سال ها قبل از انقلاب وقتی جوان ۱۶-۱۵ساله ای بودم خانه ما در محله سرسبيل تهران در کوچه بسطامی بود ، اين کوچه ميانبری داشت به کوچه حمام خورشيد که در انتهای آن زورخانه ای بود بنام " پوريای ولی" که هر شب جمعه مراسم ورزش باستانی در آن برگزار می شد و بالطبع همه بچه های محل هم برای ديدن اين ورزش سر و دست می شکستند چرا که می توانستند از نزديک ضمن تماشای ورزشکارانی که با بازوان ستبر و شکم های برآمده ميل و کباده و ايضا چرخ می زدند را ببينند ، صدای خوش نوای مرشد غزل خوان زرو خانه ، آقا مهدی را هم بشنوند،
يادم هست يک روز که با پدرم از کوچه حمام خورشيد رد می شديم آقا جواد صاحب زورخانه پوريای ولی جلو راهمان سبز شد و ضمن سلام و احوال پرسی از پدرم خواست که شب جمعه به زورخانه برود و در گلريزانی که برای يکی از اهالی محل که در اثر بيماری خانه نشين شده بود و با چند سر عائله ديگر قادر به کارکردن نبود ، شرکت کند ، و اضافه کرد که برای جلب آدم های خير محل از شعبان جعفری هم خواسته است تا به همراه ورزشکاران باشگاهش به اين گلريزان بيايند .
پدرم در ابتدا از دعو ت آقا جواد که برای امر خير قصد گلريزان داشت استقبال کرد اما همين که شنيد شعبان جعفری هم در اين گلريزان حضور دارد اخم هايش را در هم کرد و گفت آقا جواد شما که خودت هم از پيش کسوتان ورزش باستانی هستی و هم صاحب باشگاه ، از آن گذشته اين امر خيری را هم که قصد انجامش را داری مربوط به يکی از اهالی همين محل است که هزار ماشاالله ورزشکار باستانی کار هم کم ندارد چرا ديگر از اين مرتيکه شعبون بی مخ و دارو دسته اش دعوت کردی بيايد؟ من که گمان نکنم بتوانم بيايم اما سهم گل و گلابم را تقديم می کنم.
آن روز برای اولين بار اسم شعبون بی مخ را می شنيدم و دلم می خواست او را از نزديک ببينم به همين دليل پاپيچ پدرم شدم که حتما در آن گلريزان شرکت کند تا من هم بتوانم از نزديک شعبون بی مخ را ببينم اما پدرم از رفتن به آن مراسم طفره می رفت تا اينکه بلاخره مجبور شد برای رهايی از سوال های ريز و درشت من بطور سربسته چيز هايی به فرا خور سن و سالم در مورد وقايع ۲۸ مرداد و نقشی که شعبان جعفری در آن ماجرا داشت برايم تعريف کند که در واقع دليل اصلی شرکت نکردن پدرم در آن گلريزان بود خاصه که در آن ايام هم مثل امروزبه زبان آوردن نام مصدق بی اشکال نبود چه رسد به طرفداری از آن .
در خبرهای مربوط به تبعيديان آن طرف آبها آمده است شعبان جعفری ملقب به بی مخ از باستانی کاران مشهور ايران و از بازيگران وقايعی که به سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجاميد، صبح روز شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ در سن ۸۵ سالگی در بيمارستانی در شهر تارزانای کاليفرنيا در حال خواب گذشت.
در وصيت شعبان جعفری آمده است جنازه اش را در باغ طوطی در تهران که قبر خواهر و مادرش در آن مدفون هستند ، او را دفن کنند از همين رو دوستان وی به سفارت ايران می روند و تقاضای حمل جسد را به ايران می کنند اما گويا سفارت ايران مخالفت کرده و نهايتا جسد را درهمان لوس آنجلس در يک پارک دفن می کنند . بد و خوب ، هر چه بود خدايش بيامرزد .
شعبان جعفری در يک نگاه
شعبان جعفری که خود را از "مريدان آيت الله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" ميدانست، در درگيريهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آيت الله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از دکتر مصدق حمايت ميکرد را گرفت.
در پی کودتای ۲۸ مرداد، وی به همراه دوستانش نقشی بزرگ در پيروزی خيابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونيستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.
اما در اين ميان برخی وی را متهم ميکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگليس و آمريکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است. برخی نيز وی را از مريدان آيت الله کاشانی و از حاميان گروه فدائيان اسلام می دانند که البته پيرامون هر دو ادعای بالا، بحث و جدلهای تاريخی فراوان است. [خود شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد وی در زندان قصر تهران زندانی بود و طبئا نمی توانست نقشی اساسی در به ثمر رسيدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در اين هم زمينه بحث و جدلهای تاريخی فراوان است.
باشگاه جعفری
باشگاه جعفری را شايد بتوان معروفترين باشگاه ورزشی ايران در پيش از انقلاب اسلامی ناميد.
در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی، باشگاه جعفری يکی از جنبه های توريستی شهر تهران بود و بسياری از مهمانان دولت و توريستهای خارجی برای تماشای ورزش های زورخانه ای به تماشای باشگاه جعفری می آمدند.
انقلاب و تبعيد
وی که علاقه اش به محمدرضا پهلوی و "شاه دوستی" اش بر کسی پوشيده نيست، بعد از انقلاب ايران، نامش در ليست افرادی بود که تحت تعقيب کميته ضربت انقلاب اسلامی قرار داشتند[نياز به ذکر منبع]. در نتيجه وی نيز ايران را همانند بسياری از حاميان محمدرضا پهلوی ترک گفت و زندگی در تبعيد را در شهر لوس آنجلس در ايالت کاليفرنيای آمريکا آغاز کرد.
گفتنی است که پس از پيروزی انقلاب اسلامی، بارها دولتمردان وقت، وی را به دست داشتن در ناآراميهای شهرهای مختلف ايران متهم ميکردند
وفات
شعبان جعفری در ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ در شهر لوس آنجلس درگذشت.
يادم هست يک روز که با پدرم از کوچه حمام خورشيد رد می شديم آقا جواد صاحب زورخانه پوريای ولی جلو راهمان سبز شد و ضمن سلام و احوال پرسی از پدرم خواست که شب جمعه به زورخانه برود و در گلريزانی که برای يکی از اهالی محل که در اثر بيماری خانه نشين شده بود و با چند سر عائله ديگر قادر به کارکردن نبود ، شرکت کند ، و اضافه کرد که برای جلب آدم های خير محل از شعبان جعفری هم خواسته است تا به همراه ورزشکاران باشگاهش به اين گلريزان بيايند .
پدرم در ابتدا از دعو ت آقا جواد که برای امر خير قصد گلريزان داشت استقبال کرد اما همين که شنيد شعبان جعفری هم در اين گلريزان حضور دارد اخم هايش را در هم کرد و گفت آقا جواد شما که خودت هم از پيش کسوتان ورزش باستانی هستی و هم صاحب باشگاه ، از آن گذشته اين امر خيری را هم که قصد انجامش را داری مربوط به يکی از اهالی همين محل است که هزار ماشاالله ورزشکار باستانی کار هم کم ندارد چرا ديگر از اين مرتيکه شعبون بی مخ و دارو دسته اش دعوت کردی بيايد؟ من که گمان نکنم بتوانم بيايم اما سهم گل و گلابم را تقديم می کنم.
آن روز برای اولين بار اسم شعبون بی مخ را می شنيدم و دلم می خواست او را از نزديک ببينم به همين دليل پاپيچ پدرم شدم که حتما در آن گلريزان شرکت کند تا من هم بتوانم از نزديک شعبون بی مخ را ببينم اما پدرم از رفتن به آن مراسم طفره می رفت تا اينکه بلاخره مجبور شد برای رهايی از سوال های ريز و درشت من بطور سربسته چيز هايی به فرا خور سن و سالم در مورد وقايع ۲۸ مرداد و نقشی که شعبان جعفری در آن ماجرا داشت برايم تعريف کند که در واقع دليل اصلی شرکت نکردن پدرم در آن گلريزان بود خاصه که در آن ايام هم مثل امروزبه زبان آوردن نام مصدق بی اشکال نبود چه رسد به طرفداری از آن .
در خبرهای مربوط به تبعيديان آن طرف آبها آمده است شعبان جعفری ملقب به بی مخ از باستانی کاران مشهور ايران و از بازيگران وقايعی که به سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجاميد، صبح روز شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ در سن ۸۵ سالگی در بيمارستانی در شهر تارزانای کاليفرنيا در حال خواب گذشت.
در وصيت شعبان جعفری آمده است جنازه اش را در باغ طوطی در تهران که قبر خواهر و مادرش در آن مدفون هستند ، او را دفن کنند از همين رو دوستان وی به سفارت ايران می روند و تقاضای حمل جسد را به ايران می کنند اما گويا سفارت ايران مخالفت کرده و نهايتا جسد را درهمان لوس آنجلس در يک پارک دفن می کنند . بد و خوب ، هر چه بود خدايش بيامرزد .
شعبان جعفری در يک نگاه
شعبان جعفری که خود را از "مريدان آيت الله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" ميدانست، در درگيريهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آيت الله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از دکتر مصدق حمايت ميکرد را گرفت.
در پی کودتای ۲۸ مرداد، وی به همراه دوستانش نقشی بزرگ در پيروزی خيابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونيستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.
اما در اين ميان برخی وی را متهم ميکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگليس و آمريکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است. برخی نيز وی را از مريدان آيت الله کاشانی و از حاميان گروه فدائيان اسلام می دانند که البته پيرامون هر دو ادعای بالا، بحث و جدلهای تاريخی فراوان است. [خود شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد وی در زندان قصر تهران زندانی بود و طبئا نمی توانست نقشی اساسی در به ثمر رسيدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در اين هم زمينه بحث و جدلهای تاريخی فراوان است.
باشگاه جعفری
باشگاه جعفری را شايد بتوان معروفترين باشگاه ورزشی ايران در پيش از انقلاب اسلامی ناميد.
در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی، باشگاه جعفری يکی از جنبه های توريستی شهر تهران بود و بسياری از مهمانان دولت و توريستهای خارجی برای تماشای ورزش های زورخانه ای به تماشای باشگاه جعفری می آمدند.
انقلاب و تبعيد
وی که علاقه اش به محمدرضا پهلوی و "شاه دوستی" اش بر کسی پوشيده نيست، بعد از انقلاب ايران، نامش در ليست افرادی بود که تحت تعقيب کميته ضربت انقلاب اسلامی قرار داشتند[نياز به ذکر منبع]. در نتيجه وی نيز ايران را همانند بسياری از حاميان محمدرضا پهلوی ترک گفت و زندگی در تبعيد را در شهر لوس آنجلس در ايالت کاليفرنيای آمريکا آغاز کرد.
گفتنی است که پس از پيروزی انقلاب اسلامی، بارها دولتمردان وقت، وی را به دست داشتن در ناآراميهای شهرهای مختلف ايران متهم ميکردند
وفات
شعبان جعفری در ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ در شهر لوس آنجلس درگذشت.

Comment