Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • صهيونيسم: کوچ اجباری و تبعيض نژادی

    (بخش دوم)

    نوشته: دکتر محمود محارب

    هدف از این پژوهش پیگیری و تحلیل مواضع سران جنبش صهیونیستم و اندیشمندان آن از هرتزل گرفته تا شارون درباره آنچه که صهیونیست ها بدان "مشکل جمعیتی" می گویند، است. در این راستا در این پژوهش راه حل هایی که سران و اندیشمندان صهیونیست برای این مشکل مطرح کرده اند، بررسی می شود. از جمله این طرح ها پیگیری سیاست کوچاندن اجباری فلسطینیان است. در این پژوهش همچنین عواملی که شارون را بر آن داشت تا سیاست نژادپرستی را در اراضی فلسطینی در پی بگیرد، بررسی شده است.

    بنیامین جابوتینسکی بنیانگذار و رهبر جریان تصحیحی در جنبش صهیونیسم آرای ماکس نورداو را مورد توجه قرار داد و تغییراتی در آن ایجاد کرد.

    جنبش تصحیحی تحت رهبری جابوتنسکی به مقابله با جریان کارگری برخاست و از سازمان صهیونیستی مادر جدا شد و یک سازمان صهیونیستی موازی تشکیل داد و از سال 1977 تحت رهبری مناخیم بیگن شاگرد و جانشین جابوتنسکی رهبری "اسرائیل" را در دست گرفت.

    جابوتنسکی در سال 1923 دو مقاله با نام "روی دیوار آهنی" و "اخلاق دیوار آهنی" منتشر ساخت که در آنها پایه های نظریه جنبش تصحیحی را بنا نهاد و نظرات خود را در رابطه با روابط با بریتانیا و موضع در قبال عرب ها و سیاست اداری صهیونیستی در این مقاله ها بیان کرد.

    جابونتسکی در سال 1923م. دو مقاله با نام های "روی دیوار آهنی" و "اخلاق دیوار آهنی" منتشر کرد و در آنها پایه های نظریه جنبش تصحیحی را استوار ساخت. وی در این دو مقاله همچنین نظر خود را در قبال رابطه با انگلیس و موضع در قبال کشورهای عربی و سیاست اداره دولت صهیونیستی بیان کرده است.

    جابونتسکی معتقد بود که توافق میان جنبش صهیونیسم و عرب های فلسطینی نه در زمان وی و نه در هیچ زمانی ـ برای نسل وی ـ ممکن نیست. وی دلایل این امر را طبیعت انسان و درس های تاریخی عنوان کرد. جابونتسکی می گوید که در تاریخ بشریت هیچ گاه اتفاق نیفتاده است که ساکنان اصلی یک سرزمین به اختیار خودشان، شهرک نشینانی از خارج از این سرزمین را پذیرفته و از حق حاکمیت خود بر سرزمینشان چشم پوشیده باشند.

    وی تاکید کرد که این اصل بر عرب های فلسطینی هم که از اهداف صهیونیسم و خطراتش برای آنها آگاهند و با آن مخالفند و در برابر مظاهر آن در فلسطین مقاومت می کنند، منطبق است. (

    وی صهیونیست هایی را که تحقق اهداف صهیونیسم را به دستیابی توافق با عرب ها مشروط می دانند، مورد تمسخر قرار می دهد و از آنان می خواهد که به ناممکن بودن تحقق چنین شرطی اعتراف کنند در غیر این صورت آنان باید از صهیونیسم دست بکشند. او با تاکید بر اینکه شهرک سازی یا باید متوقف شود یا اینکه بدون توجه به نظر ساکنان اصلی سرزمین فلسطین ادامه یابد، نظرات خود را تندتر بیان کرده است. او می افزاید، گسترش شهرک سازی تنها با استفاده از حمایت یک قدرت غیر مرتبط با ساکنان محلی منطقه و در پشت دیوارهای آهنی که ساکنان محلی توان نفوذ به داخل آن را نداشته باشند، امکان پذیر است. (9) منظور جابونتسکی از "دیوار آهنی" نیروی رسمی نظامی یهودی است.

    جابونتسکی می گوید که برای تحقق اهداف صهیونیسم و تأسیس دولت یهودی در فلسطین و مجاورت آن، تشکیل یک نیروی نظامی رسمی یهودی لازم است تا پروژه های صهیونیسم را بر عرب ها تحمیل کند. وی تاکید می کند که هدف صهیونیسم همچنان تشکیل اکثریت یهودی در "سرزمین اسرائیل" باقی خواهد ماند و برای تحقق این هدف، جابونتسکی خواستار تقویت ائتلاف با انگلیس و ایجاد دیوار آهنی که زمینه حمایت از جذب سالانه پنجاه هزار مهاجر یهودی به مدت سی سال را فراهم می کند، شده است. وی همچنین پیشنهاد کرد که پس از آنکه یهودیان اکثریت را در فلسطین تشکیل دادند و دولت یهودی پا گرفت، به عرب های فلسطینی یک خودمختاری اعطا شود.(10)

    کمیته بیل و اخراج

    در پی شعله ور شدن انقلاب سال 1936م. دولت انگلیس کمیته ای پادشاهی را برای تحقیق درباره اوضاع در فلسطین تشکیل داد و به خاطر آنکه ریاست آن را لرد بیل بر عهده داشت، نام این کمیته را کمیته "بیل" نهاد.

    این کمیته در گزارش خود که به دولت انگلیس ارائه کرد و این دولت در ژوئن سال 1937م. آن را به تصویب رساند، پیشنهاد کرده است که فلسطین به دو دولت یهودی و عرب تقسیم شود و 20 درصد از مساحت فلسطین به یهودیان اختصاص یابد و دولت فلسطینیان نیز در بخش باقی مانده فلسطین و منطقه شرق اردن تشکیل شود. به رغم آنکه توصیه های کمیته بیل مانند کمیته های پس از آن به شکست انجامید، اما در آن زمان اهمیت ویژه ای داشت، زیرا به سه مسأله اساسی وجهه قانونی بخشید:

    اول، درخواست برای تأسیس دولت یهودی در فلسطین که حتی جنبش صهیونیسم نیز تا آن زمان جرأت طرح رسمی این مسأله را نداشت، هر چند که خواستار تأسیس "وطن ملی برای یهودیان" در فلسطین شده بود.

    دوم، کمیته بیل سرنوشت مناطق فلسطینی را به بیرون از مرزهای دولت یهودی یعنی منطقه شرق اردن مرتبط ساخت.

    سوم، درخواست تبادل ساکنان میان دولت یهودی و دولت عربی را مطرح ساخت.

    کمیته بیل همچنین اعلام کرد که در داخل اراضی که به دولت یهودی اختصاص داده شده است حدود 225 هزار عرب زندگی می کنند و حال آنکه در اراضی دولت عربی فقط 1250 یهودی زندگی می کنند. کمیته بیل اعلام کرد که حضور این شمار از عرب ها در داخل اراضی اختصاص یافته به دولت یهودی مانع از برپایی این دولت می شود و به همین سبب طرح تقسیم با شکست مواجه می گردد. کمیته بیل پیشنهاد کرد که برای موفقیت آمیز بودن طرح تقسیم، این شمار از عرب های حاضر در اراضی که قرار است برای تشکیل دولت یهودی اختصاص یابد، باید به زور از این منطقه و با پوشش "تبادل جمعیت" اخراج شوند.

    موضع بن گوریون

    توصیه های کمیته بیل به مناقشه شدیدی میان رهبران جنبش صهیونیسم دامن زد. واکنش های اولیه سران صهیونیسم عمدتا در مخالفت با این طرح بود، زیرا کمیته بیل پیشنهاد تقسیم "سرزمین اسرائیل" را مطرح کرده و "بخش کوچکی" از این سرزمین را به یهودیان اختصاص داده بود. اما این مخالفت اندک اندک کاهش یافت و به تایید مشروط تبدیل شد، زیرا کمیته بیل توصیه اخراج عرب های فلسطینی از دولت یهودی (پیشنهادی) را مطرح کرده بود.

    با پیگیری موضع دیوید بن گوریون رئیس جریان کارگری صهیونیستی می توان به تغییر موضع سران جنبش صهیونیسم پی برد. بن گوریون در ابتدا به شدت به رد توصیه های کمیته بیل پرداخت و آن را مورد اهانت شدید قرار داد، اما این نظر اندک اندک تغییر یافت و از مخالفت قاطع به پذیرش مشروط تبدیل گردید.

    این تغییر موضع بدان سبب روی داد که وی معتقد بود که اگر صهیونیست ها به حکومت انگلیس فشار وارد کنند تا طرح اخراج فلسطینیان عرب را اجرا کند، مانعی بر سر راه تشکیل دولت یهودی باقی نمی ماند.

    بن گوریون به توصیه کمیته بیل برای اخراج فلسطینیان اهمیت بسیار زیادی داد و تاکید کرد که "جنبش صهیونیسم باید همان گونه که به اعلامیه بالفور یا صهیونیسم تمسک جسته است به توصیه کمیته بیل نیز پایبند باشد، ما باید با تمام توان و امید به این توصیه تکیه کنیم، زیرا در این توصیه بندی وجود دارد که جدایی بقیه اجزای کشور را جبران می کند، بند اخراج (کوچاندن فلسطینیان) به اعتقاد من از همه مطالبات ما درباره افزایش مساحت اختصاص یافته به دولت یهودی، مهم تر است و اگر ما حالا نتوانیم عرب ها را از میان خودمان بیرون کنیم و به مناطق عربی انتقال دهیم و این همان چیزی است که کمیته سلطنتی انگلیس توصیه می کند، پس از تأسیس دولت انجام چنین کاری برای ما مقدور و میسر نخواهد بود، زیرا در آن زمان چشم همه جهانیان متوجه ما خواهد بود و اقدامات ما را در قبال اقلیت هایی که در میان ما زندگی می کنند، زیر نظر خواهد داشت".(11)

    پرل کتسنلسون از نظریه پردازان چپگرای صهیونیست که هوادارانش صفات اخلاقی و مواضع مهمی را به او نسبت می دهند، با این نظر بن گوریون درباره اخراج عرب ها موافق است. کتسنلسون در نشست کمیته اجرایی جنبش صهیونیسم و به هنگام بررسی توصیه های کمیته بیل می گوید:" مسأله کوچاندن واکنش های مختلفی در میان ما ایجاد کرده است که آیا این کار مجاز است یا نه؟ وجدان من کاملا راضی است، همسایه دور بهتر از دشمن نزدیک است. آنها با انتقال زیان نخواهد دید و ما هم یقینا زیان نمی بینیم، این مسأله در نهایت یک اصلاحات سیاسی به نفع دو طرف است، من معتقد بودم که این بهترین راه حل بود و در روزهای شلوغی (انقلاب) یقین حاصل کردم که این موضوع باید روزی عملی شود، اما هیچ گاه فکر نمی کردم که انتقال به خارج از "سرزمین اسرائیل" به معنای انتقال به نزدیکی نابلس است. من هنوز هم یقین دارم که آنان در آینده به سوریه و عراق منتقل خواهند شد". (12)

    اجماع "ملی" بر اخراج

    با اوج گرفتن منازعه فلسطینی ـ صهیونیستی در پایان دهه سی قرن بیستم میلادی اجماعی میان همه احزاب صهیونیستی در فلسطین بر راندن فلسطینیان به کشورهای عربی به ویژه سوریه و عراق پدید آمد.

    رهبری این اجماع را حزب "مبای" که جنبش صهیونیسم و سپس دولت عبری را رهبری می کرد، در دست داشت. این حزب از سال 1933 تا سال 1977 قدرت را در جامعه "اسرائیل" در دست داشت. در دهه سی، حزب تندروی احدوت هعفودا که به شدت علیه عرب ها فعالیت می کرد در آن زمان جزو حزب مبای بود. این حزب بعدها از مبای جدا شد و در دهه چهل میلادی به حزب مبام پیوست و اندکی بعد نیز از این حزب جدا شد و از ابتدای دهه پنجاه به صورت مستقل فعالیت کرد تا آنکه بار دیگر در سال 1965م. بار دیگر با حزب مبای متحد شد.

    حتی حزب مبام از احزاب جریان کارگری چپ ـ که هشومیر هتسعیر از سران جنبش صهیونیسم به آن "نگهبان جوان" لقب داده بود ـ نیز که دم از برادری عرب ها و یهودیان می زد و شعار تشکیل دولت دو ملیتی عربی و یهودی را مطرح می کرد، در این اجماع یهودی مشارکت داشت.

    این نظر از اظهارات اهرون تسیزلینگ از رهبران این حزب کاملا هویداست. وی تاکید داشت که "من حق اخلاقی ما یهودیان را در طرح پیشنهاد تبادل ساکنان انکار نمی کنم. با این پیشنهاد که هدف از آن توسعه و رشد حیات نژادی است، به هیچ اصل اخلاقی لطمه وارد نمی شود، این تحول در سایه نظام جدید جهانی لزوما رخ خواهد داد."

    وی با اشاره به اینکه مسأله تبادل جمعیت در آن شرایط غیر علمی است، اما تاکید کرد که در بلند مدت "تبادل جمعیت میان ساکنان "سرزمین اسرائیل" از یک سو و عراق و سایر کشورهای عربی از سوی دیگر، ـ به سبب انتقال یهودیان این کشورها به "سرزمین اسرائیل"ـ منطقی خواهد بود.(13)

    علاوه بر احزاب کارگری صهیونیست ها، رهبران حزب "همه صهیونیست ها" به رهبری حاییم وایزمن ـ که به عنوان اولین رئیس رژیم صهیونیستی برگزیده شد ـ نیز از طرح اخراج فلسطینیان حمایت می کردند و می گفتند که فلسطین باید به کشور یک دولت یهودی یهودی تبدیل شود، همان گونه که انگلیس یک کشور متعلق به انگلساکسون هاست".

    سازمان "مبارزه برای آزادی اسرائیل" که به گروهک "اشترن"معروف گشت، نیز خواستار اخراج فلسطینیان از سرزمین اصلی شان بود. در ماده چهاردهم اساسنامه این گروهک صهیونیستی که مؤسس و نظریه پرداز این گروهک به نام آبراهام اشترن آن را تدوین کرده بود، عبارت صریحی وجود دارد که تاکید می کند " حل مشکل بیگانه ها (غربا) از طریق تبادل جمعیت میسر است".(14) گفتنی است که پس از اشترن یک گروه سه نفره رهبری این گروهک را به دست گرفت که از برجسته ترین آنها اسحاق شامیر بود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment



    • با پایان یافتن دهه سی میلادی (قرن بیستم) اجماعی از صهیونیست ها شکل گرفت که بر اخراج فلسطینیان از این سرزمین تاکید می کرد. جابونتسکی هم اندکی پیش از مرگ با ارسال نامه ای برای یکی از دوستانش در فلسطین به این اجماع پیوست.(15) در چنین شرایطی، برخی فعالان مستقل پدید آمدند که در این باره نظری خاص داشتند. از برجسته ترین این افراد دکتر ابراهام شارون صاحب نظریه "صهیونیسم تندرو" بود که خواستار انتقال عرب ها به عراق بود تا آنکه به گفته وی "در دولت یهودی فقط اندک افرادی از اقوام دیگر باقی بماند که انتقال آنان به هر وسیله کاملا ناممکن باشد".(16)
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • صهيونيسم: ترانسفر و تبعيض نژادی

        (بخش سوم)

        هدف از این پژوهش پیگیری و تحلیل مواضع سران جنبش صهیونیستم و اندیشمندان آن از هرتزل گرفته تا شارون درباره آنچه که صهیونیست ها بدان "مشکل جمعیتی" می گویند، است. در این راستا در این پژوهش راه حل هایی که سران و اندیشمندان صهیونیست برای این مشکل مطرح کرده اند، بررسی می شود. از جمله این طرح ها پیگیری سیاست کوچاندن اجباری فلسطینیان است. در این پژوهش همچنین عواملی که شارون را بر آن داشت تا سیاست نژادپرستی را در اراضی فلسطینی در پی بگیرد، بررسی شده است.

        پس از مرحله طرح اندیشه اخراج (فلسطینیان) و تبلیغات برای این منظور، جنبش صهیونیسم با تعیین کمیته ای تخصصی به نام کمیته "انتقال" گام دیگری به سوی هدف خود برداشت. مأموریت این کمیته، تحقیق و تدوین طرحی جامع و عملیاتی برای انتقال فلسطینیان و اخراج آنان از فلسطین در زمان مناسب بود.

        اندیشه طرد فلسطینیان و تبلیغات و برنامه ریزی برای اجرایی کردن این طرح، فقط از سوی جنبش صهیونیسم و مهاجران یهودی و شهرک نشینان صهیونیست در فلسطین پیگیری نمی شد، بلکه گروه ها و طبقات زیادی از اروپایی ها و آمریکایی ها که در کشورهای خود نفوذ داشتند، از این طرح استفاده می کردند. به عنوان نمونه، حزب کارگر انگلیس که مدت زمان زیادی تحت نفوذ صهیونیسم بود، در کنگره عمومی سال 1944 خود نه تنها خواستار اخراج ملت عربی فلسطین از سرزمین خود شد، بلکه درخواست گسترش مرزهای دولت یهودی را که خواستار تشکیل آن شده بود، نیز مطرح کرد تا این دولت علاوه بر فلسطین بخش های وسیعی از شرق اردن، سوریه و لبنان را نیز شامل شود.(17) همچنین ادوارد نورمان از یهودیان ثروتمند که به یک یهودی غیر صهیونیست مشهور بود نیز از بیرون راندن فلسطینیان از این سرزمین و انتقال آنان به عراق حمایت کرد و این طرح را به اجرا درآورد. او برای تحقق این هدف، شماری از افراد با نفوذ را در اروپا همراه خود ساخت که یکی از آنها روزنامه نگار مشهوری به نام مومنتگیو بیل بود. این روزنامه نگار اروپایی روابط بسیار نزدیکی با مقامات بلندپایه انگلیسی داشت. مومنتگیو در همین راستا به عراق سفر کرد تا اوضاع آنجا را از نزدیک بررسی کند و به همین منظور با شماری از اعضای کابینه عراق دیدار کرد تا موافقت آنان را برای انتقال فلسطینیان به این سرزمین جلب کند. این روزنامه نگار اروپایی تلاش کرد با اعطای رشوه به مقامات عراقی آنان را به پذیرش فلسطینیان وادار سازد، اما تلاش هایش به شکست انجامید.(1

        موضع رئیس جمهور آمریکا در قبال اخراج فلسطینیان

        علاوه بر تلاش های فوق الذکر، تلاش های دیگری نیز برای اخراج فلسطینیان از سرزمین فلسطین صورت گرفت که تأثیرات زیادی بر افکار عمومی آمریکا داشت و آنان را به پذیرش طرح اخراج فلسطینیان ترغیب می کرد. قهرمان ظاهری این تلاش ها هربرت هوفر رئیس جمهور آمریکا در سال های 1925 تا 1933 بود. او خواستار انتقال فلسطینیان به عراق شد و تلاش کرد صندوقی بین المللی برای ارائه کمک های مالی به عراق در مقابل پذیرش آوارگان فلسطینی در این کشور، تشکیل دهد.

        صاحب این طرح و ابتکار صهیونیستی، یک یهودی به نام الیاهو بن حورین از سران جنبش تصحیحی صهیونیسم بود. وی به عنوان روزنامه نگار در آمریکا فعالیت می کرد و مشاور شورای صهیونیستی آمریکا در امور خاورمیانه بود. او اصول طرح خود را اولین بار در کتابش به نام "خاورمیانه" که در سال 1943م. منتشر شد، مطرح ساخت. وی در این کتاب خواستار کوچاندن فلسطینیان به عراق گردید و در اواخر سال 1943 با هوفر (رئیس جمهور اسبق آمریکا) دیدار کرد و او را از طرح خود آگاه ساخت. هوفر نیز از این طرح استقبال کرد و در روزنامه نیویورک تایمز در مصاحبه ای که در این باره انجام داد، درباره آن به تبلیغ پرداخت.(19) پس از انتشار این مصاحبه که در آن خواستار کوچاندن فلسطینیان به عراق شده بود، به "طرح هوفر" معروف گردید.

        محافل آمریکایی توجه زیادی به این طرح نشان دادند و بسیاری از اعضای مجلس سنا و کنگره آمریکا و ادبا و روزنامه نگاران آمریکایی و اقشار دیگر که از جایگاه تأثیرگذاری در جامعه آمریکا برخوردار بودند، از این طرح حمایت کردند. پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، هوفر تلاش کرد که طرح خود را با طرح معروف مارشال ادغام کند و پنجاه میلیون دلار از بودجه طرح مارشال را به طرح خود اختصاص دهد، اما در این کار شکست خورد.(20)

        موضع "حسنی الزعیم"

        منابع رژیم صهیونیستی در دهه 50 میلادی اعلام کردند که حکومت "اسرائیل" در سال 1949م. با سرتیپ "حسنی الزعیم" که پس از یک کودتای نظامی در مارس 1949م. در سوریه به قدرت رسیده بود، مذاکراتی درباره انتقال فلسطینیان به سوریه انجام دادند. این منابع افزودند که "الزعیم" پیشنهاد کرد که بیش از 350 هزار آواره فلسطینی در سوریه اسکان یابند، اما این مذاکرات با موانعی مواجه گردید و به شکست انجامید.

        پس از اجماع سران صهیونیسم درباره بیرون راندن فلسطینیان از سرزمینشان و هنگامی که قضیه فلسطین در سال های 1947 تا 1948م. به مرحله ای بسیار حساس رسید و نخبگان و افراد با نفوذ در اروپا و آمریکا طرح اخراج فلسطینیان از فلسطین را پذیرفتند، گروهک های نظامی صهیونیستی و پس از آن ارتش اشغالگر این رژیم، بیش از 750 هزار فلسطینی را همزمان با اعلام تأسیس رژیم صهیونیستی از سرزمین فلسطین اخراج و در کشورهای همجوار آواره ساختند.

        تلاش برای اخراج پس از تأسیس "اسرائیل"

        جنگ سال 1948م. به پایان نرسیده بود که درخواست های علنی برای اخراج باقی مانده فلسطینیان از این سرزمین به خارج از آن مطرح شد. از مهم ترین کسانی که در این راستا خواستار تکمیل طرح اخراج فلسطینیان بود، دکتر ابراهام شارون بود که بقیه عمر خود را به تحریک و درخواست برای رهایی از دست عرب های فلسطینی سپری کرد.

        شارون در سال 1949م. افکار خود را در کتابچه ای به نام "نکاتی نژادی درباره عرب ها" به توجیه مواضع نژادپرستانه خود درباره اخراج عرب ها پرداخت و تاکید کرد که امکان همزیستی مسالمت آمیز میان اکثریت یهودی و اقلیت عرب وجود ندارد، زیرا همزیستی مسالمت آمیز میان دو ملت ـ به اعتقاد وی ـ با طبیعت انسان سازگار نیست، چرا که طبیعت بشری به همزیستی با هم نژادی های خود تمایل دارد و نه طرف های دیگر. وی در پایان چنین نتیجه گرفت که باقی ماندن عرب ها در "اسرائیل" با وجود آنکه تعداد آنها اندک باشد، در عمل دولتی دو ملیتی ایجاد می کند که این امر با اساس صهیونیسم در تناقض است. شارون برای حل نهایی این مشکل که در ذهن او پدید آمده بود، خواستار ریشه کن کردن باقی مانده عرب های فلسطینی و انتقال آنان به کشورهای عربی شد. شارون در سال 1950م. یکبار دیگر مسأله حضور عرب ها در "اسرائیل" را مطرح کرد و به شدت از سیاست دولت عبری انتقاد ورزید و این دولت را به مخالفت با طرح "اخراج" و قبول حضور عرب ها در "اسرائیل" متهم کرد. وی مدعی بود که دولت عبری تلاش می کند رهبرانی متمایل به خود را از میان عرب ها پرورش دهد.(21) شارون در سال 1951، یک بار دیگر از موضع کابینه رژیم صهیونیستی درباره حضور عرب های فلسطینی در "اسرائیل" به ویژه عدم اخراج فلسطینیان از منطقه المثلث که پادشاه اردن در آوریل سال 1949م به "اسرائیل" تسلیم کرده بود، انتقاد کرد.(22)

        طرح های انتقال فلسطینیان به لیبی و آرژانتین

        در حالی که شارون و دیگر صهیونیست ها سیل اتهامات را روانه کابینه رژیم صهیونیستی کرده و آنها را به کوتاهی در طرد باقی مانده فلسطینیان از فلسطین متهم می کردند، کابینه رژیم صهیونیستی نیز که علنا شعار صلح را مطرح می کرد، می کوشید بدون آنکه جنجالی به پا شود، فلسطینیان را از این سرزمین اخراج کند. مقامات صهیونیست در همین راستا در سال های 1949 تا 1953م. بیش از 23 روستای عربی دیگر را در مناطق الجلیل و المثلث و جنوب فلسطین اشغالی به کشورهای عربی کوچاندند و روستاهای آنها را ویران کردند.(23) هنگامی که مقامات صهیونیست متوجه شدند که ادامه کوچاندن فلسطینیان با مشکلات زیادی مواجه است، زیرا با واکنش های عربی و بین المللی گسترده مواجه می گردد، طرح های سری دیگری به منظور انتقال فلسطینیان به آرژانتین و لیبی تهیه کردند.

        یوسف فایتس مدیر اداره جنگل ها و بهره برداری از زمین ها در صندوق ملی جنبش صهونیسم که بیشتر عمر خود را در راه تلاش برای بیرون راندن فلسطینیان از این سرزمین صرف کرد، در تاریخ 25/8/1951م. با اسحاق نافون از فعالان حزب مبای که بعدها به ریاست "اسرائیل" رسید و یعقوب تسور سفیر رژیم صهیونیستی در آرژانتین ـ که بعدها به عنوان وزیر در کابینه رژیم صهیونیستی فعالیت کرد ـ دیدار کرد و موضوع طرح خود را درباره انتقال فلسطینیان از منطقه الجلیل در فلسطین اشغالی با آنان در میان گذاشت. (24)

        پس از سه روز، فایتس و تسور با موشه شاریت وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی برای همان هدف دیدار و گفت و گو کردند. در پایان این نشست، تصمیم گرفته شد که فایتس به آرژانتین برود تا اوضاع آنجا و امکان اسکان فلسطینیان در مناطق کشاورزی آرژانتین را بررسی کرد. فایتس پیش از عزیمت به آرژانتین می بایست بن گوریون نخست وزیر رژیم صهیونیستی را از طرح خود آگاه می ساخت.(25) بن گوریون در 31 اوت همان سال با طرح فایتس برای کوچاندن فلسطینیان موافقت کرد.(26)

        فایتس در زمستان سال 1951م. به آرژانتین رفت و در آنجا قطعه زمین بزرگی به مساحت 60 هزار هکتار را که به یک یهودی صهیونیستی تعلق داشت و حاضر شده بود در برابر دریافت مبالغ مشخصی آن را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار دهد تا برای اسکان آوارگان فلسطینی از آن استفاده شود، در اختیار گرفت. (27)

        فایتس پس از بررسی اوضاع در آرژانتین و انتخاب زمین بزرگی برای طرح خود، کار دیگری جز گفت و گو با قربانیان و تلاش برای قبولاندن طرح انتقال به آنان با هر ترفند ممکن، نداشت. فایتس برای همین منظور در مارس 1950م. به همراه برخی از مقامات "اسرائیلی" به روستای الجش در منطقه الجلیل رفت و با برخی از ساکنان عرب آن به گفت و گو نشست تا شاید بتواند آنان را به پذیرش طرح خود و کوچاندن آنان به آرژانتین وادار سازد. پس از آنکه فایتس تعریف و تمجید خود از آرژانتین را به پایان رساند و آن را به بهشت روی زمین تشبیه کرد، یکی از فلسطینیان به او چنین گفت: "اما هیچ کشوری به اندازه این کشور ما زیبا نیست، کوه های ما زیباتر از دشت های آنان است، زیرا در هر صخره از آن گیاهی می روید و هر سنگ آن ثمر می دهد". فایتس پس از شنیدن این حرف ها که هیچ یک از فلسطینیان حاضر در جلسه هم با آن مخالفت نکرد، گفت که به شدت دچار سرخوردگی شده است، زیرا یقین پیدا کرد که کوچاندن فلسطینیان امکان پذیر نیست.(2 تلاش های رژیم صهیونیستی برای اخراج فلسطینیان از سرزمین شان حتی پس از شکست طرح فایتس نیز ادامه یافت. "کمیته انتقال" که گاهی نیز به آن کمیته آوارگان گفته می شد، همچنان به تلاش های خود برای اخراج فلسطینیان از این سرزمین و اسکان آنان در کشورهای عربی ادامه داد.(29)

        فایتس در خاطرات خود موضوع وجود چنین کمیته ای را فاش ساخته و گفته است که علاوه بر خود وی، شماری از افراد متخصص و سران "اسرائیل" از جمله عزرا دنین، الیاهو ساسون، یهوشواع بلمون و تیدی کولیک نیز در آن عضویت داشته اند. وی می افزاید، این کمیته طرحی را تدوین کرد که در پایان سال 1955 به تصویب کابینه اسرائیل نیز رسید. بر اساس این طرح، فلسطینیان به لیبی کوچانده می شدند. بسیاری از مقامات رسمی "اسرائیلی" به همین منظور در سال های 1955 و 1956م. به لیبی سفر کردند تا وضعیت آنجا را مورد بررسی قرار دهند و برای اسکان آوارگان فلسطینی در آنجا زمین خریداری کنند.(30) اما این طرح نیز مانند طرح های قبلی با شکست و ناکامی مواجه گردید.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • قدردانی یهودیان از مسیحیان صهیونیست

          به قلم: امین مصطفی

          "اسراییل" که فلسطین و اراضی عربی دیگر را به اشغال خود درآورده است زمینی را به یک کلیسای مسیحی متعصب واگذار می کند که ریاست این کلیسا را به یک کشیش آمریکایی به نام "بات روبرتسون" بر عهده دارد. مساحت این زمین به 14 هکتار می رسد که در نزدیکی دریاچه طبریا و بخش اشغالی سوریه قرار دارد.

          این خبر همانطوری که مسخره آمیز است احساسات را نیز جریحه دار می کند، چرا که چنین مبلغ مسیحی نقش تحریک آمیزی علیه مسلمانان و عرب ها بازی کرده و می کند. وی سالانه با پرداخت میلیون ها دلار به "اسراییل" از آن حمایت می کند و این امر ما را به یاد "روبرتسون" می اندازد که "اسراییل" در جریان اشغال جنوب لبنان یک قطعه زمین را به بهانه احداث یک درمانگاه خیریه برای درمان معلولان به او واگذار کرد. این امر در واقع زمینه ساز احداث سلسله شهرک های یهودی نشین در جهت تثبیت اشغالگری و جذب شمار زیادی از یهودیان جهان برای تحمیل آنچه که از آن به "واقعیت موجود" یاد می شود، گردید، اما از بد شانسی این مبلغ، وی با مقاومت ملی روبرو شد و ضربه بزرگی از آن خورد.

          بنابراین "اسراییل" غاصب این سرزمین را تقسیم می کند و همچنان می خواهد که به منظور تحقق اهداف توسعه طلبانه خود زمین های بیشتری را به تصرف و اشغال خود درآورد، اما کاخ آمال و آرزوهای آن همین که در آستانه شکل گیری قرار می گیرد یکی پس از دیگری فرو می ریزد. تشدید مقاومت زائیده این اندیشه های خصمانه است که پس از نمایان شدن چهره واقعی این رژیم نژاد پرست ظهور کرد.

          مسیونرها از این ایده استقبال کردند و برای پرداخت 50 میلیون دلار جهت اجاره این زمین اعلام آمادگی کردند. منابع "اسراییلی" پیش بینی کردند که این قطعه زمین ظرفیت جذب یک میلیون گردشگر را دارد و این امر می تواند برای 40 هزار نفر فرصت شغلی ایجاد کند و سالیانه در حدود یک میلیون و 500 هزار دلار درآمد داشته باشد.

          افراهام هیروستون وزیر گردشگری "اسراییل" هدف از این کار را توسعه بخش گردشگری خواند. اما در واقع این امر از عمق روابطی که صهیونیست های یهودی را با صهیونیست های تازه به دوران رسیده که گروه های مسیحی بخشی از آنان را تشکیل می دهند، پرده بر می دارد.

          از این رو طبیعی بود که گروه های مسیحی عربی در فلسطین از این توافقات ابراز نگرانی کنند. همانطوری که کلیسای ارتدوکس یونان که 90 هزار عرب را در خود جای داده است آن را مغایر با قوانین کلیسای مذکور خواند و دیگر مسیحیان نیز درباره حذف جنبه نظارتی کلیسا در فلسطین هشدار دادند.

          به طور خلاصه این توافقات جنبه سیاسی، دینی و نژاد پرستی دارد که فلسطین و منطقه را وارد کشمکش های ویرانگر می کند و بی شک پیامدهای این کشمکش ها هرگز در یک محدوده مشخص محصور نخواهد ماند، چرا که مبلغان مسیحی متعصب دایره تبلیغات و اقدامات تحریک آمیز خود را به خارج از "اسراییل" گسترش خواهند داد و تلاش خواهند کرد تا همچون گذشته دایره ارتباطات و فعالیت های خود را بسط و توسعه دهند و اکنون این فعالیت ها کشورهای مجاور را درنوریده است و از طریق شبکه های ماهواره ای که در اختیار دارند و انجمن هایی که در بخش های مختلف آمریکا دایر کرده اند فعالیت های داوطلبانه علیه عرب ها و حمایت از "اسراییل" را تقویت می کنند. تعجب نکنید که صهیونیست های یهود در مراحل آتی اراضی عربی دیگری را بفروشند؛ همانطوریکه آنان در دوره جنگ داخلی در آمریکا درصدد برآمدند تا آمریکا را به انگلستان یا فرانسه واگذار کنند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • بمب های شيشه ای، رويكردی از آخرين فصل پروتكل‌های صهيون

            به قلم: مهدی عليخانی



            تحليل و بررسی بنيانهای تفكر صهيونيزم و مظلوم نمايی جهانی اين مكتب ريشه كهنی به قدمت تاريخ يهود دارد. از سرقت نمايه‌های ادبی ديگر اديان گرفته تا جعل تاريخ و اسطوره‌ سازي.

            اما نقطه عطف اين پروسه كهن را مي‌توان اجلاس بال سوئيس يا اولين كنگره صهيونيزم در سال 1897 قلمداد كرد، چرا كه از اين پس هويت سازی صهيونيزم با شدت در دستور كار پروتكل ها قرار گرفت و برای نيل به اين هدف استراتژی صهيونيستي: (هدف، وسيله را توجيه مي‌كند) دست آنها را برای استفاده از هر ابزاری باز گذاشت.

            با اندك تأملی بر ساختار اجرايی و سيستم مديريتی رسانه‌های جمعی جهان در يك قرن گذشته و مشخصاً رسانه‌های تصويری از دهه 50 ميلادی مي‌توان دريافت كه هويت سازی صهيونيزم به اشكال مختلف توسط آنها رهگيری مي‌شده است.

            در اين راستا ، نگارنده پس از تبيين امپرياليسم رسانه ای و بررسی تحولات غولهای رسانه ای جهان در مقاله ( سرزمينهايی با مرزهای شيشه ای ) ، در اين مقال به تحليل توليدات اين رسانه ها ی عظيم تحت مديريت صهيونيسم جهانی و جهت دهی افکار عمومی توسط آنها می پردازد ، پروسه‌ای كه برای آن دو فاز اصلی مي‌توان ترسيم كرد.

            فازاوليه كه بانهادينه كردن هويت يهوديان ودرپی آن، تاريخ سازی صهيونيزم است و فازثانويه يا نهايی كه در پی پيش بينی و ارائه ساختاری از پايان تاريخ ويا اصطلاحاً آخرالزمان (Apocalypse end of days)است. اما اساساً از لحاظ بازه اجرايي- زماني، نمي‌توان تفكيكی بين هر يك از اين دو فاز قائل شد. از آنجايی كه اين فرآيند، محدوده‌ای جهانی را در بر گرفته است، نگارنده مشروحاً به بررسی اين دو فاز مي‌پردازد.



            فاز اول:

            اين فاز در دو شاخه يا گروه اصلی دنبال مي‌شود.



            شاخه اول : مختص كودكان و نوجوانان فعاليت مي‌كند و توليدات آن در راستای دستور كار تعريف شده (هويت سازي) معمولاً كارتونهای تلويزيونی و انيميشن‌های رايانه‌ای را شامل مي‌شود. كه برخی از آنها عبارتند از: سريال كارتونی هاج زنبور عسل، مهاجران، دكتر ارنست و رابينسون كروزه. در اكثر اين توليدات غصب سرزمينهای ديگران و كشتار ساكنان اصلی آن و بيرون راندن بخشی از آنها از ميهن اصلي‌شان، جريانی عادی و در راستای متمدن سازي، ساكنان دور از تمدن آنجا تبيين مي‌شود .

            به تازگی نيز موجی از ساخته ای انيميشن با موضوع (هولوکاست _ کوره های آدم سوزی يهوديان در جنگ جهانی دوم که بارها از سوی مورخين مورد ترديد و رد واقع شده )، در غالبی غم انگيز و تأثير گذار توليد و مرتباً نمايش داده می شوند .

            يكی از آخرين ساخته‌های انيميشن رايانه‌ای اين بخش كه از برترين تکنيکهای جلوه‌های ويژه بهره مي‌برد، داستان زندگی حضرت موسي(ع) است كه مغاير آيات قرآن و همراه تحريف و و هتك حرمت به شخصيت پيامبران الهی است .

            در کنار اين توليدات ، بازيهای رايانه ای نيز از سناريوی آنها توليد می شود که نقش مکمل و کاتاليزور را در فرآيند هويت سازی و جهت دهی افکار اين شاخه از مخاطبين ايفا می کند که با توجه بازه سنی مخاطبين اين فاز از توليدات، هيچ گاه تصوير ناخوشايندی از اين فرآيند در ذهن آنها شكل نخواهد گرفت و تاريخ آميخته با تحريف برای آنها بصورت واقعيت نهادينه خواهد شد.



            شاخه دوم : كه مخاطبين آن قاعدتاً قشر جوان و بزرگ سال هستند، عمدتاً به تهيه توليدات سينمايی مي‌پردازد، اين توليدات بعد از جنگ جهانی دوم در راستای مظلوم نمايی يهوديان، با توسعه سينمای غرب افزايش يافتند و كارگردانان مشهور يهودي‌الاصلی چون: استيون اسپيلبرگ، استنلی كوبريك و رومان پولانسكي، آثار متعددی در اين رابطه توليد كردند كه از مهمترين آنها؛ ده فرمان، فهرست شينگلر، نجات سرباز رايان و پيانيست را مي‌توان نام برد.

            اين آثار نيز با بهره گيری از بهترين تكنيكهای سينمايی و فيلمبرداری و بازی هنرمندان بزرگ سينمای هاليوود كه اكثر آنها نيز يهودی هستند، بیننده را چنان تحت تأثير قرار مي‌دهند كه در پايان فيلم وی با احساس همدردی و تأسف از آنچه بر سر يهوديان در جهان رفته است، خود را مديون به كمك رسانی به بازماندگان اين قوم مي‌داند.

            گفتنی است كه هر ساله يك يا دو ساخته از اين دست، به عنوان بهترين فيلمهای سال در فستيوالها و جشنواره‌های بين‌المللی معرفی مي‌شوند و تبليغات فراگيری در سرتاسر جهان نسبت به آن انجام مي‌شود و در كشورهای جهان سوم و حتی خاورميانه نيز به عنوان بهترين توليدات سينمايی سال به اکران متعدد مي‌رسد و بازيگران مطرح اين آثار به عنوان قهرمانان بی بديل جايگاه سازی مي‌شوند.



            فاز دوم:

            فاز دوم كه همزمان با اجرای فاز اول، كار خود را آغاز كرد، در پی به دست گيری آينده تاريخ و ارائه پيش بينی اجتناب ناپذير از آن است. مشخصاً توليدات اين بخش كه همه آنها را حول محور (آخرالزمان) مي‌توان دسته بندی كرد در اواخر دهه 90 رشد چشمگيری داشت بطوريكه هر ساله نمونه‌های مختلفی از آن ارائه داده شد.

            قبل از بررسی زير شاخه‌های اين فاز بررسی يك مطلب ضروری مي‌نمايد و آن ديدگاه و اعتقاد جهانی پيرامون مقوله پايان تاريخ يا آخرالزمان به عنوان محور اصلی توليدات اين فاز است.

            باورمندی نسبت به مقوله آخرالزمان و شرايط آن، در ميان همه اديان و اقوام، به حدی عميق و مشترك است كه جز پذيرش فطری بودن اين باور، راه ديگری باقی نمي‌گذارد. يعنی همان پديده‌ای كه (كارل گوستاو يونگ) آن را به عنوان قسمتی از (ضمير ناخودآگاه مشترك) آدمی به رسميت مي‌شناسد و از آن به عنوان كهن الگو (Archetype) ياد مي‌كند. [1]

            در حقيقت آخرالزمان يك كهن الگوی عام و مشترك بشری است كه آدميان را صرف نظر از سرزمين و رنگ نژاد، حول محور يك باور مشترك در خصوص پايان عمر دنيا گرد هم مي‌آورد. بر اين اساس، آخرالزمان به عنوان آخرين فصل كتاب عالم به نوبه خود به سه مقطع زمانی از لحاظ وقوع قابل تقسيم است:

            مرحله اول، كه زمان آزمونهای سخت و فتنه‌های آخرالزمانی است كه اصطلاحاً به (عصر عسرت) يا (Tribulation Ag) موسوم است و طی آن فتنه‌های پايان تاريخ يكی پس از ديگری آشكار مي‌شوند و انسان در ورطه‌ای از بلايای مافوق تصور غرق مي‌شود.

            مرحله دوم، مقطع آشكار شدن منجی و باز شدن دريچه اميد است ، كه مشخصه‌ اصلی آن جدال ميان حق و باطل است و در پايان نبرد نهايی يا (Final Conflict) آغاز مي‌شود .

            و مرحله سوم، در پی غلبه حق بر باطل و دوری شيطان از جهان آغاز مي‌شود كه به عصر طلايی موسوم است كه طی آن انسان به نهايت رشد و كمال مي‌رسد و جهان به صلح و آرامش مي‌رسد.

            اما نكته ديگر كه حائز اهميت است و در تمامی اديان الهی و بسياری از اساطير كهن اقوام و ملل مي‌توان آنرا مشاهده كرد، رويارويی يك ضد منجی يا اصطلاحاً (آنتاگونيست)[2] با منجی جهان (Savior) و ياران اوست كه تمامی تاريكيها و نيروهای اهريمنی در پشت سر او قرار دارند و بر اساس اكثر روايات، نبرد نهايی ميان خير و شر، نبردی سهمگين و خونبار است كه طی آن منجی و يارانش به كمك امداد الهی بر لشكر اهريمن پيروز خواهند شد و بازماندگان اين نبرد شاهد آرمان شهر آخرالزمان خواهند بود.

            آنچه بيان شد در حقيقت به فطرت انسان بر مي‌گردد و همين الگوی فطری به دليل برخورداری از ساختار اوليه درام (جدال خير و شر) دستمايه و عنوان اصلی بسياری از رمانهای مشهور و فيلمنامه‌های سينمايی قرار گرفته است وقتی داستانها و فيلمهای بخش كودكان نيز از اين سوژه جذاب بی نصيب نمانده‌اند و همزادپنداری كودك با شخصيت منجی به عنوان مهمترين عامل جذابيت اين قبيل آثار برای اين قشر در نظر گرفته شده كه در جای خود قابل تأمل است.

            طبعاً نظام تصويری هاليوود به عنوان بزرگترين امپراطوری سينمايی جهان به مديريت صهيونيزم، در راستای تحقق فاز دوم پروسه الگو سازي، اين سوژه را محور بسياری از محصولات تصويری خويش قرار داده است تا جايی كه هم اكنون در جهان شاهد انواع گوناگونی از آخرالزمان و به همان ميزان منجيان آخرالزمان هستيم.

            برای بررسی اين توليدات مي‌توان آنها را به گروههای اصلی زير طبقه بندی كرد:

            آخرالزمان طبيعي، آخرالزمان تكنولوژيك، آخرالزمان ديني، آخرالزمان علمی و تخيلی و آخرالزمان اسطوره‌اي، كه هر يك واجد شرايط و قهرمانان مختص خويش هستند.

            در آخرالزمان طبيعی (Natural Apocalypse) ، طبيعت صبور و مقهور انسان به دلايل متعدد از جمله تخريب آن به دست انسان ، برعليه نسل بشر عصيان مي‌كند و وقايعی مانند: گردباد، سيل، زلزله، آتشفشان و برخورد شهاب سنگهای عظيم به كره زمين، شرايط آخرالزمانی را بوجود مي‌آورند. گاهی نيز به دليل دخالتهای نا بجای انسان در پروسه‌های طبيعی و دستكاريهای ژنتيك، هيولاهای ناشناخته‌ای از دل طبيعت پيدا مي‌شوند و حيات بشر را با چالش روبرو مي‌كنند، فيلمهای نظير: (برخورد عميق)، (آرماگدون)، قله دانته، دنيای آبي، گودزيلا و پارك ژوراسيك هر يك به سهم خود مصاديقی از آخرالزمان طبيعی محسوب مي‌شوند.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • در آخرالزمان تكنولوژيك (Technological Apocalypse)، انسان با آفريده‌های تكنولوژيك خويش در جدال است و اين (مصنوع شوريده بر صانع) شرايط آخرالزمانی را برای انسان پديد مي‌آورند. جرقه‌های آغازين اين گونه آثار را مي‌توان در (دكتر فرانکشتاين) و تداوم آنرا در (ترميناتور2و3) ، (ماتريكس1و2) ، روز ششم و جزيره ، مشاهده كرد. در اكثر اين آثار انسان در مقابل مصنوع و مخلوق خويش اصطلاحاً كم آورده و دچار بحران هويت است. جالب آنكه منجی اين قبيل آثار معمولاً يك انسان دانا و شجاع است كه با درهم آميختن دانش و شهامت در ضمير خويش، پيروان اندك خود را هدايت و رهبری مي‌كند. در پايان نيز اين تكنسين اخلاق گرا، آنتاگونيست تكنولوژيك را شكست مي‌دهد و بر نيروهای دشمن غلبه مي‌كند.

              آخرالزمان علمی و تخيلي، سوژه گروه ديگری از آثار هاليوودی است كه طی آن تلفيقی از خيال و واقعيت يك پروسه آخرالزمانی را پديد مي‌آورند در الگوی روايي، آنتاگونيستها درقالب موجوداتی فضايي، از آن سوی كهكشان و از اعماق تاريك فضا، پديدار مي‌شوند و حيات انسان را بر روی كره زمين مورد تهديد قرار مي‌دهند. منجی اين قبيل آثار با تركيبی از دانش و مسائل ماوراء الطبيعه به جنگ مهاجمان مي‌رود و پس از نبردی سخت آنها را از سر راه بر مي‌دارد. فيلمهاي: بيگانه، روز استقلال، عنصر پنجم و مجموعه جنگ ستارگان و ساخته اخير (جنگ دنياها) از جمله اين قبيل آثار هستند.

              آخرالزمان اسطوره‌ای (Mythological Apocalypse) ، دستمايه گونه‌ای ديگر از آثار هاليوودی است كه طی آن آنتاگونيست از آن سوی مرز واقعيت و رويا از دنيای رمز آلود افسانه و اسطوره‌های كهن سر بر مي‌دارد و به دنيای امروز پا مي‌گذارد و پارادوكس يا رويارويی آنتاگونيست با دنيای مدرن امروز شرايط آخرالزمانی را فراهم مي‌آورد. در اين گونه توليدات منجی و ياران او هيچ چاره‌ای جز سفر به دنيای اسرارآميز، اسطوره و خيال ندارند، زيرا هيچ سلاح و شيوه مدرنی بر آنتاگونيست ماقبل تاريخی كارگر نيست و صرفاً او را با تمهيدات اسرار آميزی از جنس خود او مي‌توان از ميان برداشت. سرانجام با كشف يك طلسم يا ابزاری سحر آميز، قدرت جادويی آنتاگونيست باطل مي‌شود و بحران فرو مي‌نشيند. از مصاديق تصويری اينگونه آخرالزمانی مي‌توان به فيلمهاي: موميايي، بازگشت موميايي، عقرب شاه و ارباب حلقه‌ها اشاره كرد.

              اما آنچه مهمتر از ديگر توليدات اين بخش قابل بررسی است، (آخرالزمان ديني) Religious) (Apocalypse است. چرا كه اين ژاندر قابل بحث‌ترين رويكرد سينمايی تحت مديريت صهيونيزم است و در دو قالب مستقيم يا رويكرد نمادين و استعاری قابل نقد است.

              در اين رويكرد آنتاگونيست در قالب يك ضد ارزش دينی (با توجه به انگاره‌های صهيونيزم جهانی پيرامون ظهور مسيح به عنوان منجی آخرالزمان) با عناوينی چون شيطان، ضدمسيح (Antichrist) يا دّجال، در يك زمان خاص از زندان رها شده و حيات بشری را بر روی كره زمين مورد تهديد جدی قرار مي‌دهد، طبعاً در اين قبيل آثار، منجی يك شخصيت متدين (از لحاظ شاخصه‌های مسيحيت صهيونيستي) مانند: يك كشيش (Priest) يا يك قديس (Saint) است كه با تلفيقی از ايمان، شهامت و ايثار، آنتاگونيست را شكست مي‌دهد. در اين قبيل توليدات سعی مي‌شود مسيح (Jesus Christ - Nazarene) و پيروان او (به تعبير

              صهيونيزم) محور مقابله با شرارت معرفی شوند و در پروسه‌ای تقديری و حساب شده شيطان را مقهور و منكوب كنند.

              جالب آنكه در اين توليدات معمولاً ضد مسيح و آنتاگونيست از مشرق زمين ظهور مي‌كند و يا با تمدنهای مشرق زمينی و كشورهای اسلامی ارتباط مستقيم دارد و نيمه غربی عالم را عرصه كشتار خود و طرفدارانش قرار مي‌دهد.

              طبعاً در اين آثار سينمايي، صهيونيزم جهانی سعی دارد به صورت نمادين، خطوط اصلی نبرد آينده خود را با دنيای اسلام ترسيم كند و با به تصوير كشيدن شرايط مخوف و دلهره آور آخرالزمان برای بينشگر اين آثار ، از آنها بيعت خوف و به بيان ديگر كسب اختيار ويژه، در مديريت سياسي- نظامی عالم كسب كند و آنها را ناگزير به رويارويی با اين شرايط بداند.

              فيلمهايی نظير (جن گير 1 و 2)، طالع نحس ، حلقه ، پايان روزگارو و آخرين توليد جنجال برانگيز از اين نوع (کنستانتين) مصاديق بارز اين گونه آثار به شمار مي‌آيند.

              اصولاً با مرور توليدات اين ژاندر، به نظر مي‌رسد كه اين قبيل آثار از حد چند محصول سرگرم كننده سينمايی فراتر رفته و به پروتكل نبرد آينده دنيای مدرن غرب به مديريت صهيونيزم جهانی با دنيای اسرار آميز شرق زمين و فرهنگ غنی اسلامی تبديل شده‌اند.

              علاوه بر آنچه ذكر شد، در ساير گونه‌های سينمايی نيز (مشخصاً از آغاز قرن بيست و يكم ) ردپای تفكرات صهيونيستی ديده مي‌شود كه بررسی آن و تبعيين اهداف اين رويكرد در اين مقال نمي‌گنجد و نيازمند فرصت جداگانه‌ای است.

              اما در يك جمع بندی كلی به نظر مي‌رسد سياستگزاران صهيونيستی امپراطوری رسانه‌ای و اعضای اتاق فكر هاليوود، در تدوين و اجرای آخرين فصل از پروتكل‌های صهيون، طی دو فاز اجرايی كه تشريح شد در پی آنند كه ابتدا پس از نهادينه كردن و تثبيت حضور خود در اذهان عمومی جهان، به ارائه دورنمايی گريز ناپذير از آينده و اصطلاحاً آخرالزمان بر اساس انگاره‌ها و زير ساختهای صهيونيزم جهانی بپردازند و در اين راستا با بدست گيری رهبری نبرد آخرالزمان به عنوان ناجيان بشريت برضد مخالفان منجی كه به تعبير آنها از مشرق زمين و از دل حكومتهای اسلامی بر مي‌خيزد آنرا محقق سازن
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • تروريسم و نقش جنايت های صهيونيستی در تشکيل رژيم صهيونيستی

                قطعنامه تقسیم فلسطین

                قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ 29 نوامبر سال 1947 به تقسیم سرزمین فلسطین به دو بخش عربی و یهودی منجر و با صدور آن، موج خشونت ها در میان فلسطینیان و یهودیان از سرگرفته شد.

                رژیم صهیونیستی به ریاست بن گوریون نخست وزیر وقت این رژیم قطعنامه مذکور را پذیرفت، اما فلسطینیان با آن مخالفت کردند. به دنبال صدور قطعنامه تقسیم اراضی فلسطین، سازمان های صهیونیستی پایگاه های نظامی وابسته به حکومت قیمومت انگلیس را یکی پس از دیگری اشغال و فلسطینیان را از آنها بیرون راندند و آنها را در مناطقی که دارای اکثریت یهودی بودند، نیز محاصره کردند. هدف اصلی این سازمان ها، اشغال پایگاه ها و مناطق تحت نظارت دولت عبری بر اساس مفاد قطعنامه شورای امنیت بود. سازمان های تروریستی صهیونیست همچنین تمامی تلاش خود را برای اشغال روستاها و شهرهای فلسطینی همجوار با مرزهای رژیم صهیونیستی (بر اساس قطعنامه مذکور) به کار گرفتند.

                این سازمان ها با انجام عملیات های تروریستی، فلسطینیان را به ترک خانه های خود در روستاها و شهرهای مختلف مجبور کردند. ذکر این مطلب لازم است که موافقت سرکردگان رژیم صهیونیستی با این قطعنامه شورای امنیت، خدعه و فریبی بیش نبود تا از این طریق باندهای تروریستی این رژیم بتوانند با تصرف روستاها و شهرهای فلسطینی نشین، خواسته های خود را تحمیل و حضور نظامی خویش را در این مناطق تثبیت کنند. بدین صورت با قطعنامه تقسیم اراضی به طور صوری و ظاهری موافقت شد، اما یهودیان به اقدامات سلطه گرانه خود در فلسطین ادامه دادند.

                در دسامبر سال 1947، سازمان "آرگون" حملات تلافی جویانه عرب ها را دستاویزی برای آغاز عملیات های تروریستی خود بر ضد فلسطینیان قرار داد و بر اثر آن، عده زیادی از شهروندان فلسطینی در روستاها و شهرهای مختلف به شهادت رسیدند. مناخیم بیگین فرمانده سازمان مذکور، در آن زمان مدعی شد:"چیزی که در این روزها بیش از همه مرا نگران می کند این است که فلسطینیان با قطعنامه شورای امنیت (درباره تقسیم اراضی فلسطین) موافقت کنند. ما در این صورت دچار مشکل بزرگی خواهیم شد و به تبع آن، یک دولت بسیار کوچک یهودی تشکیل خواهد شد و دیگر نمی توان همه یهودیان جهان را در آن جای دهد."

                پر واضح است که اقدامات تروریستی دشمن صهیونیستی، راه رسیدن به هرگونه توافقی را مسدود کرد. درگیری های مسلحانه میان فلسطینیان و یهودیان از اوایل دسامبر 1947 تا 14 مه 1948ادامه یافت. به گفته یک محقق نظامی مصری، این دوران به دو مرحله ذیل تقسیم می گردد:

                1ـ مرحله عملیات های ناهماهنگ ارتش نجات، نیروهای سازمان جهاد مقدس و برخی مبارزان فلسطینی که از اوایل دسامبر 1947 تا ماه مارس 1948ادامه یافت.

                2ـ مرحله حملات سازمان های تروریستی "هاگانا" به فرماندهی گالیلی، "آرگون" به فرماندهی مناخیم بیگن و "شتیرن" به فرماندهی فریدمان یللین به همراه برخی یهودیان که داوطلبانه برای مشارکت در تاسیس دولت صهیونیستی وارد فلسطین شده بودند. این مرحله از اول آوریل 1948 تا 14 مه 1948 ادامه یافت و هدف از آن، تسریع در روند سیطره بر اراضی ای بود که بر اساس قطعنامه مذکور قرار بود دولت صهیونیستی در آن ها تشکیل شود. آن ها می خواستند تا از این طریق شمار زیادی از شهروندان فلسطینی را از سرزمین مادری شان رانده و راه های ارتباطی دریایی و زمینی را برای یهودیان احداث و شهرک های یهودی نشین داخل و خارج اراضی یهود آنگونه که در قطعنامه آمده است، حفظ شوند.

                این مرحله بیانگر آن است که استراتژی صهیونیست ها از دفع حملات و پیشروی عرب ها و پایبندی سازمان های صهیونیست به دفاع از موجودیت یهودیان و شهرک های صهیونیست نشین در اواخر 1947 و اوایل 1948 به حمله و کوچاندن فلسطینیان از آوریل 1948 تغییر پیدا کرد.

                در آن زمان رهبری صهیونیستی طرح "د" (یا دالت به زبان عبری) رهبران هاگانا را که در 10 مارس 1948 از سوی ستاد عالی این سازمان به تصویب رسید، اجرا کردند. به موجب این طرح، وظیفه نیروهای حامی یهودیان این است که از تبدیل شدن مجتمع های فلسطینی نشین در نزدیکی سیستم دفاعی این رژیم، به پایگاه های نظامی برای کمک به نیروهای مسلح عربی جلوگیری کنند و بتوان بر ضد این تجمع ها، اقدام نظامی کرد از قبیل تخریب روستاها، بازرسی، سرکوب گروه های مسلح در صورت مقاومت، راندن ساکنان روستاها به خارج از مرزهای دولت عبری.

                بر اساس این طرح، سازمان "هاگانا" می بایست محله های عربی واقع در اطراف شهرها را اشغال و راه های ورودی و خروجی آن را کنترل کنند و در صورت مشاهده هرگونه مقاومت، ساکنان آن به مناطق مرکزی فلسطین کوچ داده شوند.

                طرح "د" اهداف مختلفی را دنبال می کرد که کوچاندن فلسطینیان از شهرها و روستاها با محاصره این شهرها به شکل حرف "د" یا نعل اسب، مهمترین این اهداف بود. شکل "د" به معنای خالی بودن منطقه از نیروهای صهیونیستی بود که فلسطینیان می توانستند از طریق آن به بیرون بروند.

                اجرای این طرح در تخلیه شمار زیادی از روستاها و شهرهای فلسطینی نتیجه بخش بود. همچنین بر اساس این طرح، یهودیان بر روستاها و شهرهایی که بر اساس طرح تقسیم اراضی داخل یا خارج مرزهای دولت عبری بودند، سیطره یافتند و این طرح به اسکان شمار زیادی از یهودیان در روستاها و شهرهای تخلیه شده، کمک و امنیت جاده های یهودی را در اثنای نخستین جنگ عرب ها با اسرائیل برقرار کرد. وضعیت نظامی سازمان های صهیونیستی و ارتش اسرائیل به دنبال اعلام تشکیل این رژیم تقویت شد. بدین ترتیب طرح "د" بیش از هر چیز، بیانگر استراتژی نظامی سازمان "هاگانا" است و این سازمان، عملیات های زیادی بر اساس طرح "د" اجرا شدند که از میان آنها عملیات های زیر موفقیت آمیز بودند:

                ـ عملیات میسباراییم، در تاریخ 20/4/1948 برای اشغال حیفا و راندن فلسطینیان.

                ـ عملیات شامیتز، در تاریخ 27/4/1948 با هدف تخریب روستاهای فلسطینی واقع در اطراف یافا و جداکردن این شهر از بقیه اراضی فلسطین.

                ـ عملیات ماتاته، در تاریخ 3/5/1948 برای تخریب روستاهای فلسطینی که منطقه طبریه را به منطقه الجلیل شرقی وصل می کند.

                ـ عملیات گدعون، در تاریخ 11/5/1948 برای اشغال بیسان.

                ـ عملیات باراک، در تاریخ 12/5/ 1948 برای تخریب روستاهای فلسطینی نزدیک به بریر در جاده منتهی به نقب. این عملیات تقریبا موفقیت آمیز بود.

                ـ عملیات بن آمی، در تاریخ 14/5/1948 برای اشغال عکا و تخلیه منطقه جلیل غربی.

                ـ عملیات بتشفورک، در تاریخ 14/5/1948 برای اشغال خانه های فلسطینیان در قدس جدید. این عملیات اندکی قبل از ورود ارتش های عرب به فلسطین صورت گرفت.

                به طور کلی از تاریخ 20 دسامبر 1947 تا 8 مه 1948، یعنی پیش از آنکه نیروهای انگلیسی فلسطین را ترک کنند، هجده عملیات اشغالگری و کوچ اجباری انجام شد.

                از زمان صدور قطعنامه تقسیم اراضی تا پایان جنگ 1948، باندهای تروریستی صهیونیست جنایت های فراوانی را مرتکب شدند و ده ها عملیات نظامی را با هدف ارعاب، کوچاندن و تخریب روستاهای فلسطینیان انجام دادند. این سازمان ها همچنین جنگ روانی تلافی جویانه را علیه فلسطینیان به راه انداختند و همانطور که بعدا ذکر خواهد شد، این جنگ تاثیر بسیار عمیقی در کوچاندن صدها هزار فلسطینی داشت.

                یکی از نمادهای برجسته تروریسم صهیونیستی، تخریب نزدیک به 420 روستای فلسطینی پس از کوچاندن اهالی آن ها به وسیله حملات توپخانه ای و هوایی بود. شایان ذکر است که در آن موقع این تعداد روستا، نزدیک به 85 درصد از کل روستاهای فلسطینی را در مناطقی تشکیل می داد که پس از جنگ بخشی از مرزهای دولت "اسرائیل" و 50 درصد کل روستاهای فلسطینی بود. عملیات مخربانه و کوچاندن اجباری فلسطینیان تقریبا در برخی مناطق از جمله جاده بیت المقدس تا یافا و تل آویو صورت گرفته بود، به طوری که در این مناطق تنها دو روستا به نامه های ابو گوش و بیت نوبا در امان ماندند. اما در میان منطقه واقع در جنوب جاده ارتباطی قدس و یافا، همه روستاها تخریب شدند. همچنین در منطقه ساحلی که از شمال نوار غزه تا بئر السبع امتداد یافته بود، تنها دو روستا به نام های جسر الزرقاء و فریدیس سالم باقی مانده بودند.

                با پایان جنگ، اسرائیلی ها روی ویرانه های روستاهای فلسطینی شهرک سازی کردند. آنان در اراضی کشاورزی این روستاها به کشت و زرع مشغول شدند و برای خود پارک ها و فضای سبز ایجاد کردند و در اندک مواردی نیز که خانه ها تخریب نشده بودند، یهودیان پس از کوچاندن اهالی آن، در این خانه ها سکنی گزیدند.

                درباره کشتار و وقایع خونین بار زمان اعلام تقسیم فلسطین تا تاریخ 14 مه 1948، باید گفت که دامنه این گونه وقایع افزایش یافت. این کشتارها و جنایت ها در قالب عملیات های نظامی، انفجارها و حملات برنامه ریزی شده صهیونیست های تروریست و نیز کشتار فلسطینیان صورت می گرفت. این جنایت ها در تاریخ دوم دسامبر 1947 به اوج خود رسید، به طوری که در جریان اعتصاب غذای سه روزه فلسطینیان در اعتراض به صدور قطعنامه تقسیم اراضی میان فلسطینیان و یهودیان، درگیری رخ داد و در پی آن یک یهودی به دست فلسطینیان به هلاکت رسید. به دنبال این حادثه، یهودیان در اقدامی تلافی جویانه، 12 شهروند فلسطینی را به شهادت رساندند.

                در 12 دسامبر همان سال، یهودیان در روستای یهودی نشین شمال شهر یافا، با پوشیدن لباس نظامیان انگلیسی و سوار بر چهار دستگاه خودروی نظامی، به این روستا یورش آوردند و به طرف فلسطینیانی که در قهوه خانه روستا جمع شده بودند، تیراندازی کردند. همچنین عده ای یهودی در اطراف خانه ها، بمب گذاری و برخی نیز به طرف شهروندان فلسطینی بمب های دست ساز پرتاب کردند. در همان روزر، عده ای یهودی تروریست از داخل یک دستگاه خودرو به طرف شماری از فلسطینیان که در مقابل دروازه دمشق در شهر قدس ایستاده بودند، بمبی را پرتاب کردند که بر اثر آن، شش فلسطینی به شهادت رسیدند و سه نفر دیگر نیز زخمی شدند. بمبی دیگر در قهوه خانه ای در حیفا منفجر شد و بر اثر آن شش فلسطینی شهید و چهار تن زخمی شدند.

                بدین ترتیب تنها در 13 دسامبر 1947، 21 نفر به شهادت رسیدند و در این میان نباید شمار شهدا در روز قبل از این تاریخ را فراموش کرد. این جنایت ها در واقع اعلام جنگ از سوی یهودیان بود و آنان تمامی تلاش شان را برای تشدید عملیات های خود و آغاز جنگ به کار گرفته بودند.

                جنایت های باندهای صهونیستی موجب ترس و ارعاب شهروندان فلسطینی شد و این جنایت ها بیش از همه در تخلیه روستاها و شهرهای فلسطینی موثر واقع شد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • جزئیات این جنایت ها و کشتارها :

                  کشتار بلد الشیخ

                  در تاریخ 30/12/1947عناصر "آرگون" از داخل یک دستگاه کامیون باری کوچک، سه جعبه پر از مواد منفجره را به طرف گروهی از کارگران فلسطینی در نزدیکی پالایشگاه نفت حیفا پرتاب کردند و بر اثر آن، 6 شهروند فلسطینی شهید و 42 نفر دیگر زخمی شدند. در همان شب، جنایتی دیگر در مرکز شهر مذکور (حیفا) رخ داد و به کشته شدن 11 فلسطینی و دو نظامی انگلیسی منجر شد. در پاسخ به این جنایت، فلسطینیان در حمله ای قهرمانانه، 41 یهودی را به هلاکت رساندند. گذشته از این، باند تروریستی "هاگانا" در یک اقدام تروریستی وحشتناک، 100 فلسطینی را ظرف تنها نیم ساعت به شهادت رساند.

                  کشتار روستای سعسع

                  در تاریخ 15/2/ 1948 تیپ سوم باند ترویستی "بالماخ" به فرماندهی موشه کالمان، به روستای سعسع حمله و چند باب منزل مسکونی در این روستا را با بمب تخریب کرد. ده ها باب خانه در این حمله تخریب و ده ها فلسطینی شهید شدند. متجاوزان صهیونیستی در این حمله کورکورانه، به هر طرف تیراندازی می کردند.

                  کشتار الخصاص

                  در عصر 18/12/1947 باند تروریستی "هاگانا" به روستای الخصاص در نزدیکی مرزهای سوریه و لبنان حمله کرد. برخی از عناصر این باند، سوار بر دو دستگاه خودرو هنگام عبور از این روستا، ساکنان آن را به رگبار گلوله بستند. در این حمله، ده ها فلسطینی شهید شدند. در روز پس از این جنایت، پنج کودک فلسطینی در جریان تخریب منزل کدخدای روستای یاد شده به شهادت رسیدند.

                  کشتار دیر یاسین

                  دیر یاسین در غرب شهر قدس واقع است و در تاریخ 9/4/1948در معرض شنیع ترین جنایت های تروریستی در تاریخ فلسطین قرار گرفت که به دست باندهای "آرگون" و "شتیرن" انجام شد. در این تاریخ، ساکنان روستا از پشت بلندگوها شنیدند که باید هر چه سریعتر خانه های خود را ترک کنند. در این میان، باندهای صهیونیستی از مشارکت مردان روستا در تشییع پیکر پاک عبد القادر الحسینی سوء استفاد کردند و ناگهان اهالی روستا خود را از هر سو تحت محاصره این باندها یافتند. سپس عناصر باندهای مذکور اهالی این روستا را بدون اینکه فرصتی برای دفاع به آنان بدهند، قتل عام کردند. در این حمله وحشیانه، 250 فلسطینی به فجیع ترین وضع شهید شدند و اجساد آنان مثله مثله شد. در میان کشته شدگان 25 زن باردار وجود داشت که شکم هایشان به همراه جنین نوزاد دریده شده بود. 60 زن و دختر جوان نیز در این کشتار دسته جمعی شهید شدند. صهیونیست های غاصب آندسته از زنانی را که از حمله جان سالم به در برده بودند، برهنه سوار کامیون کردند و در خیابان های قدس به حرکت درآوردند و یهودیان آنان را مسخره می کردند.

                  آژانس یهود در آغاز مدعی شده بود که فلسطینیان عامل این کشتار بودند، اما اندکی بعد طی بیانیه ای، اقرار کرد که برخی سازمان های یهودی جدایی طلب مسئول اصلی جنایت وحشیانه در دیر یاسین بوده اند. کشتار دیریاسین و به تبع آن ترسی که در دل فلسطینیان ایجاد شده بود، تاثیر زیادی در مهاجرت فلسطینیان از سرزمین خود داشت.

                  از سوی دیگر، رسانه های گروهی "اسرائیل" با به راه انداختن جنگ روانی، به ارعاب فلسطینیان دامن می زدند. آنها در اخبار خود فلسطینیان دیگر مناطق را تهدید می کردند که اگر خانه های خود را ترک نکنند، سرنوشت اهالی دیر یاسین در انتظار آنان خواهد بود. در این راستا، رسانه های گروهی عرب در چگونگی انتشار اخبار مربوط به این جنایت نابخردانه عمل کردند و همین مساله بیش از پیش باعث ترسیدن فلسطینیان شد.

                  مناحیم بیگن طراح کشتار دیر یاسین، این گونه کشتار دیر یاسین را توصیف می کند:"تجربه ای را که در کشتار دیر یاسین به دست آوردیم به پیروزی های بعدی ما در جنگ با فلسطینیان کمک کرد. این عملیات در فتح طبریا و حیفا به ما کمک کرد حتی منطقه قولونیا که در برابر همه حملات "هاگانا" ایستادگی کرده بود، یک شبه بی آنکه مقاومتی در آن صورت بگیرد، تخلیه شد و سقوط کرد. وضعیت منطقه بیت اکسا نیز به همین نحو بود. شکست این دو روستا و نیز تصرف منطقه قسطل راه را به سوی قدس باز کرده بود. فلسطینیان در دیگر مناطق از بیم رویارویی با یهودیان، پا به فرار گذاشته بودند."

                  کشتار بیت الخوری و نصر الدین

                  این جنایت در تاریخ 10/4/1948 رخ داد و طی آن 60 درصد ساکنان بیت الخوری و نصرالدین کشته شدند.

                  کشتار الرامه

                  اعضای باند تروریستی "بالماخ" پس از تصرف جاده صفد، مرتکب این جنایت شدند و در جریان آن، مبارزان فلسطینی جاده را رها کردند و به خانواده های خود در منطقه الرامه پیوستند. پس از آنکه اشغالگران صهیونیست روستای الرامه را در تاریخ 22/4/1948اشغال کردند، فرمانده باند "بالمالخ" 40 فلسطینی 17 تا 40 ساله را در یک کامیون جمع آوری کرد و آنان را گردن زد.

                  کشتار عین زیتون

                  پس از گذشت چند هفته از سقوط طبریا، رژیم صهیونیستی برای حمله به روستای عین زیتون آماده شد. در آغاز درگیری با ساکنان روستا، عناصر باند تروریستی "بالماخ" به منظور تخلیه روستا، از بمب های دست ساز و نیز گلوله های خمپاره استفاده کردند.

                  هنگامی که نظامیان صهیونیست بر این روستا چیره شدند، اهالی آن را در میدانی بزرگ جمع و به اعدام دسته جمعی تهدید کردند. هنگامی که یکی از روستاییان درباره این مجازات زبان به شکایت گشود، یکی از افسران باند تروریستی "بالماخ" 37 نوجوان فلسطینی را از میان جمع جدا کرد و بقیه را به زور در انبار مسجد این روستا بازداشت کرد. تا کنون هیچ خبری از این نوجوانان در دست نیست، اما عناصر باند مذکور زنان و کودکان را به غرب این روستا انتقال دادند، برای فراری دادن آن ها به روستاهای مجاور اقدام به شلیک تیر هوایی کردند.

                  کشتار ابو شوشه

                  در بامداد 14/5/1948 روستای مذکور آماج حملات یهودیان قرار داشت. یهودیان پس از پیروزی در این نبرد وارد روستا شدند و به سوی هر جنبنده ای، تیراندازی کردند. آنان حتی به نه زن سالخورده ای که در روستا بودند نیز رحم نکردند. در جریان تعقیب و گریز، شماری از ساکنان روستا به یکی از پناهگاه ها رفتند. یهودیان همگی آنان را با ساتور به قتل رساندند. تعداد کشته شدگان شش الی هشت نفر بودند. اندکی پس از این جنایت، صهیونیست ها شماری از جوانان را بازداشت کردند و از آنان خواستند تا در یک صف رو به دیوار بایستند. سپس به طرف آنان تیراندازی کردند. کشتار فلسطینیان در این روستا، یک هفته به طول انجامید و تعداد کشته شدگان به 60 نفر رسید.

                  علاوه بر عملیات های نظامی، به راه انداختن جنگ روانی علیه فلسطینیان از دیگر اشکال تروریستی باند های تروریستی می باشد. این نوع جنگ در شهرهای بزرگی مانند حیفا، یافا، طبریا و دیگر شهرهای فلسطینی آغاز شد. باندهای ترویستی با پخش اعلامیه ها، ساکنان این مناطق را تهدید می کردند که عملیاتی نظیر دیر یاسین در انتظار آنان است و هر چه زودتر می بایست خانه های خود را ترک کنند. صهیونیست ها همچنین به منظور تضعیف اراده فلسطینیان اقدام به شایعه پراکنی می کردند. رادیوهای اسرائیلی هر لحظه بر عملکرد رهبران فلسطینی و رهبری مبارزه خرده می گرفتند.

                  دولت انگلیس رسما اعلام کرده بود که تا اول اگوست 1948 در فلسطین باقی خواهد ماند، اما در 18 آوریل 1948 ژنرال ستو کویل هاوی فرمانده نیروهای انگلیسی در حیفا، بیلن افسر ارتباطات آژانس یهود را به حضور خود فراخواند و به وی خبر داد که نظامیان انگلیسی در آینده از تمامی بخش های حیفا به جز منطقه میناء و بخشی از کرمل الفرنسی عقب نشینی خواهند کرد و این عقب نشینی طی 48 ساعت در 20 آوریل 1948 عملی خواهد شد. وی به همراه بیلن این مساله را که آیا باند "هاگانا" می تواند این شهر را اشغال کند یا خیر، مورد بررسی قرار داد. ستوکویل درباره این تصمیم چیزی به طرف فلسطینی نگفت تا اینکه در 21/4/1948 هنگامی که "هاگانا" توانست نیروهای خود را از نظر سلاح ساماندهی کند و به مناطق فلسطینی نشین در کرمل تا حیفا در تاریخ 22/4/1948حمله کند، از آن پرده برداشت. در این حمله دست کم 200 فلسطینی به قتل رسیدند و 300 صهیونیست نیز زخمی شدند. در 25/4/1994 حیفا تحت سیطره یهودیان قرار داشت ؛ چرا که ارتش انگلیس پیش از این تاریخ با تحمیل آتش بس فلسطینیان را از این منطقه به خارج حیفا رانده بود.

                  حمایت های بی دریغ دولت انگلیس از توطئه های رژیم صهیونیستی در فلسطین، بر کسی پوشیده نیست. درست است که این کشور در بسیاری از عملیات های یهودیان تنها نظاره گر بود، اما تنها به نفع یهودیان کار می کرد نه فلسطینیان و در بسیاری از عملیات های نظامی آتش بس را اعلام می کرد تا بتواند مناطق فلسطینی را تخلیه کند و آن را به باندهای تروریستی یهود تحویل دهد. نظامیان انگلیسی همچنین برخی مناطق یهودی نشین را بر اساس تقسیم فلسطین، به این باندها دادند و این مساله، اوضاع نظامی یهودیان را بهبود بخشید.

                  آرثر کاسلر نویسنده طرفدار صهیونیزم که هنگام وقوع جنگ در حیفا حضور داشته است درباره جنگ روانی صهیونیست ها می گوید که عناصر "هاگانا" به وسیله رادیو و ماشین های بلندگو دار، اخبار تهدیدآمیزی را در نزدیکی بازارهای فلسطین پخش می کردند. لیوهایمن از افسران این باند تروریستی نیز درباره روش های یهودیان در جنگ روانی می گوید: آنان با خودروهای بلندگو دار صدای آه و ناله زنان عرب و آژیر خودروهای آتش نشانی را زیاد می کردند و همچنین به زبان عربی مطالبی پخش می شد مبنی بر اینکه ای مردم! جان خود را نجات دهید و از شهرهای خود فرار کنید. در این اخبار به فلسطینیان هشدار داده می شد که یهودیان از گازهای سمی و سلاح های هسته ای استفاده می کنند. یکی دیگر از روش های به راه انداختن جنگ روانی پرت کردن بشکه های حاوی مواد منفجره به درها و دیوارهای مغازه ها و کوچه ها بود که بر اثر آن صداهای مهیب و آتش سوزی های مهیبی تولید می شد.

                  بر اساس آنچه گفته شد حیفا از بزرگترین شهرهای فلسطین تخلیه شد. این واقعه در بقیه شهرهای فلسطینی نیز تکرار شد. در شهر قدس عناصر باند تروریستی "آرگون" سوار بر خودروهای زرهی، در خیابان های این منطقه گشت می زدند و فلسطینیان را تهدید می کردند که باید هر چه زودتر خانه های خود را ترک کنند. در یک مورد از این تبلیغات تهدید آمیز آمده بود که" اگر خانه های خود را ترک نکنید، سرنوشت دیر یاسین در انتظار شما است پس خود را نجات بده و راه اریحا باز است."

                  در طبریا، یهودیان اعلامیه زیادی را منتشر کردند که در آن به عرب ها در خصوص هرگونه مخالفت با طرح تقسیم اراضی یا همکاری با مبارزان، هشدار داده شد. در یکی از این اعلامیه ها که مهر "هاگانا" در آن حک شده، آمده بود:"کسانی که خواهان جنگ و درگیری نیستند، بهتر است که منازل خود را ترک کنند و کودکان و فرزندان خود را نجات دهند. در غیر این صورت جنگ سختی در خواهد گرفت پس جان خود را به خطر نیاندازید." اعلامیه هایی به همین مضمون در شهرهای الجلیل، یافا، حیفا و مناطق فلسطینی منتشر و در بیشتر آنها نوشته شده بود که "به خاطر نجات خود، کوچ کنید!"

                  از دیگر روش های جنگ روانی، شایعه پراکنی درباره شیوع بیماری وبا بود. رادیو "هاگانا" در 26 مارس 1948 به ساکنان حیفا هشدار داد که بیماری آبله در این منطقه در حال شیوع است و یک مورد این بیماری در میان یکی از اعضای "ارتش نجات" دیده شده است و اعضای این ارتش ویروس ناقل این بیماری را از سوریه و عراق به فلسطین آورده اند.

                  این رادیو همچنین در 28 آوریل و 18 مه 1948 هنگامی که عناصر باند تروریستی "بالماخ" شهر عکا را محاصره کردند، با صدور بیانیه ای مدعی شد که بیماری تیفوئید در این شهر در حال انتشار است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • در واقع شایعه پراکنی به این شکل از روش های تروریستی به شمار می آید. به عنوان مثال، پس از سقوط شهر صفد، هدف ایگال آلون همانگونه که اقرار کرده است، پاکسازی منطقه الجلیل علیا پیش از پایان یافتن دوران قیمومت انگلیس و ورود ارتش های عرب بود. آلون وقتی دید که سازمان "بالماخ" متحمل خسارت های سنگینی شده است، اقدام به پخش شایعات نمود و برای این منظور تمامی کدخداهای شهرک های یهودی نشین را که با فلسطینیان در تماس بودند، جمع کرد و از آنان خواست تا به فلسطینیان خبر دهند که نظامیان صهیونیست با تجهیزات بزرگ و پیشرفته خود به منطقه الجلیل رسیده اند و در آینده ای نزدیک همه روستاهای آنان را به آتش خواهند کشید، لذا بهترین راه برای آنان این است که در زمان مناسب فرار را بر قرار ترجیح دهند. بدین ترتیب این شایعات در همه مناطق فلسطین منتشر و در نهایت به کوچ دسته جمعی فلسطینیان منجر شد.

                    باید گفت که همه روش های تروریستی از جنگ نظامی گرفته تا به راه انداختن جنگ روانی، دست به دست هم دادند تا هزاران فلسطینی بی گناه را به ترک سرزمین خود مجبور کنند.

                    در جدول های ذیل تمامی عملیات های تروریستی رژیم صهیونیستی علیه شهروندان فلسطینی از زمان صدور قطعنامه تقسیم فلسطین تا تاریخ 14 مه 1948 آمده است.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • تشکیل دولت اسرائیل

                      پانزدهم مه 1948 از ابعاد مختلف دارای اهمیت فراوانی است به ویژه آنکه در این تاریخ قیمومت انگلستان بر فلسطین به پایان رسید، دولت اسرائیلی، باند های تروریستی این رژیم رسما به عضویت ارتش اسرائیل درآمدند، ارتش های عرب وارد فلسطین شدند، درگیری های عرب ها و "اسرائیل" از یک جنگ اعلام نشده به صورت جنگ اعلام شده درآمد، پنج کشور عربی (مصر، سوریه، لبنان، اردن و عراق) وارد این جنگ شدند و اوضاع بحرانی شد. میان ارتش "اسرائیل" و ارتش عرب تفاوت چشمگیری وجود داشت. ارتش اسرائیل از نظر تجهیزات نظامی و فعالیت های سیاسی و داشتن طرح های استراتژیک نظامی در میان فرماندهان ارتش بسیار برتر از ارتش های عرب بودند.

                      در جنگ 1948 نظامیان صهیونیست حملات ارتش های عرب را خنثی و تلاش کردند تا از طریق شهرک سازی مانع از پیشروی آنان شوند. اندکی بعد، نظامیان صهیونیست حالت تهاجمی به خود گرفتند و محاصره ارتش عرب در منطقه ساحلی آکنده از ساکنان یهودی را در هم شکستند. در مرحله پایانی، اشغالگران صهیونیست دو حمله گسترده را آغاز کردند که حمله نخست به منظور تامین امنیت در ارتفاعات، در منطقه الجلیل واقع در شمال فلسطین تا مرزهای سوریه و لبنان آغاز شد و حمله بعدی در منطقه ساحلی بئر السبع تا مرزهای سینا روی داد. این حمله به حملات ده گانه و عین حیرام موسوم گردید. در جریان این حملات، اندکی آتش بس انجام گرفت و این آتش بس تاثیر بدی در روند جنگ داشت و به نظامیان "اسرائیلی" این فرصت را داد تا نیروهای تحلیل رفته خود را بار دیگر ساماندهی کنند و این در حالی بود که صهیونیست ها ضعیف تر و نیروهای عربی قوی تر بودند.

                      آتش بس نخست در تاریخ 11 ژوئن 1948بر اساس مصوبه شورای امنیت بین الملل صورت گرفت و به موجب آن، به مدت چهار هفته ادامه یافت. این مدت به "اسرائیل" این فرصت را داد تا نیروها و تجهیزات نظامی خود را سازماندهی کند. در واقع طرفی جز عرب ها بدان پایبند نبودند. ایگال الون در این باره می گوید: "اسرائیلی ها" از این دوره آتش بس برای حمایت از سازمان ها و تجهیزات نظامی خود نهایت استفاده را بردند به گونه ای که نیروی هوایی این رژیم چند فروند هواپیمای میسیر شمیت ساخت آلمان و هواپیماهای سبیتفایر ساخت انگلیس، هواپیمای داکوتا ساخت آمریکا را برای نقل و انتقال و افکندن بمب خریداری کرد و ناوگان دریایی این رژیم نیز توانست خود را برای جنگ دریایی آماده کند. نیروی زمینی ارتش نیز از چک اسلواکی و فرانسه سلاح خریداری کرد.

                      نخستین مرحله آتش بس در تاریخ 9 جولای 1948 به پایان رسید و در جریان آتش بس نخست تا آتش بس دوم، مناطق اللد، الرمله، راس العین، مجدل الصادق و الناصره به دست نظامیان صهیونیست افتاد. در 18 ژولای 1948 آتش بس دوم صورت گرفت و نظامیان صهیونیستی بدان پایبند نماندند و بارها آن را نقض کردند و طی آن زمین های بسیاری را تصرف کردند.

                      آلون اندکی پس از پایان آتش بس دوم در 10 اکتبر 1948 درباره تاثیر این آتش بس بر گسترش دامنه حملات "اسرائیل" گفت:"حملات اسرائیلی ها که پس از آتش بس در تاریخ 1/10/1948 صورت گرفت به ویژه در نقب، جلیل میانه نه تنها بر تحقق دستاوردهای منطقه ای و تضعیف دشمن کمک کرد، بلکه به بهبود استراتژیک اسرائیل و سازمان نظامی آن منجر شد."

                      از آنجا که تروریسم صهیونیست راهبردی دایمی برای "اسرائیل" است بنابراین جنگ تمام عیار با نظامیان عرب نیز از عملیات های تروریستی خالی نبود و بر اثر آن، شمار زیادی از فلسطینیان شهید شدند.

                      کمیته ای متشکل از مدیر بخش اراضی صندوق بین المللی یهود (کارن کایمیت) ژوزف فایتز، غزرادانین مشاور بن گوریون در امور عربی و الیاس ساسون مدیر بخش خاورمیانه در وزارت خارجه "اسرائیل" در تاریخ 6/6/1948 طی ارسال گزارشی به دیوید بن گوریون نخست وزیر وقت "اسرائیل" درباره چگونگی ترغیب فلسطینیان به کوچ و تثبیت این مساله و جلوگیری از بازگشت فلسطینیان به این سرزمین توضیح داده شد. تخریب روستا و اسکان یهودیان در برخی از روستاها و شهرها یکی از پیشنهادهای وارد شده در این گزارش بود، به طوری که بازگشت فلسطینیان امری محال و ناممکن شود و بدین ترتیب همه شهرها و روستاهای فقیر و نیازمند تخریب و یهودیان در روستاها و دیگر شهرها ساکن شدند.

                      برخی دیگر از جنایت های خونین و کشتار فلسطینیان عبارتند از:

                      کشتار دهمش

                      موشه دایان با گردانی از کوماندوهای "اسرائیلی" در تاریخ 11/7/1948 به شهر اللد حمله کرد. نتیفا بین یهودا از اعضای باند "بالماخ" در این باره می گوید که یک نظامی با گشت زنی در خیابان های این شهر از پشت بلندگو فریاد می زد که اگر هر کس وارد یکی از مساجد شود، در امان است. سپس صدها عرب به داخل مسجد دهمش رفتند اما پس از تسلیم شدن، شماری از فلسطینیان با بمب های دست ساز عده ای از صهیونیست ها را به هلاکت رساندند و به دنبال آن اشغالگران 80 فلسطینی را به شهادت رساندند. اجساد کشته شدگان به مدت ده روز در این منطقه رها شده بود و از آن بوی کریهی برخاسته بود. این قتل عام ساکنان اللد را به وحشت انداخت. خشونت همچنین در شهر الرمله نیز ادامه داشت. ایگال آلون فرمانده جبهه مرکزی ارتش "اسرائیل" درباره حمله دایان گفت که آن حمله ای متهورانه بود و بزرگترین حمله در مقایسه با حملات دیگر به شمار می آمد.

                      کشتار طیره حیفا

                      "اسرائیل" آتش بس را نقض کرد و منطقه الطیره را به محاصره نیروهای خود در آورد. این روستا به مدت سه ماه پس از سقوط حیفا، در برابر اشغالگران مقاومت کرد، اما از آنجا که در جاده اصلی تل آویو و حیفا واقع شده بود به همین خاطر عناصر هاگانا از همه تجهیزات و ابزار خود از جمله جنگ روانی برای تصرف آن استفاده کرد. از جمله پخش اعلامیه هایی که از ساکنان این روستا می خواست تا تسلیم شوند، حملات دریایی، زمینی و هوایی از جمله اقدامات هاگانا بود تا اینکه الطیره در تاریخ 16/7/194 به دست صهیونیست ها افتاد.

                      پس از گذشت چند روز از اشغال این روستا، صدها تن از ساکنان آن کوچ کردند و تنها تعداد اندکی از سالخوردگان و نابینایان و معلولان به این خیال که یهودیان با آنان کاری ندارند، در این روستا باقی ماندند، اما یهودیان آنان را سوار یک دستگاه اتوبوس کرده و از آنجا به روستای اللجون بردند. تعداد آنان 30 نفر بود و پس از آن هیچ کس آنان را ندید زیرا همگی به طرز وحشتناکی سوخته بودند.

                      به گفته اهالی این روستا، یهودیان آنان را در دشتی پر از کاه بردند و سپس روی آنان بنزین ریختند و آنان را آتش زدند. از میان این افراد تنها یک زن نجات یافته بود.

                      کشتار الدوایمه

                      این جنایت که وحشیانه ترین جنایت بود در اکتبر 1948 هنگامی رخ داد که یکی از گردان های وابسته به تیپ تکاور 89 متشکل از برخی عناصر باند های تروریستی آرگون و شتیرن بر شهرک الدوایمه چیره شدند.

                      یکی از افرادی که سال ها عضو این گردان بود، درباره این کشتار می گوید که عناصر این گردان سرهای کودکان را با چوب شکستند. در هر خانه ای لاشه و اجساد کشته شدگان وجود داشت. صهیونیست ها زنان و مردان را مانند گله گوسفند بدون آب و غذا به خانه هایی می بردند و سپس آنها را روی سرشان ویران کردند.

                      این سرباز "اسرائیلی" می گوید که این اقدامات به منظور راندن و سرکوب فلسطینیان صورت گرفت ؛ زیرا هر اندازه که از تعداد فلسطینیان کاسته می شد، برای ما بهتر بود. ناظران سازمان ملل نتوانستند تعداد قربانیان این شهرک را به طور دقیق مشخص کنند اما به احتمال زیاد در این جنایت، دست کم 300 شهروند فلسطینی به شهادت رسیدند.

                      کشتار عیلبون

                      ارتش نجات به فرماندهی فوزی قاوقچی مدتی در عیلبون باقی ماند، اما در برابر حمله "اسرائیلی ها" مقاومت نکرد. در 29 اکتبر 1948 ارتش نجات عقب نشینی کرد و هنگامی که نظامیان صهیونیست وارد روستا شدند، مسیحیان روستا که تعداد شان 750 نفر بود، به دو کلیسای موجود در این روستا پناه بردند و تسلیم شدند. پدر حنا داود راعی از مسیحیان کاتولیک به نظامیان صهیونیستی گفت که این روستا را تحت حمایت دولت "اسرائیل" قرار خواهد داد. اشغالگران به این درخواست وی پاسخ مثبت ندادند و فرمانده آنان دستور داد که همه اهالی روستا در میدان آن جمع شوند و سپس چهار جوان را به ضرب گلوله به شهادت رساندند. دژخمیان صهیونیستی سه فلسطینی دیگر را در مزرعه مجاور به قتل رساندند. به هنگام صبح، تعداد کل کشته شدگان فلسطینی به 13 نفر رسید و به دنبال آن املاک و دارایی های ساکنان روستای مذکور غارت شد.

                      کشتار صفصاف

                      صفصاف روستای کوچکی واقع در یکی از جاده هایی است که نظامیان "اسرائیل" در هنگام اشغال فلسطین از آن عبور کردند. در 29 اکتبر 1948 بسیاری از ساکنان فلسطین بر اثر حملات هوایی این رژیم به قتل رسیده بودند. صبح روز بعد "اسرائیلی ها" از ساکنان این روستا خواستند تا در میدان الفریه جمع شوند. سپس چهار دختر جوان را انتخاب کردند و از آنان خواستند تا به همراه شان برای آوردن آب به طرف چاه بروند، اما صهیونیست ها دختران را به خانه های خالی از سکنه بردند و آنان را مورد تجاوز قرار دادند.

                      سرنوشت پسران جوان صفصاف نیز بهتر از این نبود، به گونه ای که 70 تن از آنان در حالی که چشم هایشان بسته شده بود، به ضرب گلوله یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و صهیونیست ها اجساد آنان را به داخل آب رودخانه انداختند.

                      کشتار البعینه و دیر الاسد

                      این کشتار در جریان عملیات حیرام صورت گرفت، نظامیان صهیونیست روستای البعینه و دیر الاسد را در تاریخ اکتبر 1948تصرف و سپس اهالی آن را در میدانی برای مدت طولانی بدون آب و غذا نگه داشتند. هنگامی که کودکان از فرط تشنگی و گرسنگی آه و ناله سردادند، فرمانده این عملیات تروریستی از برخی جوانان فلسطینی خواست تا برای آوردن آب به طرف چاه بروند سپس نظامیان صهیونیست از این فرصت استفاده کردند و همگی را در نزدیکی چاه به قتل رساندند.

                      کشتار شهر عکا

                      در شهر عکا 100 فلسطینی به خاطر مخالفت با انتقال شان به بخش قدیمی این شهر شهید شدند.

                      پر واضح است که نتایج اصلی این جنایت ها و کشتارها، کوچاندن هزاران فلسطینی در تاریخ پانزدهم مه 1948 تا اواخر این بود مانند آنانی که در ماه مه از عکا، در ماه جولای از اللد و الرمله و در ماه اکتبر از بئر السبع و غرب الجلیل، رانده شده بودند.

                      خلاصه سخن اینکه پرونده تروریستی رژیم صهیونیستی مملو از این جنایت ها است، اما ما تلاش کرده ایم تا مهمترین آنها را در این صفحات اندک ذکر کنیم تا از این طریق نشان دهیم که تروریسم صهیونیستی راهبردی بلند مدت است نه تاکتیکی کوتاه مدت برای عملی کردن طرح تشکیل دولت "اسرائیل". برای اثبات این مدعا، می توان به جنایت های کفر قاسم، صبرا و شاتیلا و کشتار قانا اشاره کرد.

                      همچنین نباید فراموش کرد که به رغم جنایت های مختلف علیه فلسطینیان و عرب ها، اما فلسطینیان و عرب ها از تجربه خود در مقابله با آن، استفاده چندانی نکردند و این مساله نشان دهنده فقدان یک رهبری سیاسی، نظامی و سیاسی در آن زمان و نیز ضعف و سستی توده مردم در جنگ با صهیونیست ها است، به طوری که اغلب فلسطینیان مجهز به سلاح نبودند و از خلا پایگاه های نظامی در روستاها و مناطق خود رنج می بردن
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • ریشه های فکری و اعتقای صهیـونیســم



                        تعریف
                        صهیونیسم جنبشی سیاسی و نژادپرست و افراطی است که هدف آن تشکیل دولت یهود در فلسطین است تا از آن طریق بر جهان حکومت کند. کلمه صهیونیسم برگرفته از اسم "جبل صهیون" در قدس شرقی است ؛ جایی که حضرت داوود پس از مهاجرت از حبرون (الخلیل) به بیت المقدس در قرن یازده قبل از میلاد قصر خود را در آن مکان بنا نهاد. این اسم به بازسازی مجدد معبد حضرت سلیمان و مملکت حضرت داوود (ع) به پایتخی قدس دلالت دارد.

                        جنبش صهیونیسم جدید با یک یهودی اتریشی الاصل به نام هرتزل مرتبط است. کسی که اولین مبلغ و بنیانگذار اندیشه صهیونیسم جدید و معاصر است و جنبش صهیونیسم در جهان بر پایه افکار و اندیشه های وی بنا گذاشته شد.


                        تاسیس صهیونیسم و مهم ترین شخصیت های آن:

                        صهیونیسم جهانی دارای ریشه های تاریخی، فکری و سیاسی است که به مقاطعی از این جنبش اشاره می شود:

                        1ـ کلمه صهیون برای اولین بار در عهد قدیم در هنگام فرمانروایی حضرت داوود از سال 1000 تا 960 قبل از میلاد به کار رفت.

                        2ـ اولین اهداف جنبش مکابی ها که پس از آزاد شدن از بابل 586 تا 538 میلادی تشکیل شد، بازگشت به صهیون و احداث معبد سلیمان بود.

                        3ـ بارکوخیا بانی جنبش 118ـ 138 میلادی، روح حماسی را در جان و دل یهودیان زنده کرد و آن ها را به تجمع در فلسطین و تشکیل دولت یهودی در آن تشویق می کرد.

                        4ـ جنبش موزس الکریتی که شبیه جنبش بارکوخیا بود.

                        5ـ مرحله رکود و توقف فعالیت های یهودیان به علت اختلافات میان آن ها و ظلم و ستم هایی که به آن ها می شد. با این وجود احساس ملی گرایی نزد یهودیان همچنان آتشین ماند و ضعیف نشد.

                        6ـ جنبش دیوید روبین و شاگردش سولومون مولوخ 1501 ـ 1532م. آن ها یهودیان را به ضرورت بازگشت برای تشکیل "اسرائیل" در فلسطین تاکید داشتند.

                        7ـ جنبش منشه بن اسرائیل 1604 ـ 1657م. هسته اصلی صهیونیسم بود که طر های صهیونیسم را تهیه و به پیش می برد و با هدف اجرای این طرح ها و توطئه ها از بریتانیا برای تحقق اهداف صهیونیسم بهره جست.

                        8ـ جنبش سبتای زیفی 1626 ـ 1676م. وی مدعی شد که حضرت مسیح یک یهودی مخلص است. بنابراین یهودیان همراه با او خود را برای بازگشت به فلسطین آماده می کردند، اما مسیح مخلص! از دنیا رفت.

                        9ـ جنبش بازرگانان که روچلد و موسی مونتفیوری رهبری آن را بر عهده داشتند. هدف این جنبش احداث شهرک های یهودی در فلسطین به عنوان اولین گام جهت مصادره و تملک زمین و پس از آن اقامت دولت یهود بود.

                        10ـ جنبش "فکری استعماری یهودیان" که در آغاز قرن نوزدهم خواستار تشکیل دولتی یهودی در فلسطین شد.

                        11ـ جنبش صهیونیستی خشونت طلب که به دنبال قتل عام یهودیان در روسیا در سال 1882م. تشکیل شد. در این دوره هیکلر ژرمنی کتابی تحت عنوان "بازگرداندن یهودیان به فلسطین بنا به گفته های انبیا" تالیف کرد.

                        12ـ ناثان برنباوم نویسنده آلمانی در سال 1893م. اصطلاح صهیونیسم را به کار برد.

                        13ـ در سال 1882م. برای اولین بار در روسیه جنبشی تحت عنوان "عشق صهیون" تشکیل شد. هواداران این جنبش نشست هایی تحت عنوان "دوستداران صهیون" برگزار می کردند. در سال 1890 این گروه ها به اسم "جمعیت کمک به صنعت کاران و کشاورزان یهودی در سوریه و فلسطین و احیای زبان عبری" به رسمیت شناخته شدند.

                        14ـ صهیونیسم جدید جنبشی منسوب به تئودور هرتزل روزنامه نگار یهودی است که در تاریخ 2/5/1860م. در بودابست به دنیا آمد. وی در سال 1878 در دانشگاه فینا لیسانس حقوق گرفت و هدف اصلی و آشکار وی رهبری یهود و حکومت بر جهان بود که ابتدا با تشکیل دولتی برای یهودیان در فلسطین شروع می شد. هرتزل در این خصوص دو بار با سلطان عبدالحمید امپراتور عثمانی مذاکره کرد اما به نتیجه ای نرسید. به دنبال مخالفت سلطان عبدالحمید یهودیان جهان تلاش خود را بربراندازی امپراتوری عثمانی و نابودی خلافت اسلامی متمرکز کردند.

                        15ـ هرتزل در سال 1897م. اولین کنگره صهیونیسم را برگزار کرد. وی در این خصوص از محاکمه دریفوس افسر یهودی ساکن فرانسه به جرم خیانت و فروش اسرار نظامی به آلمان که بعدها تبرئه شد، سوء استفاده و بهره برداری های زیادی نمود. هرتزل به خوبی مشکلات و گرفتاری های یهودیان را از طریق این واقعه به تصویر کشید و کتاب معروف خود یعنی "دولت یهود" را منتشر ساخت. این کتاب طرفدارانی برای هرتزل دست و پا کرد و این امر وی را به تشکیل اولین کنگره صهیونیسم در بال سوئیس (از 29 ـ 31/8/47) ترغیب کرد. وی در مورد این کنگره می گوید:"اگر از من بخواهند که نتایج و اعمال این کنگره را به صورت خلاصه بیان کنم، در برابر همگان خواهم گفت که من دولت یهودی را بنیان گذاردم."

                        وی موفق شد که یهودیان جهان را دور خود جمع کند. همچنین هرتزل توانست خاخام های یهود را که خطرناک ترین قوانین و مقررات در طول تاریخ جهان را تحت عنوان "پروتکل های حکمای صهیون" تدوین کردند، نزد خود گرد آورد. این کتاب برگرفته از آموزه های کتاب های تحریف شده یهودیان است که نزد آن ها بسیار مقدس هستند.

                        از این زمان به بعد یهودیان سازمان های خود را قویتر ساختند و به دقت و مخفیانه برای تحقق اهداف توسعه طلبانه و سرکوبگرانه شان که هم اکنون نتایج آن برای همگان روشن است، به فعالیت پرداختند.



                        افکار و اعتقادات

                        صهیونیسم اندیشه و اعتقادات خود را از کتاب های مقدسی که یهودیان آن ها را تحریف کرده، گرفته اند و به عبارت دیگر این جنبش افکار و اندیشه های خود را در کتاب "پروتکل های حکمای صهیون" به تصویر کشیده است.

                        ـ صهیونیسم تمامی یهودیان جهان را دارای یک تابعیت و آن هم تابعیت اسرائیلی می داند.

                        ـ هدف صهیونیسم سیطره یهودیان بر جهان بر اساس وعده خدای آن ها یعنی یهوه است و نقطه آغازین این امر را برپایی حکومت خود در سرزمین موعود که از نیل تا فرات است، می دانند.

                        ـ صهیونیست ها معتقدند که یهود تنها نژاد برتر است که باید رهبر و آقای جهانیان باشد و دیگر ملت ها خادم او باشند. آن ها معتقدند که بهترین راه و شیوه برای حکمرانی بر جهان تشکیل حکومت بر پایه خشونت و ارعاب دیگران است.

                        ـ صهیونیسم خواستار بهره برداری از آزادی سیاسی برای سیطره بر ملت هاست و می گویند:"باید بدانیم که چگونه طعمه را به آن ها بدهیم تا در دام ما گرفتار آیند."

                        ـ صهیونیست ها می گویند:"زمان حکمرانی دین گذشته است و اکنون حکومت از آن طلاست (پول و اموال) و باید به هر وسیله ممکن آن را قبضه خود داشته باشیم تا راه سیطره ما بر جهان را هموار سازد."

                        ـ آن ها سیاست را نقطه مقابل اخلاق می دانند که باید در آن از حربه هایی چون مکر و ریا استفاده کرد، اما فضائل و راستگویی در عرف سیاسی جزء رذایل و ناپسندی ها به شمار می آیند.

                        ـ می گویند: باید که دیگر ملت ها را در رذایل غرق کنیم و از طریق فراهم کردن اساتید، خادمان و زنان فاحشه برای آن ها هر چه بیش تر آن ها را گرفتار کنیم.

                        ـ می گویند: باید از رشوه، نیرنگ و خیانت بدون هیچ تردیدی تا زمانی که اهداف ما را محقق می گرداند، بهره برد.

                        ـ می گویند: باید نگرانی و وحشت ایجاد کنیم تا فرمانبرداری کورکورانه دیگران را برای ما تضمین کند. همین که ما به انسان های نیرومند و قوی مشهور شویم برای سرکوب هر گونه شورش و عصیان کفایت می کند."

                        ـ می گویند:" شعارهای آزادی و مساوات و برادری سر می دهیم تا مردم فریب آن ها را بخورند و این شعارها را سردهند و ما نیز در پس پرده به اهداف خود برسیم.

                        ـ می گویند: باید نوعی اشرافی گری متکی بر مال و ثروتی که در دستان ما باشد و علمی که خاص دانشمندان ما باشد، را ترویج دهیم.

                        ـ می گویند: تلاش خواهیم کرد که رهبران تحت نظر ما باشند و عزل و نصب آن ها به دست ما باشد و انتخاب آن ها بر اساس میزان بی توجهی به اخلاق دینی و حب ریاست و کم تجربگی است.

                        ـ می گویند: بر رسانه ها ـ این قدرت فعال جهانی ـ برای هدایت جهان به سمت و سوی اهداف خود سیطره پیدا خواهیم کرد.

                        ـ می گویند: حتما باید میان حکام و ملت ها شکاف و اختلاف ایجاد کرد تا حاکمان چون نابینایی که عصایش را گم کرده برای تثبیت قدرتش به ما پناه آورد.

                        ـ می گویند: باید آتش خصومت و کینه توزی میان تمامی گروه ها و طیف ها برافروخت تا با هم درگیر شوند و قدرت را هدف مقدسی قرار داد تا این که همه این گروه ها بر سر آن با هم رقابت کنند و این گونه حکومت ها فروپاشند و حکومت جهانی ما بر روی خرابه ها و آوارهای آن برپا شود.

                        ـ می گویند: ملت های فقیر و مظلوم را از ظلم حکومت ها نجات می دهیم، آن وقت از این ملت ها می خواهیم که به صفوف سربازان ما یعنی سوسیالیست ها، آنارشیست ها، کمونیست ها و ماسیونرها بپیوندند. با استفاده از حربه گرسنگی و فلاکت بر همه این ملت ها و مردم حکومت خواهیم کرد و بازوهای آن ها را برای نابودی و سرکوب هر کسی که سد راهمان می شود، به کار می گیریم.

                        ـ می گویند: باید بحران های اقتصادی ایجاد کنیم تا همه به برکت طلا و اموالی که داریم، در مقابل ما سر تسلیم فرود آورند.

                        ـ می گویند: اکنون ما به برکت وجود وسایل سری در وضعیت دفاعی خوبی هستیم، به گونه ای که اگر کشوری به ما حمله کند، کشوری دیگر به دفاع از ما بر می خیزد.

                        ـ می گویند: حربه آزادی مردم را به نبرد حتی با خدا و مقابله با سنت های الهی وا می دارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت حکام این ملت ها جهت اجرای برنامه ها و سیاست های ما می باشد.

                        ـ می گویند: باید دولت ایمان را از دل و جان ملت ها بزداییم و اندیشه وجود خدای یکتا را از عقل و اذهان آن ها بیرون کنیم و به جای آن قوانین ورزشی مادی قرار دهیم چرا که ملت ها وقتی که تحت نظر دولتی اسلامی و متدین قرار گیرند، احساس آرامش و سعادت می کنند. به خاطر این که به مردم این فرصت را ندهیم که کارها و اعمال خود را مورد بازبینی قرار دهند، باید آنها را با وسایل مختلف مشغول کنیم تا بدین وسیله برای دشمن اصلی خود در نبرد جهانی دسیسه چینی نکنند.

                        ـ می گویند: باید از هر شیوه ای برای انتقال اموال ملت ها به خزانه ها و بانک های خود بهره ببریم.

                        ـ می گویند: برای ایجاد جوامعی به دور از انسانیت واخلاق تلاش خواهیم کرد. جوامعی که متحجر و فاقد حس انسانی و به شدت بی زار از دین و سیاست باشند تا این که تنها آرزوی آن ها مادیات و لذات دنیوی باشد. در این هنگام از هر گونه مقاومتی عاجز و ناتوان و گوش به فرمان ما هستند و ذلیل وار تحت قدرت ما خواهند بود.

                        ـ می گویند: کلیه عناصر قدرت و توانمندی را در دستان خود خواهیم گرفت و بر تمامی اعمال و صنایع و کارها دست می یازیم و سیاست در دستان دست پروده های ما قرار می گیرد و اینچنین در هر وقتی با قدرت فوق العاده خود می توانیم هر گونه مخالفتی و شورشی را با استمداد از نیروهایی از همین ملت ها خاموش کنیم و از بین ببریم.

                        ـ می گویند: بذر فتنه و اختلاف را در هر جایی و مکانی پاشیده ایم به نحوی که دیگر نمی توان آن را از بین برد و میان مصالح مادی و ملی ملت ها نوعی تضاد ایجاد کردیم و آتش فتنه های مذهبی و قومی در جوامع برافروختیم و از 20 قرن گذشته تاکنون از هیچ تلاشی برای شعله ور ساختن آن فروگذار نبوده ایم به این علت محال است که حکومت و کشوری بتواند کمک و یاری برای ضربه زدن به ما بیابد و کشورها بدون موافقت ما حتی نمی توانند یک توافق نامه ناچیزی را منعقد کنند چرا که موتور محرکه کشورها در دستان ما قرار دارد.

                        ـ می گویند: خداوند ما را برای حکومت بر جهان مهیا ساخته است و ویژگی ها و خصایصی به ما داده است که دیگر ملت ها از آن بی بهره اند و اگر در میان آن ها انسان های نابغه و خلاقی وجود داشت، به مقاومت با ما بر می خواستند.




                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment



                        • ـ می گویند: باید از عواطف و احساسات دیگران به نفع خود بهره بریم و این احساسات را تحریک کنیم تا به اهداف خود برسیم و باید بر افکار و اندیشه های دیگران سلطه یافت تا به جای نابود کردن آن ها به گونه ای این افکار را در راستای خدمت مصالح و منافع خود هدایت کنیم.

                          ـ می گویند: توجه خاصی به افکار عمومی خواهیم داشت تا این که قدرت فکر و اندیشه سالم را از آن بگیریم و به گونه ای آن را به کار گیریم تا فکر کند شایعات ما همگی حقیقت دارد و کاری می کنیم که دیگر تشخصی ندهند که کدام وعده ها واقعی و کدام ها دروغین است. باید کمیته ها و هیأت هایی تشکیل دهیم که اعضای آن با ایراد سخنانی آتشین مدام وعده و وعید دهند و باید به گونه ای در میان ملت ها این اندیشه را که آن ها سیاست را درک نمی کنند و بهتر است که آن را برای اهل خود رها کنند، ترویج دهیم.

                          ـ می گویند: هر چه بیش تر تناقضات و تضادها را ترویج و شهوت را تحریک و عواطف و احساسات را بر می انگیریم.

                          ـ می گویند: مدیریت عالی حکمرانی تشکیل خواهیم داد که دارای ایادی زیادی در تمام نقاط کره خاکی باشد و کلیه حکام تحت امر آن باشند.

                          ـ می گویند: باید بر صنعت، تجارت سلطه یابیم و مردم را به بی بند و باری و خوش گذرانی و انحطاط عادت دهیم و برای بالابردن حقوق و اجرت ها و تسهیل بازپرداخت بدهی ها و افزایش بهره های بانکی تلاش کنیم تا در این وقت ملت ها در مقابل ما به سجده افتند و تحت امر ما خواهند بود.

                          ـ می گویند: در ظاهر باید به خلاف باطن خود تظاهر کنیم و ظلم و ستم را تقبیح و فریاد آزادی سر دهیم و طغیان و سرکشی را محکوم کنیم.

                          ـ می گویند: همه رسانه ها در قبضه قدرت ما هستند مگر چند رسانه ای که زیاد مهم نیستند. این رسانه ها را برای ترویج شایعات به کار می گیریم تا این که به حقایقی راستین بدل گردند. از این طریق ملت ها را مشغول می کنیم و آن ها را از آنچه برایشان منفعتی در بردارد، باز می داریم و کاری می کنیم که به دنبال شهوت و خوشگذرانی بیافتند.

                          ـ می گویند: حاکمان عاجزتر از آنند که نافرمانی ما را بکنند چرا که می دانند زندان و نیست و نابود شدن سرنوشت هر شورشی است. بنابراین مطیع و فرمانبردار ما و بر منافع و مصالح ما حریص تر خواهند بود.

                          ـ می گویند: تلاش می کنیم که طرح هایمان قبل از زمان خود فاش نشود و قدرت و توان ملت ها را نابود نکنیم.

                          ـ می گویند: این ما بودیم که شیوه انتخابات و نظام حاکمیت اکثریت مطلق را بنا نهادیم، تا بدین وسیله شخص مورد نظر ما پس از این که افکار عمومی را برای رأی دادن به وی مهیا می کنیم، به قدرت برسد.

                          ـ می گویند: بنیان خانواده را از هم می پاشیم و خودخواهی و خودکامگی را در انسان ها تقویت می کنیم تا این که طغیان کنند و این گونه از رسیدن آن ها به مراتب عالی جلوگیری می کنیم.

                          ـ می گویند: تنها کسانی که دارای کارنامه سیاه و پنهانی هستند، به قدرت می رسند. این افراد امین ما هستند و از ترس این که رسوا نشوند و کارنامه سیاهشان برملا نشود، اوامر ما را اجرا می کنند. همچنین رهبران و مقامات را تربیت می کنیم و آن ها را نزد مردم بزرگ و قهرمان جلوه می دهیم.

                          ـ می گویند: هر وقت مناسب دیدیم به کودتا و انقلاب متوسل می شویم.

                          ـ می گویند: نیروهایی مخفی خود را برای رسیدن به اهداف خود تشکیل داده ایم، اما انسان های حیوان صفت از این ملت ها نسبت به اسرار و اهداف ما غافلند بنابراین به این نیروها اعتماد می کنند و در محافل آن ها رفت و آمد می کنند، که در نتیجه بر آن ها سیطره می یابیم و آن ها را برای خدمت خود تسخیر می کنیم.

                          ـ می گویند: تفرقه میان ملت برگزیده خداوند نوعی نعمت است و نشانه ضعف نیست، و همین امر ما را به حکومت بر جهان رساند.

                          ـ می گویند: همه انتشارات در دستان ما خواهد بود و فرایند ارائه اندیشه انسانی در اختیار حکومت ماست و هر انتشاراتی که مخالف اندیشه و برنامه های ما باشد با حربه قانون از ادامه فعالیت آن جلوگیری می کنیم.

                          ـ می گویند: مجلات و روزنامه های زیاد و مختلف و در همه زمینه ها خواهیم داشت و همه این ها ما را به اهدافمان نزدیک می گرداند.

                          ـ می گویند: باید دیگران را به چیزهای جذاب مانند کاباراها، اماکن رقص و سرگرمی ها و گردهمایی ها و مخدرات و فساد مشغول کنیم تا این گونه، آن ها را از مخالفت با خود و سنگ اندازی در اجرای طرح هایمان باز داریم.

                          ـ می گویند: هر جماعت و گروهی را محو و نابود می کنیم و این کار را با تغییر برنامه های دانشگاه ها و بازبینی و بازسازی آن ها بر اساس طرح های خاص خود شروع می کنیم.

                          ـ می گویند: با خشونت و سنگدلی با هر که سد راهمان شود، برخورد می کنیم.

                          ـ می گویند: برای گسترش دامنه نفوذ خود محافل ماسونی را در هر نقطه و مکانی توسعه می دهیم.

                          ـ می گویند: وقتی قدرت را به دست می گیریم غیر از دین خود کلیه ادیان را از بین می بریم و اجازه نمی دهیم هیچ دینی ترویج و گسترش یابد.



                          ریشه های فکری و اعتقادی

                          ـ صهیونیسم به اندازه تورات قدمت دارد و این جریان بود که در همان روزهای نخستین حس ملی گرایی را در میان یهودیان برانگیخت و جنبش هرتزل تنها صهیونیسم قدیمی را تجدید و سازماندهی کرد.

                          ـ صهیونیسم بر آموزه های تحریف شده تورات و تلمود بنیان نهاده شده است. نباید فراموش کرد که تعدادی از رهبران صهیونیسم ملحد و بی دین هستند و دین یهود تنها پوششی برای رسیدن آن ها به مطامع سیاسی و اقتصادیشان است.

                          ـ اکثریت یهود آنچه به اصطلاح به تلمود معروف است را یک نوع قانون اساسی دینی می دانند. تلمود عبارت است از پژوهش ها و نظریات خاخام ها و احبار یهود که در آن ها تمامی جوانب خصوصی و عمومی زندگی مشخص شده است. در آن ها احکام و تعلیماتی آمده است که وضعیت اجتماعی و سیاسی آن ها را توجیه می کند و در قلب و دل آن ها و نسل های بعدی بذر کینه و عداوت و حس انتقام جویی از جامعه بشری و دیگران و خوردن مال مردم و قتل و کشتار و هتک حرمت ناموس آن ها را می کارد و برای خوش گذرانی از خون انسان در برخی مناسبات دینی استفاده می شود و قطراتی از آن بر روی کلوچه های خاصی که در ایام عید و دیگر ایام پخته می شود، ریخته می شود.



                          پراکندگی و مراکز نفوذ

                          ـ صهیونیسم چهره سیاسی یهودی جهانی است و همچنان که خود یهودیان توصیف کرده اند، مانند فشنو خدای هندوهاست که صد تا دست دارد. صهیونیسم هم در رژیم های حاکم بر جهان ایادی خاص خود را دارد که در راستای منافع آن گام بر می دارند.

                          ـ این صهیونیسم است که اسرائیل را راهبری و برنامه ها و سیاست های آن را تنظیم می کند.

                          ـ ماسونی هم بر اساس آموزه های صهیونیسم و راهنمایی های آن فعالیت می کند و رهبران جهان و اندیشمندان زیر نظر آن هستند.

                          ـ صهیونیسم صدها جمعیت و انجمن در اروپا و آمریکا در زمینه های مختلف که به ظاهر متناقض هستند، فعالیت می کنند ولی در اصل همه آن ها برای خدمت به منافع و مصالح یهودیت جهانی کار و تلاش می کنند.

                          ـ برخی خیلی زیاد در میزان قدرت و توان آن مبالغه می کنند و برخی هم آن را ناچیز می انگارند. این دو نظر هر دو اشتباه است چرا که واقعیت موجود بر این نکته دلالت دارد که یهودیان اکنون دوران استثنایی و بلندپروازی خود را احیا می کنند.



                          نتیجه گیری

                          صهیونیسم جنبشی سیاسی و نژادپرست و افراطی است که هدف آن تشکیل دولت یهود در فلسطین است تا از آن طریق بر جهان حکومت کند.

                          نام صهیونیسم مشتق از کوه صهیون در فلسطین است و آموزه ها و تعالیم تورات و تلمود را که خواهان تحقیر جامعه بشری و تقویت حس انتقام جویی از غیر یهود است، تحریف کرده است و مبادی و اصول ویرانگر یهود را در کتابی تحت عنوان پروتکل های حکمای صهیون که خطرناک ترین قوانین و مقررات را در طول تاریخ در خود جای داده است، مدون کردند.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • از امام احمد یاسین تا هفدهمین نشست سران عرب در الجزایر

                            به قلم استاد محمد ابوعزه



                            شاید به احتمال زیاد انعقاد هفدهمین نشست سران عرب همزمان با اولین سالگرد شهادت شیخ احمد یاسین و شماری از همقطارانش در هنگام خروج از مسجد پس از ادای نماز صبح در کنار درب مسجد کوچک محله الصبره غزه و در بیست و دوم مارس 2004 میلادی اتفاقی محض و تصادفی باشد. اگر تصادفی نباشد، وزرای خارجه کشورهای عرب پیشنهاد می کردند که این نشست را به نام این شهید بزرگوار بنامند و دیگر خود را به طرح های پادشاه اردن که با خود از آمریکا آورده بود، مشغول نمی کردند.

                            اگر چنین نیتی داشتند و یک زره غیرت و شجاعت داشتند، شانزدهمین نشست سران عرب را که بلافاصله پس از شهادت امام احمد یاسین و همرزمشان شهید دکتر رنتیسی برگزار شد و هنوز هم خون این عزیزان بر روی زمین غزه خشک نشده بود، به نام این بزرگواران می نامیدند.

                            هدف از گفتن مطالب بالا این است که بگویم شهادت شیخ احمد یاسین در یک سال قبل اقدامی تصادفی و اتفاقی نبوده است.

                            درست است که رهبران صهیونیسم خود را برای ترور این شهید بزرگوار آماده می کردند و همه وسایل و ادوات ترور را مهیا کرده بودند تا این شیخ عزیز این بار نجات نیابد و ترور شود. (گفتنی است که شیخ یاسین در سپتامبر 2003 نیز هدف قرار گرفت اما به طرز معجزه آسایی نجات یافتند) این چنین در صبحی خونین برای تحقق اهداف زیادی از جمله ملغی کردن و یا به تعویق انداختن شانزدهمین نشست سران عرب که قرار بود، در آخرین هفته ماه مارس برگزار شود، دست به این جنایت فجیع زدند.

                            سؤالی که در این جا به ذهن خطور می کند این که چرا رهبران صهیونیست درصدد الغا و یا به تعویق انداختن این نشست بودند؟ آیا از این بیم داشت که این کنفرانس علیه آن ها اقدامی کند؟!!

                            بعدها روشن شد که به تعویق افتادن این نشست صرفا خواست صهیونیست ها و آمریکایی ها بوده است ؛ چرا که دیکته ها و طرح های سیاسی برای مشخص شدن کسانی که آمریکا از آنها راضی است و کسانی که از آن ها خشمگین است، و دستور العمل هایی از واشنگتن و تل آویو تهیه شده بود که می بایست شمار زیادی از رهبران عرب از آن اعلام حمایت می کردند و این امر هم نیاز به وقت داشت. بنابراین رهبران صهیونیست مأمور فراهم کردن وقت لازم برای این امر شدند و اقدام به ترور شیخ احمد یاسین نمودند تا این که بالاخره به این دلیل و به دلایل دیگری برگزاری این نشست تا اطلاع ثانویه به تعویق افتاد.

                            امام احمد یاسین می دانست که به زودی به شهادت می رسد و همین مطلب را هم به نزدیکان خود فرموده بودند و 24 ساعت قبل از شهادتشان به علت این که خودشان به خاطر فلجی قادر به دست گرفتن قلم نبودند، به برادرانشان فرمودند که درصدد ارسال پیامی به رهبران و سران عرب است و آنچه را بر زبان جاری می سازد، بنویسند. هنوز هم فحوا و محتوای این نامه کارگشاست و می توان از آن بهره هایی زیادی برد.

                            اگر وزرای خارجه کشورهای عرب نشست بیهوده اخیر خود را به بازنگری در طرح صلح ولی عهد عربستان سعودی که در نشست سال 2002 سران عرب در بیروت به تصویب رسید، اختصاص دادند تا جهان بداند که عرب ها ـ بر اساس پیشنهاد اردن ـ چه مطالباتی دارند، اما پیام امام احمد یاسین به صورت خلاصه وار خواسته های فلسطینیان از عرب ها و خواسته های عرب ها و فلسطینیان از مسلمانان و مطالبات فلسطینیان و عرب ها و مسلمانان از جهان را بیان کرد.

                            این نامه با خون دل نوشته شده است و باید هر بار آن را قرائت کرد تا شاید و شاید ...



                            بسم الله الرحمن الرحیم

                            الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الاولین و الآخرین



                            عالیجنابان و رؤسای محترم



                            سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

                            بی تردید اگر عرب عزت یابد، اسلام عزت می یابد. این کلام اگر صحیح باشد یک معنا دارد و آن هم این است که امانتی که بر گردن شماست بسیار عظیم است. به خواست خداوند متعال، سرنوشت حال و آینده امت اسلامی به دست شما سپرده شده است. حضرت محمد (ص) می فرماید:"خداوند از همه کسانی که مسئولیتی به آنان سپرده است، سؤال خواهد کرد چه آن مسئولیت انجام شده یا به آن بی توجهی شده باشد". پس شما را به خدا متوجه مسئولیت خود در قبال امت اسلامی باشید که اکنون دشمنان خدا و امت اسلامی همه بر نابودی این امت متفق شده اند.

                            شما امروز با چالشهای بزرگی مواجه هستید. ملتهای شما از شما انتظار دارند که در کنفرانسها و جلسات خود تصمیمات مناسبی بگیرید. همه امیدها به این است که تصمیمات این کنفرانس در سطحی باشد که بتواند از عهده مقابله با چالشها بر آید. بر کسی پوشیده نیست که مسأله فلسطین در رأس چالشهای فرا روی امت عرب و مسلمان قرار دارد. من هم امیدوارم که این کنفرانس بتواند موجب تقویت بنیه ملت فلسطین شود. ملتی که تصمیم گرفته است به جهاد و مقاومت خود ادامه دهد تا آنکه خداوند پیروزی را که ما در آرزوی تحقق آن هستیم، عنایت فرماید و به وسیله آن منزلت و جایگاه امت ما را رفعت بخشد.

                            من از شما تقاضا می کنم که کنفرانس به مسائلی که اکنون به آن اشاره می کنم و می تواند در خدمت به ملت و آرمان فلسطین بسیار مؤثر باشد، توجه ویژه عنایت کند:

                            اول: سرزمین فلسطین، سرزمینی عربی و اسلامی است که یهودیان صهیونیست به زور اسلحه آن را تصاحب کرده اند و فقط با زور سلاح می توان این سرزمین را از دست آنان باز ستاند. فلسطین موقوفه اسلامی است و هر چند که ما اکنون قدرت لازم را برای آزادسازی آن نداریم اما هیچ کس حق ندارد از یک وجب از این سرزمین چشم بپوشد.

                            دوم: جهاد در فلسطین حق مشروع ملت فلسطین و بر هر مسلمان مرد و زنی واجب است. توصیف این مقاومت به تروریسم از سوی دشمنان خداوند ستم بزرگی است که ملت مقاوم و مجاهد ما با آن به شدت مخالف است و ملتهای عرب و امت اسلامی ما نیز به هیچ وجه آن را نمی پذیرند. ما از حاضران در کنفرانس سران عرب تقاضا می کنیم که موضع خود را در حمایت از جهاد ملت مجاهد فلسطین واضح و روشن بیان کنند.

                            سوم: لازم است ملت ما که اکنون شجاعانه در جنگی که از جانب دشمنان بر آن تحمیل شده، مقاومت می کند، مورد حمایت همه رهبران امت اسلامی قرار گیرد. این ملت اکنون به کمکهای اقتصادی، جهت تقویت پایداری اش، به شدت نیازمند است. صهیونیستهای شرور همه زمینه های زندگی و معیشتی این ملت مقاوم را نابود کرده و منابع این ملت را چپاول کرده اند. ملت فلسطین اکنون به کمک نظامی، امنیتی، تبلیغاتی، معنوی، دیپلماتیک و غیره نیاز مبرم دارد تا بتواند به جهاد و مقاومت خود ادامه دهد به همین سبب همه فلسطینیان منتظرند که کنفرانس سران عرب همه این خواسته ها را به خواست خداوند برآورده کنند.

                            چهارم: ما از شما می خواهیم که تمام اقدامات مربوط به عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی را متوقف کنید، سفارتخانه ها و کنسولگریها و دفاتر بازرگانی این دشمن را ببندید، گروههای تحریم عربی را فعال کنید و کلیه تماسها و همکاریها با این دشمن را متوقف سازید.

                            پنجم: امت ما امکانات، تواناییها و منابعی دارد که می تواند زمینه حمایت از خواسته های آن را فراهم سازد و دخالت دشمنان در امور این امت را متوقف کند. به نظر اینجانب اکنون زمان آن فرا رسیده است که امت ما به این فرموده خداوند متعال عمل کند که" و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا" تا آنکه در زمان تفرقه و حزب و فرقه گراییها قدرتمند شوید. همچنین به یاد داشته باشید که "و الذین کفروا بعضهم اولیاء بعض إلا تفعلوه تکن فتنة فی الأرض و فساد کبیر"

                            ششم: مسجد مبارک الاقصی شما را فرا می خواند. صهیونیستها خود را آماده کرده اند که آن را تخریب کرده و آن را از بین ببرند و اگر بعد از خداوند شما به حمایت از آن برنخیزید، چه کسی باید چنین مسئولیتی را انجام دهد.

                            هفتم: ما از شما تقاضا می کنیم که از هیچ کمکی به ملت برادر عراق دریغ نورزید تا آنکه این ملت بتواند از دست اشغالگران آمریکایی رهایی یابد، زیرا یاری عراق و ملت این کشور، یاری آرمان و ملت فلسطین است.



                            عالیجنابان، رؤسای محترم

                            این نصیحت من بود، زیرا رسول خدا (ص) به ما آموخته است که "الدین النصیحة" (دین نصیحت است). از خداوند متعال مسئلت دارم که شما را برای حمایت از دین خود متحد و صفوف شما را در راه خدمت به امت اسلامی و عزت آن یکپارچه سازد.



                            برادر شما احمد یاسین

                            بنیانگذار جنبش مقاومت اسلامی حماس

                            غزه ـ فلسطین
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • هاآرتص: ساخت 3500 واحد مسکونی در معالیه ادومیم فلسطینیان را ناامید کرده است

                              به قلم: رندی حیدر

                              پس از تصمیم مقامات رژیم صهیونیستی در زمینه احداث 3500 واحد مسکونی در شهرک صهیونیست نشین معالیه ادومیم دنی روبن اشتاین تحلیلگر سیاسی دیروز در هاآرتص نوشت که این امر موجب یأس و ناامیدی فلسطینیان شده است و خشونت را تشدید خواهد کرد. در مقاله این تحلیلگر آمده است"محمود عباس در پایان هفته جاری پس از بازگشت از کنفرانس سران عرب در الجزایر پس از اطلاع از گزارش مربوط به اتفاقات شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری و طرح "اسرائیلیان" برای احداث هزاران باب منزل جدید در معالیه ادومیم بلافاصله تصریح کرد که شهرک های صهیونیست نشین غیرقانونی است و ما مبارزات خود را بر ضد این شهرک ها از راه های مسالمت آمیز ادامه خواهیم داد تا احداث آن را متوقف سازیم".

                              این گفته عادی و با لحن آرامی بیان شده است، اما هنگامی که اقدامات ابو مازن، محمد دحلان، صائب عریقات و رهبران دیگر فلسطینی را در هفته های گذشته بررسی می کنیم، می توانیم به وضوح فعالیت های آشکاری را ببینیم که یأس و تلخکامی آنها را منعکس می کند که ممکن است در آینده نزدیک موجب تشدید خشونت گردد.

                              پس از انتخاب ابو مازن و تفاهماتی که در شرم الشیخ به دست آمد انتظارات فلسطینیان از رژیم صهیونیستی بیش از اینها بود. فلسطینیان انتظار داشتند که شمار زیادی از اسیرانی که سال ها در زندان های اشغالگران به سر برده اند آزاد شوند، ساخت شهرک سازی متوقف و پایگاه های غیر قانونی تخلیه شوند، درست است که یک بار حمله بزرگی در ساحل تل آویو صورت گرفت، اما سازمان های فلسطینی همچنان به آتش بس متعهد مانده و شلیک موشک ها را از غزه متوقف ساخته اند. نتیجه چه شد؟ این اقدامات برای آنان هیچ سودی نداشت. تفکر "اسرائیل" بر ادامه اشغالگری و توسعه شهرک های صهیونیست نشین استوار است و تغییری در آن حاصل نمی شود. اغلب پایگاه هایی که غیر قانونی ساخته شده اند هنوز در جای خود باقی مانده اند. درگیری ها در شهرهای کرانه باختری بر ضد دیوار نژادپرستانه امنیتی که زمین ها و منبع معیشتی فلسطینیان را از آنها گرفته است، رو به افزایش است و در قدس همچنان دیوارها احداث می شوند و محدودیت های جدیدی برای رفت و آمد اعمال می گردد.

                              مناحیم کلاین از دانشگاه بار ایلان معتقد است که ما به سمت درگیری سختی حرکت می کنیم. وی در اظهارات ابو مازن پس از انتخاب وی و سخنان حال حاضر او فرق های آشکاری را می بیند. در حالی که مواضع ابو مازن به ویژه درباره پناهندگان معتدل بود، اخیراً تغییر کرده و به مواضع حماس نزدیک شده است که نه تنها دعوت مجدد به اجرای قانون بازگشت محسوب می شود بلکه به محکومیت توسعه شهرک سازی، احداث دیوار حایل و یهودی کردن قدس ادامه می دهد. این نویسنده می افزاید:"در کنار طرح احداث هزار واحد مسکونی در معالیه ادومیم و حوادثی که بر ضد دیوار حایل و دیوارها در قدس به وقوع می پیوندد در روزهای اخیر نشانه های مشاجره در زمینه فروش کلیسای یونانی ارتدوکس و هتل ها و محله های عربی به دست شهرک نشینان تندروی یهودی که این اقدامات در نزد فلسطینیان به معنای تلاش "اسرائیل" برای حذف موجودیت عربی در قدس و یهودی کردن این شهر است، بروز کرده است که همه اینها به توده فلسطینیان و رهبران فلسطین و نیز ناامیدی بر می گردد که موجب درگیری های خونباری خواهد شد
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • تصمیم حماس برای ورود به پارلمان فلسطین دلایل و زمینه ها


                                دکتر اسامه محمود



                                تصمیم حماس برای ورود به مجلس قانون گذاری فلسطین تصمیم آسانی نبود و به سادگی اتخاذ نشد، بلکه تصمیمی دشوار بود و بررسی آن ماه ها به طول انجامید تا این که حماس بالاخره تصمیم به ورود به نهاد قانون گذاری فلسطین نمود. در واقع حماس پس از اطمینان از یک سری مسائل مهم که در ذیل به آن ها اشاره می شود، چنین تصمیمی گرفت:

                                1ـ اطمینان از این که چنین تصمیمی نظر اکثریت نهادها و رهبران بلندپایه و فرماندهان حماس است به همین علت این جنبش دایره مشورت در این خصوص را به تمامی نهادها و مؤسسات و کادر رهبری در داخل و خارج از فلسطین و همه مناطق جغرافیایی چه در کرانه باختری و چه در نوار غزه و خارج فلسطین توسعه داد و بر این که اسرا و بازداشت شدگان در زندان های اشغالگران صهیونیست در این باره نظر خود را اعلام و سخن خود را بگویند، بسیار حریص بود و تلاش زیادی نمود و هر ارگان و نهادی موافقت یا مخالفت خود در این باره و دلایلشان را به اطلاع رهبری حماس رساند. نظر اکثریت به وضوح و روشنی بر مشارکت در انتخابات قانون گذاری تاکید داشت. به این معنا که این امر تصمیمی شورایی و مبتنی بر رأی اکثریت است.



                                2ـ اطمینان از این که هر تصمیمی که حماس اتخاذ می کند، به زیان برنامه ها و سیاست های مبارزاتی اش تمام نشود. به همین علت همه ارگان ها و نهادها و مسؤولان آن به شدت بر حمایت شان از گزینه مقاومت تاکید کردند. این مسأله آشکارا در بیانیه رسمی حماس نمود داشت. بی شک تلفیق و هماهنگی میان فعالیت سیاسی در چارچوب نهادی از نهادهای تشکیلات خودگردان و فعالیت مبارزاتی و مقاومت که با برنامه های تشکیلات خودگردان تناقض دارد، مسأله ای بسیار حساس و ظریف است و وضعیت حماس در این صورت بیش تر به انسانی می ماند که بخواهد زیر باران حرکت کند بدون این که خیس شود. این مسأله نیازمند سرعت و دقت فراروان و برخورداری از قدرت و توان عالی برای حل بحران ها و مشکلات و سپس مهارت لازم در حمایت از مقاومت و وارد ساختن آن در فعالیت های سیاسی خود تشکیلات خودگردان است.



                                3ـ اطمینان از این که هر گونه تصمیمی هرگز در چارچوب پیمان فاجعه بار اسلو نباشد و این پیمان شوم مبنای هیچ تصمیمی قرار نگیرد. بدین خاطر حماس تاکید کرد که مبنای این تصمیمش اسلو نیست و آنچه این مدعا را تقویت می بخشد این که امضا کنندگان این پیمان دیگر اسلو را راه حلی برای بحران سازش نمی دانند ؛ چرا که امتیازات اساسی به طرف فلسطینی در زمینه قدس، آوارگان، دولت مستقل فلسطینی، حق تعیین سرنوشت و پایان شهرک سازی داده می شد که صهیونیست ها به هیچ وجه حاضر به دادن هیچ امتیازی نبودند. به همین علت مذاکره کنندگان، پیمان های مرجع دیگری همچون توافق نامه الخلیل و وای بلانتیشن و میشل و تنت را جایگزین اسلو کردند. سپس در توافق نامه اخیر شرم الشیخ فاجعه دیگری آفریدند. همین منوال در سایه بحرانی سیاسی ادامه دارد و این گونه، مسائل به صرف توافقاتی مکتوب بر روی ورق بدون عملی شدن هیچ کدام از آن ها تبدیل می شود.

                                مهم تر از این ها حماس می دانست که میان "خوب و خوب تر" را انتخاب نمی کند، بلکه میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کند زیرا اگر به تشکیلات خودگردان مجال دهد که همچنان قضیه فلسطین بازیچه دستش باشد و هر طور که مناسب می داند، با آن برخورد کند، آن وقت عمق فاجعه خیلی بیش تر خواهد بود. بنابراین بستن راه به روی این واقعیت شکست خورده از طریق جلوگیری از ادامه سیر قهقرایی آن به وسیله ورود به یکی از نهادهایش مسأله ناخوشایندی خواهد بود چرا که ممکن است مردم این گونه فکر کنند که حماس با این واقعیت و وضعیت موافق است.

                                لذا دیدیم که برخی از این موضع حماس انتقاد می کنند و آن را نوعی فرصت طلبی سیاسی می دانند به ویژه پس از این که حماس در سال 1996 به علت این که مرجع نهادهای تشکیلات خودگردان اسلو بود، وارد آن ها نشد.

                                پاسخ این انتقاد این است که تصمیم حماس در آن زمان تصمیم سیاسی محضی بود و یک موضع شرعی که ورود به این نهادها را حلال و یا حرام بداند، نبود! تصمیم حماس در آن وقت مبتنی بر نگرش سیاسی حکیمانه ای بود. دلیل آن هم این بود که این جنبش متوجه شد که هدف از این انتخابات پیشبرد طرح خطرناکی تحت عنوان "تشکیلات خودگردان" است که در آن وقت حد و مرز فعالیت ها و اعمال آن ترسیم شد تا این که معرف واقعیت شکست خورده جامعه فلسطینی باشد و با امتیازدهی در خصوص حقوق اساسی ملت فلسطین موافق باشد. حماس بر این باور بود که فشارها و تلاش های بین المللی و منطقه ای برای پیشبرد این طرح بسیار زیاد و گسترده است و شعارها و اظهارات مقامات این تشکیلات بسیار فریبنده است و خیل عظیمی از افراد معمولی را فریفته است. اشخاصی که آرزوی امنیت و استقرار را در سر می پروراندند و فکر می کردند که دیگر شاهد حضور اشغالگران صهیونیست نخواهند بود و زندگی آرامی خواهند داشت و دیگر اشغالگری وجود نخواهد داشت تا هر روز فاجعه ای بیافریند. رسانه های مشهور و قوی تبلیغات گسترده ای را در این زمینه به راه انداخته بودند و مدام این وعده و عیدها را تکرار می کردند ؛ به نحوی که کسی نمی توانست با این منطق ویرانگر مقابله کند.

                                به نظر بنده در آن زمان نه نشکیلات خودگردان و نه گروه های مقاومت فلسطین به خوبی نمی دانستند که مجلس قانون گذاری چه نقشی ایفا خواهد کرد و از برنامه ها و دایره فعالیت های آن اطلاع چندانی نداشتند. تنها چیزی که به نظر ناظر اوضاع می رسید این بود که این مجلس به خصوص برای اجرای خواسته ها و امیال تشکیلات سیاسی حاکم تاسیس شده است. به ویژه این که بیش تر مقامات جنبش فتح یعنی حزب حاکم از طریق این مجلس حمایت لازم را برای طرح ها و برنامه های سازشکارانه خود فراهم می کردند. بنابراین برای همه واضح بود که ورود حماس به این پارلمان در آن زمان به معنای پذیرش و قانونمند کردن توافق نامه اسلو و اجرای بندهای آن و شناسایی رژیم اشغالگر قدس و به رسمیت شناختن الحاق دو سوم سرزمین فلسطین به دشمن است.

                                اما اکنون برای همگان روشن شده است که مجلس قانونگذاری پس از انتفاضه الاقصی در روند سازش تاثیری نداشته است و تنها با اراده حزبی فعالیت و در مقابل تمامی اشتباهات مذاکرات و فساد رایج در تشکیلات خودگردان سکوت اختیار می کند. البته در این میان برخی نمایندگان تلاش می کردند که به وظیفه قانونی خود در نظارت بر فعالیت های سیاسی و اقتصادی و امنیتی دستگاه های حاکم عمل کنند، اما فایده ای در برنداشت.

                                تشکیلات سیاسی حاکم در سایه سکوت خفت بار این مجلس غرق در فساد مالی و ... بود و به دشمن امتیاز می داد و چنین اشتباهاتی مرتکب می شد، در حالی که مجلس قانون گذاری می توانست در مقابل این گونه رفتارها بایستد.

                                از اینجا بود که اندک اندک نقش مجلس قانون گذاری روشن شد. این مجلس طرف مذاکرات و یا انعقاد توافق نامه ها با رژیم صهیونیستی نبود بلکه کلیه این پیمان نامه ها و توافقات به اسم ساف به امضا می رسید. حتی این مجلس نقشی در موافقت با آن ها نداشت. همچنین معلوم شد که پارلمان می توانست جلوی امضای این توافقات را بگیرد و یا مانع تراشی کند اما به علت بافت آن و وابستگی های حزبی نمایندگان چنین نقشی را ایفا نکرد.

                                سپس تعدیلاتی در قوانین انتخاباتی و ساختار مجلس قانونگذاری و افزایش کرسی های مجلس صورت گرفت که این خود بر این نکته تاکید دارد که اسلو دیگر مبنای فعالیت مجلس نیست چرا که در پیمان اسلو سقف مشخصی برای تعداد کرسی های مجلس تعیین شده است. همچنین در زمینه تصویف قوانین جدید و تعدیل آن ها، مجلس از شارون کسب تکلیف نکرد که این خود بدین معناست که پارلمان نقش خاص خود را ایفا می کند.

                                جنبش مقاومت اسلامی حماس اکنون به جنبش و گروه بزرگی تبدیل شده و دارای پشتوانه مردمی بزرگی است و در مراحل اول و دوم انتخابات شوراهای محلی و شهرداری ها در کرانه باختری و نوار غزه وضعیت خود را تثبیت کرد و اکنون ملزم به پاسخگویی به نیازهای مردمی است که حامی مقاومت و پشتیبان آن هستند و در راه جهاد و مبارزه فرزندان و جان خود را تقدیم می کنند. این مردم خواستار آنند که حماس عملاً ثمره جهاد و مبارزات خود را درو کند. چرا که معقول نیست این جنبش این همه جانفشانی و خون تقدیم کند در حالی که قادر نباشد جلوی انعقاد یک توافق نامه ظالمانه تشکیلات خودگردان را که تنها نماینده یک طیف از ملت فلسطین است، بگیرد. تشکیلاتی که تنها به راه حل سازش و سیاست امتیازدهی ایمان دارد به این بهانه تنها تشکیلات قانونی در فلسطین است که در جهان به رسمیت شناخته شده است!!

                                بنابراین حماس می بایست که برنامه ها و سیاست های خود را اعلام کند و از وسایل و شیوه های لازم برای تحقق آن ها بهره جوید و دیگر به صرف اعلام موضع در قبال قضایا که هیچ تاثیری در تغییر واقعیت ندارد، بسنده نکند!

                                باید به ملت فلسطین با همه گرایش ها و سلیقه های آن این اجازه را داد که سرنوشت آینده و حال خود را تعیین کند و نباید اجازه داد که گروه خاصی که از اوضاع نابسامان داخلی خود رنج می برد به تنهایی مراکز تصمیم گیری سیاسی را قبضه کند و این گونه بر قضیه فلسطین تاثیر منفی گذارد ؛ به نحوی که قضیه فلسطین به قضیه گروهی بدون گروه دیگر تبدیل شده است.

                                در واقع این حق ملت فلسطین بر گردن گروه های مقاومت است که این گروه ها در عرصه ها و زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی از این ملت حمایت کنند. همچنان که به وظیفه خود در مقابله با اشغالگران صهیونیست و تجاوزات آن ها عمل کردند. به ویژه این که بی ثباتی امنیتی به اوج خود رسیده است و گسترش فساد مالی و سیاسی در محافل مختلف تشکیلات خودگردان مزید بر علت شده است و هر دوی آن یعنی بی ثباتی امنیتی و فساد عناصر توانمندی مردم را به تحلیل می برد و همچون اشغالگران امنیت و آرامش را از آن ها سلب می نماید.

                                همچنین حماس دارای پروژه و برنامه های مبارزاتی است که نیازمند تلاش های فراوان و استثنایی برای تبیین آن و دلایل و اهداف این برنامه هاست به خصوص این که این برنامه ها و سیاست ها با گنجاندن حماس در لیست گروه های تروریست هدف حمله ظالمانه بزرگی قرار گرفت. حماس برای حمایت از برنامه مبارزاتی خود به پشتیبانی های بیش تری در کشورهای عربی و منطقه و ادامه آن از طریق ایجاد نوعی وضعیت قانونی برای خود نیاز دارد تا این وضعیت بستر امنی برای فعالیت هایش و تشریح حقوق ثابت ملت فلسطین و حق این ملت در مقاومت علیه اشغالگران صهیونیست فراهم کند. به ویژه این که روند سازش و مذاکرات ناتوانی خود را در بازگرداندن حقوق غصب شده فلسطینیان به آنان به اثبات رسانده است و این مذاکرات و سازش هیچ آینده روشن و افق و چشم اندازی ندارد.

                                جنبش حماس جنبشی محلی نیست که دارای امتداد حزبی باشد بلکه پروژه و جریانی فکری است که در جهان عرب و اسلام و عرصه بین المللی هواداران و حامیان زیادی دارد و از امتداد گسترده ای برخوردار است. بنابراین طبیعی است که این جریان و پروژه مورد استقبال و احترام و حمایت قرار گیرد و توسعه یابد لذا صاحبان این پروژه می بایست که به حامیان و هواداران خود این فرصت را بدهند تا از طریق وسایل قانونی که از نقطه نظر نظام جدید جهانی از مشروعیت سیاسی برخوردار است، بتوانند به اهداف مترتب بر این پروژه برسند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X