(آيه )ـ در اين آيه كه پنجمين فرمان به پيامبر(ص ) مى باشد بار ديگر به مساله توحيد كه سخن را از آن آغاز كرده بود باز مى گردد و با اين مساله بحث راخاتمه مى دهد.
مـى فـرمـايد: ((بگو: كسانى را كه به عنوان شريك به خداوند ملحق ساخته ايدبه من ارائه دهيد)) (قل ارونى الذين الحقتم به شركا).
لـذا بـه دنـبـال اين جمله با يك كلمه خط بطلان بر همه اين اوهام كشيده مى گويد: ((نه هرگز چنين نيست ))! (كلا ).
ايـنـهـا هـرگز ارزش معبود بودن را ندارند, و در اين پندارهاى شما چيزى ازواقعيت نيست , بس است بيدار شويد.
و سرانجام براى تاكيد و تحكيم اين سخن مى گويد: ((بلكه تنها اوست خداوند عزيزو حكيم )) (بل هواللّه العزيز الحكيم ).
عـزت و شـكست ناپذيريش ايجاب مى كند كه در حريم ربوبيتش كسى راه نيابد, و حكمتش اقتضا مى كند كه اين قدرت را به جا صرف كند.
(آيـه )ـ تو مبعوث براى همه جهانيان هستى ! اين آيه سخن از نبوت پيامبراسلام (ص ) مى گويد, و آيات بعد از آن پيرامون معاد بحث مى كند.
نخست به وسعت دعوت پيامبر(ص ) و عموميت نبوت او به همه انسانهااشاره كرده , مى گويد: ((و مـا تـو را نـفـرسـتاديم مگر براى همه مردم جهان در حالى كه همگان را به پاداشهاى بزرگ الهى بـشـارت مـى دهـى , و از عذاب الهى انذار مى كنى ,ولى بيشتر مردم از اين معنى بى خبرند)) (وما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا ونذيراولكن اكثر الناس لا يعلمون ).
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيـات قـبـل به اين معنى اشاره شده بود كه خداوندهمه مردم را در روز رسـتـاخـيـز جمع كرده و ميان آنها داورى مى كند, در اين آيه سؤالى از ناحيه منكران معاد به اين صـورت نـقـل مى كند: ((آنها مى گويند: اگر راست مى گوييد اين وعده رستاخيز در چه زمانى است ))؟! (ويقولون متى هذا الوعدان كنتم صادقين ).
(آيـه )ـ ولـى قـرآن هـمـواره از پاسخ صريح به اين مطلب و تعيين زمان وقوع رستاخيز خوددارى مى كند و تاكيد مى كند اين از امورى است كه علم آن مخصوص خداست , و احدى جز او از آن آگاه نيست .
ايـن آيـه همين معنى را با عبارت ديگرى بازگو كرده , مى فرمايد: ((بگو: وعده شما روزى خواهد بـود كـه نـه سـاعتى از آن تاخير خواهيد كرد, و نه ساعتى بر آن پيشى خواهيد گرفت )) (قل لكم ميعاد يوم لا تستاخرون عنه ساعة ولا تستقدمون ).
ايـن مـخـفـى مـانـدن تاريخ قيام قيامت ـحتى بر شخص پيامبر اسلام (ص ) ـبه خاطر آن است كه خـداونـد مى خواهد مردم يك نوع آزادى عمل توام با حالت آماده باش دائمى داشته باشند, چرا كه اگـر تـاريـخ قـيـامت تعيين مى شد هرگاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مى رفتند, و هرگاه زمانش نزديك بودممكن بود آزادى عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطرارى پيدا كند, و درهر دو صورت هدفهاى تربيتى انسان عقيم مى ماند.
(آيه )ـ به تناسب بحثى كه در آيات گذشته پيرامون موضعگيرى مشركان در برابر مساله معاد بود در ايـنـجا بعضى از صحنه هاى دردناك معاد را براى آنهامجسم مى سازد تا به سرانجام كار خويش واقف گردند.
نخست مى گويد: ((كافران گفتند: ما هرگز به اين قرآن و كتابهاى آسمانى ديگرى كه قبل از آن بوده ايمان نخواهيم آورد)) (وقال الذين كفروا لن نؤمن بهذاالقرآن ولا بالذى بين يديه ).
انـكـار ايمان نسبت به كتب انبياى پيشين شايد به اين منظور بوده كه قرآن روى اين مطلب تكيه مـى كـنـد كـه نشانه هاى پيامبر اسلام (ص ) در تورات و انجيل به وضوح آمده است , آنها براى نفى نبوت پيامبر اسلام كتب آسمانى ديگر را نيز نفى مى كنند.
سپس به وضع آنها در قيامت پرداخته روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى گويد: ((اگر ببينى هـنگامى كه اين ستمگران در پيشگاه پروردگارشان (براى حساب و دادرسى ) نگه داشته شده اند در حـالى كه هركدام گناه خود را به گردن ديگرى مى اندازد)) از وضع آنها تعجب مى كنى (ولو ترى اذ الظالمون موقوفون عندربهم يرجع بعضهم الى بعض القول ).
در اين حال ((مستضعفان به مستكبران مى گويند: اگر شما نبوديد ما مؤمن بوديم )) (يقول الذين استضعفوا للذين استكبروا لولا انتم لكنا مؤمنين ).
آنـهـا مـى خـواهـنـد بـه اين وسيله تمام گناهان خويش را بر گردن اين ((مستكبران ))بى رحم بيندازند, هر چند در دنيا حاضر نبودند چنين برخورد قاطعى با آنهاداشته باشند.
(آيـه )ـ ولـى مستكبران خاموش نمى مانند و ((در پاسخ به مستضعفين مى گويند: آيا ما شما را از طـريق هدايت باز داشتيم بعد از آن كه هدايت به سراغ شماآمد)) و به قدر كافى اتمام حجت شد و پـيـامبران گفتنى ها را گفتند (قال الذين استكبروا للذين استضعفوا انحن صددناكم عن الهدى بعد اذ جاكم ).
نـه مـا مـسؤول نيستيم , ((بلكه خود شما گنهكار بوديد)) (بل كنتم مجرمين ) كه باداشتن آزادى اراده تـسـلـيم سخنان بى اساس ما شديد, به كفر و الحاد روى آورديد و سخنان منطقى انبيا را به دست فراموشى سپرديد.
(آيـه )ـ ((و مـستضعفان به مستكبران مى گويند: وسوسه هاى فريبكارانه شما در شب و روز (مايه گـمـراهى ما شد) هنگامى كه به ما دستور مى داديد كه به خداوند كافر شويم و همتايانى براى او قـرار دهـيم ))! (وقال الذين استضعفوا للذين استكبروا بل مكرالليل والنهار اذ تامروننا ان نكفر باللّه ونجعل له انددا).
درسـت اسـت كـه مـا در پذيرش آزاد بوديم و مقصر و گنهكار, ولى شما هم به عنوان عامل فساد مـسؤوليد و گنهكار, بلكه سنگ اول به دست ناپاك شما گذاشته شد, بخصوص اين كه همواره از موضع قدرت با ما سخن مى گفتيد.
لذا هر دو گروه از كرده خود پشيمان مى شوند, مستكبران از گمراه ساختن ديگران و مستضعفان از پـذيـرش بـى قيد و شرط اين وسوسه هاى شوم , ((اما هنگامى كه عذاب الهى را مى بينند ندامت خـود را كـتـمـان مى كنند (مبادا بيشتر رسوا شوند) وما غل و زنجير بر گردن كافران مى نهيم )) (واسروا الندامة لما راوا العذاب وجعلناالا غلا ل فى اعناق الذين كفروا).
آرى ! آنـهـا هـر وقـت در دنيا به اشتباه خود پى مى بردند و نادم مى شدندشجاعت اظهار ندامت را نداشتند, و همين خصيصه اخلاقى خود را در قيامت نيزبه كار مى گيرند اما چه سود؟.
به هر حال اينها نتيجه اعمال خودشان است كه از پيش فراهم ساخته اند ((آياآنها جزايى جز اعمالى كه انجام مى دادند دارند))؟! (هل يجزون الا ما كانوا يعملون ).
آرى ! اين اعمال و كردار كفار و مجرمين است كه به صورت زنجيرهاى اسارت بر گردن و دست و پاى آنها گذارده مى شود.
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيات گذشته سخن از اغواگرى مستكبران بود دراينجا گوشه اى از اين اغواگرى را منعكس مى سازد, مى گويد: ((و ما هرگز در هيچ شهر و ديارى پيامبر انذاركننده اى نفرستاديم مگر اين كه مترفين (همان متنعمان مغرور و مست نعمت ) مى گفتند: ما به آنچه شما بـه آن فـرسـتاده شده ايد كافريم )) وآنچه را نامش پيام الهى مى نهيد قبول نداريم (وما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون ).
نـه تـنـهـا در بـرابر انبيا كه در برابر هر قدم اصلاحى از ناحيه هر دانشمند مصلح وعالم مجاهدى برداشته شود اين گروه سر به مخالفت بر مى دارند.
(آيـه )ـ مـال و فرزند دليل قرب به خدا نيست ! اين آيه به منطق پوشالى آنها كه در هر زمانى براى اثـبات برترى خود به آن متوسل مى شدند و به اغفال عوام مى پرداختند اشاره كرده , مى گويد: ((و آنها گفتند: ما از همه ثروتمندتر وپراولادتريم )) (وقالوا نحن اكثر اموالا واولا دا).
خـداونـد بـه مـا محبت دارد هم اموال فراوان در اختيار ما نهاده , و هم نيروى انسانى بسيار, و اين دلـيـل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعيت ما در نزداوست ((و ما (نور چشمى ها) هرگز مجازات نخواهيم شد))! (وما نحن بمعذبين ).
اگـر مـا مـطـرود درگاه او بوديم اين همه نعمت چرا به ما مى داد؟ خلاصه آبادى دنياى ما دليل روشنى بر آبادى آخرت ماست !.
(آيـه )ـ ايـن آيـه ايـن مـنـطق پوشالى و عوام فريبانه را به عاليترين وجهى پاسخ مى دهد و در هم مى كوبد, روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى فرمايد: ((به آنها بگو: پروردگار من روزى را براى هـر كـس بـخـواهـد گسترش مى دهد, و (براى هركس بخواهد) سخت مى گيرد)) (قل ان ربى يبسط الرزق لمن يشا ويقدر) و اينهاهمه طبق مصالحى است كه براى آزمون خلق و نظام زندگى انسان لازم مى داند وربطى به قدر و مقام در درگاه خدا ندارد.
بنابراين هرگز نبايد وسعت روزى را دليل بر سعادت , و تنگى روزى را دليل بر شقاوت شمرد ((اما اكـثر مردم از اين واقعيت بى خبرند)) (ولكن اكثر الناس لا يعلمون ) البته اكثريت ناآگاه و بى خبر چنين هستند.
(آيه )ـ سپس با صراحت بيشترى همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((هرگزچنان نيست كه اموال و اولادتان شما را نزد ما مقرب سازد)) (وما اموالكم ولا اولا دكم بالتى تقربكم عندنا زلفى ).
ايـن سـخـن بدان معنى نيست كه انسان دست از تلاش و كوشش لازم براى زندگى بردارد, بلكه هـدف ايـن اسـت كه داشتن امكانات اقتصادى و نيروى انسانى فراوان هرگز معيار ارزش معنوى انسانها در پيشگاه خدا نمى شود.
سـپـس بـه مـعـيار اصلى ارزشهاى انسانها و آنچه مايه تقرب به درگاه خدامى شود پرداخته و به صـورت يك استثنا مى گويد: ((مگر كسانى كه ايمان آورند وعمل صالح انجام دهند كه براى آنها در بـرابـر اعمالشان پاداش مضاعف است , وغرفه هاى بهشتى در نهايت امنيت به سر مى برند)) (الا من آمن وعمل صـالحافاولئك لهم جزا الضعف بما عملوا وهم فى الغرفات آمنون ).
بنابراين تمام معيارها به اين دو امر باز مى گردد ((ايمان )) و عمل ((صالح )).
ايـنجاست كه قرآن با صراحت بى نظيرش قلم بطلان بر تمام پندارهاى انحرافى و خرافى در زمينه عوامل قرب به پروردگار كشيده .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه گـروه مقابل آنها را توصيف كرده , مى گويد: ((اما آنها كه براى انكار و ابطال آيات ما تلاش و كوشش مى كنند (نه خود ايمان دارند و نه اجازه مى دهند ديگران در راه حق گام نـهـنـد) در حـالى كه چنين مى پندارند كه مى توانند ازچنگال قدرت ما فرار كنند, آنها در عذاب دردنـاك روز قـيـامـت احـضـار مـى شوند))(والذين يسعون فى آياتنا معاجزين اولئك فى العذاب محضرون ).
آنـهـا همان كسانى هستند كه با استفاده از اموال و اولاد و نفرات خود به تكذيب انبيا پرداخته و به وسوسه خلق خدا مشغول شدند.
(آيـه )ـ بـيزارى معبودان از عابدان : بار ديگر در اينجا به پاسخ گفتار آنها كه اموال و اولاد خود را دلـيـل بر قرب خويش در درگاه خداوند مى پنداشتند بازمى گردد, و به عنوان تاكيد مى گويد: ((بـگـو: پروردگار من روزى را براى هر كس ازبندگانش بخواهد گسترده يا محدود مى كند)) (قل ان ربى يبسط الرزق لمن يشامن عباده ويقدر له ).
سـپـس مـى افـزايـد: ((آنـچـه را در راه خدا انفاق كنيد خداوند جاى آن راپر مى كند و او بهترين روزى دهندگان است )) (وما انفقتم من شى فهو يخلفه وهوخير الرازقين ).
در روايـتـى از پـيغمبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه يقين به عوض و جانشين داشته باشد در انفاق كردن سخاوتمند خواهد بود)).
امـا مـسـاله مهم اين است كه انفاق از اموال حلال و مشروع باشد كه خدا غيرآن را قبول نمى كند وبركت نمى دهد.
گرچه محتواى اين آيه تاكيد بر مطلب گذشته است ولى از دو جهت تازگى دارد:.
نخست اين كه آيه 37 كه مفهوش همين مفهوم بود بيشتر ناظر به اموال واولاد كفار بود در حالى كه اين آيه ناظر به مؤمنان است .
ديـگر اين كه آيه قبل وسعت و تنگى معيشت را درباره دو گروه مختلف بيان مى كرد در حالى كه اين آيه ممكن است اشاره به دو حالت مختلف از يك انسان باشد كه گاه روزيش گسترده و گاه تنگ و محدود است .
مـى فـرمـايد: ((بگو: كسانى را كه به عنوان شريك به خداوند ملحق ساخته ايدبه من ارائه دهيد)) (قل ارونى الذين الحقتم به شركا).
لـذا بـه دنـبـال اين جمله با يك كلمه خط بطلان بر همه اين اوهام كشيده مى گويد: ((نه هرگز چنين نيست ))! (كلا ).
ايـنـهـا هـرگز ارزش معبود بودن را ندارند, و در اين پندارهاى شما چيزى ازواقعيت نيست , بس است بيدار شويد.
و سرانجام براى تاكيد و تحكيم اين سخن مى گويد: ((بلكه تنها اوست خداوند عزيزو حكيم )) (بل هواللّه العزيز الحكيم ).
عـزت و شـكست ناپذيريش ايجاب مى كند كه در حريم ربوبيتش كسى راه نيابد, و حكمتش اقتضا مى كند كه اين قدرت را به جا صرف كند.
(آيـه )ـ تو مبعوث براى همه جهانيان هستى ! اين آيه سخن از نبوت پيامبراسلام (ص ) مى گويد, و آيات بعد از آن پيرامون معاد بحث مى كند.
نخست به وسعت دعوت پيامبر(ص ) و عموميت نبوت او به همه انسانهااشاره كرده , مى گويد: ((و مـا تـو را نـفـرسـتاديم مگر براى همه مردم جهان در حالى كه همگان را به پاداشهاى بزرگ الهى بـشـارت مـى دهـى , و از عذاب الهى انذار مى كنى ,ولى بيشتر مردم از اين معنى بى خبرند)) (وما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا ونذيراولكن اكثر الناس لا يعلمون ).
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيـات قـبـل به اين معنى اشاره شده بود كه خداوندهمه مردم را در روز رسـتـاخـيـز جمع كرده و ميان آنها داورى مى كند, در اين آيه سؤالى از ناحيه منكران معاد به اين صـورت نـقـل مى كند: ((آنها مى گويند: اگر راست مى گوييد اين وعده رستاخيز در چه زمانى است ))؟! (ويقولون متى هذا الوعدان كنتم صادقين ).
(آيـه )ـ ولـى قـرآن هـمـواره از پاسخ صريح به اين مطلب و تعيين زمان وقوع رستاخيز خوددارى مى كند و تاكيد مى كند اين از امورى است كه علم آن مخصوص خداست , و احدى جز او از آن آگاه نيست .
ايـن آيـه همين معنى را با عبارت ديگرى بازگو كرده , مى فرمايد: ((بگو: وعده شما روزى خواهد بـود كـه نـه سـاعتى از آن تاخير خواهيد كرد, و نه ساعتى بر آن پيشى خواهيد گرفت )) (قل لكم ميعاد يوم لا تستاخرون عنه ساعة ولا تستقدمون ).
ايـن مـخـفـى مـانـدن تاريخ قيام قيامت ـحتى بر شخص پيامبر اسلام (ص ) ـبه خاطر آن است كه خـداونـد مى خواهد مردم يك نوع آزادى عمل توام با حالت آماده باش دائمى داشته باشند, چرا كه اگـر تـاريـخ قـيـامت تعيين مى شد هرگاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مى رفتند, و هرگاه زمانش نزديك بودممكن بود آزادى عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطرارى پيدا كند, و درهر دو صورت هدفهاى تربيتى انسان عقيم مى ماند.
(آيه )ـ به تناسب بحثى كه در آيات گذشته پيرامون موضعگيرى مشركان در برابر مساله معاد بود در ايـنـجا بعضى از صحنه هاى دردناك معاد را براى آنهامجسم مى سازد تا به سرانجام كار خويش واقف گردند.
نخست مى گويد: ((كافران گفتند: ما هرگز به اين قرآن و كتابهاى آسمانى ديگرى كه قبل از آن بوده ايمان نخواهيم آورد)) (وقال الذين كفروا لن نؤمن بهذاالقرآن ولا بالذى بين يديه ).
انـكـار ايمان نسبت به كتب انبياى پيشين شايد به اين منظور بوده كه قرآن روى اين مطلب تكيه مـى كـنـد كـه نشانه هاى پيامبر اسلام (ص ) در تورات و انجيل به وضوح آمده است , آنها براى نفى نبوت پيامبر اسلام كتب آسمانى ديگر را نيز نفى مى كنند.
سپس به وضع آنها در قيامت پرداخته روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى گويد: ((اگر ببينى هـنگامى كه اين ستمگران در پيشگاه پروردگارشان (براى حساب و دادرسى ) نگه داشته شده اند در حـالى كه هركدام گناه خود را به گردن ديگرى مى اندازد)) از وضع آنها تعجب مى كنى (ولو ترى اذ الظالمون موقوفون عندربهم يرجع بعضهم الى بعض القول ).
در اين حال ((مستضعفان به مستكبران مى گويند: اگر شما نبوديد ما مؤمن بوديم )) (يقول الذين استضعفوا للذين استكبروا لولا انتم لكنا مؤمنين ).
آنـهـا مـى خـواهـنـد بـه اين وسيله تمام گناهان خويش را بر گردن اين ((مستكبران ))بى رحم بيندازند, هر چند در دنيا حاضر نبودند چنين برخورد قاطعى با آنهاداشته باشند.
(آيـه )ـ ولـى مستكبران خاموش نمى مانند و ((در پاسخ به مستضعفين مى گويند: آيا ما شما را از طـريق هدايت باز داشتيم بعد از آن كه هدايت به سراغ شماآمد)) و به قدر كافى اتمام حجت شد و پـيـامبران گفتنى ها را گفتند (قال الذين استكبروا للذين استضعفوا انحن صددناكم عن الهدى بعد اذ جاكم ).
نـه مـا مـسؤول نيستيم , ((بلكه خود شما گنهكار بوديد)) (بل كنتم مجرمين ) كه باداشتن آزادى اراده تـسـلـيم سخنان بى اساس ما شديد, به كفر و الحاد روى آورديد و سخنان منطقى انبيا را به دست فراموشى سپرديد.
(آيـه )ـ ((و مـستضعفان به مستكبران مى گويند: وسوسه هاى فريبكارانه شما در شب و روز (مايه گـمـراهى ما شد) هنگامى كه به ما دستور مى داديد كه به خداوند كافر شويم و همتايانى براى او قـرار دهـيم ))! (وقال الذين استضعفوا للذين استكبروا بل مكرالليل والنهار اذ تامروننا ان نكفر باللّه ونجعل له انددا).
درسـت اسـت كـه مـا در پذيرش آزاد بوديم و مقصر و گنهكار, ولى شما هم به عنوان عامل فساد مـسؤوليد و گنهكار, بلكه سنگ اول به دست ناپاك شما گذاشته شد, بخصوص اين كه همواره از موضع قدرت با ما سخن مى گفتيد.
لذا هر دو گروه از كرده خود پشيمان مى شوند, مستكبران از گمراه ساختن ديگران و مستضعفان از پـذيـرش بـى قيد و شرط اين وسوسه هاى شوم , ((اما هنگامى كه عذاب الهى را مى بينند ندامت خـود را كـتـمـان مى كنند (مبادا بيشتر رسوا شوند) وما غل و زنجير بر گردن كافران مى نهيم )) (واسروا الندامة لما راوا العذاب وجعلناالا غلا ل فى اعناق الذين كفروا).
آرى ! آنـهـا هـر وقـت در دنيا به اشتباه خود پى مى بردند و نادم مى شدندشجاعت اظهار ندامت را نداشتند, و همين خصيصه اخلاقى خود را در قيامت نيزبه كار مى گيرند اما چه سود؟.
به هر حال اينها نتيجه اعمال خودشان است كه از پيش فراهم ساخته اند ((آياآنها جزايى جز اعمالى كه انجام مى دادند دارند))؟! (هل يجزون الا ما كانوا يعملون ).
آرى ! اين اعمال و كردار كفار و مجرمين است كه به صورت زنجيرهاى اسارت بر گردن و دست و پاى آنها گذارده مى شود.
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيات گذشته سخن از اغواگرى مستكبران بود دراينجا گوشه اى از اين اغواگرى را منعكس مى سازد, مى گويد: ((و ما هرگز در هيچ شهر و ديارى پيامبر انذاركننده اى نفرستاديم مگر اين كه مترفين (همان متنعمان مغرور و مست نعمت ) مى گفتند: ما به آنچه شما بـه آن فـرسـتاده شده ايد كافريم )) وآنچه را نامش پيام الهى مى نهيد قبول نداريم (وما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون ).
نـه تـنـهـا در بـرابر انبيا كه در برابر هر قدم اصلاحى از ناحيه هر دانشمند مصلح وعالم مجاهدى برداشته شود اين گروه سر به مخالفت بر مى دارند.
(آيـه )ـ مـال و فرزند دليل قرب به خدا نيست ! اين آيه به منطق پوشالى آنها كه در هر زمانى براى اثـبات برترى خود به آن متوسل مى شدند و به اغفال عوام مى پرداختند اشاره كرده , مى گويد: ((و آنها گفتند: ما از همه ثروتمندتر وپراولادتريم )) (وقالوا نحن اكثر اموالا واولا دا).
خـداونـد بـه مـا محبت دارد هم اموال فراوان در اختيار ما نهاده , و هم نيروى انسانى بسيار, و اين دلـيـل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعيت ما در نزداوست ((و ما (نور چشمى ها) هرگز مجازات نخواهيم شد))! (وما نحن بمعذبين ).
اگـر مـا مـطـرود درگاه او بوديم اين همه نعمت چرا به ما مى داد؟ خلاصه آبادى دنياى ما دليل روشنى بر آبادى آخرت ماست !.
(آيـه )ـ ايـن آيـه ايـن مـنـطق پوشالى و عوام فريبانه را به عاليترين وجهى پاسخ مى دهد و در هم مى كوبد, روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى فرمايد: ((به آنها بگو: پروردگار من روزى را براى هـر كـس بـخـواهـد گسترش مى دهد, و (براى هركس بخواهد) سخت مى گيرد)) (قل ان ربى يبسط الرزق لمن يشا ويقدر) و اينهاهمه طبق مصالحى است كه براى آزمون خلق و نظام زندگى انسان لازم مى داند وربطى به قدر و مقام در درگاه خدا ندارد.
بنابراين هرگز نبايد وسعت روزى را دليل بر سعادت , و تنگى روزى را دليل بر شقاوت شمرد ((اما اكـثر مردم از اين واقعيت بى خبرند)) (ولكن اكثر الناس لا يعلمون ) البته اكثريت ناآگاه و بى خبر چنين هستند.
(آيه )ـ سپس با صراحت بيشترى همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((هرگزچنان نيست كه اموال و اولادتان شما را نزد ما مقرب سازد)) (وما اموالكم ولا اولا دكم بالتى تقربكم عندنا زلفى ).
ايـن سـخـن بدان معنى نيست كه انسان دست از تلاش و كوشش لازم براى زندگى بردارد, بلكه هـدف ايـن اسـت كه داشتن امكانات اقتصادى و نيروى انسانى فراوان هرگز معيار ارزش معنوى انسانها در پيشگاه خدا نمى شود.
سـپـس بـه مـعـيار اصلى ارزشهاى انسانها و آنچه مايه تقرب به درگاه خدامى شود پرداخته و به صـورت يك استثنا مى گويد: ((مگر كسانى كه ايمان آورند وعمل صالح انجام دهند كه براى آنها در بـرابـر اعمالشان پاداش مضاعف است , وغرفه هاى بهشتى در نهايت امنيت به سر مى برند)) (الا من آمن وعمل صـالحافاولئك لهم جزا الضعف بما عملوا وهم فى الغرفات آمنون ).
بنابراين تمام معيارها به اين دو امر باز مى گردد ((ايمان )) و عمل ((صالح )).
ايـنجاست كه قرآن با صراحت بى نظيرش قلم بطلان بر تمام پندارهاى انحرافى و خرافى در زمينه عوامل قرب به پروردگار كشيده .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه گـروه مقابل آنها را توصيف كرده , مى گويد: ((اما آنها كه براى انكار و ابطال آيات ما تلاش و كوشش مى كنند (نه خود ايمان دارند و نه اجازه مى دهند ديگران در راه حق گام نـهـنـد) در حـالى كه چنين مى پندارند كه مى توانند ازچنگال قدرت ما فرار كنند, آنها در عذاب دردنـاك روز قـيـامـت احـضـار مـى شوند))(والذين يسعون فى آياتنا معاجزين اولئك فى العذاب محضرون ).
آنـهـا همان كسانى هستند كه با استفاده از اموال و اولاد و نفرات خود به تكذيب انبيا پرداخته و به وسوسه خلق خدا مشغول شدند.
(آيـه )ـ بـيزارى معبودان از عابدان : بار ديگر در اينجا به پاسخ گفتار آنها كه اموال و اولاد خود را دلـيـل بر قرب خويش در درگاه خداوند مى پنداشتند بازمى گردد, و به عنوان تاكيد مى گويد: ((بـگـو: پروردگار من روزى را براى هر كس ازبندگانش بخواهد گسترده يا محدود مى كند)) (قل ان ربى يبسط الرزق لمن يشامن عباده ويقدر له ).
سـپـس مـى افـزايـد: ((آنـچـه را در راه خدا انفاق كنيد خداوند جاى آن راپر مى كند و او بهترين روزى دهندگان است )) (وما انفقتم من شى فهو يخلفه وهوخير الرازقين ).
در روايـتـى از پـيغمبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه يقين به عوض و جانشين داشته باشد در انفاق كردن سخاوتمند خواهد بود)).
امـا مـسـاله مهم اين است كه انفاق از اموال حلال و مشروع باشد كه خدا غيرآن را قبول نمى كند وبركت نمى دهد.
گرچه محتواى اين آيه تاكيد بر مطلب گذشته است ولى از دو جهت تازگى دارد:.
نخست اين كه آيه 37 كه مفهوش همين مفهوم بود بيشتر ناظر به اموال واولاد كفار بود در حالى كه اين آيه ناظر به مؤمنان است .
ديـگر اين كه آيه قبل وسعت و تنگى معيشت را درباره دو گروه مختلف بيان مى كرد در حالى كه اين آيه ممكن است اشاره به دو حالت مختلف از يك انسان باشد كه گاه روزيش گسترده و گاه تنگ و محدود است .



Comment