هزار سرباز، هفت هزار تانک و نفربر، ۶۰۰ هواپيما و ۴۰۰ هلی کوپتر برخوردار بود. اين در حالی بود که تجهيزات ايران به حدود ۱۰۰ هواپيما و هزار تانک محدود شده بود.
عراق پس از آن که مطمئن شد نيروهای مسلح ايران قادر به ادامه حملات خود نيستند، از اوايل سا ل ۱۳۶۷ ا ز لاک دفاعی درآ مده و ايران را با چند عمليات از فاو و شرق بصره به عقب راند
در نتيجه، پس از اين ديگر حملات ايران فايده ای نداشت و حمله ايران به جنوب و شرق بصره در سال ۱۳۶۵ و در جبهه ميانی در سال ۱۳۶۶بی نتيجه ماند.
رکود در جنگ
ارتش صدام که با اتخاذ تدابير دفاعی مانع ورود ايران به خاک عراق شده بود، د ر سالهای ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ با بهره گيری از نيروی هوايی خود از يکسو و توان موشکی از سوی ديگرعملا به صورت يک طرفه به تخريب تاسيسات قتصادی و شهرهای ايران پرداخت و اين امر سبب شد تا به مرور روحيه مردم ايران نيز تضعيف شود.
از يک طرف برتری قوای عراق از نظر توپخانه، قدرت موشکی و توان زرهی به درجه ای رسيده بود که ايران ديگر قدرت پيشروی به داخل عراق را نداشت.
از طرف ديگر، فعاليتهای سازمان ملل برای صدور قطعنامه برای پذيرش آتش بس از سوی ايران افزايش يافت و در سا ل ۱۳۶۶ منجر به صدور قطعنامه ۵۹۸ شد، اما ايران هنوز حاضر به قبول آتش بس نبود.
حملات مجدد عراق
عراق پس از آن که مطمئن شد نيروهای مسلح ايران قادر به ادامه حملات خود نيستند، از اوايل سا ل ۱۳۶۷ ا ز لاک دفاعی درآ مده و ايران را با چند عمليات از فاو و شرق بصره به عقب راند.
درگيری نيروهای دريايی ايران و آمريکا در فروردين همان سال نيز که منجر به غرق شدن يک ناو ايرانی شد، به ايران فهماند که آمريکا نيز مايل به خاتمه هر چه سريعتر جنگ است.
در نتيجه ايران در ۲۷ تير ۱۳۶۷ (دو هفته پس از سقوط هواپيمای مسافربری ايرباس ايران به دست سربازان نيروی دريايی آمريکا) قطعنامه را پذيرفت، اما عراق که اکنون دست بالا را داشت، به بهانه حمايت از مجاهدين خلق در جبهه جنوب تا پشت دروازه های اهواز و در شمال تا نزديکی کرمانشاه پيش راند.
حمایت برخی از کشورها از صدام در جنگ با ایران، حکومت عراق را برای تجاوز به کویت جری کرد
اين حملات گسترده، مجددا سبب ورود سيل داوطلبان ايرانی به جبهه ها شد تا آن که در سوم مرداد به دنبال ضد حمله سنگين ايران و شکست واحدهای مجاهدين در عمليات "فروغ جاويدان" در نهايت در ۱۵ مرداد عرا ق قطعنامه را پذيرفت.
نتايج جنگ
جنگ ايران و عراق در نهايت فرجامی نيک برای هيچکدام از طرفين نداشت.
نابودی زير بناهای دو کشور در کنار مرگ صدها هزار ايرانی و عراقی و معلول شدن صدها هزار سرباز ديگر تنها بخشی ا ز اثرات اين جنگ هشت ساله بود که پس از جنگ ويتنام بزرگترين جنگ جهان پس از جنگ جهانی دوم محسوب می شود.
خسارات ايران در اين جنگ بين ۲۰۰ ميليارد دلار (برآورد منابع غربی) تا هزار ميليارد دلار (تخمين مقامات جمهوری اسلامی) تخمين زده می شود.
عراق نيز پس از جنگ اگرچه از ارتشی بسيار بزرگتر از ارتش سا ل۱۳۵۹ خود برخوردارشد، اما از بين رفتن بنيه مالی اين کشور سبب شد تا صدام حسين تنها راه چاره برای فرار از ورشکستگی را تجاوز به کويت ببيند که اين حمله مقدمه ای شد برای ۱۳ سا ل مناقشه بی حاصل ديگر بين سربازان اين کشور و قدرتهای جهان.
Comment
-
جنگ بين ايران و عراق هنگامی آغاز شد که نظام سياسی نو پای ايران هنوز از ثبات لازم برخوردار نبود و گروههای مختلف سياسی برای کسب هر چه بيشتر قدرت با يکديگر در رقابت و ستيز بودند.
با شروع جنگ گمان میرفت که رقابتهای ستيزه جويانه گروههای سياسی تبديل به ائتلافی ملی برای مقابله با حمله ارتش عراق به خاک ايران شود و به خصومتها پايان دهد. اما جنگ نه فقط سبب چنين وحدت و انسجامی نشد، بلکه شدت درگيری گروههای سياسی را بيشتر کرد.
البته با ورود ارتش عراق به خاک ايران اغلب گروهها اعم از مارکسيست، مسلمان و ملیگرا اعضا و هواداران خود را به خطوط مقدم جنگ فرستادند، اما اين افراد ظاهرا به جای آنکه در جبهههای نبرد تحت فرماندهی واحدی عمل کنند، بر سر به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ به رقابت با يکديگر پرداختند.
اين نوع رقابتها سبب شد که نيروهای موسوم به "مکتبی" که در آن دوران از سوی حزب جمهوری اسلامی هدايت میشدند، مانع اعزام و حضور داوطلبانه اعضای برخی از گروهها از جمله مجاهدين خلق در جبهه جنگ شوند.
اين اقدام باعث شد تا اين قبيل گروهها، رهبران حزب جمهوری اسلامی را به "انحصار طلبی" متهم کنند و به حجم حملات خود عليه آنها بيفزايند.
جلوگيری از حضور هواداران برخی از گروههای سياسی در جبهه، موجب يکدستی و وحدت نيروهای رزمنده ايرانی در جنگ نشد چرا که در اين دوره تضاد بين ابوالحسن بنیصدر، رئيس جمهور وقت ايران از يک سو و رهبران حزب جمهوری اسلامی از سوی ديگر در حال تشديد بود و اين تضاد بويژه در جبهه جنگ بروز و ظهور پررنگی داشت.
بنیصدر که از سوی آيتالله خمينی به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شده بود، تلاش میکرد تا با کسب پيروزیهايی در جبهه جنگ موقعيت سياسی داخلی خود را تقويت کند
بنیصدر که از سوی آيتالله خمينی به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شده بود، تلاش میکرد تا با کسب پيروزیهايی در جبهه جنگ موقعيت سياسی داخلی خود را تقويت کند، اما به همين علت، رهبران حزب جمهوری اسلامی علاقهای به موفقيت او نداشتند.
از همين رو، گفته میشود که فرماندهان نزديک به حزب جمهوری اسلامی، حاضر به همکاری با بنیصدر نبودند و ترجيح میدادند که او به عنوان شخصيتی ضعيف و شکست خورده در جامعه ظاهر شود.
آيتالله خمينی که از اين رقابتها آگاه بود، تلاش میکرد تا موضعی ميانه بين بنیصدر و حزب جمهوری اسلامی اتخاذ کند، اما در عمل بيشتر جانب بنیصدر را میگرفت. اين نوع موضعگيری آيتالله، سبب شد که رهبران وقت حزب جمهوری اسلامی نامهای محرمانه به وی ارسال کنند.
اين نامه که در سالهای اخير انتشار عمومی يافته است، نشان میدهد که سران حزب جمهوری اسلامی با لحنی غيرمعمول و به شدت انتقادی آيتالله خمينی را مورد خطاب قرار دادهاند و از اينکه آيتالله از رفتارها و مواضع آنان حمايت نکرده است، به تندی و تلخی گلايه کردهاند.
تضاد بنیصدر با حزب جمهوری اسلامی، به تدريج وی را به سمت اتحاد و ائتلاف با سازمان مجاهدين خلق سوق داد، سازمانی که دشمن قسم خورده حزب جمهوری اسلامی بود و حزب جمهوری نيز به نوبه خود همين احساس را در برابر سازمان داشت.
اتحاد بنیصدر با سازمان مجاهدين سبب بدبينی آيتالله خمينی به وی شد و اين موضوع زمينه را برای خلع بنیصدر از فرماندهی کل قوا، فراهم کرد.
اکبر هاشمی رفسنجانی پس از خلع بنی صدر از فرماندهی کل قوا، به عنوان جانشين آيت الله خمينی فرماندهی جنگ را برعهده داشت
متعاقب اين حادثه تحولات شتاب گرفت به طوری که سازمان مجاهدين خلق در سیام خرداد ۱۳۶۰ اعلام جنگ مسلحانه کرد، مجلس شورای اسلامی اول، بنیصدر را از مقام رياست جمهوری خلع کرد، بنیصدر و مسعود رجوی رهبر مجاهدين خلق از ايران فرار کردند و انفجار در ساختمان مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران، باعث کشتار دهها تن از مسئولان رده بالای حکومت ايران از جمله آيتالله بهشتی، رهبر حزب شد.
در اين دوران و دوران پس از آن، جبهههای جنگ تحتالشعاع حوادث خشونتبار تروريستی سراسر کشور قرار گرفت و به رکود خود ادامه داد، اما به تدريج در سايه بسيج تودهای گستردهای که متاثر از ترور شخصيتهای سياسی و مذهبی کشور به وجود آمد، جمهوری اسلامی با حذف خونين گروههای معاند خود وارد دورهای از ثبات سياسی شد و پس از آن توجه خود را بر جبهههای جنگ متمرکز کرد.
در وضعيت جديد، ديری نپاييد که در سوم خرداد ۱۳۶۱ خرمشهر از اشغال نيروهای عراقی آزاد شد و اين مساله باعث تثبيت موقعيت روحانيون حاکم بر کشور شد.
برخی از گزارشها حکايت از آن دارد که پس از آزادسازی خرمشهر، آيتالله خمينی تمايلی به ادامه جنگ و ورود به خاک عراق نداشته است اما برخی از مقامهای سياسی و فرماندهان نظامی وی را نسبت به ضرورت تداوم جنگ و اشغال برخی از مناطق عراق متقاعد کردهاند.
منتقدان جمهوری اسلامی بر اين عقيدهاند که اصرار برخی از رهبران وقت ايران به ادامه جنگ، صرفا برای ايجاد فضای مناسب داخلی به منظور سرکوب و حذف نيروهای مخالف بوده است، اما صرف نظر از نيت واقعی طرفداران ادامه جنگ، يک نکته کمابيش روشن است و آن اينکه تداوم جنگ پس از آزادی خرمشهر امکان ظهور و بروز هر نوع نيروی سياسی منتقد حکومت را از بين برد و تمام توجه جامعه را به روند عمليات رزمندگان ايرانی در جبههها معطوف کرد.
طرفداران مير حسين موسوی نخست وزير وقت ايران، موسوم به جناح چپ، خواستار کنترل دولتی بر منابع اقتصادی و چگونگی توزيع آنها برای مقابله با عوارض جنگ بودند
در آن سالها، بسياری از مردم کشتههای جنگ را با شور و حرارت بر دوش خود تشييع میکردند و در حمايت از ادامه جنگ شعار میدادند، اما کسی را امکان و يارای آن نبود که سخنی اعتراضآميز به زبان آورد.
در اين ميان از بين گروههای سياسی فقط نهضت آزادی ايران به رهبری مهدی بازرگان هر چند گاه در بيانيهای که امکان پخش در جامعه را نداشت، نسبت به سياست ادامه جنگ انتقاد میکرد، اما هر بار از سوی مقامها و مطبوعات وابسته به حکومت به ايفای نقش "ستون پنجم دشمن" متهم میشد.
به بن بست رسيدن عمليات جنگی ايران پس از يک سلسله پيروزیهای جزيی و بمباران و موشکباران شهرهای ايران به تدريج قشری از مردم را نسبت به ادامه جنگ معترض کرد، اما اين اعتراضها جز به صورت انفرادی و يا در محافل خصوصی و بسته بازتابی نداشت، با اين همه عوارض اقتصادی جنگ به شکاف در هيات حاکمه ايران دامن زد.
طرفداران مير حسين موسوی نخست وزير وقت ايران، موسوم به جناح چپ، خواستار کنترل دولتی بر منابع اقتصادی و چگونگی توزيع آنها برای مقابله با عوارض جنگ بودند و در واقع نوع ملايمی از اقتصاد جنگی را تجويز میکردند. حال آنکه طرفداران فقه سنتی، موسوم به جناح راست، از خصوصی سازی اقتصادی و کوتاه کردن دست دولت بويژه از عرصه تجارت داخلی و خارجی حمايت میکردند.
اين اختلاف به سرعت رنگ سياسی به خود گرفت و دو طرف را رو در روی يکديگر قرار داد. با اين همه، اين شکاف سياسی باعث اختلاف نظر دو طرف بر سر ادامه جنگ با عراق نشد و هر دو جناح در اين مورد خود را تابع محض آيتالله خمينی معرفی میکردند. ولی در عين حال، جبهههای جنگ در برخی ايام از تاثير اين اختلاف برکنار نماندند.
رقابت دو جناح راست و چپ برغم ادامه جنگ، فضای سياسی بسيار محدودی را برای برخی از فعاليتهای مسالمتآميز سياسی فعالان خارج از حکومت فراهم کرد و اين وضع تا پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل از سوی آيتالله خمينی که به پايان جنگ منجر شد، ادامه يافت.
Comment

Comment