Sherhaye Nime Shokhi

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • jjbb
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 8813

    #16
    حکومت عشق
    -----------

    بیا که خنده بر احوال روزگار کنیم
    بروزگار نخندیم اگر، چکار کنیم؟
    هزار حقه فلک بهر ما پیاده کند
    بیا که یک کَلکی نیز، ما سوار کنیم
    بیا رفیق شویم و رفاقت خود را
    بچشم دشمن بدکاره، آشکار کنیم
    بیا که فصل خوش دوستی بیاغازیم
    خزان مملکت خویش را بهار کنیم
    بجای جنگ، بیا گل به یکدگر بدهیم
    ز توپخانه بیا، رو به لاله زار کنیم
    بیا که گل بنشانیم جای هر مرزی
    علاج سرزنش سیم خاردار کنیم
    بیا که سلسلۀ کینه را براندازیم
    به دل حکومتی از عشق برقرار کنیم
    قرار بود فراری دهیم دشمن را
    بنا نبود که از همدگر فرار کنیم
    به تیر خویش، مرا میزنی چرا؟ آن تیر
    نگاهدار که دشمن بِدان شکار کنیم
    چرا قوای من و تو، شود به صد تقسیم
    بیا که نیروی خود، ضرب در هزار کنیم
    اگر که حرف من و تو، یکی است در آخر
    بیا از اول، یک جبهه اختیار کنیم
    خلاصه آنکه بیا، یار یکدگر باشیم
    بدین شگرد، فلک را بخویش یار کنیم.

    « ه.خ »

    Comment

    • jjbb
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 8813

      #17
      در سوک اکبر محمدی
      -------------------

      از خاک جوانان وطن لاله درآید
      وز گور شما پاچۀ گوساله درآید

      از مغز شما خر بتراود ز بُن خاک
      وز جان شما خوک نود ساله درآید

      نورش همه زرد آید و بویش همه گند است
      گر دور سرِ یک یکتان هاله درآید

      کام همه تان داده و عیش همه جور است
      گر زلزله با عمه و با خاله در آید!

      افتاد درین چاه پُر از افعی و عقرب
      آن خلق که می خواست از آن چاله درآید

      از بودن خود اکبر ما چشم بپوشد
      آنجا که چنین دستۀ رجاله درآید

      یک اکبر اگر رفت، هزار اکبر دیگر
      هر لحظه ازین خاک به دنباله درآید

      آن روز که این شیر ژیان خشم بگیرد
      زین جمع صدای بُز و بُزغاله درآید

      آن روز که خرسندیش از ماست، از این جمع
      فریاد « غلط کردم » و چُسناله درآید.

      « ه.خ »
      _______

      Comment

      • jjbb
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 8813

        #18
        کرگدن
        -----------------------------------------------------

        چشم و چراغ جنگل دنیا ست، کرگدن
        چون نیک بنگریم، چه زیبا ست، کرگدن

        بیهوده حمله بر کس و ناکس نمی بَرَد
        شاخش اگرچه تیز و مهیا ست، کرگدن

        شیر درنده نیست و مار گزنده نیست
        یعنی که نه ژیان، نه فریبا ست، کرگدن

        با ماده اش خشونت و تندی نمی کند
        جنتلمن است کرگدن، آقا ست، کرگدن

        فرصت طلب نبوده، شترمرغ شاهد است
        چون او نرفته از چپ و از راست، کرگدن

        طاووس نیست با پَر رنگین و زرق و برق
        یک رنگی اش ولی چمن آرا ست، کرگدن

        چون بلبلان که روده درازی کنند نیست
        با فِخ و فِخ خویش خوش آوا ست، کرگدن

        بوزینه نیست، پُشتک و وارو نمی زند
        کارش نه از برای تماشا ست، کرگدن

        هرگز نکرده است خرامیدنی چو کبک
        از این تظاهرات مبرّا ست، کرگدن

        نه عاج فیل دارد و نه پوست پلنگ
        بی اعتنا به جیفۀ دنیا ست، کرگدن

        چون خوک تن به خفّت و خواری نمی دهد
        انگار مال عالم بالا ست، کرگدن

        نافش حسد به نافۀ آهو نمی بَرَد
        بی عقده گیش واضح و پیدا ست، کرگدن

        در فیلمهای «رازبقا» کمتر آمده
        دور از دیار رمز و معما ست، کرگدن

        گر بیغرض نگاه کنیمش به چشم دل
        انصاف می دهیم که زیبا ست، کرگدن

        انصاف می دهیم که با خُلق و خوی خویش
        انسان پاک نیّت و والا ست، کرگدن

        نان را به نرخ روز نخورده است لقمه ای
        فارغ ز عرضه وز تقاضا ست، کرگدن

        حرف از هنر نمی زند و اهل لاف نیست
        بیکانه با تظاهر و غوغا ست، کرگدن

        یک لحظه ادعای رسالت نداشته
        این خود رسالتی است که دارا ست، کرگدن

        فارغ ز قیل و قال هنرمندهای ما
        در کار خویش گرم تقلا ست، کرگدن

        با شعر خویش کلّۀ مردم نمی برد
        عاقل تر از سهیلی و صهبا ست، کرگدن

        از شعر نو، شکایت بیجا نمی کند
        بلکه علاقمند به نیما ست، کرگدن

        پوسیده مغز نیست و آزاده فکرت است
        چون نه معمم و نه مکلّا ست، کرگدن

        وارسته از گرفتگی ایدیولوژی است
        گامی جلوتر از ما است، کرگدن

        با دوستان به غیر محبت نمی کند
        با دشمنان به حال مدارا است، کرگدن

        راضی شده که زشت ترین جانور شود
        زیباییش درست همین جا است، کرگدن

        تا زنده است، قدر بدانید دوستان
        قدرش چرا حواله به فردا است، کرگدن

        فردا که مُرد و رفت، بر امواج اشکتان
        تابوت او، چو قایق دریا است، کرگدن

        اینک به باغ وحش، دور از دیار خویش
        چون من، غریب و خسته و تنها است، کرگدن.

        «ه.خ »

        Comment

        • jjbb
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 8813

          #19
          موی سپید
          ------------

          ای موی سپید کج سلیقه
          ما را تو چه خواهی از شقیقه

          اینجا که دگر شقیقه ای نیست
          جز جمجمۀ عتیقه ای نیست

          رو سوی شقیقۀ جوانان
          بنشین به کنار زلف آنان

          حظ کُن ز عوالم جوانی
          آنگونه که افتد و ندانی

          آنجاست که دست خوبرویان
          آید گه و گاه کامجویان

          آنجاست که می نواردت مست
          معشوقۀ مهربان خوش دست

          جان می دهدت به هر سر انگشت
          یاری که هزار چون مرا کُشت

          آنجاست که عشق میزند چنگ
          در پنجۀ خویش گیردت تنگ

          آنجا لب بوسه در کمینت
          گیسوی وصال هم نشینت

          اینجا که تو آمدی نشستی
          تنها نه دل مرا شکستی

          خود نیز اسیر درد گشتی
          همسایۀ پیرمرد گشتی

          اینجا ز نوازشی خبر نیست
          جز دست من ات به دور و بر نیست

          دستی است که از غم زمانه
          بگرفته شقیقه را نشانه

          هر دست که می کِشم به سویت
          غم شانه زنَد به موی مویَت

          جز پنجۀ رنج پنجه ام نیست
          بَهر تو بجُز شکنجه ام نیست

          ای موی سپید گیج و گُمراه
          ای دزدِ زده به مخزنِ کاه

          ای برفک آسمان ندیده
          زور تو به بامِ ما رسیده؟

          بنشین که سزای خود ببینی
          زین بعد بجای خود نشینی.

          « ه.خ »

          Comment

          • jjbb
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 8813

            #20
            نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
            ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس

            گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
            گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم

            گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
            گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي

            گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
            گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری

            گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
            گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد

            گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
            گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي

            گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
            گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز

            گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
            گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده

            گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
            گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

            گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
            گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش

            گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
            گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

            گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
            گفتا : که دست خود را بردار از سر دل

            گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
            گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا

            گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
            گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی

            گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
            گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي

            گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
            گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره

            گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
            گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟

            گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
            گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي

            گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
            گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي

            گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
            گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟

            گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
            گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری

            گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
            گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها

            گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
            ! گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

            Comment

            • jjbb
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 8813

              #21
              از گلستان من
              -----------

              خواب دیدم شیخ سعدی آمده روی زمین
              صد گره بر ابروان، چین و شکن ها بر جبین

              ایستاده در صف مرغ و کوپن را میفروخت
              ناسزا میگفت باری بر زمان و بر زمین

              گفتمش چونی برادر؟ باغ شیرازت چه شد؟
              گفت داری یک اتاق ارزان و مستاجر نشین؟

              گفتم آیا هیچ اوضاعی چنین را دیده ای
              در عراق و هند و شامات و حلب،یا روم و چین؟

              اشک از دیده فشانده، خون دل را قورت داد
              آه جانسوزی کشید و گفت با لحن حزین

              «زینهار از دور گیتی و انقلاب روزگار»
              در خیال کس نیامد کان چنان گردد چنین

              رفته بودم تا گلستان را کنم تجدید چاپ
              گفت با من یک جوان هیجده ساله سنین

              اولاّ از سیرت شاهان چرا گفتی سُخن
              ثانیاّ عشق و جوانی چیست ای پیر لعین

              باب درویشان ببند و باب تسلیم و رضا
              یا قناعت یا تواضع یا توکل را گُزین

              گفتمش آهسته: ای سعدی سواری پیش کش
              همچو «هالو» خویش را محکم بِنِه بر قاچ زین

              «علیرضا عالی پیام»

              Comment

              • jjbb
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 8813

                #22
                با آهنگ «مُردآب» گوگوش خوانده شود!!!

                معتاد
                ------

                میون یه مشت لات
                مونده یک معتاد پیر
                توی یک قهوه خونه
                ژیر دشت گرد اشیر
                منم اون معتاد پیر
                به هروئین مبتلا
                یه خمار بی رمق
                از ژن و بچه جدا
                من همونم که یه روژ
                می خواشتم دکتر بشم.
                میخواشتم بژرگترین
                دکتر دنبا بشم
                آرزو داشتم برم
                تا به بارناد برشم
                مردم روعمل کنم
                که به شهرت برشم.
                اولش بنگی بودم
                .بعدا وافوری شدم
                شیره نئشه ام نکرد
                اومدم هری شدم
                رفته ام حالا ژ یاد
                ژندگیم رفته به باد
                مردنم ناژمیکنه
                به شراغم نمیاد
                توی منقلم افتادم
                دود منو ژندونی کرد
                مثل من اشیر میشه
                هرکشی نادونی کرد
                حالا یک معتاد شدم
                یه اشیر نیمه جون
                میژنم چرتی رو پا
                تا بمیرم ای خدا.
                یه دشتم به ژرورق
                به دست دیگم عرق
                دیگه افتادم ژ پا
                .نمونده برام رمق
                توی منقل افتادم
                دود من و زندونی کرد
                مثل من اشیر میشه
                هر کشی نادونی کرد
                حالا یه معتاد شدم
                .یه اشیر بی نوا
                .میزنم چرتی رو پا
                تا بمیرم ای خدااااااااااا !!!

                Comment

                • jjbb
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 8813

                  #23
                  با آهنگ « شادمهر عقیلی» خوانده شود.!


                  رفتي و قوقولي قوقولي همش کردی
                  كه از دوري من ملالي نيست
                  رفتي با يه مرغ ديگه دوست شدي
                  هيچ خيالي نيست!
                  يه روزم نوبت من ميشه واست قد قد كنم
                  ببيني ازدواج كردم جاتم اصلا خالي نيست!
                  من مرغكي بودم برات
                  كه تو برام شوهر بودي
                  تخم دوزرد مو خريدي
                  فرداش اوردي پس دادي
                  بگو برات من چي بودم
                  يه مرغ باريك ماريكي!
                  چاق كه شدم رفتي حالا
                  دنبال مرغ نازكي !
                  تو مرغ چاق دوست نداري
                  مرغ نوك سر بالا مي خواي
                  به من مي گي لگن شدي
                  مرغ از ونك بالا مي خواي
                  خروس كشي بودم تو ده
                  خوشگلترين مرغ داها ت!
                  تو اومدي خواستگاريم
                  حالا بهم ميگي جوات؟!

                  اينجا را به صورت دكلمه بخوانيد:
                  ديگه پشت دستمو داغ مي كنم ! كه با هر خروسي قد قد نكنم!
                  تخم دوزرده هرگز نذارم ! تا زنده ام ديگه تخم نذارم!
                  اگرم تخم بذارم خيالي نيست ! عمرا خودمو لاغر نكن

                  Comment

                  • jjbb
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 8813

                    #24
                    اشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي
                    اين اتولي که من ميگم ، فورد قديم لاريه
                    رفتن توي اين اتول ، باعث شرمساريه
                    نه بابِ کورس شهريه ، نه قابل سواريه
                    بار کشيده بس که از ، قزوين و رشت وانزلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    ماشين مشدي ممدلي ، صندلياش فنر داره
                    بليت فروشي مشدي ، و شوفر بي هنر داره
                    بهر مسافرينِ خود ، زحمت و دردسر داره
                    رفتن با اتول بود ، باعث کوري و شلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    مسافر از بوي اتول ، تا مي شينه کسل مي شه
                    از متلک شنيدن و ، بورشدن خجل مي شه
                    بس که فشار به او مياد ، دچار دردِ دل مي شه
                    پاره شئد لباس اگر ، گير کند به صندلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    اين اتولي که از قفس ، تنگ تر و کوچيک تره
                    جاي چهل مسافر ، گنده و چاق و لاغره
                    شوفره بس که ناشيه ، اتول هميشه پنچره
                    راه نرفته در نيره ، لاستيکِ چرخِ اوّلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    اين اتولِ شکسته از ، سيستم قديميه
                    تاير او ن قراضه و ، پيستون اون لحيميه
                    شوفره دائماً پي ، لوده گري و ليميه
                    سربالايي نمي کشه ، مگر با خيلي معطلي
                    بس که ماشالا محکمه ، راه نرفته پنچره
                    از حلبي شکسته ها ، ساخته مبل و صندلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    ما همين ماشين رو هم نداريم

                    Comment

                    • jjbb
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 8813

                      #25
                      حالا فعلا برو!!!!!!!!!

                      آمدي جانم به قربانت ولي فعلا برو
                      من فداي روي خندانت ولي فعلا برو

                      من كه پيش عشق يار ديگرم هستم كنون
                      گوش من باشد به فرمانت ولي فهلا برو

                      دهدهام دكان ناز و شيطنت هاي تورا
                      خوانده اي من را به دكانت ولي فعلا برو

                      گر پدر جانت به خون هيکل من تشنه است
                      می شود راضی پدر جانت ولی فعلا برو

                      پس به من رو کرده ای و گفته ای :من را بگير
                      می کنم حلقه به دستانت ولی فعلا برو

                      گفته ای که خواستگاریم بکن از مادرم
                      می شوم یک روز مهمانت ولی فعلا برو

                      با کمی ناراحتی گفتی که عهد ما چه شد
                      من فدای عهد و پيمانت ولی فعلا برو

                      رفته ای و گفته ای : از دوری من گريه کن
                      اشک می ريزم ز هجرانت ولی فعلا برو

                      اه! عجب گيری تو هستی عينهو گير سه پيچ
                      می شوم مجنون و حيرانت ولی فعلا برو

                      يا تو را می گيرم و يا که نمی گيرم همين
                      می برم روزی به پايانت ولی فعلا برو

                      Comment

                      Working...