حکومت عشق
-----------
بیا که خنده بر احوال روزگار کنیم
بروزگار نخندیم اگر، چکار کنیم؟
هزار حقه فلک بهر ما پیاده کند
بیا که یک کَلکی نیز، ما سوار کنیم
بیا رفیق شویم و رفاقت خود را
بچشم دشمن بدکاره، آشکار کنیم
بیا که فصل خوش دوستی بیاغازیم
خزان مملکت خویش را بهار کنیم
بجای جنگ، بیا گل به یکدگر بدهیم
ز توپخانه بیا، رو به لاله زار کنیم
بیا که گل بنشانیم جای هر مرزی
علاج سرزنش سیم خاردار کنیم
بیا که سلسلۀ کینه را براندازیم
به دل حکومتی از عشق برقرار کنیم
قرار بود فراری دهیم دشمن را
بنا نبود که از همدگر فرار کنیم
به تیر خویش، مرا میزنی چرا؟ آن تیر
نگاهدار که دشمن بِدان شکار کنیم
چرا قوای من و تو، شود به صد تقسیم
بیا که نیروی خود، ضرب در هزار کنیم
اگر که حرف من و تو، یکی است در آخر
بیا از اول، یک جبهه اختیار کنیم
خلاصه آنکه بیا، یار یکدگر باشیم
بدین شگرد، فلک را بخویش یار کنیم.
« ه.خ »
-----------
بیا که خنده بر احوال روزگار کنیم
بروزگار نخندیم اگر، چکار کنیم؟
هزار حقه فلک بهر ما پیاده کند
بیا که یک کَلکی نیز، ما سوار کنیم
بیا رفیق شویم و رفاقت خود را
بچشم دشمن بدکاره، آشکار کنیم
بیا که فصل خوش دوستی بیاغازیم
خزان مملکت خویش را بهار کنیم
بجای جنگ، بیا گل به یکدگر بدهیم
ز توپخانه بیا، رو به لاله زار کنیم
بیا که گل بنشانیم جای هر مرزی
علاج سرزنش سیم خاردار کنیم
بیا که سلسلۀ کینه را براندازیم
به دل حکومتی از عشق برقرار کنیم
قرار بود فراری دهیم دشمن را
بنا نبود که از همدگر فرار کنیم
به تیر خویش، مرا میزنی چرا؟ آن تیر
نگاهدار که دشمن بِدان شکار کنیم
چرا قوای من و تو، شود به صد تقسیم
بیا که نیروی خود، ضرب در هزار کنیم
اگر که حرف من و تو، یکی است در آخر
بیا از اول، یک جبهه اختیار کنیم
خلاصه آنکه بیا، یار یکدگر باشیم
بدین شگرد، فلک را بخویش یار کنیم.
« ه.خ »
Comment