آوارگان و موشک ها از نگاه محمود عباس
به قلم:دکتر عبدالستار قاسم
این که محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان بر این باور است که قضیه فلسطین فقط از راه مذاکرات حل می شود، بر کسی پوشیده نیست. از نظر او فلسطینیان نمی توانند سرزمین خود را آزاد کنند و مقاومت آنان فقط به خود آنان زیان می رساند و خسارات زیادی در اموال و افراد به جا می گذارد. او همچنین بر این باور است که "اسرائیل" یک حکومت قدرتمند است که از جانب قدرت های جهانی حمایت می شود و فلسطینیان از مقابله با این حکومت به ویژه به سبب آنکه خود هیچ پشتیبانی ندارند، ناتوانند. به همین سبب عباس بارها تکرار کرده است که مذاکرات تنها راه است و اگر مذاکرات به شکست انجامید، او آن را بار دیگر از سر خواهد گرفت تا در آن موفق شود.
این نگرش نه تنها به این معناست که عباس با مقاومت مخالف است، بلکه به معنای آن است که جریان مذاکرات حق بازگشت آوارگان فلسطینی به دیار و خانه و کاشانه شان را نمی پذیرد و باید راه حلی خارج از چارچوب حق بازگشت برای آوارگان پیدا کرد. او کاملا می داند که "اسرائیل" در وضعیت کنونی آرایش قدرت های جهان حق بازگشت آوارگان را نمی پذیرد و برای قبولاندن این حق به "اسرائیل" باید توازن قوا در جهان تغییر یابد. عباس به استثنای دوره تبلیغات انتخاباتی که در آن ادعا می کرد موافق حق بازگشت است، بارها اعلام کرده است که موضع وی در پیوند با حق بازگشت با قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل منطبق است که در آن یافتن راه حلی عادلانه برای مشکل آوارگان مطرح شده است.
بی گمان عباس درصدد آن نیست که در معادله قدرت در جهان امروز اخلال ایجاد کند، بلکه تلاش می کند که در سایه همین وضعیت فعالیت کند. این نگرش عباس از یک دیدگاه سرچشمه گرفته که می گوید تاریخ ثابت است و واقعیت ها همچنان پابرجاست و انسان هوشیار و حکیم آن است که در مسیر جریان آب حرکت کند تا خسته و هلاک نشود و شاید هم چیزی از قدرتمندان به او برسد.
محمود عباس در سخنرانی اخیر خود در تاریخ 9 آگوست سال جاری میلادی (2005) بار دیگر موضع خود را درباره مقاومت تکرار کرد. او گفت که موشک های مبارزان فلسطینی برای ملت فلسطین فاجعه بار است. او درباره قضیه آوارگان هم تاکید کرد که با دادن تابعیت به فلسطینیان در کشورهایی که زندگی می کنند، موافق است. او همچنان از اعتراف به این نکته که مقاومت در بیرون راندن اشغالگران از نوار غزه نقش برجسته ای داشته است، خودداری می کند تا به این وسیله از دادن سهم به دیگران در اداره نوار غزه شانه خالی کند. او می خواهد چنین بگوید که "اسرائیل" خروج داوطلبانه از نوار غزه را برگزیده است و این تشکیلات خودگردان است که حق دارد از ثمرات این عقب نشینی "اسرائیل" بهره برداری کند و همین تشکیلات خودگردان است که تنها مرجع فلسطین است و سلاح همین تشکیلات خودگردان تنها سلاح مشروع این سرزمین است.
بی تردید "اسرائیل" داوطلبانه یا با توافق از نوار غزه بیرون نرفته است و حتی تاکید داشت که خروجش از نوار غزه یک طرفه است. بدون شک این مقاومت و پایداری ملت فلسطین بودند که با تحمیل هزینه های زیاد امنیتی و اقتصادی به اشغالگران، "اسرائیل" را از غزه بیرون راندند. تشکیلات خودگردان نه تنها در این اخراج سهمی نداشته است، بلکه بر عکس نقشی منفی در تضعیف روحیه ملت فلسطین ایفا کرد که این امر با گسترش فساد و هرج و مرج و ناامنی داخلی که از همین تشکیلات سرچشمه گرفته است، صورت گرفت.
موشک های گروه های فلسطینی در ایجاد خلاء امنیتی در "اسرائیل" بسیار تاثیر گذار بود و خواب راحت و آرام را از چشمان ساکنان شهرک های اشغالی اطراف نوار غزه در اراضی اشغالی 1948م. فلسطین ربود و نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی در تمام شبانه روز مجبور به آماده باش بودند. صحیح است که این موشک ها پیشرفته نیستند و نمی توانند در ایجاد توازن نظامی نقشی مهم ایفا کنند، اما با ایجاد خلاء امنیتی برای "اسرائیل" موجب می شوند که این رژیم توان پر کردن آن را نداشته باشد و این امر شباهت بسیاری به تحولاتی دارد که در جنوب لبنان رخ داد.
ابومازن و جهانیان از توان گروه های مبارز در توسعه موشک های خود همزمان با حضور اشغالگران در منطقه و حملات و فشارهای نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان، شگفت زده شده اند. کشورهای بزرگ عربی در طول جنگ و نبرد خود با "اسرائیل" هیچ گاه نتوانستند حتی سلاحی ویژه برای خود بسازند، اما کسانی که جز اراده ای استوار در اختیار نداشتند سلاحی ساختند که "اسرائیل" را به زانو درآورد. ملت فلسطین با این اقدام خود تحول بسیار بزرگی پدید آورد که در سال های آینده تاثیر آن را شاهد خواهیم بود. این موشک ها همچنان پیشرفته تر خواهند شد و توان آنها برای تعقیب "اسرائیل" هر روز افزایش خواهد یافت و اثرات آن به زودی در قلب مراکز بزرگ تجمع صهیونیست ها دیده خواهد شد.
ابومازن درباره آوارگان اظهار داشت، پذیرش تابعیت در کشورهای محل حضور فلسطینیان بلا مانع است. او افزود، منظورش دادن تابعیت گروهی به آنان نیست، بلکه منظورش برخورد تک تک فلسطینی ها متناسب با تعامل با دیگران و با توجه به قوانین مهاجرت و اقامت دائمی و تابعیت بوده است. اینجاست که ابومازن افکار شخصی خود را بر زبان می آورد و یکی از حقوق اولیه فلسطینیان را به خطر می اندازد. ابومازن موضع آشکار فلسطینیان را در قبال سیاست کشورهایی که درهای مهاجرت را به روی فلسطینیان باز کردند، به یاد نمی آورد، همان سیاستی که هدف از پیگیری آن، حذف تدریجی قضیه فلسطین بود. مقامات برخی کشورها مانند کانادا و استرالیا متهم هستند که روند مهاجرت فلسطینی ها را به این کشورها تسهیل کرده اند و به این وسیله شمار قابل توجهی از فلسطینی ها و لبنانی ها را جذب کرده اند تا به این ترتیب بر میانگین رشد جمعیتی فلسطینی ها تاثیر منفی بگذارند.
شمار قابل توجهی از جوانان فلسطینی در سرگردانی به سر می برند و زمین بر آنان تنگ شده است و به دنبال یافتن امیدی برای آینده خود هستند. شمار زیادی از این جوانان در صورت وجود راهی، ترجیح می دهند که از فلسطین مهاجرت کنند، نه به این سبب که علاقه ای به وطن خود ندارند، بلکه به این دلیل که آینده روشنی را پیش روی خود نمی بینند. اگر مسئله تابعیت به افراد و کشورها سپرده شود، به این معناست که زمینه برای حمله خصمانه به ملت فلسطین فراهم می شود و به این ترتیب شمار فلسطینیان در جهان کاهش می یابد و این امر یک خدمت بزرگ و بدون هزینه به "اسرائیل" است.
"اسرائیل" امیدوار است که قضیه فلسطین به قضیه افراد تبدیل شود و آماده است تا به کسانی که در این مسیر حرکت می کنند کمک کند.
اما راه حل آن است که زندگی بهتری برای جوانان فلسطینی فراهم شود تا آنکه بتوانند میان منافع فردی و ملی خود تعادل و توازن ایجاد کنند.
روزنامه الخلیج چاپ امارات
کالای مهم "اسرائيل"
به قلم :عونی صادق
اقدام تروریستی یک نظامی متعصب و تندروی فراری از ارتش اشغالگر به نام عیدن نتان زاده در شهر شفا عمرو در فلسطین اشغالی 1948م. در تاریخ چهارم اوت سال جاری میلادی (2005) که به شهادت 4 و زخمی شدن حدود 30 فلسطینی انجامید، چیز تازه ای بر ماهیت و چهره واقعی رژیم صهیونیستی نیفزود. همه این چهره را که واحه دمکراسی در خاورمیانه خوانده شده است به خوبی می شناسند، زیرا این حکومت از همان لحظه ای که تأسیس شد پایه های خود را بر قتل و ترور و غصب و غارت گذاشت و این ماهیت تا به امروز و بدون هیچ تغییری در ساختار سیاسی و اجتماعی آن حفظ شده است.
اقدام این تروریست صهیونیست را تنها می توان یک فرصت دیگر نامید که برخی از صهیونیست ها در آن دروغ و نفاق و گمراه سازی دیگران را به نمایش گذاشتند و فرصتی برای جهانیان فراهم کرد تا دروغ و نفاق و گمراه سازی بزرگ ترین مدعیان مبارزه با تروریسم را که چیزی از این جنایت تروریستی از زبان آنان شنیده نشد، برای آنان آشکار شود.
هیأت های رسمی و حزبی "اسرائیل" در نمایشی جدید به شفا عمرو رفتند تا به خانواده های شهیدان تسلیت بگویند. اویر بنیس وزیر کشور، ایهود اولمرت و شیمون پرز معاونان نخست وزیر، یوسی بلن و بنیامین بن الیعازر از احزاب میرتز و کار و عامیر میرتز از اتحاد کارگران صهیونیست "هستدروت" ریاست این هیأت ها را بر عهده داشتند. همه آنها با محکوم کردن این اقدام تروریستی تلاش کردند این گونه وانمود کنند که آنچه "نتان زاده" مرتکب شد فقط یک اقدام فردی و شخصی بوده است و بس و آنان هیچ ارتباطی با این اقدام نداشته اند و به این ترتیب تلاش کردند که رژیم صهیونیستی را از این حادثه تبرئه کنند.
روزنامه های صهیونیستی نیز این جنایت تروریستی را محکوم کردند و از اینکه شاباک که از پیشینه این جنایتکار آگاه بود و ارتش رژیم صهیونیستی هم از فرارش آگاهی داشت، هیچ یک او را پیش از ارتکاب جنایت تعقیب و دستگیر نکردند، ابراز شگفتی کردند. برخی نیز احتمال دست داشتن سازمان امنیت رژیم صهیونیستی "شاباک" را در این داستان مطرح کردند و کار به تبادل اتهامات میان مسئولان شاباک و فرماندهان ارتش رژیم صهیونیستی رسید. به نظر می رسد که تبادل این اتهامات بخشی از سناریوی مرتبط با این جنایت باشد، زیرا فقط دو روز پیش از رخ دادن این جنایت وزیر سابق فرهنگ در رژیم صهیونیستی خانم شالومیت آلونی در یک گفت و گوی خبری اعلام کرده بود که همه اقدامات شهرک نشینان صهیونیست با هماهنگی شارون و کابینه اش انجام می گیرد.
جنایت در شفا عمرو یک حادثه گذرا نیست، زیرا اولا، نتان زاده اولین کسی نبود که به این چنین جنایتی دست می زد. پیش از او جنایتکارانی مانند نعوم فریدمان در سال 1997، باروخ گلدشتاین در سال 1994م و عامی بوبر در سال 1990میلادی در جنایت هایی مشابه با اندکی تفاوت در جزئیات حوادث، 38 فلسطینی را قتل عام کردند. ثانیا، نتان زاده در دولت عبری یک پدیده جدی تلقی نمی شود، چرا که پدیده ای که نتان زاده نماینده آن است در دولتی رخ می دهد که تروریست های بزرگ و جنایتکاران مهم آن که جنایت هایشان را همه جهانیان دیده اند، به بالاترین مقامات دولتی و مناصب حکومتی دست می یابند و در این میان مناخیم بگین، اسحاق شامیر و آریل شارون تنها چند نمونه از این قاعده است. مضاف بر آنکه این جنایتکار به صورت تصادفی در زمانی که تحریکات گسترده ای همزمان با اجرای طرح جدایی یکجانبه علیه فلسطینیان مطرح می شود، به چنین جنایت وحشیانه ای دست نزده است، زیرا تشویق علیه عرب ها از زمان شیرخوارگی در میان کودکان یهودی تا زمانی که آنان به بالاترین مقامات حکومتی مانند ریاست حکومت دست می یابند، ترویج می شود.
شارون پس از وقوع جنایت شفا عمرو مدعی شد که "این جنایت را یک تروریست یهودی که به خون تشنه است، مرتکب شده است"! تصادفا این یهودی تشنه به خون یک شهرک نشین و یک نظامی در ارتش "اسرائیل" بود و لابد شارون هم یکی از مهم ترین پدران معنوی او به شمار می آید. این جنایتکار پیش از فرارش از پادگان نظامی که در آن بود، مطلبی نوشته بود که پس از فرارش آن را در پادگان یافتند. در این مطلب آمده است که " یهودی یک یهودی دیگر را طرد نمی کند"! این عبارت یکی از اظهارات مشهوری است که سران رژیم صهیونیستی به ویژه سیاستمداران و فرماندهان نظامی این رژیم از زمان دیوید بن گوریون گرفته تاکنون همیشه آن را تکرار کرده اند و در این میان شارون آن را از همه بیشتر تکرار کرده است! این مشابه همان عبارت است که صهیونیست ها شعار خود قرار داده اند و می گویند" غیر یهودیان امین یهودیان نیستند".
به قلم:دکتر عبدالستار قاسم
این که محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان بر این باور است که قضیه فلسطین فقط از راه مذاکرات حل می شود، بر کسی پوشیده نیست. از نظر او فلسطینیان نمی توانند سرزمین خود را آزاد کنند و مقاومت آنان فقط به خود آنان زیان می رساند و خسارات زیادی در اموال و افراد به جا می گذارد. او همچنین بر این باور است که "اسرائیل" یک حکومت قدرتمند است که از جانب قدرت های جهانی حمایت می شود و فلسطینیان از مقابله با این حکومت به ویژه به سبب آنکه خود هیچ پشتیبانی ندارند، ناتوانند. به همین سبب عباس بارها تکرار کرده است که مذاکرات تنها راه است و اگر مذاکرات به شکست انجامید، او آن را بار دیگر از سر خواهد گرفت تا در آن موفق شود.
این نگرش نه تنها به این معناست که عباس با مقاومت مخالف است، بلکه به معنای آن است که جریان مذاکرات حق بازگشت آوارگان فلسطینی به دیار و خانه و کاشانه شان را نمی پذیرد و باید راه حلی خارج از چارچوب حق بازگشت برای آوارگان پیدا کرد. او کاملا می داند که "اسرائیل" در وضعیت کنونی آرایش قدرت های جهان حق بازگشت آوارگان را نمی پذیرد و برای قبولاندن این حق به "اسرائیل" باید توازن قوا در جهان تغییر یابد. عباس به استثنای دوره تبلیغات انتخاباتی که در آن ادعا می کرد موافق حق بازگشت است، بارها اعلام کرده است که موضع وی در پیوند با حق بازگشت با قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل منطبق است که در آن یافتن راه حلی عادلانه برای مشکل آوارگان مطرح شده است.
بی گمان عباس درصدد آن نیست که در معادله قدرت در جهان امروز اخلال ایجاد کند، بلکه تلاش می کند که در سایه همین وضعیت فعالیت کند. این نگرش عباس از یک دیدگاه سرچشمه گرفته که می گوید تاریخ ثابت است و واقعیت ها همچنان پابرجاست و انسان هوشیار و حکیم آن است که در مسیر جریان آب حرکت کند تا خسته و هلاک نشود و شاید هم چیزی از قدرتمندان به او برسد.
محمود عباس در سخنرانی اخیر خود در تاریخ 9 آگوست سال جاری میلادی (2005) بار دیگر موضع خود را درباره مقاومت تکرار کرد. او گفت که موشک های مبارزان فلسطینی برای ملت فلسطین فاجعه بار است. او درباره قضیه آوارگان هم تاکید کرد که با دادن تابعیت به فلسطینیان در کشورهایی که زندگی می کنند، موافق است. او همچنان از اعتراف به این نکته که مقاومت در بیرون راندن اشغالگران از نوار غزه نقش برجسته ای داشته است، خودداری می کند تا به این وسیله از دادن سهم به دیگران در اداره نوار غزه شانه خالی کند. او می خواهد چنین بگوید که "اسرائیل" خروج داوطلبانه از نوار غزه را برگزیده است و این تشکیلات خودگردان است که حق دارد از ثمرات این عقب نشینی "اسرائیل" بهره برداری کند و همین تشکیلات خودگردان است که تنها مرجع فلسطین است و سلاح همین تشکیلات خودگردان تنها سلاح مشروع این سرزمین است.
بی تردید "اسرائیل" داوطلبانه یا با توافق از نوار غزه بیرون نرفته است و حتی تاکید داشت که خروجش از نوار غزه یک طرفه است. بدون شک این مقاومت و پایداری ملت فلسطین بودند که با تحمیل هزینه های زیاد امنیتی و اقتصادی به اشغالگران، "اسرائیل" را از غزه بیرون راندند. تشکیلات خودگردان نه تنها در این اخراج سهمی نداشته است، بلکه بر عکس نقشی منفی در تضعیف روحیه ملت فلسطین ایفا کرد که این امر با گسترش فساد و هرج و مرج و ناامنی داخلی که از همین تشکیلات سرچشمه گرفته است، صورت گرفت.
موشک های گروه های فلسطینی در ایجاد خلاء امنیتی در "اسرائیل" بسیار تاثیر گذار بود و خواب راحت و آرام را از چشمان ساکنان شهرک های اشغالی اطراف نوار غزه در اراضی اشغالی 1948م. فلسطین ربود و نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی در تمام شبانه روز مجبور به آماده باش بودند. صحیح است که این موشک ها پیشرفته نیستند و نمی توانند در ایجاد توازن نظامی نقشی مهم ایفا کنند، اما با ایجاد خلاء امنیتی برای "اسرائیل" موجب می شوند که این رژیم توان پر کردن آن را نداشته باشد و این امر شباهت بسیاری به تحولاتی دارد که در جنوب لبنان رخ داد.
ابومازن و جهانیان از توان گروه های مبارز در توسعه موشک های خود همزمان با حضور اشغالگران در منطقه و حملات و فشارهای نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان، شگفت زده شده اند. کشورهای بزرگ عربی در طول جنگ و نبرد خود با "اسرائیل" هیچ گاه نتوانستند حتی سلاحی ویژه برای خود بسازند، اما کسانی که جز اراده ای استوار در اختیار نداشتند سلاحی ساختند که "اسرائیل" را به زانو درآورد. ملت فلسطین با این اقدام خود تحول بسیار بزرگی پدید آورد که در سال های آینده تاثیر آن را شاهد خواهیم بود. این موشک ها همچنان پیشرفته تر خواهند شد و توان آنها برای تعقیب "اسرائیل" هر روز افزایش خواهد یافت و اثرات آن به زودی در قلب مراکز بزرگ تجمع صهیونیست ها دیده خواهد شد.
ابومازن درباره آوارگان اظهار داشت، پذیرش تابعیت در کشورهای محل حضور فلسطینیان بلا مانع است. او افزود، منظورش دادن تابعیت گروهی به آنان نیست، بلکه منظورش برخورد تک تک فلسطینی ها متناسب با تعامل با دیگران و با توجه به قوانین مهاجرت و اقامت دائمی و تابعیت بوده است. اینجاست که ابومازن افکار شخصی خود را بر زبان می آورد و یکی از حقوق اولیه فلسطینیان را به خطر می اندازد. ابومازن موضع آشکار فلسطینیان را در قبال سیاست کشورهایی که درهای مهاجرت را به روی فلسطینیان باز کردند، به یاد نمی آورد، همان سیاستی که هدف از پیگیری آن، حذف تدریجی قضیه فلسطین بود. مقامات برخی کشورها مانند کانادا و استرالیا متهم هستند که روند مهاجرت فلسطینی ها را به این کشورها تسهیل کرده اند و به این وسیله شمار قابل توجهی از فلسطینی ها و لبنانی ها را جذب کرده اند تا به این ترتیب بر میانگین رشد جمعیتی فلسطینی ها تاثیر منفی بگذارند.
شمار قابل توجهی از جوانان فلسطینی در سرگردانی به سر می برند و زمین بر آنان تنگ شده است و به دنبال یافتن امیدی برای آینده خود هستند. شمار زیادی از این جوانان در صورت وجود راهی، ترجیح می دهند که از فلسطین مهاجرت کنند، نه به این سبب که علاقه ای به وطن خود ندارند، بلکه به این دلیل که آینده روشنی را پیش روی خود نمی بینند. اگر مسئله تابعیت به افراد و کشورها سپرده شود، به این معناست که زمینه برای حمله خصمانه به ملت فلسطین فراهم می شود و به این ترتیب شمار فلسطینیان در جهان کاهش می یابد و این امر یک خدمت بزرگ و بدون هزینه به "اسرائیل" است.
"اسرائیل" امیدوار است که قضیه فلسطین به قضیه افراد تبدیل شود و آماده است تا به کسانی که در این مسیر حرکت می کنند کمک کند.
اما راه حل آن است که زندگی بهتری برای جوانان فلسطینی فراهم شود تا آنکه بتوانند میان منافع فردی و ملی خود تعادل و توازن ایجاد کنند.
روزنامه الخلیج چاپ امارات
کالای مهم "اسرائيل"
به قلم :عونی صادق
اقدام تروریستی یک نظامی متعصب و تندروی فراری از ارتش اشغالگر به نام عیدن نتان زاده در شهر شفا عمرو در فلسطین اشغالی 1948م. در تاریخ چهارم اوت سال جاری میلادی (2005) که به شهادت 4 و زخمی شدن حدود 30 فلسطینی انجامید، چیز تازه ای بر ماهیت و چهره واقعی رژیم صهیونیستی نیفزود. همه این چهره را که واحه دمکراسی در خاورمیانه خوانده شده است به خوبی می شناسند، زیرا این حکومت از همان لحظه ای که تأسیس شد پایه های خود را بر قتل و ترور و غصب و غارت گذاشت و این ماهیت تا به امروز و بدون هیچ تغییری در ساختار سیاسی و اجتماعی آن حفظ شده است.
اقدام این تروریست صهیونیست را تنها می توان یک فرصت دیگر نامید که برخی از صهیونیست ها در آن دروغ و نفاق و گمراه سازی دیگران را به نمایش گذاشتند و فرصتی برای جهانیان فراهم کرد تا دروغ و نفاق و گمراه سازی بزرگ ترین مدعیان مبارزه با تروریسم را که چیزی از این جنایت تروریستی از زبان آنان شنیده نشد، برای آنان آشکار شود.
هیأت های رسمی و حزبی "اسرائیل" در نمایشی جدید به شفا عمرو رفتند تا به خانواده های شهیدان تسلیت بگویند. اویر بنیس وزیر کشور، ایهود اولمرت و شیمون پرز معاونان نخست وزیر، یوسی بلن و بنیامین بن الیعازر از احزاب میرتز و کار و عامیر میرتز از اتحاد کارگران صهیونیست "هستدروت" ریاست این هیأت ها را بر عهده داشتند. همه آنها با محکوم کردن این اقدام تروریستی تلاش کردند این گونه وانمود کنند که آنچه "نتان زاده" مرتکب شد فقط یک اقدام فردی و شخصی بوده است و بس و آنان هیچ ارتباطی با این اقدام نداشته اند و به این ترتیب تلاش کردند که رژیم صهیونیستی را از این حادثه تبرئه کنند.
روزنامه های صهیونیستی نیز این جنایت تروریستی را محکوم کردند و از اینکه شاباک که از پیشینه این جنایتکار آگاه بود و ارتش رژیم صهیونیستی هم از فرارش آگاهی داشت، هیچ یک او را پیش از ارتکاب جنایت تعقیب و دستگیر نکردند، ابراز شگفتی کردند. برخی نیز احتمال دست داشتن سازمان امنیت رژیم صهیونیستی "شاباک" را در این داستان مطرح کردند و کار به تبادل اتهامات میان مسئولان شاباک و فرماندهان ارتش رژیم صهیونیستی رسید. به نظر می رسد که تبادل این اتهامات بخشی از سناریوی مرتبط با این جنایت باشد، زیرا فقط دو روز پیش از رخ دادن این جنایت وزیر سابق فرهنگ در رژیم صهیونیستی خانم شالومیت آلونی در یک گفت و گوی خبری اعلام کرده بود که همه اقدامات شهرک نشینان صهیونیست با هماهنگی شارون و کابینه اش انجام می گیرد.
جنایت در شفا عمرو یک حادثه گذرا نیست، زیرا اولا، نتان زاده اولین کسی نبود که به این چنین جنایتی دست می زد. پیش از او جنایتکارانی مانند نعوم فریدمان در سال 1997، باروخ گلدشتاین در سال 1994م و عامی بوبر در سال 1990میلادی در جنایت هایی مشابه با اندکی تفاوت در جزئیات حوادث، 38 فلسطینی را قتل عام کردند. ثانیا، نتان زاده در دولت عبری یک پدیده جدی تلقی نمی شود، چرا که پدیده ای که نتان زاده نماینده آن است در دولتی رخ می دهد که تروریست های بزرگ و جنایتکاران مهم آن که جنایت هایشان را همه جهانیان دیده اند، به بالاترین مقامات دولتی و مناصب حکومتی دست می یابند و در این میان مناخیم بگین، اسحاق شامیر و آریل شارون تنها چند نمونه از این قاعده است. مضاف بر آنکه این جنایتکار به صورت تصادفی در زمانی که تحریکات گسترده ای همزمان با اجرای طرح جدایی یکجانبه علیه فلسطینیان مطرح می شود، به چنین جنایت وحشیانه ای دست نزده است، زیرا تشویق علیه عرب ها از زمان شیرخوارگی در میان کودکان یهودی تا زمانی که آنان به بالاترین مقامات حکومتی مانند ریاست حکومت دست می یابند، ترویج می شود.
شارون پس از وقوع جنایت شفا عمرو مدعی شد که "این جنایت را یک تروریست یهودی که به خون تشنه است، مرتکب شده است"! تصادفا این یهودی تشنه به خون یک شهرک نشین و یک نظامی در ارتش "اسرائیل" بود و لابد شارون هم یکی از مهم ترین پدران معنوی او به شمار می آید. این جنایتکار پیش از فرارش از پادگان نظامی که در آن بود، مطلبی نوشته بود که پس از فرارش آن را در پادگان یافتند. در این مطلب آمده است که " یهودی یک یهودی دیگر را طرد نمی کند"! این عبارت یکی از اظهارات مشهوری است که سران رژیم صهیونیستی به ویژه سیاستمداران و فرماندهان نظامی این رژیم از زمان دیوید بن گوریون گرفته تاکنون همیشه آن را تکرار کرده اند و در این میان شارون آن را از همه بیشتر تکرار کرده است! این مشابه همان عبارت است که صهیونیست ها شعار خود قرار داده اند و می گویند" غیر یهودیان امین یهودیان نیستند".



Comment