Announcement

Collapse
No announcement yet.

Enghelab-e Mashrouteh

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #91
    ديدار از خانه مشروطه هم شوق انگيز و غرور آفرين است، و هم بر تلخکامی آدمی می افزايد و ناخودآگاه او را به پرسش از خود وامی دارد: من الان کجای تاريخ ايستاده ام؟ پيش رفته ام يا ده ها قدم از اجداد مشروطه خواهم عقب تر هستم؟ پرسشی که پاسخش بس دلگزاست.
    يکی از ديدنی ترين و شوق انگيز ترين مکان های تبريز موزه مشروطه معروف به 'خانه مشروطه' است. بانی خانه مشروطيت حاج مهدی کوزه کنانی معروف به ابوالمله ( ۱۳۳۷-۱۲۵۴ قمری ) بازرگان آزاده و روشنفکر و از رهبران انقلاب مشروطه و نخستين رئيس انجمن ايالتی آذربايجان است.

    پس از به توپ بسته شدن مجلس در سال ۱۲۸۷ خورشيدی، حاج مهدی کوزه کنانی خانه خود را در اختيار انجمن ايالتی آذربايجان قرار داد و در طول جنگ های يازده ماهه تبريز عليه نيروهای دولتی، اين محل ستاد فرماندهی و محل تشکيل جلسات مجاهدين مشروطه بشمار می رفت.

    تصميم مهم و انقلابی پايين آوردن پرچم های سفيد تسليم در مقابل قوای استبدادی محمدعلی شاه نيز در همين خانه گرفته شد.


    خانه مشروطه محصول ذوق هنرمندانه يک معمار تبريزی به نام حاج ولی معمار است که سال ها در روسيه ساکن بود و پس از بازگشت به تبريز آن را در سال ۱۲۴۷ شمسی بنا کرد


    دارايی های خانه مشروطه

    در حياط موزه و در زير بالکن دو مجسمه قدی از مبارزان نام آشنای مشروطيت يعنی ستارخان ، سردارملی، و باقرخان، سالار ملی، قرار دارد.

    رو به روی پله های طبقه اول نيز مجسمه نيم تنه برنزی حاج مهدی کوزه کنانی بر روی پايه ای جای گرفته و در سمت چپ آن عکس بزرگی از اعدام هشت نفر از بزرگان مشروطه نصب شده است. تصوير کسانی چون ضياءالعلما و دايی اش، قدير پسر علی موسيو، ثقة الاسلام ( رئيس انجمن ايالتی آذربايجان ) که روز دهم دی ۱۲۹۰ شمسی مطابق با عاشورای ۱۳۳۰ قمری به دست قوای روس در تبريز اعدام شدند.

    در موزه مشروطه چندين مجموعه قابل توجه وجود دارد:


    عکس های و تابلوهای نقاشی تصوير ستارخان سردارملی و مجسمه برنزی ستارخان، لوح سيمين تقديرنامه ستارخان و باقر خان و مدال های يادبود آنها.
    مجموعه عکس های تاريخی از صحنه های حوادث انقلاب مشروطيت، رهبران و سران مجاهدين، تفنگچيان از دسته ها و گروه های مختلف تبريز.
    يادگارهای شخصی ميرزاعلی ثقة الاسلام تبريزی شامل عکس و لوازم التحرير، عينک، نامه او به مظفرالدين شاه، عکس اعدام او و يارانش توسط روس ها.
    مجموعه لوازم شخصی حاج ميرعلی اکبر، سيد سراج، حاج شيخ علی اصغر ليلاوايی، حسين تبريزی معروف به حسين تفنگچی از بزرگان انقلاب مشروطه.
    مجسمه هايی از حسين خان باغبان، حاج علی دواچی، ثقه الاسلام تبريزی، حاج علی ختايی، هوارد باسکرويل ( آموزگار امريکايی، معلم مدرسه مموريال تبريز که به مشروطه خواهان پيوست و کشته شد)، کربلايی علی موسيو، شيخ علی اصغر ليلاوايی، آخوند خراسانی، علی اکبر دهخدا و زينب پاشا (تنها زن در صفوف مشروطه خواهان).
    مهرهای مختلف گروه های انقلابی شامل: فرقه عاميون، انجمن ايالتی، مرکز غيبی، کميته طرفداران قانون و جمعيت استقلال ايران.
    عکس هايی از مظفرالدين شاه، محمدعلی شاه و دسته های مخالف مشروطه.
    دستگاه چاپ ژلاتينی (پلی کپی دستی) جهت تکثير شب نامه های دوره مشروطه.
    تصوير اسناد تاريخی مربوط به انقلاب مشروطيت و فرمان مشروطيت.
    اسلحه کمری ستارخان که يک قبضه تپانچه ماوزر ده تير روسی است به همراه غلاف چرمی آن که توسط يدالله خان سردارملی پسر ستارخان به گنجينه مشروطيت اهدا شده است.
    چندين قاليچه که روی آنها عکس های شيخ محمد خيابانی، ستارخان و باقرخان بافته شده، قاليچه نسبتا بزرگی که در روی آن به ترکی نوشته شده ايران با مشروطه آباد خواهد شد، بافته شده درسال ۱۹۰۹ ميلادی، معروف به فرش مشروطيت.


    پس از به توپ بسته شدن مجلس در سال ۱۲۸۷ خورشيدی، حاج مهدی کوزه کنانی خانه خود را در اختيار انجمن ايالتی آذربايجان قرار داد
    بنای خانه مشروطه

    بنای تاريخی خانه مشروطيت با معماری اصيل سنتی دوره قاجاريه در محله قديمی راسته کوچه و در ضلع غربی مجموعه بازار تبريز قرار دارد. اين بنا در زمينی به مساحت هزارو سيصد متر، در دو طبقه شامل اندرونی و بيرونی ساخته شده است.

    بعد از ورودی اصلی فضای هشتی است که به حياط راه دارد. در راهروی ورودی بنا حوضخانه زيبايی با آجربندی هنرمندانه قرار دارد. راه پله دو طرفه ای ارتباط اين فضا با طبقه دوم بنا را برقرار می سازد. در بالای راه پله کلاه فرنگی زيبايی با شبکه های چوبی و شيشه های رنگی و آيينه کاری خود به زيبايی بنا می افزايد.

    اين خانه به سبب اهميت تاريخی و شيوه معماری سنتی در سال ۱۳۵۴ در فهرست آثار ملی ايران به ثبت رسيد و در سال ۱۳۶۶ توسط سازمان ميراث فرهنگی اين کشور خريداری و مرمت و از سال ۱۳۷۵ تبديل به موزه يا خانه مشروطه شد.

    خانه مشروطه محصول ذوق هنرمندانه يک معمار تبريزی به نام حاج ولی معمار است که سال ها در روسيه ساکن بود و پس از بازگشت به تبريز آن را در سال ۱۲۴۷ شمسی بنا کرد.

    بخشی از مجموعه آثار موجود در اين موزه در سال ۱۳۴۱ همزمان با تاسيس موزه آذربايجان با جمع آوری اسناد و مدارک و يادگارهای مربوط به انقلاب مشروطه در ساختمان موزه آذربايجان فراهم آمده و در آنجا به نمايش گذاشته شده بود که در سال ۱۳۷۵ آن اشياء و اسناد به خانه مشروطه انتقال يافت.

    Comment


    • #92

      Comment


      • #93
        Saeed + Siamak. Mamnoonam.


        Comment


        • #94
          مشروطيت از يك جرقه شروع شد
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #95
            - ما در ‌ هر انقلاب يا جنبش نياز به رهبر را احساس مي‌كنيم. به خصوص مردم كه در اينگونه حركات نياز به رهبر دارند. در جنبش مشروطه رهبران زيادي ديده مي‌شوند. رهبران ملي و رهبران مذهبي. به عقيده شما آيا اين تكثر رهبريت را مي‌توان از عوامل شكست مشروطه نام برد؟

            نجفي: به نظر من مشروطه بيش از آنكه جنبش رهبران باشد، جنبش مردم است.
            در مشروطه نقش مردم از نقش رهبري قوي‌تر است. در واقع من خلاف نظر آقاي هاشمي فكر مي‌كنم، ايشان در همايش جريان‌هاي فكري مشروطيت، حضور مردم را كمرنگ ارزيابي كردند. اما به اعتقاد من نقش مردم در مشروطه همانند انقلاب اسلامي است. ما نمي‌توانيم بگوييم كه حضور مردم در انقلاب اسلامي از مشروطه قوي تر است. حضور مردم در مشروطه با توجه به زمان خود و عكس‌هايي كه باقي است بي نظير است. در يك جنبش هميشه مردم و رهبران با هم حركت مي‌كنند. در يك جاهايي حتي مردم از رهبران خود پيش مي‌گيرند. البته ما در اسلام با توجه به عقايد تشييع رهبران جامعه از مردم جلوترند. آنها هميشه بايد مردم را به دنبال خودشان بكشند. گرچه در حوادث يك دهه اخير هرآنچه اتفاق افتاد توسط مردم انجام شد. در واقع حركت‌هايي انجام شد كه هيچ رهبري پشت آن وجود نداشت. اين حركات زاييده مطالبات مردمي است. براي مثال اين مطالبي است در يك مقطع در آقاي خاتمي متبلور مي شود و در زماني ديگر در احمدي نژاد. در واقع اين افراد به جاي اينكه علت حركات باشند معلول هستند. در جنبش مشروطه، مردم به يكباره رشد فوق العاده اي كردند. اين امر سبب شد تا نقش رهبري به تدريج كمرنگ شد. در اين بين پيدا كردن هر يك از دو طرف زمان بر است. در انقلاب اسلامي 15 سال طول كشيد تا مردم امام را به عنوان رهبري بپذيرند. در واقع از سال 42 با قيام 15خرداد تا سال 57 مردم در حال شناخت امام بودند. گرچه برخي متدينين امام را شناخته بودند اما جنبش 15خرداد نتوانست پهلوي را سرنگون كند و اين به خاطر همين عدم شناخت توده مردم از امام بود. در مشروطه نيز اين اتفاق به صورت ناقص افتاد. در واقع اين اتفاق هم افتاد و هم نيفتاد. به خصوص آنكه مدعيان جديد هم(روشنفكران) پيش آمده بودند.

            _ شما به نقش مردم اشاره كرديد و براي آنها در جنبش مشروطه اهميت فراوان قائل شديد اما همانطور كه مي دانيد در آن زمان 98 درصد مردم سواد نداشتند. باتوجه به اين امر چگونه مي توانيم مدعي باشيم كه آگاهي توسط مردم كسب شد؟ در واقع شاخصه‌هايش چه بود؟

            نجفي: در اينكه شاخصه‌هاي آگاهي با ميزان آگاهي و سواد مردم ارتباط مستقيم دارد بحث نيست. اما فقط تنها خاستگاه و مجاري سواد دارالفنون يا دانشگاه نيست. مردم اگر ظلم ببينند ديگر لازم نيست كتاب بخوانند. اگر ناموسشان و هويتشان به خطر افتاده باشد حتما لازم نيست كه درس خوانده باشند. در همين دوران مردم كشور افغانستان اغلب سواد خواندن ونوشتن هم نداشتند اما مردم آنها فهميدند كه بايد در مقابل هجوم ارتش سرخ و كمونيست مقاومت كنند.

            در جنبش هاي سياسي، اجماعي به خصوص ديني معمولا انرژي از مردم آزاد مي شود كه بي سوادي در جريان آن بي تأثير است.

            _ پس به عقيده شما تمام اين حركتها براي دفع ظلم بوده و معيارهايي مانند رسيدن به آگاهي، آزادي، قانونمندي و زندگي خوب... چندان براي مردم ملاك نبوده است. پس آيا مي‌توان چنين گفت كه عدم آگاهي در مردم و رهبران سبب شد تا حركت و جنبش باز بايستد؟

            نجفي: شما نمي‌توانيد در يك مقطع تاريخي انتظار همه چيز را داشته باشيد. شما يك فكر را نمي‌توانيد ترويج كنيد. براي مثال فرهنگ ماليات دهي را نمي‌توانيم به سرعت در جامعه پياده كنيد. وقتي فكري ايجاد مي‌شود در واقع پرچمي بالا مي رود. حال عده‌اي دور پرچم ما سينه مي زنند. قرار نيست تا گفتيم فرهنگ ماليات دهي، همه ملت حرف شما را گوش كنند. فرهنگ سازي كردن احتياج به زمان دارد. اما تمام اين ما هم دليل نمي شود كه از آسيب هاي جنبش چشم پوشي كنيم. هرجنبشي با خود آسيب هاي اجتماعي سياسي و فرهنگي به دنبال دارد. انقلاب اسلامي هم آسيب شناسي زيادي دارد. در واقع آسيب شناسي ربطي به اصل حركت ندارد.

            - چرا صنوف روحانيون در جريان مشروطه از هم پاشيد؟ براي مثال علماي نجف در مقابل قيام و اعتراض شيخ فضل الله نوري سكوت كردند. آيا مي توان گفت برداشت هاي علما درباره جنبش متفاوت بوده است؟

            نجفي: اول اينكه برداشت ها با يكديگر مختلف بوده است. و دوم از لحاظ بينش سياسي آنها تفاوت‌هايي با هم داشتند. اولويت بندي آنها هم با هم تفاوت داشته. برخي از روحانيون استعمار را خطر اصلي مي‌ديدند و برخي ديگر استبداد را. امروز هم همين طور است. برخي نخبگان جامعه ما عدالت را اصل مي دانند و برخي ديگر آزادي را. اما در صورت مسئله و در اصل اختلاف بين علما نبود. البته در چنين حركت بزرگ سياسي و اجتماعي اين چنين اختلافاتي ضعيف است.

            _ عده اي بر اساس تئوري توطئه ناكامي بخش عده‌اي از نهضت مشروطه را بر دخالت بيگانگان مي‌دانند. شما چه اعتقادي در اين زمينه داريد؟

            نجفي: بيگانه هميشه كار خودش را مي كند. به خصوص اينكه در لباس دوست هم آمده باشد. مشروطه خواهان غرب زده و شخصي، به انگلستان و اروپا نظر خوش داشتند. درواقع آنها عقبه خودرا در آنجا مي ديدند به فرض هم كه به مسائل استعماري انگلستان و اروپاييها مخالف بودند اما در زمينه نهادهاي اجتماعي و سياسي آنها را مفيد مي دانستند.

            _ در مورد گروه ها و احزاب آن روزگار و چگونگي طبقه بندي آنها توضيح بفرماييد؟

            نجفي: حركت احزاب و گروه هاي سياسي قبل از انقلاب مشروطه به مانند انقلاب اسلامي است. نمي توان گفت كه يك گروه خاص نقش عمده اي داشته است. حتي همين امروز همين طور است. مردم هيچگاه به احزاب كاري نداشتند. از سوي ديگر رشد احزاب در ايران با افكار توده هاي مردم همخواني ندارد. احزاب به مانند مطبوعات و نخبگان سياسي از يك قشر خاصي متولد مي شوند. اينها در واقع در ايران نقش واسطه ميان مردم و حكومت را ايفا مي كنند. گرچه نياز به احزاب حس مي شود، اما اين نياز نيازي نيست كه برآمده از متن مردم باشد. لذا احزاب در مشروطيت و انقلاب اسلامي نقش اساسي ندارند.

            _ پس در اين بين نمي‌توان گناه ناكامي مشروطه را به گردن نگرش خاصي گذاشت؟

            نجفي: خير اصلا نمي شود. يك نگرش نمي تواند جنبش را از بين ببرد.

            _ اگر از شما بخواهيم مختصات انديشه شيخ فضل الله را برايمان ترسيم كنيد، محورهايش چيست؟

            نجفي:زندگي فرهنگي و سياسي شيخ فضل الله نوري به سه قسمت تقسيم مي شود.

            1- اول اينكه آيا استبداد باشد يا مشروطه؟ در حقيقت ظلم باشد يا عدالت. قانون باشد يابي قانوني. در آن هنگام او طرف مشروطه را گرفت و همراه علما به قم مهاجرت كرد. 2- مرحله بعد زماني بود كه قانون اساسي نوشته شده بود. در آنجا بحث اين بود كه مشروطه قانون مردمگرايي و ضد ظلم بودن آن چه تفسيري داشته باشد. يك عده معتقد بودند بايد تفسير را از غربيها گرفت و برخي ديگر معتقدبودند از متن ديني. شيخ فضل الله جزو دسته دوم بود. لذا بر اين باور بود كه بايد خلأهاي مشروطه را با اسلام پر كرد.

            3- وقتي كه غربگرا ها در مشروطه دوم غالب شدند، مشخص شد كه دغدغه اينها دغدغه ديني نيست. از اين رو شيخ فضل الله به وادي مخالفت افتاد. پس شيخ فضل الله در يك مرحله مشروطه‌خواه بود در مرحله بعد مشروطه مشروعه مي‌خواست و در مرحله سوم فقط مشروعه مي‌خواست نه مشروطه.

            _ نگاه امام به مشروطيت چگونه بود؟

            نجفي:نگاه امام به مشروطه مثبت است. چون ايشان اصولا حركت مشروطه را يك حركت مردمي مي دانستند. در واقع رهبري كه قصد داد جرقه ايجاد كند و آن را به نور تبديل نمايد‌، قسمت هاي نوراني قبلي را مدنظر قرار مي دهد. اصلا امام رژيم پهلوي را به واسطه مشروطه زيرسوال برد. مي گفت: شما اگر مجلستان مجلس باشد بايد فقها نظرات كنند. در متمم قانون اساسي مشروطيت نظرات فقيه طراز اول وجود داشت. امام هم مدتها پهلوي و استبداد را روي اينكه مجلس نيست از مشروطه استفاده مي كرد و زيرسوال مي برد. در ضمن ايشان آسيب شناسي مشروطه را مدنظر داشت و از مشروطه درس هاي خوبي گرفت. شايد مهمترين درس اين بود كه اساس سلطنت را زيرسوال برد.

            _ مهمترين عبرت هايي كه مي توان از مشروطه گرفت چيست؟

            نجفي:يكي از عبرت هايي كه مي توان از مشروطه گرفت صرفا سر را تو بردن و غفلت كردن اشتباه است. ما هيچ وقت نمي توانيم دلمان را به بيگانه خوش كنيم و بيگانه را دوست خود فرض نماييم. اين بزرگترين اشتباه استراتژيك بسياري از مشروطه خواهان بود كه فكر مي كردند كشورهاي غربي به خصوص انگلستان دوست ملت ايران است والا اينكه شعار ما هم يكي باشد انگلستان نشان داد كه باحمايت از رضاخان و كودتاي 3 اسفند هر وقت منافعش ايجاب مي كند به مردم خيانت مي كند. براي همين در 50سال جنايات پهلوي و حكومت آن به نام آزادي شريك است.

            _ شما بين انقلاب مشروطيت و انقلاب 57 چه شباهتها و تفاوت‌هايي مي بينيد؟

            نجفي:در هر دو كفه مردم سنگين است. يعني بيداري است كه در پرتو آن مردم زنده مي شوند و يك انرژي فوق العاده ملي آزاد شده است. در واقع وقتي انرژي مردم در يك نسل آزاد مي شود اين انرژي در نسل هاي بعدي تا چندين دهه حيات مي دهد. اما تفاوت اصلي اين بود كه در مشروطيت ايرانيان نتوانستند به يك ايستگاه مطمئن برسند. اما در انقلاب اسلامي ما به يك ايستگاه مشخص رسيديم.

            _ آيا مي توان در تفاوتها عقب كشيدن روحانيون در نهضت مشروطه را اضافه كرد. روحانيون در مشروطه عقب كشيدند در حالي كه در انقلاب پشت سر امام قرار گرفتند؟

            نجفي:خب شخصيت امام اينطور اقتضا مي كرد. امام مجموعه‌اي از شيخ فضل الله، آخوند خراساني و ميرزاي شيرازي بود. در واقع امام متراكم شده همه اينها است. امام از تجارب آنها استفاده كرد و در رهبر شناسي به سمتي حركت كرد كه انقلاب آسيب‌هاي مشروطه رانداشت.

            _ از نظر لغوي بين جنبش، انقلاب و نهضت كدام يك براي مشروطيت درست است؟

            نجفي:نهضت و جنبش. چون معني اينها يكي است. انقلاب خاص انقلاب اسلامي است. در واقع انقلاب از تفكر چپ و متعلق به ماركسيستها بود. امام براي اولين بار اين واژه را توانست از آنها بگيرد و به انديشه ديني ملحق كند.

            _ بايسته هاي پژوهش در اين زمينه چه بايد باشد؟

            نجفي:بايسته هاي پژوهش اين است كه بعد از گذشت 100سال از مشروطه تعارف را كنار بگذاريم. از قهرمان پروري دست بكشيم و پشت يك سري الفاظ پنهان نشديم. مثلا سالار ملي را در يك قاب عكس بگذاريم و جرأت نكنيم به آن نزديك شويم. اگر هم اين كار صورت گرفت ترس اين را داشته باشيم كه مبادا در فلان شهر تظاهرات بشود. ما بايد جنبش مشروطه و حتي خود مشروطه را نقد بكنيم تا چه برسد به شخصيت‌هايش. در واقع با نقد مشروطه مي‌توان به متن آن عميقتر بنگريم.

            گفت‌وگو از: سعيد بابايي
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #96

              Comment


              • #97

                Comment


                • #98

                  Comment


                  • #99
                    Stockholm conference on anniversary of Constitutional Revolution.

                    http://www****anian.com/News/2006/Se...ashrootiat.pdf

                    Comment


                    • Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • تمايل قانونگذاران ايرانی به بازگشت شيروخورشيد


                              اين دو مجسمه بيش از يک قرن پيش که نخستين مجلس قانونگذاری ايران برپا شد، بر سر در ساختمانی که ميرزا حسن رشديه در اختيار مجلس گذاشت نصب گرديد
                              شماری از نمايندگان مجلس شورای اسلامی درخواست کرده اند که مجسمه های شيروخورشيد که پس از انقلاب از روی دروازه ورودی مجلس شورای ملی در ميدان بهارستان تهران برداشته شد، دوباره در جای خود نصب شود.
                              رئيس مجلس شورای اسلامی در پاسخ به اين درخواست گفته که اگر افکار عمومی، بازگرداندن اين شيرها را "احيای شعائر قبل از انقلاب" محسوب نکند، هيئت رئيسه مجلس مخالفتی با نصب دوباره مجسمه شيرها نخواهد داشت.

                              به گفته وی، موافقت يا مخالفت افکار عمومی با چنين اقدامی قرار است با کمک رسانه ها و از طريق نظرسنجی مشخص شود.

                              اين دو مجسمه بيش از يک قرن پيش که نخستين مجلس قانونگذاری ايران برپا شد، بر سردر ساختمانی که ميرزا حسن رشديه در اختيار مجلس گذاشت نصب گرديد.

                              هر دو شير، شمشير به دست و خورشيد در پشت داشتند، همانند نشان ملی ايران که پس از انقلاب و با روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی، از پرچم ايران و هر جای ديگری که استفاده می شد، گرديد.

                              از اين لحاظ، بازگشت شيروخورشيد به سردر مجلس شورای ملی به نوعی بازگشت نشان ملی دوران شاهنشاهی تلقی می شود و در صورتی که نظرسنجيها، موافقت افکار عمومی را با آن نشان دهد، می تواند حذف اين نشان از پرچم ايران را که 28 سال پيش با تأييد آيت الله خمینی، بنيانگذار جمهوری اسلامی صورت گرفت زير سؤال ببرد.

                              حذف نشان شيروخورشيد در فضای هيجانزده پس از انقلاب صورت گرفت که تلاش می شد کليه نمادهايی که به نوعی نشان دهنده نظام 2500 ساله شاهنشاهی در ايران باشد محو گردند، تا آنجا که برخی از روحانيون حتی تا آستانه تخريب تخت جمشيد و برخی ديگر از آثار باستانی ايران نيز پيش رفتند.

                              شير و خورشيد نيز همچون تخت جمشيد اثری کهن است و به عمق تاريخ ايران باز می گردد.

                              قداست خورشيد در ايران قدمتی چندهزار ساله دارد و به آيين مهرپرستی (ميتراييسم) باز می گردد که به عنوان کيش ايرانيان پيش از گرويدن به آيين زردشت شناخته می شود و تصاوير شير نيز در بسياری از کهنترين آثار باستانی ايرانی به چشم می خورد.

                              نشان شيروخورشيد شبيه آنچه بر پرچم پيش از انقلاب ايران نقش بسته بود، در نقوش کاشيکاری بازمانده از قرن هفتم هجری (سيزدهم ميلادی) به چشم می خورد.


                              در مورد شيروخورشيد، آنچه می تواند کار نظام اسلامی را برای آشتی با نمادی ملی گرايانه سهلتر کند، ريشه های اسلامی است که به اين نشان ملی نسبت داده می شود



                              اين نشان از زمان نادرشاه در قرن هيجدهم ميلادی رسماً بر پرچم ايران که در آن زمان سه گوش بود جای گرفت و بعدها در زمان محمدشاه قاجار در نيمه قرن نوزدهم، شمشير نيز به دست آن داده شد.

                              حذف نشانی با اين سابقه مورد نارضايتی بسياری از مورخان و چهره های فرهنگی ايران پس از انقلاب بوده و اکنون ابراز علاقه به بازگشت اين نشان در ميان قانونگذاران جمهوری اسلامی نيز حس می شود.

                              حکومت جمهوری اسلامی اگرچه در آغاز روی کارآمدنش در ايران کوشيد با احساسات ملی گرايانه مقابله کند و اسلامگرايی را جانشين ملی گرايی کند اما روحيات ملی گرايانه در ميان ايرانيان، بويژه جوانان رشد کرد و نظام حاکم نيز در مواردی که ناچار به تکيه بر توده مردم شد، ناگزير به تشويق روحيات ملی گرايانه گرديد.

                              از جمله در روزهای پايانی جنگ ايران و عراق که شرايطی بحرانی بر جبهه های جنگ حاکم شده بود، راديو دولتی ايران در فراخوان مردمی برای پيوستن به صفوف رزمندگان، سرود ملی گرايانه ای ايران را پس از سالها پخش کرد و در سالهای اخير نيز که فعاليت اتمی ايران، اين کشور را دچار رويارويی شديدی با قدرتهای جهانی کرده و هر از گاهی احتمال حمله به ايران مطرح می شود، مقامات ايرانی بر خلاف گذشته که تاريخ ايران کهن را يکسره تحت عنوان "ستمشاهی" نفی می کردند، پيوسته بر عظمت و اقتدار ايران باستان تکيه می کنند.

                              ابراز تمايل نمايندگان مجلس به بازگشت شير و خورشيد بر سردر مجلس شورای ملی، اگرچه می تواند ريشه در احساسات و خواست قلبی آنان به عنوان شهروندان ايرانی داشته باشد، شايد بتوان آن را تلاشی برای جلب حمايت مردمی از طريق اقناع بخش کوچکی از خواسته های ملی گرايانه آنان نيز تلقی کرد.

                              در مورد شيروخورشيد، آنچه می تواند کار نظام اسلامی را برای آشتی با نمادی ملی گرايانه سهلتر کند، ريشه های اسلامی است که به اين نشان ملی نسبت داده می شود.

                              در برخی از تعابيری که از نشان شيروخورشيد صورت می گيرد، از آن با عنوان نمادی شيعی تلقی می گردد، به اين ترتيب که شير به حضرت علی، امام اول شيعيان اشاره دارد که "اسدالله" يا شيرخدا لقب داشت، خورشيد نماد دين اسلام و نبوت پيامبر اسلام است و شمشيری که به دست شير داده شده نيز اشاره به همان شمشير معروف ذوالفقار است که به حضرت علی تعلق داشت.


                              Comment


                              • در تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی ایران، انقلاب مشروطیت برخوردار از جایگاه بزرگ بی همتاست. پرسش این است که اهمیت مشروطیت از کجا ناشی می شود و چه معنایی در مشروطیت نهفته است که باعث جلوه ابدی آن خواهد بود؟ کدامیک از حوادث و آثار گوناگون مشروطیت رمز و راز ماندگاری آن به شمار می روند: خیزش مردم برای دستیابی به عدالتخانه؟ صدور فرمان مشروطیت به وسیله مظفرالدین شاه؟ استقرار دموکراسی نوپا در چارچوب حکومت مشروطه؟ رویارویی اندیشه وران روشنفکر با متحجرین خشک اندیش مذهبی؟ تلاش و تفوق آغازین در جدایی دین از حکومت؟ یورش محمد علی شاه به مجلس و پی آمدش، که به عزل او از پادشاهی منجر شد؟ مقاومت حماسی ستارخان و باقرخان در محله امیرخیز تبریز و سپس نبرد ملی آذربایجانی ها در کنار ایلات و عشایر برای در هم شکستن استبداد صغیر؟ مشارکت زنان در انقلاب مشروطیت؟ طرح لوایح مترقی برای اصلاحات اجتماعی و سیاسی در دوره اول تقنینیه؟

                                روشن است که همه ی این حوادث دارای اهمیت به سزا و غیرقابل انکاری در شکل گیری و استقرار مشروطیت بودند. ولی آنچه مشروطیت را در تاریخ معاصر و آینده ایران بی همتا می سازد، شاید همانست که من بارها در محضر استادم، امیر هوشنگ کشاورز صدر، شنیده ام که آن را در اینجا نقل به معنا می کنم: از نظر حقوق مردم، آسمان ایران در پشت مشروطیت، تاریک است و در پس از آن روشن و درخشان است. پیش از مشروطیت، مردم ایران نه صاحب و نه آگاه به حقوق خود بودند. پس از مشروطیت، مردم در معنای عام برای نخستین بار در تاریخ ایران به روال فزاینده ای آگاه و صاحب حقوق مدون اجتماعی و سیاسی خود شدند.

                                و اگر چه مردم ایران به تناوب و هر بار برای دوران طولانی، مالکیت این حقوق را در پی حوادثی مانند استبداد صغیر، تغییر سلطنت به سلسله پهلوی به وسیله رضا خان و دوران استبداد کبیر، کودتای بیست و هشت مرداد و استبداد ٢٥ساله و سرانجام در پی انقلاب ١٣٥٧ و تشکیل حکومت ضد آزادی و ارتجاعی ملایان از دست دادند، لیکن پس از مشروطیت دیگر کسی را یارای آن نبود که علیرغم اُفت و خیزهای سیاسی، آگاهی داشتن به مالکیت واقعی این حقوق را از ذهن صاحبان همیشگی آن، یعنی مردم ایران بزداید.

                                مشروطیت برای نخستین بار آگاهی ایرانیان نسبت به حقوق لاینفک انسانی، سیاسی و اجتماعی شان را به منصه ظهور حافظه ی ملی رساند و نهال آن را در ذهن و فکر اجتماعی ملت کاشت و زان پس دایماً در بستر تحولات زمانه آبیاری و تنومندش کرد. با استقرار و تداوم حکومت های مشروطه بین سال های ١٢٨٦ تا ١٢٩٩ و سپس جلوۀ درخشان آن در دوره حکومت دو سال و اندی دکتر مصدق، مردم ایران این گنجینۀ گرانبها را در حافظۀ تاریخی خود، یعنی در جایی امن و به دوراز دسترس عُمال و داروغه های شاهنشاهان و حزب اللهی ها و بسیجی های ملایان، گرامی داشته اند. اما چه کسانی پرچمدار ملازمت و توسعه بخشی این گنجینه تاریخی بوده اند؟ کدامین روشنفکران، متفکران و نویسندگان این گنجینه را از گزند حوادث و ویرانگری نظرات گذرا و متعصبانه حفظ کرده اند و همچنان در ذهن ما درخشنده اش داشته اند؟

                                شمار این افراد کم نیست و انگشت گذاردن روی تنها برخی از اشخاص کاری است کارستان که از عهده این قلم به دست کوچک بیرون است. ولی آنچه در حیطۀ شخصی برای من میسر است، نام بردن از برخی دانشمندان و اشخاصی است که ذهن مرا نسبت به مشروطیت و اهمیت حوادث و جنبش فکری آن پرورش و گسترش داده اند و آنچه از مشروطیت پایدار و مفید به حال امروز و فردای ایران می شناسم، به واسطه ی خدمات پر مایه و ارزشمند آنان است.

                                نخستین آشنایی کلاسیک من با مشروطیت، با خواندن کتاب ((تاریخ مشروطه ایران)) به قلم مورخ و متفکر ارزنده، احمد کسروی آغاز شد. او بود که با قلم شیوا و سرشار از میهن دوستی مرا با ((سهشی)) ویژه در سیرحوادث روزمره مشروطیت غرقه ساخت و در آخر تحویل ساحلی مملو از اشتیاق برای بیشتر دانستن داد. آشنایی با پندار و کردار بزرگانی چون مشیرالدوله و مستوفی الممالک بود که مرا راهی شناختن بزرگان دیگر تاریخ مشروطیت نمود. در این راه بود که با مطالعه آثار بزرگانی مانند علی اکبر دهخدا، دانشمند برجستۀ زبان فارسی و کوشنده سیاسی و خستگی ناپذیر راه مشروطیت و یحیی دولت آبادی بر توشه دانش خود افزودم.

                                اما در قضاوتی شخصی، بایستی اذعان دارم که دو تن بیش از دیگران اثری ژرف بر پهنه دانش و اندیشه کماکان نا کافی من در مسیر یافتن گوهر مشروطیت داشته اند. این دو تن عبارتند از دکتر فریدون آدمیت و دکتر هوشنگ کشاورز صدر. گفتار در باره ی استادم، آقای کشاورز صدر را به هنگامی دیگر می سپارم و در باقی این نوشته نیل به مقصود می کنم و مختصری در باره ی اهمیت آثار استاد دکتر آدمیت به قلم می آورم.

                                دکتر فریدون آدمیت را هرگز ندیده و افتخار آشنایی با ایشان را نداشته ام. همچنین از روزگار شخصی ایشان در پیش و پس از انقلاب بطور کلی بیخبرم. آنچه در باره مشروطیت از طریق او می دانم، اساساً بوسیله خواندن آثار وی است که اکثراً پیش از انقلاب نوشته شده اند. قویاً لازم به تذکر است که آنچه در اینجا نوشته ام تنها مربوط به ادراک و برداشت فکری نگارنده از آثار دکتر آدمیت است و چه بسا استاد با هیچکدام موافق نباشند.

                                با آثار دکتر آدمیت در تهران در پیش از انقلاب ٥٧ آشنایی پیدا کردم. در اوایل دهه شصت خورشیدی در آمریکا، با خواندن کتاب های استاد مانند ((اندیشه های طالبوف تبریزی)) و ((اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی))، فراگیری منظم تر آثار استاد را آغاز کردم. شیوایی قلم و نگارش فارسی ممتاز دانشگاهی و در عین حال خوانای او مرا به شدت خواهان مطالعۀ آثار دیگر وی کرد. در سال ١٣٦٩، با خواندن کتاب ((امیرکبیر و ایران))، زمستانی را در شیکاگو با حرارت تفکر و تعقل متبلور در جمله به جمله این اثر بزرگ سپری ساختم. در همان سالها، در امتداد سیر خواسته ام برای بیشتر دانستن به دیگر کتاب های استاد چون ((اندیشه ترقی و حکومت قانون، عصر سپهسالار)) رجوع کردم. سپس دردهه هشتاد خورشیدی تا امروز، بارها خواننده ای غوطه ور در بحر مطالب پر غنای دو شاهکار وی به نام های ((ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران)) و ((مجلس اول و بحران آزادی)) بوده ام. اخیراً نیز توفیق خواندن تازه ترین کتاب وی ((تاریخ فکر)) را یافتم. به استناد این خواندن ها و اندیشیدن ها در باب نوشته های استاد است که من استاد آدمیت را آقای تفکر و تعقل در تاریخ مشروطیت ایران می نامم.1

                                این تلقی بر اساس برداشت های زیر است:

                                آدمیت پرکارترین مورخ تحلیلی مشروطیت است. بی شک هیچ مورخ دیگری در حد و مانند او بصورت منظم و مدون در بارۀ این واقعۀ بزرگ تاریخ ایران غور و تفحص و تولید نوشتاری نکرده است. او بنیانگذار مکتب ((تاریخ نگاری)) در مقابل ((وقایع نگاری)) مشروطیت است. در دیباچه کتاب ((مجلس اول و بحران آزادی)) می نویسد: ((تفکر تاریخی عنصر اصلی تاریخ نویسی جدید است. کار مورخ، گرد آوردن واقعیات از هر قبیل و تلمبار کردن آنها به صورت خشکه استخوان، در موزه باستانی نیست.)) در همان دیباچه می نویسد: ((اما در بارۀ همه مباحث اصلی تاریخ مشروطگی و مهمترین حوادث، به معتبرترین مواد و مدارک تاریخی دسترسی داریم. این بدان معنا نیست که به تمامی جزییات وقایع آگاهی داشته باشیم. مگر هرنکته جزیی یا همۀ جزییات به کار تاریخ می خورند؟ تاریخ نویسی غیر از فن نقالی است.))

                                در پیشگفتار ((امیر کبیر و ایران))، آدمیت در بارۀ شیوۀ تاریخ نگاری خود می نویسد: ((روش من تحلیلی و انتقادی است. در واقعه یابی، نهایت تقید را دارم که هر قضیۀ تاریخی را تا اندازه ای که مقدور بوده، همه جانبه عرضه بدارم. حقیقتی را پوشیده نداشتم، از آنکه، کتمان حقیقت تاریخ، عین تحریف تاریخ است. و مورخی که حقیقت را دانسته باشد و نگوید، یا ناتمام بگوید، راست گفتار نیست. مسئولیت او چندان کمتر از آن نیست که دروغزنی پیشه کرده باشد. در سراسر کتاب سخنی نگفتم که مستند نباشد، و سندی ندادم که معتبر نباشد. ولی در تحلیل تاریخ، مختارم و استقلال رای دارم: آن، جهتی از تفکر تاریخی مرا می نماید. معیار داوری های تاریخی، ارزش هایی است که اعتقاد دارم و به آنها خو گرفته ام، ارزش هایی که مبنای عقلی دارند، نه عاطفی، اما هیچ اصراری ندارم که مورد پذیرش همگان باشد.))

                                تاییدی از این طرز ((تاریخ نگاری)) در کتاب اخیرش، ((تاریخ فکر))، در سخن ((آموزنده)) و دو هزار ساِله ی ((پولیبیوس))، در باب تاریخ نویسی، هویداست: ((هر نیکمردی بایستی نسبت به دوستان و وطن خویش همدلی داشته باشد، شریک عواطف و تألمات دوستان باشد. اما چون پای تاریخ نویسی به میان می آید، بایستی آن بستگی ها را کنار بگذارد و اگر حقیقت حکم می کند، از ستودن دشمنان دریغ نورزد. همینطور از سرزنش سخت نزدیک ترین دوستان روی برنتابد. آنگاه که خطا سزاوار انتقادی باشد. کتاب اول))

                                ((ما اهل قلم به دلیل اینکه همه چیز را نمی دانیم، ناگزیر از خطاهای فراوان مصون نیستیم. اما اگر به ملاحظات وطن خویش یا برای خوشامد دوستان و یا به انگیزۀ جلب عنایت، معیار سنجش حقیقت را ((سودمندی)) قرار دهیم و به دروغ پردازی روی آوریم، آثارمان را بی اعتبار کرده ایم که زیبنده تر از [کردار] اهل سیاست نخواهد بود. کتاب شانزدهم))

                                در پیشگفتار کتاب ((اندیشه های میرزا آقا خان کرمانی))، دکتر آدمیت بر این نکته تاکید می ورزد که وظیفه مورخ معماری هنرمندانه فکر است و در این راه تنها مورخی را موجه می داند که ((صاحب اندیشه)) باشد. او می نویسد: ((هم مشرب کسانی نیستم که معتقدند مورخ باید شخصیت خود را از سیر افکار به کلی منتزع گرداند. مورخ وقتی می تواند هنرمندانه به کارش بپردازد که خود صاحب اندیشه باشد تا قدر اندیشه شناسد. به یک معنی تاریخ نگار واقعی معمار فکر است نه تنها مدرس افکار. تأثیر شخصیت عقلی مورخ در تصنیف خود تا درجه ای بی شباهت به تأثیر نویسنده در اثر هنری نیست. و این همسانی از لحاظ معنی و جانی است که تاریخ نویس به تألیف خود می دهد.))

                                آثار دکتر آدمیت به منظور شناخت و توسعه اندیشه برای استقرار آزادی و حاکمیت ملی و قانونمند در چارچوب دموکراسی پارلمانی در ایران است، یعنی استقرار یک حکومت مشروطه اصیل و منطبق با نمونه های جهانی آن. در پیشگفتار کتاب ((اندیشه های میرزا آقا خان کرمانی)) می نویسد: (( مرا دو انگیزۀ اصلی به کار تحقیق در تاریخ افکار جدید در ایران ترغیب کرد: یکی اینکه پیش ازاین هیچ تحقیق علمی در این مقوله انتشار نیافته بود و این نقص را در سراسر نوشته های مربوط به تاریخ نهضت مشروطیت (اعم از فارسی و فرنگی) دیدم که در ریشه های فکری آن جنبش ملی غور نشده است. انگیزه دوم تجربۀ جامعه های مختلف مشرق بود در نحوۀ اخذ تمدن غربی خاصه اقتباس بنیادهای مدنی آن که به نظر من ارزنده ترین مظاهر و متعلقات مدنیت انسانی را می سازند.))



                                Comment

                                Working...
                                X