Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • (آيه ).
    سرانجام موافقت پدر جلب شد!.
    بـرادران يـوسـف با دست پر و خوشحالى فراوان به كنعان بازگشتند, ولى درفكر آينده بودند كه اگـر پـدر بـا فـرستادن برادر كوچك (بنيامين ) موافقت نكند, عزيزمصر آنها را نخواهد پذيرفت و سهميه اى به آنها نخواهد داد.
    لذا قرآن مى گويد: ((هنگامى كه آنها به سوى پدر بازگشتند گفتند: پدر ! دستورداده شده است كه در آينده (سهميه اى به ما ندهند و) كيل و پيمانه اى براى مانكنند)) (فلما رجعوا الى ابيهم قالوا يا ابانا منع منا الكيل ).
    ((اكنون كه چنين است برادرمان را با ما بفرست تا بتوانيم كيل و پيمانه اى دريافت داريم )) (فارسل معنا اخانا نكتل ).
    ((و مطمئن باش كه او را حفظ خواهيم كرد)) (وانا له لحافظون ).
    (آيـه ) پدر كه هرگز خاطره يوسف را فراموش نمى كرد از شنيدن اين سخن ناراحت و نگران شد, رو بـه آنها كرده ((گفت : آيا من نسبت به اين (برادر) به شمااطمينان كنم همان گونه كه نسبت به برادرش (يوسف ) در گذشته به شما اطمينان كردم )) (قال هل آمنكم عليه الا كما امنتكم على اخيه من قبل ).
    سـپس اضافه كرد: ((در هر حال خداوند بهترين حافظ و ارحم الراحمين است )) (فاللّه خير حافظا وهو ارحم الراحمين ).
    (آيـه ) سـپـس برادرها ((هنگامى كه متاع خود را گشودند ديدند سرمايه آنها,به آنها بازگردانده شـده )) ! و تمام آنچه را به عنوان بهاى غله , به عزيزمصر پرداخته بودند, در درون بارهاست ! (ولما فتحوا متاعهم وجدوا بضاعتهم ردت اليهم ).
    آنها كه اين موضوع را سندى قاطع بر گفتار خود مى يافتند, نزد پدر آمدند((گفتند: پدر جان ! ما ديگر بيش از اين چه مى خواهيم ؟ اين سرمايه ماست كه به ماباز پس گردانده شده است )) (قالوا يا ابانا ما نبغى هذه بضاعتنا ردت الينا).
    پـدرجـان ! ديـگـر جاى درنگ نيست , برادرمان را با ما بفرست ((ما براى خانواده خود مواد غذايى خواهيم آورد)) (ونمير اهلنا).
    ((و در حفظ برادر خواهيم كوشيد)) (ونحفظ اخانا).
    ((و يك بار شتر هم (به خاطر او) خواهيم افزود)) (ونزداد كيل بعير).
    ((و ايـن كـار (بـراى عـزيـزمصر, اين مرد بزرگوار و سخاوتمندى كه ما ديديم ) كارساده و آسانى است )) (ذلك كيل يسير).
    (آيـه ) ولـى يعقوب با تمام اين احوال , راضى به فرستادن فرزندش بنيامين با آنها نبود, و از طرفى اصـرار آنها كه با منطق روشنى همراه بود, او را وادار مى كرد كه در برابر اين پيشنهاد تسليم شود, سـرانـجـام راه چـاره را در اين ديد كه نسبت به فرستادن فرزند, موافقت مشروط كند, لذا به آنها چنين ((گفت : من هرگز او را با شمانخواهم فرستاد تا پيمان مؤكد الهى بدهيد كه او را حتما نزد مـن خـواهـيـد آورد مگراين كه (بر اثر مرگ و يا عوامل ديگر) قدرت از شما سلب شود)) (قال لن ارسله معكم حتى تؤتون موثقا من اللّه لتاتننى به الا ان يحاط بكم ).
    مـنـظـور از ((موثقا من اللّه )) (وثيقه الهى ) همان عهد و پيمان و سوگندى بوده كه با نام خداوند همراه است .
    به هر حال برادران يوسف پيشنهاد پدر را پذيرفتند, ((و هنگامى كه عهد وپيمان خود را در اختيار پـدر گـذاشـتند (يعقوب ) گفت : خداوند شاهد و ناظر و حافظآن است كه ما مى گوييم )) (فلما آتوه موثقهم قال اللّه على ما نقول وكيل ).
    (آيه ) سرانجام برادران يوسف پس از جلب موافقت پدر, برادر كوچك را باخود همراه كردند و براى دومـيـن بـار آمـاده حركت به سوى مصر شدند, در اينجا پدر,نصيحت و سفارشى به آنها كرد ((و گـفـت : فرزندانم ! شما از يك در وارد نشويد,بلكه از درهاى مختلف وارد شويد)) (وقال يا بنى لا تدخلوا من باب واحد وادخلوامن ابواب متفرقة ) تا مورد حسد و سعايت حسودان قرار نگيريد.
    و اضـافه كرد ((من با اين دستور نمى توانم حادثه اى را كه از سوى خدا حتمى است از شما برطرف سازم )) (وما اغنى عنكم من اللّه من شى ).
    و در پايان گفت : ((حكم و فرمان از آن خداست )) (ان الحكم الا للّه ).
    ((بر او توكل كرده ام )) (عليه توكلت ).
    و ((هـمـه مـتـوكـلان بايد بر او توكل كنند)) و از او استمداد بجويند و كار خود را به او واگذارند (وعليه فليتوكل المتوكلون ).
    (آيـه ) برادران حركت كردند و پس از پيمودن راه طولانى ميان كنعان ومصر, وارد سرزمين مصر شدند ((و هنگامى كه طبق آنچه پدر به آنها امر كرده بود (ازراههاى مختلف ) وارد مصر شدند اين كـار هـيچ حادثه الهى را نمى توانست از آنهادور سازد)) (ولما دخلوا من حيث امرهم ابوهم ما كان يغنى عنهم من اللّه من شى ).
    بـلـكـه تـنها فايده اش اين بود ((كه حاجتى در دل يعقوب بود كه از اين طريق انجام مى شد)) (الا حاجة فى نفس يعقوب قضيها).
    اشـاره به اين كه تنها اثرش تسكين خاطر پدر و آرامش قلب او بود, چرا كه اواز همه فرزندان خود دور بـود, و شب و روز در فكر آنها و يوسف بود, و از گزندحوادث و حسد حسودان و بدخواهان بر آنها مى ترسيد, و همين اندازه كه اطمينان داشت آنها دستوراتش را به كار مى بندند دلخوش بود.
    سـپـس قـرآن يـعقوب را با اين جمله مدح و توصيف مى كند كه : ((او از طريق تعليمى كه ما به او داديـم , عـلم و آگاهى داشت , در حالى كه اكثر مردم نمى دانند))(وانه لذو علم لما علمناه ولكن اكثر الناس لا يعلمون ).
    (آيه ).
    طرحى براى نگهدارى برادر:.
    سرانجام برادران بر يوسف وارد شدند, و به او اعلام داشتند كه دستور تو رابه كار بستيم و با اين كه پـدر در آغـاز مـوافـق فرستادن برادر كوچك , با ما نبود با اصراراو را راضى ساختيم , تا بدانى ما به گفته و عهد خود وفاداريم .
    يـوسـف , آنها را با احترام و اكرام تمام پذيرفت , و به ميهمانى خويش دعوت كرد, دستور داد هر دو نـفـر در كـنار سفره يا طبق غذا قرار گيرند, آنها چنين كردند, دراين هنگام ((بنيامين )) كه تنها مـانـده بـود گـريـه را سـر داد و گـفت : اگر برادرم يوسف زنده بود, مرا با خود بر سر يك سفره مى نشاند, چرا كه از يك پدر و مادر بوديم .
    يوسف رو به آنها كرد و گفت : مثل اين كه برادر كوچكتان تنها مانده است ؟من براى رفع تنهائيش او را با خودم بر سر يك سفره مى نشانم !.
    سـپـس دسـتـور داد براى هر دو نفر يك اتاق خواب مهيا كردند, باز ((بنيامين ))تنها ماند, يوسف گـفـت : او را نزد من بفرستيد, در اين هنگام يوسف برادرش را نزدخود جاى داد, اما ديد او بسيار نـاراحـت و نـگران است و دائما به ياد برادر از دسته رفته اش يوسف مى باشد, در اينجا پيمانه صبر يـوسـف لـبـريز شد و پرده از روى حقيقت برداشت , چنانكه قرآن مى گويد: ((هنگامى كه وارد بر يـوسف شدند اوبرادرش را نزد خود جاى داد و گفت : من همان برادرت يوسفم , غم مخور و اندوه بـه خويش راه مده و از كارهايى كه اينها مى كنند نگران مباش )) ! (ولما دخلوا على يوسف آوى اليه اخاه قال انى انا اخوك فلا تبتئس بما كانوا يعملون ).
    منظور از كارهاى برادران كه ((بنيامين )) را ناراحت مى كرده است ,بى مهرى هايى است كه نسبت به او و يوسف داشتند, و نقشه هايى كه براى طرد آنهااز خانواده كشيدند.
    (آيـه ) در اين هنگام طبق بعضى از روايات , يوسف به برادرش بنيامين گفت : آيا دوست دارى نزد مـن بـمانى ؟ او گفت آرى ولى برادرانم هرگز راضى نخواهند شد يوسف گفت : غصه مخور من نـقـشـه اى مى كشم كه آنها ناچار شوند تورا نزد من بگذارند, ((سپس هنگامى كه بارهاى غلات را بـراى بـرادران آماده ساخت پيمانه گران قيمت مخصوص را, درون بار برادرش بنيامين گذاشت چون براى هركدام بارى از غله مى داد (فلما جهزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل اخيه ).
    الـبته اين كار در خفا انجام گرفت , و شايد تنها يك نفر از ماموران , بيشتر از آن آگاه نشد, در اين هنگام ماموران كيل مواد غذايى مشاهده كردند كه اثرى از پيمانه مخصوص و گران قيمت نيست , در حـالى كه قبلا در دست آنها بود: لذا همين كه قافله آماده حركت شد, ((ندا دهنده اى فرياد زد: اى اهل قافله ! شما سارق هستيد)) !(ثم اذن مؤذن ايتها العير انكم لسارقون ).
    برادران يوسف كه اين جمله را شنيدند, سخت تكان خوردند و وحشت كردند, چرا كه هرگز چنين احتمالى به ذهنشان راه نمى يافت كه بعد از اين همه احترام و اكرام , متهم به سرقت شوند!.
    (آيـه ) لـذا ((رو بـه آنـها كردند و گفتند: مگر چه چيز گم كرده ايد)) ؟ (قالواواقبلوا عليهم ماذا تفقدون ).
    (آيه ) ((گفتند: ما پيمانه سلطان را گم كرده ايم )) و نسبت به شما ظنين هستيم (قالوا نفقد صوا الملك ).
    و از آنجا كه پيمانه , گران قيمت و مورد علاقه ملك بوده است , ((هر كس آن رابيابد و بياورد, يك بار شتر به او جايزه خواهيم داد)) (ولمن جا به حمل بعير).
    سـپس گوينده اين سخن براى تاكيد بيشتر گفت : ((و من شخصا اين جايزه راتضمين مى كنم )) (وانا به زعيم ).
    (آيـه ) بـرادران كـه سـخـت از شـنيدن اين سخن نگران و دستپاچه شدند, ونمى دانستند جريان چيست ؟ رو به آنها كرده ((گفتند: به خدا سوگند شما مى دانيدما نيامده ايم در اينجا فساد كنيم و ما هيچ گاه سارق نبوده ايم )) (قالوا تاللّه لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الا رض وما كنا سارقين ).
    (آيه ) در اين هنگام ماموران رو به آنها كرده ((گفتند: اگر شما دروغ بگوييدجزايش چيست ؟)) (قالوا فما جزاؤه ان كنتم كاذبين ).
    (آيـه ) و آنـهـا در پـاسـخ ((گـفتند: جزايش اين است كه هر كس پيمانه ملك ,در بار او پيدا شود خودش را, توقيف كنيد و به جاى آن برداريد)) (قالوا جزاؤه من وجد فى رحله فهو جزاؤه ).
    ((آرى ما اين چنين ستمكاران را كيفر مى دهيم )) (كذلك نجزى الظالمين ).
    (آيـه ) در ايـن هـنگام يوسف دستور داد كه بارهاى آنها را بگشايند و يك يك بازرسى كنند, منتها براى اين كه طرح و نقشه اصلى يوسف معلوم نشود,((نخست بارهاى ديگران را قبل از بار برادرش (بـنـيـامين ) بازرسى كرد و سپس پيمانه مخصوص را از بار برادرش بيرون آورد)) (فبدا باوعيتهم قبل وعا اخيه ثم استخرجها من وعا اخيه ).
    هـمـيـن كه پيمانه در بار بنيامين پيدا شد, دهان برادران از تعجب باز ماند,گويى كوهى از غم و انـدوه بـر آنان فرود آمد از يك سو برادر آنها ظاهرا مرتكب چنين سرقتى شده و مايه سرشكستگى آنـهـاست , و از سوى ديگر موقعيت آنها رانزد عزيز مصر به خطر مى اندازد, و از همه اينها گذشته پاسخ پدر را چه بگويند ؟چگونه او باور مى كند كه براداران تقصيرى در اين زمينه نداشته اند؟.
    سـپـس قـرآن چـنين اضافه مى كند كه : ((ما اين گونه براى يوسف , طرح ريختيم ))(كذلك كدنا ليوسف ) تا برادر خود را به گونه اى كه برادران ديگر نتوانند مقاومت كنند نزد خود نگاه دارد.
    مـسـاله مهم اينجاست كه اگر يوسف مى خواست طبق قوانين مصر با برادرش بنيامين رفتار كند مـى بـايست او را مضروب سازد و به زندان بيفكند لذا قبلا از برادران اعتراف گرفت كه اگر شما دست به سرقت زده باشيد, كيفرش نزد شما چيست ؟آنها هم طبق سنتى كه داشتند پاسخ دادند كه در محيط ما شخص سارق را در برابرسرقتى كه كرده بر مى دارند, و يوسف طبق همين برنامه با آنها رفتار كرد, چرا كه يكى از طرق كيفر مجرم آن است كه او را طبق قانون و سنت خودش كيفر دهند.
    به همين جهت قرآن مى گويد: ((يوسف نمى توانست برادرش را طبق آيين ملك مصر بر دارد)) و نزد خود نگهدارد (ما كان لياخذ اخاه فى دين الملك ).
    سپس به عنوان يك استثنا مى فرمايد: ((مگر اين كه خداوند بخواهد: (الا ان يشا اللّه ).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • تفسير:.
                    هر كار كنى اين لجوجان ايمان نمى آورند!.
                    بـار ديگر قرآن به بحث نبوت باز مى گردد و قسمت ديگرى از گفتگوهاى مشركان و پاسخ آنها را در زمينه نبوت بازگو مى كند:.
                    نخست مى گويد: ((همان گونه (كه پيامبران پيشين را براى هدايت اقوام گذشته فرستاديم ) تو را نيز به ميان امتى فرستاديم كه قبل از آنها امتهاى ديگرى آمدند و رفتند)) (كذلك ارسلناك فى امة قد خلت من قبلها امم ).
                    ((و هدف اين بود كه آنچه را بر تو وحى كرده ايم بر آنها بخوانى )) (لتتلوا عليهم الذى اوحينا اليك ).
                    ((در حالى كه آنها به رحمان كفر مى ورزند)) (وهم يكفرون بالرحمن ).
                    به خداوندى كه رحمتش همگان را در بر گرفته و فيض گسترده و عامش كافرو مؤمن و گبر و ترسا را شامل شده است .
                    ((بگو: (اگر نمى دانيد) رحمان آن خداوندى كه فيض و رحمتش عام است ,پروردگار من است )) (قل هو ربى ).
                    ((هيچ معبودى جز او نيست , من بر او توكل كردم , و بازگشتم به سوى اواست )) لا اله الا هو عليه توكلت واليه متاب ).
                    آيه ـ شان نزول : بعضى از مفسران بزرگ گفته اند: اين آيه در پاسخ جمعى از مشركان ((مكه )) نازل شده است , كه در پشت خانه كعبه نشسته بودند و به دنبال پيامبر((ص ) فرستادند, پيامبر(ص ) (به اميد هدايت آنان ) نزد آنها آمد, عرض كردند:اگر دوست دارى از تو پيروى كنيم اين كوههاى مكه را به وسيله قرآنت عقب بران تاكمى اين زمين تنگ و محدود ما گسترش يابد!.
                    تو به گمان خود كمتر از داوود نيستى كه خداوند كوهها را براى او مسخر كرده بود, يا اين كه باد را مسخر ما گردان , همان گونه كه مسخر سليمان بود, و نيز جدت ((قصى )) (جد طايفه قريش ) را زنده كن , زيرا عيسى (ع ) مردگان را زنده مى كرد و توكمتر از عيسى نيستى !.
                    در اين هنگام آيه نازل شد كه شما همه آنچه را مى گوييد از سر لجاجت است نه براى ايمان آوردن ! .
                    تـفـسير: همان گونه كه در شان نزول آمد, اين آيه پاسخ به بهانه جويانى است كه از سرلجاجت نه بـراى ايـمـان آوردن از پـيامبر درخواست معجزات اقتراحى مى كردند,مى فرمايد: ((حتى اگر به وسـيـلـه قـرآن كـوهـها به حركت درآيند و زمينها, قطعه قطعه شوند, و به وسيله آن با مردگان صـحـبت شود)) باز هم ايمان نخواهند آورد ! (ولو ان قرآنا سيرت به الجبال او قطعت به الا رض او كلم به الموتى ).
                    ((ولـى هـمـه ايـن كـارهـا در اختيار خداست )) و هر اندازه لازم بداند انجام مى دهد(بل للّه الا مر جميعا).
                    امـا شـمـا طالب حق نيستيد و اگر بوديد همان مقدار از نشانه هاى اعجاز كه ازپيامبر(ص ) صادر شده براى ايمان آوردن كاملا كافى بود.
                    سـپس اضافه مى كند: ((آيا كسانى كه ايمان آورده اند نمى دانند كه اگر خدابخواهد همه مردم را بالاجبار هدايت مى كند)) (افلم يايــس الذين آمنوا ان لويشا اللّه لهدى الناس جميعا).
                    ولـى هـرگـز او چـنـيـن نخواهد كرد, چرا كه اين گونه ايمان اجبارى بى ارزش وفاقد معنويت و تكاملى است كه انسان به آن نياز دارد.
                    بعد اضافه مى كند: ((در عين حال كافران همواره مورد هجوم مصائب كوبنده اى به خاطر اعمالشان هـسـتـنـد)) (ولا يـزال الـذين كفروا تصيبهم بما صنعواقارعة ) كه اين مصائب به صورت بلاهاى مختلف و همچنين جنگهاى كوبنده مجاهدان اسلام بر آنها فرود مى آيد.
                    و اگر اين مصائب در خانه آنان فرود نيايد ((به نزديكى خانه آنها وارد مى شود))(او تحل قريبا من دارهم ) تا عبرت بگيرند و تكانى بخورند و به سوى خدا بازگردند.
                    و اين هشدارها همچنان ادامه خواهد يافت ((تا فرمان نهايى خدا فرا رسد))(حتى ياتى وعداللّه ).
                    ايـن فـرمان نهايى ممكن است اشاره به مرگ , يا روز قيامت باشد و يا به گفته بعضى ((فتح مكه )) كه آخرين قدرت دشمن را درهم شكست .
                    و بـه هـر حال وعده خدا قطعى است , ((و خداوند هيچ گاه از وعده خودتخلف نخواهد كرد)) (ان اللّه لا يخلف الميعاد).
                    (آيـه ) در ايـن آيـه روى سـخـن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: تنها تونيستى كه با تقاضاهاى گـونـاگـون و پـيـشـنهاد معجزات اقتراحى از طرف اين گروه كافربه استهزا و سخريه كشيده شـده اى , ايـن يـك سـابـقه طولانى در تاريخ انبيا دارد ((وبسيارى از رسولان پيش از تو نيز مورد استهزا واقع شدند)) (ولقد استهزئ برسل من قبلك ).
                    ولى ما اين كافران را فورا مجازات نكرديم , ((بلكه به آنها مهلت داديم ))(فامليت للذين كفروا).
                    شايد بيدار شوند و به راه حق بازگردند و يا حداقل اتمام حجت كافى بر آنهابشود چرا كه اگر آنها بدكار و گنهكارند مهربانى خداوند و لطف و كرم و حكمت اوجايى نرفته است !.
                    ولـى بـه هـر حال اين مهلت و تاخير به آن معنى نيست كه مجازات و كيفر آنان فراموش شود, لذا ((پـس (از اين مهلت ) آنها را گرفتيم , ديدى مجازات من چگونه بود)) ؟! اين سرنوشت در انتظار قوم لجوج تو نيز هست (ثم اخذتهم فكيف كان عقاب ).
                    (آيه ).
                    چگونه خدا را با بتها قرين مى سازيد ؟!.
                    در ايـن آيـه بـار ديـگـر بـه بحث در باره توحيد و شرك باز مى گردد و مردم را بااين دليل روشن مخاطب مى سازد كه : ((آيا كسى كه بالاى سر همه ايستاده (و حافظ ونگهبان و مراقب همه است ) و اعـمال همه را مى بيند)) همچون كسى است كه هيچ يك از اين صفات را ندارد ؟ (افمن هو قائم على كل نفس بما كسبت ).
                    سـپـس به عنوان تكميل بحث گذشته و مقدمه اى براى بحث آينده ,مى فرمايد: ((و آنها براى خدا شريكهايى قرار دادند)) (وجعلوا للّه شركا).
                    بلافاصله از چند طريق به آنها پاسخ مى دهد.
                    نخست مى گويد: ((بگو: اين شريكها را نام ببريد)) (قل سموهم ).
                    يـعـنـى چـگـونه يك عده موجودات بى نام و نشان و بى ارزش و بى اثر را دررديف پروردگار قادر متعال قرار مى دهيد؟.
                    دوم ايـن كـه چـگـونـه چـنـين شريكى وجود دارد كه خداوند كه به پندار شما شريك آنهاست از وجـودشـان هـيچ گونه اطلاعى ندارد با اين كه علمش همه جهان را در برگرفته ((آيا به او خبر مى دهيد از چيزى كه وجود آن را در زمين نمى داند)) (ام تنبئونه بما لا يعلم فى الا رض ).
                    سـوم ايـن كـه : خـود شـمـا هم در واقع در دل , ايمان به چنين چيزى نداريد,((تنها به يك سخن ظـاهـرى تـوخـالـى )) كه در آن هيچ مفهوم صحيحى نهفته نيست قناعت كرده ايد (ام بظاهر من القول ).
                    بـه هـمـيـن دلـيل اين مشركان هنگامى كه در تنگناهاى سخت زندگى قرارمى گيرند به سراغ ((اللّه )) مى روند چرا كه در دل مى دانند كارى از بتها ساخته نيست .
                    چـهارم اين كه : اين مشركان درك صحيح و درستى ندارند, و چون پيرو هوى و هوس و تقليدهاى كـوركـورانـه انـد, قـادر بـه قضاوت عاقلانه و صحيح نيستند, و به همين دليل به اين گمراهى و ضلالت كشيده شده اند ((بلكه در نظر كافران ,دروغهايشان زينت داده شده (و بر اثر ناپاكى درون , چـنـين مى پندارند كه واقعيتى دارد) و آنها از راه (خدا) باز داشته شده اند)) (بل زين للذين كفروا مكرهم وصدواعن السبيل ).
                    ((و هـركـس را خدا گمراه سازد, راهنمايى براى او وجود نخواهد داشت ))(ومن يضلل اللّه فما له من هاد).
                    ((اضـلال الـهـى )) بـه مـعـنـى عـكس العمل كارهاى نادرست و غلط خود انسان است كه او را به گمراهيها مى كشاند, و از آنجا كه اين خاصيت را خدا در اين گونه اعمال قرار داده , به خدا نسبت داده مى شود.
                    (آيـه ) و در ايـن آيه به مجازاتهاى دردناك آنها در دنيا و آخرت كه طبعاشامل شكست و ناكامى و سيه روزى و آبروريزى و غير آن مى شود, اشاره كرده چنين مى گويد: ((براى آنها در زندگى دنيا مـجازاتى است و مجازات آخرت سخت ترو شديدتر است )) (لهم عذاب فى الحيوة الدنيا ولعذاب الا خرة اشق ).
                    چـرا كه دائمى و هميشگى و جسمانى و روحانى و توام با انواع ناراحتيهااست : و اگر گمان كنند راه فرار و وسيله دفاعى در برابر آن دارند, سخت دراشتباهند چرا كه : ((هيچ چيز در برابر خداوند نمى تواند از آنها دفاع كند)) (وما لهم من اللّه من واق ).
                    (آيه ) بار ديگر در اين آيه سخن از معاد و مخصوصا از نعمتهاى بهشتى وكيفرهاى دوزخى به ميان آمده است .
                    نخست مى گويد: ((توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده (اين است كه ) نهرهاى آب از زير درختانش جارى است )) (مثل الجنة التى وعدالـمـتقون تجرى من تحتها الا نهار).
                    دومين وصف باغهاى بهشت اين است كه : ((ميوه هاى آن دائمى و هميشگى است )) (اكلها دائم ).
                    نـه هـمـچـون مـيوه هاى اين جهان كه فصلى است و هركدام در فصل خاصى آشكار مى شود بلكه گاهى بر اثر آفت و بلا ممكن است در يك سال اصلا نباشد.
                    و همچنين ((سايه آنها)) نيز هميشگى است (وظلها).
                    از اين جمله روشن مى شود كه باغهاى بهشت خزان ندارند, و نيز از آن معلوم مى شود كه تابش نور آفتاب يا همانند آن در بهشت هست .
                    و در پـايان آيه بعد از بيان اين اوصاف سه گانه بهشت مى گويد: ((اين است سرانجام پرهيزكاران , ولى سرانجام كافران آتش است )) ! (تلك عقبى الذين اتقواوعقبى الكافرين النار).
                    در ايـن تعبير زيبا, نعمتهاى بهشتى با لطافت و به تفصيل بيان شده , اما درمورد دوزخيان در يك جمله كوتاه , و خشك و خشن مى گويد: ((عاقبت كارشان جهنم است ))!.
                    (آيه ).
                    خداپرستان و احزاب !.
                    در ايـن آيـه اشـاره بـه عـكـس الـعـمل متفاوت مردم در برابر نزول آيات قرآن شده است كه افراد حـقـيـقـت جـو و حـق طلب چگونه در برابر آنچه بر پيامبر نازل مى شدتسليم و خوشحال بودند و معاندان و افراد لجوج به مخالفت بر مى خاستند.
                    نـخـست مى گويد: ((آنها كه كتاب آسمانى در اختيارشان قرار داده ايم از آنچه بر تونازل مى شود خوشحالند)) (والذين آتيناهم الكتاب يفرحون بما انزل اليك ).
                    يعنى حق طلبان يهود و نصارى و مانند آنها از نزول اين آيات بر تو خوشحال و خشنودند, چرا كه از يك سو آن را هماهنگ با نشانه هايى كه در دست دارندمى بينند و از سوى ديگر مايه آزادى و نجات آنها از شر خرافات و عالم نمايان يهود ومسيحيت و امثال آنهاست كه آنان را به قيد و بند كشيده , و از آزادى فكرى و تكامل انسانى محروم داشته بودند.
                    سـپـس اضـافـه مـى كند: ((ولى جمعى از احزاب قسمتى از آياتى را كه بر تو نازل شده است انكار مى كنند)) (ومن الا حزاب من ينكر بعضه ).
                    منظور از اين گروه همان جمعيت از يهود و نصارى بوده اند كه تعصبهاى قومى و مذهبى و مانند آن بـر آنـهـا غـلـبـه داشـتـه , و در برابر كتب آسمانى خودشان نيزتسليم نبودند, آنها در حقيقت ((احزاب )) و گروههايى بودند كه تنها خط حزبى خودشان را دنبال مى كردند.
                    يـا اشـاره بـه مـشركان بوده باشد كه آيين و مذهبى نداشتند بلكه احزاب وگروههاى پراكنده اى بودند كه مخالفت با قرآن و اسلام آنها را متحد ساخته بود.
                    در پـايـان آيـه به پيامبر(ص ) دستور مى دهد كه , به مخالفت و لجاجت اين و آن اعتنا مكن بلكه در خـط اصـيـل و صـراط مـسـتقيم خود بايست و((بگو: من تنها مامورم كه اللّه و خداى يگانه يكتا را بـپـرسـتـم و هـيـچ شريكى براى او قائل نشوم , فقط به سوى او دعوت مى كنم و بازگشت من (و همگان ) به سوى اوست )) (قل انما امرت ان اعبداللّه ولا اشرك به اليه ادعوا واليه مـاب ).
                    اشـاره بـه ايـن كه , موحد راستين و خداپرست حقيقى جز تسليم در برابر همه فرمانهاى خدا هيچ خط و برنامه اى ندارد.
                    (آيـه ) قرآن همچنان مسائل مربوط به نبوت را دنبال مى كند, در اين آيه مى فرمايد: ((همان گونه (كـه بر اهل كتاب و پيامبران پيشين كتاب آسمانى فرستاديم )اين قرآن را نيز بر تو نازل كرديم در حالى كه مشتمل بر احكام روشن و آشكار است ))(وكذلك انزلناه حكما عربيا).
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X