If this is your first visit, be sure to
check out the FAQ by clicking the
link above. You may have to register
before you can post: click the register link above to proceed. To start viewing messages,
select the forum that you want to visit from the selection below.
سرانجام، اتابك قرباني توطئهگران شد و در عصر يكشنبه 21 رجب 1325/ 31 اوت 1907 به قتل رسيد.
در سه ساعت از شب پارلمنت منقضي شده، اكثر مردم متفرق شدند. ما هم به منزل خود عودت كرديم. دو نفر از اهل حال معممين با ما به منزل ما آمدند... بهقدر يك ساعت صحبت ما طول نكشيده بود كه از محلات هياهو و همهمه ظاهر شده... گفت: رئيسالوزرا، امينالسلطان، را كشتند. گفتم: چگونه؟ گفت: بلي! از پارلمنت [كه] بيرون آمد با رولور زدهاند. گفتيم: برو تحقيق كن قضيه چگونه شد. رفته، بعد از ساعتي آمده، رسيدگي صحيح كرده، معلوم شد موقعي كه جمعيت تخفيف يافته، وزرا زماني در اطاق پارلمنت صحبت و چاي [و] قلياني صرف شده، بيرون آمدهاند، در حاليكه سيد عبدالله [بهبهاني] و سيد محمد [طباطبايي] و جمعي از وكلا و غير ايشان هم بودهاند. به محض بيرون شدن از صحن پارلمنت، امينالسلطان خواسته سوار كالسكه شود، فوراً دو سه نفر جوان كه حاضر بودند يك دستمال غبار پاشيده و ناگاه رولور پشت سر هم چهار پنج صدا كرده، مردم مضطرب شدهاند. همه خود را عقب كشيده يا ترسيده[اند.] ناگاه ديدهاند امينالسلطان همانجا افتاد و سه گلوله خورده، يكي بر قلب وارد شده فوراً جان داده. يك در هم و برهمي و صداي بگير بگير شده، در عقب آن بهقدر پنجاه قدم و دور از امينالسلطان رولوري صدا كرده. رسيده، ديدهاند جواني افتاده. نگاه كردهاند، ديدهاند گلوله از توي دهنش خورده، از كله بيرون رفته، افتاده، جان داده. معلوم شده اين شخص قاتل امينالسلطان [است و] بعد از او خودش را كشته است. از بغلش پارچه كاغذي بيرون آمده به اسم عباس آقا تبريزي صراف عضو انجمن مخفي فداييان نمره 24... احدي پي به سرّش نبرد.
قسم خوردن مجدد محمدعلي شاه كودتاي محمدعلي شاه و انحلال مجلس
تقي زاده و سيد ابوالحسن علوي فتح تهران و سقوط محمدعلي شاه
از ربيعالثاني 1327 فشار دولتهاي بريتانيا و روسيه بر محمدعلي شاه شدت گرفت و نمايندگان سياسي آنان با لحني تحكمآميز رسماً اعاده مشروطيت را خواستار شدند. زنجاني مينويسد:
روز پنجشنبه، غره شهر ربيعالثاني سنه 1327، است، كه صبيه، وحيده، مريضه و سخت گرفتار تيفوئيد است. جناب آقا ميرزا محمدعلي تبريزي [محمدعلي تربيت]، رفيق شفيق، مشغول طبابت است. از زنجان، از حاجي امينالتجار و اقوام كاغذها ميرسد و خبر از سلامتي دوستان و وحشت و انقلاب و ناامني و اضطراب ميدهد. ملاي شرير ملعون [ملا قربانعلي زنجاني] تمام راحت را از مردم سلب كرده، به همه قسم شرارت و اذيت به مردم ميكند. خذله الله.
مطلب مهم اينكه روز سهشنبه، بيست و نهم ماه ربيعالاول، وزيرمختار روس و انگليس معاً با لباس تمام رسمي رفته شاه را ديده، تكليفي پيشنهاد كردهاند در امر ايران. و روز پنجشنبه، كه غره ربيعالثاني يا دويم آن است، مجددا با لباس تمام رسمي رفته مذاكرات كردهاند. و در اين باب مردم حدسها زدند. و آنچه محقق است اين است كه چند ماه است كومسيوني مركب از نمايندههاي دو دولت مذاكرات و مشاورات در امر ايران كرده، بالاخره پروگرامي پيشنهاد كرده، اين روزها به توسط وزيرمختارها شاه را مكلف به جواب كردهاند.
اثاثه [كذا] پروگرام اين است: اول، اعاده مشروطيت؛ دو، عفو عمومي از خطاها هم از طرف ملت و هم دولت؛ سه، تغيير كابينه وزرا. شاه تا روز يكشنبه پنجم ماه مهلت جواب خواسته. بعد از رفتن سفرا، اميربهادر و صنيعحضرت، رئيس دزدان قمهزن، و مجللالسلطان و امام جمعه و چند نفر از امثال اينها را اعليحضرت مجمع كرده، مشاوره كرده [كه] در مقابل پولتيك عقلاي روس و انگليس چه جواب دهند كه... پولتيك اينها بر پولتيك ايشان غالب آيد.
امير بهادر جنگ
اين حوادث به فتح تهران و خلع محمدعلي شاه انجاميد:
بعد از طلوع آفتاب روز سهشنبه، بيست و چهارم ماه جماديالثانيه، مشغول نوشتن كاغذي به زنجان و اظهار دلتنگي بودم. بهناگاه، صداي شليك تفنگ و رولور و بعضي صداهاي بزرگتر از دور شنيده شد. كمكم نزديكتر و بلندتر گرديد. گمان كرديم كه نزاع در ميان مشروطيان و استبداديان در شهر درگرفته. خوف زياد شده، زن و بچه وحشت كردند. صداها عليالاتصال نزديكتر و بيشتر ميشد تا اطراف ما را درگرفت. آدم بيرون فرستاده، خود هم پشت در آمديم. ديديم معركه و غوغا و صداهاي شليك و فرياد زندهباد مشروطه و مجاهدين است [كه] ميآيد. تحقيق كرديم. معلوم شد، اوّل صبح قشون ملّي داخل شهر شده و الان مشغول تصرف شهر هستند و [از] مردم شهر هم آزاديخواهان بيرق بلند كرده و مسلح شده و نداهاي عموم به گوش ميرسد و سرباز و قراول و سنگريان را ميرانند و ميدوانند.
جنگ سه روز ديگر ادامه يافت و در روز جمعه 27 جماديالثاني 1327 با پناهندگي شاه به سفارت روسيه به پايان رسيد
.
هنوز ظهر نشده خبر بهجت اثر فرار شاه به سفارت روس و پناهيدن در تحت حمايت دولتين روس و انگليس منتشر شد. ارودي سلطنتآباد رو به تفرقه و گريز و چاپيدن دهات و ناامني راهها كردهاند. پالكونيك به توسط دو نفر از طرف دولتين حضور دو سردار ملّي رسيده و اطاعت وزير جنگ قانوني را به عهده گرفته، به توسط سفيرين به شرط اطاعت در عهده خود باقي مانده، قزاقخانه و ارك و ميدان توپخانه و آنهاييكه بودند تسليم ملت و مجاهدين شدند.
ظهر وكلاي سابق را با تمام شاهزادگان و اعيان و اركان به بهارستان احضار كرده، جمعيتي بيحد و حصر در اتاقها و صحن و ميدان بهارستان حاضر شده، در اتاق مخصوص وكلا با وجود رجال و شاهزادگان بوديم. امر تحصن محمدعلي ميرزا علني شده، كميسيوني تشكيل شد كه مطالب مهمه اقدامكردني را فوري لايحه كرده، در مجلس اركان خوانده شده، بعد از اتفاق رأي و اكثريت، اعلان به عموم شده، به موقع اجرا گذاشته شود.
اوّل، لايحه خلع محمدعلي شاه كه بالطبع خود را بهواسطه تحصن و انزجار خاطر تمام ملت از سلطنت مستعفي داشته و تعيين فرزندش وليعهد دولت، اعليحضرت احمد شاه دامملكه، براي سلطنت قرائت و راي داده شده، اعلان شده. صداي تحسين و تبريك و زندهباد به فلك رسيد. و عموماً كف زده، همه اظهار شادي كردند.
دويم، لايحه تعيين حضرت اشرف عضدالملك به نيابتسلطنت موقتاً تا انعقاد پارلمنت و قرار قطعي در اين قرائت شده، راي داده شده، اعلان و تبريك و كف زدن و بشاشت به عمل آمد.
سيم، لايحه تعيين حضرت اشرف سپهدار اعظم به وزارت جنگ قرائت و رأي داده شده و تبريك و خورسندي [كذا] به عمل آمد.
چهارم، لايحه تعيين حضرت اشرف سردار اسعد به وزارت داخله قرائت و تبريك شد.
پنجم، لايحه تعيين هيئتي مركب از شش نفر براي رفتن به سفارت روس و اطلاع خلع محمدعلي ميرزا و نصب احمد شاه، حفظهالله، قرائت شد.
خطبهها خوانده شد. حضرت اشرف عضدالملك را احضار كردند. از طرف او خطبه[اي] خوانده شد. حضرت اشرف سپهداراعظم خطبه و اظهار لزوم اتفاق را خواند.
قتل شيخ فضلالله نوري
شيخ فضل الله نوري و سيد عبدالله بهبهاني
بهرغم نفرتي كه زنجاني تا پايان عمر در نوشتههايش از شيخ فضلالله نوري بيان ميدارد، سايه سنگين و شوم اين قتل را بر زندگي پسين او بهروشني ميتوان ديد تا بدانجا كه حتي در يادداشتهاي شخصياش از تجديد خاطره آن پرهيز دارد.
زنجاني بعدها خاطره سالهاي مبارزه با محمدعلي شاه را بارها بهياد ميآورد و با بدبيني به نقش استعمار بريتانيا در آن حوادث مينگرد. او در سنين كهولت، در تابستان 1342 ق./ 1303 ش.، نوشت:
دولتين به اين غلبه هم كمك كردند، زيرا مقصود آنان دائماً وقوع جنگ و آشوب و زدوخورد و خرابي در ايران بود و يك دقيقه نميخواستند ايران به يك وضع آزادي يا استبدادي آرام و اداره شود و از هر طرف تحريك فساد و خرابي ميكردند. در بين جنگ تبريز به بهانه مساعدت به محصورين و قحطزدگان، قسمتي از قشون روس وارد تبريز شده تا انقلاب روسيه در جنگ بزرگ درآنجا اقامت كرده چه بلاها به سر آذربايجان و اهل ايران بدبخت آوردند. و همه به تحريك انگليسان بود.
سالهاي اوّليه پس سقوط محمدعلي شاه اوج رونق كار زنجاني است. در پائيز 1327 مجلس دوّم گشايش يافت كه زنجاني يكي از قهرمانان آن بود. در اين زمان، زنجاني به تأسيس عدليه جديد مشغول شد و اندكي بعد در زمره بنيانگذاران حزب دمكرات قرار گرفت.
من بهواسطه اينكه اصرار كردند وارد عدليه شده اداره تنقيح لوايح را به من و دو نفر ديگر واگذار كردند. من مشغول ترجمه قوانين عدليه از عثماني شدم. دو رفيقم، كه يكي منصورالسلطنه و جوان باهوشي است، از فرانسه ترجمه ميكردند. اساس قانون عدليه كه اكنون معمول است و تطبيق آن با شرع اوّل از من شروع شده است. به هر حال، تقيزاده از اروپا مرامنامه و نظامنامه حزب دمكرات را آورده كمكم شروع به ترويج محرمانه آن كرده بود. هنوز ده نفر بيشتر نبودند مرا دعوت كردند و من مرامنامه را موافق آمال خود ديده قبول كردم. بعد، يك مجمع مركب از ده دوازده نفر براي تنقيح و تكميل مرام تشكيل كرديم. من و تقيزاده و حسينقليخان نواب و وحيدالملك و صديق حضرت و سيد محمدرضا مساوات و حاجي سيد ابوالحسن و چند نفر ديگر مرامنامه را تكميل كرديم. مرامنامه و نظامنامه طبع شد.
دوّمين انشعاب در تجددگرايان
زنجاني در مجلس دوم
زنجاني ماجراي پيدايش اين اختلاف را چنين شرح ميدهد:
من پس از هيئتمديره در مجلس شوراي عمومي عضويت داشتم. بدبختانه، از اول در هيئت مديره و در مجلس شوراي عمومي ميان اعضا و رؤساي آزادي اختلاف پيدا شد. و اگر اصل آن را نگاه كنيم عمده علت اختلاف وثوقالدوله و سپهداراعظم شدند و سرايت به ديگران كرد. و سبب ديگر اين بود كه چند روز پس از غلبه آزادي تقيزاده، كه در زمان استبدادصغير در اروپا بود و پس از آن به تبريز آمده بود، به تهران آمد و عموم مردم او را پيشواز و احترام فوقالعاده كردند. اين جوان از مردمان فوقالعاده اين عصر و در عقل و فهم و هوش و بيان و آزاديخواهي و پاكدامني و حسنرفتار مانند نداشت. در حقيقت روح پارلمان ايران بود. عموم اهل ايران بهواسطه نطقها و اعمال او او را پرستش ميكردند. اين قضيه سبب حسد جمعي گرديده بود. خصوصاً يك نطق معروف او در مجلس شوراي عالي بر اينكه بايد اين مملكت ازپا افتاده را ديگر از دست كسانيكه به اين حال انداختهاند گرفت و به تربيتشدگان وطنخواه باحرارت سپرد و از ممالك مترقيه با آوردن مستخدمين به اصلاحات ادارات و ترتيبات استعانت جست [و]در چنين عصري از استخوانهاي پوسيده كاري ساخته نميشود.
بالجمله، جمعي از كملين آزاديخواهان با او همراه بودند. دسته مستبدين و كسانيكه ميخواستند ابدي عموم خلق اسير ايشان بوده بندگي ايشان كنند، و دسته ديگر از مشروطهطلبان كه به تقيزاده، سيدحسن تبريزي مذكور، حسد ميكردند، گرد آمده يك فرقه و يك دسته شدند. چون ديدند ديگر به اسم سلطنت استبدادي و ضدآزادي نميتوانند كار كنند مانند همه مستبدين دنيا و مدعيان ربوبيت به اسم مذهب چسبيده اسم خود را اعتدالي گذاشتند و خواستند به اين اسم خود را محبوب و عوام را مجذوب كنند. مؤسس و باني اين دسته ناصرالملك همداني بود كه بهواسطه اينكه در انگليس مدتي مانده و تحصيل زبان كرده و گاهي اظهارات آزاديخواهانه ميكرد و مردي مزور و محيل بود در نظر آزاديخواهان آزاديخواه جلوه كرده و محبوب بود.
تقيزاده و تروريسم مرموز
با اوجگيري اين اختلافات، درست مانند اختلافات دوران محمدعلي شاه و جامع آدميت، تروريسم مرموز بار ديگر زبانه كشيد:
ميرزا عليمحمد خان [تربيت]، كه يك جوان پاك آزاديخواه عالم بينظير بود، با چند نفر ديگر از آزاديخواهان به ترور كشته شدند. نسبت داده شد كه به تحريك سپهسالاراعظم و سردارمحيي واقع شد. امينالملك و آقا سيد عبدالله [بهبهاني] و بعضي ديگر مقتول شدند. نسبت داده شد كه يفرم و دسته تقيزاده كشتهاند.
زنجاني تا پايان عمر به تقيزاده وفادار است و با سرسختي اين اتهام را رد ميكند:
آخوندها و بعض اعيان براي ازپادرآوردن او [تقيزاده] مبلغ بزرگي خرج كرده از تهران و شهرهاي ديگر به عتبات و آخوند ملا كاظم [خراساني] و حاجي شيخ عبدالله [مازندراني] القاي شبهه كردند كه او با هممسلكان خود در صدد آشوب و تضعيف روحانيين و اسلام است. تا اينكه سيد عبدالله مرحوم ترور شد. اشرار وسيله به دست آورده اين كار را به تقيزاده بيخبر بستند. بلي! مرحوم آقا سيد عبدالله در تقويت ارتجاع بود. اما تقيزاده و همراهانش هرگز آدمكش نبودند، خصوصاً كشتن چنين اشخاصي را كه به اسم مشروطهخواهي نفوذ پيدا كرده بودند مضر به مقصود ميدانستند.
به هر حال، پس از كشتهشدن سيد عبدالله دسته[اي] از اشرار عوام، كه تحريك شده بودند، بر ضد تقيزاده اقدامات كردند. اعتداليها با دسايس از عتبات تلگراف آوردند كه وجود تقيزاده در ايران مضر به مصالح ملت و اسلام است. بالاخره، دوستان ناچار صلاح دانستند او مدتي مهاجرت كند، نه از ترس هايهوي عوام يا تكفير اشتباهي، بلكه از ترس ترور حاسدان. افسوس كه او رفت. با آن همه نفوذ و محبوبيت، وقت رفتن ما بيست نفر از وكلاي دمكرات يكي ده تومان براي او خرج راه تهيه كرديم. خرج سفر هم نداشت. واقعاً به رفتن او روح از تن پارلمان ايران رفت. و او نيكبخت بود كه از ديدن اين همه فساد تهران و بدبختيها و خيانتها و وطنفروشيها كه پس از او شايع شد خلاص گرديد. هرچند آن روح ايرانخواهي و آزاديپروري او در هرجا كه هست از شنيدن اين اوضاع معذب است، لكن شنيدن كي بود مانند ديدن.
زنجاني فهرستي از دوستان خود در اين زمان به دست ميدهد كه عموماً اعضاي تندروي لژ بيداري ايران و بازيگران اصلي سناريويي بودند كه سرانجام به استقرار ديكتاتوري رضا خان انجاميد. در قله اين فهرست سيد حسن تقيزاده و محمدعلي فروغي جاي دارند.
چندنفر در مجلس قانونفهم بود. از جمله، آقايان مشيرالدوله و مؤتمنالملك و ذكاءالملك و من بوديم. تقيزاده بهترين همه بود. افسوس كه رفت. سليمان ميرزا و حسينقلي خان نواب هم بد نبودند... اما در اخلاق و علم و همه چيز اوّلين مرد بلكه افتخار ايران ذكاءالملك [فروغي] است. مشيرالدوله در پاكي و وطنخواهي و قانونداني و فعاليت مرد طاق است. مؤتمنالملك در درستي و فهم حقيقت و استقامت يگانه آفاق. همه اين بزرگان دوست روحاني و حقيقي من هستند. آقاي حاجي سيدنصرالله [تقوي] شخص پاك امين آزاديخواه اديب است. برادرِ من است. از افتخارات ايران آقاي كمالالملك رئيس مدرسه نقاشي جانِ من است. آقاي حكيمالملك، كه يگانه آزاديخواه وطندوست امين درست صديق وفاپرور درستكردار و راستكار است، يگانه دوست عالي من است. سرداراسعد، آن رادمرد علمپرور ترقيخواه بزرگوار دلير بخشنده وطندوست امين پاك كه تا آخر پاك از جهان رفت، دوست عالي من بود. دكتر حسينخان كحال، كه از وكلا نبود اما شخص آزاديخواه خوبي بود، از دوستان حقيقي من بود. ارباب كيخسرو مرد منظم كاردان پاك از دوستان من است. ميدانيد كه حاجي سياح و فرزندان او با من يگانه و يكخانه هستند. مرحوم دبيرالملك با من دوست بود.
گروهي از اعضاي لژ بيداري ايران
عكس از سمت راست: [نشسته روي صندلي:] كمالالملك، [ايستاده:] شيخ ابراهيم زنجاني، همايون سياح، دكتر حسين كحال، عباسقلي، ابوالحسن فروغي،ارباب كيخسرو شاهرخ، عزالملك. [نشسته روي صندلي:] دبيرالملك. [نشسته در وسط از سمت راست عكس:] ابراهيم حكيمي (حكيمالملك)، سيد نصرالله اخوي (تقوي)، محمدعلي فروغي (ذكاءالملك).
انحلال مجلس دوّم و خانهنشيني
شخصيتهاي اصلي در شهريار هوشمند
احمدشاه قاجار
سرج: نماد پوپوليسم جديد
Comment