Political Articles

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1546
    سال ها قبل از انقلاب وقتی جوان ۱۶-۱۵ساله ای بودم خانه ما در محله سرسبيل تهران در کوچه بسطامی بود ، اين کوچه ميانبری داشت به کوچه حمام خورشيد که در انتهای آن زورخانه ای بود بنام " پوريای ولی" که هر شب جمعه مراسم ورزش باستانی در آن برگزار می شد و بالطبع همه بچه های محل هم برای ديدن اين ورزش سر و دست می شکستند چرا که می توانستند از نزديک ضمن تماشای ورزشکارانی که با بازوان ستبر و شکم های برآمده ميل و کباده و ايضا چرخ می زدند را ببينند ، صدای خوش نوای مرشد غزل خوان زرو خانه ، آقا مهدی را هم بشنوند،
    يادم هست يک روز که با پدرم از کوچه حمام خورشيد رد می شديم آقا جواد صاحب زورخانه پوريای ولی جلو راهمان سبز شد و ضمن سلام و احوال پرسی از پدرم خواست که شب جمعه به زورخانه برود و در گلريزانی که برای يکی از اهالی محل که در اثر بيماری خانه نشين شده بود و با چند سر عائله ديگر قادر به کارکردن نبود ، شرکت کند ، و اضافه کرد که برای جلب آدم های خير محل از شعبان جعفری هم خواسته است تا به همراه ورزشکاران باشگاهش به اين گلريزان بيايند .
    پدرم در ابتدا از دعو ت آقا جواد که برای امر خير قصد گلريزان داشت استقبال کرد اما همين که شنيد شعبان جعفری هم در اين گلريزان حضور دارد اخم هايش را در هم کرد و گفت آقا جواد شما که خودت هم از پيش کسوتان ورزش باستانی هستی و هم صاحب باشگاه ، از آن گذشته اين امر خيری را هم که قصد انجامش را داری مربوط به يکی از اهالی همين محل است که هزار ماشاالله ورزشکار باستانی کار هم کم ندارد چرا ديگر از اين مرتيکه شعبون بی مخ و دارو دسته اش دعوت کردی بيايد؟ من که گمان نکنم بتوانم بيايم اما سهم گل و گلابم را تقديم می کنم.
    آن روز برای اولين بار اسم شعبون بی مخ را می شنيدم و دلم می خواست او را از نزديک ببينم به همين دليل پاپيچ پدرم شدم که حتما در آن گلريزان شرکت کند تا من هم بتوانم از نزديک شعبون بی مخ را ببينم اما پدرم از رفتن به آن مراسم طفره می رفت تا اينکه بلاخره مجبور شد برای رهايی از سوال های ريز و درشت من بطور سربسته چيز هايی به فرا خور سن و سالم در مورد وقايع ۲۸ مرداد و نقشی که شعبان جعفری در آن ماجرا داشت برايم تعريف کند که در واقع دليل اصلی شرکت نکردن پدرم در آن گلريزان بود خاصه که در آن ايام هم مثل امروزبه زبان آوردن نام مصدق بی اشکال نبود چه رسد به طرفداری از آن .
    در خبرهای مربوط به تبعيديان آن طرف آبها آمده است شعبان جعفری ملقب به بی مخ از باستانی کاران مشهور ايران و از بازيگران وقايعی که به سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجاميد، صبح روز شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ در سن ۸۵ سالگی در بيمارستانی در شهر تارزانای کاليفرنيا در حال خواب گذشت.
    در وصيت شعبان جعفری آمده است جنازه اش را در باغ طوطی در تهران که قبر خواهر و مادرش در آن مدفون هستند ، او را دفن کنند از همين رو دوستان وی به سفارت ايران می روند و تقاضای حمل جسد را به ايران می کنند اما گويا سفارت ايران مخالفت کرده و نهايتا جسد را درهمان لوس آنجلس در يک پارک دفن می کنند . بد و خوب ، هر چه بود خدايش بيامرزد .

    شعبان جعفری در يک نگاه

    شعبان جعفری که خود را از "مريدان آيت الله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" ميدانست، در درگيريهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آيت الله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از دکتر مصدق حمايت ميکرد را گرفت.
    در پی کودتای ۲۸ مرداد، وی به همراه دوستانش نقشی بزرگ در پيروزی خيابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونيستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.
    اما در اين ميان برخی وی را متهم ميکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگليس و آمريکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است. برخی نيز وی را از مريدان آيت الله کاشانی و از حاميان گروه فدائيان اسلام می دانند که البته پيرامون هر دو ادعای بالا، بحث و جدلهای تاريخی فراوان است. [خود شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد وی در زندان قصر تهران زندانی بود و طبئا نمی توانست نقشی اساسی در به ثمر رسيدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در اين هم زمينه بحث و جدلهای تاريخی فراوان است.
    باشگاه جعفری
    باشگاه جعفری را شايد بتوان معروفترين باشگاه ورزشی ايران در پيش از انقلاب اسلامی ناميد.
    در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی، باشگاه جعفری يکی از جنبه های توريستی شهر تهران بود و بسياری از مهمانان دولت و توريستهای خارجی برای تماشای ورزش های زورخانه ای به تماشای باشگاه جعفری می آمدند.

    انقلاب و تبعيد

    وی که علاقه اش به محمدرضا پهلوی و "شاه دوستی" اش بر کسی پوشيده نيست، بعد از انقلاب ايران، نامش در ليست افرادی بود که تحت تعقيب کميته ضربت انقلاب اسلامی قرار داشتند[نياز به ذکر منبع]. در نتيجه وی نيز ايران را همانند بسياری از حاميان محمدرضا پهلوی ترک گفت و زندگی در تبعيد را در شهر لوس آنجلس در ايالت کاليفرنيای آمريکا آغاز کرد.
    گفتنی است که پس از پيروزی انقلاب اسلامی، بارها دولتمردان وقت، وی را به دست داشتن در ناآراميهای شهرهای مختلف ايران متهم ميکردند
    وفات
    شعبان جعفری در ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ در شهر لوس آنجلس درگذشت.

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #1547
      يک روز مانده به زمان اعلام شده برای پاسخ ايران به بسته پيشنهادی اروپا، در حالی که نيروهای ارتش ايران موشک دوربرد جديدی را به آزمايش گذاشتند که دو برابر برد موشک های حزب الله لبنان گزارش شده است، ناظران معتقدند به احتمال دولت ايران موافقت کلی خود را با بسته پيشنهادی اعلام خواهد داشت با اين توضيح که برای بررسی جزئیات مذاکرات ايران و سه کشور اروپا از سر گرفته شود. به گفته اين ناظران تهران احتمالا اميدوارست به اين ترتيب چين و روسيه امکان يابند که از تصميم گيری شورای امنيت برای اعمال تحريم عليه ايران جلوگيری کنند و يک بار ديگر همه چيز موکول به مذاکراتی شود که کشاندن آن به زمان های طولانی تر کار چندان مشکلی نخواهد بود.

      گرچه سخنگوی وزارت خارجه شب گذشته با تکرار نوشته روز قبل کيهان اعلام داشت که فضای مثبت تهران در مورد بسته پیشنهادی عوض شده است، اما ناظران معتقدند پاسخ ايران به ترتيبی خواهد بود که تصميم گيری شورای امنيت درباره تحريم ها را غيرممکن کند و از جمله فرصت دهد تا گروه کار که بر ايجاد فضای گفتگو بين تهران و واشنگتن کار می کنند بتوانند وظيفه خود را به سامان برسانند. گروهی که اعتقاد دارتد اگر گرد و خاک های تبليغاتی را از صورت مساله هسته ای و روابط ايران و آمريکا پاک کنيم، مواضع دو طرف تا اندازه زيادی به هم نزديک است. و اگر اراده ای برای پايان دادن به اين دوران در واشنگتن وجود داشته باشد، ايران آماده است که با آن حرکت هم اروپا و روسيه را تنبيه کند و هم موفقيت بزرگ تبليغاتی تازه ای نصيب دولت احمدی نژاد کند که توانسته است بدون کاستن از ارتفاع شعارهای خود، مشکل سياست خارجی را از سرچشمه [ایالات متحده] حل کند.

      آخرين روز مرداد ماه را، چهل روز پيش محمود احمدی نژاد رييس جمهور به عنوان زمانی که نظر ايران درباره بسته پيشنهادی اروپا اعلام خواهد شد، بيان کرد. در حالی که آمريکا و اروپا اصرار داشتند که در زمان تعيين شده توسط شورای امنيت پاسخ ايران روشن شود. بخشی از تحليلگران بين المللی با برخاستن آتش جنگ در لبنان، که طرف اصلی آن حزب الله بود که از ديد جهانی ساخته ايران است، نظر دادند که ايران برای اعلام نظر و تعيين سياست آينده هسته ای خود در قبال تهديدهای شورای امنيت، در انتظار روشن شدن نتيجه جنگ لبنان می ماند و اين را با حزب الله هماهنگ کرده است. به نظر اين دسته از تحليلگران تهران منتظر بود تا حاصل تحول بزرگی که قرار بود در صحنه درگيری مسلمانان با اسرائيل اتفاق افتد، روشن شود و از جمله اینکه با اين جنگ تا چه اندازه صحنه سياسی به نفع جمهوری اسلامی، به عنوان حامی و بنيادگذار شناخته شده حزب الله لبنان، تغيير می کند.

      روز يکشنبه، دو روز مانده به زمان تعيين شده، روزنامه های تندرو کيهان و جمهوری اسلامی در يک تبليغات هماهنگ گمانه زنی کردند که بعد از سيلی محکمی که در لبنان به گوش آمريکا خورد این کشور اينک بايد منتظر دومين سيلی باشد که در پاسخ هسته ای ايران نهفته است. اين نظر گروهی از مشاوران سياسی رهبری جمهوری اسلامی است که اصرار دارند جنگ اخير لبنان را بزرگ تر از آنکه هست جلوه دهند و از لابه لای خطوط رسانه های جوامع آزاد دلايلی گرد آورند که نشان دهد پيدا شدن موشک هائی که برای اولين بار امنيت شهرهای اسرائيل را به خطر انداخت، آمريکا و متحدانش را متوجه خطرات احتمالی درگيری با ايران خواهد کرد.

      جدی تر از تصور
      با اين همه نظرسنجی های یک ماه گذشته مقامات عالی رتبه ايرانی و گفتگوهايشان با همتايان چينی و روسی نشان داد که توجه و تاکيد جهانی بر تعليق غنی سازی اورانيوم بيش از حدی است که بتوان بدون پاسخ گوئی به آن از اجماع جهانی درباره تحريم شورای امنيت جلوگيری کرد، از همين روست که احتمال داده می شود پاسخ ايران چنين تنظيم شده باشد که به اين خواست هم پاسخی مبهم بدهد و يا به مذاکراتی منوطش گرداند که در راه است.

      آن چه تهران را نگران می دارد همان است که معاون وزارت خارجه چين هم سه هفته قبل در تهران کوشيد آن را روشن کند. اينکه آمريکا در مقابل مهلت های چند باره ای که به گفتگوهای ايران و اروپا داد، در اين مرحله اعضای شورای امنيت را قانع کرده باشد که تنها پاسخ صريح ايران به خواست تعيين شده جامعه بين المللی شورا را از بحث درباره تحريم ها بازدارد. اگر چنين امری که سولانا نيز دو ماه پيش تلاشی برای فهماندن آن به تهران به کار برد، صحت داشته باشد و روس ها و چينی ها هم از پيش متعهد شده باشند که تنها با پاسخ مثبت صريح و شفاف و بدون ابهام ايران به درخواست تعليق کامل همه فعاليت های مربوط به غنی سازی راضی شوند و باب مذاکرات را بگشايند، در آن صورت بايد گفت هفته آينده هفته مهم و پر حادثه ای خواهد بود. هفته ای که ايران را با نمايشی که از آمادگی رزمی خود با رزمايش سراسری ارتش ايجاد کرده، و با تبليغات وسيعی که درباره پيروزی خود در جنگ لبنان برپا داشته ، در مقابل واکنش تند نومحافظه کاران آمريکائی قرار خواهد داد که اين بار اجماع موثری هم با خود دارند. تهران اميدوارست که چنين اتفاقی نيفتد.

      همين ابهام هاست که حتی فضای تهران را برای بازگفتن برنامه فردا در ابهام قرار داده و آصفی در پاسخ به این سئوال كه آیا پاسخ ایران به بسته ۱۵ فردا ارائه خواهد شد،می گويد البته سه شنبه در ایران تعطیل است، اما ما روزهای تعطیل هم كار می كنیم و این پاسخ هم می تواند روز سه شنبه ارائه شود و هم اینكه امكان دارد در این روز به دلیل تعطیلی ارائه نشود. آيا پاسخ ايران به بسته پيشنهادی هم مانند همين پاسخ خواهد بود. آيا دنيا آن را می پذيرد؟


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #1548
        به باور معتقدان به اديان الهي و به ويژه ما مسلمانان، خداوند آدميان را به گونه‌اي آفريده است كه انگيزه‌هاي لازم براي زيست و بقا را در خود دارند و همين انگيزه‌هاست كه حركت و پويايي جوامع انساني را رقم زده و دستيابي به ثروت، منزلت و قدرت را به ميدان تنازع يا رقابت و فعاليت آنان تبديل مي‌كند. همان‌گونه كه «راه‌هاي به سوي خدا به تعداد نفوس بشري است»، راه‌هايي كه انسان‌ها براي بقاي حيات و زندگي خود پي مي‌گيرند و به اصطلاح امروز «سبك‌هاي زندگي»‌اي كه براي خود دارند مي‌تواند به تعداد آدميان باشد. روشن است كه در گذر تاريخ، كه جوامع انساني از شكل ساده و بسته به پيچيدگي و باز بودن عبور كرده‌اند و به‌ويژه پس از تحولات پيامد انقلاب صنعتي و تبديل تدريجي عالم به يك دهكدهء واحد جهاني، وضعيت زندگي فردي و اجتماعي آدميان به غايت درهم تنيده و تقاطع رفتاري و سبك‌هاي زندگي ميدان بازي غيرقابل تصور و محاسبه‌اي را رقم زده است كه با وجود پيشرفت‌هاي عظيم فن‌آوري ارتباطات و اطلاعات، دستيابي به حجم دروني داده‌هاي اطلاعاتي اين ميدان غيرممكن است.«خطاي مداخله» از وقتي شكل مي گيرد كه دولت يا حكومتي تصور كند به صرف داشتن قدرت مي‌تواند با مداخلهء خود و دستكاري در اين ميدان به مهندسي اجتماعي و جهت‌دهي آدميان و جامعه به سوي اهدافي خاص مبادرت كند.



        علم اقتصاد كه برآمده از استقراي رفتار اقتصادي انسان‌ها و تعريف و تبيين و قانونمند ساختن _آنهاست به اين جمع‌بندي ‌رسيده كه بايد تا آن‌جا كه ممكن است ميدان اجتماع را براي رفتار اقتصادي انسان‌ها آزاد گذاشت تا آن‌ها با اتكاي بر انگيزه‌هاي طبيعي و فطري خود به كار و تلاش و فعاليت بپردازند. به عبارت مشهور «دست نامريي» (يا همان انگيزه‌هاي ذاتي بشر) در «بازار» كار خود مي‌كند و اقتصاد و معيشت و زندگي آدميان را سامان مي‌دهد. آن‌چه به نام «اقتصاد بازار» ناميده مي‌شود بازتاب چنين نگرش و بينشي است و تجربيات بشري نيز مؤيد و مقوم آن است.اما همهء حرف و سخن بر سر اين است كه آيا در زير سايهء «اقتصاد بازار» همه انسان‌ها به رفاه و زندگي مناسب دست خواهند يافت؟ و بهرهء كافي و وافي از زندگي‌شان خواهند برد؟ و... و در اين‌جاست كه به بحث آرمان‌هاي انساني مثل «عدالت اجتماعي» از يك طرف و نقش دولت‌ها و حكومت ها در اين ارتباط از طرف ديگر مي‌رسيم. و نكتهء جالب توجه اين‌كه در دوران معاصر همواره مداخلهء دولت‌ها در اقتصاد با همين عنوان توجيه واعمال شده است! و متاسفانه تجربه دولت‌هايي كه بيش‌ترين مداخله‌ها را در اقتصاد براي تحقق «عدالت اجتماعي» داشتند حاكي از بدترين تجربه‌هاي حكومتي بشري در عدم تحقق «عدالت» و قرباني كردن ديگر آرمان‌هاي انساني مثل آزادي در پاي اين تجربه‌ها بوده است.

        بحث‌‌ها بر سر ميزان تعامل و مداخلهء دولت‌ها در ادارهء اقتصاد هر كشور هنوز ادامه دارد اما وجه غالب بحث‌ها به سوي هر چه كم‌تر كردن مداخلهء دولت در ادارهء اقتصاد (تصدي‌گري) و انحصار مداخلهء دولت به امور حاكميتي و سياست‌گذاري‌هاست و تعقيب اهدافي هم‌چون «عدالت اجتماعي» نيز از اين مسير و نه با قرباني كردن ديگر آرمان‌هاي انساني هم‌چون آزادي، بلكه در تحقق هم‌زمان آن‌ها مطرح مي‌شود، چرا كه هر چه مداخله دولت در ادارهء اقتصاد كشوري كاهش يابد ميدان انتخاب به روي شهروندان براي كار و تلاش و بهره‌مندي از زندگي بهتر گشوده‌تر مي‌شود و آن‌ها با تكيه بر انگيزه‌هاي دروني و بيروني خود عرصهء حيات و اجتماع را به ميدان بروز خلاقيت‌ها و توانايي‌هاي خود تبديل و از همهء امكانات موجود_ به نحو بهينه استفاده خواهند كرد. هنر دولت‌ها بايد در امور حاكميتي انحصار و بر اين استوار باشد كه اين ميدان بازي را به‌گونه‌اي طراحي و داوري كنند كه بازيگران درون آن با آسايش و امنيت و آزادي بتوانند به بازي دلخواه بپردازند، و البته براي آناني كه به هر دليل از بازي در اين زمين بازمانده يا عاجزند تمهيدات جبراني تدارك ببينند، اما اگر دولتي بخواهد خود به بازيگري در ميدان اقتصاد تبديل شود تكليف بازي و بازيگران از پيش معلوم است! «خطاي مداخله» خطايي است كه هزينه‌هاي آن غيرقابل محاسبه و جبران است كه نتيجهء اقلي آن عقب‌ماندگي از قافلهء توسعه و اكثري آن رشد روزافزون فقر و بيكاري در جامعه است.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #1549
          نزدیک نیمه شب جمعه مهندس موسوی خوئینی را با دو محافظ و به صورت تحت الحفظ از زندان اوین به منزل پدری منتقل کردند تا همان شبانه به زیارت قبر پدر برود و در مقام پسر شنونده تسلیت نزدیکان باشد.همین... نه حکم آزادی در میان بود و نه سخن از وثیقه. محافظان مهندس حتی سخنان حاضرین را لب خوانی می کردند تا مبادا اطلاعاتی غیر از آن چیزی که این روزها در ذهن او جای داده اند دریافت کند. آنها حتی از خوردن خرمای عزا هم خودداری کردند تا مبادا نمک خورده این خانواده شوند! و در نهایت به تعارف های مکرر چنین پاسخی دادند:" ما روزه بودیم و مهندس خود می داند که افطار کرده ایم..."

          قرار بر این بود که دوستان سیدعلی اکبر موسوی در دوساعت حضور وی موفق به دیدار او نشوند اما آنها بودند و رسیدند و مهندس را دیدند و تهدید به بازداشت توسط مامورین همراه مهندس نیز ترس را جایگزین اشتیاق آنان برای دیدن موسوی نکرد. مهندس موسوی در آستانه هفتادمین روز بازداشت ساعتی را در خارج از زندان گذراند. ساعتی که تنها بر حسرت او افزود که چرا قادر نبوده است ساعاتی زودتر بر جنازه پدر حاضر شود و اکنون تنها این اجازه را دارد تا خاک های ریخته شده بر جنازه پدر را ببیند. مهندس را مجال پذیرایی از میهمانان حاضر در عزای پدر ندادند تا این حقیقت آشکارتر شود که آنها برای سیدعلی اکبر موسوی خوئینی برنامه ها دارند. میراث دوران نمایندگی مجلس اگرچه در ذهن دوستداران او ماندگار است اما این روزها آن میراث به طنابی برای فشردن گلوی موسوی تبدیل شده است.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #1550
            یکی از موضوعات جالب جامعه ی ما این است که بعد از رخ دادن هر پدیده و واقعه ی اجتماعی ناگهان هزاران صفحه تحلیل و نوشته و نقد و بررسی به مخاطب عرضه می شود ناگهان هزاران تحلیل گر و کنش گر ظهور می کنند. اینان هر کدام قهرمانانی را به عرش می رسانند و انسان هایی را بر زمین سخت می کوبند و له می کنند. اما این همه در حالی است که در زمان رخ دادن واقعه در اوج و در وسط روی داد و پدیده اینان معلوم نبود در کجای این داستان قرار داشتند؟ در این رابطه می توان به جرات گفت که در مورد کودتای 28 مرداد بیش از هر پدیده ی دیگری تاکنون اینگونه برخورد شده است. به ناگهان نیرو هایی سیاسی و اجتماعی که تا دیروز نه در وسط خیابان ها و عرصه ی عمومی که در زیر زمین خانه هایشان نجوای غرغرگونه مخالفت سر می دادند به وسط جریان افتاده اند و ادعا های عجیب و غریب می کنند و تمام نیروهای فعال در جریان را خائن می نامند و کل تاریخ را به گونه ی دیگر روایت می کنند. اما این همه جریان نیست از طرف دیگر تاریخ را همواره طبقات حاکم بر جامعه روایت کرده اند پس باید با دیدی انتقادی به این تاریخ روایت شده نگاه کرد.

            2- روایت از تحولات و جریانات سیاسی و اجتماعی دهه های 20 30 شمسی در جامعه ما هم این گونه است و نقطه ی اوج آن هم به کودتای 28 مرداد باز می گردد. تاکنون بر سر این روایت های وارونه از واقعیت در ذهن ما شکل گرفته است که با واقعیت واقعا جاری در آن که آن سراسر در تضاد است. نیروهایی که در آن زمان حتی در حاشیه جامعه هم نبودند به عنوان کنشگران اصلی جریان معرفی شده اند. فردی که در حجره بازارش و یا گوشه مسجد بوده به عنوان بزرگ بازی گر میدان اجتماع و سیاست معرفی می شود. پیرمردی که بزرگترین کنش های سیاسی و شجاعانه تریننش خوابیدن زیر پتوی بیماری بوده است به عنوان قهرمان ملی میهنی معرفی می شود! ناگهان طبقات حاکم همه چیز را بر سر یک مشت پابرهنه ای که می خواستند نظم اجتماع( بخوانید نظم سرمایه ) را به نام جمهوری خواهی و برابی و آزادی طلبی بر هم بریزند خراب می کنند.

            3- من در این گقتار نمی خواهم به موشکافی جدی و دقیق از جریانات بپردارزم که این موضوع خود به تنهایی نیاز به یک تحقیق گسترده دارد. تنها می خواهم با مطرح کردن دیدگاهی متفاوت از آنچه که تا امروز به خورد ما داده شده است اندکی این فضا را که همواره باید چند روایت رسمی را در مورد وقایع تاریخی پذیرفت را بشکنم! این روایت چه از صدای و سیمای رسمی کشور چه ازدرون نشریات و روزنامه های وابسته به بورژوازی ملی و چه از درون جزوات حزبی حزب توده باشد!

            4- با تمام احترامی که به دکتر مصدق می گذارم اما به واقع روایتی که از نقش ایشان می شود را هم برایم غیر قابل پذیرش است. دکتر مصدق نه قهرمان بود نه کسی که بتواند یک تنه مسیر تاریخ را عوض کند. دکتر مصدق خود محصول این فرآیند تاریخی است. مصدق محصول زمانه ای است که عبدالناصر ها و جواهر لعل نهروها و سوکارنوها را به وجود آورد محصول دورانی است که بر اثر موازنه ی قدرت بین بلوک شرق و غرب این فرصت برای مردم جهان سوم پدید آمده بود که حول خواست های ضد استعماری فرآیند دولت ملت سازی را نه در یک بستر درست تاریخی از رشد و تکامل نیروهای تولیدی و ابزار تولید در جامعه خودشان که بر اثر یک مدرنیزاسیون از بالا فرآیند را به وجود آورند. حال با رنگ و لعاب ملی گرایی! و مردمی تر! که البته این تجربه به واقع شکست خورد و بعد از آن بود که محمد رضا شاه و سوهارتو و صدام و.. غیره ظهور کردند و رک و راست در مقابل تمام مردم جامعه خود ایستادند و زورکی مردم را مدرن کردند! مصدق نماینده ی بورزواژی نیم بند و به اصطلاح شرمنده ی وطنی و بومی بود که در عین حال که شعار های استقلال و ملی گرایی می دادند چشم امیدشان به غرب و سرمایه داری بود. همچنان که تا روز هیا آخر کودتا مصدق نسبت به دولت آمریکا توهم داشت! همچنین در نقاط اوج جریان برای آن که کل شیرازه نظم سرمایه داری بر هم نریزد در مقابل هجوم نیروهای ارتجاعی به جامعه سکوت کرد و یا فرصت های طلایی و تارخی یک جامعه را برای تغییر ات بزرگ در راستای بنیان نهادن یک جهان بهتر سوزاندند! در زمانی که بین روزهای 25 تا 28 مرداد زمانی آماده شده بود که کل نظام کهنه سلطنت را جارو کرد و جمهوری را برقرار کرد اینان با شرم و رودربایستی در ترس این که چپ قدرت را به دست بگیرد و به قول خودشان مملکت و وطن به باد برود ((بخوانید منافع بورژوازی هم از نوع ملی هم از نوع وابسته هم از نوع سنتی و بازاری اش)) همه به نحوی دست در دست هم دادند تا کلیت نظم سرمایه داری حفظ شود! همه به خوبی نقش ها را بازی کردند بورژوازی وابسته به سرکردگی شاه لمپن هارا به خیابان ریخت! بورژوازی سنتی و بازار زمینه چینی کردند و خطر بر باد رفتن تمام سنت ها و دین و مذهب را در بوق کردند. بورژوازی ملی و وطنی و بومی نیز با سکوت و بی کنشی و جلوگیری از تغییر کل سیستم به حفظ آن کمک کرد!

            4- البته چپ در این شرایط بسیار اشتباه عمل کرد. نماینده چپ جامعه که حزب توده بود بر اثر تحلیل های اشتباه که نشات گرفته از جزوات و تحلیل های کمینترن و برادر بزرگ تر بود نسبت به مترقی بودن جریان بورژوازی ملی دچار توهم شده بود. از طرف دیگر متاسفانه هیچگاه خود را با آنکه بزرگترین و سازماندهی ترین نیروی موجود بود در قد و قامت کنش و عمل مستقل نمی دید! حزب توده به جای آنکه تضادهای عینی و واقعی و طبقاتی جامعه را مبنای عمل قرار دهد بر تضادهای بیرونی و انتزاعی تاکید می کرد. به جای آنکه خواست کارگران و طبقات پایین جامعه را نمایندگی کند به بازی بزرگان وارد شد و در معادلات جنگ سرد قرباین انمتیاز دادن و گرفتن شوروی و امریکا شد. شوروی در شرق در جنگ کره درگیر بود و نمی خواست در خاورمیانه جبهه جدید را بگشاید.

            به نظر می رسد که نیروهای جامعه ی ما به جای ان که تضاد های درونی جامعه را مبنای عمل سیاسی خود قرار دهند. تضادهای دروغین بیرونی را بر تحلیل های خود سوار کرده بودند. حزب توده به جای آن که تضاد طبقاتی جامعه ی خود را به درستی بشناسد و برای رفع آن نیروهایش را بسیج کند تنها در این چند سال نزدیک به کودتا نیروهای خود را پیاده نظام به منافع بورژوازی به نام میهن و وطن و ملی کرد! متاسفانه در تاریخ معاصر جامعه ی ما انسان ها ی جامعه طبقات پایین جامعه همواره قربانی بازی سرمایه داری جهانی با عناصر داخلی اش شده ایست. همواره قربانی این توهم که بورژوازی داخلی بهتر از خارجی است است. بورژوازی هم میهن هم دین هم کیش هم وطن هم مذهب هم نژاد وخلاصه هم زبان بهتر از بیگانه است غافل از این که سرمایه داری و بورژوازی تنها یک زبان دارد و ن هم زبان سود و سرمایه است!

            5- خلاصه آنکه بورژوازی ایران در همه اشکالش متحدانه در کنار هم برای حفظ نظم موجود ایستادند و تقسیم کار نانوشته ای کردند! از آن طرف چپ ایران هم در توهمات استقلال طلبانه و ملی گرایانه خویش غرق بود و چشم بر تضادهای اصلی جامعه بسته بود!



            این چند خط را نه در مقام یک مقاله و نقد و بررسی جامع و کامل که تنها در حکم جستاره هایی پراکنده ای برای ایجاد یک بحث در بستری متفاوت در مورد یک موضوع آشنا نوشته ام!


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #1551
              تاسيس دولت‌ها براي توليد كالاها و خدماتي بوده كه شهروندان به طور انفرادي يا جمعي (به تعبير امروزي بخش خصوصي) از توليد آن ناتوان و عاجز و يا فاقد توجيه اقتصادي براي آنهاست. كالاها و خدماتي همچون امنيت عمومي، حكم و داوري دربارهء اختلافات شهروندان، دفاع از مرزها، سياست خارجي و ... كه در اصطلاح اقتصادي «كالاهاي عمومي» نام دارند و در علم سياست ذيل «امور حاكميتي» فهرست مي‌شوند، جزو وظايف ذاتي و اصلي دولت‌ها به شمار رفته و كارآمدي آن‌ها را محك مي‌زند. عبور دولت‌ها از اين وظايف و ورود به حيطه‌هايي كه بخش خصوصي مي‌تواند در آن به توليد كالاها و خدمات بپردازد خطايي را در كاركرد و عملكرد دولت‌ها رقم مي‌زند كه از آن به عنوان «خطاي غفلت» نام مي‌برد، خطايي كه موجبات تضعيف و ناكارآمدي دولت‌ها در «امور حاكميتي» را دامن زده و اسباب زوال آن‌ها را فراهم مي‌آ ورد. اگر دستيابي به توسعهء انساني كه در برگيرندهء همهء ابعاد زندگي است و نظام عادلانه را هدف غايي دولت‌ها بدانيم و در اين ميان به توسعهء اقتصادي و معيشت و رفاه شهروندان و زن بيش‌‌تري بدهيم، وظيفهء دولت‌ها به بسترسازي و زمينه‌هاي اصلي برمي‌گردد كه اسباب فعاليت و نشاط اقتصادي را در جامعه و بين شهروندان دامن زند، حاكميت قانون، تامين امنيت، احترام به مالكيت، ثبات در قوانين و سياست‌ها، قوهء قضاييه كارآمد و كم هزينه و ... شرايط لازم براي شكل‌گيري هر گونه فعاليت اقتصادي سرمايه‌بر درازمدت و توليدي در جامعه است و فقدان اين شرايط راه را به سوي هرگونه فعاليت مولد و سرمايه‌گذاري مي‌بندد.

              اگر فقدان اين شرايط موجبات مداخلهء دولت در حيطه‌هاي غيرحاكميتي و تصدي‌گري را دامن زند چون توان و منابع دولت نامحدود نيست به صورت اجتناب‌ناپذير و در گذر زمان از توان «حاكميتي» دولت كاسته شده و در چرخه‌اي باطل و بارخداد «خطاي غفلت» فرسايش نقش دولت در ادارهء جامعه اتفاق مي‌افتد و كار به جايي مي‌رسد كه شهروندان در مورد هر پديدهء اقتصادي مسووليت را متوجه دولت دانسته و انتظار حل آن را از دولت دارند. اتفاقي كه در جامعهء ما افتاده و با يك نظرسنجي از شهروندان به راحتي مي‌توان آن را اثبات كرد.

              اگر جامعهء ما بيش از 100 سال است كه در راه توسعه و پيشرفت قدم نهاده اما هنوز، اندرخم يك كوچه مانده است، به دليل «خطاي غفلت»ي است كه دولت‌هاي حاكم بر ايران طي اين دوران، بدان دچار بوده‌اند. ريشه‌يابي و كالبدشكافي اين موضوع، خود مقال ديگري را مي‌طلبد، اما در سايهء تجربيات جهاني و داخلي، مثل روز روشن است كه اگر دولتي خود را از «خطاي غفلت» نرهاند، هرگز، به اهداف توسعه‌اي (با هر تعريف و برداشتي) دست نخواهد يافت. به نظر نويسنده آنچه موجبات ناكارآمدي دولت‌ها را در ايران معاصر رقم زده و در سال‌هاي پس از انقلاب نيز ادامه يافته، اين است كه دولت‌هاي ما به جاي صرف توان و منابع خود در «امور حاكميتي»، بيش‌تر به «امور تصدي» بها داده‌اند و از اين روست كه اموري همچون حاكميت قانون، مردمسالاري.... و غيبت يك بخش خصوصي توانمند و فعال، همچنان جزو مسايل اصلي جامعه ماست. واقعائ، اگر قرار است «خصوصي‌سازي» در كشور رواج يابد غفلت دولت از امور حاكميتي بايد تمام شود و شرط تحقق اين امر رهايي تمام امور تصدي‌گري دولتي است. بازگشت دولت به وظايف ذاتي و اصلي‌اش را مي‌توان با بسترسازي‌ها و زمينه‌هاي اصلي حاكميتي، محك زد و ارزيابي كرد.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #1552
                مروری کوتاه که به چند دقیقه فکر کردن بیارزد ...پی‌نوشت: طنز تاریخ - امروز 28 مرداد 1385، شعبان جعفری جلودار ِ دسته‌های کودتاچی در خیابان‌های تهران در روز 28 مرداد سال 1332، در آمریکا درگذشت.
                شعبان جعفری پیش و پس از 28 مرداد از سازماندهان باندهای سیاه و گروه‌های لباس‌شخصی ِ فشار برای حمله به تظاهرات و ضرب و شتم مردم بود.
                پس از کودتا، وقتی می‌خواستند دکتر فاطمی وزیر دولت مصدق را از شهربانی به زندان ببرند،‌ شعبان جعفری و همدستانش بر سرش ریختند و با مشت و لگد و ضربات چاقو او را بشدت مجروح کردند.
                -----------
                گفتن و نوشتن درباره‌ی پیروزی‌ها و شکست‌های تاریخی‌مان نه غرور بی‌مایه است، نه ذکر مصیبت. مروری است بر آنچه بر ما رفته و جستجو برای پیدا کردن چرایی ِ آن. بخصوص اگر ملتی مثل ما وزنه‌ی شکست‌هایش سنگین‌تر باشد و پس از هر پیروزی کوتاه‌مدت، شکستی دراز‌مدت و پایدارتر برایش بر جا مانده باشد.
                امروز سالروز کودتای 28 مرداد سال 1332 است که در پس توطئه‌ و دخالت مستقیم خارجی و بی‌تفاوتی و همکاری ِ ایرانی، طومار جنبش آزادی‌خواهی مردم از صبح به غروبی در هم پیچیده شد. با خرج یک چند هزار دلاری و بیشتر از آن بی‌تفاوتی یا سردرگمی و از همه بدتر خیانت ِ آنان که سردمدار حوادث این روز بودند. همان‌طور که گفتم، یاد شکست 28 مرداد ذکر مصیبت نیست، بخصوص که آنچه برای ما در سال‌های پس از آن رقم خورد، محکم‌تر شدن پایه‌های استبداد تاریخی بود.

                می‌گویند اول باید ملت به سطح درک و اندیشه‌ی بالا و مداراگر دست پیدا کند تا پس از آن دموکراسی پا بگیرد. من فکر می‌کنم در محیط خودکامه و مستبد، فکر مشارکت و مدارا پا نمی‌گیرد. این‌ها هر دو در کنش و ارتباط با هم رشد می‌کنند. در یک محیط استبداد زده یا بی‌تفاوتی و باری به هرجهتی و گلیم خود را از آب بیرون کشیدن رشد می‌کند یا سازش و رانت‌خواری و عََمله‌ی ظلم شدن، و یا در جهت دیگر عصیان و طغیان. عقلانیتی هم که هست، دشوار بتواند مخاطبی عمومی پیدا کند.
                در سال‌های پس از مشروطه، پس از 1320 و بخصوص پس از 1332 در شرایطی بودیم که ملت می‌توانست در امور زندگی اجتماعی و سیاسی خودش مشارکت فعال داشته باشد. دیدیم که حتی در اوایل سال‌های پنجاه که بیشترین تحصیل‌کرده‌گان و متخصصان و آموزش عمومی را داشتیم، بیشتر از همیشه محدود بودیم و گردش ِ کار در جامعه و حکومت بر همان سنت استبدادی می‌گذشت.
                از این اشاره‌ی کوتاه که نتیجه‌ی مستقیم ِ استقرار استبداد پس از 28 مرداد بود، بگذریم.

                به سختی می‌توانیم از نیروهای سیاسی ایرانی کسی را در این شکست ملی مقصر ندانیم. از دربار و شبکه‌ها و عوامل وابسته به آن که مستقیما و با همکاری سازمان‌های اطلاعاتی خارجی، در کار سرنگونی دولت مصدق و شکست جنبش مردمی بودند بگذریم، دیگران هم هر یک سنگی بر این راه انداخته‌اند.
                یکی از نقاط ضعف جامعه‌ای که سنت در آن به شکل تعیین‌کننده‌ای نقش دارد این است که اقشار زیادی از مردم، فعالیت اجتماعی و نقش سیاسی‌شان با مذهب و مراجع دینی‌شان گره می‌خورد. این مراجع دینی که البته هر کدام هم منافع و اندیشه‌های خودشان را دارند، نفوذ بسیاری بر اقشار سنتی‌تر مردم دارند. این نفوذ، در هر جنبش سیاسی و آزادی‌خواهی موجب تقسیم‌ شدن هواداران‌شان می‌شود. همان‌طور که بعنوان مثال در جنبش مشروطه پیش آمد. در سال‌های پیش از 28 مرداد بخشی از روحانیان نسبت به این جنبش بی‌تفاوت یا بیشتر متمایل به دربار و شاه بودند و از جمله بزرگ‌ترین روحانی یعنی آیت‌الله بروجردی. بخش دیگر هم که آیت‌الله کاشانی نمایندگی‌شان می‌کرد، کوتاه‌زمانی طرفدار جنبش بودند ولی بتدریج و بخصوص در ماه‌های بلافاصله پیش از کودتا عملا در مقابل دولت مصدق ایستاده بودند. تا جایی که حتی در روز کودتا پول‌هایی هم از طرف کاشانی بدست کودتاچیان‌ ِ خیابانی رسید. پس از کودتا هم آقازاده‌ی ایشان نماینده‌ی مجلس شد. طبیعتا، این باعث می‌شد تا تعداد زیادی از مردم بی‌تفاوتی یا مخالفت‌شان با جنبش ملی، با مواضع این روحانیان شکل بگیرد.
                آنجا که این اندیشه و منافع در جهت منافع ملی قرار می‌گیرد، این جنبش و حرکت اجتماعی در چنین جهتی حرکت می‌کند و در آنجا که منافع و اندیشه‌ی رهبران دینی بر خلاف جهت منافع ملی است، حرکت مردمی که زیر نفوذ آنها هستند هم در آن سمت قرار می‌گیرد. یعنی منافع و مصالح ملی تابعی از اختلافات و رقابت‌های رهبران دینی می‌شود.
                تجربه‌ی تاریخی بارها و از جمله در جنبش مشروطه و جنبش ملی شدن نفت نشان داد، که هر بار این دسته‌بندی‌ها بر خلاف مصالح ملی کشور عمل کرده است.
                در جنبش مشروطه به گواهی تاریخ‌نگاران معتبر، جدا شدن شیخ فضل‌الله و روحانیان طرفدار او باعث جدا شدن و یا حداقل بی‌تفاوت‌ ماندن بخش بزرگی از جامعه نسبت به اصلاحات بنیادی مشروطه شد. همچنین بی‌تفاوتی رهبران دینی و مخالفت عده‌ای دیگر از آنها با جنبش آزادی‌خواهی مردم در ماه‌های پیش از مرداد 32 ، این جنبش را از پشتیبانی بخش بزرگی از مردم محروم کرده بود. با این که تعدادی از پیشنهادات دولت در مجلس، از جمله ملی کردن اتوبوس‌رانی یا افزایش تعداد نانوایی‌ها می‌توانست مستقیما روی زندگی اقشار محروم تاثیر مثبت بگذارد، نفوذ اجتماعی رهبران مذهبی موجب جلوگیری از این اقدامات می‌شد.
                بسیاری از رهبران سنتی جبهه‌‌ ملی مانند بقایی و قنات‌آبادی و مکی هم پس از اینکه دولت مصدق چند لایحه‌ی اصلاح‌طلبانه را به مجلس ارائه کرد، کم‌ کم از این جبهه جدا شدند. این رهبران سنتی در بازار نفوذ زیادی داشتند.

                در جناح چپ هم حزب توده که تا سی تیر 1331 مصدق را عامل "امپریالیسم آمریکا" توصیف می‌کرد، تازه شروع به پشتیانی از دولت کرده بود اما در جدال عقیدتی میان رهبران، کار به تظاهرات و اعتصاب‌ها و درگیری‌های خیابانی کشیده شد. در دنیای تقسیم‌شده‌ی این حزب، میان اردوگاه سرمایه‌داری و سوسیالیسم، جایی برای صدای سوم نبود. فرمول‌های حاضر و آماده‌ای که با چند متغیر و پارامتر ساده، مسئله‌ی جنبش مردمی را بطور دور و دراز و عجیبی حل می‌کرد. رهبران هنوز در کلنجار رفتن با فرمول‌ها بودند تا ببینند مصدق نماینده‌ی سرمایه‌داری ملی است یا سرمایه‌داری وابسته. عجیب نبود که وقتی این حزب با واقعیت کودتا در صبح 28 مرداد رو به رو شد، تازه می‌خواست با تردید و سردرگمی مقاومتی کند که صد البته به ساعت 5 عصر نرسیده، کار از کار گذشته بود و دستوراتی که اعضای آن منتظر دریافتش بودند، هیچگاه دریافت نشد، چه بسا که اصلا فرستاده نشده بود.
                آنچه نتیجه‌ی این سردرگمی بود، زندان بود و اعدام و داغ و درفش که از همه بدتر و وحشیانه‌تر بر اعضای حزب توده رفت.

                این‌ها را آوردم تا مروری بر شکست خودمان در 28 مرداد 32 داشته باشیم. نه قرار است این چند جمله، مخالفی را مجاب کند، نه اینکه ذکر مصیبتی باشد و آهی از نهاد ما بر آورد.
                فکر می‌کنم همین که بی‌تفاوت از کنار این سالروز نگذشته باشیم و چند دقیقه‌ای در آن اندیشه کنیم، کافی‌ست.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #1553
                  سپاه برای قدرت گیری و ورود به عرصه سیاست، راه کودتا را برنگزیده است، بلکه راه دیگری را انتخاب نموده است: راه طولانی مدت، تدریجی، همه جانبه، با اطمینان و با هزینه کم و بدون عکس العمل جهانی ...



                  اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
                  يکشنبه ۲۹ مرداد ۱٣٨۵ - ۲۰ اوت ۲۰۰۶



                  انگیزه های دخالت سپاه پاسداران در سیاست
                  انگیزه سپاه پاسداران از دخالت در امر سیاست چیست؟ آیا برای فرماندهان سپاه دفاع از "انقلاب و اسلام" مطرح است و یا تامین منافع اقتصادی؟ آیا آنها بخاطر تهدیدات دولت بوش در سیاست دخالت میکنند و یا اینکه میخواهند جمهوری اسلامی را بیک قدرت منطقه ای تبدیل کنند؟ برای آنها منافع طبقه معینی مطرح است و یا منافع و علایق صنفی؟
                  تجربه نشان میدهد که ارتش ها با انگیزه های مختلف وارد عرصه سیاست میشوند. بگفته دکتر حسین بشیریه: "انگیزه های دخالت ارتش در سیاست پیچیده تر از انگیزه گروههای دیگر مثلا اتحادیه های کارگری یا کارفرمائی برای دخالت در حیات سیاسی است. دلیل این پیچیدگی را باید در ساخت ارتش جست. ارتش طبعا طبقه یا قشر یا گروه اجتماعی و یا گروه حرفه ای داوطلبانه نیست بلکه جزئی از بوروکراسی دولتی به معنی وسیع است و در عین حال در درون خود متاثر از علایق گوناگون اجتماعی است. ..... انگیزه های واقعی دخالت ارتشها در امور سیاسی ممکن است دفاع از منافع طبقاتی، منطقه ای، مذهبی و یا شخصی باشد. طبعا ممکن است ترکیبی از انگیزه های گوناگون در کار باشد" (جامعه شناسی سیاسی ).
                  انگیزه های سپاه در ورود به عرصه سیاست، گوناگون است :

                  " نگهبانی از انقلاب و دستآوردهای آن "
                  در قانون اساسی جمهوری اسلامی وظیفه سپاه "نگهبانی از انقلاب و دستآوردهای آن" قلمداد شده است. سپاه خود را صاحب انقلاب بهمن میداند و برای نگهبانی از انقلاب و دستآوردهای آن از گزند "دشمنان داخلی و خارجی"، دخالت در امر سیاست را ضروری میداند .

                  حفظ منافع و علایق صنفی بعنوان یک شان اجتماعی
                  سپاه برای خود، شان اجتماعی بالائی قائل است و برای تامین آن، حضور مستقیم در سیاست را لازم می بیند. این امر در کشورهای دیگر هم سابقه دارد. "ارتش ممکن است برای حفظ منافع و علایق صنفی خود بعنوان یک شان اجتماعی ـ سیاسی در مقابل حکومت و یا در آن دخالت کند. مثلا ارتش آلمان در سراسر دوران امپراتوری از سال ۱٨۷۱ تا ۱۹۱٨ و نیز در دوره جمهوری وایمار و دوران نازیسم از علایق صنفی خود در مقابل حکومت دفاع میکرد. وزیر جنگ در مقابل رایشتاگ مسئول نبود و از دخالت آن در امور ارتش جلو گیری میکرد." (همان منبع ).

                  حفظ منافع اقتصادی سپاه و بورژوازی نظامی ـ امنیتی
                  یکی از انگیزه های دخالت نظامیان در سیاست منافع طبقاتی است. این مسئله را میتوان در مورد فعالیت سیاسی ارتش ژاپن در فاصله دو جنگ جهانی که علایق طبقاتی عامل تعیین کننده ای بود، مشاهده کرد. هم چنین در مورد افسران جوان در برخی از کشورهای آمریکای لاتین .
                  در ایران منافع اقتصادی سپاه و بورژوازی نظامی ـ امنیتی مطرح است. آندو برای حفظ و گسترش منافع اقتصادی خود میخواهند در قدرت حضور داشته باشند. قراردادهای اقتصادی که دولت احمدی نژاد با سپاه بست، این مسئله را بوضوح نشان میدهد .

                  جاه طلبی های فرماندهان سپاه
                  فرماندهان سپاه برای آینده جمهوری اسلامی نقشه های زیادی در سر دارند. قدم نخست آن تبدیل جمهوری اسلامی به قدرت منطقه ای و قبولاندن آن به کشورهای منطقه، اتحادیه اروپا و امریکا است. سپاه برای عملی کردن نقشه های خود، شرکت در قدرت سیاسی را ضروری میداند .

                  تهدیدات نظامی امریکا
                  تهدیدات نظامی دولت بوش یک عامل مهم در سیاستگذاریهای سران جمهوری اسلامی است. این تهدیدات بر برنامه ریزی و سیاستگذاریهای هرم قدرت ایران تاثیرات جدی گذاشته است. سپاه وظیفه خود میداند که در مقابل تهدیدات نظامی امریکا، تدارکات لازم را ببیند و برای مقابله با آن برنامه ریزی کند. سپاه از این زاویه هم حضور خود را در ساختار قدرت لازم می بیند .

                  شایستگی سپاه برای اداره کشور
                  فرماندهان سپاه معتقدند که روحانیت صلاحیت، شایستگی و توانائی اداره کشور و تبدیل ایران بیک کشور قدرتمند را ندارد و سپاه صالحتر، شایسته تر و توانمندتر از روحانیت در این زمینه است .

                  سطح مداخله سپاه در سیاست
                  دخالت ارتش در سیاست در چهار سطح یا درجه انجام میگیرد: "یکی نفوذ ارتش در دستگاه حکومت بدون اینکه قدرت از دست غیرنظامیان خارج شود؛ در اینجا ارتش بعنوان یک گروه ذینفوذ مطرح میشود. دوم اعمال تهدید و فشار از جانب ارتش بر حکومت بویژه تهدید بکودتا بمنظور تامین خواستها و منافع ارتش توسط حکومت؛ در این مورد طبعا توانائی ارتش از حد نفوذ صرف فراتر می رود و به قدرت نزدیکتر میشود. سوم دخالت مستقیم در سیاست و تغییر حکومت از طریق اعمال خشونت و نصب حکومت غیرنظامی دیگری بجای حکومت برکنار شده. و چهارم تصرف مناصب حکومتی به وسیله مقامات ارتشی یا برقراری حکومت نظامیان." (همان منبع).
                  آس. ای. فاینر جامعه شناس سیاسی انگلیسی معتقد است که دخالت نظامیان در سیاست بمیزان نهادمند شدن زندگی
                  سیاسی، توسعه فرهنگ سیاسی و گسترش موسسات و نهادهای جامعه مدنی بستگی دارد. فاینر کشورهای جهان را به
                  چهار دسته تقسیم کرده است. "اول کشورهائی که بر حسب شاخصهای یاد شده توسعه یافته اند (مانند انگلیس، امریکا،
                  کشورهای اسکاندیناوی و غیره). در این کشورها مداخله ارتش در سیاست بطور مستقیم و آشکار نامشروع تلقی میشود،
                  هرچند ممکن است نفوذ در سطح اول صورت گیرد. دوم کشورهائی که در آنها برخی شاخصهای دیگر بویژه مشروعیت راههای انتقال قدرت هنوز بوضع مطلوب نرسیده اند. آلمان در فاصله سالهای ۱۹۱٨ تا ۱۹٣٣، ژاپن در فاصله دو جنگ جهانی و فرانسه از جمهوری سوم ببعد از نوع چنین کشورهائی بودند. در این گونه کشورها کوشش ارتش با مقاومت جامعه مدنی روبرو میشود. دسته سوم، شامل کشورهائی است که شاخصهای توسعه سیاسی در آنها چندان پیش نرفته اند، افکار عممومی و جامعه مدنی رشد و سازمان پیدا نکرده اند و شیوه های قانونی انتقال سیاسی نیز از مشروعیت چندانی برخوردار نیست. در این گونه شرایط مقاومت چندانی در مقابل مداخله ارتش در سیاست صورت نمیگیرند. کشورهائی مانند ترکیه، آرژانتین، مصر، سوریه، پاکستان و عراق دهه ۱۹۶۰در چنان شرایطی بسر میبردند.
                  سرانجام گروه چهارم شامل کشورهائی است که از نظر شاخصهای توسعه سیاسی هیچ گونه پیشرفتی نکرده اند و
                  احتمالا در آنها ارتش سازمان یافته ترین نهاد سیاسی ـ اجتماعی است. در این کشورها به قدرت رسیدن ارتش امری
                  طبیعی تلقی میشود" (همان منبع ).
                  دخالت سپاه در سیاست بمراتب از عملکرد یک گروه ذینفوذ و یا تهدید به کودتا برای تامین منافع خود فراتر است. در عین حال در کشور ما کودتائی صورت نگرفته و حکومت نظامی هم حاکم نیست. سطح دخالت سپاه به مورد سوم نزدیکتر است. با این تفاوت که اولا سپاه، دولت مورد نظر خود را با دخالت در انتخابات سرکار آورده است. ثانیا دخالت سپاه در عرصه سیاست گسترده است .

                  سپاه و کودتا
                  ورود نظامیان به سیاست، معمولا تداعی کننده کودتا است. ولی ممکن است حضور نظامیان در قدرت بدون کودتا و به شکلی خزنده و تدریجی صورت گیرد. در مورد سپاه هم قضیه باین صورت است. سپاه برای قدرت گیری و ورود به عرصه سیاست، راه کودتا را برنگزیده است، بلکه راه دیگری را انتخاب نموده است: راه طولانی مدت، تدریجی، همه جانبه، با اطمینان و با هزینه کم و بدون عکس العمل جهانی .
                  عوامل زیر را میتوان در عدم توسل سپاه به کودتا دخیل دانست :
                  ـ نخستین موضوع، مسئله مشروعیت است. "نظامیان فاقد مشروعیت ـ حق اخلاقا پذیرفته شده ـ برای حکومت اند. حکومت با زور، زودگذر است. برای حفظ قدرت سیاسی مستمر، داشتن حق حکومت یک گروه می باید توسط عده زیادی از مردم برسمیت شناخته شود. در جوامعی که دارای سنتهای پایدار حکومت غیرنظامی هستند، دستیابی به چنین چیزی برای نظامیان دشوار است." (جامعه شناسی ـ آنتونی گیدنز). کشور ما گرچه در مقاطعی شاهد کودتا و دخالت ارتش در سیاست بود، ولی این امر به پدیده پایدار تبدیل نشده است. برخلاف دو همسایه غربی و شرقی ما (ترکیه و پاکستان)، ارتش در کشور ما در گذشته جایگاه بس مهم در حیات سیاسی نداشت. بعلاوه ایران همانند امریکای لاتین در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ کشور کودتا خیز نبوده است. لذا سپاه دستاویزی برای کودتا و قبولاندن آن به اکثریت مردم ندارد .
                  ـ برای سپاه امکان پیشبرد برنامه هایش از کانالهای دیگر وجود دارد و لذا نیازی برای اقدام کودتائی و صرف هزینه سنگین نمی بیند .
                  ـ گرچه در کشور ما جامعه مدنی و سیاسی چندان قوی نیست، با این وجود سپاه بر امکان شکل گیری مقاومت در سطح جامعه علیه کودتا آگاهی دارد .
                  ـ وجود ارتش که بعنوان عامل بازدارنده برای کودتا عمل میکند .
                  با این وجود دست یازیدن به کودتا توسط سپاه در شرایط خاص منتفی نیست .

                  آسیب پذیری و شکنندگی سپاه
                  جامعه ما در حال گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن است. در همین ارتباط و در پرتو تحولات ساختاری در طی دو ده و نیم و بر اثر عملکرد جمهوری اسلامی بمثابه حکومت فقها، موقعیت نهادهای سنتی، بازار و روحانیت در جامعه تضعیف شده است. از سوی دیگر سرکوب جمهوری اسلامی امکان آن را نداده است که نهادهای مدنی و احزاب سیاسی قدرتمند در جامعه شکل گرفته و جایگزین نهادهای سنتی گردند و جامعه مدنی و سیاسی قدرتمندی را شکل دهند. در چنین شرایطی سپاه که گسترده ترین و منظم ترین تشکیلات بوده و از سلسله مراتب فرماندهی و فرمانبرداری برخوردار است، از خلا موجود بهره گرفته و در قدرت سهیم گشته است .
                  اما برنامه سپاه تنها سهیم شدن در قدرت نیست، برنامه سپاه بمراتب بیشتر از آن است. سپاه به حوزه های مختلف اجتماعی چنگ می اندازد و آنها را تحت سیطره خود میگیرد .
                  خمینی با اتوریته ای که داشت، قادر بود سپاه را مهار کند و به آن اجازه ندهد که در امر سیاست دخالت کند. اکنون نه آن اتوریته و اراده قوی سیاسی وجود دارد که سپاه را مهار کند و از پیشروی باز دارد و نه جامعه سیاسی و مدنی آنچنان قوی است که بتواند قاطعانه در مقابل سپاه بایستد .
                  لذا سپاه همچون غولی است که از شیشه بیرون آمده و نیروئی را توان مهار آن و باز گرداندنش به شیشه نیست. اما این غول هرچه دامن می گسترد و برحوزه های مختلف چنگ میاندازد، بهمان اندازه :
                  ـ بحرانهای موجود در جامعه را بدرون خود منتقل می سازد؛
                  ـ سپاه را با تلاطمات جامعه پیوند می زند؛
                  ـ بر ابعاد فساد موجود در سپاه و بر حرص و طمع برای ثروت اندوزی بیشتر می افزاید و به رقابت در درون سپاه دامن می زند؛
                  ـ تاثیر پذیری از شکافهای موجود در جامعه را بالا می برد؛
                  ـ تقابل با بخشهای کارفرمائی کشور را شدت می بخشد؛
                  ـ شکافهای درونی سپاه را فعال میکند؛
                  ـ نارضایتی گروههای مختلف اجتماعی دامن سپاه را هم میگیرد؛
                  ـ از کارائی نظامی سپاه کاسته میشود؛
                  ـ مخالفت گسترده ای را در بین نیروهای اجتماعی و سیاسی علیه خود بر می انگیزد .
                  یکی از عوامل آسیب پذیری و شکنندگی سپاه، فعالیتهای اقتصادی سپاه و فرماندهان آن و فساد گسترده در سپاه است. فرماندهان سپاه مشغول اداره بنگاههای معاملاتی و شرکتهای تجاری، ساختمانی، صعنتی و قاچاق کالا هستند. فعالیتهای اقتصادی فرماندهان و فساد گسترده در سپاه، انگیزه بدنه آن را برای رزمیدن در میدانهای جنگ و جان باختن بخاطر میهن را تضعیف کرده است. سپاه فعلی با سپاه دهه اول انقلاب از این زاویه تفاوت بارزی دارد. سپاه با وجود اینکه به غولی تیدیل شده است، اما معلوم نیست که در مقابل بحرانها تاچه انداز توان ایستادگی دارد و یا در میدانهای جنگ تا چه اندازه توان رزمی .







                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #1554
                    سپاه با فعالیتهای اقتصادی و چنگ انداختن بر حوزه های مختلف اجتماعی، انسجام خود را تحکیم نمی بخشد، بلکه بر آسیب پذیری و شکنندگی خود می افزاید. فعالیت اقتصادی و فساد، پاشنه آشیل سپاه هستند. آسیب پذیری و شکنندگی سپاه زمانی نمود آشکار پیدا میکند که با بحران سیاسی و اعتراضات گسترده مردم و یا با فشارهای سنگین بین المللی مواجه گردد .

                    موانع پیشروی سپاه
                    با وجود حمایت علی خامنه ای و دولت احمدی نژاد از سپاه، راه پیشروی بیشتر سپاه چندان هموار نیست. سپاه با موانع متعددی برای پیشروی بیشتر در حوزه های مختلف اجتماعی و در ساختار قدرت روبرو است :
                    ـ حضور روحانیت در ساختار قدرت یکی از موانع مهم پیشروی بیشتر سپاه در ساختار قدرت است؛
                    ـ وجود جناحهای دیگر حکومت که از قدرت گیری سپاه نگران هستند؛
                    ـ جامعه مدنی و جامعه سیاسی در مقابل سپاه و عملکردهای آن قرار دارند؛
                    ـ برخی گرایشهای موجود در درون سپاه که مخالف دست اندازی سپاه به قدرت و دیگر عرصه های اجتماعی هستند،
                    ـ لایه هائی از بورژوازی ایران که از فعالیت اقتصادی سپاه زیان می بینند؛
                    ـ عامل بین المللی که در مقابل سیاستهای جاه طلبانه و ماجراجویانه سپاه قرار دارد .

                    ارتش و سیاست در ایران
                    ارتش ایران در دوره رضا شاه شکل گرفت. "الیت" ارتش از گروههای نوخاسته و مستقل از اشرافیت قبیله ای و زمیندار عصر قاجار بود. ولی با تصرف املاک و اراضی گسترده به جزئی از طبقه زمیندار ایران تبدیل گردید. فرماندهان ارتش در آن دوره در اداره امور بر مقامات غیر نظامی تفوق داشتند. با این همه سلطه رضا شاه بر ارتش مانع از استقلال عمل آن میشد. تعداد نظامیان در دوره رضا شاه از ۴۰ هزار به ۱۵۰ هزار نفر رسید .
                    بعد از سقوط رضا شاه، ارتش در بین سالهای ۱٣۲۰ـ ۱٣٣۲ در معادلات سیاسی کشور نقش نداشت. اما در سال ۱٣٣۲ ارتش همرا با دربار دست به کودتا زد و حکوت محمد مصدق را برکنار نمود. بعد از کودتا تا مدتی نقش سیاسی ارتش افزایش یافت. سپهبد زاهدی در آنزمان در راس ارتش قرار داشت و برای بدست آوردن فرماندهی کل قوا میکوشید اما موفق نشد .
                    شاه از قدرت گیری ارتش ناراضی و نگران بود. او در جریان تحکیم موقعیت خود از سال ۱٣٣۹ ببعد بدفعات تعدادی از افسران بلند پایه ارتش را تصفیه نمود و عده ای زیادی را قبل از موعد باز نشسته کرد. با تصفیه های صورت گرفته و امتیازاتی که شاه برای فرماندن اعطا نمود، ارتش به نیروی وفادار به شاه تبدیل گردید. ارتش در زمان شاه یک ارتش نیرومند و مجهز بود. شمار نظامیان از ۱۲۰ هزار نفر در سال ۱٣۲۰ به ۴۰۰ هزار نفر در سال ۱٣۵۶ افزایش یافت و هزینه نظامی ارتش از ۷۰ میلیون دلار در سال ۱٣٣۹ به ۹۰۰۰ میلیون دلار در سال ۱٣۵۶ رسید .
                    ارتش در دوره محمد رضا شاه، از خود استقلال رای و عمل نداشت. این مسئله در جریان انقلاب بهمن تبارز پیدا کرد. پس از خروج شاه از ایران، بگفته ژنرال هایزر: "فرماندهان نظامی ایران کاملا درمانده و ناتوان بودند". ارتش در مقابل انقلاب بهمن تسلیم شد و اعلام بیطرفی کرد .

                    ارتش و سپاه
                    وجود دو نیروی نظامی مختص کشور ما است. این مسئله به انقلاب بهمن برمیگردد. در انقلاب بهمن ارتش سرانجام اعلام بی طرفی کرد و به همکاری با حکومت برآمده از انقلاب تن داد. عده زیادی از فرماندهان نظامی دستگیر و سپس اعدام شدند. گرچه برخی از نیروهای آن در سالهای اول انقلاب در صدد کودتا برآمدند، اما با اعدام فرماندهان و تصفیه وسیع، ارتش مطیع جمهوری اسلامی شد .
                    ارتش بعد از انقلاب بهمن منحل نگردید. خمینی از یکسو در مقابل نیروهائی که شعار انحلال ارتش را میدادند، ایستاد و به تصفیه و بازسازی آن روی آورد و از سوی دیگر به ارتش چندان اعتمادی نداشت. خمینی ایجاد سپاه پاسداران را بعنوان نیروی میلیشیا برای حفظ انقلاب و مقابله با مخالفین پذیرفت. در آن زمان بنیانگذاران سپاه بر آن نبودند که ارتش منظم دیگری را در مقابل ارتش موجود تشکیل دهند. ولی چنانچه در بخش اول اشاره شد در جریان جنگ ایران و عراق، سپاه از یک نیروی پارتیزانی بیک ارتش منظم تبدیل گردید و عملا کشور ما صاحب دو نیروی نظامی گردید .
                    در جریان انقلاب، کمیته های انقلاب که عملکرد پلیس را داشتند، شکل گرفته بودند. در سالهای بعد سران جمهوری اسلامی تصمیم گرفتند که پلیس و کمیته های انقلاب را در هم ادغام کنند. ولی در مورد سپاه و ارتش چنین تصمیمی اتخاذ نگردید .
                    سپاه ابتدا فقط نیروی زمینی بود ولی سپس نیروی دریائی و هوائی هم تشکیل داد و در جایگاه مشابه ارتش های کلاسیک قرار گرفت. با این تمایز که سپاه قدس و مقاومت بسیج هم به آن الحاق شدند .
                    جایگاه سپاه و ارتش در بین سران جمهوری اسلامی همواره متفاوت بود. آنها به سپاه بعنوان فرزند تنی و به ارتش بعنوان فرزند ناتنی نگاه میکنند. لذا راه سپاه برای دخالت در سیاست باز بود و راه ارتش بسته. ارتش برخلاف سپاه در پادگانها ماند و بعنوان نیروی نظامی عمل کرد .
                    سران جمهوری اسلامی با وجود شرکت ارتش در جنگ ایران و عراق، همواره نسبت به ارتش نگرانی داشته اند. لذا در ارتش تصفیه های وسیع صورت گرفته و در مواردی فرماندهان آن از طریق ترور از سر راه برداشته شده اند. افسرانی از نسل اول که به دوره شاه تعلق دارند، مرتبا بازنشسته میشوند تا ارتش از آنها خالی شود. فرماندهان ارتش در حاضر اکثرا به نسل دوم ـ نسل بعد از انقلاب ـ تعلق دارند .
                    وجود دو ارتش در ایران در عین حال بنوعی بعنوان عامل باز دارنده برای اقدامات نظامی عمل میکند. چرا که اقدام کودتاگرانه یکی، با اقدام دیگری روبرو میشود. مگر اینکه آندو مشترکا دست به اقدام نظامی بزنند. ولی ارتشی ها سپاه را رقیب خود حساب میکنند و نظر خوشی هم نسبت به سپاه ندارند. آنها خود را تحقیر شده در مقابل سپاه احساس میکنند و سپاه هم ارتش را چندان ببازی نمیگیرد و برنامه هایش را بدون مشارکت آن پیش می برد .

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #1555
                      سرانجام جمع آورى ماهواره ها از بام‌هاى تهران بر اساس مصوبه مجلس از سه روز قبل آغاز شد. ماموران اجراى دستور را از شهرك غرب، بهجت آباد و خيابان زرتشت آغاز كرده‌اند. به گفته رييس مركز اطلاع رسانى فرماندهى انتظامى تهران بزرگ، پاكسازى تجهيزات ماهواره‌اى، كل پايتخت را شامل می‌شود.
                      پيش از اين سردار طلايى فرمانده نيروى انتظامى تهران بزرگ گفته بود هيچ طرح ضربتى براى جمع آورى ماهواره ها در كار نيست. اما ساكنان شهرك غرب يا بهجت آباد بعنوان نخستين ساكنانى كه با ماموران جمع آورى ديش‌ها مواجه شده اند، رفتار آنها كاملا ضربتی و بدون اطلاع و هماهنگى قبلى عنوان می‌كنند.

                      شكوه: ” بشقاب‌هاى شهرك غرب را يكى از دوستان ما می‌گفت جمع كرده و بعد صاحبان‌شان را هم جريمه كرده‌اند. پانصد هزار تومان! اما شايع است كه پنج ميليون هم می‌گيرند. ديشب هم اخبار خودمان اين را اعلام كرد كه جمع آورى ماهواره به وسيله نيروى انتظامی خواهد بود با برخورد مودبانه.“

                      اوايل كه استفاده از ماهواره، عمومى نشده بود، مردم بشقاب‌هاى ماهواره را پنهان می‌كردند. اما اينك نه تنها در تهران و شهرهاى بزرگ، بلكه در شهرستان‌ها يا حتی برخى روستاها نيز ماهواره جزو ساز و كار زندگى روزمره شده است. مردم ميخواهند فارغ از بايد و نبايدها و پرده پوشی‌هاى رايج، سر از كار دنيا درآورند يا به سادگى، با ديدن فيلم، شو يا ساز و آواز سرگرم شوند.

                      حسين: “خانم اينجا ماهواره زياد است. اگر از آلمان واقعا زنگ ميزنيد، در تهران و شهرستان‌ها ماهواره زياد است و همه هم استفاده مى كنند چون در داخل اطلاع رسانى كافی نيست“.

                      سعيد: ”روستايی‌ها در كلاردشت بيشترشان ماهواره دارند. طرف نان شب هم نداشته باشد، می‌رود ماهواره می‌خرد. الان ماموران حتى تا يكى دو تا دهات كلاردشت هم آمده‌اند براى جمع كردن ماهواره اما زورشان به مردم نمی‌رسد. از اينور اينها برمی‌دارند، از آنور مردم دوباره می‌گذارند. يك سوت ميزنند، همه مى فهمند اينها دارند می‌آيند و جمع می‌كنند. بعد تا ماموران می‌روند، پهن می‌كنند! فعلا زورشان به تهرانى‌ها رسيده تا جريمه‌شان كنند. مردم اينجا بيشتر فيلم‌های هندى و سرگرم كننده و موسيقى نگاه مى‌كنند. به خاطر همين رفتارها دارند مردم كم كم اظهار پشيمانى می‌كنند كه چرا به رييس جمهور جديد راى دادند...“

                      آيا ماموريت جمع آورى بشقاب‌هاى ماهواره از پشت بام ها تداوم خواهد داشت؟ آيا اصولا با حذف كامل آنتن‌هاى ماهواره و پاك كردن صورت مسئله يعنى نياز مردم به دريچه‌هاى متنوع اطلاع رسانى، تفريحى يا فرهنگى ، موضوع حل خواهد شد؟

                      حسين: ” اينجا يك آش شلم شوربايى است. اما به اين صورت هم كه در خارج هياهو می‌كنند نيست. ماهواره را مردم چه اينها بخواهند چه نخواهند، استفاده می‌كنند. كما اينكه در مورد لباس خانمها هم قرار بود جمع آورى كنند. لباس‌هاى غيرمجاز رو حتى از تن مانكن‌ها بيرون بياورند. اما هركس هر چه می‌خواهد مى‌پوشد و اينها هم نمى‌توانند از پس اين مردم بربيایند. در مورد ماهواره ها هم همينطور است.“


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #1556
                        جمعی از فعالان جنبش زنان، طی نامه ای به فدراسیون بین المللی FIFA و AFC خواستار رسیدگی به حضور زنان ایرانی در ورزشگاه ها شدند و از این دو سازمان ورزشی خواستند تا از اختیارات خود برای پایان دادن به ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه ها استفاده و آنها را یاری كنند.همچنین در روزهای اخیر خبر نامزدی فیلم آفساید برای جایزه اسكار در بخش فیلم های غیرانگلیسی در صدر اخبار فرهنگی قرار گرفت.البته دریافت این جایزه با این پیش شرط امكان پذیر است كه این فیلم حداقل به مدت یك هفته در كشور سازنده روی پرده رفته باشد.فیلم «آفساید» داستان زنان و دخترانی است كه برای ورود به استادیوم آزادی دست به هر كاری می زنند.فیلم از آنجا شروع می شود كه یك اتوبوس حامل پسران جوان برای دیدن مسابقه ایران و بحرین راهی استادیوم آزادی می شوند.دختری روی یكی از صندلی های اتوبوس نشسته. او با تن پوشی پسرانه، مضطرب و نگران به بیرون از اتوبوس خیره شده تا شاید كسی متوجه دختر بودن او نشود، تا شاید بتواند به استادیوم راه یابد.هر قدر اتوبوس به استادیوم آزادی نزدیك می شود، او مضطرب تر و نگران تر می شود كه آیا می تواند از ورودی استادیوم بگذرد.انتخاب چهره ای كه هم در آن معصومیت دیده می شود و هم بیننده هیچ نشانی از بی اخلاقی در او نمی تواند پیدا كند. او به ورودی استادیوم نزدیك می شود به آن قسمتی كه تماشاگران باید بازدید بدنی شده و سپس وارد استادیوم شوند.با نگرانی به مامور سرباز می گوید: «آقا تو را خدا به من دست نزن.» گفتن این جمله همان و بازداشت او توسط آن سرباز نیز همان.دختر را به مكانی منتقل می كنند و او كه تا آن لحظه فكر می كرد تنها دختر در بین خیل پسران تماشاگر این بازی است، ناگهان می بیند، دختری چادری، چادرش را برداشته و با پوششی پسرانه وارد استادیوم شده و جزء بازداشتی ها است.دختر دیگری با پوشیدن لباس سربازی و موهای پسرانه توانسته وارد استادیوم شود ولی موفق به دیدن بازی نشده است. او با روحیه ای زمخت كه تقلیدی ماهرانه از گفتار لمپنی برخی پسران است، سعی می كند به بقیه بازداشتی ها روحیه دهد.التماس این دختران به نگهبانان سرباز برای دیدن بازی از لابه لای نرده های محل بازداشت، دیالوگی را بین آنها و آن چند سرباز برقرار می كند. اما لحظاتی كه دیالوگ آنها با دختران جدی می شود، پای استدلال سربازها سست می شود و فقط سكوت و مكث می كنند و عصبانی می شوند و دائما یك جمله را تكرار می كنند: «مگر دختر هم به ورزشگاه می آید.» زمانی كه دخترها می پرسند: «مگر چه ایرادی دارد كه ما هم بازی را ببینیم» آنها جواب دندان شكنی برای دختران ندارند.آرام آرام همدلی سربازها با دخترانی كه حاضر بودند خود را با هر مشكلی مواجه سازند ولی بازی را از نزدیك ببینند، آغاز می شود. به رغم آنكه آنها مامور بودند و باید دستور فرمانده خود را اجرا كنند، ولی راه همدلی و اینكه حالا چه اشكالی دارد آنها هم به استادیوم بیایند در ذهن سربازها باز می شود.خلاصه ایران برنده می شود و راهی جام جهانی و آن چند دختر به همراه همان سربازها راهی بازداشتگاه می شوند. در طول راه سربازها شادی پرشور مردم را در خیابان ها می بینند و نیز شادی همین دخترانی كه برای مجازات روانه بازداشتگاه شده اند. آنها به رغم آنكه نگران برخورد خانواده و مسئولان زندان هستند اما سراپا شادی اند. سراسر راه ، نام ایران را بر زبان دارند.نگاه پاك و ساده و پر از پرسش آن سربازها شاید حكایت از آن دارد كه این دیگر چه عشقی است.

                        آیا آنها از آینده بیم ندارند كه چه پیش خواهد آمد و شاید پاسخی كه این دختران طی بازی به آنها داده اند نیز از ذهن آن بچه شهرستانی ها بیرون نرود كه این یك «حق» است.به راستی هم این یك حق است. شادی، هیجان و از همه بالاتر عرق ملی لازمه یك زندگی سالم برای هر جوانی است اعم از جنسیت آنها، بدون در نظر گرفتن اینكه آن جوان پسر است یا دختر.قدری اندیشه منطبق با شرایط روز، اندكی همت و نیز برنامه ریزی شرایط چنین خواسته ای را مهیا می كند. بدون دخالت هیچ سازمانی یا گروه خارجی و به دست خودمان.


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #1557
                          آفتاب ظهر تابستان برای بسیاری دوست داشتنی نیست. اسمش هم گریز می آورد. آتش بار است و آتش زنه. بیشتری ها را به ماندن در خانه وادار می كند و بعضی هم كه مجبورند این ور و آن ور، سر مزرعه، توی ماشین یا جای دیگر با داغی اش سر و كله بزنند ملول اند و در انتظار گذر خورشید از طاق آسمان. خورشید را مقدس می داشتند و می دارند، اما در زندگانی روزمره خوش تر دارند كه آفتاب از افق بر آنها بتابد نه از وسط آسمان. این خورشید ظهر تابستان اما، برای دخترها و آن طور كه كاشف به عمل آمده برای پسرها هم حكم درشت ترین سكه ضرب شده عالم را دارد. ثروتی كه می تواند آدم را برنزه كند و از این «سفیدی زشت و زننده» نجات دهد. سفیدی دیگر دمده و زشت است. برف و بلور بودن زیبایی نیست و ضرب المثل سوسك مادر و كودكش هم مدت هاست كه منسوخ شده.
                          درست در همان زمان كه در خیابان و میدان های شهر تهران فریاد شهروندان از گرمای طاقت فرسا بلند است، دریا و ساحل كه نداریم استخرهای روباز پر می شود از كسانی كه خورشید را با آغوش باز می پذیرند و زنانی كه برای سوختن و تیره تر شدن مشتاق اند. در این تهران كه دریا نداریم، دریای جنوب هم كه دور است و چندان بی امكانات كه اگر نزدیك بود هم دردی دوا نمی شد. تازه در دریای شمال هم كه نزدیك است نمی شود چهار متر ساحل بی مالك پیدا كرد، اگر هم بشود ساحل های مجزای اندكش را پیدا كرد امكانات چندانی فراهم نیست. در خانه و كاشانه هم كه با این آپارتمان های سر به فلك كشیده كه از پنجره بیرون نگاه كردنش با دید زدن و عواقبش مساوی است و در حیاط راه رفتنش با دیده شدن، نمی شود آفتاب گرفت. می ماند دبی و آنتالیا و اندك استخرهای روباز این مرز و بوم. اینگونه است كه استخرهای روباز به بهترین گزینه برای حمام آفتاب گرفتن و برنزه كردن تبدیل می شوند.
                          استخر خالی و حاشیه پر
                          كمتر كسی برای شنا كردن به استخرهای روباز می رود. معمولا شناگرها استخرهای سرپوشیده را انتخاب می كنند كه هم تعدادشان بیشتر است و هم بلیت شان ارزان تر. كسی كه به استخر روباز می رود قصد برنزه كردن دارد. اگرچه تنی هم به آب می زند چون این كار به برنزه شدن سرعت می بخشد. در واقع در استخر های روباز خود استخر خالی است و حاشیه آن پر از زنانی است كه دراز كشیده اند و حمام آفتاب می گیرند. جمعیتی كه برای برنزه كردن به استخرها می آیند در ساعاتی كه خورشید تابناك تر است و در روزهای تعطیل به حدی است كه كنار استخر جای ایستادن هم نیست چه رسد به دراز كشیدن.
                          در همه استخرهای روباز جانب استتار كاملا رعایت شده و در بعضی موارد مثل استخر روباز دانشگاه تهران به پرده برزنتی كه اطراف استخر نصب شده پاره آجر وصل كرده اند كه باد هم نتواند این استتار را خدشه دار كند. ورود موبایل و دوربین هم به داخل استخر ممنوع است. اگرچه داستان موبایل زیاد جدی گرفته نمی شود و این امر هم منجر می شود به دعوای بین مسئولان استخر و كسانی كه حین آفتاب گرفتن با موبایل صحبت می كنند یا به بازی كردن مشغولند.
                          حال و هوای سوختن
                          معمولا در دقیقه های اول هر سانس جمعیت برای پیدا كردن جایی مناسب در حاشیه استخر رقابت و تلاش می كند. خانم ها حوله ها و حصیر های خود را پهن می كنند. داخل استخر تنی به آب می زنند یا خارج از آن و با استفاده از آب پاش آبی به تن می زنند. بدن خیس زودتر برنزه می شود، به همین خاطر اكثر خانم ها یك ظرف آب پاش به همراه دارند و مرتب بدن خود را خیس می كنند. چون با بدن روغنی نمی شود وارد استخر شد. علاوه بر آب، روغن ها و كرم های مخصوص برنزه كردن هم در بساط خانم ها هست كه اغلب سبزه ها حرفه ای ها به سفیدها ناشی ها توصیه می كنند. مثل روغن زیتون، روغن كنجد، روغن بچه، روغن آفتاب، قهوه جوشیده مخلوط با روغن زیتون و ... این استخرهای روباز با كمی تفاوت شبیه سینما هم هستند. همیشه حجم زیادی از خوراكی همراه افراد هست. یك ساعت و نیم مدت زمان یك سانس فرصت مناسبی برای خوردن چیپس و ماست موسیر و میوه و آب میوه است. گذشته از شوخی نوشیدنی های خنك و شیرین را به خاطر خطر گرما زدگی در اثر آفتاب گرفتن یا ضعف در اثر شنا كردن اكثرا به همراه دارند. غذای روح را كمتر كسی به همراه دارد و كمتر می توان كسی را دید كه حین آفتاب گرفتن كتاب بخواند. با این كه كشیدن سیگار اكیدا ممنوع است در گوشه و كنار و در خفا می شود خانم هایی را مشغول سیگار كشیدن دید. مدل های متنوع آرایش را هم می شود در استخرهای روباز دید.
                          سفیدی زشت است
                          عمده ترین دلیلی كه خانم ها برای برنزه شدن می آورند همان خواسته دیرینه روح بشریت است: تنوع و تفاوت. كسی كه دوست دارد متنوع و رنگ رنگ بپوشد و بخورد و ببیند، از دیدن چهره تكراری خودش هم خسته می شود. مثلا «فهیمه» كه غرق در آفتاب شده و صورتش را زیر كلاه آفتابگیر پنهان كرده می گوید: «رنگ موهایم را دیگر نمی توانم عوض كنم. از بس رنگ كردم موهایم خراب شده. به خاطر همین تصمیم گرفتم چند درجه پوستم را تیره تر كنم. وقتم هم پر می شود، مد هم هست. اكثریت برنزه می پسندند. اگرچه من معتقدم برنزه به هر كسی نمی آید. كار ما سفیدها را این دورگه ها خراب كردند» «مینا» كه اساسا سبزه روست دلایلش را خلاصه می كند: «چون سفید زشته» «نگار» هم كه رنگ طبیعی پوستش برنزه است، می گوید: «رنگ پوستم را دوست دارم. برای برنزه تر شدن نیامدم. فقط چون سراسر سال لباس های پوشیده به تن داریم و تنمان آفتاب نمی خورد، چند باری در طول تابستان حمام آفتاب می گیرم.» «شقایق» سه سال است كه تابستان ها به استخرهای روباز می رود و حسابی برنزه شده اما دوست دارد باز هم تیره تر شود. او هم معتقد است بیشتر آدم ها رنگ برنزه را می پسندند. فقط از محیط های استخرهای روباز زیاد راضی نیست: «بعضی ها فكر می كنند خورشید برای برنزه كردن آنها به آسمان آمده. از دعوا و مرافعی كه سر جا پیش می آید هم بگذریم، كمتر می شود هم صحبت پیدا كرد.»
                          پدیده اتوبرنزه
                          با نگاهی به مردم شهر می شود تئوری مورد پسند بودن برنزه را پذیرفت. روزگار كرم سفید كننده گذشته و آرایش ها اكثرا برنزه است. لوازم آرایشی حتی امكان برنزه كردن پوست بدن بدون حمام آفتاب را هم فراهم می كنند. به همین دلیل افرادی كه كمتر فرصت دارند به استخر بروند و حمام آفتاب بگیرند از كرم های اتوبرنزه استفاده می كنند. رنگی كه اتوبرنزه ایجاد می كند به كیفیت رنگی كه آفتاب می سازد نیست و بعد از چندبار شست وشو از بین می رود. اما به آنهایی كه تنوع را دوست دارند و فرصت ایجادش را ندارند امكان برنزه شدن می دهد. كسانی كه می خواهند رنگ برنزه را برای بار اول روی پوست خود تجربه كنند هم معمولا اول از اتوبرنزه استفاده می كنند. چون اگر پوستشان را با آفتاب برنزه كنند حداقل تا مدتی پشیمانی سودی برایشان ندارد.

                          هزینه گزاف سوختن
                          تعداد همه استخرهای روباز مخصوص زنان خصوصی و دولتی در كل استان تهران از سی و چند تجاوز نمی كند. بعضی از استخرهای روباز هم هستند كه فقط مخصوص استفاده آقایان اند. با این وصف خانم ها در این مورد هم از امكانات چندانی برخوردار نیستند. از طرفی بلیت بعضی از استخرهای روباز بسیار گران است و اگرچه با سه هزار تومان هم می شود وارد بعضی استخر ها شد اما هزینه بلیت یك سانس یك و نیم ساعته در بعضی استخرها گاهی به مرز ۲۰ هزار تومان هم می رسد. در این صورت اگر برای یك برنزه خوب ۱۵ ساعت آفتاب گرفتن لازم باشد، ۲۰۰هزار تومان باید هزینه كرد. استخرهای گران تر امكاناتی مثل سونا و جكوزی را اضافه تر دارند. اما كسی كه برای برنزه شدن به استخر می رود به این امكانات نیاز چندانی ندارد. آنچه برای برنزه كردن لازم است یكی دو متر جای امن است و یك آفتاب سوزان.
                          گزارش زنده از استخر خانم ها
                          یكی از خبرنگاران رادیو سراسری هم از فرصت مرخصی اش استفاده كرده و به استخر روباز آمده است. او كه به قول خودش نمی داند من چطور قرار است این گزارش را بنویسم یك بار در چنین شرایطی قرار گرفته و وظیفه پخش گزارش زنده از استخر زنان به او محول شده است. او می گوید: «كار سختی بود. چون دست من در توصیف و تفصیل كاملا بسته بود. با این حال پذیرفتم. اما مسئولان استخر اجازه ندادند موبایلم را كه دوربین داشت با خود ببرم و قبل از اینكه بتوانم یك گوشی بدون دوربین پیدا كنم زمان برنامه تمام شد.» این سئوال به درستی مطرح است كه بدون امكان توصیف و تفصیل چطور می شود گزارشی بی كم و كاست از استخر زنان تهیه كرد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #1558
                            عضو کميسيون اجتماعی مجلس: ۲ درصد مردم تهران از ماهواره استفاده می‌کنند!
                            سرباز وطن - وکيل پايه يک دادگستری:عملکرد نيروی انتظامی غيرقانونی است!
                            گرانمايه‌پور - کارشناس ارتباطات :مسايل مهمتر از ماهواره داريم


                            موضوع کنترل ماهواره‌ها و استفاده کنندگان از آن به گفته رئيس پليس تهران بزرگ نه يک طرح ضربتی است و نه بحث ديروز و امروز .
                            به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی ايرانيوز٬ بنا بر گفته طلايی، وظيفه نيروی انتظامی برخورد با جرم آشکار است که اين وظيفه را در خصوص استفاده کنندگان از ماهواره هميشه با يک روند متعادل انجام داده است اما اينکه آيا برخوردهای اخير قانونی است و اصلاً ضرورت اين طرح غير ضربتی! نيروی انتظامی از کجا نشأت می‌گيرد سؤالاتی است که کارشناسان نظرات متعددی در خصوص آن ارايه کرده‌اند

                            * تنها ۲ درصد مردم تهران از ماهواره استفاده می‌کنند!

                            موسی‌الرضا ثروتی عضو کميسيون اجتماعی مجلس معتقد است: قانون مصوب در خصوص ممنوعيت به کارگيری از ماهواره در سال ۸۱ يا ۸۲ تصويب شده است و از آن سالها تاکنون نيروی انتظامی به شکل جسته و گريخته اقداماتی را انجام داده است.
                            وی در خصوص اقدامات اخير نيروی انتظامی به ايرانيوز گفت: اخيراً در استان‌های جنوبی اقداماتی در ارتباط با جمع‌آوری ماهواره‌ها صورت گرفته بود که اين امر باعث اعتراض تعدادی از نمايندگان مجلس شد.
                            به گفته ثروتی، تذکر تعدادی از نمايندگان در اين خصوص که اگر قرار است قانون اجرا شود، بايد در کل کشور به موجب اجرا دربيايد، باعث پيگيری و برخورد نيروی انتظامی با دارندگان ماهواره در تهران شد.
                            ثروتی با اشاره به اينکه٬ موافق اجرای قانون است، در پاسخ به اين سؤال که با وجود فراگير شدن ماهواره، حداقل در شهر تهران برخورد با ماهواره به نوعی برخورد با اکثريت مردم است، خاطرنشان کرد: به نظر من به عنوان يک نماينده مجلس تنها ۲ تا ۳ درصد مردم تهران دارای ماهواره هستند.
                            وی افزود: قانون بايد اجرا شود و نحوه اجرای قانون نيز بر عهده نيروی انتظامی است.
                            ثروتی تصريح کرد: نيروی انتظامی بايد تدبيری بيانديشد که در اجرا دچار مشکل نشود.
                            اين نماينده مجلس در مقابل نظر کارشناسان ارتباطات که معتقدند تا ۵ سال آينده دريافت ماهواره از تلويزيون‌های خانگی امکان‌پذير است، اظهار داشت: فعلاً ما در اين خصوص دارای قانون هستيم و اين قانون بايد اجرا شود و در مورد آينده به موقع فکر خواهيم کرد.

                            * عملکرد نيروی انتظامی غيرقانونی است!

                            اما در مقابل نظر نمايندگان مجلس که برخورد با دارندگان ماهواره را قانونی و لازم‌الاجرا می‌دانند، برخی از کارشناسان حقوقی و وکلا معتقدند هنوز قانونی در اين رابطه تصويب نشده است.
                            هوشنگ سرباز وطن وکيل پايه يک دادگستری معتقد است؛ اصولاً برخورد با جرايم در عمل يکی از وظايف پليس است اما هنوز در قانون تعريفی که ماهواره را يک جرم تلقی کند، وجود ندارد.
                            وی ضمن تأکيد بر اينکه برابر قانون ۸ ماده‌ای حضور نيروی انتظامی بدون حکم قضايی در منازل غيرقانونی است، خاطرنشان کرد: دادستان‌هايی که به علم قانون واقفند، هيچگاه شرايط محروميت شهروندان را به وجود نمی‌آورند.
                            اين حقوقدان با اشاره به اقدامات چند سال اخير قوه قضائيه و مبارزه با پديده‌های واپس‌گرا از سوی رئيس قوه قضائيه بيان کرد: در اين مدت تعداد زندانيان به حداقل رسيده است و با اين وجود به نظر بعيد می‌رسد که دستور توقيف ماهواره‌ها از سوی قوه قضائيه به پليس ابلاغ شده باشد.
                            وی با تأکيد بر اين نکته که حرکات اخير نيروی انتظامی در خصوص جمع‌آوری ماهواره‌ها غير قانونی است، تصريح کرد: انتظامات مملکت نبايد تبديل به حراست شود.
                            اين وکيل دادگستری داشتن ماهواره را در جهت تنوير افکار عمومی و روشن‌گرايی از مسلمات دانست و افزود: اينگونه برخوردها باعث عقب افتادگی کشور می‌شود.

                            *مباحث مهمتری از ماهواره وجود دارند

                            از سوی ديگر علی گرانمايه‌پور کارشناس ارتباطات و استاد دانشگاه گفت: در شرايطی که بحث اشتغال جوانان، رونق اقتصادی و ... در جامعه مطرح است، به نظر نمی‌رسد ماهواره مهمترين مشکل و بحث جامعه باشد.
                            گرانمايه‌پور خاطرنشان کرد: در حال حاضر ماهواره در کشور درگير دو ديدگاه شده است؛ ديدگاه کارگزاران سياسی و فرهنگی و ديدگاه مردم.
                            وی افزود: مردم ماهواره را به عنوان يک تفريح نگاه می‌کنند.
                            اين کارشناس ارتباطات معتقد است: بايد در خصوص ماهواره رو در بايستی را چه در سياست کلان و چه در سياست خرد، کنار بگذاريم. حقيقت اين است که تا چند سال آينده ماهواره از طريق تلويزيون خانگی قابل رؤيت است.
                            وی با اشاره به اينکه در ارتباط با ماهواره در کشور از فرهنگ پنهان‌کاری استفاده می‌شود، گفت: عده زيادی از ماهواره استفاده می‌کنند اما می‌گويند بايد ماهواره‌ها را جمع کرد و در ظاهر با اين مقوله مخالفت می‌کنند.


                            گرانمايه‌پور با اشاره به اينکه هميشه در کشور ما در مقابل تکنولوژی مقاومت شده است، بيان کرد: ماهواره نيز مانند راديو و تلويزيون در ۴۰ سال گذشته و ويدئو در دهه ۶۰ و ۷۰ است. اينگونه برخوردها ظاهراً در کشور ما پايانی ندارد.
                            وی سؤال اساسی را در بحث برخورد با دارندگان ماهواره، علت گرايش بيش از حد مردم به سمت ماهواره مطرح کرد.
                            ايناستاد ارتباطات گفت: رسانه‌های سرگرم کننده در مجموعه کشور در پرداختن به شادابی و فيلم و سريال‌هايی در اين زمينه تأمل می‌کنند وبايد بپذيريم که خواست مردم پخش چنين برنامه‌هايی است.
                            وی خاطرنشان کرد: راديو وتلويزيون محلی و بومی پاسخگوی نيازهای مردم نيست و اگر قرار است برخوردی با ماهواره صورت گيرد، بايد برای اين وسيله ارتباطی برنامه‌ريزی کرد.

                            گرانمايه‌پور با اشاره به برخی از تلويزيون‌های فارسی زبان گفت: تعداد زيادی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان از داخل برنامه‌ريزی و پخش می‌شوند که برنامه‌ای اين شبکه‌ها با بسياری از گفته‌های مسؤولين در تضاد قرار دارد.
                            وی با اشاره به اينکه در عصر ارتباطات حتی در صورت جمع‌آوری ماهواره‌ها مردم می‌توانند از طريق فيلترشکن‌ها به کانال‌های ماهواره‌ای دسترسی پيدا کنند، تصريح کرد: تا زمانی که هدف و برنامه مشخصی برای استفاده از ماهواره در نظر گرفته نشود، اين گونه برخوردها هيچ سودی نخواهد داشت.
                            به گفته گرانمايه‌پور بر اساس يک تحقيق، بيشترين مخاطبان ماهواره در کشور ما قشر جوان هستند.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #1559
                              آيا تفاوت در نگرش كه در تقسيم بندي هاي فمنيستي واژه "مردسالارانه "در دوران بورژووازي جنبه ي كاركردي مسلم و قطعي دارد،موجب خلق يك ايدئولوژي فمنيستي انتزاعي است؟
                              و ايا بحث "تضادهاي جنسيتي"اصلي و عمده است؟

                              اساس مرزبندي « راديكال فمينسم» با ايدئولوژي ليبرال دموكراسي و ماركسيسم يا دموكراسي كارگري در همين دو سئوال فوق است.
                              ليبرال دموكراسي با شيوه‌هاي رفرميستي ابتدا اصل برابري در قانون را صرف‌نظر از جنس ،شعار اصلي قرار دادند و سپس برابرسازي فرصت‌ها را رويكرد اصلي خود اعلام كردند.
                              ماركسيسم با عمده كردن تضاد كار و سرمايه به عنوان تضاد اصلي ستم مضاعف زنان را در همين قالب تبيين كرد و بر اين باور است كه با محو سرمايه‌داري از طريق انقلاب و رفع استثمار، زن نيز خود به خود رهايي خواهد يافت.
                              ليبرال دمكراسي پديده هاي ذهني را در يك پروسه تدريجي موجب استحاله پديده عيني مي‌داند و ماركسيسم بالعكس.
                              اما در يك برش ايدئولوژيك جهان‌بيني سومي بود كه از سوي هر دو ايدئولوژي مورد هجوم و انتقاد قرار گرفت، سوسيال دموكراسي با استناد به اصل تأثير متقابل پديده‌ها و محتواي عوامل اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، مدني و سياسي سعي در ايجاد تعادل و توازن با رويكرد اصلاح طلبانه به جامعه بوجود آمد.
                              اما راديكال فمينست تمام مسائل، موضوعات يا به عبارت ديگر كاركردها و ساختارهاي يك جامعه را «مردانه» مي‌بينند و بر اين باورند كه هژموني (سلطه سيستمي) مردان فراتاريخي بوده كه بحث‌هايي نظير دستمزد، اشتغال، قانون، حكومت، ابزارها، حتي توليد و كار در تحليل نهايي شمايل و تفكري مردانه دارد.

                              فرد، خانواده، جامعه و دولت جهان‌بيني مرد سالارانه را القاء مي‌كنند، و تضاد اصلي مبارزه با نگرش و يا به عبارت ديگر هنجارهاي مردانه است كه در قالب فرهنگ مسلط سيطره خود را تحميل كرده است.
                              بنابراين تضادها و جنگ نه در قالب انقلاب بلكه اصلاح بنيادين وضعيت موجود است، جنگ زنان و مردان جنگ سياسي است در توزيع قدرت سياسي برابر.
                              راديكال فمينسم از تمام نحله‌هاي تاريخي مي‌خواهد بهره گيرد، اما در نهايت «فرهنگ» جنسيتي را تضاد عمده مي‌داند، چرا كه تأثير متقابل عين و ذهن به عنوان پديده اجتماعي در نهايت به سود مردان است، عين‌گرايي و ذهن‌گرايي هم به سود مردان است، اراده‌گرايي Voluntarism در نهايت سلطه مردان را حاكم مي‌كند، همان‌گونه كه علوم اجتماعي و طبيعي هم وصف مردانه دارد.
                              در نقد اين نظر بايد گفت كه
                              1-اين نوع نگاه جهان‌بيني و يا ايدئولوژي مجرد و جدا شده از سه نوع جهان‌بيني ذكر شده نيست تا به مكتبي چهارم در علوم هنجاري برايش قائل باشيم، هر چند كه گام‌هاي مثبتي در حوزه فرهنگ جنسيتي براي زنان برداشته است.
                              2-نوع نگاه اراده‌گرايانه (Voluntarism)است كه «فرد» در چنين نگرشي زن را هدف قرار داده هرچند كه در ظاهر انتزاعي‌اش رويكرد جمعي است. به عنوان نمونه در بحث «هويت‌يابي» زنانه، اين فرديت زن است كه با پي بردن به هويت خويش خود را اصلاح بنيادين كند.
                              ارده‌گرايي، ضرورت‌هاي تاريخي را كه موجب انقياد انسان و از خود بيگانگي‌اش در رابطه با طبيعت ،كارو توليد خلاق و در نهايت انسان با انسان است را در نظر نمي گيرد ،بلكه «وجود» را عينيتي مي‌بيند كه تغييرات و تحولات در آن تأثيري نداشته و «مستقلاً» مي‌توان تمام پديده‌هاي جامعه را به تغيير و در نهايت تحول بكشاند. اين نوع نگرش كه انسان انتزاعي را در ظرف «جنس» قالب ‌سازي كرده، آبشخور آن اگزيستانسياليست‌هاي سارتري هستند كه به موازات هايدگريست‌هاي مسيحي در غرب اشاعه داده شد.

                              3-راديكال فمنينسم به نوعي پديده‌گرا (phenomeno Logist) هستند، پديده‌ها شكل، ظاهر و عرض هر عنصر را نشان مي‌دهند كه خود بازتاب درون، ماهيت و محتوا و جوهر عناصر در جزء و كل مي‌باشند، هر چند كه تأثير متقابل آن‌ها خصوصاٌ در عصر تكنولوژي كه فرد جمعي و فردي فارغ از سلطه مناسبات طبقاتي و ابزارهاي توليد را نبايد ناديده انگاشت.

                              4-نگرش‌ها و جهان‌بيني‌ها عمدتاٌ با فرهنگ آميخته شده كه محو و استحاله آن تدريجي است، هيچ نگرش و فرهنگي نمي‌تواند فرا تاريخي عمل كند، بنابراين اگر به واژه «جنسيت» gender رويكردي جدي داريم، بايد گفت كه جنسيت جنبة كاركردي (Funtional) دارد كه مكانيزم‌هاي ذهني را به توليد هنجارهاي نوين (مردانه) جهت حفظ سلطه وا مي دارد، اين باز توليد سرچشمه آن مالكيت انسان بر انسان است، مالكيت بر مديريت توليد خود به خود مالكيت بر اجزاء و عناصر آن براي تبديل آن به عناصر و عوامل توليد آينده در بر‌مي ‌گيرد. لذا اين دو، زن اگر داراي پايگاه طبقاتي مستقل باشد، در دو حوزه يعني عليه مديريت توليد و عليه فرهنگ سلطه كه «مرد سالاري» جزء جدايي ناپذير آن است مبارزه مي‌كند و اگر پايگاه اجتماعي‌اش وابسته به همسر به عنوان مديريت توليد خرد در نظام خانواده باشد، به لحاظ عمده بودن مديريت توليد كلان مبارزه‌اش در حصارهاي وابستگي به پايگاه اجتماعي- اقتصادي سرپرست خانواده محدود مي‌شود، استثنائات در تاريخ هميشه استثناء آن چه كه مد نظر است، قانونمندي و عام بودن در تغييرات اجتماعي تاريخ است.
                              جوهر انسان به مفهوم عام و زن به مفهوم خاص در مكانيزم‌هاي باز دارنده و محدود كننده عصر سرمايه سالاري، آلوده به از خود بيگانگي شده، كه با ذهن پيكار جوي تمام ابزارها را براي رهايي از سلطه به كار مي‌گيرد، اين كه تمام نهادهاي دمكراتيك مردانه است، ترديدي نيست، ليكن ستم مضاعف زنان مي‌طلبد كه در استيفاء حقوق خويش دو جبهه را مد نظر قرار دهد، جبهه درون‌بيني خانواده و جامعه‌اي كه با آن فصل مشترك در محو ستم « عمومي» دارد و ستم جنسيتي كه ابزارها و لوازم خاص خود را دارد، پيوند بين عام و خاص رهيافت‌هاي مطلوبي ايجاد خواهد كرد و بايد نوع رويكرد را به مناسبات براساس چندگانگي ستم معطوف كرد نه اين كه متحدين بخشي از ستم ديده را با ستمكاران و ستم يكي انگاشت.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #1560
                                ملاقات با عبدالله صفی الدين سفير حزب الله در ايران در دفتر حزب الله در تهران صورت گرفت، در حالی که چند ساعت از آغاز آتش بس بيشتر نمی گذشت و جنگ پايان يافته بود.صفی الدين به تک تک سئوالات پاسخ می دهد و سئوالی را بی پاسخ نمی گذارد،اگرچه ديپلمات بودن او، پاسخ های کوتاه و حداقلی ای را روبه روی بسياری از پرسش ها قرار می دهد. به نظر نمی رسد که آتش بس و پايان جنگ ذهن ديپلمات ما را راحت ساخته باشد چرا که جنگ اگرچه پايان يافته اما گويی منازعه همچنان در جريان است و مگر نه اينکه پايان جنگ، آغاز ديپلماسی است و ديپلماسی نيز آغاز داستانی ديگر است.

                                ***

                                *آقای عبدالله صفی‌الدين، آتش‌بس در لبنان را تبريک می‌گويم و در ابتدا می‌خواهم بدانم که شما قطعنامه شورای امنيت درخصوص درگيری‌های لبنان و اسرائيل را چگونه می‌بينيد؟
                                قطعاً همه اين قطعنامه را غيرعادلانه و ظالمانه می‌دانند. شورای امنيت سازمان ملل نتوانسته در اين قطعنامه، ظالم و مظلوم را مشخص کند و برعکس عمل کرده و بنابراين آنچه در اين قطعنامه تصريح شده، خود ظلمی است به مردم لبنان. اما از اين مسئله که بگذريم، به هر حال هر جنگی محدوده‌ای دارد و زمانی هم بايد تمام شود. اما در جنگ وقتی دشمن به هدف خود نرسد و در دستيابی به هدف ناکام بماند، اين خود به معنای شکست است. بنابراين اگرچه اين قطعنامه ظلمی بود به دولت و ملت لبنان اما نمی‌توان انکار کرد که اسرائيلی‌ها هم به بن‌بست رسيدند و اين به معنای پيروزی ما است. آنها مجبور شدند به سازمان ملل مراجعه کنند و از اين سازمان کمک بخواهند و حالا همه، همان چيزی را مطرح می‌کنند که ما از روز اول می‌گفتيم، يعنی آتش‌بس و مذاکره بر سر مبادله و آزادی اسرا. در قطعنامه هم اين دو مسئله مطرح شده است و اين نيز خواست ما است. اما يک واقعيت ديگر هم هست. ظرف يک‌ماهه گذشته، اسرائيل بسياری از تاسيسات زيربنايی کشور لبنان را با حملات خود از بين برده و متاسفانه در قطعنامه هيچ اشاره‌ای به اين مسئله نشده است به همين دليل هم ما اين قطعنامه را ظالمانه و غيرمنصفانه می‌دانيم.

                                *شما گفتيد که مطابق اين قطعنامه، مذاکره برای مبادله اسرا آغاز می‌شود. ولی واقعيت آن است که در اين قطعنامه، از آزادی بدون قيد و شرط اسرای اسرائيلی و سپس مذاکره برای آزادی اسرای لبنانی سخن به ميان آمده است. بنابراين در اينجا هم به‌نظر می‌رسد که قطعنامه بيشتر به نفع اسرائيلی‌ها است تا حزب‌الله و ضمانتی اجرايی برای آزادی اسرای لبنانی در اين قطعنامه ديده نمی‌شود.
                                اين چيزی است که نوشته شده ولی صحبت‌ها، همان چيزی است که من گفتم. شما اگر صحبت‌های اولمرت را شنيده باشيد، او گفته است که رژيم صهيونيستی آماده آغاز مذاکرات با لبنان برای مبادله اسرا است.

                                *ولی آن چيزی که در قطعنامه آمده آزادی بی‌قيد و شرط اسرای اسرائيلی و سپس گفت‌وگو برای آزادی اسرای لبنانی است و بحثی هم از مبادله اسرا نشده است...
                                نه، اين‌طور نيست. ببينيد آنها دنبال دو چيز هستند؛ خلع‌سلاح حزب‌الله و گرفتن اسرايشان. اما وزير خارجه اسرائيل خودش اعلام کرده است که هيچ ارتشی در دنيا نمی‌تواند حزب‌الله را خلع‌سلاح کند. اولمرت هم گفته است که يک نماينده را معرفی می‌کند برای شروع گفت‌وگو و مذاکره با لبنان. بنابراين آنها مبادله اسرا را پذيرفته‌اند و در کنار آن می‌دانند که حزب‌الله را نمی‌توان خلع‌سلاح کرد.

                                *ولی اگر نيروهای سازمان ملل از شما بخواهند که پيش از هر گفت‌وگويی و بدون قيد و شرط اسرای اسرائيلی را آزاد کنيد، آيا اين کار را خواهيد کرد؟
                                بايد ببينيد، دو سه روزی صبر کنيد، مشخص می‌شود.

                                *يعنی آزاد نمی‌کنيد؟
                                قبل از «شدن» نبايد «گفتن» بايد ببينيم که آنها چگونه برخورد می‌کنند و عملکرد ما را هم شما خواهيد ديد.

                                *ولی من می‌خواهم بدانم که آيا حزب‌الله در عمل پايبند به قطعنامه شورای امنيت خواهد بود؟
                                ما همچنان که دبيرکل حزب‌الله هم گفته، قطعنامه را پذيرفته‌ايم.

                                *به هر حال اگر اين قطعنامه، قطعنامه‌ای ناعادلانه بوده، چرا حزب‌الله حاضر به پذيرش آن شده است؟ برخی از روزنامه‌های دست راستی در ايران نيز اين قطعنامه را به نفع اسرائيل توصيف کرده‌اند و همچون شما اين قطعنامه را ناعادلانه خوانده‌اند. دليل پذيرش اين قطعنامه ناعادلانه چه بود؟
                                البته اين قطعنامه کاملاً هم به نفع اسرائيل نبوده است. آتش‌بس به نفع منطقه و به نفع همه ما است. اما همان‌طور که گفتم ما معتقديم که اين قطعنامه غيرعادلانه بوده است. غيرعادلانه بودن اين قطعنامه اما به اين معنی نيست که غيرقابل قبول و مردود باشد.

                                *اما چرا بايد زير بار يک قطعنامه غيرعادلانه رفت؟ چرا حزب‌الله خلع‌سلاح خود را با پذيرش اين قطعنامه قبول کرده است؟
                                خلع‌سلاح حزب‌الله اگر بخواهد انجام شود، در لبنان بايد صورت بگيرد و بنابراين يک مسئله داخلی است و موضوعی است که ما در گفت‌وگوی خود با دولت لبنان به دنبال پيدا کردن راه‌حلی برای آن هستيم.

                                *يعنی حزب‌الله مشکلی با خلع‌سلاح ندارد و برای تبديل شدن به يک حزب سياسی و غيرنظامی آمادگی کامل دارد؟
                                ما قبل از اين هم گفته‌ايم که دولت لبنان اگر توانايی دفاع از لبنان را داشته باشد، ما تکليفی بر خود نخواهيم ديد تا سلاح در دست بگيريم و از کشور دفاع کنيم.

                                *من باز هم متوجه جواب دقيق شما نشدم. بالاخره در قطعنامه شورای امنيت بر خلع‌سلاح حزب‌الله و فعال شدن ارتش لبنان به‌جای حزب‌الله تاکيد شده است و علاوه بر آن اعلام شده که هيچ کشوری حق حمايت و رابطه نظامی و آموزشی با حزب‌الله را ندارد...
                                مگر چه اشکالی دارد؟ ما به کمک‌های هيچ کشوری احتياج نداريم.

                                *احتياج نداريد؟
                                نه...

                                *ولی علاوه بر اين در قطعنامه آمده است که حزب‌الله بايد خلع‌سلاح شود و به آن سوی رودخانه ليطانی فرستاده شود و اين در حالی است که با فاصله ۳۵ کيلومتری اين رودخانه تا مرز لبنان با اسرائيل تاثيرگذاری نظامی حزب‌الله از بين می‌رود و بدين‌ترتيب حزب‌الله خواه‌ناخواه خلع‌سلاح می‌شود و برای همين هم می‌خواهم بدانم که حز‌ب‌الله چگونه می‌تواند با اين مطالبات کنار بيايد؟
                                نگفته خلع‌سلاح حزب‌الله بلکه گفته است ارتش دولت بايد در جنوب لبنان مستقر شود.

                                *ولی آيا شما حاضريد جنوب لبنان را ترک کنيد و به آن‌ سوی رودخانه ليطانی برويد؟
                                حزب‌الله که پادگان ندارد. حزب‌الله همين مردم است که در جنوب لبنان هم زندگی می‌کنند...

                                *بالاخره حزب‌الله يک رهبری مشخص دارد و از برخی پايگاه‌های نظامی هم برخوردار است...
                                ببينيد آنها توان ندارند که حزب‌الله را به عقب بفرستند، چون همان‌طور که گفتم حزب‌الله يعنی مردم. آيا آنها می‌توانند مردم جنوب لبنان را از جنوب لبنان اخراج کنند؟ مسلماً نمی‌توانند.

                                *يعنی شما می‌گوييد که قطعنامه شورای امنيت، اصلاً قابليت اجرايی ندارد.
                                نه، من می‌گويم که اگر چيزی در اين قطعنامه هم به حزب‌الله مربوط باشد، بايد بين حزب‌الله لبنان و دولت لبنان مورد بررسی قرار بگيرد و در نهايت هم حزب‌الله و دولت لبنان مسلماً به تفاهم با يکديگر می‌رسند.

                                *ولی آيا قبول نداريد که در صورت خلع‌سلاح نشدن وقتی شما به پشت رودخانه ليطانی فرستاده شويد، باز هم به نوعی توان و قابليت نظامی از شما سلب شده است؟
                                ما اصلاً نيرويی جابه‌جا نخواهيم کرد. نيروهای ما همان ساکنان جنوب لبنان هستند. نيروهای ما شکل پادگانی ندارند و مثل ارتش‌های کلاسيک نيستند. مردم در خانه‌های خودشان زندگی می‌کردند و در هنگام تهاجم به کشور، آنها از خانه‌های خودشان دفاع خواهند کرد.

                                *يعنی قابليت‌های چريکی نيروهای حزب‌الله، خلع‌سلاح آنها را بی‌معنی می‌کند؟
                                بله، ما ارتش نيستيم. ما چريکی کار می‌کنيم.

                                *ولی يک سئوال ديگر؛ در قطعنامه شورای امنيت، آنچه مشخص است لحن تندتر آن در برابر لبنان و لحن ملايم‌ترش نسبت به اسرائيل است. همان چيزی که شما هم با اشاره به آن، از ناعادلانه بودن اين قطعنامه سخن گفتيد. برخی از منتقدين حزب‌الله در هفته‌های پيش از شما ‌پرسيدند چرا آغازگر اين جنگ بوده‌ايد و شما هم ضمن اينکه به درستی بر ناعادلانه بودن پاسخ اسرائيلی‌ها به گروگانگيری حزب‌الله اشاره می‌کرديد، می‌گفتيد که ما می‌دانستيم اسرائيل در روزهای آينده به لبنان حمله خواهد کرد. اما اگر شما می‌دانستيد اسرائيل قصد حمله به لبنان را دارد، آيا بهتر نبود تا صبر کنيد و به جهان اثبات کنيد که اسرائيل تجاوزگر است؟ شايد در آن صورت لحن اين قطعنامه شورای امنيت هم متفاوت از اکنون بود.
                                ما قبلاً خبر نداشتيم که اسرائيلی‌ها می‌خواهند به ما حمله کنند، بلکه بعد از آغاز جنگ به اين نتيجه رسيديم که اسرائيلی‌ها برنامه حمله به لبنان داشته‌اند.

                                *يعنی چنين خبری را از قبل نداشتيد؟
                                ممکن است به اطلاعاتی رسيده بوده باشيم اما اطلاعاتمان کامل نبود و بعد از شروع جنگ بود که برای ما اين قضيه روشن شد.

                                *يعنی شما چنين پاسخی را در برابر ورودتان به خاک اسرائيل پيش‌بينی نمی‌کرديد؟
                                معمولاً هر عمل نظامی بايد پاسخی متناسب با خود داشته باشد. اما پاسخ اسرائيلی‌ها پاسخی نبود که متناسب با حرکت و عمل ما باشد.


                                iran

                                Comment

                                Working...