Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • آوارگان و موشک ها از نگاه محمود عباس

    به قلم:دکتر عبدالستار قاسم

    این که محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان بر این باور است که قضیه فلسطین فقط از راه مذاکرات حل می شود، بر کسی پوشیده نیست. از نظر او فلسطینیان نمی توانند سرزمین خود را آزاد کنند و مقاومت آنان فقط به خود آنان زیان می رساند و خسارات زیادی در اموال و افراد به جا می گذارد. او همچنین بر این باور است که "اسرائیل" یک حکومت قدرتمند است که از جانب قدرت های جهانی حمایت می شود و فلسطینیان از مقابله با این حکومت به ویژه به سبب آنکه خود هیچ پشتیبانی ندارند، ناتوانند. به همین سبب عباس بارها تکرار کرده است که مذاکرات تنها راه است و اگر مذاکرات به شکست انجامید، او آن را بار دیگر از سر خواهد گرفت تا در آن موفق شود.

    این نگرش نه تنها به این معناست که عباس با مقاومت مخالف است، بلکه به معنای آن است که جریان مذاکرات حق بازگشت آوارگان فلسطینی به دیار و خانه و کاشانه شان را نمی پذیرد و باید راه حلی خارج از چارچوب حق بازگشت برای آوارگان پیدا کرد. او کاملا می داند که "اسرائیل" در وضعیت کنونی آرایش قدرت های جهان حق بازگشت آوارگان را نمی پذیرد و برای قبولاندن این حق به "اسرائیل" باید توازن قوا در جهان تغییر یابد. عباس به استثنای دوره تبلیغات انتخاباتی که در آن ادعا می کرد موافق حق بازگشت است، بارها اعلام کرده است که موضع وی در پیوند با حق بازگشت با قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل منطبق است که در آن یافتن راه حلی عادلانه برای مشکل آوارگان مطرح شده است.

    بی گمان عباس درصدد آن نیست که در معادله قدرت در جهان امروز اخلال ایجاد کند، بلکه تلاش می کند که در سایه همین وضعیت فعالیت کند. این نگرش عباس از یک دیدگاه سرچشمه گرفته که می گوید تاریخ ثابت است و واقعیت ها همچنان پابرجاست و انسان هوشیار و حکیم آن است که در مسیر جریان آب حرکت کند تا خسته و هلاک نشود و شاید هم چیزی از قدرتمندان به او برسد.

    محمود عباس در سخنرانی اخیر خود در تاریخ 9 آگوست سال جاری میلادی (2005) بار دیگر موضع خود را درباره مقاومت تکرار کرد. او گفت که موشک های مبارزان فلسطینی برای ملت فلسطین فاجعه بار است. او درباره قضیه آوارگان هم تاکید کرد که با دادن تابعیت به فلسطینیان در کشورهایی که زندگی می کنند، موافق است. او همچنان از اعتراف به این نکته که مقاومت در بیرون راندن اشغالگران از نوار غزه نقش برجسته ای داشته است، خودداری می کند تا به این وسیله از دادن سهم به دیگران در اداره نوار غزه شانه خالی کند. او می خواهد چنین بگوید که "اسرائیل" خروج داوطلبانه از نوار غزه را برگزیده است و این تشکیلات خودگردان است که حق دارد از ثمرات این عقب نشینی "اسرائیل" بهره برداری کند و همین تشکیلات خودگردان است که تنها مرجع فلسطین است و سلاح همین تشکیلات خودگردان تنها سلاح مشروع این سرزمین است.

    بی تردید "اسرائیل" داوطلبانه یا با توافق از نوار غزه بیرون نرفته است و حتی تاکید داشت که خروجش از نوار غزه یک طرفه است. بدون شک این مقاومت و پایداری ملت فلسطین بودند که با تحمیل هزینه های زیاد امنیتی و اقتصادی به اشغالگران، "اسرائیل" را از غزه بیرون راندند. تشکیلات خودگردان نه تنها در این اخراج سهمی نداشته است، بلکه بر عکس نقشی منفی در تضعیف روحیه ملت فلسطین ایفا کرد که این امر با گسترش فساد و هرج و مرج و ناامنی داخلی که از همین تشکیلات سرچشمه گرفته است، صورت گرفت.

    موشک های گروه های فلسطینی در ایجاد خلاء امنیتی در "اسرائیل" بسیار تاثیر گذار بود و خواب راحت و آرام را از چشمان ساکنان شهرک های اشغالی اطراف نوار غزه در اراضی اشغالی 1948م. فلسطین ربود و نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی در تمام شبانه روز مجبور به آماده باش بودند. صحیح است که این موشک ها پیشرفته نیستند و نمی توانند در ایجاد توازن نظامی نقشی مهم ایفا کنند، اما با ایجاد خلاء امنیتی برای "اسرائیل" موجب می شوند که این رژیم توان پر کردن آن را نداشته باشد و این امر شباهت بسیاری به تحولاتی دارد که در جنوب لبنان رخ داد.

    ابومازن و جهانیان از توان گروه های مبارز در توسعه موشک های خود همزمان با حضور اشغالگران در منطقه و حملات و فشارهای نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان، شگفت زده شده اند. کشورهای بزرگ عربی در طول جنگ و نبرد خود با "اسرائیل" هیچ گاه نتوانستند حتی سلاحی ویژه برای خود بسازند، اما کسانی که جز اراده ای استوار در اختیار نداشتند سلاحی ساختند که "اسرائیل" را به زانو درآورد. ملت فلسطین با این اقدام خود تحول بسیار بزرگی پدید آورد که در سال های آینده تاثیر آن را شاهد خواهیم بود. این موشک ها همچنان پیشرفته تر خواهند شد و توان آنها برای تعقیب "اسرائیل" هر روز افزایش خواهد یافت و اثرات آن به زودی در قلب مراکز بزرگ تجمع صهیونیست ها دیده خواهد شد.

    ابومازن درباره آوارگان اظهار داشت، پذیرش تابعیت در کشورهای محل حضور فلسطینیان بلا مانع است. او افزود، منظورش دادن تابعیت گروهی به آنان نیست، بلکه منظورش برخورد تک تک فلسطینی ها متناسب با تعامل با دیگران و با توجه به قوانین مهاجرت و اقامت دائمی و تابعیت بوده است. اینجاست که ابومازن افکار شخصی خود را بر زبان می آورد و یکی از حقوق اولیه فلسطینیان را به خطر می اندازد. ابومازن موضع آشکار فلسطینیان را در قبال سیاست کشورهایی که درهای مهاجرت را به روی فلسطینیان باز کردند، به یاد نمی آورد، همان سیاستی که هدف از پیگیری آن، حذف تدریجی قضیه فلسطین بود. مقامات برخی کشورها مانند کانادا و استرالیا متهم هستند که روند مهاجرت فلسطینی ها را به این کشورها تسهیل کرده اند و به این وسیله شمار قابل توجهی از فلسطینی ها و لبنانی ها را جذب کرده اند تا به این ترتیب بر میانگین رشد جمعیتی فلسطینی ها تاثیر منفی بگذارند.

    شمار قابل توجهی از جوانان فلسطینی در سرگردانی به سر می برند و زمین بر آنان تنگ شده است و به دنبال یافتن امیدی برای آینده خود هستند. شمار زیادی از این جوانان در صورت وجود راهی، ترجیح می دهند که از فلسطین مهاجرت کنند، نه به این سبب که علاقه ای به وطن خود ندارند، بلکه به این دلیل که آینده روشنی را پیش روی خود نمی بینند. اگر مسئله تابعیت به افراد و کشورها سپرده شود، به این معناست که زمینه برای حمله خصمانه به ملت فلسطین فراهم می شود و به این ترتیب شمار فلسطینیان در جهان کاهش می یابد و این امر یک خدمت بزرگ و بدون هزینه به "اسرائیل" است.

    "اسرائیل" امیدوار است که قضیه فلسطین به قضیه افراد تبدیل شود و آماده است تا به کسانی که در این مسیر حرکت می کنند کمک کند.

    اما راه حل آن است که زندگی بهتری برای جوانان فلسطینی فراهم شود تا آنکه بتوانند میان منافع فردی و ملی خود تعادل و توازن ایجاد کنند.

    روزنامه الخلیج چاپ امارات

    کالای مهم "اسرائيل"

    به قلم :عونی صادق

    اقدام تروریستی یک نظامی متعصب و تندروی فراری از ارتش اشغالگر به نام عیدن نتان زاده در شهر شفا عمرو در فلسطین اشغالی 1948م. در تاریخ چهارم اوت سال جاری میلادی (2005) که به شهادت 4 و زخمی شدن حدود 30 فلسطینی انجامید، چیز تازه ای بر ماهیت و چهره واقعی رژیم صهیونیستی نیفزود. همه این چهره را که واحه دمکراسی در خاورمیانه خوانده شده است به خوبی می شناسند، زیرا این حکومت از همان لحظه ای که تأسیس شد پایه های خود را بر قتل و ترور و غصب و غارت گذاشت و این ماهیت تا به امروز و بدون هیچ تغییری در ساختار سیاسی و اجتماعی آن حفظ شده است.

    اقدام این تروریست صهیونیست را تنها می توان یک فرصت دیگر نامید که برخی از صهیونیست ها در آن دروغ و نفاق و گمراه سازی دیگران را به نمایش گذاشتند و فرصتی برای جهانیان فراهم کرد تا دروغ و نفاق و گمراه سازی بزرگ ترین مدعیان مبارزه با تروریسم را که چیزی از این جنایت تروریستی از زبان آنان شنیده نشد، برای آنان آشکار شود.

    هیأت های رسمی و حزبی "اسرائیل" در نمایشی جدید به شفا عمرو رفتند تا به خانواده های شهیدان تسلیت بگویند. اویر بنیس وزیر کشور، ایهود اولمرت و شیمون پرز معاونان نخست وزیر، یوسی بلن و بنیامین بن الیعازر از احزاب میرتز و کار و عامیر میرتز از اتحاد کارگران صهیونیست "هستدروت" ریاست این هیأت ها را بر عهده داشتند. همه آنها با محکوم کردن این اقدام تروریستی تلاش کردند این گونه وانمود کنند که آنچه "نتان زاده" مرتکب شد فقط یک اقدام فردی و شخصی بوده است و بس و آنان هیچ ارتباطی با این اقدام نداشته اند و به این ترتیب تلاش کردند که رژیم صهیونیستی را از این حادثه تبرئه کنند.

    روزنامه های صهیونیستی نیز این جنایت تروریستی را محکوم کردند و از اینکه شاباک که از پیشینه این جنایتکار آگاه بود و ارتش رژیم صهیونیستی هم از فرارش آگاهی داشت، هیچ یک او را پیش از ارتکاب جنایت تعقیب و دستگیر نکردند، ابراز شگفتی کردند. برخی نیز احتمال دست داشتن سازمان امنیت رژیم صهیونیستی "شاباک" را در این داستان مطرح کردند و کار به تبادل اتهامات میان مسئولان شاباک و فرماندهان ارتش رژیم صهیونیستی رسید. به نظر می رسد که تبادل این اتهامات بخشی از سناریوی مرتبط با این جنایت باشد، زیرا فقط دو روز پیش از رخ دادن این جنایت وزیر سابق فرهنگ در رژیم صهیونیستی خانم شالومیت آلونی در یک گفت و گوی خبری اعلام کرده بود که همه اقدامات شهرک نشینان صهیونیست با هماهنگی شارون و کابینه اش انجام می گیرد.

    جنایت در شفا عمرو یک حادثه گذرا نیست، زیرا اولا، نتان زاده اولین کسی نبود که به این چنین جنایتی دست می زد. پیش از او جنایتکارانی مانند نعوم فریدمان در سال 1997، باروخ گلدشتاین در سال 1994م و عامی بوبر در سال 1990میلادی در جنایت هایی مشابه با اندکی تفاوت در جزئیات حوادث، 38 فلسطینی را قتل عام کردند. ثانیا، نتان زاده در دولت عبری یک پدیده جدی تلقی نمی شود، چرا که پدیده ای که نتان زاده نماینده آن است در دولتی رخ می دهد که تروریست های بزرگ و جنایتکاران مهم آن که جنایت هایشان را همه جهانیان دیده اند، به بالاترین مقامات دولتی و مناصب حکومتی دست می یابند و در این میان مناخیم بگین، اسحاق شامیر و آریل شارون تنها چند نمونه از این قاعده است. مضاف بر آنکه این جنایتکار به صورت تصادفی در زمانی که تحریکات گسترده ای همزمان با اجرای طرح جدایی یکجانبه علیه فلسطینیان مطرح می شود، به چنین جنایت وحشیانه ای دست نزده است، زیرا تشویق علیه عرب ها از زمان شیرخوارگی در میان کودکان یهودی تا زمانی که آنان به بالاترین مقامات حکومتی مانند ریاست حکومت دست می یابند، ترویج می شود.

    شارون پس از وقوع جنایت شفا عمرو مدعی شد که "این جنایت را یک تروریست یهودی که به خون تشنه است، مرتکب شده است"! تصادفا این یهودی تشنه به خون یک شهرک نشین و یک نظامی در ارتش "اسرائیل" بود و لابد شارون هم یکی از مهم ترین پدران معنوی او به شمار می آید. این جنایتکار پیش از فرارش از پادگان نظامی که در آن بود، مطلبی نوشته بود که پس از فرارش آن را در پادگان یافتند. در این مطلب آمده است که " یهودی یک یهودی دیگر را طرد نمی کند"! این عبارت یکی از اظهارات مشهوری است که سران رژیم صهیونیستی به ویژه سیاستمداران و فرماندهان نظامی این رژیم از زمان دیوید بن گوریون گرفته تاکنون همیشه آن را تکرار کرده اند و در این میان شارون آن را از همه بیشتر تکرار کرده است! این مشابه همان عبارت است که صهیونیست ها شعار خود قرار داده اند و می گویند" غیر یهودیان امین یهودیان نیستند".

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • عیدن نتان زاده یک پدیده اتفاقی و خارج از جامعه صهیونیستی در فلسطین اشغالی نیست. نتان زاده یکی از نمادهای اصلی معرفی این جامعه و ماهیت نژادپرست و تروریست و جنایتکار این جامعه است. آنچه او انجام داد یک اقدام شخصی نبود، بلکه او عضو یکی از آن بسیار سازمان هایی است که همه آنها تروریست و تندرو هستند و با حزب کار آغاز می شوند و تا حزب لیکود ادامه دارند و همه حزب هایی که در چپ و راست این دو حزب شکل گرفته اند نیز چنین ماهیتی دارند. در همین جا بی مناسبت نیست که بگوییم یک گروه تروریستی با نام "گردان های شلهفیت گلعاد" مسئولیت جنایت شفا عمرو را بر عهده گرفت. همین گروهک تروریستی در سال 2001 و پس از حادثه تیراندازی به یک خودرو و قتل یک شهروند فلسطینی در اراضی اشغالی 1948م. مسئولیت آن را بر عهده گرفته بود.

      استفان دوجاریک سخنگوی دبیر کل سازمان ملل متحد با محکوم کردن جنایت شفا عمرو تعبیر بسیار خوبی درباره آن بکار برد. او گفت: "این موضوع فقط به یک معضل بزرگ ارتباط ندارد، بلکه نمونه ای بی رحم از خطرات تعصبی است که حد و مرزی ندارد".

      آری، جنایت نتان زاده در دقیق ترین تعبیر اقدامی است که از یک "تعصب بی حد و مرز" سرچشمه گرفته است. این تعصب هم چیزی نیست جز کالای نژادپرستی یهودی صهیونیستی و شاید هم اولین کالایی باشد که بتوان به صورت جدی نشان "ساخت اسرائیل" را بر آن نهاد.

      روزنامه الخلیج چاپ امارات

      عمليات شهادت طلبانه لازمه جنگ نابرابر

      به قلم: ایمن باغی

      عملیات فدایی که فلسطینیان اخیرا در ایستگاه مرکزی اتوبوس در شهر بئر السبع انجام دادند بار دیگر فضای خشونت و درگیری را به اراضی فلسطین بازگرداند. این خشونت ها مدت زمانی بود که به سبب "آرامش" میان دو طرف فلسطینی و "اسرائیلی" از صحنه فلسطین کنار رفته بود. این آرامش با احترام گروه های فلسطینی به خواسته های تشکیلات خودگردان که خواهان عقب نشینی آرام "اسرائیلی ها" از نوار غزه و شمال کرانه باختری بود، حاصل شده بود.

      عقب نشینی چنان که آشکار است طبق خواسته های "اسرائیلی" و با آرامی و بدون حملات فلسطینیان اجرا شد، هر چند که در این میان اقدامات تحریک آمیزی پیش و همزمان و پس از عقب نشینی علیه فلسطینیان صورت گرفت که تازه ترین آنها قتل عامی بود که علیه فلسطینیان در اردوگاه طولکرم به وقوع پیوست و 5 تن از فرماندهان و اعضای گروه های مبارز به شهادت رسیدند.

      بنابراین باید یقین داشت که مشکل آفرین "اسرائیل" است که حاضر نیست رفتار همیشگی خود علیه فلسطینیان را تغییر دهد و همچنان به حملات همه جانبه خود علیه فلسطینیان ادامه می دهد که این امر گروه های مبارز را بر آن داشت پایبندی خود را به خواسته های ملت فلسطین نشان دهند و با امکاناتی که در اختیار دارند به این تجاوزات و جنایت ها و یورش ها و ترورهای رژیم صهیونیستی پاسخ دهند که البته در این میان سلاح عملیات شهادت طلبانه کارامدترین و دردآورترین و بازدارنده ترین سلاح در برابر تجاوزات "اسرائیل" است.

      هر چند که برخی از اسلامگرایان و هواداران آنها در جهان عرب و در سراسر دنیا این نوع عملیات را سودمند نمی دانند و برخی نیز پا را از این فراتر گذشته و آن را تروریسم قلمداد می کنند و مدعی هستند که این عملیات مشکلاتی برای فلسطینیان ایجاد می کند و فضای صلح را تیره و تار می گرداند و مانع از دستیابی به راه های قابل قبول حل و فصل اختلافات آن هم از طریق مذاکره و گفت و گو می شود، اما پرسشی که در برابر این افراد و آنانی که از واکنش کوبنده فلسطینیان به تجاوزات "اسرائیلی ها" به شدت نگرانند، مطرح می شود این است که "اسرائیل" در این دوره و در فضای آتش بس چه کرده است؟ این رژیم کدام راه حل مسالمت آمیز را در این دوره در پیش گرفته است؟ این رژیم تاکنون و به ویژه در این مدت حتی یک توافق با فلسطینیان امضا نکرده است و حتی بر خلاف آن، مسائل را پیچیده تر کرده و فرصت ها را یکی پس از دیگری از بین برده است تا آنجا که اکنون همه امیدها از دست رفته است.

      "اسرائیل" به بهانه عقب نشینی از غزه و فضای ایجاد شده ناشی از آتش بس، شهرک سازی را در کرانه باختری و اطراف قدس شدت بخشیده و همچنان به ساخت دیوار نژادپرستانه آن هم با سرعت بسیار زیادی ادامه می دهد. این رژیم تا به امروز از دست زدن به اقدامی که محاصره نوار غزه را کاهش دهد خودداری کرده است و هیچ چیزی به فلسطینیان ارائه نکرده است که آنها احساس کنند صلحی وجود دارد، بلکه در جهت عکس آن گام برداشته و تلاش بیشتری برای خلع سلاح گروه های مبارز و نابودی زیرساخت های این گروه ها انجام داده است.

      از این رو، فلسطینیان چگونه می توانند در برابر این همه جنایت و تجاوزی که علیه این ملت صورت می گیرد و این همه خطراتی که لقمه نان و مقدسات آنها را تهدید می کند، سکوت کنند؟ فلسطینیان به جز زبان مقاومت و ایثار جان خود برای بازداشتن آنانی که خون و سرزمین و حقوق آنها را برای خود مباح می دانند، چه می تواند انجام دهد؟ این ملت در برابر این واقعیت دشوار و آینده نامشخص و وضعیت فعلی بحرانی و شرایطی که موجودیتش را تهدید می کند، چه وظیفه ای دارد؟ آیا باید منتظر باشد که تشکیلات خودگردان مذاکرات بیهوده و پوچ خود را که اکنون به عنوان آخرین راه حل به غزه انتقال داده است، به پایان برساند؟!

      به همین سبب، می توان نتیجه گرفت که عملیات شهادت طلبانه یک ضرورت انکار ناپذیر در شرایط نابرابر فعلی است و تا زمانی که علل و توجیهات آن موجود است، باید ادامه یابد.

      روزنامه الوطن چاپ قطر

      طلوع فجر پيروزی در آسمان فلسطين

      نوشته: الف. محبوبی راد

      آرمان فلسطین یک گام دیگر به تحقق کامل خود نزدیک شده و با آزادی نسبی نوار غزه از یوغ اشغال صهیونیست های غاصب نسیم آزادی در فلسطین وزیدن گرفته است و امید به تحقق آرزوهای فلسطینیان به ویژه آنهایی که سال ها رنج دوری از وطن را در دیار غربت تحمل کرده اند، نزدیک و نزدیک تر می شود. با آزادی غزه آرمان صهیونیسم دیگر نه فقط به سوی تحقق کامل خود در حرکت نیست که وارد سراشیبی زوال و نابودی شده است. اکنون دیگر هر روز خبر تازه ای از از هم گسیختگی و سردرگمی سردمداران یهود به ویژه آنهایی که در فکر تحقق "اسرائیل بزرگ" بودند، شنیده می شود. اختلافات درونی آنها هر چند که تازگی ندارد، اما کاملا آشکار شده است. از یک سو درگیری های درونی احزاب و گروه های مختلف صهیونیستی از جمله حزب لیکود به اوج خود رسیده است و از طرف دیگر رقابت آنها برای کسب مناصب بیشتر یا حفظ اختیارات گذشته شدید و شدیدتر می شود. هر یک از مقامات و سران صهیونیستی در جهت حفظ آنچه جنبش صهیونیسم تاکنون با غصب و تجاوز و جنایت وحشیانه به آن دست یافته است، طرحی می دهد. شارون که پدر شهرک سازی و از بزرگ ترین جنایتکاران تاریخ است، به جایی می رسد که خود و رژیمش را مجبور به عقب نشینی از بخش هایی از اراضی فلسطینیان می بیند تا شاید بخش دیگری از این سرزمین را که تاکنون با قتل عام و کشتار ساکنانش حفظ کرده است، همچنان در قبضه قدرت خود داشته باشد. آنان روزی نتزاریم را با تل آویو یکی می دانستند، اما اکنون حتی از شهرک هایی بسیار مهم تر از نتزاریم مانند گوش کاتیو و نیسانیت و ایلی سینای عقب نشینی کرده اند. اکنون دیگر کودکان فلسطینی ساکن نوار غزه می توانند به آسانی در کوچه ها و جلوی در خانه های خود به بازی مشغول شوند. مادران و بانوان می توانند به راحتی پنجره های خود را گشوده و با خیالی راحت در آشپزخانه ها به کار مشغول شوند و دیگر پایگاهی نظامی نیست که این بی گناهان را هدف گلوله های سلاح های مرگبار و توپخانه ای قرار دهد. دیگر هیچ تک تیراندازی در کمین آنها ننشسته است تا گلوله ای به سر و سینه و گردن آنها شلیک کند. آری، نوار غزه در حال آزاد شدن است، منطقه ای با وسعت کم، اما در بر دارنده هزاران امید و آرزو برای همه فلسطینیان، حتی آنانی که در داخل به اصطلاح "اسرائیل" زندگی می کنند، عرب ها و فلسطینیانی که آرزوی تحقق پیروزی و استقلال و نابودی صهیونیست های کینه توز را حتی در خیال هم نمی دیدند. اکنون فجر پیروزی از گوشه های آسمان اندیشه همه فلسطینیان حتی بدبین ترین آنها، طلوع کرده است. آری، با جهاد است که می توان چنین امیدهایی ایجاد کرد و در مسیر تحقق رؤیاها گام برداشت. آری، می توان به آزادی زودهنگام مسجد الاقصی یقین بیشتر حاصل کرد. چندین دهه بود که جهاد مقدس فلسطینیان بر اثر خیانت سردمداران ناسیونالیست عرب به بیراهه رفته بود و نام اسلام از آن به کناری نهاده شده بود، اما با ورود مجدد اسلام به عرصه مبارزه و جهاد بار دیگر همه یقین کردند که تنها با اتکای به خداوند و تربیت نسلی مؤمن به جهاد و شهادت است که می توان حقوق از دست رفته را باز پس گرفت. فقط با ایمان و توکل به خداوند متعال و حرکت در مسیر جهاد منطبق با "تعاریف اسلامی" است که می توان، ناممکن ها را ممکن ساخت. اگر همه ملت های اسلامی با همین شکل و بر همین اساس جهاد کنند، یقین داریم که مام آزادی آنان را در آغوش خواهد گرفت. فلسطین از یک سو، نشان دهنده مؤثر بودن برنامه های اسلامی و از سوی دیگر بیانگر زنده بودن هویت اسلامی در میان ملت مسلمان فلسطین است. مبارزه در فلسطین نشان داد که هر چند تمام قدرت ها و همه ابرقدرت ها در مسیری خلاف خواسته های مسلمانان حرکت کنند، اما حق بالاخره بر باطل پیروز خواهد شد. جهاد فلسطینیان مؤمن و متکی به دین، نشان داد که حق با پایداری و استقامت و فداکاری و تقدیم جان و مال و فرزند و همسر و همه دارایی ها حفظ می شود و یقینا در آینده شاهد الگوبرداری از این مبارزات در سراسر جهان علیه استکبار و سرمایه داری خواهیم بود.

      در این میان آن گروه از فلسطینیان که تاکنون در خواب بوده یا خود را به خواب زنده اند باید بیدار شوند و راهی را که به تحقق آرزوهایشان کمک کرد، بپیمایند و دست از تجاهل و خیانت بردارند. آنانی هم که جهاد را چراغ راه خود قرار دادند باید بدانند که اگر زخمی برداشته اند، دشمنانشان نیز زخمی برداشته اند، اما تفاوت اینجاست که مردان جهاد به هدفی پاک و مقدس ایمان دارند ولی دشمنانشان نه. دیگر ملت های مسلمان نیز باید این مبارزات را سرمشق خود قرار دهند تا با اعتماد و اتکا به توانایی های خود در جهت استقلال و توسعه گام بردارند و رهبرانی صالح و مؤمن به توانایی دین اسلام برای هدایت خویش برگزینند.

      اگر قسامی ها توانسته اند با کمترین امکانات در غزه موشک و راکت و خمپاره ای بسازند که اشغالگران را به تسلیم در برابر خواسته های خود وادارند و آنان را از بخشی از سرزمین خود اخراج کنند، یقینا دیگر مسلمانان در جای جای دیگر جهان، با در اختیار داشتن این همه امکانات و منابع و ثروت های انسانی و مادی خواهند توانست سرنوشت خود را خود به دست بگیرند و به عظمت گذشته خود بازگردند.

      به امید روزی که دیگر هیچ مسئولی در هیچ کشور اسلامی به خود اجازه ندهد که در برابر فشارهای ابرقدرت ها و به هدف جذب کمک های مادی بی ارزش، دست دوستی به سوی صهیونیستی متجاوز یا اشغالگری جنایتکار دراز کند.

      به امید روزی که آخرین وجب از خاک فلسطین آزاد گردد و همه مسلمانان برای زیارت نخستین قبله خود و دومین حرم شریف الهی یعنی مسجد مبارک الاقصی محل اسرا و عروج پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) به آنجا بشتابند. چنین روزی دور نیست، اگر اراده ها در خدمت اهداف درآید و توانایی ها و امکانات به درستی به کار گرفته شود و دین اسلام به عنوان تنها برنامه زندگی انتخاب گردد.



      منبع :مرکز اطلاع رسانی فلسطین
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • پاکستان و " اسرائيل"

        به قلم: احمد عمرابی

        دولت پاکستان گام های اولیه خود را در راه به رسمیت شناختن "اسرائیل" برداشته است. اینکه ژنرال پرویز مشرف اعلام می کند که پیش از تشکیل دولت فلسطین این رژیم را به طور کامل به رسمیت نمی شناسد خطر این اقدام را کاهش نمی دهد. بدیهی است که عادی سازی کامل روابط تدریجاً صورت می گیرد.

        آیا منصفانه است که فقط پاکستان را سرزنش کنیم

        ژنرال مشرف به دنیا اعلام کرد که طرح "دیدار دوستان" که پاکستان در قبال دولت یهودی ارائه داده در گذشته از سوی دو رهبر عربی، که یکی از آنها رئیس تشکیلات خودگردان ـ صاحب اصلی قضیه مورد تأیید بوده است.

        به طبع سرنوشت فلسطین به خاطر ارتباط آن با سرنوشت قدس قضیه ای اسلامی است، اما باید گفت که در درجه اول یک قضیه عربی و اولاتر یک قضیه فلسطینی است که ملت فلسطین نقش رویارویی مستقیم بر ضد نظامیان اشغالگر را برعهده دارد.

        در حالی که رهبر فلسطینی خودش به حکومت های اسلامی چراغ سبز نشان می دهد و آنها تشویق می شوند که رژیم اشغالگر را به رسمیت بشناسند که به وسیله آن اشغالگری مشروعیت می یابد، آیا درست است که فقط از دولت پاکستان انتقاد کنیم، این ها سئوالاتی هستند که سئوالات دیگری را به دنبال دارند: آیا محمود عباس (ابو مازن) و ژنرال پرویز مشرف منعکس کننده خواسته ها و آرمان های ملت فلسطین و ملت پاکستان هستند؟

        اگر خودباختگی فرهنگی کشورهای جهان اسلام به ویژه جهان عرب را مدنظر داشته باشیم و به سر سپردگی دولت های حاکم بر این کشورها در برابر استعمار نظری بیفکنیم در می یابیم که به رسمیت شناختن دولت یهودی دشمن اسلام و مسلمین از سوی حاکمان رسمی فلسطین و کشورهای عربی و مسلمان چیزی جز اطاعت امر از واشنگتن نیست.

        اقدام پاکستان دلیلی موجه ندارد؛ زیرا رژیم صهیونیستی هیچ گونه واکنشی که بیانگر آمادگی این رژیم برای پاسخ گویی به خواسته های مشروع ملت فلسطین باشد نشان نداده است بلکه به عکس دولت شارون قصد دارد همچون قدس طرح های یهودی کردن سرزمین فلسطین را در کرانه باختری نیز اجرا کند که به تثبیت پایه های اشغالگری در این سرزمین خواهد انجامید.

        اینکه پاکستانی ها می گویند تخلیه شهرک های صهیونیست نشین ار نوار غزه گامی از سوی رژیم صهیونیستی برای از بین بردن اشغالگری است بهانه ای بیش نیست، زیرا شارون خود اعلام کرده است که تخلیه شهرک های صهیونیست یک چیز است و باقی ماندن سیطره نظامی بر این منطقه چیز دیگر، با این حال این اقدام پاکستان به هیچ وجه توجیه پذیر نیست.

        رئیس جمهور پاکستان می تواند ادعا کند که شماری از دولت های عربی برای جلب رضایت آمریکا امنیت رژیم صهیونیستی را حفظ می کنند و آمریکا نیز از امکانات امنیتی و دیپلماتیک خود نقشی به ظاهر بی طرف در منازعه میان فلسطینیان و اسرائیلی ها ایفا می کند، هر چند که حقیقت این است که این دولت به صورت کامل و همه جانبه از اشغالگران صهیونیست حمایت می کند.

        از دهه پنجاه سده گذشته میلادی، دولت ها و حکومت های پاکستان بر آزادی کشمیر از دست استعمار هندی و آزادی فلسطین از استعمار صهیونیستی تأکید می کردند و اکنون برای اولین بار است که "اسرائیل" از سوی دولت پاکستان به رسمیت شناخته می شود از این رو این سئوال مطرح می شود که آیا پاکستان خود را به همراه هند و "اسرائیل" در یک سنگر بر ضد ملت های کشمیر و فلسطین فرض می کند؟!

        روزنامه البیان چاپ امارات

        آينده مقاومت پس از عقب نشينی اشغالگران از نوار غزه و کرانه باختری

        اوت 2005

        مقدمه

        الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله

        هر روز حوادث جدیدی در صحنه فلسطین به وقوع می پیوندد. تازه ترین این حوادث طرح "جدایی یکجانبه" شارون است که مقصود از آن عقب نشینی بدون مذاکره با طرف های دیگر فلسطینی است. اما وضعیت فلسطین چه در سطح داخلی و چه منطقه ای یا بین المللی همچنان نامشخص بوده و ارزیابی و تحلیل آن بسیار دشوار است و بر همین اساس نمی توان گزارش دقیقی از وضعیت این منطقه پس از اجرای طرح عقب نشینی ارائه کرد، اما این امر مانع از آن نمی شود که تلاش هایی برای پیش بینی وضعیت آینده و طرح سناریوهای احتمالی پس از اجرای عقب نشینی درباره برخی از مسائل از جمله آینده مقاومت و سلاح مقاومت و افراد تحت تعقیب دشمن و روابط میان گروه های مبارز، صورت نگیرد.

        شکل مقاومت پس از عقب نشینی از غزه و شمال کرانه باختری

        اصلی ترین فاکتور مؤثر بر آینده عملیات مقاومت در فلسطین وضعیت حاکم بر جامعه فلسطین، طرف های درگیر مانند رژیم صهیونیستی یا طرف های منطقه ای و بین المللی است که پیش بینی زودهنگام آینده تحولات دشوار است به همین سبب ما چندین سناریو را برای وقوع در آینده پیش بینی می کنیم:

        سناریوی اول: آتش بس

        بر اساس این سناریو مقاومت به صورت موقت متوقف می شود، زیرا عقب نشینی اشغالگران از نوار غزه به فشار مقاومت بر رژیم صهیونیستی شکل گرفته است و به همین سبب اهداف و مواضع قابل حمله دشمن کاهش می یابد و بر همین اساس تا زمانی که اهداف جدیدی برای حمله مبارزان فلسطینی به آنها مشخص نشده است، مقاومت مجبور به حفظ آرامش و بازنگری در گزینه های خود و نیز ساماندهی به امور داخلی فلسطین و ساختن مؤسسات ملی و ترمیم و بازسازی ویرانه های حملات سال های گذشته اشغالگران است. آمریکایی ها، اروپایی ها و تشکیلات خودگردان و یقینا دشمن صهیونیستی به وقوع این سناریو بسیار امیدوارند.

        در این راستا باید میان آرامش و توقف مقاومت از نظر تاکتیکی و راهبردی تفاوت قائل شویم، زیرا در سطح راهبردی باید توجه داشته باشیم که تا زمانی که ریشه های اختلاف و درگیری و اشغالگری در مناطقی از سرزمین فلسطین وجود دارد، مقاومت متوقف نمی شود و درگیری ممکن است هر لحظه آغاز شود به ویژه که تهدیدات متعددی همچنان وجود دارد و تهدیدات برای تخریب مسجد الاقصی و نیز تجاوزات مستمر اشغالگران در کرانه باختری و نوار غزه علیه فلسطینیان و زمین های آنان و نیز سرکوب گسترده اسیران در زندان های صهیونیستی و نیز خودداری اشغالگران از عقب نشینی کامل از نوار غزه از جمله این تهدیدات و تجاوزات است.

        علاوه بر آن کشورهای اروپایی و آمریکا در جهت ایجاد محدودیت برای گروه های مبارز، ابومازن را تشویق خواهند کرد که این گروه ها را در حیات سیاسی فلسطین مشارکت دهد و این کار نیز از طریق مشارکت آنان در انتخابات مجلس قانونگذاری و اعطای برخی وزارتخانه ها به آنان انجام می گیرد.

        برخی از منابع نیز از نقش محوری مصر در این راستا خبر داده اند. یک مقام عربی پیش بینی کرد که پس از انتخابات 4 وزارتخانه به جنبش حماس پیشنهاد شود. همچنین به این جنبش پیشنهاد می شود که اعضای مسلح و سلاح خود را حفظ کرده و این افراد به بخشی از نیروهای امنیتی فلسطینی تبدیل شوند. این مسئول عرب می گوید که مصر نمی خواهد حماس را نابود کند، بلکه فقط درصدد محدود ساختن این جنبش است.(1)

        ایالات متحده آمریکا نظر دیگری دارد و آن هم اقتصادی است. روزنامه نیویورک تایمز چاپ آمریکا در این باره می نویسد که آمریکا تلاش می کند کمک مالی هنگفتی را برای رژیم صهیونیستی و پس از عقب نشینی جمع آوری کند. این روزنامه می افزاید، دولت بوش از طریق جیمز ولفنسون فرستاده ویژه کمیته چهارجانبه برای نظارت بر روند عقب نشینی اشغالگران از غزه، سه میلیارد دلار کمک را در مدت سه سال جمع آوری کند تا به این ترتیب مردم فلسطین را فریب دهد و چنین وانمود کند که زندگی آنان به سمت بهتر شدن می رود و این اموال به پروژه هایی مانند احداث بندر، گذرگاه های مرزی و تأسیسات زیربنایی اختصاص می یابد(2) که در این صورت افق های گسترده ای برای کار و ثبات در منطقه پدید می آید. علاوه بر آن تشکیلات خودگردان و وزارتخانه های آن همان نقشی را ایفا می کنند که جمعیت های خیریه اسلامی در گذشته انجام می دادند که البته تشکیلات خوگردان این نقش را با تشویق غرب از طریق دریافت کمک های گوناگون انجام می دهد تا آنکه زمینه برای حذف نفوذ مؤسسات اسلامی از جامعه فلسطین به ویژه پس از آنکه آمریکا و کشورهای اروپایی و عربی محدودیت های زیادی برای آنها ایجاد کردند، فراهم گردد.

        سناریوی دوم:

        آغاز مستقیم مقاومت. گروه های مبارز همچنان آماده اند و در دوره آتش بس و آرامش به توانایی خود افزوده اند. آنها امکانات خود را افزایش و شماری از جنگ افزارهای خود از جمله موشک های قسام را توسعه داده اند. یک مسئول بلندپایه نظامی ارتش اشغالگر می گوید:" افراد مسلح موشک هایی را در دریا آزمایش کرده اند که برد آنها به 9 کیلومتر می رسد"(3).

        بر اساس این سناریو، به محض پایان عقب نشینی از نوار غزه، درگیری با دشمن و حملات موشکی به برخی از مناطق اسرائیلی نزدیک به نوار غزه از سر گرفته می شود، همچنین، مقاومت مسلحانه در کرانه باختری بار دیگر آغاز می گردد و بعید نیست که دانش جنگ افزارهای نظامی از جمله خمپاره ها و موشک ها به کرانه باختری انتقال می یابد. این خمپاره ها و موشک ها به آسانی می تواند اماکن مسکونی صهیونیست ها را هدف قرار دهد و در این صورت دیوار حایلی که اسرائیل هم اکنون در حال بنای آن است هیچ فایده ای برای این رژیم در بر نخواهد داشت. در این باره باید متذکر شویم که احتمال آنکه اسرائیل بار دیگر منطقه را به درگیری بکشاند، بسیار کم است، زیرا نمی خواهد گروه های مقاومت در سایه ضعف و ناتوانی تشکیلات خودگردان، قدرتمندتر شوند و این در حالی است که رژیم صهیونیستی تلاش می کند که امنیت را برای خود فراهم کند و افزایش توان گروه های مقاومت به هیچ وجه در راستای این هدف رژیم صهیونیستی قرار ندارد. به همین سبب انتظار می رود که اسرائیل حملات برق آسا و شدیدی علیه رهبران، اعضا و تجهیزات و منابع گروه های مبارز به اجرا بگذارد.

        بسیاری از دفاتر نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی بر وقوع این سناریو تاکید می کنند. در همین راستا آوی دیختر رئیس سازمان امنیت عمومی رژیم صهیونیستی "شاباک" در تاریخ 9/4/2005 گفت که انتفاضه سوم در فصل چهارم سال جاری میلادی و پس از پایان اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه و شمال کرانه باختری آغاز می شود. وی افزود، فلسطینی ها ساکت نخواهند نشست، بلکه به گردآوری سلاح و مهمات اقدام خواهند کرد و جنگ افزارهای خود را توسعه می دهند و خود را برای آغاز درگیری های جدید آماده می کنند، زیرا آنان سیاست ابومازن را نمی پذیرند و به آنچه "اسرائیل" به فلسطینیان می دهد، اکتفا نمی کنند و خواسته های بسیار زیادی دارند، بنابراین هنگامی که ملاحظه می کنند اسرائیل از غزه عقب نشینی کرده است، به درگیری های جدیدی روی می آورند که این درگیری ها بسیار شدیدتر از انتفاضه پیشین خواهد بود(4) بدون تردید این نگرش نشان دهنده گرایش فکری صهیونیست هاست و از آنجا که این اطلاعات از مراکز آگاه آنان منتشر می شود، احتمال آنکه یک توطئه باشد، وجود دارد.

        موشه یعلون رئیس سابق ستاد ارتش اشغالگر نیز در تاریخ 4/6/2005 اظهار داشت که "پس از اجرای طرح جدایی یکجانبه انتظار می رود که جنگ تروریستی دیگری آغاز گردد که در آن عملیات و حملات موشکی در منطقه میانی فلسطین اشغالی متمرکز خواهد بود.(5) هدف این صهیونیست از طرح چنین افکاری آن است که گروه های مبارز فلسطینی مسئول هر گونه حوادث آینده تلقی شوند و احتمال اقدامات تحریک آمیز "اسرائیلی ها" ـ که البته بیشتر این احتمال وارد است ـ نادیده گرفته شود.

        اگر این حادثه رخ دهد موضوع فقط به شلیک موشک ـ که سلاح استراتژیک فلسطینیان علیه مناطق مسکونی صهیونیست نشین در نزدیکی از نوار غزه است ـ محدود می شود و اگر هم اسرائیل در این مناطق حضور نظامی داشته باشد در این صورت حملاتی نیز علیه این پایگاه ها و مواضع نظامی انجام می گیرد.

        .
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • اما وضعیت در کرانه باختری و پس از ساخت دیوار حایل با وضعیت نوار غزه تفاوت خواهد داشت. در این منطقه تیم های کوچک چریکی در همه شهرها و روستاهای فلسطینی حضور دارند و عملیات خود را در قالب جنگ های چریکی مشابه آنچه در جنوب لبنان صورت می گرفت، از سر می گیرند یا آنکه به اهداف ضربه پذیر اسرائیل حمله می کنند و در این چارچوب نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست در کرانه باختری و پست های بازرسی و پایگاه ها و پادگان ها و شهرک های اشغالی صهیونیست ها در کرانه باختری از اهداف ثابت گروه های مقاومت خواهند بود.

          در این راستا اسرائیل از هم اکنون خود را برای مقابله با این سناریو آماده می کند و برنامه هایی نیز برای آن تهیه کرده است و به همین سبب ارتش اشغالگر طرح هایی با مراحل و لایه های مختلف تدوین کرده که در آنها دفاع و حمله و فعالیت های اطلاعاتی و جاسوسی مد نظر قرار گرفته است و برای این کار از کلیه شاخه های شناخته شده و سری خود در این راستا استفاده خواهد کرد. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که ارتش رژیم صهیونیستی تمامی ابزارها و شاخه های اطلاعاتی و کلیه وسایل دفاعی، حمله، شناسایی و کنترل را در یک سیستم کاملا هماهنگ گرد آورده است(6) سناریوی سوم:

          از سرگیری مقاومت اما با شدت کمتری به نسبت سناریوی اول. بر اساس این سناریو پیش بینی می شود که پس از عقب نشینی مقاومت و مبارزه هم در کرانه باختری و هم در نوار غزه به دلایل مختلف ادامه یابد، اما ابعاد و شدت درگیری ها در مقایسه با سناریوی اول به ویژه در نوار غزه کمتر باشد.

          در این سناریو پیش بینی می شود که مقاومت در نوار غزه با انضباط بیشتری پیگیری شود و بیشتر در قالب واکنش به تجاوزات و جنایت های دشمن صهیونیستی در کرانه باختری انجام گیرد. در این حالت نبرد به حملات موشکی به مناطق مجاور نوار غزه محدود خواهد بود با این تفاوت که دشمن صهیونیستی چنان تحریک نشود که بار دیگر به صورت گسترده به نوار غزه حمله کرده و آن را به اشغال مجدد درآورد. بر اساس این سناریو، مقاومت در کرانه باختری پس از تکمیل ساخت دیوار نژادپرستانه حایل ادامه خواهد یافت، اما عملیات شهادت طلبانه با دشواری انجام خواهد شد به همین سبب مقاومت بیشتر به حمله به راه های ارتباطی اشغالگران و علیه نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست انجام می شود یا آنکه از سلاح های جدیدی که در آینده تولید می شود و می تواند اهداف دیگری را هدف قرار دهد، استفاده شود.

          در این راستا "عوفر دگل" رئیس سابق شاباک می گوید: تروریسم (مقاومت) پس از عقب نشینی از نوار غزه ادامه خواهد یافت و اوضاع کرانه باختری بحرانی تر می شود. وی می افزاید: حماس نخواهد توانست پس از عقب نشینی حملات به شهرک های صهیونیست نشین از داخل نوار غزه را ادامه دهد و این امر غیر قانونی خواهد بود و در طرف دیگر ارتش "اسرائیل" هم اجازه نخواهد داشت که در تلافی هر گونه نقض آتش بس، غزه را اشغال کند(7).

          روش های احتمالی مقاومت در آینده

          مقاومت در کرانه باختری در مقایسه با نوار غزه با انعطاف بیشتری ادامه خواهد یافت و روش های گوناگونی خواهد داشت که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

          1. حمله به گشتی های دشمن و شهرک نشینان صهیونیست

          2. حمله افراد شهادت طلب به شهرک های اشغالی به رغم دشوارتر شدن این حملات

          3. عملیات شهادت طلبانه در داخل اراضی اشغالی 1948م. فلسطین. این نوع عملیات با آنکه تأثیر بیشتری بر دشمن می گذارد، اما پس از ساخت دیوار حایل بسیار دشوار خواهد بود، هر چند که احتمال وقوع چنین عملیاتی همچنان وارد است و مقاومت برای گذر از موانع روش های جدیدی ابداع خواهد کرد، زیرا طول دیوار حایل و نزدیکی آن به مناطق مسکونی ابداع روش های مختلف را تسهیل می کند.

          4. حملات موشکی به شهرک های کرانه باختری و نوار غزه همچنان ادامه خواهد یافت و حتی ممکن است مناطق مجاور یا اطراف دیوار حایل یا مرز با نوار غزه را نیز در بر بگیرد، زیرا موشک های دست ساز قسام به فناوری پیشرفته یا زیرساخت های نظامی گسترده نیاز ندارد و ساخت این موشک ها به آسانی انجام می گیرد و به سلاح استراتژیک مقاومت در کرانه باختری تبدیل خواهد شد. مضاف بر آنکه حملات خمپاره ای نیز در کرانه باختری آغاز می شود و این خمپاره ها همان گونه که در نوار غزه ساخته می شد در منطقه کرانه باختری نیز به تعداد زیاد ساخته می شود.

          سازمان های اطلاعاتی و امنیتی دشمن صهیونیستی در طول انتفاضه الاقصی به ویژه سال 2004 میلادی موفقیت هایی در زیر فشار قرار دادن مقاومت به ویژه با تکیه بر فشار مستمر بر رهبران و تیم های عملیاتی فلسطینیان در کرانه باختری کسب کرده اند که این سیاست با تاکتیک های سیاسی و نظامی گوناگونی پیگیری شده اند که موارد زیر از آن جمله است:

          1. ترور و حذف فیزیکی

          2. دستگیری سازماندهی شده یا بی هدف و گسترده

          رژیم صهیونیستی در این عملیات از ابزارها و وسایل زیر کمک گرفته است:

          1. مزدوران حاضر در مناطق فلسطینی نشین کرانه باختری و نوار غزه

          2. ابزارهای جدید به ویژه فناوری ارتباطات

          3. عدم حضور سازمان های امنیتی تشکیلات خودگردان برای مقابله با نیروهای "اسرائیلی". باید توجه داشت که سرویس های امنیتی فلسطینی از سازماندهی بهتری برخودار است و با امکاناتی که در اختیار دارد و مقاومت از آن برخودار نیست، می توانست نقش مهمی در جلوگیری از حملات اشغالگران به مناطق فلسطینی نشین ایفا کند، اما این سرویس ها عمدا حاضر به انجام مسئولیت خود در این راستا نبوده اند و به این ترتیب فشارهای سیاسی نیز کارایی نداشته است و اصلا هیچ تصمیم و راهبرد سیاسی در این زمینه اتخاذ نشده است.

          انتظار می رود که نظامیان اشغالگر صهیونیست با خروج از شماری از شهرها و مناطق فلسطینی نشین، دیگر ابزار لازم برای پیگیری اهداف خود را نداشته باشند و در نتیجه گروه های مبارز آزادی بیشتری در تولید سلاح ها و انتقال آن به مناطق درگیری داشته باشند به همین سبب مقاومت در کرانه باختری تاکتیک ها، ساختار سازماندهی و روش های عملیاتی خود را تغییر خواهد داد تا در برابر تحولات و خطرات احتمالی آینده توان بیشتری برای مقابله داشته باشد. بنابراین پیش بینی می شود که مقاومت از تاکتیک های زیر برای این منظور بهره بگیرد:

          1. کاهش ارتباط میان تیم های مختلف و اجتناب از سازماندهی هرمی یا گروه هایی با ارتباط مستمر، زیرا این نوع از سازماندهی در صورت شناسایی مانند مهره های تسبیح در صورت دستگیری یک مبارز کاملا از بین می رود.

          2. توجه بیشتر به کیفیت عملیات ها؛ زیرا گروه های کوچکی که از آموزش و آمادگی و سلاح مناسب برخوردار باشند می توانند عملیات بهتر و کوبنده تری انجام دهند و ضربات مهلک تری بر پیکر دشمن صهیونیستی وارد کنند. این روش همچنین تأثیر مزدوران و جاسوسان را بر تیم های عملیاتی مقاومت کمتر می سازد و دیگر مزدوران توان شناسایی این تیم ها را به آسانی گذشته نخواهند داشت.

          3. بهره گیری از روش ها و شیوه های جدید ارتباطی به ویژه با استفاده از فناوری های جدید مانند استفاده از خطوط نامرئی و متغیر یا بهره گیری از روش های قدیمی مانند "نقاط کور".

          4. استفاده از نمونه های جدید بمب های جانبی، با استفاده از استتار مناسب و توجه به وضعیت زمین از جمله توجه به بهره گیری از روش زمین های شنی مشابه آنچه مبارزان حزب الله از آن استفاده می کردند.



          سازوکار ساخت و انتقال سلاح مقاومت پس از عقب نشینی از نوار غزه و کرانه باختری

          به نظر می رسد که مقاومت فلسطین با استفاده از گزینه های زیر خود را تقویت خواهد کرد:

          1. تلاش برای حفظ منابع مالی جهت خرید سلاح، خواه این کار از طریق ارسال کمک های مردمی باشد و خواه از طریق کمک های خارجی

          2. تلاش برای ایجاد راه های گوناگون و متعدد انتقال سلاح به نوار غزه و کرانه باختری و برقراری ارتباط بیشتر با منابع تأمین کننده سلاح تا در صورت افشای هر یک از راه ها، راه های دیگر همچنان باز بماند.

          3. تلاش باری توسعه سلاح های و کارگاه های ساخت سلاح. این امر به سبب محدودیت های که اشغالگران قطعا در راه دستیابی مقاومت به سلاح ایجاد خواهند کرد، ضروری تر خواهد شد. مقاومت تلاش خواهد کرد که مواد خام بیشتری برای ساخت سلاح و جنگ افزار وارد کرده و راه های جدیدی برای واردات مواد خام بیابد.

          4. توجه به آموزش استفاده از سلاح به جوانان و کیفیت نگهداری سلاح و ذخیره سازی مهمات.

          5. افزایش تجربه های استفاده از سلاح ها و بمب ها و موشک ها و خمپاره ها.

          6. تلاش باری جذب افراد متخصص در این زمینه و برگزاری دوره های تخصصی برای جوانان آشنا به امور فنی تا آنکه فعالیت در این راستا به صورت علمی درآید و از حالت آزمون و خطا بگذرد. انتظار می رود که مقاومت فلسطین از تجربه های به دست آمده در جنگ های عراق و لبنان نیز در این زمینه استفاده کند.

          7. تلاش برای افزایش برد موشک های قسام، زیرا موشک های قسام سلاح راهبردی در مرحله آینده است.

          8. تلاش برای افزایش و تنوع بخشیدن به منابع استراتژیک مهمات از انواع مختلف.

          9. تلاش برای تبادل افکار و اندیشه ها در ساخت سلاح میان گروه های مبارز فلسطینی

          موضع تشکیلات خودگردان در قبال سلاح مقاومت

          بسیاری از مقامات تشکیلات خودگردان و با حمایت "اسرائیل"، اروپا و آمریکا و حتی مصر، اکنون امیدوارند که در سایه عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه و کرانه باختری، مقاومت خلع سلاح شود و در همین راستا توطئه هایی نیز علیه مقاومت اجرا می شود. این وضعیت مشابه با وضعیت لبنان و تلاش های خلع سلاح مقاومت آن کشور به ویژه حزب الله است. آمریکا و اروپا خواهان تطبیق کامل قطعنامه 1559 درباره لبنان هستند که منظور از آن خلع سلاح حزب الله و تضعیف این جنبش است.

          تشکیلات خودگردان در مرحله کنونی تلاش می کند که پس از عقب نشینی خود را بر جامعه فلسطین تحمیل کند و برای تحقق این منظور از سیاست های مدونی بهره می گیرد و برای همین منظور تبلیغات گسترده ای با استفاده از مصطلحاتی مانند ناامنی و هرج و مرج و گسترش سلاح های غیر قانونی در میان فلسطینیان، به راه انداخته است، که البته مخاطب اصلی آن سلاح مقاومت است. با جرأت می توان گفت که هرج و مرجی که هم اکنون بر جامعه فلسطین حاکم است، برنامه ای مدون است تا مردم به مخالفت با هر گونه مظاهر حمل سلاح در میان فلسطینیان برخیزند و به گروه های مقاومت در جهت تحویل سلاح های خود پس از عقب نشینی فشار وارد کنند. بعید نیست که تشکیلات خودگردان گروهی از مردم و شخصیت های شناخته شده را به برگزاری تظاهرات جهت حمایت از سازمان های امنیتی و صاحبان منافع ارتباط با "اسرائیل" و بر ضد هر گونه فعالیت نظامی بسیج کند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • راه حل های احتمالی

            اول، نظامی: تشکیلات خودگردان در زیر فشار قدرت های بین المللی و رژیم صهیونیستی جامعه فلسطین را به جنگ داخلی می کشاند. برخی از سران سازمان های امنیتی این تشکیلات نیز آماده جنگ با مقاومت تا سر حد مرگ هستند. یکی از این سران درباره تحولات آینده گفته است:"در این مرحله مسأله بودن یا نبودن ما مطرح است". اما محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان جنگ داخلی را خط قرمزی می داند که هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن را ندارد. وی تاکید کرده است که ریختن خون فلسطینیان ممنوع است، اما اینکه آیا او خواهد توانست نظر و سیاست های خود را در آینده و با وجود از هم گسیختگی سازمان های امنیتی و ارتباط آنها با خارج ـ به اعتراف وزیر کشور تشکیلات خودگردان ـ بر دیگران تحمیل کند، موضوعی است که هنوز مشخص نیست.

            با این وجود احتمال درگیری داخلی میان فلسطینیان بعید نیست، زیرا تشکیلات خودگردان تلاش می کند که با استفاده از روش های مختلف، توانایی نظامی خود را افزایش دهد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

            1. انتقال نیروهای ارتش آزادیبخش فلسطین از اردن به داخل، زیرا نیروهای آن از انضباط بیشتری در مقایسه با سازمان های امنیتی موجود در داخل برخودارند و تشکیلات خودگردان می تواند از این نیروها در هر زمانی به عنوان تهدید علیه دیگران استفاده کند.

            2. تشکیلات خودگردان تلاش می کند نیروهای جنبش فتح را که حامی هیچ یک از رهبران مشخص این جنبش نیستند وارد فلسطین کند. مقامات تشکیلات خودگردان انتظار دارند که با انتقال آنان به فلسطین، این نیروها را با خواسته های خود همراه سازند و از آنها برای اهداف خود استفاده کنند. اگر برای مقامات تشکیلات خودگردان مشخص شود که آنان به شدت به سازمان خود یعنی فتح وابسته اند در این صورت در محاسبات خود تجدیدنظر خواهند کرد، زیرا هر کس که به مقاومت در خارج از چارچوب تشکیلات خودگردان معتقد باشد مورد پذیرش این تشکیلات قرار نخواهد گرفت.

            3. تشکیلات خودگردان به این بهانه که تشکیلات خودگردان به جنبش فتح تعلق دارد، تلاش خواهد کرد که از جنبش فتح برای حمایت از این تشکیلات بهره بگیرد. در همین راستا وزیر کشور تشکیلات خودگردان عملا تلاش می کند تا خود را به شخصیت های تأثیرگذار به ویژه برخی فرماندهان گردان های شهدای الاقصی نزدیک کند.

            علاوه بر موارد ذکر شده، تشکیلات خودگردان تلاش می کند از دسترسی گروه های مبارز به سلاح جلوگیری کند و برای این منظور تونل های انتقال اسلحه از مرز مصر به داخل نوار غزه را می بندد و در بخشی دیگر با خرید سلاح های موجود در بازار با قیمت بسیار زیاد، تلاش می کند گروه های مقاومت را در این راستا هم در تنگنا قرار دهد. این تشکیلات تلاش های گوناگون دیگری نیز برای محدود ساختن توان گروه های مبارز انجام می دهد و برخی از سرویس های امنیتی فلسطینی به صورت مستقیم این سناریو را پی می گیرند.

            موضع گروه های مبارز در قبال خلع سلاح

            گروه های مبارز عقیده دارند که این سلاح مقاومت بود که دشمن صهیونیستی را به عقب نشینی از نوار غزه مجبور کرد و مذاکرات هیچ نقشی در این راستا نداشته است، زیرا اگر مذاکرات تشکیلات خودگردان با دشمن صهیونیستی نتیجه ای می داشت، این وضع باید در سال های گذشته و در جریان مذاکرات محقق می گشت. گروه های مبارز این پرسش را مطرح می کنند که اگر سلاح مقاومت از آن گرفته شود، چه کسی تضمین می دهد که "اسرائیل" بار دیگر مناطقی را که از آن عقب نشینی کرده است، اشغال نمی کند. این گروه ها تاکید می کنند که خلع سلاح مقاومت تشکیلات خودگردان را از یک برگ برنده بسیار مهم در اثنای مذاکرات محروم خواهد کرد به همین سبب مقاومت برای حمایت از تلاش های سیاسی لازم و ضروری است و علاوه بر آن تهدیدات زیادی هم علیه مسجد الاقصی مطرح شده است که جریان های گوناگونی در داخل رژیم صهیونیستی این تهدیدات را پی می گیرند و سازمان های امنیتی رژیم صهیونیستی هم به وجود چنین تهدیداتی اعتراف کرده است و آن را جدی می داند.

            گروه های مقاومت فلسطین همچنین بر این باورند که عقب نشینی از نوار غزه پایان کار نیست، زیرا آسمان و دریای نوار غزه همچنان زیر سلطه "اسرائیل" است و در آینده ممکن است که با تغییر کابینه و روی کار آمدن رهبری جدید مانند نتانیاهو ممکن است که اوضاع تغییر کند و وضعیت به همان شکل سابق خود بازگردد.

            مشکل دیگر این است که ارتش تشکیلات خودگردان و سرویس های امنیتی این تشکیلات تاکنون از دفاع از ملت فلسطین شانه خالی کرده است و هر گاه که نیروهای رژیم صهیونیستی به منطقه ای حمله می کردند، نیروهای امنیتی و انتظامی تشکیلات خودگردان پایگاه های خود را رها کرده و مبارزان را در برابر این تهاجم های اشغالگران تنها می گذاشتند و این گروه های مبارز بودند که به کار دفاع از ملت فلسطین می پرداختند و حال آنکه تشکیلات خودگردان از وظیفه خود در قبال حمایت از ملت خود، اجتناب می ورزید، بنابراین این پرسش مطرح است که چگونه می توان سلاح قانونی را که از ملت فلسطین دفاع می کند برچید و سلاحی را که از عرصه درگیری و مقاومت و دفاع از ملت فلسطین فرار می کند، باقی گذاشت؟ تشکیلات خودگردان باید به این تناقض پایان دهد که در آن از مقاومت در داخل اراضی فلسطین جلوگیری می شود و در عین حال ملت فلسطین از کشورهای عربی و اسلامی می خواهد که مرزهای خود را برای مشارکت فلسطینیان در مقاومت علیه اشغالگران صهیونیست باز گذارد.

            به همین سبب گروه های مقاومت به سبب ادامه تجاوزات دشمن صهیونیستی و بی اعتمادی این گروه ها به صهیونیست ها در آینده و به سبب آنکه کرانه باختری که بخش تفکیک ناپذیر اراضی فلسطینی است همچنان تحت اشغال قرار دارد، یقینا خلع سلاح خود را نخواهند پذیرفت و در این راه همه گروه های مقاومت اتفاق نظر دارند.

            دلایل گروه های مبارز بر پایبندی به سلاح مقاومت و خودداری از خلع سلاح به شرح زیر است:

            1. اشغال فلسطین هنوز پایان نیافته است.

            2. حمله علیه افراد تحت تعقیب و تجاوزات به ملت فلسطین همچنان ادامه دارد و تشکیلات خودگردان به سبب توافقاتی که با اشغالگران امضا کرده است، توان تلافی این تجاوزات را ندارد.

            3. افراد تحت تعقیب با خطر مواجه اند و تشکیلات خودگردان نمی تواند از آنان حمایت کند.

            4. گروه های مبارز مشروعیت خود را از راه مبارزه به دست آورده اند و این مبارزه هنوز به پایان نرسیده است.

            این گروه های مسلح از انضباط کامل برخوردار بوده و در زندگی عمومی و امور روزمره آنان دخالت نمی کنند و سلاحشان فقط برای مقابله با اشغالگران بکار می رود، بنابراین حضور آنان در جامعه فلسطین، موجب تعدد مراجع قانونی و دولت در دولت نمی شود، به همین سبب احتمال آنکه گروه های مقاومت و در رأس آنها حماس حتی آمادگی طرح این موضوع (خلع سلاح) را ندارند.

            دوم: راه حل سیاسی: تشکیلات خودگردان در کنار تلاش برای خلع سلاح مقاومت از راه فشار نظامی، درصدد است با اجرای برنامه های سیاسی گوناگونی گروه های مبارز را از ادامه عملیات نظامی باز دارد. در همین راستا برگزاری انتخابات محلی (شوراها) را اعلام کرد تا بخشی از وقت و تلاش و فعالیت گروه های فلسطینی را به آن مشغول سازد. پس از آن نیز انتخاباتی مهم تر یعنی انتخابات مجلس قانونگذاری برگزار خواهد شد. مشارکت در این انتخابات توجه و تمرکز بر فعالیت های نظامی را برای مدتی از گروه های مبارز می گیرد، مگر آنکه "اسرائیل" به اقدامی احمقانه دست زند، که این امر موجب می شود بار دیگر گروه های مقاومت فعالیت اصلی خود را متوجه مبارزه مسلحانه کنند. توافق بر سر چگونگی مشارکت در قدرت هم یکی دیگر از راه های است که تشکیلات خودگردان تلاش می کند با مطرح کردن آن، بخشی از توانایی های گروه های مقاومت را از تمرکز بر روی مبارزه علیه اشغالگران باز دارد که البته تلاش های داخلی و خارجی مانع از دستیابی به توافقی مشخص در این راستا می گردد و این کار مشکلاتی برای رهبران مقاومت ایجاد می کند و موجب کم شدن اعتماد مردم به این رهبران و مقاومت می شود.

            نکته ای که در این جا از اهمیت بیشتری برخودار است اینکه، ملت فلسطین به رهبری نیاز دارد که به آن اعتماد داشته باشد. تشکیلات خودگردان به سبب آنکه الگوی مثبتی از چنین رهبریی از خود نشان نداده است، از چنین جایگاهی برخوردار نیست. ملت فلسطین بر این باور است که رهبری تشکیلات خودگردان نماینده فساد و اقدامات غیر قانونی و تجاوز به حقوق مردم است و آنان امتیازات سیاسی گسترده ای به دشمن داده اند به همین سبب از گروه های فلسطینی می خواهد که وارد صحنه فعالیت سیاسی شوند تا این وضعیت اسفبار تغییر یافته و وضعیت بهتری بر جامعه فلسطین حاکم شود.

            آینده افراد تحت تعقیب و مجاهدان

            اول: افراد تحت تعقیب

            پدیده افراد تحت تعقیب نیروهای "اسرائیلی" یکی از مشکلات تدوین کنندگان توافقات میان دو طرف صهیونیستی و فلسطینی است. وقوع انتفاضه الاقصی موجب شد که شمار این افراد افزایش چشمگیری یابد و قضیه آنان به یک قضیه ملی تبدیل شود که در همه اردوگاه ها و شهرهای فلسطینی نشین شماری از آنان حضور دارند. این افراد غالبا از فرماندهان نظامی و عملیاتی گروه های مبارز هستند و مضاف بر آن به سبب مجاهدت ها و تلاش ها و مبارزاتشان از احترام زیادی در میان فلسطینیان برخوردارند.

            آمریکا و رژیم صهیونیستی از مشارکت گروه های مقاومت در تحولات سیاسی پس از عقب نشینی از برخی مناطق فلسطینی نشین به شدت نگرانند و این نگرانی کاملا آشکار است. تشکیلات خودگردان فلسطین به آمریکا، رزیم صهیونیستی و اروپا تعهد داده است که جلوی فعالیت نظامی آنان را بگیرد و دقیقا مشکل نیز از همین جا آغاز می شود و آینده شاخه های نظامی گروه های مقاومت در هاله ای از ابهام باقی می ماند، زیرا نوار غزه مملو از گروه های مسلح است که جنبش مقاومت اسلامی حماس در رأس این گروه ها قرار دارد. اسرائیل حماس را دشمن راهبردی خود می داند و این امر جنبش حماس را هدف حملات پیاپی اسرائیل قرار می دهد.

            در اینجا این پرسش مطرح می شود که در این صورت، سرنوشت افراد تحت تعقیب عضو جنبش حماس و دیگر گروه های مقاومت که عمری را به صورت تعقیب و گریز با نیروهای صهیونیستی گذرانده اند، چه خواهد شد و آیا این قضیه در آینده درگیری ها و اختلافات تازه ای ایجاد خواهد کرد؟

            * تقسیم بندی افراد تحت تعقیب

            اول، افرادی که نامشان در لیست افراد تحت تعقیب اشغالگران صهیونیست قرار دارد و برخی از اسیران اعتراف کرده اند که این افراد در عملیات علیه یهودیان شرکت داشته اند و سازمان اطلاعات و امنیت رژیم صهیونیستی و رسانه های عبری هم آنان را کسانی که "دستشان به خون آلوده است" نام نهاده اند. از مهم ترین افراد تحت تعقیب اسرائیل می توان به محمد ضیف فرمانده کل گردان های قسام اشاره کرد که اسرائیل اعلام کرده است، این افراد از هیچ مصونیتی برخوردار نیستند.

            گروه دوم، افرادی که به یک گروه نظامی پیوسته اند و نامشان جزو این گروه ها ذکر شده است و در عملیات علیه یهودیان شرکت داشته اند، اما اسرائیل آنان را در درجه دوم اهمیت قرار داده است و ممکن است که از درخواست برای اسارت یا ترور آنان صرف نظر کند. پرتاب کنندگان راکت ها و خمپاره ها و کسانی که به هنگام یورش صهیونیست ها به محله های فلسطینی نشین سلاح به دست گرفته و به مقابله با صهیونیست ها برخاسته اند، از جمله این گروه به شمار می روند.

            در صورت توقف مقاومت و خلع سلاح نیروهای مبارز، ممکن است اسرائیل خواستار تحویل گروه اول از افراد تحت تعقیب به سازمان های امنیتی خود یا محاکمه این افراد در اراضی تحت سلطه حکومت خودگردان شود و چنانچه تشکیلات خودگردان این درخواست را نپذیرد، نیروهای ویژه اسرائیل به خانه های آنان حمله می کنند تا آنان را ترور یا دستگیر کنند. احتمال وقوع چنین وضعی با وجود عقب نشینی یک طرفه اسرائیل از نواحی فلسطینی نشین و عدم هماهنگی در این عقب نشینی با تشکیلات خودگردان، فراوان است..
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment



              • نتایج پژوهش

                با توجه به این پژوهش نتایجی به شرح زیر به دست می آید:

                1. گروه های مبارز به ویژه جنبش حماس خواسته یا ناخواسته خلع سلاح نیروهای خود را نخواهند پذیرفت، زیرا از نظر آنان منازعه هنوز پایان نیافته است.

                2. درگیری و مبارزه به زودی از سر گرفته می شود، هر چند که ممکن است، آرامشی موقتی وجود داشته باشد، اما این آرامش پیش از طوفان است و پیش بینی می شود که شکل و نوع مقاومت تغییر کند و بیشتر در کرانه باختری متمرکز گردد.

                3. گروه های مبارز از هیچ تلاشی برای تهیه جنگ افزار و مهمات کوتاهی نخواهند کرد و از هر راهی از جمله وارد کردن آن از خارج یا ساخت آن در داخل برای این منظور بهره خواهند گرفت و توسعه و پیشرفته شدن جنگ افزارها متناسب با وضعیت جدید همچنان ادامه می یابد.

                4. راکت ها و موشک های دست ساز در میدان نبرد آینده، جایگاه مهمی خواهد داشت و در هر صورت در درگیری ها در کرانه باختری بکار گرفته خواهد شد.

                5. فرار اشغالگران از نوار غزه نقطه عطفی در تاریخ و اندیشه و آگاهی فلسطینیان در جهت تاکید بیشتر بر کارایی مقاومت و پذیرفتن آن به عنوان یک راهبرد و ترجیح آن بر گزینه مذاکره و امتیازدهی است.

                6. در صورت ادامه مقاومت پس از عقب نشینی اشغالگران از غزه، بعید نیست که جریان آمریکایی صهیونیستی داخل تشکیلات خودگردان "درگیری مهار شده ای" را علیه گروه های مبارز آغاز کند تا این گروه و در راس آنها حماس را به توقف مبارزه وادار سازد، اما معادله قدرت در نوار غزه در حال حاضر به آن جریان چنین اجازه ای نمی دهد.

                7. جریان های بین المللی و در رأس آنها آمریکا و اتحادیه اروپا و دولت مصر در وضعیت فعلی توان تحمیل دیکته های خود در خصوص توقف مقاومت یا حذف گروه های مبارز از صحنه سیاسی یا خلع سلاح این گروه ها را ندارد.

                8. وضعیت منطقه به ویژه تحولات عراق و زیان های سنگین روزانه و نیز شکست احتمالی طرح های آمریکا در این کشور، انگیزه بسیار زیادی برای افزایش حمایت ها از گزینه مقاومت در فلسطین اشغالی ایجاد می کند.

                مسأله فلسطين و مشکلات فراروی آن

                نوشته:محمد خلیفه

                "جی بیخور" خاورشناس "اسرائیلی" در یکی از مقاله هایش که در روزنامه یدیعوت آهارانوت به چاپ رسید، خطاب به دولت عبری، ضمن تاکید بر ضرورت تخلیه هر چه سریع تر غزه، منطقه مذکور را از عوامل مهم نگرانی ملت یهود دانست و خاطرنشان ساخت که "اسرائیل" باید همچون گذشته ـ پیش از سال های 1967 ـ غزه را برای مصر رها می کرد و اقدام به جداسازی این منطقه می کرد.

                در واقع سخنان این نویسنده حکایت از افکار عمومی رایج در "اسرائیل" دارد که خواستار بازگرداندن (الحاق) غزه به مصر، پس از عقب نشینی صهیونیست ها از آن است، چرا که بازگرداندن این منطقه به مصر، بستر را برای تداوم اشغالگری در کرانه باختری فراهم کرده و دولت عبری با الحاق بخش های اشغال نشده به اردن، مسئله فلسطین را به صورت نهایی حل و فصل خواهد کرد.

                در نقشه ای که انگلستان در زمان قیمومیت خود در سال 1922، از فلسطین و مرزهای این کشور تهیه کرده بود، نوار غزه جزئی از خاک فلسطین به شمار می رفت. در هنگام شکل گیری رژیم صهیونیستی در 15 می سال 1948 نیروهای عربی از جمله نظامیان ارتش مصر به منظور جنگ با یهودیان و مقابله با برپایی دولت عبری وارد خاک فلسطین شدند که سهم نظامیان عرب در این جنگ شکست بود. پس از این شکست، هر کدام به سرزمین خود بازگشتند ولی با این حال نیروهای مصری جنوب فلسطین را تحت کنترل خود گرفتند و دایره حاکمیت خود را تا بندر اسدود ـ در فاصله دو کیلومتری جنوب تل آویو ـ گسترش دادند که در سال 1948 ارتش رژیم صهیونیستی با نظامیان مصری درگیر شدند که در نهایت صهیونیست ها صحرای "النقب" را به اشغال خود درآوردند و تا بندر ایلات "ام الرشراش" پیشروی کردند. این درگیری ها در نهایت با دخالت شورای امنیت به آتش بس میان طرف "اسرائیلی" و عربی انجامید و شورای امنیت یک یهودی آمریکایی به نام "رالف بانش" را به عنوان میانجیگر بین المللی به فلسطین مصر اعزام کرد. در سال 1949 دو طرف مصری و "اسرائیلی" گفتگوهای غیر مستقیمی را با نظارت "بانش" در جزیره "رودس" یونان انجام دادند که در پایان دو طرف با عقد توافق نامه ای، متعهد شدند که به خطوط آتش بس و همچنین حریم آبی یکدیگر احترام بگذارند. پس از عقد این توافق نامه، باز هم مصر کنترل نوار غزه را بر عهده گرفت و حضور نیروهای مصری در این منطقه مشروط به آن بود که تنها حالت دفاعی داشته باشند. ضمنا رژیم صهیونیستی توافق نامه های آتش بس دیگری را نیز با سوریه، لبنان و اردن به امضا رساند.

                "اسرائیل" در سال 1967 توافق نامه های مربوط به آتش بس خود را زیر پا گذارد و غزه و سیناء را به اشغال خود درآورد و پیشروی های خود را تا ساحل باختری کانال سوئز ادامه داد و کرانه باختری را که در آن زمان تحت کنترل اردن بود، نیز اشغال کرد. از دیگر مناطقی که "اسرائیل" به آن تجاوز کرد، باید به بلندی های جولان و مزارع "شبعا" در لبنان اشاره کرد.

                در توافق نامه صلحی که در سال 1979 میان طرف "اسرائیلی" و مصری و با نظارت آمریکا به امضا رسید، اصل "زمین در مقابل صلح" محور مذاکرات قرار گرفت. آمریکا نقشه ای که بریتانیا در مورد مرزهای فلسطین تهیه کرده بود، به عنوان مبنایی برای اجرای اصل "زمین در مقابل صلح" قرار داد. به دنبال آن "اسرائیل" از سینا عقب نشست و سینا به دست مصر افتاد و از طرف دیگر نیز نوار غزه در اختیار رژیم صهیونیستی قرار گرفت.

                "اسرائیل" از زمان اشغال غزه در سال 1967 مقدار زیادی از زمین های منطقه غزه را مصادره و اقدام به ساخت شهرک های صهیونیست نشین در آن کرد. "اسرائیل" به منظور آواره کردن فلسطینی های ساکن غزه و غصب زمین های آنان، از انجام هیچ گونه تجاوز و اقدامی تروریستی ابا ندارد. با این همه ملت فلسطین که پیش از این با تجربیات تلخی همچون شکست سال 1948 رو به رو شده بود، در مقابل "اسرائیل" جنایتکار ایستاد و از سرزمین خود دفاع کرد و هزاران تن از اهالی غزه در راه دفاع و حفظ این منطقه جان خود را تقدیم کردند. در این میان رژیم صهیونیستی نیز از به کار گیری هیچ ابزاری برای سرکوب ملت فلسطین و انجام جنایت های مختلف در حق ملت فلسطین دریغ نکرد، ولی هر بار سهمش در این میان شکست و سرافکندگی، قبول زیان های هنگفت مادی و جانی بود. "اسرائیل" وقتی متوجه این مسئله شد که الحاق نوار غزه به دیگر مناطق اشغالی ممکن نیست، اعلام کرد که قصد عقب نشینی از این منطقه را دارد و مخالف هر گونه گفتگو با طرف فلسطینی برای انجام این طرح است.

                در این میان توجه به این نکته ضروری می نماید که "اسرائیل" به منظور بی ارزش جلوه دادن پیروزی اول فلسطینی ها ـ آزادی غزه ـ درصدد است که نوار غزه را به مصر ملحق سازد و رویای فلسطینی ها برای تشکیل یک دولت مستقل را از بین ببرد و شاید در این راه از همپیمان آمریکایی خود کمک بگیرد و دولت مصر را برای الحاق نوار غزه به این کشور تحت فشار قرار دهد. ضمنا انتظار نمی رود که مصر با این مسئله موافقت کند و حتی در صورت موافقت مصر، اهالی منطقه غزه هیچ گاه پذیرای مسئله الحاق نخواهند بود؛ البته نه به این خاطر که از مصر متنفر هستند بلکه به این خاطر که این ملت بیدار ـ پس از آن همه فداکاری و ایثار و پس از آنکه به خاطر ایمانی که به مقاومت خود داشت، در هنگام شادی سجده شکر گذارد و در هنگام غم تنها صبر پیشه کرد ـ در پی آن است که دولتی مستقل در خاک خود تشکیل دهد و به هیچ وجه حتی از یک وجب از خاک خود چشم پوشی نخواهد کرد.

                ملت فلسطین تنها وقتی می توانند آرام زندگی کنند که مطمئن باشند، سرزمین شان همچون قرن های گذشته آزاد است.

                زنده باد فلسطین

                زنده باد فرزندان مخلص فلسطین

                روزنامه منبع:الوطن چاپ قطر
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نگاهی موشکافانه به موضع گيری های مختلف در برابر انفجارهای جباليا

                  به قلم: دکتر محمد ابوحشیش

                  انفجار روز جمعه 21/9/2005 اردوگاه "جبالیا" علاوه بر آنکه به کشته و زخمی شدن ده ها تن از شهروندان فلسطینی انجامید، حکایت از عمق بحرانی داشت که نظام سیاسی فلسطین با آن رو به رو است، بحرانی که نمود آن را می توان در نبود یک موضع رسمی مشترک در قبال حوادث مختلف، روابط گروه های فلسطینی با یکدیگر و یا ارتباط میان تفکر مبارزه و گفتگو یافت.

                  وزارت کشور تشکیلات خودگردان، جنبش حماس و اشغالگران صهیونیست ـ که هر کدام از آنها در ارتباط مستقیم و یا غیر مستقیم با انفجارات جبالیا بودند ـ تفسیری مختلف از این حادثه داشتند.

                  موضع تشکیلات خودگردان و جنبش فتح

                  وزارت کشور تشکیلات خودگردان نخستین تفسیر را از حادثه ارائه کرد. مسئولان وزارتخانه مذکور با صدور بیانیه های متفاوت تاکید کردند که اشتباه نیروهای مسلح حماس عامل انفجار بوده است و این جنبش باید مسئولیت این حادثه را بپذیرد و با متهم کردن اشغالگران، از زیر بار این مسئولیت نگریزد.

                  این تفسیر همچنان به قوت خود باقی است و مسئولان جنبش فتح و تشکیلات خودگردان همچنان بر این مسئله تاکید دارند. در اینجا ذکر این نکته ضروری می نماید که تشخیص عامل انفجار مستلزم صرف زمان بسیاری برای انجام تحقیقات موشکافانه در محل حادثه است ولی وزارت کشور فلسطین بدون آنکه محل انفجار را از نزدیک بررسی و زمان کافی را برای انجام تحقیق در این باره صرف کند، به تفسیر مسائل پرداخته است.

                  هر کس که حوادث مختلف فلسطین را در یک دوره طولانی زیر نظر داشته باشد، پی به این مسئله می برد که تشکیلات خودگردان عملکرد حماس و اظهارات رهبران این جنبش را همیشه زیر ذره بین نقد خود قرار می دهد. این در حالی است که دیگر گروه ها و یا نهادهای امنیتی رسمی وابسته به تشکیلات خودگردان به هیچ وجه به خاطر اشتباهات عمدی و یا غیر عمدی شان مورد انتقاد قرار نمی گیرند. به اعتقاد بنده تشکیلات خودگردان و جنبش فتح با انتقادات مختلف خود و بزرگ نمایی اشتباهات کوچک حماس، اهداف خاصی را دنبال می کند که مهم ترین آنها را می توان به صورت ذیل بر شمرد:

                  1ـ تشکیلات خودگردان و جنبش فتح پس از آنکه شاهد پیروزی حماس در انتخابات دوره اول و دوم شوراهای محلی بودند و در حال حاضر نیز عزم راسخ جنبش را برای حضور در انتخابات مجلس قانونگذاری که بنا به تصمیم محمود عباس، قرار است در روز 25/1/2006 برگزار شود، می بینند؛ بیم آن دارند که حماس در این انتخابات نیز پیروز شود و جنبش فتح موقعیت خود را از دست بدهد، از همین رو در تلاش برای از بین بردن حس اعتماد مردم نسبت به حماس و کاستن از میزان هواداران این جنبش در جامعه اند و به صورت مستقیم و غیر مستقیم و به شکلی غیر قابل قبول از حوادثی همچون شهادت یک بانوی فلسطینی در بیت لاهیا، حادثه شهادت یک کودک فلسطینی در اردوگاه "الشاطی" و حادثه انفجار در محله "الشجاعیه" شهر غزه استفاده کرده و در صدد متهم کردن حماس ( به کشتار شهروندان ) هستند. برخی نیز در تلاشند تا ترور موسی عرفات را ـ با وجود اینکه عامل ترور مشخص است ـ به جنبش مقاومت اسلامی نسبت دهند.

                  شاید تمامی این مسائل در چارچوب برنامه های از پیش تعیین شده ای صورت می گیرد که برای اجرای آنها به بهانه های عملی نیاز است.

                  2ـ جنبش فتح بر این باور است که تشدید چالش با جنبش "حماس" رقیب دیرین و اصلی خود می تواند باعث اتحاد از دست رفته اعضای فتح شود و علاوه بر این، جنبش فتح با استفاده از "برگه حماس" و این ادعا که جنبش مقاومت اسلامی کیان و هستی جنبش فتح را تهدید می کند، شانه از زیر بار انجام اصلاحاتی که مسئولان رده دوم و سوم جنبش مذکور خواستار آن هستند، شانه خالی می کند و از سوی دیگر از برگزاری ششمین کنفرانس جنبش فتح که ممکن است تحولاتی ریشه ای به دنبال داشته باشد، تحولاتی که به زیان رهبران صاحب نفوذ باشد، می گریزد.

                  3ـ مخالفت "فتح" و تشکیلات خودگردان با شیوه های نظامی که جنبش حماس در کنار دیگر گروه های مبارز فلسطینی پیش گرفته است، امری مسلم و روشن است و حتی شاخه های نظامی جنبش فتح نیز خارج از چارچوب سیاست های رسمی این جنبش عمل می کنند.

                  فتح در تلاش است که به شیوه های نظامی خاتمه دهد و فلسطینی ها را به پای میز مذاکره با صهیونیست ها بنشاند و برای رسیدن به این مقصود، چهره مقاومت و جنبش های مبارز فلسطینی را مخدوش ساخته و به بزرگ نمایی اشتباهات کوچک نیروهای مبارز می پردازد. شاید حوادث چند ماه پیش شمال غزه و محله "الزیتون" (که در آن نیروهای مقاومت با نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان درگیر شدند) خود دلیلی مبرهن بر این مدعا باشد. جنبش فتح پس از آنکه مقاومت را به چالش کشید، مدعی شد که سلاح مقاومت تفاوتی با سلاح هرج و مرج و نابسامانی ندارد و باید به مقابله با آن پرداخت و در همین راستا بحث ها و اظهارات مختلفی در رابطه با ضرورت خلع سلاح گروه های مقاومت مطرح شد. از سوی دیگر آمریکا و "اسرائیل" نیز از تشکیلات خودگردان خواستند تا زمانی که حماس سلاح خود را بر زمین نگذاشته است، به این جنبش اجازه حضور در انتخابات را ندهد.

                  4ـ جنبش حماس قدرت و توانایی خود را در بسیج کردن مردم، اجرای رژه های نظامی و ابداعات جدید در امور تبلیغاتی ثابت کرده است. این در حالی است که کمیته ها و نهادهای وابسته به جنبش فتح و تشکیلات خودگردان با وجود بودجه های هنگفتی که در اختیار دارند، همچنان در رقابت با جنبش حماس ناتوان نشان می دهند. از سوی دیگر جنبش فتح با وجود آنکه هزاران جوان فلسطینی را در زیر لوای کمیته های حمایت و پشتیبانی جمع کرده و حقوق های ثابتی را به آنها اختصاص داده است، باز هم از انجام فعالیت های چشم گیر نظامی عاجز است.

                  بنده بر این اعتقادم که تمامی این مسائل باعث شد که جنبش مذکور حمله جدیدی را برای ایجاد خلل در روند اقتدار حماس آغاز کند.

                  موضع رژیم صهیونیستی

                  در مورد موضع رژیم صهیونیستی نسبت به مسئله انفجارها باید گفت که این رژیم سریعا اعلام کرد که هیچ نقشی در انفجارها نداشته است و اینچنین در صدد تحریک مردم فلسطین بر علیه جنبش حماس برآمد و ضمن تاکید بر ضرورت از بین بردن زیرساخت های جنبش های مسلحانه فلسطینی، اشک تمساح بر بی گناهانی ریخت که در حادثه انفجار "جبالیا" کشته شده اند.

                  بنده بر این اعتقادم که "اسرائیل" در حال حاضر از شیوه قدیمی خود استفاده می کند و به منظور سرپوش نهادن بر جنایات خود، مسئولیت کشتارهای افراد بی گناه و بی دفاع را نمی پذیرد. هر کسی که اوضاع داخلی "اسرائیل" را بررسی کند، به این نتیجه می رسد که رژیم اشغالگر قدس از انگیزه های بسیاری برای انجام این جنایت برخوردار است:

                  1ـ دشمن صهیونیستی در پی ایجاد ناامنی و تفرقه در جامعه فلسطین است و می خواهد زندگی را به کام مردم تلخ کند و حتی آنان را از شادی اندکی که به خاطر پیروزی مقاومت در نوار غزه محروم سازد.

                  2ـ "اسرائیل" در صدد است که این پیام را به اطلاع فلسطینی ها برساند که اگر ملت فلسطین سر تسلیم در برابر سیاست هایش فرود نیاورد، به اقدامات تروریستی خود ادامه می دهد و ملت فلسطین باید بداند که همچنان سرنوشت شان اسرائیل در دست "اسرائیل" است.

                  3ـ "اسرائیل" در پی آن بود که پاسخی محکم به اقدام فلسطینی ها در بازگذاردن نقطه مرزی رفح، حرکت آزادانه افراد میان دو کشور و یا ـ به تعیبر خود ـ انتقال مقادیر زیادی سلاح بدهد چرا که مرز رفح به صورت رسمی و بدون هماهنگی طرف "اسرائیلی" به مدت دو روز باز بود.

                  4ـ تحریک تشکیلات خودگردان و مردم فلسطین بر ضد جنبش حماس، جنبشی که در حال حاضر به خاطر مواضعش در قبال مبارزه با صهیونیست ها، با تبلیغات مغرضانه و تحریک آمیز بین المللی رو به رو است. رژیم صهیونیستی می خواهد این تفکر را در میان ملت فلسطین ترویج دهد که تایید حماس مساوی با مرگ، نابودی، محاصره و عذاب است.

                  5ـ رژیم اشغالگر قدس در صدد آزمایش توان نیروهای مقاومت است و می خواهد گروه های مقاومت را تهدید کند که به هر گونه تجاوز آنان پاسخ خواهد داد. از سوی دیگر نیز در پی آن است که موضع گروه های مبارز فلسطینی به ویژه جنبش حماس را در قبال مسئله مقاومت ـ پس از اجرای طرح عقب نشینی ـ بسنجد.

                  6ـ صهیونیست ها با این اقدامات، در تلاش برای فرار از بحران داخلی دولت و همچنین کشاندن بحران به درون جامعه فلسطین هستند.

                  موضع جنبش حماس

                  جنبش حماس که این حادثه از اهمیت خاصی برایش برخوردار است، اشغالگران را عامل اصلی انفجارها دانست و دلایل و براهینی را برای اثبات مدعایش ارائه کرد؛ البته علاوه بر دلایل حماس، ما بر این باوریم که احتمال دست داشتن "اسرائیل" در جریان انفجار بسیار زیاد است به خاطر انگیزه هایی که پیش از این ذکر کردیم و همچنین مسائل دیگری که می توان به صورت ذیل بر شمرد:

                  1ـ شهرک صهیونیست نشین "اسدوروت" ظهر روز جمعه هدف قرار گرفت و به همین خاطر نیروی هوایی رژیم صهیونیستی در حالت آماده باش کامل به سر می برد و حتی هواپیماهای جاسوسی و بالگردهای این رژیم در آسمان منطقه غزه پرواز می کردند ( و این امکان وجود دارد که بالگردها و هواپیماهای رژیم صهیونیستی، فلسطینی های بی گناه را هدف قرار داده باشند.)

                  2ـ قرار بود رژه نظامی حماس در جبالیا، آخرین برنامه از این نوع در نوار غزه باشد. "اسرائیل" که موفقیت حماس در اجرای برنامه ها به مذاقش خوش نمی آمد، دست به این اقدام جنایتکارانه زد.

                  3ـ انتقام از اردوگاه "جبالیا"، چرا که این اردوگاه محلی بود که بارها در آن اشغالگران شکست های مفتضحانه ای متحمل شدند. گفتنی است جشنی که به مناسبت فرار اشغالگران از خاک غزه در این اردوگاه برگزار شده بود، مصادف با سالروز درگیری های "روزهای خشم" (ایام الغضب) بود. در این درگیری ها که میان حماس و نیروهای صهیونیستی صورت گرفت، ده ها تن شهید و زخمی شدند ولی مبارزان شیردل فلسطینی توانستند با اشغالگران مقابله کرده و جلوی پیشروی آنان را بگیرند. از همین رو صهیونیست ها برای تصفیه حساب های قدیمی خود دست به این اقدام جنایتکارانه زدند.

                  4ـ تداوم بمباران نوار غزه و هدف قرار دادن مواضع مختلف حماس که آخرین این موارد را می توان در هدف قرار دادن دو خودروی گردان های قسام در 24/9/2005 مشاهده کرد.

                  این تنها یک نگاه کلی به حوادث اخیر در غزه بود. امیدواریم که سفارش و پندی برای همگان بوده و از هر گونه موضع گیری که باعث نابسامانی اوضاع شود، به دور بوده باشد. از فلسطینی ها می خواهیم که این بحران ها را که تاکنون بارها رخ داده است، پشت سر گذاشته و همگی با هم برای رسیدن به خواسته هایشان همصدا باشند و راه های تعامل با وضعیت جدید را بیابند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • محنت فلسطينيان از رويای هرتزل تا آمدن شارون تروريست طی سال های 1897 تا 2005م.

                    به قلم: محمود کعوش

                    نویسنده و خبرنگار فلسطینی مقیم دانمارک

                    همزمان با برگزاری مراسم جشن و شادی فلسطینیان به مناسبت فرار رژیم اشغالگر قدس و آزادی نوار غزه و به این امید که روزی فرارسد و یک دولت مستقل فلسطینی تشکیل شود، اکنون این ملت برگزاری نخستین کنگره صهیونیستی در شهر بال سویس در 108 سال قبل را در اذهان خود مرور می کند؛ کنگره ای که در واقع منشأ همه بدبختی ها و درد و رنج فلسطینیان به شمار می آید. این کنگره در پی تلاش های دراز مدت جریان های مختلف یهودی عضو جنبش صهیونیسم، در قرن نوزدهم منعقد گردید و بدین ترتیب صفحه جدیدی در تاریخ صهیونیسم رقم خورد.

                    کنگره بال علاوه بر اینکه صهیونیسم را از یک جنبش نوپا به سازمانی قدرتمند و فعال در عرصه جهان تبدیل کرد، دکترین تشکیل دولت عبری را نیز تدوین کرد؛ دولتی که پس از پنجاه سال به طور غیر طبیعی و زیر سایه توطئه های بین المللی و تسلیم کشورهای عربی، با زور روی ویرانه های سرزمین فلسطین متولد شد.

                    از بیست و نهم اگوست سال 1897م.، تاریخ برگزاری این کنگره، تا به امروز، رژیم صهیونیستی با ترفندها و روش های مختلف تلاش کرده است تا رشته همبستگی و اتحاد میان ملت ها و دولت های عربی را از هم جدا کند و با حمایت کشورهای غربی به ویژه آمریکا در سیاست ها و برنامه های کشورهای عربی دخالت کند. تارهای صهیونیسم که 108 سال پیش تنیده شد، امروز گسترش یافته و تقریبا همه مناطق جهان را در برگرفته است. جنبش صهیونیسم امروزه چه در مرحله اجرا و چه در مرحله سرمایه گذاری زمام امور اقتصادی، تبلیغاتی و کودتاهای نظامی دنیا را در دست دارد. این جنبش صاحب مراکز بزرگ مالی است که عمده سرمایه آن را اتباع یهودی، غرامت های آلمانی ها و کمک های آمریکایی تامین می کند که تاکنون از مرز 120 میلیارد دلار نیز گذشته است.

                    تئودر هزتزل پدر صهیونیسم جهانی

                    نخستین کنگره رژیم صهیونیستی در تاریخ 29 الی 31 اگوست سال 1897م. در شهر بال سویس با شعار "بازگشت به صهیون" تحت نظارت تئودر هرتزل نویسنده و اندیشمند یهودی برگزار شد. وی به پدر صهیونیسم جهان ملقب است. صهیون نام کوهی در شهر قدس است.

                    در این کنگره، 204 نماینده یهودی شرکت کرده بودند که 117 نفر آنان نمایندگان انجمن های مختلف صهیونیستی بودند. هفتاد نفر از روسیه و دو نماینده نیز از آمریکای شمالی و جنوبی و کشورهای اسکاندیناوی و برخی کشورهای عربی به ویژه الجزایر در آن حضور داشتند.

                    کنگره مذکور قرار بود که در شهر مونیخ آلمان برگزار شود، اما یهودیان ساکن این شهر بنا به عللی با برگزاری آن مخالفت کردند و این مساله باعث شد تا محل برگزاری کنفرانس به شهر بال منتقل شود.

                    هرتزل نخستین کنگره صهیونیستی را با سخنانی کوتاه آغاز و طی آن تاکید کرد که هدف از برگزاری این کنگره"قرار دادن سنگ بنای خانه ای است که ملت یهود در آینده در آن سکونت خواهند کرد." وی در بخش دیگر سخنرانی خود اعلام کرد که"صهیونیسم پیش از آنکه به معنای بازگشت به سرزمین یهود باشد، به معنای بازگشت به دین یهود است." هرتزل درباره برگزاری این کنگره گفت:"این کنگره یک جمعیت ملی یهودی است." از همان وقت، کنگره طرح ها و برنامه های جنبش صهیونیسم موسوم به برنامه بال را تایید کرد. این برنامه ها در واقع نشان دهنده موضع صهیونیست ها در برابر سیاست دولت در حال تاسیس خود بود.

                    به رغم اینکه کنگره مذکور تنها در قالب مذاکرات و گفت و گوها خلاصه می شد و هرتزل نیز آشکارا با تاسیس دولت یهودی در فلسطین پایبند نبود، با این حال این کنگره سرآغازی برای تاسیس دولت صهیونیستی در یکی کشورهای پیشنهاد شده مانند آرژانتین و اوگاندا و بعدها فلسطین بود.

                    انعقاد این کنگره نقطه عطفی برای مهاجرت یهودیان به فلسطین بود به ویژه اینکه هرتزل یک سال پیش از برگزاری آن، همان گونه که در کتابش دولت یهود آشکارا ذکر شده است، در این اندیشه بود.

                    کارشناسان و صاحبنظران مسائل یهود و صهیونیسم، در آن زمان معتقد بودند که نخستین کنگره صهیونیستی پس از آنکه بنیانگذاران صهیونیسم اغلب یهودیان جهان را در چارچوب سازمان جهانی صهیونیسم گرد هم آوردند و این سازمان بعدها توانست بر دستگاه ها و نهادهای صهیونیستی جهان نظارت کند، نقطه تحول بزرگی در تاریخ جنبش صهیونیسم قلمداد می گردد.

                    بر اساس آنچه که در دایره المعارف فلسطین آمده است، تشکیل سازمان جهانی صهیونیسم آغازگر دوران جدیدی از فعالیت جنبش صهیونیسم بود که هدف از آن تحقق طرح ها و برنامه های این جنبش بوده است. ایجاد یک کمیته اجرایی متشکل از 15 عضو به عنوان مجلس شورا، کمیته ای دیگر متشکل از پنج نماینده به عنوان حکومت، تشکیل دفتر امور مالی برای جمع آوری کمک های سالیانه یهودیان جهان، بانک استعماری یهود با سرمایه ای بالغ بر دو میلیون جنیه استرلینگ، از جمله نتایج برگزاری این کنگره است.

                    کنگره مذکور همچنین طرحی را ارائه داد که همه کنگره های پس از آن بر طبق آن عمل کردند. در این کنگره همچنین گزارش های مفصلی پیرامون اوضاع یهودیان در جهان، صورتجلسه هایی درباره فلسطین و فعالیت شهرک سازی صهیونیست ها بررسی و تئودر هرتزل به عنوان رئیس کنگره و رئیس سازمان صهیونیسم جهانی منصوب شد.

                    بیانیه بالفور.... زاییده توطئه های بین المللی و تسلیم شدن کشورهای عربی

                    پس از گذشت هشت سال از اجلاس بالفور، در نتیجه افزایش فشارهای قوم یهود بر انگلیس، این کشور هفت هزار کیلومتر مربع از اراضی اوگاندا را برای تاسیس سرزمین یهود به این قوم تحویل داد، اما "سازمان زمین یهود" از شاخه های سازمان صهیونیسم جهانی، این درخواست را رد کرد و مصرانه تاکید کرد که این اراضی بر اساس آنچه در تورات آمده است می بایست در سرزمین فلسطین باشد!!

                    از سوی دیگر، بر اثر فشارهای رو به فزونی ایالات متحده آمریکا و بلوک غرب که متفقین در جنگ جهانی اول از آن تشکیل شدند، جیمز بالفور وزیر خارجه انگلیس در سال 1917م. بیانیه شوم خود را که خواستار تشکیل یک سرزمین یهودی در بخش هایی از فلسطین بود، صادر کرد تا ابزاری راهبردی و استراتژیک برای حمایت از کانال سوئز و جاده هند و پایگاه مستحکم امپریالیست در منطقه عربی باشد. در آن زمان هری ترومان رئیس جمهور وقت آمریکا مسئولیت اجرای این بیانیه را بر عهده گرفت. این مساله در سایه توطئه بین المللی و تسلیم کشورهای عربی ادامه یافت تا اینکه بیست و دومین کنگره صهیونیستی موسوم به بال در سویس در سال 1946م. برگزار شد و سپس بیانیه بالفور که در سال 1942 مطرح شده بود، مورد تایید قرار گرفت. بدین ترتیب در کنگره بال، تاسیس دولت یهود به عنوان یکی از برنامه ای جنبش صهیونیسم تایید شد.

                    آثار پلید این طرح صهیونیستی، در سرزمین فلسطین و اوضاع جمعیتی آن کاملا مشهود است. با گذشت پنجاه سال از نخستین کنگره، جنبش صهیونیسم توانست رژیم صهیونیستی را در 78 درصد از خاک فلسطین تاسیس و 850 هزار فلسطینی را با انواع شکنجه و عذاب از خانه و کاشانه شان بیرون کند. سپس این جنبش در سال 1967م. توانست با اخراج صدها هزار فلسطینی دیگر، بقیه سرزمین فلسطین را نیز تصاحب کند.

                    در خصوص مهاجرت قوم یهود به فلسطین نیز باید گفت که این مهاجرت پس از کنفرانس بال به صورت سازمان یافته انجام شد. به طوری که تعداد یهودیان از 30 هزار نفر در سال 1879 به 650 هزار نفر در سال 1948 رسید. از این پدیده شوم در تاریخ فلسطین به عنوان فاجعه و تشکیل دولت عبری یاد می شود. مهاجرت یهودیان به فلسطین و مصادره اراضی فلسطینیان، برپایی شهرک های اشغالی، عملیات تخریب، حفر و تغییر آثار فلسطین متناسب با مقاصد صهیونیست ها و یهودیان و همچنین سیاست مهاجرت یهودیان به فلسطین نیز ادامه یافت، به طوری که تعداد یهودیانی که به فلسطین مهاجرت کردند به بیش از پنج میلیون نفر از مجموع سیزده میلیون نفر جمعیت آن ها در جهان رسید. از آغاز اشغال فلسطین تاکنون "اسرائیلی ها" این سیاست را در چارچوب ایدئولوژی خود دنبال می کنند و همواره در یک بیم دایمی به سر می برند. آنان برای تهیه سلاح های کشتار جمعی و نیروگاه های هسته ای و تکنولوژی پیشرفته و نیز به منظور جلب حمایت های سیاسی و معنوی جهان، همواره به غرب به ویژه ایالات متحده آمریکا پناه می برند. از زمان نخستین دوران اشغال فلسطین، تا به امروز درد و رنج فلسطینیان به علت اقدامات غیر اخلاقی و وحشیانه صهیونیست ها و حمایت کور جهان غرب و آمریکا از آنها افزایش یافته است. اگر پرونده های شورای امنیت و سازمان ملل متحد را به طور کامل مورد ارزیابی قرار دهیم، خواهیم فهمید که آمریکا تاکنون حتی برای یک بار هم که شده اقدامات تروریستی "اسرائیل" را محکوم نکرده است و این رژیم همچنان به جنایت های خود در حق فلسطینیان و عرب ها از آغاز رویای تئودر در سال 1897 تا زمان حکومت فعلی آریل شارون ادامه می دهد.

                    ایدئولوژی حاکم بر سیاست رهبران "اسرائیل"

                    بدیهی است که ایدئولوژی صهیونیسم تاکنون توانسته است همچنان بر سیاست ها و برنامه های رهبران اسرائیلی به رغم گرایش های حزبی و سیاسی آنان حاکم باشد. برای نمونه اسحاق رابین هنگامی که "اصول و مبادی" خود را در دیدار با یاسر عرفات رئیس وقت تشکیلات خودگردان در پارلمان "اسرائیل" مطرح کرد، در واقع می خواست بر پیروزی صهیونیسم تاکید کند.

                    بنیامین نتانیاهو نیز در نوشته های خود، همواره بر این نکته تاکید کرده است که" صهیونیست نقش بسیار مهمی در اسکان هشت هزار یهودی و حمایت از آنان در مقابل یهودی ستیزی در دنیا دارد!"

                    به رغم همه ایده ها و برنامه هایی که شیمون پرز رهبر حزب کار در کتاب خود "خاورمیانه نو" مطرح کرده است تا به وسیله آن دو نسل گذشته اسرائیلی را از هم جدا کند، اما سیاست وی بر پایه رویاها و آرمان های ایدئولوژیکی است و سعی کرده است که آن ها را به حقایق دوره معاصر استناد دهد. با این حال وی تاکنون نتوانسته است دربرابر ادعای تشکیل سرزمین اسرائیل آنگونه که در تورات آمده است و شامل کرانه باختری، قدس و نوار غزه و بلندی های جولان می شود، از مواضع صهیونیست ها کناره گیری کند. می توان گفت که او در این زمینه مانند یک رهبر حزب کارگر یا رهبر حزب لیکود عمل کرده است.

                    صهیونیسم و چالش با حقایق معاصر

                    به رغم گذشت 108 سال از نخستین کنفرانس رژیم صهیونیستیٍ، رهبران این رژیم (حزب کارگر و لیکود) در توسعه و پیشرفت جنبش صهیونیسم متناسب با حقایق دوره معاصر به مفهوم واقعی و آشکار آن عاجز مانده اند. حتی اسحاق رابین که جهان او را مرد صلح می نامد و رهبران تشکیلات خودگردان فلسطین از مذاکره با او خرسندند، در نخستین گام برای صلح با فلسطینیان، تشکیل یک دولت مستقل "فلسطینی" در کرانه باختری و نوار غزه و قدس شریف را به رسمیت نشناخت، بلکه بر باقی ماندن شهرک های اشغالی تحت نظارت نظامیان صهیونیست و مقامات سیاسی تل آویو تاکید کرد. بنابراین می توان گفت که اوضاع با وجود دیگر رهبران اسرائیلی بسیار سختر و دشوارتر است. هنگامی که شارون تصمیم گرفت از غزه عقب نشینی کند، در واقع به علت حملات گروه های مقاومت فلسطین، زیان های وارده به ارتش، اقتصاد و مردم خود دست به چنین کاری زد نه به خاطر عشق به صلح و فرمانبرداری از قانون بین المللی.

                    اگر چه درد و رنج و مشکلاتی که صهیونیسم جهانی برای فلسطینیان ایجاد کرد، به نوعی وجدان برخی از اندیشمندان و رجال سیاسی و نظامی یهودی و غیر یهودی (همچنان که نوشته ها و اظهارات کسانی مانند آلبرت انیشتین، ماکسیم رودونسون، پروفسور تالمون، ناحوم گلدمان، عیرا و ایزمان آمده است) تکان داد، اما با این وجود به نوشته روزنامه عبری زبان هاآرتص "اسرائیل" همچنان بر سیاست های دولت آپارتاید حاکم بر فلسطینیان بر خلاف اراده و میل آنان، اصرار می ورزد و این مساله بیانگر نزدیک شدن زمان فروپاشی جنبش صهیونیسم است.!
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment




                    • روزنامه مذکور در نهم ژوئیه سال 2004م. در صدمین سالگرد مرگ پدر صهیونیسم جهانی اعلام کرد:" با گذشت نزدیک به صد سال از درگذشت هرتزل بی هیچ شک و شبهه باید گفت که اگر دولت یهود به گونه ای تعبیر شود که دولت آپاتاید حاکم بر فلسطینیان بر خلاف خواست و اراده آنان است، صهیونیسم قرن جدید هرگز باقی نخواهد ماند و در اینجا باید ذکر کرد که محنت های فلسطینیان زیر یوغ اشغالگران صهیونیست درست مانند محنت های یهودیان اروپا در قرن نوزدهم است. هرتزل در آن هنگام برای حل مشکلات یهودیان مطالعات گسترده ای انجام داد. آینده دولت یهود به آینده ملت فلسطین که در کنار آن زندگی می کند بستگی دارد لذا راه حل درست و منطقی آن است که اوضاع بهبود یابد."

                      سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا پس از گذشت سال ها درد و رنج و شکنجه فلسطینیان از زمان آغاز پیدایش رویای تئودر هرتزل تا آمدن آریل شارون تروریست، آزادی نوار غزه گامی نخست برای اجرای اصلاحات واقعی است به گونه ای که بتوان یک دول مستقل فلسطینی را در آینده تصور کرد یا اینکه عقب نشینی به مثابه فرو رفتن نخستین میخ در جسد "اسرائیل" و صهیونیست های غاصب خواهد بود؟!

                      "اسرائيل" و تناقضات درونی

                      نوشته: ماجد کیالی

                      آن قدر سوال که درباره هدف از تشکیل یا امکان ادامه حیات "اسرائیل" در دنیا مطرح شده، درباره هیچ دولتی مطرح نشده است. بیشتر این پرسش ها نیز درباره امکان ادامه حیات اسرائیل به عنوان یک دولت یهودی و متفاوت با جهان پیرامونی و منطقه ای خود مطرح شده است.

                      حقیقت آن است که این پرسش ها فقط به سبب کش و قوس منازعه عربی ـ "اسرائیلی" یا آنچه به "بمب جمعیتی" توصیف شده یا به دلیل تشکیل "اسرائیل" در محیطی کاملا عربی، به میان نیامده است، بلکه دلایل دیگری از جمله تناقضات درونی این حکومت نیز از علت های مهم طرح این پرسش ها بوده است، زیرا این حکومت با سیاست، ایدئولوژی و دینی محدود و در جهانی به وجود آمده است که به سبب روند حرکت جهانی شدن سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک به سوی دمکراسی و لیبرالیسم و پسامدرنیسم به پیش می رود و به مرحله دولت شهروندان پس از دولت ملی خواهد رسید و چه بسا که مفهوم نژاد و ملیت در آن از بین برود، هر چند که این تحولات اندکی بیشتر از معمول پیچیده است.

                      با اندکی دقت، متوجه می شویم که علائم تردید درباره سرنوشت "اسرائیل" و آینده این حکومت بیش از پیش در حال افزایش است و این امر به ویژه پس از آغاز روند سازش (در ابتدای دهه نود قرن گذشته میلادی) و پس از افزایش احساس ثبات و امنیت در "اسرائیل" و کاهش خطر تهدیدات خارجی پس از سیطره آمریکا بر نظام بین الملل و منطقه خاورمیانه، شدت فزون تری به خود گرفته است.

                      اما تفاوت اینجاست که این ویژگی های به ظاهر مثبت برای "اسرائیل" موجب شده است که تناقضات درونی این رژیم با کاهش نفوذ سکولاریسم و افزایش سلطه اصولگرایی دینی یهود و ظهور پدیده جنگ فرهنگی میان جریان ها و نژادهای مختلف جامعه "اسرائیل" (بر حسب گفته باروخ کیمرلینگ)، بیشتر آشکار گردد.

                      در خود اسرائیل تحلیل هایی وجود دارد که نشان می دهد این رژیم به سبب وجود تناقضاتی که از زمان تأسیس در آن گرفتار بوده است اندک اندک به سمت تجزیه به پیش می رود. این تناقض ها به ویژه میان مذهبی ها و سکولارها، یهودیان شرقی تبار و غربی، ملی گراها و لیبرالیست ها و شهرک نشینان قدیمی و تازه مهاجر، تا به آنجا پیش رفته است که برخی از این تجزیه با اصطلاح هشدار نسبت به وقوع جنگ داخلی یاد می کنند!

                      در همین پیوند، می توان علت غوغا و تبلیغات وسیعی را که در "اسرائیل" درباره مقاله یک یهودی آمریکایی به نام "بنیامین شوارتز" در مجله آمریکایی آتلانتیک به چاپ رسید، فهمید. این مقاله با نام "آیا اسرائیل پس از صد سال باقی می ماند؟" در شماره ماه مه مجله آتلانتیک ـ که در بوستن منتشر می شود ـ به چاپ رسید.

                      به نظر می رسد که این غوغای تبلیغاتی و واکنش شدید فقط به هدف فرار از پاسخ دادن به پرسشی حقیقی مربوط به سرنوشت "اسرائیل" صورت گرفته باشد و شاید هم نوعی اعتراض به دخالت "بیگانگان" در مناقشه آینده "اسرائیل" یا علت ادامه حیات این رژیم در منطقه با نمای کنونی آن، بوده باشد.

                      آبراهام بورگ رئیس سابق کنست (پارلمان) "اسرائیل" و یکی از رهبران سابق حزب کار این رژیم یک سال پیش شخصا با انتشار مقاله ای از وضعیت حکومت "اسرائیل" و پروژه صهیونیسم انتقاد کرد.

                      او در مقاله خود آورده است: "پایه های دولت اسرائیل بر فساد و سرکوب و ستمگری استوار است و بر همین اساس زوال پروژه صهیونیسم بسیار نزدیک است و احتمال می رود که نسل ما آخرین نسل صهیونیست ها باشد و اگر هم دولتی یهودی باقی بماند، با وضعیت فعلی بسیار متفاوت خواهد بود و چهره ای زشت خواهد داشت، دولتی که عدالت نداشته باشد، تداوم نخواهد یافت".

                      بورگ می افزاید، " چنین دولتی یقینا موفق نخواهد بود و بدون پرداخت تاوان نمی تواند همه چیز خود را حفظ کند. ما نمی توانیم این جمعیت فراوان فلسطینیان را برای ابد در زیر سیطره اسرائیل نگهداریم و در عین حال خود را تنها حکومت دمکراتیک در خاورمیانه لقب دهیم، زیرا بدون وجود حقوق مساوی برای همه عرب ها و یهودیان در چنین دولتی، دمکراسی معنا نخواهد داشت".

                      زئیو اشترن هل از تحلیلگران صهیونیست هم چنین ایده ای دارد. او می گوید:" صهیونیسم تا همین چند سال پیش از یک نوع بود و تفاوت میان جریان های دینی و سکولار، راست و چپ، سوسیالیست ها و دیگران تنها در رنگ و درجه بود نه در جوهر و اساس؛ رژیم استعماری ما مانند همه رژیم های گذشته است که سرانجام آن نابودی و زوال است، اما آنچه هنوز مشخص نیست این که، در صورت وقوع چنین حادثه ای معلوم نیست که ما چه تاوانی برای آن خواهیم پرداخت".

                      بدیهی است که هر دولت و جامعه و پدیده ای تناقضات و مشکلات ویژه خود را دارد و "اسرائیل" هم از این امر مستثنا نیست، با این تفاوت که خطر تناقضات درونی "اسرائیل" به عنوان یک دولت و یک جامعه بسیار زیاد است.

                      در این باره هیچ مبالغه ای نشده است، زیرا چنین نظری را حتی رهبران سیاسی و اندیشمندان و تحلیلگران صهیونیستی نیز مطرح کرده اند، به ویژه که این دولت یک دولت معمولی به حساب نمی آید، زیرا نه به صورت طبیعی و مانند سایر کشورها تشکیل شده است و نه تهدیدات خارجی علیه آن فقط به مرزهایش محدود می شود.

                      مشکل "اسرائیل" در آن است که این تناقض ها و تضادهایی که در آن گرفتار است، بسیار خطرناک و تاثیرگذار است، زیرا تعریفی را که از هویت، مرزهای جغرافیایی، انسانی و وظیفه ای که بر عهده دارد و نیز ارتباطش با ایالات متحده و جهان غرب، همچنین رابطه اش با موضوع سازش و میزان جدیتش در پیشبرد آن را هدف قرار می دهد.

                      پروفسور یشعیاهو لیبوویچ مدت ها پیش نگرانی خود را از این تضادها و تناقض های درونی "اسرائیل" ابراز داشت و این پرسش را مطرح کرد که "آیا آینده مشترکی برای همه اسرائیلی ها وجود دارد؟" او همچنین می گوید:" چگونه در دولت اسرائیل یک ملت ایجاد کنیم؟ آیا با داشتن تانک های آمریکایی با هم یک ملت خواهیم شد؟ آیا با برخورداری از کمک های آمریکایی چنین سرنوشتی خواهیم داشت؟ آیا به استثنای در زیر لوای ارتش اسرائیل، زندگی مشترکی برای ما قابل تصور است؟ وای به حال روزی که عضویت در ارتش معیار مشترک یک قوم باشد".

                      اوری اونیزی نیز در این باره چنین می گوید:" اینجا دو ملت زندگی می کنند که فقط لباس و زبان متمایز کننده آنان از یکدیگر نیست، بلکه همه چیزشان با هم تفاوت دارد، احساس دلبستگی، ارزش های متعدد، جایگاه اجتماعی و همه این ها دیگر جایی برای مصالحه و گفت و گو و مذاکره باقی نمی گذارد. باید به وجود دو ملت در این جا اعتراف کرد، باید نظامی ایجاد کرد که به هر دو ملت اجازه دهد تا در کنار یکدیگر زندگی کنند".

                      منبع: روزنامه البیان امارات
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • بی بند و باری در دولت يهود

                              د. عبدالوهاب المسیری

                              استفاده از عبارت دولت یهودی برای توصیف دولت صهیونیستی اشتباهی است بس سترگ و باعث می شود که ما نتوانیم به کنه حقیقت این دولت پی ببریم.

                              دولت صهیونیستی با دستاویز قرار دادن مسائلی همچون (سرزمین موعود ـ امت برگزیده خدا ـ مرکزیت قدس ...) شکل گرفت و در واقع دولتی استعماری به شمار می رود و تنها ایمان به موازین قدرت دارد و قدرت را به عنوان تنها معیار و ابزار برای رفع اختلافات می داند و از همین رو می توان گفت که دولت صهیونیستی گرایش هایی به دولت های سکولار دارد، دولت هایی که مرجع نهایی شان اصل داروینیسم اجتماعی است.

                              به هر حال، نبود معیارهای اخلاقی یا انسانی و یا دینی باعث انتشار نسبی گرایی اخلاقی و خلط معیارهای اخلاقی می شود. دولت صهیونیستی نیز از این قاعده مستثنی نیست و خلط معیارهای اخلاقی در مسائلی همچون موضع دولت نسبت به بی بند و باری اخلاقی دیده می شود.

                              جامعه صهیونیست از نظر اخلاقی جامعه ای منحرف محسوب می شود و بی گمان دلیل این مساله را باید در مهاجر محور بودن آن جستجو کرد. چنین جوامعی ـ جوامع مهاجر محور ـ به دلایل مختلف که در اینجا مجال بحث در مورد آن نیست، گرفتار بی بند و باری های اخلاقی هستند.

                              از سوی دیگر، اتکای جامعه "اسرائیل" به جهانگردی نیز نقش بسیار موثری در انحرافات اخلاقی جامعه مذکور داشته است. ( به تصور بنده، توریست کسی است که تنها به دنبال لذت های زودگذر خود است و از نظر اخلاقی و اجتماعی عنصری ویرانگری برای جامعه میزبان محسوب می شود)

                              در این میان نیز نباید نقش سیاست های اقتصادی لیکود در اوایل دهه 80 را نادیده گرفت. لیکود در این دهه، در شعارهای تبلیغاتی خود با تشویق واردات کالاهای مصرفی، سیاستی را همچون سیاست "درهای باز" مصر پیش گرفت که این مساله در نهایت باعث افزایش استفاده از کالاهای مصرفی و به تبع آن تاثیرات مخرب اجتماعی آن شد.

                              به هر حال صرف نظر از هر عاملی که در این میان دخیل بوده باشد، جامعه "اسرائیل" ـ به گفته آمنون روبنشتاین ـ بیش از هر جامعه دیگری در جریان های جهانی حل شد و هیچ نوع انحراف جنسی در جهان نیست که در این جامعه رواج نداشته باشد.

                              شهر تل آویو به خاطر انتشار مواد مخدر و انحرافات جنسی عملا به آمستردامی دیگر تبدیل شده است. دیگر هر ساله همجنس بازان راهپیمایی هایی را برگزار می کنند و دامنه این راهپیمایی ها از دو سال پیش به قدس نیز کشیده شده است.

                              یکی از خاخام های صهیونیست با گلایه از این مسئله، می گوید: "در گذشته تل آویو مرکز تجمع سکولارها بود و قدس نیز پایتخت یهودیان متدین ولی دیگر اوضاع به هم ریخته است. دیگر فرقی میان تل آویو و قدس وجود ندارد. محل های فروش مجلات غیراخلاقی و ابزار فساد در مناطق مختلف قدس و حتی در نزدیکی دیوار ندبه نیز دیده می شود."

                              گفتنی است که پیشنهاد یکی از ناشران آمریکایی مجلات غیراخلاقی برای چاپ نسخه هایی از این مجلات به زبان عبری با استقبال نهادهای سکولار "اسرائیلی" رو به رو شد.

                              غلبه تفکر نسبی گرایی اخلاقی و نبود معیارهای اخلاقی خاص باعث می شود که فرد در تشخیص اینکه چه اقدامی شایسته و اخلاقی و چه اقدامی ناشایست و غیراخلاقی به شمار می رود، دچار سردرگمی شود و این مساله در نهایت منجر به انتشار انحرافات جنسی و اخلاقی می شود.

                              پر واضح است که تورات همجنس بازی در میان ذکور را حرام اعلام کرده تا جایی که مجازات فردی که مرتکب این گناه بشود، اعدام است. تلمود نیز هر گونه همجنس بازی میان مردان و زنان را حرام نموده است. ضمنا اگر نگاهی به تاریخ بیافکنیم پی به این نکته می بریم که جماعت های یهودی در طول تاریخ با این نوع انحراف جنسی مقابله می کردند و حتی در زمان اختلاط میان یهودیت و هلنیسم یونانی در آخرین قرون پیش از میلاد که شماری از طبقه روشنفکر یهودی مصر و فلسطین یونانی شدند، با وجود آنکه هلنیسم رایج در یونان آشکارا موافق همجنس بازی بود ولی جماعت های یهودی باز هم از این نوع انحرافات جنسی دوری می گزیدند.

                              با همه این احوال، در عصر جدید و همزمان با افزایش گرایش جماعت های یهودی به اندیشه های سکولار وضعیت تغییر کرد. "ماگنوس هیرسفیلد" رئیس اولین گروه جهانی همجنس بازان و "کورت هیلر" معاون وی دو یهودی آلمانی تبار بودند و حتی "هیلر" مدعی بود که از نسل خاخام "هلیل" است. گفتنی است که هیلر نخستین کسی بود که اعتقاد داشت همجنس بازان را باید به عنوان یکی از اقلیت های جامعه به شمار آورد و از حقوق آنان دفاع کرد.

                              برای آنکه از این معلومات تفسیری نژادپرستانه نکنیم و یهودیان را به عنوان مسئولان اصلی پدیده همجنس بازی ندانیم؛ باید به این نکته بسیار مهم اشاره کنیم که پذیرش مساله همجنس بازی یکی از ویژگی های یک جامعه پیشرفته سکولار بوده و نتیجه اصلی نبود یک نوع تفکر مطلق گرا در مورد اخلاق است.

                              در این میان اگر مشاهده می شود که یهودیان حضور چشم گیری در جمعیت های خواهان آزادی همجنس بازی دارند، باید ریشه های آن را در این اصل جستجو کرد که اعضای اقلیت هایی که در حاشیه قرار دارند، به ویژه اعضایی که موفق به کسب مناصبی می شوند و پست هایی به آنها محول می شود، بیش از اکثریت، آمادگی آن را دارند که به خلق اندیشه ها و اخلاقیات جدید بپردازند.

                              به هر حال، همجنس بازان در غرب پیشرفت های قابل ملاحظه ای به دست آورده اند و حتی توانستند قوانین کشورهای اروپایی را به نفع خود تغییر دهند. امروزه قوانین کشورهای اروپایی همجنس بازی میان افراد بالغ را که آگاه به کار خود هستند، مجاز می داند و حتی کشورهای اروپایی در حال حاضر مشغول تنظیم قوانینی هستند که همجنس بازان بتوانند به صورت قانونی ازدواج کنند، از تمامی حقوقی که افراد متاهل در جامعه برخوردارند، برخوردار باشند و در نهایت بتوانند از حقوق عائله مندی استفاده کرده و کودکانی را به فرزندخواندگی بپذیرند.

                              بیشتر کلیساهای مسیحی دیگر امروز مساله همجنس بازی را پذیرفته اند و حتی در حال حاضر کلیساهایی برای همجنس بازان در نظر گرفته شده است و از بین آنان کشیش ها و واعظانی نیز انتخاب می شوند.

                              نهادهای دینی یهودی نیز به کاروان موافقان همجنس بازی پیوسته اند. اصلاح طلبان و محافظه کاران یهودی دیگر همجنس بازی را تحریم نمی کنند و حتی معابدی نیز برای افراد مذکور ترتیب داده اند و از بین آنان خاخام هایی برای همجنس بازان زن و مرد انتخاب کرده اند.

                              همان گونه که در یکی از پژوهش ها آمده است؛ معابدی که متعلق به همجنس بازان یهودی است، با وجود تاکید تورات بر تحریم مساله و همچنین تاکید خاخام ها بر دور کردن این گونه افراد از حیات دینی، در حال حاضر در تلاش برای آن است که موافقت جامعه یهود را کسب کنند.

                              تمامی این مسائل در نهایت ما را به این نکته رهنمون می سازند که جماعت های یهودی در نهایت تحت تاثیر تغییرات تمدنی و اجتماعی جوامعی هستند که در آنها زندگی می کنند و مسخره به نظر می رسد که ما مسئولیت رواج همجنس بازی را به گردن یهودیان بیاندازیم.

                              قوانین دولت عثمانی که توسط حکومت انگلستان اجرا می شد و پس از آن قوانین دولت صهیونیستی همجنس بازی و دیگر انحرافات جنسی را تحریم کرده بود ولی با این حال مقامات اجرایی دولت صهیونیست به مسئله انحرافات جنسی با تسامح نگاه می کردند و از همین رو هیچ فردی را به جرم انحرافات جنسی و یا همجنس بازی تحویل دادگاه ندادند.

                              در سال 1988 پارلمان رژیم صهیونیستی با وجود مخالفت یهودیان ارتودکس، قانونی را که به سبب آن همجنس بازی و انحرافات جنسی به عنوان جرم شناخته می شد، لغو کرد. در حال حاضر نیز جمعیت هایی در "اسرائیل" وجود دارند که به نام جمعیت دفاع از حقوق شخصی افراد شناخته می شوند و در سال 1975 بنیان نهاده شده اند. پس از سال 1988 مجلات غیراخلاقی که به دو زبان انگلیسی و عبری منتشر می شدند، جای پای خود را در "اسرائیل" باز کردند. در ژوئن سال 1991 نیز سومین کنفرانس بین المللی همجنس بازان زن و مرد در تل آویو برگزار شد.

                              و الله اعلم



                              منبع:روزنامه اماراتی الاتحاد 17/9/2005
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • بی بند و باری در دولت يهود
                                د. عبدالوهاب المسیری

                                استفاده از عبارت دولت یهودی برای توصیف دولت صهیونیستی اشتباهی است بس سترگ و باعث می شود که ما نتوانیم به کنه حقیقت این دولت پی ببریم.

                                دولت صهیونیستی با دستاویز قرار دادن مسائلی همچون (سرزمین موعود ـ امت برگزیده خدا ـ مرکزیت قدس ...) شکل گرفت و در واقع دولتی استعماری به شمار می رود و تنها ایمان به موازین قدرت دارد و قدرت را به عنوان تنها معیار و ابزار برای رفع اختلافات می داند و از همین رو می توان گفت که دولت صهیونیستی گرایش هایی به دولت های سکولار دارد، دولت هایی که مرجع نهایی شان اصل داروینیسم اجتماعی است.

                                به هر حال، نبود معیارهای اخلاقی یا انسانی و یا دینی باعث انتشار نسبی گرایی اخلاقی و خلط معیارهای اخلاقی می شود. دولت صهیونیستی نیز از این قاعده مستثنی نیست و خلط معیارهای اخلاقی در مسائلی همچون موضع دولت نسبت به بی بند و باری اخلاقی دیده می شود.

                                جامعه صهیونیست از نظر اخلاقی جامعه ای منحرف محسوب می شود و بی گمان دلیل این مساله را باید در مهاجر محور بودن آن جستجو کرد. چنین جوامعی ـ جوامع مهاجر محور ـ به دلایل مختلف که در اینجا مجال بحث در مورد آن نیست، گرفتار بی بند و باری های اخلاقی هستند.

                                از سوی دیگر، اتکای جامعه "اسرائیل" به جهانگردی نیز نقش بسیار موثری در انحرافات اخلاقی جامعه مذکور داشته است. ( به تصور بنده، توریست کسی است که تنها به دنبال لذت های زودگذر خود است و از نظر اخلاقی و اجتماعی عنصری ویرانگری برای جامعه میزبان محسوب می شود)

                                در این میان نیز نباید نقش سیاست های اقتصادی لیکود در اوایل دهه 80 را نادیده گرفت. لیکود در این دهه، در شعارهای تبلیغاتی خود با تشویق واردات کالاهای مصرفی، سیاستی را همچون سیاست "درهای باز" مصر پیش گرفت که این مساله در نهایت باعث افزایش استفاده از کالاهای مصرفی و به تبع آن تاثیرات مخرب اجتماعی آن شد.

                                به هر حال صرف نظر از هر عاملی که در این میان دخیل بوده باشد، جامعه "اسرائیل" ـ به گفته آمنون روبنشتاین ـ بیش از هر جامعه دیگری در جریان های جهانی حل شد و هیچ نوع انحراف جنسی در جهان نیست که در این جامعه رواج نداشته باشد.

                                شهر تل آویو به خاطر انتشار مواد مخدر و انحرافات جنسی عملا به آمستردامی دیگر تبدیل شده است. دیگر هر ساله همجنس بازان راهپیمایی هایی را برگزار می کنند و دامنه این راهپیمایی ها از دو سال پیش به قدس نیز کشیده شده است.

                                یکی از خاخام های صهیونیست با گلایه از این مسئله، می گوید: "در گذشته تل آویو مرکز تجمع سکولارها بود و قدس نیز پایتخت یهودیان متدین ولی دیگر اوضاع به هم ریخته است. دیگر فرقی میان تل آویو و قدس وجود ندارد. محل های فروش مجلات غیراخلاقی و ابزار فساد در مناطق مختلف قدس و حتی در نزدیکی دیوار ندبه نیز دیده می شود."

                                گفتنی است که پیشنهاد یکی از ناشران آمریکایی مجلات غیراخلاقی برای چاپ نسخه هایی از این مجلات به زبان عبری با استقبال نهادهای سکولار "اسرائیلی" رو به رو شد.

                                غلبه تفکر نسبی گرایی اخلاقی و نبود معیارهای اخلاقی خاص باعث می شود که فرد در تشخیص اینکه چه اقدامی شایسته و اخلاقی و چه اقدامی ناشایست و غیراخلاقی به شمار می رود، دچار سردرگمی شود و این مساله در نهایت منجر به انتشار انحرافات جنسی و اخلاقی می شود.

                                پر واضح است که تورات همجنس بازی در میان ذکور را حرام اعلام کرده تا جایی که مجازات فردی که مرتکب این گناه بشود، اعدام است. تلمود نیز هر گونه همجنس بازی میان مردان و زنان را حرام نموده است. ضمنا اگر نگاهی به تاریخ بیافکنیم پی به این نکته می بریم که جماعت های یهودی در طول تاریخ با این نوع انحراف جنسی مقابله می کردند و حتی در زمان اختلاط میان یهودیت و هلنیسم یونانی در آخرین قرون پیش از میلاد که شماری از طبقه روشنفکر یهودی مصر و فلسطین یونانی شدند، با وجود آنکه هلنیسم رایج در یونان آشکارا موافق همجنس بازی بود ولی جماعت های یهودی باز هم از این نوع انحرافات جنسی دوری می گزیدند.

                                با همه این احوال، در عصر جدید و همزمان با افزایش گرایش جماعت های یهودی به اندیشه های سکولار وضعیت تغییر کرد. "ماگنوس هیرسفیلد" رئیس اولین گروه جهانی همجنس بازان و "کورت هیلر" معاون وی دو یهودی آلمانی تبار بودند و حتی "هیلر" مدعی بود که از نسل خاخام "هلیل" است. گفتنی است که هیلر نخستین کسی بود که اعتقاد داشت همجنس بازان را باید به عنوان یکی از اقلیت های جامعه به شمار آورد و از حقوق آنان دفاع کرد.

                                برای آنکه از این معلومات تفسیری نژادپرستانه نکنیم و یهودیان را به عنوان مسئولان اصلی پدیده همجنس بازی ندانیم؛ باید به این نکته بسیار مهم اشاره کنیم که پذیرش مساله همجنس بازی یکی از ویژگی های یک جامعه پیشرفته سکولار بوده و نتیجه اصلی نبود یک نوع تفکر مطلق گرا در مورد اخلاق است.

                                در این میان اگر مشاهده می شود که یهودیان حضور چشم گیری در جمعیت های خواهان آزادی همجنس بازی دارند، باید ریشه های آن را در این اصل جستجو کرد که اعضای اقلیت هایی که در حاشیه قرار دارند، به ویژه اعضایی که موفق به کسب مناصبی می شوند و پست هایی به آنها محول می شود، بیش از اکثریت، آمادگی آن را دارند که به خلق اندیشه ها و اخلاقیات جدید بپردازند.

                                به هر حال، همجنس بازان در غرب پیشرفت های قابل ملاحظه ای به دست آورده اند و حتی توانستند قوانین کشورهای اروپایی را به نفع خود تغییر دهند. امروزه قوانین کشورهای اروپایی همجنس بازی میان افراد بالغ را که آگاه به کار خود هستند، مجاز می داند و حتی کشورهای اروپایی در حال حاضر مشغول تنظیم قوانینی هستند که همجنس بازان بتوانند به صورت قانونی ازدواج کنند، از تمامی حقوقی که افراد متاهل در جامعه برخوردارند، برخوردار باشند و در نهایت بتوانند از حقوق عائله مندی استفاده کرده و کودکانی را به فرزندخواندگی بپذیرند.

                                بیشتر کلیساهای مسیحی دیگر امروز مساله همجنس بازی را پذیرفته اند و حتی در حال حاضر کلیساهایی برای همجنس بازان در نظر گرفته شده است و از بین آنان کشیش ها و واعظانی نیز انتخاب می شوند.

                                نهادهای دینی یهودی نیز به کاروان موافقان همجنس بازی پیوسته اند. اصلاح طلبان و محافظه کاران یهودی دیگر همجنس بازی را تحریم نمی کنند و حتی معابدی نیز برای افراد مذکور ترتیب داده اند و از بین آنان خاخام هایی برای همجنس بازان زن و مرد انتخاب کرده اند.

                                همان گونه که در یکی از پژوهش ها آمده است؛ معابدی که متعلق به همجنس بازان یهودی است، با وجود تاکید تورات بر تحریم مساله و همچنین تاکید خاخام ها بر دور کردن این گونه افراد از حیات دینی، در حال حاضر در تلاش برای آن است که موافقت جامعه یهود را کسب کنند.

                                تمامی این مسائل در نهایت ما را به این نکته رهنمون می سازند که جماعت های یهودی در نهایت تحت تاثیر تغییرات تمدنی و اجتماعی جوامعی هستند که در آنها زندگی می کنند و مسخره به نظر می رسد که ما مسئولیت رواج همجنس بازی را به گردن یهودیان بیاندازیم.

                                قوانین دولت عثمانی که توسط حکومت انگلستان اجرا می شد و پس از آن قوانین دولت صهیونیستی همجنس بازی و دیگر انحرافات جنسی را تحریم کرده بود ولی با این حال مقامات اجرایی دولت صهیونیست به مسئله انحرافات جنسی با تسامح نگاه می کردند و از همین رو هیچ فردی را به جرم انحرافات جنسی و یا همجنس بازی تحویل دادگاه ندادند.

                                در سال 1988 پارلمان رژیم صهیونیستی با وجود مخالفت یهودیان ارتودکس، قانونی را که به سبب آن همجنس بازی و انحرافات جنسی به عنوان جرم شناخته می شد، لغو کرد. در حال حاضر نیز جمعیت هایی در "اسرائیل" وجود دارند که به نام جمعیت دفاع از حقوق شخصی افراد شناخته می شوند و در سال 1975 بنیان نهاده شده اند. پس از سال 1988 مجلات غیراخلاقی که به دو زبان انگلیسی و عبری منتشر می شدند، جای پای خود را در "اسرائیل" باز کردند. در ژوئن سال 1991 نیز سومین کنفرانس بین المللی همجنس بازان زن و مرد در تل آویو برگزار شد.

                                و الله اعلم



                                منبع:روزنامه اماراتی الاتحاد 17/9/2005
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X