Announcement

Collapse
No announcement yet.

Sherhaye Nime Shokhi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16

    Comment


    • #17

      Comment


      • #18

        Comment


        • #19

          Comment


          • #20
            نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
            ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس

            گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
            گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم

            گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
            گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي

            گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
            گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری

            گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
            گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد

            گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
            گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي

            گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
            گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز

            گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
            گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده

            گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
            گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

            گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
            گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش

            گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
            گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

            گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
            گفتا : که دست خود را بردار از سر دل

            گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
            گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا

            گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
            گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی

            گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
            گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي

            گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
            گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره

            گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
            گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟

            گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
            گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي

            گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
            گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي

            گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
            گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟

            گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
            گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری

            گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
            گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها

            گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
            ! گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

            Comment


            • #21

              Comment


              • #22

                Comment


                • #23

                  Comment


                  • #24
                    اشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي
                    اين اتولي که من ميگم ، فورد قديم لاريه
                    رفتن توي اين اتول ، باعث شرمساريه
                    نه بابِ کورس شهريه ، نه قابل سواريه
                    بار کشيده بس که از ، قزوين و رشت وانزلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    ماشين مشدي ممدلي ، صندلياش فنر داره
                    بليت فروشي مشدي ، و شوفر بي هنر داره
                    بهر مسافرينِ خود ، زحمت و دردسر داره
                    رفتن با اتول بود ، باعث کوري و شلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    مسافر از بوي اتول ، تا مي شينه کسل مي شه
                    از متلک شنيدن و ، بورشدن خجل مي شه
                    بس که فشار به او مياد ، دچار دردِ دل مي شه
                    پاره شئد لباس اگر ، گير کند به صندلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    اين اتولي که از قفس ، تنگ تر و کوچيک تره
                    جاي چهل مسافر ، گنده و چاق و لاغره
                    شوفره بس که ناشيه ، اتول هميشه پنچره
                    راه نرفته در نيره ، لاستيکِ چرخِ اوّلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    اين اتولِ شکسته از ، سيستم قديميه
                    تاير او ن قراضه و ، پيستون اون لحيميه
                    شوفره دائماً پي ، لوده گري و ليميه
                    سربالايي نمي کشه ، مگر با خيلي معطلي
                    بس که ماشالا محکمه ، راه نرفته پنچره
                    از حلبي شکسته ها ، ساخته مبل و صندلي
                    ماشين مشدي ممدلي ، ارزون و بي معطلي

                    ما همين ماشين رو هم نداريم

                    Comment


                    • #25
                      حالا فعلا برو!!!!!!!!!

                      آمدي جانم به قربانت ولي فعلا برو
                      من فداي روي خندانت ولي فعلا برو

                      من كه پيش عشق يار ديگرم هستم كنون
                      گوش من باشد به فرمانت ولي فهلا برو

                      دهدهام دكان ناز و شيطنت هاي تورا
                      خوانده اي من را به دكانت ولي فعلا برو

                      گر پدر جانت به خون هيکل من تشنه است
                      می شود راضی پدر جانت ولی فعلا برو

                      پس به من رو کرده ای و گفته ای :من را بگير
                      می کنم حلقه به دستانت ولی فعلا برو

                      گفته ای که خواستگاریم بکن از مادرم
                      می شوم یک روز مهمانت ولی فعلا برو

                      با کمی ناراحتی گفتی که عهد ما چه شد
                      من فدای عهد و پيمانت ولی فعلا برو

                      رفته ای و گفته ای : از دوری من گريه کن
                      اشک می ريزم ز هجرانت ولی فعلا برو

                      اه! عجب گيری تو هستی عينهو گير سه پيچ
                      می شوم مجنون و حيرانت ولی فعلا برو

                      يا تو را می گيرم و يا که نمی گيرم همين
                      می برم روزی به پايانت ولی فعلا برو

                      Comment

                      Working...
                      X