Announcement

Collapse
No announcement yet.

ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • محيط زيست: مشكلات و راه‌هاي برون‌رفت از منظر اسلام

                در اين مقاله، نگاه درون ديني و با استفاده از قرآن و روايات،‌ و با نگاه برون ديني و با توجه به ديدگاه‌هاي گوناگون و گاهي متضاد درباره چگونگي استفاده از محيط زيست اين شبهات را پاسخ داده، اثبات مي‌كنيم جدايي و فاصله گرفتن از ارزش‌هاي ديني اين بحران را باعث شده است.


                چكيده

                محيط سالم براى زندگى يكى از نعمت‏هاى الاهى و از امور مورد توجه مردم است. اقتصاد نو در انديشه رشد مداوم اقتصادى اقدام به استفاده گسترده از منابع زيست‌ محيطي كرده كه در بسياري از موارد با تخريب آن‌ها و آسيب‌رساندن به محيط زيست همراه بود.
                به تدريج ظهور و گسترش بحران‌هاى زيست محيطى كه دامنه آن افزون بر انسان، جانوران و گياهان را نيز در بر گرفته است، سبب شد جوامع انسانى به اين مسأله توجه بيشترى كنند.
                يكي از ابعاد مهم توجه به اين مسأله نگاه از منظر ديني است. از اين نگاه دو ديدگاه متناقض وجود دارد. عده‌اي بحران حاضر را ناشي از فاصله گرفتن از آموزه‌هاي اديان دانسته و راه‌حلّ را در افزايش زمينه‌هاي تربيت ديني و اخلاقي مي‌دانند. عده‌اي ديگر با نگاه سكولار و با اتخاذ موضعي متضاد مشكل را در آموزه‌هاي ديني جسته، و آ‌ن‌ها را در بحران مؤثر دانسته‌اند.
                دلبستگي نداشتن به دنيا، مسلط‌شدن بر طبيعت از جانب خداوند و تجويز استفاده بدون حد از منابع طبيعي از مواردي است كه به اعتقاد اينان، ‌سبب ناپايداري توسعه شده است.
                در اين مقاله، نگاه درون ديني و با استفاده از قرآن و روايات،‌ و با نگاه برون ديني و با توجه به ديدگاه‌هاي گوناگون و گاهي متضاد درباره چگونگي استفاده از محيط زيست اين شبهات را پاسخ داده، اثبات مي‌كنيم جدايي و فاصله گرفتن از ارزش‌هاي ديني اين بحران را باعث شده است.
                در نگاه اديان و به‌ويژه اسلام، منابع طبيعي و ساير مواهب خداوند براي استفاده همگان آفريده شده است و محيط زيست مورد احترام شريعت قرار دارد و با تقويت مباني ديني فردي و نهادهاي اجتماعي مانند امر به معروف و نهي از منكر محيط زيست حفظ خواهد شد.
                واژگان كليدي: منابع زيست‌محيطي، احيا ، حيازت، بهره‌برداري ، محيط زيست، ‌عدالت بين نسلي،‌ توسعه پايدار، رابطه دنيا و آخرت، تسخير.
                مقدمه
                بدون شك، داشتن محيطى سالم براى زندگى يكى از نعمت‏هاى الاهى و از امور مورد توجه مردم است. در گذشته نزديك، به جهت اين‌كه مسأله آلودگى هوا جدى مطرح نبود و آدميان از نعمت محيطى پاك بهره‌مند بودند و طبيعت مورد تهاجم بي‌رحمانه داعيه‏داران رشد و ترقى واقع نشده بود، خطر آلودگى محيط زيست توجه بسياري را معطوف خود نكرده بود.
                انسان از بدو خلقت خويش با تمام وجود از طبيعت هراس داشت؛ خطر جانوران درنده، خطر آب و هواى نامساعد و خطر محيط زيست وحشى؛ اما همين طبيعت ضروريات زندگى او و از جمله غذاى گياهى يا جانورى را به وى ارزانى مى‏داشت؛ سپس انسان ماهر، به يارى انديشه و به كمك ابزار، خود را براى رويارويى با خطرها آماده كرد و به مهار عوامل طبيعى و رام‌كردن آن‏ها و سرانجام بهره‏كشى از آن‏ها در جهت منافع خود پرداخت. انسان‏ها با اتحاد و بذل كوشش‏هاى مشترك توانستند جنگل‏ها را به‌صورت زمين‏هاى آباد و قابل كشت و زرع درآورده، مسير جريان آب رودخانه‏ها را تغيير داده، به ساختن بناها و آثار غول‌آسا و عظيم مانند اهرام مصر اقدام كنند. با اين حال، تمام اين اقدام‌ها به همان اندازه كه جمعيت بشرى تابع نوسان‏ها و نشيب و فرازهاى برخاسته از رويدادها، جنگل‏ها، بيمارى‏هاى مسرى يا بلاهاى عظيم طبيعى است، محدود مى‏ماند.
                انقلاب صنعتى، همراه با پيشرفت‏هاى علمى، فنى و پزشكى اوضاع را دگرگون ساخت. از سده هجدهم، عواملى چون افزايش و گسترش كشاورزى، انفجار جمعيت، دگرگونى‏ها را سرعت بخشيدند. انسان، بى‏شمارتر از هميشه، به راه‏ها و وسايل پيشرفته‏ترى مجهز شد كه در راه جاه طلبى‏ها و بلندپروازى‏هاى وى براى چيرگى بر نيروهاى طبيعت و توليد به‌كار مى‏رفت.
                اقتصاد نو بر اثر جنون آزمندى برگرفته از انديشه رشد مداوم اقتصادى، در صدد كشف تكنيك‏هاى بهره‌بردارى همراه با تخريب هرچه بيشتر از منابع طبيعى برآمد و انسان اقتصادى در اين عرصه بر اين باور بود كه مى‏تواند از ذخاير و منابعى كه طبيعت به وى ارزانى داشته، جاودانه استفاده كند.
                به‌تدريج ظهور و گسترش بحران‌هاى زيست محيطى كه دامنه آن افزون بر انسان، جانوران و گياهان را نيز در بر گرفته است، همانند از بين‌رفتن جنگل‏ها، آلودگى آب‌هاى سطحى و زيرزمينى و در پي آن مرگ و مير فزاينده حيوانات آبزى، تخريب لايه ازن و باران‏هاى اسيدى و ... سبب شده جوامع انسانى به اين مسأله توجه بيشترى كنند. در حال حاضر بيش از 230 پيمان بين المللى زيست‏محيطى وجود دارد كه اكثر آن‏ها طى سى سال گذشته منعقد شده‏اند؛ اما درست اجرا نشدن اين پيمان‏ها و سهل‏انگارى مجريان سبب شده اين پيمان‏ها تأثير قابل توجهى نداشته باشند.
                يكي از ابعاد مهم توجه به اين مسأله نگاه از منظر ديني است. از اين نگاه دو ديدگاه متناقض وجود دارد. عده‌اي بحران حاضر را ناشي از فاصله‌گرفتن از آموزه‌هاي اديان، و راه‌حلّ را در افزايش زمينه‌هاي تربيت ديني و اخلاقي مي‌دانند. عده‌اي ديگر با نگاه سكولار و با اتخاذ موضعي متضاد، مشكل را در آموزه‌هاي ديني جسته، و آ‌ن‌ها را در بحران مؤثر دانسته‌اند.
                دلبستگي نداشتن به دنيا، و مسلط‌شدن بر طبيعت از جانب خداوند از مواردي است كه به اعتقاد اينان، ‌سبب ناپايداري توسعه شده است. همچنين تجويز استفاده بدون حد از منابع طبيعي نيز به اين مشكل دامن زده است. برخي نيز سكوت مجامع ديني را نسبت به تخريب محيط زيست مورد انتقاد قرار داده‌اند.
                در اين مقاله، ‌ابتدا اين شبهات را مطرح كرده و با نگاه درون ديني و با استفاده از قرآن و روايات،‌ اين شبهات را پاسخ داده؛ سپس با نگاه برون ديني و با مطالعه ديدگاه‌هاي مربوط به محيط زيست مشاهده مي‌كنيم كه بين كساني كه اين مسأله را با نگاه غيرديني مطالعه كرده‌اند ديدگاه‌هاي گوناگون و گاهي متضاد درباره چگونگي استفاده از محيط زيست وجود دارد كه از نگرش فلسفي و اعتقادي آنان به انسان و هستي ناشي مي‌شود.
                شبهات بوم‌شناسان سكولار
                در مقدمه اشاره كرديم كه برخي از دانشمندان اقتصاد محيط زيست،‌ با فرافكني در صدد برآمده‌اند كه بحران زيست‌محيطي را به‌ آموزه‌هاي ديني نسبت داده، ادعا مي‌كنند: اعتقاد دين‌باوران سبب تهي‌سازي و تخريب منابع زيست‌ محيطي شده، انگيزه آنان را براي سالم‌سازي محيط پيرامون تضعيف مي‌كند. مهم‌ترين اين چالش‌ها به‌نظر اينان عبارتند از:
                1. تسخير
                براساس اعتقاد دين‌باوران، خداوند متعالي جهان هستي را در خدمت انسان و كارگزار او آفريده، و آن را فرمانبردار انسان قرار داده است تا بتواند به راحتي از آن استفاده كند. برخي از زيست‌شناسان اين اعتقاد را كه كمابيش در اعتقاد مسيحيان و مسلمانان وجود دارد، از عوامل تخريب محيط زيست دانسته، معتقدند با سلطه‌اي كه انسان از طرف خداوند بر طبيعت يافته مي‌تواند هرگونه بخواهد در طبيعت تصرف كند و چنين تصرفي از بين رفتن طبيت و محيط زيست را به‌دنبال دارد. وايت جونيور (White, Jr) بحران محيط زيست را ريشه در سلطه‌اي مي‌داند كه كتاب مقدس بر روي زمين به انسان عطا كرده است. غرور اين باور انسان‌مدارانه، اين اجازه ديني را به انسان‌ها داده كه طبيعت را كنترل، و از آن سوء استفاده كنند (همان: ص 304).
                2. سكوت
                برخي از دانشمندان، اعتراض خود را بر مجامع ديني از اين زاويه كه اين مجامع در مقابل اين بحران سكوت اختيار كرد‌ه‌اند، بيان مي‌دارند. متون كلاسيك سنت‌هاي ديني مطالب مهم كمي درباره تخريب جنگل‌ها، فرسايش خاك، اتلاف منابع آب، آلودگي زمين و آب و هوا و گرم‌شدن زمين و ... دارند. افزون بر اين، برخي از معلمان ديني هنوز جمعيت انساني رو به رشد را ناديده مي‌گيرند؛ چيزي كه همه تهديدهاي مذكور را به ميزان قابل توجهي وخيم‌تر مي‌كند.
                راسل ترين(Russel Train, 1990) معتقد است:
                دين و الاهيات به اين مشهورند كه به صلاح جهان طبيعت چندان اهميت نمي‌دهند. به لحاظ سنتي، كليساها، كنيسه‌ها و مساجد توجه كمي به مسائل عمده زيست‌محيطي كرده‌اند. وي كه بيش از سي سال است رهبري نهضتي زيست‌محيطي را به عهده دارد،‌ اين را بسيار حيرت‌انگيز مي‌داند كه دين و الاهيات تا اين حد در برابر بحران فعلي بي‌تفاوت بوده‌اند (همان: ص 300).
                3. موقت‌انگاري دنيا
                هات، استاد الاهيات و رئيس مركز مطالعات علم و دين دانشگاه جرج تاون امريكا در بيان ديدگاه تعارض دين با محيط زيست، جهت‌گيري دين به سوي جهان فوق طبيعي را علت اين مي‌داند كه براي حيات بر روي اين سياره ارزش بسيار كمي قائل باشد و به رفاه اين جهان نينديشد. ادياني كه به يك نجات بخش الاهي در آينده اميدوارند، حتي به ما اجازه مي‌دهند توجه به اين جهان كنوني را ترك گوييم. او با بيان اين‌كه اين نگاه دين، اصل اساسي اخلاق زيست‌ محيطي را كنار مي‌گذارد چنين مي‌گويد:
                يك اصل اساسي اخلاق زيست محيطي آن است كه زمين را خانه واقعي خود تلقي كنيم؛ اما دين نمي‌تواند اين جهان را به‌عنوان خانه ما بپذيرد ... . دين به ما مي‌گويد ما صرفاً زائران يا مسافران روي زمين هستيم. چگونه اين ديدگاه غيردنيايي مي‌تواند ادعا كند كه بوم‌شناسي را جدي بگيريد؟ بي‌وطني جهاني كه دين حكايت از آن دارد نمي‌تواند به اندازه كافي انرژي اخلاقي فراهم كند تا به نهضت بوم‌شناسي كمك كند (همان: ‌ص 303).
                از سوي ديگر، تدين پيامبرگونه بسياري از متدينين به آنان اجازه داده است كه فكر كنند اين جهان به‌سمت نابودي پيش مي‌رود و بنابراين شايسته نجات‌دادن نيست (همان: ص 304).
                هات در بخش ديگري از سخنان خود و در بيان موضع تلاقي دين و محيط زيست مي‌گويد:
                حداقل اين است كه اشتياق انسان به امر ابدي، او را پيش از موعد از جامعه زميني كه به آن تعلق داريم جدا مي‌سازد؛ بنابراين يك چنين جدايي دوگانه انگارانه بر تفكر ديني به‌ويژه در گذشته، غالب بوده و نتيجه ‌آوارگي كيهاني را به‌دنبال دارد ... ؛ پس به‌نظر مي‌رسد ما با معمايي حلّ ناشدني مواجهيم. از طرفي آموزه‌هاي ديني به ما، مي‌آموزند بدون خانه (تعلق به دنيا) زندگي كنيم و از سوي ديگر اخلاق محيط زيست اقتضا دارد كه ريشه‌هاي خود را عميقاً در طبيعت نفوذ دهيم. آيا مي‌توان اين‌دو احساس را با هم جمع كرد؟ (همان: ص 311).
                همچنين جان پسمور (John Passmore, 1974) فيلسوف و بوم‌شناس استراليايي همين مطلب را با بياني ديگر طرح مي‌كند:
                اگر انسان‌ها خود را ... همان‌گونه كه هستند، كلاً تنها،‌ بدون آن‌كه هيچ كسي جز همنوعشان آنان را ياري كنند محصولات فرايندهاي طبيعي بدانند كه نسبت به بقاي آ‌ن‌ها به‌طور كامل بي‌تفاوتند، ‌در اين‌صورت با مشكلات بوم‌شناختي خود با تمام مقتضياتش مواجه مي‌شوند. آن‌ها نه از طريق تعميم، بلكه از طريق طرد كامل ايده قدسي به آن درك تلخ نائل مي‌شوند (Passmore, 1974: p.184).
                4. احيا و حيازت
                يكي از شبهاتي كه به‌طور عمده بر آموزه‌هاي اسلامي درباره استفاده از منابع زيست‌محيطي وارد مي‌كنند، مسأله احيا و حيازت است. براساس برخي از روايات وارده از جانب امامان معصوم كه طبق آنان فقيهان فتوا نيز داده‌اند، هر كس زمين موات را به بهره‌برداري رساند، معدني را استخراج كند و ... مالك آن منابع مي‌شود و به لحاظ اين‌كه محدوديتي هم در استفاده او وجود ندارد، تهي‌سازي منبع، و تخريب محيط زيست را به‌دنبال خواهد داشت.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment



                • ديدگاه‌هاي مربوط به محيط زيست
                  حاصل اين شبهات اين بود كه آموزه‌هاي ديني از عوامل مؤثر در ايجاد بحران محيط زيست بوده است يا دست كم در جهت جلوگيري از آن اقدام مؤثري انجام نداده‌اند. اين در حالي است كه نگرش‌هاي متفاوتي درباره چگونگي برخورد با مسائل زيست‌محيطي وجود دارد و طيف‌هاي گسترده‌اي از طرفداران افراطي محيط زيست و گروه‌هاي افراطي طرفدار رشد اقتصادي را تشكيل داده‌اند. بدون شك اين ديدگاه‌ها متأثر از افكار فلسفي و اعتقادي درباره جهان و رويكردهاي اخلاقي درباره آن است. مطالعه اين ديدگاه شاهد بر اين است كه نگاه‌هاي تخريبي به محيط زيست بر گرفته از انديشه‌هاي فلسفي است كه با صرف‌نظر از آموزه‌هاي ديني و در فضايي به‌طور كامل غيرديني ايجاد شده و اتفاقاً‌ اديان الاهي به‌ويژه در اين باره ديدگاهي معتدل داشته كه در بخش بعدي مقاله به آن اشاره خواهيم كرد.
                  دو نظام اخلاقي مهم و در عين حال متمايز، در زمينه نگرش به محيط زيست وجود دارد: فلسفه اخلاقي طبيعت‌گرا (اصالت طبيعت) و فلسفه اخلاقي انسان‌گرايي (اصالت انسان).
                  أ. فيلسوفان اخلاقي انسان‌گرا
                  در فلسفه انسان‌گرا، حقوق و تكاليف، فقط به جوهر و شخصيت وجودي انسان‌ها، چه به‌صورت فردي يا اجتماعي مربوط مي‌شود. هر چند ممكن است انسان‌ها به رعايت حقوق ساير موجودات و گونه‌هاي حياتي مايل باشند، ساير موجودات غير از انسان هيچ حقوق يا مسؤوليتي ندارند (پرمن، 1382، ص 45).
                  انسان‌گرايان خود شامل دو مكتب فايده‌گرا و آزادي‌خواه مي‌شوند. به‌رغم اين‌كه هر دو مكتب حق حيات را به‌طور انحصاري به انسان متعلق مي‌دانند، در تفسير مسائل و نتايج حاصل از آن‌ها اختلاف دارند. طرفداران مكتب اصالت فايده (هيوم و بنتام) نتايج حاصل از افعال انسان را فقط براساس اين‌كه تا چه حد در كاميابي جامعه نقش داشته‌اند، قابل ارزيابي مي‌داند.
                  در مقابل مكتب اصالت فايده، فلسفه اخلاق آزادي خواهان حقوق انساني را ذاتاً متعلق به تك تك افراد مي‌داند و معتقد است مفاهيمي نظير حقوق اجتماعي و حق جمعي و گروهي بي‌معنا است. بر اين اساس، در نگاه مكتب اصالت فايده،‌ گرچه حق حيات منحصر در انسان است، به لحاظ توجه به جامعه، تا جايي كه حفظ گونه‌هاي حيواني و گياهي تأمين‌كننده منافع جامعه باشد، در صدد حفظ آن بر مي‌آيد. در حالي كه طبق مكتب آزاديخواه منافع فرد اهميت دارد و به لحاظ اين‌كه افراد اغلب‌ به آينده دور خود توجه ندارند، به‌ويژه كه محيط زيست نيز آثار خود را در فاصله زماني كه دورتر از يك نسل است نشان مي‌دهد، انگيزه‌اي براي حفظ آن وجود ندارد (همان: ص 50).
                  ب. فلسفه اخلاقي طبيعت‌گرا
                  برعكس انسان‌گرايي، در نظام طبيعت‌گرا، امتياز يا تقدم جوهر و شخصيت وجودي انسان، بر ساير موجودات رد شده است. اخلاق فقط با ملاحظه برخي نظام‌هاي طبيعي شامل اجزاي حياتي و غيرحياتي قابل تعريف است. آلدو لئوپولد در اين باره مطلبي مي‌گويد كه مي‌توان آن را موضع بسياري از طرفداران محيط زيست نيز دانست:
                  فقط چيزي حق است كه گرايش به زيبايي، كمال و پايداري حيات اجتماعي داشته باشد. در غير اين‌صورت، آن چيز باطل و غيرواقعي است (آلدولئوپولد، 1949م: ص 262 به نقل از پرمن: ص 46).
                  واتسون (1979) يكي از نويسندگان كتاب‌هاي طبيعت‌گرا، اصل مورد توجه كانت مبني بر اين‌كه احترام به انسان ضرورت دارد را با استفاده از اصل ديگري تحت عنوان واكنش متقابل، به حيوانات رده بالا و باهوش تسري داده است. گودپاستر (197 با طرح اين‌كه تعهدهاي انسان به ساير حيوانات گسترش يافته، نتيجه گرفت هر موجودي در عالم هستي جدا از زنده‌بودن داراي حقوقي است كه بايد از طرف ديگران رعايت شود. هانت (1980) اين مسأله را به همه موجودات گسترش داد و گفت: تمام موجودات هستي اعم زنده و مرده و با روح و بدون روح داراي حقوق ذاتي هستند (همان: ص 46 - 49).
                  طرفداران محيط زيست كه از فلسفه اخلاقي طبيعت‌گرا پيروي مي‌كنند، داراي طيف‌هاي متفاوتي هستند كه گروه افراطي آنان هرگونه تصرف در محيط زيست را منع مي‌كنند.
                  جايگاه طبيعت و محيط زيست در نظر اديان و مذاهب
                  در اين قسمت مسأله را از نگاه ديني بررسي مي‌كنيم و به‌دنبال اثبات اين مطلب هستيم كه نگاه آموزه‌هاي ديني به‌طور عام و دين اسلام به‌طور خاص به طبيعت به‌گونه‌اي است كه نه‌تنها تخريب محيط زيست را تجويز نكرده‌، بلكه با تربيت انسان در صدد رشد و بهترشدن آن برآمده است.
                  از آن‌جا كه طبيعت و دنياي خاكي،‌ زادگاه و محل نشو و نماي انسان است، همواره مورد احترام اديان قرار گرفته و احترام به آن به انسان نيز سفارش شده است. حتي در مواردي تأكيد اديان آسماني بر اين مسأله،‌ باعث افراط از سوي انسان‌ها شده و تكريم طبيعت به تقديس مظاهري از آن انجاميده است و در مواردي نيز در جايگاه آفريدگار مورد پرستش قرار گرفته است به‌طوري كه در اديان باستان و ميان اكثر ملل باستانى، باران، آب، رعد و برق، دريا و طوفان جايگاه ويژه‏اى داشته و در آفرينش جهان داراى نقش و تأثير بودند. از طرفي يادكردن طبيعت به زيبايي از جانب شريعت، باعث آن نشده است. در مواردي هم، از دلبستگي شديد به اين كره خاكي نهي صورت گيرد و هدف نهايي انسان،‌ جاي ديگر معرفي شود. زهد افراطي در برخي اديان و عدم توجه به بعد مادي انسان در برخي اديان شرقي نيز سبب نشده است كه نسبت به اصل طبيعت و مظاهر آن بي‌توجهي صورت گيرد؛ به‌طوري كه در اين اديان به‌ويژه در مائوئيسم و همچنين در آيين كنفوسيوس، نوعى سرسپردگى به طبيعت و ادراك اهميت متافيزيكى آن مشاهده مي‌شود. در آيين بودا هر فرد بايد هر چند سال يك‌بار درختى را در زمين بكارد و تا زمانى كه آن درخت مطمئناً بر پاى ايستد و قوام گيرد، از آن نگهدارى كند (شوماخر، 1372ش: ص 46).
                  در اعتقاد مصريان باستان، نيز آغاز و انتهاى عالم را آب تشكيل مى‏دهد؛ يعنى خلقت جهان از آب بوده و در پايان نيز سراسر گيتى را آب در برمى‏گيرد. در اعتقاد اينان، خداى اصلى و پرقدرتى چون "آتوم" از آب سر در مى‏آورد.
                  در اعتقاد سومريان "آنكى" خداى آب، نخستين خدايى است كه به آفرينش دست مى‏زند.
                  در اين اديان، آب، باران و عناصر همگون فقط مظهر عادى طبيعى نيستند؛ بلكه اصل و ريشه همه چيزند (تازه‌كام و شيخى، بي‌تا: ص 54).
                  در اديان عبرى نيز بر اهميت مظاهر طبيعى به‌ويژه آب تأكيد رفته است. از جمله در سفر آفرينش تورات آمده است:
                  در ابتدا خدا آسمان‏ها و زمين را آفريد. زمين تهى و باير بود و تاريكى بر روى لجه، و روح خدا سطح آب‌ها را فرو گرفت ... . خدا گفت: فلكى باشد در ميان آب‌ها و آب‌ها را از آب‌ها جدا كند. خدا فلك را ساخت و آب‌هاى زير فلك را از آب‌هاى بالاى فلك جدا كرد و چنين شد (كتاب مقدس، سفر پيدايش، باب 10، ش 1).
                  در فصل ديگرى از كتاب مقدس از تسبيح‌كردن و عبادت آسمان‏ها، آب، آتش، تگرگ، برف، مه، باد تند و نهنگان و جميع لجه‏ها ياد كرده است (همان: سفر مزامير، باب 104، ش 3- 25).
                  اكنون نيز اعتقادات مذهبى نقش مهمى در روند اجرايى مديريت زيست محيطى بازى مى‏كنند؛ به‌طور مثال در پاره‏اى از كشورها بعضى از پارك‏هاى ملّي كه اغلب باقي‌مانده از جنگل‏هاى پيشين هستند، مقدس شمرده مى‏شوند يا در مواردي، اكولوژيست‏هاى غيرمسيحى، براى ايجاد دگرگونى در شعور انسان از طبيعت الهام ‏مى‏گيرند به اين‌صورت كه آن‏ها را به رعايت حرمت طبيعت تشويق مي‌كنند.
                  جايگاه و اهميت محيط زيست در اسلام
                  دين اسلام كه همواره در آموزه‌هاي نورانى خويش مطابق با فطرت آدميان راه وسط را در پيش گرفته، در برخورد با طبيعت و مواهب طبيعى نيز نه آنچنان دست انسان را باز گذاشته است تا هر نوع تصرفى بخواهد در آن‌ها بكند و به بهاى نابودى اين نعمت‏هاى خدادادى، زندگى خود را اداره كند و تجمل بخشد و نه اجازه مى‏دهد بشر طبيعت را به‌علت عظمت آن، خداى خويش دانسته و در مقابل آن به سجده بيفتد و هيچ‌گونه تصرفى در آن نكند و صرفاً به ديده تقديس به آن بنگرد؛ بلكه در عين اين‌كه فرموده است ما همه جهان را براى آسايش انسان و مسخر و فرمانبردار او آفريده‏ايم، از طرف ديگر آن‏ها را موجوداتى فاقد روح ندانسته؛ بلكه آيه و كلمه خداوند و موجوداتى داراى شعور نسبى كه تسبيح‏گوى خداوند هستند، معرفى كرده و براى همه آن‌ها اعم از حيوان و گياه حقوقى در نظر گرفته، انسان‏ها را به رعايت آن حدود و حقوق دعوت مي‌كند و به منظور نشان‌دادن عظمتشان به آنان سوگند خورده است. در نگاه قرآن، جهان مظهر زيبايي و مورد ستايش خداوند است. تمام اجزاي هستي هماهنگ و بدون نقص است و در هيچ‌يك از گونه‌هاي گياهي و حيواني در چرخه محيط زيست بيهوده آفريده نشده است.
                  سخن قرآن در جايگاه كتاب مقدس، متوجه كلّ جهان اعم از انسان، جانوران و گياهان است. قرآن مرزبندي قاطعي ميان امر طبيعي و فوق طبيعي يا ميان عالم انساني و عالم طبيعي ترسيم نمي‌كند.
                  انساني كه پروده قرآن است، از لحاظ اعتقادي و اخلاقي به‌گونه‌اي تربيت مي‌شود كه عالم طبيعي را دشمني طبيعي نمي‌شمارد كه بايد بر آن چيرگي يافت؛ بلكه به‌صورت جزء مكمل جهان ديني انسان به آن مي‌نگرد كه در حيات زميني‌اش و به يك معنا حتي در سرنوشت نهايي او هم شريك است.
                  در جهان‌بيني او، انسان نماينده خدا در روي زمين بوده و زمين و ساير مواهب طبيعي، امانتي در دست او است كه در مسير هدايتش از آن‌ها استفاده كند و به‌طور مسلّم، تخريب محيط يا تضييع حقوق ديگران با هدايت او سازگاري ندارد. به‌رغم اين‌كه هدف نهايي او ساختن آخرت است، اين مهم از طريق دنياي آبادان صورت مي‌گيرد. همچنين هرگونه ظلم به موجودات خداوند اعم از انسان‌ها يا جانوران و گياهان ناسپاسي خداوند شمرده مي‌شود كه انسان معتقد به مبدأ و معاد از آن گريزان است.
                  اين‌ آموزه‌هاي اعتقادي با مسائل ارزشي و اخلاقي قرين شده و با اصول فقهي ضمانت اجرا يافته است.*
                  ... در نتيجه اين نگرش به طبيعت كه حدود و ثغور آن در قرآن تعيين شده و در حديث و سنت پيامبر مورد تأكيد قرار گرفته است، مسلمانان هميشه به طبيعت عشق مي‌ورزيده‌اند؛ طبيعتي كه بازتابي از واقعيات بهشتي در اين عالم پايين است. سعدي شاعر ايراني اين بيت مشهور را سروده است:
                  به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
                  (نصر، 1379: ص 216)
                  دست‌پروده چنين مكتبي هيچ‌گاه درصدد تخريب آنچه به آن عشق مي‌ورزد، نخواهد بود.
                  انسان در سايه ايمان خود، تكبر، حرص و طمع خود و بي‌عدالتي را درمان مي‌كند؛ چيزي‌ كه سبب مي‌شود فقيران جنگل‌ها را قطع كرده و زمين‌هاي خود را آلوده تا بتوانند به بقاي خود ادامه دهند. او نسبت به زيبايي‌هاي خلقت دائم شكرگزار بوده و فراتر از هر چيز شفقت و مهرباني را نه فقط براي همنوعان خود، بلكه براي حيوانات و ساير موجودات زنده در خود تقويت مي‌كند.
                  توجه به مباني اعتقادي، فقهي و اخلاقي مكتب اسلام كنار توجه به نوع خاص نگاه آن به مظاهر طبيعي پاسخ به چالش‌هاي مطرح شده در ابتداي مقاله را سهل مي‌سازد.**
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • ديدگاه‌هاي مربوط به محيط زيست
                    حاصل اين شبهات اين بود كه آموزه‌هاي ديني از عوامل مؤثر در ايجاد بحران محيط زيست بوده است يا دست كم در جهت جلوگيري از آن اقدام مؤثري انجام نداده‌اند. اين در حالي است كه نگرش‌هاي متفاوتي درباره چگونگي برخورد با مسائل زيست‌محيطي وجود دارد و طيف‌هاي گسترده‌اي از طرفداران افراطي محيط زيست و گروه‌هاي افراطي طرفدار رشد اقتصادي را تشكيل داده‌اند. بدون شك اين ديدگاه‌ها متأثر از افكار فلسفي و اعتقادي درباره جهان و رويكردهاي اخلاقي درباره آن است. مطالعه اين ديدگاه شاهد بر اين است كه نگاه‌هاي تخريبي به محيط زيست بر گرفته از انديشه‌هاي فلسفي است كه با صرف‌نظر از آموزه‌هاي ديني و در فضايي به‌طور كامل غيرديني ايجاد شده و اتفاقاً‌ اديان الاهي به‌ويژه در اين باره ديدگاهي معتدل داشته كه در بخش بعدي مقاله به آن اشاره خواهيم كرد.
                    دو نظام اخلاقي مهم و در عين حال متمايز، در زمينه نگرش به محيط زيست وجود دارد: فلسفه اخلاقي طبيعت‌گرا (اصالت طبيعت) و فلسفه اخلاقي انسان‌گرايي (اصالت انسان).
                    أ. فيلسوفان اخلاقي انسان‌گرا
                    در فلسفه انسان‌گرا، حقوق و تكاليف، فقط به جوهر و شخصيت وجودي انسان‌ها، چه به‌صورت فردي يا اجتماعي مربوط مي‌شود. هر چند ممكن است انسان‌ها به رعايت حقوق ساير موجودات و گونه‌هاي حياتي مايل باشند، ساير موجودات غير از انسان هيچ حقوق يا مسؤوليتي ندارند (پرمن، 1382، ص 45)
                    انسان‌گرايان خود شامل دو مكتب فايده‌گرا و آزادي‌خواه مي‌شوند. به‌رغم اين‌كه هر دو مكتب حق حيات را به‌طور انحصاري به انسان متعلق مي‌دانند، در تفسير مسائل و نتايج حاصل از آن‌ها اختلاف دارند. طرفداران مكتب اصالت فايده (هيوم و بنتام) نتايج حاصل از افعال انسان را فقط براساس اين‌كه تا چه حد در كاميابي جامعه نقش داشته‌اند، قابل ارزيابي مي‌داند.
                    در مقابل مكتب اصالت فايده، فلسفه اخلاق آزادي خواهان حقوق انساني را ذاتاً متعلق به تك تك افراد مي‌داند و معتقد است مفاهيمي نظير حقوق اجتماعي و حق جمعي و گروهي بي‌معنا است. بر اين اساس، در نگاه مكتب اصالت فايده،‌ گرچه حق حيات منحصر در انسان است، به لحاظ توجه به جامعه، تا جايي كه حفظ گونه‌هاي حيواني و گياهي تأمين‌كننده منافع جامعه باشد، در صدد حفظ آن بر مي‌آيد. در حالي كه طبق مكتب آزاديخواه منافع فرد اهميت دارد و به لحاظ اين‌كه افراد اغلب‌ به آينده دور خود توجه ندارند، به‌ويژه كه محيط زيست نيز آثار خود را در فاصله زماني كه دورتر از يك نسل است نشان مي‌دهد، انگيزه‌اي براي حفظ آن وجود ندارد (همان: ص 50).
                    ب. فلسفه اخلاقي طبيعت‌گرا
                    برعكس انسان‌گرايي، در نظام طبيعت‌گرا، امتياز يا تقدم جوهر و شخصيت وجودي انسان، بر ساير موجودات رد شده است. اخلاق فقط با ملاحظه برخي نظام‌هاي طبيعي شامل اجزاي حياتي و غيرحياتي قابل تعريف است. آلدو لئوپولد در اين باره مطلبي مي‌گويد كه مي‌توان آن را موضع بسياري از طرفداران محيط زيست نيز دانست:
                    فقط چيزي حق است كه گرايش به زيبايي، كمال و پايداري حيات اجتماعي داشته باشد. در غير اين‌صورت، آن چيز باطل و غيرواقعي است (آلدولئوپولد، 1949م: ص 262 به نقل از پرمن: ص 46).
                    واتسون (1979) يكي از نويسندگان كتاب‌هاي طبيعت‌گرا، اصل مورد توجه كانت مبني بر اين‌كه احترام به انسان ضرورت دارد را با استفاده از اصل ديگري تحت عنوان واكنش متقابل، به حيوانات رده بالا و باهوش تسري داده است. گودپاستر (197 با طرح اين‌كه تعهدهاي انسان به ساير حيوانات گسترش يافته، نتيجه گرفت هر موجودي در عالم هستي جدا از زنده‌بودن داراي حقوقي است كه بايد از طرف ديگران رعايت شود. هانت (1980) اين مسأله را به همه موجودات گسترش داد و گفت: تمام موجودات هستي اعم زنده و مرده و با روح و بدون روح داراي حقوق ذاتي هستند (همان: ص 46 - 49).
                    طرفداران محيط زيست كه از فلسفه اخلاقي طبيعت‌گرا پيروي مي‌كنند، داراي طيف‌هاي متفاوتي هستند كه گروه افراطي آنان هرگونه تصرف در محيط زيست را منع مي‌كنند.
                    جايگاه طبيعت و محيط زيست در نظر اديان و مذاهب
                    در اين قسمت مسأله را از نگاه ديني بررسي مي‌كنيم و به‌دنبال اثبات اين مطلب هستيم كه نگاه آموزه‌هاي ديني به‌طور عام و دين اسلام به‌طور خاص به طبيعت به‌گونه‌اي است كه نه‌تنها تخريب محيط زيست را تجويز نكرده‌، بلكه با تربيت انسان در صدد رشد و بهترشدن آن برآمده است.
                    از آن‌جا كه طبيعت و دنياي خاكي،‌ زادگاه و محل نشو و نماي انسان است، همواره مورد احترام اديان قرار گرفته و احترام به آن به انسان نيز سفارش شده است. حتي در مواردي تأكيد اديان آسماني بر اين مسأله،‌ باعث افراط از سوي انسان‌ها شده و تكريم طبيعت به تقديس مظاهري از آن انجاميده است و در مواردي نيز در جايگاه آفريدگار مورد پرستش قرار گرفته است به‌طوري كه در اديان باستان و ميان اكثر ملل باستانى، باران، آب، رعد و برق، دريا و طوفان جايگاه ويژه‏اى داشته و در آفرينش جهان داراى نقش و تأثير بودند. از طرفي يادكردن طبيعت به زيبايي از جانب شريعت، باعث آن نشده است. در مواردي هم، از دلبستگي شديد به اين كره خاكي نهي صورت گيرد و هدف نهايي انسان،‌ جاي ديگر معرفي شود. زهد افراطي در برخي اديان و عدم توجه به بعد مادي انسان در برخي اديان شرقي نيز سبب نشده است كه نسبت به اصل طبيعت و مظاهر آن بي‌توجهي صورت گيرد؛ به‌طوري كه در اين اديان به‌ويژه در مائوئيسم و همچنين در آيين كنفوسيوس، نوعى سرسپردگى به طبيعت و ادراك اهميت متافيزيكى آن مشاهده مي‌شود. در آيين بودا هر فرد بايد هر چند سال يك‌بار درختى را در زمين بكارد و تا زمانى كه آن درخت مطمئناً بر پاى ايستد و قوام گيرد، از آن نگهدارى كند (شوماخر، 1372ش: ص 46).
                    در اعتقاد مصريان باستان، نيز آغاز و انتهاى عالم را آب تشكيل مى‏دهد؛ يعنى خلقت جهان از آب بوده و در پايان نيز سراسر گيتى را آب در برمى‏گيرد. در اعتقاد اينان، خداى اصلى و پرقدرتى چون "آتوم" از آب سر در مى‏آورد.
                    در اعتقاد سومريان "آنكى" خداى آب، نخستين خدايى است كه به آفرينش دست مى‏زند.
                    در اين اديان، آب، باران و عناصر همگون فقط مظهر عادى طبيعى نيستند؛ بلكه اصل و ريشه همه چيزند (تازه‌كام و شيخى، بي‌تا: ص 54).
                    در اديان عبرى نيز بر اهميت مظاهر طبيعى به‌ويژه آب تأكيد رفته است. از جمله در سفر آفرينش تورات آمده است:
                    در ابتدا خدا آسمان‏ها و زمين را آفريد. زمين تهى و باير بود و تاريكى بر روى لجه، و روح خدا سطح آب‌ها را فرو گرفت ... . خدا گفت: فلكى باشد در ميان آب‌ها و آب‌ها را از آب‌ها جدا كند. خدا فلك را ساخت و آب‌هاى زير فلك را از آب‌هاى بالاى فلك جدا كرد و چنين شد (كتاب مقدس، سفر پيدايش، باب 10، ش 1).
                    در فصل ديگرى از كتاب مقدس از تسبيح‌كردن و عبادت آسمان‏ها، آب، آتش، تگرگ، برف، مه، باد تند و نهنگان و جميع لجه‏ها ياد كرده است (همان: سفر مزامير، باب 104، ش 3- 25).
                    اكنون نيز اعتقادات مذهبى نقش مهمى در روند اجرايى مديريت زيست محيطى بازى مى‏كنند؛ به‌طور مثال در پاره‏اى از كشورها بعضى از پارك‏هاى ملّي كه اغلب باقي‌مانده از جنگل‏هاى پيشين هستند، مقدس شمرده مى‏شوند يا در مواردي، اكولوژيست‏هاى غيرمسيحى، براى ايجاد دگرگونى در شعور انسان از طبيعت الهام ‏مى‏گيرند به اين‌صورت كه آن‏ها را به رعايت حرمت طبيعت تشويق مي‌كنند.
                    جايگاه و اهميت محيط زيست در اسلام
                    دين اسلام كه همواره در آموزه‌هاي نورانى خويش مطابق با فطرت آدميان راه وسط را در پيش گرفته، در برخورد با طبيعت و مواهب طبيعى نيز نه آنچنان دست انسان را باز گذاشته است تا هر نوع تصرفى بخواهد در آن‌ها بكند و به بهاى نابودى اين نعمت‏هاى خدادادى، زندگى خود را اداره كند و تجمل بخشد و نه اجازه مى‏دهد بشر طبيعت را به‌علت عظمت آن، خداى خويش دانسته و در مقابل آن به سجده بيفتد و هيچ‌گونه تصرفى در آن نكند و صرفاً به ديده تقديس به آن بنگرد؛ بلكه در عين اين‌كه فرموده است ما همه جهان را براى آسايش انسان و مسخر و فرمانبردار او آفريده‏ايم، از طرف ديگر آن‏ها را موجوداتى فاقد روح ندانسته؛ بلكه آيه و كلمه خداوند و موجوداتى داراى شعور نسبى كه تسبيح‏گوى خداوند هستند، معرفى كرده و براى همه آن‌ها اعم از حيوان و گياه حقوقى در نظر گرفته، انسان‏ها را به رعايت آن حدود و حقوق دعوت مي‌كند و به منظور نشان‌دادن عظمتشان به آنان سوگند خورده است. در نگاه قرآن، جهان مظهر زيبايي و مورد ستايش خداوند است. تمام اجزاي هستي هماهنگ و بدون نقص است و در هيچ‌يك از گونه‌هاي گياهي و حيواني در چرخه محيط زيست بيهوده آفريده نشده است.
                    سخن قرآن در جايگاه كتاب مقدس، متوجه كلّ جهان اعم از انسان، جانوران و گياهان است. قرآن مرزبندي قاطعي ميان امر طبيعي و فوق طبيعي يا ميان عالم انساني و عالم طبيعي ترسيم نمي‌كند.
                    انساني كه پروده قرآن است، از لحاظ اعتقادي و اخلاقي به‌گونه‌اي تربيت مي‌شود كه عالم طبيعي را دشمني طبيعي نمي‌شمارد كه بايد بر آن چيرگي يافت؛ بلكه به‌صورت جزء مكمل جهان ديني انسان به آن مي‌نگرد كه در حيات زميني‌اش و به يك معنا حتي در سرنوشت نهايي او هم شريك است.
                    در جهان‌بيني او، انسان نماينده خدا در روي زمين بوده و زمين و ساير مواهب طبيعي، امانتي در دست او است كه در مسير هدايتش از آن‌ها استفاده كند و به‌طور مسلّم، تخريب محيط يا تضييع حقوق ديگران با هدايت او سازگاري ندارد. به‌رغم اين‌كه هدف نهايي او ساختن آخرت است، اين مهم از طريق دنياي آبادان صورت مي‌گيرد. همچنين هرگونه ظلم به موجودات خداوند اعم از انسان‌ها يا جانوران و گياهان ناسپاسي خداوند شمرده مي‌شود كه انسان معتقد به مبدأ و معاد از آن گريزان است.
                    اين‌ آموزه‌هاي اعتقادي با مسائل ارزشي و اخلاقي قرين شده و با اصول فقهي ضمانت اجرا يافته است.*
                    ... در نتيجه اين نگرش به طبيعت كه حدود و ثغور آن در قرآن تعيين شده و در حديث و سنت پيامبر مورد تأكيد قرار گرفته است، مسلمانان هميشه به طبيعت عشق مي‌ورزيده‌اند؛ طبيعتي كه بازتابي از واقعيات بهشتي در اين عالم پايين است. سعدي شاعر ايراني اين بيت مشهور را سروده است:
                    به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
                    (نصر، 1379: ص 216)
                    دست‌پروده چنين مكتبي هيچ‌گاه درصدد تخريب آنچه به آن عشق مي‌ورزد، نخواهد بود.
                    انسان در سايه ايمان خود، تكبر، حرص و طمع خود و بي‌عدالتي را درمان مي‌كند؛ چيزي‌ كه سبب مي‌شود فقيران جنگل‌ها را قطع كرده و زمين‌هاي خود را آلوده تا بتوانند به بقاي خود ادامه دهند. او نسبت به زيبايي‌هاي خلقت دائم شكرگزار بوده و فراتر از هر چيز شفقت و مهرباني را نه فقط براي همنوعان خود، بلكه براي حيوانات و ساير موجودات زنده در خود تقويت مي‌كند.
                    توجه به مباني اعتقادي، فقهي و اخلاقي مكتب اسلام كنار توجه به نوع خاص نگاه آن به مظاهر طبيعي پاسخ به چالش‌هاي مطرح شده در ابتداي مقاله را سهل مي‌سازد.**
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment



                      • 2. آموزه‌هاي اجتماعي
                        دين اسلام، مكتبي اجتماعي است و بخش قابل توجهي از آموزه‌هاي آن نيز با نگاه كلان و قرار داشتن فرد در اجتماع تشريع شده است. مهم‌ترين فلسفه دولت اسلامي و اين‌كه پيامبر اسلام خود در نخستين فرصت به تشكيل دولت اقدام كرد، احكام اجتماعي اسلام است. درباره مسأله محيط زيست نيز‌ خداوند متعالي به احكام فردي بسنده نكرده و براي اين‌كه اين تحقق هدف، تضمين بيشتري داشته باشد، در قالب احكام اجتماعي نيز راهكارهايي را ارائه كرده است.
                        يك. نهاد امر به معروف و نهي از منكر
                        آنچه از مذاق شارع استنباط مي‌شود، اين است كه بسياري از اهداف اجتماعي،‌ در مرحله اول از طريق خود مردم صورت گيرد و ضمانت اجراي آن‌ها نيز خودشان باشد. تأسيس نهاد امر به معروف و نهي از منكر يا نهاد حسبه و قرار‌دادن آن كنار نماز و روزه و ... و در جايگاه يكي از فروع دين، شاهد بر اهتمام مكتب بر اين فرايند است. در قرآن آيات بسياري درباره اين نهاد وجود دارد و روايات نيز درباره آن فراوان سخن گفته‌اند.
                        در زمينة مسأله مورد بحث، به لحاظ اين‌كه عموم مردم خود را در آن سهيم مي‌دانند، انگيزه فراوان براي انجام اين فريضه وجود دارد و نوعي نظارت عمومي بر چگونگي استفاده از منابع و حفظ محيط را فراهم مي‌كند.
                        دو. پيش‌بيني دولت مقتدر
                        دولت در نظام اسلامي،‌ داراي جايگاه منيعي است؛ اختيارات فراواني دارد و در مقابل، وظايف سنگيني نيز بر دوش او است. مهم‌ترين اختيار دولت در مسأله مورد بحث، اين است كه بسياري از منابع طبيعي در مالكيت يا تحت نظارت او قرار دارد. اين بدان معنا نيست كه خود او تصدي بهره‌برداري از منابع را در اختيار گيرد.
                        دولت براساس اصل رفاه عمومى و به لحاظ اين‌كه داشتن محيطى پاكيزه از ضرورترين امور در رفاه است، وظيفه دارد زمينه انجام اين مهم را فراهم آورد؛ بنابراين، يكى از اصول محورى در تمام فعاليت‏هايش پرهيز از آلوده‏سازى محيط در حد امكان است و كنار آن نيز مكان‏هايى را مانند گردشگاه‏ها، جنگل‏ها و پارك‏ها به منظور تفريح و آسايش مردم اختصاص داده و آن‏ها را از هر نوع آلودگى حفظ كند. همچنين در واگذارى منابع طبيعى جهت فعاليت بخش خصوصى همواره اصل حفاظت از محيط مطمح نظر بوده و با نظارت‏هاى مستمر و تنظيم ابزارهاى اجرايى مؤثر در انجام آن بكوشد. همچنين در جايگاه مدافع از حقوق همه مردم و جلوگيرى از ضرر رساندن به آن‏ها، ساير فعاليت‏هاى بخش خصوصى را همواره مورد نظارت دقيق قرار دهد.
                        به جهت اين‌كه توجه به محيط زيست در فرهنگ دينى نيز پشتوانه غنى دارد، يكى از مؤثرترين روش‏ها، فرهنگ‌سازى در اين زمينه و محسوس‌كردن تهديدهاي جدى ناشى از تخريب منابع براى مردم است؛ به‌گونه‏اى كه خود مردم در اين جهت پيشگام شوند و حفاظت از محيط زيست به‌صورت فرهنگ عمومي درآيد. در اين‌صورت، مردم افزون بر اين‌كه رفتار خود را طبق اين فرهنگ شكل مى‏دهند، به رفتار ديگران نيز بى‏توجه نخواهند بود. در اين زمينه همچنين تقويت فرهنگ امر به معروف و نهى از منكر و استفاده از پتانسيل قوي آن ضرورت دارد.
                        جهت‌دادن درست به الگوى مصرف و پرهيز جدى از اسراف‏ها و ريخت و پاش‏ها در سطح خرد و كلان، يكى از محورهاى جدى در مديريت صحيح منابع زيست‏محيطى و پرهيز از آلوده‏سازى محيط است؛ زيرا بيشترين تهديدى كه وجود دارد، از ناحيه سرطان مصرف‏گرايى است كه به سرعت سلول‏هاى پيكر طبيعت را از بين مى‏برد.
                        رفتار دولت و دولتمردان كنار سياست‏گذارى‏هاى درست و جلب اعتماد مردم نيز يكى ديگر از محورهاى مورد تأكيد است؛ زيرا تا وقتى مردم بين رفتار دولتمردان و سياست‏هاى آنان هماهنگى نبينند، اعتمادشان جلب نمي‌شود و بهترين راهكارها هم مؤثر نخواهد افتد.
                        در اين جهت دولت بايد بكوشد فن‌آوري تميز را در واحدهاى تحت پوشش خود گسترش داده، از ابزارهاى اقتصادى نيز به‌ويژه ماليات و يارانه در جهت تشويق بخش خصوصى به اين كار استفاده كند. شفاف‌بودن موارد مصرف ماليات‏ها و جريمه‏هايى كه به اين منظور جمع‏آورى مى‏شود، در جلب اعتماد مردم و همدلى آنان مؤثر است.

                        نتيجه‌گيري (پاسخ شبهات)
                        بررسي شبهات طرح شده و نيز مطالعه ديدگاه‌هاي گوناگون درباره محيط زيست اعم ديدگاه مكاتب و اديان يا نظريات فلسفي غيرديني، و نگاهي تاريخي و تحليلي به علل پيدايي بحران، ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه بحران ايجاد شده به‌طور عمده از فاصله‌گرفتن انسان از باورهاي ديني ناشي مي‌شود و راه‌حلّ بحران زيست‌محيطي فقط از درمان بيماري معنوي انسان جديد و بازيابي عالم معنا به‌دست مي‌آيد. با تقويت ايمان افراد جامعه، انگيزه‌هاي نوع‌دوستانه و نيز احترام به‌گونه‌هاي گياهي و حيواني بين آنان زياد مي‌شود و قوانين و مقررات مربوط به زيست محيط با داشتن پشتوانه مذهبي، ضمانت اجرايي مي‌يابد.
                        در اين قسمت با توجه به مباني و نيز نگاه مكاتب به محيط زيست به پاسخ تفصيلي شبهات مي‌پردازيم.
                        1. تسخير
                        حاصل اشكال اين بود كه خداوند بشر را بر طبيعت مسخر ساخته تا هرگونه تصرفي را در زمين انجام دهد و اين به تخريب محيط مي‌انجامد.
                        در حالي كه در نگاه اسلام، انسان جانشين خداوند در روي زمين بوده و صفت جانشيني او با صفت بندگي تكميل شده است، او در جايگاه خليفة‌الله هماهنگي جهان، و در مقام عبدالله امانتي را كه از جانب او پذيرفته است، حفظ مي‌كند؛ بنابراين، هرگاه تسخير با جايگاه جانشيني انسان براي خداوند جمع شود، به تخريب محيط زيست منتهي نخواهد شد؛ اما انساني كه بندگي خدا را نمي‌پذيرد و مطيع قوانين او نيست، طبيعت را دشمن خويش مي‌پندارد و براي رفاه بيشتر به تحريك آن مي‌پردازد.
                        هات (Haught) در بخشي از سخنانش كه با نگاه تمايز، مسأله دين و محيط زيست را مطالعه مي‌كند، در جواب اين ايراد مي‌نويسد:
                        منظور از سلطه، غلبه نيست؛ بلكه منظور نقش انساني ما به‌عنوان نمايندگان خداوند در برابر طبيعت غيرانساني است. اين بدان معنا است كه از آن‌جا كه خدا نگهدارنده حيات است، كتاب مقدس به‌طور ضمني دستور مي‌دهد از خدا در اين مورد تقليد كنيم (همان: ص 305).
                        دكتر نصر نيز در مقام پاسخ از اين اشكال مي‌نويسد:
                        زماني كه قرآن مي‌فرمايد طبيعت را مسخر انسان كرده است (حج (22)، 65) اين به معناي چيرگي معمولي بر طبيعت نيست ـ چنان‌كه بسياري از مسلمانان متجدد تشنه آن قدرت كه علم جديد به انسان بخشيده ادعا مي‌كنند ـ بلكه به معناي غلبه بر چيزهايي است كه انسان مجاز است تنها به شرط آن‌كه مطابق قوانين الاهي باشد، اعمال كند و دقيقاً ‌از آن جهت كه خليفه خداوند بر زمين است و بنابراين اقتداري دارد كه نهايتاً به خداوند متعلق است؛ به همين سبب است كه هيچ چيزي براي محيط زيست طبيعي خطرناك‌تر از اعمال قدرت مقام خليفگي جامعه بشريتي نيست كه ديگر بندگي خدا را نمي‌پذيرد و مطيع قوانين او نيست (نصر، 1379: ص222 و 223).
                        وي در ادامه تخريب را از سلطه‌اي ناشي مي‌داند كه نگرش سكولار بعد از رنسانس به‌صورت انسان‌محوري براي انسان ايجاد كرده است.
                        در مقابل تمدن غربي از زمان ظهور انسان‌باوري رنسانسي، ‌انسان زميني را مطلق كرده است. انسان‌باوري غربي در حالي كه انسان را از كانونش محروم ساخته، درصدد بوده به اين انسان بي‌كانون كيفيت مطلقيت ببخشد.
                        اين انسان صرفاً‌ زميني، طبق تعريف عقل‌باوري و انسان‌باوري است كه علم قرن هفدهم مبتني بر سلطه و استيلاي بر طبيعت را پديد آورد: انساني كه طبيعت را دشمن خويش مي‌پندارد؛ همين انسان خاكي كه اينك مطلق گشته، به نام رفاه اقتصادي جنگل‌هاي وسيعي را تخريب مي‌كند بي‌آن‌كه لحظه‌اي به عواقب آن براي نسل‌هاي آتي بشر يا ديگر مخلوقات اين جهان بينديشند.
                        اسلام هرگز اجازه نداده است انسان با تحقير خدا يا عالم خلقتش، خود را تكريم كند. براي مسلمان هيچ چيز نفرت‌انگيز‌تر از هنر تايتاني رنسانس نيست كه براي تكريم انسانيتي كه در مقابل خداوند گردنكشي مي‌كند، خلق شده است (همان: ص 225 و 226)؛
                        بنابراين، همه اين شواهد بر اين دلالت دارد كه تخريب محيط زيست نه‌تنها ناشي از تسخيري نيست كه خداوند براي انسان بر طبيعت ايجاد كرده، بلكه به‌سبب فاصله‌گرفتن از ارزش‌هاي ديني و سفارش‌هاي انبيا به پيروان خود در اين باره است. بحث خود را در اين قسمت، با گفته شوماخر پايان مي‌دهيم:
                        انسان نوين خويشتن را همچون بخشى از طبيعت تجربه نمى‏كند؛ بلكه خود را به‌عنوان يك نيروى خارجى تلقى مى‏كند كه رسالت چيره‌شدن بر طبيعت را عهده‏دار است. وى حتى درباره پيكار با طبيعت سخن مى‏گويد؛ در حالى كه فراموش مى‏كند در صورت پيروزى در اين پيكار، خود را در جناح بازنده خواهد يافت.
                        انسان در اين تفكر، سنت‌هاى مذهبى و ارزش‏هاى دينى خود را فراموش كرده و اصولاً رسيدن به اين هدف رويايى را مديون همين فراموشى مى‏دارد؛ به همين جهت كينز مى‏گويد: هنوز زمان آن نرسيده كه به پاره‏اى اصول بسيار متيقن مذهب و فضايل اخلاقى (از قبيل آزمندى رذيلت است، رباخوارى معصيت است و حب مال نفرت‏انگيز است) بازگرديم (شوماخر، 1372: ص 23).
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • 2. سكوت
                          عده‌اي نيز مدعي بودند اديان آن‌طور كه شايسته است در برابر بحران محيط زيست موضع نگرفته و پيروان خود را در دفاع از آن تجهيز نكرده‌اند.
                          به‌طور معمول داوري درباره تأثير آموزه‌هاي ديني در موضوعاتي از قبيل محيط زيست در اثر مطالعه و مشاهده كنش‌هاي مسيحي است. گرچه سنت مسيحي به‌صورت يكي از اديان ابراهيمي بر اهميت و ارزش معنوي طبيعت صحه گذاشته، گرفتار شدن مسيحيت در دامان سكولار و منصرف‌شدن از امور دنيايي و در حاشيه گذاشتن آن‌كه نتيجه ستيزه مسحيت با انسان‌باوري، عقل‌باوري و دنياگرايي در طول پنج قرن قبل از رنسانس بوده، سبب شده عرصه را براي تفكر سكولار تهي كند؛ اما اين‌كه از دين اسلام ندايي به گوش غرب نرسيده، بدين جهت است كه غرب مطالعات خود را درباره اسلام به دو گروه اصلاح طلبان بنيادگرا (وهابيت و سلفي‌ها) و تجددگرايان (سيداحمد خان در هند، عبده در مصر و تقي‌زاده در ايران) اختصاص داد. دو گروه رقيبي كه طي چند دهه اخير بر سر بسياري از مسائل اختلاف داشته؛ اما در همين اخير در سر پذيرش كوركورانه فن‌آوري جديد و بي‌توجهي كامل به آراي اسلامي سنتي درباره علم همداستان بوده‌اند (نصر، همان: 227 ـ 230).
                          مطالعه ديدگاه اديان به‌طور عام و نظر اسلام به‌طور خاص درباره طبيعت و محيط زيست كه در بخش‌هاي پيشين به تفصيل انجام شد، شاهد روشني بر رد اين ادعا است.
                          3. موقت‌انگاري دنيا
                          عده‌اي نيز بحران محيط زيست را ناشي از اين مي‌دانند كه اديان، آخرت محور بوده، هدف نهايي انسان را دنياي ديگر مي‌دانند.
                          مراجعه به ادبيات غني ديني، به‌ويژه اسلام و مطالعه نگرش دين به دنيا، اين اشكال يعني احساس غربت و بي‌علاقگي به اين دنيا را كه سبب عدم اهتمام به حفظ و نگهداري آن مي‌شود، مرتفع مي‌سازد. در نگاه ديني گرچه هدف نهايي آخرت بوده و اهتمام اديان الاهي نيز بر اين بوده كه پيروان خود را براي ساختن دوران طولاني آخرت آماده سازند، اين هيچ‌گاه به معناي بي‌توجهي به دنيا و رويگرداني از آن نيست؛ بلكه دنيا مزرعه آخرت دانسته شده و سعادت آخرت از مسير دنيا معرفي شده است. هر كس مزرعه خود را ويران كند و به آن نپردازد، حاصلي را در عالم آخرت نخواهد داشت.
                          در عبارات حضرت علي دنيا تجارتخانه و سجده‏گاه دوستان خدا معرفي شده (رضي، 1376: ص 384، حكمت131) و كساني كه دنيا را مذمت مي‌كنند، مورد نكوهش قرار گرفته‌اند (همان).
                          همين‌طور علامه شهيد مطهري دوستي دنيا را فطري دانسته (مطهرى، 1366: ص 264 و 265) و به روايتي از علي استناد كرده كه دوستي دنيا را به دوستي مادر انسان تشبيه مي‌كند (محمدي ري‌شهري، 1416ق: ج 2، ص 890، ح 5741).
                          وي آنچه را آموزه‌هاي ديني درصدد نفي آن برآمده‌اند، دنياپرستي و غافل‌شدن از هدف نهايي مي‌داند.
                          روشن است كه افراد دنياپرست اگر توجهي به دنيا دارند، براي تأمين سود بيشتر و لذت‌بردن بيشتر از آن است و نمونه ‌آن كساني هستند كه با ولع تمام به استفاده از منابع تمام شدني و تخريب آن‌ها مي‌پردازند تا بر تجمل دنياي خود بپردازند.
                          قرآن كريم نيز اين تصور را كه مؤمنان نبايد از نعمت‏هاى دنيا استفاده كنند، نادرست مى‏شمارد و مى‏فرمايد:
                          قل من حرّم زينةالله الّتى اخرج لعباده والطيّبات من الرزق قل هى للذين آمنوا فى الحيوة الدنيا خالصة يوم القيمة (اعراف (7)، 32).
                          [اى پيامبر!] بگو زيورهايى كه خداوند براى بندگانش پديد آورده و [نيز] روزى‏هاى پاكيزه را چه كسى حرام كرده است؟! بگو اين نعمت‏ها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‏اند و روز قيامت نيز ويژه آنان است.
                          اهتمام ورزيدن به امور دنيا در كنار تلاش براى آخرت مورد تشويق قرار گرفته و كناره‏گيرى از دنيا نهى شده است؛ چنان‏كه در قرآن كريم مى‏خوانيم:
                          وابتغ فيما اتيك الله الدار الاخرة و لاتنس نصيبك من الدنيا ( قصص (27)، 77).
                          با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن.
                          حضرت على كسانى كه آخرت را براى دنيا و دنيا را براى آخرت رها نمى‏كنند، بهترين انسان‏ها مى‏شمارد (هندى، 1397ق: ج 3، ص 732، ح 8604).
                          4. احيا و حيازت
                          در بررسي چالش‌ها گفته شد كه فتاواي برخي از فقيهان در جواز مطلق استفاده از منابع دولتي (انفال) و نيز مباحات عامه و حتي قول به مالكيت استفاده‌كننده ممكن است اين شبهه را تقويت كند كه چنين نگاهي به تخليه منابع پايان‌پذير و عدم استفاده بهينه از ساير منابع مي‌انجامد. اين در حالي است كه اين‌دو نهاد، سازوكارهايي هستند كه به‌وسيله شرع براي ميدان‌دادن به بخش خصوصي پيش‌بيني شده است. بر اين اساس، همه افراد براساس ضوابطي مي‌توانند ضمن استفاده مطلوب از منابع طبيعي هم نياز خود را برآورده ساخته و هم موجبات رشد و توسعه جامعه را فراهم آورند. ضمن اين‌كه باعث مي‌شود تا از گسترش بي‌حد و غيرضرور دولت نيز جلوگيري شود.
                          اين نهادها در شريعت پايه تشويق بخش خصوصي در جهت تداوم نوآوري‏هاي توليدي است؛ در حالي ‏كه امكان داشت بخش عمومي اين نوع از زمين‏ها را به انحصار خود درآورده، خود به بهره‏برداري از آن‌ها اقدام كند.
                          در اين‌كه احياي ثروت‌هاي طبيعي باعث ملكيت احياكننده مي‌شود و نيز در شرايط آن اختلاف وجود دارد. مشهور فقيهان بر اين عقيده هستند كه‌ احيا در منابع با مالكيت دولتي باعث مالكيت احيا‌كننده مي‌شود در مقابل گروهي مانند شيخ طوسي، بحرالعلوم،‌ اصفهاني و شهيد صدر از معاصران،‌ فقط حق بهره‌برداري را براي او روا دانسته، معتقدند: مادامي كه او به بهره‌برداري (با حفظ شرايط) اشتغال دارد، كسي نمي‌تواند مزاحمش شود؛ اما همواره مالكيت منبع براي دولت محفوظ است ضمن اين‌كه اجازه امام يا ولي فقيه (دولت اسلامي) در اقدام به احيا شرط است. با اين مقدمات، نهاد احيا منجر به تخريب محيط زيست نخواهد شد؛ زيرا دولت در تفويض اجازه احيا شرايط بهره‌بردار و نيز معدن را در نظر مي‌گيرد، و در طول بهره‌برداري نظارت او از طريق نهادهاي نظارتي و ابزارهاي كنترلي باقي است و به لحاظ حفظ مالكيت او،‌ هرگاه ادامه فعاليت را به مصلحت نداند، اجازه بهره‌برداري را لغو مي‌كند و در اختيار فرد ديگري قرار مي‌دهد و در مواردي ممكن است خود تصدي كند؛ البته لازم است محدوده مصلحت و معيارهاي آن مشخص باشد؛‌ به‌گونه‌اي كه اقدام دولت به امنيت شغلي و سرمايه‌اي بهره‌برداران صدمه نزند. افزون بر آن نوعاً‌ بهره‌برداري از طريق بخش‌خصوصي صورت مي‌گيرد؛ بنابراين، زمينه‌هاي رقابت و كارايي نيز محفوظ است؛ پس با مقدمات و فروض مذكور نهاد احيا به آسيب وارد ساختن به محيط زيست و منابع زيست‌محيطي نخواهد انجاميد.
                          نهاد حيازت نيز كه روش استفاده از مباحات عامه است بنابر حكم اوليه آن در اين زمآن‌كه تعداد بهره‌برداران زياد و ابزارهاي صيد و مانند آن هم پيشرفته شده است به‌گونه‌اي كه در زمان كمي مي‌توان مقادير بسياري ماهي صيد و تعداد فراواني از حيوانات جنگلي و مانند آن را شكار كرد،‌ به از بين‌رفتن گونه‌هاي جانوري، تخريب مراتع و مانند آن مي‌انجامد؛ اما اين‌جا هم طبق اصل حاكميت و نيز جلوگيري از اختلال نظام، دولت مي‌تواند حيازت را كنترل كرده، طبق معيارهايي كه در اقتصاد منابع درباره بهره‌برداري از اين منابع آمده، ‌مجوز بهره‌برداري از آن‌ها را صادر كند و نظارت خود را بر آن‌ها به منظور تحقق اين شرايط محفوظ دارد. در اين‌صورت، تخريب محيط زيست، و ناسازگاري با توسعه پايدار پيش نخواهد آمد.*
                          پيشنهادها
                          با توجه به زمينه‌هاي موجود در رهنمودهاي حياتبخش دين مبين اسلام و نيز پتانسيل موجود در قانون اساسي و چشم‌انداز بيست ساله توسعه كشور، توجه به نكات ذيل در جهت حفظ محيط زيست اهميت دارد.
                          1. تبيين حقوق مالكيت منابع زيست‌محيطي براساس فقه مبين اسلام و اجرايي‌كردن راهكارهاي ارائه شده از جانب شريعت درباره چگونگي بهره‌برداري بخش خصوصي از اين منابع.
                          2. همان‌گونه كه در مقاله بيان كرديم، انسان‌هاي تربيت شده در دامان مكتب، با رعايت حقوق انسان‌هاي ديگر كه براساس اصل اخوت،‌ آن‌ها را برادر خود مي‌دانند و نيز حقوق گونه‌هاي گياهي و جانوري را حفظ مي‌كنند، در مصرف منابع اسراف نمي‌كنند؛ به خدا و روز قيامت و اين‌كه جانشين و امانت‌دار خداوند هستند، اعتقاد دارند؛ دنيا را مزرعه آخرت دانسته، در حفظ آن كوشا هستند؛ بنابراين، يكي از مهم‌ترين رسالت‌هاي دولت اسلامي ايجاد زمينه‌هاي رشد و تعالي معنويت و اشاعه فرهنگ و اخلاق زيست‌محيطي بين آحاد جامعه است و كنار بالا بردن چنين فرهنگي با ايجاد روحيه اعتماد متقابل و شخصيت‌دادن به شهروندان مي‌توان آنان را در امر پايداري توسعه و رعايت حقوق يك‌ديگر و جلوگيري از تخريب محيط زيست سهيم كرد.
                          3. اصلاح نهادهاي موجود و ايجاد نهادهاي لازم جهت كنترل و نظارت بر چگونگي بهره‌برداري از منابع زيست‌محيطي و تضمين منافع نسل‌هايي كه در تصميم‌گيري و سياست‌گذاري حضور ندارند.
                          4. نهاد امر به معروف و نهي از منكر در جايگاه ناظر عمومي، همواره مي‌تواند از بسياري از تخلفات عمدي و ناخواسته جلوگيري كند؛ بنابراين، ‌شايسته است در نهادينه‌كردن و تقويت اين سرمايه اجتماعي اقدام‌هاي لازم صورت گيرد.
                          5. ايجاد نهادي با عضويت جوانان،‌ به منظور حفظ منافع نسل‌هاي آتي: پيشنهاد مي‌شود اين نهاد در تصميم‌گيري‌هايي كه آثار آن به نسل‌هاي بعد هم مربوط مي‌شود، حضور داشته و خسارت‌هايي را كه از فعاليت‌هاي توليدي اين نسل متوجه نسل‌هاي بعد مي‌شود گرفته، براي آينده سرمايه‌گذاري كن
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • بررسي فقهي و حقوقي معاملات شركت‌هاي ليزينگ

                            واژة ليزينگ (Leasing) در فرهنگ‌هاي لغت و اصطلاحات اقتصادي به‌معناي اجاره، اجاره‌دادن، اجاره‌كردن و اجارة اعتباري است و در اصطلاح، نوع خاصي از قرارداد اجاره است كه بين دو يا چند نفر شخصيت حقيقي يا حقوقي به‌منظور بهره‌برداري از منفعت كالاي سرمايه‌اي يا مصرفي بادوام كه قابليت اجاره دارد، منعقد مي‌شود. اين مقاله در صدد است به تبيين فقهي چنين قراردادي براي رسيدن به اهداف مذكور بپردازد.


                            چكيده

                            شركت‌هاي ليزينگ از مؤسسه‌هاي اقتصادي موفق در سال‌هاي اخير هستند. اين شركت‌ها با واگذاري مدّت‌دار و اقساطي كالاها، از يك طرف به مصرف‌كنندگان و از طرف ديگر به كارخانه‌هاي توليدي و در نهايت به توليد و اشتغال كشورها كمك مي‌كنند. مطالعات تجربي نشان مي‌دهد رعايت متغيرهاي ذيل در ميزان كاميابي شركت‌هاي ليزينگ تأثيرگذار بوده است.

                            1. وضعيت اقتصادي مشتريان در زمان انعقاد قرارداد كه از جهت ميزان پيش‌پرداخت، مبلغ و تعداد اقساط، تنوع فراواني دارند.

                            2. وضعيت اقتصادي مشتريان در طول مدّت قرارداد كه به‌طور مرتب در تغيير بوده، گاهي بهبود مي‌يابد و گاهي مشكل پيدا مي‌كنند.

                            3. وضعيت نقدينگي شركت‌هاي ليزينگ كه گاهي به دليل رونق بازار با كسري نقدينگي و گاهي به دليل ركود، با مازاد نقدينگي مواجه مي‌شوند.

                            استفاده از قراردادهاي مالي و روش محاسباتي مناسب كه بتواند تنوع سليقه‌ها و توان مالي مشتريان در زمان حال و آينده را پاسخ دهد و قابل انعطاف در وضعيت نقدينگي شركت ليزينگ در زمان حال و آينده نيز باشد، باعث گسترش شركت‌هاي ليزينگ مي‌شود.
                            قرارداد فعلي شركت‌هاي ليزينگ ايران، قرارداد سادة اجاره به شرط تمليك با روش محاسباتي بانكي است. اين شيوه نه‌تنها قابليت انعطاف در تحولات آينده مشتريان و نقدينگي شركت ليزينگ را ندارد، پاسخگوي تنوّع نياز مشتريان در زمان قرارداد هم نيست.
                            به‌نظر مي‌رسد با تركيب قراردادهاي اجاره به شرط تمليك و صلح و تغيير روش محاسباتي بتوان به اهداف موردنظر نائل شد. اين مقاله در صدد است به تبيين فقهي چنين قراردادي براي رسيدن به اهداف مذكور بپردازد.

                            واژگان كليدي: ليزينگ، اجاره به شرط تمليك، تنزيل، خريد دين، ضع و تعجّل، صلح روش محاسباتي بانكي، روش محاسباتي تنزيلي.

                            مقدمه

                            واژة ليزينگ (Leasing) در فرهنگ‌هاي لغت و اصطلاحات اقتصادي به‌معناي اجاره، اجاره‌دادن، اجاره‌كردن و اجارة اعتباري است (فرهنگ، 1371؛ گلريز، 1380 و خلعت‌بري، 1371) و در اصطلاح، نوع خاصي از قرارداد اجاره است كه بين دو يا چند نفر شخصيت حقيقي يا حقوقي به‌منظور بهره‌برداري از منفعت كالاي سرمايه‌اي يا مصرفي بادوام كه قابليت اجاره دارد، منعقد مي‌شود؛ به‌گونه‌اي كه در پايان قرارداد، مستاجر، مالك عين مستاجره شود (ميري و حبيبي، 1384: ص 184).
                            شكل ساده و نخستين صنعت ليزينگ سابقة طولاني دارد. برخي آغاز آن را به سه هزار سال پيش، زماني كه فنيقي‌ها كشتي‌هاي خود را به شكل خاصي به ملوانان و دريانوردان اجاره مي‌دادند، برمي‌گردانند؛ اما شكل رسمي و تكامل‌يافته آن به اوايل دهة 1950 ميلادي مربوط مي‌شود. در اين سال‌ها نخستين مؤسسة ليزينگ در كشور امريكا به‌صورت رسمي و با عنوان ليزينگ آغاز به‌كار كرد؛ سپس با گذشت كمتر از يك دهه، عمليات ليزينگ وارد كشورهاي پيشرفته اروپايي و ژاپن شد و در دهه‌هاي اخير در كشورهاي در حال توسعه نيز گسترش يافت.
                            شركت‌هاي ليزينگ از جهت حجم فعاليت نيز چنان توسعه يافته‌اند كه روش تأمين اعتبارات از طريق ليزينگ ميان سازوكارهاي گوناگون اعتباري، بعد از وام و اعتبارات مستقيم بانكي در رتبة دوم قرار دارد و بيش از يك سوم اعتبارات از اين طريق تأمين مالي مي‌شوند.
                            صنعت ليزينگ از جهت قلمرو نيز گسترش بسياري داشته است؛ به‌گونه‌اي كه امروزه از خريد كالاهاي مصرفي بادوام گرفته تا انواع كالاهاي سرمايه‌اي چون هواپيماهاي مسافربري، كشتي‌هاي اقيانوس‌پيما، ماهواره‌هاي مخابراتي، خطوط توليد صنايع و كارخانه‌ها را در برمي‌گيرد (همان: ص 181 و 182).
                            صنعت ليزينگ در ايران با تأسيس شركت ليزينگ ايران در سال 1354 و ليزينگ صنعت و معدن در سال 1356 شكل گرفت كه به‌ترتيب زيرنظر بانك تجارت و بانك صنعت و معدن فعاليت مي‌كنند. اين‌دو شركت گرچه از تجارب شركت‌هاي خارجي بهره مي‌گرفتند، به جهت عدم وجود فرهنگ و بستر مناسب، تا سال 1380 رشد مناسبي نداشتند؛ امّا از آن سال به بعد با فراهم‌شدن اوضاع اقتصادي و آشنايي مردم با اين صنعت، رشد كمّي و كيفي قابل توجهي در آن‌ها مشاهده شد. امروزه تعداد شركت‌هايي كه به‌صورت ليزينگ فعاليت مي‌كنند، از رقم 260 شركت گذشته و حجم معامله‌هاي آن‌ها در سال 1382 از مرز 2300 ميليارد ريال تجاوز كرده است (همان: ص 200).
                            گرچه غالب شركت‌هاي ليزينگ ايران از جهت قلمرو معاملات محدود هستند و روي موضوعات خاصي چون خودرو متمركزند، شواهد نشان مي‌دهد كه در آينده‌اي نزديك، رشد كمّي و كيفي فراواني خواهند يافت. بر اين اساس، ضرورت دارد زمينه‌ها و موانع رشد و توسعه اين صنعت شناسايي و تدبير شود.
                            از عوامل مؤثر در توسعه فعاليت شركت‌هاي ليزينگ استفاده از قراردادها و راهكارهايي است كه از يك طرف با احكام اسلام و باورهاي ديني جامعه تطابق داشته و از طرف ديگر با نياز مشتريان و اوضاع اقتصادي آن‌ها متناسب باشد. اين مقاله درصدد است با ارائه گزارشي كوتاه از نوع قراردادها و راهكارهاي عملياتي شركت‌هاي ليزينگ در ايران و بيان محدوديت‌هاي آن‌ها، قرارداد و راهكار بهتري براي رفع محدوديت‌ها پيشنهاد دهد.
                            روش معاملاتي شركت‌هاي ليزينگ
                            گرچه شركت‌هاي ليزينگ انواع گوناگون دارند و در موارد خاص از قراردادهاي منحصر به فرد استفاده مي‌كنند، به‌طور معمول معاملات مشابه و يكساني دارند و در اكثر موارد براساس مراحل ذيل رفتار مي‌كنند.
                            1. درخواست كتبي مشتري: مشتري طي فرم كتبي، تقاضاي خود را براي كالاي خاصي به شركت ليزينگ اعلام، و ميزان پيش‌پرداخت و نحوة پرداخت اقساط و مبلغ و تعداد آن‌ها را اظهار مي‌كند.
                            2. تهية كالا: شركت ليزينگ كالاي مورد تقاضا را از توليد‌كننده يا فروشندة آن خريداري و تملك مي‌كند و در مواردي ممكن است خود شركت ليزينگ توليد‌كنندة كالا باشد.
                            3. اجارة كالا: شركت ليزينگ براساس قرارداد اجاره به شرط تمليك كالاي موردنظر را به مشتري واگذار مي‌كند و ضمن قرارداد متعهد مي‌شود چنان‌كه مشتري (مستاجر) مطابق قرارداد، اجاره‌هاي ماهانه (يا فصلانه يا سالانه) را مرتب بپردازد، شركت در پايان قرارداد عين كالا را به ملكيت مشتري در مي‌آورد.
                            4. تحويل كالا: بعد از انعقاد قرارداد و دريافت پيش‌پرداخت، شركت، كالاي موردنظر را جهت استفاده در اختيار مستاجر قرار مي‌دهد.
                            5. پرداخت اجاره بها: مستاجر طبق زمان‌بندي مشخص، اجاره بهاي مورد توافق را به شركت مي‌پردازد.
                            6. تمليك كالا: در پايان قرارداد، شركت، كالاي مورد اجاره را در مقابل قيمت معيني كه ابتداي قرارداد مشخص شده است يا به‌صورت مجاني به تمليك مشتري در مي‌آورد.
                            ليزينگ فروش و اجارة مجدد
                            گاهي واحدهاي اقتصادي به‌منظور تأمين نقدينگي مورد نياز، كالاهاي سرمايه‌اي و مصرفي بادوام خود را به شركت‌هاي ليزينگ مي‌فروشند؛ سپس همان كالا را در قالب قرارداد اجاره به شرط تمليك دريافت مي‌كنند. به اين ترتيب، واحدهاي اقتصادي ضمن تأمين نقدينگي مورد نياز، در پايان قرارداد، كالاي سرمايه‌اي يا مصرفي بادوام خود را نيز تملك مي‌كنند. به اين‌كار در اصطلاح، روش ليزينگ فروش و اجارة مجدد‌ (Sale and Leaseback) مي‌‌گويند (همان: ص 187). اين نوع معاملات هنوز در ايران رايج نيست؛ به همين جهت مقاله به معاملات متعارف شركت‌هاي ليزينگ مي‌پردازد.
                            شيوة محاسباتي شركت‌هاي ليزينگ
                            شركت‌هاي ليزينگ شيوه‌هاي گوناگون محاسباتي دارند. شركت‌هاي ليزينگ ايران به‌ويژه شركت‌هاي ليزينگ خودرو از شيوة محاسباتي بانكي استفاده مي‌كنند. در اين شيوه قيمت تمام‌شدة كالا، كلّ اجاره بها،‌ سود شركت و اجاره بهاي ماهانه از روابط ذيل محاسبه مي‌شود.



                            C ـ كلّ اجاره بها
                            ـ اجاره هر ماه
                            A ـ قيمت تمام‌شده كالا
                            B ـ‌ پيش‌پرداخت اجاره
                            ـ سود بانك
                            r ـ نرخ سود
                            n ـ تعداد اقساط
                            براي مثال، اگر مشتري تقاضاي خودروي به قيمت تمام‌شدة 000/000/100 ريال با پيش‌پرداخت 000/000/50 ريال از شركت ليزينگ داشته باشد، اگر نرخ سود شركت 16 درصد و تعداد اقساط 60 قسط باشد، كلّ اجاره بها و اجارة ماهانه به‌ترتيب ذيل خواهد بود.
                            ريال
                            ريال
                            ريال
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment



                            • محدوديت‌هاي معاملاتي و محاسباتي شركت‌هاي ليزينگ
                              استفاده از روش معاملاتي اجاره به شرط تمليك ساده و شيوة محاسباتي متعارف بانكي در شركت‌هاي ليزينگ ايران محدوديت‌هاي بسياري براي شركت‌ها پديد مي‌آورد كه در موارد فراواني به از دست‌رفتن مشتريان شركت منتهي مي‌شود، اين در حالي است كه شركت‌هاي ليزينگ در كشورهاي پيشرفته با طراحي روش‌هاي معاملاتي و محاسباتي به‌طور كامل انعطاف‌پذير به انواع تقاضاهاي مشتريان جواب مثبت داده، روز به روز به توسعه فعاليت‌هاي شركت‌هاي ليزينك كمك مي‌كنند. برخي از محدوديت‌هاي شركت‌هاي ليزينگ ايران به شرح ذيل است.
                              1. محدوديت پيش‌پرداخت: پافشاري بر يك يا چند گزينه معين از پيش‌پرداخت، آن هم در ابتداي قرارداد باعث از دست‌دادن مشتريان فراواني مي‌شود. مشتريان از جهت مقدار و زمان پيش‌پرداخت تنوع بسياري دارند. برخي فقط مي‌‌توانند در حدّ 10 درصد قيمت كالا را پيش‌پرداخت كنند و برخي تا 70 درصد آن را مي‌پردازند و گروه فراواني بين اين‌دو حدّ قرار دارند؛ چنان‌كه برخي تمايل دارند همان ابتداي قرارداد پيش‌پرداخت داشته باشند و برخي بعد از سه يا شش ماه توان پرداخت دارند و برخي علاقه دارند پيش‌پرداخت را نيز طي چند قسط بپردازند.
                              2. محدوديت مبلغ اقساط: دومين عامل محدوديت شركت‌هاي ليزينگ ايران مبلغ اقساط است. گاهي مشتري به جهت وضعيت خاص درآمدي تمايل دارد ماهانه مبلغ مشخصي به‌صورت قسط بپردازد؛ چنان‌كه گاهي به جهت ويژگي خاص اقتصادي علاقه دارد مبلغ اقساط ماهانه او با ترتيب خاصي سير صعودي يا نزولي داشته باشد؛ براي مثال، اگر ماه اوّل 200000 ريال قسط مي‌دهد، به‌ترتيب از ماه‌هاي بعد 2 درصد افزايش يا كاهش داشته باشد.
                              3. محدوديت تعداد اقساط: براي برخي از مشتريان تعداد اقساط مهم است؛ براي مثال فعالان اقتصادي براساس برنامه‌ريزي بلندمدت در نظر دارند اقساط كالاي سرمايه‌اي خاصي را تمام كرده قراردادهاي ديگري را منعقد كنند؛ در حالي كه شركت‌هاي ليزينگ ايران چنين انعطافي ندارند.
                              4. محدوديت كيفيت پرداخت اقساط: مشتريان ليزينگ اوضاع اقتصادي و سليقه‌هاي گوناگوني دارند. برخي علاقه دارند به تناسب درآمدشان پرداخت‌هاي ماهانه، برخي فصلانه و برخي چون كشاورزان پرداخت‌هاي سالانه داشته باشند؛ چنان‌كه از جهت زمان آغاز، برخي ترجيح مي‌دهند از ماه اوّل قرارداد بپردازند. برخي از ابتداي سال بعد، و در مواردي چون فعالان اقتصادي مي‌‌خواهند بعد از آغاز به‌كار طرح كه ممكن است دو سال طول بكشد، اقساط خود را بپردازند.
                              5. عدم انعطاف در مقابل تغيير نقدينگي شركت ليزينگ: وضعيت نقدينگي شركت ليزينگ در اثر عواملي چون كاهش و افزايش تقاضا از ليزينگ تغيير مي‌كند و گاهي شركت علاقه دارد با تغيير در تركيب مطالبه‌هاي خود از مشتريان، سطح نقدينگي خود را به سطح برنامه‌ريزي برساند؛ براي مثال در وضعيت كمبود نقدينگي علاقه دارد با تنزيل مطالبات به نقدينگي لازم دست يابد و در وضعيت مازاد نقدينگي با تمديد و استمهال مطالبات، مازاد نقدينگي را به‌كار گيرد.
                              نوع قراردادهاي شركت با مشتريان و شيوة محاسباتي شركت بايد به‌گونه‌اي انتخاب و طراحي شوند كه در عين رعايت جوانب فقهي و شرعي معاملات، انعطاف لازم براي پوشش‌دادن انواع تقاضاهاي مشتريان و حالات گوناگون اقتصادي شركت و مشتريان را داشته باشد. وضعيت فعلي شركت‌هاي ليزينگ ايرآن‌كه از شكل سادة قرارداد اجاره به شرط تمليك و شيوة سادة محاسباتي بانكي استفاده مي‌كنند، توان پاسخگويي به اين تنوع تقاضاها و اين تحولات را ندارد و مانع مهمي در توسعه صنعت ليزينگ است. به‌نظر مي‌رسد با انجام تغييراتي در نوع قرارداد و شيوة محاسباتي اين مانع را برطرف كرد.
                              قرارداد پيشنهادي
                              قراردادهاي كنوني شركت‌هاي ليزينگ ايران اجاره به شرط تمليك ساده است كه براساس گزينه‌هاي محدود و مشخصي كه شركت پيشنهاد و مشتري انتخاب مي‌كند منعقد مي‌شود. اين قرارداد همان‌طور كه در ابتداي انعقاد محدود و منحصر در چند گزينة خاص است، از جهت شرايط بعدي نيز انعطاف لازم را ندارد و متناسب با تغيير اوضاع اقتصادي مشتريان و خود شركت قابل تغيير نيست. به‌نظر مي‌رسد مي‌توان با تركيب قرارداد اجاره به شرط تمليك با قرارداد صلح (ضع و تعجّل) به‌ترتيب ذيل، به انعطاف لازم دست يافت.
                              1. قرارداد پايه اجاره به شرط تمليك براساس حداقل‌ها
                              در اين قرارداد شركت ليزينگ با در نظرگرفتن سياست‌هاي خود درباره حداقل پيش‌پرداخت، حداقل مبلغ اقساط، حداكثر تعداد اقساط و حداقل كيفيت پرداخت، قرارداد اجاره به شرط تمليك به‌صورت قرارداد پايه با همة مشتريان منعقد مي‌كند. اين قرارداد به مقتضاي عقد اجاره، قرارداد لازم و پاية محاسبات براي قرارداد متغير صلح (ضع و تعجّل) خواهد بود و در مواقع نياز قرارداد متغير فسخ و به اين قرارداد (قرارداد پايه) رجوع خواهد شد. در بحث مستندات فقهي توضيح بيشتر خواهد آمد.
                              2. قرارداد متغير صلح براساس شرايط
                              بعد از انعقاد قرارداد اجاره به شرط تمليك پايه و تعيين مبلغ بدهي (اجاره بهاي كلّ و اقساط آن)، به تناسب وضعيت اقتصادي مشتري از جهت مقدار پيش‌پرداخت، مبلغ اقساط، تعداد اقساط و كيفيت پرداخت، طبق قرارداد دومي به نام صلح (ضع و تعجّل) مبلغ بدهي (اجاره بهاي كل) براساس شرايط هر يك از مشتريان قسط‌بندي مجدد مي‌شود.
                              توضيح: از آن‌جا كه قرارداد پايه براساس حداقل‌ها تنظيم و محاسبه شده است، به‌طور قطع پيشنهاد مشتري براساس وضع اقتصادي خود در جهت افزايش پيش‌پرداخت، افزايش مبلغ اقساط، كاهش تعداد اقساط و يا در كاهش فاصله زماني پرداخت اقساط از سالانه به فصلانه يا ماهانه خواهد بود و همة اين پيشنهادها در مقايسه با وضعيت قرارداد پايه وضعيت بهتري به‌شمار مي‌روند؛ در نتيجه شركت ليزينگ با مطالعة پيشنهاد مشتري براساس شيوة محاسباتي كه توضيح آن خواهد آمد، به تناسب از مبلغ بدهي قرارداد پايه كم، و قرداد دومي (صلح) با مشتري منعقد مي‌كند. شايان ذكر است كه انعقاد قرارداد دوم (صلح) به‌معناي فسخ قرارداد اوّل (اجاره به شرط تمليك) نيست؛ بلكه قرارداد اوّل به حال خودش باقي است و قرارداد دوم فقط روي بدهي حاصل از قرارداد اوّل بسته مي‌شود. به‌عبارت ديگر، موجر و مستاجر روي كيفيت پرداخت بدهي حاصل از قرارداد اول مصالحه مي‌كنند.
                              قرارداد دوم اين قابليت را دارد كه اگر وضعيت اقتصادي مشتري تغيير كرد، دو طرف مي‌توانند قرارداد دوم را فسخ كرده، به قرارداد پايه برگردند يا مشتري متناسب با وضعيت اقتصادي جديد خود براي ماندة بدهي، تقاضاي قرارداد متغير جديد ديگري كند؛ چنان‌كه خود شركت متناسب با وضع نقدينگي خود مي‌تواند به مشتريان پيشنهادهاي جديد براي فسخ قراردادهاي دوم و انعقاد قراردادهاي متغير با وضعيت جديد‌ (براي مثال با نرخ تنزيل بيشتر) بدهد. به همين مناسبت، اسم قرارداد دوم را قرارداد متغير مي‌ناميم؛ چون به تناسب شرايط اقتصادي مشتريان و شركت قابل تغيير است.
                              روش محاسباتي پيشنهادي
                              در اين روش ابتدا براساس مشخصات قرارداد پايه (حداقل پيش‌پرداخت، حداقل مبلغ اقساط، حداكثر تعداد اقساط، حداقل كيفيت پرداخت) اجاره بهاي كلّ و اجاره بهاي هر قسط به‌دست مي‌آيد و قرارداد پايه براساس آن مبالغ منعقد مي‌شود. فايدة عملي اين قرارداد و محاسبات آن است كه اگر به هر دليلي قرارداد متغير فسخ شود، قرارداد پايه مبناي تصفيه حساب و پرداخت بدهي خواهد بود؛ براي مثال اگر شركت ليزينگ مطابق سياست‌هاي خود اعلام كند كه حداقل پيش‌پرداخت 10 درصد قيمت كالا و حداكثر تعداد اقساط ماهانه 60 قسط و كيفيت پرداخت به‌صورت ماهانه است، اجاره بهاي كلّ و اجارة ماهانه براي كالايي به ارزش 000/000/100 ريال با نرخ سود 16 درصد از روابط ذيل به‌دست مي‌آيد.

                              سود بانكي + قيمت تمام‌شده = اجاره بهاي كلّ

                              ريال
                              ريال 136000000 = 36000000 + 100000000 = اجاره بهاي كلّ
                              10000000 = پيش‌پرداخت اجاره
                              ريال 2100000 = اجاره بهاي هر قسط
                              حال اگر مشتري اعلام كند حاضر است 50 درصد قيمت تمام‌شده كالا را پيش‌پرداخت، و باقي‌مانده را در پنجاه قسط تصفيه كند، قرارداد دوم متغيري براساس شرايط مشتري منعقد، و بدهي مشتري براساس قرارداد پايه به آن مبلغ تنزيل مي‌شود و كلّ اجاره بهاي جديد و اقساط آن به روش ذيل محاسبه مي‌شود.
                              سود بانكي
                              = اجاره بهاي كلّ
                              50000000 = پيش‌پرداخت اجاره
                              1166666 = اجاره بهاي هر قسط
                              به‌عبارت ديگر، شركت ليزينگ طي قرارداد دوم بدهي ناشي از قرارداد پايه را به رقم جديد تنزيل، و بقيه را از باب "ضع و تعجل" به مشتري صلح مي‌كند.
                              چنان‌كه گذشت، قرارداد دوم اين قابليت را دارد كه اگر بعد از مدتي شرايط اقتصادي مشتري تغيير كند مي‌تواند پيشنهاد فسخ قرارداد دوم (صلح) را داده، براساس شرايط جديد درخواست تنزيل بدهي باقي‌مانده مطابق شرايط جديد را بدهد. اگر شركت ليزينگ پيشنهاد مذكور را مطابق سياست‌هاي خود تشخيص داد، قرارداد متغير را فسخ كرده، بدهي باقي‌مانده از قرارداد پايه را براساس قرارداد پايه دريافت مي‌كند يا براساس وضعيت جديد باقي‌مانده بدهي را دوباره تنزيل، و قرارداد صلح ديگري منعقد مي‌كند و از آن پس، اقساط را براساس قرارداد صلح جديد دريافت مي‌كند. چنان‌كه پيدا است، قرارداد اجاره به شرط تمليك با تمام آثار حقوقي آن محفوظ است و فقط بدهي حاصل از آن مورد مصالحه قرار مي‌گيرد و در مواردي مصالحة اوّل با توافق طرفين فسخ مي‌شود و به باقي‌ماندة بدهي اجاره به شرط تملكيك بر مي‌گردند يا مصالحة ديگري روي آن انجام مي‌دهند.
                              مستندات فقهي قرارداد پيشنهادي
                              قرارداد پيشنهادي براي شركت‌هاي ليزينگ براساس قرارداد اجاره به شرط تمليك به‌صورت قرارداد پايه و قرارداد صلح (ضع و تعجل) است. در اين قسمت از مقاله با توضيح مختصري از مباني اين‌دو قرارداد، ضوابط فقهي اجراي صحيح آن‌ها را متذكر مي‌شويم.
                              اجاره به شرط تمليك
                              قرارداد اجاره به شرط تمليك قرارداد اجاره‌اي است كه در آن شرط مي‌شود مستاجر در پايان مدّت اجاره در صورت عمل به شرايط مندرج در قرارداد، عين مستاجره (مال موضوع اجاره) را مالك شود. اين قرارداد از اقسام قراردادهاي اعتباري، و هدف آن تسهيل تهيه كالا براي استفاده‌كننده همراه با وثيقه‌گذاشتن مالكيت آن است (خدابخشي، 1384: ص 107)؛ يعني از يك طرف مستاجر امكان استفاده از كالا را مي‌يابد و بعد از مدّت‌زمان مشخصي مالك آن مي‌‌شود و از طرف ديگر مؤجر وثيقة معتبر و كافي براي اطمينان از وصول اجاره‌بهاهاي خود دارد؛ چون تا پرداخت واپسين اجاره بها، كالا در مالكيت موجر است.
                              انواع اجاره به شرط تمليك
                              قرارداد اجاره به شرط تمليك به دو صورت قابل تصور است.
                              أ. قرارداد اجاره به شرط نتيجه تمليك: در اين نوع قراردادهاي اجاره به شرط تمليك، مستاجر با پرداخت اقساط در انتهاي قرارداد، خود به خود عين مستاجره را مالك مي‌شود و نيازي نيست مؤجر كاري انجام دهد.
                              ب. قرارداد اجاره به شرط فعل تمليك، در اين نوع قراردادهاي اجاره به شرط تمليك، پرداخت اقساط به خودي خود كافي نيست و مستاجر با پرداخت اقساط به مقتضاي شرطي كه در قرارداد آمده، استحقاق تملّك مي‌يابد و مؤجر عين مستاجره را در مقابل مبلغي كه در ابتداي قرارداد تعيين شده يا در قبال قيمت روز كالاي مستهلك و يا به‌صورت مجاني به تمليك مستاجر در مي‌آورد (همان: ص 10.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • در حقوق ايران در مادة 12 قانون عمليات بانكي بدون ربا قرارداد اجاره به شرط تمليك به‌صورت مفروض مطرح شده است. در اين ماده آمده:
                                بانك‌ها مي‌توانند به‌منظور ايجاد تسهيلات لازم جهت گسترش امور خدماتي، كشاورزي، صنعتي و معدني، اموال منقول و غيرمنقول را بنا به درخواست مشتري و تعهد او مبني بر انجام اجاره به شرط تمليك و استفاده خود، خريداري و به‌صورت اجاره به شرط تمليك به مشتري واگذار نمايند (هدايتي، 1381: ص 333).
                                در ماده 57 آيين‌نامه قانون عمليات بانكي بدون ربا كه به شرح قرارداد مي‌پردازد آمده است:
                                اجاره به شرط تمليك، عقد اجاره‌اي است كه در آن شرط شود مستاجر در پايان مدّت اجاره و در صورت عمل به شرط مندرج در قرارداد، عين مستاجره را مالك گردد (همان: ص 34.
                                چنان‌كه از ماده 12 اصل قانون و ماده 57 آيين‌نامه پيدا است، قانونگذار تعيين نوع قرارداد اجاره به شرط تمليك را از جهت شرط نتيجه يا شرط فعل‌بودن در پردة ابهام گذاشته است. اين در حالي است كه مشهور فقيهان اشتراط مفاد قراردادي در ضمن قرارداد ديگر به‌صورت شرط نتيجه را قبول ندارند و اجاره به شرط تمليك به‌صورت شرط نتيجه در واقع اشتراط نتيجة قراردادهايي چون هبه، صلح يا بيع در قرارداد اجاره است كه از نظر فقيهان اشكال دارد.

                                .
                                مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه پرسشي را درباره اجاره به شرط تمليك از مراجع بزرگوار تقليد استفتا كرده است. اغلب مراجع بين شرط نتيجه و شرط فعل تفصيل قائل شده، اوّلي را باطل، و دومي را صحيح دانسته‌اند. متن سوال و جواب بدين قرار است.
                                سوال: ملكي به‌صورت مشاركت خريده مي‌شود و سپس يكي از شركاء سهم خود را به شريك ديگر اجاره به‌شرط تمليك مي‌دهد؛ به‌طوري كه بعد از پرداخت تمامي اقساط (كه طبعاً بيش از پولي است كه شريك براي آن سهم داده بود، قسمت مورد اجاره به ملكيت مستاجر درمي‌آيد. بفرماييد: آيا مي‌توان اين‌كار را كه در بانك‌ها يا شركت‌ها (اشخاص حقوقي) و بعضاً به‌وسيله اشخاص حقيقي صورت مي‌گيرد راهي شرعي براي تخلص از رباي قرضي دانست؟
                                جواب: يكي از مراجع در جواب مسأله مي‌فرمايد:
                                اگر مقصود آن است كه تمليك به‌نحو شرط نتيجه باشد به اين معنا كه بعد از پايان‌يافتن مدّت اجاره خود به خود به ملكيت مشتري و مستاجر درآيد، صحت آن مشكل است؛ لكن اگر مقصود اين باشد كه ملك را اجاره دهد مشروط به آن‌كه در پايان مدّت اجاره مالك هبه كند يا صلح كند يا به مبلغ بسيار ناچيز به تملك مستأجر درآورد، اين‌كار صحيح است و شرط اشكالي ندارد و فرقي بين افراد حقيقي و حقوقي نيست والله اعلم.
                                ساير مراجع بزرگوار تقليد نيز پاسخي مشابه اين داده‌اند (مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه: 1381: ج 1، ص 27 ـ 29).
                                افزون بر ابهام در تعيين شرط فعل يا شرط نتيجه‌بودن اجاره به شرط تمليك در قوانين ايران ابهام‌هاي ديگري نيز در قوانين و آيين‌نامه‌هاي اجرايي قرارداد اجاره به شرط تمليك وجود دارد. برخي از اين ابهام‌ها عبارتند از:
                                ـ اگر به دلايلي مستاجر نتواند چند قسط از اجاره‌هاي نهايي را بپردازد يا در پرداخت آن‌ها تأخير كند، وضعيت ملكيت عين مستاجره چه مي‌شود.
                                ـ اگر موجر بعد از پايان اقساط حاضر به تمليك نشد، تكليف مستاجر چيست؟
                                ـ اگر بعد از پايان اقساط تا زمان تمليك، مدّت‌زماني طول بكشد و عين مستاجره نمائاتي داشته باشد، نمائات متعلق به كيست؟
                                ـ اگر به هر دليلي قرارداد اجاره به شرط تمليك در اثناي قرارداد (براي مثال بعد از پرداخت سه سال اجاره بها) فسخ شود، حقوق طرفين چگونه است؟
                                به‌نظر مي‌رسد با توجه به گسترش قرارداد اجاره به شرط تمليك در معامله‌هاي بانك‌ها و شركت‌هاي ليزينگ و ساير مؤسسه‌هاي اقتصادي لازم است مسؤولان امر از سياستگذاران اقتصادي و قانونگذاران، ابعاد حقوقي قرارداد اجاره به شرط تمليك را معين و مصوب كنند تا در موارد نياز به آن مراجعه شود.
                                صلح (ضع و تعجّل)
                                در معاملات مدّت‌دار مانند بيع نسيه، سلف، اجاره، قرض و ... كه مديون متعهد است بدهي خود را طبق زمان‌بندي معين بپردازد، گاهي مديون علاقه دارد در مقابل كم‌كردن بخشي از بدهي، دين خود را زودتر از موعد مقرر بپردازد؛ چنان‌كه گاهي طلبكار دوست دارد در برابر دريافت زودتر از سررسيد از بخشي از بدهي صرف‌نظر كند. اين موضوع از زمان امامان محل بحث بوده و در رواياتي سوال شده است؛ براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌شود.
                                محمد بن مسلم در روايت صحيحي از امام باقر نقل مي‌كند:
                                از امام باقر در مورد شخصي سوال شد كه دين مدّت‌داري بر عهده دارد. طلبكار نزد وي مي‌آيد و مي‌گويد: فلان مقدار بدهي‌‌ات را نقد بپرداز تا از بقيه‌اش صرف‌نظر كنم. يا مي‌گويد مقداري را نقد بپرداز تا نسبت به باقي آن مهلت را اضافه كنم. امام فرمود: مادامي كه به اصل بدهي (سرمايه) چيزي اضافه نكند، اشكالي ندارد. خداوند مي‌فرمايد: "براي شما است سرمايه‌هايتان، نه ستم كنيد و نه بر شما ستم شود (بروجردي، 1410ق: ج 18، ص 337).
                                شبيه همين حديث را حلبي به سند صحيح از امام جعفر صادق نقل مي‌كند (همان).
                                در روايت ديگري از امام صادق نقل شده است:
                                از ايشان سوال شد: مردي از كسي طلب دارد و قبل از فرا رسيدن موعد به او مي‌گويد: نيمي از بدهي را زودتر بده تا نصف ديگر را واگذارم. آيا اين عمل براي هر يك از آن‌دو جايز است؟ آن حضرت فرمود: بلي (همان).
                                همين مضمون در روايات ديگري نيز نقل شده است (حرّ عاملي، 1983م: ج 12، باب 4، ح 1 و 2).
                                فقيهان شيعه به استناد روايات مذكور با اصل كاهش مبلغ بدهي در مقابل پرداخت زودتر از سررسيد موافق هستند و در تصوير فقهي آن راهكارهايي پيشنهاد مي‌دهند (موسوي خميني، 1401ق: ج 1، ص 535) برخي از آن‌ها عبارتند از:
                                1. صلح، به اين بيآن‌كه طلبكار و بدهكار بر كاهش بخشي از بدهي در قبال تعجيل در پرداخت مصالحه مي‌كنند.
                                2. ابراء، به اين بيآن‌كه طلبكار در قبال دريافت زودتر از سررسيد، بخشي از بدهي را ابرا (صرف‌نظر) مي‌كند.
                                3. هبه، به اين بيآن‌كه طلبكار در قبال دريافت زودتر از سررسيد، بخشي از بدهي را هبه مي‌كند (مي‌بخشد).
                                4. خريد دين، به اين بيآن‌كه بدهكار بدهي مدّت‌دار خود را در مقابل مبلغي كمتر از بدهي خريد مي‌كند.
                                از آن‌جا كه در روايات روي رابطة خاصي تأكيد نشده و اصل عمل مجاز شمرده شده است، طرفين مي‌توانند براساس هر يك از راهكارهاي پيش‌گفته رفتار كنند.
                                شايان ذكر است كه كاهش مبلغ بدهي در مقابل پرداخت زودتر از سررسيد گرچه به‌صورت ساده و ابتدايي بين مردم به‌ويژه تاجران شايع است، در متون حقوقي ايران تعريف روشني از آن ارائه نشده و ابعاد حقوقي آن تبيين نشده است. مناسب است همانند قرارداد اجاره به شرط تمليك، قرارداد صلح (ضع و تعجل) نيز با استفاده از روايات و متون فقهي تنظيم حقوقي شده، ابعاد گوناگون آن قانونگذاري شود.
                                توضيح اين است كه اين نوع تنزيل كه در اصطلاح به آن "ضع و تعجّل" مي‌گويند، با تنزيل بدهي نزد شخص ثالث متفاوت است. در تنزيل متعارف طلبكار طلب مدّت‌دار خود را به شخص ثالثي به مبلغي كمتر از مبلغ اسمي بدهي مي‌فروشد كه در متون حقوقي و قوانين ايران از آن به "خريد و فروش دين" ياد مي‌شود؛ در حالي كه در تنزيل پيشنهادي (ضع و تعجل) طلبكار با خود بدهكار معامله مي‌كند؛ هر چند ممكن است اين معامله در قالب خريد و فروش دين يا صلح يا ابرا به شرح پيشين باشد. پيشنهاد مقاله استفاده از قرارداد صلح است به اين معنا كه بدهكار و طلبكار مصالحه مي‌كنند كه مقداري از بدهي كاهش داده شود در مقابل زودتر از سررسيد يا سررسيدهاي مقرر تصفيه شود.
                                نتيجه‌گيري و پيشنهادها
                                گرچه رشد شركت‌هاي ليزينگ ايران تا سال 1380 خيلي چشمگير نبود، از آن سال به بعد در اثر گسترش فرهنگ ليزينگ و استقبال مردم، رشد قابل توجهي يافته و انتظار است در سال‌هاي آتي حجم قابل توجهي از معاملات اعتباري را به خود اختصاص دهند. بر اين اساس، نكاتي به‌صورت نتيجه‌گيري و پيشنهادها ارائه مي‌شود.
                                1. هدف اين مقاله بررسي موضوع خاصي از فعاليت‌هاي شركت‌هاي ليزينگ يعني بررسي فقهي و حقوقي معاملات اين شركت‌ها در تعامل با مشتريان است و بررسي ابعاد ديگر چون نقش اقتصادي شركت‌ها در بازار پول و سرمايه و توليد و شيوه‌هاي تجهيز منابع مالي شركت‌هاي ليزينگ به مطالعات ديگري نياز دارد.
                                2. هدف اين مقاله دفاع از عملكرد شركت‌هاي ليزينگ نيست؛ چون افزون بر ابهام‌هاي حقوقي از جهت نرخ‌هاي سود نيز مي‌تواند مورد نقد قرار گيرند. به‌نظر مي‌رسد شركت‌هاي ليزينگ، با استفاده از مزيت قدرت چانه‌زني در تعامل با توليدكنندگان بايد به جايي برسند كه قيمت نهايي محصول واگذار شده از طريق ليزينگ براي مشتري در مقايسه با قيمت نقدي آن، حداكثر در حدّ نرخ سود تسهيلات بانكي تفاوت داشته باشد. اين در حالي است كه در شركت‌هاي ليزينگ ايران، نرخ سود چند درصد بالاتر از نرخ سود تسهيلات است. طبق آمارهاي منتشره، نرخ سود شركت‌هاي ليزينگ در دنيا حدود 3 درصد است؛ يعني پايين‌تر از نرخ سود به‌وسيله تسهيلات بانكي دنيا قرار دارد (نجفي علمي، 1385: ص 16).
                                3. روش معاملاتي فعلي شركت‌هاي ليزينگ و شيوة محاسباتي آن‌ها به‌گونه‌اي است كه در مقابل وضعيت‌هاي گوناگون و متنوع مشتريان انعطاف لازم را ندارد و اين مانع بزرگي در مقابل گسترش شركت‌هاي ليزينگ است.
                                به‌نظر مي‌رسد با انتخاب تركيبي از قرارداد اجاره به شرط تمليك به‌صورت قرارداد پايه و قرارداد صلح (ضع و تعجّل) به‌صورت قرارداد متغير و انتخاب شيوة‌ محاسباتي متناسب انعطاف لازم را به‌دست آورد.
                                4. به‌منظور جلوگيري از سوء استفادة افراد فرصت‌طلب و پيشگيري از تكرار جريان شركت‌هاي مضاربه‌اي، لازم است بانك مركزي، هيأت دولت و مجلس شوراي اسلامي چارچوب قانوني فعاليت شركت‌هاي ليزينگ را تهيه و تصويب كنند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X