Announcement
Collapse
No announcement yet.
Faghr Vahshatnak Dar Iran
Collapse
X
-
در اين چشم*اندازها جوهر محركه*هاي مصرف از قلم افتاده است. امريكايي*ها كه يك شبه طمع* كار نشدند. اين اختلاف آمال به واسطة تغييرات ساختاري مثل افت سطح رابطه اجتماعي مردم، تشديد نابرابري، افزايش نقش رسانه*هاي گروهي در زندگي و افزايش لطمات ناشي از ناكامي*ها در بازار نيروي انساني به وجود آمده است. تلاش براي بالا بردن سطح زندگي اقدامي تدافعي بوده و داراي ابعاد رواني و عملي است.
همينطور، ماهيت عميقاً اجتماعي مصرف باعث شده است كه اين مسائل را نتوان با اقداماتي كه صرفاً ارادي است حل و فصل كرد. تلقي ما از اينكه چيزي كافي، لازم، يا تجملي است را يك مفهوم اجتماعي بزرگتر شكل مي*دهد. بيشتر ما عميقاً به طبقه خاص خود و ديگر هويت*هاي گروهي وابسته*ايم و الگوهاي مصرف به بقاي آن طبقه و الگوها كمك مي*كند.
بنابراين، براي حل اين مشكل اقدامي جمعي لازم است نه فقط اقدامي فردي. كسي بايد پيدا شود و به خود مسألة بزرگتر، يعني فرهنگ مصرف بپردازد. اما اين كار ممكن است باعث شود كه بگويند طرف فضول است، مي*خواهد آقا بالاسر باشد يا اينكه بگويند او طرفدار نخبگان است.
3ـ مصرف كننده بهتر مي*داند
دليل افزايش كنوني ميزان مصرف، بالا رفتن سطح درآمدها، ثروت و اعتبار است. اما اين افزايش دليل نامحسوس ديگري هم دارد و آن تلقي اجتماعي از تصميم گيري و گزينش*هاي مصرفي است. تلقي ما مبتني بر ايدئولوژي عدم دخالت است، يعني اين نظر كه آدم بايد بتواند چيزي را كه دوست دارد، از هر جا كه مي*خواهد و هر قدر كه مي*خواهد بخرد و هيچ ربطي هم به دولت، همسايگان، وزرا يا احزاب سياسي ندارد. مصرف شايد روشن*ترين مثال از يك رفتار فردي باشد كه در جامعة ما كاري كاملاً شخصي تلقي مي*گردد و يكسره از حيطه اختيار و اثرگذاري اجتماعي و سياسي خارج است. مصرف كننده شاه است و ملكه.
اين نظر ارزش آن را دارد كه به كار گيري*اش توصيه شود؛ آخر، چه كسي قوانين و مقرارت و سهميه*بندي*هاي محدود كننده و كنترل دولت بر آنچه كه مي*توان توليد كرد و خريد را دوست دارد؟ رهيافت ليبرال به مسألة مصرف، احترامي عميق به آزادي عمل مصرف كننده و تأكيد بر منافع كارآمدي بازار مصرف را در هم تلفيق مي*كند. يعني تعهدي نسبت به آزادي و رفاه عمومي.
با اينكه اين رهيافت منطقي به نظر مي*رسد، اما در برخي زمينه*ها ضعف دارد. اساس ساختاري و ناكامي*هاي بازاري در عمليات بازارهاي مصرفي، اعتبار عمومي اين رهيافت را از بين مي*برد. چون بازارهاي مصرفي آن گونه كه انتظار مي*رود، نه آن قدرها آزاد*ند و نه آن قدرها كارآمد. اساس يك سياست مصرفي جديد بايد درك وجود ناهنجاري*هاي ساختاري در گزينه*هاي مصرفي باشد، يعني دركي عميق*تر از انگيزه*هاي مصرف كننده. چنين سياستي همچنين مستلزم تحليلي جدي*تر از فرايندي است كه ترجيحات ما را شكل مي*دهد. ما براي درك قدرت اين انتقادها به توضيح دقيق*تر موضعي نياز داريم كه آنها با آن مخالفت مي*كنند.
4ـ نظر محافظه*كارانه
نظر ليبرال در مورد بازار كالاهاي مصرفي در بسياري از رشته*ها پيرواني دارد، اما استدلال تحليلي اصلي آن بر*گرفته از تئوري اقتصادي استاندارد است، كه از فرض*هاي معروفي دربارة مصرف كنندگان و بازارهايي كه مصرف كنندگان در آن عمل مي*كنند مي*آيد؛
1.مصرف كنندگان منطقي هستند. آنها براي به حد اكثر رساندن رفاه خود تلاش مي*كنند. آنها مي*دانند چه چيزي را ترجيح مي*دهند و بر اساس آن تصميم مي*گيرند. مآلاً "ترجيحات" آنها علي*القاعده معمولي، نسبتاً بلاتغيير و بي*دردسر تلقي مي*گردد. آنها دمدمي و از روي اميال آني اقدام نمي*كنند و كارشان خود ويرانگرانه نيست؛
2.مصرف كنند*گان كاملاً آگاهند. آنان در مورد محصولاتي كه در بازار عرضه مي*شود اطلاعات كامل دارند. آنها همه چيز را دربارة ويژگي*هاي مربوط به توليد و استفاده از محصول (كه به مصرف كننده مربوط مي*شود) مي*دانند؛
3.ترجيحات مصرف كننده تداوم دارد (هم در يك مقطع زماني و هم به مرور زمان). تداوم داشتن در مقطعي از زمان به معناي متعدي بودن است: بعني اگر الف به ب ترجيح داده *شود، و ب به ج، آنگاه الف به ج ترجيح داده مي*شود (به عبارت ديگر اگر گوشت سرخ كرده به همبرگر ترجيح داده شود، و همبرگر به هات داگ، آنگاه گوشت سرخ كرده به هات داگ ترجيح داده مي*شود). تداوم داشتن به مرور زمان را مي*توان فرضي "بدون پشيماني" تلقي كرد. يعني اگر مصرف كننده با انتخاب محصولي روبرو است كه در حال حاضر رضايت خاطر مي*آورد، اما در آينده عواقب نامطلوبي خواهد داشت (مثلاً امروز كاكائو بخورم و كيف كنم، اما تا هفته ديگر دو و نيم كيلو اضافه وزن ناخواسته داشته باشم)، و در عين حال، امروز آن محصول را انتخاب كند، وقتي آينده فرا مي*رسد از اين انتخاب پشيمان نخواهد شد (اين بدان معنا نيست كه آن دو و نيم كيلو اضافه وزن مطلوب است، فقط اينكه لذت آن كاكائو همچنان بر ناراحتي اين اضافه وزن مي*چربد)؛
4.ترجيحات هر مصرف كننده مستقل از ترجيحات مصرف كنند*گان ديگر است. ما از يك جنبه اجتماعي محدود به خود هستيم. اگر من يك اتومبيل پر قدرت و بزرگ مي*خواهم، اين به آن دليل است كه من آن را دوست دارم، نه به خاطر اينكه همسايه*ام آن را دوست دارد. باب بودن يك محصول بر ميل من براي داشتن آن تأثير ندارد، نه تأثير مثبت و نه تأثير منفي؛
5.توليد و مصرف كالاها هيچ تأثير "بيروني" ندارد. عواقبي كه متوجه رفاه ديگران است در قيمت محصول منعكس نشده است (يك مثال معروف براي تأثيرات بيروني، آلودگي است، كه هزينه*هايي را به ديگران تحميل مي*كند كه لزوماً در قيمت محصولات آلوده كننده منعكس نشده است)؛
6.در جايگزين*ها براي مصرف، بازارهاي كامل و رقابتي*اي وجود دارد. جايگزين*هاي مصرف شامل پس*انداز، كالاهاي عمومي*، و "خريد" تفريح مي*شود. اگر اين جايگزين*ها در دسترس نباشد، گزينه مصرف (نسبت به استفاده*هاي ديگر از منابع اقتصادي) ممكن است بهترين نتيجه نباشد.
اگر همه اينها را با هم در نظر گرفته، و با شرايط ورود و خروج آزاد شركت*هاي عرضه كننده كالاها تلفيق كنيم، اين فروض بر آن دلالت مي*كند كه هيچ سياست مصرفي*اي بهترين سياست مصرفي نيست. هر يك از مصرف كنندگان (صلاح خود را) بهتر مي*دانند و به نفع خود عمل خواهند كرد. شركت*ها آنچه كه مصرف كنند*گان مي*خواهند را عرضه خواهند كرد: پس آنهايي كه اين كار را نمي*كنند در بازار رقابتي دوام نخواهند آورد. رقابت و منطق در كنار هم متضمن اين هستند كه مصرف كنند*گان قدرت مشروعي خواهند بود (يعني، منافع آنها "حاكم" خواهد بود). نتايج كار هم بهتر از هر آن چيزي خواهد بود كه مي*توان از وضع مقررات و اقدام سياسي دولت گرفت.
براي حصول اطمينان از اين موضوع، بايد گفت تئوري و سياست متعارف اغلب به وجود انحرافات چندي از اين شرايط فوق*العاده آرماني شده اعتراف داشته*اند. در برخي زمينه*ها سياست مداخله* جويانه مدت*هاي مديدي ادامه داشته است. اول اينكه (در اين سياست) برخي مصرف كنندگان، مثلاً كودكان و در عصري پيشتر، زنان كاملاً منطقي تلقي نمي*شدند. چون تصور مي*شود كه كودكان قادر نيستند به نفع خود كار كنند، حكومت اعمال سياست*هاي حمايتي را توجيه مي*كند، مثل محدود ساختن پخش آگهي*هايي كه براي آنها ساخته مي*شود. دوم، حكومت به طور سنتي براي استفاده از كالاهاي فوق*العاده اعتياد*آور يا مضر مقرراتي وضع كرده است، مثل مواد مخدر، الكل و مواد منفجره (همانطور كه بحث*هاي مربوط به قانوني*سازي استفاده از مواد مخدر روشن مي*سازد، اساس تحليلي اين سياست به هيچ وجه به طور عام پذيرفته نمي*شود). دسته سوم از كالاهاي فوق*العاده قاعده*مند شده شامل سكس مي*شود: يعني عكس*ها و فيلم*هاي مستهجن، داروها و وسايل جلو*گيري از بارداري، وسايل لهو و لعب جنسي، و غيره. در اينجا اساس كار خشكه مذهبي*تر است. جامعه امريكا هميشه با مسألة سكس مشكل داشته و به همين دليل مايل بوده به جبهه*گيري*ها در مقابل مقررات مصرفي بي*اعتنايي كند. دست آخر اينكه، دولت در طول بخش اعظم قرن حاضر تلاش كرده است تا حداقل استاندارد ايمني و كيفيت محصولات را تضمين كند، هر چند از زمان روي كار آمدن دولت ريگان با شدت كمتري اين كار را كرده است.
قطع نظر از اين استثنائات، مدل استاندارد قوياً با اين ايده قرين است كه بازارهاي آزادي كه بدون مزاحمت فعاليت مي*كنند، بهترين نتيجه را به دست مي*دهند؛ اين نتيجه*گيري*اي است كه به طور منطقي و لاجرم از فرضيات ابتدايي [مذكور] حاصل مي*گردد. روشن است كه فرضيات از الگوي استاندارد افراطي*اند، و دنياي واقعي از آنها پيروي نمي*كند. همه با اين مسأله موافقند. اما سؤال اين است كه دنياي واقعي چقدر، چند بار، و تحت چه شرايطي از اين الگوها تخطي مي*كند؟ آيا دنيا آن قدر از اين الگو متفاوت است كه نتيجه*گيري*هاي آن اشتباه است؟
تحقيقات تجربي جدي نشان مي*دهند كه اين فرضيات گسترة وسيعي از رفتارهاي مصرفي را به روشني توضيح نمي*دهند. الگوي ساده منطقي اقتصادي عامل پيش*بيني گوشه*هايي از رفتار گزينش براي دسته*اي از كالاها است (مثل سيب در مقابل پرتغال، شير در مقابل آب پرتغال) اما وقتي به موضوعات مهمتر مي*پردازيم، اين الگو نامناسب است: مثل مصرف در مقابل تفريح، محصولات داراي ارزش بسيار نمادين، مد، اعتبار مصرفي، و الخ. اين الگو به ويژه در مورد اينكه مردم تا چه حد منطقي، مطلع، و سازگار هستند، اغراق مي*كند. در مورد استقلال آنان اغراق مي*كند و به فشارهايي كه مصرف*گرايي با توجه به گزينه*هاي ممكن و عواقب تصميمات مختلف مصرفي بر افراد وارد مي*آورد نمي*پردازد. كافي است اين فشارها را دريابيم تا در مورد سياست و سياستگذاري به نتايجي كاملاً متفاوت برسيم.
5ـ منطقي، اهل مشورت، و مختار؟
اين مدل اقتصادي مصرف كننده را فردي نشان مي*دهد كه اهل مشورت بوده و فوق*العاده آينده نگر است و دستخوش رفتارهايي كه از روي تحريك آني باشد نيست. در اين الگو خريد كردن فعاليتي براي جمع آوري اطلاعات تلقي مي*شود كه در آن خريدار به دنبال بهترين معاملة ممكن براي محصولي است كه تصميم گرفته است بخرد. گزينه*هاي مصرفي در محيطي كه در آن مصرف كننده اهل مشورت، مختار و برنامه ريزي بلند مدت باشد بهينه مي*گردد.
اگر اين تصوير درست مي*بود، به خبر داغي براي كل صنعت تبليغ*گران، بازاريابان، و مشاوراني تبديل مي*شد كه تحقيقاتشان در مورد رفتار مصرفي چيز ديگري را نشان مي*دهد (البته خبري از نوع بسيار بد). در واقع، يافته*هاي آنها به سادگي با تصوير مصرف كننده به عنوان فردي كه به شدت اهل مشورت و هدفمند است جور در نمي*آيد.
برخي از مسلمات جا افتادة بازاريابي مدرن را در نظر بگيريد؛ مثلاً، "قانون تخطي*ناپذير سمت راست": يعني خريداران به محض ورود به يك فروشگاه غالباً به سمت راست مي*روند تا به سمت چپ. اين امر فقط در صورتي با مدل بازاريابي منطقي همخواني دارد كه محصولات به طور نامتناسب در سمت راست راهرو فروشگاه قرار داشته باشد. يا اين واقعيت را در نظر بگيريد كه احتمال خريد محصولاتي كه در قسمت به اصطلاح "نامتراكم" ورودي فروشگاه قرار دارد 30 درصد از ميزان خريد محصولاتي كه در ماوراي آن قسمت قرار دارد كمتر است. يا اينكه تعداد قدم*هايي كه مشتري در فروشگاه برمي*دارد با تعداد اقلامي كه مي*خرد ارتباط دارد. جور در آمدن اين يافته*ها با رفتار "منطقي" بسيار دشوارتر از جور آمدن آنها با كار برنامه ريزي نشده يا كار اتفاقي است. دست آخر اينكه مدل استاندارد دشوار بتواند اين واقعيت را توضيح دهد كه مثلاً اگر كسي تصادفاً به هنگام خريد از پشت با زني برخورد كند، ميزان خريد آن زن به شدت افت مي*كند.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
كارت*هاي اعتباري هم براي فرضيات حاكم نابهنجاري*هايي به وجود آورده است. نظر*سنجي*ها نشان مي*دهد بيشتر كساني كه كارت*هاي اعتباري دارند مي*گويند قصد ندارند با استفاده از اين كارت*ها نسيه بردارند. با حدود دو سوم از آنان اين كار را مي*كنند. استفاده از كارت*هاي اعتباري به بالا رفتن هزينه*ها منجر مي*شود. تحقيقات روانشناسي نشان مي*دهد كه حتي محرك بصري لوگو يك كارت اعتباري، ميل به خريد كردن را در فرد برمي*انگيزد. داده*هاي نظر*سنجي نشان مي*دهد كه بسياري از مردم ميزان بدهي ناشي از استفاده از كارت*هاي اعتباري خود را كتمان، و به طور ميانگين ميزان بدهي خود را دو برابر كمتر از حد واقعي فرض مي*كنند. و افزايش انفجار گونه ورشكستگي*هاي فردي كه حالا به حدوداً 5/1 ميليون مورد در سال رسيده است را مي*توان لااقل در مورد برخي از مصرف كنندگان دليل نبود آينده نگري، برنامه ريزي، و خويشتن داري تلقي كرد.
به طور عمومي*تر، عادات مربوط به استفاده از كارت*هاي اعتباري مثالي است از آنچه كه اقتصاد*دانان به آن "نزول هذلولي" مي*نامند، يعني تمايل شديد به نزول آينده، ايده انسجام زماني را زير سؤال مي*برد، يعني در توانايي افراد در برنامه ريزي بهينة پول خرج كردن در سراسر عمر، پس*انداز كافي براي آينده، يا تعليق لذت ترديد مي*كند. اگر آنگونه كه برخي*ها هم اكنون مصراً مي*گويند، مردم در اساس به "نزول هذلولي" تمايل داشته باشند، آنگاه برنامه*هاي اجباري پس*انداز، مانند تأمين اجتماعي و حساب*هاي بازنشستگي تحت نظر دولت، محدوديت استفاده از اعتبار، دوره*هاي انتظار براي خريد*هاي كلان، و گستره*اي از رهيافت*هاي ديگر شايد وضع مردم را بهتر كند. خريدهاي بي*اختيار، و همچنين مشكلات كنترلي خفيف*تري كه كمتر در ميان مشتريان شايع است را نيز مي*توان در اين قالب گنجاند.
براي توضيح پديده ترجيح مارك تجاري، كه شايد ستون فقرات بازار مصرفي مدرن باشد، الگوي استدلال عملي و آگاهانه، خوب جا نيافتاده است. همانطور كه هر كارآموز مبتدي تبليغات مي*داند، عمده كاري كه آگهي مي*كند اين است كه كالاهاي عملاً مشابه را بگيرد و آنها را بر اساس گستره*اي از ويژگي*هاي غير عملي از هم متمايز كند. موكداً از مصرف كننده خواسته مي*شود كه "پپسي" بخرد، چرا كه اين نوشابه نماد آينده است، يا به او مي*گويند كفش*هاي ساخت شركت "ريباك" را بخرد، چرا كه اين شركت طرفدار زنان قوي است. بدين ترتيب در مصرف كننده ترجيح مارك تجاري به وجود آمده و او تصور مي*كند كه ماركي كه انتخاب كرده به لحاظ كيفيت از مارك*هاي ديگر بهتر است. مشكل تعيين الگوي استاندار از آنجا ناشي مي*شود كه اگر برچسب*ها را برداريم، مصرف كنندگان اغلب نمي*توانند فرق ميان محصولات مشابه ساخت شركت*هاي مختلف را دريابند، يا نمي*توانند محصول مورد علاقه خود را پيدا كنند. با توجه به آزمايش*هاي مختلف، از آزمون معروف پيدا كردن نوشابه داراي مارك تجاري مورد ترجيح از روي مزه آن در سال*هاي دهة 60 ميلادي (كه در آن طرفداران مارك*هاي بخصوص، نوشابه*هاي مورد علاقه خود را اشتباه مي*گرفتند)، گرفته تا آزمون*هاي مشابه در مورد لوازم آرايشي، پوشاك، و ديگر آزمايش*هايي كه در سال*هاي اخير دربارة محصولات داراي مارك*هاي قديمي صورت گرفته، به نظر مي*رسد كه ما عاشق مارك*هايي هستيم كه انتخاب كرده*ايم، اما اغلب نمي*توانيم فرق ميان محصولات مشابه با آن را بگوييم.
ما از ناتواني مصرف كنندگان در تعيين تفاوت ميان پودر*هاي رختشويي، روژ لب*ها، ژاكت*ها، يا خميردندان*ها چه نتيجه*اي مي*توانيم بگيريم؟ نتيجه*اي كه مي*توان گرفت لزوماً اين نيست كه آنها ابلهانه براي مارك*هاي معروف پول بيشتري مي*دهند (هر چند برخي از مصرف كنندگان هستند كه در اين دسته قرار نمي*گيرند؛ چون اگر آنها متوجه مي*شدند كه دارند فقط پول مارك خاصي را مي*دهند چنين كاري نمي*كردند؛ منظور آنها دادن پول بيشتر به خاطر كيفيت واقعاً بهتر كالا نيست). به اعتقاد من آنچه كه عموميت دارد، اين است كه بسياري از مصرف كنندگان نمي*فهمند كه چرا يك مارك را به مارك ديگر ترجيح مي*دهند، يا چرا به محصولات خاصي تمايل دارند. اين به خاطر آن است كه تمايل مصرف كننده يك بعد مهم دارد كه در سطحي غير منطقي واقع است. مصرف كنندگان معتقدند كه پايبنديشان به ماركي مخصوص از ابعاد عملي سرچشمه مي*گيرد، اما محرك*هاي بسيار ديگري در اين ميان دخيل هستند (مثلاً، معاني اجتماعي*اي كه ساخته و پرداخته آگهي*كنندگان است، تخيلات شخصي كه از كالاها متصور مي*شود و فشار رقابتي). هر چند اين رفتار مستحق عنوان "غير منطقي" است، اما چنين نامي نگرفته، ولي نه آگاهانه است، نه عمدي، و نه ذره*اي هدفمند. مصرف كنندگان را فريب نمي*دهند، گول نمي*زنند يا كاملاً گمراه نمي*كنند. اما مصرف كنندگان مثل بازرگاناني عمل نمي*كنند كه به افزايش سود خود مي*انديشند يا مثل كارشناسان علم مديريت. همانگونه كه تاريخ ادبيات امريكا به ما نشان داده، عرصه مصرف، "سرزمين آرزوها"ست كه در آن خواب و خيال، بازي، لذت دروني، فرار و احساسات فراوان است. اين امر بخش عمده*اي از چيزي است كه ما را سوي مصرف مي*كشاند.
6ـ مصرف اجتماعي است
در اقتصاد، چشم انداز درآمد نسبي، مصرف "رقابتي" يا موقعيتي كه در بالا به آن اشاره شد، جايگزين*هاي عمده براي اين فرض است كه ترجيحات افراد مستقل است (يعني مردم به آن دليل كه ديگران خواهان چيزهايي هستند، آن چيزها را نمي*خواهند). در اين مدل، رفاه فرد به مصرف نسبي وي بستگي دارد (يعني در مقايسه با يك گروه منتخب از مصرف كنندگان ديگر). تعيين چنان موقعيتي يكي از خواص مصرف*گرايي نوين است.
البته مقايسه اجتماعي به قبل از سال*هاي دهة 1980 باز مي*گردد. در سال 1984، پير بورديو، جامعه*شناس فرانسوي به بررسي الگوبندي اجتماعي مصرف و سليقه در ساية مفهوم مهم "تمايز" پرداخت: "نقدي اجتماعي از قضاوت دربارة سليقه". بورديو دريافت كه روند همزيستي خانوادگي و تجربيات تحصيلي تعيين كنندگان اصلي ذائقه براي گستره وسيعي از كالاهاي فرهنگي شامل غذا، لباس و دكوراسيون منزل است. بر عكس رهيافت ليبرالي، كه در آن گزينه*هاي مصرفي هم شخصي و هم كم اهميت است (يعني، يعني ربطي به ساحت اجتماعي ندارد)، بورديو استدلال مي*كند كه وضعيت طبقاتي اكتساب شده، از دست مي*رود و بعضاً به واسطة فعاليتهاي روزانه در قالب رفتارهاي مصرفي ساخته مي*شود. پوشيدن لباس*هاي نامناسب يا نشان دادن رفتار "زننده" ممكن است به قيمت از دست دادن كار حرفه*اي يا مديريتي فرد تمام شود. بر عكس، فرد مي*تواند با نشان دادن ذائقه*ها، رفتار، و فرهنگ مناسب كاملاً در محافل اجتماعي سود كند يا قراردادهاي كاري پر منفعت ببندد. بنابراين، رفتارهاي مصرفي در حفظ ساختار اساسي قدرت و نابرابري كه مشخصه جهان ما است، حائز اهميت مي*شوند. چنان چشم*اندازي به روشن شدن اين مسأله كمك مي*كند كه چرا ما براي كالاهاي مصرفي (كه حضورش در طبقه متوسط حياتي و چهار ميخ شده است)، اين همه ارزش و معنا قائل هستيم. و همين نشان مي*دهد كساني كه نابرابري برايشان اهميت دارد، بايد علي*الخصوص درباره طبقه*بندي رفتارهاي مصرفي صحبت كنند.
اگر ما بپذيريم آنچه كه مي*خريم معناي ضمني عميقي در ساختار نابرابري اجتماعي دارد، آنگاه به اين ايده مي*رسيم كه مصرف نابهنجار باعث از بين رفتن رفاه عمومي مي*شود. وقتي مردم فقط به فكر موقعيت نسبي خود باشند، آنگاه افزايش عمومي درآمدها و مصرف در راستاي بهبود وضع مردم مؤثر نخواهد بود. اگر هدف مصرفي غايي من كسب برابري با خواهرم يا همسايه*ام يا با آقا يا خانم فريزر باشد، و اگر ميزان مصرف ما همينطور به نسبت بالا رود، وضع من بهتر نمي*شود. چون در آن صورت من در يك "چرخه موقعيتي" در جا مي*زنم. در حقيقت، چون مصرف كردن هزينه دارد (به لحاظ وقت، تلاش، و منابع طبيعي)، در جا زدن در چرخه موقعيتي ممكن است عواقب وخيمي براي وضع زندگي آدم داشته باشد. اين شعار "سخت*تر كار كردن براي در جا زدن" كه در اوايل سال*هاي دهة 1990 باب شد، تا حدودي بخشي از اين احساس را بيان مي*كند. كاملاً بر خلاف دستورالعمل معمول، مداخله عمومي*اي كه قواعد را تثبيت كند (خواه از طريق اعمال سياست دولت، خواه به واسطة مكانيسمي ديگر)، سطح رفاه را بالا مي*برد كه پايين نمي*آورد. مردم بايد از ابتكاراتي كه فشار را براي هم سطح ماندن با استاندارد در حال افزايش (زندگي) كاهش مي*دهد، استقبال كنند.
7ـ آزاد و به طور ساختاري بي*طرف؟
محركه مصرفي كه به واسطة انگيزه موقعيتي صورت مي*گيرد نشان مي*دهد كه امريكايي**ها، لااقل آن دسته از كالاهاي شخصي را كه در مقايسه*هاي مصرفي ما مهم به حساب مي*آيند را "بيش از حد مصرف مي*كنند". دليل ديگري هم هست كه نشان مي*دهد احتمالاً ما بيش از حد مصرف مي*كنيم، كه به مشكلات موجود در بازارها براي جايگزين* ساختن كالاهاي تجملي و ايجاد كننده موقعيت اجتماعي مربوط است. من در اينجا به ويژه به مصرف خصوصي غير موقعيت*مند، پس*انداز خانواده، كالاهاي عمومي، و فراغت اشاره دارم. اگر بخواهيم به طور كلي سخن بگوييم، بايد اذعان كنيم چنانچه بازارهاي اين جايگزين*ها ناقص و غير رقابتي باشد يا كاملاً در قبال سودها و هزينه*هاي اجتماعي مسؤول نباشند، آنگاه مصرف بيش از حد معطوف به مصرف شخصي ممكن است بروز كند. من اعتقاد ندارم كه در مورد پس اندازهاي خانواده اينگونه باشد: يعني بازارهاي مالي فوق*العاده رقابتي بوده و راه*هاي بسيار زيادي براي پس*انداز به خانواده*ها ارائه مي*دهند (البته تاكتيكهاي فريبكارانه و تهاجمي شركتهاي اعتبار مصرفي را بايد از ناهنجاري*هاي اين بازار دانست، اما من از بحث دربارة آن در اينجا صرف نظر مي*كنم). به همين نحو، من استدلال نمي*كنم كه بازارهاي كالاهاي مصرفي شخصي كه ما معمولا بر سر آنها رقابت نمي*كنيم، به شدت دچار نقص هستند. با اين وجود، دو بازار هست كه در آنها استاندار مصرف كاربرد ندارد: يكي بازار كالاهاي عمومي و ديگري بازار روز است. در اينجا به اعتقاد من انحرافات از فرضيات مسلم زياد بوده و شديداً به چشم مي*آيد.
در مورد كالاهاي عمومي، دست كم دو مشكل بزرگ وجود دارد؛ مشكل اول آلودگي محيط زيست است. چون لطمه به محيط زيست به طور عادي در قيمت محصولي كه باعث آن مي*شود، منظور نمي*شود (در مواردي مانند اتومبيل*ها، مواد شيميايي، آفت* كش*ها)، پس ما كالاهايي را كه به محيط زيست آسيب مي*رسانند، بيش از حد مصرف مي*كنيم. در حقيقت، چون تمام توليدات بر محيط زيست تأثيري دارند، ما عملاً تمام كالاها را بيش از حد مصرف مي*كنيم. اين بدان معنا* است كه ما در مقايسه با فعاليت*هاي انساني كه به محيط زيست آسيبي نمي*رسانند، بيش از حد مصرف مي*كنيم.
مشكل دوم از اين واقعيت سرچشمه مي*گيرد كه منافع تجاري (يعني سودهاي توليد كنندگان كالاهاي شخصي) باعث دسترسي بهتر آنها به دولت و اعمال نفوذ شديد آنها در تدوين و اجراي سياست مي*شود. چون آنها به طور عادي مخالف تأمين آتيه عمومي* هستند، پس "بازار" كالاهاي عمومي به طور ساختاري مخالف تأمين آتيه هستند. در مقايسه با آنچه كه يك حكومت واقعاً دموكراتيك براي ملت خود فراهم مي*كند، مي*بينيم كه (اين) دولت تحت نفوذ تجارت، درآمدها را به سوي توليد شخصي سوق مي*دهد. كالاهاي عمومي چون تحصيل، هنر، تفريح، نقليه عمومي، و ديگر كالاهاي عمومي به قدر كافي يا با كيفيت خوب به ما نمي*رسد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
براي آن كالاهاي عمومي كه با هزينه*هاي شخصي همخواني دارد (جاده*ها و خودروها در برابر راه*هاي مخصوص عبور دوچرخه و دوچرخه*ها) اين جانبداري و تمايل به يك طرف خاص، گزينه*هاي موجود براي افراد را محدود مي*كند. بدون وجود راه*هاي مخصوص عبور دوچرخه، يا وسائط نقليه عمومي، استفاده از خودروهاي شخصي اجتناب* ناپذير مي*شود. چون مقدار زيادي از مصارف ما با تصميمات گروهي بزرگتر ارتباط دارد، مصرف كننده شخصي اغلب تحت محدوديت*هاي خاصي عمل مي*كند. به محض آنكه استفاده ازكانال تلويزيوني (HDTV) را آغاز كنيم، ديگر كانال*هاي تلويزيوني ما مزخرف مي*شود. هر چه باجه*هاي تلفن عمومي از سطح خيابان*ها برچيده مي*شود، داشتن تلفن*هاي همراه ضروري*تر مي*شود. بدون وجود كتابخانه*هاي عمومي كافي، لازم است كه من كتاب*هاي بيشتري بخرم.
ما همچنين در اين ميان "فراغت" كمتري داريم. اين به خاطر آن است كه كارفرمايان انتخاب وقت آزاد را براي ما دشوارتر از انتخاب ساعات كاري بيشتر و درآمدهاي بالاتر مي*كنند. اگر بخواهيم از زبان تخصصي اقتصاددانان استفاده كنيم، بايد بگونيم كه مزاياي بازار كار به لحاظ دادن زمان در قبال دريافت پول، ناقص*اند. اگر افراد بخواهند نيمه* وقت كار كنند، يا اضافه حقوق را به تعطيلات يا مرخصي*هاي روزانه بيشتر ترجيح دهند، كارفرمايان تنبيهات شديدي را عليه آنان به كار مي*گيرند. در برخي از مشاغل هيچ گزينه*اي وجود ندارد: در بعضي از مشاغل ديگر فدا كردن قدرت حركت و جابجايي به هنگام كار و مزايا با هرگونه هزينه توليدي كه كارفرما بايد بپردازد تناسب ندارد.
اين، مسألة كمي نيست. در مدل متداول فرض بر اين است كه كاركنان آزادند تا ساعات كاري خود را تغيير دهند، و اينكه نتيجه تركيب ساعات كار و درآمد هر چه كه باشد، نشانگر ترجيحات كاركنان است. اما اگر كاركنان فرصت داده نشود كه ساعات كاري خود را تغيير دهند، يا از بهبود وضع توليد براي كاهش ساعات كاري خود استفاده كنند، آنگاه ما به هيچ وجه نمي*توانيم فرض كنيم كه روند مصرف منعكس كننده ترجيحات مردم است. اصلاً اين احتمال هست كه در اقتصاد راهي باشد كه در آن كار و جنس كمتري وجود داشته باشد و مردم آن را به مسيري ترجيح دهند كه در آن كار و مصرف زياد است. اما اگر از آن گزينه جلوگيري شود، آنگاه اين واقعيت كه ما خيلي خريد مي*كنيم را نمي*توان مدرك اصلي دال بر خواسته*هاي مصرفي ارثي*مان تلقي كرد. شايد ما با اين كار صرفاً كاري را انجام مي*دهيم كه در دسترس است. چون حالا براي تعداد كثيري از كاركنان وقت آزاد جايگزيني بسيار مطلوبي براي درآمد شده است، اين استدلال چيزي بيش از يك احتمال تئوريك است. اين امر يكي از مهمترين ناكامي*هاي زمان جاري است.
8 ـ يك سياست مصرفي
پس اين فكر كه مصرف امري شخصي نيست، نبايد عامل توقف صحبت باشد. اما يك سياست مصرفي بايد به چه شكل باشد؟ من براي شروع بحث (و نه براي رسيدن به پاسخي نهايي )، هفت عامل اساسي را پيشنهاد مي*كنم:
1.حق داشتن يك استاندارد زندگي آبرومندانه. اين ايدة آشنا مخصوصاً الآن اهميت دارد، چرا كه ما را به تفاوتي ميان آنچه كه مردم نياز دارند و آنچه كه مي*خواهند رهنمون مي*شود. در گذشته*اي نه چندان دور، اين تفاوت نه تنها به خوبي درك مي*شد، بلكه اساس جمع**آوري اطلاعات و سياستگذاري اجتماعي بود. نياز، يك مفهوم اجتماعي با قدرتي واقعي بود. تمام آنچه كه حالا باقي مانده صرفه*جويي در خواسته*ها است. در داده نظر*سنجي اين مسأله منعكس شده است. اندكي بيش از 40 درصد كساني كه بين 50 هزار تا 100 هزار دلار در سال درآمد دارند، و 27 درصد از آنهايي كه درآمد سالانه*شان بيش از 100 هزار دلار است قبول دارند كه "توانايي مالي اين را نداريم كه هر چيزي را كه مي*خواهيم بخريم". يك سوم و 19 درصد به ترتيب قبول دارند كه "نمي*توانيم همه پول خود را صرف ملزومات اساسي زندگي كنيم". و "به اعتقاد ما احياء بحث نياز، كه در آن ما از ملزومات مادي مورد نياز هر فرد و خانوار براي مشاركت كامل در اجتماع صحبت مي*كنيم، براي سياست ما خوب است". البته راه*هاي بسياري براي اعمال اين حق وجود دارد: انتقال درآمدهاي دولت يا توزيع بن و كوپن، رفع مستقيم نيازهاي اساسي، تضمين*هاي شغلي و غيره. به خاطر طولاني نشدن اين مطلب در اينجا آن بحث را كنار مي*گذارم، نكته اصلي احياء تفاوت ميان نيازها و خواسته*ها است.
2.كيفيت زندگي به جاي كميت جنس. بيست و پنج سال پيش حركت شاخص*هاي كيفيت زندگي در جهت مخالف معيارهاي درآمدي ما، يا به عبارت ديگر توليد ناخالص داخلي، آغاز شد كه انحراف شديدي از تمايلات تاريخي بود. به علاوه، مدارك و شواهد رو به تزايد دال بر رفاه، يا لااقل معيارهاي مربوط به آن (و تا حدودي معيارهاي هدفمند آن، مانند بهداشت)، نشان مي*دهند كه در بالاي خط فقر، درآمد تأثير نسبتاً مهمي بر رفاه به شمار نمي*آيد. شايد اين به خاطر آن باشد كه آنچه كه براي مردم اهميت دارد درآمد نسبي است، نه درآمد مطلق. يا شايد به اين دليل باشد كه افزايش توليد دقيقاً به همان عواملي آسيب مي*زند كه رفاه ايجاد مي*كنند. در اينجا منظور من مقتضيات ساعت كاري اقتصاد بازاري است، و افت متعاقب در سطح روابط خانواده، اوقات فراغت و اوقاتي كه بايد در اجتماع صرف *شود، يعني تأثيرات منفي رشد بر محيط طبيعي، و رابطه بالقوه ميان رشد و سرمايه اجتماعي.
اين بحث كه مصرف همان رفاه نيست به طور بالقوه مي*تواند در مورد ميليون*ها امريكايي صادق باشد. غالب مردم در مورد مصرف*گرايي نظر قطعي*اي ندارند. مناقشات ممتد ميان ماترياليسم و ارزش*هاي مثل دين، جامعه، تعهد اجتماعي، برابري، و ارزش فردي، خانواده را دچار فشار روحي مي*كند. ما بايد ديد ديگري نسبت به كيفيت زندگي و نه كميت "كالا"، ايجاد كنيم. بر اين اساس است كه مي*توان از لزوم پيكر*بندي مجدد بازار كار دفاع كرد تا مردم بتوانند وقت كار و فراغت خود را انتخاب كنند، تا بتوان شركت*هايي را مجازات كرد كه ساعات كاري فوق*العاده*اي بر كاركنان خود تحميل مي*كنند. همچنين بر اين اساس است كه مي*توان شاخص*هاي متفاوتي براي توليد ناخالص داخلي، سياست*هاي مثبت براي مشاركت محلي، حمايت از والدين و غيره به دست داد.
3.مصرفي كه با محيط زيست همخواني داشته باشد. الگوهاي مصرفي فعلي در حال تخريب محيط زيست كره زمين هستند. گرمايش جهاني شايد معروفترين مورد از اين تخريب باشد، اما بسياري از عادات مصرفي ديگر نيز تأثيرات زيست محيطي عمده*اي دارند. خودروهاي بزرگ و پر قدرت، سيستم*هاي تهويه، و مسافرت خارجي تماماً ميزان استفاده از انرژي را افزايش مي*دهند و در گرمايش جهاني مؤثر هستند. خانه**هاي بزرگتر انرژي و منابع ساختماني بيشتري مصرف مي*كنند، هواي آزاد را از بين مي*برند و استفاده از مواد شيميايي سمي را افزايش مي*دهند.
تمام آن سنگهاي گرانيتي كه براي تزيين كابينتها در آشپزخانه*هاي امريكايي به كار مي*رود از كوه*هاي سراسر دنيا كنده شده، و در اثر آن چشم*انداز طبيعت آسيب ديده است. روزنامه و قهوه*اي كه ما هر روز مصرف مي*كنيم در تخريب و از بين رفتن تنوع جانوري تأثير دارد. حتي چيزي به سادگي يك تي شرت هم در اين تخريب نقش دارد، چون كاشت پنبه دليل بخش عمدة استفاده از آفت كش*ها در جهان است. مصرف كنندگان بسيار كمتر از آنچه كه بايد، در مورد تأثيرات زيست محيطي عادات مصرفي روزانه خود آگاهي دارند. و در حالي كه چارة كار به طور عمده به اقدامات شركت*ها و دولت بستگي دارد، كساني كه نگران برابري هستند، بايد به طرفداران محيط زيست بپيوندند كه در تلاش هستند در سطح محله و خانواده افراد را آموزش بدهند، آنها را بسيج كنند و رفتارها را تغييير دهند.
4.رفتارهاي مصرفي را دموكراتيزه كنيم. يكي از استدلال*هاي اصلي*اي كه من كرده*ام اين است كه رفتارهاي مصرفي منعكس كننده و مكمل ساختار نابرابري و قدرت است. اين امر بويژه در مورد "مصرف*گرايي نوين" صادق است، مخصوصاً با آن تأكيدي كه بر روي تجملي بودن، گران بودن، ويژه بودن، ناياب بودن، بي*همتا بودن و متفاوت بودن دارد. اينها ارزش*هايي هستند كه بازارهاي مصرفي آنها را طبقه متوسط و پايين مي*چسبانند (اين همان كاري است كه "مارتا استيوارت" در فروشگاههاي "كي مارت" (K-Mart) انجام مي*دهد).
اما چه كسي بايد اين ارزشها را قبول كند؟ چرا طرفدار مصرفي كه دموكراتيك، مساوات طلبانه، و در دسترس همه باشد نباشيم؟ چطور است كه با رو كردن دست صنايعي مانند مد، دكوراسيون منزل، يا جهانگري كه براي بالابردن ميزان تمايل به مصرف فشار مي*آورند، به جاي طرفداري از اجناس ويژه و آنچناني، "دسترسي" به كالاها را براي همه ممكن كنيم؟ اما اين نكته نشان مي*دهد كه تغيير فرهنگي لازم است، و همچنين تغيير سياست*ها كه ممكن است در اين امر تسريع كند. چطور است به كالاهاي مدل بالا و "موقعيت*آور" ماليات ببنديم و بگذاريم مدل*هاي پايين*تر معاف از ماليات به فروش برسند؟
5.سياستي براي خرده فروشي و "محيط فرهنگي". مصرف*گرايي نوين با همگن*سازي محيط*هاي خرده فروشي و تغيير جهتي فراگير به سوي تجاري*سازي فرهنگ همراه بوده است. در همه جا مي*توان ابرفروشگاه*هايي را ديد كه شبيه هم بوده و باعث از بين رفتن سليقه در محيط فرهنگي شده*اند. آگهي و بازاريابي نيز در حال نفوذ به فضاهايي است كه تا همين اواخر از گزند چنين اموري در امان بودند؛ مثل مدارس، مطب پزشكان، برنامه*هاي رسانه*ها (به جز زمان پخش آگهي) و غيره. در مركز فروشگاهي محل زندگي من، رستوران اصلي صورت غذايي به آدم مي*دهد كه مثل كتاب است و حاوي آگهي*هايي است كه محصولات نامربوطي را تبليغ مي*كند. روزنامه*اي كه هر روز مي*خوانيم بيشتر شبيه راهنماي مصرف كنندگان براي يافتن مواد غذايي، نوشيدني، كامپيوتر، وسايل الكترونيكي، يا جهانگردي است و كمتر شبيه منبع اخبار است. ما بايد دربارة اين مسائل و شيوه*هايي كه شركتها با استفاده از آنها در حال تغيير دادن نهادها و فضاهاي عمومي ما هستند صحبت كنيم. آيا ما براي تنوع در خرده فروشي ارزش قائل هستيم؟ آيا ما مي*خواهيم فروشگاه*هاي كوچك خرده فروشي را حفظ كنيم؟ ايجاد اماكن و فضاهاي عاري از آگهي چه؟ آموزش و پرورش عمومي عاري از تبليغات چطور؟ در اينجا نيز سياست*گذاري عمومي مي*تواند با غيرقانوني ساختن آگهي*ها و تبليغات خاص در اماكن و نهاد*هاي ويژه، با تأمين مالي رسانه*هاي تحت كنترل دولت، و به مورد اجرا گذاشتن مقررات منطقه*بندي كه تنوع در آن ارزش مثبتي تلقي مي*گردد، نقشي ايفا كند.
6."يادگارپرستي" اقلام مصرفي را فاش سازيم. هر آنچه كه ما مصرف مي*كنيم، توليد شده است. پس يك سياست جديد مصرفي بايد نيروي كار، محيط زيست، و ديگر شرايطي را مد نظر قرار دهد كه تحت آن محصولات ساخته مي*شود و از اعمال استانداردهاي بالا دفاع كند. در سال*هاي اخير اين بحث داراي اهميت سياسي بسياري بوده است و از طريق آن وجود "بيگاري جهاني" در صنعت توليد پوشاك، كفش، و صنايع مد، برملا شده است. شركت*ها نگران وجهة عمومي خود هستند و به نظر مي*رسد كه مشتريان تمايل دارند براي محصولاتي كه با احساس مسؤوليت بيشتري ساخته شده است پول بيشتري بپردازند. ميان توليد، مصرف و محيط زيست روابط ثمربخش*تر و اساسي*تر از آنچه كه ما ايجاد كرده*ايم مي*توان بنا كرد.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
7.جنبش مصرف كنندگان و سياست دولتي. بيشتر آنچه كه تا كنون در دفاع از آنان استدلال كرده*ام، ممكن است در اثر به راه افتادن جنبشي توسط مصرف كنندگان واقع شود. در حقيقت، احياء دوبارة جنبش كارگري مستلزم عملي مشابه براي احياء مصرف كنندگان است كه بس خاموش بوده*اند. ما سازمان*هاي حمايت از مصرف كنندگان لازم داريم تا به شركتها فشار آورند، در برنامة اجراي سياستها اعمال نفوذ كنند، اطلاعات هدفمند دربارة محصولات تهيه كنند، و ديدي از يك عرصه مصرفي مطلوب و انساني به دست دهند. همچنين يك جنبش مصرف كننده لازم داريم كه به حكومت فشار آورد تا آن سياست*هايي را به اجرا بگذارد كه تحليل*هاي فوق مي*گويد كه لازم*اند. اين سياست*ها شامل بستن ماليات بر مصرف تجملاتي و موقعيت آور، اعمال ماليات*هاي خفيف و خصيص يارانه، سياست*هاي تازه دربارة تبليغات، مقررات كامل*تر براي اعتبار مصرف كننده، نيروي كار بين*المللي و استانداردهاي زيست محيطي، احياء مقررات منطقه بندي براي حفظ تنوع خرده فروشي، و حفظ فضاي باز. اين يك دستور كار سياسي براي مصرف كنندگان است كه عمدتاً مد توجه قرار نداشته است. وقت آن رسيده كه اين دستور كار دوباره مد نظر قرار گيرد .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
so what, what matters is that iran helps hezbolah they are in more of a need i guss, oh probably they deserv it more to ,we dont see iranians sacrificing their life to fight the "zionist regime"
a powerful rich country like iran has to send money to the outside so it can see a country weaker than herself get a bloody nose
when i say weak i mean in terms of
history, land, resources, population, i think almost every other category
except military, education ,and technology
G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.
Comment
-
Originally posted by donsaeid View Postwho are you talking about? who is weaker then iran in "history, land, resources, population, i think almost every other category"?
israel who else
G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.
Comment
-
-
did i say capcity ?
i think irans copacity is far more bigger or further than israels
offcourse iran has the copacity
probaly even more of a copacity
a bigger population pool you can draw more diverse inteligance
more resources you can build better military
and for techonology theis is offcourse no reason why iran or for that matter any other country cant out do israel becuase all of those education and technology are things that you in real time can creat
G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.
Comment





Comment