Iran (Culture & Traditions)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #181
    به گفته‌ي سرپرست بررسي باستان‌شناسي بندر لنگه، فصل جديد كاوش در جزيره‌ي هندورابي و قلعه‌ي پرتغالي‌ها، پاييز امسال آغاز مي‌شود.


    داوود آبيان در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: بررسي‌هاي اوليه در بندر لنگه انجام شده است و با آغاز پاييز، فصل جديد را در جزيره‌ي هندورابي، بندر كنگ و قلعه‌ي پرتغالي‌ها آغاز و منطقه را براي شناخت لايه‌هاي تمدني گمانه‌زني مي‌كنيم. سپس روند بررسي را تا منطقه‌ي گاوبندي، مرز بوشهر و صيراف كه منطقه‌اي شناخته‌شده از دوره‌ي اسلامي است، ادامه مي‌دهيم.


    وي ادامه داد: بيشتر مناطق اين محوطه در سال 1384 شناخته شده‌اند و تعلق آن‌ها به دوره‌هاي سلجوقي، ايلخاني و صفوي ثابت شده است؛ تصور مي‌كنيم كه ارتباطات در دوره‌ي‌ اسلامي، بويژه در ساحل خليج فارس خيلي بيشتر از ساير دوره‌ها بوده است، به طوري كه راه‌هاي بازرگاني در شمال بندر لنگه به سمت فارس و لار كه سه كاروان‌سرا نيز در اين مسير شناسايي شده‌اند، بيانگر ورود و خروج و وجود راه ارتباطي ميان فلات مركزي ايران و ساحل خليج فارس در دوره‌ي صفويه است.


    آبيان توضيح داد: طي سه فصل كاروش در هليل‌رود جيرفت در سال‌هاي 1381 تا 1383 آثار فراواني مربوط به هزاره‌ي سوم پيدا شده‌اند و فرض ما اين بود كه با توجه به داده‌هاي باستان‌شناسي كه در جنوب وجود دارند، احتمالا آثار هزاره‌ي سوم، آثار شهرنشيني، ادامه‌ي فرهنگ هليل‌رود همراه با آثار زيادي از دوره‌ي هخامنشي در بندر لنگه پيدا شوند؛ ولي متاسفانه هيچ سايتي از دوره‌ي هخامنشي و آثاري از هزاره‌ي سوم به‌دست نيامدند و در نتيجه، فرضيه‌ي مطرح‌شده رد شد.


    او افزود: گرچه تعدادي محوطه مربوط به دوره‌ي اشكاني مشخص شده‌اند، اما ابتدا بايد مطالعه‌هاي كتاب‌خانه‌يي در اين‌باره انجام شود.


    به گفته‌ي اين باستان‌شناس سفال‌هايي در اين منطقه پيدا شده‌اند كه به سفال‌هاي دوران معاصر شباهت زيادي دارند و پس از مطالعه بايد مشخص شود كه آيا به دوره‌ي اشكاني تعلق دارند و يا از سفال‌هاي محلي معاصر هستند؛ چراكه ادامه‌ي فرهنگ اشكاني سبب شده است كه مردم، نسل به نسل اين نوع سفال‌گري را ياد بگيرند.


    وي با بيان اين‌كه در نهايت اطمينان حاصل كرديم كه در اين منطقه سايت‌هاي اشكاني وجود داشته‌اند، اظهار كرد: اين مورد، يكي از مسائلي است كه در مطالعه‌هاي كتاب‌خانه‌يي به ما ثابت مي‌شود. همچنين مساله‌ي ديگر كه فرضيه‌ي متون تاريخي را رد مي‌كند، اين است كه احتمالا نهشت‌هاي منطقه‌ي‌ بالادست ـ هم مرز با فارس ـ سبب شده‌اند كه رسوبات به منطقه‌ي پايين‌دست بيايند و ممكن است زير نهشت‌ها، آثار تمدن هخامنشي وجود داشته باشند.


    او ادامه داد: يك دليل عمده كه تاكنون داده‌هايي را در اين‌باره نتوانستيم به‌دست آوريم، ورود نهشت‌هاي بالادست است كه امكان دارد، آثار تاريخي را پنهان كرده باشند.


    به گفته‌ي آبيان فرضيه‌هايي در متون باستان‌شناسي مبني بر اين‌كه لشكركشي‌هايي در ساحل خليج فارس بين يونان و روم و ايران وجود داشته، مطرح شده‌اند؛ هم‌چنين در دوره‌ي اسلامي تبادلات اقتصادي و تجارت بين چين، ايران و آسياي جنوب شرقي انجام مي‌شده كه نشانگر رونق اقتصادي در آن زمان بوده است. بر اين اساس، باستان‌شناسان با اين هدف كه مطمئنا شهرهايي از دوره‌ي هخامنشي در بندر لنگه وجود دارند كه نام آنها در متون باستان‌شناسي آمده است، كاوش اين منطقه را آغاز كردند؛ ولي تاكنون هيچ سايتي از دوره‌ي هخامنشي پيدا نشده است.


    در مجموع، طي بررسي فصل نخست، 84 اثر شناسايي شدند كه شامل 36 آب‌انبار (بركه)، 12 كوره‌ي ذوب مس، يك كوره‌ي پخت سفال، پنج كاروان‌سرا (دو ايواني و چهار ايواني)، دو گورستان، دو قلعه،‌ دو حلقه چاه، يك معدن و 30 محوطه‌ي باستاني هستند.


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #182
      کتابي با عنوان "منم کورش، پادشاه هخامنشي" به چاپ رسيد.



      مهدي سلطاني‌نژاد - دانشجوي رشته مرمت و احياي بناهاي تاريخي دانشکده هنر و معماري صبا کرمان - در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در كرمان درباره هدف خود از چاپ اين کتاب گفت: ما از کورش فقط اين را مي‌دانيم که از پادشاهان هخامنشي است، چرا که پيش از اين به ما نگفته‌اند ؛ ما او را نمي‌شناسيم و به گونه‌اي رفتار مي‌کنيم كه يا او ايراني نيست و يا ما ايراني نيستيم. انگار با خود بيگانه‌ايم و ماجراي او براي ما به مثابه يک راز سر بر مهر شده است که گويي هيچ‌گاه نبايد از آن باخبر شويم.




      وي افزود: حقوقدانان سراسر دنيا روز جهاني حقوق بشر( 29 اکتبر يا هفتم آبان) را به‌نام اين پادشاه پرآوازه ايراني نامگذاري کرده‌اند و اين افتخار بزرگ به شايستگي از آن ملت و سرزميني مي شود که کورش و ديگر مفاخر بزرگ جهان را در دامان خود را پرورانده است.




      سلطاني‌نژاد درباره اين‌که چرا تصميم به چاپ کتابي با اين عنوان گرفته است، يادآور شد : کورش بزرگ از جمله نوابغ بزرگ جهان است. در حدود دوهزارو500 سال پيش که همواره بشريت غرق در جنگ و خونريزي بود و اسارت و بندگي انسان‌ها و چپاول اموال آنان امري عادي و روزمره بود، آن‌گاه او از سرزمين پارس به پا مي‌خيزد و به انتشار حقوق بشر مي‌پردازد و اين مهم‌ترين انگيزه براي چاپ اين کتاب بود.




      اين دانشجو تصريح کرد: اگرچه کتاب درباره کورش زياد است، اما من تصميم گرفتم کتاب کوچکي که اطلاعات کاملي از تمام مراحل زندگي او را داشته باشد، به چاپ برسانم که مدت يک سال زمان برد و از منابع و ماخذي نظير "سرزمين جاويد"، "کورش کبير در قرآن مجيد و عهد عتيق"، "پاسارگاد"، "ايران در دوران نخستين پادشاه هخامنشي" و غيره استفاده كرده‌ام.

      سلطاني‌نژاد در پايان گفت: در اين کتاب به موضوعاتي نظير کودکي کورش، کورش در نظر محققان و مورخان، فتوحات و دستاوردهاي کورش، تاجگذاري، منشور حقوق بشر، ترجمه لوح، دين و مرگ او و غيره پرداخته شده است.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #183
        يكى از سفرهاى مختلفى كه براى ديدار خواهرم سوسن تسليمى به سوئد رفته بودم به يك مهمانى از سوى دوستان سوئدى اش دعوت شدم.
        ميزبانانمان يك زن و شوهر سوئدى بودند. شب با سوسن و همسر سوئدى اش (پيتر ميلتسى) به طرف وعده گاه رفتيم. (اين فاميلى همسر سوئدى خواهرم هم از عجايب جهان است. چون تمام حروف تشكيل دهنده تسليمى بدون كم و كاست در ميلتسى پس و پيش شده است.) در طول راه از پر (مخفف پيتر) شنيدم كه اين زن و شوهر جوان (ميزبانمان) در انستيتويى كار مى كنند به نام «انستيتوى حمايت و حفاظت از هنرها و هنرمندان در حال انقراض جهان.» غير از ما و ميزبانانمان سه زوج سوئدى ديگر هم دعوت شده بودند كه همه در تئاتر سلطنتى سوئد كارگردان و تهيه كننده بودند و با سوسن و پر نمايشنامه هاى مختلفى را بر روى صحنه برده و در حقيقت به نوعى دوستان گرمابه و گلستان همديگر محسوب مى شدند. در لابه لاى بحث ها براى آنكه احساس غريبه بودن نكنم، سوئدى ها از من هم سئوال هايى مى كردند كه بيشتر مربوط به اوضاع سينما، تئاتر و به ويژه وضعيت حقوق بشر در ايران بود كه من هم جابه جا از رشد سينما و تئاتر ايران مى گفتم و سوسن با امانتدارى كامل ترجمه مى كرد.جالب است كه ما آدم هاى به اصطلاح فرهنگى- هنرى تا وقتى در ايران هستيم از زمين و زمان بد مى گوييم (كه البته اغلب هم بى راه نيست) ولى همين كه به خارج از كشور پا مى گذاريم و به خصوص به محفلى چنين به اصطلاح روشنفكرى و فرهنگى دعوت مى شويم رگ غيرت ايرانى بودمان متورم مى شود و نه تنها نمى توانيم كلمه اى بد بگوييم كه هيچ همه چيز را عالى توصيف مى كنيم. و اما اصل مطلب در اواسط مهمانى از سوى ميزبانمان بحثى پيش آمد كه از ميميك و واكنش بقيه مهمانان و به ويژه سوسن فهميدم بحث جذاب و مهمى است. بعد از آنكه صحبت زوج ميزبان و انستيتويى ما تمام شد سوسن وقت خواست تا مطلب آنها را برايم ترجمه و تشريح كند.
        قضيه آن بود كه از سوى «انستيتو حمايت و حفاظت از هنرها و هنرمندان در حال انقراض جهان»، به اين زن و شوهر جوان ماموريت داده بودند تا به كشور مصر رفته و در روستاى كوچكى واقع در ۴۰ كيلومترى قاهره يك پيرمرد مصرى در حال موت و فقير را مجاب كنند تا ساختن و نواختن سازى را كه اختراع كرده بود به شاگردان داوطلب رشته موسيقى دانشگاه هنر قاهره، بياموزد! البته اين ماموريت خلق الساعه نبود، بلكه رايزن فرهنگى سوئد در قاهره، يك سال قبل به طور اتفاقى اين پيرمرد و صداى خوش ساز او را كشف كرده و به انستيتو... گزارش داده بود.
        كاركنان انستيتو هم در چند سفر متناوب فهميده بودند كه اگر آن پيرمرد فوت كند، صداى ساز او براى هميشه- در جهان- خاموش شده و از ميان خواهد رفت. زيرا در كل آن روستا و حتى در كل كشور مصر نه كسى مى توانست آن ساز را بسازد و نه مى توانست ساخته شده آن را بنوازد.
        وقتى از تعجب شاخ درآوردم كه سوسن در ادامه گفت ساز اختراع شده آن پيرمرد روستايى فقط يك پيت حلب خالى روغن است و چند سيم كه رويش وصل شده و با يك آرشه دست ساز صداى خوشى را ايجاد مى كند! در شرح باقى ماجرا سوسن گفت كه البته انستيتو تا اين مرحله بيش از يك ميليون كرون براى اين پروژه هزينه كرده است ولى هزينه هاى اصلى و بعدى را اين زن و شوهر مى پردازند، چون بايد دانشجويانى را براى يك دوره سه ماهه انتخاب و استخدام كرده تا آنها با فراغ بال بتوانند در آن ترم فشرده ابتدا ساختن اين ساز را بياموزند و سپس نواختن آن را! و البته راضى كردن پيرمرد جهت آموزش هم جاى خود را داشت چون تا آن تاريخ قانع نشده بود و يكى از كارهاى اصلى ميزبانانمان در اين ماموريت، مجاب كردن پيرمرد بود براى آموزش دادن به دانشجويان هموطنش. حال چرا مجاب نشده بود خود حديث ديگرى دارد كه بحث اصلى ما نيست. البته سوسن افزود كه صرف اين بودجه در مصر فقط بخش ناچيزى از كل بودجه اين انستيتو است و سوئد، انستيتوهاى بشردوستانه و فرهنگى زيادى شبيه به اين دارد، با بودجه هاى بيشتر. مثل انستيتو فيلم سوئد كه سوسن در دو دوره متوالى دوساله به انتخاب وزير فرهنگ سوئد عضو هيات امناى پنج نفره آن بود و بعد براى فيلمسازى استعفا داد. اينها را داشته باشيد تا روى ديگر سكه اين ماجرا را تعريف كنم.
        سفر آن سال من در قبل از ماه ژانويه رخ داده بود؛ ماهى كه مجلس سوئد سخت درگير بررسى و تصويب بودجه سال آينده دولت بود. سوئدى ها از جهت مطالعه در دنيا مقام اول را دارند. معمولاً سوسن مطالب مهم آن روز مطبوعات سوئد را برايمان ترجمه مى كرد و بحث مهم و داغ آن روزها در سوئد اين بود كه پادشاه تقاضاى افزايش چند ميليون كرون به بودجه سالانه كاخ سلطنتى را به دولت ارائه داده بود و هم زمان نخست وزير سوئد هم به مجلس نامه اى نوشته و تقاضا كرده بود حقوق ماهانه اش اضافه شود، چون با آن حقوق نمى توانست آپارتمان بزرگترى براى خود و خانواده اش اجاره كند كه هم در شأن نخست وزير سوئد باشد و مهمتر از آن او بتواند در آن آپارتمان از نخست وزيران و همسران ساير كشورهايى كه به سوئد مى آمدند، پذيرايى مى كند. بعد سوسن، عكسى از آپارتمان مسكونى نخست وزير سوئد در يك روزنامه را، نشانم داد كه يك آپارتمان معمولى بود، با چند اتاق، آن هم در يك مجتمع مسكونى!! و باز عكس ديگرى كه پادشاه سوئد را در كنار يك دوچرخه نشان مى داد كه رفته بود به شهر تا از يك سوپر ماركت خريد كند. (همانگونه كه وزير امور خارجه شان رفته بود از فروشگاه خريد كند كه دو سال قبل توسط يك بيمار روانى ترور شد.) در آن يك هفته اى كه از سفرم باقى مانده بود تيتر همه روزنامه ها و بحث تمام دبيران سرويس هاى سياسى و اقتصادى مطبوعات سوئد، راجع به چگونگى افزايش يا كاهش بودجه شاه و نخست وزير بود و همه در دو گروه موافق و مخالف روى هر كرون اين افزايش يا كاهش، جنگ و بحث و جدال قلمى داشتند. من هفته بعد به ايران برگشتم و بالاخره نفهميدم آن بودجه مورد تقاضا در مجلس سوئد تصويب شد يا نه.ولى اين تضاد رفتارى، اين بودجه بندى عجيب همواره به يادم ماند و ماند تا امروز كه بحث فرهنگ و سينما داغ شده است به صرافت افتادم آن را برايتان بنويسم.به راستى چه حس، سياست، عامل و انگيزه اى باعث مى شود كه همين مطبوعات و مجلس سوئد، منتقد اختصاص صدها ميليون كرون بودجه به انستيتويى كه كارش حفاظت از هنرهاى در حال انقراض جهان!! يا شبيه آن است، نباشند ولى همين منتقدين براى افزودن درصد ناچيزى به بودجه پادشاه و نخست وزير كشورشان شاكى شده و آن را به بحث و كنكاش گسترده مطبوعاتى بكشانند.
        موضوع وقتى برايم جالب تر شد كه شنيدم شبيه اين انستيتو كه وظايفشان صرفاً دفاع از حقوق فرهنگى، هنرى و كلاً حقوق بشرى است، الى ماشاءالله در ساير كشورهاى اسكانديناوى و اروپايى و به تعداد فراوان وجود دارد (آمريكا را نمى دانم) و نكته مهمتر اين است كه مثلاً سوئدى ها نه چاه نفت دارند، نه گاز، نه منابع زيرزمينى و نه حتى موقعيت ژئوپولتيكى و جغرافيايى مناسب، حتى زمين هاى خوب و حاصلخيز كشاورزى شان هم در ۶ ماه از سال يخ بندان مطلق است. آنها مردمى هستند كه هر كرون خود را از راه تلاش و كوشش توان فرسا و از طريق رقابت صنعتى با تمام جهان به دست مى آورند و در مجموع پول بادآورده اى ندارند كه به انستيتوهاى مدافع حقوق بشرى و انسانى بدهند. پس چرا اين كار را مى كنند؟ به خصوص كه در پى جهانى كردن مسلك و مرام خود هم نيستند و اصولاً هيچ نوع داعيه رهبرى سياسى- عقيدتى و فرهنگى در جهان و منطقه را نه دارند و نه تبليغ مى كنند. اين راز در چيست؟ مطالعه كه كنيم مى بينيم، راز اين برخوردهاى دوگانه، فقط و فقط دوست داشتن انسان در هر نقطه زمين است و خوشبخت بودن انسان در كل كره خاكى، در كل دهكده جهانى زيرا اروپائيان پس از پشت سرنهادن دو جنگ وحشتناك جهانى پى بردند كه در واقع بنى آدم اعضاى يك ديگرند و در سرنوشت هم شريك و سهيم.
        حال من باب مقايسه عرض مى كنم كه ما در اين سوى كره خاكى همه منابع انسانى و طبيعى خدادادى را داريم و در ضمن سياستمداران ما در پى جهانى كردن روش، مرام و عقيده خود (حداقل در كل كشورهاى اسلامى) هستند ولى وقتى به بودجه فرهنگى مى رسند دست و دلشان مى لرزد. بحث بودجه فرهنگى در مجلس كه ناچيز بودنش فرياد و فغان دوستان كميسيون فرهنگى را هم درآورد و تيتر همه مطبوعات شد را فراموش نكرده ايم و بالاخره هم تعطيلات خوش نوروز آمد و كسى نفهميد اين بودجه ارتقا يافت يا نه. حتماً ارتقا نيافته، چون در سينما كه خبرى نيست، در تئاتر هم كه همه هنرمندان از دولت طلبكارند، در نقاشى هم كه تابلوها روى دست نقاش ها باد كرده است. هنرهاى ديگر را نمى دانم اما در سينما كمبود بودجه اظهرمن الشمس است. همه يا بايد دنبال پرداخت وام فيلم هاى فرهنگى و نفروش شان به فارابى باشند (وامى كه در اروپا بلاعوض مى دهند و حتى برخى از فيلمسازان ايرانى هم سوراخ دعا را يافته و به فراوانى از آن استفاده كرده اند) يا در پى دريافت سهم فيلم از سينما. جالب اينكه - اتفاقاً - برخى از نهادها، فرهنگسراها و سينماهاى وابسته به دولت از همه بدحساب ترند و سهم قانونى فيلم ها را يا نمى دهند، يا كم مى دهند و البته هيچ وقت هم تو نمى فهمى كه اين سهم واقعى فيلم بوده است يا نه، از بس كه كارت ها را پيش فروش كرده اند. از طرف ديگر همه فغان از كمبود فضاهاى فرهنگى، هنرى و نمايشى داريم ولى همه نوع تاسيسات شهرى از بزرگراه، مترو، تونل، برج و بارو و... ساخته مى شود جز همين فضاهاى مورد احتياج تر از نان شب كه فضاهاى نمايشى و فرهنگى باشد. اينها را نمى گويم كه مثلاً آنجاها كشور خوبى است و اينجا بد. آنها هم مشكلات خاص خود را دارند. اينها را مى گويم كه فرهنگ مهم است. انسان فرهنگى و متفكر، فرزندان هوشمند و بهترى به جامعه تحويل مى دهد و اين فرزندان بهتر، كشور بهترى را براى آيندگان مى سازند. اينها را مى گويم كه تاثير شگرف يك فيلم، يك نمايشنامه، يك آهنگ و حتى يك تابلوى نقاشى بسيار بيشتر از مثلاً نو بودن آسفالت و سبز بودن پارك و... در فرهنگ سازى است. (نه كه آنها را نداشته باشيم آنها باعث رفاه و آسايش شهروندان است.)

        باورمان شود كه در شرايط حاضر اين امر (رشد واقعى) اتفاق نمى افتد چون نه بودجه فرهنگ سازى اش را اختصاص داده ايم، نه فضاى نمايشى اش را و نه آزادى طرح مسائل و مشكلات واقعى مردم را. باورمان شود كه ما غنى ترين و دوست داشتنى ترين كشور جهان را داريم، فقط و فقط به شرطى كه همديگر را با هر مرام و عقيده اى دوست داشته باشيم. به فكر و انديشه هم احترام گذاريم و بدانيم كه به واقع همه ما در يك قايق نشسته ايم. يك قايق قديمى، كهن و حسرت برانگيز براى همه جهان وكلاً قايقى كه قابليت هاى تبديل شدن به يك كشتى عظيم و پرشكوه را دارد. فقط فرهنگ را دريابيم و هزينه اش را پرداخت كنيم. بايد باور كنيم غيرخودى ترين هنرمند مسلمان ايرانى از همه آنهايى كه براى جوانانمان- خواسته يا ناخواسته- فرهنگ سازى مى كنند، خودى تر، شرافتمندتر و دلسوزتر است. بايد خودمان را باور كنيم... باور.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #184
          مدير اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان گلستان گفت: در صورت موافقت و حمايت مالي و فني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، به‌زودي طراحي شهر تاريخي جرجان به‌عنوان سايت ـ موزه‌ي باز آغاز مي‌شود.


          محمود ربيعي در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان اين مطلب، افزود: جرجان از شهرهاي داراي تمدن و پيشرفته‌ي دوره‌ي سلجوقي است كه كاوش آن در ادامه‌ي بررسي‌هاي سال‌هاي گذشته، نيمه‌ي دوم سال جاري آغاز مي‌شود.


          وي با بيان اين‌كه در كاوش‌هاي قبلي قسمت‌هايي از شهر مانند بعضي از خيابان‌ها، خانه‌ها و مراكز توليد شيشه كه وجود شيشه‌گري را نشان مي‌دهند، به‌دست آمدند، اظهار كرد: در صورت موافقت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، ‌اين مجموعه در قالب شبكه‌ي اطلاع‌رساني قوي‌تري به‌عنوان سايت ـ موزه تعريف خواهد شد. البته لازمه‌ي آن، ادامه‌ي كاوش‌ها به‌صورت گسترده‌تر است؛ تا قسمت‌هاي ديگري از شهر براي تكميل اطلاعات مشخص شوند.


          او ادامه داد: هدف از كاوش، كشف و دست‌يابي به اطلاعاتي پنهاني درباره‌ي شهر و نقش آن در تاريخ است. همچنين در جريان اين عمليات، شهر تاريخي جرجان براي علاقه‌مندان به ميراث فرهنگي آماده‌سازي مي‌شود.


          به گفته‌ي ربيعي جرجان همراه با شهرهاي مرو، ري و نيشابور، جزو چهار شهر مهم دوره‌ي اسلامي در ايران بوده است كه هر چه كاوش در اين شهر وسيع‌تر باشد، گنجينه‌ي اطلاعات و مستندسازي نيز كامل‌تر مي‌شود. ضمن اين‌كه آثار جديدي كه بيرون مي‌آيند، براي بازديدها حصاربندي خواهند شد.


          شهر تاريخي جرجان با حدود 200 هكتار وسعت در شهرستان گنبدكاووس استان گلستان قرار دارد. اين منطقه از سده‌هاي اول اسلام تا پايان قرن هشتم هجري قمري، مهد فرهنگ و تمدن اسلامي بوده كه به‌مرور زمان و به دلايل مختلف سياسي و فرهنگي، در زير خاك مدفون شده است.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #185
            مجري قطار شهري اصفهان اعلام كرد: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با مشاوران و كارشناسان كه گرفت، متقاعد شد كه مصوبه‌ي شوراي ترافيك استان اصفهان را بپذيرد.


            عبدالحسين سيف‌اللهي در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در اصفهان، توضيح داد: پس از تصويب خيابان چهارباغ به‌عنوان مسير عبور مترو در شوراي عالي ترافيك استان اصفهان، طي جلسه‌هايي كه با حضور وزير كشور،‌ رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، معاونان سازمان‌هاي مربوط و مسؤولان مترو برگزار شد، مسير عبور مترو از محور چهارباغ و يا خيابان باغ گلدسته بررسي شد و يكي از اين گزينه‌ها به تصويب اعضا رسيد. اكنون صورت‌جلسه تنظيم و مقرر شده است كه وزير كشور و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري آن‌را ابلاغ كنند و ما منتظر ابلاغ صورت‌جلسه هستيم.


            وي با اشاره به اين‌كه تا زمان ابلاغ صورت‌جلسه، تصميمي گرفته نخواهد شد، گفت: نظر شخصي من نيز عبور مترو از خيابان چهارباغ است؛ چراكه اگر باغ گلدسته به تصويب برسد، اين مسير برخلاف چهارباغ در وسط بافت قديمي اصفهان قرار دارد كه شامل باغ خرگاه، كاخ هشت بهشت و چهل‌ستون است و محور اتصال ميدان امام (ره) نيز خواهد بود. لذا با پيشرفت تكنولوژي، نگراني براي عبور مترو از چهارباغ وجود نخواهد داشت.


            او با اعلام اين‌كه بايد نگران نداشتن كارشناس متروساز در ايران باشيم، تا نگران تخريب ميراث فرهنگي، اظهار داشت:‌ آن‌چه بايد مورد توجه قرار گيرد، پرورش كارشناس مترو است كه اكنون اين كارشناسان از خارج مي‌آيند. همچنين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نيز با استفاده از متخصص‌هاي خارجي مربوط به مساله‌ي مترو، گزينه‌ي چهارباغ را بررسي كرده است.


            سيف‌اللهي افزود: با بررسي كارشناسان خارجي عبور مترو تنها پنج ميلي‌متر نشست در مسير چهارباغ خواهد داشت كه كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اين مقدار نشست را مجاز دانسته‌اند.


            وي درباره‌ي اين‌كه بافت خيابان چهارباغ عباسي و چهارباغ بالا تاريخي است و در صورت عبور مترو با احداث ايستگاه‌هايي اين بافت تخريب خواهد شد، گفت: در مسير چهارباغ عباسي، دو ايستگاه احداث مي‌شوند و هيچ درختي قطع نخواهد شد. در مسير چهارباغ بالا نيز حدود 65 درخت قطع شده‌اند كه پس از انقلاب كاشته شده بودند.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #186
              [/right]توجه به يادگيری زبان های عربی، فارسی، روسی و چينی پس از حملات تروريستی يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در آمريکا افزايش يافته است.
              جورج بوش رئيس جمهور آمريکا در سال ۲۰۰۴ با تصويب طرحی به نام "آموزش زبان برای امنيت ملی"، ۱۱۴ ميليون دلار به وزارتخانه های امورخارجه، دفاع و آموزش این کشور اختصاص داد تا آموزش زبانهای خاص را گسترش دهند.

              در اين حال، به رغم سه برابر شدن تعداد برنامه های دانشگاهی آموزش زبان عربی در آمريکا، آموزش زبان فارسی در دانشگاه های اين کشور رشد چندانی نداشته است.

              کارشناسان می گويند در اين مدت تعداد دانشگاه های ارايه کننده برنامه های زبان عربی از ۲۵ به هفتاد افزايش يافته و اين در حالی است که برنامه های دانشگاهی آموزش زبان فارسی با افزايش ناچيزی تنها در پانزده دانشگاه آمريکا عرضه می شود.

              احمد کريمی حکاک رئيس مرکز مطالعات زبان فارسی دانشگاه مريلند می گويد قطع روابط سياسی ميان ايران و ايالات متحده يکی از بزرگترين موانع گسترش آموزش زبان فارسی و فرهنگ ايرانی در دانشگاه های آمريکاست.

              به گفته آقای کريمی حکاک، فقدان ارتباط ميان مراکز آموزش عالی دو کشور باعث شده تا دانشجويان آمريکايی به خاطر عدم امکان استفاده از فرصت های آموزشی در دانشگاه های ايران به تحصيل در اين زمينه علاقه نشان ندهند.

              آقای کريمی حکاک می گويد پیش از این تنها نسل دوم ايرانی های مقيم آمريکا و تعداد محدودی از علاقمندان سنتی به فراگيری زبان فارسی توجه داشتند ولی شرايط سياسی خاص چند سال گذشته باعث شده تا دولت ايالات متحده نيز به اين موضوع بيشتر بپردازد.

              'توجه خاص'

              يکی از فعاليت های ويژه دولت آمريکا برای گسترش آموزش زبان فارسی اختصاص بودجه ای خاص برای راه اندازی برنامه آموزشی کارشناسی ارشد تخصصی زبان فارسی در دانشگاه مریلند است.


              کریمی حکاک: قطع روابط سياسی ميان ايران و ايالات متحده يکی از بزرگترين موانع گسترش آموزش زبان فارسی و فرهنگ ايرانی در دانشگاه های آمريکا است

              پيش از اين نيز چند دانشگاه ديگر آمريکايی برای گسترش آموزش زبان های عربی، روسی و چينی به برگزاری برنامه های ويژه آموزش تخصصی اقدام کرده اند.

              مايکل لانگ مدير دانشکده ادبيات و زبان های خارجی دانشگاه مريلند می گويد اين دانشگاه می خواهد با برگزاری برنامه آموزشی کارشناسی ارشد تخصصی زبان فارسی به تربيت متخصصانی بپردازد که با جنبه های مختلف فرهنگ و زندگی ايرانی آشنايی داشته باشند.

              به گفته آقای لانگ حمايت مالی ازاين برنامه برعهده دولت آمريکاست و این دولت علاقمند است زبان آموزان را در وزارت خارجه و ساير ادارات استخدام کند.

              او می گويد شرکت در اين برنامه برای همه علاقمندان آزاد است و آنها در صورت برخورداری از شرايط اعلام شده، با هزينه شخصی خود در اين رشته ثبت نام می کنند.

              در اين حال به خاطر مشکلات سياسی مربوط به سفر دانشجويان زبان آموز آمريکايی به ايران، شرکت کنندگان در اين برنامه آموزشی قرار است برای آشنايی با زبان فارسی، مدتی از دوره تحصيلی خود را در دانشگاه های تاجيکستان سپری کنند.

              اما فرصت مطالعاتی در تاجيکستان هم احساس نياز دانشجويان آمريکايی به آشنايی بيشتر با فرهنگ ایرانی را برطرف نمی کند.

              برايان آورباک از دانشجويان مقطع دکترای دانشگاه هاروارد می گويد برای فراگيری فارسی به آسيای ميانه سفر کرده ولی از اين که با فارسی عاميانه مردمان ايران و فرهنگ آنها از نزديک آشنا نشده، ناراضی است.

              به همين علت، برايان آورباک برای ادامه تحصيلات خود به فراگيری زبان های باستانی خاورميانه روی آورده است تا از امکانات بيشتری برخوردار باشد.

              [/right]

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #187
                يكي از پيمانكاران مترو اصفهان در محور چهارباغ احتمال داد كه ‌مترو از مسير چهارباغ عباسي عبور كند.


                اين پيمانكاران قطار شهري اصفهان در محور چهارباغ در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در اصفهان، اظهار داشت: در صورت عبور مترو از چهارباغ عباسي، سقف مترو هفت‌متر زير پي مدرسه‌ي چهارباغ به‌گونه‌اي خواهد بود كه در سطح افقي هفت‌متر و در سطح قائم نيز هفت‌متر فاصله داشته باشد.


                وي افزود: بدنه‌هاي مترو به‌گونه‌اي ساخته شده كه بسيار محكم‌اند و زلزله‌ي هفت ريشتري نيز آن‌ها را تخريب نمي‌كند.


                او با بيان اين‌كه فشار ناشي از عبور قطارهاي مترو حداكثر 65 ميلي‌متر نشست ايجاد مي‌كند، تصريح كرد: لرزش ايجادشده توسط عبور قطار مترو معادل زلزله‌ي دو ريشتري است و با وجود آن‌كه دستگاه‌هاي TBM لرزش بيشتري ايجاد مي‌كنند، اما تاكنون هيچ اتفاقي براي مغازه‌هاي منطقه كه قديمي نيز هستند، رخ نداده است.


                پيمان‌كار مترو در محور چهارباغ با بيان اين‌كه براي خريد دستگاه‌هاي TBM بيست ميليارد تومان هزينه شده است، اضافه كرد: دستگاه‌هاي TBM كه براي حفر تونل مترو در زمين‌هاي آبرفتي مورد استفاده قرار مي‌گيرند، از يك شركت آلماني خريده و در سال 2003 ميلادي ساخته شده‌اند.


                وي با اشاره به اين‌كه مترو از زير سي‌وسه پل رد نخواهد شد و به موازات آن در فاصله‌ي حدود يك‌صد متري عبور مي‌كند، گفت: در صورتي كه مترو از چهارباغ عباسي رد شود، طي قوسي به موازات سي‌وسه پل به چهارباغ بالا وارد خواهد شد.


                او افزود: احتمالا مسير چهارباغ عباسي براي عبور مترو انتخاب مي‌شود و اكنون نيز مترو در اين محور به مقابل هتل پيروزي (ابتداي چهارباغ پايين) رسيده است و منتظريم تا تكليف اين محور مشخص شود.


                به گزارش ايسنا، مجري قطار شهري اصفهان نيز هفته‌ي گذشته اعلام كرد: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با مشاوران و كارشناساني كه گرفت، متقاعد شد كه مصوبه‌ي شوراي ترافيك استان اصفهان را بپذيرد.


                عبدالحسين سيف‌اللهي درباره‌ي مترو اصفهان توضيح داد: پس از تصويب خيابان چهارباغ به‌عنوان مسير عبور مترو در شوراي عالي ترافيك استان اصفهان، طي جلسه‌هايي كه با حضور وزير كشور،‌ رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، معاونان سازمان‌هاي مربوط و مسؤولان مترو برگزار شد، مسير عبور مترو از محور چهارباغ و يا خيابان باغ گلدسته بررسي شد و يكي از اين گزينه‌ها به تصويب اعضا رسيد. اكنون صورت‌جلسه تنظيم و مقرر شده است كه وزير كشور و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري آن‌را ابلاغ كنند و ما منتظر ابلاغ صورت‌جلسه هستيم.


                اين در حالي است كه مسؤولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري تاكنون از اعلام نتيجه‌ي جلسات سازمان با وزارت كشور خودداري كرده و به اظهارات مطرح‌شده درباره‌ي عبور مترو از چهارباغ عباسي نيز واكنشي بروز ند‌اده‌اند.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #188
                  تصاویر "لین دیویس" (Lynn Davis) گوئی مانند یک فرم متافیزیکی احترامی ژرف را در نگاه عکاس به فرهنگ های باستانی جهان در یک طبیعت اسطوره ای بیان می کنند. این توصیفی است از نگاه هنری لین دیویس عکاس ٦٠ ساله امریکائی در بروشور نمایشگاه عکس های او به نام "سفر به ایران باستان".
                  گالری "Karsten Greve" یکی از بزرگترین گالری های هنری شهر کلن آلمان که در فرانسه و سوئیس هم شعبه هائی دارد اخیرا بیش از ٢٠ عکس از کارهای خانم دیویس را به نمایش گذاشته است.

                  لین دیویس که امروزه از عکاسان بنام در آمریکای شمالی و اروپا محسوب می شود در سال ٢٠٠١ میلادی به ایران سفری داشته و هدفمند تنها به عکس برداری از بازمانده ها و ویرانه ها ی معماری باستانی ایران پرداخته است.

                  يخچالی در جاده شيراز

                  او که قبلا نیز سفرهایی مشابه به کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکایی چون چین، هند، مصر، اتیوپی، سودان، سوریه و آمریکای جنوبی داشته است، عکس های ایران خود را در مجموعه آثارش به نام" تمدن های باستانی" جا داده است.

                  نينا زيمرمان Nina Zimmermann، یکی از مسئولین برگزاری نمایشگاه "سفر به ایران باستان"، می گوید اگر چه لین دیویس در دنباله سنت های سده های نوزده و بیست عکاسان "سفرنامه های تصویری" درست می کند اما عکس های او کمتر جنبه خبری و بیشتر جنبه هنری دارند. او می گوید که " با نگاه به آثار لین دیویس متوجه می شویم که ویرانه های باستانی تنها در مرکز عکس قرار دارند و در اطراف آنها طبیعت خالی نشان داده شده است. این ناشی از نگاه متفاوت و خاص عکاسی لین دیویس به این آثار است. او می بیند که خطوط طبیعت چطور به هم می پیوندند، کمپوزیسیون خوب را می شناسد و به عکس مثل نقاشی نگاه می کند."

                  خانم زيمرمان ادامه می دهد:"علاوه بر این نگاه خاص چگونگی و انتخاب زوایا در این آثار نیز با تفکر کامل انجام شده است. این بینش عکاسی در واقع یک نگاه تجریدی به واقعیت است و بعد هنری کار دیویس در حین عکس برداری را نشان می دهد. لین دیویس بعد از ظهور هم روی عکسهای خود کار می کند. عکسهای ایران را او با پاتینا، یک رنگ طلایی کم رنگ، یا سپیا یا سلینا با هدف خاصی رنگ کرده است. من تا بحال در ایران نبوده ام ولی می توانم تصور کنم که نور در بیابانهای ایران همینطور طلایی یا زرد رنگ است."

                  ارگ بم پيش از زلزله

                  بخش بزرگی از عکس هائی که در گالری کلن به نمایش گذاشته شده اند تصاویری از ساختمان های ساخته شده پیش از اسلام یا ویرانه های آنهاست. تصویر آرامگاه کوروش، نقش رستم، ویرانه های بم، یخچالهای باستانی، دخمه های زرتشتیان در یزد، گنبد کاووس، و در کنار آنها پل ها و گوشه هائی از مساجد اصفهان در این مجموعه دیده می شود. به نظر می رسد که عکاس بیشتر بنا هایی را انتخاب کرده که دور از ساختمانهای دیگر قرار دارند و اطراف آنها خالی از مردم است. او با انتخاب زاویه و چشم انداز خاص قصد دارد این تنهائی را به بیننده بهتر منتقل کند.

                  از آنجائی که موضوع عکس های ایران لین دیویس خود به خود از هنرهای جاویدان بشری هستند، در نمایشگاه سفر به ایران باستان از یک طرف هنر باستانی ایران و از طرف دیگر هنر عکاسی لین دیویس به نمایش در آمده است. نينا زيمرمان که در برگزاری نمایشگاه و انتخاب عکسها شرکت فعال داشته می گوید:

                  "البته ما اینجا در درجه اول هنر لین دیویس را به نمایش گذاشته ایم که ما را شیفته کرده بود. اما وقتی انسان در تالار نمایشگاه به این تصاویر نگاه می کند، متوجه می شود که موضوع عکسها خود هنر باستانی ایرانی هاست. برای همین ما تصمیم گرفتیم در کنار عکسها با یک نوشته توضیح بدهیم که موضوع اثر چیست و به این وسیله محتوا را هم منتقل کنیم. در کنار هنر عکاس بهر حال هنر باستانی ایران هم آدم را به خود جلب می کند."

                  نقش رستم

                  نمایشگاه عکاسی سفر به ایران باستان که قبل از کلن در پاریس هم برگزار شده، در هر دو شهر بازدیدکنندگان زیادی اعم از ایرانی و غير ايرانی داشته است. شرایط و تغییرات سیاسی امروز موجب بالارفتن علاقه اروپائی ها به فرهنگ های خاورمیانه و کوشش برای شناخت آنها شده است.

                  مسئولین گالری کلن می گویند چه در پاریس و چه در کلن افراد زیادی از این نمایشگاه دیدن کردنده اند که اکثرا به این منطقه علاقه دارند و این نمایشگاه را مثل یک سفر کوتاه به ایران می بینند که از طریق آن می توان با این سرزمین آشنایی پیدا کرد.

                  بسیاری از بازدید کنند گان ایرانی یا از کشورهای مجاور ایرانند و با علاقه عکسها را تماشا می کنند. عکس العمل بازدید کنند گان و بر خورد عاطفی ایرانیان مهاجر یا آلمانی هایی که به ایران سفر داشته اند ،مسئولین گالری Greve را متعجب ساخته است. خانم زيمرمان می گويد: " آنها به عکسها نگاه می کنند و می گویند اینجا وطن من است یا می گویند سالها قبل به ایران سفری داشته ام و در کنار این ساختمان و آن پل بوده ام. . این طور شیفتگی ها و عکس العمل ها در هیچ نمایشگاه دیگری دیده نشده است."

                  استقبال از عکس های لین دیویس برای گالری کلن یک موفقیت مالی و تجاری هم بوده است. این استقبال نشان می دهد که لین دیویس در شرایط سیاسی امروز با عکس های خود در اروپا و آمریکا پیامی را از عمق تاریخ ایران به مردم کشورهای دیگر منتقل کرده، توجه آنها را به اهمیت این کشور باستانی جلب و آنها را به گفتگو و تبادل فرهنگ دعوت می کند.



                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #189
                    هويت ملی نوعی احساس وابستگی و تعلق است که جمعيتی از انسانها در يک چارچوب جغرافيايی خاص به مجوعه ای از عناصر جمعی حيات مشترکشان در تداوم تاريخی آن از خود نشان می دهند.
                    تداوم تاريخی اين عناصر مشترک را مردمی که در فلات ايران و حوزه های جغرافيايی پيرامون آن می زيسته اند، پيوسته حس می کرده اند، و با وجود نقطه عطف های تعيين کننده و تأثيرگذاری مانند حملات اسکندر، اعراب و ترکان و مغولان، رشته تداوم اين حيات جمعی هرگز به آن اندازه از هم گسيخته نشده که مردم ايران احساس کنند حيات جمعی متفاوت و مستقلی از حيات جمعی پيشين برای آنها آغاز شده است.

                    هويت بر پايه خودآگاهی

                    ايرانيان خداينامه و شاهنامه را هرگز افسانه نمی انگاشتند، بلکه در تصور خود آن را روايت زندگی واقعی اقوام ايرانی در دورانهای گوناگون گذشته می دانستند.


                    محسن ثلاثی

                    حوزه های جغرافيايی به نسبت ثابت (فلات ايران) دولت فراقومی، فرامرزی و فراقبيله ای ايرانی با نظام ديوانسالاری انعطاف پذير ولی پايدار در سراسر دوره های گوناگون تاريخی، زبان مشترک و رسمی فارسی و رواج آن پيش و پس از حمله اعراب با ثبات نسبی صرفی و نحوی در سراسر حوزه فرهنگی ايرانی، دين های سراسری غالب زرتشتی و اسلام در پيش و پس از اسلام، تجربه تاريخی پيروزی ها و شکست های گونگون در قالب يک سرنوشت مشترک و سراسری، تاريخ مکتوب قومی و ملی به صورت خداینامه در پيش از اسلام و شاهنامه پس از اسلام و بازخوانی يا نقالی آن در کوچه و بازار، همگی دست به دست هم دادند تا هويت ملی جمعی ايرانی به فراموشی سپرده نشود و خودآگاهی به آن پيوسته در دل و جان ايرانيان ماندگار شده باشد.

                    مليتهای کنونی بر دو دسته اند: دسته نخست، ملت هايی که به گونه طبيعی نوعی هدايت جمعی فراقبيله ای را احساس می کنند، مانند ايران، چين و هند و ژاپن. و دسته دوم، ملت هايی که مصنوعی و ساخته و پرداخته استعمارگران غربی اند، و در واقع ترکيب نامتجانس و نامأنوسی از قبايل متخاصم اند که هرگز به سطح کشوری و فراقبيله ای دست نيافته اند، مانند رواندا و بيشتر ملت های آفريقايی که پس از اعلام استقلال هميشه کشمکش درون مرزی و ميان قبيله ای داشته اند.

                    مليت ايرانی محصول بی همتايی از يک حيات جمعی است که از هزاران سال پيش تا کنون خصلتی فراقبيله ای و فرامنطقه ای داشته و هميشه از دولتی برخوردار بوده که هدفش اداره کشوری بزرگ و چندقومی بوده، و رهبری و دستگاه ديوان سالارانه کارگزار او بر فراز و فراتر از اقوام گونگون درون کشوری جای داشته و خودرا متعلق و حامی و فرمانروا و کارگزار قوم خاصی نمی دانسته اند.

                    نقش مهم شاهنامه در تکوين هويت ايرانی

                    ساختار جهان وطنانه شاهنامه خود منعکس کننده و گويای اين واقعيت بوده و از آنجا که هميشه در سطح نخبگان و توده ها گردش داشته و در کوی و برزن بازخوانی می شده، وسيله ای بوده است برای ايرانيان که هويت ملی شان را هرگز به فراموشی نسپارند و اين هويت را در يک قوم و قبيله خاص نجويند، بلکه خود را متعلق به کشوری دربرگيرنده اقوام گوناگون ايرانی بدانند.

                    ايرانيان خداينامه و شاهنامه را هرگز افسانه نمی انگاشتند، بلکه در تصور خود آن را روايت زندگی واقعی اقوام ايرانی در دورانهای گوناگون گذشته می دانستند.

                    بيشتر ملتهای آفريقايی که استعمارگران اروپايی با نیات خاصی آنها را آفريده اند، پس از دست يابی به استقلال هميشه کشمکش درون مرزی و ميان قبيله ای داشته اند.


                    محسن ثلاثی

                    برداشتی که ما اکنون از خصلت نيمه اساطيری و نيمه تاريخی شاهنامه داريم برداشت نوينی است که از برکت شناخت تاريخ و تاريخ نويسی مستند در چند سده گذشته به آن دست يافته ايم، پيش از اين دوره، مرزی ميان تاريخ و اسطوره نبوده و ايرانيان شاهنامه را به منزله تاريخ مکتوب شان می انگاشته اند و از جهت تأثيرپذيری و اعتقاد به حقانيت و اعتبار حقيقی هيچ فرقی با تاريخ نوين نداشت.

                    از نظر انسان شناسی يا مردم شناسی، هر تاريخ مکتوب که پيوسته در حافظه جمعيتی ماندگار و بازخوانی شده باشد، تاريخ واقعی آن جمعيت است و از همان اعتبار برخوردار است؛ هويت جمعی اقوام ايرانی از طريق بازخوانی اين روايت مکتوب که مردم به واقعی بودن آن اعتقاد داشتند، در دوران گوناگون تاريخ چند هزار ساله ايران پيوسته تداوم تاريخی يک حيات جمعی را بازتاب و حفظ می کرده است.


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #190
                      اين پرسش که "هويت ملی ما چيست؟" تنها اعتراف به ناروشنی مفاهيم هويت و ملت نزد ما نيست، بلکه در واقع بيانگر بحرانی آزاردهنده هم در پهنه ملت و هم سرگردانی در معضل هويت است.
                      تبيين هويت در رابطه با فرد با مشکلات کمتری مواجه است. اما اگر نخواهيم در اينجا هويت جمعی را از هويت فردی استنتاج کنيم و يکسره به هويت ملی بپردازيم، بايد به چند فاکتور پايه ای توجه داشته باشيم.


                      شهرام اسلامی: بحران هويت ملی در ايران در پيوند با ناتوانی ساختاری - تاريخی فرديت شکل هول انگيزی به خود گرفته است.

                      نخست: در نبود آگاهی ملی به سختی می توانيم تعريفی ايجابی از هويت ملی ارائه دهيم. اين نا آگاهی در برخورد غيرانتقادی ما با تاريخ مان، خود را در ابعادی گسترده به نمايش می گذارد.
                      دوم: بحران هويت ملی در ايران در پيوند با ناتوانی ساختاری - تاريخی فرديت شکل هولناکی به خود گرفته است.
                      سوم: در غياب مبانی مفهومی، که برآمده از تحليل همه جانبه جامعه ايران باشد، بايد در به کارگيری مفاهيم عاريتی از سيستم های متفاوت فلسفی - جامعه شناختی، حداکثر وسواس را داشته باشيم.

                      با توجه به موارد فوق تنها می توان از چيستی و چگونگی هويت ملی به گونه پروژه ای که بايد متحقق شود، سخن راند. ما با پديده ای کاملا موجود روبرو نيستيم که زير پوششی از بدفهمی ها خود را پنهان ساخته باشد. هويت ملی راهمچون مفهوم و واقعيت بايد ساخت و سازماندهی کرد.
                      هويت به طور کلی و هويت ملی به طور اخص پديده ای ايستا و جاودانی نيست.

                      در حيات هر جامعه ما با تغييرات زبانی، دينی، اقتصادی، دولتی، سرزمينی و غيره مواجهيم. به اين اعتبار نمی توان از هويت اصيل و يا حتی طبيعی و يا فطری سخن راند، چرا که هويت ها همه ساخته انسان است و هويت ها، چه در وجه جغرافيايی و چه در وجه تاريخی، بر هم نيز تأثيرگذار هستند. از آنجا که هويت ما تنها با داشتن مشخصاتی ويژه می تواند خود را از هويت ديگران متمايز سازد، می توان ميان تبيين درون نگر و برون نگر از هويت تفاوتی قائل شد.

                      تبيين درون نگر، که بيشتر مورد توجه ماست، مجبور به توضيح استمرار تجارب زندگی از يکسو و تأثير آنها بر سازماندهی عمل و سرانجام استخراج هنجارهای اجتماعی است. تبيين برون نگر گرچه مشخصات هويت ملی را برميشمارد، اما فاقد خاطره معين از تجارب شخصی است و هنجارهای اجتماعی برآمده را همچون امری بيگانه مورد بررسی قرار می دهد.

                      غيبت دولت منتخب مردم و پايه های دمکراتيک اين دولت، ما را به سمت آن کشانده است که هويت خود را در حوزه فرهنگ بجوييم و اصطلاح ملت فرهنگی بيان خاموش اين ناتوانی در حوزه اعمال اراده مشترک مردم در شکل قدرت سياسی است.


                      شهرام اسلامی

                      مختصات برخورد با هويت ملی به طور کلی با دو روند در مقياس جهانی مواجه است. از يکسو ما با اعتلای گرايش های ناسيوناليستی و بازيابی هويت ملی روبرو هستيم، و از سوی ديگر گرايش های ملی با روند جهانی شدن کمرنگ می شوند.

                      هويت از ديدگاهی ديگر

                      هويت جمعی تنها در شکلی خردورزانه همچون آگاهی به مشارکت همگانی و برابر برای تدوين اين هويت در روند زندگی درونی همان جمع قابل تصور است.

                      برای برخی شکل گيری اين هويت ملی و عقلانی در کارکرد فرهنگ نهفته است. آنها با برجسته کردن فرهنگ، عناصری چون زبان عمومی و دين همگانی را از آن اخذ کرده و سپس با مطلق سازی اين عناصر، هويت ملی را صرفاً وامدار آنها می دانند. برخی نيز با تبعيت از ديدگاه هگلی، هويت ملی را تنها در شکل دولت متکی بر قانون قابل تبيين می دانند.

                      به طور کلی می توان رويکردهای متفاوت پيرامون هويت ملی را ميان دو قطب اراده گرايی ذهنی و سرنوشت مشترک عينی در نوسان ديد، که در هر قطبی، بخشی از مشخصات هويت ملی جای دارد. در هر دو سوی اين جستجو به دنبال هويت ملی، ما با تعيينات هنجاری و ارزش گذار مواجه هستيم.

                      رابطه دولت و ملت در گذشته ما بيشتر با افتراق ميان اين دو قابل فهم است، چرا که هر دو مفهوم تنها در معنای قديمی شان فعليت داشته اند، و بيان نو در واقع گذار از اين اشتقاق است. غيبت دولت منتخب مردم و پايه های دمکراتيک اين دولت، ما را به سمت آن کشانده است که هويت خود را در حوزه فرهنگ بجوييم و اصطلاح ملت فرهنگی بيان خاموش اين ناتوانی در حوزه اعمال اراده مشترک مردم در شکل قدرت سياسی است.

                      نگرش نوين به حوزه حقوق که سرانجام در شکل دولت حقوقی، که از دولت قانونی صرف فراتر است، خود را متجلی می سازد و در قانون اساسی خود را حقانيت می بخشد، يکی از موئلفه های بحث های نظری در پهنه اجتماعی است، که فلاسفه از کانت تا هابرماس بدان پرداخته اند.

                      کسب واقعی هويت ملی و توضيح نظری آن در کشوری چون ايران، با اقوام و اديان و عقايد و شرايط اقتصادی و اجتماعی گوناگون و با توجه به گستردگی سرزمينی آن، تنها می تواند از اجتماع فاکتورهای متعدد حاصل گردد.


                      شهرام اسلامی

                      هويت ملی در شکل تدوين و پذيرش قانون اساسی، همچون ميثاق همگانی، اوج انتزاعی، بخردانه ولی تقليلی اين امر است. اگر ايده های آزادی و رهايی فرد و جامعه، کارآيی خود را بيشتر در زمينه نظری نشان می دهند، اما در حوزه عملی، تبيين کارکرد هويت ملی را می توان همچون پاسخ به نيازی دانست، که جهت گيری و کنش اجتماعی را همچون تکيه گاه لازم دارد.

                      چهار حوزه ای که با سازماندهی به نهادهای خود در جامعه، برای هويت ملی نقش بازی می کنند، و شرايط شکل گيری و استمرار آن را امکان پذير می کنند، عبارتند از:
                      نخست: فرهنگ، دوم: سياست، سوم: حقوق، چهارم: اقتصاد.

                      ويژگی هويت ايرانی

                      در اينجا قصد ما نشان دادن حرکت همگرايانه برای استحکام هويت و مليت بوده است، و اينها همه نمونه هايی بيش نيستند. کسب واقعی هويت ملی و توضيح نظری آن در کشوری چون ايران، با اقوام و اديان و عقايد و شرايط اقتصادی و اجتماعی گوناگون و با توجه به گستردگی سرزمينی آن، تنها می تواند از اجتماع فاکتورهای متعدد حاصل گردد. حتی بايد در شکل گيری هويت ملی و تبيين آن از جنبه عقلانی پا فراتر گذاشت و به جنبه های احساس عمومی و نمادهای مشترک و تأثرات همگانی توجه خاصی نمود. جوامع و تاريخ، برنامه و حرکتی صرفاً منطقی و عقلانی ندارند.

                      هويت ملی و تبيين نظری آن جستجويی بی وقفه است که در هر شرايطی به مواد و مصالح متفاوت نياز دارد.


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #191
                        دلبستگی ايرانيان به ايران بسا اوقات با دغدغه هويت همراه است. همه ما می دانيم که حياتمان مانند همه انسانها دستخوش تحولات تاريخ است و در معرض تغيير دائم، و همگی در پی يافتن نقطه ثباتی هستيم تا با اتکای بدان هويت خود را تعريف کنيم و راه را بر هر گونه شکی بر ايرانی بودن خود ببنديم.
                        همين دلمشغولی و گاه دلهره، ما را در معرض دل سپردن به گفتارهايی قرار می دهد که هرکدام بر بخشی از گذشته تاريخی ما اتکا دارد و از هويت ايرانی تعريفی مبتنی بر همين بخش محدود ارائه ميدهد. اين تقليل هويت گاه فقط از سر بی دقتی صورت می پذيرد ولی اکثر اوقات معطوف به تحقق اهداف سياسی است و به سودای تسلط يافتن بر امروز ايرانيان با در دست گرفتن اختيار گذشته شان انجام می يابد.

                        کسانی که به اين گفتارهای رنگارنگ دل می دهند کمتر به اين نکته توجه می کنند که هر تعريفی از هويت ايرانی در نهايت بر تعريفی از ايران متکی است و نمی توان فقط يکی از اين دو را مد نظر قرار داد و از ديگری غافل شد. کافيست به دو سررشته اين پيوند نظر کنيم تا نادرستی اين قبيل گفتارها روشن بشود.

                        ويژگی های هويت ايرانی

                        اگر ايرانی بودن را به سخن گفتن فارسی تعريف کنيم، ايران هم به حد يک زبان تقليل خواهد يافت. اگر ايرانی بودن به پيروی از مذهب زرتشت يا فرضا اسلام شيعی ختم شود، ايران هم از حد يک مذهب فراتر نخواهد رفت. اگر ايرانی بودن را به زاده شدن بر خاکی معين تعريف کنيم و آدميان را همچون گياهان به زمين وابسته کنيم، ايران تکه ای خاک بيش نخواهد بود. اگر ايرانی بودن را برخاسته از نسب بشمريم که بيشتر برازنده جانوران است، ايران هم چيزی نخواهد بود جز يک رشته رابطه خويشاوندی.

                        مختصر دقتی کافيست تا به ما نشان دهد که چند هزار سال تاريخ را نه می توان به يک زبان نه به يک مذهب نه به يک تکه خاک و نه به يک گروه تباری محدود ساخت. همه اينها عناصری است که در ساختمان هويت ايرانی نقش بازی ميکند اما هيچکدام مترادف اين هويت نيست. آنچه اين همه را در دل خود ميپذيرد ولی به هيچکدامشان محدود نمی گردد و اساس هويت ايرانی است، پديده ايست سياسی که نه به فرهنگ ختم می شود، نه به خاک و نه به خون.

                        کشور ايران توانسته طی قرنها عناصر فرهنگی و جغرافيايی و انسانی پرشمار و گوناگون را که گاه به خودی خود هيچ بستگی و حتی شباهتی با يکديگر ندارد، در مجموعه ای واحد گرد بياورد


                        رامين کامران

                        اين ايرانی که چندين قرن پيش شکل گرفته و ايرانی بودن ما از آن برمی خيزد "کشور" ايران است، يکی از کهن ترين و ديرپاترين واحدهای سياسی موجود در جهان. اين واحد سياسی است که توانسته طی قرنها عناصر فرهنگی و جغرافيايی و انسانی پرشمار و گوناگون را که گاه به خودی خود هيچ بستگی و حتی شباهتی با يکديگر ندارد، در مجموعه ای واحد گرد بياورد و اسباب پيوستگی آنها را فراهم نمايد.

                        حوزه سياست با پيدايش دولت توانی برای گردآوردن و تحليل بردن تفاوتها و جا دادنشان در مجموعه ای يگانه پيدا می کند که با توان هيچ يک از ديگر حوزه های حيات انسانی، از جمله فرهنگ، قابل قياس نيست. ايران قرنها پيش اين مرحله را طی کرده و صفت "ايرانی" به يمن اين تحول شهرت جهانی يافته است.

                        ايران، يک واحد سياسی

                        توجه به اينکه ايران اساساً پديده ای سياسی است و آن ايرانی که مايه شکل گيری هويت ماست کشوری است با تاريخ کهن، سه پيامد دارد که محل اعتناست:

                        يکی بيم نداشتن از تفاوتهای قومی و زبانی و مذهبی و… که در گستره جغرافيايی و تاريخی ايران به چشم می خورد. هيچکدام اينها، بر خلاف آنچه برخی می کوشند وانمود سازند، اسباب سستی اين کشور و اين هويت نيست، چون در واحدی برتر که سياسی است، تحليل رفته است. همزيستی اينها گواه عظمت آن کشور و غنای هويت برخاسته از آن است.

                        مرجعی که آزادی ايرانيان را سلب نمايد، نه فقط حق تعيين سرنوشت خود، که اختيار تراش دادن هويت خويش را از آنها سلب کرده است.


                        رامين کامران

                        ديگر نهراسيدن از تحولات و تغييراتی که که هويت ايرانی در طول تاريخ پيدا کرده است. اين دگرگونی مدام از بدو پيدايش ايران شروع شده و تا وقتی ايرانی باشد برقرار خواهد بود. هويت ايرانی ريشه در گذشته دارد ولی بنده و دست بسته گذشته نبوده و نخواهد بود. به دليل همين پويايی بی وقفه است که امروز و فردای اين هويت در تعريف آن همانقدر اهميت دارد که ديروزش. آنچه که اين سه را به هم پيوند ميدهد ايده تاريخی ايران است که قرنها پيش زاده شده، تصويری از اين کشور که در قالب فارسی کهن و سپس فارسی نوين بيان شده، دست به دست گشته و بنياد هويت يابی اين کشور و مردمان آن است.

                        سوم اينکه قالب سياسی هويت ايرانی ميدان وسيعی را در برابر تحولات آن گشوده که گستره اش قابل پيش بينی نيست. بهره برداری از امکاناتی که بدين ترتيب پديد آمده حق و بر عهده ايرانيان است و آزادی اين مردم است که بديشان مجال ميدهد تا آنها را از قوه به فعل بياورند. ميزان اين آزادی تابع نظام سياسی ايران است و مرجعی که آزادی ايرانيان را سلب نمايد نه فقط حق تعيين سرنوشت خود که اختيار تراش دادن هويت خويش را از آنها سلب کرده است.

                        اگر گذشته هويت ايرانی در طول تاريخ شکل گرفته و تغييری در آن متصور نيست، امروزش در دست ماست و آينده نامقدر آن در برابر ما گشوده است. در بند گذشته ماندن يعنی نديده گرفتن اين آزادی و باز گذاشتن دست کسانی که می خواهند به نام ديروز، امروز و فردای ما را رقم بزنند. نبايد به هيچکس چنين اجازه ای داد.


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #192
                          به همت دکتر فريبرز مسيح، مرکزمطالعات ايران (Persian Center) در دانشگاه کاليفرنيا در شهر ارواين در تاريخ ۲۱ مه ۲۰۰۵ گشايش يافت. او با همکاری دانشگاه کاليفرنيا اين مرکز را پايه نهاده است.


                          دکتر علمداری: بازسازی و حفظ يگانگی هويت ملی نه تنها ضرورت پرهيز از چندپارگی ايران، بلکه شرط لازم برای پيشرفت و توسعه جامعه است.

                          جشن آغازين اين مرکز با شرکت حدود ۳۰۰ نخبه ايرانی و غيرايرانی در حوزه های علمی، دانشگاهی و مالی، و همچنين با حضور خانم شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل سال 2003 برگزارشد. در ميان سخنرانی ها و برنامه های هنری که برای بزرگداشت تاريخ، فرهنگ و هنر ايران تدارک ديده شده بود، نمايشی با اجرای حدود ده تن از کودکان خردسال توجه همگان را جلب کرد. زيرا اين يک نمايش معمولی و متداول نبود. با ابتکار دکتر مسيح، کودکان هويت رنگارنگ فرهنگی ايران را برای حضار به نمايش گذاشتند.

                          اين نمايش برای حاضرين غيرايرانی که از چند گانگی هويت قومی و فرهنگی و دينی ايرانيان به درستی مطلع نبودند آموزشی بود و برای مطلعين، يک ياد آوری ديگر. کودکان در حاليکه پيرامون صحنه ای تجسمی از سرزمين ايران حلقه زده بودند يک يک وارد مرکز صحنه شده با معرفی خود بعنوان نمايندگان اقوام و اديان ايرانی مورد تشويق حاضرين قرارمی گرفتند. آنها يک يک آمدند و با افتخار گفتند: "من يک بلوچ ام و ايرانيم"، "من يک مسلمانم و ايرانيم"، من يک کردم و ايرانيم"، " من يک بهائيم و ايرانيم"، "من يک فارس ام و ايرانيم"، "من يک مسيحی ام و ايرانيم"، "من يک عرب ام و ايرانيم"، "من يک ترک ام و ايرانيم"، "من يک زرتشتی ام و ايرانيم"، "من يک لرم و ايرانيم"، و...

                          نمايشی از هويت چندشاخه ايرانيان

                          با اين نمايش دکتر مسيح دو نشانه را با يک تير زد. او ضمن بازتاب دادن هويت ملی و فرهنگی - دينی ايرانيان، هدف خود را از برپايی مرکز ايرانيان در دانشگاه کاليفرنيا نيز روشن کرد. بررسی علمی و اشاعه هويت چندشاخه ايرانيان که از دوردست های دور تاريخ با ما همراه بوده است. هويتی که يا ما ايرانيان را درهم آميخته است، و يا ضرورتی که ما را در کنارهم نهاده است. هويتی که نمي توان آن را نديد.

                          فردوسی حماسه سرای ايرانی درهزار سال پيش به طور نمادی به گوشه ای از اين هويت درهم آميخته ايرانی اشاره کرده است. او گفته است:
                          ز ايران و از ترک و از تازيان / نژادی پديد آيد اندر ميان
                          نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود / سخن ها به کردار بازی بود

                          امروز جامعه ايران به جای هويت يک پارچه ملی، تا حدی از به هم ريختگی هويت ملی رنج می برد. آشنايی با تمدن غرب، و از زمان ورود نوآوری های صنعتی و اقتصادی، و در پی آن رخداد دوگانگی فرهنگی و انقلاب، بحران هويت در جامعه ايران تشديد شد.


                          دکتر کاظم علمداری

                          ايرانيان به درستی به چهره های برجسته تاريخ و تمدن خود مفتخرند. ما ايرانيان ابوعلی سينا را ايرانی ميدانيم، ولی زادگاه او آسيای ميانه است. ما رودکی را ايرانی می دانيم، ولی زادگاه او تاجيکستان است. ما مولانا جلال الدين رومی را به درستی ايرانی می دانيم، ولی زادگاه او بلخ است. ما نظامی گنجوی، خالق شاهکار خسرو شيرين، ليلی و مجنون و هفت پيکر را ايرانی می دانيم، ولی زادگاه او گنجه در جمهوری آذربايجان است. ما ابونصر فارابی، ارسطوی ثانی، و محمد خوارزمی رياضی دان را به درستی ايرانی می دانيم، ولی آنها اهل خوارزم اند، ما محمد زکريای رازی، کاشف الکل را به درستی ايرانی می دانيم، ولی نوشته های او به مانند بسياری ديگر از دانشمندان ايرانی به زبان عربی است.

                          بحران هويت

                          این است ايران ديروز و امروز و تاريخ تمدنی که همه ايرانيان بدان مفتخرند. اما امروز جامعه ايران به جای هويت يک پارچه ملی، تا حدی از به هم ريختگی هويت ملی رنج می برد. آشنايی با تمدن غرب در قرن ۱۹، و از زمان ورود نوآوری های صنعتی و اقتصادی در دهه ۱۳۴۰، و در پی آن رخداد دوگانگی فرهنگی، و انقلاب، بحران هويت در جامعه ايران تشديد شد.

                          بحران هويت در نتيجه برهم خوردن تعادل تاريخی جامعه، و نبود کشش ادغام عوامل جديد در خود رخ می دهد. در عصر جهانی شدن نيز هويت تحميلی دينی - سياسی جمهوری اسلامی با هويت متحول و متأثر از عوامل جهانی همخوانی ندارد. اگر يک پارچگی هويت ملی - قومی بر اين وضعيت برتری نيابد، احتمال تجزيه ملی حول مرزهای قومی بالا می گيرد. بازسازی و حفظ يگانگی هويت ملی نه تنها ضرورت پرهيز از چندپارگی ايران، بلکه شرط لازم برای پيشرفت و توسعه جامعه است.

                          ايران همانند هر کشور ديگر دارای مرزهای جغرافيايی و سياسی است. اما اين سرزمين مشترک در عين حال دارای مرزهای فرهنگی در درون خود نيزهست. همانگونه که به رسميت شناخته شدن مرزهای جغرافيايی و سياسی توسط ديگران هويت ملی ما را مشخص می نمايد، به رسميت شناخته شدن مرزهای فرهنگی درون ايران توسط ايرانيان به ثبات ملی ما کمک ميکند. بالا بردن آگاهی جمعی نسبت به اين عوامل ضامن رسميت يافتن حقوق شهروندی و فرصت های برابر، عامل اصلی پيدايش دمکراسی و رشد خلاقيت ها برای توسعه ايران است.

                          ولايت گرايی، خودمختاری طلبی و خودگرايی سياسی، بازتاب طبيعی شرايطی است که در عمل از تبعيض حقوقی اقليت ها نشأت می گيرد. اين وضعيت خطر تجزيه ايران را بالا می برد.


                          دکتر علمداری

                          حفظ يک پارچگی اجتماعی و سياسی وابسته به وجود احساس وابستگی به سرزمين واحد است. ايرانی بودن، و يا نوستالژی برگشت به سرزمين مادری، همه ناشی از نياز پاسخ گويی به هويت ملی يا مکانی است. سرزمين يا مکان صرفا فيزيکی نيست. بنابراين در پاسخ به سؤال کليدی "من که هستم"، و پرسش "من از کجا آمده ام" بار اجتماعی، شخصی، عاطفی، دينی و فرهنگی دارد. اين عوامل است که هويت را معنی دار می کند، آن را نگه ميدارد، يا دگرگون می سازد.

                          سرزمين مشترک، منافع منافع اقتصادی مشترک ايجاد می کند، و در حوزه فرهنگی، زبان مشترک بوجود می آورد، و در زمينه اجتماعی روحيات و خلقيات مشترک، و در پی آن تاريخ مشترک ساخته می شود که نسل ها را هم ريشه و به هم متصل می سازد. بنابراين، هويت جمعی زمانی که جنبه تاريخی پيدا کرد پايدار می ماند.

                          سرزمين مشترک و ارتباطات ريشه ای سبب پيدايش نگره ها، اميدها و آمال مشترک، و گره خوردن آينده کسانی می شود که در آن سرزمين در کنار هم زندگی می کنند. اين همان چيزی است که به آن حس وطن خواهی و وطن دوستی گفته می شود.

                          خطرات تبعيض قومی

                          ناديده گرفتن تفاوت فرهنگی، هويت اقوام غيرفارس را که با آنها در سرزمين مشترک زندگی می کند کمرنگ می سازد، و باعث نگرانی آنها می شود. ولايت گرايی، خود مختاری طلبی و خودگرايی سياسی، بازتاب طبيعی شرايطی است که در عمل از تبعيض حقوقی اقليت ها نشأت می گيرد. اين وضعيت خطر تجزيه ايران را بالا می برد. طرح مهاجرت دادن اقليت های قومی که از زمان رضا شاه آغاز شد و امروزه نيز گاه دنبال می شود، مشکل را حل نمی کند، بلکه دوچندان می سازد.

                          ايران امروز به همبستگی ايرانيان مهاجر که می روند که از سرزمين خود جدا بيفتند سخت نيازمند است... بايد مارش همبستگی در شکل جنبشی ملی نواخته شود و ايرانيان برون مرز به همکاری و همراهی فراخوانده شوند و ايران به واقع از آن همه ايرانيان باشد.


                          دکتر کاظم علمداری

                          سرزمين مشترک در عين حال به مانند ريسمان ارتباط با گذشته و نياکان است. انسان بدون گذشته مانند درخت بی ريشه شکننده تر است. به همين دليل او به دنبال ريشه می گردد. اين وضعيت در ايرانيان مهاجر به آشکار ديده می شود. نسل اول مهاجر شخصيتی دوپاره دارد. نسل دوم با پرورش در هويت کشور ميزبان رضايت خاطر کامل نمی يابد و به دنبال ريشه خود می گردد. و نسل های بعد تنها سايه ای از تبار خود را، اگر افتخار آفرين باشد، با خود همراه می کنند. ولی ايران امروز به همبستگی ايرانيان مهاجر که می روند که از سرزمين خود جدا بيفتند سخت نيازمند است.

                          پيش از آنکه مهاجران ايرانی به مرحله سوم برسند بايد مارش همبستگی در شکل جنبشی ملی نواخته شود و ايرانيان برون مرز به همکاری و همراهی فراخوانده شوند و ايران به واقع ازآن همه ايرانيان باشد.


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #193
                            پرسش از پی هويت پرسش بوداری است. منظور از آن، معمولاً آن چيزهايی نيست که در دايرةالمعارفها و کتابهای راهنمای جهانگردان در مورد کشور و فرهنگ آن می‌نويسند. با اين پرسش به دنبال چيزی ناپيدا می‌گرديم که گمان می‌رود در نهايت توضيح‌ دهنده‌ بسياری از پيدايی‌ها باشد.

                            شرط ادراک مرز آن است ‌که نامربوط حرف نزنيم، يعنی در محدوده‌ای بمانيم که در چارچوب آن ارتباطی معنادار ميان حادثه‌ها و پديده‌های شناخته‌شده در جهانِ تاريخی موضوع بحث برقرار باشد. گذاشتن شرط ماندن در محدوده‌ای معنايی به معنای درکی پيشين از هويت است.

                            اگر هويت را چيزی دررديف ماهيت و جوهر و ذات بدانيم، جستجوی آن در مورد ايرانی يا هر "ملت" و "فرهنگ" ديگری بيهوده است. عرضی‌ها و عارضی‌ها و عارضه‌های بسياری وجود دارند که می‌توان آنها را با صفت "ايرانی" توصيف کرد و هنگامی که ما در ميان خود يا آشنايان با تاريخ و سير فرهنگ در سرزمينی که ايران خوانده می‌شود، بدانها اشاره می‌کنيم به سادگی درمی ‌يابيم منظور چيست. از آنها اما نمی‌توانيم به يک ذات برسيم. در نهايت شايد به محدوده ‌‌ای برسيم که چونان هسته‌ نسبتاً سفتی به نظر می‌آيد و به مثابه سرجمع مفهومی مجموعه‌ ‌ای از خصوصيت های پايدار عمل می‌کند.

                            روا نيست که از اين ايده‌ جمع‌زننده به نحوی سازنده (اصطلاح ايمانوئل کانت) استفاده کنيم، يعنی بر پايه‌ آن مثلاً پيش‌ بينانه بگوييم که از ايرانی در فلان موقعيت خاص چه کنشی انتظار می‌رود. به توافقی بر سر آن نيز دست نخواهيم يافت. هر کس آن هسته‌ سفت را به ظن خود تعريف می‌کند. عدم توافق ها اتفاقی نيستند. برای خود منطقی دارند.

                            امکان تفاهم در شرايط زمانی

                            پرسش هويت پرسش دوران درماندگی است. به سبب تنگنای امروزين است که برای ما تاريخ شده است... در دوران درماندگی نقش اصلی را پنهان می‌کنند، پس پرسش از پی هويت که پرسشی است به قصد آشکارسازی، نابجاست و راه به جايی نخواهد برد


                            محمد رضا نيکفر

                            شما توصيف مرا از هويت ايرانی نمی‌ پذيريد، اما می‌دانيد که من در توصيفم به چه اشاره دارم. شما حرف مرا رد می‌کنيد، از جمله به اين صورت که از مثالهای من تفسير ديگری به دست می‌دهيد و يا پادمثالهايی را در برابر مثالهای من می‌گذاريد تا نظر خود را ثابت کنيد. آن مثالها و پادمثالها با هم جهانی را می‌سازند که ما در آن حرکت می‌کنيم. اين جهان بی‌حد و مرز نيست، ولی ما نمی‌توانيم اين‌سو و آن‌سوی آن را بی‌شک و شبهه مشخص کنيم. شرط ادراک مرز آن است ‌که نامربوط حرف نزنيم، يعنی در محدوده‌ای بمانيم که در چارچوب آن ارتباطی معنادار ميان حادثه‌ها و پديده‌های شناخته‌شده در جهانِ تاريخی موضوع بحث برقرار باشد. گذاشتن شرط ماندن در محدوده‌ای معنايی به معنای درکی پيشين از هويت است.

                            از سوی ديگر آن چيزی که به نام مرز می‌شناسيمش و تصور می‌کنيم که در گذشته‌ای دور ترسيم شده، تابع روح زمان است. چون حديث نفس است، در تغيير است. سمت و کيفيت تغيير آن بسته به آن است که بر نفس ما هم‌ اينک چه رود و در جهان معاصر آن را چگونه برشناسند. پس هويت برنهادی (ابژکتيو) نيست، يعنی چيزی نيست که مستقل از نهاد ما در فعليتش باشد.

                            ما پيش از آنکه به سراغ ماده‌هايی برويم که بتوانيم هويت ايرانی را از آنها برخوانيم، در مورد سمت پاسخگويی به پرسشمان تصميم می‌گيريم و برپايه‌ اين تصميم شروع به گزينش ماده‌های کاری می‌کنيم که در زمره‌ آنها هستند، مثالهايی از جامعه و سياست و ديروز و امروز. بنابر اين همواره پيشداوری داريم. پيشداوری در همه جا و در هر موردی هست، کمتر يا بيشتر، شکننده‌تر يا سخت‌جان‌تر.

                            هويت اگر کشف‌شدنی باشد، تنها ممکن است از راه تفسير بر ما رخ نمايد. از اين نظر نيز می‌توان گفت که اينجا موردی است که مدام، شايد هم فقط، با پيشداوری سروکار داريم. از يک پيشداوری يا مجموعه‌ای از پيشداوری‌ها می‌توانيم سنجشگرانه درگذريم، بی‌آنکه به داوری‌ برسيم. بدين منظور طبعاً بايد چيزهای سطحی و گذرا و عارضی را رها کنيم و به چيزهای اصلی و اساسی بپردازيم و در پی تفسير آنها برآييم.

                            عناصر تکرارشونده: سازنده هويت

                            چيزهايی اساسی هستند که حضور مدام داشته باشند. حضور مدام زمانيتی است که شکل معمولی مواجهه با آن تجربه‌ تکرار است. نزد ما چه چيزهايی تکرار می‌شوند؟ ستمگری و خودکامگی و بلاهت، پديده‌های آشنايی هستند که در پهنه‌ی سياست و اِعمال قدرت مدام به آنها برمی‌خوريم. اينها اما هرآينه به مردمی خاص تعلق ندارند. دانايی و نرمخويی شايد خصلتهايی بين‌المللی نباشند، اما می‌شود گفت که نادانی و خشونت‌ورزی تقريباً به تساوی ميان همگان تقسيم شده‌اند.

                            ما در جستجوی هويت به دنبال چيزهايی فراتر و عميق‌تر می‌گرديم. گادامر، فيلسوف آلمانی، به ‌عنوان امری تکرارشونده که در هر تکراری نو است و به اين دليل کسالت ‌آور نيست، از جشنهای سالانه نام می‌برد. عزاداری‌های هر سال نيز چنين ‌اند. شايد هويت ايرانی را بتوان در جشنها و سوگواری‌های هر ساله ‌اش جست. شايد ما چيزی باشيم ميان نوروز و عاشورا. گادامر موضوع تکرار را در مبحث تفسير هنر مطرح کرده است. از نظر او خواندن شعر کسی چونحافظ به جشن می‌ماند، نه جشنی يکباره، بلکه تکرارشونده.

                            حافظ در ميان ما حضوری مداوم دارد. اين حتماً اتفاقی نيست. ما غزلهای او را مکرر در مکرر می‌خوانيم. تکرار در خواندن شعر حافظ به نوروز می‌ ماند که تکرار می‌شود، اما هرسال حادثه‌ای نو است. اين بيت حافظ را می‌خوانيم و در موقعيتهای مختلف بر ذهن و زبان جاريش می‌کنيم:

                            ما در جستجوی هويت به دنبال چيزهايی فراتر و عميق‌تر می‌گرديم... شايد هويت ايرانی را بتوان در جشنها و سوگواری‌های هر ساله ‌اش جست. شايد ما چيزی باشيم ميان نوروز و عاشورا...


                            محمد رضا نيکفر

                            من اين مرقع پشمينه بهر آن دارم
                            که زير خرقه کشم می، کسی گمان مبرد

                            بيت به حادثه‌ای تکرارشونده اشاره دارد. اشاره به کاری دارد که ما در آن مهارت داريم. معلوم نيست که اين کار چيست: دورويی است يا زرنگی؟ همساز شدن محافظه‌کارانه با بيرون است يا فعاليت مخفی انقلابی؟ ترس است يا شجاعت؟ ايمانی است که روکش آن کفر است يا کفری است که روکش آن ايمان است؟ در تفسير اين بيت به توافقی نمی‌رسيم. هرکس چيزی می‌گويد. اين بيت تبيينی نه از يک داستان، بلکه از داستانهاست. تاريخ نداريم، تاريخها داريم. هميشه وجودی داشته‌ايم رسمی و وجودی غيررسمی. اينجاييم و اينجا نيستيم. می‌مانيم بر سر پيمانمان و نمی‌ مانيم.

                            ايرانيان در زير خرقه‌ خود واقعاً چه چيزی را پنهان کرده ‌اند؟ نمی‌دانم که اگر زمانی در "باده ‌کشی" نيازی به پنهانکاری نباشد، از ايرانيان چه در خواهد آمد. آيا آنان اين نياز را بازتوليد نخواهند کرد؟ هويتشان در آن باده است، آن باده ‌کشی پنهان است، نقشی است که بازی می‌کنند يا نياز به بازيگری است؟

                            در تنگنای درماندگی

                            اگر اين نقش هويت ما باشد و زمانی برسد که ما نيازی به اين بازی عادت‌شده نداشته باشيم، ديگر از چند و چون آن نخواهيم پرسيد. پرسش از پی هويت پرسش دوران درماندگی است. به سبب تنگنای امروزين است که برای ما تاريخ شده است، حديث امتناع و انحطاط. در دوران درماندگی اما نقش اصلی را پنهان می‌کنند، پس پرسش از پی هويت که پرسشی است به قصد آشکارسازی، نابجاست و راه به جايی نخواهد برد. در دوران گشودگی و حرکت هم که کسی از پی هويت نمی‌پرسد. پس به هر حال اين پرسش بی‌ فايده است.

                            وجود بر ماهيت مقدم است. "چه کنيم" پرسشی جالبتر از "چه هستيم" است. در نهايت با "چه کنيم" به "چه هستيم" پاسخ خواهيم داد. هويت موضوع انتخاب است.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #194
                              در قرن نوزدهم در اروپا، با پيدايش دولت - ملت‌ های مدرن، صاحب‌نظران علوم سياسی بسيار کوشيدند که به تعريف فراگيری از مفهوم ملت برسند. در اين تعريف‌ها می‌کوشيدند بر سازمايه‌هايی در ساختار ملت تکيه کنند که نقش يگانه ‌گر يا وحدت‌ بخش دارند.
                              مهم‌ترين چيزهايی که به اين عنوان برشمرده اند، به ‌طبع، زبان و فرهنگ و تاريخ و "حافظه‌ جمعی" و نژاد بوده است. اما واقعيت آن است که اين سازمايه‌های يگانه‌گر بيش از آن که به‌راستی در گذشته‌ تاريخی حضور داشته باشند و مايه‌ يکپارچگی «ملّت» ‌بوده باشند، می‌بايست از راه فرايند "ملت‌سازی"، در زير فشار ماشين دولت مدرن - که در اروپا از دل انقلاب صنعتی برآمده بود - چنين نقشی بازی کنند. يعنی، ملت يکپارچه را با زبان و تاريخ و فرهنگِ يگانه پديد آورند.


                              پروژه‌ی امت ‌سازی جمهوری اسلامی به ‌هيچ ‌روی کامياب نبوده و همه‌ منابع را در سر اين سودا به باد داده است.

                              ملت‌های مدرن پديد آمده از دل فرايند "ملت‌سازی" در دوران مدرن اند، نه پديده ‌های ازلی تاريخی. هويت يکپارچه‌ جمعی را بيشتر در ميان قوميت‌ها بايد جست. قوم‌ها اغلب دارای زبان و مذهب و حافظه‌ی جمعی يگانه و چه‌بسا نژاد واحد اند. اما ملت‌ها معمولا ترکيبی از قومیّت‌ها هستند. در جهان، جز در برخی کشورهای بسيار کوچک، به نظر نمی‌رسد که ملتی وجود داشته باشد که تنها از يک قوميت تشکيل شده باشد.

                              ملت‌ها مجموعه‌های انسانی‌ای هستند که در قلمرو جغرافيايی معين در زير فرمانفرمايی يا حاکمیّت يک دولت به سر می‌برند. به همين دليل، سه مفهوم کشور، ملّت، دولت می‌توانند به جای يکديگر به کار روند. امّا قوم‌ها را تا زمانی که تشکيل دولت نداده‌اند نمی‌توان ملّت ناميد. کوشش برای در هم آميختن قوم‌ها در درون يک واحد ملی و يکپارچه کردن‌شان، به‌ويژه از نظر زبانی، برای رسيدن به يکپارچگی کاملِ ملّی، حرکتی بود که ناسيوناليسم اروپايی در قرن نوزدهم آغاز کرد. اين ايدئولوژی با بازخوانیِ تاريخ و «کشف» هويت يگانه‌ ملی در درازنای تاريخی آن، در حقيقت، می‌کوشيد، از راه ساختار يکپارچه دولت ملی و دستگاه اداری و ارتشی آن، و همچنين آموزش سراسری ملی با زبان واحد، آنچه را که در تاريخ می‌جويد، بسازد.

                              زمينه‌ اين فرايند ملت‌سازی را انقلاب صنعتی در اروپا فراهم آورد که توانست بازار واحد ملّی را با مرزهای گمرکی تعريف شده و حمايت شده پديد آورد. اين فرايند، همراه با دامن زدن به آتش احساسات ناسيوناليستی در اروپا، توانست ملت‌های اروپايی را به معنای مدرن آن و با احساس هویّتی تازه، يعنی تعلّق به ملت به جای تعلّق به قومیّت، به وجود آورد. حرکت به سوی درآميختن قومیّت‌ها و ذوب کردن‌شان در قالب ملّت يکپارچه، با تعريف زبان يگانه، تاريخ يگانه، فرهنگِ يگانه، و حتا نژاد يگانه - که نمونه‌ جنون‌آميز گزافکار آن را در آلمان نازی ديديم - در کشورهايی مانند فرانسه و آلمان کمابيش کامياب بوده است. امّا، کشورهای اروپايی ديگری هرگز به اين راه نرفتند، مانند بريتانيا و سوئيس و بلژيک که کشورهای چندزبانه و چندقومی ماندند و از اين جهت مشکلی ندارند.

                              هويت ملی در ايران

                              ايدئولوژی تشکيل دولت ملتِ مدرن در ايران، زير نفوذ مدل اروپايی، به‌ ويژه فرانسوی آن، با انقلاب مشروطيت شکل گرفت و، همراه با کوشش برای برپاکردن نهادهای بنيادی اداری و ارتشی و آموزشی آن، در دوران رضاشاه به اوج رسيد. اين ايدئولوژی که گمانی از چيزی يکپارچه به نام ملت ايران داشت که نشانه‌های آن را با زبان يگانه، فرهنگ يگانه، و در کل، هویت يگانه در تاريخ يگانه‌ ديرينه‌ای می‌جست، در دوران پادشاهی پهلوی‌ها، همچون مدل‌های اصلی آن در اروپا، می‌کوشيد از راه ساختار دولت يگانه و آموزش و پرورش سراسری ملی با زبان يگانه، و نيز به کار بردن رسانه‌های همگانی با چنين گرايشی، آنچه را که نشانه‌های بی‌چون و چرای آن را در تاريخ می‌جويد، در حقيقت، به وجود آورد.

                              اما اين پروژه‌ ساختنِ «ايرانِ نوين» با الگوی اروپايی، در نيمه راه از حرکت بازايستاد. با جانشين شدن دولتی انقلابی با ايدئولوژی و آرمانی دينی و ضد آرمان‌های ناسيوناليستی مدرن، ماشين دولت و آموزش و رسانه‌ها در اين يک چهارم قرن در جهتی يکسره ديگر به کار افتاد. هدفِ اين حرکت ساختنِ انسان آرمانی «اسلامی» بوده است، نه ايرانی آرمانی که هدفِ ايدئولوژی ناسيوناليستی بود.

                              اکنون بايد اين واقعيت را در نظر داشت که دو نسل از جوانان ايرانی در نظام آموزشی‌ای پرورش يافته اند که تاريخ را بکل با خوانش ديگری می‌خواند؛ خوانشی که می‌خواهد تاريخ را اين بار در خدمت ايدئولوژی رژيمی قرار دهد که هدف آن، به هر حال، ملّت‌سازی نيست بلکه امّت‌سازی ست. شک نيست که پروژه‌ی امّت‌سازی حاکميت «اسلامی» به‌هيچ‌روی کامياب نبوده و همه‌ منابع را در سر اين سودا به باد داده است. اما در جهت خنثا کردن پروژه‌ ملت‌سازی دوران پهلوی نقش مؤثری بازی کرده است که نشانه‌های آن را در بيدار شدن احساسات قومی در ايران و حتا گرايش‌های تجزيه‌طلبانه می‌بينيم. اين عامل را در هر ارزيابی‌ای در باره‌ ايران و آينده‌نگری برای آن از ياد نمی‌بايد برد.

                              ايدئولوژی آرمان گرايی ملی

                              نکته‌ ديگری که به ياد بايد داشت آن است که پروژه‌‌های ملت‌سازی در پرتو آرمان‌خواهی‌های گزافکار ناسيوناليستی - پس از به پا کردن شور و شر بسيار و دو جنگ جهانی هولناک - برد خود را در کشورهای مادر ايدئولوژی‌های ناسيوناليستی، يعنی اروپا، نيز از دست داده و در کشورهای اروپايی، به ‌ويژه با گشوده شدن مرزهای ملی به روی وحدتِ اقتصادی و سياسی، امروز اصلِ چندفرهنگی در درون واحدهایِ ملی به رسمیّت شناخته شده و حتا تشويق می‌شود. امروز ديگر، از نظر رسمی، فرانسوی و آلمانی و سوئدی و ايتاليايی کسی ست که شناسنامه و گذرنامه‌ اين کشورها را دارد، صرفِ نظر از اين که اصل زبانی و فرهنگی و نژادی او از کجاست. به عبارت ديگر، «هویت ملی» در رابطه با شهروندی يک دولت تعريف می‌شود و نه هيچ عامل فرهنگی و تاريخی و نژادی.

                              البته، فراموش نبايد کرد که پروژه‌ ملت‌سازی در درازای قرن نوزدهم تا پايان جنگ جهانی دوم در اين کشورها بسيار به هدف آرمانی خود نزديک شده است. در مورد ايران، چنان که گفتيم، اين پروژه نيمه‌کاره ماند و اکنون بايد از ديدگاه ديگری، همساز با شرايط جهانی که اکنون در آن به سر می‌بريم، به مسأله‌ هویّت ملی انديشيد؛ يعنی، از ديدگاه پذيرشِ اصل بس‌ فرهنگی قومی در درون يک واحد سياسی ملی. (درباره‌ اين بحث همچنين می‌توانيد نگاه کنيد به: «ايران: از امپراتوری به دولت ملّت» در داريوش آشوری، ما و مدرنیّت، مؤسسه‌ فرهنگی صراط، تهران ۱۳۷۷)


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #195
                                به گفته‌ي قائم مقام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هنوز نظر قطعي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري درباره‌ي عبور مترو از چهارباغ يا مسير ديگري مشخص نشده‌ است.


                                حميد بقايي در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در اصفهان درباره‌ي نظر سازمان مبني بر عبور مترو از چهارباغ يا مسيري ديگر، افزود: هنوز نظر قطعي مشخص نشده و اين موضوع همچنان در حال بررسي ازسوي كارشناسان است.


                                وي درباره‌ي برگزاري جلسه‌ي شوراي عالي ترافيك با حضور رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، اظهار داشت: تاكنون اين جلسه برگزار نشده است.


                                او درباره‌ي اظهارات مجري قطار شهري اصفهان مبني برپايي نشستي با حضور رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، وزير كشور و ديگر مسؤولان باهدف جمع‌بندي درباره‌ي عبور مترو از خيابان چهارباغ يا خيابان باغ گلدسته، تصريح كرد:‌ اين جلسه برگزار شد؛ اما به نتيجه نرسيد.


                                وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا احتمال دارد، نظر سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مبني بر عبور مترو از چهارباغ به‌جاي شمس‌آبادي تاييد شود؟ گفت: در حال كارشناسي در اين‌باره هستيم؛ اما اين احتمال وجود دارد كه نظر سازمان درباره‌ي مسير مترو تغيير كند و اگر كارشناسان به اين نتيجه برسند كه در صورت عبور مترو از چهارباغ لطمه‌اي به آثار تاريخي مسير وارد نمي‌شود، ممكن است كه رييس سازمان عبور مترو را از چهارباغ قبول كند.


                                قائم مقام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري همچنين درباره‌ي تعديل جهان‌نما كه در آخرين اجلاس يونسكو تخريب اين برج به ميزان 12 متر در بخش چهارباغ و 24 متر در بخش شمس‌آبادي مورد تاكيد قرار گرفت، در حالي كه مسؤولان شهري اصفهان تخريب تنها شش متر و 70 سانتي‌متر را قابل قبول مي‌دانند، بيان كرد: در حال مذاكره با مسؤولان يونسكو هستيم كه تعديل انجام‌شده را بپذيرند و اميدواريم در اين‌باره به توافق برسيم.


                                وي درباره‌ي انتخاب رييس جديد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اصفهان به‌عنوان فردي كه تخصصي درباره‌ي ميراث فرهنگي ندارد، تاكيد كرد: عمده‌ترين بحث ما در رابطه با انتخاب مديران اين بود كه افراد از تخصص لازم برخوردار باشند، بويژه درباره‌ي مرمت و احيا كه رييس جديد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اصفهان در اين‌باره تجربه دارد.


                                بقايي در پاسخ به پرسشي مبني بر ركود ورود گردشگران در نيمه‌ي نخست امسال به اصفهان، بخصوص گردشگران خارجي در مقايسه با سال‌هاي پيش و اهدافي كه در سند چشم‌انداز 20 ساله براي گردشگري در نظر گرفته شده‌اند، اظهار داشت: موفقيت در صنعت توريسم و جهانگردي به هزاران پارامتر و مولفه بستگي دارد كه برآوردن همه‌ي اين مولفه‌ها از عهده‌ي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خارج است و به هماهنگي با ديگر ارگان‌ها نياز و ممكن است، نتايج نسبت به اهدافي كه درنظر گرفته شده‌اند، تغيير كنند.


                                iran

                                Comment

                                Working...