Michael Moore

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #16

    بيمة اجتماعي به عنوان يكي از ابعاد كليدي اين عملكرد تحول*يافتة حكومت، وجه شاخص ماهيت ابعاد جديدي است كه ويژگي عقلانيت*هاي سياسي، اخلاقي، و اقتصادي تجديدنظر شده را تشكيل مي*دهد. رُز (Rose, 1996a) معتقد است كه بيمة اجتماعي يك تكنولوژي "جذب كننده"ي حكومت است، تا حدي كه تلقي*هاي تعارض*آميز از "انسجام اجتماعي" را در معناي خود جاي داده است (Ibid.: 4. اين تكنولوژي*هاي "جذب كننده"ي حكومت (سيستم مدرسه*اي، اقدامات رفاه كودكان، مستمري بيكاري، حقوق بازنشستگي براي بيوگان، و مستمري حمايت از والدين) مي*كوشند تا "خطرات" و "ريسك*ها"ي ناشي از "سيستم دستمزدهاي متغير و مخاطرات جسماني حاصل از بدن*هايي كه بيمار و سلامت مي*شوند" را "در اجتماع هضم كند". اين مخاطرات در متن مسأله*هاي برآمده از حكومت رفاهي كه واقعاً زير بار "سرپرستي يك دولت "اجتماعي"" گرفتار شده بود، تجديد سازمان گرديد. بيمة اجتماعي، به عنوان يك اقدام از سوي حكومت رفاهي ليبرال، كوششي براي پايه*گذاري رابطة جديدي "ميان هنجارها و رويه*هاي "عمومي" از يك سو و سرنوشت افراد در رفتارهاي اقتصادي و سياسي "خصوصي"شان از سوي ديگر" است (Ibid.). در نتيجة اين مسائل برآمده از حكومت، در جريان تدابير و رويه*هاي مختلفي مانند توسعة مسكن عمومي، قوانين بهداشت و ايمني، و قوانين ناظر بر نگهداري از كودكان، استقلال نسبي محيط*هاي اقتصادي و همچنين كانون*هاي خانوادگي تقليل يافته است (Ibid.: 49). از ديدگاه رُز، اقدامات دولت رفاه را مي*توان تشديد كنندة "مسؤوليت*ها و وظايف جديد" في*مابين "دولت و والدين، كودكان يا كارمندان" دانست (Ibid.).
    در اينجا دشواري*آفريني معاصر در حكومتيت رفاهي ليبرال، نشانه*اي از پيدايش دولت پسارفاهي است كه شاهد نظم جديدي در مخاطرات، و نظم تازه*اي در حقوق، نقش*ها، و مسؤوليت*هاي آژانس*هاي دولتي، NGOها، اجتماعات و افراد براي مديريت اين مخاطرات است. اين دشواري*آفريني*ها، نتايج خاصي براي جوانان و خانواده*هايشان دارد كه مسؤول مديريت طيفي از مخاطرات مربوط به مدارس، استخدام، جنسيت، رژيم*هاي غذايي، روابط دوستانه و اموري از اين دست شده*اند.
    5ـ حكومتيت (نو) ليبرال: مخاطره و مصلحت*گرايي فردي
    مطابق بررسي*هاي فوكو، آغاز طرح مسائل برآمده از عملكردهاي ليبرال رفاهي حكومت در دورة پس از جنگ جهاني دوم، ابتدا در آثار اردوليبرال*هاي آلماني و مكتب اقتصادي شيكاگو قابل رديابي است . بررسي*هاي فوكو مؤيد آنند كه طرح مسائل ناشي از عملكرد رفاهي حكومت به موازات نهادينه شدن بسياري از اقدامات حكومت رفاهي ايجاد شد. به اين معنا، حكومتيت رفاهي فضاي مناقشه*اي ميان ايده*هاي رقيب راجع به سوژه*ها (ذهنيت*ها)، اقدامات و تبعات صورت*هاي اجتماعي حكومت است. كالين گوردون (Gordon, 1991) معتقد است كه از ديدگاه نوليبرال*هاي امريكايي و آلماني، بازار ديگر برساخته*اي از "يك واقعيت خود به خودي (ولو واقعيت خود به خودي متناسب با موقعيت تاريخي) و نيمه طبيعي" نيست. يك نتيجة جانبي اين ديدگاه ليبرال كلاسيك "محدود كردن دولت به اعمال لسه فر است" (Ibid.: 41). در طرح مسأله*هاي (نو) ليبرال از رابطة ميان دولت و اقتصاد، بر حكومت "واجب" است تا "سياستي را بر جامعه اعمال كند كه امكان بقا و كاركرد را براي بازار فراهم آورد" (Ibid.).
    در اين چهارچوب فكري، اين تلقي وجود دارد كه طرح مسأله*هاي محوري حكومت "آثار ضداجتماعي بازار اقتصادي نيست، بلكه آثار ضدرقابتي جامعه است" (Ibid.: 42). انديشة مرگ اجتماع كه در اين گفتار مارگارت تاچر كه مي*گفت چيزي به نام اجتماع وجود ندارد تبلور يافت، بازتاب كوششي در متن تدابير (نو) ليبرال براي حكومت از طريق رفتارها و اميال افراد، و نه از طريق اجتماع بود (Rose, 1996a). حكومتي كه در اينجا تصور مي*شود، بايد هدف خود را بسط و گسترش "بازي كاسبانه به عنوان سبك مسلط رفتاري، و انتشار صورت كاسبي به كالبد جامعه به عنوان اصل عمومي عمل" شد (Gordon, C., 1991: 42). كالين گوردون (Gordon, 1991: 42) به نقل از الكساندر فون راستو (يكي از اردوليبرال*ها) استدلال مي*كند كه اين طرح مسألة ويژه از حكومت "بر آن است كه كل زندگي فردي از تعقيب طيفي از كاسبي*هاي مختلف ساخته شده است". اين كاسبي*ها متنوع*اند؛ از شمار ممكن روابط فردي با فرد ديگر (به صورت يك "پروژة بازانديشانه" Giddens, 1990 ) گرفته تا برقراري روابط حرفه*اي، خانوادگي، كاري و فرهنگي. ما در ابتكارات مربوط به جوانان خطرناك، كوشش*هاي متنوعي را براي ترويج اقدامات شخصي مشاهده مي*كنيم كه مي*توانند به جوانان كمك كنند تا مهارت*ها و ظرفيت*هايي را كه براي اين صورت*هاي كاسبكاري گزينش عقلاني*مآبانه حياتي است بيفزايند (Kelly, 2000b).
    كالين گوردون (Gordon, 1991: 43) معتقد است كه بشر اقتصادي، به عنوان سوژة (نو) ليبراليسم، "هم يك بازفعال*سازي و هم يك واژگوني ريشه*اي" سوژة ليبراليسم اسكاتلندي در عصر روشنگري است. اين "بازفعال*سازي" بر تصوري از رفتارها و اميال انساني مبتني است كه با يك تلقي از "مرد" گزينشگر عقلاني*مآب منطبق است. از ديدگاه ليبراليسم اوليه، اين عنوان مذكر، شيوة كاملاً مناسبي براي ساختن سوژه*ها به صورت "عقلاني و خود اقتصادي با انگيزش معطوف به منافع" است؛ اين سوژه*ها درگير روابط مبادله*اي "خصوصي، فردي، اتميستي و خودمدارانه" كه از "محيط طبيعي و تاريخي" ويژه*اي برآمده است، هستند (Burchell, 1996: 24) . به اين معنا، بورچل معتقد است كه خردهاي حكومتي ليبرال بايد هدف خود را "رفتار طبيعي، خصوصي و برآمده از انگيزش منافع در فرديت*هاي آزاد و مبادله*گر در بازار" قرار دهند، تا جايي كه رفتارها و اميال چنين فرديت*هايي بنياني شوند كه "بازار را براي عملكرد بهينه در انطباق با طبيعتش توانا گردانند" (Ibid.: 23).
    "واژگوني ريشه*اي" اين مبناي خردهاي حكومتي ليبرال صورت*هاي متعددي به خود مي*گيرد. كالين گوردون (Gordon, 1991) معتقد است كه سوژة (ذهنيت) حكومتيت*هاي ليبرال، در اصل به سوژه*اي دلالت دارد كه انگيزش*اش "هميشه دور از دسترس دولت بماند". در عين حال، در حكومتيت*هاي (نو) ليبرال "بشر اقتصادي، يك انسان قابل دستكاري است"، سوژه*اي كه "دائماً" در قبال "تغييرات" محيطي "پاسخ مي*دهد"؛ به قرينة رفتارگرايانة "محرك دريافت مي*كند". در اين طرز تلقي راجع به سوژه، "حكومت اقتصادي با رفتارگرايي دست مي*دهد" (Ibid.: 43). اين تفاصيل ديدگاهي دربارة سوژه به مثابة يك "توليدكننده مصرف كنندة فردي" به دست مي*دهد كه به شيوه*هايي كه اساساً و كاملاً جديدند "نه فقط كاسبكار است، بلكه با خودش هم كاسبي مي*كند" (Ibid.: 44). به اين تعبير، جمعيت*هاي معين جوانان خطرناك بايد از طريق برنامه*هاي مختلفي (در مدرسه*ها، در مراكز بهداشتي، در خيابان*ها) هدف قرار گيرند تا بتوانند ظرفيت*هاي لازم براي فعال*تر شدن و پاسخگوتر شدن*شان (در يك معناي رفتارشناسانه) در قبال زندگي*هاي كاسبكارانة*شان بيابند. آنها همچنين بايد اين وظيفة جديد را كه ملت را در خطر قرار ندهند را نيز به جاي آورند.
    سخن پاياني
    بورچل (Burchell, 1996) بر آن است كه تنش ميان اعمال آزادي و اعمال حاكميت كه ذاتي ليبراليسم است، در طرح مسألة نوليبرال از حكومت حل و فصل نمي*شود. در اينجا ربط ميان "حكومت و حكومت*شوندگان" به طرزي فزاينده وابسته به آن است كه "افراد، نفس وجود داشتن خود را هدف زندگي برشمرند، نه آنكه به شيوه و سبك خاص خودشان به عنوان سوژه*هايي كه آزادي خويش را اعمال مي*كنند، زندگي كنند" (Ibid.: 29-30). در حالي كه اعمال حاكميت، بيش از پيش "به فرديت*ها، در درون حيطة فردي آنها تجاوز مي*كند"، عاقبت اين اعمال آزادي و مسؤوليت، نامشخص و نامعين است. از ديدگاه بورچل، اين تلقي وجود دارد كه اقداماتي كه براي سامان ايجاد خودمختاري، امكان انتخاب و مسؤوليت رقم مي*خورند، في*الواقع به لحاظ نهادي ساخت*يافته، وابسته و خيالي هستند. اين اقدامات "يك رابطة" جديد و "نامشخص، و اغلب انتقادي و نااستوار ميان سياست و اخلاق، بين حكومت بر غير و اعمال و تحقق خويشتن برقرار مي*كند" (Ibid.: 30). رُز (Rose, 1996a) تنش*هاي مشابهي را در ماهيت متغير رابطة ميان متخصصان و سوژه*ها در عقلانيت*هاي نوليبرال شناسايي مي*كند. گر چه اعمال و تحقق خويشتن، به لحاظ نهادي وابسته مي*ماند، اما سوژه*ها مي*توانند "متخصصان خودشان شوند". تا به اين ترتيب، مراقبت از خويشتن خود و همچنين مراقبت از بدن*ها، ذهن*ها، شيوه*هاي رفتاري، و اعضاي خانوادة خود (بدن*ها و ذهن*ها و شيوه*هاي رفتاري آنها) را [خود به دست خود] صورت دهند (Ibid.: 59).
    رُز (Rose, 1996a) بر آن است كه اين تغيير در روابط اقتدار، "پيچيدگي*ها" و "منطق پذيرش و طرد" خود را پديد مي*آورد، و خود مآلاً توسط اين پيچيدگي*ها و منطق ساخت مي*يابد. در عين حال، "قدرت حاصله" از اين روابط در حال ظهور "پاسخگوي منطق سادة سلطه نيست" (Ibid.: 59). بلكه در درون اين روابط تازة ميان اعمال حاكميت و اعمال و تحقق خويشتن (به عنوان يك كاسب)، مي*توان ديد كه چگونه مفهوم جواني متحول مي*شود؛ مثلاً به جوانان لقب خطرناك مي*دهند. اين يعني سوژة "حاشيه*اي" و "طرد شده"، "بالقوه و در يك وضعيت ايده*آل به عامليت فعالي براي نفي و جعل وجود خودش بدل مي*شود" (Ibid.). رُز در اينجا ارتباط بالقوه مثبتي ميان روايت*هاي روانشناختي از خود نيروبخشي ، سازة نوليبرال از خويشتن به عنوان يك كاسب، و گفتمان*هاي چپ مربوط به رهايي و استقلال از ساختارهاي سلطه شناسايي مي*كند. در عين حال، "بدبيني" و "نفرت" خود را در مورد فرايندهايي كه نام بيكاران، افراد جوياي كار، يا بي*خانمان*ها را به "خيابان*خواب سد معبر" تغيير مي*دهد نشان مي*دهد. به علاوه، او "نگون*بختي" يا "بينوايي" كه در افراد و گروه*هاي خاص مشاهده مي*شود را آنگونه كه طرفداران دولت رفاه مي*خواهند به خودمختاري، گزينش*گري، و مسؤوليت شخصي آنها تقليل نمي*دهد.
    به اين معنا، تحت شرايط دولت رفاهي (و در چهارچوب يك تحليل محدود از ايدئولوژي يا ريطوريقاي سياسي)، يك چالش اساسي براي مديريت مخاطرات وجود دارد. اين چالش، تنها يك چالش گفتماني (يك بازي صدق با هيچ نتيجة مادي براي جمعيت جوان و خانواده*هايشان) نيست. در واقع، چالش بر سر ساختن بازي*هاي صدق جديدي است كه بر مبناي "پيچيدگي*ها"، "احتمالات"، و "تبعات" بسياري از مواضع و اقدامات دولت (جايي كه چنين بازي*هايي براي تأثيرگذاري مادي بر تغييرات و انتخاب*هاي زندگي جوانان مؤثر واقع مي*شوند) پديد مي*آيند. يك سياست مخاطره كه فراسوي دولت رفاه باشد، بايد طرح مسأله*ها را در گفتمان*هايي جستجو كند كه مي*كوشند صورت*هاي تازه*اي از مسؤوليت را به جوانان و خانواده*هايشان تحميل كنند، تا بتوانند مصلحت*انديشانه، زندگي كاملاً خصوصي افراد را در متن طيفي از محيط*هاي نهادي و ساخت*يافته، انضباطي و مخاطره*اي مديريت نمايند. و اين دقيقاً همان چيزي است كه ليبراليسم از ابتداي براي نفي*اش آمده بود. ليبرال*هاي مدرن معتقد بودند كه كليسا را نباشد تا بر اساس يك دانش شهودي يا آسماني ادعاي ادارة زندگي افراد را نمايد. افراد بر مبناي دانش تجربي و حضور واقعي خود در جهان مي*توانند در مورد مصالح حيات اجتماعي و سياسي خويش قضاوت كنند. اما امروز، در اوج يا انقضاء عصر مدرن دولت رفاهي نوليبرال نقش كليساي قرون وسطايي را بدون آنكه توجيهي در دست داشته باشد، بر عهده گرفته است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #17
      Dear Mr. President: Send Even MORE Troops (and you go, too!) ...from Michael Moore


      Dear Mr. President,

      Thanks for your address to the nation. It's good to know you still want to talk to us after how we behaved in November.

      Listen, can I be frank? Sending in 20,000 more troops just ain't gonna do the job. That will only bring the troop level back up to what it was last year. And we were losing the war last year! We've already had over a million troops serve some time in Iraq since 2003. Another few thousand is simply not enough to find those weapons of mass destruction! Er, I mean... bringing those responsible for 9/11 to justice! Um, scratch that. Try this -- BRING DEMOCRACY TO THE MIDDLE EAST! YES!!!

      You've got to show some courage, dude! You've got to win this one! C'mon, you got Saddam! You hung 'im high! I loved watching the video of that -- just like the old wild west! The bad guy wore black! The hangmen were as crazy as the hangee! Lynch mobs rule!!!

      Look, I have to admit I feel very sorry for the predicament you're in. As Ricky Bobby said, "If you're not first, you're last." And you being humiliated in front of the whole world does NONE of us Americans any good.

      Sir, listen to me. You have to send in MILLIONS of troops to Iraq, not thousands! The only way to lick this thing now is to flood Iraq with millions of us! I know that you're out of combat-ready soldiers -- so you have to look elsewhere! The only way you are going to beat a nation of 27 million -- Iraq -- is to send in at least 28 million! Here's how it would work:

      The first 27 million Americans go in and kill one Iraqi each. That will quickly take care of any insurgency. The other one million of us will stay and rebuild the country. Simple.

      Now, I know you're saying, where will I find 28 million Americans to go to Iraq? Here are some suggestions:

      1. More than 62,000,000 Americans voted for you in the last election (the one that took place a year and half into a war we already knew we were losing). I am confident that at least a third of them would want to put their body where their vote was and sign up to volunteer. I know many of these people and, while we may disagree politically, I know that they don't believe someone else should have to go and fight their fight for them -- while they hide here in America.

      2. Start a "Kill an Iraqi" Meet-Up group in cities across the country. I know this idea is so early-21st century, but I once went to a Lou Dobbs Meet-Up and, I swear, some of the best ideas happen after the third mojito. I'm sure you'll get another five million or so enlistees from this effort.

      3. Send over all members of the mainstream media. After all, they were your collaborators in bringing us this war -- and many of them are already trained from having been "embedded!" If that doesn't bring the total to 28 million, then draft all viewers of the FOX News channel.

      Mr. Bush, do not give up! Now is not the time to pull your punch! Don't be a weenie by sending in a few over-tired troops. Get your people behind you and YOU lead them in like a true commander in chief! Leave no conservative behind! Full speed ahead!

      We promise to write. Go get 'em W!

      Yours,

      Michael Moore

      mmflint@aol.com
      I was born in Flint, Michigan and raised on a dirt street by loving parents, two sisters and a lot of Green Giant in a can. Click to read Michael Moore, a Substack publication with hundreds of thousands of subscribers.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #18
        متن کامل نامه مايکل مور، کارگردان برنده جايزه اسکار، خطاب به رييس جمهوری ايالات متحده که پس از سخنرانی راديويی بوش و تشريح استراتژی جديد آمريکا نگاشته شده است، بدين شرح است:

        آقاى رئيس*جمهور عزيز، متشكرم كه مردم را مورد خطاب قرار داديد. دانستن اين كه شما به*رغم رفتار ما در انتخابات نوامبر، هنوز هم مي*خواهيد با ما صحبت كنيد بسيار خوشايند است. مى توانم با شما رو راست باشم؟ فرستادن 20 هزار سرباز ديگر به عراق نمي*تواند كار ساز باشد. اين كار فقط تعداد سربازان ما را در آنجا به سطحى كه سال گذشته بود مي*رساند و سال گذشته هم ما داشتيم جنگ را مي*باختيم.

        ما پيش از اين، بيش از يك ميليون سرباز به آنجا فرستاده ايم كه هر كدام از سال 2003 مدتى را در آنجا بوده*اند. چند هزار سرباز ديگر اصلاً كافى نيست تا آن سلاح هاى كشتار جمعى را بيابند، نه منظورم اين است كه ... تا كسانى را كه مسوول كشتار 11 سپتامبر بوده اند به عدالت بسپارند! نه اين را هم نديده بگيريد... اين يكى درست است... تا دموكراسى را به خاورميانه بياورند! بله اين درست شد!!

        بايد شجاعت بيشترى نشان بدهى. بايد اين جنگ را ببرى! ناراحت نباش. تو صدام را گير انداختى! او را به دار آويختى. چقدر از تماشاى ويديوى آن خوشم آمد، درست مثل فيلم*هاى غرب وحشى بود! آدم بده، سياه پوشيده بود! اعدام*كنندگان به همان اندازه اعدام شونده شرور و شيطان صفت بودند! كه اين البته قانون لينچ كردن اراذل و اوباش است. بايد اقرار كنم كه از مخمصه*اى كه به آن دچار شده*اى خيلى متأسفم.

        اين كه تو در دنيا شرمنده باشى براى هيچكدام از ما آمريكايى ها فايده*اى ندارد. به من گوش كن، تو بايد ميليون*ها سرباز به عراق بفرستي، نه هزاران نفر! تنها راه براى گوشمالى دادن آنها همين است. با فرستادن ميليون*ها آمريكايى به عراق مى توانى سيلى از ما در عراق راه بيندازى! من مي*دانم كه در حال حاضر سرباز آماده جنگ موجود ندارى. بنا بر اين بايد جاى ديگرى به دنبال سرباز بگردى. تنها راه براى اين كه ملت 27 ميليونى عراق را شكست بدهى اين است كه دست كم 28 ميليون نفر به آنجا بفرستى!

        اين هم چگونگى اين كار: 27 ميليون آمريكايى به عراق مي*روند و هركدام يك نفر را مي*كشند! با اين كار به سرعت مساله شورشيان حل مى شود. يك ميليون نفر ديگر ما آنجا خواهند ماند تا كشور را دوباره بسازند. خيلى ساده است! مي*دانم خواهى گفت من از كجا 28 ميليون آمريكايى بياورم كه به عراق بروند؟ چند پيشنهاد دارم:

        1-بيش از 62 ميليون آمريكايى در آخرين انتخابات به تو راى دادند ( انتخاباتى كه 5/1 سال پيش انجام شد، وقتى كه ما 5/1 سال بود كه وارد جنگ عراق شده بوديم و همان وقت هم مى دانستيم كه داريم مى بازيم.) من مطمئنم كه دست كم يك سوم آنها علاقه*مندند كه جان خود را بر سر راى خود بگذارند و داوطلبانه نام نويسى خواهند كرد. و چون ما از جهت سياسى با همديگر توافق نداريم، فكر نمي*كنم آنها معتقد باشند كه اشخاص ديگرى مثل ما بروند و به جاى آنها بجنگد.

        2-گرد همايي*هايى را با موضوع <كشتن يك عراقى> در سراسر آمريكا بر پا كنيد. حدس مى زنم 5 ميليون هم از اين طريق نام نويسى خواهند كرد.

        3- همه افراد رسانه هاى مهم آمريكا را هم بفرست. هرچه باشد آنها همه با تو براى ورود ما به اين جنگ همدستى كردند. اگر اين كار هم 28 ميليون را تأمين نكرد، همه بينندگان فاكس نيوز ( كانالى فاشيستى و بسيار راست گرا و طرفدار نو محافظه كاران) را فرا بخوان.

        آقاى بوش كوتاه نيا! حالا وقت آن نيست كه از فشار ها كم كنى. مبادا نيروهاى خسته را دوباره به آنجا بفرستى. مردم را پشت سر خود راه بينداز و مانند يك فرمانده كل قواى واقعى آنها را رهبرى كن. هيچ محافظه كارى را جا نگذار. با سرعت كامل به جلو! باز هم نامه مى نويسم. پيروز باشى

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #19
          جديدترين ساخته*ي مايكل مور ـ مستندساز سرشناس آمريكايي ـ درحالي روز شنبه در جشنواره*ي فيلم كن به*نمايش درمي*آيد كه سازندگان آن از بيم دسترسي مقامات آمريكايي به آن، فيلم را در مكان امني پنهان كرده*اند.


          مايكل مور كه به ساخت فيلم*هاي مستند انتقادآميز از دولت جورج بوش شهرت دارد، اين*بار در فيلم جديدش به نام «Sicko»، نظام آسيب*پذير پزشكي و بهداشتي را در آمريكا هدف قرار داده است؛ اما سازندگان اين فيلم از بيم آن*كه مقامات آمريكايي با دسترسي به فيلم، مانع از نمايش آن در روز چهارم جشنواره كن شوند، نسخه اصلي فيلم را در مكان امني پنهان كرده*اند.


          تهيه*كننده*ي اين فيلم مستند، چهارشنبه در مراسم افتتاحيه*ي جشنواره كن در گفت*وگو با فرانس*پرس اعلام كرد كه نسخه اصلي «Sicko» در خارج از آمريكا و در مكان امني قرار دارد.


          وي افزود، تمام تلاش خود را خواهيم كرد كه اين فيلم طبق برنامه، شنبه شب در بخش غير رقابتي جشنواره كن به*نمايش درآيد.


          مقامات دولت آمريكا، مايكل مور را به اتهام اين*كه در ماه مارس گروهي از نيروهاي امداد نجات را كه در واقعه روز يازدهم سپتامبر به مردم ياري مي*رساندند، به كوبا برد، تا در بخشي از فيلم مستند جديدش بازي كنند، به نقض تحريم تجاري عليه كوبا متهم كرد*ند و او را تحت تحقيقات سياسي قرار دادند.


          مايكل مور در سال *٢٠٠٤ موفق شد، براي فيلم مستند «فارنهايت *١١/٩» جايزه نخل طلايي جشنواره كن را به*دست آورد.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #20
            Sicko? The truth about the US healthcare system

            Cynthia Kline knew exactly what was happening to her when she suffered a heart attack at her home in Cambridge, Massachusetts. She took the time to call an ambulance, popped some nitroglycerin tablets she had been prescribed in anticipation of just such an emergency, and waited for help to arrive.

            On paper, everything should have gone fine. Unlike tens of millions of Americans, she had health insurance coverage. The ambulance team arrived promptly. The hospital where she had been receiving treatment for her cardiac problems, a private teaching facility affiliated with the Harvard Medical School, was just a few minutes away.

            The problem was, the casualty department at the hospital, Mount Auburn, was full to overflowing. And it turned her away. The ambulance took her to another nearby hospital but the treatment she needed, an emergency catheterisation, was not available there. A flurry of phone calls to other medical facilities in the Boston area came up empty. With a few hours, Cynthia Kline was dead.

            She died in an American city with one of the highest concentration of top-flight medical specialists in the world. And it happened largely because of America's broken health care system - one where 50 million people are entirely without insurance coverage and tens of millions more struggle to have the treatment they need approved. As a result, medical problems go unattended until they reach crisis point. Patients then rush to hospital casualty departments, where by law they cannot be turned away, overwhelming the system entirely. Everyone - doctors and patients, politicians on both the left and the right - agrees this is an insane way to run a health system.

            When Elizabeth Hilsabeck gave birth to premature twins in Austin, Texas, she encountered another kind of insanity. Again, she was insured -- through her husband, who had a good job in banking. But the twins were born when she was barely six months pregnant, and the boy, Parker, developed cerebral palsy. The doctors recommended physical therapy to build up muscle strength and give the boy a fighting chance of learning to walk, but her managed health provider refused to cover it.

            The crazy bureaucratic logic was that the policy covered only "rehabilitative" therapy - in other words, teaching a patient a physical skill that has been lost. Since Parker had never walked, the therapy was in essence teaching him a new skill and therefore did not qualify. The Hilsabecks railed, protested, won some small reprieves, but ended up selling their home and moving into a trailer to cover their costs. Elizabeth's husband, Steven, considered taking a new, better-paying job, but chose not to after making careful inquiries about the health insurance coverage. "When is he getting over the cerebral palsy?" a prospective new insurance company representative breezily asked the Hilsabecks. When Elizabeth explained he would never get over it, she was told she was on her own.

            Everyone in America has a health-care horror story or knows someone who does. Mostly they are stories of grinding bureaucratic frustration, of phone calls and officials letters and problems with their credit rating, or of people ignoring a slowly deteriorating medical condition because they are afraid that an expensive battery of tests will lead to a course of treatment that could quickly become unaffordable.

            Even when things don't go horribly wrong, it is a matter of surviving by the skin of one's teeth.

            In Montana, Melissa Anderson can't find affordable insurance because she is self-employed - an increasingly common affliction. When her son Kasey came down with epilepsy two years ago, she was saved only by a recently introduced child health insurance programme specifically tailored to people who aren't poor but can't afford to pay monster medical bills. She herself remains uninsured for anything short of major care needs.

            Over the past 15 years, the stories have become less about poor people without the economic means to access the system - although that remains a vast, unsolved problem - and more about the kind of people who have every expectation they will be taken care of. Middle-class people, people with jobs that carry health benefits or - as the problem worsens - people with the sorts of jobs that used to carry robust health benefits which are now more rudimentary and risk their being cut off for a variety of reasons.

            This is the morass that Michael Moore has chosen to explore in his latest documentary, Sicko, which goes on release later this month. Moore spends much of the film demonstrating that there is nothing inevitable or necessary about a system that enriches insurance companies and drug manufacturers but shortchanges absolutely everyone else. His searching documentary looks at health care in France, Britain, Canada, and even Cuba - still regarded as a model system for the Third World.

            Moore has his share of ghoulishly awful stories. The film kicks off with an uninsured carpenter who has to decide whether to spend $12,000 (£6,000) reattaching his severed ring finger or $60,000 to reattach his severed middle finger. Later on, Moore focuses on a hospital worker whose husband needed a bone marrow transplant to save him from a rare disease. The couple's insurance company refused to cover the transplant because it regarded the treatment as "experimental". The husband died.

            Many more stories are collected in a newly published book called Sick: The Untold Story of America's Health Care Crisis, by Jonathan Cohn. A woman in California called Nelene Fox died of breast cancer after she, too, was turned down for a bone marrow transplant by her insurance company. In Georgia, a family whose infant son went into cardiac arrest were forced to take him to a hospital 45 miles away on their insurance carrier's orders. He survived, but suffered permanent disabilities that more prompt treatment might have averted. In New York, an infant called Bryan Jones - whose case was trumpeted all over the local media at the time - died of a heart defect that went undetected because his insurance company kicked him and his mother out of hospital 24 hours after his birth, too soon to carry out the tests that might have spotted the problem.

            America's health system offers a tremendous paradox. In medical technology and in the scientific understanding of disease, it is second-to-none. Since doctors are better paid than anywhere else in the world, the country attracts the best of the best. And yet many, if not most, Americans are unable to reap the advantages of this. In fact, as The New York Times columnist Paul Krugman has argued, the very proliferation of research and high-tech equipment is part of the reason for the imbalance in coverage between the privileged few and the increasingly underserved masses. "[The system] compensates for higher spending on insiders, in party, by consigning more people to outsider status --robbing Peter of basic care in order to pay for Paul's state-of-the-art treatment," Krugman wrote recently. "Thus we have the cruel paradox that medical progress is bad for many Americans' health."

            Having the system run by for-profit insurance companies turns out to be inefficient and expensive as well as dehumanising. America spends more than twice as much per capita on health care as France, and almost two and a half times as much as Britain. And yet it falls down in almost every key indicator of public health, starting, perhaps, most shockingly, with infant mortality, which is 36 per cent higher than in Britain.

            A recent survey by the management consulting company McKinsey estimated the excess bureaucratic costs of managing private insurance policies - scouting for business, processing claims, and hiring "denial management specialists" to tell people why their ailment is not covered by their policy - at about $98bn a year. That, on its own, is significantly more than the $77bn McKinsey calculates it would cost to cover every uninsured American. If the government negotiated bulk purchasing rates for drugs, rather than allowing the pharmaceutical companies to set their own extortionate rates, that would save another $66bn.

            Astonishingly, there hasn't been a serious debate about health care in the United States since Bill Clinton, with considerable input from his wife Hillary, tried and failed to overhaul the system in 1994. That, though, may be about to change as the 2008 presidential race heats up. Everyone acknowledges the system is broken. Everyone recognises that 50 million uninsured - including almost 10 million children - is unacceptable in a civilised society.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #21
              Even the old, classically American free-market argument - that "socialised" medicine is somehow the first step on a slippery slope towards godless communism - doesn't hold water, because in the absence of a functioning private insurance regime the government ends up picking up about 50 per cent of the overall costs for treatment anyway. The indigent rely on a government programme called Medicaid. The elderly have a government programme called Medicare. And perhaps the most efficient part of the whole system is the Veterans' Administration, a sort of NHS for former servicemen.

              Rather like London and Paris in the 19th century, where the authorities belatedly paid attention to outbreaks of cholera once the disease started affecting the rich and middle classes, so the American health crisis may be coming to a head because of the kinds of people who are suffering from its injustices.

              Corporate chief executives, for a start, are gagging under the ever-increasing costs of providing coverage to their employees. Starbucks now spends more on health care than it does on coffee beans. Company health costs, as a whole, are at about the same level as corporate profits. In a globalised world where US businesses are competing with low-wage countries such as India and China, that is rapidly becoming unacceptable.

              That explains, perhaps, why the chief executive of Wal-Mart, Lee Scott, has made common cause with America's leading service sector union - more commonly a bitter critic of Wal-Mart's labour practices - in calling for a government-run universal health care system by 2012. It's going to be a tough battle. The insurance and pharmaceutical industries bankroll the campaigns of dozens of congressmen and have so far been brutally efficient in protecting their own interests. The Clintons were defeated in 1994 in part because of the power of the industry lobbies. Doing better this time will take singular political courage.

              In the meantime, we will hear ever more crazy stories like the one told by Marijon Binder, a former nun in Chicago who ended up being sued by a Catholic hospital for $11,000 because her two-night stay for a heart scare was not considered a worthy charity case. Binder, who works as a live-in companion to a disabled old woman, wrote on all her admission forms that she had no insurance and, in her telling at least, was reassured the hospital would take care of her anyway.

              After a year and a monstrous bureaucratic fight that went nowhere, a civil judge promptly absolved her of responsibility for her bill - a lucky outcome, for sure. Binder said: "The whole experience was very demeaning. It made me feel very guilty; it made me feel like a criminal." She is, though, alive and solvent. Not everyone in this system catches the same break.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #22
                فيلم مايكل مور درباره نظام بهداشتي آمريكا

                مايكل مور سينماگر منتقد امريكائي ، فيلم مستند جديد خود را كه "سيكو" نام دارد و در ان نابساماني هاي موجود در مراكز بهداشتي آمريكا به تصوير كشيده شده است به علاقه مندان فيلم هاي خود عرضه كرده است.
                به گزارش شبكه تلويزيوني بي بي سي مايكل مور در فيلم سيكو، نظام بهداشتي كشورش را به باد انتقاد گرفته و خواستار نوعي نظام بهداشتي دولتي مشابه آنچه هم اكنون در انگليس وجود دارد شده است.

                سيكو، فيلم جديد مور با نگرشي انتقاد اميز وضعيت مراكز بهداشتي امريكا را تشريح كرده و چنين نتيجه گرفته است كه در نظام كنوني بهداشتي در امريكا مراكز درماني تنها به منافع خود مي انديشند و درمان بيماران در اولويت قرار ندارد.

                مور در سخنراني خود درباره اين فيلم گفت بسيار جاي تاسف است كه مسئولان سازمان هاي بهداشتي آمريكا تنها از خود مي پرسند سود حاصل از اين كار چقدر است و چگونه مي توان از افراد بيمار كسب درامد كرد.

                مادري كه نوزاد دختر هجده ماهه وي به دليل مشكلات مالي تحت درمان قرار نگرفته بود در اين جلسه گفت: من براي درمان كودكم التماس كردم اما هيچ كسي حاضر نشد به او انتي بيوتيك تزريق كند و حدود دو ساعت بعد دختر من دچار صرع شد و سرانجام جان خود را از دست داد.

                به دنبال ساخت اين فيلم عده اي از پزشكان و پرستاران امريكايي در كنار يكي از ساختمان هاي دولتي كاليفرنيا تجمع كرده و بدين وسيله اعتراض خود را به نظام بهداشتي كشورشان نشان دادند.

                آرنولد شوارتزينگر، فرماندار كاليفرنيا نيز به جمع موافقان اصلاح نظام درماني و بهداشتي امريكا پيوسته است


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #23
                  احتمال سفر مايکل مور به تهران؟
                  *مايكل مور در سايت شخصی خود سفر به ايران را شايعه خوانده است


                  خبرگزارى فارس: مدير عامل مركز گسترش سينماى مستند و تجربى گفت: پس از مذاكره با توزيع كننده فيلم*هاى مور و ارسال فيلم*هايش به دفتر جشنواره سينما حقيقت، تاكنون صحبتى مبنى بر نيامدن وى نشده است. تمام كارها انجام شده و اگر مسئله*اى پيش نيايد، مور را در تهران خواهيم ديد.

                  به گزارش خبرگزارى فارس به نقل از پايگاه خبرى سينماى ايران، محمد آفريده مدير عامل مركز گسترش سينماى مستند و تجربي، گفت: دعوت از "مايكل مور" درجشنواره بين المللى فيلمهاى مستند ايران "سينما حقيقت" در جهت رويكرد اين رويداد براى حضور طيف*هاى مختلف صورت گرفته است.

                  وى افزود:مور هنرمندى است كه تلاش دارد زواياى مختلف جامعه را ببيند و آگاهى دهد و سينماى ايران نيز سينمايى هشدار دهنده است كه سعى دارد جامعه را به سمت عدالت سوق دهد.

                  وى ادامه داد: با توجه به خصوصيت يادشده، تلاش داريم از فيلمسازان انديشمند براى شركت در جشنواره سينما حقيقت دعوت كنيم و گردهمايى از اين شخصيت*ها را در ايران تشكيل دهيم. سينما عرصه*اى است كه هر فيلمساز تعهد به جامعه*اش را در آنجا اجابت مي*كند، چه در حوزه مستند و چه غيرمستند و چه افراد مشهور و چه غير مشهور همگى متعهدانه به بخشى از جامعه خود نگاه مي*كنند و انتخاب ما از اين بابت براى فيلمسازى همچون مايكل مور كه نگاه تيزبينى به جامعه آمريكا دارد، لازم بود.

                  آفريده،دعوت و حضور افراد شاخص در جشنواره*هايى همچون سينما حقيقت را زمينه*اى براى ارتقاى سينماى مستند داخلى برشمرد و گفت: اين امر باعث مي*شود شناخت بهترى از شرايط فيلم مستند در جوامع مختلف داشته باشيم.

                  وى تصريح كرد: در حال رايزنى براى دعوت فيلمسازانى از حوزه*هاى كشورهاى آمريكاى لاتين، اروپا، شرق و كشورهاى مسلمان در جشنواره سينما حقيقت هستيم.

                  آفريده گفت: پس از مذاكره با توزيع كننده فيلم*هاى مور و ارسال فيلم*هايش به دفتر جشنواره سينما حقيقت، تاكنون صحبتى مبنى بر نيامدن وى نشده است. تمام كارها انجام شده و اگر مسله اى پيش نيايد، مور را در تهران خواهيم ديد.

                  مركز سينماى مستند به تازگى اعلام كرد كه مايكل مور فيلمساز منتقد به همراه مستند "سايكو" در جشنواره سينما حقيقت شركت مي*كند.

                  اين مركز همچنين از رايزنى براى حضور چند مستند ساز برجسته ديگراز كشورهاى مختلف در نخستين جشنواره بين*المللى سينماى مستند ايران "سينما حقيقت " كه مهرماه امسال برگزار مي*شود، خبر داد.

                  روز گذشته روى سايت شخصى مايكل مور بيانيه*اى منتشر شد كه در آن آمدن مايكل مور به ايران را شايعه*اى بيش ندانسته و آن را حاصل تلاش "جمهوري*خواهان آمريكايى" دانست.
                  البته در اين بيانيه* هيچ اشاره*اى به دعوت ايران از اين كارگردان آمريكايى نشده است.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #24

                    فروش کم نظير فيلم «سيکو»، در آخر هفته گذشته در سراسر آمريکا، توجه دست اندرکاران صنعت سينمای هاليوود را به ارزش گيشه فيلم های «مستند» از نوع صادقانه جلب کرد.

                    فروش کم نظير فيلم جسور«سيکو» ساخته مايکل مور، در آخر هفته گذشته در سراسر آمريکا از جمله در لس آنجلس باعث شد که برای نخستين بارتهيه کنندگان و دست اندرکاران صنعت سينما در هاليوود به ارزش گيشه فيلم های «مستند» و نمايشگری از نوع واقعی و صادقانه آن پی ببرند.

                    در تاريخ فيلم سازی آمريکا هنوز سابقه نداشته است که يک فيلم طنزآلود مستند درباره سيستم بهداشت آمريکا بتواند ازلحاظ موفقيت گيشه از فيلم های ماجراجويانه، سبک و خنده دار تابستانی هاليوود جلو بيفتد.

                    در تاريخ فيلم سازی آمريکا هنوز سابقه نداشته است که يک فيلم طنزآلود مستند درباره سيستم بهداشت آمريکا بتواند ازلحاظ موفقيت گيشه از فيلم های ماجراجويانه، سبک و خنده دار تابستانی هاليوود جلو بيفتد فيلم «سيکو» ساخته فيلمساز و ژورناليست سابق مايکل مور و حضور او در روزهای پيش از آغاز نمايش فيلم در برنامه های تلويزيونی مختلف و بالاخره گشايش فيلم در محله بی خانمان های داون تاون لس آنجلس، همه و همه باعث شد تا اين فيلم با استقبال کم نظير تماشاگران روبرو شود.

                    فيلم سيکو که روايت مستندی است از رويارويی مردم معمولی با مسئولان «بی رحم» بيمه های بهداشتی در آمريکا، در يک مقايسه ساده ثابت ميکند که سيستم بهداشت عمومی در يازده کشور ديگر جهان از جمله کوبا بر سيستم بهداشتی موجود در ايالات متحده آمريکا برتری دارد.

                    نقطه عطف فيلم سيکو، حضور خود کارگردان و فيلمساز مايکل مور است که مانند بونو از گروه «يوتو»، اسپايک لی کارگردان آفريقايی تبار و جورج کلونی سوپر استار سياست پيشه هاليوود توانسته است برای خود شخصيتی دوست داشتنی، پر جاذبه و در عين حال غيرقابل توصيف» ايجاد کند.

                    مايکل مور در صحنه فيلمسازی امروز آمريکا، شباهت ويژه ای به اورسن ولز زمان قديم هاليوود وسازنده جسور فيلم همشهری کين دارد که او هم در زمان خود معروف به آمريکايی با صفت های عجيب وغريب شده بود.

                    دليل جاذبه و محبوبيت بيش از حد مايکل مور با وجود اين ويژه گی ها اين است که او ضمن اغوای تماشاگر خود ، او را بدبين، کنجکاو و وادار به انديشيدن می کنداما دليل جاذبه و محبوبيت بيش از حد مايکل مور با وجود اين ويژه گی ها اين است که او ضمن اغوای تماشاگر خود ، او را بدبين، کنجکاو و وادار به انديشيدن می کند .

                    مايکل مور با فيلم های خود ابتدا مخاطب خود را خشمگين می سازد، سپس الهام دهنده می شود و سرانجام توجه کامل او را جلب می کند و به او می گويد: «نمی بينيد چه وقايعی در دنيای امروز ما رخ می دهد؟»

                    با موفقيت فيلم سيکو و فيلم های ديگر مايکل مور در چند سال اخير، امروز هاليوود هم چشم خود را بر روی اهميت مستند سازی باز کرده است.

                    مستندسازانی که پيش از اين برای دستيابی به يک بودجه ۳۰۰ هزار دلاری، سال ها پشت درهای بسته استوديوهای فيلمسازی انتظار می کشيدند، امروز برای مطرح کردن مسايل اجتماعی روز می توانند به آسانی به بودجه های ۱۰ ميليون دلاری دستيابی پيدا کنند.

                    هرچند به نظر می رسد که مايکل موراز طريق فيلم سيکو تغييرات مهمی درقوانين بهداشت عمومی آمريکا ايجاد کند، اما مهمترين دستاورد او گشودن راه ها برای فيلمسازی مستند ومتعهد در هاليوود است .

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #25
                      Who is Dr. Sanjay Gupta!? He has been doing a mafia style hit job on Michael Moore’s Sicko on CNN. So, who is he? Or more accurately, what is he? He’s the very manifestation of a system that is rotten to the core. I say that for a simple reason. Doctors are bound by the Hippocratic Oath to work to alleviate pain and suffering. I should be clear that it’s commendable when he, as a surgeon, saves lives. But the issue goes beyond that. It’s shameful when he utilizes his medical credential in actions that prolong human pain and suffering.

                      Sanjay Gupta is clever, but he must think that others are stupid enough not to see through him. The crux of his debate with Michael Moore was that Sicko is fudging the data to make a case for a national healthcare system. I think Michael Moore did a great job of defending his figures and you can watch the debate for yourself.

                      It’s shameful that while 47,000,000 Americans have no health insurance, (Gupta does not dispute that) Dr. Gupta is picking a bone about whether the US per capita spending is $6000 or $7000. While 18,000 Americans die annually, simply because they can’t afford to see a doctor, Dr. Gupta is counting peanuts. I hope he’s more judicious in looking at “figures and data” when it comes to practicing medicine. This would be akin to a patient with an open gash to his head, bleeding profusely in a doctor’s office, while the doctor is concerned about the accuracy of the patient’s high cholesterol numbers!!! And let’s not forget Sanjay’s Hippocratic Oath.

                      Sanjay Gupta portrays himself as an honest and balanced reporter, but that should not fool the rest of us. As a journalist, Gupta had no problem with being an ‘embedded journalist’ with the US military disseminating cherry-picked, military-sanitized news to the American public. The embedded reporters acted as bullhorns for the Bush administration, giving a false image to a belligerent act that has and still is causing horrendous human pain and suffering. Dr. Gupta, in light of his responsibilities to the Hippocratic Oath, joined the throng of bullhorns. Now, he’s the champion of fair reporting!? Fool me once, shame on you. Fool me twice, shame on me.

                      Sanjay Gupta was deceitful in his argument about whether the European health care systems were really free or not with the higher taxes that they pay. Michael Moore pointed out that Americans pay more in “fees” than Europeans pay in taxes, the difference being that Americans pay it to private insurance companies, and get less in return. Sanjay Gupta replied that he “gets it,” but the European system is not free. Well, by that definition, nothing ever is “free.” In fact, I’ll get more technical on Dr. Gupta. Per laws of thermodynamics, nothing can ever be free! There is no free energy in any system. If I get a free lunch, than someone at some point (most likely me) will have to pay. But, this is all the relative meaning of the word “free”, and hopefully Dr. Gupta knows better.

                      Since data is important and Sanjay Gupta is a doctor, let’s not forget that in science, often ratios are more important than absolute numbers. Cuban per capita spending is $250, and regardless of whether you believe Sanjay Gupta or Michael Moore, the US spends between 24 to 28 times more than Cuba on health care. Yet, Cuba’s health care system is ranked 39th, only two places behind the US at 37th! This is in light of the fact that Cuba has been the subject of an illegal US blockade for over 40 years, an act of war in and of itself.

                      Dr. Gupta, as practitioner of a profession that is rooted in science, should know better than to make such ridiculous use of numbers. And, I suspect that he does. He just takes the average CNN viewer for an idiot, whilst selling himself to the corporate beast. That behavior by a doctor is the very stench of the rot in the mainstream media. When doctors behave like mafia capos, who should the people turn to?

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #26
                        فیلم جدید مایکل مور رایگان پخش می*شود


                        مایکل مور در کشورش سینماگر و روشنفکری چپ گرا و مخالف سرسخت دولت محافظه کار جورج بوش محسوب می شود
                        مایکل مور، کارگردان بحث برانگیز آمریکایی، تصمیم گرفته است که مستند جدیدش را از طریق اینترنت به رایگان در اختیار علاقه مندان آثار خود قرار دهد.
                        این فیلم ۹۷ دقیقه ای که Slacker Uprising نام دارد، در سال ۲۰۰۴ و در جریان فعالیتهای مایکل مور برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و سفر او به ۶۲ شهر در ایالتهایی ساخته شد که نامزدهای هیچ یک از دو حزب اصلی، دموکرات و جمهوریخواه، در آنها از اکثریت آرا برخودار نبودند.

                        بر اساس خبری که در سایت آقای مور منتشر شده، مستند Slacker Uprising
                        از بیست و سوم سپتامبر به مدت سه هفته در سایت www.slackeruprising.com در دسترس است و کاربران سایت می توانند آن را دانلود کنند. این فیلم در سالنهای سینما به نمایش در نمی آید.

                        آقای مور که ۵۴ سال دارد گفته است برای نشان دادن قدردانی اش از دوستداران فیلمهای خود چنین تصمیمی گرفته است. او گفته: "من خیلی خوش شانس بوده ام که طی دو دهه اخیر، افراد زیادی فیلمهای مرا تماشا کرده اند. فکر کردم با ارائه رایگان فیلمم در اینترنت از این عده تشکر کنم."

                        فیلم Slacker Uprising پیشتر "کاپیتان مایک از این سر تا آن سر آمریکا" نام داشت و در جشنواره بین المللی فیلم تورنتوی کانادا در سال ۲۰۰۷ به نمایش درآمد.

                        این فیلم با هدف آشنا کردن جوانها با مسائل سیاسی آمریکا و تشویق آنها به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کشور ساخته شده است. آقای مور ابراز امیدواری کرده که در انتخابات پیش رو در ماه نوامبر تعداد جوانان شرکت کننده در رای گیری از همیشه بیشتر باشد.

                        مایکل مور که در سال ۲۰۰۳ اسکار بهترین فیلم مستند را برای بولینگ برای کلمباین بدست آورد، در کشورش سینماگر و روشنفکری چپ گرا و مخالف سرسخت دولت محافظه کار جورج بوش، رئیس جمهوری فعلی آمریکا محسوب می شود.



                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #27
                          «مايكل مور» سينماگر مطرح آمريكايي از فيلم «درباره*الي» به كارگرداني اصغر فرهادي دعوت كرد تا درجشنواره*ي «تراورس سيتي» ـ كه توسط خودش ـ راه*اندازي شده، حضور پيدا كند.

                          به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ادامه*ي حضورهاي جهاني فيلم «درباره الي» پس از رابرت دنيرو در جشنواره «ترابيكا»؛ «مايكل مور» كارگردان مطرح آمريكايي، درخواست نمايش اين فيلم را در جشنواره*اش اعلام كرد و قرار است، اين فيلم براي نمايش در اين جشنواره فرستاده شود.

                          بنا بر اين گزارش، «درباره الي» پيش از اين در بخش رقابتي دو جشنواره بين*المللي شركت كرد و از هر دو جايز گرفت. خرس نقره*اي بهترين كارگرداني را در برلين گرفت و «رابرت دنيرو» در جشنواره*ي «ترابيكا» جايزه*ي بهترين فيلم بلند را به اصغر فرهادي براي «درباره الي» داد.

                          به گزارش ايسنا، «درباره الي» در روزهاي آينده به ترتيب در جشنواره*هاي «سياتل»، «ترانسيلوانيا» روماني و «سيدني» استراليا به نمايش درمي*آيد.

                          اين فيلم در جشنواره*ي «سياتل» در بخش غيررقابتي «سينماي معاصر جهان» فردا شنبه 23 مي (دوم خرداد ماه) و 27 مي (ششم خرداد) به نمايش درمي*آيد.

                          و از اواخر ماه جاري ميلادي درهشتمين دوره*ي جشنواره فيلم «ترانسيلوانيا» به*عنوان معتبرترين رويداد سينمايي روماني كه طي روزهاي 29 مي تا هفتم ژوئن (8 تا 17 خرداد ماه ) برگزار مي*شود، حضور دارد.

                          «درباره الي» در اين جشنواره در بخش "supernova" به*همراه 31 فيلم ديگر حضور دارد كه از معروف*ترين آنها مي*توان به «انتقام» از اتريش، «سرافين» از فرانسه، «توكيو سوناتا» از ژاپن و «كوهستان بي*درخت» از كره نام برد.

                          جديدترين ساخته*ي اصغر فرهادي همزمان با جشنواره*ي فيلم روماني نيز در بخش غيررقابتي پنجاه*وششمين جشنواره فيلم «سيدني» استراليا، دو نوبت نمايش در تاريخ*هاي پنجم و هفتم ژوئن (15 و 17 خرداد ماه) دارد.

                          همچنين در ماههاي گذشته نيز در جشنواره هنگ*كنگ و آلمان نيز به نمايش درآمد.

                          در فيلم «درباره الي...» بازيگراني چون«ترانه عليدوستي»، «گلشيفته فراهاني»، «شهاب حسيني» و «مريلا زارعي» ايفاي نقش داشته*اند و در خلاصه داستان آن آمده است «سه روز تعطيلي در پيش*روست و چند خانواده براي تفريح راهي شمال*اند، اما شلوغي*هاي شمال باعث مي*شود محل مناسبي براي اسكان پيدا نكنند و...»


                          iran

                          Comment

                          Working...