when In Iran, every laws and politics is rewised by a group of Mullahs called Shorayeh Negahban or even Vali Faghih, before it gets its way to the parlement (which is also a celergical base), then how can I separate the religion from politics..
Announcement
Collapse
No announcement yet.
About Jewish Ppl (Iranian Jewish)
Collapse
X
-
Well they mixed it ,not us.. they are guilty for what they did to jewish bahaei zartoshti ppl .Originally posted by NightOwl View Postwhen In Iran, every laws and politics is rewised by a group of Mullahs called Shorayeh Negahban or even Vali Faghih, before it gets its way to the parlement (which is also a celergical base), then how can I separate the religion from politics..
My dear Owl,you can talk about this in Politic section,here, we can just talk about religion :=) .
Comment
-
Originally posted by NightOwl View PostLOL redwine..... in this way... after occupation of palestine the next must be Iran, ha?... LOL.. Although it is already occupied by same sh** but different A*' holes... lool
what the **** is that soposed to mean
G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.
Comment
-
yea g-dfather
DONsaeed if i may ask you to grant this one favor on the day of your daughters wedding day and not warn me
G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.
Comment
-
اينترنت مفهوم خيلی چيزها رو عوض کرده و خيلی نشدنی ها رو ممکن. از جمله نمونه های جالب استفاده از اينترنت کاری است که يک کليمی ايرانی کرده: گورستان آن لاين بهشتيه. سازنده سايت بهشتيه، ظاهرا سال 2003 سفری به ايران کرده و از اغلب سنگ قبرهای گورستان بهشتيه در خيابان خراسان تهران که يهوديان را در آن دفن می کنند، عکس گرفته و در يک سايت قرار داده تا يهوديانی که نمی توانند به ايران بروند، محل دفن بستگانشان را ببينند.
Comment
-
خبري كه مدتها انتظارش را مي*كشيدم، سرانجام رسيد. پس از پنج ماه ارجاع يك تقاضاي دوباره، تهران با درخواست صدور رواديد ورودم موافقت كرده بود.
چندين سال است كه با يك خانواده مسلمان در ايران مكاتبه دوستانه دارم. اين خانواده مانند بيشتر مردم، شيعه*مذهب هستند. اين*كه من يهودي هستم و چندين سال در اسرائيل زندگي كرده*ام، براي آنان هيچ وقت مسئله*اي نبود. ولي درست در همين مورد ادارات ايراني نظر ديگري داشتند و درخواست ويزاي من را رد كرده بودند. من و خانواده ميزبانم بايد به پرسش*هاي متعددي در اين مورد، پاسخ مي*داديم.
خيلي خوشحالم، ولي ناگهان شك و دلهره دوباره آزارم مي*دهد. آخرين شب در آلمان مكرر به وضع پرتنش در ايران مي*انديشم. مشاجره اتمي و دستگيري سيزده ايراني يهودي در تابستان 1999. آنان را به اتهام جاسوسي براي اسرائيل دستگير كرده بودند. ده نفر از آنان در يك دادرسي بحث*انگيز به ده سال زندان محكوم شدند.
اصفهان.
ساعت*ها در اين شهر مي*گردم و تحت تأثير زيبايي آن و مهرباني مردمانش قرار گرفته*ام. تاريخ شهر اصفهان از دوران باستان آغاز مي*شود. اين شهر در دوران ساسانيان (224 پيش از ميلاد تا 651 پس از ميلاد) پايگاه نظامي بود. از اخبار پيش از اسلام مي*دانيم كه اصفهان در آن زمان از دو بخش تشكيل يافته بود: شهر «جي» كه بعدا شهرستان ناميده شد و محله يهوديان در بيرون حصار شهر به نام «يهوديه». جامعه يهودي احتمالا در زمان ساسانيان به خواست زن يهودي يزدگرد اول در اينجا سكني گزيد.
در خبر ديگري آمده است كه يهوديه در قرن ششم پيش از ميلاد پس از بازگشت يهوديان از اسارت بابل بنيادگذاري شده است. اصفهان زماني مركز معنوي يهوديان در ايران به شمار مي*رفت. در قرن دوازدهم، «بنيامين فون تودلا»، جهانگرد يهودي از دوازده هزار يهودي در اصفهان خبر داده است.
اصفهان مدت مديدي در برابر مردمان داراي خاستگاه و دين ديگر، مدارا نشان مي*داد. به اصفهان لقب «نصف جهان» داده*اند. اين شهر واقع در كنار زاينده*رود، در قرن 17 مركز تجارت بين هندوستان و اروپا بود و به اوج رونق اقتصادي خود رسيد. يهوديان آن زمان به صنايع دستي و قالي*بافي اشتغال داشتند.
جمعه پيش از ظهر.
با نقشه شهر و خوش*بيني زياد به جستجوي محله يهوديه مي*روم. مهرداد، پسر بزرگ خانواده ميزبان، همراه من به اصفهان آمده است. گويا هنوز هفت كنيسه در اين محله وجود دارد. خوشحال مي*شدم اگر يكي از آنها را پيدا مي*كردم. سرگردان در شهر در پي قرايني مانند «ستاره داود» يا حروف عبري مي*گرديم. چيزي به چشم نمي*خورد. شروع مي*كنيم به پرسيدن. پيرزني چادر به سر، ناظر پرس*وجوي ماست و به ابتكار خود با ما حرف مي*زند. مي*داند كه به چه دري بايد مراجعه كنيم.
پسر تقريبا دوازده ساله*اي در را باز مي*كند. با فارسي شكسته*بسته و كوتاه، خود را معرفي مي*كنم: «من يهودي آلماني هستم. مي*خواهم با يهوديان اصفهان تماس بگيرم». پسر با تعجب سراپاي من را نگاه مي*كند. مهرداد من را نجات مي*دهد و خواهشم را دوباره توضيح مي*دهد. پسر هنوز مردد است و ناپديد مي*شود. پس از مدتي برمي*گردد و به من مي*گويد كه پدرش عصر ساعت 6 به خانه مي*آيد.
ما به گشت و گذار خود در يهوديه ادامه مي*دهيم. ناگهان در ويترين يك مغازه اشياي برقي، يك منورا (شمعدان هفت شاخه*اي مراسم عبادي يهودي)، كشف مي*كنم. دم در ورودي از آقايي راجع به كنيسه مي*پرسم. او هم ابتدا محتاط است، ولي به تدريج مهربان*تر مي*شود و سر حرف را باز مي*كند. بعد كاشف به عمل مي*آيد كه او موسي، پدر همان پسر و كليددار كنيسه است.
ما ايراني هستيم و از ميهمان دفاع خواهيم كرد.
قرار مي*گذاريم كه با هم براي برگزاري آيين عبادي «سبت» به كنيسه برويم. با ترديد از موسي مي*پرسم كه آيا مهرداد كه مسلمان است، مي*تواند با ما بيايد. پاسخ مي*دهد: «خوش آمده است».
اولين نگاهم در كنيسه مي*افتد به قالي*هاي قيمتي، به ويژه كاشي*هاي بسيار زيبايي كه با تكنيك ايراني هفت*رنگ نقاشي شده*اند و در مساجد هم ديده مي*شوند، نظرم را جلب مي*كنند. موسي ما را به ديگر اعضاي جامعه يهودي كه با مهرباني ما را مي*پذيرند، معرفي مي*كند. براي عكسبرداري به من استثنائا اجازه داده مي*شود كه به بخش مردان بروم. زنان در اينجا بايد پوشش اسلامي را رعايت كنند. با روسري موهايمان را مي*پوشانيم. زني نمي*بينم كه لباس مخصوص يهوديان را پوشيده باشد.
موسي به اصرار ما را براي برگزاري مراسم عبادي قدوش و صرف غذاي سبت به خانه*اش دعوت مي*كند؛ مهمان*نوازي ايراني كه آن را در اين چند هفته بارها در ايران تجربه كرده*ام. هنگام برگزاري مراسم قدوش از تسلط افراد خانواده به زبان عبري، شگفت*زده مي*شوم. به طوري كه موسي توضيح مي*دهد، در ايران نيز كلاس*هاي درس براي عبري و سنن يهودي به صورتي كه در بسياري از جوامع يهودي در سراسر جهان برگزار مي*شود، وجود دارد. هنگام صرف چاي از وضعيت يهوديان در ايران سخن مي*گويد: «ما در اينجا مشكلي نداريم. كسي مانع انجام آيين مذهبي ما نمي*شود. با همسايگان مسلمان و شركاي تجاري خود روابط خوب و گاهي دوستانه داريم».
جرعه*اي چاي و تكه*اي شيريني مي*خورد و مي*گويد: «خانواده من از چندين نسل در ايران زندگي مي*كنند. نه شخصا و نه افراد خانواده*ام در اين كشور احساس تبعيض نكرده*ايم».
در پاسخ به اين پرسش كه آيا هيچ درباره مهاجرت به اسرائيل فكر نكرده*ايد، او و زنش پاسخ مي*دهند: «ايران ميهن ماست، ما خود را ايراني مي*دانيم، ايراني يهودي. مهاجرت به اسرائيل يا به هر كشور ديگر براي ما به هيچ وجه مطرح نيست». درباره مشاجره راجع به برنامه هسته*اي، پسر بزرگ مي*گويد: «ما مخالف بمب اتمي هستيم. ولي هيچ كشور ديگر نيز چنين حقي ندارد. براي برخي از كشورها اين حق شناخته مي*شود. اگر آمريكا و اسرائيل به ما حمله كنند، به رغم بعضي از انتقادهايي كه از دولت خود داريم، دست به دست هم داده از ميهمان به عنوان ايراني دفاع خواهيم كرد».
اظهارات مشابهي را پيشتر بارها شنيده*ام. هرچند كه بيشتر مردم ايران، خواستار آزادي و ساختارهاي دمكراتيك هستند، به ويژه جوانان از دولت راضي نيستند، تقريبا 70 درصد جمعيت كمتر از 25 سال دارد كه به جز دولت اسلامي، چيز ديگري نديده*اند، ولي مداخله از خارج را همگي رد مي*كنند. ايران بارها بازيچه بيگانگان و مصالح آنها بوده است و ايرانيان اين تجارب را فراموش نكرده*اند.
سه*شنبه، ساعت 9:30. با حبيب قرار ملاقات داريم. او معلم تاريخ است و چون درآمدش براي تأمين هزينه تحصيل سه فرزندش كافي نيست، در سمت راهنماي جهانگردان، كار دومي را عهده*دار شده است. در پاسخ به سؤالم راجع به قبرستان يهوديان، روزهاي گذشته پاسخ*هاي عجيب و غريبي شنيده بودم، ولي حبيب به كار خود آشناست. پس از 45 دقيقه رانندگي در خارج شهر جلو در آهني سنگيني توقف مي*كنيم. پشت آن حياط خوش*ساختي است. فورا سگ بزرگي با دندان قروچه جلو ما ظاهر مي*شود. سرانجام كسي دلش به حال ما مي*سوزد و سگ را صدا مي*كند. با احتياط به راه خودمان ادامه مي*دهيم. مرد جواني با مهرباني از ما استقبال مي كند. در حالي كه از حياط دروني به سوي كنيسه مي*رويم، دو مرد پير را مي*بينم كه ارابه*اي پر از آوار را به زحمت مي*كشند. يكي از آنان نزد ما مي*آيد و راهنمايي را شروع مي*كند.
خط**هاي عبري و عربي
چند دقيقه بعد وارد قديمي*ترين كنيسه ايران مي*شويم. گويا، 2500 سال پيش ساخته شده است. كنيسه و قبرستان به نام «سارح بت اشير»اند. اين زن بنا به افسانه*اي در اينجا مدفون است و از قدسيان محلي به شمار مي*رود و گويا از نوادگان يعقوب، *نياي يهوديان بوده است. او به يعقوب اطلاع داده كه پسرش يوسف را حيوانات درنده نكشته*اند، بلكه زنده است و بر مصر حكومت مي*كند. در كتاب آفرينش آمده است: «او چنگ خود را برداشت و نزد يعقوب نشست و به آواز گفت: عمويم يوسف زنده است و بر سراسر سرزمين مصر حكومت مي*كند». يعقوب او را دعاي خير كرد و به شكرانه اين خبر به او وعده حيات ابدي داد. برخي از حوادث بزرگ تاريخ يهود با نام او در ارتباط است. علاوه بر آن در فهرست 22 زن عادل آمده و جزو هفت شخصيت عهد قديم است كه گويا زنده به بهشت خواهند رفت. در ترانه*هاي «ييديش»، زبان يهوديان اروپايي، نيز با او روبه*رو مي*شويم. او همچنين قهرمان افسانه*اي ايراني و هندي است. در كنار قبرهاي قديمي، قبرهاي تازه*اي مي*بينيم. طبق سنت يهودي زيارت*كنندگان سنگ*هايي روي قبرها گذاشته، بعضي از قبرها با گل زينت يافته*اند. بسياري از سنگ*نوشته*هاي روي قبرها به عبري و فارسي است.
بازگشت به تهران
در خيابان شلوغ فردوسي كه به نام شاعر بزرگ زبان فارسي ناميده شده، در مغازه*هاي «يوسف» و «يعقوب» با ايرانيان يهودي صحبت مي*كنم. اينجا هم به من اطمينان داده مي*شود كه يهوديان راحتند و در زندگي روزمره مسئله*اي ندارند. اين همه يگانگي تحت رژيم ملاها؟ همان روز به كنيسه ابريشمي مي*روم. جواني كه چندان هم كم*حرف نيست، از گفتن نامش خودداري مي*كند و وقتي از او راجع به وضع كنوني يهوديان مي*پرسم، سرسنگين مي*شود و مؤدبانه مي*گويد كه به وب*سايت جامعه يهوديان مراجعه كنم.
25 مارس است. در هواپيما كنار پنجره نشسته*ام. پس از دو ماه اجازه دارم در انظار عمومي موهاي خود را نشان دهم. ساعت شش صبح است. پشت كوه*هاي البرز رشته سرخ آتشيني طلوع هيجان*انگيز آفتاب را بشارت مي*دهد.
روز عيد پوريم است. به اين مناسبت اكنون در جوامع يهودي از كتاب مگيلوت استر قرائت مي*شود. كودكان لباس مبدل مي*پوشند. عيدي است پر از شادماني كه به يادبود نجات يهوديان به اقدام جسورانه استر نزد شاه ايران برگزار مي*شود. پور، واژه*اي است فارسي به معني «قرعه». هامان، وزير خشايارشا با چنين قرعه*اي تاريخ نابودي يهوديان را تعيين كرده بود. آرامگاه استر و مردخاي در همدان است. دلم مي*خواست امروز با يهوديان ايراني جشن مي*گرفتم. خدا كند دوباره به ايران برگردم.
Comment
-
Jews and migrations
Throughout Jewish history, Jews have repeatedly been directly or indirectly expelled from both their original homeland, and the areas in which they have resided. This experience as both immigrants and emigrants have shaped Jewish identity and religious practice in many ways. An incomplete list of such migrations includes:
The patriarch Abraham was a migrant to the land of Canaan from Ur of the Chaldees.
The Children of Israel experienced the Exodus (meaning "departure" or "going forth" in Greek) from ancient Egypt, as recorded in the Book of Exodus.
The Kingdom of Israel was sent into permanent exile and scattered all over the world (or at least to unknown locations) by Assyria.
The Kingdom of Judah was exiled by Babylonia, returned to the Levant, and then the Kingdom was exiled again by Rome.
The 2,000 year dispersion of the Jewish diaspora beginning under the Roman Empire, as Jews were spread throughout the Roman world and, driven from land to land, and settled wherever they could live freely enough to practice their religion. Over the course of the diaspora the center of Jewish life moved from Babylonia to Spain to Poland to the United States and to Israel.
Many expulsions during the Middle Ages and Enlightenment in Europe, including: 1290, 16,000 Jews were expelled from England,in 1396, 100,000 from France; in 1421 thousands were expelled from Austria. Many of these Jews settled in Eastern Europe, especially Poland.
Following the Spanish Inquisition in 1492, the Spanish population of around 200,000 Sephardic Jews were expelled by the Spanish crown and Catholic church, followed by expulsions in 1493 in Sicily (37,000 Jews) and Portugal in 1496. The expelled Jews fled mainly to the Ottoman Empire, the Netherlands, and North Africa, others migrating to Southern Europe and the Middle East.
During the 19th century, France's policies of equal citizenship regardless of religion led to the immigration of Jews (especially from Eastern and Central Europe), which was encouraged by Napoleon Bonaparte.
The arrival of millions of Jews in the New World, including immigration of over two million Eastern European Jews to the United States from 1880-1925, see History of the Jews in the United States and History of the Jews in Russia and the Soviet Union.
The Pogroms in Eastern Europe, the rise of modern Anti-Semitism, the Holocaust and the rise of Arab nationalism all served to fuel the movements and migrations of huge segments of Jewry from land to land and continent to continent, until they arrived back in large numbers at their original historical homeland in Israel.
The Islamic Revolution of Iran, forced many Iranian Jews to flee Iran. Most found refuge in the US (particularly Los Angeles, CA) and Israel. Smaller communities of Persian Jews exist in Canada and Western Europe.
Comment
-
Concern about Iran's nuclear programme is felt most acutely in Israel, not least due to the fiery rhetoric of President Mahmoud Ahmadinejad, who has called for an end to the Israeli state.
Israel's military and political leaders believe Iran is trying to develop nuclear weapons, a charge Tehran rejects.
While Israel currently supports the diplomatic efforts to halt Iran's nuclear work, there is a growing debate in Israel about whether it should attack Iran's nuclear sites.
For the population of Iranian Jews in Israel, some of whom still have relatives in Iran, it is a matter of deep concern.
Bad period
Every day the Voice of Israel radio broadcasts to Iran in Farsi.
Twice a week Menashe Amir, a Persian Israeli, hosts a rather unexpected talk show. The callers are all from Iran and the vast majority are Muslim.
The show attracts two to six million listeners everyday from a country where the Jewish community is just 20,000 strong.
The Jewish presence in Iran dates back nearly 3,000 years
"I would say if 10 people are calling us from Iran, only one is talking about destroying Israel or death to Israel," said Mr Amir.
The Iranian callers cannot ring Israel directly. They have to phone a number in Germany which is patched through to the Jerusalem studio.
Mr Amir is worried about the current state of affairs in Iran.
"I am an Iranian and I am an Israeli. This is a bad period but I hope it will be very short," he said.
But he says the ancient links between Jews and Iranians, which date back to the time of the Persian emperor Cyrus the Great, will not be broken so easily.
Growing alarm
On a busy shopping street in Jerusalem is a line of several shoe shops all run by Persian Jews, a sign of the thriving community here.
Many of these families came to Israel after the Iranian revolution in 1979. But that did not put an end to their connections with Iran.
While Persian Israelis are reluctant to admit visiting Iran, it is possible to travel there by getting permission from the Iranian embassy in Turkey.
But these days, things have become more difficult. There is growing alarm that Iran's atomic energy programme could be a cover for nuclear weapons.
For many Israelis that is an unacceptable danger, which has to be stopped, by military means if necessary.
Iranian bomb
Avi Dichter, Israel's minister for public security, told a recent BBC documentary that Israel may have to take a "preventative" approach.
"Israel is not going to wait until the first nuclear bomb is going to be dropped on Israel," he said.
But not everyone here believes it will come to that.
Israel's tough rhetoric about military strikes could be part of its strategy to increase the pressure.
Yossi Melman, the author of a forthcoming book on Iran's nuclear programme, says concerns about an Iranian attack have been exaggerated, an unusual view here in Israel.
To me the current conflict is like parents going through a divorce. Who do you like more, your mother or your father?
Meir Javedanfar
"I don't think that Iran would use nuclear weapons against Israel or against any other country in the Middle East," he said.
"I believe that if Iran dares use its nuclear weapons one day in the future against Israel, it would be the end of Iran."
He says Israel may have to learn to live with an Iranian bomb.
The Ochlim Bashuq Persian cafe in the Mehane Yehuda market in Jerusalem is a nostalgic place for Iranian Israelis such as the Iran analyst Meir Javedanfar, who was born in Tehran.
On the walls there are old bank notes with pictures of the Shah, and battered metal pots of ashe torsh, a Persian Jewish version of chicken soup bubble away on the hobs.
"To me the current conflict is like parents going through a divorce. Who do you like more, your mother or your father? You like both of them," said Mr Javedanfar.
Mr Javedanfar doesn't want war between the two countries. But he says that nightmare scenario is becoming more realistic.
"Israel is going to have to take a decision of being obliterated by Iran or it is going to have to attack Iran and put the lives of 20,000 Jews there at risk," he said.
Comment
-
نشریه "فوروراد" از برجسته ترین نشریات یهودی، گزارش می دهد در ماه های اخیر، انجمن امدادرسانی مهاجران عبری، مقامات اسراییلی و برخی از رهبران یهودیان آمریکا از هم کیشان ایرانی خود تقاضا کرده بودند این کشور را ترک کنند.
ولی تاکنون با وجود آن که این گروه از ایرانیان عموما اجازه سفر به اسراییل و مهاجرت به خارج را دارند، آنها ترجیح داده اند در وطنشان بمانند.
مارک پرلمن، نویسنده این گزارش، با استناد به آمار انجمن امدادرسانی مهاجران عبری، می نویسد در فاصله اکتبر 2005 تا سپتامبر 2006 تنها 152 نفر از 25 هزار یهودی ایرانی جلای وطن کرده اند که تقریبا نصف رقم مدت مشابه یک سال پیشتر است.
در فاصله اکتبر 2004 تا سپتامبر 2005 دویست و نود و هفت یهودی از ایران مهاجرت کرده بودند. این رقم در یک سال پیشتر 183 نفر بود.
نشریه "فوروارد" اذعان می کند با وجود آن که محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران، کشتار یهودیان در خلال جنگ جهانی دوم به دست نازیها را انکار کرده و خواستار نابودی اسراییل شده، یهودیان مهاجر دلیل مهاجرت خود را بیشتر مسائل اقتصادی و خانوادگی عنوان کرده اند تا انگیزه های سیاسی.
نویسنده این گزارش از قول برخی از ناظران نقل کرده که دلیل اصلی یهودیان برای ماندن در ایران این است که می گویند آزادانه می توانند مناسک دینی خود را انجام دهند. میئر جاودانفر، تحلیلگر امور خاورمیانه و ساکن اسراییل به نشریه "فوروارد" گفته است یهودیان ایرانی در ایران زندگی راحتی دارند.
این نشریه اظهار می کند رمز برخورداری از این تسامح، توافق رهبران یهودیان و مقامات ایرانی است تا یهودیان در قبال این آزادی، وارد عرصه سیاست داخلی نشوند و در ستایش اسراییل چیزی نگویند.
با این حال، برخی از جمله سام کرمانیان، دبیر کل فدراسیون یهودیان آمریکایی ایرانی تبار در لس آنجلس، می گویند یهودیان باقیمانده در ایران عمدتا سالخورده اند و غیر از فارسی، به زبان دیگری صحبت نمی کنند. پس طبعا گرایشی به مهاجرت ندارند.
"فوروارد" سپس به موارد تبعیض علیه یهودیان ایران اشاره می کند و می گوید آنها از سوی ماموران وزارتخانه های ارشاد و اطلاعات تحت نظرند، ولی می افزاید برخی گزارشهای مربوط به بدرفتاری نیز بی پایه و اساس است.
ویلیام بیمن، کارشناس امور ایران و استاد انسان شناسی در دانشگاه مینه سوتا، می گوید: "برخی می کوشند از فضای ناشی از سخنان احمدی نژاد و مناقشه اتمی سوءاستفاده کنند، ولی یهودیان ایران، زندگی جمعی نسبتا بانشاطی دارند و حتی می توانند در چارچوب قوانین حکومت اسلامی، از رژیم انتقاد کنند."
در مقابل سام کرمانیان نظر متفاوتی دارد و می گوید: "با توجه به وضعیت و فضای کنونی، برخی از یهودیان ایران می گویند اوضاع خیلی بد نیست، ولی کلیت تصویر، منفی است."
نشریه "فوروارد" در ادامه این گزارش خاطرنشان می کند که محمود احمدی نژاد با وجود اظهارات آتشین ضد اسراییلی خود، مراقب بوده که اشاره ای به یهودیان ایران نکند و حتی دفتر وی به بیمارستان یهودیان تهران کمک مالی کرده است.
مفسری به نام امیر سیروس رزاقی به این نشریه گفته است: "دولت ایران سخت می کوشد میان دولت اسراییل که با آن مشکلات اساسی دارد، و ملت یهود بخصوص یهودیان ایران تمایز قائل شود. علاقه ای واقعی برای نگه داشتن جامعه یهودیان در ایران به چشم می خورد تا به دنیا نشان دهند دولت احمدی نژاد، ضد اسراییلی است، نه ضد یهودی. این مساله برای دولتی که می خواهد نه تنها رهبر جهان اسلام بلکه قدرتی و بازیگری جهانی باشد، اهمیت ویژه ای دارد."
گفتنی است یهودیان نزدیک به سه هزار سال در ایران زندگی کرده اند و در دهه 1960 و 1970 میلادی دوره ای طلایی در ایران داشتند ولی بعد از انقلاب اسلامی 1979 شمار زیادی از آنها کشور را ترک کردند.
Comment
-
THE STORY OF PURIM
The book of Esther gives us a very dramatic picture of what happened to the Persian Jews during the time of King Ahasuerus'* reign, and how they were saved from total annihilation through the leadership of Mordechai and due to the important role played by Esther.
King Ahasuerus dismissed his wife, Vashti, in order to marry a beautiful girl named Esther (her Hebrew name was Hadassah. The name Esther is probably related to the wordstar) who kept her Jewish identity a secret from the king's palace.
Mordechai was cousin and guardian to Esther and would visit her every day to see how she was faring. When he discovered a plot to assassinate the king, he reported it to the king's servants and the loyal deed was recorded in the annals of Ahasuerus.
Meanwhile, a very high government official by the name of Haman, hated Mordechai and the Jewish people. He convinced the king to allow him to destroy the Jewish people on the 13th of the month of Adar. When Mordechai heard about the coming catastrophe he asked Esther to intervene. She succeeded in convincing the king to change his mind and in effect, to allow the Jews to use all their strength to fight against the enemy. The Jews were saved, although they had to fight against bitter enemies for 2 days.
The king, with Esther's persuasion, ordered that Haman be killed. Mordechai became a deputy to the King and all the Jews celebrated the great victory on the 14th and 15th of the month of Adar.
They "undertook and irrevocably obligated them-selves and their descendants and all who might join them, to observe these two days in the manner prescribed and at the proper time each year. Consequently, these days are recalled and observed in every generation: by every family, every province and every city. And these days of Purim shall never cease among the Jews, and the memory of them shall never perish among their descendants" Esther, 9, 27-28.
* Biblical spelling (pronounced Achashverosh)
Comment




Comment