Announcement

Collapse
No announcement yet.

The Dictator Castro steps down after 49-year rule

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • The Dictator Castro steps down after 49-year rule


    After undergoing surgery, Cuban leader Fidel Castro has temporarily stepped down from power for the first time in 47 years.

    On Monday night, Castro's secretary read a message from him on live TV saying that Castro had had surgery for gastrointestinal bleeding that he said was a result of stress from recent trips to Argentina and eastern Cuba.

    Castro, who turns 80 on Aug. 13, said he was handing over his presidency and leadership of Cuba's Communist Party to his 75-year-old brother, Raul, whose is already Cuba's defense minister, the Associated Press reports. Raul is also Castro's constitutional successor.

    Castro last appeared in public on Wednesday to mark the anniversary of his 1953 barracks assault that launched the revolution (he took control of Cuba in 1959).

    In the letter read on Monday night, Castro said, "The operation obligates me to undertake several weeks of rest." He added that stress "had provoked in me a sharp intestinal crisis with sustained bleeding that obligated me to undergo a complicated surgical procedure."

    It was unknown when or where the surgery took place, or where Castro was recovering, though NBC News reported Tuesday morning that the operation could have taken place as early as Sunday and is believed to be extremely serious

  • #2
    i heard that news too

    but i guess its just in the time for surgury and the guy is his brother. so after the surgury he will be back
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      he's about to die dige. vaghteshe bere oon donyaa aslan engaar. taaze mige jaaneshinesh baraadaresh ro mizaare ke 75 saaleshe. inam az oon aadam haaee bood ke az kaaraash aadam sar dar nemiyovord.

      Comment


      • #4
        Khoub Khoda ro shokr !!

        Ba'ad az bishtar az 50 sal,belakhareh cubano ppl shayad betunan az daste in hokumateh estebdadi va dictatori rahat beshan !

        Tanha raheshun ineh keh entekhabateh azad ro ba azad kardaneh ahzabe syasi ijad konan ta mardom khodeshun,system-e hokumateshun ro entekhab konan !

        In darseh ebrati basheh barayeh un az Khoda bikhabar haei keh ba zur va estebdad va azab,hokumat mikonan,keh bedunan in donya vafa nadareh beh hich guneh adameh badi va adamhayeh bad,beh sheddat mojazat mishan az tarafeh mardom !

        IQ thx for info.

        Comment


        • #5
          Iran, Cuba keen on expanding ties

          Friday, August 04, 2006 - ©2005 IranMania.com

          LONDON, August 4 (IranMania) - Deputy Foreign Minister for educational and research affairs, Manouchehr Mohammadi, who is currently in the Cuban capital of Havana conferred with the secretary of Cuban Communist Party for international affairs, Fernando Ramirez, on ties between the two countries, IRNA reported.

          According to a report released by the Foreign Ministry Media Department, at the meeting, the two officials discussed various dimensions of political, economic and cultural cooperation between the two states.

          He referred to the Cuban Revolution, he said that it has all the basic elements of a real and popular revolution.

          Mohammadi said that despite ideological distinction between the revolutions in Iran and Cuba, both have a single goal, which is to confront the world's unjust ruling system.

          The Iranian deputy minister expressed his grief over the poor health of President Fidel Castro and wished him early recovery.

          For his part, Ramirez said that his recent visit to Tehran was fruitful and expressed satisfaction with the current high level of mutual relations.

          Condemning Israeli crimes against Lebanese people and its brutal killing of the country's civilians, he said that the silence of the international human rights assemblies against such crimes is surprising.

          Turning to the new political situation in Cuba, Ramirez said that he is quite optimistic about Castro's recovery.

          He said that the visiting Iranian delegation witness the normal condition prevailing Cuba, adding that this proves the false US media propaganda that the citizens of Cuba that they have turned away from the Cuban Revolution.

          Meanwhile, the Cuban official pointed to the great number of commonalties between the two countries and underlined that the two sides should forge a deeper understanding of each other.

          Comment


          • #6
            Cheghadar dictator bazi unjast digeh !!! martikeh malum nist kojast,un vaght beduneh ejazeyeh mardom,miad baradaresho miareh sare kar !!!!! ajab adamhaei ! khosh halam keh beh zudi mardome Cuba azad mishan az zolm va azare castro !

            Comment


            • #7
              فيدل کاسترو، رهبر کوبا، روز 13 اوت هشتاد ساله شد. او که بيش از هر سياستمدار زنده ديگری در جهان بر کرسی قدرت تکيه زده، با آن ريش بلند و لباس نظامی، بی شک يکی از شناخته شده ترين چهره های تاريخ معاصر دنيا است. داستان زندگی کاسترو، آنطور که پل رينولدز خبرنگار امور جهانی بی بی سی می گويد، "داستان زمان ماست: داستان جنبش های انقلابی، جنگ سرد، رويارويی شرق و غرب، تقابل شمال و جنوب، کمونيسم در برابر کاپيتاليسم و ... اين همه در مقابل چشمان او آمده و رفته است."
              کاسترو به همان بلندای دوران زمامداریش بر کوبا حس های دوگانه مهر و نفرت در دل شهروندان کوبايی برانگيخته است. نماد مبارزه و قهرمان چند نسل از مردم کوبا، در نگاه مهاجرين و پناهندگان پرشمار مقيم فلوريدا، شايد هيچ نباشد جز معنای اختناق و فقر؛ تصوير دوری از خانه و زادگاه.

              قهرمان يا ديکتاتور، همراه با مهر يا کينه، نام فيدل کاسترو برای همه کس يادآور تاريخ است. او که امروز هشتاد ساله می شود، نيمی از يک قرن بر همان راه - يا بی راهه - که بود، ماند. به زبان پل رينولدز: "نماد انقلاب، کمونيستی که سقوط کمونيسم را جان به در برد." او از معدود شخصيت های تاريخی است، قهرمان يا ضد قهرمان، که در طول حياتشان با همان اسم کوچک شناخته می شوند و پس از مرگ نيز گويی تا سال ها آن نام را برای خود قبضه می کنند: فيدل.

              Comment


              • #8
                در روز بيست و پنج نوامبر ۱۹۵۶ هشتاد و دو چريک به رهبری فيدل کاسترو، که اعضای جننبش بيست و شش جولای را تشکيل می دادند، مکزيک را برای آغاز کردن يک انقلاب مسلحانه به سوی کوبا ترک کردند. اين گروه در دوم دسامبر همان سال در ساحل کوبا پياده شدند و بلافاصله توسط نيروی هوايی باتيستا ديکتاتور وقت کشور مورد حمله قرار گرفتند. دوازده نفری که از حمله ی ارتش جان سالم در بردند در کوه های سييرا ماسترا به هم پيوستند تا جنگی را شروع کنند که دو سال بعد با سرنگون کردن دولت باتيستا کوبا را تبديل به کشوری سوسياليستی کرد و به اين ترتيب گرايش جديدی در سوسياليسم، سوسياليسم آمريکای لاتين را بنياد گذاشت.


                --------------------------------------------------------------------------------


                سوسياليسم کوبايی و جنبش ۲۶ ژوئيه

                مشخصه ی عمده ای که انقلاب کوبا را از انقلاب های سوسياليستی پيش از آن متمايز می کند ماهيت چريکی آن است. آغازگر اين انقلاب به جای يک حزب انقلابی که از طريق به دست آوردن رهبری اعتراضات طبقه ی کارگر قدرت سياسی را در دست می گيرد گروهی کوچک چريک بودند که با به دست گرفتن اسلحه با دولت حاکم وارد مبارزه مسلحانه شده بودند.


                کاسترو و سازمان اش در بدو امر و حتی تا مدتی پس از تصرف قدرت سياسی خود را کمونيست نمی دانست. جنبش بيست و شش ژوئيه بيش از همه چيز جنبشی ضد امپرياليست با گرايشات قوی ناسيوناليستی بود؛ و حرکت کاسترو در واقع واکنشی به دخالت همه جانبه دولت آمريکا در امور کوبا



                حزب کمونيست هوادار شوروی کوبا يا حزب سوسياليست مردم کوبا، تشکيل شده در دهه بيست ميلادی و عضو کمنترن، تحت هدايت مسکو علاوه بر حمايت از حکومت باتيستا در کابينه اوهم دارای وزرايی بود. به همين دليل در ابتدای به دست گرفتن قدرت توسط انقلابيون، حزب کمونيست و اپوزيسيون سنتی چپ کوبا ترديدهای جدی نسبت به نيات شورشيان جنبش بيست و شش ژوئيه ابراز می کرد.

                با اين حال تا ۱۹۶۱ گرايش کاسترو و نيروهای سنتی کمونيسم در کوبا به طور روز افزون به هم نزديک تر شدند تا سرانجام در اين سال جنبش بيست و شش ژوئيه، حزب سوسياليست مردم کوبا و گروه انقلابی سيزده مارس با پيوستن به يکديگر سازمان متحدی تشکيل دادند که بعدها تبديل به حزب کمونيست کوبا گرديد و تا امروز قدرت سياسی را در کشور کوبا در دست دارد.

                کاسترو و سازمان اش در بدو امر و حتی تا مدتی پس از تصرف قدرت سياسی خود را کمونيست نمی دانست. جنبش بيست و شش ژوئيه بيش از همه چيز جنبشی ضد امپرياليست با گرايشات قوی ناسيوناليستی بود. حرکت کاسترو در واقع و واکنشی به دخالت همه جانبه ی دولت ايالات متحده در امور کوبا، تسلط کمپانی های آمريکايی بر تمام شئون اقتصاد اين کشور، و فقر و عقب ماندگی شديد مردم کوبا در نتيجه اين عوامل بود.

                استقلال طلبی و برنامه پيشرفت کوبا


                اين گرايش ضد امپرياليستی جنبش کاسترو در کنار شاخصه ای شديدا استقلال طلبانه قرار می گرفت که تمام ملت های آمريکای لاتين را مخاطب خود قرار می داد و خواهان پاسخی به آن چه استعمار آمريکايی می دانست بود. اين در حالی است که مفهوم استعمار برای کشورهای آمريکای لاتين، که استقلال خود را از پی قرن ها سلطه اسپانيا از طريق جنگ های استقلال خونين با اين کشور به دست آوردند تا هژمونی دولت آمريکا بلافاصله جايگزين استعماراسپانيا شود، مفهومی بنيادين است.

                اين مسئله در سخنرانی ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۰ فيدل کاسترو درمجمع عمومی سازمان ملل به وضوح ديده می شود. در اين سخنرانی که مدت کوتاهی بعد از انقلاب صورت گرفته و در دوره ای که اختلاف با ايالات متحده در حال بالا گرفتن است، کاسترو تلاش می کند چارچوب های انقلاب کوبا را برای رهبران دنيا بيان کند و در واقع در رو در روی رهبران دنيا از سياست های انقلاب دفاع نمايد.

                در اين سخنرانی کاسترو از يک سو، در عين حالی که نسبت به بلوک شرق همدلی نشان می دهد در برابر کمونيست خوانده شدن از سوی ايالات متحده مقاومت می کند؛ و از سوی ديگر، با برشمردن مشکلاتی که مردم کوبا با آن دست به گريبان اند، و کاسترو امپرياليسم را برای آن سرزنش می کند، راه حل های 'دولت انقلابی' را برای اين مشکلات اعلام می کند.


                'دولت انقلابی' کاسترو علاوه در بر در پيش گرفتن سياست هايی از قبيل کاهش اجاره مسکن، لغو امتيازهای داده شده به سرمايه های خارجی، اصلاح قوانين و توزيع مجدد اراضی کشاورزی، ملی کردن صنايع و معادن دست به تلاش هايی برای بهبود وضع بهداشت و ريشه کن کردن بی سوادی می زند. از اين سياست ها مهمتر 'دولت انقلابی' قول می دهد اقتصاد کوبا را از اتکا به صادرات شکر نجات دهد و برنامه ای برای صنعتی کردن کوبا در پيش بگيرد



                او از جمله درصد بيکاری بالا، برخوردار نبودن نيمی از جمعيت کوبا از انرژی برق، عدم مسکن قابل زندگی برای سه ونيم ميليون از مجموع ۶ ميليون کوبايی، وضعيت نامناسب آموزش و پرورش و بهداشت، و عدم مالکيت ۸۵ درصد از دهقانان کوبايی بر زمين هايی که بر آن کار می کردند به عنوان مشکلات به جای مانده از دوران پيش از انقلاب اشاره می کند.

                توجه به اين نکته ضروری است که بخش اعظم زيرساخت های اقتصادی کوبا اعم از زمين های کشاورزی، صنايع برق و تلفن و غيره پيش از روی کار آمدن 'دولت انقلابی' در اختيار کمپانی های آمريکايی قرار داشت که همه اين ها موجب تراز مثبت تجاری به نفع آمريکا و به ارزش بيش از يک ميليارد دلار در طول دهه پنجاه ميلادی شده بود.

                در پاسخ به اين وضعيت است که 'دولت انقلابی' علاوه در بر در پيش گرفتن سياست هايی از قبيل کاهش اجاره مسکن، لغو امتيازهای داده شده به سرمايه های خارجی، اصلاح قوانين و توزيع مجدد اراضی کشاورزی، ملی کردن صنايع و معادن دست به کمپين هايی برای بهبود وضع بهداشت و ريشه کن کردن بی سوادی می زند. از همه اين سياست ها مهم تر 'دولت انقلابی' قول می دهد اقتصاد کوبا را از اتکا به صادرات شکر نجات دهد و برنامه ای برای صنعتی کردن کوبا در پيش بگيرد.

                اتحاد با بلوک شرق


                فيدل کاسترو و نيکيتا خروشچف، رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروی

                تقسيم مجدد اراضی و اصلاح قوانين کشاورزی ازپايه ای ترين قول های 'دولت انقلابی' بود. با اين حال اين سياست ها که شامل خلع مالکيت سرمايه ايالات متحده بر زمين های کشاورزی می شد، دولت اين کشور را وادار به واکنش کرد. در نتيجه اين تنش و اقدام دولت کاسترو در جستجوی بازار جديد برای محصول شکر خود، کوبا از سال ۱۹۶۱ ميلادی آغاز به برقراری روابط تجاری نزديک با دولت شوروی نمود. اين چرخش دو پيامد عمده و مرتبط به هم داشت که سرنوشت انقلاب کوبا را از آن به بعد تعيين کرده است.

                نزديک شدن کوبا به بلوک شرق که سرآغاز آن امضای قراردادی برای صدور شکر به شوروی در ازای نفت خام بود، تبعا منجر به عکس العمل شديد آمريکا و تيره شدن بيشتر روابط قبلا آشفته دو کشور گرديد. تا جايی که سرانجام دولت آمريکا علاوه بر به اجرا گذاشتن تحريم اقتصادی کامل کوبا دست به مسلح کردن گروه های هوادار باتيستا و حمله نظامی به کوبا زد. نتيجه اين اقدامات نزديکتر شدن و نهايتا اتحاد کوبا با دولت شوروی بود.

                Comment


                • #9
                  از سوی ديگر پيوستن کوبا به بلوک شرق تبعات غير قابل بازگشتی برای نوع سوسياليسم اين کشور و سرنوشت انقلاب کوبا داشت. ماهيت روابط کوبا-اتحاد شوروی را می توان در تهيه شکر برای بلوک شرق از سوی دولت کوبا و سوبسيدهای گسترده به شکل پول، تسليحات و غيره از طرف دولت شوروی، که منابع آمريکايی تا شش ميليارد دلار در سال تخمين می زنند، مشخص کرد.

                  پيامد اصلی اين شکل رابطه با اتحاد شوروی ادامه اتکای کوبا به شکر به عنوان شکل اصلی توليد اقتصادی بود. بايد توجه کرد از آن جا که در بسياری مطالعات تاريخی دليل اصلی عقب ماندگی اقتصادی کوبا همين اتکا به شکردانسته شده است، دولت پس از انقلاب اعلام کرده بود قصد دارد اين مسئله را از طريق صنعتی کردن کوبا حل کند. بنابراين سياست کلان نزديکی به بلوک شرق منجر به پيگيری نشدن برنامه صنعتی سازی کوبا شد که اين مسئله به نوبه خود شکل نظم يافتن ساختار سياسی و فرهنگی کوبای سوسياليست را تا امروز رقم زده است.

                  پس از فروپاشی

                  با فروپاشی شوروی و قطع حمايت اقتصادی شوروی از کوبا اقتصاد اين کشور، که حول ساختار مشخص بالا شکل گرفته بود، دچار بحرانی اساسی شد. در سال ۱۹۸۹ تجارت با اتحاد شوروی به تنهايی ۸۵ درصد از حجم کل بازرگانی کوبا را در بر می گرفت در حالی که تجارت خارجی به نوبه خود بالغ بر نيمی از درآمد ملی کشور را تشکيل می داد.


                  به فاصله پنج سال ازفروپاشی بلوک شرق توليد ناخالص ملی کوبا با پنجاه درصد سقوط از ۱۹.۳ ميليارد دلار به حدود ۱۰ ميليارد کاهش پيدا کرد؛ توليد صنعتی به ۱۵ درصد ظرفيت سقوط کرد؛ و توليد کشاورزی تقريبا به طور کامل فلج شد



                  به فاصله پنج سال ازفروپاشی بلوک شرق توليد ناخالص ملی کوبا با پنجاه درصد سقوط از ۱۹.۳ ميليارد دلار به حدود ۱۰ ميليارد کاهش پيدا کرد؛ توليد صنعتی به ۱۵ درصد ظرفيت سقوط کرد؛ و توليد کشاورزی تقريبا به طور کامل فلج شد.

                  اين وضعيت دولت کوبا را مجبور به دور شدن از سياست های نوع شوروی و تلاش برای ايجاد نوع جديدی از سوسياليسم نمود. به اين ترتيب و در پاسخ به اين وضعيت دولت سوسياليست کاسترو پاره ای اصلاحات اقتصادی را تحت عنوان "شرايط ويژه در زمان صلح" معرفی کرد.

                  اين برنامه ها شامل يک "برنامه غذا" به هدف خودکفا نمودن مزارع دولتی در کوبا از طريق کوچک کردن اندازه، خودگردانی و استقلال اقتصادی اين مزارع، جذب سرمايه در صنعت جهانگردی که منجر به تبديل شدن اين صنعت به بزرگ ترين منبع درآمد کوبا، بالاتر از شکرگرديد، قانونی کردن دلار آمريکا در کنار پزوی کوبايی، کاهش برخی سوبسيدها و تشويق خوداشتغالی در شکل کارهايی از قبيل رستوران داری می شد.




                  با به کار بستن اين اصلاحات از سال ۱۹۹۵ ميلادی اقتصاد کوبا به مرور بهبود پيدا کرد و علی رغم تشديد تحريم های ايالات متحده در شکل دو قانون جديد، توسعه خود را از سر گرفت. به طوری که بين سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ ميلادی نرخ رشد کوبا به ترتيب به ۰.۷ درصد، ۲/۵ و ۷/۸ بالغ شد. اين اتفاق در حالی افتاد که دولت کوبا علی رغم اصلاحات موفق به حفظ خدمات اجتماعی که از اصول اوليه انقلاب کوبا دانسته شده اند از جمله حق تحصيل و خدمات درمانی رايگان برای همه گرديد.

                  با اين حال و علی رغم اين رشد اقتصادی که آن را "معجزه کوبايی" خوانده اند، به کار بستن اين اصلاحات وضعيت پيچيده ای را برای سيستم سوسياليستی کوبا به وجود آورده است. مجموعه اين اصلاحات نهايتا به تقسيم کردن اقتصاد کوبا به دو بخش کاملا مجزای خارجی که درآمد ارضی کشور را در اختيار دارد و بخش داخلی که هم چنان بر مبنای پزوی کوبا و بر مبنای اقتصاد برنامه ريزی شده اداره می شود منجر شده است. اين تقسيم اقتصادی باعث پديد آمدن نابرابری اجتماعی ميان شاغلين هر بخش شده است.

                  تبعا برای دانستن اين که سوسياليسم کوبايی با اين تناقض درونی چگونه برخورد خواهد کرد و به چه سويی خواهد رفت بايد منتظر تحولات آينده ماند.

                  Comment


                  • #10
                    آشنايی روشنفکران و فعالان سياسی ايران با انديشه ها و آرمانهای فيدل کاسترو به پيش از انقلاب سال ۱۹۵۹ وی باز می گردد، زمانی که وی، همراه برادرش رائول و ارنستو چه گوارا رهبری گروهی چريکی را عليه حکومت ژنرال باتيستا برعهده داشت.
                    آزادی خواهان ايرانی در سالهای بعد از کودتای ۱۳۳۲ خورشيدی يا ۱۹۵۳ ميلادی، به دنبال ابزاری کارآمد برای مبارزه با حکومت محمدرضا پهلوی می گشتند. اين جستجو، برخی از نيروهای چپ را به جزيره کوبا کشاند.

                    نخستين گروهی که از ايران بعد از انقلاب کوبا به هاوانا فرستاده شد، هياتی از حزب توده بود که از سوی حزب کمونيست آن کشور در سال ۱۹۶۰ دعوت شده بود.

                    مهدی خانبابا تهرانی، فعال سياسی و کارشناس جنبش چپ ايران، می گويد که در خلال اين سفر، بابک امير خسروی، عضو جوان کميته مرکزی حزب توده تصميم گرفت در کوبا بماند و وضعيت آنجا را بررسی کند. آقای خسروی يافته های خود را بصورت چند مقاله در سال ۱۹۶۰ در دور دوم "دنيا"، ارگان تئوريک حزب توده، تحت عنوان "کوبا، جزيره اميد" نوشت.


                    فيدل کاسترو، عينيت آرمان های سرکوب شده ما بود. فيدل مثل قلب تپنده ما نوجوانان و جوانان انقلاب بود. برای ما که پا در امروز و سر در فردا داشتيم، او اسطوره بود


                    ناهيد خيرابی، روزنامه نگار و فعال سياسی

                    سپس سازمان انقلابی حزب توده که به دليل اختلافات، از بدنه اصلی حزب جدا شده بود، با کوبا تماس برقرار کرد و سرانجام در سال ۱۹۶۵ گروهی از مبارزان ايرانی برای آموزش نظامی به کوبا اعزام شدند.

                    به گفته آقای خانبابا تهرانی، از بنيانگذاران اين سازمان، برخی از اعضای اين گروه عبارت بودند از پرويز واعظی زاده، عطا حسن آقايی، شکوه طوافچی، ايرج کشکويی ، سيامک لطف اللهی و سياوش پارسا نژاد. آنها ۹ ماه ماندند و بعد از بازگشت مبارزه مسلحانه را آغاز کردند. عده ای از آنها در زدوخورد با نيروهای امنيتی شاه کشته شدند ولی برخی هنوز زنده اند.


                    منتقدان ايرانی، برخی از اقدامات آقای کاسترو، سرکوب آزادی بيان و بسته نگه داشتن اقتصاد را نکوهيدنی می دانند



                    در حالی که خصومت فيدل کاسترو با آمريکا به قطع رابطه انجاميد، شاه سابق ايران می کوشيد به واشنگتن نزديک تر شود. او در سال ۱۹۶۳ انقلاب سفيد را با هدف مدرن کردن جامعه و اقتصاد ايران براه انداخت ولی منتقدان می گويند که تنها اختناق تشديد شد.

                    کارشناسان خاطر نشان می کنند به موازات حرکت آقای کاسترو بسوی اردوگاه شرق، شاه سابق ايران گشايش در روابط ديپلماتيک با کوبا را پذيرفت. دولت کوبا در سال ۱۹۷۵ سفارت کوبا در ايران را داير کرد و با حکومت شاه سابق ايران روابطی عادی داشت، ولی بعد از ملاقات کاسترو با رهبر حزب توده ايران در سال ۱۹۷۶ روابط دو کشور تيره شد.

                    کاسترو و انقلاب ايران

                    هرچند رهبری انقلاب ايران را روحانيون اسلامگرا برعهده داشتند، اما بدنه چپگرای اين جريان از آقای کاسترو و انقلاب او الهام می گرفت.




                    ناهيد خيرآبی، روزنامه نگار و فعال سياسی، درباره تاثيرپذيری نسل خود از آقای کاسترو می گويد: "فيدل کاسترو، عينيت آرمانهای سرکوب شده ما بود. فيدل مثل قلب تپنده ما نوجوانان و جوانان انقلاب بود. برای ما که پا در امروز و سر در فردا داشتيم، اواسطوره بود."

                    بعد از پيروزی انقلاب ۱۹۷۹ آقای کاسترو دست از حمايت از حزب توده کشيد و به پشتيبانی از حکومت ايران پرداخت، به اميد ايجاد جبهه واحد مقابل آمريکا. آقای کاسترو در سالهای نخست بعد از انقلاب ايران، "نقش انقلابی اسلام" را ستود و حتی خواستار اخراج اسراييل از سازمان ملل شد.


                    اگر انقلاب آينده مردم را بهبود می بخشد، [برايم] مهم نيست که آيا فلسفه مارکسيستی دارد يا مذهبی. من می دانم که مارکسيست های ايران از آيت الله خمينی حمايت می کنند


                    فيدل کاسترو

                    ماجرای گروگانگيری در سفارت آمريکا در تهران در سال ۱۹۷۹، به رهبر کوبا اطمينان داد که می تواند روی انقلابيون مذهبی ايران در مبارزه با دشمن بزرگ خود اتکا کند. مرتضی فيروزی، کارشناس امور بين الملل می گويد که اين واقعه نقش کاتاليزور را در مناسبات تهران و هاوانا ايفا کرد.

                    در نتيجه، آقای کاسترو در سال ۱۹۸۰ اعلام کرد: "اگر انقلاب آينده مردم را بهبود می بخشد، (برايم) مهم نيست که آيا فلسفه مارکسيستی دارد يا مذهبی. من می دانم که مارکسيست های ايران از (آيت الله) خمينی حمايت می کنند."

                    مهمان ايرانيان

                    با اين حال ۲۲ سال طول کشيد تا آقای کاسترو به ايران سفر کند. پيش از سفر ماه مه او در ۲۰۰۱ به تهران، محمد خاتمی اولين رييس جمهور ايران شده بود که در سپتامبر ۲۰۰۰ به هاوانا رفته بود.


                    محمد خاتمی اولين رييس جمهور ايران بود که در سپتامبر ۲۰۰۰ به هاوانا، پايتخت کوبا، سفر کرد.

                    مرتضی فيروزی، کارشناس امور بين الملل درباره علل اين تاخير در بازديد رهبر کوبا از ايران می گويد: "اولا، از بعد ايدئولوژيک، آقای کاسترو رهبری مارکسيست بود و برای همين سفرش به کشوری که بر اساس نظام اسلامی اداره می شد، خيلی سهل نبود. بعلاوه، در شرايطی که خودش نيازمند اين بود که فاز جديدی را از خصومت با آمريکا باز نکند، او ترجيح می داد باعث تحريک بيشتر آمريکا نشود."

                    آقای کاسترو در سفر به ايران گفت که اين کشور پيش از انقلاب به عنوان ژاندارم منطقه در خدمت امپرياليسم آمريکا بود ولی بعد از انقلاب نقش برجسته ای در مبارزه با امپرياليسم ايفا کرده است.

                    آقای کاسترو و آيت الله علی خامنه ای ابراز اطمينان کردند که دست در دست يکديگر می توانند آمريکا را به زانو درآورند. رهبر کوبا همچنين از دانشگاه تهران دکتری افتخاری گرفت و اعلام کرد که با خاطراتی خوش تهران را ترک می کند.

                    Comment


                    • #11
                      'مسافری از کارائيب'

                      تقريبا سه سال پيش، بهزاد فراهانی، بازيگر و کارگردان، با الهام از اين سفر آقای کاسترو فيلمنامه "ميهمانی از کارائيب" را نوشت. اين هنرپيشه می گويد که علاقه او به رهبر کوبا به دهه ۱۹۶۰ بازمی گردد، چرا که عموما "مبارزان ضد آمريکا را هميشه ستايش کرده است."


                      فيلم [ که هنوز بودجه کافی برای ساخت نيافته] داستان خياط ايرانی است که بخاطر علاقه اش به آقای کاسترو مورد تمسخر قرار می گيرد ولی زمانی که رهبر کوبا به ايران می آيد، مصمم می شود ظرف آن سه روز، کتی برای او بدوزد


                      بهزاد فراهانی، فيلمنامه نويس 'ميهمانی از کارائيب'

                      آقای فراهانی درباره داستان "مسافری از کارائيب" که بعد از سه سال کمک مالی کافی برای ساخت آن نيافته، چنين توضيح می دهد: "مبارزی خياط در زندان با افکار فيدل کاسترو آشنا می شود. قصه از جايی شروع می شود که او سالهاست از زندان آزاد شده و مغازه خود را می فروشد تا برای زن و بچه دوست مرحوم خود خانه ای تهيه کند. او بخاطر علاقه اش به آقای کاسترو مورد تمسخر قرار می گيرد ولی زمانی که رهبر کوبا به ايران می آيد، مصمم می شود ظرف آن سه روز، کتی برای او بدوزد."

                      آقای فراهانی می گويد که داستان نشان می دهد اين کاراکترهای ايرانی از نظر شخصيت چيزی از آقای کاسترو کمتر ندارند و "اينها هستند که انديشه زيبای فکرت وعرفان شرقی را تن رهبر کوبا می کنند."

                      انقلابی کنار انقلابی

                      پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری سال ۲۰۰۵ فصل تازه ای در مناسبات ايران و کوبا گشوده است.

                      آقای احمدی نژاد اندکی بعد از به قدرت رسيدن، روابط کشورش با کوبا را "راهبردی و ريشه دار" خواند. برخی ناظران می گويند رويکرد آقای خاتمی به کوبا و رهبرش، دوستانه ولی احتياط آميز بود، حال آن که جانشين وی، آقای کاسترو را يک همرزم انقلابی در نبرد با آمريکا می پندارد.


                      اصلاح طلبان که اکثر آنها بچه های خط امام بودند، يعنی در سياست مبارزه با آمريکا راديکال بودند، در رابطه با کوبا صداقت بيشتری داشتند... اما مبارزه محفاظه کاران ايران با آمريکا ظاهری و صوری است. تاريخ نشان داده که اينها کسانی هستند که زودتر با آمريکا به سازش می رسند


                      مهدی خانبابا تهرانی، کارشناس مسائل چپ در ايران

                      مهدی خانبابا تهرانی، کارشناس مسائل چپ، می گويد: "به نظر من، اصلاح طلبان که اکثر آنها بچه های خط امام بودند، يعنی در سياست مبارزه با آمريکا راديکال بودند، در رابطه با کوبا صداقت بيشتری داشتند. البته اين به اين معنی نبود که اصلاح طلبان نمی خواستند سياست نرم تری در قبال غرب و به ويژه آمريکا اتخاذ بکنند. اما مبارزه محفاظه کاران ايران با آمريکا ظاهری و صوری است. تاريخ نشان داده که اينها کسانی هستند که زودتر با آمريکا به سازش می رسند."

                      در يک سال نخست رياست جمهوری آقای احمدی نژاد، رفت و آمدهای ديپلماتيک بين تهران و هاوانا به سطح بی سابقه ای رسيده، بطوری که فليپه پرز روکه، وزير خارجه کوبا، دو بار (نوامبر ۲۰۰۵ و فوريه ۲۰۰۶) به ايران آمده و در فوريه امسال نيز رييس محافظه کار مجلس ايران به پايتخت کوبا رفت.

                      در همان ماه، کوبا يکی از سه کشوری شد که به قطعنامه آژانس بين المللی انرژی اتمی برای ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت رای منفی داد. در نتيجه محمود احمدی نژاد اعلام کرد به پاس حمايت کوبا از برنامه اتمی ايران، دعوت فيدل کاسترو برای بازديد از کشورش در ماه سپتامبر را می پذيرد.

                      در ماه آوريل ۲۰۰۶ نيز ريکاردو آلارکون، رييس مجلس ملی کوبا، سرپرستی هيات کشورش در کنفرانس حمايت از فلسطينيان در تهران را بر عهده داشت.

                      گسترش روابط تجاری

                      همچنين مناسبات تجاری و اقتصادی دو کشور نيز تقويت شده است.

                      در مارس امسال ايران اعلام کرد که می خواهد يک کارخانه ۲۰۰ ميليون دلاری سيمان در کوبا بسازد که گفته می شود برای مبارزه آقای کاسترو با کمبود واحدهای مسکونی در کشورش حياتی است. ايران همچنين متعهد به ساخت يک نيروگاه ۱۵۰۰ مگاواتی برای کوبايی ها شده است.

                      در ماه آوريل ۲۰۰۶ نيز بانک توسعه صادرات ايران اعتبار اختصاص يافته به کوبا را از ۲۰ ميليون به ۲۰۰ ميليون يورو (نزديک ۲۵۰ ميليون دلار) افزايش داد. اين رقم می تواند تا نيم ميليارد يورو بالا برود.

                      همکاری ايران و کوبا عمدتا در زمينه توليد دارو، کشت نيشکر، فناوری ساخت سد و مبادله کادر پزشکی بوده ولی آمريکا ادعا می کند دو کشور در ساخت جنگ افزار ميکروبی و الکترو مغناطيسی همکاری دارند و کوبا به ايران اجازه می دهد روی فرستنده های شبکه های تلويزيونی مخالفان خود پارازيت بياندازد. تهران و هاوانا اين ادعا را رد کرده اند.

                      احساسات متضاد

                      بی ترديد فيدل کاسترو بر روح و روان برخی از اعضای چهار نسل از ايرانيان تاثير گذاشته، ولی قضاوت آنها هرچه باشد، آقای کاسترو اطمينان دارد که "تاريخ او را تبرئه خواهد کرد



                      اين روزها رهبر ۸۰ ساله کوبا در ايران همچنان هوادارانی دارد که می گويند ايستادگی در مقابل امپرياليسم، بهبود خيره کننده شاخصهای آموزشی و بهداشتی و زندگی بی تجمل، کارنامه او را ستودنی می کند. در مقابل، منتقدان ايرانی، برخی از اقدامات آقای کاسترو، سرکوب آزادی بيان و بسته نگه داشتن اقتصاد را نکوهيدنی می دانند.

                      بسياری از هواداران ايرانی، اين موارد را قبول دارند ولی می گويند همه اينها نتيجه سياستهای آمريکا در قبال کوباست. با اين حال، به نظر می آيد نسل جوان ايران آقای کاسترو را الگويی مناسب برای مبارزه در راه دموکراسی نمی داند.

                      سهيل آصفی، روزنامه نگار در تهران سه دليل را برای فاصله گرفتن نسل جديد ايران از افکار و سلوک رهبر کوبا برمی شمارد: "يک، سياست های حکومت ايران موجب آرمان زدايی و به سخره گرفتن آرمان شده است. دو، نيروهای دموکراسی خواه ما در ايران به نتايج ديگری رسيده اند و الگويی که کوبای فيدل کاسترو وجود دارد، آن قبله آرمانی مد نظر آنها نيست. سه، مردم ايران يکصد سال بعد از انقلاب مشروطه بخاطر تمام تاوان هايی که پرداخته اند، حاضر نيستند هزينه های انقلاب را دوباره پرداخت کنند."

                      بی ترديد فيدل کاسترو بر روح و روان برخی از اعضای چهار نسل از ايرانيان تاثير گذاشته، ولی قضاوت آنها هرچه باشد، آقای کاسترو اطمينان دارد که "تاريخ او را تبرئه خواهد کرد."


                      Comment


                      • #12
                        فيدل کاسترو رهبر کوبا امروز هشتاد ساله می شود. چهل و هفت سال پيش که انقلاب کوبا پيروز شد و کاسترو به رهبری رسيد کمتر کسی فکر می کرد که او آن قدر زنده بماند که تولد هشتاد سالگی اش را جشن بگيرد، آن هم در حالی که هنوز نفر اول کوباست.
                        سرمايه داران و ثروتمندان کوبايی که در روزهای نخست بعد از انقلاب کوبا را ترک کردند و به دويست کيلومتر دورتر در سواحل فلوريدا رفتند، انتظار اقامتی کوتاه مدت در آمريکا را داشتند. آنها فکر می کردند ابرقدرت بزرگ وجود همسايه ای کمونيست آن هم در فاصله ای اينقدر کم با مرزهايش را تحمل نمی کند و شکست دادن کشوری باچند ميليون نفر جمعيت کاری نبود که برای آمريکا سخت به نظر برسد.

                        فشارها از همان ابتدا شروع شد و تحريم اقتصادی اولين اهرمی بود که آمريکا عليه حکومت کاسترو به کار گرفت. اما کوبايی های تبعيدی عجله داشتند و نمی توانستند منتظر بمانند که فشار اقتصادی کاسترو و يارانش را از پا در آورد.

                        اين بود که در سال ۱۹۶۱ يعنی کمتر از دو سال بعد از انقلاب کوبا، کوبايی های تبعيدی با پشتيبانی ارتش امريکا به کوبا حمله کردند تا دولت نوپای انقلاب را سرنگون کنند. اما در جنگی که جنگ خليج خوک ها نام گرفت، شکست خوردند و متوجه شدند که اقامتشان در آمريکا از آنچه تصور می کردند بيشتر خواهد بود.


                        تمايل شديد آمريکا برای ترور کاسترو و تلاش های فراوان سيا برای اجرايی کردن اين تصميم در نزديک به نيم قرن گذشته، که در نوع خود بی سابقه است، شيوه زندگی فيدل را به کلی تغيير داد. فيدل که در سالهای اول حکومتش به تنهايی در خيابان های کوبا راه می رفت، مجبور شد اين عادتش را کنار بگذارد و به اقدامات امنيتی روی بياورد



                        مخالفان کاسترو از همان ابتدا در يک نکته اتفاق نظر داشتند و آن اينکه اين انقلاب وابسته به شخص فيدل است و اگر او نباشد انقلاب خيلی زود شکست خواهد خورد. با همين تحليل از اولين روزهای به قدرت رسيدن کاسترو، نقشه های مختلفی برای ترور او طراحی و اجرا شد. نقشه هايی که طبيعتا هيچ کدام موفقيت آميز نبود و امروز بعد از ۴۷ سال کاسترو روی تخت بيمارستان خوابيده و کوباييان تبعيدی در وب سايت های شرط بندی روی تاريخ مرگ او شرط بندی می کنند.

                        از بمب سيگاری تا قارچ سمی

                        شايد معروف ترين تلاش برای ترور کاسترو همان سيگار برگ معروف باشد. سيگار برگی که دانشمندان سازمان سيا ساخته بودند و به جای تنباکو از مواد منفجره پر شده بود و قرار بود در صورت کاسترو منفجر شود. تيم محافظان کاسترو اين طرح را هم مثل خيلی طرح های ديگر کشف و خنثی کردند.

                        اما سيگار برگ انفجاری تنها يکی از نقشه های ترور بود. نقشه هايی که فابيان اسکالانته رئيس سابق سرويس های امنيتی کوبا تعداد آنها را ۶۳۸ مورد ذکر کرده است. برای همين است که خيلی ها عقيده دارند نام فيدل کاسترو بايد از نظر تعداد دفعاتی که به جانش سوء قصد شده، در کتاب رکوردها ثبت شود.




                        اسکالانته که اخيرا بازنشسته شده، در کتابی با نام "۶۳۸ راه برای کشتن کاسترو" تعدادی از اين نقشه ها را توضيح داده است. کانال چهار بريتانيا نيز فيلم مستندی با همين نام و بر اساس کتاب اسکالانته ساخته که به زودی پخش می شود. نقشه هايی که در اين کتاب به آنها اشاره شده از طرح هايی که به اجرا درآمده و ناموفق بوده تا نقشه هايی که در مرحله طراحی متوقف شده و به اجرا در نيامده را شامل می شود.

                        در ميان اين طرح ها، نقشه هايی ديده می شوند که به نظر تخيلی می آيند. مثلا در يک مورد ساز مان سيا که از علاقه زياد کاسترو به غواصی در آبهای دريای کرائيب آگاهی داشته، طرح جالبی می ريزد. سيا تعداد زيادی ازحلزون های دريای کارائيب را جمع آوری می کند تا از بين آنها يک صدف بزرگ پيدا کند، صدفی که به ميزان کافی مواد منفجره در آن جا بگيرد. برنامه سيا اين بوده که اين صدف را با مواد منفجره پر کرده و بعد آن را طوری رنگ آميزی کند که در زمان غواصی کاسترو توجه او را جلب کند.

                        يک نقشه ديگر اين بوده که لباس شنای کاسترو را به يک نوع قارچ سمی آغشته کنند تا او به يک بيماری پوستی شديد دچار شود. اسنادی که در دوره کلينتون منتشر شد نشان می داد که هر دوی اين طرح ها جزو برنامه های سازمان سيا بوده ولی به دلايل عملياتی نهايتا کنار گذاشته شده اند.

                        روئين تن يا خوش شانس؟


                        يک بار قرار بود يکی از هم کلاسی های سابق کاسترو در خيابان به او برخورد کند و در روز روشن اسلحه اش را از جيبش بيرون بياورد و به او شليک کند. يک بار هم قرار بود يک تک تيرانداز در دانشگاه هاوانا به فيدل شليک کند. اما پروژه شليک به کاسترو همان قدر موفق بود که پروژه های مسموم کردن و منفجر کردن او



                        در جنگ خليج خوک ها نيز با آنکه سرنگونی دولت کاسترو هدف اصلی بود، اما برنامه مهاجمان ين بود که فيدل کاسترو، برادرش رائول و ارنستو چه گوارا را ترور کنند و از اين طريق به عمر انقلاب خاتمه دهند. دو سال بعد از آن در سال ۱۹۶۳ و درست در روزی که جان اف کندی رئيس جمهور آمريکا ترور شد يک مأمور سيا با يک سرنگ سمی به مأموريت ترور کاسترو اعزام شد اما او نيز ناکام ماند.

                        يک بار نيز سازمان سيا يکی از معشوقه های سابق کاسترو را راضی کرد که به سراغ او برود و شب وقتی کاسترو خوابيد قرصی سمی را در دهانش قرار دهد. اما کاسترو حدس زده بود که قصد اين زن چيست و هفت تير خودش را به او داده بود تا کار او را راحت کند. اما اين زن هم مثل خيلی های ديگر نتوانسته بود مأموريتش را انجام دهد.

                        يکی از آخرين سوء قصدهای سيا به ان کاسترو به سال ۲۰۰۰ برمی گردد. کاسترو در آن زمان به پاناما رفته بود و قرار بود در جايی سخنرانی کند. مأموران سيا ۹۰ کيلوگرم مواد منفجره بسيار قوی زير تريبونی که کاسترو قرار بود پشتش بايستد کار گذاشتند. اما مأموران امنيتی شخصی کاسترو در کنترل هايشان اين مواد را پيدا کردند و اين طرح هم به سرنوشت صدها طرح پيشين گرفتار شد.

                        اما همه طرح های سازمان سيا به اين پيچيدگی نبودند. بعضی از آنها هم طرح های کلاسيک و ساده ای بودند. سيا برای ترور کاسترو به دسته های تبهکار و مافيايی کوبا هم متوسل شد. يک بار قرار بود يکی از هم کلاسی های سابق کاسترو در خيابان به او برخورد کند و در روز روشن اسلحه اش را از جيبش بيرون بياورد و به او شليک کند. يک بار هم قرار بود يک تک تيرانداز در دانشگاه هاوانا به فيدل شليک کند. اما پروژه شليک به کاسترو همان قدر موفق بود که پروژه های مسموم کردن و منفجر کردن او.

                        با آنکه آمريکا رسما اعلام کرده که ديگر قصد ترور دشمن بزرگش را ندارد، اقدامات احتياطی محافظان کاسترو همچنان به قوت خود باقی است.

                        اما تمايل شديد آمريکا برای ترور کاسترو و تلاش های فراوان سيا برای اجرايی کردن اين تصميم در نزديک به نيم قرن گذشته، که در نوع خود بی سابقه است، شيوه زندگی فيدل را به کلی تغيير داد. فيدل که در سالهای اول حکومتش به تنهايی در خيابان های کوبا راه می رفت، مجبور شد اين عادتش را کنار بگذارد و به اقدامات امنيتی تن دهد. او در اين سال ها مدام بين بيست مکان مختلف جابجا می شود و ديگر کمتر کسی می داند که کاسترو هر شب کجا می خوابد.

                        با همه اين ماجراها فيدل کاسترو توانسته خود را به هشتاد سالگی برساند و با اينکه برای اولين بار به طور موقت تمام مسئوليت هايش را به رائول برادر کوچکتر خود سپرده هنوز زنده است و می تواند رکوردهای ديگری بخصوص در زمينه طول مدت زمامداری بدست آورد.

                        Comment


                        • #13
                          بر مبنای آن چه اصل سوسياليستی دسترسی‌ عادلانه‌ کليه اعضای جامعه‌ به‌ خدمات بهداشتی دانسته شده، حقوق بشر در کوبا شامل بهداشت و درمان رايگان برای همگان است. به همين دليل از سال ۱۹۵۹ با انقلاب کوبا 'دولت انقلابی' دست به اصلاح سيستم بهداشت و درمان اين کشور زد که با تاکيد بر روش های پيشگيری از بيماری، کوبا را به يکی از موفق ترين کشورها در مدريت بهداشت عمومی تبديل کرد.
                          اساس ارائه اين خدمات بهداشتی و درمانی بر پيشگيری بيماری با بهينه سازی بهياری در سطح محلی و سرمايه گذاری در آموزش های بهداشتی به عموم مردم است.

                          نهاد های بهداشتی در کوبا به سه قسمت عمده تقسيم می شوند. سيستم بهداشت کوبا امروز در سطح اوليه مراکز درمانی، شامل بيمارستان های تخصصی پزشکی است که ۲۵ تا 30 هزار کوبايی را پوشش می دهند. بيمارستان های استانی که شامل پلی کلينيک های تخصصی، سی سی يو، آی سی يو، و اورژانس هستند، برای هر ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کوبايی خدمات درمانی ارايه می کنند.

                          بهداشت در کوبا در سال های دهه شصت ميلادی بر مبنای مديريت و درمان بيماری ها در بيمارستان ها آغاز شد و در دهه های هفتاد و هشتاد ميلادی به سمت پيش گيری بيماری ها در سطوح محلی ترقی پيدا کرد. به اين ترتيب اکنون برای هر ۶۰۰ کوبايی يک تيم پزشکی مجهز شامل پزشک خانوادگی، پرستار، و مددکاران اجتماعی در پايگاه های بهداشتی محله ای معين شده اند.


                          موفقيت سيستم بهداشتی کوبا در بهينه سازی ارتباط اين تيم های کوچک پزشکی با خانواده های ساکن هر محله هست که با دادن آموزش های بهداشتی، مراقبت های تشخيصی، مراقبت های اوليه، مراقبت از زنان باردار، و تنظيم خانواده برای پيشگيری و تشخيص بيماری تلاش می کنند



                          موفقيت سيستم بهداشتی کوبا در بهينه سازی ارتباط اين تيم های کوچک پزشکی با خانواده های ساکن هر محله هست که با دادن آموزش های بهداشتی، مراقبت های تشخيصی، مراقبت های اوليه، مراقبت از زنان باردار، و تنظيم خانواده برای پيشگيری و تشخيص بيماری تلاش می کنند.

                          وضعيت بهداشت در کوبا

                          بسياری از متنقدين نسبت بالای هزينه تربيت پزشکان، که پانزده درصد ميزان تولد ناخالص ملی را تشکيل می دهد، را اتلاف سرمايه ملی و غير ضروری می دانند. در حالی که کوبا که دارای رتبه سوم تعداد پزشک برای هر شهروند نسبت به هر کشور ديگری در جهان است، با تربيت مازاد متخصصين بهداشت به يکی از صادر کنندگان پزشک و خدمات درمانی به ساير کشور های در حال توسعه مبدل شده است.

                          به عنوان مثال در سال ۲۰۰۴ ميلادی دولت کوبا و ونزوئلا يک برنامه انسان دوستانه برای درمان بيماری های چشم در آمريکای لاتين و کارائيب را آغاز کردند. "عمليات معجزه" يک پروژه ده ساله است که با هدف ريشه کن کردن بيمارهای چشم در سطح آمريکا لاتين تا کنون 250 هزار نفر را تحت پوشش قرار داده است.


                          "عمليات معجزه" يک پروژه ده ساله است که با هدف ريشه کن کردن بيمارهای چشم در سطح آمريکا لاتين تا کنون 250 هزار نفر را تحت پوشش قرار داده است

                          بيماران چشم هر ساله برای انجام عمل جراحی به کوبا می روند و دولت کوبا در مقابل اين خدمات از دولت ونزوئلا روزانه نود هزار بشکه نفت با قيمت پايين دريافت می کند. اين در حالی است که با فرو پاشی اتحاد جماهير شوروی، کوبا يک شبه از هشتاد و پنج درصد تجارت خود و شش ميليارد دلار رايانه ی سالانه شوروی محروم شده است.

                          با توجه به گزارش های سازمان ايدز حقوق بشر، در سال ۲۰۰۳ در کوبا ۳۳۰۰ مبتلا به بيماری ايدز زندگی می کنند که اين رقم پايين ترين در قاره آمريکا و يکی از پايين ترين ها در جهان است. دولت کوبا در طی دهه ی هشتاد، در ميان انتقاد شديد مجامع بين المللی، برای پيشگری از ايدزآزمايش های سراسری اچ آی وی را اجباری و مبتلايان به اين بيماری را در آسايشگاهای مخصوص قرنطينه کرد.

                          از سال ۱۹۹۳ به دنبال فشار های بين الملل کوبا شرايط بازگشت به زندگی عادی را برای اين بيماران فراهم کرده است. امروزه مبتلايان به ويروس اچ.آی.وی ناچارند که دوره های سه ماهه آموزشی را در آسايشگاه های مخصوص بگذارانند و تنها به شرط اينکه ليست تمامی شريک های جنسی خود را در اختيار مسئولين بهداشت قرار بدهند است که اجازه ترک آسايشگاه را دارند.

                          مهمترين پيشرفت کوبا در مبارزه با ايدز ساخت بومی شش نوع مختلف دارو های ضد رترو-ويروس هاست. با وجود تحريم های دارويی ايالات متحده، کوبا امروزه موق ترين کشوردر حال توسعه برای توليد و صدور واکسن های رترو-يروسی و با قيمتی بسيار پايين تر از صنايع داروسازی ايالات متحده است.


                          کوبا سعی دارد که بيوتکنولوژی را تبديل به صنعت اول خود کند. در پی همين سياست درآمد خالص حاصل از صدور محصولات صنعت بيوتکنولوژی کوبا از ۱۳۰ ميليون دلار در سال ۱۹۹۸ با ۴۲% افزايش به ۳۰۰ ميليون دلار در سال ۲۰۰۵ رسيده است



                          بيوتکنولوژی: نگاه کوبا به آينده

                          با پشرفت های کوبا در علوم پزشکی و بيو تکنولوژی ايالات متحده به شدت در مورد خطر استفاده اين کشور از سلاح های ميکروبی ابراز نگرانی کرده و به همين خاطرکوبا درليست دولت های تروريست واشنگتن قرار گرفته است. اين در حالی است که کوبا خود می تواند هدف چنين حملاتی قرار گيرد. در همين حال بايد توجه کرد تحريم های اقتصادی واشنگتن که شامل دارو هم می شود، کوبا را ناچار ساخته که از دانشمندان بومی برای توسعه صنعت داروسازی و بيوتکنولوژيک استفاده کند.

                          شايان ذکر است علی رغم آن که هيچ شاهد رسمی بر استفاده بايوتروريسم توسط ايالات متحده يا کوبا برعليه يکديگر وجود ندارد برخی منابع اپيدمی بيماری تب دنگوی سال ۱۹۸۱ را نشانه ای از بايوتروريسم آمريکا بر عليه آمريکای لاتين دانسته اند. برای مقابله با ويروس تب دانگوی، کوبا توانست برای اولين بار و در سطح انبوه پروتئين انترفرون را برای درمان اين بيماری توسط مهندسی ژنتيکی توليد انبوه کنيد. اين خود بزرگ ترين پيشرفت کوبا درزمينه ی بيوتکنولوژی است.


                          پيشرفت در زمينه بيو تکنولوژی و فن آوريهای توليد دارو باعث افزايش چشمگير درآمدهای کوبا از صادرات دارو در سال های اخير شده است

                          علاوه بر اين واکسن مننژيت ساخت کوبا امروزه در سر تا سر آمريکای شمالی مورد استفاده قرار می گيرد. هم چنين مسئولين بهداشت کوبا امروز توانسته اند علاوه بر ريشه کن کردن بيماری های فلج اطفال، سل، طب تئفوئيد، و ديفتری، واکسن بيماری های مننژيت.ب و هپاتيت.ب را توليد کنند.

                          کوبا از سال ۱۹۵۹ در بالابردن شاخص اميد به زندگی و پايين آوردن شاخص مرگ و مير نو زادان پيشرفت های چشمگيری بدست آورده است. بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی شاخص اميد به زندگی در مردان و زنان کوبايی برابر با همان شاخص ها در ايالات متحده به ترتيب ۷۵ سال و ۸۰ سال است. آمار مرگ و مير نوزادان در کوبا ۶.۵ در هر هزار نوزاد با کشور کانادا و درميان ثروتمندترين کشورهای غربی رقابت می کند.

                          کوبا سعی دارد که بيوتکنولوژی را تبديل به صنعت اول خود کند. در پی همين سياست درآمد خالص حاصل از صدور محصولات صنعت بيوتکنولوژی کوبا از ۱۳۰ ميليون دلار در سال ۱۹۹۸ با ۴۲% افزايش به ۳۰۰ ميليون دلار در سال ۲۰۰۵ رسيده است.

                          بهداشت سوسياليستی؟

                          از کوبا بارها توسط سازمان بهداشت جهانی به عنوان نمونه برتر بهداشت تقدير شده است. در مهم ترين اين تقديرها سازمان بهداشت جهانی بعد از آن که در سال ۱۹۸۸استاندارد های را برای بهينه سازی بهداشت جهانی تا سال ۲۰۰۰ اعلام کرد، به فيدل کاسترو به عنوان رهبر کشوری که به اين استانداردها در همان سال ۱۹۸۸ دست يافته مدال "بهداشت برای همه" را اهدا کرد. در سال ۱۹۹۸ اين مدال برای بار دوم به کاسترو تعلق گرفت.

                          به اين ترتيب و با در نظر گرفتن آن چه گفته شد به نظر می رسد بتوان دولت کوبا را حداقل در زمينه ی بهداشت و درمان بسيار موفق ارزيابی کرد. با اين حال معلوم نيست اين خدمات بهداشتی استثنايی در ميان کشورهای جهان سوم، خصوصا در غياب احتمالی فيدل کاسترو، تا کی بتواند از گزند بازار آزاد در امان بماند.

                          Comment


                          • #14

                            Comment


                            • #15
                              آشنايی روشنفکران و فعالان سياسی ايران با انديشه ها و آرمانهای فيدل کاسترو به پيش از انقلاب سال ۱۹۵۹ وی باز می گردد، زمانی که وی، همراه برادرش رائول و ارنستو چه گوارا رهبری گروهی چريکی را عليه حکومت ژنرال باتيستا برعهده داشت.

                              آزادی خواهان ايرانی در سالهای بعد از کودتای ۱۳۳۲ خورشيدی يا ۱۹۵۳ ميلادی، به دنبال ابزاری کارآمد برای مبارزه با حکومت محمدرضا پهلوی می گشتند. اين جستجو، برخی از نيروهای چپ را به جزيره کوبا کشاند.


                              نخستين گروهی که از ايران بعد از انقلاب کوبا به هاوانا فرستاده شد، هياتی از حزب توده بود که از سوی حزب کمونيست آن کشور در سال ۱۹۶۰ دعوت شده بود.


                              مهدی خانبابا تهرانی، فعال سياسی و کارشناس جنبش چپ ايران، می گويد که در خلال اين سفر، بابک امير خسروی، عضو جوان کميته مرکزی حزب توده تصميم گرفت در کوبا بماند و وضعيت آنجا را بررسی کند. آقای خسروی يافته های خود را بصورت چند مقاله در سال ۱۹۶۰ در دور دوم "دنيا"، ارگان تئوريک حزب توده، تحت عنوان "کوبا، جزيره اميد" نوشت.


                              سپس سازمان انقلابی حزب توده که به دليل اختلافات، از بدنه اصلی حزب جدا شده بود، با کوبا تماس برقرار کرد و سرانجام در سال ۱۹۶۵ گروهی از مبارزان ايرانی برای آموزش نظامی به کوبا اعزام شدند.


                              به گفته آقای خانبابا تهرانی، از بنيانگذاران اين سازمان، برخی از اعضای اين گروه عبارت بودند از پرويز واعظی زاده، عطا حسن آقايی، شکوه طوافچی، ايرج کشکويی ، سيامک لطف اللهی و سياوش پارسا نژاد. آنها ۹ ماه ماندند و بعد از بازگشت مبارزه مسلحانه را آغاز کردند. عده ای از آنها در زدوخورد با نيروهای امنيتی شاه کشته شدند ولی برخی هنوز زنده اند.


                              در حالی که خصومت فيدل کاسترو با آمريکا به قطع رابطه انجاميد، شاه سابق ايران می کوشيد به واشنگتن نزديک تر شود. او در سال ۱۹۶۳ انقلاب سفيد را با هدف مدرن کردن جامعه و اقتصاد ايران براه انداخت ولی منتقدان می گويند که تنها اختناق تشديد شد.


                              کارشناسان خاطر نشان می کنند به موازات حرکت آقای کاسترو بسوی اردوگاه شرق، شاه سابق ايران گشايش در روابط ديپلماتيک با کوبا را پذيرفت. دولت کوبا در سال ۱۹۷۵ سفارت کوبا در ايران را داير کرد و با حکومت شاه سابق ايران روابطی عادی داشت، ولی بعد از ملاقات کاسترو با رهبر حزب توده ايران در سال ۱۹۷۶ روابط دو کشور تيره شد.


                              کاسترو و انقلاب ايران


                              هرچند رهبری انقلاب ايران را روحانيون اسلامگرا برعهده داشتند، اما بدنه چپگرای اين جريان از آقای کاسترو و انقلاب او الهام می گرفت.





                              ناهيد خيرآبی، روزنامه نگار و فعال سياسی، درباره تاثيرپذيری نسل خود از آقای کاسترو می گويد: "فيدل کاسترو، عينيت آرمانهای سرکوب شده ما بود. فيدل مثل قلب تپنده ما نوجوانان و جوانان انقلاب بود. برای ما که پا در امروز و سر در فردا داشتيم، اواسطوره بود."


                              بعد از پيروزی انقلاب ۱۹۷۹ آقای کاسترو دست از حمايت از حزب توده کشيد و به پشتيبانی از حکومت ايران پرداخت، به اميد ايجاد جبهه واحد مقابل آمريکا. آقای کاسترو در سالهای نخست بعد از انقلاب ايران، "نقش انقلابی اسلام" را ستود و حتی خواستار اخراج اسراييل از سازمان ملل شد.


                              ماجرای گروگانگيری در سفارت آمريکا در تهران در سال ۱۹۷۹، به رهبر کوبا اطمينان داد که می تواند روی انقلابيون مذهبی ايران در مبارزه با دشمن بزرگ خود اتکا کند. مرتضی فيروزی، کارشناس امور بين الملل می گويد که اين واقعه نقش کاتاليزور را در مناسبات تهران و هاوانا ايفا کرد.


                              در نتيجه، آقای کاسترو در سال ۱۹۸۰ اعلام کرد: "اگر انقلاب آينده مردم را بهبود می بخشد، (برايم) مهم نيست که آيا فلسفه مارکسيستی دارد يا مذهبی. من می دانم که مارکسيست های ايران از (آيت الله) خمينی حمايت می کنند."


                              مهمان ايرانيان


                              با اين حال ۲۲ سال طول کشيد تا آقای کاسترو به ايران سفر کند. پيش از سفر ماه مه او در ۲۰۰۱ به تهران، محمد خاتمی اولين رييس جمهور ايران شده بود که در سپتامبر ۲۰۰۰ به هاوانا رفته بود.


                              مرتضی فيروزی، کارشناس امور بين الملل درباره علل اين تاخير در بازديد رهبر کوبا از ايران می گويد: "اولا، از بعد ايدئولوژيک، آقای کاسترو رهبری مارکسيست بود و برای همين سفرش به کشوری که بر اساس نظام اسلامی اداره می شد، خيلی سهل نبود. بعلاوه، در شرايطی که خودش نيازمند اين بود که فاز جديدی را از خصومت با آمريکا باز نکند، او ترجيح می داد باعث تحريک بيشتر آمريکا نشود."


                              آقای کاسترو در سفر به ايران گفت که اين کشور پيش از انقلاب به عنوان ژاندارم منطقه در خدمت امپرياليسم آمريکا بود ولی بعد از انقلاب نقش برجسته ای در مبارزه با امپرياليسم ايفا کرده است.


                              آقای کاسترو و آيت الله علی خامنه ای ابراز اطمينان کردند که دست در دست يکديگر می توانند آمريکا را به زانو درآورند. رهبر کوبا همچنين از دانشگاه تهران دکتری افتخاری گرفت و اعلام کرد که با خاطراتی خوش تهران را ترک می کند.


                              'مسافری از کارائيب'


                              تقريبا سه سال پيش، بهزاد فراهانی، بازيگر و کارگردان، با الهام از اين سفر آقای کاسترو فيلمنامه "ميهمانی از کارائيب" را نوشت. اين هنرپيشه می گويد که علاقه او به رهبر کوبا به دهه ۱۹۶۰ بازمی گردد، چرا که عموما "مبارزان ضد آمريکا را هميشه ستايش کرده است."


                              آقای فراهانی درباره داستان "مسافری از کارائيب" که بعد از سه سال کمک مالی کافی برای ساخت آن نيافته، چنين توضيح می دهد: "مبارزی خياط در زندان با افکار فيدل کاسترو آشنا می شود. قصه از جايی شروع می شود که او سالهاست از زندان آزاد شده و مغازه خود را می فروشد تا برای زن و بچه دوست مرحوم خود خانه ای تهيه کند. او بخاطر علاقه اش به آقای کاسترو مورد تمسخر قرار می گيرد ولی زمانی که رهبر کوبا به ايران می آيد، مصمم می شود ظرف آن سه روز، کتی برای او بدوزد."


                              آقای فراهانی می گويد که داستان نشان می دهد اين کاراکترهای ايرانی از نظر شخصيت چيزی از آقای کاسترو کمتر ندارند و "اينها هستند که انديشه زيبای فکرت وعرفان شرقی را تن رهبر کوبا می کنند."


                              انقلابی کنار انقلابی


                              پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری سال ۲۰۰۵ فصل تازه ای در مناسبات ايران و کوبا گشوده است.


                              آقای احمدی نژاد اندکی بعد از به قدرت رسيدن، روابط کشورش با کوبا را "راهبردی و ريشه دار" خواند. برخی ناظران می گويند رويکرد آقای خاتمی به کوبا و رهبرش، دوستانه ولی احتياط آميز بود، حال آن که جانشين وی، آقای کاسترو را يک همرزم انقلابی در نبرد با آمريکا می پندارد.


                              مهدی خانبابا تهرانی، کارشناس مسائل چپ، می گويد: "به نظر من، اصلاح طلبان که اکثر آنها بچه های خط امام بودند، يعنی در سياست مبارزه با آمريکا راديکال بودند، در رابطه با کوبا صداقت بيشتری داشتند. البته اين به اين معنی نبود که اصلاح طلبان نمی خواستند سياست نرم تری در قبال غرب و به ويژه آمريکا اتخاذ بکنند. اما مبارزه محفاظه کاران ايران با آمريکا ظاهری و صوری است. تاريخ نشان داده که اينها کسانی هستند که زودتر با آمريکا به سازش می رسند."


                              در يک سال نخست رياست جمهوری آقای احمدی نژاد، رفت و آمدهای ديپلماتيک بين تهران و هاوانا به سطح بی سابقه ای رسيده، بطوری که فليپه پرز روکه، وزير خارجه کوبا، دو بار (نوامبر ۲۰۰۵ و فوريه ۲۰۰۶) به ايران آمده و در فوريه امسال نيز رييس محافظه کار مجلس ايران به پايتخت کوبا رفت.


                              در همان ماه، کوبا يکی از سه کشوری شد که به قطعنامه آژانس بين المللی انرژی اتمی برای ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت رای منفی داد. در نتيجه محمود احمدی نژاد اعلام کرد به پاس حمايت کوبا از برنامه اتمی ايران، دعوت فيدل کاسترو برای بازديد از کشورش در ماه سپتامبر را می پذيرد.


                              در ماه آوريل ۲۰۰۶ نيز ريکاردو آلارکون، رييس مجلس ملی کوبا، سرپرستی هيات کشورش در کنفرانس حمايت از فلسطينيان در تهران را بر عهده داشت.


                              گسترش روابط تجاری


                              همچنين مناسبات تجاری و اقتصادی دو کشور نيز تقويت شده است.


                              در مارس امسال ايران اعلام کرد که می خواهد يک کارخانه ۲۰۰ ميليون دلاری سيمان در کوبا بسازد که گفته می شود برای مبارزه آقای کاسترو با کمبود واحدهای مسکونی در کشورش حياتی است. ايران همچنين متعهد به ساخت يک نيروگاه ۱۵۰۰ مگاواتی برای کوبايی ها شده است.


                              در ماه آوريل ۲۰۰۶ نيز بانک توسعه صادرات ايران اعتبار اختصاص يافته به کوبا را از ۲۰ ميليون به ۲۰۰ ميليون يورو (نزديک ۲۵۰ ميليون دلار) افزايش داد. اين رقم می تواند تا نيم ميليارد يورو بالا برود.


                              همکاری ايران و کوبا عمدتا در زمينه توليد دارو، کشت نيشکر، فناوری ساخت سد و مبادله کادر پزشکی بوده ولی آمريکا ادعا می کند دو کشور در ساخت جنگ افزار ميکروبی و الکترو مغناطيسی همکاری دارند و کوبا به ايران اجازه می دهد روی فرستنده های شبکه های تلويزيونی مخالفان خود پارازيت بياندازد. تهران و هاوانا اين ادعا را رد کرده اند.


                              احساسات متضاد

                              اين روزها رهبر ۸۰ ساله کوبا در ايران همچنان هوادارانی دارد که می گويند ايستادگی در مقابل امپرياليسم، بهبود خيره کننده شاخصهای آموزشی و بهداشتی و زندگی بی تجمل، کارنامه او را ستودنی می کند. در مقابل، منتقدان ايرانی، برخی از اقدامات آقای کاسترو، سرکوب آزادی بيان و بسته نگه داشتن اقتصاد را نکوهيدنی می دانند.


                              بسياری از هواداران ايرانی، اين موارد را قبول دارند ولی می گويند همه اينها نتيجه سياستهای آمريکا در قبال کوباست. با اين حال، به نظر می آيد نسل جوان ايران آقای کاسترو را الگويی مناسب برای مبارزه در راه دموکراسی نمی داند.


                              سهيل آصفی، روزنامه نگار در تهران سه دليل را برای فاصله گرفتن نسل جديد ايران از افکار و سلوک رهبر کوبا برمی شمارد: "يک، سياست های حکومت ايران موجب آرمان زدايی و به سخره گرفتن آرمان شده است. دو، نيروهای دموکراسی خواه ما در ايران به نتايج ديگری رسيده اند و الگويی که کوبای فيدل کاسترو وجود دارد، آن قبله آرمانی مد نظر آنها نيست. سه، مردم ايران يکصد سال بعد از انقلاب مشروطه بخاطر تمام تاوان هايی که پرداخته اند، حاضر نيستند هزينه های انقلاب را دوباره پرداخت کنند."


                              بی ترديد فيدل کاسترو بر روح و روان برخی از اعضای چهار نسل از ايرانيان تاثير گذاشته، ولی قضاوت آنها هرچه باشد، آقای کاسترو اطمينان دارد که "تاريخ او را تبرئه خواهد کرد."

                              Comment

                              Working...
                              X