Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
(آيه )ـ يك كار نيك درهاى خيرات را به روى موسى گشود!.
در ايـنـجا در برابر ((پنجمين صحنه )) از اين داستان قرار مى گيريم , و آن صحنه ورود موسى به شهر مدين است .
گـفـته اند: اين جوان پاكباز هشت روز در راه بود, آنقدر راه رفت كه پاهايش آبله كرد و براى رفع گرسنگى از گياهان و برگ درختان استفاده مى نمود.
كـم كـم دورنـماى ((مدين )) در افق نمايان شد, و موجى از آرامش بر قلب اونشست , نزديك شهر رسـيـد, اجـتـماع گروهى نظر او را به خود جلب كرد, به زودى فهميد اينها شبانهايى هستند كه براى آب دادن به گوسفندان اطراف چاه آب اجتماع كرده اند ((هنگامى كه موسى در كنار چاه آب مـديـن قـرار گـرفـت گـروهـى ازمردم را در آنجا ديد كه (چارپايان خود را از آب چاه ) سيراب مى كنند)) (ولما وردما مدين وجد عليه امة من الناس يسقون ).
((و در كـنـار آنـهـا دو زن را ديـد كـه گـوسـفندان خود را مراقبت مى كنند)) اما به چاه نزديك نمى شوند (ووجد من دونهم امراتين تذودان ).
وضـع ايـن دخـتـران با عفت كه در گوشه اى ايستاده اند و كسى به داد آنهانمى رسد و يك مشت شـبان گردن كلفت تنها در فكر گوسفندان خويشند, و نوبت به ديگرى نمى دهند, نظر موسى را جلب كرد, نزديك آن دو آمد و ((گفت : كار شماچيست ))؟! (قال ما خطبكما).
چرا پيش نمى رويد و گوسفندان را سيراب نمى كنيد؟ براى موسى اين تبعيض و ظلم و ستم قابل تحمل نبود, او مدافع مظلومان بود و به خاطر همين كار ازوطن آواره گشته بود.
دخـتران در پاسخ او ((گفتند: ما گوسفندان خود را سيراب نمى كنيم تا چوپانان همگى حيوانات خـود را آب دهند و خارج شوند)) و ما از باقيمانده آب استفاده مى كنيم (قالتا لا نسقى حتى يصدر الرعا).
و براى اين كه اين سؤال براى موسى بى جواب نماند كه چرا پدر اين دختران عفيف آنها را به دنبال ايـن كار مى فرستد؟ افزودند: ((پدر ما پيرمرد مسنى است ))پيرمردى شكسته و سالخورده (وابونا شيخ كبير).
(آيـه )ـمـوسـى از شـنيدن اين سخن سخت ناراحت شد, جلو آمد دلوسنگين را گرفت و در چاه افـكـنـد, دلـوى كـه مى گويند چندين نفر مى بايست آن را ازچاه بيرون بكشند, با قدرت بازوان نيرومندش يك تنه آن را از چاه بيرون آورد, و((گوسفندان آن دو را سيراب كرد)) (فسقى لهما).
((سـپس به سايه روى آورد و به درگاه خدا عرض كرد: خدايا! هر خير و نيكى بر من فرستى به آن نيازمندم )) (ثم تولى الى الظل وقال انى لما انزلت الى من خيرفقير) آرى ! او خسته و گرسنه و در آن شهر غريب و تنها بود.
(آيه )ـاما كار خير را بنگر كه چه قدرت نمايى مى كند؟ يك قدم براى خدا برداشتن فصل تازه اى در زنـدگـانـى مـوسـى مـى گـشـايد, و يك دنيا بركات مادى ومعنوى براى او به ارمغان مى آورد, گمشده اى را كه مى بايست ساليان دراز به دنبال آن بگردد در اختيارش مى گذارد.
و آغاز اين برنامه زمانى بود كه ملاحظه كرد ((يكى از آن دو دختر كه با نهايت حيا گام برمى داشت (و پيدا بود از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد به سراغ او آمد, و تنها اين جمله را) گفت : پـدرم از تـو دعـوت مـى كـنـد تا پاداش و مزد آبى را كه از چاه براى گوسفندان ما كشيدى به تو بدهد))! (فجاته احديهما تمشى على استحياقالت ان ابى يدعوك ليجزيك اجرما سقيت لنا).
بـرق امـيـدى در دل او جـسـتـن كـرد گـويا احساس كرد با مرد بزرگى روبرو خواهدشد, مرد حـق شناسى كه حتى حاضر نيست زحمت انسانى , حتى به اندازه كشيدن يك دلو آب بدون پاداش بماند.
آرى ! آن پيرمرد كسى جز شعيب پيامبر خدا نبود.
موسى حركت كرد و به سوى خانه شعيب آمد, طبق بعضى از روايات دختربراى راهنمايى از پيش رو حركت مى كرد و موسى از پشت سرش , باد بر لباس دخترمى وزيد و ممكن بود لباس را از اندام او كنار زند, حيا و عفت موسى (ع ) اجازه نمى داد چنين شود, به دختر گفت : من از جلو مى روم بر سر دوراهيها و چند راهيهامرا راهنمايى كن .
موسى وارد خانه شعيب شد و ماجراى خود را براى او بازگو كرد.
قرآن مى گويد: ((هنگامى كه موسى نزد او آمد [ شعيب ] آمد و سرگذشت خود را شرح داد گفت : نـتـرس , از قـوم ظـالـم نجات يافتى )) (فلما جاه وقص عليه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمين ).
مـوسى به زودى متوجه شد استاد بزرگى پيدا كرده است شعيب نيز احساس كرد شاگرد لايق و مستعدى يافته .
(آيه )ـ موسى در خانه شعيب :.
اين ششمين صحنه از زندگى موسى در اين ماجراى بزرگ است .
مـوسـى بعد از آن كه سرگذشت خود را براى شعيب بازگو كرد, يكى ازدخترانش زبان به سخن گشود و با اين عبارت كوتاه و پرمعنى به پدر پيشنهاداستخدام موسى براى نگهدارى گوسفندان كـرد ((گفت : اى پدر! اين جوان رااستخدام كن , چرا كه بهترين كسى كه مى توانى استخدام كنى آن فرد است كه قوى وامين باشد)) او هم امتحان نيرومندى خود را داده هم پاكى و درستكارى را (قالت احديهما يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الا مين ).
مهمترين شرايط مديريت به صورت كلى در اين جمله كوتاه خلاصه شده است ـ قدرت و امانت .
(آيـه )ـدر ايـنجا شعيب از پيشنهاد دخترش استقبال كرد, رو به موسى نموده چنين ((گفت : من مـى خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم به اين شرط كه هشت سال براى من كار كنى ))! (قال انى اريد ان انكحك احدى ابنتى هاتين على ان تاجرنى ثمانى حجج ).
سـپـس افـزود: ((و اگـر هـشت سال را به ده سال تكميل كنى محبتى كرده اى )) امابر تو واجب نيست ! (فان اتممت عشرا فمن عندك ).
و بـه هر حال ((من نمى خواهم كار را بر تو مشكل بگيرم , و ان شااللّه به زودى خواهى ديد كه من از صالحانم )) (وما اريد ان اشق عليك ستجدنى ان شااللّه من الصالحين ).
(آيه )ـموسى به عنوان موافقت و قبول اين عقد ((گفت : اين قراردادى ميان من و تو باشد)) (قال ذلك بينى وبينك ).
البته ((هر كدام از اين دو مدت (هشت سال يا ده سال ) را انجام دهم ظلمى برمن نخواهد بود و در انتخاب آن آزادم )) (ايما الا جلين قضيت فلا عدوان على ).
و براى محكم كارى و استمداد از نام پروردگار افزود: ((و خدابر آنچه مامى گوييم شاهد و گواه است )) (واللّه على ما نقول وكيل ).
و به همين سادگى موسى داماد شعيب شد!.
(آيه )ـ نخستين جرقه وحى !.
در ايـنـجـا به هفتمين صحنه از اين داستان مى رسيم : هيچ كس دقيقا نمى دانددر اين ده سال بر موسى چه گذشت اما بدون شك اين ده سال از بهترين سالهاى عمر موسى بود.
بـديـهى است موسى به اين قانع نيست كه تا پايان عمر شبانى كند ـهر چندمحضر شعيب براى او بـسـيـار مـغـتنم بودـ او بايد به يارى قوم خود بشتابد كه در زنجيراسارت گرفتارند و در جهل و نادانى و بى خبرى غوطه ورند.
بـه هر حال قرآن مى گويد: ((هنگامى كه موسى مدت خود را به پايان رسانيد وهمراه خانواده اش (از مـديـن بـه سوى مصر) حركت كرد, از جانب طور آتشى ديد))!(فلما قضى موسى الا جل وسار باهله آنس من جانب الطور نارا).
((بـه خـانـواده اش گـفـت : درنگ كنيد كه من آتشى ديدم (مى روم ) شايد خبرى ازآن براى شما بـياورم , يا شعله اى از آتش , تا با آن گرم شويد)) (قال لا هله امكثوا انى آنست نارا لعلى آتيكم منها بخبر او جذوة من النار لعلكم تصطلون ).
از ذيل آيه استفاده مى شود كه او راه را گم كرده بود, و شبى بود سرد وناراحت كننده .
(آيه )ـ((هنگامى كه به سراغ آتش آمد (ديد آتشى است نه همچون آتشهاى ديگر خالى از حرارت و سوزندگى , يك پارچه نور و صفا, در همين حال كه موسى سخت در تعجب فرو رفته بود) ناگهان از سـاحـل راسـت وادى در آن سـرزمـين بلند و پربركت از ميان يك درخت ندا داده شده كه : اى مـوسـى ! مـنـم خـداوندپروردگار عالميان )) (فلما اتيها نودى من شاطئ الواد الا يمن فى البقعة المباركة من الشجرة ان يا موسى انى انا اللّه رب العالمين ).
(آيـه )ـامـا بـا تـوجه به ماموريت بزرگ و سنگينى كه موسى بر عهده داردبايد معجزاتى بزرگ به تـنـاسـب آن از سـوى خدا در اختيارش قرار داده شود كه به دوقسمت مهم آن در اين آيات اشاره شده است .
نخست اين كه : به موسى ندا داده شد كه ((عصايت را بيفكن (و موسى عصارا افكند) هنگامى كه به آن نـگـاه كـرد ديـد همچون مارى است كه با سرعت و شدت حركت مى كند, موسى (ترسيد و) به عقب برگشت و حتى پشت سر خود را نگاه نكرد))! (وان الق عصاك فلما راها تهتز كانها جان ولى مدبرا ولم يعقب ).
در ايـن هـنـگام بار ديگر موسى ندا را شنيد كه به او مى گويد: ((اى موسى ! برگردو نترس تو در امان هستى ))! (يا موسى اقبل ولا تخف انك من الا منين ).
(آيـه )ـمـعجزه نخستين , آيتى از وحشت بود, سپس به او دستور داده مى شود كه به سراغ معجزه ديـگرش برود كه آيتى از نور و اميد است و مجموع آن دوتركيبى از ((انذار)) و ((بشارت )) خواهد بود, به او فرمان داده شد:.
((دست خود را در گريبانت كن (و بيرون آور) هنگامى كه خارج مى شودسفيد و درخشنده است , بدون عيب و نقص )) (اسلك يدك فى جيبك تخرج بيضامن غير سؤ).
مشاهده اين خارق عادات عجيب , در آن شب تاريك و در آن بيابان خالى ,موسى را سخت تكان داد, و براى اين كه آرامش خويش را باز يابد دستور ديگرى به او داده شد.
دستور اين بود: ((و دستهايت را بر سينه ات بگذار تا ترس و وحشت از تو دورشود)) (واضمم اليك جناحك من الرهب ).
سـپـس همان ندا به موسى گفت : ((اين دو [ معجزه عصا و يد بيضا] برهان روشن از پروردگارت بسوى فرعون و اطرافيان اوست كه آنها قوم فاسقى هستند))(فذنك برهانان من ربك الى فرعون وملا ئه انهم كانوا قوما فاسقين ).
(آيـه )ـدر ايـنـجـا مـوسى (ع ) به ياد حادثه مهم زندگيش در مصر افتاد,حادثه كشتن مرد ظالم قبطى و بسيج نيروهاى فرعونى براى تلافى خون او.
لـذا در ايـنجا ((عرض مى كند: پروردگارا! من از آنها يك نفر را كشته ام , مى ترسم (به تلافى خون او) مـرا بـه قـتـل بـرسانند)) و اين ماموريت ناتمام بماند (قال رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان يقتلون ).
(آيـه )ـاز ايـن گـذشته من تنها هستم و زبانم آنقدر فصيح نيست , ((و برادرم هارون را نيز با من بفرست كه زبانش از من گوياتر است , تا مرا يارى و تصديق كند,من از اين بيم دارم كه تنها بمانم و تكذيبم كنند)) و اين كار بزرگ به انجام نرسد(واخى هرون هو افصح منى لسانا فارسله معى ردا يصدقنى انى اخاف ان يكذبون ).
(آيـه )ـخـداوند نيز دعوت او را اجابت كرد, و به او اطمينان كافى داد وفرمود: ((ما بازوان تو را به وسيله برادرت (هارون ) محكم مى كنيم )) (قال سنشدعضدك باخيك ).
((و براى شما (در تمام مراحل ) سلطه و برترى قرار مى دهيم )) (ونجعل لكماسلطانا).
كـامـلا مطمئن باشيد ((آنها به بركت آيات ما هرگز به شما دست نمى يابند)) (فلا يصلون اليكما باياتنا).
بلكه ((شما و پيروانتان غالب و پيروزيد)) (انتما ومن اتبعكما الغالبون ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
تفسير:.
حق طلبان اهل كتاب به قرآن تو ايمان مى آورند!.
از آنـجا كه در آيات گذشته سخن از بهانه هايى بود كه مشركان براى عدم تسليم در مقابل حقايق قـرآن مطرح مى كردند, در اينجا از دلهاى آماده اى سخن مى گويد كه با شنيدن اين آيات , حق را پيدا كرده و به آن سخت وفادار ماندند, و ازجان و دل تسليم آن شدند, در حالى كه قلبهاى تاريك جاهلان متعصب كمترين اثرى از خود نشان نداد!.
مـى فـرمـايـد: ((و مـا آيات قرآن را يكى بعد از ديگرى براى آنها آورديم شايدمتذكر شوند)) (ولقد وصلنا لهم القول لعلهم يتذكرون ).
(آيـه )ـولى ((كسانى كه قبلا كتاب آسمانى به آنها داده ايم (از يهود ونصارى ) به آن [ قرآن ] ايمان مـى آورنـد)) (الـذيـن آتيناهم الكتاب من قبله هم به يؤمنون ) چرا كه آن را هماهنگ با نشانه هايى مى بينند كه در كتب آسمانى خوديافته اند.
(آيـه )ـسپس مى افزايد: ((و هنگامى كه (اين آيات ) بر آنها خوانده مى شودمى گويند: به آن ايمان آورديـم , ايـنـهـا مسلما حق است , و از سوى پروردگار ما است ))(واذا يتلى عليهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا).
سـپـس اضـافـه مى كند: نه تنها امروز تسليم سخنان پروردگاريم كه ما پيش ازاين هم مسلمان بوديم )) (انا كنا من قبله مسلمين ).
(آيـه )ـسـپـس قرآن به پاداش عظيم اين گروه تقليدشكن و حق طلب پرداخته چنين مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه اجر و پاداششان را به خاطر صبر وشكيبائيشان دو بار دريافت مى دارند))! (اولئك يؤتون اجرهم مرتين بما صبروا).
يك بار به خاطر ايمان به كتاب آسمانى خودشان كه به راستى نسبت به آن وفادار و پايبند بودند, و يك بار هم به خاطر ايمان آوردن به پيامبر اسلام , پيامبرموعودى كه كتب پيشين از او خبر داده بود .
سپس به يك رشته از اعمال صالح آنها كه هر يك از ديگرى ارزنده تر است اشاره مى كند اين اعمال عبارتند از ((دفع سيئات به وسيله حسنات )) ((انفاق ازنعمتهاى الهى )) و ((برخورد بزرگوارانه با جاهلان )) كه به انضمام ((صبر و شكيبايى )) كه در جمله قبل آمد, چهار صفت ممتاز مى شود.
نخست مى گويد: ((آنها به وسيله نيكيها, بديها را دفع مى كنند)) (ويدرؤن بالحسنة السيئة ).
ديگر اين كه : ((از آنچه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند)) (ومما رزقناهم ينفقون ).
نـه تنها از اموال و ثروتشان كه از علم و دانش و نيروى فكرى و جسمى ووجاهت اجتماعيشان كه همه مواهب و روزيهاى الهى است در راه نيازمندان مى بخشد.
(آيه )ـو بالاخره آخرين امتياز عملى آنان اين است كه : ((هرگاه سخن لغو وبيهوده اى را بشنوند از آن روى مى گردانند)) (واذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه ).
هـرگـز ((لـغـو)) را بـا ((لـغـو)) پـاسـخ نمى گويند, و جهل را با جهل جواب نمى دهند,بلكه به بيهوده گويان ((مى گويند: اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان ))!(وقالوا لنا اعمالنا ولكم اعمالكم ).
سـپـس مى افزايد: آنها با جاهلان بيهوده گو و كسانى كه با سخنان موذيانه سعى مى كنند اعصاب افراد با ايمان و نيكوكار را در هم بريزند, وداع مى گويند وگفتارشان اين است : ((سلام بر شما ما طالب جاهلان نيستيم ))! (سلا م عليكم لا نبتغى الجاهلين ).
مـا نـه اهـل زشـت گويى و جهل و فساديم , و نه خواهان آن , ما خواهان دانشمندان روشن ضمير و علماى عامل و مؤمنان راستين هستيم .
آرى ! ايـن بزرگوارانند كه مى توانند رسالت ايمان را در خود پذيرا شوند و دربرابر انواع ناملايمات براى رسيدن به سر منزل ايمان مقاومت به خرج دهند.
(آيه )ـ هدايت تنها به دست خداست !.
ايـن آيـه پـرده از روى اين حقيقت بر مى دارد كه : ((تو نمى توانى كسى را كه دوست دارى هدايت كنى , ولى خداوند هر كس را بخواهد هدايت مى كند, و او ازهدايت يافتگان آگاهتر است )) (انك لا تهدى من احببت ولكن اللّه يهدى من يشاوهو اعلم بالمهتدين ).
مـنظور از هدايت در اينجا ((ارائه طريق )) نيست , چرا كه ارائه طريق كار اصلى پيامبر(ص ) است و بـدون اسـتثنا راه را به همه نشان مى دهد, بلكه منظور از هدايت در اينجا ((ايصال به مطلوب )) و رسانيدن به سر منزل مقصود است .
بـه هر حال اين آيه يك نوع دلدارى براى پيامبر(ص ) است كه به اين واقعيت توجه كند نه اصرار بر شرك از ناحيه گروهى از بت پرستان مكه بى دليل است , و نه ايمان مخلصانه مردم حبشه يا نجران و امثال سلمانها و بحيراها و هرگز از عدم ايمان گروه اول نگرانى به خود راه ندهد.
(آيـه )ـدر ايـن آيـه سخن از كسانى مى گويد كه در دل به حقانيت اسلام معترف بودند ولى روى ملاحظات منافع شخصى , حاضر به قبول ايمان نبودندمى فرمايد: ((آنها گفتند: ما اگر هدايت را هـمراه تو پذيرا شويم (و از آن پيروى كنيم ) مارا از سرزمينمان مى ربايند))! (وقالوا ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا).
ايـن سـخـن را كـسـانى مى گويند كه قدرت پروردگار را ناچيز مى شمرند ونمى دانند چگونه او يارانش را يارى و دشمنانش را درهم مى شكند.
لـذا قرآن در پاسخ آنها چنين مى گويد: ((آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرارنداديم كه ثمرات هر چيزى (از هر شهر و ديارى ) به سوى آن آورده مى شود رزقى است از جانب ما))؟! (اولم نمكن لهم حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى رزقامن لدنا).
((ولى بيشترشان نمى دانند)) (ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
خـداوندى كه سرزمين شوره زار و سنگلاخ بى آب و درختى را حرم امن قرارداد, و آن چنان دلها را متوجه آن ساخت كه بهترين محصولات از نقاط مختلف جهان را به سوى آن مى آورند, قدرت خود را به خوبى نشان داده است .
بنابراين چگونه ممكن است خداوند بعد از اسلام شما را از آن محروم سازد,دل قوى داريد و ايمان بياوريد.
(آيه )ـ دلبستگيهاى دنيا شما را نفريبد!.
در آيـات گذشته سخن از اين بود كه بعضى از كفار متوسل به اين عذرمى شدند كه اگر ما ايمان بياوريم , عرب به ما حمله مى كند و ما را از سرزمينمان بيرون مى راند.
در اينجا دو پاسخ ديگر به آن داده شده است .
نـخـسـت مـى فـرمايد: به فرض كه شما ايمان را نپذيرفتيد و در سايه كفر و شرك زندگى مرفه و مـادى پـيـدا كـرديـد, امـا فراموش نكنيد: ((ما بسيارى از شهرهايى را كه مست و مغرور نعمت و زندگى مرفه بودند نابودشان كرديم )) (وكم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها).
آرى ! غـرور نعمت آنها را به طغيان دعوت كرد, و طغيان سرچشمه ظلم وبيدادگرى شد, و ظلم ريشه زندگانى آنها را به آتش كشيد.
((پس اين خانه ها و ديار آنهاست كه بعد از آنان جز مدت قليلى كسى در آن سكونت نكرد)) (فتلك مساكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ نعمت بزرگ روز و شب :.
در ايـنـجـا سخن از بخش عظيمى از مواهب الهى مى گويد كه هم دليلى است بر مساله توحيد و نفى شرك ـو از اين نظر بحث گذشته را تكميل مى كندـ و هم نمونه اى است از نعمتهاى خداوند كه به خاطر آن شايسته حمد و ستايش است .
نـخـسـت بـه نـعـمـت بـزرگ نـور و روشنايى روز كه مايه هر جنبش و حركت است اشاره كرده , مـى فرمايد: ((بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند شب را تا قيامت بر شماجاودان سازد آيا معبودى جز خدا مى تواند روشنايى براى شما بياورد؟ آيانمى شنويد))؟! (قل اريتم ان جعل اللّه عليكم الليل سرمدا الى يوم القيمة من اله غيراللّه ياتيكم بضيا افلا تسمعون ).
(آيـه )ـاين آيه سخن از نعمت ((ظلمت و تاريكى )) به ميان مى آورد,مى فرمايد: ((بگو: به من خبر دهـيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاودان كندچه معبودى غير از اللّه است كه شبى براى شما بياورد تا در آن آرامش يابيد؟ آيانمى بينيد))؟! (قل اريتم ان جعل اللّه عليكم النهار سرمدا الى يوم القيمة من اله غير اللّه ياتيكم بليل تسكنون فيه افلا تبصرون ).
(آيـه )ـو در اين آيه كه در حقيقت نتيجه گيرى از دو آيه قبل است مى فرمايد: ((و از رحمت الهى اسـت كـه براى شما شب و روز قرار داد, تا از يك سودر آن آرامش پيدا كنيد, و از سوى ديگر براى تـامـيـن زندگى و بهره گيرى از فضل خداوند تلاش كنيد, و شايد شكر نعمت او را به جا آوريد)) (ومن رحمته جعل لكم الليل والنهار لتسكنوا فيه ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
آرى ! گستردگى دامنه رحمت خدا ايجاب مى كند كه تمام وسائل حيات شمارا تامين كند.
(آيـه )ـبـار ديگر پس از ذكر گوشه اى از دلائل توحيد و ابطال شرك به سراغ همان سؤالى مى رود كه در آيات گذشته نيز مطرح شده بود.
مـى فـرمـايـد: ((روزى را (بـه خـاطـر بياوريد) كه خداوند آنها را ندا مى دهد ومى گويد كجايند شريكانى كه براى من مى پنداشتيد))؟! (ويوم يناديهم فيقول اين شركاى الذين كنتم تزعمون ).
(آيـه )ـدر اين آيه مى فرمايد: در آن روز ((از هر امتى گواهى بر مى گزينيم ))(ونزعنا من كل امة شهيدا).
سـپـس بـه مـشركان بى خبر و گمراه ((مى گوييم : دليل خود را (بر شركتان )بياوريد))؟! (وقلنا هاتوا برهانكم ).
اينجاست كه همه مسائل آفتابى مى شود ((و آنها مى دانند كه حق براى خداست )) (فعلموا ان الحق للّه ).
((و تمام آنچه را افترا مى بستند از (نظر) آنها گم خواهد شد))! (وضل عنهم ماكانوا يفترون ).
ايـن گواهان به قرينه آيات ديگر قرآن , همان پيامبرانند كه هر پيامبرى گواه امت خويش است , و پيامبر اسلام (ص ) كه خاتم انبياست گواه بر همه انبيا و امتها.
(آيه )ـ ثروتمند خودخواه بنى اسرائيل :.
سرگذشت عجيب موسى و مبارزه او با فرعون در بخشى از آيات اين سوره مشروحا گذشت .
در ايـن بخش از آيات اين سوره سخن از درگيرى ديگر بنى اسرائيل با مردى ثروتمند و سركش از خودشان به نام قارون به ميان مى آورد.
مـعـروف اسـت كـه او از بـسـتـگـان نزديك موسى (ع ) بود, و از نظر اطلاعات وآگاهى از تورات مـعلومات قابل ملاحظه اى داشت , نخست در صف مؤمنان بود,ولى غرور ثروت او را به آغوش كفر كشيد و به قعر زمين فرستاد, او را به مبارزه باپيامبر خدا وادار نمود و مرگ عبرت انگيزش درسى براى همگان شد.
نـخست مى گويد: ((قارون از قوم موسى بود اما بر آنها ستم و ظلم كرد)) (ان قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم ).
علت اين بغى و ظلم آن بود كه ثروت سرشارى به دست آورده بود.
قـرآن مـى گـويد: ((ما آنقدر اموال و ذخائر و گنج به او داديم كه حمل خزائن اوبراى يك گروه زورمند, مشكل بود)) (وآتيناه من الكنوز مـا ان مفاتحه لتنؤابالعصبة اولى القوة ).
ببينيم بنى اسرائيل به قارون چه گفتند؟.
قـرآن مى گويد: ((به خاطر بياور زمانى را كه قومش به او گفتند: اين همه خوشحالى (آميخته با غـرور و غـفـلت و تكبر) نداشته باش كه خدا شادى كنندگان مغرور را دوست نمى دارد)) (اذ قال قومه لا تفرح ان اللّه لا يحب الفرحين ).
(آيـه )ـبـعد از اين نصيحت , چهار اندرز پرمايه و سرنوشت ساز ديگر به اومى دهند كه مجموعا يك حلقه پنچ گانه كامل را تشكيل مى دهد.
نخست مى گويند: ((در آنچه خدا به تو داده است سراى آخرت را جستجوكن )) (وابتغ فيما آتيك اللّه الدار الا خرة ).
اشاره به اين كه مال و ثروت بر خلاف پندار بعضى از كج انديشان , چيز بدى نيست , مهم آن است كه بـبـيـنـيـم در چه مسيرى به كار مى افتد و قارون كسى بود كه باداشتن آن اموال عظيم , قدرت كارهاى خير اجتماعى فراوان داشت ولى چه سودكه غرورش اجازه ديدن حقايق را به او نداد.
در نـصـيـحـت دوم افـزودند: ((و سهم و بهره ات را از دنيا فراموش مكن ))(ولا تنس نصيبك من الدنيا).
اين يك واقعيت است كه هر انسان سهم و نصيب محدودى از دنيا دارد,يعنى اموالى كه جذب بدن او, يـا صـرف لـبـاس و مسكن او مى شود مقدار معينى است , و مازاد بر آن به هيچ وجه قابل جذب نيست .
مگر يك نفر چقدر مى تواند غذا بخورد؟ چه اندازه لباس بپوشد؟ چندمسكن و چند مركب مى تواند داشـتـه بـاشـد؟ و بـه هـنگام مردن چند كفن با خودمى تواند ببرد؟ پس بقيه خواه و ناخواه سهم ديگران است و انسان امانت دار آنها!.
و چـه زيـبـا فرمود: اميرمؤمنان على (ع ): ((اى فرزند آدم ! هر چه بيش از مقدارخوراكت به دست مى آورى خزانه دار ديگران در مورد آن خواهى بود))!.
سومين اندرز اين كه : ((همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است تو هم نيكى كن )) (واحسن كما احسن اللّه اليك ).
و به تعبير ديگر همان گونه كه خدا به تو بخشيده است به ديگران ببخش .
بالاخره چهارمين اندرز اين كه : نكند كه اين امكانات مادى تو را بفريبد و آن رادر راه فساد و افساد بـه كـارگـيرى ! ((هرگز فساد در زمين مكن كه خدا مفسدان رادوست ندارد)) (ولا تبغ الفساد فى الا رض ان اللّه لا يحب المفسدين ).
ايـن نـيز يك واقعيت است كه بسيارى از ثروتمندان بى ايمان گاه بر اثر جنون افزون طلبى و گاه بـراى بـرترى جويى دست به فساد مى زنند جامعه را به محروميت وفقر مى كشانند همه چيز را در انحصار خود مى گيرند.
(آيـه )ـاكـنـون نـوبـت آن رسيده است كه ببينيم مرد ياغى و ستمگربنى اسرائيل به اين واعظان دلسوز چه پاسخ گفت ؟.
قـارون با همان حالت غرور و تكبرى كه از ثروت بى حسابش ناشى مى شدچنين ((گفت : من اين ثروت را به وسيله دانشى كه نزد من است به دست آورده ام ))!(قال انما اوتيته على علم عندى ).
اين مربوط به شما نيست كه من با ثروتم چگونه معامله كنم !.
در اينجا قرآن پاسخ كوبنده اى به قارون ـو قارونهاـ مى دهد كه ((آيا اونمى دانست خداوند اقوامى را قـبل از او هلاك كرد كه از او نيرومندتر (و آگاهتر) وثروتمندتر بودند))؟! (اولم يعلم ان اللّه قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة واكثر جمعا).
تـو مـى گـويـى آنـچـه دارى از طـريق علم و دانشت دارى , اما فراموش كردى كه ازتو عالمتر و نيرومندتر و ثروتمندتر فراوان بودند, آيا توانستند از چنگال مجازات الهى رهايى يابند؟.
و در پايان آيه با يك جمله كوتاه و پرمعنى هشدار ديگرى به او مى دهد ومى فرمايد: به هنگام نزول عـذاب الهى ((مجرمان از گناهانشان سؤال نمى شوند)) (ولا يسئل عن ذنوبهم المجرمون ) اصلا مجالى براى پرسش و پاسخ نيست , عذابى است قاطع و دردناك و كوبنده و ناگهانى .
يـعنى امروز آگاهان بنى اسرائيل به قارون نصيحت مى كنند و مجال انديشه وپاسخ به او مى دهند اما هنگامى كه اتمام حجت شد و عذاب الهى فرا رسيد, ديگرمجالى براى انديشه يا سخنان ناموزون و كبرآلود نيست , عذاب الهى همان ونابودى همان !.
(آيه )ـ جنون نمايش ثروت !.
معمولا ثروتمندان مغرور گرفتار انواعى از جنون مى شوند, يك شاخه آن ((جنون نمايش ثروت )) اسـت , آنها از اين كه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند لذت مى برند, از اين كه سوار مركب راهوار گـران قـيـمـت خـود شـوند و از ميان پا برهنه هابگذرند و گرد و غبار بر صورت آنها بيفشانند و تحقيرشان كنند احساس آرامش خاطر مى كنند!.
بـه هـر حـال قـارون از اين قانون مستثنى نبود, بلكه نمونه بارز آن محسوب مى شد, قرآن در يك جـمـله آن را بيان كرده , مى فرمايد: ((پس قارون با تمام زينت خود در برابر قومش (بنى اسرائيل ) ظاهر شد)) (فخرج على قومه فى زينته ).
در ايـنـجـا ـطـبـق معمول ـ مردم دو گروه شدند: اكثريت دنياپرست كه اين صحنه خيره كننده قلبشان را از جا تكان داد و آه سوزانى از دل كشيدند و آرزو كه اى كاش به جاى قارون بودند, حتى يك روز, و يك ساعت , و يك لحظه ! چه زندگى شيرين و جذابى چه عالم نشاطانگيز و لذت بخشى ؟ .
چـنانكه قرآن مى گويد: ((كسانى كه طالب زندگى دنيا بودند گفتند: اى كاش ماهم مثل آنچه به قارون داده شده است داشتيم ))! (قال الذين يريدون الحيوة الدنيايا ليت لنا مثل ما اوتى قارون ) .
((بـه راسـتى كه او بهره عظيمى (از نعمتها) دارد))! (انه لذو حظ عظيم ) آفرين بر قارون و بر اين ثروت سرشارش ! چه جاه و جلالى ؟.
در حـقـيـقـت در ايـنـجـا كوره عظيم امتحان الهى داغ شد, از يك سو قارون دروسط كوره قرار گـرفـتـه , و بـايـد امـتـحان خيره سرى خود را بدهد, و از سوى ديگردنياپرستان بنى اسرائيل در گرداگرد اين كوره قرار گرفته اند.
(آيه )ـولى در مقابل اين گروه عظيم گروه اندكى عالم و انديشمند,پرهيزگار و با ايمان كه افق فكرشان از اين مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضربودند, كسانى كه شخصيت را با معيار زر و زور نمى سنجيدند, كسانى كه اين مغزهاى پوك را تحقير مى كردند آرى گروهى از آنها در آنجا بودند.
چنانكه قرآن مى گويد: ((و كسانى كه علم و آگاهى به آنها داده شده بود صدازدند: واى بر شما! (چه مى گوييد؟) ثواب و پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند بهتر است )) (وقال الذين اوتوا العلم ويلكم ثواب اللّه خير لمن آمن وعمل صالحا).
و سپس افزودند: ((اما جز صابران آن را دريافت نمى كنند)) (ولا يلقيها الا الصابرون ).
(آيه )ـقارون با اين عمل , طغيان و سركشى خود را به اوج رسانيد, ولى در تواريخ و روايات در اينجا ماجراى ديگرى نقل شده است كه نشانه نهايت بى شرمى قارون است و آن اين كه : روزى موسى (ع ) به قارون گفت : خداوند به من فرمان داده كه زكات مالت را بگيرم , قارون سر باز زد, و براى تبرئه خـويـش بـه مـبـارزه با موسى (ع ) برخاست و جمعى از ثروتمندان بنى اسرائيل را نيز با خودهمراه ساخت .
يـك فـكـر شـيـطـانـى به نظرش رسيد, گفت : بايد به سراغ زن بدكاره اى از فواحش بنى اسرائيل بـفـرسـتـيـم تـا بـه سـراغ موسى برود و او را متهم كند كه با او سروسرى داشته ! به سراغ آن زن فرستادند او نيز اين پيشنهاد را پذيرفت , اين از يكسو.
از سـوى ديـگـر قـارون بـه سـراغ مـوسـى آمـد و گـفـت : خـوب است بنى اسرائيل راجمع كنى ودستورات خداوند را بر آنها بخوانى , موسى پذيرفت وآنهارا جمع كرد.
گـفـت : خـداونـد به من دستور داده كه جز او را پرستش نكنيد, صله رحم به جاآوريد و چنين و چنان كنيد, و در مورد مرد زناكار دستور داده است اگر زناى محصنه باشد, سنگسار شود!.
در اينجا گفتند: حتى اگر خود تو باشى ! گفت : آرى ! حتى اگر خود من باشم !.
در ايـنـجـا وقـاحت را به آخرين درجه رساندند و گفتند: ما مى دانيم كه تو خودمرتكب اين عمل شده اى و فورا به دنبال آن زن بدكاره فرستادند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
فضيلت تلاوت سوره :.
از پـيـامبر گرامى اسلام (ص ) چنين آمده است : ((هر كس سوره عنكبوت رابخواند به تعداد تمام مؤمنان و منافقان , ده حسنه براى اونوشته مى شود)).
مـخـصـوصـا دربـاره تـلاوت سـوره عنكبوت و روم در ماه رمضان در شب بيست و سوم , فضيلت فـوق الـعـاده اى وارد شده است تا آنجا كه در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((هر كس سوره عنكبوت و روم را در ماه رمضان شب بيست وسوم تلاوت كند به خدا سوگند اهل بهشت است , و مـن هـيـچ كس را از اين مساله استثنا نمى كنم , و نمى ترسم كه خداوند در اين سوگند قاطع من گناهى بر من بنويسد, و مسلما اين دو سوره در پيشگاه خدا بسيار ارج دارد)).
بدون شك محتواى پربار اين دو سوره و درسهاى مهم توحيدى آن , وبرنامه هاى سازنده عملى كه در ايـن سـوره ارائه شـده اسـت كافى است كه هر انسانى را كه اهل انديشه و الهام و عمل باشد به بهشت جاويدان سوق دهد.
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيـه )ـباز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه ((الف ـلام ـميم )) (الم )برخورد مى كنيم كه تاكنون بارها تفسير آن را بيان كرده ايم .
(آيه )ـ آزمايش الهى يك سنت جاويدان :.
بـعـد از ذكـر حـروف مقطعه به يكى از مهمترين مسائل زندگى بشر كه مساله شدايد و فشارها و آزمونهاى الهى است اشاره كرده , مى گويد: ((آيا مردم گمان كردندهمين اندازه كه اظهار ايمان كنند (و شهادت به توحيد و رسالت پيامبر دهند) به حال خود واگذارده خواهند شد و آنها امتحان نمى شوند))؟! (احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا وهم لا يفتنون ).
(آيه )ـبعد بلافاصله به ذكر اين حقيقت مى پردازد كه امتحان يك سنت هميشگى و جاودانى الهى اسـت , امـتـحـان مخصوص شما جمعيت مسلمانان نيست , سنتى است كه در تمام امتهاى پيشين جارى بوده است , مى فرمايد: ((ماكسانى را كه قبل از آنها بودند آزمايش كرديم )) (ولقد فتنا الذين من قبلهم ).
آنـهـا را نيز در كوره هاى سخت امتحان افكنديم , آنها نيز همچون شما در فشاردشمنان بى رحم و جاهل و بى خبر و متعصب و لجوج قرار داشتند.
بـايد هم چنين باشد چرا كه در مقام ادعا هركس مى تواند خود را برترين مؤمن , بالاترين مجاهد, و فداكارترين انسان معرفى كند, بايد وزن و قيمت و ارزش اين ادعاها از طريق آزمون روشن شود.
آرى ((بـايـد خدا بداند چه كسانى راست مى گويند, و چه كسانى دروغگوهستند)) (فليعلمن اللّه الذين صدقوا وليعلمن الكاذبـين ).
بـديهى است خدا همه اينها را مى داند, منظور از ((علم )) در اينجا ظهور آثار وشواهد عملى است , يعنى بايد علم خدا درباره مردم عملا در خارج پياده شود, وتحقق عينى يابد, و هر كس آنچه را در درون دارد بيرون ريزد, تا ثواب و جزا و كيفرمفهوم داشته باشد.
(آيه )ـ فرار از حوزه قدرت خدا ممكن نيست !.
در آيـات گـذشـتـه سـخـن از آزمـايـش عمومى مؤمنان بود, و اين آيه تهديدشديدى براى كفار وگـنـهـكاران است , تا گمان نكنند اگر مؤمنان را تحت فشار قراردادند و مجازاتهاى الهى فورا دامان آنها را فرو نگرفت خدا از آنها غافل است .
مى فرمايد: ((آيا كسانى كه سيئات را انجام مى دهند گمان كردند بر ما پيشى خواهند گرفت (و از چـنگال كيفر ما رهايى خواهند يافت ؟) چه بد قضاوتى كردند))!(ام حسب الذين يعملون السيئات ان يسبقونا سا ما يحكمون ).
مهلت الهى آنها را مغرور نكند كه اين نيز براى آنها آزمونى است و فرصتى براى توبه و بازگشت . (آيـه )ـسپس بار ديگر به سراغ برنامه هاى مؤمنان و اندرز به آنها مى رودمى گويد: ((هركس اميد لـقـا پـروردگـار دارد (بايد آنچه در توان دارد از اطاعت فرمان او مضايقه نكند) زيرا زمانى را كه خـداونـد تعيين كرده (سرانجام ) فرا مى رسد)) (من كان يرجوا لقااللّه فان اجل اللّه لا ت ) آرى ! اين وعده الهى تخلف ناپذير است .
و از اين گذشته خداوند سخنان شما را مى شنود و از اعمال و نيات شما آگاه است كه ((او شنوا و داناست )) (وهو السميع العليم ).
لقاى پروردگار در قيامت , نه يك ملاقات حسى است كه يك لقاى روحانى ويك نوع شهود باطنى اسـت , چـرا كه در آنجا پرده هاى ضخيم عالم ماده از مقابل چشم جان انسان كنار مى رود, و حالت شهود به انسان دست مى دهد.
(آيـه )ـايـن آيـه در حقيقت تعليلى است براى آنچه در آيه قبل گذشت ,مى گويد: اين كه دستور داده شـده مـؤمـنـان بـه ((لـقـااللّه )) آنـچه در توان دارند فرو گذارنكنند به خاطر اين است كه ((هركسى جهاد و تلاش و كوششى كند (و تحمل مصائب و مشكلاتى نمايد) در حقيقت براى خود جهاد كرده است , چرا كه خدا از همه جهانيان بى نياز است )) (ومن جاهد فانما يجاهد لنفسه ان اللّه لغنى عن العالمين ).
بـرنـامه آزمون الهى , جهاد با هواى نفس , و مبارزه با دشمنان سرسخت براى حفظ ايمان و پاكى و تقوا, به سود خود انسان است .
(آيـه )ـايـن آيه توضيح و تكميلى است براى آنچه بطور سربسته در آيه قبل تحت عنوان ((جهاد)) آمـده بـود, در اينجا حقيقت جهاد را شكافته و چنين بازگومى كند: ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند گناهان آنها رامى پوشانيم )) (والذين آمنوا وعملوا الصالحات لنكفرن عنهم سيئاتهم ).
بـنـابراين نخستين فايده اين جهاد بزرگ (ايمان و عمل صالح ) تكفير وپوشاندن گناهان است كه عائد خود انسان مى شود, همان گونه كه ثواب آن هم از آن خودشان مى باشد.
چـنـانـكـه قرآن در پايان آيه مى گويد: ((و ما بطور قطع آنها را به بهترين اعمالى كه انجام دادند پاداش مى دهيم )) (ولنجزينهم احسن الذى كانوا يعملون ).
آيه ـ شان نزول : ((بعضى از مردانى كه در مكه بودند ايمان و اسلام راپذيرفتند هنگامى كه مادران آنـها از اين مساله آگاه شدند تصميم گرفتند كه غذانخورند, آب ننوشند, تا فرزندانشان از اسلام باز گردند!.
گـرچه هيچ كدام از اين مادران به گفته خود وفا نكردند و اعتصاب غذا راشكستند, ولى آيه نازل شد و خطمشى روشنى در برخورد با پدر و مادر در زمينه مساله ايمان و كفر به دست همگان داد.
تفسير:.
برترين توصيه نسبت به پدر و مادر:.
يـكـى از مـهـمـتـريـن آزمـايشهاى الهى مساله ((تضاد)) خط ايمان و تقوا, باپيوندهاى عاطفى و خويشاوندى است , قرآن در اين زمنيه تكليف مسلمانان را به روشنى بيان كرده است .
نـخـسـت بـه عـنوان يك قانون كلى ـكه از ريشه هاى عواطف و حق شناسى سرچشمه مى گيردـ مـى فـرمـايد: ((و ما به انسان توصيه كرديم نسبت به پدر و مادرش نيكى كند)) (ووصينا الا نسان بوالديه حسنا).
بنابراين هر كس شايسته نام انسان است بايد در برابر پدر و مادر حق شناس باشد, و احترام وتكريم و نيكى به آنها را در تمام عمر فراموش نكند, هر چند با اين اعمال هرگز نمى تواند دين خود را به آنها ادا كند.
سپس براى اين كه كسى تصور نكند كه پيوند عاطفى با پدر و مادر مى تواند برپيوند انسان با خدا و مساله ايمان حاكم گردد, با يك استثنا صريح مطلب را در اين زمينه روشن كرده , مى فرمايد: ((و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش و كوشش كنند و به تواصرار ورزند كه براى من شريكى قائل شوى , كـه بـه آن عـلـم نـدارى , از آنـها اطاعت مكن )) (وان جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما).
و در پايان آيه مى افزايد: ((بازگشت همه شما به سوى من است پس من شمارا از اعمالى كه انجام مى داديد آگاه مى سازم )) (الى مرجعكم فانبئكم بما كنتم تعملون ) و پاداش و كيفر آن را بى كم و كاست در اختيارتان خواهم گذاشت .
ايـن جمله در حقيقت تهديدى است براى كسانى كه راه شرك را مى پويند, وكسانى كه ديگران را به اين راه دعوت مى كنند.
(آيـه )ـاين آيه بار ديگر حقيقتى را كه قبلا در مورد كسانى كه ايمان و عمل صالح دارند بيان شد, تكرار و تاكيد كرده , مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آورده اند وعمل صالح انجام مى دهند آنها را در زمره صالحان داخل خواهيم كرد)) (والذين آمنوا وعملوا الصالحات لندخلنهم فى الصالحين ).
اصـولا عـمـل انـسـان بـه انسان رنگ مى دهد, عمل صالح انسان را از نظر روحى به رنگ خود در مى آورد و در زمره ((صالحان )) وارد مى كند, و عمل سؤ در زمره بدان و ((ناصالحان )).
(آيه )ـ در پيروزيها شريكند اما در مشكلات نه !.
از آنـجا كه در آيات گذشته بحثهاى صريحى از ((مؤمنان صالح )) و ((مشركان ))آمده بود در اين آيـه بـه گـفتگو پيرامون گروه سوم يعنى ((منافقان )) مى پردازد, مى گويد
(و از مردم كسانى هستند كه مى گويند: به خدا ايمان آورده ايم ! اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه وآزار مى بينند, آزار مردم را همچون عذاب الهى مى شمارند)) وازآن سخت وحشت مى كنند (ومن الناس من يقول آمنا باللّه فاذا اوذى فى اللّه جعل فتنة الناس كعذاب اللّه ).
((ولـى هـنـگـامـى كـه پيروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بيايد, مى گويند:ما هم با شما بوديم )) و در اين پيروزى شريكيم (ولئن جا نصر من ربك ليقولن اناكنا معكم ).
آيا اينها گمان مى كنند خدا از اعماق قلبشان با خبر نيست ؟.
((آيا خداوند به آنچه در سينه هاى جهانيان است آگاهتر نيست ))؟ (اوليس اللّه باعلم بما فى صدور العالمين ).
(آيـه )ـدر اين آيه باز براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((بطور قطع خداوندمؤمنان را مى شناسد, و نيز بطور يقين خداوند منافقان را نيز مى شناسد)) (وليعلمن اللّه الذين آمنوا وليعلمن المنافقين ).
اگـر سـاده لوحانى فكر مى كنند مى توانند با اخفاى حقايق از قلمرو علم خدادور بمانند سخت در اشتباهند.
((مـنـافـقـيـن )) مـعنى وسيعى دارد و افراد ضعيف الايمانى را كه با مختصر فشارى تغيير عقيده مى دهند نيز شامل مى شود.
(آيـه )ـاين آيه به يك نمونه از منطقهاى سست و پوچ مشركان اشاره كرده , مى گويد: ((كافران به مـؤمـنـان گفتند: شما بياييد از راه و آيين ما پيروى كنيد و(اگر گناهى داشته باشيد) ما گناه شما را به دوش مى گيريم )) (وقال الذين كفرواللذين آمنوا اتبعوا سبيلنا ولنحمل خطاياكم ).
امروز نيز بسيارى از وسوسه گران را مى بينيم كه هنگام دعوت به يك عمل خلاف مى گويند اگر گـنـاهـى دارد به گردن ما! در حالى كه مى دانيم هيچ كس نمى تواندگناه ديگرى را به گردن بگيرد, چرا كه خداوند عادل است و كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى كند.
لـذا در جـمـله بعد با صراحت مى گويد: ((آنها هرگز چيزى از خطاها و گناهان اينها را بر دوش نخواهند گرفت , آنها دروغ مى گويند)) (وماهم بحاملين من خطاياهم من شى انهم لكاذبون ).
(آيـه )ـسپس براى اين كه تصور نشود اين دعوت كنندگان به كفر و شرك وبت پرستى و ظلم , در بـرابـر ايـن عـملشان مجازاتى ندارند در اين آيه مى افزايد, ((آنهابارهاى سنگين گناهانشان را بر دوش مى كشند, و بارهاى ديگرى را اضافه بر بارهاى سنگين خودشان ))! (وليحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ).
ايـن بار گناه اضافى همان بار گناه اضلال و اغوا كردن و تشويق ديگران به گناه است , همان بار سنت بد گذاردن .
و در پايان آيه مى افزايد: ((آنها بطور قطع در روز قيامت از افتراها و دروغهايى كه مى بستند سؤال مى شوند)) و بايد خود جوابگوى آن باشند (وليسئلن يوم القيمة عما كانوا يفترون ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـدر اين آيه اضافه مى كند: ((خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده و در اين نشانه عظيمى است براى افراد با ايمان )) (خلق اللّه السموات والا رض بالحق ان فى ذلك لا ية للمؤمنين ).
باطل و بيهوده در كار او راه ندارد, اگر مثال به عنكبوت و خانه سست وبى بنيادش مى زند, روى حـسـاب اسـت , و اگـر مـوجـود كوچكى را براى تمثيل برگزيده براى بيان حق است , وگرنه او آفريننده بزرگترين كهكشانها و منظومه هاى آسمانى است . (آيه )ـ نماز بازدارنده از زشتيها و بديها:.
بعد از پايان بخشهاى مختلفى از سرگذشت اقوام پيشين و پيامبران بزرگ و برخورد نامطلوب آنها بـا ايـن رهـبـران الـهى , و پايان غم انگيز زندگى آنها, روى سخن را ـبراى دلدارى وتسلى خاطر و تقويت روحيه و ارائه خطمشى كلى و جامع ـ به پيامبر كرده دو دستوربه او مى دهد.
نـخـسـت مى گويد: ((آنچه را از كتاب آسمانى (قرآن ) به تو وحى شده تلاوت كن )) (اتل ما اوحى اليك من الكتاب ) بخوان و در زندگيت به كار بند.
بعد از بيان اين دستور كه در حقيقت جنبه آموزش دارد, به دستور دوم مى پردازد كه شاخه اصلى پرورش است , مى گويد: ((و نماز را برپا دار)) (واقم الصلوة ).
سـپـس بـه فـلسفه بزرگ نماز پرداخته , مى گويد: ((زيرا نماز (انسان را) از زشتيهاو منكرات باز مى دارد)) (ان الصلوة تنهى عن الفحشا والمنكر).
طـبـيـعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل بازدارنده يعنى اعتقاد به مبدا و معاد مى اندازد داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منكر است .
البته نهى از فحشا و منكر سلسله مراتب و درجات زيادى دارد و هر نمازى به نسبت رعايت شرايط داراى بعضى از اين درجات است .
امام صادق (ع ) مى فرمايد: ((كسى كه دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهى شده يا نه ؟ بايد ببيند آيا اين نماز, او را از زشتيها و منكرات بازداشته يانه ؟ به همان مقدار كه بازداشته نمازش قبول است ))!.
در دنباله آيه اضافه مى فرمايد: ((ذكر خدا از آن هم برتر و بالاتر است ))(ولذكراللّه اكبر).
ظـاهـر جـمله فوق اين است كه بيان فلسفه مهمترى براى نماز مى باشد, يعنى يكى ديگر از آثار و بـركـات مهم نماز كه حتى از نهى از فحشا و منكر نيز مهمتر است آن است كه انسان را به ياد خدا مى اندازد كه ريشه و مايه اصلى هر خير و سعادت است , و حتى عامل اصلى نهى از فحشا و منكر نيز همين ((ذكراللّه )) مى باشد, در واقع برترى آن به خاطر آن است كه علت و ريشه محسوب مى شود.
و از آنـجـا كـه نيات انسانها و ميزان حضور قلب آنها در نماز و ساير عبادات بسيار متفاوت است در پايان آيه مى فرمايد: ((و خدا مى داند چه كارهايى را انجام مى دهيد)) (واللّه يعلم ما تصنعون ).
چه اعمالى را كه در پنهان انجام مى دهيد يا آشكار, چه نياتى را كه در دل داريد, و چه سخنانى كه بر زبان جارى مى كنيد.
آغاز جز 21 قرآن مجيد.
(آيه )ـ براى بحث بهترين روش را برگزينيد:.
در آيـات گذشته بيشتر سخن از نحوه برخورد با ((بت پرستان )) لجوج و جاهل بود كه به مقتضاى حـال بـا منطقى تند, با آنها سخن مى گفت , و در اينجا سخن ازمجادله با ((اهل كتاب )) است كه بايد به صورت ملايمتر باشد.
نـخست مى فرمايد: ((با اهل كتاب جز به روشى كه از همه بهتر است مجادله نكنيد)) (ولا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتى هى احسن ).
مـنظور در اينجا بحث و گفتگوهاى منطقى است , يعنى الفاظ شما مؤدبانه ,لحن سخن دوستانه , مـحـتواى آن مستدل , آهنگ صدا خالى از فرياد و جنجال وهرگونه خشونت و هتك احترام , همه بايد در همين شيوه و روش انجام گيرد.
الـبـته همين اصل كلى در بحث و مجادله اسلامى در مواردى ممكن است حمل بر ضعف و زبونى شـود, و يـا طـرف مـقـابـل آنـچـنان مست و مغرور باشد كه اين طرز برخورد انسانى , بر جرات و جسارتش بيفزايد لذا در دنباله آيه به صورت يك استثنا مى فرمايد: ((مگر كسانى از آنها كه مرتكب ظلم و ستم شدند)) (الا الذين ظلموا منهم ).
همانها كه بر خود و ديگران ظلم كردند و بسيارى از آيات الهى را كتمان نمودند تا مردم به اوصاف پيامبر اسلام (ص ) آشنا نشوند. و در آخر آيه يكى از مصداقهاى روشن ((مجادله به احسن )) را كه مى تواندالگوى زنده اى براى اين بـحث باشد به ميان آورده , مى فرمايد: ((بگوييد ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده اسـت ايمان داريم , معبود ما و شما يكى است , و در برابر او تسليم هستيم )) (وقولوا آمنا بالذى انزل الينا وانزل اليكم والهناوالهكم واحد ونحن له مسلمون ).
(آيـه )ـاين آيه به عنوان تاكيد بر اصول چهارگانه اى كه در آيه قبل آمد, مى فرمايد: ((و اين گونه كتاب [ قرآن ] را بر تو نازل كرديم )) (وكذلك انزلنا اليك الكتاب ).
آرى ! ايـن قرآن براساس وحدت معبود, وحدت دعوت همه پيامبران راستين تسليم بى قيد و شرط در برابر فرمان حق , و مجادله با بهترين شيوه ها نازل شده .
سپس مى افزايد: ((كسانى كه كتاب (آسمانى ) به آنها داده ايم (و به راستى به آن پايبند و معتقدند) به اين كتاب ايمان مى آورند)) (فالذين آتيناهم الكتاب يؤمنون به ).
چرا كه هم نشانه هاى آن را در كتب خود يافته اند, و هم محتوايش را از نظراصول كلى هماهنگ با محتواى كتب خود مى بينند.
بعد مى افزايد: ((و گروهى از اينها (از اهل مكه و مشركان عرب ) نيز به آن ايمان مى آورند)) (ومن هؤلا من يؤمن به ).
و در پـايـان در مورد كافران هر دو گروه مى گويد: ((آيات ما را جز كافران انكارنمى كنند)) (وما يجحد باياتنا الا الكافرون ).
آنـهـا بـه خـاطـر لـجـاجـت و تعصب و تقليد كوركورانه از نياكان , و يا براى حفظمنافع نامشروع زودگذر به انكار بر مى خيزند.
(آيه )ـسپس به يكى ديگر از نشانه هاى روشن حقانيت دعوت پيامبراسلام (ص ) كه تاكيدى است بر مـحـتـواى آيه گذشته اشاره كرده , مى گويد: ((تو هرگزپيش از اين كتابى را نمى خواندى , و با دست خود چيزى نمى نوشتى مبادا دشمنانى كه درصدد (تكذيب و) ابطال سخنان تو هستند شك و تـرديـد كـنند)) و بگويند آنچه را او آورده نتيجه مطالعه كتب پيشين و نسخه بردارى از آنهاست (وما كنت تتلوا من قبله من كتاب ولا تخطه بيمينك اذا لا رتاب المبطلون ).
تو هرگز به مكتب نرفتى و خط ننوشتى , اما با اشاره وحى الهى , مساله آموزصد مدرس شدى !.
(آيـه )ـدر اين آيه نشانه هاى ديگرى براى حقانيت قرآن بيان كرده ,مى گويد: ((اين كتاب آسمانى مجموعه اى است از آيات بينات كه در سينه هاى صاحبان علم قرار مى گيرد)) (بل هو آيات بينات فى صدور الذين اوتوا العلم ).
تـعـبير به ((آيات بينات )) بيانگر اين واقعيت است كه نشانه هاى حقانيت قرآن در خود آن به چشم مى خورد و در پيشانى آيات مى درخشد.
از اين گذشته , طرفداران اين آيات و طالبان و دلدادگان آن , كسانى هستند كه بهره اى از علم و آگاهى دارند, هر چند دستشان تهى و پايشان برهنه است .
در پايان آيه اضافه مى كند: ((و آيات ما را جز ستمگران (از روى عناد) انكارنمى كنند)) (وما يجحد باياتنا الا الظالمون ).
چرا كه نشانه هاى آن روشن است و در كتب پيشين نيز آمده است . (آيه )ـ= آيا معجزه قرآن كافى نيست ؟!.
كـسـانـى كه بر اثر لجاجت و اصرار در باطل , حاضر نبودند به هيچ قيمتى دربرابر بيان مستدل و منطقى قرآن تسليم شوند دست به بهانه جويى تازه اى زدندچنانكه قرآن در اين آيه مى گويد: آنها از روى سـخـريـه و اسـتـهزا ((گفتند: چرا معجزاتى (همچون معجزات موسى و عيسى ) از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است ))؟(وقالوا لولا انزل عليه آيات من ربه ).
چرا او عصاى موسى و يد بيضا و دم مسيحا ندارد؟.
قرآن براى پاسخگويى به اين بهانه جويان لجوج , از دو راه وارد مى شود.
نـخست مى گويد: به آنها ((بگو: (معجزه كار من نيست كه با تمايلات شماانجام گيرد) معجزات همه نزد خداست )) (قل انما الا يات عنداللّه ).
او مى داند چه معجزه اى در چه زمانى و براى چه اقوامى متناسب است .
و بگو: ((من فقط انذاركننده و بيم دهنده آشكارم )) (وانما انا نذير مبين ).
(آيـه )ـپاسخ ديگر اين كه : ((آيا همين اندازه براى آنها كافى نيست كه ما اين كتاب آسمانى را بر تو نازل كرديم كه پيوسته بر آنها تلاوت مى شود)) (اولم يكفهم اناانزلنا عليك الكتاب يتلى عليهم ).
آنـها تقاضاى معجزات جسمانى مى كنند, در حالى كه قرآن برترين معجزه معنوى است معجزه اى جاويدان , كه شب و روز آياتش بر آنها خوانده مى شود.
و در پـايـان آيـه براى تاكيد و توضيح بيشتر مى گويد: ((در اين كتاب آسمانى هم رحمت بزرگى نـهـفـته است و هم تذكر گويايى , براى كسانى كه ايمان مى آورند)) (ان فى ذلك لرحمة وذكرى لقوم يؤمنون ).
آرى ! قرآن هم رحمت است و هم وسيله يادآورى , اما براى گروه با ايمان براى آنها كه درهاى قلب خود را به روى حقيقت گشوده اند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـو از آنجا كه هر مدعى نياز به شاهد و گواه دارد در اين آيه مى فرمايد: ((بگو: همين بس كه خدا ميان من و شما گواه است )) (قل كفى باللّه بينى وبينكم شهيدا).
بـديهى است هر قدر آگاهى شاهد و گواه بيشتر باشد ارزش شهادت او بيشتراست , لذا در جمله بـعـد اضـافه مى كند: خدايى گواه من است كه تمام ((آنچه را درآسمانها و زمين است مى داند)) (يعلم ما فى السموات والا رض ).
مـمكن است اين گواهى , گواهى عملى باشد زيرا وقتى خداوند معجزه بزرگى همچون قرآن را در اختيار پيامبرش قرار مى دهد سند حقانيت او را امضا كرده است .
علاوه بر گواهى عملى فوق , در آيات متعددى از قرآن مجيد گواهى قولى نيزداده شده .
و نـيز ممكن است منظور گواهى و شهادت خداوند باشد در كتب آسمانى پيشين كه علماى اهل كتاب به خوبى از آن آگاهى داشتند.
در پـايان آيه به عنوان يك هشدار و تهديد مى فرمايد: ((وكسانى كه به باطل ايمان آوردند و به اللّه كافر شدند زيانكاران واقعى هستند)) (والذين آمنوا بالباطل وكفروا باللّه اولئك هم الخاسرون ).
چه خسرانى از اين بالاتر كه انسان تمام سرمايه هاى وجود خود را در برابرهيچ از دست بدهد آنگونه كه مشركان دادند!.
(آيه )ـدر اين آيه به سومين بهانه جوييهاى آنها اشاره كرده , مى گويد: ((آنهادر مورد عذاب عجله مـى كـنـند و با سرعت آن را از تو مى طلبند)) (ويستعجلونك بالعذاب ) آنها مى گويند اگر عذاب الهى حق است و دامن كفار را مى گيرد پس چرابه سراغ ما نمى آيد؟!.
قرآن در پاسخ اين سخن سه جواب مى دهد.
نـخـسـت مى گويد: ((اگر موعد مقررى تعيين نشده بود عذاب الهى فورا به سراغشان مى آمد)) (ولولا اجل مسمى لجاهم العذاب ).
اين زمان معين براى آن است كه هدف اصلى يعنى بيدارى يا اتمام حجت برآنها حاصل گردد.
ديگر اين كه آنها كه اين سخن را مى گويند چه اطمينانى دارند كه هر لحظه عذاب الهى دامنشان را نگيرد؟ چرا كه ((اين عذاب ناگهانى و بدون مقدمه , و درحالى كه آنها نمى دانند و توجه ندارند به سراغشان مى آيد)) (ولياتينهم بغتة وهم لا يشعرون ).
گرچه موعد عذاب در واقع معين و مقرر است ولى مصلحت اين است كه آنها از اين آگاه نباشند و بدون مقدمه فرا رسد.
(آيـه )ـبـالاخـره سومين پاسخ را قرآن در اين بيان آيه كرده , مى گويد: ((آنهادر برابر تو در مورد عـذاب عـجله مى كنند در حالى كه جهنم هم اكنون كافران رااحاطه كرده است ))! (يستعجلونك بالعذاب وان جهنم لمحيطة بالكافرين ).
اگـر عـذاب دنيا تاخير بيفتد عذاب آخرت صددرصد قطعى است آنچنان مسلم است كه قرآن به صـورت يـك امر فعلى از آن ياد مى كند و مى گويد: ((جهنم گويى هم اكنون آنها را احاطه كرده است ))!.
(آيه )ـسپس مى افزايد: ((آن روز كه عذاب الهى از بالاى سر و از پايين پا,آنها را فرا مى گيرد, و به آنـهـا مـى گـويـد: بچشيد آنچه را كه عمل مى كرديد)) روز سخت و دردناكى است (يوم يغشيهم العذاب من فوقهم ومن تحت ارجلهم ويقول ذوقواما كنتم تعملون ).
آيه ـ شان نزول : اين آيه درباره مؤمنانى نازل شده كه در مكه تحت فشارشديد كفار بودند, بطورى كـه تـوانـايـى بر اداى وظايف اسلامى خود نداشتند به آنهادستور داده شد از آن سرزمين هجرت كنند.
تفسير:.
هجرتى بايد كرد!.
از آنجا كه در آيات گذشته سخن از موضعگيريهاى مختلف مشركان در برابراسلام و مسلمانان بود در اينجا به وضع خود مسلمانان پرداخته و مسؤوليت ووظيفه آنها را در برابر يكى از مشكلاتى كه در ارتباط با كفار دارند يعنى مشكل اذيت و آزار و محدوديت و فشار آنها را بيان مى كند.
مـى فرمايد: ((اى بندگان من كه ايمان آورده ايد (و هم اكنون براى انجام وظايف دينى خود تحت فـشـار دشـمـن هستيد) سرزمين من وسيع است (به جاى ديگرهجرت كنيد و) مرا بپرستيد)) (يا عبادى الذين آمنوا ان ارضى واسعة فاياى فاعبدون ) چرا كه هدف آفرينش انسان بندگى خداست هرگاه اين هدف اساسى ونهايى زيرپا بماند راهى جز هجرت نيست .
(آيه )ـاز آنجا كه يكى از عذرهاى كسانى كه در بلاد شرك مى ماندند وحاضر به هجرت نبودند اين بـود كـه مـا مـى تـرسيم از ديار خود بيرون برويم و خطرمرگ به وسيله دشمنان , يا گرسنگى , يا عـوامل ديگر ما را تهديد كند به علاوه به فراق بستگان و خويشاوندان و فرزندان و شهر و ديار خود مـبـتـلا شـويـم , قرآن در اين آيه به عنوان يك پاسخ جامع به آنها مى گويد: سرانجام همه انسانها مـى مـيـرنـد, و ((هركسى مرگ را مى چشد, سپس به سوى ما باز گردانده مى شويد)) (كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون ).
گـمـان نكنيد مرگ پايان همه چيز است , چرا كه ((همه شما به سوى ما بازمى گرديد)) به سوى پروردگار بزرگ , و به سوى نعمتهاى بى پايانش .
(آيـه )ـايـن آيـه بـه گـوشـه اى از پاداشهاى مؤمنان اشاره كرده , مى فرمايد: ((وكسانى كه ايمان آوردنـد و عـمل صالح انجام دادند آنها را در غرفه هايى از بهشت جاى مى دهيم كه نهرها از زير آن جارى است )) (والذين آمنوا وعملوا الصالحات لنبونهم من الجنة غرفا تجرى من تحتها الا نهار).
امـتـيـاز ديگر غرفه هاى بهشتى اين است كه همچون منازل و قصرهاى اين جهان نيست كه هنوز انـسان دمى در آن نياسوده است بانگ ((الرحيل )) زده مى شودبلكه ((آنها جاودانه در آن خواهند ماند)) (خالدين فيها).
و در پـايـان آيه اضافه مى كند: ((چه خوب است پاداش آنها كه براى خدا عمل مى كنند)) (نعم اجر العاملين ).
(آيـه )ـاين آيه مهمترين اوصاف مؤمنان عامل را به اين صورت بيان مى كند: ((آنها كسانى هستند كـه در بـرابـر مـشـكلات صبر و استقامت به خرج مى دهند,و بر پروردگارشان توكل مى كنند)) (الذين صبروا وعلى ربهم يتوكلون ).
از زن و فرزند و دوستان و بستگان و خانه و كاشانه خود جدا مى شوندو صبر مى كنند.
مرارتهاى غربت و سختيهاى آوارگى از وطن را مى چشند و شكيبا هستند.
و اگـر درسـت بـينديشيم ريشه همه فضائل انسانى همين ((صبر)) و ((توكل ))است : صبر عامل استقامت در برابر موانع و مشكلات است , و توكل انگيزه حركت در اين راه پرنشيب و فراز.
(آيه )ـدر اين آيه در پاسخ كسانى كه به زبان حال يا زبان قال مى گفتند: اگرما از شهر و ديار خود هجرت كنيم چه كسى به ما روزى مى دهد؟.
مـى گويد: غم روزى را نخوريد و ننگ ذلت و اسارت را نپذيريد, روزى رسان خداست , نه تنها شما كـه ((بـسيارند جنبندگانى كه حتى نمى توانند روزى خود راحمل كنند (و هرگز ذخيره غذايى در لانه خود ندارند, و هر روز نو روزى نومى خواهند) اما خدا آنها را (گرسنه نمى گذارد و) روزى مى دهد, و همو شما را نيزروزى مى بخشد)) (وكاين من دابة لا تحمل رزقها اللّه يرزقها واياكم ).
در پايان آيه تاكيد مى كند: ((و او شنوا و داناست )) (وهو السميع العليم ).
سـخـن هـمه شما را مى شنود, و حتى زبان حال شما و همه جنبدگان رامى داند از نيازهاى همه به خوبى باخبر است و چيزى از دايره علم بى پايان اوپنهان نيست .
(آيه )ـ در دل خدا مى گويند و با زبان بت !.
در آيـات گـذشـته روى سخن با مشركانى بود كه حقانيت اسلام را درك كرده بودند اما به خاطر تـرس از قـطـع روزى خود حاضر به قبول ايمان و هجرت نبودند دراينجا روى سخن را به پيامبر اسـلام (ص ) ـو در واقع به همه مؤمنان ـ كرده دلائل توحيد را از طريق ((خلقت )) و ((ربوبيت )) و ((فـطرت )) بيان مى كند, و به آنها خاطرنشان مى سازد كه سرنوشت آنها به دست خدايى است كه در ((آفاق )) و ((انفس )) آثار او رامى يابند, نه به دست بتها كه بتها هيچ نقشى در اين ميان ندارند.
نـخـسـت بـه مـسـاله خلقت آسمان و زمين اشاره كرده و از اعتقادات باطنى آنهاكمك گرفته , مـى گويد: ((اگر از آنها سؤال كنى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده ؟ و(چه كسى ) خورشيد و ماه را مسخر (فرمان خويش در طريق منافع بندگان كرده ؟)همه يك زبان پاسخ مى گويند: اللّه )) (ولئن سالتهم من خلق السموات والا رض وسخر الشمس والقمر ليقولن اللّه ).
زيـرا مـسـلـم اسـت نـه بـت پـرسـتـان و نـه غير آنها هيچ كس نمى گويد خالق زمين وآسمان و تـسـخـيركننده خورشيد و ماه يك مشت سنگ و چوبى است كه به دست انسان ساخته و پرداخته شده است .
در پـايـان آيـه , بـعد از ذكر اين دليل روشن مى گويد: ((با اين حال چگونه آنها (ازعبادت خداوند خالق متعال به عبادت يك مشت بتهاى سنگى و چوبى ) بازگردانده مى شوند))؟ (فانى يؤفكون ).
گويى قدرت بر تصميم گيرى ندارند و بى اراده به سوى بت پرستى كشيده مى شوند!.
(آيـه )ـسـپـس بـراى تـاكـيـد همين معنى كه هم خالق اوست و هم رازق اوست , اضافه مى كند: ((خـداوند روزى را براى هركس از بندگانش بخواهد گسترده مى كند و (براى هركس بخواهد) محدود و تنگ مى سازد)) (واللّه يبسط الرزق لمن يشا من عباده ويقدر له ).
و اگـر چـنـيـن تصور كنند كه خدا قدرت دارد, ولى از حال آنها آگاه نيست اين اشتباه بزرگى است , چرا كه ((خداوند به همه چيز داناست )) (ان اللّه بكل شى عليم ).
مـگـر ممكن است كسى خالق و مدبر باشد و لحظه به لحظه فيض او به موجودات برسد و در عين حال از وضع آنها آگاه نباشد؟ اين قابل تصور نيست .
(آيـه )ـدر مـرحله دوم سخن از ((توحيد ربوبى )) و نزول سرچشمه اصلى ارزاق از ناحيه خداست , مـى فرمايد: ((اگر از آنها سؤال كنى چه كسى از آسمان آبى نازل كرد پس زمين را بعد از مردن به وسـيله آن زنده كرد همه يك زبان مى گويند:اللّه ))! (ولئن سالتهم من نزل من السما ما فاحيا به الا رض من بعد موتها ليقولن اللّه ).
اين اعتقاد باطنى بت پرستان است كه حتى از اظهار آن با زبان ابا نداشتند,زيرا آنها هم ((خالق )) را خدا مى دانستند و هم ((رب و مدبر جهان )) را.
بعد مى افزايد: ((بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست )) (قل الحمدللّه ).
حمد و سپاس براى كسى است كه همه نعمتها از ناحيه اوست .
و از آنـجـا كـه گـفـتگوهاى مشركان از يكسو, و گفتارها و اعمالشان از سوى ديگربا هم تناقض داشت , در پايان آيه مى افزايد: ((بلكه بيشترشان درك نمى كنند)) (بل اكثرهم لا يعقلون ).
وگـرنه انسان عاقل فهميده چگونه ممكن است خالق و رازق و مدبر جهان راخدا بداند, و در برابر بتها كه هيچ تاثيرى در سرنوشت آنان ندارند سجده كند.
(آيه )ـو براى اين كه انديشه آنها را از افق زندگى محدود فراتر برد و جهان و سيعترى در برابر ديد عقل آنها بگشايد در اين آيه چگونگى زندگى دنيا را درمقايسه با زندگى جاويدان سراى ديگر در يـك عـبـارت كـوتاه و بسيار پرمعنى چنين بيان مى كند: ((اين زندگى دنيا جز لهو و لعب چيزى نيست )) جز سرگرمى و بازى مطلبى در آن يافت نمى شود (وما هذه الحيوة الدنيا الا لهو ولعب ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment